🍁 معنای ”انتظار فرج“
✍🏻 محمد #اسفندیاری مینویسد:
«یکی از احادیث مشهور نبوی، که در بحث از حضرت ولیّعصر (عج) بسیار نقل میشود، ”اَفضَلُ الْعِبادةِ انْتِظارُ الْفَرجِ“ است. این حدیث را شیعه و سنّی نقل کردهاند، ولی بسیاری از شیعیان معنای آن را به فرج موعود آخرالزّمان محدود ساخته و در کتابهای روایی نیز فقط در بحث #مهدویت آوردهاند. [۱] حال اینکه انتظار فرج معنایی عام دارد و آن، امید به گشایش امور در همه تنگناها و سختیهاست. اصحاب پیامبر نیز از حدیث مزبور همین معنای عام را میفهمیدند، نه انتظار ظهور حضرت ولیّعصر (ع) را. طبق این معنا، برترین عبادت این است که انسان در شدت و عسرت از رحمت خداوند ناامید نشود و با تلاش و توکل، امید به گشایش و بهبود داشته باشد. همانگونه که از امیرالمؤمنین (ع) روایت کردهاند: اِنْتَظِروا الْفَرجَ وَ لاتَيأسُوا مِنْ رَوحِ اللهِ [۲]. یعنی در انتظار گشایش باشید و از رحمت خداوند ناامید مشوید. بدیهی است انتظار فرج حضرت ولیّعصر (ع) یکی از مصداقهای ”افضل العبادة“ است، ولی معنای مطابقی آن نیست.
گفتنی است قاضی تنوخی، از عالمان قرن چهارم، با بهرهگیری از آیات و روایات این موضوع، کتابی مفصّل با عنوان ”الفرج بعد الشّدّة“ فراهم آورده و گزارشی ارائه کرده است از کسانی که دچار سختی و گرفتاری بودند و سپس به آسایش رسیدند. [۳] پیش از او نیز ابوالحسن مدائنی کتاب ”الفرج بعد الشّدّة و الضّيقة“، و ابن أبی الدّنيا و قاضی ابن یوسف کتاب ”الفرج بعد الشّدّة“ را تألیف کرده بودند. جلالالدّین سیوطی نیز کتابی با عنوان ”الاَرج فی الفرج“ دارد که تلخیص کتاب ابن ابی الدّنيا با افزودههایی بر آن است. شاهبیت این کتابها همان حدیث نبوی، و به همان معنای گستردهاش است.» (اسفندیاری، ۱۳۹۵: ۳۸۰ ــ ۳۸۱)
📝 پانوشتها:
[۱] از باب نمونه در کتاب ”میزان الحکمه“، احادیث درباره انتظار فرج زیر عنوان ”الفرج“ نیامده، بلکه زیر عنوان ”الامامة“ (امامت قائم حجّة بن الحسن عليهالسّلام) آمده است.
[۲] بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۳.
[۳] ر.ک.: قاضی ابوعلی محسَّن تنوخی، الفرج بعد الشّدّة، تحقیق عبّود شالجی (بيروت، دار صادر، ۱۳۹۸).
📚 اسفندیاری، محمد. (۱۳۹۵). آسیبشناسی دینی. تهران: کویر.
📷 yon.ir/VIDjE
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️او مُصلحِ کلّ عاَلَم است!
▪️امام زمان (ع) و دموکراسی!
▪️مهدویت یک فلسفه جهانی است!
▪️تصور رایج درباره مهدویت در عصر صفوی!
✍🏻 محمد #اسفندیاری مینویسد:
«یکی از احادیث مشهور نبوی، که در بحث از حضرت ولیّعصر (عج) بسیار نقل میشود، ”اَفضَلُ الْعِبادةِ انْتِظارُ الْفَرجِ“ است. این حدیث را شیعه و سنّی نقل کردهاند، ولی بسیاری از شیعیان معنای آن را به فرج موعود آخرالزّمان محدود ساخته و در کتابهای روایی نیز فقط در بحث #مهدویت آوردهاند. [۱] حال اینکه انتظار فرج معنایی عام دارد و آن، امید به گشایش امور در همه تنگناها و سختیهاست. اصحاب پیامبر نیز از حدیث مزبور همین معنای عام را میفهمیدند، نه انتظار ظهور حضرت ولیّعصر (ع) را. طبق این معنا، برترین عبادت این است که انسان در شدت و عسرت از رحمت خداوند ناامید نشود و با تلاش و توکل، امید به گشایش و بهبود داشته باشد. همانگونه که از امیرالمؤمنین (ع) روایت کردهاند: اِنْتَظِروا الْفَرجَ وَ لاتَيأسُوا مِنْ رَوحِ اللهِ [۲]. یعنی در انتظار گشایش باشید و از رحمت خداوند ناامید مشوید. بدیهی است انتظار فرج حضرت ولیّعصر (ع) یکی از مصداقهای ”افضل العبادة“ است، ولی معنای مطابقی آن نیست.
گفتنی است قاضی تنوخی، از عالمان قرن چهارم، با بهرهگیری از آیات و روایات این موضوع، کتابی مفصّل با عنوان ”الفرج بعد الشّدّة“ فراهم آورده و گزارشی ارائه کرده است از کسانی که دچار سختی و گرفتاری بودند و سپس به آسایش رسیدند. [۳] پیش از او نیز ابوالحسن مدائنی کتاب ”الفرج بعد الشّدّة و الضّيقة“، و ابن أبی الدّنيا و قاضی ابن یوسف کتاب ”الفرج بعد الشّدّة“ را تألیف کرده بودند. جلالالدّین سیوطی نیز کتابی با عنوان ”الاَرج فی الفرج“ دارد که تلخیص کتاب ابن ابی الدّنيا با افزودههایی بر آن است. شاهبیت این کتابها همان حدیث نبوی، و به همان معنای گستردهاش است.» (اسفندیاری، ۱۳۹۵: ۳۸۰ ــ ۳۸۱)
📝 پانوشتها:
[۱] از باب نمونه در کتاب ”میزان الحکمه“، احادیث درباره انتظار فرج زیر عنوان ”الفرج“ نیامده، بلکه زیر عنوان ”الامامة“ (امامت قائم حجّة بن الحسن عليهالسّلام) آمده است.
[۲] بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۳.
[۳] ر.ک.: قاضی ابوعلی محسَّن تنوخی، الفرج بعد الشّدّة، تحقیق عبّود شالجی (بيروت، دار صادر، ۱۳۹۸).
📚 اسفندیاری، محمد. (۱۳۹۵). آسیبشناسی دینی. تهران: کویر.
📷 yon.ir/VIDjE
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️او مُصلحِ کلّ عاَلَم است!
▪️امام زمان (ع) و دموکراسی!
▪️مهدویت یک فلسفه جهانی است!
▪️تصور رایج درباره مهدویت در عصر صفوی!
🍁 تصور رایج درباره مهدویت در عصر صفوی!
✍🏻 رسول #جعفریان مینویسد:
«در این دوره، تصور رایج آن بود که اکنون که پس از یک هزار سال، دولت شیعی سر کار آمده است، از آنجایی که دولت اصلی شیعی همان #دولت_مهدی (ع) است، بنابراین دولت صفوی را باید مقدمه آن دولت دانست. در اینجا بود که نظریهای شکل گرفت که دولت صفوی را مقدمه ظهور دولت مهدی (ع) میدانست. البته اوائل کار، برنامه دولت صفوی تنها متمرکز روی اسماعیل و طهماسب بود و [...] قرار بود شاه طهماسب آخرین کسی باشد که حکومت کرده و آن را به مهدی (ع) واگذار کند. در این باره رسالهای داریم که در حوالی سال ۹۵۰ نوشته شده و وعده ظهور را در سال ۹۶۳ داده است.» (جعفریان، ۱۳۹۱: ۱۲۶)
«برای القای تصور مشروعیت دولت، احادیث علائم ظهور و رجعت، از ظرفیت مناسبی برای [آن] برخوردار بود، زیرا امکان تطبیق علائم ظهور با شرایط مختلف به دلیل نشانههای متعدد و متفاوتی که در شماری از روایات آمده زمینه این کار را فراهم میکرد. شواهد نشان میدهد در اواخر دوره صفوی این مباحث اوج گرفت، هرچند از پیش از آن هم وجود داشت.» (همان: ۱۵۱) «در دوره اخیر صفوی، شماری از علمای اخباری، که دو نمونه روشن آن را از میان خاندان میرداماد و مجلسی داریم، شروع به تطبیق برخی از روایات #ظهور بر دولت صفوی کردند. نظر اینان، بر همان اساس بود که این دولت متصل به دولت قائم (ع) خواهد شد.» (همان: ۱۲۶ ــ ۱۲۷)
📚 جعفریان، رسول. (۱۳۹۱). مهدیان دروغین. تهران: نشر علم.
📷 yon.ir/OVS5g
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️معنای ”انتظار فرج“
▪️او مُصلحِ کلّ عاَلَم است!
▪️امام زمان (ع) و دموکراسی!
▪️مهدویت یک فلسفه جهانی است!
✍🏻 رسول #جعفریان مینویسد:
«در این دوره، تصور رایج آن بود که اکنون که پس از یک هزار سال، دولت شیعی سر کار آمده است، از آنجایی که دولت اصلی شیعی همان #دولت_مهدی (ع) است، بنابراین دولت صفوی را باید مقدمه آن دولت دانست. در اینجا بود که نظریهای شکل گرفت که دولت صفوی را مقدمه ظهور دولت مهدی (ع) میدانست. البته اوائل کار، برنامه دولت صفوی تنها متمرکز روی اسماعیل و طهماسب بود و [...] قرار بود شاه طهماسب آخرین کسی باشد که حکومت کرده و آن را به مهدی (ع) واگذار کند. در این باره رسالهای داریم که در حوالی سال ۹۵۰ نوشته شده و وعده ظهور را در سال ۹۶۳ داده است.» (جعفریان، ۱۳۹۱: ۱۲۶)
«برای القای تصور مشروعیت دولت، احادیث علائم ظهور و رجعت، از ظرفیت مناسبی برای [آن] برخوردار بود، زیرا امکان تطبیق علائم ظهور با شرایط مختلف به دلیل نشانههای متعدد و متفاوتی که در شماری از روایات آمده زمینه این کار را فراهم میکرد. شواهد نشان میدهد در اواخر دوره صفوی این مباحث اوج گرفت، هرچند از پیش از آن هم وجود داشت.» (همان: ۱۵۱) «در دوره اخیر صفوی، شماری از علمای اخباری، که دو نمونه روشن آن را از میان خاندان میرداماد و مجلسی داریم، شروع به تطبیق برخی از روایات #ظهور بر دولت صفوی کردند. نظر اینان، بر همان اساس بود که این دولت متصل به دولت قائم (ع) خواهد شد.» (همان: ۱۲۶ ــ ۱۲۷)
📚 جعفریان، رسول. (۱۳۹۱). مهدیان دروغین. تهران: نشر علم.
📷 yon.ir/OVS5g
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️معنای ”انتظار فرج“
▪️او مُصلحِ کلّ عاَلَم است!
▪️امام زمان (ع) و دموکراسی!
▪️مهدویت یک فلسفه جهانی است!
🍁 مهدویت یک فلسفه جهانی است!
✍🏻شهید #مطهری مینویسد:
«#مهدویت نه یک آرزوی کودکانه است، که هدفش فقط انتقام است، بلکه یک فلسفه بزرگ جهانی است مبنی بر:
الف. خوشبینی به زندگانی سعادتمندانه بشر و نابود نشدن دنیا و، به عبارت دیگر، خوشبینی به اینکه بشر دوره عمر را به پایان میرساند و به پیری و کمال میرسد.
ب. پیروزی و حکومت عقل و سقوط حکومت خشم و شهوت.
ج. عاقبت و پیروزی با عدل و حق است، نه ظلم و باطل.» (یادداشتهای استاد مطهری، ج ۹؛ ص ۳۷۷)
📷 yon.ir/36A7M
📚یادداشتهای استاد مطهری (ج ۹؛ ص ۳۷۷)
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️معنای ”انتظار فرج“
▪️او مُصلحِ کلّ عاَلَم است!
▪️امام زمان (ع) و دموکراسی!
▪️تصور رایج درباره مهدویت در عصر صفوی!
✍🏻شهید #مطهری مینویسد:
«#مهدویت نه یک آرزوی کودکانه است، که هدفش فقط انتقام است، بلکه یک فلسفه بزرگ جهانی است مبنی بر:
الف. خوشبینی به زندگانی سعادتمندانه بشر و نابود نشدن دنیا و، به عبارت دیگر، خوشبینی به اینکه بشر دوره عمر را به پایان میرساند و به پیری و کمال میرسد.
ب. پیروزی و حکومت عقل و سقوط حکومت خشم و شهوت.
ج. عاقبت و پیروزی با عدل و حق است، نه ظلم و باطل.» (یادداشتهای استاد مطهری، ج ۹؛ ص ۳۷۷)
📷 yon.ir/36A7M
📚یادداشتهای استاد مطهری (ج ۹؛ ص ۳۷۷)
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️معنای ”انتظار فرج“
▪️او مُصلحِ کلّ عاَلَم است!
▪️امام زمان (ع) و دموکراسی!
▪️تصور رایج درباره مهدویت در عصر صفوی!
🍁 امام (ع) و پذیرش مردم!
✍🏻 شهید #مطهری مینویسد:
«اگر امامِ بحق را مردم از روی جهالت و عدم تشخیص نمیخواهند، او به زور نباید و نمیتواند خود را به مردم به امر خدا تحمیل کند. لزوم بیعت هم برای این است.» (مطهری، ۱۳۷۷: ۷۰)
📚 مطهری، مرتضی. (۱۳۷۷). حماسه حسینی: یادداشتها. جلد ۲. چاپ بیستوپنجم. تهران: انتشارات صدرا.
📝 یادداشت مرتبط:
▪️امام زمان (ع) و دموکراسی!
✍🏻 شهید #مطهری مینویسد:
«اگر امامِ بحق را مردم از روی جهالت و عدم تشخیص نمیخواهند، او به زور نباید و نمیتواند خود را به مردم به امر خدا تحمیل کند. لزوم بیعت هم برای این است.» (مطهری، ۱۳۷۷: ۷۰)
📚 مطهری، مرتضی. (۱۳۷۷). حماسه حسینی: یادداشتها. جلد ۲. چاپ بیستوپنجم. تهران: انتشارات صدرا.
📝 یادداشت مرتبط:
▪️امام زمان (ع) و دموکراسی!
🍁 ما عقبگرد داریم!
▪️فکرِ علمی در عمقِ فکر ما نیست!
✍🏻 رسول #جعفریان مینویسد:
«ما عقبگرد داریم. از جنبشهای فکری اخیر یکی مکتب تفکیک است که می خواهد برای دنیای جدید ایده تازه بدهد. #مکتب_تفکیک همان رویکرد اخباریگری است؛ تفکر اخباریگری و تفکیکی از اساس اجازه تحول فکری نمیدهد. مرتب میگویند ما کاری به عقل نداریم و فلسفه قدیم را منکریم اما در عمل، مبنای تفکر این است که برای همه چیز باید در همین متون حدیثی گشت و راهحل یافت. من نقد فلسفه سنتی را از سوی آنها دوست دارم، اما هیچ جایگزینی ندارند. مثل آخر صفوی، که فلسفه قدیم نقد شد و #اخباریگری جایش را گرفت. فیض کاشانی کتاب درباره اسب مینوشت اما فقط تعدادی روایت بود! [...]
من صرف تکیه بر تفکر تجربی را ستایش نمیکنم، اما تا اینجا این حرف درست بود که #قرآن نگرش واقعگرایانهای به علم داشت که مسلمانها از آنها دور شدند. از همان ابتدای اسلام، برخلاف روش قرآنی که علم را در معنای عام به کار میبرد، عُلما علم را به معنای حدیث گرفتند. دهها کتاب و رساله هست که نام ”کتاب العلم“ دارد؛ در بخاری و کافی هم هست، اما همه آنها مقصودشان علم حدیث است. به تبع آن، علمِ اصلی همان علم دینی شد و بقیه در حاشیه قرار گرفتند. هیچکس #علم را جز افرادی نادر، مثل رازی و بیرونی، جدی نگرفت.
اینکه دنیای اسلام توانست بهرهای در علم داشته باشد، حرفی نیست، اما باید بدانیم هیچ نوع انقلاب علمی [در هیچ زمانی میان مسلمانان] پدید نیامد، انقلابی مشابه آنچه در رنسانس و پس از آن قرنهای هفدهم و هجدهم در بغداد پدید نیامد. ما همان علوم یونانی را توسط فارابی و ابن سینا لباس جدید پوشاندیم. اتفاق خاصی نیفتاد. دانشهای فرعی ما توسعه یافت. البته در زمینه حقوق و فقه توسعه داشتیم اما آنها هم به دلایلی متوقف شد.
ما انتظار داشتیم بعد از انقلاب، ادبیات علمیتری را داشته باشیم. متأسفانه نه فقط در علم کار جدی نکردیم، بلکه از لحاظ دینی هم نگرشهای عاقلانه جای خود را به تمایلات خرافهگرایانه واگذار کرد. طی سه چهار دهه گذشته، بر شمار آداب و رسوم مذهبی بیپایه افزوده شده، حجم داستانهای شگفت در مداحی و روضهخوانی بیشتر شده، و باورهایی که به تدریج در حال گرفتن رنگ تقدس است فزونی یافته است. حتی بر شمار امامزادهها هم افزوده شده است. شما عقبماندگی علمی را هم به عنوان خرافات علمی در نظر بگیرید، چیزی که در رشد پدیدهای ساختگی و ناشی از تنفر نسبت به غرب به نام طب سنتی قابل مشاهده است. همه آنها که از طب سنتی ترویج میکنند به طور مداوم به علم جدید حمله میکنند.
بنده وقتی این دوره را با دوره صفوی مقایسه میکنم، فرق چندانی نمیبینم. چنان که دوره قاجاری هم تا اواسط راه و حتی بعد از آن همین طور است. ما در یک برهه کوتاه، با رشد افکار کسانی مانند #مطهری، قدری برابر خرافات ایستادیم، اما به سرعت از آن وضعیت دور شدیم. حقیقت آن است که ترویجِ خرافات قدری هم گرو این است که کسانی که قدرت و پول دارند، میخواهند خود را مذهبیتر هم نشان دهند و از این راه بهرهبرداری بیشتری بکنند. این کار معمولاً در دل #خرافات راحتتر انجام میشود. جنس آدمهای متدینِ پولدار این است که اگر هوشیارش نکنیم، مدام به سمت ظاهربینی غش میکند. به میزان دینداری باید عقلش را هم تقویت کرد. آدمهایی را داشتیم که اوایل انقلاب، نگاههای روشنفکری بهتری به دین داشتند، اما به تدریج، یا سکوت کردند یا خود به حمایت از این امور پرداختند. مدعیان امام زمانی بیش از حد هستند، و اگر مقاومت برخی از نهادها نبود، وضع ما از این هم که هست بدتر بود.
ما در این دوره، شاهد تکرار صفویه هستیم؛ مقصودم به خصوص روی این جهت است که در دوره اخیرِ صفوی تلاش کردند همه علوم را از دل احادیث درآورند، مشابه این تلاش را در #اسلامی_کردن_علوم در دوره جدید مشاهده میکنیم. گاهی آنها که فلسفیترند میگویند ما در کل میخواهیم نگرش توحیدی را حاکم کنیم، اما به طور مشخص، عدهای دنبال آن هستند که از دل احادیث و متونِ دینی همهٔ علوم را استخراج کنند. برخی میگویند میخواهیم علوم انسانی و اجتماعی را استخراج کنیم، برخی پا را بالاتر گذاشته و همه علوم را میگویند. مشکل این است که فکرِ علمی، فکر کشف روابط علمی در جهان، فکری که بتواند مثل نیوتن یا انیشتین عمل کند، در عمق فکر ما نیست. با این وضع، ما حتی تشیع را از #عقل هم دور میکنیم.» (خبرآنلاین: وبلاگ رسول جعفریان، دسترسی در ۱۳۹۸/۲/۶)
📷 yon.ir/3g8Pn
©️از: کانال و وبلاگ رسول جعفریان
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️درباره مکتب تفکیک!
▪️درباره اخباریگری و پیشینهٔ آن!
▪️فکرِ علمی در عمقِ فکر ما نیست!
✍🏻 رسول #جعفریان مینویسد:
«ما عقبگرد داریم. از جنبشهای فکری اخیر یکی مکتب تفکیک است که می خواهد برای دنیای جدید ایده تازه بدهد. #مکتب_تفکیک همان رویکرد اخباریگری است؛ تفکر اخباریگری و تفکیکی از اساس اجازه تحول فکری نمیدهد. مرتب میگویند ما کاری به عقل نداریم و فلسفه قدیم را منکریم اما در عمل، مبنای تفکر این است که برای همه چیز باید در همین متون حدیثی گشت و راهحل یافت. من نقد فلسفه سنتی را از سوی آنها دوست دارم، اما هیچ جایگزینی ندارند. مثل آخر صفوی، که فلسفه قدیم نقد شد و #اخباریگری جایش را گرفت. فیض کاشانی کتاب درباره اسب مینوشت اما فقط تعدادی روایت بود! [...]
من صرف تکیه بر تفکر تجربی را ستایش نمیکنم، اما تا اینجا این حرف درست بود که #قرآن نگرش واقعگرایانهای به علم داشت که مسلمانها از آنها دور شدند. از همان ابتدای اسلام، برخلاف روش قرآنی که علم را در معنای عام به کار میبرد، عُلما علم را به معنای حدیث گرفتند. دهها کتاب و رساله هست که نام ”کتاب العلم“ دارد؛ در بخاری و کافی هم هست، اما همه آنها مقصودشان علم حدیث است. به تبع آن، علمِ اصلی همان علم دینی شد و بقیه در حاشیه قرار گرفتند. هیچکس #علم را جز افرادی نادر، مثل رازی و بیرونی، جدی نگرفت.
اینکه دنیای اسلام توانست بهرهای در علم داشته باشد، حرفی نیست، اما باید بدانیم هیچ نوع انقلاب علمی [در هیچ زمانی میان مسلمانان] پدید نیامد، انقلابی مشابه آنچه در رنسانس و پس از آن قرنهای هفدهم و هجدهم در بغداد پدید نیامد. ما همان علوم یونانی را توسط فارابی و ابن سینا لباس جدید پوشاندیم. اتفاق خاصی نیفتاد. دانشهای فرعی ما توسعه یافت. البته در زمینه حقوق و فقه توسعه داشتیم اما آنها هم به دلایلی متوقف شد.
ما انتظار داشتیم بعد از انقلاب، ادبیات علمیتری را داشته باشیم. متأسفانه نه فقط در علم کار جدی نکردیم، بلکه از لحاظ دینی هم نگرشهای عاقلانه جای خود را به تمایلات خرافهگرایانه واگذار کرد. طی سه چهار دهه گذشته، بر شمار آداب و رسوم مذهبی بیپایه افزوده شده، حجم داستانهای شگفت در مداحی و روضهخوانی بیشتر شده، و باورهایی که به تدریج در حال گرفتن رنگ تقدس است فزونی یافته است. حتی بر شمار امامزادهها هم افزوده شده است. شما عقبماندگی علمی را هم به عنوان خرافات علمی در نظر بگیرید، چیزی که در رشد پدیدهای ساختگی و ناشی از تنفر نسبت به غرب به نام طب سنتی قابل مشاهده است. همه آنها که از طب سنتی ترویج میکنند به طور مداوم به علم جدید حمله میکنند.
بنده وقتی این دوره را با دوره صفوی مقایسه میکنم، فرق چندانی نمیبینم. چنان که دوره قاجاری هم تا اواسط راه و حتی بعد از آن همین طور است. ما در یک برهه کوتاه، با رشد افکار کسانی مانند #مطهری، قدری برابر خرافات ایستادیم، اما به سرعت از آن وضعیت دور شدیم. حقیقت آن است که ترویجِ خرافات قدری هم گرو این است که کسانی که قدرت و پول دارند، میخواهند خود را مذهبیتر هم نشان دهند و از این راه بهرهبرداری بیشتری بکنند. این کار معمولاً در دل #خرافات راحتتر انجام میشود. جنس آدمهای متدینِ پولدار این است که اگر هوشیارش نکنیم، مدام به سمت ظاهربینی غش میکند. به میزان دینداری باید عقلش را هم تقویت کرد. آدمهایی را داشتیم که اوایل انقلاب، نگاههای روشنفکری بهتری به دین داشتند، اما به تدریج، یا سکوت کردند یا خود به حمایت از این امور پرداختند. مدعیان امام زمانی بیش از حد هستند، و اگر مقاومت برخی از نهادها نبود، وضع ما از این هم که هست بدتر بود.
ما در این دوره، شاهد تکرار صفویه هستیم؛ مقصودم به خصوص روی این جهت است که در دوره اخیرِ صفوی تلاش کردند همه علوم را از دل احادیث درآورند، مشابه این تلاش را در #اسلامی_کردن_علوم در دوره جدید مشاهده میکنیم. گاهی آنها که فلسفیترند میگویند ما در کل میخواهیم نگرش توحیدی را حاکم کنیم، اما به طور مشخص، عدهای دنبال آن هستند که از دل احادیث و متونِ دینی همهٔ علوم را استخراج کنند. برخی میگویند میخواهیم علوم انسانی و اجتماعی را استخراج کنیم، برخی پا را بالاتر گذاشته و همه علوم را میگویند. مشکل این است که فکرِ علمی، فکر کشف روابط علمی در جهان، فکری که بتواند مثل نیوتن یا انیشتین عمل کند، در عمق فکر ما نیست. با این وضع، ما حتی تشیع را از #عقل هم دور میکنیم.» (خبرآنلاین: وبلاگ رسول جعفریان، دسترسی در ۱۳۹۸/۲/۶)
📷 yon.ir/3g8Pn
©️از: کانال و وبلاگ رسول جعفریان
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️درباره مکتب تفکیک!
▪️درباره اخباریگری و پیشینهٔ آن!
🍁 دو نگاه متفاوت به زکات!
✍🏻 صدیقه #وسمقی مینویسد:
«#زکات بر اساس آیات متعدد قرآن واجب است و تأکید فراوانی بر آن شده است. زکات پرداخت بخشی از مال از سوی شخص متمول به افراد فقیر و درمانده است. شرایط زندگی، گذر زمان و تحولات اجتماعی نمیتواند در ماهیت این #عبادت تأثیر بگذارد. پرداخت زکات در هر جامعه و عصری از سوی ثروتمند به فقیر کاری انسانی و پسندیده و عقلانی است.
در #قرآن به اصل پرداخت زکات و صفات افراد مستحق دریافت زکات اشاره شده است. اما اینکه زکات به چه اموالی تعلق میگیرد و مقدار آن چقدر است توسط #پیامبر تعیین شده است. پیامبر اسلام با توجه به اموال معمول و مورد استفاده مردم جامعه خود جنس و مقدار زکات را تعیین نمود. براساس منابع فقهی و روایی، زکات به شتر، گاو، گوسفند، گندم، جو، خرما، کشمش و طلا و نقره با شرایط خاص تعلق میگیرد. این اجناس اموال معمول و ضروری زندگی مردم بود. به عمل پیامبر در رابطه با تعیین جنس و مقدار زکات میتوان دو گونه نگریست. نگاه اول آنکه، عین عمل پیامبر را حجت و مستند حکم شرعی بدانیم و امروز هم همان اجناس و مقادیر را در همه جوامع در نظر بگیریم. این همان رویهای است که فقها برگزیدهاند.
نگاه دوم این است که به رویه پیامبر و ملاک عمل او توجه کنیم. آن حضرت اموال ضروری و معمول را به عنوان اجناس زکات تعیین کرد. نصاب آن را نیز با توجه به شرایط مالی و اقتصادی مردم اعلام نمود. ما میتوانیم رویه پیامبر را مورد توجه قرار داده، بر این اساس جنس زکات را در هر جامعهای از اموال ضروری قرار دهیم و نصاب آن را نیز با مطالعهای علمی و کارشناسی با در نظر گرفتن شرایط مالی و اقتصادی مردم تعیین کنیم. در بسیاری از نقاط دنیا، شتر از اموال معمول زندگی نیست و یا حتی وجود ندارد. امروز جنس پول رایج طلا و نقره نیست. در برخی نقاط جهان برنج و در پارهای نقاط ذرت و یا دیگر محصولات غذای اصلی و کشت رایج مردم است.
مطابق رویه فقها، زکات به این اجناس تعلق نمیگیرد و یا مستحب است. از آنجا که پیامبر اجناس و مقادیر زکات را با توجه به زندگی و شرایط مردم جامعه خود تعیین کرده [است] عاقلانه به نظر نمیرسد که قائل به حجیت و تعمیم عین آن به همه اعصار و جوامع باشیم و از رویه و ملاک عمل پیامبر غفلت کنیم.» (وسمقی، ۱۳۸۸: ۳۴۲ ــ ۳۴۳)
📷 goo.gl/MEmp71
📚 وسمقی، صدیقه. (۱۳۸۸). بضاعت فقه و گستره نفوذ فقها. نشر اینترنتی.
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️ویکیفقه: موارد وجوب زکات!
▪️باید ماهیت زکات را بررسی کنیم!
▪️ضرورت ترجمه فرهنگی متون دینی!
✍🏻 صدیقه #وسمقی مینویسد:
«#زکات بر اساس آیات متعدد قرآن واجب است و تأکید فراوانی بر آن شده است. زکات پرداخت بخشی از مال از سوی شخص متمول به افراد فقیر و درمانده است. شرایط زندگی، گذر زمان و تحولات اجتماعی نمیتواند در ماهیت این #عبادت تأثیر بگذارد. پرداخت زکات در هر جامعه و عصری از سوی ثروتمند به فقیر کاری انسانی و پسندیده و عقلانی است.
در #قرآن به اصل پرداخت زکات و صفات افراد مستحق دریافت زکات اشاره شده است. اما اینکه زکات به چه اموالی تعلق میگیرد و مقدار آن چقدر است توسط #پیامبر تعیین شده است. پیامبر اسلام با توجه به اموال معمول و مورد استفاده مردم جامعه خود جنس و مقدار زکات را تعیین نمود. براساس منابع فقهی و روایی، زکات به شتر، گاو، گوسفند، گندم، جو، خرما، کشمش و طلا و نقره با شرایط خاص تعلق میگیرد. این اجناس اموال معمول و ضروری زندگی مردم بود. به عمل پیامبر در رابطه با تعیین جنس و مقدار زکات میتوان دو گونه نگریست. نگاه اول آنکه، عین عمل پیامبر را حجت و مستند حکم شرعی بدانیم و امروز هم همان اجناس و مقادیر را در همه جوامع در نظر بگیریم. این همان رویهای است که فقها برگزیدهاند.
نگاه دوم این است که به رویه پیامبر و ملاک عمل او توجه کنیم. آن حضرت اموال ضروری و معمول را به عنوان اجناس زکات تعیین کرد. نصاب آن را نیز با توجه به شرایط مالی و اقتصادی مردم اعلام نمود. ما میتوانیم رویه پیامبر را مورد توجه قرار داده، بر این اساس جنس زکات را در هر جامعهای از اموال ضروری قرار دهیم و نصاب آن را نیز با مطالعهای علمی و کارشناسی با در نظر گرفتن شرایط مالی و اقتصادی مردم تعیین کنیم. در بسیاری از نقاط دنیا، شتر از اموال معمول زندگی نیست و یا حتی وجود ندارد. امروز جنس پول رایج طلا و نقره نیست. در برخی نقاط جهان برنج و در پارهای نقاط ذرت و یا دیگر محصولات غذای اصلی و کشت رایج مردم است.
مطابق رویه فقها، زکات به این اجناس تعلق نمیگیرد و یا مستحب است. از آنجا که پیامبر اجناس و مقادیر زکات را با توجه به زندگی و شرایط مردم جامعه خود تعیین کرده [است] عاقلانه به نظر نمیرسد که قائل به حجیت و تعمیم عین آن به همه اعصار و جوامع باشیم و از رویه و ملاک عمل پیامبر غفلت کنیم.» (وسمقی، ۱۳۸۸: ۳۴۲ ــ ۳۴۳)
📷 goo.gl/MEmp71
📚 وسمقی، صدیقه. (۱۳۸۸). بضاعت فقه و گستره نفوذ فقها. نشر اینترنتی.
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️ویکیفقه: موارد وجوب زکات!
▪️باید ماهیت زکات را بررسی کنیم!
▪️ضرورت ترجمه فرهنگی متون دینی!
🍁 باید ماهیت زکات را بررسی کنیم!
✍🏻محمد #سروش_محلاتی مینویسد:
«چقدر در #قرآن کریم دعوت به پرداخت زکات و ادای زکات است؟ چقدر کنار ”أَقِيمُوا الصَّلَوٰةَ“ ”ءَاتُوا الزَّكَوٰةَ“ هم آمده است؟ زکات چیست؟ میفرمایند زکات برای خرما است، برای کشمش است، برای گندم و جو است. آیا آنچه که انسان از طبیعت برداشت میکند فقط همین است؟ محصولاتی که هست همین است؟ دانههای روغنی در مناطقی که وجود دارد مثل استان گلستان، آنجا چه؟ آن جاهایی که کشتشان پنبه است، آنها چه؟ شما میگویید که کسانی که گندم و جو دارند زکات دهند. آنهایی که تولیدات دیگری دارند، ولو درآمدهای کلانی هم داشته باشند، به آنها زکات تعلق نمیگیرد؟ بعد هم میفرمایید در روایات ما است که اگر مردم زکاتشان را بدهند، هیچ فقیری باقی نمیماند؛ فقر از بین میرود و ریشهکن میشود. زکات به چه موارد دیگری تعلق میگیرد؟ به درهم و دینار؛ یعنی به همان پول رایج. شما که میفرمایید به اسکناس هم تعلق نمیگیرد، چون درهم و دینار، طلا و نقره مسکوک است. آن طلا و نقره مسکوک هم که اصلاً وجود ندارد. موضوعش منتفی است. به این سکههای طلایی که الان هست هم زکات تعلق نمیگیرد. آنوقت اسلام، به عنوان دین جاودانه برای همه عالم و برای همیشه، در طول تاریخ آمده، منبع مالی تأمین زندگی فقرا و مسائل اجتماعی دیگر را جوری تنظیم کرده که در بسیاری از اعصار جواب نمیدهد.» (سروش محلاتی، ۱۳۹۴: ۱۸ ــ ۱۹)
«آیا این احتمال وجود دارد که خدا اصل زکات را واجب کرده، موارد و میزان زکات را براساس شرایط به پیغمبر محول کرده باشد؟ حالا در جزيرةالعرب مردم چه دارند؟ گندم دارند؟ جو دارند؟ خرما دارند؟ برای هر کدام نسبت خاصی را معین کرده باشند؟ برای درهم و دینار به نسبت دیگری؟ اگر پیغمبر اکرم به جای این مقدار عمری که کرده بودند، هزار سال، دو هزار سال عمر میکردند، آیا این حکم را روی همان گندم و جو نگه میداشتند یا نه؟ این احتمال برای امام دیگر وجود دارد که با توجه به شرایط خود تغییراتی در #زکات انجام دهد؟ این سؤال است.» (همان: ۲۴)
«تلقی عموم فقهای ما تا به حال این بوده که این موارد نُهگانهای که به عنوان زکات است، اینها را خدا مشخص و مقرر کرده و ثابت هم هست، تغییر هم نمیکند. این تلقیِ رایج است. در برابر این تلقی رایجی که بین علما است برخی از نظرات دیگر هم هماینک وجود دارد [که] بین علمای دوره اخیر مطرح شده، چون در روایات ما است که ”وَضَعَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله عليه و آله) الزَّكَاةَ عَلَى تِسْعَةِ أَشْيَاء ...“ [اصول کافی، ج ۳، ص ۵۰۹] پیغمبر قرار داد زکات را بر این چیزها؛ یعنی وضع و قرار دادن را به شخص پیغمبر نسبت داده؛ یعنی تصمیم پیغمبر بوده. روی این حساب است که نظریه دیگری در فقه ما پیدا شده مثل آقای منتظری که این نظریه را تقویت میکرد. حالا به مرور زمان ممکن است در آینده این نظر تثبیت شود. ولی در حوزههای علمیه فعلاً این نظر نظر نادر به حساب میآید. علامه محمد تقی جعفری هم مقالهای در این باره دارد و این محدودیت به موارد نُهگانه را مورد نقد قرار میدهد.» (همان: ۱۸۱)
📷 yon.ir/WTWfx
📚 سروش محلاتی، محمد. (۱۳۹۴). اسلام و مقتضیات زمان: بررسی نسبت دین و تحولات حیات انسانی. تهران: میراث اهل قلم. (به کوشش بنیاد اندیشه و احسان توحید)
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️دو نگاه متفاوت به زکات!
▪️ویکیفقه: موارد وجوب زکات!
▪️ضرورت ترجمه فرهنگی متون دینی!
✍🏻محمد #سروش_محلاتی مینویسد:
«چقدر در #قرآن کریم دعوت به پرداخت زکات و ادای زکات است؟ چقدر کنار ”أَقِيمُوا الصَّلَوٰةَ“ ”ءَاتُوا الزَّكَوٰةَ“ هم آمده است؟ زکات چیست؟ میفرمایند زکات برای خرما است، برای کشمش است، برای گندم و جو است. آیا آنچه که انسان از طبیعت برداشت میکند فقط همین است؟ محصولاتی که هست همین است؟ دانههای روغنی در مناطقی که وجود دارد مثل استان گلستان، آنجا چه؟ آن جاهایی که کشتشان پنبه است، آنها چه؟ شما میگویید که کسانی که گندم و جو دارند زکات دهند. آنهایی که تولیدات دیگری دارند، ولو درآمدهای کلانی هم داشته باشند، به آنها زکات تعلق نمیگیرد؟ بعد هم میفرمایید در روایات ما است که اگر مردم زکاتشان را بدهند، هیچ فقیری باقی نمیماند؛ فقر از بین میرود و ریشهکن میشود. زکات به چه موارد دیگری تعلق میگیرد؟ به درهم و دینار؛ یعنی به همان پول رایج. شما که میفرمایید به اسکناس هم تعلق نمیگیرد، چون درهم و دینار، طلا و نقره مسکوک است. آن طلا و نقره مسکوک هم که اصلاً وجود ندارد. موضوعش منتفی است. به این سکههای طلایی که الان هست هم زکات تعلق نمیگیرد. آنوقت اسلام، به عنوان دین جاودانه برای همه عالم و برای همیشه، در طول تاریخ آمده، منبع مالی تأمین زندگی فقرا و مسائل اجتماعی دیگر را جوری تنظیم کرده که در بسیاری از اعصار جواب نمیدهد.» (سروش محلاتی، ۱۳۹۴: ۱۸ ــ ۱۹)
«آیا این احتمال وجود دارد که خدا اصل زکات را واجب کرده، موارد و میزان زکات را براساس شرایط به پیغمبر محول کرده باشد؟ حالا در جزيرةالعرب مردم چه دارند؟ گندم دارند؟ جو دارند؟ خرما دارند؟ برای هر کدام نسبت خاصی را معین کرده باشند؟ برای درهم و دینار به نسبت دیگری؟ اگر پیغمبر اکرم به جای این مقدار عمری که کرده بودند، هزار سال، دو هزار سال عمر میکردند، آیا این حکم را روی همان گندم و جو نگه میداشتند یا نه؟ این احتمال برای امام دیگر وجود دارد که با توجه به شرایط خود تغییراتی در #زکات انجام دهد؟ این سؤال است.» (همان: ۲۴)
«تلقی عموم فقهای ما تا به حال این بوده که این موارد نُهگانهای که به عنوان زکات است، اینها را خدا مشخص و مقرر کرده و ثابت هم هست، تغییر هم نمیکند. این تلقیِ رایج است. در برابر این تلقی رایجی که بین علما است برخی از نظرات دیگر هم هماینک وجود دارد [که] بین علمای دوره اخیر مطرح شده، چون در روایات ما است که ”وَضَعَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله عليه و آله) الزَّكَاةَ عَلَى تِسْعَةِ أَشْيَاء ...“ [اصول کافی، ج ۳، ص ۵۰۹] پیغمبر قرار داد زکات را بر این چیزها؛ یعنی وضع و قرار دادن را به شخص پیغمبر نسبت داده؛ یعنی تصمیم پیغمبر بوده. روی این حساب است که نظریه دیگری در فقه ما پیدا شده مثل آقای منتظری که این نظریه را تقویت میکرد. حالا به مرور زمان ممکن است در آینده این نظر تثبیت شود. ولی در حوزههای علمیه فعلاً این نظر نظر نادر به حساب میآید. علامه محمد تقی جعفری هم مقالهای در این باره دارد و این محدودیت به موارد نُهگانه را مورد نقد قرار میدهد.» (همان: ۱۸۱)
📷 yon.ir/WTWfx
📚 سروش محلاتی، محمد. (۱۳۹۴). اسلام و مقتضیات زمان: بررسی نسبت دین و تحولات حیات انسانی. تهران: میراث اهل قلم. (به کوشش بنیاد اندیشه و احسان توحید)
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️دو نگاه متفاوت به زکات!
▪️ویکیفقه: موارد وجوب زکات!
▪️ضرورت ترجمه فرهنگی متون دینی!
Forwarded from بنیاد شهید مطهری
✅ رونمایی از «اپلیکیشن جامع استاد مطهری» با حضور شاگردان استاد شهید
🔸 در چهلمین سالگرد شهادت آیت الله مطهری، «اپلیکیشن جامع استاد مطهری» با حضور رییس مجلس شوراى اسلامى و جمعى از شاگردان استاد از جمله دکتر رضا داوری، آیت الله دکتر سید مصطفی محقق داماد، آیت الله دکتر احمد بهشتی، دکتر حداد عادل، دکتر حسین غفاری، دکتر نهاوندیان و فرزندان شهید مطهرى رونمایى شد.
🔸 در این نرم افزار که از پیشرفتهترین دانش نرمافزاری بهرهگیری شده و دارای امکانات متنوعی است، تمامی کتب آن شهید فرزانه با اخذ مجوز از انتشارات صدرا عرضه شده است.
- امکان جستجوی پیشرفته در متن و فهرست کتابها
- برگزاری مسابقات کتابخوانی
- برگزاری دورههای آموزش الکترونیکی آثار
- سخنرانیها
- کتابهای صوتی آثار
از امکانات و بخشهای این نرم افزار است.
⬇️ این اپلیکیشن را میتوانید از لینک زیر دریافت کنید:
👉 motahari.ir/app
⭕️ «کانال رسمی بنیاد شهید مطهری»
@motahari_ir
🔸 در چهلمین سالگرد شهادت آیت الله مطهری، «اپلیکیشن جامع استاد مطهری» با حضور رییس مجلس شوراى اسلامى و جمعى از شاگردان استاد از جمله دکتر رضا داوری، آیت الله دکتر سید مصطفی محقق داماد، آیت الله دکتر احمد بهشتی، دکتر حداد عادل، دکتر حسین غفاری، دکتر نهاوندیان و فرزندان شهید مطهرى رونمایى شد.
🔸 در این نرم افزار که از پیشرفتهترین دانش نرمافزاری بهرهگیری شده و دارای امکانات متنوعی است، تمامی کتب آن شهید فرزانه با اخذ مجوز از انتشارات صدرا عرضه شده است.
- امکان جستجوی پیشرفته در متن و فهرست کتابها
- برگزاری مسابقات کتابخوانی
- برگزاری دورههای آموزش الکترونیکی آثار
- سخنرانیها
- کتابهای صوتی آثار
از امکانات و بخشهای این نرم افزار است.
⬇️ این اپلیکیشن را میتوانید از لینک زیر دریافت کنید:
👉 motahari.ir/app
⭕️ «کانال رسمی بنیاد شهید مطهری»
@motahari_ir
🌙 ماه رمضان!
«[ایام روزه] ماه رمضان است که قرآن در آن نازل شده است که راهنمای مردم است و آیات روشنگری شامل رهنمودها و جداکنندهٔ حق از باطل دربردارد.» (#بقره: ۱۸۵)
📚 #قرآن. ترجمه بهاءالدین #خرمشاهی (۱۳۸۶). تهران: انتشارات دوستان.
📷 yon.ir/pKKk5
«[ایام روزه] ماه رمضان است که قرآن در آن نازل شده است که راهنمای مردم است و آیات روشنگری شامل رهنمودها و جداکنندهٔ حق از باطل دربردارد.» (#بقره: ۱۸۵)
📚 #قرآن. ترجمه بهاءالدین #خرمشاهی (۱۳۸۶). تهران: انتشارات دوستان.
📷 yon.ir/pKKk5
🌙 ماه رمضان مزرعه خوف و حبّ حق است!
✍🏻 عبدالکریم #سروش مینویسد:
«خوف و حبّ حق عينِ آزادگى است و انبيا در اصل براى آن آمدهاند.
كيست مولى آنكه آزادت كند
بند رقيت ز پايت بركند
چون به آزادى نبوت هادى است
مومنان را ز انبيا آزادى است
(مثنوی، دفتر ششم، ابیات ۴۵۴۰ ــ ۴۵۴۱)
ماه مبارک رمضان مزرعه اين دو صفت است؛ به همين دليل ماه خداست. ماهى است كه خوف از خدا در آن به اوج میرسد، زيرا #روزه، كه از بهترين تجلىگاههاى اطاعت از خداست، در اين ماه واجب میگردد، روزهاى كه مستلزم صبر و خويشتندارى است و صبرى كه به منزله سَرِ ايمان است [نهجالفصاحه، ص ۲۹۴، جمله ۱۸۶۲] و ايمان بدون صبر ايمان نيست. دعاهاى مخصوص ماه رمضان نيز در جهت تقويت و ايجاد رابطه محبتآميز با خداست. بنابراين ماه #رمضان ماه خوف از خدا، ماه ايمان، معرفت و محبت نسبت به اوست و ماه شعبان و ادعيه آن نيز پيشدرآمد ورود به چنين ماهى است. از اين مدخل بايد به نيكى وارد شد تا زمانى كه به ضيافت خداوند میرويم با دلى پاک و روحى عطشناک در محضر او بنشينيم و از آن خوان بیدريغ حظ وافر و بهره بسيار ببريم.» (سروش، ۱۳۸۸: ۱۷۲ ــ ۱۷۳)
«[البته] منظور ما از خوف جُبن نیست. جُبن (ترسو بودن) یک صفت مذموم و یک رذیلت اخلاقی است، در حالی که خوف صفتی ممدوح و از ثمرات معرفت است. به تعبیر دیگر، معرفت هم در چهرهٔ دوستی و هم در چهرهٔ ترس و خوف ظاهر میگردد. بندگانِ پارسا خائفاند، نه جبون و زبون. در #قرآن هم از خوف و خشیت سخن رفته است، نه از جُبن:
”وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى؛ فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِی الْمَأْوَى“ [#نازعات: ۴۰ ــ ۴۱] یا
”إِنَّمَا يخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ“ [#فاطر: ۲۸]» (همان: ۱۶۷ ــ ۱۶۸)
📚 سروش، عبدالکریم. (۱۳۸۸). حدیث بندگی و دلبردگی. چاپ هفتم. تهران: انتشارات صراط.
📝 یادداشت مرتبط:
▪️آزادی معنوی یعنی چه؟
✍🏻 عبدالکریم #سروش مینویسد:
«خوف و حبّ حق عينِ آزادگى است و انبيا در اصل براى آن آمدهاند.
كيست مولى آنكه آزادت كند
بند رقيت ز پايت بركند
چون به آزادى نبوت هادى است
مومنان را ز انبيا آزادى است
(مثنوی، دفتر ششم، ابیات ۴۵۴۰ ــ ۴۵۴۱)
ماه مبارک رمضان مزرعه اين دو صفت است؛ به همين دليل ماه خداست. ماهى است كه خوف از خدا در آن به اوج میرسد، زيرا #روزه، كه از بهترين تجلىگاههاى اطاعت از خداست، در اين ماه واجب میگردد، روزهاى كه مستلزم صبر و خويشتندارى است و صبرى كه به منزله سَرِ ايمان است [نهجالفصاحه، ص ۲۹۴، جمله ۱۸۶۲] و ايمان بدون صبر ايمان نيست. دعاهاى مخصوص ماه رمضان نيز در جهت تقويت و ايجاد رابطه محبتآميز با خداست. بنابراين ماه #رمضان ماه خوف از خدا، ماه ايمان، معرفت و محبت نسبت به اوست و ماه شعبان و ادعيه آن نيز پيشدرآمد ورود به چنين ماهى است. از اين مدخل بايد به نيكى وارد شد تا زمانى كه به ضيافت خداوند میرويم با دلى پاک و روحى عطشناک در محضر او بنشينيم و از آن خوان بیدريغ حظ وافر و بهره بسيار ببريم.» (سروش، ۱۳۸۸: ۱۷۲ ــ ۱۷۳)
«[البته] منظور ما از خوف جُبن نیست. جُبن (ترسو بودن) یک صفت مذموم و یک رذیلت اخلاقی است، در حالی که خوف صفتی ممدوح و از ثمرات معرفت است. به تعبیر دیگر، معرفت هم در چهرهٔ دوستی و هم در چهرهٔ ترس و خوف ظاهر میگردد. بندگانِ پارسا خائفاند، نه جبون و زبون. در #قرآن هم از خوف و خشیت سخن رفته است، نه از جُبن:
”وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى؛ فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِی الْمَأْوَى“ [#نازعات: ۴۰ ــ ۴۱] یا
”إِنَّمَا يخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ“ [#فاطر: ۲۸]» (همان: ۱۶۷ ــ ۱۶۸)
📚 سروش، عبدالکریم. (۱۳۸۸). حدیث بندگی و دلبردگی. چاپ هفتم. تهران: انتشارات صراط.
📝 یادداشت مرتبط:
▪️آزادی معنوی یعنی چه؟
🍽 آدمی اول اسیر نان بود!
✍🏻 شهید #مطهری مینویسد:
«#مولوی میگوید: ”آدمی اول اسیر نان بود“ و حرف درستی هم هست. [حدیثِ] ”مَنْ لا مَعاش لَهُ لا مَعادَ لَهُ“ نیز چنین مطلبی است. البته نه اینکه یک قاعده کلی باشد، ولی به طور تقریباً اکثریت میشود گفت. یا بگوییم اصل اول در انسان این است که انسان باید شکمش سیر باشد و مسکنی داشته باشد؛ همینهایی که با پول میشود آنها را تهیه کرد و با پول قابل معاوضه است ــ یعنی مادیات ــ اینها باید درست بشود. بعد که درست شد، آنوقت به اصطلاح دل و دماغ برای انسان پیدا میشود. آن امور چیزهایی است که به اصطلاح به دل و دماغ مربوط است. اول این شکم باید سیر شود؛ وقتی که شکم سیر شد، آنگاه نوبت فلسفهسازی و هنر و زیبایی و شعر و نقاشی و مجسمهسازی و به قول اینها دین و غیره میرسد. آیا خود ما نمیگوییم ”شکم گرسنه ایمان ندارد“؟ این معنایش این است که اول معاش است. شکم گرسنه نه ایمان دارد، نه عشق دارد، نه اخلاق دارد، نه فلسفه دارد. معاش اساس و زیربناست. این که درست شد، آنها هست. و شما میبینید هر جامعهای که از مرحله احتیاجات اولیه گذشته به ظرائف تمدن پرداخته است [...]» (مطهری، ۱۳۸۰: ۸۵ ــ ۸۶)
📚 مطهری، مرتضی. (۱۳۸۰). فلسفه تاریخ. جلد ۱. چاپ یازدهم. تهران: انتشارات صدرا.
📝 یادداشت مرتبط:
▪️ معیشت و ارزشهای دینی!
✍🏻 شهید #مطهری مینویسد:
«#مولوی میگوید: ”آدمی اول اسیر نان بود“ و حرف درستی هم هست. [حدیثِ] ”مَنْ لا مَعاش لَهُ لا مَعادَ لَهُ“ نیز چنین مطلبی است. البته نه اینکه یک قاعده کلی باشد، ولی به طور تقریباً اکثریت میشود گفت. یا بگوییم اصل اول در انسان این است که انسان باید شکمش سیر باشد و مسکنی داشته باشد؛ همینهایی که با پول میشود آنها را تهیه کرد و با پول قابل معاوضه است ــ یعنی مادیات ــ اینها باید درست بشود. بعد که درست شد، آنوقت به اصطلاح دل و دماغ برای انسان پیدا میشود. آن امور چیزهایی است که به اصطلاح به دل و دماغ مربوط است. اول این شکم باید سیر شود؛ وقتی که شکم سیر شد، آنگاه نوبت فلسفهسازی و هنر و زیبایی و شعر و نقاشی و مجسمهسازی و به قول اینها دین و غیره میرسد. آیا خود ما نمیگوییم ”شکم گرسنه ایمان ندارد“؟ این معنایش این است که اول معاش است. شکم گرسنه نه ایمان دارد، نه عشق دارد، نه اخلاق دارد، نه فلسفه دارد. معاش اساس و زیربناست. این که درست شد، آنها هست. و شما میبینید هر جامعهای که از مرحله احتیاجات اولیه گذشته به ظرائف تمدن پرداخته است [...]» (مطهری، ۱۳۸۰: ۸۵ ــ ۸۶)
📚 مطهری، مرتضی. (۱۳۸۰). فلسفه تاریخ. جلد ۱. چاپ یازدهم. تهران: انتشارات صدرا.
📝 یادداشت مرتبط:
▪️ معیشت و ارزشهای دینی!
🍁 معیشت و ارزشهای دینی!
✍🏻 بیژن #عبدالکریمی مینویسد:
«مردم ما، یعنی یگانه کشور شیعه جهان، در روزگار کنونی و در زیست جهان معاصر تحت فشار بسیار زندگی میکنند. آنان برای اینکه بتوانند در جهان کنونی از یک زندگی شایسته و درخوری برخوردار باشند باید به درآمد سرانه سالیانهای حداقل حدود ۲۰ هزار دلار دست یابند و جامعه ما به دلیل توسعهنیافتگی با این مقدار بسیار فاصله دارد. در یک چنین شرایطی چه بسیار استعدادهای انسانی لِه شده، نمیتوانند شکوفا شوند و در شرایط سخت و دشوار زندگی قربانی میشوند. در یک چنین شرایطی صرفاً با وعظ، خطابه و منبر نمیتوان از ارزشهای بزرگ دینی و معنوی در فرهنگ اسلامی و شیعی دفاع کرد و انتظار تحقق آنها را در جامعه داشت. در یک چنین شرایطی، مردم و جامعه از روحانیت و حوزههای علمیه چه بسا فاصله گرفته، نسبت به سنت تاریخی و نهادهای متولی آن دچار دلآزردگی یا خدایناکرده احساس و هیجانات خشم و کینه گردند. [...]
ما برای توسعه کشور نیاز به ”حضور مردم“ داریم. #روحانیت این توان را دارد که مردم را به صحنه بکشد. مرادم از ”کشیدن مردم به صحنه“، فراخواندن جامعه به حضور در صحنه سیاسی، حضور در راهپیماییها یا شرکت در انتخاباتهای گوناگون نیست. این گونه فراخوانیها حاصل نگاه ابزاری به مردم و مواجهه ابزاری با آنان است. برای توسعه نیاز به حضور واقعی مردم در صحنههای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی داریم. وجود نهادهایی مستقل از دولت و گاه شاید در برابر دولت و قدرت سیاسی، برای توسعه کشور لازم است. ما باید دریابیم که توسعه کشور مهمتر از حفظ منافع سیاسی یک جناح سیاسی خاص است.
اما متأسفانه روحانیت و حوزههای علمیه ما کمتر به این امور مهم میاندیشند. بنابراین، روحانیت و حوزههای علمیه ما، بیش از آنکه دغدغه مباحث نظری، فقهی یا سیاسی صرف را داشته باشند، باید همّ و غم اصلی خود را بر اساس این اصل [...] که ”مَنْ لا مَعاش لَهُ لا مَعادَ لَهُ“، بهبود اوضاع زندگی مردم و نجات مردم از زیر این فشار سهمگین قرار دهند. روحانیت و حوزههای علمیه ما باید دریابند مسئله عقبافتادگیهای تاریخی و اقتصادی و توسعهنایافتگی ما یک مسئله سیاسی نیست، بلکه مسئلهای ملی و فراسیاسی است و روحانیت و حوزههای علمیه ما برای آنکه بتوانند شأن و جایگاه خود را در جامعه کنونی حفظ نمایند، باید یک چنین درکی غیرصنفی، غیرجناحی، ملی و فراسیاسی از مسائل بزرگ کشور، همچون توسعهنایافتگی، داشته باشند و مسئولیت خطیر خویش را در ایفای نقش در روند توسعه کشور برعهده گیرند. روحانیون و حوزویون ما باید دریابند در یک کشور فقیر و توسعهنایافته ارزشهای متعالی اسلامی و شیعی معنای حقیقی و امکان واقعی تحقق خود را نمییابند و برعکس، در یک کشور ثروتمند و توسعهیافته این ارزشها شکل و شمایل و معنای دیگری پیدا خواهند کرد.» (عبدالکریمی، ۱۳۹۷: ۱۹ ــ ۲۰)
📷 yon.ir/Rzii4
📚 عبدالکریمی، بیژن. (۱۳۹۷). آینده روحانیت و جهان معاصر. تهران: نقد فرهنگ.
📝 یادداشت مرتبط:
▪️آدمی اول اسیر نان بود!
✍🏻 بیژن #عبدالکریمی مینویسد:
«مردم ما، یعنی یگانه کشور شیعه جهان، در روزگار کنونی و در زیست جهان معاصر تحت فشار بسیار زندگی میکنند. آنان برای اینکه بتوانند در جهان کنونی از یک زندگی شایسته و درخوری برخوردار باشند باید به درآمد سرانه سالیانهای حداقل حدود ۲۰ هزار دلار دست یابند و جامعه ما به دلیل توسعهنیافتگی با این مقدار بسیار فاصله دارد. در یک چنین شرایطی چه بسیار استعدادهای انسانی لِه شده، نمیتوانند شکوفا شوند و در شرایط سخت و دشوار زندگی قربانی میشوند. در یک چنین شرایطی صرفاً با وعظ، خطابه و منبر نمیتوان از ارزشهای بزرگ دینی و معنوی در فرهنگ اسلامی و شیعی دفاع کرد و انتظار تحقق آنها را در جامعه داشت. در یک چنین شرایطی، مردم و جامعه از روحانیت و حوزههای علمیه چه بسا فاصله گرفته، نسبت به سنت تاریخی و نهادهای متولی آن دچار دلآزردگی یا خدایناکرده احساس و هیجانات خشم و کینه گردند. [...]
ما برای توسعه کشور نیاز به ”حضور مردم“ داریم. #روحانیت این توان را دارد که مردم را به صحنه بکشد. مرادم از ”کشیدن مردم به صحنه“، فراخواندن جامعه به حضور در صحنه سیاسی، حضور در راهپیماییها یا شرکت در انتخاباتهای گوناگون نیست. این گونه فراخوانیها حاصل نگاه ابزاری به مردم و مواجهه ابزاری با آنان است. برای توسعه نیاز به حضور واقعی مردم در صحنههای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی داریم. وجود نهادهایی مستقل از دولت و گاه شاید در برابر دولت و قدرت سیاسی، برای توسعه کشور لازم است. ما باید دریابیم که توسعه کشور مهمتر از حفظ منافع سیاسی یک جناح سیاسی خاص است.
اما متأسفانه روحانیت و حوزههای علمیه ما کمتر به این امور مهم میاندیشند. بنابراین، روحانیت و حوزههای علمیه ما، بیش از آنکه دغدغه مباحث نظری، فقهی یا سیاسی صرف را داشته باشند، باید همّ و غم اصلی خود را بر اساس این اصل [...] که ”مَنْ لا مَعاش لَهُ لا مَعادَ لَهُ“، بهبود اوضاع زندگی مردم و نجات مردم از زیر این فشار سهمگین قرار دهند. روحانیت و حوزههای علمیه ما باید دریابند مسئله عقبافتادگیهای تاریخی و اقتصادی و توسعهنایافتگی ما یک مسئله سیاسی نیست، بلکه مسئلهای ملی و فراسیاسی است و روحانیت و حوزههای علمیه ما برای آنکه بتوانند شأن و جایگاه خود را در جامعه کنونی حفظ نمایند، باید یک چنین درکی غیرصنفی، غیرجناحی، ملی و فراسیاسی از مسائل بزرگ کشور، همچون توسعهنایافتگی، داشته باشند و مسئولیت خطیر خویش را در ایفای نقش در روند توسعه کشور برعهده گیرند. روحانیون و حوزویون ما باید دریابند در یک کشور فقیر و توسعهنایافته ارزشهای متعالی اسلامی و شیعی معنای حقیقی و امکان واقعی تحقق خود را نمییابند و برعکس، در یک کشور ثروتمند و توسعهیافته این ارزشها شکل و شمایل و معنای دیگری پیدا خواهند کرد.» (عبدالکریمی، ۱۳۹۷: ۱۹ ــ ۲۰)
📷 yon.ir/Rzii4
📚 عبدالکریمی، بیژن. (۱۳۹۷). آینده روحانیت و جهان معاصر. تهران: نقد فرهنگ.
📝 یادداشت مرتبط:
▪️آدمی اول اسیر نان بود!
Forwarded from اخلاق در حوزه اجتماع (MS)
🔹مناسکگرایی یا اخلاقگرایی؟
✅ با هیچ معیاری نمیتوان گفت جامعهای که مراسم دینی و یا آگاهی مذهبی بیشتری دارد، دینیتر و یا اخلاقیتر است. مشارکت در آئینهای مذهبی و نیز افزایش آگاهیهای دینی، نسبت به کسبِ فضیلتهای اخلاقی آسانترند. گاه برای رهایی از یک رذیلت اخلاقی باید چندین سال کوشید و از خود مراقبت کرد. و یا برای فضیلتمندی "جهاد اکبر" نمود، در حالی که مشارکت در مناسک مذهبی و نیز کسب آگاهیهای دینی کاری ساده، کمزحمت، و البته دستیافتنیترند.
✅ تجربهی تاریخی جوامع مذهبی نشان میدهد، آنقدر که آنان در برپایی و مشارکت مراسم مذهبی دقیق بودهاند، در بهسازی اخلاق خود دقیق نبودهاند. از قضا گاهی دانستههای مذهبی و نیز شرکت در مناسک دینی راهی برای پنهان کردن بیاخلاقی و فرار از عذاب وجدان است.
🔸 مهراب صادقنیا
۹۸/۲/۲۵
@sadeghniamehrab
✅ با هیچ معیاری نمیتوان گفت جامعهای که مراسم دینی و یا آگاهی مذهبی بیشتری دارد، دینیتر و یا اخلاقیتر است. مشارکت در آئینهای مذهبی و نیز افزایش آگاهیهای دینی، نسبت به کسبِ فضیلتهای اخلاقی آسانترند. گاه برای رهایی از یک رذیلت اخلاقی باید چندین سال کوشید و از خود مراقبت کرد. و یا برای فضیلتمندی "جهاد اکبر" نمود، در حالی که مشارکت در مناسک مذهبی و نیز کسب آگاهیهای دینی کاری ساده، کمزحمت، و البته دستیافتنیترند.
✅ تجربهی تاریخی جوامع مذهبی نشان میدهد، آنقدر که آنان در برپایی و مشارکت مراسم مذهبی دقیق بودهاند، در بهسازی اخلاق خود دقیق نبودهاند. از قضا گاهی دانستههای مذهبی و نیز شرکت در مناسک دینی راهی برای پنهان کردن بیاخلاقی و فرار از عذاب وجدان است.
🔸 مهراب صادقنیا
۹۸/۲/۲۵
@sadeghniamehrab
🍁طالب بیقرار شو تا که قرار آیدت!
▪️هر که از دست داد به دست آورد و هر که به دست آورد از دست داد!
✍🏻 مصطفی #ملکیان مینویسد:
«عمیقترین نوع بیثباتی چیزی است که در بیان عیسی در انجیل آمده و آن این است که تو همه چیزهایی را که میخواهی به دست بیاروی برای این میخواهی که از طریقش به آرامش برسی، ولی تا سعی میکنی نگهشان داری، آرامشت را از دست میدهی. این دیگر بدترین وضعی است که ممکن است پیش بیاید. در حقیقت، دلیل اینکه من و شما ثروت و شهرت میخواهیم این است که فکر میکنیم از طریق آن به آرامش میرسیم، اما پارادوکس داستان اینجا است که اگر بخواهیم حفظشان کنیم آرامشمان را از دست میدهیم؛ وقتی هم به آنها بیاعتنا میشویم آرامش به دست میآوریم:
جمله بیقراریت از طلب قرار توست
طالب بیقرار شو تا که قرار آیدت
در اینجاست که به این جمله حضرت #عیسی میرسیم که عارفان و الهیدانان مسیحی از دل آن اخلاق و الهیات عملی زیادی استخراج کردهاند: ”هر که از دست داد به دست آورد و هرکه به دست آورد از دست داد.“ ما به دنبال ثروت میرویم برای اینکه به آرامش برسیم. بعد میبینیم اگر بخواهیم ثروتی را که به دست آوردهایم نگاه داریم آرامشمان را از دست میدهیم. پس باید ثروت را رها کنیم. اگر اینگونه است چرا چیزی را که از اول باید رها شود بگیریم؟ پس باید با ثروت مسامحهآمیز رفتار کنیم. (فرض کنید من یک میلیون تومان پول در جیبم داشته باشم و شما هم یک میلیون تومان داشته باشید. اما شما به یک میلیون تومانتان بیاعتنا باشید؛ شما راحت سوار تاکسی و اتوبوس میشوید و در پارک روی چمن دراز میکشید؛ اما من چون ثروتم به جانم بسته است، روی چمن دراز نمیکشم و سوار تاکسی و اتوبوس نمیشوم تا آن را از جیبم ندزدند. چون شما به آن یک میلیون تومان علقه ندارید، آرامش دارید. اما وقتی به آن علقه داشته باشید، آرامشی ندارید و به همین دلیل است که بین دو آدمی که یک میلیون تومان در جیب دارند یکی خوب به خواب میرود و دیگری تا این پول را به جایی نرساند و دستش را به جایی بند نکند خواب به چشمش نمیآید.)» (ملکیان، ۱۳۹۷: ۱۳۷)
📷 yon.ir/ROnPF
📚 ملکیان، مصطفی. (۱۳۹۷). زمین از دریچه آسمان. تهران: انتشارات سروش مولانا با همکاری انتشارات دوستان.
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️آزادی معنوی یعنی چه؟
▪️زمین از دریچه آسمان: گفتوگو با ملکیان!
▪️هر که از دست داد به دست آورد و هر که به دست آورد از دست داد!
✍🏻 مصطفی #ملکیان مینویسد:
«عمیقترین نوع بیثباتی چیزی است که در بیان عیسی در انجیل آمده و آن این است که تو همه چیزهایی را که میخواهی به دست بیاروی برای این میخواهی که از طریقش به آرامش برسی، ولی تا سعی میکنی نگهشان داری، آرامشت را از دست میدهی. این دیگر بدترین وضعی است که ممکن است پیش بیاید. در حقیقت، دلیل اینکه من و شما ثروت و شهرت میخواهیم این است که فکر میکنیم از طریق آن به آرامش میرسیم، اما پارادوکس داستان اینجا است که اگر بخواهیم حفظشان کنیم آرامشمان را از دست میدهیم؛ وقتی هم به آنها بیاعتنا میشویم آرامش به دست میآوریم:
جمله بیقراریت از طلب قرار توست
طالب بیقرار شو تا که قرار آیدت
در اینجاست که به این جمله حضرت #عیسی میرسیم که عارفان و الهیدانان مسیحی از دل آن اخلاق و الهیات عملی زیادی استخراج کردهاند: ”هر که از دست داد به دست آورد و هرکه به دست آورد از دست داد.“ ما به دنبال ثروت میرویم برای اینکه به آرامش برسیم. بعد میبینیم اگر بخواهیم ثروتی را که به دست آوردهایم نگاه داریم آرامشمان را از دست میدهیم. پس باید ثروت را رها کنیم. اگر اینگونه است چرا چیزی را که از اول باید رها شود بگیریم؟ پس باید با ثروت مسامحهآمیز رفتار کنیم. (فرض کنید من یک میلیون تومان پول در جیبم داشته باشم و شما هم یک میلیون تومان داشته باشید. اما شما به یک میلیون تومانتان بیاعتنا باشید؛ شما راحت سوار تاکسی و اتوبوس میشوید و در پارک روی چمن دراز میکشید؛ اما من چون ثروتم به جانم بسته است، روی چمن دراز نمیکشم و سوار تاکسی و اتوبوس نمیشوم تا آن را از جیبم ندزدند. چون شما به آن یک میلیون تومان علقه ندارید، آرامش دارید. اما وقتی به آن علقه داشته باشید، آرامشی ندارید و به همین دلیل است که بین دو آدمی که یک میلیون تومان در جیب دارند یکی خوب به خواب میرود و دیگری تا این پول را به جایی نرساند و دستش را به جایی بند نکند خواب به چشمش نمیآید.)» (ملکیان، ۱۳۹۷: ۱۳۷)
📷 yon.ir/ROnPF
📚 ملکیان، مصطفی. (۱۳۹۷). زمین از دریچه آسمان. تهران: انتشارات سروش مولانا با همکاری انتشارات دوستان.
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️آزادی معنوی یعنی چه؟
▪️زمین از دریچه آسمان: گفتوگو با ملکیان!
📚 آثار استاد شهید مرتضی مطهری!
به اطلاع علاقهمندان میرساند آثار استاد شهید مرتضی #مطهری از روشهای زیر قابلدسترسی است:
👨🏼💻 مطالعه آنلاین
● کتابخانه الکترونیکی استاد مطهری
● بنیاد علمی و فرهنگی شهید مطهری
● اپلیکیشن استاد مطهری (با جستوجوی پیشرفته)
📥 دانلود رایگان
● صدانت: صدای اندیشه
● پایگاه اطلاعرسانی و خبری جماران
💳 خرید آنلاین
● انتشارات صدرا
🆔 کانال تلگرامی
● بنیاد شهید مطهری
● مرکز نشر آثار استاد شهید مطهری
به اطلاع علاقهمندان میرساند آثار استاد شهید مرتضی #مطهری از روشهای زیر قابلدسترسی است:
👨🏼💻 مطالعه آنلاین
● کتابخانه الکترونیکی استاد مطهری
● بنیاد علمی و فرهنگی شهید مطهری
● اپلیکیشن استاد مطهری (با جستوجوی پیشرفته)
📥 دانلود رایگان
● صدانت: صدای اندیشه
● پایگاه اطلاعرسانی و خبری جماران
💳 خرید آنلاین
● انتشارات صدرا
🆔 کانال تلگرامی
● بنیاد شهید مطهری
● مرکز نشر آثار استاد شهید مطهری
🍁نمونهای از حیلهٔ شرعی در قرآن!
✍🏻محمد #سروش_محلاتی مینویسد:
«حیلههای شرعی را به طور کلی باید کنار گذاشت. حیله بازی است که نمونهاش هم در قرآن هست. نمونه مسأله حیله که خدا در قرآن آورده کدام قضیه است؟ جریان اصحاب السبت است. اصحاب السبت، این بیچارهها که مسخ شدند و نابود شدند، چه گناهی کرده بودند؟ تخلف از دستور الهی انجام داده بودند؟ معصیت کرده بودند؟ نه، یک حیله به کار بردند. چه حیلهای؟ خدا در قرآن میفرماید ما گفتیم روزهای شنبه ماهی نگیرید. گفتند چشم ما شنبهها ماهی نمیگیریم؛ ولی یک گودالهایی درست کرده بودند که شنبهها ماهیها میآمدند جلو و میافتادند توی این گودالها، میافتادند توی تور. یکشنبه میرفتند ماهیها را برمیداشتند. قَسمشان هم راست بود؛ شنبه ماهی نگرفتیم. دروغ گفته بودند؟ دروغ نگفته بودند؛ اما با حکم خدا بازی کرده بودند: ”وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ.“ [#بقره: ۶۵]
اینجا، جای حیلهورزی نسبت به حق تعالی و حکم الهی نیست. اگر واقعاً نمیخواهید عمل کنید، عمل نکنید؛ چه بسا آنها اگر این حیلهها را به کار نبرده بودند، مشمول عذاب هم نبودند. فقط آدم فاسق بودند؛ یعنی از این جنبه که به دستور الهی عمل نکردند اشکالشان اشکال عملی بود؛ ولی اینها اشکال بالاتری پیدا کردند و آن اشکال بالاتر چه بود؟ با دین بازی کردند. این جرم بالاتری است. با دستور خدا بازی کردند، این جرم بالاتری است. میخواهی رباخوری انجام دهی، بدون حقهبازی انجام بده، فسق و فجور جهنم دارد؛ اما پای حیله را در کار نیاور و حکم خدا را مسخره نکن، این گناهش خیلی بالاتر است.» (سروش محلاتی، ۱۳۹۴: ۲۶۷ ــ ۲۶۸)
📷 yon.ir/WTWfx
📚 سروش محلاتی، محمد. (۱۳۹۴). اسلام و مقتضیات زمان: بررسی نسبت دین و تحولات حیات انسانی. تهران: میراث اهل قلم. (به کوشش بنیاد اندیشه و احسان توحید).
✍🏻محمد #سروش_محلاتی مینویسد:
«حیلههای شرعی را به طور کلی باید کنار گذاشت. حیله بازی است که نمونهاش هم در قرآن هست. نمونه مسأله حیله که خدا در قرآن آورده کدام قضیه است؟ جریان اصحاب السبت است. اصحاب السبت، این بیچارهها که مسخ شدند و نابود شدند، چه گناهی کرده بودند؟ تخلف از دستور الهی انجام داده بودند؟ معصیت کرده بودند؟ نه، یک حیله به کار بردند. چه حیلهای؟ خدا در قرآن میفرماید ما گفتیم روزهای شنبه ماهی نگیرید. گفتند چشم ما شنبهها ماهی نمیگیریم؛ ولی یک گودالهایی درست کرده بودند که شنبهها ماهیها میآمدند جلو و میافتادند توی این گودالها، میافتادند توی تور. یکشنبه میرفتند ماهیها را برمیداشتند. قَسمشان هم راست بود؛ شنبه ماهی نگرفتیم. دروغ گفته بودند؟ دروغ نگفته بودند؛ اما با حکم خدا بازی کرده بودند: ”وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ.“ [#بقره: ۶۵]
اینجا، جای حیلهورزی نسبت به حق تعالی و حکم الهی نیست. اگر واقعاً نمیخواهید عمل کنید، عمل نکنید؛ چه بسا آنها اگر این حیلهها را به کار نبرده بودند، مشمول عذاب هم نبودند. فقط آدم فاسق بودند؛ یعنی از این جنبه که به دستور الهی عمل نکردند اشکالشان اشکال عملی بود؛ ولی اینها اشکال بالاتری پیدا کردند و آن اشکال بالاتر چه بود؟ با دین بازی کردند. این جرم بالاتری است. با دستور خدا بازی کردند، این جرم بالاتری است. میخواهی رباخوری انجام دهی، بدون حقهبازی انجام بده، فسق و فجور جهنم دارد؛ اما پای حیله را در کار نیاور و حکم خدا را مسخره نکن، این گناهش خیلی بالاتر است.» (سروش محلاتی، ۱۳۹۴: ۲۶۷ ــ ۲۶۸)
📷 yon.ir/WTWfx
📚 سروش محلاتی، محمد. (۱۳۹۴). اسلام و مقتضیات زمان: بررسی نسبت دین و تحولات حیات انسانی. تهران: میراث اهل قلم. (به کوشش بنیاد اندیشه و احسان توحید).
🍁 شبهای قدر بهار توبه است!
▪️توبه یکی از اصیلترین مفاهیم دینی است!
✍🏻 عبدالکریم #سروش مینویسد:
«در این شبها[ی قدر] عملهای بسیاری رسیده است. شاید قرآن بر سر گرفتن کوچکترینِ آنها باشد. اما مهمترینِ آنها توبه کردن؛ طلب عافیت کردن و تا سحر بیدار ماندن و خدا را به یاد داشتن و بر گناهانِ گذشته دریغ خوردن، و طلب عفو کردن از خداوند است. گفتوگو در علمِ نافع هم در این شبها ثواب بسیار دارد و وارد شده است. همه اینها برای رفع غفلت است. اما در اصل، این شبها بهار توبه است و از هر وقت دیگری مطلوبتر است که انسانها به آمرزش خواستن رو بیاورند.
اگر کسی در این شبها موفق به توبه واقعی شود، شب او #شب_قدر است. یعنی دلش و حالش و جانش عوض شده است و همچنان که گفتهاند، تقدیر سال و بلکه همه عمر آیندهاش را رقم زده است. اصلیترین بهرهای که میتوان برد، بهترین و شریفترین میوهای که از شاخسار رحمت خداوندی در این شبها میتوان چید، توفیق در توبه است، که عبارت است از: به خود آمدن و در پیش خود و خداوند، شخصیت خود را عریان نهادن و دفتر گذشته خود را ورق زدن، و در برابر خود عصیان کردن، و از افراطها و تفریطها ندامت حاصل کردن، به کژیها و نقصهای خود اعتراف کردن و از خداوند مغفرت خواستن و پشیمانی و تلخی ندامت را با ژرفای جان احساس کردن، و عزم اکید بر ترک گناهان و تغییر مسیر در باقیمانده عمر ورزیدن است.» (سروش، ۱۳۸۸: ۱۳۲ ــ ۱۳۳)
«توبه یکی از اصیلترین مفاهیم دینی است. بیرون از دین، ما دگرگونی شخصیت و تغییر منش و رفتار داریم، اما چیزی به نام توبه نداریم. این مفهوم، یک مفهومی است که تنها در بستر اندیشه دینی میروید و انجام آن فقط برای انسان دیندار میسر است. بشارتی که خداوند به توبهکاران داده است و کرامت و مغفرتی که نصیب آنان میکند و آن پاکی و قدسیتی که پس از توبه دست میدهد تنها برای یک انسان دیندار درکشدنی و حاصلشدنی است. پیامبران هم در ابتدای ظهور و بعثتشان یکی از مهمترین دعوتهایشان دعوت به توبه بود و ندای ”توبوا الی الله“ سر میدادند. این توبه، هم روی دل با خدا کردن بود و دست از معبودهای کاذب شستن و هم از گناهان عذر خواستن و دل را از گرد رذیلت پیراستن. عارفان و سالکان هم گفتهاند که نخستین مرحله از مراحلِ سلوک توبه است. پس از اینکه تنبهی در کسی حاصل شد و در اثر ترغیب و توصیه صاحبدلی عزم کرد که در جاده سلوک دینی و اخلاقی پا بگذارد، باید که در مرتبه اول، بر خود و گذشته خود پا بنهد و تولد نوینی پیدا کند. #توبه پا نهادن بر گذشته خویش است. ابتدا توبه کردن از گناه داریم و این نازلترین مرتبه توبه است، که البته مرتبه و مرحله فوقالعاده مهمی است و آن را نباید کوچک شمرد؛ چراکه مبیّن و متضمن شجاعت به اعتراف و شجاعت در مقام عمل است. سپس توبه از خیال را داریم، یعنی بر درِ دل نشستن و بیگانه را اذن ورود ندادن. و هیچیک از این دو بیمدد خداوند برنمیآید.» (همان: ۱۳۳ ــ ۱۳۴)
«خداوند توبه را فوقالعاده دوست دارد. [...] ”إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ؛ خداوند کسانی را که توبه میکنند و به دنبال پاکی هستند دوست دارد.“ (#بقره: ۲۲۲)
#مولانا فرمود:
تو مگو ما را بر آن شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست
(مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۲۱)
”با کریمان کارها دشوار نیست“ این لطیفترین پیامی است که از عمق یک تجربه دینی برمیخیزد. کسانی که خداوند را میخوانند، او را باید به صفت کریم بخوانند و بدانند که راهشان برای ورود به محضر میزبانی کریم کوتاه است و همانگونه که #امام_سجاد در دعای ابوحمزه ثمالی گفتهاند:
”إنَّ الرَّاحِلَ إِلَیْکَ قَرِیبُ الْمَسَافَةِ وَ إنَّکَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِکَ إِلا أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ دُونَکَ؛ کسی که به سوی تو سفر میکند راهش نزدیک است و تو از کسی پنهان نمیشوی. بلکه مردم به واسطه اعمالشان از تو پنهان و دور میگردند.“» (همان: ۱۵۳ ــ ۱۵۴)
📷 yon.ir/dLsFr
📚 سروش، عبدالکریم. (۱۳۸۸). حدیث بندگی و دلبردگی. چاپ هفتم. تهران: انتشارات صراط.
▪️توبه یکی از اصیلترین مفاهیم دینی است!
✍🏻 عبدالکریم #سروش مینویسد:
«در این شبها[ی قدر] عملهای بسیاری رسیده است. شاید قرآن بر سر گرفتن کوچکترینِ آنها باشد. اما مهمترینِ آنها توبه کردن؛ طلب عافیت کردن و تا سحر بیدار ماندن و خدا را به یاد داشتن و بر گناهانِ گذشته دریغ خوردن، و طلب عفو کردن از خداوند است. گفتوگو در علمِ نافع هم در این شبها ثواب بسیار دارد و وارد شده است. همه اینها برای رفع غفلت است. اما در اصل، این شبها بهار توبه است و از هر وقت دیگری مطلوبتر است که انسانها به آمرزش خواستن رو بیاورند.
اگر کسی در این شبها موفق به توبه واقعی شود، شب او #شب_قدر است. یعنی دلش و حالش و جانش عوض شده است و همچنان که گفتهاند، تقدیر سال و بلکه همه عمر آیندهاش را رقم زده است. اصلیترین بهرهای که میتوان برد، بهترین و شریفترین میوهای که از شاخسار رحمت خداوندی در این شبها میتوان چید، توفیق در توبه است، که عبارت است از: به خود آمدن و در پیش خود و خداوند، شخصیت خود را عریان نهادن و دفتر گذشته خود را ورق زدن، و در برابر خود عصیان کردن، و از افراطها و تفریطها ندامت حاصل کردن، به کژیها و نقصهای خود اعتراف کردن و از خداوند مغفرت خواستن و پشیمانی و تلخی ندامت را با ژرفای جان احساس کردن، و عزم اکید بر ترک گناهان و تغییر مسیر در باقیمانده عمر ورزیدن است.» (سروش، ۱۳۸۸: ۱۳۲ ــ ۱۳۳)
«توبه یکی از اصیلترین مفاهیم دینی است. بیرون از دین، ما دگرگونی شخصیت و تغییر منش و رفتار داریم، اما چیزی به نام توبه نداریم. این مفهوم، یک مفهومی است که تنها در بستر اندیشه دینی میروید و انجام آن فقط برای انسان دیندار میسر است. بشارتی که خداوند به توبهکاران داده است و کرامت و مغفرتی که نصیب آنان میکند و آن پاکی و قدسیتی که پس از توبه دست میدهد تنها برای یک انسان دیندار درکشدنی و حاصلشدنی است. پیامبران هم در ابتدای ظهور و بعثتشان یکی از مهمترین دعوتهایشان دعوت به توبه بود و ندای ”توبوا الی الله“ سر میدادند. این توبه، هم روی دل با خدا کردن بود و دست از معبودهای کاذب شستن و هم از گناهان عذر خواستن و دل را از گرد رذیلت پیراستن. عارفان و سالکان هم گفتهاند که نخستین مرحله از مراحلِ سلوک توبه است. پس از اینکه تنبهی در کسی حاصل شد و در اثر ترغیب و توصیه صاحبدلی عزم کرد که در جاده سلوک دینی و اخلاقی پا بگذارد، باید که در مرتبه اول، بر خود و گذشته خود پا بنهد و تولد نوینی پیدا کند. #توبه پا نهادن بر گذشته خویش است. ابتدا توبه کردن از گناه داریم و این نازلترین مرتبه توبه است، که البته مرتبه و مرحله فوقالعاده مهمی است و آن را نباید کوچک شمرد؛ چراکه مبیّن و متضمن شجاعت به اعتراف و شجاعت در مقام عمل است. سپس توبه از خیال را داریم، یعنی بر درِ دل نشستن و بیگانه را اذن ورود ندادن. و هیچیک از این دو بیمدد خداوند برنمیآید.» (همان: ۱۳۳ ــ ۱۳۴)
«خداوند توبه را فوقالعاده دوست دارد. [...] ”إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ؛ خداوند کسانی را که توبه میکنند و به دنبال پاکی هستند دوست دارد.“ (#بقره: ۲۲۲)
#مولانا فرمود:
تو مگو ما را بر آن شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست
(مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۲۱)
”با کریمان کارها دشوار نیست“ این لطیفترین پیامی است که از عمق یک تجربه دینی برمیخیزد. کسانی که خداوند را میخوانند، او را باید به صفت کریم بخوانند و بدانند که راهشان برای ورود به محضر میزبانی کریم کوتاه است و همانگونه که #امام_سجاد در دعای ابوحمزه ثمالی گفتهاند:
”إنَّ الرَّاحِلَ إِلَیْکَ قَرِیبُ الْمَسَافَةِ وَ إنَّکَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِکَ إِلا أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ دُونَکَ؛ کسی که به سوی تو سفر میکند راهش نزدیک است و تو از کسی پنهان نمیشوی. بلکه مردم به واسطه اعمالشان از تو پنهان و دور میگردند.“» (همان: ۱۵۳ ــ ۱۵۴)
📷 yon.ir/dLsFr
📚 سروش، عبدالکریم. (۱۳۸۸). حدیث بندگی و دلبردگی. چاپ هفتم. تهران: انتشارات صراط.
❓ آن که روزهایش همه بیقدر است شب قدر به چه کار آیدش؟
▪️شب قدر هرکس به سان زندگی زیستهٔ اوست!
✍🏻 علی #زمانیان مینویسد:
«روزها، هفتهها و ماهها را در بیهودگی، عصیان و در بیحاصلی و در غفلتی مذموم سپری میکنیم. زندگی و عمرمان را در سرگردانی و بیاخلاقی میگذرانیم؛ آنگاه به قصد زدودنِ زنگارها از درون، ساعتی و در شبی به نام ”شب قدر“ مینشینیم و دعایی میخوانیم که حتی ترجمهٔ سادهٔ آن را نیز نمیدانیم، قرآن بر سر مینهیم و سپس شادمان از اینکه وظیفهمان را انجام دادهایم و ”قدر“ را قدر نهادهایم، سر بر بالین آسودگیِ غافلانه میگذاریم. سالها از پسِ این همه تکرارِ چنین شبی، هیچ گاه از خود نپرسیدیم اگر ”شب قدرِ“ ما شبی عزیز بود که از هزار شب برتر است، چرا پیش از ”قدر“ و پس از آن، تغییری نکردهایم، بهتر نشدهایم و بلکه اوضاعمان بدتر و تباهتر شده است. تعجب نکردیم از اینکه اگر قرار بود ”شب قدر“ قدرمان را بیفزاید، چرا چنین حقیرانه زندگی میکنیم.
خطا در تصویری است که از شبِ قدر داریم. تصویری که از شب قدر داریم این است: ”رستگاری در دو دقیقه.“
نمیدانیم همچنان که اخلاقی زیستن، سخت و دشوار است، رستگار شدن نیز بسیار صعب و گاه طاقتفرسا است. زیرا هم برای اخلاقی زیستن و هم برای رستگاری آنجهانی باید از آنات زندگی، پاسداری و مراقبت و از خویشتن در برابر زشتیها و بدیها مستمراً محافظت کنیم. امیال درونی را کنترل [کنیم] و بسیاری از خوشایندهایی که ما را از ”سودای سر بالا داشتن“ باز میدارد بگذریم و نادیدهشان بینگاریم. یله و رها زیستن و خود را به هیچ حد و مرزی محدود نکردن، پاس فضیلتها را نگه نداشتن و زندگی را در تعلیق و بیهودگی نهادن، اینها همان کارهای است که میکنیم، اما انتظار داریم با سرگرفتن قرآن و خواندن دعایی که نمیدانیم چه میگوید، گناهمان بخشیده و در درگاه خداوند قدر ببینیم. نمیدانیم ما بیش از آنکه به خدا بدهکار باشیم به انسانهایی بدهکاریم که سبب رنجشان شدهایم و آسمان زندگیشان را تیره و خودشان را تباه کردهایم. خطر آن تصور سادهانگارانهای که بعضاً روحانیون مسببش بودهاند این است که زندگی نسنجیده و محاسبهنشدهای را پیش میگیریم و دلخوشایم به اینکه میتوان در اسرع وقت و فقط در دو دقیقه رستگار شد.
آنچه آمد برای آن نبود که شب قدر را بیهوده بپنداریم و از قدر و قیمتش بیندازیم، بلکه از آن رو است که بگوییم اگر شب قدر را احترام میکنیم و آن را واقعاً پاس میداریم، چرا چنین میزییم که با آن سازگار نیست؟ تعارض میان اینکه زندگی ما به رنگ شبِ قدر نیست، نشان میدهد شب قدری که برپا میکنیم فاقد اصالت است. ما خود را فریب میدهیم و نمیدانیم #شب_قدر هر کس به سانِ زندگی زیستهٔ اوست. رستگاری مانند اخلاقی بودن، نتیجه و ماحصل فرایندی است که در طی زمان و با تحمل مضایق و محدودیتها همراه است. رستگاری و هم اخلاق، یک رخداد تصادفی، آنی، بیزحمت و رنج نیست. بلکه همان گونه که اشاره شد، نتیجهٔ یک پروسهٔ طولانیمدت است. شب قدر یک رخداد است. اما اگر این رخداد در زندگی سرایت پیدا نکند، به آن نتیجهٔ دلخواه نمیرسیم.
آیینها و مناسک، با همهٔ کارکرد مثبتشان، اما عموماً مفاهیم متعالی را از میان تهی کرده و آنها را به نمایش جمعی تبدیل میکند. اکنون، ”شب قدر“ نزد ما نیز کارکرد آیینی پیدا کرده است، نمایشی که در آن شرکت کرده و کنشِ دینی که به صورت دستهجمعی اجرا میکنیم. اما پس از تمام شدنش، باز ما همان هستیم که بودیم. زندگی ما همان خواهد بود که تا کنون بوده است، زیرا آیینها عموماً اثرات زودگذر و سطحی دارند. ما در آیینها تغییر نمیکنیم، زیرا عمق درون و جان ما درگیر آیین نمیشود. وقتی جانها درگیر میشود که در سکوتی عمیق خلوت کنیم و به محاسبهٔ خویش بپردازیم و صادقانه خود را در ترازوی اخلاق و معنویت بگذاریم. خود را در آیینهٔ معیارها ببینیم و به ارزیابی خویش همت کنیم.
شبِ قدرِ هر کس به رنگ روزها و ماههای زیستهٔ اوست. از این رو، در انتظار شبی عزیز که از هزار شب برتر است نباشیم، مگر آنکه روزهای زیستهمان را به محک ارزشهایی متعالی بسنجیم و چنان بزییم که بتوانیم سرفرازانه از آن دفاع کنیم. شب قدر کسانی از هزار شب برتر است که روزشان نه هزار روز که دستکم به اندازهٔ یک روز بیرزَد. آن که روزهایش ارزشمند است شب قدرش نیز قدر و قیمت دارد و بلکه به هزار شب برتری دارد.» (با اندکی ویرایش از کانال خرد منتقد)
📷 yon.ir/mZTVo
©️از: کانال و وبلاگ خرد منتقد
📆 تاریخ انتشار: ۱۳۹۸/۳/۳
▪️شب قدر هرکس به سان زندگی زیستهٔ اوست!
✍🏻 علی #زمانیان مینویسد:
«روزها، هفتهها و ماهها را در بیهودگی، عصیان و در بیحاصلی و در غفلتی مذموم سپری میکنیم. زندگی و عمرمان را در سرگردانی و بیاخلاقی میگذرانیم؛ آنگاه به قصد زدودنِ زنگارها از درون، ساعتی و در شبی به نام ”شب قدر“ مینشینیم و دعایی میخوانیم که حتی ترجمهٔ سادهٔ آن را نیز نمیدانیم، قرآن بر سر مینهیم و سپس شادمان از اینکه وظیفهمان را انجام دادهایم و ”قدر“ را قدر نهادهایم، سر بر بالین آسودگیِ غافلانه میگذاریم. سالها از پسِ این همه تکرارِ چنین شبی، هیچ گاه از خود نپرسیدیم اگر ”شب قدرِ“ ما شبی عزیز بود که از هزار شب برتر است، چرا پیش از ”قدر“ و پس از آن، تغییری نکردهایم، بهتر نشدهایم و بلکه اوضاعمان بدتر و تباهتر شده است. تعجب نکردیم از اینکه اگر قرار بود ”شب قدر“ قدرمان را بیفزاید، چرا چنین حقیرانه زندگی میکنیم.
خطا در تصویری است که از شبِ قدر داریم. تصویری که از شب قدر داریم این است: ”رستگاری در دو دقیقه.“
نمیدانیم همچنان که اخلاقی زیستن، سخت و دشوار است، رستگار شدن نیز بسیار صعب و گاه طاقتفرسا است. زیرا هم برای اخلاقی زیستن و هم برای رستگاری آنجهانی باید از آنات زندگی، پاسداری و مراقبت و از خویشتن در برابر زشتیها و بدیها مستمراً محافظت کنیم. امیال درونی را کنترل [کنیم] و بسیاری از خوشایندهایی که ما را از ”سودای سر بالا داشتن“ باز میدارد بگذریم و نادیدهشان بینگاریم. یله و رها زیستن و خود را به هیچ حد و مرزی محدود نکردن، پاس فضیلتها را نگه نداشتن و زندگی را در تعلیق و بیهودگی نهادن، اینها همان کارهای است که میکنیم، اما انتظار داریم با سرگرفتن قرآن و خواندن دعایی که نمیدانیم چه میگوید، گناهمان بخشیده و در درگاه خداوند قدر ببینیم. نمیدانیم ما بیش از آنکه به خدا بدهکار باشیم به انسانهایی بدهکاریم که سبب رنجشان شدهایم و آسمان زندگیشان را تیره و خودشان را تباه کردهایم. خطر آن تصور سادهانگارانهای که بعضاً روحانیون مسببش بودهاند این است که زندگی نسنجیده و محاسبهنشدهای را پیش میگیریم و دلخوشایم به اینکه میتوان در اسرع وقت و فقط در دو دقیقه رستگار شد.
آنچه آمد برای آن نبود که شب قدر را بیهوده بپنداریم و از قدر و قیمتش بیندازیم، بلکه از آن رو است که بگوییم اگر شب قدر را احترام میکنیم و آن را واقعاً پاس میداریم، چرا چنین میزییم که با آن سازگار نیست؟ تعارض میان اینکه زندگی ما به رنگ شبِ قدر نیست، نشان میدهد شب قدری که برپا میکنیم فاقد اصالت است. ما خود را فریب میدهیم و نمیدانیم #شب_قدر هر کس به سانِ زندگی زیستهٔ اوست. رستگاری مانند اخلاقی بودن، نتیجه و ماحصل فرایندی است که در طی زمان و با تحمل مضایق و محدودیتها همراه است. رستگاری و هم اخلاق، یک رخداد تصادفی، آنی، بیزحمت و رنج نیست. بلکه همان گونه که اشاره شد، نتیجهٔ یک پروسهٔ طولانیمدت است. شب قدر یک رخداد است. اما اگر این رخداد در زندگی سرایت پیدا نکند، به آن نتیجهٔ دلخواه نمیرسیم.
آیینها و مناسک، با همهٔ کارکرد مثبتشان، اما عموماً مفاهیم متعالی را از میان تهی کرده و آنها را به نمایش جمعی تبدیل میکند. اکنون، ”شب قدر“ نزد ما نیز کارکرد آیینی پیدا کرده است، نمایشی که در آن شرکت کرده و کنشِ دینی که به صورت دستهجمعی اجرا میکنیم. اما پس از تمام شدنش، باز ما همان هستیم که بودیم. زندگی ما همان خواهد بود که تا کنون بوده است، زیرا آیینها عموماً اثرات زودگذر و سطحی دارند. ما در آیینها تغییر نمیکنیم، زیرا عمق درون و جان ما درگیر آیین نمیشود. وقتی جانها درگیر میشود که در سکوتی عمیق خلوت کنیم و به محاسبهٔ خویش بپردازیم و صادقانه خود را در ترازوی اخلاق و معنویت بگذاریم. خود را در آیینهٔ معیارها ببینیم و به ارزیابی خویش همت کنیم.
شبِ قدرِ هر کس به رنگ روزها و ماههای زیستهٔ اوست. از این رو، در انتظار شبی عزیز که از هزار شب برتر است نباشیم، مگر آنکه روزهای زیستهمان را به محک ارزشهایی متعالی بسنجیم و چنان بزییم که بتوانیم سرفرازانه از آن دفاع کنیم. شب قدر کسانی از هزار شب برتر است که روزشان نه هزار روز که دستکم به اندازهٔ یک روز بیرزَد. آن که روزهایش ارزشمند است شب قدرش نیز قدر و قیمت دارد و بلکه به هزار شب برتری دارد.» (با اندکی ویرایش از کانال خرد منتقد)
📷 yon.ir/mZTVo
©️از: کانال و وبلاگ خرد منتقد
📆 تاریخ انتشار: ۱۳۹۸/۳/۳
🍁 وصیت امیرالمؤمنین (ع) در لحظههای شهادت!
💬 #امیرالمؤمنین (ع):
«سفارش من به شما آن که به خدا شرک نورزيد، و سنّت محمّد (ص) را تباه نکنيد. اين دو ستون دين را بر پا داريد، و اين دو چراغ را روشن نگهداريد. آنگاه سزاوار هيچ سرزنشى نخواهيد بود. من ديروز همراهتان بودم و امروز مايه عبرت شما مىباشم و فردا از شما جدا مىگردم. اگر ماندم، خود اختيار خون خويش را دارم، و اگر بميرم، مرگ وعدهگاه من است. اگر عفو کنم، براى من نزديک شدن به خدا، و براى شما نيکى و حسنه است. پس عفو کنيد: ”آيا دوست نداريد خدا شما را بيامرزد“ [#نور: ۲۲] به خدا سوگند! همراه مرگ چيزى به من روى نياورده که از آن خشنود نباشم، و نشانههاى آن را زشت بدانم، بلکه من چونان جوينده آب در شب که ناگهان آن را بيابد يا کسى که گمشده خود را پيدا کند از مرگ خرسندم: ”و آنچه نزد خداست براى نيکان بهتر است.“ [#آلعمران: ۱۹۸]» (#نهجالبلاغه: نامه ۲۳)
📚 نهجالبلاغه. ترجمه محمد #دشتی (۱۳۸۶). تهران: قدر ولایت.
💬 #امیرالمؤمنین (ع):
«سفارش من به شما آن که به خدا شرک نورزيد، و سنّت محمّد (ص) را تباه نکنيد. اين دو ستون دين را بر پا داريد، و اين دو چراغ را روشن نگهداريد. آنگاه سزاوار هيچ سرزنشى نخواهيد بود. من ديروز همراهتان بودم و امروز مايه عبرت شما مىباشم و فردا از شما جدا مىگردم. اگر ماندم، خود اختيار خون خويش را دارم، و اگر بميرم، مرگ وعدهگاه من است. اگر عفو کنم، براى من نزديک شدن به خدا، و براى شما نيکى و حسنه است. پس عفو کنيد: ”آيا دوست نداريد خدا شما را بيامرزد“ [#نور: ۲۲] به خدا سوگند! همراه مرگ چيزى به من روى نياورده که از آن خشنود نباشم، و نشانههاى آن را زشت بدانم، بلکه من چونان جوينده آب در شب که ناگهان آن را بيابد يا کسى که گمشده خود را پيدا کند از مرگ خرسندم: ”و آنچه نزد خداست براى نيکان بهتر است.“ [#آلعمران: ۱۹۸]» (#نهجالبلاغه: نامه ۲۳)
📚 نهجالبلاغه. ترجمه محمد #دشتی (۱۳۸۶). تهران: قدر ولایت.