🍁 علی (ع) خدااندیشِ بیقرار بود!
✍🏻 علی #زمانیان مینویسد:
«او یک ”خدااندیشِ به تمامه“ بود. نالههایش برای متاع دنیا و برای از دست دادن سریر قدرت نبود. چرا که دنیا پیش چشمش کوچک مینمود، چنانکه گویی با این جهان غریبه بود. امواج متلاطم اندوهِ کیهانی ساحلِ آرامشش را در هم میکوبید. رنجهای متعالی هیچ گاه خانهٔ دل و جانش را ترک نکرد. چون بیگانهای در این جهان زیست و تنها از این جهان رفت. خود را در غربتی محزون و دردناک میدید. از آن رو، در وقت هجرت با شادمانی و ابتهاج میرفت. در هنگامی که با مرگ دست و پنجه نرم میکرد و تا مرگ چند لحظهای بیش نمانده بود، چنین میگفت: ”همین را بدانید که چونان تشنهای هستم که به دنبال آب است و اینک به چشمهساری از آب خوشگوار وارد شده باشد.“ او جام مرگ را، که تمام عمر بدان مشغول بود، با رضایت و شادی نوشید. علی به واقع خدااندیشِ بیقرار بود.
بر همهٔ رنجهای علی، این رنج شاید از همه گرانتر آید که کسانی که خود را پیرو او میدانند در خوانشی اعوجاجیافته و نادرست، مسئلهها، دغدغهها و نگرانیهایش را وارونه جلوه میدهند و با طرح مسئلههای دیگر، چهرهاش را در غباری از ابهام و تاریکی فرو میبرند. مسئلهٔ علی حکومت نبود، قدرت و فدک نبود. مسئلهٔ علی رنجهای وجودیاش بود که همه عمر دست به گریبانش بود. علی به قدرت نمیاندیشید؛ این اتهام بر او روا نیست. برای او که سودای سربالا داشت، برای او که چشمهایش را به افقی دوردست دوخته بود، دنیا و مافیهایش سرگرمی ناپایدار و نازل مینمود. هر چه از دنیا میگفت، از تزلزل و گذران بودنش و چه بسیار از بیوفاییهایش یاد میکرد.
شیوهٔ زیستنش را چنین بازگو میکرد: ”از دنیا به دو لباس کهنه و از خوراکش به دو قرص نان کفایت نمودم. پسانداز نکردم. لباس ژندهام را نو نکردم. حتی یک وجب از زمین این دنیا را تصرف نکردم. این دنیا در برابر چشمان من، پست و بیارزشتر از شیرهٔ درخت بلوط است. مرا با فدک و غیر فدک چه کار؟ حال آنکه جان آدمی در فرداروز جایگاهش گوری است تاریک، حفرهای که هر چه فراخش کنند و گورکن بر وسعتش بیفزاید، سنگ و کلوخ آن، آدمی را بفشارد.“
جان پاک او در همهٔ عمر، محزون و پرآشوب بود. حزن، خشیت و غوغا درونش را پر کرده بود. در این جهان، غریبانه زیست و اندوهناکترین جان انسانی شد. ”شهسوار ایمانی“ بود که همه چیز را واگذارده بود تا یک چیز را به دست آورد. درونش درگیر مسئلهای بزرگ بود و در همهٔ عمر بدان میاندیشید، از آن سخن میگفت و جان و زندگیاش را در گرو آن گذاشته بود.
مرگ را از سایهاش به خود نزدیکتر میدید. بر این باور بود که مرگ از درون آدمی میجوشد و بر پیشانیاش نقش میبندد. خطبه متقین به واقع تصویر و توصیفی از خود اوست. اوصافی که در این خطبه برای پارسایان برمیشمرد در خود او مصداق دارد. در این خطبه آمده است: ”دل پارسایان محزون است.“ اما این حزن، شبیه حزن سطحی و غمی از نوع غمهای روزمره نیست. حزنی در لایههای عمیق وجودی که آدمی را با امر متعال، همنشین و همخانه میکند. حزنی از جنس فراق و جدایی.
بر وضعیت دردناک انسان و بودن در این سرای خاکی بسیار میاندیشید. از غمها، رنجها و ناکامیهای پیاپی آدمی نالان بود. ”عدالت“ گمشدهای بود که تمام عمر در پیاش میگشت. فقر، ناتوانی و مسکنت آدمیان رنجش میداد، زیرا میدانست که: ”فقیر در شهر خود غریب است.“ او غربت فقیرانه را با تمام وجود احساس میکرد. چنان زیست که وقتی میرفت، گویی پرندهای بود که از قفس تنگ رها میشد و زندانی بود که از بند و حبس آزاد میگردید. سراسر زندگی او و به ویژه نوشتههایش نشان میدهد او اهل این دنیا نبود و هیچ گاه دلش به این جا خوش نشد.
نهجالبلاغهاش به سان نینامهای است که شعر اندوهناک فراق را میسراید. هیچ چیز فراق را از یادش نمیبرد و نگاهش را به خود جلب نمیکرد. از این رو پایبند جهان نشد.
مسئلههای تمام عمر او سه چیز بود:
خدا، مسئلهٔ تمام هستی او بود.
عدالت، مسئلهٔ زندگی اجتماعیاش
و رنجِ آدمی مسئلهای فردی و زمینیاش.
تمام گفتارش را در مثلث خدا، عدالت و رنج میتوان صورتبندی کرد. او تنها یک هدف داشت و آن، رستگاری بود.» (با اندکی ویرایش از کانال خرد منتقد)
📷 yon.ir/mZTVo
©️ از: کانال و وبلاگ خرد منتقد
📆 تاریخ انتشار: ۱۳۹۸/۳/۵
✍🏻 علی #زمانیان مینویسد:
«او یک ”خدااندیشِ به تمامه“ بود. نالههایش برای متاع دنیا و برای از دست دادن سریر قدرت نبود. چرا که دنیا پیش چشمش کوچک مینمود، چنانکه گویی با این جهان غریبه بود. امواج متلاطم اندوهِ کیهانی ساحلِ آرامشش را در هم میکوبید. رنجهای متعالی هیچ گاه خانهٔ دل و جانش را ترک نکرد. چون بیگانهای در این جهان زیست و تنها از این جهان رفت. خود را در غربتی محزون و دردناک میدید. از آن رو، در وقت هجرت با شادمانی و ابتهاج میرفت. در هنگامی که با مرگ دست و پنجه نرم میکرد و تا مرگ چند لحظهای بیش نمانده بود، چنین میگفت: ”همین را بدانید که چونان تشنهای هستم که به دنبال آب است و اینک به چشمهساری از آب خوشگوار وارد شده باشد.“ او جام مرگ را، که تمام عمر بدان مشغول بود، با رضایت و شادی نوشید. علی به واقع خدااندیشِ بیقرار بود.
بر همهٔ رنجهای علی، این رنج شاید از همه گرانتر آید که کسانی که خود را پیرو او میدانند در خوانشی اعوجاجیافته و نادرست، مسئلهها، دغدغهها و نگرانیهایش را وارونه جلوه میدهند و با طرح مسئلههای دیگر، چهرهاش را در غباری از ابهام و تاریکی فرو میبرند. مسئلهٔ علی حکومت نبود، قدرت و فدک نبود. مسئلهٔ علی رنجهای وجودیاش بود که همه عمر دست به گریبانش بود. علی به قدرت نمیاندیشید؛ این اتهام بر او روا نیست. برای او که سودای سربالا داشت، برای او که چشمهایش را به افقی دوردست دوخته بود، دنیا و مافیهایش سرگرمی ناپایدار و نازل مینمود. هر چه از دنیا میگفت، از تزلزل و گذران بودنش و چه بسیار از بیوفاییهایش یاد میکرد.
شیوهٔ زیستنش را چنین بازگو میکرد: ”از دنیا به دو لباس کهنه و از خوراکش به دو قرص نان کفایت نمودم. پسانداز نکردم. لباس ژندهام را نو نکردم. حتی یک وجب از زمین این دنیا را تصرف نکردم. این دنیا در برابر چشمان من، پست و بیارزشتر از شیرهٔ درخت بلوط است. مرا با فدک و غیر فدک چه کار؟ حال آنکه جان آدمی در فرداروز جایگاهش گوری است تاریک، حفرهای که هر چه فراخش کنند و گورکن بر وسعتش بیفزاید، سنگ و کلوخ آن، آدمی را بفشارد.“
جان پاک او در همهٔ عمر، محزون و پرآشوب بود. حزن، خشیت و غوغا درونش را پر کرده بود. در این جهان، غریبانه زیست و اندوهناکترین جان انسانی شد. ”شهسوار ایمانی“ بود که همه چیز را واگذارده بود تا یک چیز را به دست آورد. درونش درگیر مسئلهای بزرگ بود و در همهٔ عمر بدان میاندیشید، از آن سخن میگفت و جان و زندگیاش را در گرو آن گذاشته بود.
مرگ را از سایهاش به خود نزدیکتر میدید. بر این باور بود که مرگ از درون آدمی میجوشد و بر پیشانیاش نقش میبندد. خطبه متقین به واقع تصویر و توصیفی از خود اوست. اوصافی که در این خطبه برای پارسایان برمیشمرد در خود او مصداق دارد. در این خطبه آمده است: ”دل پارسایان محزون است.“ اما این حزن، شبیه حزن سطحی و غمی از نوع غمهای روزمره نیست. حزنی در لایههای عمیق وجودی که آدمی را با امر متعال، همنشین و همخانه میکند. حزنی از جنس فراق و جدایی.
بر وضعیت دردناک انسان و بودن در این سرای خاکی بسیار میاندیشید. از غمها، رنجها و ناکامیهای پیاپی آدمی نالان بود. ”عدالت“ گمشدهای بود که تمام عمر در پیاش میگشت. فقر، ناتوانی و مسکنت آدمیان رنجش میداد، زیرا میدانست که: ”فقیر در شهر خود غریب است.“ او غربت فقیرانه را با تمام وجود احساس میکرد. چنان زیست که وقتی میرفت، گویی پرندهای بود که از قفس تنگ رها میشد و زندانی بود که از بند و حبس آزاد میگردید. سراسر زندگی او و به ویژه نوشتههایش نشان میدهد او اهل این دنیا نبود و هیچ گاه دلش به این جا خوش نشد.
نهجالبلاغهاش به سان نینامهای است که شعر اندوهناک فراق را میسراید. هیچ چیز فراق را از یادش نمیبرد و نگاهش را به خود جلب نمیکرد. از این رو پایبند جهان نشد.
مسئلههای تمام عمر او سه چیز بود:
خدا، مسئلهٔ تمام هستی او بود.
عدالت، مسئلهٔ زندگی اجتماعیاش
و رنجِ آدمی مسئلهای فردی و زمینیاش.
تمام گفتارش را در مثلث خدا، عدالت و رنج میتوان صورتبندی کرد. او تنها یک هدف داشت و آن، رستگاری بود.» (با اندکی ویرایش از کانال خرد منتقد)
📷 yon.ir/mZTVo
©️ از: کانال و وبلاگ خرد منتقد
📆 تاریخ انتشار: ۱۳۹۸/۳/۵
🍁 دو رویکرد در اجتهاد!
▪️بازنگری در نماز مسافر!
✍🏻 محمد #سروش_محلاتی مینویسد:
«اجتهاد به دو شکل انجام میگیرد: یک اجتهاد مرسوم و متعارف و رایج داریم؛ این اجتهاد متعارف عبارت است از بازخوانی و بازنگری ادله یک مسأله فقهی، که توسط فقهای پیشین هم بررسی شده، مثلاً شک بین یک و دو چه حکمی دارد؟ این یک مسأله جدیدی نیست که برای ما امروز پیش آمده باشد. بیش از هزار و دویست، سیصد سال است که این مسأله مطرح است [...] عمده کاری که الان مجتهدین انجام میدهند این کار است: بررسی همان مسائلی که از گذشته مورد مبتلا بوده و در نصوص و روايات ما است.» (سروش محلاتی، ۱۳۹۴: ۴۱۵ ــ ۴۱۶)
«رویکرد دومی که به #اجتهاد وجود دارد این است که ارتباطی که احکام با موضوعات خودشان دارند بررسی و بازنگری شود. موضوعاتی که به حسب زمان دستخوش تغییر میشود، فقیه بررسی کند تغییر، اتفاق افتاده یا تغییر اتفاق نیفتاده است. بعد از اسلام، هزار و دویست سال بود که وقتی میخواستیم مسافرت برویم، سوار الاغ میشدیم، سوار قاطر میشدیم، سوار اسب میشدیم. وسیله حملونقل همین چهارپایان بودند؛ بعد ماشین پیدا شد، برای حملونقل و جابهجایی از ماشین استفاده شد، بعد هم هواپیما آمد، بعد هم نمیدانیم چه خواهد آمد. اینها هم در قرن اخیر بود که به زندگی ما وارد شد و الاّ قبل از آن قرنها بود که تغییری اتفاق نمیافتاد، زندگی همان روال ثابت خودش را داشت. حالا مجتهد میآید ببیند که این پدیده نو، اتومبیلی که آمده و جابهجایی مسافر را به عهده گرفته، در احکامی که برای سفر بیان شد، تغییری به وجود میآورد یا تغییری به وجود نمیآورد. در گذشته، او در رساله مینوشت اگر کسی هشت فرسخ راه برود، نمازش شکسته است. آن هشت فرسخ، هشت فرسخ با چه بود؟ با همان وسائلی که از عصر پیغمبر و ائمه بود و تا همین صد سال قبل ادامه داشت. چقدر طول میکشید؟ یک عده اصلاً پیاده به مسافرت میرفتند. یک عده هم سوار حیوانات میشدند میرفتند. اگر کسی میخواست هشت فرسخ راه برود، فرض بگیرید یک روز در راه بود. سؤال برای فقیه پیش میآید که وقتی شرع مقدس فرموده با پیمودن هشت فرسخ نماز شکسته میشود، روزه هم نگیرید، تغییر شرایط تأثیری در تغییر این حد دارد یا ندارد؟ منظور شارع از هشت فرسخ، پیمودن این مسافت بوده ولو با هر وسیلهای یا منظورش به تعبیر برخی از روایات، ”مسيرة يومٍ“ یعنی یک روز راه رفتن بوده است؟ اگر هشت فرسخ باشد، الان هشت فرسخ را، که حدود ۴۵ کیلومتر است، تقریباً نیم ساعت تا چهلوپنج دقیقه میتوان با ماشین طی کرد. با چهلوپنج دقیقه حرکت کردن، نماز شکسته میشود و روزه را هم باید خورد، اما اگر ملاک مسيرة يومٍ باشد، با ماشین باید هزار کیلومتر راه رفت. اگر هواپیما باشد که فرق میکند [...]» (همان: ۴۱۶ ــ ۴۱۷
«از روایات استفاده میشود که حد متعارف سفر یعنی غالب سفرها [در گذشته] چگونه بوده است. [...] کاروانها هشت فرسخ را یک روز میپیمودند. این مطلب به صراحت در روایات ما آمده است: ”وَ إِنَّمَا جُعِلَ مَسیِرُ يَوْمٍ ثَمَانِيَةَ فَرَاسِخَ لِأَنَّ ثَمَانِيَةَ فَرَاسِخَ هُوَ سَیْرُ الْجَمَّالِ و الْقَوَافِلِ و هُوَ الْغَالِبُ عَلَى الْمَسِير ...“ [وسائلالشیعه، ج ۸، ص ۴۵۱] بر این اساس این احتمال وجود دارد که ملاک اصلی برای احکام مسافر، مثل شکسته بودن نماز، همان پیمودن یک روز مسافت باشد؛ اگر در گذشته در یک روز هشت فرسخ راه میرفتند، امروز مثلاً به شکل متعارف با ماشین حدود ۸۰۰ کیلومتر طی مسافت میشود و ضابطه ”بُعد زمانی“ است (حدود ۱۰ ساعت)، نه ”بُعد مکانی“، که هشت فرسخ باشد.» (همان: ۴۳۲)
«اگر مجتهد کاری به این حرفها نداشته باشد، اصلاً این سؤال برایش مطرح نباشد، دنبال تحقیق و بررسی نباشد، پس چرا ما از مجتهد زنده تقلید کنیم؟ میرویم از مجتهدی که از دنیا رفته خیلی هم سوادش بیشتر بوده از همانها تقلید میکنیم. مجتهد زنده برای این است که این تغییراتی که دارد اتفاق میافتد، اینها را بتواند بررسی کند و تأثیراتی که روی حکم میتواند بگذارد را دخالت دهد. اینکه تغییری اتفاق افتاده یا تغییری اتفاق نیفتاده، کار اصلی مجتهد این است و الا مراجعه دوباره به مسائلی که هزار سال است آن را حل کردهاند و جواب دادهاند، مراجعه برای بار دوم، بار سوم، بار هزارم و بار ده هزارم، چیزی را تغییر پیدا نمیدهد. چه تفاوتی میکند؟ مجتهد باید تغییراتی که اتفاق میافتد، اینها را رصد کند، بعد ببیند که براساس مبانی پاسخش چیست؟» (همان: ۴۱۷)
📷 yon.ir/WTWfx
📚 سروش محلاتی، محمد. (۱۳۹۴). اسلام و مقتضیات زمان: بررسی نسبت دین و تحولات حیات انسانی. تهران: میراث اهل قلم. (به کوشش بنیاد اندیشه و احسان توحید)
📝 یادداشت مرتبط:
▪️ضرورت ترجمه فرهنگی متون دینی!
▪️بازنگری در نماز مسافر!
✍🏻 محمد #سروش_محلاتی مینویسد:
«اجتهاد به دو شکل انجام میگیرد: یک اجتهاد مرسوم و متعارف و رایج داریم؛ این اجتهاد متعارف عبارت است از بازخوانی و بازنگری ادله یک مسأله فقهی، که توسط فقهای پیشین هم بررسی شده، مثلاً شک بین یک و دو چه حکمی دارد؟ این یک مسأله جدیدی نیست که برای ما امروز پیش آمده باشد. بیش از هزار و دویست، سیصد سال است که این مسأله مطرح است [...] عمده کاری که الان مجتهدین انجام میدهند این کار است: بررسی همان مسائلی که از گذشته مورد مبتلا بوده و در نصوص و روايات ما است.» (سروش محلاتی، ۱۳۹۴: ۴۱۵ ــ ۴۱۶)
«رویکرد دومی که به #اجتهاد وجود دارد این است که ارتباطی که احکام با موضوعات خودشان دارند بررسی و بازنگری شود. موضوعاتی که به حسب زمان دستخوش تغییر میشود، فقیه بررسی کند تغییر، اتفاق افتاده یا تغییر اتفاق نیفتاده است. بعد از اسلام، هزار و دویست سال بود که وقتی میخواستیم مسافرت برویم، سوار الاغ میشدیم، سوار قاطر میشدیم، سوار اسب میشدیم. وسیله حملونقل همین چهارپایان بودند؛ بعد ماشین پیدا شد، برای حملونقل و جابهجایی از ماشین استفاده شد، بعد هم هواپیما آمد، بعد هم نمیدانیم چه خواهد آمد. اینها هم در قرن اخیر بود که به زندگی ما وارد شد و الاّ قبل از آن قرنها بود که تغییری اتفاق نمیافتاد، زندگی همان روال ثابت خودش را داشت. حالا مجتهد میآید ببیند که این پدیده نو، اتومبیلی که آمده و جابهجایی مسافر را به عهده گرفته، در احکامی که برای سفر بیان شد، تغییری به وجود میآورد یا تغییری به وجود نمیآورد. در گذشته، او در رساله مینوشت اگر کسی هشت فرسخ راه برود، نمازش شکسته است. آن هشت فرسخ، هشت فرسخ با چه بود؟ با همان وسائلی که از عصر پیغمبر و ائمه بود و تا همین صد سال قبل ادامه داشت. چقدر طول میکشید؟ یک عده اصلاً پیاده به مسافرت میرفتند. یک عده هم سوار حیوانات میشدند میرفتند. اگر کسی میخواست هشت فرسخ راه برود، فرض بگیرید یک روز در راه بود. سؤال برای فقیه پیش میآید که وقتی شرع مقدس فرموده با پیمودن هشت فرسخ نماز شکسته میشود، روزه هم نگیرید، تغییر شرایط تأثیری در تغییر این حد دارد یا ندارد؟ منظور شارع از هشت فرسخ، پیمودن این مسافت بوده ولو با هر وسیلهای یا منظورش به تعبیر برخی از روایات، ”مسيرة يومٍ“ یعنی یک روز راه رفتن بوده است؟ اگر هشت فرسخ باشد، الان هشت فرسخ را، که حدود ۴۵ کیلومتر است، تقریباً نیم ساعت تا چهلوپنج دقیقه میتوان با ماشین طی کرد. با چهلوپنج دقیقه حرکت کردن، نماز شکسته میشود و روزه را هم باید خورد، اما اگر ملاک مسيرة يومٍ باشد، با ماشین باید هزار کیلومتر راه رفت. اگر هواپیما باشد که فرق میکند [...]» (همان: ۴۱۶ ــ ۴۱۷
«از روایات استفاده میشود که حد متعارف سفر یعنی غالب سفرها [در گذشته] چگونه بوده است. [...] کاروانها هشت فرسخ را یک روز میپیمودند. این مطلب به صراحت در روایات ما آمده است: ”وَ إِنَّمَا جُعِلَ مَسیِرُ يَوْمٍ ثَمَانِيَةَ فَرَاسِخَ لِأَنَّ ثَمَانِيَةَ فَرَاسِخَ هُوَ سَیْرُ الْجَمَّالِ و الْقَوَافِلِ و هُوَ الْغَالِبُ عَلَى الْمَسِير ...“ [وسائلالشیعه، ج ۸، ص ۴۵۱] بر این اساس این احتمال وجود دارد که ملاک اصلی برای احکام مسافر، مثل شکسته بودن نماز، همان پیمودن یک روز مسافت باشد؛ اگر در گذشته در یک روز هشت فرسخ راه میرفتند، امروز مثلاً به شکل متعارف با ماشین حدود ۸۰۰ کیلومتر طی مسافت میشود و ضابطه ”بُعد زمانی“ است (حدود ۱۰ ساعت)، نه ”بُعد مکانی“، که هشت فرسخ باشد.» (همان: ۴۳۲)
«اگر مجتهد کاری به این حرفها نداشته باشد، اصلاً این سؤال برایش مطرح نباشد، دنبال تحقیق و بررسی نباشد، پس چرا ما از مجتهد زنده تقلید کنیم؟ میرویم از مجتهدی که از دنیا رفته خیلی هم سوادش بیشتر بوده از همانها تقلید میکنیم. مجتهد زنده برای این است که این تغییراتی که دارد اتفاق میافتد، اینها را بتواند بررسی کند و تأثیراتی که روی حکم میتواند بگذارد را دخالت دهد. اینکه تغییری اتفاق افتاده یا تغییری اتفاق نیفتاده، کار اصلی مجتهد این است و الا مراجعه دوباره به مسائلی که هزار سال است آن را حل کردهاند و جواب دادهاند، مراجعه برای بار دوم، بار سوم، بار هزارم و بار ده هزارم، چیزی را تغییر پیدا نمیدهد. چه تفاوتی میکند؟ مجتهد باید تغییراتی که اتفاق میافتد، اینها را رصد کند، بعد ببیند که براساس مبانی پاسخش چیست؟» (همان: ۴۱۷)
📷 yon.ir/WTWfx
📚 سروش محلاتی، محمد. (۱۳۹۴). اسلام و مقتضیات زمان: بررسی نسبت دین و تحولات حیات انسانی. تهران: میراث اهل قلم. (به کوشش بنیاد اندیشه و احسان توحید)
📝 یادداشت مرتبط:
▪️ضرورت ترجمه فرهنگی متون دینی!
🍁امام موسی صدر، اسوهای برای روحانیت ما!
✍🏻 بیژن #عبدالکریمی مینویسد:
«به اعتقاد من، روحانیت کنونی ما در اکثر قریب به اتفاق جوامع مسلمان به اسوهای چون #امام_موسی_صدر شدیداً نیازمند است؛ در غیر این صورت، شأن و اعتبار خود را در جهان معاصر از کف خواهد داد و دچار شکست و خسران عظیمی تاریخی خواهد شد و به همان مسیری سوق خواهد یافت که نهاد روحانیت در عالم مسیحیت طی کرد و در نهایت در حاشیه تاریخ قرار گرفت.» (عبدالکریمی، ۱۳۹۷: ۱۲۳ ــ ۱۲۴)
«دین امام موسی صدر دینی باز و پویا و نه دینی بسته و ایستاست. دین او دینی قومی و طایفهای یا دینی نهادینهشده و تاریخی نیست. دین او دینی نیست که یک نظام تئولوژیک، یعنی مجموعهای از گزارههای نهادینهشده تاریخی را به منزله حقیقت تلقی کرده و انسانهای ”پوست و گوشت“دار و زنده را به پای پارهای از گزارهها قربانی کند. #دین امام موسی صدر دینی است که ما را به حقیقت اصیل دیگری فراتر از گزارهها، فراتر از باورهای قومی، فراتر از گزارههای تاریخی و فراتر از پارهای از اعتقادات دعوت میکند. دینِ بسته دینِ فرقهای، دین نزاعها و دین جنگها و جدالهاست. در مقابل، دینی [باز] وجود دارد که دین سِلم و صلح و دین نوعدوستی و ایثار و فداکاری برای همگان و برای نوع انسان است.» (همان: ۱۲۵ ــ ۱۲۶)
برخی از ویژگیهای اساسی امام موسی صدر از نظر نگارنده عبارتاند از:
➊ چارچوبشکنی!
➋ توانایی ارتباط با دیگری!
➌ گشودگی نسبت به دیگران!
➍ ادب مراوده با دیگری!
➎ قدرتی با تکیه بر کلام و کلمه!
📝 این ویژگیها را در تلگراف زیر بخوانید!
📚 عبدالکریمی، بیژن. (۱۳۹۷). آینده روحانیت و جهان معاصر. تهران: نقد فرهنگ.
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️ دگرپذیری و احترام به عقاید دیگران!
▪️چرا دینشناسی امام موسی صدر مهم است؟
✍🏻 بیژن #عبدالکریمی مینویسد:
«به اعتقاد من، روحانیت کنونی ما در اکثر قریب به اتفاق جوامع مسلمان به اسوهای چون #امام_موسی_صدر شدیداً نیازمند است؛ در غیر این صورت، شأن و اعتبار خود را در جهان معاصر از کف خواهد داد و دچار شکست و خسران عظیمی تاریخی خواهد شد و به همان مسیری سوق خواهد یافت که نهاد روحانیت در عالم مسیحیت طی کرد و در نهایت در حاشیه تاریخ قرار گرفت.» (عبدالکریمی، ۱۳۹۷: ۱۲۳ ــ ۱۲۴)
«دین امام موسی صدر دینی باز و پویا و نه دینی بسته و ایستاست. دین او دینی قومی و طایفهای یا دینی نهادینهشده و تاریخی نیست. دین او دینی نیست که یک نظام تئولوژیک، یعنی مجموعهای از گزارههای نهادینهشده تاریخی را به منزله حقیقت تلقی کرده و انسانهای ”پوست و گوشت“دار و زنده را به پای پارهای از گزارهها قربانی کند. #دین امام موسی صدر دینی است که ما را به حقیقت اصیل دیگری فراتر از گزارهها، فراتر از باورهای قومی، فراتر از گزارههای تاریخی و فراتر از پارهای از اعتقادات دعوت میکند. دینِ بسته دینِ فرقهای، دین نزاعها و دین جنگها و جدالهاست. در مقابل، دینی [باز] وجود دارد که دین سِلم و صلح و دین نوعدوستی و ایثار و فداکاری برای همگان و برای نوع انسان است.» (همان: ۱۲۵ ــ ۱۲۶)
برخی از ویژگیهای اساسی امام موسی صدر از نظر نگارنده عبارتاند از:
➊ چارچوبشکنی!
➋ توانایی ارتباط با دیگری!
➌ گشودگی نسبت به دیگران!
➍ ادب مراوده با دیگری!
➎ قدرتی با تکیه بر کلام و کلمه!
📝 این ویژگیها را در تلگراف زیر بخوانید!
📚 عبدالکریمی، بیژن. (۱۳۹۷). آینده روحانیت و جهان معاصر. تهران: نقد فرهنگ.
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️ دگرپذیری و احترام به عقاید دیگران!
▪️چرا دینشناسی امام موسی صدر مهم است؟
Telegraph
امام موسی صدر، اسوهای برای روحانیت ما!
بیژن عبدالکریمی مینویسد: «به اعتقاد من، روحانیت کنونی ما در اکثر قریب به اتفاق جوامع مسلمان به اسوهای چون امام موسی صدر شدیداً نیازمند است؛ در غیر این صورت، شأن و اعتبار خود را در جهان معاصر از کف خواهد داد و دچار شکست و خسران عظیمی تاریخی خواهد شد و به…
✋🏼 بدرود ای بزرگترین ماه خداوند!
💬 #امام_سجاد (ع):
«اى خداوند، ماه رمضان در ميان ما بس ستوده زيست و ما را مصاحب و يارى نيکو بود و گرانبهاترين سودهاى مردم جهان را به ما ارزانى داشت. اما چون زمانش به سر رسيد و مدتش و شمار روزهايش پايان گرفت، آهنگ رحيل کرد.
اى خداوند، اينک با او وداع مىکنيم، همانند وداع با عزيزى که فراقش بر ما گران است و رفتناش ما را غمگين و گرفتار وحشت تنهايى کند، عزيزى که او را بر ما پيمانى است که بايد نگه داريم و حرمتى که بايد رعايت کنيم و حقى که بايد ادا نماييم. پس، اکنون مىگوييم:
بدرود اى بزرگترين ماه خداوند و اى عيد اولياى خدا.
بدرود ای گرامىترين اوقاتى که ما را مصاحب و يار بودى، اى بهترين ماه در همه روزها و ساعتها.
بدرود اى ماه دست يافتن به آرزوها، اى ماه سرشار از اعمال شايسته بندگان خداوند.
بدرود اى يار و قرينى که چون باشى، قَدرت بس جليل است و چون رخت بربندى، فراقت رنجافزا شود. اى مايه اميد ما که دوریات براى ما بس دردناک است.
بدرود اى همدم ما که چون بيايى، شادمانى و آرامش بر دل ما آرى و چون بروى، رفتنات وحشتخيز است و تألمافزاى.
بدرود اى همسايهاى که تا با ما بودى، دلهاى ما را رقّت بود و گناهان ما را نقصان.
بدرود اى ياريگر ما که در برابر شيطان ياریمان دادى و اى مصاحبى که راههاى نيکى و فضيلت را پيش پاى ما هموار ساختى.
بدرود که آزادشدگان از عذاب خداوند، در تو چه بسيارند و چه نيکبخت است آن که حرمت تو نگه داشت.
بدرود که چه بسا گناهان که از نامه عمل ما زدودى و چه بسا عيبها که پوشيده داشتى.
بدرود که درنگ تو براى گنهکاران چه به درازا کشيد و هيبت تو در دل مؤمنان چه بسيار بود.
بدرود اى ماهى که هيچ ماه ديگر را توان همسرى با تو نيست.
بدرود اى ماهى که تا تو بودى، امن و سلامت بود.
بدرود اى آن که نه در مصاحبت تو کراهت بود و نه در معاشرتت ناپسندى.
بدرود که سرشار از برکات بر ما درآمدى و ما را از آلودگیهاى گناه شستوشو دادى.
بدرود که به هنگام وداع از تو نه غبارى به دل داريم و نه از روزهات ملالتى در خاطر.
بدرود که هنوز فرانرسيده از آمدنات شادمان بوديم و هنوز رختبرنبسته از رفتنات اندوهناک.
بدرود که چه بدیها که با آمدنات از ما دور شد و چه خيرات که ما را نصيب آمد.
بدرود تو را و آن شب قدر تو را که از هزار ماه بهتر است.
بدرود که ديروز که در ميان ما بودى آزمند ماندنات بوديم و فردا که از ميان ما خواهى رفت آتش اشتياق در دل ما شعله خواهد کشيد.
بدرود تو را و آن فضل و کرم تو را که اينک از آن محروم ماندهايم. و بر آن برکات که پيش از اين ما را داده بودى و اينک از کَفَش دادهايم.
بار خدايا، ما آشناى اين ماهايم، ماهى که ما را بِدان شرف و منزلت دادى و به برکت نعمت و احسان خويش روزه داشتناش را توفيق دادى، در حالى که مردمان شقى قدرش را نشناختند و شوربختى خويش را از فضيلتش محروم ماندند.
اى خداوند، تو بودى که ما را برگزيدى و به شناخت اين ماه توفيق عنايت کردى و به سنت آن راه نمودى. تو بودى که ما را توفيق روزه داشتن و نمازگزاردن ارزانى داشتى، هر چند ما قصور ورزيديم و اندکى از بسيار به جاى آورديم.
بار خدايا، حمد تو راست در حالى که به بدکردارى خويش اقرار میکنيم و به تبهکارى خويش معترفايم. براى رضاى توست اگر در اين اعماق دلمان پشيمان شدهايم و از سر صدق از تو پوزش مىطلبيم. پس در برابر قصورى که در اين ماه در طاعت تو ورزيدهايم، ما را پاداشى ده که به يارى آن بر فضيلت مرغوب دست يابيم و آن اندوختههاى گوناگون را که به آن مشتاق شدهايم بستانيم.
عذر تقصير ما را در اداى حق خود بپذير و عمر ما را تا رمضان ديگر دراز کن. و چون به رمضان ديگر رسيديم، ياریمان ده تا آنسان که سزاى خداوندى توست عبادتت کنيم و ما را به منزلتى رسان که سزاوار طاعت توست و به چنان اعمال شايستهاى برگمار که اداى حق تو را در اين رمضان و رمضان ديگر، بايسته باشد.» (#صحیفه_سجادیه: نیایش ۴۵)
📚 صحیفه سجّادیه. ترجمه عبدالمحمد آیتی. (۱۳۷۵). چاپ دوم. تهران: سروش.
📝 ادامه این نیایش را در تلگراف زیر بخوانید!
💬 #امام_سجاد (ع):
«اى خداوند، ماه رمضان در ميان ما بس ستوده زيست و ما را مصاحب و يارى نيکو بود و گرانبهاترين سودهاى مردم جهان را به ما ارزانى داشت. اما چون زمانش به سر رسيد و مدتش و شمار روزهايش پايان گرفت، آهنگ رحيل کرد.
اى خداوند، اينک با او وداع مىکنيم، همانند وداع با عزيزى که فراقش بر ما گران است و رفتناش ما را غمگين و گرفتار وحشت تنهايى کند، عزيزى که او را بر ما پيمانى است که بايد نگه داريم و حرمتى که بايد رعايت کنيم و حقى که بايد ادا نماييم. پس، اکنون مىگوييم:
بدرود اى بزرگترين ماه خداوند و اى عيد اولياى خدا.
بدرود ای گرامىترين اوقاتى که ما را مصاحب و يار بودى، اى بهترين ماه در همه روزها و ساعتها.
بدرود اى ماه دست يافتن به آرزوها، اى ماه سرشار از اعمال شايسته بندگان خداوند.
بدرود اى يار و قرينى که چون باشى، قَدرت بس جليل است و چون رخت بربندى، فراقت رنجافزا شود. اى مايه اميد ما که دوریات براى ما بس دردناک است.
بدرود اى همدم ما که چون بيايى، شادمانى و آرامش بر دل ما آرى و چون بروى، رفتنات وحشتخيز است و تألمافزاى.
بدرود اى همسايهاى که تا با ما بودى، دلهاى ما را رقّت بود و گناهان ما را نقصان.
بدرود اى ياريگر ما که در برابر شيطان ياریمان دادى و اى مصاحبى که راههاى نيکى و فضيلت را پيش پاى ما هموار ساختى.
بدرود که آزادشدگان از عذاب خداوند، در تو چه بسيارند و چه نيکبخت است آن که حرمت تو نگه داشت.
بدرود که چه بسا گناهان که از نامه عمل ما زدودى و چه بسا عيبها که پوشيده داشتى.
بدرود که درنگ تو براى گنهکاران چه به درازا کشيد و هيبت تو در دل مؤمنان چه بسيار بود.
بدرود اى ماهى که هيچ ماه ديگر را توان همسرى با تو نيست.
بدرود اى ماهى که تا تو بودى، امن و سلامت بود.
بدرود اى آن که نه در مصاحبت تو کراهت بود و نه در معاشرتت ناپسندى.
بدرود که سرشار از برکات بر ما درآمدى و ما را از آلودگیهاى گناه شستوشو دادى.
بدرود که به هنگام وداع از تو نه غبارى به دل داريم و نه از روزهات ملالتى در خاطر.
بدرود که هنوز فرانرسيده از آمدنات شادمان بوديم و هنوز رختبرنبسته از رفتنات اندوهناک.
بدرود که چه بدیها که با آمدنات از ما دور شد و چه خيرات که ما را نصيب آمد.
بدرود تو را و آن شب قدر تو را که از هزار ماه بهتر است.
بدرود که ديروز که در ميان ما بودى آزمند ماندنات بوديم و فردا که از ميان ما خواهى رفت آتش اشتياق در دل ما شعله خواهد کشيد.
بدرود تو را و آن فضل و کرم تو را که اينک از آن محروم ماندهايم. و بر آن برکات که پيش از اين ما را داده بودى و اينک از کَفَش دادهايم.
بار خدايا، ما آشناى اين ماهايم، ماهى که ما را بِدان شرف و منزلت دادى و به برکت نعمت و احسان خويش روزه داشتناش را توفيق دادى، در حالى که مردمان شقى قدرش را نشناختند و شوربختى خويش را از فضيلتش محروم ماندند.
اى خداوند، تو بودى که ما را برگزيدى و به شناخت اين ماه توفيق عنايت کردى و به سنت آن راه نمودى. تو بودى که ما را توفيق روزه داشتن و نمازگزاردن ارزانى داشتى، هر چند ما قصور ورزيديم و اندکى از بسيار به جاى آورديم.
بار خدايا، حمد تو راست در حالى که به بدکردارى خويش اقرار میکنيم و به تبهکارى خويش معترفايم. براى رضاى توست اگر در اين اعماق دلمان پشيمان شدهايم و از سر صدق از تو پوزش مىطلبيم. پس در برابر قصورى که در اين ماه در طاعت تو ورزيدهايم، ما را پاداشى ده که به يارى آن بر فضيلت مرغوب دست يابيم و آن اندوختههاى گوناگون را که به آن مشتاق شدهايم بستانيم.
عذر تقصير ما را در اداى حق خود بپذير و عمر ما را تا رمضان ديگر دراز کن. و چون به رمضان ديگر رسيديم، ياریمان ده تا آنسان که سزاى خداوندى توست عبادتت کنيم و ما را به منزلتى رسان که سزاوار طاعت توست و به چنان اعمال شايستهاى برگمار که اداى حق تو را در اين رمضان و رمضان ديگر، بايسته باشد.» (#صحیفه_سجادیه: نیایش ۴۵)
📚 صحیفه سجّادیه. ترجمه عبدالمحمد آیتی. (۱۳۷۵). چاپ دوم. تهران: سروش.
📝 ادامه این نیایش را در تلگراف زیر بخوانید!
Telegraph
بدرود ای بزرگترین ماه خداوند!
امام سجاد (ع): «اى خداوند، ماه رمضان در ميان ما بس ستوده زيست و ما را مصاحب و يارى نيکو بود و گرانبهاترين سودهاى مردم جهان را به ما ارزانى داشت. اما چون زمانش به سر رسيد و مدتش و شمار روزهايش پايان گرفت، آهنگ رحيل کرد. اى خداوند، اينک با…
Forwarded from بنیاد شهید مطهری
‼️نصیحت و هشدار استاد مطهری به کسانی که هر چه در فضای مجازی میبینند و میشنوند بدون تحقیق درباره درستی آن، سریعا فوروارد میکنند!
#عکس_نوشت
🔻کانال رسمی «بنیاد شهید مطهری»🔻
@motahari_ir
#عکس_نوشت
🔻کانال رسمی «بنیاد شهید مطهری»🔻
@motahari_ir
🍁 تقوای ضعف و تقوای قوّت!
✍🏻 شهید #مطهری مینویسد:
«تقوای دینی و الهی یعنی اینکه انسان خود را از آنچه از نظر دین و اصولی که دین در زندگی معین کرده، خطا و گناه و پلیدی و زشتی شناخته شده، حفظ و صیانت کند و مرتکب آنها نشود. چیزی که هست حفظ و صیانت خود از گناه، که نامش ”تقوا“ است، به دو شکل و دو صورت ممکن است صورت بگیرد. و به تعبیر دیگر، ما دو نوع #تقوا میتوانیم داشته باشیم: تقوایی که ضعف است و تقوایی که قوّت است.
نوع اول اینکه انسان برای اینکه خود را از آلودگیهای معاصی حفظ کند از موجبات آنها فرار میکند و خود را همیشه از محیط گناه دور نگه میدارد؛ شبیه کسی که برای رعایت حفظالصحه خود کوشش میکند خود را از محیط مرض و میکروب و از موجبات انتقال بیماری دور نگه دارد، سعی میکند مثلاً به محیط مالاریاخیز نزدیک نشود، با کسانی که به نوعی از بیماریهای واگیردار مبتلا هستند معاشرت نکند.
نوع دوم اینکه در روح خود حالت و قوّتی به وجود آورد که به او مصونیت روحی و اخلاقی میدهد که اگر فرضاً در محیطی قرار بگیرد که وسایل و موجبات گناه و معصیت فراهم باشد، آن حالت و ملکه روحی او را حفظ میکند و مانع میشود که آلودگی پیدا کند، مانند کسی که در بدن خود مصونیت طبی ایجاد میکند که دیگر نتواند میکروب فلان مرض در بدن او اثر کند.
در زمان ما تصوری که عموم مردم از تقوا دارند همان نوع اول است. اگر گفته شود فلان کس آدم باتقوایی است، یعنی مرد محتاطی است، انزوا اختیار کرده و خود را از موجبات گناه دور نگه میدارد. این همان نوع تقواست که گفتیم ضعف است.
شاید علت پیدایش این تصور این است که از اول، تقوا را برای ما ”پرهیزکاری“ و ”اجتنابکاری“ #ترجمه کردهاند و تدریجاً پرهیز از گناه به معنای پرهیز از محیط و موجبات گناه تلقی شده و کمکم به اینجا رسیده که کلمه تقوا در نظر عامه مردم معنای انزوا و دوری از اجتماع را میدهد؛ در محاورات عمومی، وقتی که این کلمه به گوش میرسد، یک حالت انقباض و پا پس کشیدن و عقبنشینی کردن در نظرها مجسم شود.» (مطهری، ۱۳۸۲: ۲۳ ــ ۲۴)
«اتفاقاً گاهی در ادبیات منظوم یا منثور ما تعلیماتی دیده میشود که کموبیش تقوا را به صورت اول، که ضعف و عجز است، نشان میدهد. #سعدی در گلستان میگوید:
بدیدم عابدی در کوهساری
قناعت کرده از دنیا به غاری
چرا گفتم به شهر اندر نیایی
که باری بند از دل برگشایی
بگفت آنجا پریرویان نغزند
چو گِل بسیار شد پیلان بلغزند
این همان نوع از تقوا و حفظ و صیانت نفس است که در عین حال ضعف و سستی است. اینکه انسان از محیط لغزنده دوری کند و نلغزد هنری نیست؛ هنر در این است که در محیط لغزنده خود را از لغزش حفظ و نگهداری کند.
یا اینکه #باباطاهر میگوید:
ز دست و دیده و دل هر دو فریاد
که هرچه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد» (همان: ۲۵)
📚 مطهری، مرتضی. (۱۳۸۲). ده گفتار. چاپ نوزدهم. تهران: انتشارات صدرا.
✍🏻 شهید #مطهری مینویسد:
«تقوای دینی و الهی یعنی اینکه انسان خود را از آنچه از نظر دین و اصولی که دین در زندگی معین کرده، خطا و گناه و پلیدی و زشتی شناخته شده، حفظ و صیانت کند و مرتکب آنها نشود. چیزی که هست حفظ و صیانت خود از گناه، که نامش ”تقوا“ است، به دو شکل و دو صورت ممکن است صورت بگیرد. و به تعبیر دیگر، ما دو نوع #تقوا میتوانیم داشته باشیم: تقوایی که ضعف است و تقوایی که قوّت است.
نوع اول اینکه انسان برای اینکه خود را از آلودگیهای معاصی حفظ کند از موجبات آنها فرار میکند و خود را همیشه از محیط گناه دور نگه میدارد؛ شبیه کسی که برای رعایت حفظالصحه خود کوشش میکند خود را از محیط مرض و میکروب و از موجبات انتقال بیماری دور نگه دارد، سعی میکند مثلاً به محیط مالاریاخیز نزدیک نشود، با کسانی که به نوعی از بیماریهای واگیردار مبتلا هستند معاشرت نکند.
نوع دوم اینکه در روح خود حالت و قوّتی به وجود آورد که به او مصونیت روحی و اخلاقی میدهد که اگر فرضاً در محیطی قرار بگیرد که وسایل و موجبات گناه و معصیت فراهم باشد، آن حالت و ملکه روحی او را حفظ میکند و مانع میشود که آلودگی پیدا کند، مانند کسی که در بدن خود مصونیت طبی ایجاد میکند که دیگر نتواند میکروب فلان مرض در بدن او اثر کند.
در زمان ما تصوری که عموم مردم از تقوا دارند همان نوع اول است. اگر گفته شود فلان کس آدم باتقوایی است، یعنی مرد محتاطی است، انزوا اختیار کرده و خود را از موجبات گناه دور نگه میدارد. این همان نوع تقواست که گفتیم ضعف است.
شاید علت پیدایش این تصور این است که از اول، تقوا را برای ما ”پرهیزکاری“ و ”اجتنابکاری“ #ترجمه کردهاند و تدریجاً پرهیز از گناه به معنای پرهیز از محیط و موجبات گناه تلقی شده و کمکم به اینجا رسیده که کلمه تقوا در نظر عامه مردم معنای انزوا و دوری از اجتماع را میدهد؛ در محاورات عمومی، وقتی که این کلمه به گوش میرسد، یک حالت انقباض و پا پس کشیدن و عقبنشینی کردن در نظرها مجسم شود.» (مطهری، ۱۳۸۲: ۲۳ ــ ۲۴)
«اتفاقاً گاهی در ادبیات منظوم یا منثور ما تعلیماتی دیده میشود که کموبیش تقوا را به صورت اول، که ضعف و عجز است، نشان میدهد. #سعدی در گلستان میگوید:
بدیدم عابدی در کوهساری
قناعت کرده از دنیا به غاری
چرا گفتم به شهر اندر نیایی
که باری بند از دل برگشایی
بگفت آنجا پریرویان نغزند
چو گِل بسیار شد پیلان بلغزند
این همان نوع از تقوا و حفظ و صیانت نفس است که در عین حال ضعف و سستی است. اینکه انسان از محیط لغزنده دوری کند و نلغزد هنری نیست؛ هنر در این است که در محیط لغزنده خود را از لغزش حفظ و نگهداری کند.
یا اینکه #باباطاهر میگوید:
ز دست و دیده و دل هر دو فریاد
که هرچه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد» (همان: ۲۵)
📚 مطهری، مرتضی. (۱۳۸۲). ده گفتار. چاپ نوزدهم. تهران: انتشارات صدرا.
💰نقش پول در ”رستگاری فقهی“!
✍🏻 علی #زمانیان مینویسد:
«رستگاری مهمترین دغدغهٔ فرد مؤمن و دیندار است. میخواهد که رضایت خداوند را کسب نماید و پس از مرگ، به بهشت او وارد شود. از این رو، در نظر عموم دینداران، رستگاری یعنی گرفتن نامهٔ اعمال به دست راست و وارد شدن به بهشت خداوند. این دریافت از مفهوم رستگاری، گرچه همهٔ معنای آن را در برنمیگیرد، اما در جمهورِ مؤمنان در نسبت به معانی دیگرِ رستگاری، از عمومیت بیشتری برخوردار است.
به نحو کاملاً مجمل، میتوان سه گونهٔ وصول به رستگاری را از یکدیگر تفکیک نمود. گرچه تمایز سهگانه به این معنا نیست که هر یک از آنان با دیگر صور رستگاری، هیچ وجه مشترکی ندارند، بلکه علاوه بر وجه اشتراک، اما در نهایت سه رویکرد و سه نگاه به موضوع رستگاری است. از این رو و با توجه به رویکردهای سهگانه، سه گونه سبک زندگی دیندارانهٔ معطوف به رستگاری شکل میگیرد، سبکهایی که ویژگیها و مختصات خود را دارد و آن را از سایر سبکهای وصول به رستگاری متمایز میکند.
● آن سه رویکرد عبارت است از:
➊ رستگاری از طریق فقه (رستگاری فقهی)
➋ رستگاری از طریق عرفان و معنویت (رستگاری معنوی)
➌ رستگاری از طریق مناسک و شعائر (رستگاری مناسکی)
شرح هر یک از انواع سهگانه و مقایسهٔ آنها با یکدیگر، به مجال فراختری نیاز دارد. در اینجا صرفاً به نقش پول در رستگاری فقهی اشاراتی میشود. رستگاریِ فقهی، یعنی از نظر یک فقیه، چگونه میتوان رستگار شد؟ به عبارتی، چگونه و از کدام مسیر میتوان مسیر ”رضوان“ را طی نمود؟
اهمیت پول در نظام رستگاری فقهی را میتوان از جرایم نقدی، تبادل مالی و پرداختهایی سنجید که در کل فقه رایج است. فقه (مانند نظام حقوقی)، علاوهبر معادلیابی پولی برای خطاهای مختلف، گناه را نیز با پول میسنجد و احساسِ بدِ گناهکاری را، که همان شرمندگی است، با پول حلوفصل میکند. به تعبیری دیگر، فقه نیز مانند نظام حقوقی، به خرید و فروش خطا مشغول است. جریمهٔ حقوقی و فقهی یعنی جبران خطا از طریق و به وسیلهٔ پول. برای مثال، یک شخص وقتی از چراغ قرمز عبور میکند، پلیس او را برای این خطا جریمه میکند. خاطی نیز با پرداخت وجه جریمه گویی آن خطایش را جبران کرده است و از این رو خود را مدیون هیچ کس نمیداند. همین روند نیز با تبدیل گناه به جریمهٔ پولی، در نظام فقهی نیز جاری است.
آن کس که مثلاً مرتکب قتلی شده است (و البته با شرایطی)، میتواند دیه بپردازد و خود را از احساس بدِ گناهکار بودن نجات دهد و رستگاری ازدسترفتهاش را از نو بازآفرینی نماید. آن کس که در زندگی و در زمان حیاتش، واجباتش را انجام نداده است میتواند به وراث بسپرد که برایش نماز و روزه بخرند. اگر حج بر او واجب شده باشد، پولی بدهند و کس دیگری آن دِیْن را در مقابل دریافت پول، ادا کند. میتوان با پرداخت پول، ثواب ختم قرآن کسی را خرید. و با پرداخت پول با گناهان تسویهحساب نمود. در این شیوه از رستگاری، حتی میتوان گناهان اخلاقی را نیز با پول حلوفصل کرد.
در نظام فقهی، برای رستگار شدن، میتوان ثوابی خرید و یا گناهی را فروخت. این گونهٔ رستگاری را میتوان ”رستگاریِ خریدنی“ نام نهاد. در رستگاری فقهی، با پرداخت پول میتوان از تنبیهات دینی گریخت و رضایت خداوند را کسب کرد. این نکته مهم است که اگر پول در رفع گناهان و خطاها و کسب رضایت خداوند مهم است، پس افراد برای ورود به ملکوت خداوند باید آن را بپردازند. اما از آنجا که خداوند به صورت مستقیم حضور ندارد که طلبش را وصول نماید، دستگاه روحانیت (فقها)، به منزلهٔ نمایندگان خدا، وجوهات و کفارهها را دریافت میکنند. این سخن نه نقد بلکه صرفاً برای شرح رویکرد فقهی به رستگاری است. در این رویکرد که مبادلات پولی برای رستگاری ضروری است، مکانیسمی هم برای پرداخت باید مشخص شود. و این البته با رویکردهای دوگانهٔ پیشین، و به ویژه با رویکرد معنویتگرایانه به رستگاری فاصلهٔ کهکشانی دارد.
گرایش به رستگاری فقهی از آن رو عمومیت دارد که اولاً به نحو پراگماتیستیک، گریبان خطاکاران را از نتایج و پیامدهای وجودی و هراسهای الاهیاتی میرهاند؛ ثانیاً به مؤمنان یاد میدهد که آسان و به سهولت مسئلهشان را حلوفصل نمایند. از این رو، رویکرد فقهی به رستگاری، در نظر عامهٔ دینداران و به نحو تاریخی، پذیرفتنیتر بوده است.» (با اندکی ویرایش از کانال و وبلاگ خرد منتقد)
📷 yon.ir/mZTVo
©️ از: کانال و وبلاگ خرد منتقد (۹۸/۳/۲۲)
📝 یاددشت مرتبط:
▪️ خدای فقه نمیتواند از آدمی دلربایی کند!
✍🏻 علی #زمانیان مینویسد:
«رستگاری مهمترین دغدغهٔ فرد مؤمن و دیندار است. میخواهد که رضایت خداوند را کسب نماید و پس از مرگ، به بهشت او وارد شود. از این رو، در نظر عموم دینداران، رستگاری یعنی گرفتن نامهٔ اعمال به دست راست و وارد شدن به بهشت خداوند. این دریافت از مفهوم رستگاری، گرچه همهٔ معنای آن را در برنمیگیرد، اما در جمهورِ مؤمنان در نسبت به معانی دیگرِ رستگاری، از عمومیت بیشتری برخوردار است.
به نحو کاملاً مجمل، میتوان سه گونهٔ وصول به رستگاری را از یکدیگر تفکیک نمود. گرچه تمایز سهگانه به این معنا نیست که هر یک از آنان با دیگر صور رستگاری، هیچ وجه مشترکی ندارند، بلکه علاوه بر وجه اشتراک، اما در نهایت سه رویکرد و سه نگاه به موضوع رستگاری است. از این رو و با توجه به رویکردهای سهگانه، سه گونه سبک زندگی دیندارانهٔ معطوف به رستگاری شکل میگیرد، سبکهایی که ویژگیها و مختصات خود را دارد و آن را از سایر سبکهای وصول به رستگاری متمایز میکند.
● آن سه رویکرد عبارت است از:
➊ رستگاری از طریق فقه (رستگاری فقهی)
➋ رستگاری از طریق عرفان و معنویت (رستگاری معنوی)
➌ رستگاری از طریق مناسک و شعائر (رستگاری مناسکی)
شرح هر یک از انواع سهگانه و مقایسهٔ آنها با یکدیگر، به مجال فراختری نیاز دارد. در اینجا صرفاً به نقش پول در رستگاری فقهی اشاراتی میشود. رستگاریِ فقهی، یعنی از نظر یک فقیه، چگونه میتوان رستگار شد؟ به عبارتی، چگونه و از کدام مسیر میتوان مسیر ”رضوان“ را طی نمود؟
اهمیت پول در نظام رستگاری فقهی را میتوان از جرایم نقدی، تبادل مالی و پرداختهایی سنجید که در کل فقه رایج است. فقه (مانند نظام حقوقی)، علاوهبر معادلیابی پولی برای خطاهای مختلف، گناه را نیز با پول میسنجد و احساسِ بدِ گناهکاری را، که همان شرمندگی است، با پول حلوفصل میکند. به تعبیری دیگر، فقه نیز مانند نظام حقوقی، به خرید و فروش خطا مشغول است. جریمهٔ حقوقی و فقهی یعنی جبران خطا از طریق و به وسیلهٔ پول. برای مثال، یک شخص وقتی از چراغ قرمز عبور میکند، پلیس او را برای این خطا جریمه میکند. خاطی نیز با پرداخت وجه جریمه گویی آن خطایش را جبران کرده است و از این رو خود را مدیون هیچ کس نمیداند. همین روند نیز با تبدیل گناه به جریمهٔ پولی، در نظام فقهی نیز جاری است.
آن کس که مثلاً مرتکب قتلی شده است (و البته با شرایطی)، میتواند دیه بپردازد و خود را از احساس بدِ گناهکار بودن نجات دهد و رستگاری ازدسترفتهاش را از نو بازآفرینی نماید. آن کس که در زندگی و در زمان حیاتش، واجباتش را انجام نداده است میتواند به وراث بسپرد که برایش نماز و روزه بخرند. اگر حج بر او واجب شده باشد، پولی بدهند و کس دیگری آن دِیْن را در مقابل دریافت پول، ادا کند. میتوان با پرداخت پول، ثواب ختم قرآن کسی را خرید. و با پرداخت پول با گناهان تسویهحساب نمود. در این شیوه از رستگاری، حتی میتوان گناهان اخلاقی را نیز با پول حلوفصل کرد.
در نظام فقهی، برای رستگار شدن، میتوان ثوابی خرید و یا گناهی را فروخت. این گونهٔ رستگاری را میتوان ”رستگاریِ خریدنی“ نام نهاد. در رستگاری فقهی، با پرداخت پول میتوان از تنبیهات دینی گریخت و رضایت خداوند را کسب کرد. این نکته مهم است که اگر پول در رفع گناهان و خطاها و کسب رضایت خداوند مهم است، پس افراد برای ورود به ملکوت خداوند باید آن را بپردازند. اما از آنجا که خداوند به صورت مستقیم حضور ندارد که طلبش را وصول نماید، دستگاه روحانیت (فقها)، به منزلهٔ نمایندگان خدا، وجوهات و کفارهها را دریافت میکنند. این سخن نه نقد بلکه صرفاً برای شرح رویکرد فقهی به رستگاری است. در این رویکرد که مبادلات پولی برای رستگاری ضروری است، مکانیسمی هم برای پرداخت باید مشخص شود. و این البته با رویکردهای دوگانهٔ پیشین، و به ویژه با رویکرد معنویتگرایانه به رستگاری فاصلهٔ کهکشانی دارد.
گرایش به رستگاری فقهی از آن رو عمومیت دارد که اولاً به نحو پراگماتیستیک، گریبان خطاکاران را از نتایج و پیامدهای وجودی و هراسهای الاهیاتی میرهاند؛ ثانیاً به مؤمنان یاد میدهد که آسان و به سهولت مسئلهشان را حلوفصل نمایند. از این رو، رویکرد فقهی به رستگاری، در نظر عامهٔ دینداران و به نحو تاریخی، پذیرفتنیتر بوده است.» (با اندکی ویرایش از کانال و وبلاگ خرد منتقد)
📷 yon.ir/mZTVo
©️ از: کانال و وبلاگ خرد منتقد (۹۸/۳/۲۲)
📝 یاددشت مرتبط:
▪️ خدای فقه نمیتواند از آدمی دلربایی کند!
Forwarded from وبسایت فرهنگی صدانت
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🍁 شریعتی و روحانیت!
💬 بیژن #عبدالکریمی میگوید:
«آنچه تفکر و شیوه زیست شریعتی را از عمدهٔ سنتگرایان، حوزویون و روحانیون ما متمایز میسازد این است که وی زیستجهان مدرن و عقلانیت جدید را به رسمیت میشناسد. به همین دلیل است که میکوشد از تفکر و شیوه زیست دینی بر اساس زبان، مؤلفهها و منطق عقلانیت جدید به دفاع از دین و ایمان دینی بپردازد، بیآنکه این سخن به این معنا باشد که وی کوشیده است صورت عقلانیت جدید را به ماده سنت تاریخی ما و عقلانیت خاص دینی تحمیل کند. این در حالی است که سنتگرایان ما هنوز زیستجهان مدرن را به رسمیت نشناختهاند و کماکان میکوشند همه عناصر و مؤلفههای عالَم مدرن را به درون عالَم سنتی خود کشانده، جهان جدید را براساس عقلانیت، چارچوبها و مؤلفههای جهان سنتی خودشان تفسیر کنند. باید توجه داشت وقتی از به رسمیت شناختن یا به رسمیت نشناختن زیستجهان مدرن سخن میگوییم، مرادمان استفاده یا عدم استفاده از ابزارهای مدرن همچون اتومبیل، هواپیما یا کامپیوتر نیست. همه ما از ابزارهای مدرن استفاده میکنیم و نمیتوانیم استفاده نکنیم و محکوم و ناگزیر به استفاده از این ابزارها هستیم. حتی آنهایی که میکوشند به نزاع و ستیزه با جهان مدرن برخیزند ناگزیر به استفاده از ابزارها و جنگافزارهای مدرن هستند. مرادم از به رسمیت شناختن جهان مدرن، به رسمیت شناختن مفاهیم و مقولاتی است که بشر جدید براساس آنها در عالَم جدید میاندیشد. به اعتبار همین به رسمیت شناخته نشدن مفاهیم، مقولات و مؤلفههای نظری عالَم مدرن، همچون آزادی، حقوق بشر، برابری حقوق زن و مرد، به رسمیت شناخته شدن حقوق اقلیتها و بسیاری امور دیگر است که میگویم بسیاری از سنتگرایان ما زیستجهان مدرن را هنوز به رسمیت نشناختهاند. همین به رسمیت شناخته نشدن زیستجهان مدرن از جانب سنتگرایان ما فجایع و بحرانهای مادی، معنوی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و تاریخی عظیمی برای جامعه ما ایجاد کرده است.» (عبدالکریمی، ۱۳۹۷: ۱۸۰ ــ ۱۸۱)
«به دلیل همین به رسمیت شناخته شدن زیستجهان مدرن و مقوله آزادی است که شریعتی خواهان است فرد در یک مواجهه خودآگاهانه و آزادانه ایمان دینی را خودش انتخاب کند و خودش آن را آزادانه برگزیند. به همین دلیل است که وی این همه بر روی عنصر انتخاب، آزادی و عصیان تأکید میورزد. این در حالی است که روحانیون، حوزویون و سنتگرایان ما در نظام معرفتی خود برای عنصر آزادی و انتخاب، محلی از اعراب قائل نیستند و فرضاً فردی را که از اسلام بازگردد مرتد تلقی میکنند.» (همان: ۱۸۵)
«شریعتی به خوبی رابطه تفکر، پرسشگری بنیادین و احیای سنت را دریافته است، و به خوبی به این حقیقت خودآگاه است اگر در فرهنگ و سنتی تاریخی تفکر اصیل و پرسشگری بمیرد، در واقع روح این فرهنگ و سنت تاریخی خواهد مُرد و این فرهنگ و سنت به یک جسد متعفن تبدیل خواهد شد. اما این نکتهای است که هنوز روحانیون و حوزویون ما آن را درنیافتهاند.» (همان: ۱۸۵)
«#شریعتی به خوبی از یک مسئله وجودشناسانه و معرفتشناسانه نیز آگاهی دارد و آن اینکه تفکر، معرفت و پرسشگری فرایندی بشرمحور نیست. یعنی پرسشها، شکها، تردیدها و انکارها امری نیست که به اراده و اختیار خود فرد باشد. اما سنتگرایان ما هنوز به این آگاهی نرسیدهاند و درنیافتهاند که شکها، تردیدها و پرسشها اموری نیستند که در اختیار خود فرد و جامعه باشند و ما نمیتوانیم جلوی پرسشگریها و ظهور پرسشها را بگیریم. پرسشها، شکها و تردیدها شکل میگیرند و ما نمیتوانیم فرهنگ و تفکر را مدیریت کرده و حق نداریم پرسشها را سرکوب یا سانسور کنیم.» (همان: ۱۸۶)
«با تفکر و پرسش نمیشود مواجههای سیاسی، پلیسی و امنیتی داشت. چون تفکر امری بشر محور نیست. در روزگار ما، تحت سیطره عقلانیت مدرن، عقلانیت و فرهنگ سنتی با چالشها و پرسشهای بسیار بنیادینی مواجه است. این چالشها و این پرسشها نه سانسورشدنی و سرکوبشدنی است و نه اساساً باید سانسور و سرکوب شوند؛ بلکه ما باید به توانمندیای برسیم که بتوانیم با این پرسشها تا آخرین سطوح و لایههایش پیش رویم. اما یک چنین توانمندی و غنای فکری و فلسفی در میان سنتگرایان ما برای مواجهه با چالشها و پرسشهایی که در روزگار ما در برابر دین و سنت تاریخی ما عرضه میشود وجود ندارد. به همین دلیل، آنان میکوشند پرسشها را سانسور یا سرکوب کنند یا به رقیب فکری اجازه بروز و ظهور ندهند، که با توجه به تغییر و تحولاتی که به خصوص در عرصه فناوریهای اطلاعات و رسانهها در روزگار ما روی داده است اموری غیرممکن به نظر میرسند.» (همان.)
📷 yon.ir/jwOWu
📚 عبدالکریمی، بیژن. (۱۳۹۷). آینده روحانیت و جهان معاصر. تهران: نقد فرهنگ.
🌐 نامههای حوزوی و دینآنلاین
💬 بیژن #عبدالکریمی میگوید:
«آنچه تفکر و شیوه زیست شریعتی را از عمدهٔ سنتگرایان، حوزویون و روحانیون ما متمایز میسازد این است که وی زیستجهان مدرن و عقلانیت جدید را به رسمیت میشناسد. به همین دلیل است که میکوشد از تفکر و شیوه زیست دینی بر اساس زبان، مؤلفهها و منطق عقلانیت جدید به دفاع از دین و ایمان دینی بپردازد، بیآنکه این سخن به این معنا باشد که وی کوشیده است صورت عقلانیت جدید را به ماده سنت تاریخی ما و عقلانیت خاص دینی تحمیل کند. این در حالی است که سنتگرایان ما هنوز زیستجهان مدرن را به رسمیت نشناختهاند و کماکان میکوشند همه عناصر و مؤلفههای عالَم مدرن را به درون عالَم سنتی خود کشانده، جهان جدید را براساس عقلانیت، چارچوبها و مؤلفههای جهان سنتی خودشان تفسیر کنند. باید توجه داشت وقتی از به رسمیت شناختن یا به رسمیت نشناختن زیستجهان مدرن سخن میگوییم، مرادمان استفاده یا عدم استفاده از ابزارهای مدرن همچون اتومبیل، هواپیما یا کامپیوتر نیست. همه ما از ابزارهای مدرن استفاده میکنیم و نمیتوانیم استفاده نکنیم و محکوم و ناگزیر به استفاده از این ابزارها هستیم. حتی آنهایی که میکوشند به نزاع و ستیزه با جهان مدرن برخیزند ناگزیر به استفاده از ابزارها و جنگافزارهای مدرن هستند. مرادم از به رسمیت شناختن جهان مدرن، به رسمیت شناختن مفاهیم و مقولاتی است که بشر جدید براساس آنها در عالَم جدید میاندیشد. به اعتبار همین به رسمیت شناخته نشدن مفاهیم، مقولات و مؤلفههای نظری عالَم مدرن، همچون آزادی، حقوق بشر، برابری حقوق زن و مرد، به رسمیت شناخته شدن حقوق اقلیتها و بسیاری امور دیگر است که میگویم بسیاری از سنتگرایان ما زیستجهان مدرن را هنوز به رسمیت نشناختهاند. همین به رسمیت شناخته نشدن زیستجهان مدرن از جانب سنتگرایان ما فجایع و بحرانهای مادی، معنوی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و تاریخی عظیمی برای جامعه ما ایجاد کرده است.» (عبدالکریمی، ۱۳۹۷: ۱۸۰ ــ ۱۸۱)
«به دلیل همین به رسمیت شناخته شدن زیستجهان مدرن و مقوله آزادی است که شریعتی خواهان است فرد در یک مواجهه خودآگاهانه و آزادانه ایمان دینی را خودش انتخاب کند و خودش آن را آزادانه برگزیند. به همین دلیل است که وی این همه بر روی عنصر انتخاب، آزادی و عصیان تأکید میورزد. این در حالی است که روحانیون، حوزویون و سنتگرایان ما در نظام معرفتی خود برای عنصر آزادی و انتخاب، محلی از اعراب قائل نیستند و فرضاً فردی را که از اسلام بازگردد مرتد تلقی میکنند.» (همان: ۱۸۵)
«شریعتی به خوبی رابطه تفکر، پرسشگری بنیادین و احیای سنت را دریافته است، و به خوبی به این حقیقت خودآگاه است اگر در فرهنگ و سنتی تاریخی تفکر اصیل و پرسشگری بمیرد، در واقع روح این فرهنگ و سنت تاریخی خواهد مُرد و این فرهنگ و سنت به یک جسد متعفن تبدیل خواهد شد. اما این نکتهای است که هنوز روحانیون و حوزویون ما آن را درنیافتهاند.» (همان: ۱۸۵)
«#شریعتی به خوبی از یک مسئله وجودشناسانه و معرفتشناسانه نیز آگاهی دارد و آن اینکه تفکر، معرفت و پرسشگری فرایندی بشرمحور نیست. یعنی پرسشها، شکها، تردیدها و انکارها امری نیست که به اراده و اختیار خود فرد باشد. اما سنتگرایان ما هنوز به این آگاهی نرسیدهاند و درنیافتهاند که شکها، تردیدها و پرسشها اموری نیستند که در اختیار خود فرد و جامعه باشند و ما نمیتوانیم جلوی پرسشگریها و ظهور پرسشها را بگیریم. پرسشها، شکها و تردیدها شکل میگیرند و ما نمیتوانیم فرهنگ و تفکر را مدیریت کرده و حق نداریم پرسشها را سرکوب یا سانسور کنیم.» (همان: ۱۸۶)
«با تفکر و پرسش نمیشود مواجههای سیاسی، پلیسی و امنیتی داشت. چون تفکر امری بشر محور نیست. در روزگار ما، تحت سیطره عقلانیت مدرن، عقلانیت و فرهنگ سنتی با چالشها و پرسشهای بسیار بنیادینی مواجه است. این چالشها و این پرسشها نه سانسورشدنی و سرکوبشدنی است و نه اساساً باید سانسور و سرکوب شوند؛ بلکه ما باید به توانمندیای برسیم که بتوانیم با این پرسشها تا آخرین سطوح و لایههایش پیش رویم. اما یک چنین توانمندی و غنای فکری و فلسفی در میان سنتگرایان ما برای مواجهه با چالشها و پرسشهایی که در روزگار ما در برابر دین و سنت تاریخی ما عرضه میشود وجود ندارد. به همین دلیل، آنان میکوشند پرسشها را سانسور یا سرکوب کنند یا به رقیب فکری اجازه بروز و ظهور ندهند، که با توجه به تغییر و تحولاتی که به خصوص در عرصه فناوریهای اطلاعات و رسانهها در روزگار ما روی داده است اموری غیرممکن به نظر میرسند.» (همان.)
📷 yon.ir/jwOWu
📚 عبدالکریمی، بیژن. (۱۳۹۷). آینده روحانیت و جهان معاصر. تهران: نقد فرهنگ.
🌐 نامههای حوزوی و دینآنلاین
🍁 نظام ارزشی وارونه و حساسیتهای معکوس!
▪️”اسلام را چون پوستینی وارونه میپوشند.“
💬 ابوالقاسم #فنایی میگوید:
«شهودهای اخلاقی به ما میگویند که برخی از ارزشهای اخلاقی از برخی دیگر مهمترند. عین همین پرسشها را در مورد ارزشهای دینی نیز میتوان مطرح کرد. و در مورد این ارزشها نیز به صراحت و قاطعیت میتوان گفت و نشان داد که اولاً این ارزشها نیز متکثرند و ثانیاً برخی از آنها از برخی دیگر مهمترند.
پذیرش تکثر ارزشها و تفاوت آنها از حیث اهمیت دستکم دو پیامد مهم منطقی در بر خواهد داشت. پیامد اول این است که در صورت تعارض یا تزاحم دو یا چند ارزش با یکدیگر ما موظفایم ارزش کماهمیتتر را فدای ارزش مهمتر کنیم. این پیامد در فقه سنتی ما هم به رسمیت شناخته شده است (تحت عنوان تزاحم). پیامد دوم این است که کسانی که ادعا میکنند اخلاقمدار یا دینمدارند میزان حساسیتی که از خود در برابر نقض این ارزشها نشان میدهند باید با میزان اهمیت ارزش نقضشده متناسب باشد. یعنی اگر در برابر نقض یک ارزش درجهچندم از خود واکنش شدیدی نشان دهند، اما در برابر نقض یک ارزش درجهاول سکوت کنند و هیچ واکنشی از خود نشان ندهند، این نشان میدهد که انگیزه آنان در دفاع از ارزشهای اخلاقی یا دینی انگیزهای سیاسی یا اقتصادی است، نه انگیزهای دینی یا اخلاقی. همچنین است اگر در برابر نقض یک ارزش خاص در دورهای سکوت کنند و در دورهای دیگر به آن اعتراض کنند.
بنابراین، روشن است که تعهد دینی و تعهد اخلاقی اقتضا میکند که ما برای همه ارزشها درجه یکسانی از اهمیت قائل نشویم، و در برابر نقض آنها حساسیت و واکنش یکسانی از خود نشان ندهیم. مثلاً، حقالناس مهمتر از حقالله است، و حرمت دروغ و تزویر و ریا و ریختن آبروی مردم بیشتر از حرمت شرابخواری است. بنابراین، میزان پایبندی یک دیندار واقعی به ارزشهای درجهچندم نمیتواند به همان میزان پایبندی باشد که او باید نسبت به ارزشهای درجهاول داشته باشد. همچنین حساسیت و واکنش عاطفی و عملی او در برابر نقض این ارزشها باید با درجه اهمیت ارزش نقضشده متناسب باشد. برای مثال، کسی که نسبت به بدحجابی حساس است و حاضر است برای مبارزه با بدحجابی کفن بپوشد و تظاهرات کند، اما نسبت به رواج دروغ و ریا و اختلاس و غارت بیتالمال و فقر در جامعه خود بیتفاوت است، معلوم میشود که حساسیتهای او دینی و اخلاقی نیست، بلکه سیاسی و اقتصادی است. متأسفانه در جامعه ما هستند کسانی که نسبت به بدحجابی واکنش تند و شدید نشان میدهند، اما اگر در طول روز صدها کودک خردسال را مشاهده کنند که در اثر فقر به جای رفتن به مدرسه مجبورند در سر چهارراهها یا پیادهروها جنس بفروشند یا شیشه اتومبیلها را تمیز کنند، و دیدن این صحنهها هیچ واکنشی را در آنان برنمیانگیزد.
در واقع، مشکلی که ما داریم این است که نظام ارزشی اخلاقی و دینی در جامعه ما کاملاً وارونه شده، و ارزشهای درجهچندم جای ارزشهای درجهاول را گرفتهاند. و این خود یکی از نشانههای یک جامعه بداخلاق است. اتفاقاً هم اولیای دین و هم متفکران بزرگ ما نسبت به وارونه شدن نظام ارزشی بسیار حساس بودهاند. برای مثال، حضرت علی (ع) در آنجا که میفرماید: اسلام پوستین وارونه بر تن خواهد کرد [#نهجالبلاغه: خطبه ۱۰۸]، مرادشان همین است. یکی از نقدهای اصلی #حافظ به جامعه دینی روزگار خود نیز همین است که در این جامعه نظام ارزشها وارونه شده و ارزشهای درجهدوم یا چندم جای ارزشهای درجهاول را گرفتهاند. مثلاً آنجا که میگوید: ”در میخانه ببستند خدایا مپسند /که در خانه تزویر و ریا را بگشایند“، دقیقاً به همین نکته اشاره دارد که اگر کسی حساسیت و دغدغه دینی و اخلاقی درستی داشته باشد و نظام ارزشی مورد قبول او وارونه نباشد، به بازبودن در خانه تزویر و ریا باید بیشتر حساسیت داشته باشد تا باز بودن در میخانه. به علاوه، نکته اخلاقی مهم دیگری که در این بیت نهفته است این است که سلب آزادی مردم و تحمیل ارزشهای درجهدوم دینی و اخلاقی بر آنها با استفاده از زور موجب شیوع و رواج تزویر و ریا در جامعه میشود و این به معنای دفع فاسد به افسد است. #غزالی نیز وقتی علم اخلاق را فقه باطن مینامد و آن را برتر از فقه ظاهر مینشاند و از احیای علوم دین سخن میگوید، در واقع در صدد اصلاح این وارونگی است. مقصود او از احیای علوم دین احیای علوم باطنی مانند اخلاق و عرفان است، وگرنه میدانیم که در زمان او علوم ظاهری مانند فقه و کلام پررونق بودند.» (دینآنلاین، «اخلاق دینی و اخلاق فرادینی»، بخش سوم، دسترسی در ۱۳۹۸/۴/۱)
📷 goo.gl/Ob90bo
©️ دینآنلاین و کانال دکتر فنایی
📝 یادداشت مرتبط:
▪️ حساسیتهای کاذب!
▪️”اسلام را چون پوستینی وارونه میپوشند.“
💬 ابوالقاسم #فنایی میگوید:
«شهودهای اخلاقی به ما میگویند که برخی از ارزشهای اخلاقی از برخی دیگر مهمترند. عین همین پرسشها را در مورد ارزشهای دینی نیز میتوان مطرح کرد. و در مورد این ارزشها نیز به صراحت و قاطعیت میتوان گفت و نشان داد که اولاً این ارزشها نیز متکثرند و ثانیاً برخی از آنها از برخی دیگر مهمترند.
پذیرش تکثر ارزشها و تفاوت آنها از حیث اهمیت دستکم دو پیامد مهم منطقی در بر خواهد داشت. پیامد اول این است که در صورت تعارض یا تزاحم دو یا چند ارزش با یکدیگر ما موظفایم ارزش کماهمیتتر را فدای ارزش مهمتر کنیم. این پیامد در فقه سنتی ما هم به رسمیت شناخته شده است (تحت عنوان تزاحم). پیامد دوم این است که کسانی که ادعا میکنند اخلاقمدار یا دینمدارند میزان حساسیتی که از خود در برابر نقض این ارزشها نشان میدهند باید با میزان اهمیت ارزش نقضشده متناسب باشد. یعنی اگر در برابر نقض یک ارزش درجهچندم از خود واکنش شدیدی نشان دهند، اما در برابر نقض یک ارزش درجهاول سکوت کنند و هیچ واکنشی از خود نشان ندهند، این نشان میدهد که انگیزه آنان در دفاع از ارزشهای اخلاقی یا دینی انگیزهای سیاسی یا اقتصادی است، نه انگیزهای دینی یا اخلاقی. همچنین است اگر در برابر نقض یک ارزش خاص در دورهای سکوت کنند و در دورهای دیگر به آن اعتراض کنند.
بنابراین، روشن است که تعهد دینی و تعهد اخلاقی اقتضا میکند که ما برای همه ارزشها درجه یکسانی از اهمیت قائل نشویم، و در برابر نقض آنها حساسیت و واکنش یکسانی از خود نشان ندهیم. مثلاً، حقالناس مهمتر از حقالله است، و حرمت دروغ و تزویر و ریا و ریختن آبروی مردم بیشتر از حرمت شرابخواری است. بنابراین، میزان پایبندی یک دیندار واقعی به ارزشهای درجهچندم نمیتواند به همان میزان پایبندی باشد که او باید نسبت به ارزشهای درجهاول داشته باشد. همچنین حساسیت و واکنش عاطفی و عملی او در برابر نقض این ارزشها باید با درجه اهمیت ارزش نقضشده متناسب باشد. برای مثال، کسی که نسبت به بدحجابی حساس است و حاضر است برای مبارزه با بدحجابی کفن بپوشد و تظاهرات کند، اما نسبت به رواج دروغ و ریا و اختلاس و غارت بیتالمال و فقر در جامعه خود بیتفاوت است، معلوم میشود که حساسیتهای او دینی و اخلاقی نیست، بلکه سیاسی و اقتصادی است. متأسفانه در جامعه ما هستند کسانی که نسبت به بدحجابی واکنش تند و شدید نشان میدهند، اما اگر در طول روز صدها کودک خردسال را مشاهده کنند که در اثر فقر به جای رفتن به مدرسه مجبورند در سر چهارراهها یا پیادهروها جنس بفروشند یا شیشه اتومبیلها را تمیز کنند، و دیدن این صحنهها هیچ واکنشی را در آنان برنمیانگیزد.
در واقع، مشکلی که ما داریم این است که نظام ارزشی اخلاقی و دینی در جامعه ما کاملاً وارونه شده، و ارزشهای درجهچندم جای ارزشهای درجهاول را گرفتهاند. و این خود یکی از نشانههای یک جامعه بداخلاق است. اتفاقاً هم اولیای دین و هم متفکران بزرگ ما نسبت به وارونه شدن نظام ارزشی بسیار حساس بودهاند. برای مثال، حضرت علی (ع) در آنجا که میفرماید: اسلام پوستین وارونه بر تن خواهد کرد [#نهجالبلاغه: خطبه ۱۰۸]، مرادشان همین است. یکی از نقدهای اصلی #حافظ به جامعه دینی روزگار خود نیز همین است که در این جامعه نظام ارزشها وارونه شده و ارزشهای درجهدوم یا چندم جای ارزشهای درجهاول را گرفتهاند. مثلاً آنجا که میگوید: ”در میخانه ببستند خدایا مپسند /که در خانه تزویر و ریا را بگشایند“، دقیقاً به همین نکته اشاره دارد که اگر کسی حساسیت و دغدغه دینی و اخلاقی درستی داشته باشد و نظام ارزشی مورد قبول او وارونه نباشد، به بازبودن در خانه تزویر و ریا باید بیشتر حساسیت داشته باشد تا باز بودن در میخانه. به علاوه، نکته اخلاقی مهم دیگری که در این بیت نهفته است این است که سلب آزادی مردم و تحمیل ارزشهای درجهدوم دینی و اخلاقی بر آنها با استفاده از زور موجب شیوع و رواج تزویر و ریا در جامعه میشود و این به معنای دفع فاسد به افسد است. #غزالی نیز وقتی علم اخلاق را فقه باطن مینامد و آن را برتر از فقه ظاهر مینشاند و از احیای علوم دین سخن میگوید، در واقع در صدد اصلاح این وارونگی است. مقصود او از احیای علوم دین احیای علوم باطنی مانند اخلاق و عرفان است، وگرنه میدانیم که در زمان او علوم ظاهری مانند فقه و کلام پررونق بودند.» (دینآنلاین، «اخلاق دینی و اخلاق فرادینی»، بخش سوم، دسترسی در ۱۳۹۸/۴/۱)
📷 goo.gl/Ob90bo
©️ دینآنلاین و کانال دکتر فنایی
📝 یادداشت مرتبط:
▪️ حساسیتهای کاذب!
⚖️ ماده ۱۷ قانون جرایم رایانهای:
هر کس به وسیله سامانههای رایانهای یا مخابراتی صوت یا تصویر یا فیلم خصوصی یا خانوادگی یا اسرار دیگری را بدون رضایت او جز در موارد قانونی منتشر کند یا دسترس دیگران قرار دهد، به نحوی که منجر به ضرر یا عرفاً موجب هتک حیثیت او شود، به حبس از نودویک روز تا دو سال یا جزای نقدی از پنج میلیون (۵.۰۰۰.۰۰۰) ریال تا چهل میلیون (۴۰.۰۰۰.۰۰۰) ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.
هر کس به وسیله سامانههای رایانهای یا مخابراتی صوت یا تصویر یا فیلم خصوصی یا خانوادگی یا اسرار دیگری را بدون رضایت او جز در موارد قانونی منتشر کند یا دسترس دیگران قرار دهد، به نحوی که منجر به ضرر یا عرفاً موجب هتک حیثیت او شود، به حبس از نودویک روز تا دو سال یا جزای نقدی از پنج میلیون (۵.۰۰۰.۰۰۰) ریال تا چهل میلیون (۴۰.۰۰۰.۰۰۰) ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.
🍁 مردم را با عملتان دعوت کنید، نه با زبانتان!
💬 #امام_صادق (ع):
«كُونُوا دُعَاةَ اَلنَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِيَرَوْا مِنْكُمُ اَلاِجْتِهَادَ وَ اَلصِّدْقَ وَ اَلْوَرَعَ.»
مردم را با غیر زبانتان [به نیکیها] دعوت کنید تا از شما تلاش و صداقت و پارسایی ببینند.
📚 بحارالأنوار (ج ۶۷: ۳۰۹) و الکافی (ج ۳: ۲۷۲)
📝 یادداشت مرتبط:
▪️چرا چیزی میگویید که انجام نمیدهید؟
💬 #امام_صادق (ع):
«كُونُوا دُعَاةَ اَلنَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِيَرَوْا مِنْكُمُ اَلاِجْتِهَادَ وَ اَلصِّدْقَ وَ اَلْوَرَعَ.»
مردم را با غیر زبانتان [به نیکیها] دعوت کنید تا از شما تلاش و صداقت و پارسایی ببینند.
📚 بحارالأنوار (ج ۶۷: ۳۰۹) و الکافی (ج ۳: ۲۷۲)
📝 یادداشت مرتبط:
▪️چرا چیزی میگویید که انجام نمیدهید؟
🍁 چرا چیزی میگویید که انجام نمیدهید؟
«ای مؤمنان، چرا چیزی میگویید که انجام نمیدهید؛ نزد خداوند بس منفور است که چیزی را بگویید که انجام نمیدهید.» (#صف: ۲ ــ ۳)
📚 #قرآن. ترجمه بهاءالدین #خرمشاهی (۱۳۸۶). تهران: انتشارات دوستان.
📷 yon.ir/UnLXB
«ای مؤمنان، چرا چیزی میگویید که انجام نمیدهید؛ نزد خداوند بس منفور است که چیزی را بگویید که انجام نمیدهید.» (#صف: ۲ ــ ۳)
📚 #قرآن. ترجمه بهاءالدین #خرمشاهی (۱۳۸۶). تهران: انتشارات دوستان.
📷 yon.ir/UnLXB
🍁 درباره علمزدگی و علمپرستی!
💬 مصطفی #ملکیان:
«منظور از #علمپرستی یا علمزدگی این است که از علم جهانبینی بطلبیم یا، به تعبیر دیگری، علم را جهانبینی کنیم، یعنی اینکه بخواهیم به مدد علم تصویری کلی و جامع از جهان هستی بسازیم.
اشکال این کار در کجاست؟ برای اینکه اشکال کار معلوم شود توضیح کوتاهی میدهم:
علم جدید به حکم ماهیت تجربیاش نظراً و عملاً محدود است به چیزهایی که قابل مشاهده، توصیف و اندازهگیری است. این علم دارای دو هدف عمده است: یکی دست یافتن به توصیفی از جهان محسوسات، بدین امید که حقیقت این جهان هر چه بیشتر آشکار شود؛ و دیگری استفاده از دانش بهدستآمده در جهت اعمال حاکمیت هر چه بیشتر بر محیط زندگی بشر؛ و این در اختیار گرفتن ضبط و مهارِ محیطِ زندگی هم، به نوبهٔ خود، برای این است که بتوانیم کارها را مقتصدانهتر و صرفهجویانهتر انجام دهیم و چیزهای فراوانتری بسازیم یا به دست آوریم. این دو هدف عمده از راه تحقیقات علمی و تجربی، یعنی مشاهدهٔ مستقیم و مشاهدهٔ نتایج آزمایشها برآورده میشود؛ و از این راه هم تصویری از جهان محسوسات فراهم میآید و هم جریان عظیمی از اختراعات و نوآوریها وارد زندگی روزانهٔ آدمیان میشود.
شک نیست که علم جدید هم اطلاعات بسیار فراوانی دربارهٔ جهان محسوسات عرضه کرده است و هم آثار و نتایج ابتکاراتش در زندگی روزمرهٔ ما بسی چشمگیر است و اما آنچه در خور توجه است این است که: اولاً تصویری که علم جدید ارائه میکند فقط شامل قلمرو محسوسات میشود و اگر جهان یا جهانهای دیگری غیر از جهان محسوسات وجود داشته باشد، این تصویر علمی آن جهان یا جهانها را نشان نمیدهد و نمیتواند نشان دهد و ثانیاً: این تصویر علمی حتی نسبت به جهان محسوسات هم جنبهٔ موقتی دارد، یعنی همواره امکان پدید آمدن تغییراتی کوچک یا بزرگ در این تصویر هست.
کسی که از علم جدید جهانبینی میسازد از این دو نکته غفلت میورزد و گمان میکند که علم جدید هم تصویر کل جهان هستی است (نه فقط بخشی از آن، که همان عالم طبیعت است) و هم تصویری است پایدار و ماندگار.» (نگاهی به مبانی نظری سنتگرایی، صص ۳۴ ــ ۳۶، به نقل از کانال ایشان)
📷 yon.ir/4d7qU
©️ کانال مصطفی ملکیان
📝 یادداشت مرتبط:
▪️علمپرستی جانشین بتپرستی کهن شده است!
💬 مصطفی #ملکیان:
«منظور از #علمپرستی یا علمزدگی این است که از علم جهانبینی بطلبیم یا، به تعبیر دیگری، علم را جهانبینی کنیم، یعنی اینکه بخواهیم به مدد علم تصویری کلی و جامع از جهان هستی بسازیم.
اشکال این کار در کجاست؟ برای اینکه اشکال کار معلوم شود توضیح کوتاهی میدهم:
علم جدید به حکم ماهیت تجربیاش نظراً و عملاً محدود است به چیزهایی که قابل مشاهده، توصیف و اندازهگیری است. این علم دارای دو هدف عمده است: یکی دست یافتن به توصیفی از جهان محسوسات، بدین امید که حقیقت این جهان هر چه بیشتر آشکار شود؛ و دیگری استفاده از دانش بهدستآمده در جهت اعمال حاکمیت هر چه بیشتر بر محیط زندگی بشر؛ و این در اختیار گرفتن ضبط و مهارِ محیطِ زندگی هم، به نوبهٔ خود، برای این است که بتوانیم کارها را مقتصدانهتر و صرفهجویانهتر انجام دهیم و چیزهای فراوانتری بسازیم یا به دست آوریم. این دو هدف عمده از راه تحقیقات علمی و تجربی، یعنی مشاهدهٔ مستقیم و مشاهدهٔ نتایج آزمایشها برآورده میشود؛ و از این راه هم تصویری از جهان محسوسات فراهم میآید و هم جریان عظیمی از اختراعات و نوآوریها وارد زندگی روزانهٔ آدمیان میشود.
شک نیست که علم جدید هم اطلاعات بسیار فراوانی دربارهٔ جهان محسوسات عرضه کرده است و هم آثار و نتایج ابتکاراتش در زندگی روزمرهٔ ما بسی چشمگیر است و اما آنچه در خور توجه است این است که: اولاً تصویری که علم جدید ارائه میکند فقط شامل قلمرو محسوسات میشود و اگر جهان یا جهانهای دیگری غیر از جهان محسوسات وجود داشته باشد، این تصویر علمی آن جهان یا جهانها را نشان نمیدهد و نمیتواند نشان دهد و ثانیاً: این تصویر علمی حتی نسبت به جهان محسوسات هم جنبهٔ موقتی دارد، یعنی همواره امکان پدید آمدن تغییراتی کوچک یا بزرگ در این تصویر هست.
کسی که از علم جدید جهانبینی میسازد از این دو نکته غفلت میورزد و گمان میکند که علم جدید هم تصویر کل جهان هستی است (نه فقط بخشی از آن، که همان عالم طبیعت است) و هم تصویری است پایدار و ماندگار.» (نگاهی به مبانی نظری سنتگرایی، صص ۳۴ ــ ۳۶، به نقل از کانال ایشان)
📷 yon.ir/4d7qU
©️ کانال مصطفی ملکیان
📝 یادداشت مرتبط:
▪️علمپرستی جانشین بتپرستی کهن شده است!
🍁 علمپرستی جانشین بتپرستی کهن شده است!
✍🏻 عبدالکریم #سروش مینویسد:
«قرن نوزدهم قرن غرور علم تجربی است. پیروزیهای علوم در این قرن به خوبی مکشوف بود. اما نارساییهای آن هنوز برای همه مشهود نبود. خصومت با طبیعت و تسلط بر آن، که محرک و هدف کاوشهای تجربی است، برای چشمهای ظاهربین به شکوفایی و ثمر نشسته بود. میپنداشتند که چندان چیزی نمانده است که کشف شود و تا مدت کوتاهی پرده از راز همهٔ معماهای جهان برداشته خواهد شد و همهٔ مجهولات به سوهان علم تراش خواهد یافت. و بلور شفاف و پرتوخیز دانش چشم همه بلفضولان را خیره خواهد کرد. میگفتند جهان یک مسأله مکانیک ساده است. فیزیک آینده اندکی فربهتر از فیزیک کنونی است. میگفتند نیوتن قوانین حرکت را برای همه زمانها کشف کرده است. دکارت گفته بود به من امتداد و حرکت بدهید جهان را میسازم. ماخ میگفت به من خطکش و ساعت بدهید همه چیز را اندازه میگیرم. و لاپلاس میگفت حرکت امروز ذرات جهان را معین کنید تا من همهٔ آینده جهان را پیشبینی قطعی کنم.
پوزیتیویسم در دامن چنین قرنی و در قلب چنین فضایی پرورش یافت. اندیشه مادر و بنیادین این مکتب این بود که بشر جز به دانش تجربی راه به دانش دیگری ندارد. و به گفته برتراند راسل، نماینده و سخنگوی نامبردار این مکتب در قرن بیستم، اگر از چیزی آگاهی تجربی نتوان داشت، از آن هیچ آگاهی نمیتوان داشت. به سخن دیگر، اینان علم به معنای اول [دانش] را معادل علم به معنای دوم [دانستنیهای تجربی] گرفتند و بخشی از آن را مساوی همهٔ آن دانستند و هر چه را در قلمرو علم تجربی نمیگنجید در زمرهٔ مجهولات و مبهمات در آوردند.
و چنین بود که لقب پرحرمت و کوبنده ”علمی“ تولد یافت. ”علمی“ از این پس معادل ”درست و حقیقی“ به کار میرفت. و ”غیرعلمی“ با طنینی پوزیتیویستیک، مفهوم ”نادرست و خرافی“ را منتقل مینمود. ”علم“ هیبتی ساحرانه به خود گرفت و لقب ”علمی“ چون بازوبندی جاودانه شد که بر هر چه میبستند از نقد و اعتراض مصون میماند. علم اینک شرک بزرگ روزگار ماست و #علمپرستی جانشین #بتپرستی دورانهای کهن شده است.
باید از همین جا بهوش بود که فروشنده متاع پوزیتیویستها نباشیم و ناآگاهانه در ذهن خود معادله ”علمی = درست“ را اذعان نکنیم. و علم در برابر جهل را معادل علم در برابر دانستنیهای غیرتجربی نگیریم. دایره درست و نادرست بسی گشادهتر از دایره علمی و غیرعلمی است، نه هر چه درست است لزوماً علمی (تجربی) است و نه هر چه غیرعلمی است لزوماً نادرست است.
[...] و چه اندوهبار و رنجآور است که میبینیم کسانی مقلدانه و عامیانه به دفاع از ”علمی“ بودن #اسلام و ایمان برخاستهاند و در غایت خامی و سادهلوحی، تن به افسون رقیب دادهاند و از سر حقارت و ضعف، حال که گویی حریف را در موضع قوت دیدهاند میکوشند تا از آن نمد کلاهی برای خود فراهم کنند. اما حقیقت این است که این جز کلاهی بیش نیست؛ کلاه فریبی بر سر صد خطای نهان. که همه جا اسم حاکی از مسمّیٰ نیست.
پرسیدنی است که همین مدعا که ”فقط تجربه است که حقیقت را به ما مینمایاند“ چگونه و از چه راهی به ثبوت رسیده است. و به سخن دیگر، از کجا میتوان دانست که مدعای فوق درست است. پیداست که برای اثبات صحت این مدعا دست به تجربه نمیتوان برد، چرا که اولاً سؤال یادشده و جواب آن یک پرسش و پاسخ تجربی نیست و ثانیاً به فرض که تجربی باشد مگر همین تجربه نیست که اکنون مورد سؤال و کاوش است و مگر میتوان از چیزی که درستی خودش مورد سؤال است برای اثبات درستی همان چیز اتخاذ دلیل نمود؟
چنین است که آشکار میشود، درستی و واقعنمایی تجربه، اگر مورد پذیرفتن باشد، خودش یک امر تجربی نیست، یعنی درست و نادرست معادل تجربی و غیرتجربی نیستند. این سخنان هیچیک برای بیمقدار کردن علم تجربی نیست، بلکه برای شناختن خود آن و تعیین مرزها و تواناییهای آن است.» (سروش، ۱۳۸۸: ۳ ــ ۶)
📚 سروش، عبدالکریم. (۱۳۸۸). علم چیست؟ فلسفه چیست؟ چاپ هفدهم. تهران: انتشارات صراط.
📷 yon.ir/NJesx
📝 یادداشت مرتبط:
▪️درباره علمزدگی و علمپرستی!
✍🏻 عبدالکریم #سروش مینویسد:
«قرن نوزدهم قرن غرور علم تجربی است. پیروزیهای علوم در این قرن به خوبی مکشوف بود. اما نارساییهای آن هنوز برای همه مشهود نبود. خصومت با طبیعت و تسلط بر آن، که محرک و هدف کاوشهای تجربی است، برای چشمهای ظاهربین به شکوفایی و ثمر نشسته بود. میپنداشتند که چندان چیزی نمانده است که کشف شود و تا مدت کوتاهی پرده از راز همهٔ معماهای جهان برداشته خواهد شد و همهٔ مجهولات به سوهان علم تراش خواهد یافت. و بلور شفاف و پرتوخیز دانش چشم همه بلفضولان را خیره خواهد کرد. میگفتند جهان یک مسأله مکانیک ساده است. فیزیک آینده اندکی فربهتر از فیزیک کنونی است. میگفتند نیوتن قوانین حرکت را برای همه زمانها کشف کرده است. دکارت گفته بود به من امتداد و حرکت بدهید جهان را میسازم. ماخ میگفت به من خطکش و ساعت بدهید همه چیز را اندازه میگیرم. و لاپلاس میگفت حرکت امروز ذرات جهان را معین کنید تا من همهٔ آینده جهان را پیشبینی قطعی کنم.
پوزیتیویسم در دامن چنین قرنی و در قلب چنین فضایی پرورش یافت. اندیشه مادر و بنیادین این مکتب این بود که بشر جز به دانش تجربی راه به دانش دیگری ندارد. و به گفته برتراند راسل، نماینده و سخنگوی نامبردار این مکتب در قرن بیستم، اگر از چیزی آگاهی تجربی نتوان داشت، از آن هیچ آگاهی نمیتوان داشت. به سخن دیگر، اینان علم به معنای اول [دانش] را معادل علم به معنای دوم [دانستنیهای تجربی] گرفتند و بخشی از آن را مساوی همهٔ آن دانستند و هر چه را در قلمرو علم تجربی نمیگنجید در زمرهٔ مجهولات و مبهمات در آوردند.
و چنین بود که لقب پرحرمت و کوبنده ”علمی“ تولد یافت. ”علمی“ از این پس معادل ”درست و حقیقی“ به کار میرفت. و ”غیرعلمی“ با طنینی پوزیتیویستیک، مفهوم ”نادرست و خرافی“ را منتقل مینمود. ”علم“ هیبتی ساحرانه به خود گرفت و لقب ”علمی“ چون بازوبندی جاودانه شد که بر هر چه میبستند از نقد و اعتراض مصون میماند. علم اینک شرک بزرگ روزگار ماست و #علمپرستی جانشین #بتپرستی دورانهای کهن شده است.
باید از همین جا بهوش بود که فروشنده متاع پوزیتیویستها نباشیم و ناآگاهانه در ذهن خود معادله ”علمی = درست“ را اذعان نکنیم. و علم در برابر جهل را معادل علم در برابر دانستنیهای غیرتجربی نگیریم. دایره درست و نادرست بسی گشادهتر از دایره علمی و غیرعلمی است، نه هر چه درست است لزوماً علمی (تجربی) است و نه هر چه غیرعلمی است لزوماً نادرست است.
[...] و چه اندوهبار و رنجآور است که میبینیم کسانی مقلدانه و عامیانه به دفاع از ”علمی“ بودن #اسلام و ایمان برخاستهاند و در غایت خامی و سادهلوحی، تن به افسون رقیب دادهاند و از سر حقارت و ضعف، حال که گویی حریف را در موضع قوت دیدهاند میکوشند تا از آن نمد کلاهی برای خود فراهم کنند. اما حقیقت این است که این جز کلاهی بیش نیست؛ کلاه فریبی بر سر صد خطای نهان. که همه جا اسم حاکی از مسمّیٰ نیست.
پرسیدنی است که همین مدعا که ”فقط تجربه است که حقیقت را به ما مینمایاند“ چگونه و از چه راهی به ثبوت رسیده است. و به سخن دیگر، از کجا میتوان دانست که مدعای فوق درست است. پیداست که برای اثبات صحت این مدعا دست به تجربه نمیتوان برد، چرا که اولاً سؤال یادشده و جواب آن یک پرسش و پاسخ تجربی نیست و ثانیاً به فرض که تجربی باشد مگر همین تجربه نیست که اکنون مورد سؤال و کاوش است و مگر میتوان از چیزی که درستی خودش مورد سؤال است برای اثبات درستی همان چیز اتخاذ دلیل نمود؟
چنین است که آشکار میشود، درستی و واقعنمایی تجربه، اگر مورد پذیرفتن باشد، خودش یک امر تجربی نیست، یعنی درست و نادرست معادل تجربی و غیرتجربی نیستند. این سخنان هیچیک برای بیمقدار کردن علم تجربی نیست، بلکه برای شناختن خود آن و تعیین مرزها و تواناییهای آن است.» (سروش، ۱۳۸۸: ۳ ــ ۶)
📚 سروش، عبدالکریم. (۱۳۸۸). علم چیست؟ فلسفه چیست؟ چاپ هفدهم. تهران: انتشارات صراط.
📷 yon.ir/NJesx
📝 یادداشت مرتبط:
▪️درباره علمزدگی و علمپرستی!
🍁”از مردم نترسید و از من بترسید!“
▪️ دین خدا و دین مردم!
✍🏻 محمد #اسفندیاری مینویسد:
«ما دو گونه دین داریم: دین خدا و دین مردم. #دین خدا آن است که پیامبرش ابلاغ کرده، و دین مردم آن است که ایشان مدّعی آناند. مردم در این دین برساختهٔ خود متعصبتر از دین خدا هستند، و گروهی از عالمان نیز به دین مردم بیشتر وابستهاند و از مردم بیش از خدا میترسند؛ حال اینکه خداوند بارها فرموده است که از مردم نترسید، بلکه از من بترسید، از جمله: ”فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ“ [#مائده: ۴۴]؛ همچنین ”فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِی“ [#بقره: ۱۵۰]؛ همچنین فرموده است که سزاوارتر این است که از خدا بترسید: ”فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ“ [#توبه: ۱۳]؛ همچنین ”وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ“ [#احزاب: ۳۷]» (اسفندیاری، ۱۳۹۸: ۳۹۲ ــ ۳۹۳)
📚 اسفندیاری، محمد. (۱۳۹۸). حقیقت عاشورا: از عاشورای حسین (ع) تا تحریفات عاشورا. تهران: نشر نی.
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️ویژگیهای دین عامیانه!
▪️واجبات خدا و واجبات مردم!
▪️هراس عالمان از غوغاسالاری هوچیگران!
▪️ دین خدا و دین مردم!
✍🏻 محمد #اسفندیاری مینویسد:
«ما دو گونه دین داریم: دین خدا و دین مردم. #دین خدا آن است که پیامبرش ابلاغ کرده، و دین مردم آن است که ایشان مدّعی آناند. مردم در این دین برساختهٔ خود متعصبتر از دین خدا هستند، و گروهی از عالمان نیز به دین مردم بیشتر وابستهاند و از مردم بیش از خدا میترسند؛ حال اینکه خداوند بارها فرموده است که از مردم نترسید، بلکه از من بترسید، از جمله: ”فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ“ [#مائده: ۴۴]؛ همچنین ”فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِی“ [#بقره: ۱۵۰]؛ همچنین فرموده است که سزاوارتر این است که از خدا بترسید: ”فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ“ [#توبه: ۱۳]؛ همچنین ”وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ“ [#احزاب: ۳۷]» (اسفندیاری، ۱۳۹۸: ۳۹۲ ــ ۳۹۳)
📚 اسفندیاری، محمد. (۱۳۹۸). حقیقت عاشورا: از عاشورای حسین (ع) تا تحریفات عاشورا. تهران: نشر نی.
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️ویژگیهای دین عامیانه!
▪️واجبات خدا و واجبات مردم!
▪️هراس عالمان از غوغاسالاری هوچیگران!
Forwarded from راوی
🌐امام رضا(ع) و اخلاقِ دینداری
راوی #دین: امام هشتم شیعیان را با صفت رأفت میشناسند. آنچه در کلام حضرت برجسته است، مدارا و سازش با دیگران و رأفت و مهربانی با مردم است. در کلام امام چنان بر این ویژگی تأکید شده است که گویی متر و معیار دینداری را در پیوند تام و تمام با اخلاق ترسیم میکنند. مدارا با دیگران چنان در کلام امام(ع) برجسته است که ایشان آن را یکی از شرایط ایمان واقعی میداند.
امام رضا(ع) سنت پیامبر اکرم(ص) را مدارا با دیگران میداند و رسالت نبوی را در این قالب تبیین میکند. در روایتی از ایشان نقل است که فرموده:
«هیچکس مؤمن نیست مگر اینکه سه خصلت در او باشد؛ سنتی از پروردگارش، سنتی از پیامبرش و سنتی از مولایش. سنت پروردگارش حفظ اسرار خویش است. اما سنت پیامبر، مدارا کردن با مردم است و اما سنت از مولایش صبر در سختیها و مشکلات است». (تحف العقول، ص ۴۴۲).
تاکید امام رضا(ع) بر شفقت بر خلق و مدارای با دیگران را میتوان در این عبارت اثرگذارِ ایشان دید. نقل است که فرمودند:
«همه مخلوقات، در حکم خانواده خدا هستند. محبوبترین خلق به درگاه خدا کسی است که خانواده مؤمنی را خوشحال کند یا در پی برآوردن حاجت برادر دینیاش باشد» (بحارالانوار، ج۷۱، ص۳۰۷).
این رویکرد میتواند اوج فرهنگِ دیگردوستی را در شیعه نشان دهد. آنچه در کلام ائمه طاهرین(ع) به خوبی قابل رؤیت است، همین سنت حسنه مدارا با دیگران است. آنچه که متر و ملاک ایمان محسوب شده است، نه عبادتهای شخصی و خلوتگزینیهای طاقتفرسای عبادی، بلکه ثمره این اعمال عبادی است که مورد توجه قرار گرفته است. ثمره و نتیجه این اعمال نیز در مدارا با دیگران و رسیدن به ملکه اخلاق حسنه است.
در کلامی دیگر، امام رضا(ع) از پیامبر نقل کرده است که: «نزدیکترین شما به من از نظر مقام در روز قیامت، کسی است که در مورد خانواده خود خوشاخلاق باشد». همچنین از قول امام هشتم آمده که امام علی(ع) میگفت: «هرچقدر اخلاقتان بهتر باشد، ایمانتان کاملتر است»(عیون اخبار الرضا(ع)، ج۱، ص۴۱).
این برتر نشاندن خُلق نیکو نسبت به دیگران، در سرتاسر کلام امام هشتم قابل ردیابی است. در همین خصوص ایشان از پیامبر نقل کرده است: «خداوند نسبت به زنان مهربانتر است و هر مردی که یکی از زنان مَحرَم خود را خشنود کند، خداوند در قیامت او را خشنود میسازد».( فیض کاشانی، المحجةالبیضاء فی تهذیب الاحیاء، ج۳، ۱۱۹).
در روایتی از ایشان برای نشان دادن برتری اخلاق نیکو نقل شده:
«خداوند تنها به این دلیل ابراهیم را دوست خود گرفت که او کسی را (در برآوردن حاجتش) رد نکرد و هرگز جز از خدا درخواستی نداشت» (عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۸۲).
در نظر ائمه شیعه، ملاک دوستی با خداوند نیز روا کردن حاجت دیگران است. در روایت دیگری نقل شده است که امام رضا(ع) از قول اجداد خود، سخنی از پیامبر اسلام نقل میکرده که بهبود وضعیت مسلمانان را نیز در پیوند با اخلاق تفسیر میکند:
«امت من تا هنگامی که یکدیگر را دوست بدارند، به یکدیگر هدیه بدهند، امانتداری کنند، از گناهان دوری کنند، به مهمان احترام بگذارند و به نیازمندان کمک کنند ... وضعیت خوبی خواهند بود» (عیون اخبار الرضا، ج۱، ص ۳۲).
در نظر امام سعادت نهایی مسلمین نیز در پیوند با خُلق کریمانه و بخشش تعریف شده است. در روایتی دیگر آمده است که امام عبادت را در پیوند با اخلاق و حلم و بردباری تعریف کردهاند:
«هیچ مردی عابد نیست مگر اینکه حلیم باشد» (کافی، ج۲، ص۱۱۱).
به نظر میرسد کلام امام رضا(ع) در این خصوص میتواند سخن نهایی در معرفی سنت شیعی باشد. انتقادهایی که متون دینی در دوران معاصر را خالی از سویههای اخلاقی معرفی میکند، میباید با این نحوه سخنان ائمه شیعه آشنایی بیشتری حاصل کنند. پیوند میان اخلاق و مشی دینی، تأکید همیشگی امام رضا(ع) و دیگر امامان شیعه بوده است.
@rawinews
راوی #دین: امام هشتم شیعیان را با صفت رأفت میشناسند. آنچه در کلام حضرت برجسته است، مدارا و سازش با دیگران و رأفت و مهربانی با مردم است. در کلام امام چنان بر این ویژگی تأکید شده است که گویی متر و معیار دینداری را در پیوند تام و تمام با اخلاق ترسیم میکنند. مدارا با دیگران چنان در کلام امام(ع) برجسته است که ایشان آن را یکی از شرایط ایمان واقعی میداند.
امام رضا(ع) سنت پیامبر اکرم(ص) را مدارا با دیگران میداند و رسالت نبوی را در این قالب تبیین میکند. در روایتی از ایشان نقل است که فرموده:
«هیچکس مؤمن نیست مگر اینکه سه خصلت در او باشد؛ سنتی از پروردگارش، سنتی از پیامبرش و سنتی از مولایش. سنت پروردگارش حفظ اسرار خویش است. اما سنت پیامبر، مدارا کردن با مردم است و اما سنت از مولایش صبر در سختیها و مشکلات است». (تحف العقول، ص ۴۴۲).
تاکید امام رضا(ع) بر شفقت بر خلق و مدارای با دیگران را میتوان در این عبارت اثرگذارِ ایشان دید. نقل است که فرمودند:
«همه مخلوقات، در حکم خانواده خدا هستند. محبوبترین خلق به درگاه خدا کسی است که خانواده مؤمنی را خوشحال کند یا در پی برآوردن حاجت برادر دینیاش باشد» (بحارالانوار، ج۷۱، ص۳۰۷).
این رویکرد میتواند اوج فرهنگِ دیگردوستی را در شیعه نشان دهد. آنچه در کلام ائمه طاهرین(ع) به خوبی قابل رؤیت است، همین سنت حسنه مدارا با دیگران است. آنچه که متر و ملاک ایمان محسوب شده است، نه عبادتهای شخصی و خلوتگزینیهای طاقتفرسای عبادی، بلکه ثمره این اعمال عبادی است که مورد توجه قرار گرفته است. ثمره و نتیجه این اعمال نیز در مدارا با دیگران و رسیدن به ملکه اخلاق حسنه است.
در کلامی دیگر، امام رضا(ع) از پیامبر نقل کرده است که: «نزدیکترین شما به من از نظر مقام در روز قیامت، کسی است که در مورد خانواده خود خوشاخلاق باشد». همچنین از قول امام هشتم آمده که امام علی(ع) میگفت: «هرچقدر اخلاقتان بهتر باشد، ایمانتان کاملتر است»(عیون اخبار الرضا(ع)، ج۱، ص۴۱).
این برتر نشاندن خُلق نیکو نسبت به دیگران، در سرتاسر کلام امام هشتم قابل ردیابی است. در همین خصوص ایشان از پیامبر نقل کرده است: «خداوند نسبت به زنان مهربانتر است و هر مردی که یکی از زنان مَحرَم خود را خشنود کند، خداوند در قیامت او را خشنود میسازد».( فیض کاشانی، المحجةالبیضاء فی تهذیب الاحیاء، ج۳، ۱۱۹).
در روایتی از ایشان برای نشان دادن برتری اخلاق نیکو نقل شده:
«خداوند تنها به این دلیل ابراهیم را دوست خود گرفت که او کسی را (در برآوردن حاجتش) رد نکرد و هرگز جز از خدا درخواستی نداشت» (عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۸۲).
در نظر ائمه شیعه، ملاک دوستی با خداوند نیز روا کردن حاجت دیگران است. در روایت دیگری نقل شده است که امام رضا(ع) از قول اجداد خود، سخنی از پیامبر اسلام نقل میکرده که بهبود وضعیت مسلمانان را نیز در پیوند با اخلاق تفسیر میکند:
«امت من تا هنگامی که یکدیگر را دوست بدارند، به یکدیگر هدیه بدهند، امانتداری کنند، از گناهان دوری کنند، به مهمان احترام بگذارند و به نیازمندان کمک کنند ... وضعیت خوبی خواهند بود» (عیون اخبار الرضا، ج۱، ص ۳۲).
در نظر امام سعادت نهایی مسلمین نیز در پیوند با خُلق کریمانه و بخشش تعریف شده است. در روایتی دیگر آمده است که امام عبادت را در پیوند با اخلاق و حلم و بردباری تعریف کردهاند:
«هیچ مردی عابد نیست مگر اینکه حلیم باشد» (کافی، ج۲، ص۱۱۱).
به نظر میرسد کلام امام رضا(ع) در این خصوص میتواند سخن نهایی در معرفی سنت شیعی باشد. انتقادهایی که متون دینی در دوران معاصر را خالی از سویههای اخلاقی معرفی میکند، میباید با این نحوه سخنان ائمه شیعه آشنایی بیشتری حاصل کنند. پیوند میان اخلاق و مشی دینی، تأکید همیشگی امام رضا(ع) و دیگر امامان شیعه بوده است.
@rawinews
Forwarded from عبدالكريم سروش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❓باور دینی یا رفتار اخلاقی؟
✍🏻 علی #زمانیان مینویسد:
در مقایسه میان باورها و رفتارها، باورها مهمترند یا اعمال؟ اعتقادات مهمترند یا کنشها؟ اگر دینداری هم مانند اخلاق از جنس عمل و رفتار باشد، آنگاه باورهای دینی نسبت به کنشها مهمترند و یا بالعکس؟ به طور کلی در واکنش به این پرسش، برخی اصالت را به باور و برخی دیگر اصالت را به رفتار و کنش میدهند.
به عبارت دیگر، برای برخی از افراد، باورها مهمتر از رفتارها محسوب میشوند و برای برخی دیگر عکس آن. به نظر شما اولویت با باورها است و یا رفتارها؟ به دیگر سخن، توجه شما عموماً به باورها و اعتقادات دیگران جلب میشود و یا رفتارهای آنان؟
این دسته از پرسشها نشان میدهد که آدمی را میتوان و باید از دو زاویه ارزیابی کرد و مورد سنجش قرار داد. اولاً از بُعد باورها و اعتقادات و ثانیاً از بُعد رفتارها و کنشها. باور امری ذهنی و غیرقابلمشاهده، و رفتار امری عینی و قابلمشاهده است. باور یعنی آنچه که به نحو ذهنی قبول داریم و رفتار یعنی آنچه به نحو عینی انجام میدهیم.
وقتی از اهمیت و اولویت رفتار و یا باور سخن به میان میآید، شاید ابهامی در کار باشد. و آن، ابهام در معنای واژه اولویت و اهمیت است. گویا اهمیت و اولویت باورها و رفتارها نسبی است و آنها را باید با موقعیتهای خاص سنجید و نسبت آنها را با شرایط ویژه ملاحظه کرد. بنابر این، فارغ از موقعیت و شرایط خاص، نمیتوان پاسخ روشنی به آن داد. مثلاً میتوان پرسش را این گونه رونمایی کرد و روشنتر و شفافتر بیان نمود: شما در زمان انتخاب دوست و یا همسر، باورهای فرد مورد نظر، برایتان اهمیت درجه اول دارد و یا ابتدا رفتارها را مورد توجه قرار میهید؟ در صورت هماهنگی و تناسب میان باور و رفتار، مسئلهای برای انتخاب نمیماند. اما در حالت تعارض میان آن دو، کدامیک برایتان مهمتر میشود و آن را به منزله معیاری برای انتخاب در نظر میگیرید؟
📝 ادامه این یادداشت را در تلگراف زیر بخوانید!
✍🏻 علی #زمانیان مینویسد:
در مقایسه میان باورها و رفتارها، باورها مهمترند یا اعمال؟ اعتقادات مهمترند یا کنشها؟ اگر دینداری هم مانند اخلاق از جنس عمل و رفتار باشد، آنگاه باورهای دینی نسبت به کنشها مهمترند و یا بالعکس؟ به طور کلی در واکنش به این پرسش، برخی اصالت را به باور و برخی دیگر اصالت را به رفتار و کنش میدهند.
به عبارت دیگر، برای برخی از افراد، باورها مهمتر از رفتارها محسوب میشوند و برای برخی دیگر عکس آن. به نظر شما اولویت با باورها است و یا رفتارها؟ به دیگر سخن، توجه شما عموماً به باورها و اعتقادات دیگران جلب میشود و یا رفتارهای آنان؟
این دسته از پرسشها نشان میدهد که آدمی را میتوان و باید از دو زاویه ارزیابی کرد و مورد سنجش قرار داد. اولاً از بُعد باورها و اعتقادات و ثانیاً از بُعد رفتارها و کنشها. باور امری ذهنی و غیرقابلمشاهده، و رفتار امری عینی و قابلمشاهده است. باور یعنی آنچه که به نحو ذهنی قبول داریم و رفتار یعنی آنچه به نحو عینی انجام میدهیم.
وقتی از اهمیت و اولویت رفتار و یا باور سخن به میان میآید، شاید ابهامی در کار باشد. و آن، ابهام در معنای واژه اولویت و اهمیت است. گویا اهمیت و اولویت باورها و رفتارها نسبی است و آنها را باید با موقعیتهای خاص سنجید و نسبت آنها را با شرایط ویژه ملاحظه کرد. بنابر این، فارغ از موقعیت و شرایط خاص، نمیتوان پاسخ روشنی به آن داد. مثلاً میتوان پرسش را این گونه رونمایی کرد و روشنتر و شفافتر بیان نمود: شما در زمان انتخاب دوست و یا همسر، باورهای فرد مورد نظر، برایتان اهمیت درجه اول دارد و یا ابتدا رفتارها را مورد توجه قرار میهید؟ در صورت هماهنگی و تناسب میان باور و رفتار، مسئلهای برای انتخاب نمیماند. اما در حالت تعارض میان آن دو، کدامیک برایتان مهمتر میشود و آن را به منزله معیاری برای انتخاب در نظر میگیرید؟
📝 ادامه این یادداشت را در تلگراف زیر بخوانید!
Telegraph
باور دینی یا رفتار اخلاقی؟
علی زمانیان مینویسد: «در مقایسه میان باورها و رفتارها، باورها مهمترند یا اعمال؟ اعتقادات مهمترند یا کنشها؟ اگر دینداری هم مانند اخلاق از جنس عمل و رفتار باشد، آنگاه باورهای دینی نسبت به کنشها مهمترند و یا بالعکس؟ به طور کلی در واکنش به این پرسش، برخی…