🍁 عزا بر خود کنید!
💬 عبدالکریم #سروش:
«به نظر میرسد عشق و علاقه به امام حسین تأثیر چندانی در رفتارهای اجتماعی مردم ما ندارد؛ یعنی به قول معروف به حسینیه میروند و سینهزنی و عزاداریشان را میکنند ولی بیرون که میآیند بعضاً خلاف روش و منش #امام_حسین عمل میکنند. آیا این امر، معلول نادرست بودن روشهای عزاداری ماست یا علل فرهنگی دیگری دارد و چگونه میشود آن را از میان برداشت؟
سؤال عمیقی است. من این مسئله را در سطح کلّیتر مطرح میکنم:
آداب دینی، به طور کلی آنچه که به نام آداب دینی نامیده میشود؛ عزاداری برای امام حسین و روضهخوانی و غیره که از آداب مستحب است، در حالی که خود نماز را میتوانیم مثال بزنیم؛ عین این وضع در مورد نماز هم هست، فرد نماز واجبش را میخواند، گاهی به نماز جماعت هم میخواند ولی میبینیم زندگی او همان زندگی است؛ مشی او همان مشی است. ظاهراً نماز خواندنش تأثیری در رفتارش نداشته است؛ منکرات را متأسفانه باز هم عمل میکند، به آسانی دروغ میگوید و به آسانی غیبت میکند، ولی این عادت را هم دارد که نمازش را حتماً بخواند. هیچ وقت نمیگوییم که خداینکرده چون آن کارهای زشت را میکند، نماز را هم کنار بگذارد.
کنار گذاشتن نماز یک زشتی دیگری است که بر آنها افزوده خواهد شد، ولی در عین حال این هم سؤالی است که پس این نماز چه شد؟
این عزاداری چه شد؟
پس اینها چه نقشی و چه اثری داشتند؟
خوب این پرسش مهمی است.
تبدیل شدن ”آداب دینی“ به ”عادت“ از جمله آفات جامعه دینی است.
به طور کلی آداب دینی استعداد شدیدی برای بدل شدن به عادت دارند. همین که تبدیل به عادت شدند، آن نقش وادارنده یا بازدارندهشان را از دست میدهند؛ اعم از اینکه آدم را از بدی باز دارند و به نیکی وادارند. عادتها چنین هستند.
اصولاً عادتها به جای آنکه هشیاری بیاورند، غفلت میآورند. وقتی چیزی به صورت مکرر درآمد و عادت شد، خوابآور میشود. برای اینکه بچه به خواب رود، خیلی آرام دست به پشتش میزنند و این حرکت مکرر او را به خواب میبرد. انسان وقتی در ماشین نشسته و این ماشین با سرعت یکنواخت حرکت میکند و هیچ دستاندازی در مسیر آن نیست، رفته رفته به خواب میرود.
عادتها خوابآور هم میشوند و این یکی از نکتههای بس مهم است.
رهبران دینی جامعه، روحانیان، مصلحان، واعظان، مذکران یکی از وظایف جدیشان این است که آداب دینی را از صورت عادت شدن درآورند. پیروی از عادات و پر و بال دادن به آنها و هشدار ندادن مردم به اینکه مبادا این آداب شکل عادت بگیرد غفلتآفرین است.
برای پارهای از مردم همین عزاداری و این مراسم به جای اینکه منبّه آنها شود، گاهی خوابآور میشود؛ گاه توجیهکننده کار زشتشان میشود؛ گاه آن دغدغههای وجدانشان را تخفیف میدهد.
اگر شخصی احیاناً کار زشتی میکرد و خود خویش را ملامت میکرد، گاهی پارهای از این آداب دینی باعث میشود که آن ملامت وجدان هم کم کم خاموش شود و فرد از آن تأثیر نپذیرد و به همین دلیل هم باید همیشه این تذکر را داد که مبادا این امور به صورت عادت درآیند و تأثیر خودشان را از دست بدهند.
حال آن نکتهای که قبلاً بیان کردم مربوط به همین جا میشود؛ اگر چیزی فقط با عواطف ما ارتباط پیدا کرد و نه جوانب دیگر روحی ما، این امر تبدیل شدنش به عادت خیلی خیلی شدید و سریع انجام میگیرد و دیگر نباید در تحول بخشیدن به شخصیت و تغییر افکار از آن انتظار زیادی داشته باشیم ولی اگر توأم با تأملات عقلانی شد، همین توأم شدن با تأملات عقلانی است که آن را از اینکه صرف یک عادت کورکورانه و تقلیدی شود دور نگه میدارد و آن را به یک عمل زنده و اثربخش تبدیل میکند.
خوب در مسئله #عاشورا هم باید این فکر را کرد؛ اینکه باید نو شود و این نو شدن ما را از غفلت و ناپختگی دربیاورد. اگر به صورت یک سنت تقلیدی تکراری همیشگی درآمد، خدایناکرده گاهی ممکن است نتیجه معکوس هم بدهد. آن داستانی که مولوی در مثنوی در مورد مراسم روز عاشورا ذکر میکند در واقع به همین معناست و اگر کسی ظاهربین باشد و ظاهر ابیات را توجه کند، شاید هم برای او خوشایند نباشد. نقل میکند روزی شاعری وارد حلب شد (کشور سوریه کنونی) و دید که مردم مشغول عزاداری هستند. پرسید:
برای چه عزاداری میکنید؟
گفتند:
تو مگر نمیدانی امروز روز عاشوراست و روزی است که یکی از بزرگان، جانی که از همه عالم برتر است (به تعبیر مولوی) به پای شهادت رفته و ما برای او عزاداری میکنیم.
بعد او میپرسد:
این شخص کی شهید شده است؟
میگویند: هفت قرن قبل
میگوید: مگر شما تا به حال خواب بودید که خبرش امروز به شما رسیده است؟
هفت قرن قبل کسی شهید شده و شما حالا عزاداری میکنید.
پس عزا بر خود کنید ای خفتگان
زانکه بد بندی است این خواب گران»
📷 yon.ir/pKw8a
©️ telegra.ph/عزا-بر-خود-کنید-09-13
📅 تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۶/۲۲
💬 عبدالکریم #سروش:
«به نظر میرسد عشق و علاقه به امام حسین تأثیر چندانی در رفتارهای اجتماعی مردم ما ندارد؛ یعنی به قول معروف به حسینیه میروند و سینهزنی و عزاداریشان را میکنند ولی بیرون که میآیند بعضاً خلاف روش و منش #امام_حسین عمل میکنند. آیا این امر، معلول نادرست بودن روشهای عزاداری ماست یا علل فرهنگی دیگری دارد و چگونه میشود آن را از میان برداشت؟
سؤال عمیقی است. من این مسئله را در سطح کلّیتر مطرح میکنم:
آداب دینی، به طور کلی آنچه که به نام آداب دینی نامیده میشود؛ عزاداری برای امام حسین و روضهخوانی و غیره که از آداب مستحب است، در حالی که خود نماز را میتوانیم مثال بزنیم؛ عین این وضع در مورد نماز هم هست، فرد نماز واجبش را میخواند، گاهی به نماز جماعت هم میخواند ولی میبینیم زندگی او همان زندگی است؛ مشی او همان مشی است. ظاهراً نماز خواندنش تأثیری در رفتارش نداشته است؛ منکرات را متأسفانه باز هم عمل میکند، به آسانی دروغ میگوید و به آسانی غیبت میکند، ولی این عادت را هم دارد که نمازش را حتماً بخواند. هیچ وقت نمیگوییم که خداینکرده چون آن کارهای زشت را میکند، نماز را هم کنار بگذارد.
کنار گذاشتن نماز یک زشتی دیگری است که بر آنها افزوده خواهد شد، ولی در عین حال این هم سؤالی است که پس این نماز چه شد؟
این عزاداری چه شد؟
پس اینها چه نقشی و چه اثری داشتند؟
خوب این پرسش مهمی است.
تبدیل شدن ”آداب دینی“ به ”عادت“ از جمله آفات جامعه دینی است.
به طور کلی آداب دینی استعداد شدیدی برای بدل شدن به عادت دارند. همین که تبدیل به عادت شدند، آن نقش وادارنده یا بازدارندهشان را از دست میدهند؛ اعم از اینکه آدم را از بدی باز دارند و به نیکی وادارند. عادتها چنین هستند.
اصولاً عادتها به جای آنکه هشیاری بیاورند، غفلت میآورند. وقتی چیزی به صورت مکرر درآمد و عادت شد، خوابآور میشود. برای اینکه بچه به خواب رود، خیلی آرام دست به پشتش میزنند و این حرکت مکرر او را به خواب میبرد. انسان وقتی در ماشین نشسته و این ماشین با سرعت یکنواخت حرکت میکند و هیچ دستاندازی در مسیر آن نیست، رفته رفته به خواب میرود.
عادتها خوابآور هم میشوند و این یکی از نکتههای بس مهم است.
رهبران دینی جامعه، روحانیان، مصلحان، واعظان، مذکران یکی از وظایف جدیشان این است که آداب دینی را از صورت عادت شدن درآورند. پیروی از عادات و پر و بال دادن به آنها و هشدار ندادن مردم به اینکه مبادا این آداب شکل عادت بگیرد غفلتآفرین است.
برای پارهای از مردم همین عزاداری و این مراسم به جای اینکه منبّه آنها شود، گاهی خوابآور میشود؛ گاه توجیهکننده کار زشتشان میشود؛ گاه آن دغدغههای وجدانشان را تخفیف میدهد.
اگر شخصی احیاناً کار زشتی میکرد و خود خویش را ملامت میکرد، گاهی پارهای از این آداب دینی باعث میشود که آن ملامت وجدان هم کم کم خاموش شود و فرد از آن تأثیر نپذیرد و به همین دلیل هم باید همیشه این تذکر را داد که مبادا این امور به صورت عادت درآیند و تأثیر خودشان را از دست بدهند.
حال آن نکتهای که قبلاً بیان کردم مربوط به همین جا میشود؛ اگر چیزی فقط با عواطف ما ارتباط پیدا کرد و نه جوانب دیگر روحی ما، این امر تبدیل شدنش به عادت خیلی خیلی شدید و سریع انجام میگیرد و دیگر نباید در تحول بخشیدن به شخصیت و تغییر افکار از آن انتظار زیادی داشته باشیم ولی اگر توأم با تأملات عقلانی شد، همین توأم شدن با تأملات عقلانی است که آن را از اینکه صرف یک عادت کورکورانه و تقلیدی شود دور نگه میدارد و آن را به یک عمل زنده و اثربخش تبدیل میکند.
خوب در مسئله #عاشورا هم باید این فکر را کرد؛ اینکه باید نو شود و این نو شدن ما را از غفلت و ناپختگی دربیاورد. اگر به صورت یک سنت تقلیدی تکراری همیشگی درآمد، خدایناکرده گاهی ممکن است نتیجه معکوس هم بدهد. آن داستانی که مولوی در مثنوی در مورد مراسم روز عاشورا ذکر میکند در واقع به همین معناست و اگر کسی ظاهربین باشد و ظاهر ابیات را توجه کند، شاید هم برای او خوشایند نباشد. نقل میکند روزی شاعری وارد حلب شد (کشور سوریه کنونی) و دید که مردم مشغول عزاداری هستند. پرسید:
برای چه عزاداری میکنید؟
گفتند:
تو مگر نمیدانی امروز روز عاشوراست و روزی است که یکی از بزرگان، جانی که از همه عالم برتر است (به تعبیر مولوی) به پای شهادت رفته و ما برای او عزاداری میکنیم.
بعد او میپرسد:
این شخص کی شهید شده است؟
میگویند: هفت قرن قبل
میگوید: مگر شما تا به حال خواب بودید که خبرش امروز به شما رسیده است؟
هفت قرن قبل کسی شهید شده و شما حالا عزاداری میکنید.
پس عزا بر خود کنید ای خفتگان
زانکه بد بندی است این خواب گران»
📷 yon.ir/pKw8a
©️ telegra.ph/عزا-بر-خود-کنید-09-13
📅 تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۶/۲۲
❓آیا مولانا عزاداری شیعیان را تحقیر کرده است؟
▪️درباره ”پس عزا بر خود کنید ای خفتگان“
✍🏻 مهدی #کمپانی_زارع مینویسد:
«در داستان مذکور آمده مرد شاعری به شهر حَلَب وارد میشود و خیل کثیری از خلق را در ناله و افغان میبیند و از علت آن جویا میشود. مردم شهر از بیخبری وی تعجب میکنند و به او میگویند تو چگونه عاشورا و ماتم خاندان پیامبر را نمیدانی. شاعر غریب، که خود را به نادانی زده بود، از ایشان میپرسد که آیا خبر این واقعه به تازگی به شما رسیده است که اکنون میگریید؟ پس شایسته است بر غفلت و جهل خود زاری کنید؛ شاید که گشایشی شود و بدانید که حسین بن علی (ع) کیست و لازمه شهادت وی بهجت و شادمانی جاوید است و نه ناله و افغان مقطعی غافلانه، که جسم رفتنی است و تنها معناست که تا ابد شاد میزید و میپرورد. سلطانی عظیم چون ایشان به واسطه رهایی از همه قیود درونی و برونی، سبکبال تا بیکران هستی پرواز نموده و به عین شادی نائل شده است و شما به جای متابعت از او تنها در غم ماندهاید و ندانستهاید که بایستی از شهادت وی مشق پرواز و رهایی بیاموزید و به معراج درآیید. برعکس آنچه برخی گمان بردهاند، مولانا در این داستان به هیچ روی در مقام نقد و طعنه بر عزاداری شیعیان نیست. چیزی که مورد انتقاد اوست و مورد انتقاد خیل کثیری از اندیشمندان و بزرگان در تاریخ بوده این است که حسین (ع) و حماسهاش را به همان بزرگی و زیبایی که هست درک کنید و از تمرکز بر یک بُعد وجود او، از دیگر ابعاد وی در غفلت نمانید. مولانا معتقد است حسین (ع) عاشقی جانباز بوده که به جای تأكید بیش از حد بر قساوت دشمنانش و شیوه کشته شدنش، اولاً لازم است بر عظمت روحی و وجودیاش تأکید شود و ثانیاً این چنین بزرگی باید مورد متابعت قرار بگیرد و اخلاق و سلوک او توسط طالبان حقیقت و پیروان او ادامه بیابد. به این ابیات بنگرید تا ببینید مولانا چه تصویر ژرفی از حسین (ع) در خاطر داشته است و نقدش متوجه چه غفلتی است:
روح سُلطانی ز زندانی بِجَست
جامه چِه دْرانیم و چون خاییم دست؟
چون که ایشان خسرو دین بودهاند
وَقتِ شادی شد چو بِشکَستَند بند
سویِ شادُروان دولت تاختَند
کُنده و زَنجیر را انداختند
روزِ مُلک است و گَش و شاهَنشَهی
گَر تو یک ذره از ایشان آگهی
وَرنهای آگَه، برو برخود گَری
زان که در اِنکارِ نَقل و مَحشَری
بر دل و دینِ خَرابَت نوحه کن
که نمیبینَد جُز این خاکِ کُهُن
(مثنوی معنوی، دفتر ۶م)
مولانا در این ابیات میگوید حسین (ع) سلطان و خسرو دین بوده و توانسته از زندان تنگ طبیعت و دنیا به پرواز درآید و به وصل معشوق ازلی خود برسد. چنین وصلی را که با شادی و سرور جان دلیر او همراه بوده است، باید الگوی رفتار ما نیز قرار گیرد و ما نیز باید خود را مهیای وصال و دیدار حق کنیم. او معتقد است اگر ما چنین کاری نکنیم، باید بر حال و روز خود بگرییم که از پیشوایی چنین بهره لازم و کافی را نبردهایم و تنها به اموری تقلیدی بسنده کردهایم. در میان علمای شیعه نیز برخی بزرگان به این جنبههای عاشقانه عطف توجه نموده و آن را مقتضی شادی و سرور دانستهاند. یکی از شاخصترین این افراد علیبن موسی مشهور به ابنطاووس است. او در مقدمه کتاب مشهور و مهم ”اللهوف على قتل الطفوف“ توصیفی عارفانه از حسین (ع) و یارانش میکند و از عشق آنان به حق و مجال دیدارشان با او سخن میگوید. ابنطاووس میگوید اگر نبود آداب و رسوم متعارف در سنت و برخی مصلحتها، شایسته این بود که به جای جامه عزا، برای این نعمت بزرگ کسوت مسرت و شادمانی بر تن کنیم.» (کمپانی زارع، ۱۳۹۶: ۲۴۹ ــ ۲۵۱)
«باری، مولانا هرچند از منظری عاشقانه و عارفانه به حسین (ع) و شهادتش مینگرد، اما به هیچ روی نه مخالف سوگواری برای حسین (ع) است و نه دشمنی خود را با امویان و یزید و شمر و ... پنهان میکند.» (همان: ۲۵۱)
📷 yon.ir/C4eQB
📚 کمپانی زارع، مهدی. (۱۳۹۶). مهاجر راه اصلاح: سیری در زندگینامه امام حسین (ع) و فرهنگواره پیرامون وی. تهران: نشر نگاه معاصر.
📝 یادداشت مرتبط:
▪️پس عزا بر خود کنید ای خفتگان!
▪️درباره ”پس عزا بر خود کنید ای خفتگان“
✍🏻 مهدی #کمپانی_زارع مینویسد:
«در داستان مذکور آمده مرد شاعری به شهر حَلَب وارد میشود و خیل کثیری از خلق را در ناله و افغان میبیند و از علت آن جویا میشود. مردم شهر از بیخبری وی تعجب میکنند و به او میگویند تو چگونه عاشورا و ماتم خاندان پیامبر را نمیدانی. شاعر غریب، که خود را به نادانی زده بود، از ایشان میپرسد که آیا خبر این واقعه به تازگی به شما رسیده است که اکنون میگریید؟ پس شایسته است بر غفلت و جهل خود زاری کنید؛ شاید که گشایشی شود و بدانید که حسین بن علی (ع) کیست و لازمه شهادت وی بهجت و شادمانی جاوید است و نه ناله و افغان مقطعی غافلانه، که جسم رفتنی است و تنها معناست که تا ابد شاد میزید و میپرورد. سلطانی عظیم چون ایشان به واسطه رهایی از همه قیود درونی و برونی، سبکبال تا بیکران هستی پرواز نموده و به عین شادی نائل شده است و شما به جای متابعت از او تنها در غم ماندهاید و ندانستهاید که بایستی از شهادت وی مشق پرواز و رهایی بیاموزید و به معراج درآیید. برعکس آنچه برخی گمان بردهاند، مولانا در این داستان به هیچ روی در مقام نقد و طعنه بر عزاداری شیعیان نیست. چیزی که مورد انتقاد اوست و مورد انتقاد خیل کثیری از اندیشمندان و بزرگان در تاریخ بوده این است که حسین (ع) و حماسهاش را به همان بزرگی و زیبایی که هست درک کنید و از تمرکز بر یک بُعد وجود او، از دیگر ابعاد وی در غفلت نمانید. مولانا معتقد است حسین (ع) عاشقی جانباز بوده که به جای تأكید بیش از حد بر قساوت دشمنانش و شیوه کشته شدنش، اولاً لازم است بر عظمت روحی و وجودیاش تأکید شود و ثانیاً این چنین بزرگی باید مورد متابعت قرار بگیرد و اخلاق و سلوک او توسط طالبان حقیقت و پیروان او ادامه بیابد. به این ابیات بنگرید تا ببینید مولانا چه تصویر ژرفی از حسین (ع) در خاطر داشته است و نقدش متوجه چه غفلتی است:
روح سُلطانی ز زندانی بِجَست
جامه چِه دْرانیم و چون خاییم دست؟
چون که ایشان خسرو دین بودهاند
وَقتِ شادی شد چو بِشکَستَند بند
سویِ شادُروان دولت تاختَند
کُنده و زَنجیر را انداختند
روزِ مُلک است و گَش و شاهَنشَهی
گَر تو یک ذره از ایشان آگهی
وَرنهای آگَه، برو برخود گَری
زان که در اِنکارِ نَقل و مَحشَری
بر دل و دینِ خَرابَت نوحه کن
که نمیبینَد جُز این خاکِ کُهُن
(مثنوی معنوی، دفتر ۶م)
مولانا در این ابیات میگوید حسین (ع) سلطان و خسرو دین بوده و توانسته از زندان تنگ طبیعت و دنیا به پرواز درآید و به وصل معشوق ازلی خود برسد. چنین وصلی را که با شادی و سرور جان دلیر او همراه بوده است، باید الگوی رفتار ما نیز قرار گیرد و ما نیز باید خود را مهیای وصال و دیدار حق کنیم. او معتقد است اگر ما چنین کاری نکنیم، باید بر حال و روز خود بگرییم که از پیشوایی چنین بهره لازم و کافی را نبردهایم و تنها به اموری تقلیدی بسنده کردهایم. در میان علمای شیعه نیز برخی بزرگان به این جنبههای عاشقانه عطف توجه نموده و آن را مقتضی شادی و سرور دانستهاند. یکی از شاخصترین این افراد علیبن موسی مشهور به ابنطاووس است. او در مقدمه کتاب مشهور و مهم ”اللهوف على قتل الطفوف“ توصیفی عارفانه از حسین (ع) و یارانش میکند و از عشق آنان به حق و مجال دیدارشان با او سخن میگوید. ابنطاووس میگوید اگر نبود آداب و رسوم متعارف در سنت و برخی مصلحتها، شایسته این بود که به جای جامه عزا، برای این نعمت بزرگ کسوت مسرت و شادمانی بر تن کنیم.» (کمپانی زارع، ۱۳۹۶: ۲۴۹ ــ ۲۵۱)
«باری، مولانا هرچند از منظری عاشقانه و عارفانه به حسین (ع) و شهادتش مینگرد، اما به هیچ روی نه مخالف سوگواری برای حسین (ع) است و نه دشمنی خود را با امویان و یزید و شمر و ... پنهان میکند.» (همان: ۲۵۱)
📷 yon.ir/C4eQB
📚 کمپانی زارع، مهدی. (۱۳۹۶). مهاجر راه اصلاح: سیری در زندگینامه امام حسین (ع) و فرهنگواره پیرامون وی. تهران: نشر نگاه معاصر.
📝 یادداشت مرتبط:
▪️پس عزا بر خود کنید ای خفتگان!
🍁 یک کسی عاشورا را از دست ما نجات دهد!
✍🏻 رسول #جعفریان مینویسد:
«این روزها به وفور شاهد تحلیلهای اجتماعی سیاسی متفاوت از عاشورا هستیم و میدانیم سالهاست هر کسی با استناد به جملهای از #امام_حسین (ع) یا رفتاری از آن حضرت، یک تفسیر سیاسی خاصی ارائه میکند. این در حالی است که غالب این عبارات یا گزارشها هنوز از نظر تاریخی نقادی نشده است. اما صرف نظر از آن، هیچ گاه رویه فقها این نبوده است که این چنین به گزارشهای تاریخی برای استفاده در گزارههای حقوقی استناد کنند و از آن نتایج فقهی بگیرند. این کارها از زمانی هم که باب شده، اغلب کار منبریها بوده و الّا زیر تیغ فقیهان استخواندار و اصیل، این قبیل کارها محل اعتنا نبوده است.
نکتهای که درباره تحلیلهای عاشورایی اینچنینی محل توجه است این است که ما تا چه وقت و با چه دامنه و اصولی حق داریم در هر دوره، تفسیری متفاوت از عاشورا داشته باشیم؟ آیا بر این باوریم که از این رویداد میشود تفسیرهای متفاوت ارائه داد و هر روز یک اصل حقوقی از آن استخراج کرد، یا اینکه محدودیت وجود دارد و مثلاً ما قواعدی داریم که در استنباط فقهی از تاریخ باید تابع آنها باشیم؟
اگر یک نگاهی به منابع عاشورایی در این صد سال بیندازید، خواهید دید تفسیرهای حماسهای که در این قرن باب شده در متون کهن جایی نداشته [است؛] برای مثال، کتابهای قاجاری، که همه روی اشک و آه بنا شده است. کدام یک از این دو نگاه درست است؟ اگر نگاهی در روزگار ما غلبه دارد، معنایش این است که اگر هزار سال هم به آن توجه نشده، حتماً درست است؟ با چه اصولی؟
مورد دیگر این است که در دوره اخیر درباره امر به معروف و نهی از منکر از عاشورا برداشتهای زیادی میشود، در حالی که در هیچ کتاب فقهی قدیمی دستکم تا اواسط دوره قاجاری چنین رویه مطرح نبوده، و به عکس درباره این نکند عاشورا مصداق ”وَ لَا تُلْقُوا بِأَيدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ“ [#بقره: ۱۹۵] باشد بحث کردهاند.
سؤال این است: کدام معیارها وجود دارد که دست ما را از تفسیرهای مندرآوری با عبارتپردازیهای عجیب و غریب و تحلیلهای ذهنی و منبعث از شرایط سیاسی ایران و شیعه در قرن اخیر نجات دهد و به ما بیاموزد که ما یک تفسیر معمول و معقول مبتنی بر نصوص تاریخی و اخبار امامتی، آن مقدار که صحیح است و داستانی و اسرائیلی نیست، داشته باشیم؟
تنها در طول یک دهه از سال ۴۷ تا ۵۷ دهها کتاب درباره امام حسین (علیه الصلاة و السلام) نوشته شد که هر کدام یک سمتوسویی داشت: #صالحی_نجفآبادی یک طرف، #شریعتی طرف دیگر، و هاشمینژاد هم و دیگران ... تازه، آنها سعی میکردند با دادن ارجاعات تاریخی، مبتنی بر برخی از متون تاریخی و حدیثی باشند، اما به هر حال، شیفته اوضاع سیاسی روز و غرق در آن بودند.
در یکی دو دهه اخیر هم، فلسفه عاشورایی که از زبان مداحان میشنویم، و به تازگی یاد گرفتهاند که عبارات عربی را هم در آن بیاورند تا مردم مطمئن شوند که راست میگویند! و با نقل شعری از این و آن در متن روضه، و یا آوردن اسم شیخ جعفر شوشتری و کمپانی و امثال آن، مخاطبان را شیفته برداشتهای شگفت شبهعرفانی خود کنند و جوانان را مسحور عبارات مبهم و لفاظیهای همراه با موسیقی عجیب و مندرآوردی سازند. البته که این فضا دیگر فضای حماسهسازی از کربلا نیست، چنانکه ”مصیبت“گرایی قاجاری هم نیست، خودش یک سبک جدید در کنار عرفانهای تازه است.
همین که شاهدیم هر وقت اوضاع سیاسی کشور در هم پیچیده میشود و فشارها بیشتر، و نیاز هست که ما در جایی نشانی از ایثار و فداکاری داشته باشیم، بلافاصله به تحلیلهای حماسی از عاشورا روی میآوریم، خودش در اینکه ما چطور با این رویداد به طور دلخواه رفتار میکنیم شاهدی استوار است.
برخی هم تلاش میکنند از عاشورا دموکراسی استخراج کنند و آن را حرکتی علیه حکومتهای استبدادی تفسیر نمایند. معلوم است که امام با ظلم در افتاده، اما تفسیر اینها بسیار متفاوت است. میتوان احتمال داد که این چند روز از جنبش مبارزه با فساد در نهضت عاشورا هم سخن گفته شود.
سؤال فقیر این است: دامنه این استنباطهای مذهبی و سیاسی از یک رویداد تاریخی تا کجاست و ما چه اندازه حق داریم از این جنبش الهی این همه برداشتهای سیاسی و اجتماعی و عرفانی ساختگی داشته باشیم؟ یک کسی باید #عاشورا را از دست ما نجات دهد و اجازه ندهد عظمت حسین بن علی (علیهالسلام) زیر سایه این تفسیرهای غلط قرار گیرد.»
📷 yon.ir/3g8Pn
©️ از: کانال رسول جعفریان و شبکه اجتهاد
✍🏻 رسول #جعفریان مینویسد:
«این روزها به وفور شاهد تحلیلهای اجتماعی سیاسی متفاوت از عاشورا هستیم و میدانیم سالهاست هر کسی با استناد به جملهای از #امام_حسین (ع) یا رفتاری از آن حضرت، یک تفسیر سیاسی خاصی ارائه میکند. این در حالی است که غالب این عبارات یا گزارشها هنوز از نظر تاریخی نقادی نشده است. اما صرف نظر از آن، هیچ گاه رویه فقها این نبوده است که این چنین به گزارشهای تاریخی برای استفاده در گزارههای حقوقی استناد کنند و از آن نتایج فقهی بگیرند. این کارها از زمانی هم که باب شده، اغلب کار منبریها بوده و الّا زیر تیغ فقیهان استخواندار و اصیل، این قبیل کارها محل اعتنا نبوده است.
نکتهای که درباره تحلیلهای عاشورایی اینچنینی محل توجه است این است که ما تا چه وقت و با چه دامنه و اصولی حق داریم در هر دوره، تفسیری متفاوت از عاشورا داشته باشیم؟ آیا بر این باوریم که از این رویداد میشود تفسیرهای متفاوت ارائه داد و هر روز یک اصل حقوقی از آن استخراج کرد، یا اینکه محدودیت وجود دارد و مثلاً ما قواعدی داریم که در استنباط فقهی از تاریخ باید تابع آنها باشیم؟
اگر یک نگاهی به منابع عاشورایی در این صد سال بیندازید، خواهید دید تفسیرهای حماسهای که در این قرن باب شده در متون کهن جایی نداشته [است؛] برای مثال، کتابهای قاجاری، که همه روی اشک و آه بنا شده است. کدام یک از این دو نگاه درست است؟ اگر نگاهی در روزگار ما غلبه دارد، معنایش این است که اگر هزار سال هم به آن توجه نشده، حتماً درست است؟ با چه اصولی؟
مورد دیگر این است که در دوره اخیر درباره امر به معروف و نهی از منکر از عاشورا برداشتهای زیادی میشود، در حالی که در هیچ کتاب فقهی قدیمی دستکم تا اواسط دوره قاجاری چنین رویه مطرح نبوده، و به عکس درباره این نکند عاشورا مصداق ”وَ لَا تُلْقُوا بِأَيدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ“ [#بقره: ۱۹۵] باشد بحث کردهاند.
سؤال این است: کدام معیارها وجود دارد که دست ما را از تفسیرهای مندرآوری با عبارتپردازیهای عجیب و غریب و تحلیلهای ذهنی و منبعث از شرایط سیاسی ایران و شیعه در قرن اخیر نجات دهد و به ما بیاموزد که ما یک تفسیر معمول و معقول مبتنی بر نصوص تاریخی و اخبار امامتی، آن مقدار که صحیح است و داستانی و اسرائیلی نیست، داشته باشیم؟
تنها در طول یک دهه از سال ۴۷ تا ۵۷ دهها کتاب درباره امام حسین (علیه الصلاة و السلام) نوشته شد که هر کدام یک سمتوسویی داشت: #صالحی_نجفآبادی یک طرف، #شریعتی طرف دیگر، و هاشمینژاد هم و دیگران ... تازه، آنها سعی میکردند با دادن ارجاعات تاریخی، مبتنی بر برخی از متون تاریخی و حدیثی باشند، اما به هر حال، شیفته اوضاع سیاسی روز و غرق در آن بودند.
در یکی دو دهه اخیر هم، فلسفه عاشورایی که از زبان مداحان میشنویم، و به تازگی یاد گرفتهاند که عبارات عربی را هم در آن بیاورند تا مردم مطمئن شوند که راست میگویند! و با نقل شعری از این و آن در متن روضه، و یا آوردن اسم شیخ جعفر شوشتری و کمپانی و امثال آن، مخاطبان را شیفته برداشتهای شگفت شبهعرفانی خود کنند و جوانان را مسحور عبارات مبهم و لفاظیهای همراه با موسیقی عجیب و مندرآوردی سازند. البته که این فضا دیگر فضای حماسهسازی از کربلا نیست، چنانکه ”مصیبت“گرایی قاجاری هم نیست، خودش یک سبک جدید در کنار عرفانهای تازه است.
همین که شاهدیم هر وقت اوضاع سیاسی کشور در هم پیچیده میشود و فشارها بیشتر، و نیاز هست که ما در جایی نشانی از ایثار و فداکاری داشته باشیم، بلافاصله به تحلیلهای حماسی از عاشورا روی میآوریم، خودش در اینکه ما چطور با این رویداد به طور دلخواه رفتار میکنیم شاهدی استوار است.
برخی هم تلاش میکنند از عاشورا دموکراسی استخراج کنند و آن را حرکتی علیه حکومتهای استبدادی تفسیر نمایند. معلوم است که امام با ظلم در افتاده، اما تفسیر اینها بسیار متفاوت است. میتوان احتمال داد که این چند روز از جنبش مبارزه با فساد در نهضت عاشورا هم سخن گفته شود.
سؤال فقیر این است: دامنه این استنباطهای مذهبی و سیاسی از یک رویداد تاریخی تا کجاست و ما چه اندازه حق داریم از این جنبش الهی این همه برداشتهای سیاسی و اجتماعی و عرفانی ساختگی داشته باشیم؟ یک کسی باید #عاشورا را از دست ما نجات دهد و اجازه ندهد عظمت حسین بن علی (علیهالسلام) زیر سایه این تفسیرهای غلط قرار گیرد.»
📷 yon.ir/3g8Pn
©️ از: کانال رسول جعفریان و شبکه اجتهاد
🍁 آیا خداوند میخواست امام حسین (ع) را کشته و خانوادهاش را اسیر ببیند؟
✍🏻 محمد #اسفندیاری مینویسد:
«چرا #امام_حسین زنان و کودکان را همراه خود برد؟ آیا این اقدام، عقلانی و سنجیده و به دور از افراطگرایی بود یا نه؟ تنها کسی که در این باره توقف علمی کرده آیتالله استادی است که میگوید این کار هیچ توجیهی ندارد مگر اینکه بگوییم به فرمان خداوند بود. در مقابل، عقاد میگوید در میان عرب مرسوم بود که مجاهدان با خانواده خود به میدان جنگ میرفتند و این سنت در صدر اسلام نیز معمول بود.» (اسفندیاری، ۱۳۹۸: ۱۷۱)
«در کتاب ”الملهوف“ آمده است هنگامی که امام حسین از مکه به طرف کوفه میرفت به محمد بن حنفیه گفت که پیامبر خدا (ص) [در خواب یا در حال مکاشفه] به من فرمود: ”اُخْرُجْ فَاِنَّ اللهَ قَدْ شاءَ اَنْ يَراکَ قَتِیلا؛ بیرون برو که خدا خواسته است تو را کشته ببیند.“ محمد بن حنفیه گفت پس چرا زنان را همراه خود میبری؟ امام گفت پیامبر نیز به من فرمود: ”اِنَّ اللهَ قَدْ شاءَ اَنْ يَراهُنَّ سَبایا؛ خدا خواسته است زنان را اسیر ببیند.“
در اغلب قریب به اتفاق کتابها حدیث مزبور آمده و تلقی به قبول شده است. ولی مناسب است بگوییم:
➊ این حدیث فاقد سند است و در این مقام، روایتی که سند ندارد و معارض معتبر هم دارد اعتبار ندارد.
➋ این حدیث تا قرن هفتم در هیچیک از منابع تاریخی و حدیثی نیامده است؛ از جمله در تاریخ یعقوبی، تاریخ طبری، العقد الفرید، کافی، مروج الذّهب، الارشاد و مقتل الحسین خوارزمی. در نخستین منبعی که حديث مزبور آمده ”الملهوف“ ابن طاووس (م ۶۶۴) است و آنگاه در کتابهایی مانند بحارالانوار و ناسخ التّواریخ و نفس المهموم، به نقل از الملهوف نقل و مشهور شده است.
➌ این حدیث حتی در بسیاری از نسخههای خطی الملهوف، که مبنای چاپهای آن است، وجود ندارد.
➍ اگر هم قطعی شود که این حدیث را ابن طاووس نقل کرده و در نسخه او وجود داشته است، وی به آن اعتماد کامل نداشته و صرفاً روایت کرده است، زیرا او در همین کتاب، برخلاف این حدیث، میگوید شاید علت اینکه امام خانوادهاش را همراه خود برد این باشد که اگر آنها را در حجاز میگذاشت، یزید دستور میداد که دستگیرشان کنند و در نتیجه، آن حضرت از جهاد و شهادت باز میماند.
➎ در این حدیث آمده است که محمد بن حنفیه در مکه بود که با امام حسين گفتوگو کرد. حال اینکه در منابع متعدد تاریخی تصریح شده است که محمد بن حنفیه با آن حضرت به مکه نرفت. [...]
➏ حديث الملهوف معارض است با حدیثی دیگر که در آن آمده است امام حسین به عبدالله بن جعفر، که اصرار داشت آن حضرت از مکه به کوفه نرود، فرمود پیامبر خدا در خواب به من دستوری داده است که بدان عمل خواهم کرد. عبدالله بن جعفر پرسید آن دستور چه بود. امام فرمود: ”آن را به هیچکس نگفتهام و نخواهم گفت.“
[...] اکثر قریب به اتفاق نویسندگان معاصر، با استناد به این حدیث بیاعتبار، تحلیلی از اسارت اهل بیت ارائه کردهاند که آن هم بیاعتبار است. ایشان میگویند امام حسین مأمور بود خانوادهاش را به اسارت ببرد تا آنها یزید را رسوا و پیام آن حضرت را به مردم ابلاغ کنند؛ بخوانید که آیتالله صافی گلپایگانی با قاطعیت گفته است: ”اگر این اسارت نبود، میتوان گفت آثار شهادت امام (ع) با بدن مبارکش در کربلا دفن میشد.“ همچنین #شریعتی گفته است: ”اگر زینب پیام کربلا را به تاریخ بازنمیگفت، کربلا در تاریخ میماند.“» (همان: ۱۷۳ ــ ۱۷۵)
«در این تحلیل، هدف با نتیجه اشتباه گرفته شده است. اگر چه اسارت #اهل_بیت موجب رسواتر شدن یزید شد، از کجا معلوم است که هدف امام حسین این بود که خانوادهاش اسیر شوند؟ [...] بیتردید حضرت زینب، با آن خطبههای رسا پیام خون حسین را گزارد، ولی اگر هم زینب نبود و یا خانواده امام اسیر نمیشدند، هرگز خون سیدالشهدا هدر نمیرفت. امام حسین در مکه، و از مکه تا کربلا، و در کربلا، بارها و بارها، خواستهها و آرمانها و پیامهایش را به مردم ابلاغ کرده بود.» (همان: ۱۷۶)
«پاسخ ما این است که اگر آن حضرت خانوادهاش را به همراه نمیبرد، به محض خروج از مدینه یا مکه و یا به محض رسیدن به کوفه، آنها را دستگیر میکردند و گروگان میگرفتند تا امام نتواند اقدامی کند. در این صورت، آن حضرت بر سر یک دوراهی قرار میگرفت که هر دو بنبست بود: اگر برای رهایی خانوادهاش تسلیم میشد، از عزت حسینی دور بود، و اگر بیاعتنا به سرنوشت خانوادهاش به راه خویش ادامه میداد، از غیرت حسینی دور بود.» (همان: ۱۷۲)
📝 تفصیل این یادداشت را در تلگراف زیر بخوانید!
📚 اسفندیاری، محمد. (۱۳۹۸). حقیقت عاشورا: از عاشورای حسین (ع) تا تحریفات عاشورا. تهران: نشر نی.
✍🏻 محمد #اسفندیاری مینویسد:
«چرا #امام_حسین زنان و کودکان را همراه خود برد؟ آیا این اقدام، عقلانی و سنجیده و به دور از افراطگرایی بود یا نه؟ تنها کسی که در این باره توقف علمی کرده آیتالله استادی است که میگوید این کار هیچ توجیهی ندارد مگر اینکه بگوییم به فرمان خداوند بود. در مقابل، عقاد میگوید در میان عرب مرسوم بود که مجاهدان با خانواده خود به میدان جنگ میرفتند و این سنت در صدر اسلام نیز معمول بود.» (اسفندیاری، ۱۳۹۸: ۱۷۱)
«در کتاب ”الملهوف“ آمده است هنگامی که امام حسین از مکه به طرف کوفه میرفت به محمد بن حنفیه گفت که پیامبر خدا (ص) [در خواب یا در حال مکاشفه] به من فرمود: ”اُخْرُجْ فَاِنَّ اللهَ قَدْ شاءَ اَنْ يَراکَ قَتِیلا؛ بیرون برو که خدا خواسته است تو را کشته ببیند.“ محمد بن حنفیه گفت پس چرا زنان را همراه خود میبری؟ امام گفت پیامبر نیز به من فرمود: ”اِنَّ اللهَ قَدْ شاءَ اَنْ يَراهُنَّ سَبایا؛ خدا خواسته است زنان را اسیر ببیند.“
در اغلب قریب به اتفاق کتابها حدیث مزبور آمده و تلقی به قبول شده است. ولی مناسب است بگوییم:
➊ این حدیث فاقد سند است و در این مقام، روایتی که سند ندارد و معارض معتبر هم دارد اعتبار ندارد.
➋ این حدیث تا قرن هفتم در هیچیک از منابع تاریخی و حدیثی نیامده است؛ از جمله در تاریخ یعقوبی، تاریخ طبری، العقد الفرید، کافی، مروج الذّهب، الارشاد و مقتل الحسین خوارزمی. در نخستین منبعی که حديث مزبور آمده ”الملهوف“ ابن طاووس (م ۶۶۴) است و آنگاه در کتابهایی مانند بحارالانوار و ناسخ التّواریخ و نفس المهموم، به نقل از الملهوف نقل و مشهور شده است.
➌ این حدیث حتی در بسیاری از نسخههای خطی الملهوف، که مبنای چاپهای آن است، وجود ندارد.
➍ اگر هم قطعی شود که این حدیث را ابن طاووس نقل کرده و در نسخه او وجود داشته است، وی به آن اعتماد کامل نداشته و صرفاً روایت کرده است، زیرا او در همین کتاب، برخلاف این حدیث، میگوید شاید علت اینکه امام خانوادهاش را همراه خود برد این باشد که اگر آنها را در حجاز میگذاشت، یزید دستور میداد که دستگیرشان کنند و در نتیجه، آن حضرت از جهاد و شهادت باز میماند.
➎ در این حدیث آمده است که محمد بن حنفیه در مکه بود که با امام حسين گفتوگو کرد. حال اینکه در منابع متعدد تاریخی تصریح شده است که محمد بن حنفیه با آن حضرت به مکه نرفت. [...]
➏ حديث الملهوف معارض است با حدیثی دیگر که در آن آمده است امام حسین به عبدالله بن جعفر، که اصرار داشت آن حضرت از مکه به کوفه نرود، فرمود پیامبر خدا در خواب به من دستوری داده است که بدان عمل خواهم کرد. عبدالله بن جعفر پرسید آن دستور چه بود. امام فرمود: ”آن را به هیچکس نگفتهام و نخواهم گفت.“
[...] اکثر قریب به اتفاق نویسندگان معاصر، با استناد به این حدیث بیاعتبار، تحلیلی از اسارت اهل بیت ارائه کردهاند که آن هم بیاعتبار است. ایشان میگویند امام حسین مأمور بود خانوادهاش را به اسارت ببرد تا آنها یزید را رسوا و پیام آن حضرت را به مردم ابلاغ کنند؛ بخوانید که آیتالله صافی گلپایگانی با قاطعیت گفته است: ”اگر این اسارت نبود، میتوان گفت آثار شهادت امام (ع) با بدن مبارکش در کربلا دفن میشد.“ همچنین #شریعتی گفته است: ”اگر زینب پیام کربلا را به تاریخ بازنمیگفت، کربلا در تاریخ میماند.“» (همان: ۱۷۳ ــ ۱۷۵)
«در این تحلیل، هدف با نتیجه اشتباه گرفته شده است. اگر چه اسارت #اهل_بیت موجب رسواتر شدن یزید شد، از کجا معلوم است که هدف امام حسین این بود که خانوادهاش اسیر شوند؟ [...] بیتردید حضرت زینب، با آن خطبههای رسا پیام خون حسین را گزارد، ولی اگر هم زینب نبود و یا خانواده امام اسیر نمیشدند، هرگز خون سیدالشهدا هدر نمیرفت. امام حسین در مکه، و از مکه تا کربلا، و در کربلا، بارها و بارها، خواستهها و آرمانها و پیامهایش را به مردم ابلاغ کرده بود.» (همان: ۱۷۶)
«پاسخ ما این است که اگر آن حضرت خانوادهاش را به همراه نمیبرد، به محض خروج از مدینه یا مکه و یا به محض رسیدن به کوفه، آنها را دستگیر میکردند و گروگان میگرفتند تا امام نتواند اقدامی کند. در این صورت، آن حضرت بر سر یک دوراهی قرار میگرفت که هر دو بنبست بود: اگر برای رهایی خانوادهاش تسلیم میشد، از عزت حسینی دور بود، و اگر بیاعتنا به سرنوشت خانوادهاش به راه خویش ادامه میداد، از غیرت حسینی دور بود.» (همان: ۱۷۲)
📝 تفصیل این یادداشت را در تلگراف زیر بخوانید!
📚 اسفندیاری، محمد. (۱۳۹۸). حقیقت عاشورا: از عاشورای حسین (ع) تا تحریفات عاشورا. تهران: نشر نی.
Telegraph
آیا خداوند میخواست امام حسین (ع) را کشته و خانوادهاش را اسیر ببیند؟
محمد اسفندیاری مینویسد: «چرا امام حسین زنان و کودکان را همراه خود برد؟ آیا این اقدام، عقلانی و سنجیده و به دور از افراطگرایی بود یا نه؟ تنها کسی که در این باره توقف علمی کرده آیتالله استادی است که میگوید این کار هیچ توجیهی ندارد مگر اینکه بگوییم به فرمان…
🍁 قیام حسینی از دو منظر
▪️خلاصه سخنرانی (منظر اول)
💬 #محسن_کدیور (۱۳۹۳):
«قیام حسینی مؤثرترین مؤلفهٔ هویت شیعی از ابتدا تا کنون بوده است. شیعیان با بزرگداشت یاد و نام #امام_حسین (ع) در کربلا در محرم هر سال معارف و عواطف خود را با سرور آزادگان همسو میکنند.
قدیمیترین و معتبرترین مقتلهای سیدالشهدا (ع) توسط دو نفر از شاگردان باسواد #امام_صادق (ع) به نامهای لوط بن یحیی ابومخنف و هشام بن محمد کلبی نوشته شد.
محمد بن جریر طبری (۲۲۴ ــ ۳۱۰) در کتاب ”تاریخ الامم و الرسل و الملوک“ (تاریخ طبری) وقایع سال ۶۰ و ۶۱ هجری را به نقل از این دو نفر تدوین کرده که اکنون در اختیار ماست.
شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی نیز در آثار مختلف خود ابعادی از واقعهٔ کربلا را گزارش کردهاند. این چهار منبع (طبری، مفید، مرتضی و طوسی) در مجموع معتبرترین گزارش از قیام عاشوراست.
علی بن موسى بن جعفر بن محمد بن طاووس الحسینی (م ۶۶۴) در مقتل خود با عنوان ”اللُهوُف فی قتلى الطفوف“ بحث از قیام حسینی را به مسیری انداخت که در آن امام از آغاز با اطلاع کامل از سرانجام کار، به قصد انجام مأموریت شخصی و شهادت روانهٔ کربلا میشود.
خط سید بن طاووس در کتابهای ”روضة الشهدا“، ”اسرار الشهادة“، ”نفَس المهموم“ و غیره به تفکر غالب در اندیشهٔ شیعی بدل میشود:
● امام حسین حرکت کرد که خود و یارانش کشته شوند و زن و فرزندش به اسارت بروند.
● علم امام غیرمتناهی است.
● برنامه کار و دستورالعمل دوران امامت هر یک از امامان قبلاً تعیین شده، و توسط پیغمبر (ص) به آنها سپرده شده، و هر کدام در عصر خود مکلف به وظایفی بودند، و تعهداتی داشتند که طبق آن رفتار کردند، و امروز هم حضرت ولی عصر (عج) بر حسب همان وظیفه در پشت پرده غیبت غائب میباشد و تکلیف این بزرگواران علیالتحقیق غیر از روش و تکلیف مردم عادی است.
● بر اساس روایت کافی امامی که نداند چه بر سرش میآید و سرنوشتش چیست حجت خدا نخواهد بود.
● بر اساس نقل ”ان الله شاء أن یراک قتیلا“ تعبد به شهادت و کشته شدن است.
● عزاداری برای مظلومیت اهل بیت (ع): بزرگداشت قیام حسینی به عنوان یک مأموریت الهی و دارای سِرّ و رمز ملکوتی و برای کسب اجر و مغفرت گناهان است.
تصویر فوق را میتوان اندیشهٔ سنتی تشیع از قیام حسینی دانست. این یکی از دو منظر شیعیان به قیام سیدالشهدا است.» (کدیور، سخنرانی تاسوعای ۱۳۹۳، بنیاد اسلامی و فرهنگی ایرانیان، هیستون تگزاس)
©️کانال و سایت محسن کدیور
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️قیام حسینی از دو منظر (منظر دوم)
📥 فایل صوتی این سخنرانی (منظر اول)
▪️خلاصه سخنرانی (منظر اول)
💬 #محسن_کدیور (۱۳۹۳):
«قیام حسینی مؤثرترین مؤلفهٔ هویت شیعی از ابتدا تا کنون بوده است. شیعیان با بزرگداشت یاد و نام #امام_حسین (ع) در کربلا در محرم هر سال معارف و عواطف خود را با سرور آزادگان همسو میکنند.
قدیمیترین و معتبرترین مقتلهای سیدالشهدا (ع) توسط دو نفر از شاگردان باسواد #امام_صادق (ع) به نامهای لوط بن یحیی ابومخنف و هشام بن محمد کلبی نوشته شد.
محمد بن جریر طبری (۲۲۴ ــ ۳۱۰) در کتاب ”تاریخ الامم و الرسل و الملوک“ (تاریخ طبری) وقایع سال ۶۰ و ۶۱ هجری را به نقل از این دو نفر تدوین کرده که اکنون در اختیار ماست.
شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی نیز در آثار مختلف خود ابعادی از واقعهٔ کربلا را گزارش کردهاند. این چهار منبع (طبری، مفید، مرتضی و طوسی) در مجموع معتبرترین گزارش از قیام عاشوراست.
علی بن موسى بن جعفر بن محمد بن طاووس الحسینی (م ۶۶۴) در مقتل خود با عنوان ”اللُهوُف فی قتلى الطفوف“ بحث از قیام حسینی را به مسیری انداخت که در آن امام از آغاز با اطلاع کامل از سرانجام کار، به قصد انجام مأموریت شخصی و شهادت روانهٔ کربلا میشود.
خط سید بن طاووس در کتابهای ”روضة الشهدا“، ”اسرار الشهادة“، ”نفَس المهموم“ و غیره به تفکر غالب در اندیشهٔ شیعی بدل میشود:
● امام حسین حرکت کرد که خود و یارانش کشته شوند و زن و فرزندش به اسارت بروند.
● علم امام غیرمتناهی است.
● برنامه کار و دستورالعمل دوران امامت هر یک از امامان قبلاً تعیین شده، و توسط پیغمبر (ص) به آنها سپرده شده، و هر کدام در عصر خود مکلف به وظایفی بودند، و تعهداتی داشتند که طبق آن رفتار کردند، و امروز هم حضرت ولی عصر (عج) بر حسب همان وظیفه در پشت پرده غیبت غائب میباشد و تکلیف این بزرگواران علیالتحقیق غیر از روش و تکلیف مردم عادی است.
● بر اساس روایت کافی امامی که نداند چه بر سرش میآید و سرنوشتش چیست حجت خدا نخواهد بود.
● بر اساس نقل ”ان الله شاء أن یراک قتیلا“ تعبد به شهادت و کشته شدن است.
● عزاداری برای مظلومیت اهل بیت (ع): بزرگداشت قیام حسینی به عنوان یک مأموریت الهی و دارای سِرّ و رمز ملکوتی و برای کسب اجر و مغفرت گناهان است.
تصویر فوق را میتوان اندیشهٔ سنتی تشیع از قیام حسینی دانست. این یکی از دو منظر شیعیان به قیام سیدالشهدا است.» (کدیور، سخنرانی تاسوعای ۱۳۹۳، بنیاد اسلامی و فرهنگی ایرانیان، هیستون تگزاس)
©️کانال و سایت محسن کدیور
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️قیام حسینی از دو منظر (منظر دوم)
📥 فایل صوتی این سخنرانی (منظر اول)
🍁 قیام حسینی از دو منظر
▪️خلاصه سخنرانی (منظر دوم)
💬 #محسن_کدیور (۱۳۹۳):
«منظر نخست به قیام حسینی از قرن هفتم یعنی از ”لُهُوف“ سید بن طاووس به بعد:
امام حسین (ع) از آغاز با اطلاع کامل از سرانجام کار، به قصد انجام مأموریت شخصی و شهادت روانهٔ کربلا شد؛ بزرگداشت قیام حسینی به عنوان یک مأمویت الهی و دارای سِرّ و رمز ملکوتی و برای کسب اجر و مغفرت گناهان است.
اما منظر دیگر:
نعمتالله #صالحی_نجفآبادی (۱۳۰۲ ــ ۱۳۸۵) در سال ۱۳۴۰ کتابی با عنوان ”شهید جاوید“ منتشر کرد.
صالحی با تعقل، بهکارگیری روش تاریخی و تفکر انتقادی به اجتهاد در واقعهٔ کربلا پرداخت. او در نهایت با اقتدا به طبری، شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی قیام حسینی را به چند مرحله تقسیم کرد:
➊ مدینه تا مکه (۲۸ رجب تا ۸ ذیحجه: ۴ماه و ۱۰روز)
➋ تصمیم به خروج از مکه به کوفه تا برخورد با حرّ
➌ برخورد با حرّ تا شروع جنگ
➍ جنگ
به نظر صالحی استراتژی امام در مراحل اول، سوم و چهارم کاملاً دفاعی بوده و در مرحلهٔ دوم، علاوهبر دفاع، در اندیشهٔ خروج بر والی جائر و تشکیل حکومت حق بوده است.
امام حسین با تحلیل دقیق اوضاع همانند یک انسان زیرک در شرائط خاص زمانی مکانی تصمیم گرفته است. از آنجا که تصمیمش از جنس بشری بوده قابل اقتدا و تأسی است.
ایشان اگرچه بر اساس نقل از اینکه پایان زندگی وی شهادت در راه خداست مطلع بوده اما زمان و مکان شهادت را نمیدانسته و به قصد شهادت از مکه خارج نشده است.
بله به قصد عدم بیعت با حاکم جائر از مدینه به مکه رفته است و به قصد اِخبار از درخواست کوفیان مسلم بن عقیل را روانه کوفه کرده و بعد از تأیید وضعیت مناسب برای قیام در کوفه از جانب مسلم از مکه به سوی کوفه حرکت کرده، و در راه پس از اطلاع از سقوط کوفه و شهادت مسلم دوباره به وضعیت دفاعی بازمیگردد و پس از مواجهه با سپاه کوفه به فرماندهی حرّ میکوشد به سرزمینی که تحت سلطهٔ امویان نیست برود لشکر کوفه ممانعت میکند.
سپاه جدید به سرکردگی عمربن سعد فرا میرسد. امام حداقل پنج بار با وی مذاکره میکند تا جنگ و خونریزی اتفاق نیفتد.
زمانی که مثلث شمر، عبیدالله و عمر بن سعد بالأخره امام را بین بیعت و جنگ مخیر میکنند، #امام_حسین با شهامت مرگِ باعزت را بر بیعتِ ذلیلانه برمیگزیند.
قیام امام حرکتی منطبق بر سنن عقلی و قوانین اجتماعی و قابل تأسی (”لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ“ [#احزاب: ۲۱]/ ”لَکُم فِیَّ اُسْوَةٌ“ [تاریخ طبری، ج ۵: ۴۰۳] ) بوده است و اینکه ”ایشان مطلع بود، اما این علم غیب برایش ایجاد وظیفه نمیکرد“ پذیرفته نیست.
#علم_غیب ائمه محدود بوده است و روایاتی که خلاف این اصل است ساختهٔ غلات و فاقد اعتبار سندی و مخالف قرآن است.
شهید جاوید موجی در حوزهٔ قم ایجاد میکند؛ حدود ۱۹ نقد بر آن نوشته میشود: از آن جمله ”شهید آگاه“ نوشتهٔ لطفالله صافی گلپایگانی.
صالحی در سال ۱۳۸۰ پاسخ خود به نقدها را منتشر میکند: ”عصای موسی یا درمان بیماری غلو: نقدی بر نقدها“
قیام حسینی از دو منظر تحلیل انتقادی منظر سنتی و منظر اسلام سیاسی از این واقعهٔ محوری تشیع است.» (کدیور، عاشورای ۱۳۹۳، بنیاد اسلامی و فرهنگی ایرانیان، هیوستون تگزاس)
©️ کانال و سایت محسن کدیور
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️قیام حسینی از دو منظر (منظر اول)
▪️کاروند کتاب شهید جاوید (۱۳۹۰)
📥 فایل صوتی این سخنرانی (منظر دوم)
▪️خلاصه سخنرانی (منظر دوم)
💬 #محسن_کدیور (۱۳۹۳):
«منظر نخست به قیام حسینی از قرن هفتم یعنی از ”لُهُوف“ سید بن طاووس به بعد:
امام حسین (ع) از آغاز با اطلاع کامل از سرانجام کار، به قصد انجام مأموریت شخصی و شهادت روانهٔ کربلا شد؛ بزرگداشت قیام حسینی به عنوان یک مأمویت الهی و دارای سِرّ و رمز ملکوتی و برای کسب اجر و مغفرت گناهان است.
اما منظر دیگر:
نعمتالله #صالحی_نجفآبادی (۱۳۰۲ ــ ۱۳۸۵) در سال ۱۳۴۰ کتابی با عنوان ”شهید جاوید“ منتشر کرد.
صالحی با تعقل، بهکارگیری روش تاریخی و تفکر انتقادی به اجتهاد در واقعهٔ کربلا پرداخت. او در نهایت با اقتدا به طبری، شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی قیام حسینی را به چند مرحله تقسیم کرد:
➊ مدینه تا مکه (۲۸ رجب تا ۸ ذیحجه: ۴ماه و ۱۰روز)
➋ تصمیم به خروج از مکه به کوفه تا برخورد با حرّ
➌ برخورد با حرّ تا شروع جنگ
➍ جنگ
به نظر صالحی استراتژی امام در مراحل اول، سوم و چهارم کاملاً دفاعی بوده و در مرحلهٔ دوم، علاوهبر دفاع، در اندیشهٔ خروج بر والی جائر و تشکیل حکومت حق بوده است.
امام حسین با تحلیل دقیق اوضاع همانند یک انسان زیرک در شرائط خاص زمانی مکانی تصمیم گرفته است. از آنجا که تصمیمش از جنس بشری بوده قابل اقتدا و تأسی است.
ایشان اگرچه بر اساس نقل از اینکه پایان زندگی وی شهادت در راه خداست مطلع بوده اما زمان و مکان شهادت را نمیدانسته و به قصد شهادت از مکه خارج نشده است.
بله به قصد عدم بیعت با حاکم جائر از مدینه به مکه رفته است و به قصد اِخبار از درخواست کوفیان مسلم بن عقیل را روانه کوفه کرده و بعد از تأیید وضعیت مناسب برای قیام در کوفه از جانب مسلم از مکه به سوی کوفه حرکت کرده، و در راه پس از اطلاع از سقوط کوفه و شهادت مسلم دوباره به وضعیت دفاعی بازمیگردد و پس از مواجهه با سپاه کوفه به فرماندهی حرّ میکوشد به سرزمینی که تحت سلطهٔ امویان نیست برود لشکر کوفه ممانعت میکند.
سپاه جدید به سرکردگی عمربن سعد فرا میرسد. امام حداقل پنج بار با وی مذاکره میکند تا جنگ و خونریزی اتفاق نیفتد.
زمانی که مثلث شمر، عبیدالله و عمر بن سعد بالأخره امام را بین بیعت و جنگ مخیر میکنند، #امام_حسین با شهامت مرگِ باعزت را بر بیعتِ ذلیلانه برمیگزیند.
قیام امام حرکتی منطبق بر سنن عقلی و قوانین اجتماعی و قابل تأسی (”لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ“ [#احزاب: ۲۱]/ ”لَکُم فِیَّ اُسْوَةٌ“ [تاریخ طبری، ج ۵: ۴۰۳] ) بوده است و اینکه ”ایشان مطلع بود، اما این علم غیب برایش ایجاد وظیفه نمیکرد“ پذیرفته نیست.
#علم_غیب ائمه محدود بوده است و روایاتی که خلاف این اصل است ساختهٔ غلات و فاقد اعتبار سندی و مخالف قرآن است.
شهید جاوید موجی در حوزهٔ قم ایجاد میکند؛ حدود ۱۹ نقد بر آن نوشته میشود: از آن جمله ”شهید آگاه“ نوشتهٔ لطفالله صافی گلپایگانی.
صالحی در سال ۱۳۸۰ پاسخ خود به نقدها را منتشر میکند: ”عصای موسی یا درمان بیماری غلو: نقدی بر نقدها“
قیام حسینی از دو منظر تحلیل انتقادی منظر سنتی و منظر اسلام سیاسی از این واقعهٔ محوری تشیع است.» (کدیور، عاشورای ۱۳۹۳، بنیاد اسلامی و فرهنگی ایرانیان، هیوستون تگزاس)
©️ کانال و سایت محسن کدیور
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️قیام حسینی از دو منظر (منظر اول)
▪️کاروند کتاب شهید جاوید (۱۳۹۰)
📥 فایل صوتی این سخنرانی (منظر دوم)
Forwarded from اندیشهورزی|Andishehvarzi
🍁 عزا بر خود کنید!
💬 عبدالکریم #سروش:
«به نظر میرسد عشق و علاقه به امام حسین تأثیر چندانی در رفتارهای اجتماعی مردم ما ندارد؛ یعنی به قول معروف به حسینیه میروند و سینهزنی و عزاداریشان را میکنند ولی بیرون که میآیند بعضاً خلاف روش و منش #امام_حسین عمل میکنند. آیا این امر، معلول نادرست بودن روشهای عزاداری ماست یا علل فرهنگی دیگری دارد و چگونه میشود آن را از میان برداشت؟
سؤال عمیقی است. من این مسئله را در سطح کلّیتر مطرح میکنم:
آداب دینی، به طور کلی آنچه که به نام آداب دینی نامیده میشود؛ عزاداری برای امام حسین و روضهخوانی و غیره که از آداب مستحب است، در حالی که خود نماز را میتوانیم مثال بزنیم؛ عین این وضع در مورد نماز هم هست، فرد نماز واجبش را میخواند، گاهی به نماز جماعت هم میخواند ولی میبینیم زندگی او همان زندگی است؛ مشی او همان مشی است. ظاهراً نماز خواندنش تأثیری در رفتارش نداشته است؛ منکرات را متأسفانه باز هم عمل میکند، به آسانی دروغ میگوید و به آسانی غیبت میکند، ولی این عادت را هم دارد که نمازش را حتماً بخواند. هیچ وقت نمیگوییم که خداینکرده چون آن کارهای زشت را میکند، نماز را هم کنار بگذارد.
کنار گذاشتن نماز یک زشتی دیگری است که بر آنها افزوده خواهد شد، ولی در عین حال این هم سؤالی است که پس این نماز چه شد؟
این عزاداری چه شد؟
پس اینها چه نقشی و چه اثری داشتند؟
خوب این پرسش مهمی است.
تبدیل شدن ”آداب دینی“ به ”عادت“ از جمله آفات جامعه دینی است.
به طور کلی آداب دینی استعداد شدیدی برای بدل شدن به عادت دارند. همین که تبدیل به عادت شدند، آن نقش وادارنده یا بازدارندهشان را از دست میدهند؛ اعم از اینکه آدم را از بدی باز دارند و به نیکی وادارند. عادتها چنین هستند.
اصولاً عادتها به جای آنکه هشیاری بیاورند، غفلت میآورند. وقتی چیزی به صورت مکرر درآمد و عادت شد، خوابآور میشود. برای اینکه بچه به خواب رود، خیلی آرام دست به پشتش میزنند و این حرکت مکرر او را به خواب میبرد. انسان وقتی در ماشین نشسته و این ماشین با سرعت یکنواخت حرکت میکند و هیچ دستاندازی در مسیر آن نیست، رفته رفته به خواب میرود.
عادتها خوابآور هم میشوند و این یکی از نکتههای بس مهم است.
رهبران دینی جامعه، روحانیان، مصلحان، واعظان، مذکران یکی از وظایف جدیشان این است که آداب دینی را از صورت عادت شدن درآورند. پیروی از عادات و پر و بال دادن به آنها و هشدار ندادن مردم به اینکه مبادا این آداب شکل عادت بگیرد غفلتآفرین است.
برای پارهای از مردم همین عزاداری و این مراسم به جای اینکه منبّه آنها شود، گاهی خوابآور میشود؛ گاه توجیهکننده کار زشتشان میشود؛ گاه آن دغدغههای وجدانشان را تخفیف میدهد.
اگر شخصی احیاناً کار زشتی میکرد و خود خویش را ملامت میکرد، گاهی پارهای از این آداب دینی باعث میشود که آن ملامت وجدان هم کم کم خاموش شود و فرد از آن تأثیر نپذیرد و به همین دلیل هم باید همیشه این تذکر را داد که مبادا این امور به صورت عادت درآیند و تأثیر خودشان را از دست بدهند.
حال آن نکتهای که قبلاً بیان کردم مربوط به همین جا میشود؛ اگر چیزی فقط با عواطف ما ارتباط پیدا کرد و نه جوانب دیگر روحی ما، این امر تبدیل شدنش به عادت خیلی خیلی شدید و سریع انجام میگیرد و دیگر نباید در تحول بخشیدن به شخصیت و تغییر افکار از آن انتظار زیادی داشته باشیم ولی اگر توأم با تأملات عقلانی شد، همین توأم شدن با تأملات عقلانی است که آن را از اینکه صرف یک عادت کورکورانه و تقلیدی شود دور نگه میدارد و آن را به یک عمل زنده و اثربخش تبدیل میکند.
خوب در مسئله #عاشورا هم باید این فکر را کرد؛ اینکه باید نو شود و این نو شدن ما را از غفلت و ناپختگی دربیاورد. اگر به صورت یک سنت تقلیدی تکراری همیشگی درآمد، خدایناکرده گاهی ممکن است نتیجه معکوس هم بدهد. آن داستانی که مولوی در مثنوی در مورد مراسم روز عاشورا ذکر میکند در واقع به همین معناست و اگر کسی ظاهربین باشد و ظاهر ابیات را توجه کند، شاید هم برای او خوشایند نباشد. نقل میکند روزی شاعری وارد حلب شد (کشور سوریه کنونی) و دید که مردم مشغول عزاداری هستند. پرسید:
برای چه عزاداری میکنید؟
گفتند:
تو مگر نمیدانی امروز روز عاشوراست و روزی است که یکی از بزرگان، جانی که از همه عالم برتر است (به تعبیر مولوی) به پای شهادت رفته و ما برای او عزاداری میکنیم.
بعد او میپرسد:
این شخص کی شهید شده است؟
میگویند: هفت قرن قبل
میگوید: مگر شما تا به حال خواب بودید که خبرش امروز به شما رسیده است؟
هفت قرن قبل کسی شهید شده و شما حالا عزاداری میکنید.
پس عزا بر خود کنید ای خفتگان
زانکه بد بندی است این خواب گران»
📷 yon.ir/pKw8a
©️ telegra.ph/عزا-بر-خود-کنید-09-13
📅 تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۶/۲۲
💬 عبدالکریم #سروش:
«به نظر میرسد عشق و علاقه به امام حسین تأثیر چندانی در رفتارهای اجتماعی مردم ما ندارد؛ یعنی به قول معروف به حسینیه میروند و سینهزنی و عزاداریشان را میکنند ولی بیرون که میآیند بعضاً خلاف روش و منش #امام_حسین عمل میکنند. آیا این امر، معلول نادرست بودن روشهای عزاداری ماست یا علل فرهنگی دیگری دارد و چگونه میشود آن را از میان برداشت؟
سؤال عمیقی است. من این مسئله را در سطح کلّیتر مطرح میکنم:
آداب دینی، به طور کلی آنچه که به نام آداب دینی نامیده میشود؛ عزاداری برای امام حسین و روضهخوانی و غیره که از آداب مستحب است، در حالی که خود نماز را میتوانیم مثال بزنیم؛ عین این وضع در مورد نماز هم هست، فرد نماز واجبش را میخواند، گاهی به نماز جماعت هم میخواند ولی میبینیم زندگی او همان زندگی است؛ مشی او همان مشی است. ظاهراً نماز خواندنش تأثیری در رفتارش نداشته است؛ منکرات را متأسفانه باز هم عمل میکند، به آسانی دروغ میگوید و به آسانی غیبت میکند، ولی این عادت را هم دارد که نمازش را حتماً بخواند. هیچ وقت نمیگوییم که خداینکرده چون آن کارهای زشت را میکند، نماز را هم کنار بگذارد.
کنار گذاشتن نماز یک زشتی دیگری است که بر آنها افزوده خواهد شد، ولی در عین حال این هم سؤالی است که پس این نماز چه شد؟
این عزاداری چه شد؟
پس اینها چه نقشی و چه اثری داشتند؟
خوب این پرسش مهمی است.
تبدیل شدن ”آداب دینی“ به ”عادت“ از جمله آفات جامعه دینی است.
به طور کلی آداب دینی استعداد شدیدی برای بدل شدن به عادت دارند. همین که تبدیل به عادت شدند، آن نقش وادارنده یا بازدارندهشان را از دست میدهند؛ اعم از اینکه آدم را از بدی باز دارند و به نیکی وادارند. عادتها چنین هستند.
اصولاً عادتها به جای آنکه هشیاری بیاورند، غفلت میآورند. وقتی چیزی به صورت مکرر درآمد و عادت شد، خوابآور میشود. برای اینکه بچه به خواب رود، خیلی آرام دست به پشتش میزنند و این حرکت مکرر او را به خواب میبرد. انسان وقتی در ماشین نشسته و این ماشین با سرعت یکنواخت حرکت میکند و هیچ دستاندازی در مسیر آن نیست، رفته رفته به خواب میرود.
عادتها خوابآور هم میشوند و این یکی از نکتههای بس مهم است.
رهبران دینی جامعه، روحانیان، مصلحان، واعظان، مذکران یکی از وظایف جدیشان این است که آداب دینی را از صورت عادت شدن درآورند. پیروی از عادات و پر و بال دادن به آنها و هشدار ندادن مردم به اینکه مبادا این آداب شکل عادت بگیرد غفلتآفرین است.
برای پارهای از مردم همین عزاداری و این مراسم به جای اینکه منبّه آنها شود، گاهی خوابآور میشود؛ گاه توجیهکننده کار زشتشان میشود؛ گاه آن دغدغههای وجدانشان را تخفیف میدهد.
اگر شخصی احیاناً کار زشتی میکرد و خود خویش را ملامت میکرد، گاهی پارهای از این آداب دینی باعث میشود که آن ملامت وجدان هم کم کم خاموش شود و فرد از آن تأثیر نپذیرد و به همین دلیل هم باید همیشه این تذکر را داد که مبادا این امور به صورت عادت درآیند و تأثیر خودشان را از دست بدهند.
حال آن نکتهای که قبلاً بیان کردم مربوط به همین جا میشود؛ اگر چیزی فقط با عواطف ما ارتباط پیدا کرد و نه جوانب دیگر روحی ما، این امر تبدیل شدنش به عادت خیلی خیلی شدید و سریع انجام میگیرد و دیگر نباید در تحول بخشیدن به شخصیت و تغییر افکار از آن انتظار زیادی داشته باشیم ولی اگر توأم با تأملات عقلانی شد، همین توأم شدن با تأملات عقلانی است که آن را از اینکه صرف یک عادت کورکورانه و تقلیدی شود دور نگه میدارد و آن را به یک عمل زنده و اثربخش تبدیل میکند.
خوب در مسئله #عاشورا هم باید این فکر را کرد؛ اینکه باید نو شود و این نو شدن ما را از غفلت و ناپختگی دربیاورد. اگر به صورت یک سنت تقلیدی تکراری همیشگی درآمد، خدایناکرده گاهی ممکن است نتیجه معکوس هم بدهد. آن داستانی که مولوی در مثنوی در مورد مراسم روز عاشورا ذکر میکند در واقع به همین معناست و اگر کسی ظاهربین باشد و ظاهر ابیات را توجه کند، شاید هم برای او خوشایند نباشد. نقل میکند روزی شاعری وارد حلب شد (کشور سوریه کنونی) و دید که مردم مشغول عزاداری هستند. پرسید:
برای چه عزاداری میکنید؟
گفتند:
تو مگر نمیدانی امروز روز عاشوراست و روزی است که یکی از بزرگان، جانی که از همه عالم برتر است (به تعبیر مولوی) به پای شهادت رفته و ما برای او عزاداری میکنیم.
بعد او میپرسد:
این شخص کی شهید شده است؟
میگویند: هفت قرن قبل
میگوید: مگر شما تا به حال خواب بودید که خبرش امروز به شما رسیده است؟
هفت قرن قبل کسی شهید شده و شما حالا عزاداری میکنید.
پس عزا بر خود کنید ای خفتگان
زانکه بد بندی است این خواب گران»
📷 yon.ir/pKw8a
©️ telegra.ph/عزا-بر-خود-کنید-09-13
📅 تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۶/۲۲
🍁 معنازُدایی از عاشورا!
✍🏻 علی #زمانیان مینویسد:
«به نحو کاملاً موجز و مختصر، معنازدایی و یا ”تهیسازی سرمایههای تاریخی و معنوی“ به مجموعهای از مواجهات سطحی و برخوردهایی اطلاق میشود که طی آن، سرمایههای معنوی و تاریخی به امری مبتذل و پیشپاافتاده تبدیل میشود. سخن بر سر قدسیزدایی از وقایع نیست، که این خود داستان دیگری است، بلکه بر سر این است که یک ملتی، گویا دست به دست یکدیگر میدهند تا سرمایههای معنوی خود را از معنا تهی کنند. منظور از تهیسازی، معنازدایی از همهٔ آن چیزهایی است که در کارنامهٔ تاریخی و پیشینهٔ تمدنی یک ملت قرار دارد. آن اموری که به منزلهٔ نقطه اتکا و پشتوانهٔ هویتی و فرهنگی محسوب میگردد. معنازدایی از سرمایههای معنوی، چهرهٔ ظاهری آنها را حفظ میکند و اما چونان موریانه، از درون آن را تهی میسازد، ظاهری سالم اما درونی پوسیده و بیرمق؛ چیزی که به درد زیستن نمیخورد.
در پروسهٔ تهیسازی معنایی عاشورا، با آن واقعه، مخالفت نمیشود، بلکه در گرایش و کنشی مدافعانه و گاهی بنیادگرایانه، چهرهٔ اصیل آن مورد دستبرد قرار میگیرد و معنای ژرف آن به سخیفترین روشها از آن ستانده میشود. یکی از آن روشها، ”کارناوالی شدن عاشورا“ است. پروسهٔ تهیسازی یعنی پوستهٔ ظاهری میماند و آن معنا و پیام، لابلای هیاهوی مبهم و فریادهای نخراشیدهٔ خیابانی از میان میرود. عاشورا زیر بار سنگین علم و کتل از یاد میرود و از آن واقعه، قیمه میماند و آرایشهای مخصوص و جملاتی سطحی نقشیافته بر ماشینها و چیزهایی از این قبیل. کارناوالی کردن عاشورا، آن واقعهٔ اندوهناک درسآموز را به مراسمی گیج و مناسکی عقیم تبدیل میکند.
و اما در تهیسازی معنایی عاشورا دستکم دو گروه و البته از دو موقعیت ظاهراً متضاد مشارکت دارند:
➊ گروه اول کسانی هستند که آنها را به نام مداح میشناسند. مداحان (که روزگاری نه چندان بلند به منزلهٔ پامنبری شناخته میشدند) با ترسیمی اعوجاجیافته، آن تراژدی بزرگ را به داستانی برای گریستن و ضجه زدن برای تشنگی تبدیل کرده و میکنند. مداحان عاشورا را به انحطاط میکشانند و سبب سقوط پیام بلندش میگردند. امروزه، معنای اصیل و عمیق عاشورا زیر پای مداحان لگدمال میشود و از آن سرمایهٔ معنوی، تابلویی ”کیج“ به نمایش درمیآید. امروزه، عاشورا در زبان و بیان مداحان به نعرههای گوشخراشی تبدیل شده است که در سبک و سیاق موسیقیهای مبتذل ارائه میگردد. معنازدایی از عاشورا را میتوان در اشعار و مناسکی ملاحظه کرد که عموماً در کارناولهایی از این دست به حرکت درمیآید.
➋ گروه دوم مجموعهٔ کسانی هستند که ”عاشورا“ را به نقوش و طرحهایی بعضاً مبتذل بر روی ماشینها و حتی بدنهایشان تبدیل کردهاند، لباسهایی مخصوص به همراه آرایش روز عاشورا. این گروه مناسک محرم را دستمایهٔ ابراز و اظهار ”خویش“ کردهاند و صرفاً خود را در کارناوالها به نمایش میگذارند. در حقیقت، کارناوال نمایشی است که در آن از واقعه معنازدایی میشود. این گروه چندان دل در گرو عاشورا ندارند، بلکه آن را ”فرصتی برای دیده شدن“ قلمداد میکنند. فرصتی که نباید از دست بدهند. برای این گروه، اساساً محرم به مثابهٔ فرصتی برای دیده شدن معنا می شود. پس هر چه نمایشیتر و کارناوالیتر شدن، امکان دیده شدن نیز بیشتر. و این چنین میشود که ”عاشورا“ مصادره و از آن معنازدایی میگردد.
✔️ و نکتهٔ آخر:
نه تنها #عاشورا، گویی همهٔ سرمایههای تاریخی و معنوی خود را به انحطاط و سقوط میکشانیم. با مواجههای تمسخرآمیز و مبتذل عمیقترین و زیباترین معناها را نابود میکنیم. با ساختن جوک و با تمسخر و یا حتی با رفتارهای به ظاهر همدلانه، آن سرمایهها را به امری ناچیز و دستمالیشده تبدیل میکنیم. ما ادای ارتباط با تاریخ خود را درمیآوریم. ما از گذشته بریدهایم، زیرا دیگر نمیتوانیم با معنای نهفته در تاریخمان پیوند برقرار کنیم. رفتارهایی از این دست بیشتر از هر چیز، نشانگر سرگشتگی و بلکه گیجی فرهنگی یک ملتی است که نمیداند چگونه هر چیزی را در جای خود بنهد و اخلاق هر مقام را چگونه به جا آورد.»
📷 yon.ir/kwiOs
©️ از: کانال خرد منتقد
📷 عکس از: کانال زیر سقف آسمان
📆 تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۶/۲۳
✍🏻 علی #زمانیان مینویسد:
«به نحو کاملاً موجز و مختصر، معنازدایی و یا ”تهیسازی سرمایههای تاریخی و معنوی“ به مجموعهای از مواجهات سطحی و برخوردهایی اطلاق میشود که طی آن، سرمایههای معنوی و تاریخی به امری مبتذل و پیشپاافتاده تبدیل میشود. سخن بر سر قدسیزدایی از وقایع نیست، که این خود داستان دیگری است، بلکه بر سر این است که یک ملتی، گویا دست به دست یکدیگر میدهند تا سرمایههای معنوی خود را از معنا تهی کنند. منظور از تهیسازی، معنازدایی از همهٔ آن چیزهایی است که در کارنامهٔ تاریخی و پیشینهٔ تمدنی یک ملت قرار دارد. آن اموری که به منزلهٔ نقطه اتکا و پشتوانهٔ هویتی و فرهنگی محسوب میگردد. معنازدایی از سرمایههای معنوی، چهرهٔ ظاهری آنها را حفظ میکند و اما چونان موریانه، از درون آن را تهی میسازد، ظاهری سالم اما درونی پوسیده و بیرمق؛ چیزی که به درد زیستن نمیخورد.
در پروسهٔ تهیسازی معنایی عاشورا، با آن واقعه، مخالفت نمیشود، بلکه در گرایش و کنشی مدافعانه و گاهی بنیادگرایانه، چهرهٔ اصیل آن مورد دستبرد قرار میگیرد و معنای ژرف آن به سخیفترین روشها از آن ستانده میشود. یکی از آن روشها، ”کارناوالی شدن عاشورا“ است. پروسهٔ تهیسازی یعنی پوستهٔ ظاهری میماند و آن معنا و پیام، لابلای هیاهوی مبهم و فریادهای نخراشیدهٔ خیابانی از میان میرود. عاشورا زیر بار سنگین علم و کتل از یاد میرود و از آن واقعه، قیمه میماند و آرایشهای مخصوص و جملاتی سطحی نقشیافته بر ماشینها و چیزهایی از این قبیل. کارناوالی کردن عاشورا، آن واقعهٔ اندوهناک درسآموز را به مراسمی گیج و مناسکی عقیم تبدیل میکند.
و اما در تهیسازی معنایی عاشورا دستکم دو گروه و البته از دو موقعیت ظاهراً متضاد مشارکت دارند:
➊ گروه اول کسانی هستند که آنها را به نام مداح میشناسند. مداحان (که روزگاری نه چندان بلند به منزلهٔ پامنبری شناخته میشدند) با ترسیمی اعوجاجیافته، آن تراژدی بزرگ را به داستانی برای گریستن و ضجه زدن برای تشنگی تبدیل کرده و میکنند. مداحان عاشورا را به انحطاط میکشانند و سبب سقوط پیام بلندش میگردند. امروزه، معنای اصیل و عمیق عاشورا زیر پای مداحان لگدمال میشود و از آن سرمایهٔ معنوی، تابلویی ”کیج“ به نمایش درمیآید. امروزه، عاشورا در زبان و بیان مداحان به نعرههای گوشخراشی تبدیل شده است که در سبک و سیاق موسیقیهای مبتذل ارائه میگردد. معنازدایی از عاشورا را میتوان در اشعار و مناسکی ملاحظه کرد که عموماً در کارناولهایی از این دست به حرکت درمیآید.
➋ گروه دوم مجموعهٔ کسانی هستند که ”عاشورا“ را به نقوش و طرحهایی بعضاً مبتذل بر روی ماشینها و حتی بدنهایشان تبدیل کردهاند، لباسهایی مخصوص به همراه آرایش روز عاشورا. این گروه مناسک محرم را دستمایهٔ ابراز و اظهار ”خویش“ کردهاند و صرفاً خود را در کارناوالها به نمایش میگذارند. در حقیقت، کارناوال نمایشی است که در آن از واقعه معنازدایی میشود. این گروه چندان دل در گرو عاشورا ندارند، بلکه آن را ”فرصتی برای دیده شدن“ قلمداد میکنند. فرصتی که نباید از دست بدهند. برای این گروه، اساساً محرم به مثابهٔ فرصتی برای دیده شدن معنا می شود. پس هر چه نمایشیتر و کارناوالیتر شدن، امکان دیده شدن نیز بیشتر. و این چنین میشود که ”عاشورا“ مصادره و از آن معنازدایی میگردد.
✔️ و نکتهٔ آخر:
نه تنها #عاشورا، گویی همهٔ سرمایههای تاریخی و معنوی خود را به انحطاط و سقوط میکشانیم. با مواجههای تمسخرآمیز و مبتذل عمیقترین و زیباترین معناها را نابود میکنیم. با ساختن جوک و با تمسخر و یا حتی با رفتارهای به ظاهر همدلانه، آن سرمایهها را به امری ناچیز و دستمالیشده تبدیل میکنیم. ما ادای ارتباط با تاریخ خود را درمیآوریم. ما از گذشته بریدهایم، زیرا دیگر نمیتوانیم با معنای نهفته در تاریخمان پیوند برقرار کنیم. رفتارهایی از این دست بیشتر از هر چیز، نشانگر سرگشتگی و بلکه گیجی فرهنگی یک ملتی است که نمیداند چگونه هر چیزی را در جای خود بنهد و اخلاق هر مقام را چگونه به جا آورد.»
📷 yon.ir/kwiOs
©️ از: کانال خرد منتقد
📷 عکس از: کانال زیر سقف آسمان
📆 تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۶/۲۳
🍁 عاشورا: حماسه یا مصیبت؟
✍🏻 محمد #اسفندیاری مینویسد:
▪️حماسه عاشورا
«یک بُعد نهضت عاشورا حماسه است؛ از آن رو که #امام_حسين (ع) رویاروی حکومتی ستمگر ایستاد. در مقابل زور، سر خم نکرد و به ذلت تن نداد و آشکارا گفت: ”مرگ با عزّت، بهتر است از زندگی با ذلّت.“ ایستاد، جنگید، زخم برداشت، کشته شد؛ اما همه زخمها در جلو بدنش بود؛ از آن رو که به دشمن پشت نکرد.» (اسفندیاری، ۱۳۹۸: ۲۱)
▪️مصیبت عاشورا
«روی دیگر نهضت عاشورا مصیبت است. کدام مصیبت از این غمبارتر که یکایک یاران و خویشان امام حسين (ع)، از برادر جوانش تا طفل شیرخوارش، پیش دیدگانش تشنهلب کشته شدند؟ به این هم قناعت نشد، تا اینکه فرزند پیامبر، به دست مدعیان پیروی از همان پیامبر، کشته شد. به این هم بسنده نشد، تا اینکه سر از تن حسین بریده شد. به این هم کفایت نشد، تا اینکه بدنش لگدکوب اسبان گردید. [...] به راستی کدام مصیبت، دردآورتر و تلختر است از مصیبت عاشورا؟ کدام تراژدی، پس از گذشت قرنها از آن، هنوز از یادها نرفته است و سرشک از دیدگان روان میسازد؟» (همان: ۲۵)
� کدام اصل است: حماسه یا مصیبت؟
«#عاشورا ترکیبی است از حماسه (ظلمستیزی) و مصیبت (مظلوميت)، و این دو از هم تفکیکناپذیرند و نمیتوان میانشان تقابل افکند. اکنون سخن در این است که کدامیک اصل است: حماسه یا مصیبت؟ [...] اگر به حماسه عاشورا بنگریم و آن را اصل بدانیم، نتیجهاش آن میشود که به ذلت و زور تن ندهیم و با ستمگران بستیزیم و آزادگی پیشه سازیم. اما اگر تراژدی عاشورا را اصل بشماریم و فقط به آن بنگریم، حاصلش این میشود که یکسره مصیبتزده باشیم و عزاداری کنیم و روضهخوانی برپا سازیم و بگرییم.
شک نیست که آنچه در عاشورا اصل است حماسه است، نه مصیبت. البته فرجام این قیام حماسی، چون بسی دیگر از حماسهها، تراژیک است، اما اصل و اساس آن بر حماسه است. این قیام با حماسه حسینیان آغاز شد و با جنایت یزیدیان به فرجام آمد. پس عنصر مصیبت در آن، عارضی است و معلول جنایت دشمن. مضافاً اینکه، همین جنایت در دیدهٔ نزدیکبین ما تراژیک است، ورنه به دیدهٔ شیرزن کربلا ”زیبایی“ است. نه مگر حضرت #زینب، پس از مشاهده آن همه مصیبتها و جنایتها گفت: ”من جز زیبایی ندیدم“؟
حسین کشته نشد تا امتی را، تا ابد الآباد، مصیبتزده و گریان کند، بلکه جان داد تا آزادی را جان دهد و امتی را ستمستیزی و آزادگی و عزت آموزد. مگر نفرمود: ”لَکُمْ فِیَّ اُسوَةٌ“؟ آن حضرت الگوی ستمستیزی است، نه دستمایه مرثیهسرایی بیهدف و میانتهی و بیتأکید بر اهداف عاشورایی.» (همان: ۳۱ ــ ۳۲)
▪️ تبدیل حماسه به مصیبت
«بزرگترین تحریف در نهضت عاشورا و شایعترین آن این است که امام حسین (ع) را، که هم ظلمستیز بود و هم مظلوم، در مظلومیت خلاصه کرده و دستمایه عزاداری ساختهاند. [...] از عاشوراسرایان و عاشورانگاران و منبریان و روضهخوانان، همواره مظلومیت امام را میدیدند و تشنگیاش را، نه ظلمستیزی و عدالتخواهیاش را. بدین رو بود که در سراسر ایران، به نام و یاد امام حسین، صدها و هزاران سقّاخانه بود، اما یک عدالتخانه نبود. هر حاکمی در هر منطقهای ولایت مطلق داشت و نهادی وجود نداشت که از ظلمهای حاکمان به آنجا شکایت برند و داد خواهند. سرانجام تمدن جدید در جهان، و انقلاب مشروطه در ایران، به دادِ مردم رسید و عدالتخانه تأسیس شد.» (همان: ۲۹۶)
«عاشورای حماسه، در عاشوراهای تاریخ، به عاشورای مصیبت مبدل گشت و از آن همه حماسه، دستههای عزاداری و مجالس روضهخوانی و خيل مداحان برآمد. گویا امام حسین به هدف عزاداری برای خویش قیام کرده بود و خود را به کشتن داد تا امتی را بگریاند و عزادار کند؛ همین و دیگر هیچ. نه اینکه در عاشورا مصیبت نیست، بلکه سخن در این است که عاشورا فقط مصیبت نیست و تبدیل آن حماسه به مصیبت فقط، غلط است. بدتر اینکه، همان مجلسهای مصیبت به تحریفات و خرافات و بدعتهایی، مانند قمهزنی و قفلزنی، آلوده گردید، بدعتهایی که هیچ ربطی به #عزاداری ندارد.» (همان: ۲۹۷)
«ممکن است گفته شود امروزه کسی منکر حماسهٔ عاشورا و ظلمستیزی امام حسین نیست. به فرض که چنین باشد، این پرسش باقی میماند که چرا کسانی که بر مظلومیت آن حضرت میگریند در ظلمستیزی به او اقتدا نمیکنند؟ و چرا عدهای ظلم نیز میکنند؟» (همان: ۲۴)
📝 تفصیل این یادداشت را در تلگراف زیر بخوانید!
📚 اسفندیاری، محمد. (۱۳۹۸). حقیقت عاشورا: از عاشورای حسین (ع) تا تحریفات عاشورا. تهران: نشر نی.
✍🏻 محمد #اسفندیاری مینویسد:
▪️حماسه عاشورا
«یک بُعد نهضت عاشورا حماسه است؛ از آن رو که #امام_حسين (ع) رویاروی حکومتی ستمگر ایستاد. در مقابل زور، سر خم نکرد و به ذلت تن نداد و آشکارا گفت: ”مرگ با عزّت، بهتر است از زندگی با ذلّت.“ ایستاد، جنگید، زخم برداشت، کشته شد؛ اما همه زخمها در جلو بدنش بود؛ از آن رو که به دشمن پشت نکرد.» (اسفندیاری، ۱۳۹۸: ۲۱)
▪️مصیبت عاشورا
«روی دیگر نهضت عاشورا مصیبت است. کدام مصیبت از این غمبارتر که یکایک یاران و خویشان امام حسين (ع)، از برادر جوانش تا طفل شیرخوارش، پیش دیدگانش تشنهلب کشته شدند؟ به این هم قناعت نشد، تا اینکه فرزند پیامبر، به دست مدعیان پیروی از همان پیامبر، کشته شد. به این هم بسنده نشد، تا اینکه سر از تن حسین بریده شد. به این هم کفایت نشد، تا اینکه بدنش لگدکوب اسبان گردید. [...] به راستی کدام مصیبت، دردآورتر و تلختر است از مصیبت عاشورا؟ کدام تراژدی، پس از گذشت قرنها از آن، هنوز از یادها نرفته است و سرشک از دیدگان روان میسازد؟» (همان: ۲۵)
� کدام اصل است: حماسه یا مصیبت؟
«#عاشورا ترکیبی است از حماسه (ظلمستیزی) و مصیبت (مظلوميت)، و این دو از هم تفکیکناپذیرند و نمیتوان میانشان تقابل افکند. اکنون سخن در این است که کدامیک اصل است: حماسه یا مصیبت؟ [...] اگر به حماسه عاشورا بنگریم و آن را اصل بدانیم، نتیجهاش آن میشود که به ذلت و زور تن ندهیم و با ستمگران بستیزیم و آزادگی پیشه سازیم. اما اگر تراژدی عاشورا را اصل بشماریم و فقط به آن بنگریم، حاصلش این میشود که یکسره مصیبتزده باشیم و عزاداری کنیم و روضهخوانی برپا سازیم و بگرییم.
شک نیست که آنچه در عاشورا اصل است حماسه است، نه مصیبت. البته فرجام این قیام حماسی، چون بسی دیگر از حماسهها، تراژیک است، اما اصل و اساس آن بر حماسه است. این قیام با حماسه حسینیان آغاز شد و با جنایت یزیدیان به فرجام آمد. پس عنصر مصیبت در آن، عارضی است و معلول جنایت دشمن. مضافاً اینکه، همین جنایت در دیدهٔ نزدیکبین ما تراژیک است، ورنه به دیدهٔ شیرزن کربلا ”زیبایی“ است. نه مگر حضرت #زینب، پس از مشاهده آن همه مصیبتها و جنایتها گفت: ”من جز زیبایی ندیدم“؟
حسین کشته نشد تا امتی را، تا ابد الآباد، مصیبتزده و گریان کند، بلکه جان داد تا آزادی را جان دهد و امتی را ستمستیزی و آزادگی و عزت آموزد. مگر نفرمود: ”لَکُمْ فِیَّ اُسوَةٌ“؟ آن حضرت الگوی ستمستیزی است، نه دستمایه مرثیهسرایی بیهدف و میانتهی و بیتأکید بر اهداف عاشورایی.» (همان: ۳۱ ــ ۳۲)
▪️ تبدیل حماسه به مصیبت
«بزرگترین تحریف در نهضت عاشورا و شایعترین آن این است که امام حسین (ع) را، که هم ظلمستیز بود و هم مظلوم، در مظلومیت خلاصه کرده و دستمایه عزاداری ساختهاند. [...] از عاشوراسرایان و عاشورانگاران و منبریان و روضهخوانان، همواره مظلومیت امام را میدیدند و تشنگیاش را، نه ظلمستیزی و عدالتخواهیاش را. بدین رو بود که در سراسر ایران، به نام و یاد امام حسین، صدها و هزاران سقّاخانه بود، اما یک عدالتخانه نبود. هر حاکمی در هر منطقهای ولایت مطلق داشت و نهادی وجود نداشت که از ظلمهای حاکمان به آنجا شکایت برند و داد خواهند. سرانجام تمدن جدید در جهان، و انقلاب مشروطه در ایران، به دادِ مردم رسید و عدالتخانه تأسیس شد.» (همان: ۲۹۶)
«عاشورای حماسه، در عاشوراهای تاریخ، به عاشورای مصیبت مبدل گشت و از آن همه حماسه، دستههای عزاداری و مجالس روضهخوانی و خيل مداحان برآمد. گویا امام حسین به هدف عزاداری برای خویش قیام کرده بود و خود را به کشتن داد تا امتی را بگریاند و عزادار کند؛ همین و دیگر هیچ. نه اینکه در عاشورا مصیبت نیست، بلکه سخن در این است که عاشورا فقط مصیبت نیست و تبدیل آن حماسه به مصیبت فقط، غلط است. بدتر اینکه، همان مجلسهای مصیبت به تحریفات و خرافات و بدعتهایی، مانند قمهزنی و قفلزنی، آلوده گردید، بدعتهایی که هیچ ربطی به #عزاداری ندارد.» (همان: ۲۹۷)
«ممکن است گفته شود امروزه کسی منکر حماسهٔ عاشورا و ظلمستیزی امام حسین نیست. به فرض که چنین باشد، این پرسش باقی میماند که چرا کسانی که بر مظلومیت آن حضرت میگریند در ظلمستیزی به او اقتدا نمیکنند؟ و چرا عدهای ظلم نیز میکنند؟» (همان: ۲۴)
📝 تفصیل این یادداشت را در تلگراف زیر بخوانید!
📚 اسفندیاری، محمد. (۱۳۹۸). حقیقت عاشورا: از عاشورای حسین (ع) تا تحریفات عاشورا. تهران: نشر نی.
Telegraph
عاشورا: حماسه یا مصیبت؟
محمد اسفندیاری مینویسد: حماسه عاشورا «یک بُعد نهضت عاشورا حماسه است؛ از آن رو که امام حسين (ع) رویاروی حکومتی ستمگر ایستاد. در مقابل زور، سر خم نکرد و به ذلت تن نداد و آشکارا گفت: ”مرگ با عزّت، بهتر است از زندگی با ذلّت.“ [۱] ایستاد، جنگید، زخم برداشت، کشته…
🍁 تحریف هدف امام حسین (ع)
✍🏻 شهید #مطهری مینویسد:
«من نمیدانم کدام جانی یا جانیهایی جنایت را به شکل دیگری بر حسین بن على وارد کردند و آن اینکه هدف حسین بن علی را مورد تحریف قرار دادند و همان چرندی را که مسیحیها در مورد مسیح گفتند درباره حسین گفتند که حسین کشته شد برای آنکه بار گناه امت را به دوش بگیرد، برای اینکه ما گناه بکنیم و خیالمان راحت باشد، حسین کشته شد برای اینکه گنهکار تا آن زمان کم بود بیشتر بشود.
لذا بعد از این انحراف، چارهای نبود جز اینکه ما فقط صفحه سیاه و تاریک این حادثه را بخوانیم، فقط رثا و مرثیه ببینیم. من نمیگویم آن صفحه تاریک را نباید دید، بلکه باید آن را دید و خواند، اما این مرثیه همیشه باید مخلوط با حماسه باشد. اینکه گفتهاند رثای حسین بن علی باید همیشه زنده بماند حقیقتی است و از خود پیغمبر گرفتهاند و ائمه اطهار نیز به آن توصیه کردهاند. این رثا و مصیبت نباید فراموش بشود، این ذکری، این یادآوری نباید فراموش بشود و باید اشک مردم را همیشه بگیرید، اما در رثای یک قهرمان. پس اول باید قهرمان بودنش برای شما مشخص بشود و بعد در رثای قهرمان بگریید، وگرنه رثای یک آدم نفلهشده بیچاره بیدستوپای مظلوم که دیگر گریه ندارد، و گریه ملتی برای او معنی ندارد.
در رثای قهرمان بگریید برای اینکه احساسات قهرمانی پیدا کنید، برای اینکه پرتوی از روح قهرمان در روح شما پیدا شود و شما هم تا اندازهای نسبت به حق و حقیقت غیرت پیدا کنید، شما هم عدالتخواه بشوید، شما هم با ظلم و ظالم نبرد کنید، شما هم آزادیخواه باشید، برای آزادی احترام قائل باشید، شما هم سرتان بشود که عزت نفس یعنی چه، شرف و انسانیت یعنی چه، کرامت یعنی چه. اگر ما صفحه نورانی تاریخ حسینی را خواندیم، آن وقت از جنبه رثائیاش میتوانیم استفاده کنیم وگرنه بیهوده است. خیال میکنیم حسین بن علی در آن دنیا منتظر است که مردم برایش دلسوزی کنند یا ــ العیاذبالله ــ حضرت زهرا (س) بعد از هزار و سیصد سال، آنهم در جوار رحمت الهی، منتظر است که چهار تا آدم فکسنی برای او گریه کنند تا تسلی خاطر پیدا کند!» (مطهری، ۱۳۷۷: ۲۲ ــ ۲۳)
📷 yon.ir/nxcZ0
📚 مطهری، مرتضی (۱۳۷۷). حماسه حسینی: سخنرانیها. جلد ۱. چاپ سیام. تهران: انتشارات صدرا.
📝 یادداشت مرتبط:
▪️ عاشورا: حماسه یا مصیبت؟
✍🏻 شهید #مطهری مینویسد:
«من نمیدانم کدام جانی یا جانیهایی جنایت را به شکل دیگری بر حسین بن على وارد کردند و آن اینکه هدف حسین بن علی را مورد تحریف قرار دادند و همان چرندی را که مسیحیها در مورد مسیح گفتند درباره حسین گفتند که حسین کشته شد برای آنکه بار گناه امت را به دوش بگیرد، برای اینکه ما گناه بکنیم و خیالمان راحت باشد، حسین کشته شد برای اینکه گنهکار تا آن زمان کم بود بیشتر بشود.
لذا بعد از این انحراف، چارهای نبود جز اینکه ما فقط صفحه سیاه و تاریک این حادثه را بخوانیم، فقط رثا و مرثیه ببینیم. من نمیگویم آن صفحه تاریک را نباید دید، بلکه باید آن را دید و خواند، اما این مرثیه همیشه باید مخلوط با حماسه باشد. اینکه گفتهاند رثای حسین بن علی باید همیشه زنده بماند حقیقتی است و از خود پیغمبر گرفتهاند و ائمه اطهار نیز به آن توصیه کردهاند. این رثا و مصیبت نباید فراموش بشود، این ذکری، این یادآوری نباید فراموش بشود و باید اشک مردم را همیشه بگیرید، اما در رثای یک قهرمان. پس اول باید قهرمان بودنش برای شما مشخص بشود و بعد در رثای قهرمان بگریید، وگرنه رثای یک آدم نفلهشده بیچاره بیدستوپای مظلوم که دیگر گریه ندارد، و گریه ملتی برای او معنی ندارد.
در رثای قهرمان بگریید برای اینکه احساسات قهرمانی پیدا کنید، برای اینکه پرتوی از روح قهرمان در روح شما پیدا شود و شما هم تا اندازهای نسبت به حق و حقیقت غیرت پیدا کنید، شما هم عدالتخواه بشوید، شما هم با ظلم و ظالم نبرد کنید، شما هم آزادیخواه باشید، برای آزادی احترام قائل باشید، شما هم سرتان بشود که عزت نفس یعنی چه، شرف و انسانیت یعنی چه، کرامت یعنی چه. اگر ما صفحه نورانی تاریخ حسینی را خواندیم، آن وقت از جنبه رثائیاش میتوانیم استفاده کنیم وگرنه بیهوده است. خیال میکنیم حسین بن علی در آن دنیا منتظر است که مردم برایش دلسوزی کنند یا ــ العیاذبالله ــ حضرت زهرا (س) بعد از هزار و سیصد سال، آنهم در جوار رحمت الهی، منتظر است که چهار تا آدم فکسنی برای او گریه کنند تا تسلی خاطر پیدا کند!» (مطهری، ۱۳۷۷: ۲۲ ــ ۲۳)
📷 yon.ir/nxcZ0
📚 مطهری، مرتضی (۱۳۷۷). حماسه حسینی: سخنرانیها. جلد ۱. چاپ سیام. تهران: انتشارات صدرا.
📝 یادداشت مرتبط:
▪️ عاشورا: حماسه یا مصیبت؟
Forwarded from تکنوموج | خرید لپ تاپ استوک و نو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تصادف عجیب با موجودات نامرئی؟!
مجموعه ویدئوهایی که با عنوان تصادف اتومبیل ها با موجودات نامرئی منتشر میشوند توسط یک هنرمند ایتالیایی به نام Donato Sansone ساخته و حاصل نرم افزارهای ویرایش ویدئو میباشند.
👥💬🗣 رسانه باشید و مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
بی تحقیق باور نکنید! به @Wikihoax مرجع پاسخگویی به شایعات بپیوندید.
مجموعه ویدئوهایی که با عنوان تصادف اتومبیل ها با موجودات نامرئی منتشر میشوند توسط یک هنرمند ایتالیایی به نام Donato Sansone ساخته و حاصل نرم افزارهای ویرایش ویدئو میباشند.
👥💬🗣 رسانه باشید و مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
بی تحقیق باور نکنید! به @Wikihoax مرجع پاسخگویی به شایعات بپیوندید.
🍁 درسی که از واقعهٔ کربلا میتوان آموخت!
✍🏻 عبدالکریم #سروش مینویسد:
«درسی که از واقعهٔ #کربلا میتوان آموخت این است که هیچ نظام حکومتی، بشری، سیاسی در این جهان تضمین نشده است، حتی اگر شخصیتی چون پیامبر (ص) آن را تأسیس و ایجاد کرده باشد. کجرویهای اندک اولیه رفتهرفته چنان افزونتر و افزونتر خواهد شد که کار را به فاجعهٔ غیرقابلجبرانی خواهد کشید. شرط عقل این است که سرچشمه را به بیل بگیریم، وگرنه ”چو پر شد نشاید گذشتن به پیل.“» (عبدالکریم سروش، ۱۳۹۳: ۱۶۹)
📚 سروش، عبدالکریم. (۱۳۹۳). قمار عاشقانه: شمس و مولانا. چاپ پانزدهم. تهران: مؤسسه فرهنگی صراط.
📷 yon.ir/AD4VL
📝 یادداشت مرتبط:
▪️هیچ حکومتی از انحراف بیمه نیست!
✍🏻 عبدالکریم #سروش مینویسد:
«درسی که از واقعهٔ #کربلا میتوان آموخت این است که هیچ نظام حکومتی، بشری، سیاسی در این جهان تضمین نشده است، حتی اگر شخصیتی چون پیامبر (ص) آن را تأسیس و ایجاد کرده باشد. کجرویهای اندک اولیه رفتهرفته چنان افزونتر و افزونتر خواهد شد که کار را به فاجعهٔ غیرقابلجبرانی خواهد کشید. شرط عقل این است که سرچشمه را به بیل بگیریم، وگرنه ”چو پر شد نشاید گذشتن به پیل.“» (عبدالکریم سروش، ۱۳۹۳: ۱۶۹)
📚 سروش، عبدالکریم. (۱۳۹۳). قمار عاشقانه: شمس و مولانا. چاپ پانزدهم. تهران: مؤسسه فرهنگی صراط.
📷 yon.ir/AD4VL
📝 یادداشت مرتبط:
▪️هیچ حکومتی از انحراف بیمه نیست!
🍁 هیچ حکومتی از انحراف بیمه نیست!
✍🏻 محمد #اسفندیاری مینویسد:
«یکی از مهمترین درسهایی که از تاریخ #عاشورا فرامیگیریم این است که هیچ حکومتی از انحراف بیمه نیست. هر حکومت عادلانهای ممکن است پس از چندی، دیر یا زود، به انحراف گراید و ضمن حفظ ظاهر به ضد خود تبدیل شود. از حکومت پیامبر فقط چند دهه نگذشته بود که حکومت معاویه سر بر آورد و سپس به حکومت یزیدِ فاجر و جائر رسید و فاجعه عاشورا پیش آمد.» (اسفندیاری، ۱۳۹۸: ۲۵۳)
📷 yon.ir/jJvEE
📚 اسفندیاری، محمد. (۱۳۹۸). حقیقت عاشورا: از عاشورای حسین (ع) تا تحریفات عاشورا. تهران: نشر نی.
📝 یادداشت مرتبط:
▪️درسی که از واقعه کربلا میتوان آموخت!
✍🏻 محمد #اسفندیاری مینویسد:
«یکی از مهمترین درسهایی که از تاریخ #عاشورا فرامیگیریم این است که هیچ حکومتی از انحراف بیمه نیست. هر حکومت عادلانهای ممکن است پس از چندی، دیر یا زود، به انحراف گراید و ضمن حفظ ظاهر به ضد خود تبدیل شود. از حکومت پیامبر فقط چند دهه نگذشته بود که حکومت معاویه سر بر آورد و سپس به حکومت یزیدِ فاجر و جائر رسید و فاجعه عاشورا پیش آمد.» (اسفندیاری، ۱۳۹۸: ۲۵۳)
📷 yon.ir/jJvEE
📚 اسفندیاری، محمد. (۱۳۹۸). حقیقت عاشورا: از عاشورای حسین (ع) تا تحریفات عاشورا. تهران: نشر نی.
📝 یادداشت مرتبط:
▪️درسی که از واقعه کربلا میتوان آموخت!
🍁دین بیمعرفت به مراتب از بیدینی بدتر است!
▪️بیدینها حسین (ع) را نکشتند، دیندارها کشتند!
💬 سید مصطفی #محقق_داماد:
اگر بنا نیست معرفت داشته باشیم، بهتر است دین نداشته باشیم، چرا که #دین بدون معرفت به مراتب از بیدینی بدتر است. شاید [هیچ امر دیگری] به اندازهای که جهلِ ناشی از دین خون ریخته، سر بریده، و انسانهای دیگر را به قصد قربت قطعه قطعه کرده، آدم نکشته باشد و هیچ بلایی نقش #کجاندیشی_دینی را ایفا نکرده است.
در زمانی که الآن زندگی میکنیم، اگر گوش دلتان را باز کنید، در همین منطقه خاورمیانه، نالههای کودکانی را میشنوید که جلو رویشان پدرانشان را به نام خدا سر میبرند و مادرانشان را بَرده میکنند؛ به نام خدا … چه باید کرد؟ ببینید چه مزخرفاتی در منطقه ما به وجود آمده است؟ و صدای پایشان را همه گاه داریم میشنویم.
شهید ثانی را چه کسانی کشتند و سوزاندند؟ آنها که میخواستند به بهشت بروند، از عشق حورالعین این کارها را کردند، نه از روی غضب و برای پول. من در ”فاجعه جهل مقدس“ آوردهام که والله این حرف دروغ است که یک عدهای برای پول به #کربلا آمدند. این طور نیست! اینها از روی خجالت بعداً جعل کردند، و الاّ شاید جز یکی دو نفر مثل عمَر سعد که برای گرفتن ولایت ری آمدند، بقیهشان برای خدا امام حسین را کشتند؛ حواستان باشد که بیدینها #امام_حسین را نکشتند، دیندارها کشتند. مستضعف یعنی کسی که او را از آگاهی پوچ کردهاند و در مغزش جهل تزریق کردهاند.
من از قرآن چنین برداشت میکنم که هر قدرت باطلی را ”طاغوت“ نمیگویند؛ قرآن مجید ”طاغوت“ را قدرت دینی نامشروع میداند، یعنی قدرتی که به نام خدا قدرتی را در دست میگیرد، ولی دروغ میگوید و نامشروع است. قرآن میگوید: اگر میخواهید بفهمید که در سایه قدرت مشروع زندگی میکنید یا نامشروع، راهش آسان است؛ یک تحقیق میدانی به ما پیشنهاد کرده است. حکومت مشروع دینی حکومتی است که در تجربه نشان داده بشود که امسال جهل کمتر از پارسال شده است. قدرت مشروع دینی قدرتی است که جهل جامعه هر سال کاهش یابد و جامعه رو به نور رفته باشد: ”يخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ“ [#بقره: ۲۵۷]؛ اما اگر امسال مردم بیشعورتر از پارسال شوند، قدرت نامشروع است.
به هر حال، در این ۱۴۰۰ سال در دین خیلی دروغ درست شده است؛ فقیه زبردست آن فقیهی است که بتواند اینها را غربال کند. کار فقاهت این است. الآن که شما در مشهد نشستهاید، اگر در کنار حرم اتفاقی بیفتد، تا خبرش به اینجا برسد، چند جور برای شما نقل میشود؛ چه برسد به ۱۴۰۰سال اخبار مختلف. فعلاً آنچه در دست ماست قرآن است که باید آن را خوب بفهمیم و البته کار سادهای نیست و به دستور امام صادق، همه احادیث باید به قرآن عرضه شود و آنها را با #قرآن سنجید. مگر میشود با یک خبری که معلوم نیست چه کسی نقل کرده است، آدم کشت و خون ریخت؟ (با اندکی ویرایش از شفقنا، دسترسی در ۱۳۹۸/۷/۱)
🌐 شفقنا (انتشار در ۱۳۹۸/۶/۳۱)
📝 یادداشت مرتبط:
▪️قصد تقرب به خدا در کشتن امام حسین (ع)
▪️بیدینها حسین (ع) را نکشتند، دیندارها کشتند!
💬 سید مصطفی #محقق_داماد:
اگر بنا نیست معرفت داشته باشیم، بهتر است دین نداشته باشیم، چرا که #دین بدون معرفت به مراتب از بیدینی بدتر است. شاید [هیچ امر دیگری] به اندازهای که جهلِ ناشی از دین خون ریخته، سر بریده، و انسانهای دیگر را به قصد قربت قطعه قطعه کرده، آدم نکشته باشد و هیچ بلایی نقش #کجاندیشی_دینی را ایفا نکرده است.
در زمانی که الآن زندگی میکنیم، اگر گوش دلتان را باز کنید، در همین منطقه خاورمیانه، نالههای کودکانی را میشنوید که جلو رویشان پدرانشان را به نام خدا سر میبرند و مادرانشان را بَرده میکنند؛ به نام خدا … چه باید کرد؟ ببینید چه مزخرفاتی در منطقه ما به وجود آمده است؟ و صدای پایشان را همه گاه داریم میشنویم.
شهید ثانی را چه کسانی کشتند و سوزاندند؟ آنها که میخواستند به بهشت بروند، از عشق حورالعین این کارها را کردند، نه از روی غضب و برای پول. من در ”فاجعه جهل مقدس“ آوردهام که والله این حرف دروغ است که یک عدهای برای پول به #کربلا آمدند. این طور نیست! اینها از روی خجالت بعداً جعل کردند، و الاّ شاید جز یکی دو نفر مثل عمَر سعد که برای گرفتن ولایت ری آمدند، بقیهشان برای خدا امام حسین را کشتند؛ حواستان باشد که بیدینها #امام_حسین را نکشتند، دیندارها کشتند. مستضعف یعنی کسی که او را از آگاهی پوچ کردهاند و در مغزش جهل تزریق کردهاند.
من از قرآن چنین برداشت میکنم که هر قدرت باطلی را ”طاغوت“ نمیگویند؛ قرآن مجید ”طاغوت“ را قدرت دینی نامشروع میداند، یعنی قدرتی که به نام خدا قدرتی را در دست میگیرد، ولی دروغ میگوید و نامشروع است. قرآن میگوید: اگر میخواهید بفهمید که در سایه قدرت مشروع زندگی میکنید یا نامشروع، راهش آسان است؛ یک تحقیق میدانی به ما پیشنهاد کرده است. حکومت مشروع دینی حکومتی است که در تجربه نشان داده بشود که امسال جهل کمتر از پارسال شده است. قدرت مشروع دینی قدرتی است که جهل جامعه هر سال کاهش یابد و جامعه رو به نور رفته باشد: ”يخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ“ [#بقره: ۲۵۷]؛ اما اگر امسال مردم بیشعورتر از پارسال شوند، قدرت نامشروع است.
به هر حال، در این ۱۴۰۰ سال در دین خیلی دروغ درست شده است؛ فقیه زبردست آن فقیهی است که بتواند اینها را غربال کند. کار فقاهت این است. الآن که شما در مشهد نشستهاید، اگر در کنار حرم اتفاقی بیفتد، تا خبرش به اینجا برسد، چند جور برای شما نقل میشود؛ چه برسد به ۱۴۰۰سال اخبار مختلف. فعلاً آنچه در دست ماست قرآن است که باید آن را خوب بفهمیم و البته کار سادهای نیست و به دستور امام صادق، همه احادیث باید به قرآن عرضه شود و آنها را با #قرآن سنجید. مگر میشود با یک خبری که معلوم نیست چه کسی نقل کرده است، آدم کشت و خون ریخت؟ (با اندکی ویرایش از شفقنا، دسترسی در ۱۳۹۸/۷/۱)
🌐 شفقنا (انتشار در ۱۳۹۸/۶/۳۱)
📝 یادداشت مرتبط:
▪️قصد تقرب به خدا در کشتن امام حسین (ع)
خبرگزاری بینالمللی شفقنا | خبرگزاری شیعیان، فتاوای آیتالله سیستانی و مرجعیت، آخرین اخبار ایران و جهان
آیت الله محقق داماد: هيچ بلايی نقش کج انديشی دينی را ايفا نکرده است / دين بدون معرفت به مراتب از بیدينی بدتر است | خبرگزاری…
شفقنا- آیت الله سیدمصطفی محقق داماد با بیان اینکه اگر بنا نيست معرفت داشته باشيم، بهتر است دين نداشته باشيم چرا که دين بدون معرفت به مراتب از بیدينی بدتر است، گفت: شايد به اندازهای که جهلِ ناشی از دين خون ريخته، سر بريده، و انسانهای ديگر را به قصد قربت…
⚠️ خطری برای اسلام!
✍🏻 شهید #مطهری مینویسد:
«[...] در نوشتههای خود هم تصریح کردهام که مراجع [تقلید] فوق انتقاد به مفهوم صحیح این کلمه نیستند و معتقد بوده و هستم که هر مقام غیرمعصومی که در وضع غيرقابلانتقاد قرار گیرد هم برای خودش خطر است و هم برای اسلام. البته تزکیه نفس نمیکنم (”وَ مَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ“ [#یوسف: ۵۳]) اما اینقدر میدانم که همواره زبان خود را از زشتگویی خصوصاً نسبت به طبقه مراجع، حتی نسبت به آنهایی که از آنها به شخص من بدی رسیده است، حفظ کردهام؛ ضمن اینکه، مانند عوام فکر نمیکنم که هر که در طبقه مراجع قرار گرفت مورد عنایت خاص امام زمان (عج) است و مصون از خطا و گناه و فسق است. اگر چنین چیزی بود، شرط عدالت بلاموضوع بود.» (مطهری، ۱۳۷۹: ۸۰)
📚 مطهری، مرتضی. (۱۳۷۹). پاسخهای استاد به نقدهایی بر کتاب مسئله حجاب. چاپ دهم. تهران: انتشارات صدرا.
📝 یادداشت مرتبط:
▪️ گمان نکنید ”عرضه حق“ بر من گران میآید!
✍🏻 شهید #مطهری مینویسد:
«[...] در نوشتههای خود هم تصریح کردهام که مراجع [تقلید] فوق انتقاد به مفهوم صحیح این کلمه نیستند و معتقد بوده و هستم که هر مقام غیرمعصومی که در وضع غيرقابلانتقاد قرار گیرد هم برای خودش خطر است و هم برای اسلام. البته تزکیه نفس نمیکنم (”وَ مَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ“ [#یوسف: ۵۳]) اما اینقدر میدانم که همواره زبان خود را از زشتگویی خصوصاً نسبت به طبقه مراجع، حتی نسبت به آنهایی که از آنها به شخص من بدی رسیده است، حفظ کردهام؛ ضمن اینکه، مانند عوام فکر نمیکنم که هر که در طبقه مراجع قرار گرفت مورد عنایت خاص امام زمان (عج) است و مصون از خطا و گناه و فسق است. اگر چنین چیزی بود، شرط عدالت بلاموضوع بود.» (مطهری، ۱۳۷۹: ۸۰)
📚 مطهری، مرتضی. (۱۳۷۹). پاسخهای استاد به نقدهایی بر کتاب مسئله حجاب. چاپ دهم. تهران: انتشارات صدرا.
📝 یادداشت مرتبط:
▪️ گمان نکنید ”عرضه حق“ بر من گران میآید!
🍁 در معرفتشناسی کدام اختلافنظرها واقعیاند؟
✍🏻 غزاله #حجتی مینویسد:
«به طور کلی در معرفتشناسیِ اختلافنظر، فقط اختلافنظرهای حقیقی موضوع بحث هستند. از بین اختلافنظرهای حقیقی نیز فقط برخی از آنها ارزش بررسی معرفتشناختی دارند. از اختلافنظرهایی حقیقی که ارزش معرفتی دارند با عنوان اختلافنظرهای واقعی یاد میشود. اگر بخواهیم عواملی را برای تشخیص اختلافنظرهای حقیقی واجد ارزش معرفتی (اختلافنظرهای واقعی) از اختلافنظرهای غیرحقیقی برشماریم میتوانیم به شش عامل اصلی اشاره کنیم. تنها اختلافنظرهایی ارزش بحث معرفتشناختی دارند که با نظر به این شش عامل کمابیش همرتبه باشند:
➊ اطلاعات: طرفین در مورد مسئله مورد مناقشه اطلاعاتی تقریباً برابر داشته باشند، اما به باورهای متعارضی دست پیدا کرده باشند.
➋ شواهد: طرفین، علاوهبر اطلاعات یکسان، شواهدی به یک میزان خوب نیز داشته باشند. [بین شواهد و اطلاعات فرقی جزئی وجود دارد. شواهد مستقیماً درباره خود مسئله مورد مناقشه هستند، اما اطلاعات مستقیماً دربارهٔ خود [گزارهٔ] P نیستند، بلکه به نحوه باواسطه و غیرمستقیم به P مربوط میشوند و با زمینهٔ کلیتری که P به آن تعلق دارد ربط مستقیم دارند.]
➌ دانش پسزمینه: طرفين تقریباً به میزان برابری دانش پسزمینهای مرتبط با موضوع داشته باشند. منظور از دانش پسزمینهای اموری نظیر تجربهها، آموزشها، زمینههای فرهنگی و جایگاه اجتماعی است که در پردازشی که افراد از شواهد و اطلاعاتشان دارند اثر مستقیم میگذارد.
➍ توانایی معرفتی: طرفین باید تواناییهای شناختیِ تقریباً برابری نیز داشته باشند تا گفته شود اختلافنظر بین آنها ارزش معرفتی دارد. اموری نظیر هوش، تواناییهای ذهنی و برخی استعدادها توان معرفتی هر کسی را شکل میدهد و در نحوه ارزیابی او از شواهد اثر میگذارد.
➎ زمان: طرفین باید زمان تقریباً برابری را نیز صرف موضوع مورد مناقشه کرده باشند تا اختلافنظر بین آنها ارزش معرفتشناختی پیدا کند.
➏ شرایط کندوکاو: در اختلافنظر واقعی طرفين، علاوهبر تساوی در اطلاعات، شواهد، دانش پسزمینه، تواناییهای شناختی و زمان صرفشده، در میزان تمرکزی که داشتهاند یا منابعی که مورد مطالعه قرار دادهاند یا کیفیت مطالعه تقریباً برابرند (30 ــ 24 :2014 ,Frances).
[...] معرفتشناسان بر این نکته توافق دارند که اختلافنظر زمانی به مسئله معرفتی تبدیل میشود که طرفین از بروز آن آگاه شوند. به عبارت دیگر، تا پیش از اینکه طرفین از نظرِ مخالفِ یکدیگر درباره مسئله مشترکی که شواهد برابری برای آن دارند آگاه شوند، اختلافنظر ارزش معرفتی ندارد و چالشی برای توجیه باور طرفین ایجاد نمیکند. از این رو، افراد تا پیش از اینکه از وجود اختلافنظرهایی که در خصوص باورشان وجود دارد آگاه شوند، (به شرط اینکه آن باور را به نحو مناسبی کسب کرده باشند) در باوری که دارند همچنان موجه خواهند بود. پس، آگاهی از وجود اختلافنظر است که باور ما را با چالش و تهدید نقض شدن مواجه میکند، نه صِرفِ وجود اختلافنظر.
افزون بر این، باید اشاره کرد که بروز اختلافنظر در مواردی اهمیت معرفتی پیدا میکند که اختلافنظر بر سر موضوع مهمی رخ داده باشد و مخالفت دیگران با ما در آن موضوع مسئلهای عادی محسوب نشود. مثلاً وقتی شما از پیش میدانید درباره موضوعی طیفی متنوع از آراء وجود دارد و بیشتر این افراد (براساس عوامل پیشگفته) صلاحیت معرفتیشان از شما کمتر است آگاهی از وجود اختلافنظر اهمیت چندانی ندارد و، به همین دلیل، شما به تجدیدنظر در باور خود وادار نخواهید شد. اما اگر متوجه شوید افرادی که با شما اختلاف دارند افرادی واجد صلاحیتاند که حتی برخی از آنها، در زمینه مورد نظر، از شما دانش و مهارت بیشتری دارند، یا تواناییهای معرفتی تقریباً یکسانی با شما دارند، اما از شواهد موجود نتایج دیگری گرفتهاند آگاهی از اختلافنظر اهمیت معرفتی زیادی برای شما پیدا میکند، تا حدی که وادار میشوید در باور و شواهدتان تجدیدنظر و همه را از نو بررسی کنید.» (حجتی، ۱۳۹۸: ۳۲ ــ ۳۴)
«وقتی طرفین اختلاف در همهٔ عوامل اختلافنظرِ حقیقی برابر و همزور هستند و برای بر هم زدن وضعیت تساویِ شواهد هیچ شاهدی وجود ندارد، براساس موضع مصالحهگرایی، هر دو طرف از نظر معرفتی محق هستند که داوری خود را تعلیق کنند تا زمانی که شواهد جدیدی بیابند و وضعیت تساوی را بر هم بزند و مؤید باور یا نقیض باور باشد.» (همان: ۵۹) «اما از نظر نامصالحهگرایان، بروز اختلافنظر، اگرچه شاهدی علیه باور اولیهٔ ماست، نمیتواند توجیه باور ما را در همهٔ زمینهها تضعیف کند.» (همان: ۲۴)
📷 yon.ir/lVylU
📚 Frances, B. (2014). Disagreement. Polity Press.
📚 حجتی، غزاله. (۱۳۹۸). اختلافنظر دینی: بررسی معرفتشناختی. قم: کتاب طه.
📥 دانلود فهرست و مقدمه کتاب
✍🏻 غزاله #حجتی مینویسد:
«به طور کلی در معرفتشناسیِ اختلافنظر، فقط اختلافنظرهای حقیقی موضوع بحث هستند. از بین اختلافنظرهای حقیقی نیز فقط برخی از آنها ارزش بررسی معرفتشناختی دارند. از اختلافنظرهایی حقیقی که ارزش معرفتی دارند با عنوان اختلافنظرهای واقعی یاد میشود. اگر بخواهیم عواملی را برای تشخیص اختلافنظرهای حقیقی واجد ارزش معرفتی (اختلافنظرهای واقعی) از اختلافنظرهای غیرحقیقی برشماریم میتوانیم به شش عامل اصلی اشاره کنیم. تنها اختلافنظرهایی ارزش بحث معرفتشناختی دارند که با نظر به این شش عامل کمابیش همرتبه باشند:
➊ اطلاعات: طرفین در مورد مسئله مورد مناقشه اطلاعاتی تقریباً برابر داشته باشند، اما به باورهای متعارضی دست پیدا کرده باشند.
➋ شواهد: طرفین، علاوهبر اطلاعات یکسان، شواهدی به یک میزان خوب نیز داشته باشند. [بین شواهد و اطلاعات فرقی جزئی وجود دارد. شواهد مستقیماً درباره خود مسئله مورد مناقشه هستند، اما اطلاعات مستقیماً دربارهٔ خود [گزارهٔ] P نیستند، بلکه به نحوه باواسطه و غیرمستقیم به P مربوط میشوند و با زمینهٔ کلیتری که P به آن تعلق دارد ربط مستقیم دارند.]
➌ دانش پسزمینه: طرفين تقریباً به میزان برابری دانش پسزمینهای مرتبط با موضوع داشته باشند. منظور از دانش پسزمینهای اموری نظیر تجربهها، آموزشها، زمینههای فرهنگی و جایگاه اجتماعی است که در پردازشی که افراد از شواهد و اطلاعاتشان دارند اثر مستقیم میگذارد.
➍ توانایی معرفتی: طرفین باید تواناییهای شناختیِ تقریباً برابری نیز داشته باشند تا گفته شود اختلافنظر بین آنها ارزش معرفتی دارد. اموری نظیر هوش، تواناییهای ذهنی و برخی استعدادها توان معرفتی هر کسی را شکل میدهد و در نحوه ارزیابی او از شواهد اثر میگذارد.
➎ زمان: طرفین باید زمان تقریباً برابری را نیز صرف موضوع مورد مناقشه کرده باشند تا اختلافنظر بین آنها ارزش معرفتشناختی پیدا کند.
➏ شرایط کندوکاو: در اختلافنظر واقعی طرفين، علاوهبر تساوی در اطلاعات، شواهد، دانش پسزمینه، تواناییهای شناختی و زمان صرفشده، در میزان تمرکزی که داشتهاند یا منابعی که مورد مطالعه قرار دادهاند یا کیفیت مطالعه تقریباً برابرند (30 ــ 24 :2014 ,Frances).
[...] معرفتشناسان بر این نکته توافق دارند که اختلافنظر زمانی به مسئله معرفتی تبدیل میشود که طرفین از بروز آن آگاه شوند. به عبارت دیگر، تا پیش از اینکه طرفین از نظرِ مخالفِ یکدیگر درباره مسئله مشترکی که شواهد برابری برای آن دارند آگاه شوند، اختلافنظر ارزش معرفتی ندارد و چالشی برای توجیه باور طرفین ایجاد نمیکند. از این رو، افراد تا پیش از اینکه از وجود اختلافنظرهایی که در خصوص باورشان وجود دارد آگاه شوند، (به شرط اینکه آن باور را به نحو مناسبی کسب کرده باشند) در باوری که دارند همچنان موجه خواهند بود. پس، آگاهی از وجود اختلافنظر است که باور ما را با چالش و تهدید نقض شدن مواجه میکند، نه صِرفِ وجود اختلافنظر.
افزون بر این، باید اشاره کرد که بروز اختلافنظر در مواردی اهمیت معرفتی پیدا میکند که اختلافنظر بر سر موضوع مهمی رخ داده باشد و مخالفت دیگران با ما در آن موضوع مسئلهای عادی محسوب نشود. مثلاً وقتی شما از پیش میدانید درباره موضوعی طیفی متنوع از آراء وجود دارد و بیشتر این افراد (براساس عوامل پیشگفته) صلاحیت معرفتیشان از شما کمتر است آگاهی از وجود اختلافنظر اهمیت چندانی ندارد و، به همین دلیل، شما به تجدیدنظر در باور خود وادار نخواهید شد. اما اگر متوجه شوید افرادی که با شما اختلاف دارند افرادی واجد صلاحیتاند که حتی برخی از آنها، در زمینه مورد نظر، از شما دانش و مهارت بیشتری دارند، یا تواناییهای معرفتی تقریباً یکسانی با شما دارند، اما از شواهد موجود نتایج دیگری گرفتهاند آگاهی از اختلافنظر اهمیت معرفتی زیادی برای شما پیدا میکند، تا حدی که وادار میشوید در باور و شواهدتان تجدیدنظر و همه را از نو بررسی کنید.» (حجتی، ۱۳۹۸: ۳۲ ــ ۳۴)
«وقتی طرفین اختلاف در همهٔ عوامل اختلافنظرِ حقیقی برابر و همزور هستند و برای بر هم زدن وضعیت تساویِ شواهد هیچ شاهدی وجود ندارد، براساس موضع مصالحهگرایی، هر دو طرف از نظر معرفتی محق هستند که داوری خود را تعلیق کنند تا زمانی که شواهد جدیدی بیابند و وضعیت تساوی را بر هم بزند و مؤید باور یا نقیض باور باشد.» (همان: ۵۹) «اما از نظر نامصالحهگرایان، بروز اختلافنظر، اگرچه شاهدی علیه باور اولیهٔ ماست، نمیتواند توجیه باور ما را در همهٔ زمینهها تضعیف کند.» (همان: ۲۴)
📷 yon.ir/lVylU
📚 Frances, B. (2014). Disagreement. Polity Press.
📚 حجتی، غزاله. (۱۳۹۸). اختلافنظر دینی: بررسی معرفتشناختی. قم: کتاب طه.
📥 دانلود فهرست و مقدمه کتاب
🍁 بقعۀ بیبی شهربانو: افسانه یا واقعیت؟
✍🏻 آیتالله #یوسفی_غروی پاسخ میدهد:
«� در برخی روضهخوانیها و شبیهخوانیها اینگونه گفته میشود که زمانی که دشمنان به دنبال شهربانو، همسر امام حسین و مادر امام سجاد، بودند ایشان فرار میکند و از کوهی ظاهر میشود. این نقل تا چه اندازه معتبر است؟
▪️این داستان ساختگی و افسانه است و در هیچیک از منابع حدیثی یا تاریخی نیامده است. جناب شهربانو در سال ٣٦ ق، پس از وضع حمل و به دنیا آوردن #امام_سجاد (ع) [...] از دنیا رفت و در مدینه دفن شد؛ یعنی ٢٥ سال پیش از واقعۀ کربلا از دنیا رفته بود. بنابراین ایشان نه در کربلا حضور داشته و نه در جایی غیر از بقیع دفن شده است.
مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی در کتابش ”زندگانی علی بن الحسین (ع)“ به این مطلب پرداخته است. ایشان در ایام تحصیلش در نجف اشرف گویا به بیماری سل مبتلا شده بود و برای معالجه به تهران آمده و در ایام نقاهت و گذران دوران پس از بیماری، که مصادف شده بود با تعطیلی تابستان، متوجه شده بود که عده زیادی از مردم از طرف سهراه ورامین، به جایی در نزدیکی شهر ری، به نام ”مقام بیبی شهربانو“ یا ”کوی بیبی شهربانو“ یا دقیقترش ”کوه بیبی شهربانو“ میروند. در دامنۀ این کوه یا نزدیکیهای قله، بقعهای هست و ادعا میشود که شهربانو در کربلا حاضر بوده و پس از شهادت #امام_حسین (ع) بر ذوالجناح، اسب امام، سوار میشود و فرار میکند. دشمن وی را تعقیب میکند تا آنکه وی به کوهی در اطراف ری میرسد و از خدا کمک میخواهد، ولی به جای اینکه بگوید ”یا هو! مرا دریاب“ میگوید ”یا کوه! مرا دریاب“ و کوه شکافته میشود و او در دل کوه میرود.
يا مثلاً اينگونه گفته میشود که شهربانو پس از شهادت امام حسین (ع)، که طبعاً نوبت اسیرگیری خاندان امام پیش آمده، دست به دعا برمیدارد که: ”خدایا من یک بار به دست عربها اسیر شدهام، بار دیگر برای من مپسند که اسیر شوم.“ و پس از این دعا شهربانو خود را به فرع رودخانۀ فرات در کربلا میاندازد و وقتی دشمنان میآیند که ایشان را اسیر کنند میبینند که ایشان به زیر آب رفته. سپس خداوند ایشان را نجات میدهد و به طور معجزهآمیز و با طیّالارض به کوهی در ایران میرساند. در این هنگام مردم میآیند تا ببینند این بانو کیست که با چادر سر از کوه برآورده، اما ایشان از این جمع شدن مردم ناراحت میشود و اینبار دعا میکند که غایب شود. کوه شکافته میشود و ایشان به دل کوه میرود و همانجا دفن میشود و قسمتی از چادر ایشان در لای شکاف کوه باقی میماند که مردم در موضع به عنوان محل دفن #شهربانو بقعه و مقام میسازند و میشود زیارتگاه!
دکتر شهیدی وقتی از چنین عقیدهای در بین برخی مردم مطلع میشود؛ پس از تحقیق و مراجعه به منابع تاریخی بیان میکند که این مطلب در هیچ منبع تاریخی نیست و ساخته و پرداختۀ عوام است.» (مجموعه مصاحبهها: ۷۵۱ ــ ۷۵۳؛ به نقل از کانال آیتالله یوسفی غروی)
📷 yon.ir/Dou0M
©️از: کانال آیتالله یوسفی غروی
💬 شهید #مطهری: «یک مقتل را شما نمیبینید که گفته باشد والده حضرت سجاد (حالا بیبی شهربانو یا هرکس دیگری) اصلًا در کربلا وجود داشته است. افسانهای است که افسانهسازها جعل کردهاند.» (سیری در سیره نبوی، ص ۱۲۰)
📝 یادداشت مرتبط:
▪️ویکیشیعه: بقعه بیبی شهربانو!
✍🏻 آیتالله #یوسفی_غروی پاسخ میدهد:
«� در برخی روضهخوانیها و شبیهخوانیها اینگونه گفته میشود که زمانی که دشمنان به دنبال شهربانو، همسر امام حسین و مادر امام سجاد، بودند ایشان فرار میکند و از کوهی ظاهر میشود. این نقل تا چه اندازه معتبر است؟
▪️این داستان ساختگی و افسانه است و در هیچیک از منابع حدیثی یا تاریخی نیامده است. جناب شهربانو در سال ٣٦ ق، پس از وضع حمل و به دنیا آوردن #امام_سجاد (ع) [...] از دنیا رفت و در مدینه دفن شد؛ یعنی ٢٥ سال پیش از واقعۀ کربلا از دنیا رفته بود. بنابراین ایشان نه در کربلا حضور داشته و نه در جایی غیر از بقیع دفن شده است.
مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی در کتابش ”زندگانی علی بن الحسین (ع)“ به این مطلب پرداخته است. ایشان در ایام تحصیلش در نجف اشرف گویا به بیماری سل مبتلا شده بود و برای معالجه به تهران آمده و در ایام نقاهت و گذران دوران پس از بیماری، که مصادف شده بود با تعطیلی تابستان، متوجه شده بود که عده زیادی از مردم از طرف سهراه ورامین، به جایی در نزدیکی شهر ری، به نام ”مقام بیبی شهربانو“ یا ”کوی بیبی شهربانو“ یا دقیقترش ”کوه بیبی شهربانو“ میروند. در دامنۀ این کوه یا نزدیکیهای قله، بقعهای هست و ادعا میشود که شهربانو در کربلا حاضر بوده و پس از شهادت #امام_حسین (ع) بر ذوالجناح، اسب امام، سوار میشود و فرار میکند. دشمن وی را تعقیب میکند تا آنکه وی به کوهی در اطراف ری میرسد و از خدا کمک میخواهد، ولی به جای اینکه بگوید ”یا هو! مرا دریاب“ میگوید ”یا کوه! مرا دریاب“ و کوه شکافته میشود و او در دل کوه میرود.
يا مثلاً اينگونه گفته میشود که شهربانو پس از شهادت امام حسین (ع)، که طبعاً نوبت اسیرگیری خاندان امام پیش آمده، دست به دعا برمیدارد که: ”خدایا من یک بار به دست عربها اسیر شدهام، بار دیگر برای من مپسند که اسیر شوم.“ و پس از این دعا شهربانو خود را به فرع رودخانۀ فرات در کربلا میاندازد و وقتی دشمنان میآیند که ایشان را اسیر کنند میبینند که ایشان به زیر آب رفته. سپس خداوند ایشان را نجات میدهد و به طور معجزهآمیز و با طیّالارض به کوهی در ایران میرساند. در این هنگام مردم میآیند تا ببینند این بانو کیست که با چادر سر از کوه برآورده، اما ایشان از این جمع شدن مردم ناراحت میشود و اینبار دعا میکند که غایب شود. کوه شکافته میشود و ایشان به دل کوه میرود و همانجا دفن میشود و قسمتی از چادر ایشان در لای شکاف کوه باقی میماند که مردم در موضع به عنوان محل دفن #شهربانو بقعه و مقام میسازند و میشود زیارتگاه!
دکتر شهیدی وقتی از چنین عقیدهای در بین برخی مردم مطلع میشود؛ پس از تحقیق و مراجعه به منابع تاریخی بیان میکند که این مطلب در هیچ منبع تاریخی نیست و ساخته و پرداختۀ عوام است.» (مجموعه مصاحبهها: ۷۵۱ ــ ۷۵۳؛ به نقل از کانال آیتالله یوسفی غروی)
📷 yon.ir/Dou0M
©️از: کانال آیتالله یوسفی غروی
💬 شهید #مطهری: «یک مقتل را شما نمیبینید که گفته باشد والده حضرت سجاد (حالا بیبی شهربانو یا هرکس دیگری) اصلًا در کربلا وجود داشته است. افسانهای است که افسانهسازها جعل کردهاند.» (سیری در سیره نبوی، ص ۱۲۰)
📝 یادداشت مرتبط:
▪️ویکیشیعه: بقعه بیبی شهربانو!