اندیشه‌ورزی|Andishehvarzi
54 subscribers
140 photos
35 videos
5 files
619 links
ای برادر تو همه اندیشه‌ای (مولوی)

🆔 @andishehvarzi

🔝t.me/andishehvarzi/1

🌐 www.andishehvarzi.blog.ir

📧 andishehvarzi@yahoo.com

آغازبه‌کار کانال اندیشه‌ورزی: ۲۹ شهریور ۱۳۹۵
Download Telegram
🍁 افراط در عزاداری‌ها به تفریط می‌انجامد!

💬 آیت‌الله #شبیری_زنجانی:

«همین طور پشت سر هم دهه درست کردن توسط جامعه قابل پذیرش نیست و به مرور زمان زمینه انکار مجموعه عزاداری‌ها را به وجود می‌آورد. افراط در عزاداری‌ها به تفریط می‌انجامد.»

📷 lish.ir/1qiV

©️ پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله شبیری زنجانی

📅 تاریخ انتشار: ۱۳۹۳/۴/۶
🍁 هیأت‌های مذهبی و دولت مدرن!

▪️با اخلاقِ هیأتی نمی‌توان دولت مدرن را اداره کرد.

✍🏻 داود #فیرحی می‌نویسد:

«دیشب، و به تصادف گفت‌وگویی را در یکی از برنامه‌های تلویزیون کشورمان دیدم که کارشناس محترم از کارکرد سیاسی هیأت‌های مذهبی سخن می‌گفت.

هیأت چیز خوبی است و نقش زیادی در تربیت مذهبیِ به ویژه قشر جوان دارد و بنا به تجربه‌ای که در تاریخ معاصر ایران داریم باید هم هیأت‌ها باشند.

لیکن، ”اخلاق و الگوی هیأتی“ با ساختار دولت مدرن تباین ذاتی دارد. هیأت‌های مذهبی امتداد بومی‌شده ”زندگی انجمنی“ در دوره مشروطه و قبل آن هستند و در بهترین حالت خصلت محلی، عاطفی و محفلی دارند و عصبیت‌ها و رقابت‌های محله‌ها را در مناسبات مذهبی هم به نمایش می‌گذارند.

چنین الگوی رفتاری، یعنی ”رفتار هیأتی“، از سه جهت با ساختار و اهداف دولت ملی در تضاد است:

➊ نخست اینکه، الگوی هیأتی با ”بروکراسی“ ضروری در دولت مدرن سر آشتی ندارد، قواعد و به طور کلی نظام اداره ملی را به اعتمادهای هیأتی و محفلی فرو می‌کاهد.

➋ دوم اینکه، ”هویت ملی“ را به ملاحظه تعصبات هیأتی، که عمدتاً گرایشات محلی و محله‌ای دارند، دچار چالش می‌کند.

➌ سوم و مهم‌تر [اینکه]، هیأت‌های مذهبی، چنانکه از نام‌شان پیدا است، نه تنها بنیاد مذهبی دارند و باید هم چنین باشد، بلکه هر هیأتی تفسیرها و سلیقه‌های مذهبی خاص خود را دارد، که با سلیقه حتّی هیأتِ هم‌مسلکِ همسایه از یک سوی، و منافع ملیِ کشوری، که بوستان ادیان و مذاهب متکثر است، از سوی دیگر، تخالفِ آشکار دارد.

هیأت‌های مذهبی، هرچند بسیار ارزشمند و مفید هستند، اما به هر حال، ماهیت محفلی، قومی و محلی دارند و تحمیل کار ویژه اداره دولت مدرن به هیأت‌ها، از هر دو جهت، ویرانگر است؛ هم هیأت‌های مذهبی و هم دولت مدرن، هر دو را، تخریب می‌کند.

برای اداره دولت ملی مدرن، چاره‌ای جز تقویت یک ”نظام حزبی“ شفاف و قدرتمند نیست.

تاریخ معاصر ایران و جهان گواه روشنی است که دولت مدرن و حکمرانی حزبی دوقلوهای گریزناپذیرند. و هر گاه ”هیأت“ جای ”حزب“ نشیند، لاجرم دولت مدرن نیز به سنت سابقین هبوط می‌کند. این از ویژگی‌های هر ”ملازمه“ است.»

📷 lish.ir/1qny

©️از: کانال داود فیرحی
🍁 دیانت و فطرت

▪️گفتاری منتشرنشده از احمد قابل

💬 #احمد_قابل:

«شریعت مجموعهٔ قوانینی برای رابطه انسان با خدا، رابطه بین انسان‌‏ها و رابطه‏ انسان با طبیعت است. مطابق گزارش قرآن، این قوانین هیچ مخالفتی با نیازهای فطری بشر ندارند. دین براساس فطرت انسانی تنظیم شده است. در اسلام، مجموعهٔ‏ قوانین، از روابط اقتصادی، سیاسی- اجتماعی، قضایی و جزایی را براساس آن چیزی که عقل بشر در زمان نزول این دین رفتار می‏‌کرد تشریع کرده است. یعنی اسلام همان قوانین را نگاه کرده و هر جای آن که برای حال بشر، مضر بود خطّ بطلان کشید و هر جای آن هم را که منفعت داشت نگه داشت. البته یک سری‏ راه‌‏‌ها را هم نشان داده است که تا آن زمان یا حداقل در آن جامعه مطرح نبوده است. همان راهکار پیشنهادی هم ممکن است مقطعی یا همیشگی باشد. مثلاً در مورد خرید و فروش، مواردی از خرید و فروش‌‌‏ها را، که مبتنی بر ربا بود، منع کرده و گفته است که این کارها را نکنید. راه‏‌های دیگری را که در همان زمان وجود داشته و غیرربوی بوده تأیید کرده و گفته است که اینها کارهای خوبی است و همین‏‌طور رفتار کنید. یک‌سری‏ راهکار‏ها هم ممکن است وجود داشته باشد که آنها را هم تجویز و تأیید کرده و مردم را تشویق کرده که اگر آن کار را رها کنید، یک کار دیگری هم می‌‏توانید انجام دهید که تا به‏ حال انجام نمی‏‌دادید. باید دقت شود هیچ کدام این‌‏ موارد با کلّیات دین، یعنی با اهداف دین، که کاملاً اهداف معقولی است و منطبق با فطرت انسانی است، مغایرت نداشته باشد.»

📝 ادامه این جستار را در تلگراف زیر بخوانید.

©️ روزنامه سازندگی: ویژه‌نامه آدینه (ش ۵۰۸)

📆 تاریخ انتشار: ۱۳۹۸/۸/۳
🍁 مسئله چندهمسری

▪️ رویکرد قرآن تک‌همسری است!

✍🏻 صدیقه #وسمقی پاسخ می‌دهد:

� آیا نیاز فعلی جامعه، فرهنگ، شرایط و عرف مسئله چندهمسری را می‌پذیرد؟

من گمان می‌کنم با توجه به شرایط واقعی امروز جامعه، تبلیغ #چندهمسری یک عمل غیرمسئولانه است. ممکن است با این‌گونه کارها قبح چندهمسری برای عده‌ای از مردان متأهل بی‌تعهد نسبت به همسر و فرزندان خویش بریزد و توجیه‌گر ازدواج مجدد برای آنان شود، اما نه می‌تواند مشکل ازدواج را حل کند و نه می‌تواند چندهمسری را متعارف سازد، زیرا چندهمسری اساساً موضوع مردان متأهل بی‌تعهد است و نه موضوع فراگیر جامعه. چندهمسری مسئله میلیون‌ها مرد و زن جوانی نیست که نمی‌توانند ازدواج کنند. هیچ زنی دوست ندارد در یک خانواده چندهمسری زندگی کند. حتی زنان دوم و سوم نیز دوستدار چنین وضعی نیستند و با انگیزه‌ها و تحت شرایط خاصی به این کار تن می‌دهند که اگر آن شرایط را نداشتند، وارد زندگی پرتنش چندهمسری نمی‌شدند. مثلاً نیاز مالی یکی از این دلایل است. برخی زنان به دلیل نیاز مالی مجبور می‌شوند همسر دوم یک مرد شوند. پیامدها و مشکلات ناشی از چند همسری به قدری زیاد است که جامعه خود، عاقلانه نمی‌پذیرد که به یک امر متعارف تبدیل شود. [...]

� به طور کلی، اساساً چندهمسری یا حتی دوهمسری در چه صورتی قابلیت به انجام رسیدن در کشور را دارد، با توجه به اینکه امکان ایجاد عدالت بین همسران و فرزندان در هیچ زمینه‌ای وجود نخواهد داشت؟

رویکرد قرآن تک‌همسری است. آیه ۳ سوره #نساء به روشنی اکتفا به یک زن را نزدیک به عدالت می‌داند و برای پرهیز از بی‌عدالتی و ظلم، مردان را دعوت می‌کند که به یک زن اکتفا کنند. حال در جامعه‌ای که مردم به تک‌همسری گرایش دارند تبلیغ چندهمسری یک حرکت وارونه و حتی مخالف رویکرد قرآن است. باید توجه داشته باشیم که اسلام مؤسس چندهمسری نبوده است؛ بنابراین این پدیده را نمی‌توان یک پدیده دینی دانست و زیر چتر دین از آن حمایت کرد.

در هر شرایط تاریخی که لازم بوده و ضرورت اقتضا می‌کرده انسان‌ها شکل خانواده را تعریف کرده‌اند به گونه‌ای که حلال مشکلات باشد نه آنکه خود به یک معضل تبدیل شود و یا فقط عده‌ای معدود از آن برخوردار شوند. حتی در شرایطی می‌بینیم که در تاریخ، زنان دارای چندشوهر بوده‌اند. اصل در خانواده همواره #تک‌همسری است و تغییر آن به چندزنی یا چندشوهری بر اساس ضرورت‌های تاریخی صورت گرفته است، اما هیچ‌گاه به قاعده تبدیل نشده است، زیرا هر کدام از این اشکال، آسیب‌ها و مشکلات خود را برای جامعه بشری داشته است. بر این اساس، انسان‌ها آگاهانه و هوشیارانه کوشیده‌اند که تک‌همسری همچنان قاعده ازدواج و خانواده باقی بماند. [...]

من گمان می‌کنم در شرایط بسیار نادر زنانی هستند که از سر اکراه و اضطرار می‌پذیرند که شوهرشان زن دیگری اختیار کند. فرض کنید زنی بسیار بیمار است، به گونه‌ای که شوهر برای همیشه از فواید زندگی مشترک بی‌بهره می‌شود. در این شرایط دو راه وجود دارد: یا زن طلاق بگیرد تا شوهر بتواند زن دیگری اختیار کند یا شوهر بتواند زن دوم بگیرد. در اینجا اگر شوهر حاضر است ضمن حمایت از زن اول، دوباره ازدواج کند، انتخاب ماندن یا طلاق گرفتن بر عهده زن اول خواهد بود. زن نیز در چنین شرایطی با توجه به موقعیت خود تصمیم می‌گیرد. در جامعه‌ای که زنان از حمایت‌های دولتی بی‌بهره‌اند و اگر شغلی نداشته باشند، کاملاً وابسته به شوهر هستند، ممکن است زن، ماندن در کنار همسر دوم را انتخاب کند و رضایت دهد که شوهر زن دیگری اختیار کند. یا در صورتی که زن عقیم است و مرد اصرار دارد که فرزندی از خودش داشته باشد و حاضر است با زن اول نیز زندگی کرده اما مایل است دوباره ازدواج کند تا صاحب فرزند شود. در اینجا نیز انتخاب با زن اول است که بماند یا طلاق بگیرد و در خانواده دوهمسری زندگی نکند.

به نظر من، در شرایط بسیار نادری ازدواج مجدد توجیه‌پذیر است. مسئله این است که در کشور ما بر اساس #فقه، برای تبدیل خانواده به یک خانواده چندهمسری رضایت زن و فرزند جایگاهی ندارد و این طرز تفکر از عدالت دور است. وقتی مردی به طور یک‌جانبه خانواده تک‌همسری را به خانواده چندهمسری تبدیل می‌کند و همه مناسبات آن را به یک‌باره تغییر می‌دهد و زن و فرزندانش را با تنش روبه‌رو می‌کند، مرتکب #بی‌عدالتی شده است. دیگر امروز قابل قبول نیست که عدالت یعنی تقسیم برابر شب‌ها میان همسران. عدالت امروز معنای گسترده‌ای دارد و رضایت‌مندی فرزندان را نیز شامل می‌شود. آسیب‌های ازدواج مجدد مردان می‌تواند موجب ناهنجاری‌های اجتماعی، اقتصادی و روانی شود. امروز نمی‌توان این پدیده را بدون ارزیابی پیامدهای انسانی و اجتماعی آن بر اساس دیدگاه‌های فردی و یا گروهی تبلیغ و ترویج کرد و با استناد نادرست به دین آن را توجیه کرد.» (با اندکی ویرایش از خبرگزاری پانا)

🌐 خبرگزاری پانا (انتشار در ۱۳۹۸/۸/۲۲)
🍁 اخلاق را نباید به مستحبات و مکروهات فروکاست!

💬 ابوالقاسم #فنایی:

«اخلاق همه‌ ساحت‌های وجودی انسان را دربرمی‌گیرد. یعنی فقط معطوف به فضائل و رذایل نفسانی نیست، موضوع اخلاق فقط خلق‌وخوی انسان نیست، بلکه ساحت باورها، عواطف و احساسات، اراده، گفتار و رفتار را هم شامل می‌شود. همه اینها به نوعی تحت پوشش اخلاق قرار می‌گیرند و در تمام این زمینه‌ها اخلاق حرفی برای گفتن دارد. بنابراین خطاست که ما اخلاقیات یا قلمرو اخلاق را محدود کنیم به فضائل و رذایل نفسانی. در فرهنگ ما یک تقسیم کار از قدیم‌الایام جا افتاده. خیلی‌ها معتقدند وقتی ما راجع به فعل صحبت می‌کنیم، این فعل فقط موضوع فقه و شریعت است. تعریفی که از #فقه در بین اندیشمندان ما رایج است این است که موضوعِ فقه فعلِ مکلفین است و از آن طرف وقتی به اخلاق می‌رسیم می‌گویند موضوعِ اخلاق خُلقِ مکلفین است. این تعریف به نظر من درست نیست. قلمرو اخلاق و موضوع اخلاق بسیار گسترده‌تر از خلق‌وخوی انسان‌ها است.

نکته‌ دیگر که باید در مقام تعریف اخلاق به آن توجه کنیم این است که #اخلاق را نباید به مستحبات و مکروهات فروبکاهیم. همان طور که در قلمرو شریعت، الزامات و تکلیف‌هایی داریم که آنها را تکالیف دینی یا شرعی می‌دانیم، در قلمرو اخلاق هم ما الزامات اخلاقی داریم؛ واجبات و محرمات اخلاقی داریم و اهمیت و ضرورت این الزامات و تکالیف، به هیچ وجه کمتر از الزامات و تکالیفی که ما در شرع داریم نیست.

[...] اخلاقی زیستن نوعی سبک زندگی است که در آن تمام ساحت‌های وجودی انسان و کارهایش پیرامون اخلاق شکل می‌گیرد و جریان پیدا می‌کند. یعنی فردی که می‌خواهد اخلاقی زندگی کند در تمام ساحت‌ها سعی می‌کند ملاحظات اخلاقی مربوط به آن ساحت را بشناسد و در مقام عمل از آنها پیروی کند و بر اساس آن زندگی کند. برای اینکه این نکته روشن‌تر شود به این مثال توجه کنید. ما می‌دانیم که زندگی متشرعانه چه نوع زندگی‌ای است، زندگی که حول شریعت شکل می‌گیرد. کسی که زندگی متشرعانه دارد هر کاری می‌خواهد انجام دهد، با هر پدیدهٔ جدیدی که مواجه می‌شود دنبال این است که ببیند حکم شرعی در این رابطه چیست و آن حکم را در آن مورد خاص مراعات کند. دقیقاً همین نقشی که شریعت در یک زندگی شریعت‌مدارانه دارد اخلاق هم در اخلاقی زیستن دارد. اگر اخلاق در همه‌ ساحت‌های وجود آدمی حضور داشته باشد، معنایش این است که ما وقتی می‌خواهیم اخلاقی زندگی کنیم آن وقت باید سراغ شناخت و ملاحظات اخلاقی برویم و بر اساس آنها زندگی خودمان را تنظیم کنیم. این ملاحظات اخلاقی در قالب دلیل به ما عرضه می‌شود. یعنی اگر عقلانی زیستن را زندگی بر اساس دلیل بدانیم، آن وقت می‌توانیم بگوییم اخلاقی زیستن یک نوع خاصی از عقلانی زیستن است. ما انسان‌ها به حکم اینکه عاقل هستیم وقتی می‌خواهیم کاری انجام دهیم، به یک دلیلی نیاز داریم. شایان ذکر است که کار را در اینجا به آن معنای عام کلمه به کار می‌برم، نه فقط در کارهای بیرونی. دلیلی لازم است که عقل ما را برای انجام کاری خاص توجیه و قانع کند که تو مثلاً باید این فلان کار را انجام دهی یا حق داری و اجازه داری که این کار را انجام دهی و از سویی دیگر انگیزه‌ لازم برای انجام آن کار را در روح و روان ما نیز تولید کند. اخلاقی زیستن یک نوع خاصی از عقلانی زیستن است. یعنی در واقع یک نوع خاصی از آن دلایلی که با آن دلایل می‌توانیم یک انسان عاقل را متقاعد کنیم که تو باید این کار را انجام دهی، همان دلایل اخلاقی است و با همان دلیل هم می‌توانیم انگیزه لازم برای انجام آن کار را در آن شخص به وجود بیاوریم.

حالا اگر این تعریف از اخلاقی زیستن یعنی زیستن بر اساس دلایل اخلاقی را قبول کنیم، آن‌وقت می‌توانیم راجع به موانع اخلاقی زیستن صحبت ‌کنیم و یک تصور اجمالی از این موانع به دست ‌آوریم. [...] موانع اخلاقی زیستن آن چیزهایی است که جلوی تأثیر دلایل اخلاقی را می‌گیرد و اجازه نمی‌دهد که آن دلایل به عمل منتهی شود. اموری که ممکن است که این دلایل اخلاقی را تضعیف کند یا از کار بیندازد دو جور است. گاهی اوقات دلیل دیگری می‌آید که دلیل غیراخلاقی است. آن دلیل، دلیل اخلاقی را از کار می‌اندازد. گاهی اوقات هم علتی جلوی تأثیر آن دلیل را می‌گیرد. به عنوان نمونه بعضی از کسانی که به استناد دلایل دینی، یک کار غیراخلاقی را توجیه می‌کنند فرایندی در ذهن اینها طی می‌شود که منجر می‌شود به کاری غیراخلاقی؛ این است که آن دلیل دینی جلوی تأثیر آن دلیل اخلاقی را می‌گیرد و اجازه نمی‌دهد آن دلیل کار خودش را انجام دهد. پس این موانع یا از جنس دلیل‌اند، یا از جنس علت.»

©️از: کانال، سایت و اینستاگرام بنیاد باران
🍁 مشاوره و تست رایگان ایدز (HIV)

مشاوران و متخصصان انجمن احیا در مرکز ”مشاوره و تست داوطلبانهٔ اچ‌آی‌وی“ (VCT) در جهت شناسایی سریع‌تر افراد مبتلا به اچ‌آی‌وی مثبت، به صورت تلفنی و حضوری، پاسخگوی سؤالات شما هستند. داوطلبانِ انجام تست سریع ایدز می‌توانند با شماره‌های زیر تماس بگیرند.

📅 شنبه تا چهارشنبه (از ۸ تا ۱۷:۳۰)

☎️ ۵۳۸۶۵ ــ ۰۲۱ و ۶۶۹۰۱۰۱۰ ــ ۰۲۱

📍تهران ــ میدان انقلاب ــ خ کارگر شمالی ــ بین ۴راه فرصت و نصرت ــ کوچه جعفرزادگان ــ پ ۲.

🏥 انجمن احیا
🍁 آیا عِلم می‌تواند چیزی را ثابت کند؟

▪️درباره تکیه‌کلام اشتباه ”علم ثابت کرده“

⚡️نتایج تحقیقی جدید از سوی گروهی از دانشمندان آمریکایی یک باور دیرینه را تأیید کرده است؛ هرآنچه بخواهید به آن می‌رسید.

نتایج این مطالعه، که به تازگی انجام شده، نشان می‌دهند که وقتی انسان واقعاً چیزی را می‌خواهد در میدان الکترومغناطیسی که مغز ایجاد می‌کند امواجی (موج مثبت) تولید می‌شود که در عالَم پخش شده و بعد از مدتی اگر فردی چیزی را واقعاً بخواهد، به آن می‌رسد.دانشمندان می‌گویند این تحقیقات براساس نظریه کوآنتوم انجام شده است. براساس این نظریه دنیا به همان شکلی است که افراد در ذهن‌شان آن را می‌بینند؛ حالا کافی است در ذهن‌تان به خواسته‌های‌تان برسید، باقی کار را امواج مثبت انجام می‌دهند. با همین کار افراد زیادی به رویاهای خود رسیده‌اند. جیم کری، هنرپیشه معروف هالیوود، در این باره می‌گوید: ”این فقط درباره این است که به عالَم (universe) بگویید چه چیزی می‌خواهید و بعد به سمت آن حرکت کنید.“

محتوای سطرهای بالا را باور کردید؟ چقدر باور کردید این حرف‌ها علمی است؟ این حرف‌ها چقدر نحوه زندگی کردن شما را تغییر می‌دهد؟ روایت تحقیق محققان آمریکایی درباره امواج مثبت [...] مانند هزاران روایت دیگری که هرروز در سایت‌ها می‌خوانید، روایتی غیرعلمی است.

این ماجرا یک ماجرای شبه‌علمی است. فیلسوفان علم شبه‎‌علم را با این ۲ ویژگی تعریف می‌کنند: این گزاره‌ها نتیجه یک فرایند علمی نیستند، اما افرادی که آنها را ساختند به شدت تلاش می‌کنند تا بگویند حرف‌های علمی می‌زنند.

همین ویژگی دوم، در چند سال گذشته قدرت عجیبی به برخی گزاره‌های شبه‌علمی داده است که ما هر روز با آنها زندگی می‌کنیم و فکر می‌کنیم دانشمندان آن را اثبات کرده‌اند؛ از پزشکی تا روان‌شناسی، محیط زیست، فیزیک، زمین‌شناسی و ... را شبه‌علم فراگرفته است.

در پزشکی، هم‌اکنون بخش‌های مختلفی وجود دارد که افراد جان خود را در اختیارش قرار می‌دهند، بخش‌هایی که ادعا می‌کنند علمی هستند، اما برپایه هیچ کدام از اصول زیست‌شناسی نیستند؛ از طب سنتی تا همیوپاتی و طب سوزنی. در روان‌شناسی، برخی روان‌شناسان در سخنرانی‌های خود از مردم می‌خواهند با فرستادن انرژی مثبت به موفقیت برسند. در محیط زیست، شرکت‌های نفتی در آمریکا با استخدام برخی دانشمندان تحقیقات غیرعلمی اما با ظاهر علمی منتشر می‌کنند تا بگویند تغییراقلیم واقعی نیست و انتشار سوخت‌های فسیلی ادامه بدهند. [...] ایجاد چنین روایت‌های غیرعلمی در حوزه‌های مختلف همچنین ادامه دارد.

این وضعیت امروزی خطری است که در قرن ۲۰ فیلسوفان علم نسبت به خطرات آن آگاه شده بودند و براین اساس تعریف‌های مختلفی از علم ارائه دادند تا مرز بین علم و غیرعلم مشخص شود.

کارل پوپر، فیلسوف اتریشی، یکی از افرادی بود که سعی کرد این مرز را به طور کاملی تعریف کند؛ به گفته او، یکی از اصلی‌ترین تفاوت‌های علم و شبه‌علم در این است که در علم شما به دنبال مشاهدات و آزمایش‌هایی می‌روید که گزاره شما را رد کند، اما در شبه‌علم وضعیت برعکس است.

برای مثال، اگر در هر جای زمین فردی آزمایشی انجام بدهد که نشان دهد که سیبی به زمین سقوط نمی‌کند و هربار آن را رها می‌کنید در جایش ثابت می‌ماند شما توانسته‌اید به نوعی گزاره نیوتون را رد کنید، اما در شبه‌علم وضعیت برعکس است؛ کافی است شما انرژی مثبت بفرستید و از سربازی معاف شوید آن وقت از این تجربه به عنوان اثبات علمی بودن گزاره علمی خود اثبات می‌کنید، بدون آنکه بارهایی که انرژی مثبت فرستاده و شکست خورده‌اید را در نظر بگیرید. پوپر در این رابطه گفته بود:‌ ”اگر به دنبال یک تأییدیه برای نظریه خود هستید، می‌توانید به راحتی این کار را انجام بدهید. اما تنها آزمایش واقعی برای یک تئوری، آزمایشی است که سعی می‌کند آن را رد کند.“

از سوی دیگر، به گفته پوپر، اگر نظریه‌ای غیرقابل‌انکار باشد باز هم نمی‌توان آن را علمی دانست؛ برای مثال، اگر به شما بگویند عالَم دلش می‌خواهد کسی خواسته‌هایش برسد و کسی دیگر نرسد، شما با یک گزاره غیرقابل‌‌انکار مواجه شُده‌اید، که علمی نیست.

در واقع، به گفته پوپر، این ۲ ویژگی در کنار هم مواردی هستند که اگر رعایت شوند می‌توان شبه‌علم را از علم تشخیص داد. کافی است از خودتان بپرسید که چرا از افرادی که انرژی مثبت می‌فرستند فقط چند نفر خوشحال هستند؟ طب سنتی روی چند نفر تاثیر مثبت داشته است؟ همه این سؤال‌ها، که فیلسوفان علم ساختار آن را مشخص کردند، می‌توانند به سادگی علم را از غیرعلم جدا کنند.

به روایت ابتدای یادداشت برگردید. به تعداد دفعاتی که چیزی را واقعاً خواسته‌اید و آن را به عالَم گفته‌اید، اما به آن نرسیده‌اید چقدر است؟ شاید این همان مثال نقضی باشد که شما برای رد علمی بودن جملات بالا لازم داشته‌اید. (با اندکی ویرایش از خبرآنلاین)

🌐 خبرآنلاین (انتشار در ۹۸/۵/۱)
🍁 ولادت‌سازی و وفات‌سازی!

✍🏻 مهدی #سیمایی می‌نویسد:

«جامعه شیعی در ایران در دو دهه اخیر با توسعه مناسک مذهبی و مناسبت‌سازی‌های جدید مواجه شده است. یکی از این مناسبت‌سازی‌ها ساخت دو تاریخ برای ولادت و وفات حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها)، دختر امام موسی کاظم (ع) و همچنین تاریخی برای ولادت و وفات حضرت عبدالعظیم حسنی است. در این مجال فقط تاریخ ساختگی برای حضرت معصومه را نقد می‌کنیم.

بیش از شصت سال قبل، حاج سید محمدباقر متولی‌باشی (سالار التوليه متوفای ۱۳۲۰ ه.ش.)، که شخصیت بانفوذ و مقتدری در قم بوده و بیش از چهل سال تولیت آستانه مقدسه را بر عهده داشته است، برای کسی که در این باره سندی پیدا کند جایزه کلانی قرار داد. پیدا است که این جایزه می‌توانست انگیزه جست‌وجو را دوچندان کند. این در حالی بود که در هیچ یک از منابع، ذکری از روز و ماه و حتی سال ولادت و رحلت حضرت نیامده بود.

اما در همان زمان، فردی به نام شیخ جواد شاه‌عبدالعظيمی، مشهور به جواد مجتهد، ادعا کرد که تاریخ ولادت و وفات حضرت معصومه را یافته است. وی مدعی شد که این دو تاریخ را از دو کتاب ”لواقح الأنوار“ و ”نزهة الابرار“ نقل می‌کند. بدین ترتیب این مطلب را به اضافه مطالب دیگری در کتایچه ”نور الآفاق شبهات لأهل النفاق“ نگاشت که آیت‌الله استادی این کتاب را بی‌مایه و سست می‌داند. [۱]

نخستین منبع ادعا شده، ”لواقح الأنوار فی طبقات الاخیار“، نوشته شیخ عبدالوهاب بن احمد شعرانی شافعی مدنی (متوفای ۹۳۷ ه.ق.) و موضوع آن شرح حال مشایخ و بزرگان صوفیه است. در این کتاب نه تنها نامی از فاطمه دختر موسی بن جعفر (ع) نیست، بلکه نامی از خود آن امام (ع) هم نیامده است! ضمن اینکه چگونه ممکن است در کتب حدیثی و تاریخی شیعه هیچ مطلبی درباره تاریخ ولادت و وفات حضرت معصومه نقل نشود، اما منبعی صوفی در قرن دهم تاریخ آن را ذکر کند.

دومین منبع ادعاشده، کتاب ”نزهة الأبرار فی نِسب الأئمة الاطهار“، نوشته سید موسی موسوی برزنجی شافعی مدنی است. کتاب مزبور، که معلوم نیست وجود خارجی داشته باشد، نه در کتابخانه مدينه، آنچنانکه شیخ جواد شاه‌عبدالعظیمی ادعا کرده است، و نه نزد آقابزرگ تهرانی وجود داشته است. [۲] علاوه‌بر آن، موسوی برزنجی فردی معاصر است و کتاب وی صلاحیت استناد تاریخی ندارد.» (سیمایی، ۱۳۹۸: ۲۰۳ ــ ۲۰۴)

📝 پانوشت‌ها:
[۱] استادی، آشنایی با حضرت عبدالعظیم (ع) و مصادر شرح حال او (صص ۲۹۷ ــ ۳۰۱)
[۲] آقابزرگ تهرانی، الذریعة (ج ۲۴، ص ۱۰۷)

📚 سیمایی، مهدی. (۱۳۹۸). مشهورات بی‌اعتبار در تاریخ و حدیث: دفتر اول. قم: انتشارات کتاب طه.

📥 دانلود مقدمه و فهرست کتاب

📝 یادداشت‌ مرتبط:

▪️دو تاریخ ولادت و وفات ساختگی!
🍁 کافرِ عادل بهتر از مسلمانِ ظالم است!

▪️اخلاق مهم‌تر از عقیده است!

✍🏻 محمد #اسفندیاری می‌نویسد:

«هرچه از اهمیت عقیدهٔ صحیح سخن بگوییم، بجاست. اگر کسی عمری تحقیق کند تا به عقیده‌ای صحیح دست یابد، چیزی از عمرش تلف نشده است. اما اکنون ضمن مسلم دانستن این موضوع بر آن‌ایم تا اهميت اخلاق را یادآور شویم و اینکه #اخلاق مهم‌تر است از عقیده. آنکه در باره دین و فلسفه و جهان و نظام هستی نادرست می‌اندیشد، اما سلوکش اخلاقی است، بهتر است از کسی که عقیده‌اش درست است، ولی سلوکش غیراخلاقی. اساساً یکی از معیارهای مقبولیت هر دین و آیین، اخلاقی بودن آن است و توجهش به ارزش‌های اخلاقی. در اسلام نیز که آن همه تأکید بر خدا و معاد شده، از آن روست که انسان‌ها خود را در محضر خدا بیابند و اخلاق را پاس دارند و بدانند ذرة المثقال نیکی و بدی را پاداش و کیفر است.

با وجود اینکه #دین کفر را برنمی‌تابد، اما کافرِ عادل بهتر است از مسلمانِ ظالم. آنکه مسلمان نیست، اما راستگو و امانتدار و پاسدار پیمان و دیگر اصول اخلاقی است، بهتر است از مسلمانی که ظلم و تعدی می‌کند و اخلاق را فرو می‌گذارد. اگر ما بخواهیم به کسی امانت بسپاریم، به کافرِ امین می‌سپاریم، نه مسلمانِ غیرامین. همچنین اگر بخواهیم خبری از یک رخداد کسب کنیم، به کافر راستگو اعتماد می‌کنیم، نه مسلمان دروغگو.

از آنچه گذشت، نتیجه می‌خواهم گرفت که ما مسلمانان نباید به مسلمانی خود غِرّه شویم. صِرف مسلمان بودن، و نیز شیعه بودن، سبب نجات و رستگاری نیست، و نارواست اگر کسی با تمسک به اینکه دین و مذهبش حق است اخلاق را دست‌کم بگیرد. حتی صِرفِ عبادت علامتِ #دینداری و سببِ نجات نیست؛ چه رسد به صِرفِ باور. آنکه بدین دستاویز که مسلمان است و اهل نجات، اخلاق را پاس نمی‌دارد دچار غرور مسلمانی است و هرچه مغرورتر باشد، گمراه‌تر است.

اگر کسی با تمسک به اینکه برحق است از اخلاق سرپیچی کند، اخلاق یکسره تعطیل می‌شود؛ از آن رو که هر کسی خود را برحق می‌داند. مضافاً اینکه، حقانیت هر گروه فقط به آموزه‌هایش نیست، اخلاق نیز معیار است.

کتمان نباید کرد که برخی می‌پندارند همین که مسلمان‌اند و شیعه، در مقابل گناهان بیمه شده‌اند و گذرنامه ورود به بهشت دارند. این گروه، عقیده‌پرست هستند و دچار غرور مسلمانی و شیعیگری. عقیده‌پرستی قربانی کردنِ اخلاق به نام عقیده است. آنکه به دستاویز حق بودن عقیده‌اش، گو اینکه چنین هم باشد، اخلاق را نادیده می‌گیرد، عقیده‌پرست است و گرفتار غرور عقیدتی. #عقیده‌پرستی برتر دانستنِ باور از عمل است. و قبول اینکه صِرف اعتقاد به فلان دین و مذهب، یا داخل بودن در فلان حزب و گروه، امتیاز است.» (اسفندیاری، ۱۳۹۶: ۱۶۵ ــ ۱۶۷)

📚 اسفندیاری، محمد. (۱۳۹۶). همه ما برادریم: سیمای انسانی و اخلاقی اسلام. ویراست چهارم. چاپ هشتم. تهران: نگاه معاصر.

📝 یادداشت‌های مرتبط:

▪️باور دینی یا رفتار اخلاقی؟

▪️جامعه با کفر باقی می‌ماند، با ظلم نه!
🍁 جامعه با کفر باقی می‌ماند، با ظلم نه!

✍🏻 شهید #مطهری می‌نویسد:

«اگر ــ به صورت یک فرض ــ مردمی مؤمن به خدا باشند و موحد، ولی در میان خودشان ظالم، این ظلم سبب می‌شود که اینها نتوانند به کار خودشان ادامه بدهند، یعنی خدا منقرض‌شان می‌کند.

اگر، برعکس، مردمی نسبت به خداوند کافر باشند، ولی در میان خودشان عادل، این جامعه قابل‌بقاست.» (مطهری، ۱۳۹۸: ۴۴)

📚 مطهری، مرتضی. (۱۳۹۸). انحطاط و ترقی تمدن‌ها از نظر قرآن و منطق دیالکتیک. تهران: انتشارات صدرا.

📝 یادداشت‌های مرتبط:

▪️باور دینی یا رفتار اخلاقی؟

▪️کافرِ عادل بهتر از مسلمانِ ظالم است!
💬 #امام_صادق (ع):

«لَعَنَ اَللَّهُ مَنْ قَالَ فِينَا مَا لاَ نَقُولُهُ فِی أَنْفُسِنَا»

لعنت خدا بر کسی که درباره ما سخنی بگوید که ما خود آن را درباره خود نمی‌گوییم.

📚 بحارالأنوار (ج ۲۵، ص ۲۹۷) و رجال کَشّی (ص ۳۰۲)
🍁 دستاویز غالیان برای غلو در فضائل ائمه (ع)

▪️چک سفیدامضا نزد غالیان!

✍🏻 محمد #اسفندیاری می‌نویسد:

«بدفهمی بعضی احادیث دستاویزی شده است برای کسانی که دوست دارند در فضائل ائمه طاهرین (ع) گزافه‌گویی کنند. [...]

از امیرالمؤمنین علی (ع) روایت کرده‌اند: ”إِيَّاكُمْ وَ الْغُلُوَّ فِينَا قُولُوا إِنَّا عَبِيدٌ مَرْبُوبُونَ وَ قُولُوا فِي‏ فَضْلِنَا مَا شِئْتُم؛ از غلو درباره ما بپرهیزید، بگویید ما بندگانی پرورده‌ایم [نه پروردگار] و آنگاه آنچه خواستید در فضل ما بگویید.“ [۱] از امام صادق (ع) نیز روایت شده است: ”اجْعَلُونَا مَخْلُوقِینَ وَ قُولُوا فِینَا مَا شِئْتُم‏؛ ما را مخلوق قلمداد کنید و آنگاه آنچه خواستید درباره ما بگویید.“ [۲] همچنین از آن حضرت روایت کرده‌اند: ”اجْعَلْ لَنا رَبَّاً نَؤُوبُ اِلَیهِ و قُولُوا فِینَا مَا شِئْتُم؛ برای ما پروردگاری محسوب دارید که به سویش بازمی‌گردیم و آنگاه آنچه خواستید درباره ما بگویید.“ [۳]

مفاد این دسته از احادیث را در کتاب‌های کلامی و روایی بدین صورت بیان کرده و گاهی به ائمه طاهرین (ع) نسبت داده‌اند: ”نَزِّلُونَا عَنِ الرُّبُوبِیّة وَ قُولُوا فِینَا (یا فی حَقِّنا، یا: فِی فَضْلِنا) مَا شِئْتُم“ اما برخی از پژوهشگران این احادیث را تلقی به قبول نکرده‌اند.

یکی از ایشان می‌نویسد:
”مفوضه ... با استناد به روایتی مدعی بودند از ائمه هدی شنیده‌اند (به صورت ’نَزِّلُونَا عَنِ الرُّبُوبِیّة وَ قُولُوا فِینَا مَا شِئْتُم‘) و با پشت‌گرمی به این رخصت، که آن را به گونهٔ چک سفید امضاشده تلقی می‌کردند، مرکب همت را در وادی بیان تاختند و از انتساب هیچ‌گونه صفت خدایی یا معجزه متحبرالعقول ... دریغ ننمودند.“ [۴]

یکی دیگر از ایشان می‌نویسد:
”همه این روایات سندشان ضعیف‌اند ... و اگر هم صحیح بودند، طبق آنها نظر نمی‌دادم؛ چنان که پوشیده نیست. و گمان نمی‌رود فاضلی به آنها رضایت دهد و به اقتضای‌شان عمل کند.“ [۵] / ”معتبر بودن سندشان ثابت نیست و به نظر من گمان می‌رود که مجعول باشد. پس چاره‌ای نیست که علم آن را به کسی که از او صادر شده است بازگرداند.“ [۶]

به دیدهٔ یکی دیگر از پژوهشگران، روایات پیش‌گفته قطعی‌الصّدور نیست، اگرچه قطع هم نمی‌توان کرد که مجعول باشد:
”با ابهام‌ها و اشکال‌هایی که در مأخذ یا سند هریک از نقل‌های مُشعِر [= خبردهنده] به مضمون ’نَزِّلُونَا عَنِ الرُّبُوبِیّة وَ …‘ وجود دارد، و با کثرت دواعی جعل و تزویر غالیانه که در این راستا وجود داشته است، حصول اطمینان به صدور این مطلب از پیشوایان (علیهم السّلام) به غایت دشوار به نظر می‌رسد … قطع بدین هم که جمیع صوَر یادشده ساختگی و موضوع [= جعلی] و بی‌پایه است ناشدنی است.“ [۷]»

«حاصل اینکه، در سند این احادیث جای بحث است. اما اگر از این بگذریم و حتی فرض را بر این بگذاریم که احادیث مزبور صحیح‌السند هستند، باید حمل بر معنایی معقول و منطقی شوند. [...] کسی نمی‌تواند احادیث مزبور را دستاویزی برای غلو در فضائل قرار دهد.» (اسفندیاری، ۱۳۹۵: ۱۱۱ ــ ۱۱۳)

📝 پانوشت‌ها:
[۱] بحارالانوار (ج ۲۵، ص ۲۷۰)

[۲] بحارالانوار (ج ۲۵، ص ۲۷۹)

[۳] بحارالانوار (ج ۲۵، ص ۲۸۳)

[۴] مدرسی طباطبایی، سید حسین. مکتب در فرایند تکامل. ترجمهٔ هاشم ایزدپناه (۱۳۸۶: ۸۱ ــ ۹۲). تهران. انتشارات کویر.

[۵] آصف محسنی، محمد. (۱۳۸۷: ج ۳، ص ۴۳۳). صراط الحقّ فی المعارف الاسلامیّة و الاصول الاعتقادیّة. نجف: مطبعة النّعمان.

[۶] آصف محسنی، محمد. (۱۳۸۱: ج ۱، ص ۴۸۵). مشرعة بحار الأنوار. قم: مکتب عزیزی.

[۷] جهان‌بخش، جویا. (۱۳۹۰: ۱۱۸ و ۱۲۱). سه گفتار در غلوپژوهی. تهران: انتشارات اساطیر.

📚 اسفندیاری، محمد. (۱۳۹۵). آسیب‌شناسی دینی. تهران: کویر.

📝 یادداشت‌های مرتبط:

▪️درباره غلو!

▪️سرانجام دوست غلوکننده؟!

▪️جاده‌صاف‌کن مدعیات غالیان!
🍁 جاده‌صاف‌کن مدعیات غالیان!

✍🏻 جویا #جهان‌بخش می‌نویسد:

«صورت ”نَزِّلُونَا عَنِ الرُّبُوبِیّة وَ قُولُوا فِینَا (یا فی حَقِّنا) مَا شِئْتُم“ را علی‌رغم این همه شهرت در اَفواه [= دهان‌ها] و اَلسِنه [= زبان‌ها]، این کمترین، در هیچ متنِ رواییِ کهن و شایان‌اعتنا دست‌یاب نکرد و دیگران نیز گویا نیافته‌اند. مضمون آن را در برخی از روایت‌ها می‌توان سراغ گرفت که حتی اگر قُصور سَنَدی نداشتند، باز پذیرش‌شان محلِ تأمل بود، خاصّه اعتقادات که ابتنای آن بر صِرفِ ”خبرِ واحد“ شدنی نیست.» (جهان‌بخش، ۱۳۹۰: ۱۰۴ ــ ۱۰۷)

«با ابهام‌ها و اشکال‌هایی که در ”مأخذ“ یا ”سند“ هریک از نقل‌های مُشعِر [= خبردهنده] به مضمون ”نَزِّلُونَا عَنِ الرُّبُوبِیّة وَ …“ وجود دارد، و با کثرت دواعی جعل و تزویر غالیانه که در این راستا وجود داشته است، حصول اطمینان به صدور این مطلب از پیشوایان (علیهم السّلام) به غایت دشوار به نظر می‌رسد.» (همان: ۱۱۸)

«این نکته مهم و کلیدی هم نباید مغفول افتد که در برهه‌ای از زمان غالیان روایاتی مجعول را با سندِ معتبر در جامعهٔ شیعی نشر می‌داده‌اند. از این روی، به ویژه در موضوعات [= جعلیات] و جای‌هایی که در آنها غالیان انگیزه‌ای قوی برای جعل و وضع داشته‌اند آسان‌گیری در نقدِ حديث و بسنده‌گری به صحت نسبیِ سنَد پسندیده نیست، و اهميت نقد محتوایی از راه عرضهٔ روایات بر کتاب خدا و سنت قطعی و ضرورت بهره‌وری از ارزیابی‌های تاریخی و زبان‌شناختی و سبْک‌شناختی، بیشتر و بیشتر، و حصولِ وثوق به صدور، دشوارتر می‌گردد. در چنین جایگاه‌ها اَسنادِ صحيح نیز جای درنگ دارند، تا چه رسد به اسناد ضعيف.

النّهایه، با همه آنچه گفتیم و با آنکه ”نَزِّلُونَا عَنِ الرُّبُوبِیّة وَ قُولُوا فِی فَضْلِنا مَا شِئْتُم“: اولاً، شعاری کاملاً غالی‌پسند و سازگار با جهان‌بینیِ غالیانه است و غاليان انگیزه‌ها و دواعی بسیار براي جعل چنین جمله‌ها داشته‌اند؛ و ثانیاً، در عمل سخت مورد بهره‌برداری غاليان و غُلوزَدگان بوده است؛ و ثالثاً، به سبب ضعفِ طُرُق روایی و ... و ... هیچ‌یک از صُوَر مُشعِر بدین مضمون که ما می‌شناسیم چنان نیست که بتوان با اطمینان و بی‌دغدغه آن را سخن امام (ع) دانست. باید انصاف داد که با شواهد و بررسی‌های موجود، قطع بدین هم که جميع صُوَر یادشده ساختگی و موضوع [= جعلی] و بی‌پایه است ناشدنی است، زیرا [...] امکان ارائه معنا و تفسیری صحیح و مقید و محدود نیز از بعض آن روایت‌ها وجود دارد که آن تفسير مقید و محدود با مسلّمات کتاب و سنّت قطعه و تاریخ واقعی پیشوایان (ع) تعارضی نخواهد داشت و با معتقدات شیعیان اعتدالی کاملاً سازگار خواهد بود.» (همان: ۱۲۰ ــ ۱۲۱)

«برداشت غالیانهٔ حداکثری از ”نَزِّلُونَا عَنِ الرُّبُوبِیّة وَ قُولُوا ...“ حتی با اصل نگرش توحیدی اسلامی ناسازگار است. [...] مرحوم #علامه_طباطبایی در تفسير الميزان در گزارش سومین آیه سوره #زمر توضیح می‌دهد که بت‌پرستان، کسان و چیزهایی را که ”أرباب“ و ”آلِهَه“ قرار می‌دادند خودِ الله (سبحانه و تعالی) نمی‌دانستند، بلکه آنها را موجوداتی ممکن‌الوجود و مخلوق می‌دانستند که نزدِ الله تعالی مقرب‌اند و او به حسب منزلتِ آنها تدبير امور عالم را بدان‌ها تفویض کرده است و خود جُز خَلْق و ايجاد را عهده‌دار نیست و ”رب الأرباب“ و ”إله الآلِهَه“ به شمار می رود.» (همان: ۷۶ ــ ۷۷) «آموزه ”نَزِّلُونَا عَنِ الرُّبُوبِیّة وَ قُولُوا ...“، با تفسير افراطیِ حداکثری‌اش پیوسته می‌توانسته پشتوانه و جاده‌صاف‌کن مُدعیات بی‌دلیل و عقائد نااستوار غُلات باشد تا به کمکِ آن دهانِ معترضانِ عادی و عامی را ببندند و ذهن‌ها را به پذیرفتن ناپذیرفتنی‌ها خوگر [= مأنوس] سازند.» (همان: ۱۲۳)

«در کثیری از نوشتارهایی که تفکر ”نَزِّلُونَا عَنِ الرُّبُوبِیّة ...“ بر آنها حاکم است منتقدان و منکرانِ این‌چنین فراخ‌داریِ غالیانه را به حربهٔ تهدید و اتهام بر جای خود نشانده‌اند! نمونه را، به ”کوری چشم منكران ...“ قلم‌فرسایی کرده‌اند، و مخالفانِ شیعی‌مذهبِ خود را ”به ظاهر شیعه“ شمرده‌اند، یا در باب ”حماقت“ و ”اُشترچران“بودن مخالف قلم فرسوده‌اند. در مواردی نیز دامنه اهانت چندان گسترانیده شده است که قلم از بازگفت آن خویشتن‌داری می‌کند و دامان سخن آلایش به آن را برنمی‌تابد.» (همان: ۹۹ ــ ۱۰۰)

📚 جهان‌بخش، جویا. (۱۳۹۰). سه گفتار در غلوپژوهی. تهران: انتشارات اساطیر.

📝 یادداشت‌های مرتبط:

▪️درباره غلو!

▪️سرانجام دوست غلوکننده؟!

▪️دستاویز غالیان برای غلو در فضائل ائمه (ع)
🍁 یلدا یعنی میلاد!

▪️#واژه‌شناسی: یلدا

✍🏻 حسن انوری:
«آخرین شب پاییز در نیم‌کره شمالی و بلندترین شب سال (مقارن با میلاد عیسی (ع))» (فرهنگ بزرگ سخن، ج ۸)

✍🏻 محمد معین:
«درازترین شب سال، شب اول برج جَدی، شب چله بزرگ زمستان.» (فرهنگ فارسی معین، ج ۲) «”یلدا“ کلمه‌ای است سُریانی به معنی ”میلاد“ عربی، چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق می‌کرده‌اند.» (برهان قاطع، ج ۴، ص ۲۴۴۷: پانوشت ۸)

✍🏻 حسن عمید:
«کلمه سُریانی به معنی میلاد، وقت ولادت، به معنی زمان ولادت حضرت عیسی هم گفته‌اند. در فارسی، شب یلدا شبی را می‌گویند که از آن شب درازتر نباشد و آن شب آخر پاییز و شب اول زمستان است. شب اول دی‌ماه که شب اول چله و درازترینِ شب‌ها و قریب ۱۴ ساعت است.» (فرهنگ فارسی عمید)


📚 انوری، حسن. (سرویراستار). (۱۳۸۱). فرهنگ بزرگ سخن. (۸ جلد). تهران: سخن.

📚 معین، محمد. (۱۳۸۱). فرهنگ فارسی معین. (۲ جلد). تهران: اَدنا.

📚 خلف تبریزی، محمدحسین. (۱۰۶۲ ھـ. ﻗـ.). برهان قاطع. (۵ جلد). ویراستهٔ محمد معین (۱۳۴۲). چاپ دوم. تهران: کتاب‌فروشی ابن سینا.

📚 عمید، حسن. (۱۳۸۹). فرهنگ فارسی عمید. ویراستهٔ عزیزالله علی‌زاده. تهران: راه رشد.
🍁 شیشه می در شب یلدا شکست!

✍🏻 سيد حسن #اسلامی_اردکانی می‌نویسد:

«فارغ از ریشه و خاستگاه تاریخی شب یلدا، در این شب همه اعضای خانواده دور هم جمع می‌شویم، به بهانه این شب کمی انار می‌خوریم و بعد هم به دیوان حافظ تفألی می‌زنیم و غزلی را که می‌آید به سود خودمان، شرح و تفسیر می‌کنیم و یکی دو ساعتی بگوبخند داریم.

این سنت سال‌ها است که ادامه دارد. با این حال، سنت‌های ایرانی از جمله همین شب یلدا مخالفانی دارد و آنها گاه استدلال‌هایی بر ضد این قبیل کارها می‌کنند. برای نمونه،‌ به خاستگاه و پیشینه تاریخی این سنت‌ها می‌پردازند و آنها را از این منظر نقد می‌کنند. طبق این نگرش، برای مثال #چهارشنبه‌سوری بد است، چون که مثلاً ریشه در آتش‌پرستی دارد! عید نوروز بد است، زیرا یکی از سنن باستانی است؛ #سیزده‌به‌در نادرست است، زیرا ریشه در سنت و فرهنگ اسلامی ندارد و ...

این منطق و شیوه نگرش به جای بررسی جایگاه فعلی یک سنت و کارکرد آن، منحصراً یا عمدتاً به خاستگاه تاریخی، جغرافیایی، اجتماعی یا روان‌شناختی آن توجه می‌کند و اگر این خاستگاه قابل دفاع نبود، فارغ از کارکرد فعلی آن، نادرستش قلمداد می‌کند. در اروپای قرن هیجدهم و نوزدهم، همین منطق و روش برای بررسی #دین به کار می‌رفت و با توجه به خاستگاه تاریخی آن، جایگاه فعلی آن ارزیابی و نقادی می‌شد. برای مثال، مارکس، نیچه و فروید با همین سنجه و شیوه دین و اخلاق را بررسی و داوری می‌کردند. در نتیجه کافی بود مثلاً نشان بدهیم دین یا اخلاق برآمده از فعالیت یا وضعیت فلان طبقه یا حالت روانی است. همین کافی بود تا داوری قاطعی درباره آن مسأله داشته باشیم.

امروزه منطق‌دانان این شیوه را نوعی مغالطه می‌دانند و آن را مغالطه خاستگاه یا مغالطه منشأ (Genetic fallacy) می‌نامند. کمی به اطراف خودمان توجه کنیم، متوجه کاربرد گسترده این شیوه می‌شویم. دوست‌مان لباسی به تن دارد که به تنش زار می‌زند و کلاً او را از ریخت انداخته است. می‌گوییم که این لباس به تو نمی‌آید! فورا پاسخ می‌دهد: ”این تازه از پاریس آمده است!“ دیگری می‌خواهد عرفان را نقد کند می‌گوید: ”از هند آمده است“ و سومی می‌خواهد یک ایده را رد کند، قاطعانه می‌گوید: ”این حرف غربی‌ها است.“ در واقع، از این منطق هم برای تأیید یک دیدگاه و هم برای نفی آن استفاده می‌شود. حال آنکه هر دو غلط است. هر مسأله یا پدیده‌ای را باید بر اساس وضع فعلی آن بررسی کرد. از این منظر، نه گذشته درخشان ایران، به دادِ وضعِ فعلی آن می‌رسد و نه گذشتهٔ نداشتهٔ مالزی به موفقیت کنونی آن آسیب می‌زند.

از بحث کمی دور شدم. شب #یلدا، چه بیانگر تولد حضرت مسیح باشد و چه سنتی مانوی، در میان خانواده‌های ایرانی کارکرد خوبی دارد و دست‌کم بهانه‌ای است تا اعضای خانواده‌ها، به جای چشم دوختن به تلویزیون یا سر فرو کردن در گوشی‌های خود، دور هم جمع شوند؛ به طنز و طیبت یا حتی جدی فال حافظی بگیرند؛ درباره آینده و برنامه‌های خود گفت‌وگو کنند و ساعتی خوش باشند. همین یک کارکرد کافی است تا این سنت نگهداشته شود.

از این رو، تردید درباره آن و بی‌مهری به آن توجیهی ندارد. هرچند در سنت شعری ما شب یلدا چندان ستوده نشده است و #حافظ بر تیرگی و درازای آن این گونه انگشت می‌گذارد: ”صحبت حکام ظلمت شب یلدا است“ [غزلیات، غزل شماره ۲۳۲] و شیدا هم از ناکامی خویش این گونه سخن می‌راند:‌ ”شیشه می در شب یلدا شکست.“ با این همه،‌ امید که به جای شیشه می، در شب یلدا ”شیشه غم“تان بشکند. شب یلداتان در کنار اعضای خانواده و عزیزان دراز باد.» (روزنامه اعتماد، شماره ۴۲۶۱: صفحه آخر)

©️از: کانال سید حسن اسلامی اردکانی

📅 ۱۳۹۷/۹/۲۹

📝 یادداشت مرتبط:

▪️یلدا یعنی میلاد!
🍁 فقط خداوند حاجت‌روا است!

💬 #امام_سجاد (ع):

«خداوندا، هرکس که حاجت به یکی از بندگان تو بَرَد یا یکی از بندگانت را سبب رواشدن حاجت خود پندارد جز حرمان نصیبی حاصل نکند و سزاوار است که تو احسان از او بازگیری.» (#صحیفه_سجادیه: نیایش ۱۳)

📚 صحیفه سجّادیه. ترجمه عبدالمحمد آیتی. (۱۳۷۵). چاپ دوم. تهران: سروش.

📝 یادداشت مرتبط:

▪️خداوند بین تو و خودش کسی را قرار نداده است!
🍁 ضرورت به میان آمدن فهم و ”قرائت زنان“ از دین

💬 آیت‌الله #حیدری:

در اینکه مردان و زنان از نظر تکوینی و وجودی ــ چه در بُعد جسمی، چه در بُعد روحی و روان‌شناختی، و چه از جهت دستگاه‌های ادراکی و معرفت‌شناختی ــ به گونه‌ای متفاوت خلق شده‌اند تردیدی نیست، اگرچه این تفاوت بارِ ارزشی ندارد تا بهانۀ برتری و شرافت مردان بر زنان یا بالعکس شود.

این اختلاف در خلقت تا حدودی و در برخی زمینه‌ها باعث تفاوت مرد و زن در فهم، برداشت و قرائت آنها در موضوعات گوناگون ــ به ویژه در مواجهه با نصوص دینی ــ می‌شود؛ یعنی در عین اشتراکاتی که زنان و مردان در فهم دین دارند مانند تلقّی یکسان از ممدوح بودن عدالت و خوش‌اخلاقی یا مذموم بودن ظلم و تعدّی، اما در عین حال، در برخی دیگر از مسائل، از برداشت و قرائتی متفاوت و حتی متعارض با یکدیگر برخوردارند.

از دیدگاه ما، زنان هم مانند مردان، باید به طور جدّی‌تر به میدان علم بیایند و فهم و قرائت زنانهٔ خودشان از نصوص دینی را ارائه دهند، زیرا فهم مردان ــ یعنی فقها و مفسرینِ مَرد از آیات و روایات ــ بدون اینکه لزوماً تعمّد و غرض بدی داشته باشند، بلکه صرفاً به دلیل حاکمیت نظام روان‌شناختی و روحی و معرفت‌شناختی مردانه، با فهم زنان متفاوت و گاهی متقابل است!

از همین رو، زنان باید مجتهد و عارف و فقیه و فیلسوف و متکّلم و مفسّر و حدیث‌شناس و در یک کلمه ”دین‌شناس“ و ”صاحب مبنا“ بشوند، و در کنار قرائتِ مردان اظهارِ وجود کنند و قرائت متفاوت خودشان از دین ــ حداقل در برخی حوزه‌ها و موضوعات ــ را در برابر فهم عالمانِ مرد ارائه بدهند و با صراحت و شهامت بگویند ما زنان، قرآن و روایات را چنین می‌فهمیم و شما مردان فلان مطلب را که دربارۀ مسائل و حقوق زنان است خطا متوجه شده‌اید!

البته باید دقّت داشت که این نگرش نباید به نوعی تقابل ساختگی و نزاع‌گونه که مبتنی بر غرض‌ورزی و مردستیزی یا زن‌ستیزی است منجر شود، بلکه باید فضایی سالم برای رقابت علمی با رعایت موازین انسانی، اخلاقی و فراجنسیتی پدید آورد.

و اما به میان آمدن فهم و برداشت زنان از متون دینی، حداقل دو فایده و اثر مهم در بر دارد که ضرورت آن را آشکار می‌سازد.

➊ فایدۀ اوّل: احقاق حقوق زنان
اوّلین اثر مثبتِ مطرح شدن جدّیِ قرائت‌های زنان از معارف دینی این است که جامعۀ زنان به راحتی می‌توانند با زبان خودشان ــ و نه از زبان مردان و به واسطۀ ایشان ــ نیازها و حقوق خودشان را تبیین کنند و به نحو علمی و استدلالی با صدای بلند بگویند فهم فقها از فلان مسأله و حقِّ مربوط به زنان خطا است و باید به گونه‌ای که ما معتقدیم و برای اعتقاد خود دلیل هم داریم تصحیح و تغییر داد شود.

➋ فایدۀ دوّم: تکمیل و تعمیق فهم مردان از دین
دومین اثر و فایدۀ به میان آمدن دین‌شناسی زنان، تکمیل نمودن و تعمیق بخشیدن به فهم و قرائت مردان از معارف دینی است؛ یعنی از دیدگاه ما نه تنها مردان بی‌نیاز از قرائت و دین‌فهمی زنان نیستند، و نه تنها عقل و شعور زنان کمتر از عقل و فهم مردان نیست، بلکه عالمانِ مرد نیازمند قرائت و دین‌شناسی زنان از نصوص دینی هستند، تا از این طریق شناخت و قرائت خودشان از آیات و روایات را گسترش و تکامل ببخشند!

دین‌شناسی صحیح و عمیق، حاصل مجموعِ فهم عالمان مرد و عالمان زن از نصوص دینی، در طول تاریخ علم است. اگر از یک سو زنان متعددی در حوزۀ مطالعات دین‌شناسی، فقیه و فیلسوف و مفسّر بشوند و به تولید علم و اندیشه بپردازند (به عنوان نمونه، مثل خانم لیندا زاگزِبسکی در زمینۀ ”معرفت‌شناسی فضیلت“، و خانم هانا آرنت در حوزۀ ”فلسفۀ سیاست“ در فرهنگ غرب)، و از سوی دیگر فقها و فلاسفه و مفسرین و دین‌شناسان مرد، خودشان را بی‌نیاز از برداشت زنان از دین ندانند و قرائت و فهم آنها را هم لحاظ کنند و بخوانند و بفهمند، در مجموع و نهایتاً نظام معرفتی و دین‌شناسی جامعۀ اسلامی، تغییر و تکامل محسوس و قابل توجّهی می‌یابد.

طبق این مبنا، عالمان دین نه تنها نباید به حرف‌ها و دیدگاه‌های زنان بی‌تفاوت باشند، بلکه باید داوطلبانه به استقبال فهم زنان از دین بروند و به عقل و شعور ایشان احترام بگذارند، زیرا به دلیل وجود تفاوت‌های جدّی، مهم و ارزشمند بین زنان و مردان از نظر فهم و دستگاه ادراکی و معرفتی، فهم زن و مرد از دین می‌تواند در عین تفاوت و تمایز، مکمّل و هم‌افزا باشد. این نگرش یکی دیگر از تفاوت‌های جوهری و بنیادین روش دین‌شناسی بنده با دیدگاه مشهور در حوزه‌های علمیه نسبت به زنان از دیدگاه اسلام است که در طول تاریخ، تسلّط و حاکمیّت داشته و هم اکنون نیز دارد! (برگرفته از درس خارج فقه آیت‌الله حیدری با عنوان ”فقه زنان؛ تلاشی در جهت ارائه دیدگاهی نو“)

©️ از: کانال و وبسایت آیت‌الله حیدری

📅 تاریخ انتشار: ۱۳۹۸/۱۰/۸
🍁 مکافات به مثل!

«و اگر خواستید کسی را مکافات کنید، نظیر آنچه به آن مکافات دیده‌اید مکافات دهید؛ و اگر شکیبایی ورزید، [بدانید] این شیوه برای شکیبایان بهتر است.» (#نحل: ۱۲۶)

📚 #قرآن. ترجمه بهاء‌الدین #خرمشاهی (۱۳۸۶). تهران: انتشارات دوستان.
🍁 قرآن و ادب انتقام

✍🏻 محمد #سروش_محلاتی می‌نویسد:

«با شهادت حضرت حمزه در جنگ احد، مسلمانان سخت متأثر شدند، به خصوص که دشمن بدن او را مُثله کرد و برخی اعضاء آن را قطع کرد. این مصیبت بر مسلمانان سخت و گران بود و آنها می‌گفتند که باید این کار را تلافی کرده و عده‌ای از قریش را این‌گونه مجازات کنیم و حتی گفته شده که رسول خدا در اثر شدت ناراحتی گریست و فرمود: ”از هفتاد ــ یا سی ــ نفر از مشرکان همان‌گونه انتقام خواهم گرفت؛ لامثلن بسبعین رجلا منهم“ (المیزان، ج ۱۲، ص ۳۷۷؛ و تفسیر القمی و اعلام الوری؛ سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۹۵؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۵۲۸)

در این فضای خشم و کینه‌توزی، آیه نازل شد تا جلوی افراط‌گری را بگیرد و مسلمانان را به اخلاق برگرداند. خداوند فرمود: انتقام باید در حد همان جنایت و به همان اندازه باشد و حق ندارید از آن تجاوز کنید و البته صبر و خویشتن‌داری بهتر است؛ ”وَ إِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيرٌ لِلصَّابِرِينَ“ (#نحل: ۱۲۶) و پیامر فرمود: تحمل و صبر می‌کنم.

و بدین وسیله نه فقط آن فضای ملتهب و انتقام‌جویانه، که می‌توانست زمینه اقدامات خلاف قاعده باشد، پایان یافت، بلکه با دعوت به خویشتن‌داری آرامش به جامعه بازگشت.»

©️ از: کانال محمد سروش محلاتی

📝پس‌نوشت‌ها:

➊ از دیدِ مهدی فردوسی مشهدی این روایت پذیرفتنی نیست. اما وی تأکید می‌کند ”بر کنار از صحت و سقم روایت که من آن را سقیم و مجعول می‌دانم، فرمان آیه درباره ضبط و مهار خشم پس از داغ‌دیدگی و در مقام خون‌خواه، روشن است؛ یعنی فقط معاقبه به مثل.“

➋ ترجمه آیه: «و اگر خواستید کسی را مکافات کنید، نظیر آنچه به آن مکافات دیده‌اید مکافات دهید؛ و اگر شکیبایی ورزید، [بدانید] این شیوه برای شکیبایان بهتر است.» (نحل: ۱۲۶)

➌ پاسخ سروش محلاتی به برخی نقدها