وانمود کن جام توو دنیات خالی نیست.
توو خونهت وقتی غذات سرده. وقتی هایده میخونه:«عمر دوبارهی منه دیدن و بوییدن تو». وقتی دستات یخه و کسی ها نمیکنه. وانمود کن مهم نیستم حتی اون لحظه که معدهت درد میکنه و خوابت نمیبره.
که دیگه کسی کنار اون درخت گیلاسه منتظرت واینمیسه. کسی وقتی خستهای و شلخته بهت دوستت دارم نمیگه.
که من تو رو همین شکلی میخواستم. همین شکلی که بودی. حتی اگه بد، حتی اگه کم.
توو خونهت وقتی غذات سرده. وقتی هایده میخونه:«عمر دوبارهی منه دیدن و بوییدن تو». وقتی دستات یخه و کسی ها نمیکنه. وانمود کن مهم نیستم حتی اون لحظه که معدهت درد میکنه و خوابت نمیبره.
که دیگه کسی کنار اون درخت گیلاسه منتظرت واینمیسه. کسی وقتی خستهای و شلخته بهت دوستت دارم نمیگه.
که من تو رو همین شکلی میخواستم. همین شکلی که بودی. حتی اگه بد، حتی اگه کم.
❤16
مرا بپیچ در حریر بوسهات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستارهها جدا مکن
نگاه کن که موم شب به راه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی سیاه دیدگان من
به لایلای گرم تو
لبالب از شراب خواب میشود
به روی گاهوارههای شعر من
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب میشود
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستارهها جدا مکن
نگاه کن که موم شب به راه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی سیاه دیدگان من
به لایلای گرم تو
لبالب از شراب خواب میشود
به روی گاهوارههای شعر من
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب میشود
~فروغ فرخزاد عزیزم
🌱❤14
من نمیخوام چیزی از تو یادم بیاد، اما واقعیت اینجاست که وقتی پتو رو مچاله کردم دور خودم، اونجایی که مه جاده رو گرفته بود، وقتی چایی ریخت روی دستم و داشتم میخندیدم و سرم رو به شیشه ماشین تکیه داده بودم،
به تو فکر کردم..
به تو فکر کردم..
❤13