کانال بازنگری | ترکاشوند
16.8K subscribers
199 photos
95 videos
15 files
1.24K links
بازنگری
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4

• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314

• فهرست موضوعیِ یادداشت‌های کانال:
T.me/baznegari/1162

.
Download Telegram
نسخ شناور
(نوبت آشتی با جهان و زنان است)
امیر ترکاشوند،۱۳۹۷/۵/۱
@baznegari
اگر شرع در مسئله‌ای، حکمی کند و هنگامی دیگر در همان مسئله! حکم دیگری ابلاغ کند اصطلاحاً گویند نَسخ رُخ داده؛ به این معنا که حکم دوم، حکم اول را نقض کرده است!
در نگاه سنتی حکم دوم (که ناسخ می‌نامند) برای همیشه تنها حکم معتبر بوده و حکم اول (که منسوخ خوانند) را برای همیشه منقضی و فاقد اعتبار می‌دانند!
عجیب‌تر این‌که در خوانش اینان، همواره آن حکمی که تندتر، قهرآمیزتر و محدودکننده‌تر باشد ناسخ! و حرف نهایی اسلام شمرده شده و حکمی که نَرم‌تر، مسالمت‌آمیزتر و آزادانه‌تر باشد منسوخ و حرفِ نقض‌شده تلقی می‌گردد!. اینان توضیح می‌دهند که مثلاً آیات صلح و همزیستی با غیر مسلمان‌ها مربوط به ابتدای دعوت اسلامی بوده و حرف اصلی و نهاییِ شرع تا قیام قیامت عبارت از جهاد ابتدایی و تهاجم به کافران!! است.
اگر برداشت اینان درست باشد که نیست، معلوم نیست چرا خدا قرآن را با این آیاتِ منسوخ‌الاعتبار تدوین و نهایی کرده و مؤمنین را تشویق به قرائت آن‌ها کرده است!
خوانش‌های تند و قهرآمیز و داشتن نگاه سراپا منفی به دیگر ادیان، مذاهب و اندیشه‌ها و به زنان و حضور و بروز هنرهای‌شان و همچنین بدبینی نسبت به "انسان" و اختیاراتش در سایۀ همین تلقی از ناسخ و منسوخ پدید آمده است.

لزوم نگاهِ مؤمنانه‌تر به قرآن و شریعت:
برخلاف خوانش یادشده، باید نگاه مؤمنانه‌تری به قرآن داشت. هر حکمی در جای خودش معتبر بوده و بسته به تجدید شرایطِ منجر به نزولِ هریک، احیا می‌شود: اگر دوستی نشان دادند باید به آنان دوستی کرد و بلکه در آن پیشگام بود، اگر سرِ ستیز داشتند باید آماده و مهیّا شد. مرحوم محمدهادی معرفت در بحثی با عنوان نسخ مشروط می‌گوید: «با تأمل در بسیاری از آیاتی که منسوخ شمرده شده‌اند می‌توان دریافت که نسخِ آن‌ها نسخ مطلق نبوده بلکه به شرایط خاص همان دوران بستگی داشته است به این معنا که با تغییر شرایط و بهبود وضع، حکم سابق منسوخ گردیده و حکمی متناسب با شرایط جدید تشریع گردیده است و اگر احیاناً همان شرایط زمانی و مکانی پیش آید آیاتِ مربوطه از نو قوت گرفته و قابل اجرا است ... این‌گونه آیات را با عنوان نسخ مشروط مطرح ساختیم بدین جهت که آیات منسوخه مربوط به شرایط خاص زمانی و مکانی خویش است و چنان‌چه در رقعه مکانی یا برهه زمانی آن‌گونه شرایط پیش آید، آیات صفح قوت یافته و حاکم خواهد بود».

نسخ شناور
احکام متفاوت قرآن (و هکذا سنّت) را باید "شناور" تبیین و فهم کرد. اگر می‌بینید در مسئله‌ای واحد دو یا چند حکم متفاوت نازل شده، دقیقاً به خاطر توجهِ قرآن به تغییر ظرف و شرایط و لزومِ اتخاذ تصمیماتی متناسب با هر وضعیت است. مثال زندۀ شناوری و چرخش حکم در شرایط متفاوت و از جمله بازگشت به حکم نخستین (و به اصطلاح منسوخ) را در مسئلۀ چگونگی رابطه با مخالفان دینی می‌توان دید زیرا قرآن ابتدائاً نسخۀ زندگی عادی در کنار مخالفان دینی را تجویز می‌کرد سپس که مشرکان پیمان صلح را زیر پا نهادند نسخۀ مقابلۀ سخت با آنان پیچیده شد و سرانجام در سال‌های پایانی، دوباره نسخۀ اول یعنی زندگی مسالمت‌آمیز در حق مشرکانی که جنگ نکرده بودند را یادآوری کرد و مورد تأکید قرار داد و نیز خواهان ملاطفت نسبت به مشرکان بدعهد و شکست‌خورده شد.

نوبت آشتی است
اینک نوبت عمل به آیات منسوخ‌انگاشتۀ قرآن است
نوبت آیات صلح و فاقد مرگ بر این و آن است
نوبت آن است که تمام کشورها و مردم‌ها از ما و سیاست‌های‌مان در امان باشند
نوبت ورود به سفارتخانه‌ها از در و نه از دیوار است
نوبت عمل به آیات سورۀ ممتحنه که به درستی اصل چهاردهم قانون اساسی به آن مزیّن شده، است
نوبت تحویل سفارتخانۀ اشغالی به حافظ منافعش است
نوبت آن است که دست از کار حسینی برداریم! خودِ حسین (ع) هم اکثراً حسینی نبود حسنی بود
نوبت سر دادنِ ندای محمدی و دشمن شادکنِ "من دخل دار أبی‌سفیان فهو آمن" از سوی مقامات کشورمان است
نوبت دست کشیدن از جهاد اصغر و رو آوردن به جهاد اکبر و مبارزه با نفس سرکش و سیری‌ناپذیر است
نوبت نشان دادنِ رأفت اسلامی به یهودیانِ رانده شده از تمدن غرب/اروپا و سوخته‌شده در کوره‌های ضدِ تمدن‌شان است

اینک نوبت آشتی با زنان است
نوبت از حصر درآوردنِ هنرهای آنان است
نوبت نمایش رقص‌های محلی و صدور آن است
نوبت کنار گذاردن خمودی و خشکی است
نوبت شاد زیستن و زندگی کردن است. اساس زندگی آب است پس لیاقت‌تان در بهره‌داری از آن را به مردم‌تان نشان دهید

اینک نوبت شرک اعلام کردنِ ذوب در ولایت است
نوبت روا شدنِ انتقاد از رهبر قبلی و فعلی در رسانه‌های رسمی است
نوبت دست کشیدن از دخالت در زندگی شخصی مردم و کنار گذاردن عناوینِ باغی و فاسق و محارب است
T.me/baznegari/332
.
.
لباس آستین کوتاهِ زنان (۲)
(برای هموطنان حنفی در استان‌های سیستان و بلوچستان و گلستان)
t.me/baznegari/333
در یادداشت نخست اشاره شد که از رئیس مذهب‌مان امام جعفر صادق دو روایت در خصوص ساعدِ زنان به دست ما رسیده که مطابق یکی از آن دو، پوشش آن، واجب نبوده و در نتیجه استفاده از لباس آستین کوتاه حرام نمی‌باشد.

درست همانند بالا، دو نقل نیز در فقه حنفی وجود دارد که مطابق یکی از آن دو، پوشاندن ساعد واجب نبوده و در نتیجه زنان، مجاز به استفاده از لباس آستین کوتاه هستند. در این رابطه به ذکر بریده‌ای از کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر بسنده می‌کنم:

«فقهای حنفی علاوه بر تشابه‌شان با امامیّه در استثناء قدم، همچنین از دیرباز گروهی از آنان قائل به جواز کشف ذراع و ساعد بودند و گروهی نیز پوشاندنش را در نماز لازم شمردند و در غیر نماز لزومی به ستر آن ندیدند. برخی که قائل به لازم نبودن پوشش ذراع‌اند دلیل‌شان را آیۀ (الّا ماظهرمنها) و نیاز به کشف آن برای انجامِ راحت‌ترِ کار دانستند: «... (و للحرة) ... (جمیع بدنها) حتی شعرها النازل فی الأصح (خلا الوجه و الکفین) ... (و القدمین) ... و ذراعیها علی المرجوح» ، «قال فی المعراج عن المبسوط: و فی الذراع روایتان، و الأصح أنها عورة اه. قال فی البحر: و صحح بعضهم أنه عورة فی الصلاة لا خارجها» و «... و صحح بعضهم أنه [الذراع] عورة فی الصلاة لا خارجها» .
قاضی ابویوسف ،از اعاظم حنفی، رأی به عورة نبودن ذراع و در نتیجه، لازم نبودن سترش داده و علاوه بر آن نگاه کردنِ مردان به آن را نیز بلااشکال می‌داند: «... الذراع عورة و عن أبی‌یوسف لیس بعورة و اختاره فی الاختیار للحاجة الی کشفه للخدمة، و لأنه من الزینة الظاهرة و هو السوار» و «ذکر فی جامع البرامکة عن أبی‌یوسف انه یباح النظر الی ذراعیها أیضا لأنها فی الخبز و غسل الثیاب تبتلی بابداء ذراعیها أیضا» .
ابوحنیفه رئیس مذهب حنفی نیز ،بنا به آن‏چه از وی نقل شده، قائل به لازم نبودن ستر ذراع و ساعد است: «ذراع الحرة عورة فی ظاهر الروایة و هی الأصح و عن ابی‌حنیفة لیس بعورة» و «... و عنه [ابی‌یوسف] ان ذراعها [الحرّة] لیست بعورة و هو روایة عن ابی‌حنیفة» و «فی الملتقط عن ابی‌حنیفة ان ذراع الحرة لیست بعورة کذراع الامة» (حجاب شرعی در عصر پیامبر، امیر ترکاشوند ص 753 و 754).

گفتنی است برخی اخبار، حاکی از برخورد با رانندگان آژانس و تاکسی در صورت پوشیدن لباس آستین کوتاه است که موردی را در یادداشت نخست نقل کردم (هر چند آن ابلاغیه به این صورت که فقط مربوط به حوزۀ داخلی آن شهرداری بوده تصحیح شد). در این فاصله اخبار دیگری از جمله خبر زیر دریافت شد که نشان از وجود برخورد با مردان رانندۀ تاکسی در برخی دیگر از شهرها می‌باشد:
https://telegram.me/akhbar19/8900
این در حالی است که مطابق یکی از دو نقل در فقه جعفری (شیعی) و حنفی، پیراهن آستین کوتاه، حتی برای زنان نیز گناه یا ممنوع نمی‌باشد.

امیر ترکاشوند، 1397/05/06
@baznegari
...............................................
یادداشت نخست:
https://t.me/baznegari/329
.
.
سیاست جمعیّتی، با کدام الگو؟
(الگوی امام کاظم با ۳۷ فرزند یا الگوی امام رضا با یک فرزند)
@baznegari
وقتی در فضاهای دینی، بحث سیاست جمعیّتی مطرح شود چند موضوع اصلی و فرعی به ذهن متبادر می‏شود: تعداد فرزندِ توصیه‌‏شده در دین ، ازدواج زودرس ، تعدّد زوجات و...

الف-تعداد فرزندِ توصیه‌‏شده در دین :
حکم دین در بارۀ تعداد فرزند چیست؟ اولین چیزی که در این باره در ذهن برخی متدینان نقش می‏بندد (و هر سیاست جمعیتی باید خود را در ذیل آن تعریف کند) لزوم فزونی اُمت اسلام و بالیدنِ پیامبر به این فزونی در روز قیامت است و حتی نقل است که حضرت، زنِ خوب را زنی دانسته که وَلود بوده و زیاد بچه بزایَد.
اگر پیامبر گرامی چنان توصیفی از زن خوب دارد و قرار است از آن رهگذر، در جهان آخرت به کثرت و بیشتر بودنِ جمعیت مسلمانان بنازد پس چرا خودش با وجود چندین و چند زنِ دائم و موقت و مملوک، از هیچ کدام‌‏شان اقدام به تولید فرزند نکرد و نقشی در آن سیاست جمعیتی ایفا ننمود و فقط به اندک‌‏فرزندانِ خدیجه که پیش از "ظهور اسلام"! با وی ازدواج کرده بود بسنده کرد؟ (آن یک فرزندی هم که ماریه قبطیه به دنیا آورد عمرش وفا نکرد و در همان کودکی جان سپرد).
بنابراین اگر الگوی عملی! پیامبر گرامی مهم است و آن را باید عیناً و مو به مو (و بی‌‏توجه به شرایط زمان و مکان و تغییرات) به کار بست در این صورت آشکارا باید پذیرفت که سیاست جمعیتی حضرت در دوران نبوّتش اکتفا به تک‌‏فرزندی (با وجود ده‌‏ها همسری که راویان برایش ثبت کرده‌‏اند) بوده است.
و اگر علاوه بر پیامبر گرامی، ائمه نیز برای‌‏مان مهم‌‏اند باید اعتراف کرد که از رفتار متفاوت ایشان نمی‌‏توان به الگویی واحد رسید زیرا:
الگوی کاظمی با ۳۷ فرزند:
از یکسو امام موسی کاظم را داریم که ۳۷ فرزند (۱۹ پسر و ۱۸ دختر) برایش نوشته‌‏اند و تازه این در حالی است که سال‌‏های زیادی از عمر این امام در حبس و زندان گذشت و یعنی اگر چنین نبود شمار فرزندان او یحتمل بسیار بیش از آن می‌‏شد (آمار امام‏زاده‌‏های بلافصلِ او بالغ بر صدها تن شده به طوری‌که کمتر منطقه‌ای از ایران را می‌‏توان پیدا کرد که مقبرۀ یکی از فرزندان بلافصل او در آنجا نباشد).

الگوی رضوی با یک فرزند:
و از سوی دیگر امام رضا و امام حسن عسکری را داریم که هر دو بنابر قول مشهور فقط به یک فرزند بسنده نمودند؛

با این وصف سیاستگذار مذهبی، کدام الگو را در سیاست جمعیتی خود ملاک می‏داند؟ الگوی رضوی عسکری و سیاست تک‌فرزندی را و یا الگوی کاظمی و سیاستِ ده‏ها فرزندی را!؟
وَلَع ترجیح الگوی کاظمی در اذهان برخی متدینان را می‌‏توان در اخبار جعلیِ عصر ظهور دنبال کرد که در آن، هر مرد شیعی صاحب هزار پسر! می‌‏شود.
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۹/۱۴
telegram.me/baznegari
.
.
اوج ملی‌گرایی در میان فریقین. اگر قوم‌گرایی و قبیله‌گرایی در دوران‌های گذشته، چیزی معادل یا نزدیک به ملّی‌گرایی در ادبیات کنونی و مرزبندی‌های جدید باشد، در این صورت باید پذیرفت که هر دو فرقۀ اسلامی، ملی‌گرا بودند چه، توصیفاتی حتی در برتریِ!! عرب و قبایلِ زادگاه اسلام روایت و تبلیغ کرده (ناسیونالیسم افراطی) و لزومِ آن را به عنوان استراتژی دینی مطرح می‌کنند چندان که مثلاً فقهِ اهل سنت بر آن است که رهبری جوامع باید صرفاً در میان آحاد قریش (قبیلۀ پیامبر) بچرخد و ما شیعیان نیز (با ادله‌ای که می‌آوریم) این رهبری را محدود به خاندانی خاص و برگزیده (از همان قبیله) می‌دانیم. بنابراین حال که ملی‌گرایی و قوم‌گرایی بد نیست و بلکه ممدوحِ هر دو قرائت است پس نوبت آن است که مقامات و سیاستگزاران کشورمان، وجهۀ همّت خود را و تمام فکر و ذهن‌شان را متمرکز و معطوف بر ایران و ایرانی نموده و مردمش را به عظمت و شکوه و جلال و تعالی رسانده و سرزمینش را آباد و آبادان کنند تا این خلأ که در چهل سال گذشته از آن غفلت داشتیم، در ادامۀ مسیرِ پیشِ رو، پُر شود و جبران گردد. انشاء الله. پر واضح است که مراقب خواهیم بود و هرگز در تلۀ ناسیونالیسم افراطی و برتری نژادی که مخالف دین و نگرش والای انسانی است نخواهیم افتاد.
امیر ترکاشوند ۱۳۹۷/۹/۲۱
T.me/baznegari/335

.
سه هزار و هفتصد سال گذشت و هنوز بزرگ نشده‌ایم! چه، همچنان فرزندان اسماعیل و اسحاق در جنگ و آتش‌افروزی و فتنه‌انگیزی و عالَم‌سوزی و هلاک حرث و نسل‌اند!. چه سخت است بزرگ شدن! چه آسان است کش دادن دعوا
امیر ترکاشوند ۱۳۹۷/۰۹/۲۵
https://t.me/baznegari/336
کافر یا غیر مسلمان؛ کدامیک؟

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۰۹/۲۶

اصلی‌ترین گره در سیاست خارجی نظام و در روابط بین‌المللی‌مان، کافر شماریِ دُوَل غربی! و بار کردن احکام فقهیِ کفر بر آن‌هاست. روابط سرد و تیره و دشمن‌شماری، عمدتاً از قِبَل همین نگاه فقهی سنتی و احکام مترتب بر آن نشأت می‌گیرد.
آیا فردی که در مزرعه‌های استرالیا ، یا در کارخانه‌های اروپا ، یا در ایالت‌های امریکا ، یا در جزایر ژاپن ، یا در این گوشه و آن گوشۀ جهان زندگی می‌گذرانَد و هزاران کیلومتر! و چندین قرن! از نقطۀ مختصات وحی فاصله دارد را ما حق داریم "کافر"بدانیم!؟ البته ما آدم‌های عوام چنین حق و اجازه‌ای به خود نمی‌دهیم ولی متأسفانه فقهای خواص، به راحتی آبِ خوردن، دیگران را کافر (با تمام بارِ منفی‌ای که این واژه دارد) می‌شمارند؛ چرا؟ چون می‌گویند چرا مردم جهان در جای جای آن، کار و زندگی‌شان را تعطیل نمی‌کنند و تحقیق نمی‌کنند و به پیغمبرِ ما که هزار و چهارصد سال پیش در گوشه‌ای از جهان ظهور کرده ایمان نمی‌آورند!!!
آیا این فقهای سنتی و خواص (که در طول قرون متمادی حکم به کفرِ غیر مسلمان‌ها کرده و می‌کنند) نمی‌دانند که اگر خود در کشوری غیر مسلمان به دنیا می‌آمدند، جزو همان کفّار!! محسوب می‌شدند!؟
کافر کسی است که در مواجهه با حضرت محمد (ص)، زیر بارِ ادعای ارتباطِ او با خدا نمی‌رود!؛ ولی امروز شخص پیامبر گرامی، اساساً حضور! ندارد که مواجهه‌ای و ابتلایی و عرضۀ دعوتی وجود داشته باشد! که کسی ایمان بیاورد و کسی راه کفر و انکار و لِجاج و حق‌پوشی در پیش گیرد! پس این اجازه از کجا آمده که در غیاب دعوت‌کننده و با هزاران کیلومتر فاصلۀ مکانی از محلِ دعوت و با هزار و چهارصد سال فاصلۀ زمانی از زمان دعوت، و به صِرفِ این‌که پیامبرِ ما را پیامبر خودشان نمی‌دانند، برچسب کفر بر آن‌ها بزنیم و دارالکفر و دارالاسلام به راه اندازیم و کشورشان را مملکت کفر بدانیم و سیاستِ کشورمان را بر همین اساس تنظیم کنیم و ...
ما حق نداریم مردمی که هیچ طَرَفیّتی با دعوت پیامبر گرامی ندارند را کافر شماریم!؛ بله آنان غیر مسلمان‌اند! همین و بس؛ بنابراین باید از این انتسابات بلا موضوع دست شست.
پس زنده باد تمام کشورهای کرۀ زمین که پُر است از آفریده‌ها، آفریده‌هایی که در پیشگاه پروردگار هیچ فرقی میان‌شان جز به خودداری و تقوا نیست. مطمئناً دست‌ودلبازانه میلیاردها آفریده را مادرزادی به کفر متّصف کردن، از تقوا به دور است
Telegram.me/baznegari
چرا حضرت معصومه شوهر نکرد؟

در زندگی خانوادگی امام موسی کاظم، دو موضوع مهم برای بررسی وجود دارد:

الف- فرزندان بسیار زیادِ ایشان:
شیخ مفید شمار فرزندان امام کاظم را ۳۷ نفر (۱۹ پسر، ۱۸ دختر) و یعقوبی این تعداد را ۴۱ تَن (۲۳ دختر، ۱۸ پسر) و برخی دیگر کم‌تر یا بیش‌تر گفته‌اند ولی در هر صورت همۀ آمارها بر شمار بسیار زیاد آن اذعان دارند. علت این شمار بسیار را باید محققان بررسی کنند و البته باید توجه داشت که نگرانی از بابت تأمین مخارجِ آن‌ها وجود نداشته، زیرا بخشی از عواید فتوحات و لشکرکشی‌ها و تصرفات، به سادات و طالبیون تعلق می‌گرفته و امام، خود نیز اقدام به راه‌اندازی شبکه‌های مالی در نقاط مختلف برای اخذ خمس و وجوهات کرد که سرانجام به دستگیری و حبسش انجامید.

ب- نهی از شوهر کردنِ دخترانش:
دیگر موضوعی که باید مورد بررسی قرار گیرد این خواستۀ بحث‌انگیز امام است که خواستار عدم ازدواج دخترانش شد. امروز (مطابق تقویم) سالگرد وفات فاطمۀ معصومه یکی از دختران آن امام است که در شهر قم به خاک سپرده شده و همه می‌دانند که شوهرنکرده و مجرد از دنیا رفت. علتِ این امر، گویا به به همان خواستِ پدر برمی‌گردد. توجه به خواستِ امام کاظم چنان جدی بود که وقتی قاسم بن محمد یکی از آن دختران (به نام اُم سلمه) را عقد کرد شدیداً مورد اعتراض اطرافیان قرار گرفت و وی به رفع سوء تفاهم پرداخت و توضیح داد که اصلاً قصدش روابط زناشویی نبوده و فقط خواسته با پیوند محرمیّت، وی را در سفر حج همراهی کند: «موسی بن جعفر را هجده پسر و بیست و سه دختر بود ... موسی بن جعفر وصیت کرد که دخترانش شوهر نکنند و هیچیک از آنان شوهر نکرد مگر اُم‌سلمه که در مصر به ازدواج قاسم بن محمد بن جعفر بن محمد در آمد و در این باره میان قاسم و خویشانش جریان سختی پیش آمد تا آنجا که قاسم قَسَم خورد که جامه از وی دور نکرده و جز آن‌که او را به حج بَرَد منظوری نداشته است» (ترجمۀ تاریخ یعقوبی ج۲ ص۴۲۱).

پ- تفاوت مشی فرزندان ذکور:
سومین موضوع در زندگی خانوادگی امام کاظم به تفاوت چشمگیر میان فرزندان حضرت برمی‌گردد: از یکسو احمد بن موسی (مشهور به شاهِ چراغ، شیراز) همانند پدر در راه مبارزه با خلفای عباسی جنگید و کشته شد و از سوی دیگر علی بن موسی الرضا (امام هشتم‌مان، شاهِ خراسان) با همان خلفا صلح و ائتلاف کرد و ولایتعهدی‌شان را پذیرفت. این نیز موضوعی مهم است که محققان باید در اصل و فرعش به تحقیق بپردازند چنانکه پرداخته و به نتایجی رسیده‌اند.
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۰۹/۲۷
T.me/baznegari
.
.
وقتی خلیفه شدی هوای فرزندان مرا داشته باش

امیر ترکاشوند، شب یلدای ۱۳۹۷
@baznegari

در عیون اخبار الرضا راوی به ذکر خبری از قول مأمون پرداخته که چکیدۀ آن چنین است:

تعلیم تشیّع
مأمون به اطرافیانش گفت: تشیّع را پدرم هارون‌الرشید به من آموخت! حاضران گفتند: چطور ممکن است حال آن‌که او اهل تشیّع را می‌کشت؟ مأمون در پاسخ توضیح داد که آن قتل‌ها را برای حفظ حکومتش انجام می‌داد و معتقد بود حکومت پدر مادر نمی‌شناسد و حتی به من که فرزندش بودم نیز گفت که اگر تو نیز بخواهی حکومت را از من بگیری گردنت را می‌زنم؛ ولی در عین حال موسی بن جعفر را امامِ حق، حجت خدا و خلیفۀ او در میان بندگانش می‌دانست و خود را امام ظاهر و از روی قهر و غلبه معرفی می‌کرد.

انعام ویژه
مأمون توضیح داد سالی همراه هارون به حج رفتم. در مدینه هرکس از اهل مدینه و مکه و از نسل مهاجرین و انصار و بنی‌هاشم و دیگر قبایل قریش که بر وی وارد می‌شد پس از ذکر نسَبَش از دویست دینار تا پنج هزار دینار (بسته به سابقۀ پدرانش در خدمت به اسلام) به او انعام و پاداش می‌داد.

ورود موسی بن جعفر با چهره‌ای زاهدانه و وارسته
در یکی از آن روزها خبر آمد که موسی بن جعفر (امام موسی کاظم) در حال ورود به دربار است. پدرم از حاضران و درباریان خواست که بسیار به او احترام گذارند و او را به سمت تخت وی ببَرَند. او وقتی وارد شد چهره‌ای زرد داشت و عبادت لاغر و نحیفش کرده بود و آثار سجدۀ زیاد موجب جراحتِ چهره‌اش شده بود.. هارون صورت و چشم او را بوسید و او را در بالای مجلس و کنار خود نشاند و با او شروع به صحبت کرد

تعداد فرزندان، عدم ازدواج دختران
در ضمن گفتگو، هارون از موسی بن جعفر پرسید:
خانواده‌ات چند نفر است؟
پانصد نفر
آیا همه‌شان فرزندت هستند؟
نه، بیشتر آن‌ها غلام و حَشَم هستند و تعداد فرزندانم سی و اندی نفر است
چرا دخترانت را به ازدواج (با عمو زادگان یا دیگر افراد مناسب) در نمی‌آوری؟
دستم خالی است
وضع زمین و محصولاتش چگونه است؟
گاهی محصول می‌دهد و گاه نه
آیا قرضی بر کسی داری؟
آری
چقدر؟
ده هزار دینار
هارون گفت: ای پسر عمو! من آن‌قدر مال به شما خواهم داد که بتوانی پسران و دخترانت را به ازدواج برسانی، قرضت را بدهی و زمینت را آباد کنی. موسی بن جعفر نیز او را دعا کرد و در باب ریشه‌های عمیق دو خانواده و ضرورت دستگیری از نیازمندان سخن گفت و ابراز امیدواری کرد که خدا او را از این کارِ خیرش منصرف نکند

وقتی خلیفه شدی هوای فرزندانم را داشته باش
موسی بن جعفر با احترامات و تشریفات کامل توسط فرزندان هارون و به امر وی تا منزلش بدرقه شد. مأمون توضیح می‌دهد که در خلال بدرقه بود که موسی بن جعفر، پنهانی به من (مأمون) مژده داد که در آینده خلیفه خواهم شد و گفت: هر گاه خلیفه شدی به فرزندان من نیکی و احسان کن.
کسانی که اقدام مأمون در انتخاب امام رضا (فرزند موسی بن جعفر) به عنوان ولیعهد را اقدامی صادقانه (و نه از سرِ نیرنگ و توطئه و فریب) ارزیابی می‌کنند، می‌توانند این سفارش پنهانیِ موسی بن جعفر به او را مؤثر در آن امر بدانند (حتی منسوب است به مأمون ،که وی در توجیه اعطای ولایتعهدی گفته بود که علی بن اببطالب، فرزندان عباس را به عنوان والی انتخاب کرده بود و حالا نوبت جبران آن است)

خُلف وعدۀ هارون
سرانجام هارون الرشید به جای تحقق آن وعده‌های مالی، فقط دویست دینار برای موسی بن جعفر فرستاد و هنگامی که با اعتراض مأمون روبرو شد که چرا با وجود آن همه احترام و تجلیل، کمترین مبلغِ ممکن را برایش فرستادی، بر سرش داد زد که: ساکت شو ای بی مادر شده! اگر آن مبالغی که وعده دادم را برایش بفرستم چه تضمینی هست که فردا با صد هزار شمشیرزن از شیعیان و دوستانش روبروی من نایستد!؟ فقرِ این مرد و خانواده‌اش برای من و شما، بهتر از توانمندی آنان است.

عیون اخبار الرضا (ج۱ باب۷ ح۱۱): ... أتدرون من علّمنی التشیّع ... علّمنیه الرشید ...یا أبا الحسن ما علیک من العیال فقال یزیدون علی الخمسمائة قال أولاد کلّهم قال لا اکثرهم موالیّ و حشم أما الولد فلی نیّف و ثلاثون ... قال فَلِمَ لا تُزوّج النسوان من بنی عمومتهن و أکفائهن قال الید تقصُرُ ... فأقبل علیّ أبوالحسن موسی بن جعفر سِرّاً بینی و بینه فبشّرنی بالخلافة فقال لی إذا ملَکتَ هذا الأمر فأحسِن إلی وُلدی ... قال هذا إمام الناس و حجة الله علی خلقه و خلیفته علی عباده فقُلت یا أمیرالمؤمنین أوَ لیست هذه الصفات کلها لک و فیک فقال أنا إمام الجماعة فی الظاهر و الغلبة و القهر و موسی بن جعفر إمام حقٍ ... و فقر هذا و أهل بیته أسلَمُ لی و لکم مِن بسط أیدیهم و أعیُنِهم.

https://t.me/baznegari/339

.
نگاهی دیگر به : وقتی خلیفه شدی هوای فرزندان مرا داشته باش
T.me/baznegari
(یادداشت وارده از آقای صفاری:)

سلام
خوشحال شدم که بار دیگر موفق شدم تولید فکری شما را بخوانم خوشحالم که آرامش نداری بمجرد فارغ شدن از کاری به کار دیگری می‌پردازی. اذا فرغت فانصب. شادم که این مصداق شماست

اجازه می‌خواهم نگاهی مجدد به دو یادداشت اخیرتان در مورد امام موسی کاظم وعدم ازدواج دختران‌شان و گفتگوی آن امام با هارون وپسرش مامون داشته باشم .

✔️در مرحله اول نگاهی به دو رفرنس مورد اشاره شما لازم است؛
در یادداشت اول از تاریخ یعقوبی ذکری بمیان آمد ( یعقوبی تاریخ نگار سده سوم هجری در گذشته به سال ۲۹۲ بنوعی نزدیکترین مورخ. " بعد از واقدی صاحب المغازی" به تاریخ اوایل اسلام میباشد ، بقولی شیعه مذهب ) گفته: امام موسی کاظم به دختران خود وصیت نمود که ازدواج نکنند ... ( ترجمه تاریخ یعقوبی ج۲ ص ۴۲۱).
در یادداشت دوم شما به نقل از عیون اخبار الرضا ( تالیف شیخ صدوق، سده چهارم هجری در گذشته به سال ۳۸۱ ه.ق) آمده: ... هارون سوال می‌پرسد ، چرا دخترانت را به ازدواج ( با عموزادگان یا دیگر افراد مناسب ) در نمی آوری ؟ امام جواب می‌دهد: دستم خالی است.
در گفتار یعقوبی سخن از درآمد و مخارج نیست بلکه سخن، وصیتی است که عدم ازدواج دختران را بخاطر می‌آورد و فکر را برای پیدا نمودن دلیل این عدم ازدواج به راه‌های گوناگون می‌برد.
ولی در گفتۀ شیخ صدوق این عدم ازدواج فقط یک گزینه دارد و جوابش در جواب صریح امام به هارون بیان شده: دستم خالی است. آنچه در آن محاوره بیان شد وبه ذهن متبادر می‌شود، امروزه به خوبی قابل درک است که پدر خانواده بعلت فقدان مالی به طریقی از ازدواج دختر ویا دخترانش شانه خالی می‌کند. در عیون اخبار الرضا سخنی از وصیت بر عدم ازدواج دختران امام نیست این گفتارِ عدم تمکن مالی از سوی امام، یا حقیقت دارد و یا امام تقیه نموده وخلاف واقع سخن راند .
با توجه به دوسند تاریخی فوق‌الاشاره کدام را باید قبول کرد؟ امیدوارم در یادداشت بعدی‌تان به آن بپردازید.

✔️نکات دیگری در گفتار نقل شده در یادداشت دوم‌تان به چشم می‌خورد که مشتاقم به یکی از آنها پرداخته واندکی پیرامونش سخن به میان آید .
شیخ صدوق در ادامه محاوره می‌گوید: مامون گفته" امام موسی به من (مامون) مژدۀ خلیفه شدن را داد وگفته هرگاه خلیفه شدی به فرزندان من نیکی واحسان کن.
این گفتۀ امام هفتم از دو حال خارج نیست:
1- تمام امور حاکی از آن بود که بعد از هارون، مامون خلیفه خواهد شد. در این حالت بیان امام نمی‌تواند مژده بحساب آید چون امر خلافت از قبل مشخص شده بود ودیگران و حتی مامون هم بدان آگاه بود.
2_ بیان مژدۀ امام به مامون می‌تواند این‌گونه باشد که امر خلیفه‌شدن بر دیگران مستور بوده (شاید حتی سخنی پیرامون آن گفته نشد ویا قرار بود در آینده مشخص شود) مخصوصا خلیفه شدن مامون، شاید بشود گفت آگاهی ازغیب بوده که قرار بود در آینده اتفاق بیفتد( اعتقاد بعضی از شیعیان بر عالم بودن امامان به امور غیب ) در صورتی که قرآن، دانستن غیب توسط دیگران را منتفی می‌داند ( انعام. ۵۹ الغیب لا یعلمها الا هو _ جن. ۲۶ عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا. وآیات دیگر ).

خلاصه آنکه در رابطه با نکتۀ نخست، آیا می‌توان با قاطعیت بیان کرد که عدم ازدواج دختران امام موسی کاظم کدام یک از گزینه هاست ؟

1_ وصیت امام به دختران بر عدم ازدواج

2_ وصیت امام به دختران بر ازدواج با مشورت ونظارت برادرشان امام هشتم

3_ عدم ازدواج دختران به علت تنگدستی مالی پدر (آنچه از یادداشت "شب یلدای۱۳۷۹" شما بنقل از عیون اخبار الرضا شیخ صدوق بر می‌آید تهیدستی و داشتن قرض و... است که عدم ازدواج دختران خود را نزد هارون توجیه نمود ولی سخنان دیگر وجود دارد که گفتۀ نقل شده را به چالش می‌کشد. اموال ودارایی‌هایی که در زمان هارون در دست امام هفتم بوده شامل خمس و زکات، نذورات، صدقات و موقوفات بود این اموال گاه مستقیم وگاه غیر مستقیم توسط پیروان تحویل امام می‌شد (هارون از این واقعه با خبر بود) این اموال گاهی توسط واسطه‌ها ( نائبان ووکلا) دریافت وتوزیع میشد، به علت تضادی که بین امام وهارون برقرار بود وامام را در تنگنا قرار داده بود وکلای امام از اهمیت خاصی برخوردار بودند به گفته مورخین فعالیت نائبان و وکلا در آن زمان به اوج خود رسیده بود به دلیل وجود وکلا و نائبان پرداختهای مالی به دفاتر وکلا فزونی یافت. انباشت ثروت پس از شهادت امام هفتم نیز گواه ثروت ایشان و فقدان تنگدستی است مثلاً هفتاد هزار دینار نزد زیاد بن مروان عیسی و سی هزار دینار تحویل علی بن حمزه بود، سی هزار دینار و شش کنیز نزد عثمان بن عیسی رواسی بود و نیز ...)


اول دی ۱۳۹۷ صفاری

عطف به یادداشتِ (وقتی خلیفه شدی هوای فرزندان مرا داشته باش):
T.me/baznegari/339
.
.
فرق ما و بهائیان

به مسلمانِ شیعۀ دوازده امامیِ قائل به غیبت امام دوازدهم، که می‌گوید آن امام غایب ظهور کرده و آیین جدیدی بنا نهاده، "بهائی" گفته می‌شود.

به مسلمانِ شیعۀ دوازده امامیِ قائل به غیبت امام دوازدهم، که می‌گوید آن امام غایب هنوز ظهور نکرده تا آیین جدیدی بنا نَهَد (یأتی بدینٍ جدیدٍ) "غیر بهائی" (و منتظر ظهور) گفته می‌شود

با این وصف آیا درست است که ما گروه دوم، برای گروه اول برخی محدودیت‌ها و محرومیت‌ها از جمله تنگنا در تحصیلات دانشگاهی وضع کنیم و یا در برخی تدفین و خاکسپاری‌ها اقدامات غیر قابل گفتن روا داریم!؟ به ویژه که بیشتر بهائیانِ موجود، بهائی به دنیا آمده‌اند و خود هیچ نقشی در بهایی شدن نداشتند و فقط از آن‌جا که پدر و مادرشان چنان بودند چنین شدند! همچنان‌که غیر بهائی بودنِ من و تو نیز وراثتی بوده و فقط به پدر و مادرمان برمی‌گردد!

ضمناً در گروه ما غیر بهائیان، گرچه هنوز ظهور رُخ نداده ولی نائبانی به میان آمده‌اند که صاحب ولایت مطلقۀ غیر محصور در چارچوب احکام سنّتی، و مطلقاً مبسوط الید بوده و تمام اختیارات آن امام غایب را دارا هستند و در نتیجه عملاً فرق شکلی در تعریف را به صفر می‌رسانَد.


امید که بر علیهِ دیگرانی که اصلاً نمی‌شناسیم‌شان کارهایی نکنیم که در نگاه چشم در چشم شرمندگی به بار آورَد.

چهارم دی ماه ۱۳۹۷ ، امیر ترکاشوند
T.me/baznegari
.
.
.
رکن رابع ، ولیّ فقیه
شیعه با کش‌دار شدنِ غیبت امام دوازدهم (که از یازده دوازده قرن پیش رُخ داد) وارد یک بلاتکلیفی عمیق و گسترده شد زیرا گذشته از آن‌که دین و احکام و حکومت (بر اساس نگاه سنّتی) بر حول رهبری/ولایت معنا می‌یابد همچنین بسیاری از احکام مهمّش در خلأ یادشده، در تعطیلی به سر می‌برَد. این بلاتکلیفی و خلأ، از زمانی که شیعه در ایران از عصر صفویه (چهار پنج قرن پیش) به اکثریت رسید و مذهب رسمی گردید و کشور متشکلی گردید بیشتر احساس شد و خود را بیش از پیش نشان داد. درست از همین دوران به بعد بود که نهضت‌هایی دینی با هدف چاره‌سازی برای این بلاتکلیفی رقم خورد: الف- رُکن رابع؛ چاره‌سازی شیخ احمد احسایی: حدود دو قرن پیش یکی از بزرگان حوزۀ شیعه، شیخ احمد احسایی، در کنار اصول توحید، نبوت و امامت، از اصل چهارمی با عنوان "رکن رابع" نام برد تا به این وسیله زمین از حجت خدا خالی نشود و خلأ رهبری پُر شود. رکن رابع، در هر زمان، یک شیعیِ کامل است که واسطه میان امام غایب با مردم می‌باشد. این جسارت در حلّ آن معضل بزرگ، سرانجام به بابیّت و بهائیت و یعنی ظهور خودِ قائم (بر طبق نظر آنان) و برپایی آیین جدید انجامید. ب- ولیّ فقیه؛ چاره‌سازی امام خمینی: حدود نیم قرن پیش یکی دیگر از بزرگان حوزۀ شیعه، امام خمینی، در کنار اصول توحید، نبوت و امامت، نظریۀ ولایت فقیه (و نایب مطلق امام غایب) را مطرح کرد تا به آن سرگردانی و بلاتکلیفی و تعطیلی و خلأ پاسخ داده شود. این چاره‌سازی برای تکمیل شدنش لابد باید بزودی به ظهورِ (ظهور طبیعی و زمینیِ) مهدی که نتیجه‌اش انتظام امور بر اساس تحولات زندگی، تغییرات جهان، و واقعیاتِ زمان و مکان (و نه درجا زدن بر صِرفِ قال الصادق و قال الباقر، بلکه جایگزینی آن با یقول المهدی) است بینجامد. هشتم دیماه ۱۳۹۷، امیر ترکاشوند
telegram.me/baznegari/343
.
.
گاهی به گذشته‌ات نگاه کن (۱)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۱۰/۱۰
@baznegari
پرسید نام شماری از مردانِ "بزرگ، فرهیخته و دانشمند" در دوران قدیم (ماقبل دوران معاصر) را بگو؛ پاسخ داد: فلان و فلان و فلان و فلان .... و بسیاری فلان‌های دیگر.
پرسید نام شماری از مردانِ "بزرگ، فرهیخته و دانشمند" در دوران معاصر (یکی دو قرن اخیر) را بگو؛ پاسخ داد: فلان و فلان و فلان و فلان .... و بسیاری فلان‌های دیگر.
پرسید نام شماری از زنانِ "بزرگ، فرهیخته و دانشمند" در دوران قدیم (ماقبل دوران معاصر) را بگو؛ در پاسخ به مِنّ و مِن کردن افتاد زیرا صفحۀ ذهنش خالی از وجود چنین زنان بزرگ و والا مرتبه‌ای بود.
پرسید نام شماری از زنانِ "بزرگ، فرهیخته و دانشمند" در دوران معاصر (یکی دو قرن اخیر) را بگو؛ قفل ذهنش دوباره باز شد و خوشحال پاسخ داد: فلان و فلان و فلان و فلان .... و بسیاری دیگر که در حال ظهور و سر برآوردن‌اند

می‌دانید چرا نتوانست زنان دانشمند و بزرگ در ماقبل دوران معاصرِ کشورمان را نام ببرد؟ پاسخ روشن است زیرا زنان مطابق آموزه‌های رسمیِ منسوب به دین (که حاصل اجماع فقها در ادوار تاریخ است)؛
نباید از خانه بیرون می‌رفتند
نباید درس می‌خواندند و تحصیل می‌کردند
نباید با مردان مواجه می‌شدند و با آن‌ها مکالمه می‌کردند
نباید بدون روبند/پوشیه (اگر ناچار به خروج از خانه می‌شدند) بیرون می‌رفتند
نباید صدای‌شان شنیده می‌شد
نباید آفتاب و مهتاب می‌دیدند
نباید و نباید و نباید ...

آیا در چنین قفس و فضای نَفَس‌گیر، جایی برای ظهورِ چنان زنانی خواهد بود!؟

پروین اعتصامی بزرگ‌بانوی شاعرِ معاصرمان در وصفِ وضعیت زنان در روزگار ماقبلِ معاصر چنین توصیفِ رسایی دارد:
زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبود
پیشه‌اش جز تیره‌روزیّ و پریشانی نبود

زندگی و مرگش اندر کنج عزلت می‌گذشت
زن چه بود آن روزها گر ز آن ‌که زندانی نبود ...

در عدالتخانۀ انصاف، زن شاهد نداشت
در دبستان فضیلت، زن دبستانی نبود ...

نور دانش را زچشم زن نهان می‌داشتند
این ندانستن ز پستی و گرانجانی نبود ...

در قفس می‌آرمید و در قفس می‌داد جان
در گلستان، نام از این مرغ گلستانی نبود ...

چشم و دل را پرده می‌بایست اما از عفاف
چادر پوسیده بنیاد مسلمانی نبود

خسروا! دستِ توانای تو آسان کرد کار
ور نه در این کارِ سخت امید آسانی نبود

شه نمی‌شد گر در این گمگشته کشتی ناخدای
ساحلی پیدا از این دریای طوفانی نبود

باید این انوار را پروین به چشم عقل دید
مهر رخشان را نشاید گفت نورانی نبود


امروز در ایران، زنان (از جمله به کمک برخی فقهای معاصر) برخلاف اجماعیات فقهِ سنّتی، به فعالیت پرداخته‌اند امّا همچنان رسوبات همان نواهیِ سنتی، مشغول بسته نگه داشتنِ پنجره‌های بازنشده بر علیه زنان است. بد نیست صاحبان این رسوبات نگاهی به گذشتۀ فرو ریختۀ خود کنند!

ای واعظ شهر! گاهی به گذشته‌ات نگاه کن و بیندیش چرا صفحات تاریخ ماقبلِ معاصرمان ایران، خالی از نام زنان فرزانه، بزرگ، دانشمند و فرهیخته است!؟

آب لوله‌کشی، دوش حمام، مدرسه!، تلویزیون، نفت، ویدئو، .... و حالا ماهواره، ورزشگاه، اقلیّت‌ها، موی سر، خوانندگی و...

(ادامه دارد)

https://t.me/baznegari/344



گاهی به گذشته‌ات نگاه کن بخش۲
(کشف حجابِ طاهره سرانجام جایز شمرده شد):
https://t.me/baznegari/378

گاهی به گذشته‌ات نگاه کن بخش۳:
https://t.me/baznegari/1182
تعدیلِ دشمنی
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۱۰/۱۷
@baznegari
در نگاه سنّتیِ شیعه، تمام خلفا و حاکمان، غاصب شمرده می‌شوند زیرا حقِ حکومت و حکمرانی فقط و فقط حقِ دوازده امام دانسته می‌شود و بس!. شیعیان سنّتی بابتِ این غصب‌ها بیشترین غَضَب‌ها، بغض‌ها و نفرت‌ها را از غاصبینِ مفروض در خود انباشته می‌کنند!؛ امروزه آن نفرت و دشمنیِ انباشته، بر سرِ امریکا، اسرائیل و عربستان سعودی آوار شده است.
حال باید دید خودِ امامان (با فرضِ وجود نفرت و دشمنی‌شان نسبت به خلفا و حاکمان) آیا همواره و در تمام طول زندگی سیاسی‌شان، آنان را دشمن و منفور می‌دانستند؛ و یا دشمنی و تنفّر به بخشی از حیات سیاسی‌شان مربوط بوده و در بخش‌های دیگری از زندگی، با قرائنی از دوستی! و روابط عادی و حَسَنه با همانان برمی‌خوریم؟
پاسخ را با پیگیریِ فقط یک موضوع (از ده‌ها موضوعِ قابل بررسی) در سیرۀ ائمه دنبال می‌کنیم و آن موضوع شیرین و دوست‌داشتنیِ ازدواج است که با بررسی آن مشخص خواهد شد که (حتی اگر ائمه، نهایتِ دشمنی را با حاکمان و خلفا داشته‌اند امّا) راهِ دوستی نیز همواره باز بوده و دوست و دشمن در کنار هم، هم دشمنانه و هم دوستانه زندگی می‌کردند!؛ و این‌گونه نبوده که تمام صفحات زندگیِ ائمۀ اهل بیت با دشمنی و نفرت نسبت به غاصبانِ مفروض گذشته و صفحاتِ دوستی‌اش خالی باشد!

ازدواج به عنوان مظهر دوستی و نفی دشمنی را اینک در زندگی امامان پی می‌گیریم.

امام اول- امام علی:
ازدواج امام با بیوۀ خلیفۀ اول: امام علی پس درگذشت ابوبکر (خلیفۀ اول)، با همسر وی (اسماء بنت عمیس) ازدواج کرد و سرپرستی فرزندانش را به عهده گرفت.
ازدواج دخترش با خلیفۀ دوم: امام علی در سال هفدهم هجری، دخترش اُم‌کلثوم را به ازدواجِ عمربن‌خطاب (خلیفۀ دوم) درآورد.
ازدواج نوه‌اش با حَجّاج ‌بن ‌یوسف: اُم‌کلثوم دختر حضرت زینب به ازدواج حجاج بن یوسف ثقفی درآمد.

امام دوم- امام حسن:
ازدواج امام با نوۀ خلیفۀ اول: امام حسن با حفصه (بنت عبدالرحمن) که نوۀ ابوبکر (خلیفۀ اول) است ازدواج کرد.
ازدواج دخترش با عبدالله بن زبیر: اُم‌الحسن دختر امام حسن به ازدواج عبدالله بن زبیر (که بسیاری با او به عنوان خلیفه بیعت کردند و بر بخش وسیعی حکومت می‌کرد) درآمد.

امام سوم- امام حسین:
ازدواج امام با نوۀ ابوسفیان: امام حسین با لیلی (بنت میمونة بنت أبی سفیان) که نوۀ ابوسفیان است ازدواج کرد (لیلی مادر علی اکبر).
ازدواج امام با دختر طلحه: امام حسین همچنین با اُم‌اسحاق که دختر طلحه است ازدواج کرد. اُم‌اسحاق پیش‌تر همسر امام حسن بود و پس از درگذشت وی، به ازدواج امام حسین درآمد

امام چهارم- امام سجاد:
ازدواج سکینه خواهر امام با سه سوژه: سکینه دختر امام حسین در دوران امامتِ برادرش امام سجاد و پس از واقعۀ کربلا با مصعب بن زبیر (قاتل مختار) ازدواج کرد و بعدتر با زید بن عمرو نوۀ عثمان (خلیفۀ سوم) ازدواج کرد و بعدتر با اصبغ بن عبدالعزیز بن مروان، نوۀ مروان (خلیفۀ اموی) و پسر عبدالعزیز (که ولیعهد بود ولی عمرش وفا نکرد) ازدواج کرد.
ازدواج خواهر امام با نوۀ عثمان: دیگر خواهر امام زین‌العابدین، فاطمه دختر امام حسین به ازدواج نوۀ عثمان (خلیفۀ سوم) یعنی عبدالله بن عمرو بن عثمان درآمد.

امام پنجم- امام محمد باقر:
ازدواج نتیجۀ امام علی با نتیجۀ ابوبکر: امام محمدباقر که نتیجۀ امام علی است با اُمّ‌فروه که نتیجۀ خلیفۀ اول ابوبکر است ازدواج کرد و از این ازدواج امام جعفر صادق زاده شد. جالب این‌که امام محمد باقر از دو طرف (هم پدر هم مادر) به امام علی می‌رسد چنان‌که اُم‌فروه نیز از دو طرف (هم پدر هم مادر) به أبوبکر می‌رسد و به همین خاطر است که امام صادق گفته است: ولدنی ابوبکر مرتین.

امام ششم- امام جعفر صادق:
....؟؟؟

امام هفتم- امام موسی کاظم:
...؟؟

امام هشتم- امام علی بن موسی الرضا:
ازدواج امام با خواهر خلیفه: امام رضا با اُم حبیبه خواهر مأمون (خلیفۀ عباسی) ازدواج کرد.

امام نهم- امام محمد تقی (جواد):
ازدواج امام با دختر خلیفه: امام جواد با اُم‌فضل، دختر مأمون (خلیفۀ عباسی) ازدواج کرد.

امام دهم- امام علی نقی (هادی):
... ؟؟

امام یازدهم- امام حسن عسکری:
امام حسن عسکری فاقد همسر بود و در این بررسی نمی‌آید (حضرت مهدی با فرض ولادت، حاصل نکاح با کنیز است. ابن أمة سوداء)

امام دوازده- امام مهدی:
زندگی ایشان مخفیانه سپری شد و اطلاعی از ازدواج او در دست نیست.

بنابراین بهتر است متولیان نظام در دشمنی، تعدیل روا دارند و روابط حسنه با دشمنان‌شان را به صفر نرسانند. لزومی ندارد که امریکا و اسرائیل را همواره و پیوسته و مطلقاً با مرگ مورد استقبال قرار داد؛ بلکه گهگاه عروسی‌هایی (به عنوان مصداقی از روابط حسنه) روا شمرده شده که باید به آن تأسی نمود.

T.me/baznegari
.
.
روابط حَسَنه با دشمن!
(دنبالۀ یادداشتِ "تعدیل دشمنی")
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۱۰/۲۱

در یادداشت نخست گفته شد که با فرض وجود دشمنی عمیق میان اهل بیت با خلفای ثلاثه و اموی و عباسی، با این وجود روابط حسنه نیز میان آن‌ها وجود داشت و این‌گونه نبود که برخلاف تصورِ ما از آنان، تمام پنجره‌های دوستی میان‌شان بسته باشد بلکه نشانه‌های بارز دوستی در عین اختلاف و حتی دشمنی، در زندگی‌شان برقرار بود و گفته شد که اگر ما مدعی پیروی از ائمه هستیم باید در دشمنی با دشمنان، حد نگه داریم و به آنان تأسی کنیم. در اثبات سخن، فقط به یک موضوع از ده‌ها موضوع پرداختم و آن پیوند ازدواج میان ائمۀ اهل بیت با طرف مقابل بود.

وصلت آل مروان با آل علی!!
اینک در همان راستا به ازدواج میان آل مروان با آل علی می‌پردازیم. فراموش نکنیم که مروان ،آن‌طور که برای‌مان گزارش کرده‌اند، یکی از سرسخت‌ترین دشمنان پیامبر، امام علی و اولاد علی است و نام مروان در اذهان ما شیعیان با دشمنی عمیق نسبت به اهل بیت گره خورده است. حال با همین فرض!، نگاه کنید به ازدواج‌ها میان فرزندان مروان با فرزندان امام علی، تا از این رهگذر به زندگیِ توأم با دشمنی و دوستیِ آنان با یکدیگر (و نه پیله کردن بر صِرفِ دشمنی) پی ببرید. ضمناً توجه داشته باشید که این ازدواج‌ها تماماً پس از حدوث آن دشمنی‌ها انجام شده:

🔸دختر امام علی:
ازدواج رمله دختر امام علی با معاویه پسرِ مروان

🔸نوۀ امام علی:
ازدواج سکینه دختر امام حسین و نوۀ امام علی با اصبغ نوۀ مروان (اصبغ بن عبدالعزیز بن مروان).
(گفتنی است اُم‌أبیها نوۀ برادرِ امام علی یعنی نوۀ جعفر طیّار با عبدالملک بن مروان که خلیفۀ اموی و پسرِ مروان است ازدواج کرد. اُم‌أبیها ابنة عبدالله بن جعفر بن أبی طالب)

🔸نتیجۀ امام علی:
یک- ازدواج زینب نوۀ امام حسن و نتیجۀ امام علی با ولید بن عبدالملک که خود خلیفه و نیز نوۀ مروان بود (زینب بنت حسن بن حسن)
دو- ازدواج نفیسه دیگر نوۀ امام حسن و نتیجۀ امام علی با ولید بن عبدالملکِ یادشده. یعنی این خلیفۀ اموی/مروانی با دو تن از نوه‌های امام حسن ازدواج کرده است (نفیسة بنت زید بن حسن)

با این وصف دختر ، نوه و نتیجۀ امام علی به عقدِ فرزند و نوه‌های مروان بن حکم درآمده‌اند! تا شاید کمی از بغض ما نسبت به دشمن و دشمن‌ها فروکش یابَد و در کنار دشمنی‌ها پنجره‌های روابط حسنه نیز گشوده بمانَد.
T.me/baznegari

یادداشتِ تعدیل دشمنی:
https://t.me/baznegari/345
.
.
ازدواج عجیب!

از یکسو همه می‌دانیم که شوهرِ زینب (دخت امام علی و فاطمۀ زهرا) پسر عمویش عبدالله بن جعفر بود. بنابراین زینب و عبدالله دختر عمو پسر عمو بودند.
از سوی دیگر امام علی هنگام شهادت، چند همسر داشت که از جمله لیلی بنت مسعود بود. پس لیلی زن‌بابایِ زینب و زن‌عمویِ عبدالله بود.

و اما ازدواج عجیب: عبدالله پس از شهادت امام علی، با لیلی ازدواج کرد و چهار سوژۀ زیر پدید آمد:
عبدالله بر سرِ زینب (دختر فاطمه و علی! و نوۀ رسولخدا!)، هوو!! آورد
عبدالله با زن‌عموی خود ازدواج کرد!
عبدالله با زن‌بابای همسرش (که در ردیف مادر زن است) ازدواج کرد!
زن‌بابای زینب، هووی او شد!

پیداست که زمانه عوض شده و عرف مذهبی‌ها اخلاقی‌تر!؛ به طوری که امروزه آحاد مذهبی نه تنها تن به چنین ازدواج‌ها و آن نتایج عجیبش نمی‌دهند بلکه وقتی این یادداشت را می‌خوانند و از آن ازدواج عجیب باخبر می‌شوند، ذهن و فکر‌شان به هم می‌ریزد و آشفته می‌گردد، و سرانجام شروع به کلنجار با تصورات و ذهنیات‌شان می‌کنند و...

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۱۰/۲۶
t.me/baznegari
.
.
بسیاری از زنان اردنی با حجاب اسلامی در ورزشگاه‌های امارات حاضر شدند.
چرا با شنیدنِ این خبر در کشورهای دیگر شاد و خوشحال شده ولی از وقوع آن در کشور خودمان ایران نگران و بی‌تاب می‌گردیم!؟
@baznegari
تعطیلی حکم خدا؛ اصرار بر ابدیّتِ حکم حدیث!

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۱۱/۰۴
@baznegari

حکم صریح خدا به ارتش اسلام
به آیۀ ۶۰ سوره انفال در قرآن که حاوی حکم صریح خدا به ارتش اسلام است دقت کنید!؛ خدا در این ابلاغیه به پیامبر گرامی و پیروانش دستور می‌دهد که ارتش مسلمین را به اسب‌های ورزیده تجهیز کنند (واحدِ "سواره‌نظام") تا دشمن بترسد (و فکرهای خام به سرش نزند): وَأَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّةٍ وَمِن رِباطِ الخَيلِ تُرهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُم ...
امروزه ارتش کشورهای اسلامی، حتی آنانی که (همانند کشور ما) حکومت‌شان نیز اسلامی است مجهّز به واحد ابلاغی قرآن و خدا نیست و با خیالی آسوده از حکم پروردگار عالَم شانه خالی می‌کنند.و جالب این‌که هیچ یک از رهبران دینی و فقها نسبت به این سرپیچیِ آشکار، اعتراض نمی‌کنند و فریادِ وااسلاما شنیده نمی‌شود. چرا کشورهای اسلامی چرا حکومت‌های اسلامی چرا فقها و رهبران دینی در برابرِ این تعطیلی حکم خدا سکوت اختیار کرده و واکنشی نشان نمی‌دهند چرا احساس گناه به آن‌ها دست نمی‌دهد چرا این نادیده‌انگاری را عصیان در برابر خدا و قرآن نمی‌دانند و چرا برخلاف رهنمود قرآن، سراغ دیگر تجهیزات نظامی می‌روند؟ چون می‌دانند آن حکمِ قرآن، مربوط به واقعیات و سطح پیشرفت آن روزگار است و ابزار و تجهیزات نظامی در زمان حاضر بسیار متحول‌تر و فراتر از تجهیز به اسبِ چنین و چنان است و طبیعی است که اینک اگر ارتش‌های اسلامی به دستورِ مصرّح قرآن عمل کنند، شادمانی دشمنان‌شان را به دنبال داشته و هنگام جنگ به طرفةالعینی سپاه اسلام را نابود می‌کنند.
و اینچنین همه و همه با طیب خاطر به تعطیلی حکم خدا! رضایت می‌دهند و "راهِ تجهیز ارتش" را نه دستور قرآن بلکه واقعیت‌های زمانه می‌دانند.

حکم روایی (و غیر قرآنی) در سنگسارِ زانی
مطابق روایات، راهِ اعدام خطاکاران جنسی عبارت از "سنگسار" است. امروز با این‌که زمانه عوض شده و تحولاتی شگرف در شیوۀ تربیت و راه‌های مجازات و حتی چگونگی و راهِ اعدام به وجود آمده اما در حوزه‌های علوم دینی همچنان رجم و سنگسار را تدریس و تبلیغ می‌کنند و آن را حکم خدا برای همۀ زمان‌ها و مکان‌ها می‌دانند و در برابر تغییر آن و به‌روزرسانی‌اش مقاومت سنگین نشان می‌دهند و راه ابدی در مقابله با گناه یادشده را فقط اعدام و راهِ اعدام را فقط سنگسار می‌دانند. در واقع همان‌ها که به راحتی آبِ خوردن، راهِ ابلاغی پروردگار در تجهیز ارتش را به بایگانی فرستادند اما راهِ فرستادۀ پروردگار در چگونگی اعدام را دودستی گرفته و به آن به عنوان میراث لایتغیّر چسبیده و به هیچ وجه حاضر نیستند این را نیز همچو فرمان خودِ خدا به‌روزرسانی کنند.
واینچنین همه و همۀ مدارس فقهی، تعطیل‌ناپذیریِ حکم فرستادۀ خدا در "راهِ اعدام زانیِ محصن" را پاسداری می‌کنند.



مقایسۀ راه تجهیز و راه اعدام و میزان وفاداری مسلمین به آن‌ها در قرآن و سنت
خوانندۀ گرامی توجه دارد که موضوع‌مان در بندِ نخست، اصل و اساس دفاع نبود بلکه عیناً "راه دفاع" و نوعِ ابزار تجهیز بود که مورد توجه و تصریح قرآن/خدا قرار گرفت ولی مسلمین در ادوارِ پس از اسلام، از "عین متن قرآن" صرفنظر کرده و آن راه و شیوه و ابزار را به‌روز کردند. نیز توجه دارید که در بندِ دوم نیز با این‌که موضوع‌مان اصل و اساس کیفر و حتی اعدام نبود بلکه عیناً "راهِ اعدام" و شیوۀ نابودی بود که مورد توجه روایات قرار داشت ولی فقهای مسلمین در ادوار پس از اسلام تا اکنون، از "عین متن روایت" صرفنظر نکرده و آن راه و شیوه و روش را به‌روز نمی‌کنند.
این بررسی آیا نشان نمی‌دهد دلبستگی‌ها به روایات بیش از دلبستگی و وفاداری به قرآن و پروردگار است؟ کنار گذاشتنِ تجهیز ارتش به نیروی اسب، به هیچ روی مخالفت و عصیان و سرکشی در برابر پروردگار به حساب نمی‌آید زیرا آن دستور مربوط به واقعیات عصر نزول قرآن بوده و ابزار و تجهیزات کنونیِ ارتش‌ها مربوط به واقعیات عصر کنونی است که خواستِ خدا در این عصر نیز دقیقاً همین است و به همین ترتیب دستور روایات (با فرض صحتِ صدور) در چگونگی اعدام زانی از طریق سنگسار نیز مربوط به واقعیات و سطح فرهنگی آن روزگار بوده و در این عصر، راه‌هایی مطابق با واقعیات و سطح این روزگار را می‌طلبد و این راه‌های جدید و عصری، مرضیِ صاحب روایات نیز می‌باشد.

گفتنی است مطابق تحقیقی که در کتاب نسخ سنگسار توسط اسلام آوردم نه تنها سنگسارِ زانی بلکه حتی اصلِ اعدام وی (به هر شیوه‌ای) اسلامی نبوده و بلکه اسلام در هنگام ظهور، این حکم موجود در مکاتب قبلِ از خود را در آیات قرآن مورد نسخ قرار داد. توضیحات فنی در بارۀ روایات رجم که یا ساختگی‌اند و یا معادل سنگسار نیستند را نیز در آن کتاب آورده‌ام که باید مراجعه کرد.

فایل کتاب نسخ سنگسار توسط اسلام:
t.me/baznegari/6
خانه‌های کم‌استتار و تکلیفِ رعایت حجاب در آن‌ها

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۱۱/۰۶
T.me/baznegari

هنگام شرح آیۀ ۶۰ سوره نور (القواعد من النساء اللاتی ...) در کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر، سه فرض و احتمال را از درون روایات استخراج و حول هر یک به صورت مبسوط توضیح دادم که باید با دقت مطالعه شود و نکات فنیِ آن مورد توجه قرآن‌پژوهان قرار گیرد (۱- شرح اصلی- معافیت زنان یائسه و سالخورده از پوشش ۲- شرح فرعی- معافیت زنان حاضر در خانه از پوشش ۳- شرح کنایی برای وضع ثیاب)
فرض دوم از این سه فرض، از سوی ایتام آل محمد، از شدت غبار یتیمی و سرگشتگی، مورد تحریف و کم و زیاد شدن قرار گرفته و سپس بر اساس همان کم و زیاد شدن‌ها و تحریفاتی که خود در متن کتاب اِعمال کردند مورد داستانسرایی و داوری و هتاکیِ یتیمانه قرار گرفته است.

ابتدا بخشی از شرح کتاب را ملاحظه کنید:

... جهت دستیابی به ترجمه‌ای برای شرح کنونی همچنین باید دانست که واژۀ "القواعد" جمع یکی از این دو کلمۀ مفرد است: الف- کلمۀ "قاعد" به معنای زن یائسه که دوران حیض و بچّه‏‌آوری‏‌اش به پایان رسیده و پیش‏تر در شرح اصلی مورد استناد قرار گرفت. ب- کلمۀ "قاعدة" به معنای "زنِ نشسته" که این معنا اینک مورد استفاده قرار می‏گیرد. نیز از آن‏جا که فعل نشستن در خانه رخ می‏دهد بنابراین القواعد من النساء، اشاره به هنگام حضور و قرار گرفتن زنان در خانه دارد (و نه بیرون از خانه و نه صرفاً زنان یائسه و کهن‏سال). بر این اساس، آیه درصدد است تا وظیفۀ زنانِ "حاضر در خانه" را از حیث حجاب و پوشش بیان کند. گویا ابن‌عباس نیز به همین معنای ساده اشاره دارد: «عن ابن‌عباس فی قوله و القواعد من النساء قال هی المرأة لا جناح علیها ان‌تجلس فی بیتها بدرع و خمار و تضع عنها الجلباب ما لم‌تتبرج لما یکره الله و هو قوله فلیس علیهن جناح ان‌یضعن ثیابهن غیر متبرجات بزینة». شاید علت صدور حکم در بارۀ پوشش زنانِ حاضر در خانه، به این واقعیّت برمی‌گشت که خانه‌های آن دوران از استتار کافی برخوردار نبودند و در نتیجه به خوبی نمی‏توانست حاضران در آن را بپوشاند. برای دستیابی به ترجمه‌ای جدید همچنین می‌بایست تبرّج را به معنای: "خود را از درون خانه و پنجره به دیگران نشان دادن" بگیریم که در شرح آیۀ تبرّج و تطهیر به آن پرداختم. با توجه به این مطالب ترجمۀ آیه چنین است: «بر گردن زنان، وقتی در خانه حضور دارند و در سر سودای هیچ نکاح و اختلاطی نمی‌پرورانند، گناهی نیست که جامه‌هاشان را [برای راحت بودن] از تن درآورند اما [در این وضعیت] نباید با رفتن جلوی پنجره و دروازه‌ی [بی حفاظِ] خانه، [اندام آشکار] خود را بنمایانند. با این‏حال اگر از درآوردن لباس [در آن خانه‌های بی‌درب و حفاظ] خودداری کنند برای‌شان بهتر است و خدا [بر پرسش مفروض شما در بارۀ حکم حجاب در داخل خانه] شنوا و [در عین حال بر شیطنت و سوءاستفاده از این رخصت] آگاه است». ترجمۀ کنونی در صدد است تا بگوید زنان می‌توانند درون خانه‌شان ،ولو که فاقد درب و استتار کافی باشد، جامه از تن درآورند ولی نباید پس از کندن البسه شروع به ایستادن در مقابل باب و پنجره (و در نتیجه نمایاندن زیبایی‌های اندام) کنند. این ترجمه تا حدودی یادآور ترجمه‌ای از آیۀ تبرّج و تطهیر است که می‌گفت: « در خانه‌های خود قرار و آرام بگیرید و چون دوران جاهلیت پیشین از پنجره‌ها و بام‌ها و دیوارها خودنمایی مکنید» (و قرن فی بیوتکنّ و لاتبرّجن تبرّج الجاهلیة الاولی).
[حجاب شرعی در عصر پیامبر صفحۀ ۶۱۲ و ۶۱۳).

و اما تحریف
برخی‌شان به جای دقت در متن و آموختن، آن را چنین تحریف کردند و سپس با صدور حکم جای خالی داعش را پر کردند:
«زنان در خانه می‌توانند درمقابل غریبه و آشنا صددرصد برهنه ظاهر شوند زیرا منظور از «القواعد من النساء» در آیه ۶۰ سوره نور....معنای کاملا برهنه بودن در خانه، حتی در مقابل نامحرمان است ...»:
t.me/Jonbeshe_Edaaame_Enghelabi/10

«حجاب واجب نیست بی حجابی حلال است و زن متاهل در خانه ی خود میتواند در مقابل نامحرم لخت بگردد»:
t.me/Jonbeshe_Edaaame_Enghelabi/18

لحن توأم با طعن و کنایۀ یکی دیگر: «این محقق عالیقدر! در آن کتاب فقیهانه! حجاب شرعی در عصر پیامبر ... در صفحه ۶۱۱ الی ۶۱۳ این کتاب بی نظیر!، در تفسیر "القواعد من النسا" افاضه می فرمایند: "زنان در خانه می توانند در مقابل غریبه و آشنا صد در صد برهنه!!!! شوند زیرا منظور از "القواعد من النسا" در آیه ۶۰ سوره نور که می فرماید: القواعد من النسا .... نه زنان یائسه و سالخورده، بلکه به "احتمال زیاد" زنانی است که در خانه هستند و برهنه بودن را ناپسند نمی دانند؛ و منظور از کنار گذاشتن پوشش، نه برداشتن حجاب شرعی، بلکه به معنی کاملا برهنه بودن در خانه، حتی در مقابل نامحرمان است"!!!!».


خوانندۀ گرامی، موارد تحریفی و افزوده شده را شناسایی و با اصل عبارت مقایسه کند

https://t.me/baznegari/358
.