تقوىٰ و رهبری
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۸/۱۷
@baznegari
ارزشیترین صفت و شرط رهبری برای عهدهداری این مسئولیت عبارت از تقوا است که لزوم آن در اصل پنجم و یکصد و نهمِ قانون اساسی ذکر شده است. این ارزش چنان جایگاه ممتازی در پیشگاه باریتعالی دارد که قرآن آشکارا میگوید: «گرامیترین شما در نزد پروردگار، با تقویترینِ شماست».
ما مردم ایران نزدیک به سه سال است که زیر سختترین ، ظالمانهترین و ضدِ بشریترین تحریمهای دولت کنونی آمریکا به سر میبریم بطوریکه نهادهای مربوط در آن کشورِ مدعی حقوق بشر هر روز پیگیری میکنند که کدام شرکت و بانک و کشور، کوچکترین داد و ستد و نقل و انتقالِ مالی با ما دارد تا با تهدید و خوی استکباری و ضد بشری و با إعمال روشهای شیطانی جلوی تداوم آن را بگیرند و در این راه حتی همسایههای دیوار به دیوارمان را نیز تهدید میکنند تا روز به روز حلقۀ محاصرۀ صد در صدی بر علیهِ کشور و خانوادهها کاملتر، و معیشت و زندگی عادی سخت و سختتر شود.
در این نوع جنگ تمامعیار، طبیعی است که "تصمیمگیری در بارۀ اقتصاد کشور" ، تأسیس یا تقویت نهادهای مربوطه، و خنثی کردنِ نقشۀ آنان باید اولویت نخست کشور و متولیان باشد. در همین راستا همزمان با إعمال تشدید تحریمها، در آغاز سال ۹۷ «شورای عالی هماهنگی اقتصادی قوای سهگانۀ کشور» (سران قوا) تأسیس شد تا با تصمیماتش در این شرایط اضطراری، توطئۀ ضدّ بشری دولت آمریکا را خنثی کند.
به جرأت میتوان گفت این نهاد تازهتأسیس، اهمیتش از هر نهاد دیگری: چه هیئت دولت چه مجلس شورا چه شورایعالی امنیت ملی چه مجمع تشخیص مصلحت و چه و چه بیشتر و بیشتر است.
چه کسی باید مسئول این شورای عالیِ هماهنگی باشد؟
بسیار طبیعی ، واضح و فاقد هر گونه ابهام است که مسئول این شورای عالی میبایست شخص "رهبری" باشد زیرا:
او نفر اول کشور است (و این شورا نیز عالیترین شورای فراقوهای بوده و حساسترین وظیفۀ حیثیتی را بر دوش دارد)
به تصریح قانون اساسی، اساساً وظیفه و مسئولیتِ "هماهنگی" میان قوا و تنظیم روابطشان، مشخصاً بر عهدۀ رهبری است (این وظیفه تا پیش از بازنگریِ قانون اساسی، بر عهدۀ رئیس جمهور بود و پس از بازنگریِ سال ۶۸ به رهبری سپرده شد).
غیبتِ مسئول
جای شگفتی دارد که جلسات این شورای بینهایت مهم، بدونِ "حضور و ریاستِ" مقام معظم رهبری تشکیل شده و میشود؛ و جای این پرسش را باقی گذاشته که ایشان در وقت تشکیل جلسات این شورا به چه کار مهمترِ دیگری مشغولاند؟ و اساساً مگر کار مهمتر دیگری وجود دارد؟
خلأ وجود "مسئول مافوقِ" قوا در جلسات این شورا کاملاً محسوس و قابل حدس است زیرا قوای شرکتکننده قوایی ذاتاً منفکاند که تنها مافوقِ مشترکشان میتواند به آنها انسجام ، شکل و یکپارچگی ببخشد.
و امّا علّت غیبت
از اینجا به بعد هر چه میگویم، برداشت شخصی است و در نتیجه میتواند درست باشد (که آرزو میکنم چنین نباشد) و میتواند نادرست باشد.
اولین احتمالی که در بارۀ علت غیبت رهبری در جلسات آن نهاد و در جایگاه ریاست آن به ذهن میرسد برکنار ماندن از پیامدهای منفیِ مصوبات آن شورا و مخدوش نشدن شوکت است.
طبیعی است تا وقتی آستین بالا نزنیم و وارد گود نشویم و فقط ارشاد و توصیه کنیم و از کمبودها و گرفتاریها فقط اظهار نگرانی کنیم و منتقد باشیم، همواره محبوب پیروان خواهیم بود ولی اگر پای در آب گذاریم و زندگی و معیشت و اشتغال مردممان را بر آبرو و عظمت خود اولویت دهیم و نگران خیس شدنِ پایمان نباشیم در این صورت مسئولیت و ریاست نهادهای ولو ریسکدار را بر عهده گرفته، و با نقش مافوقِ قوا و منحصر به فردی که در جلسات داریم گره از کار فرو بستۀ مردمِ زیر فشارِ مدعیان حقوق بشر باز میکنیم و اگر هم گاه تصمیماتمان منفی از آب درآمد، چه باک از انتقاد که هدیهای الهی شمردیمش.
آیا تقوا تأیید میکند که حفظ شوکت و معصومشماریِ ما به قیمتِ خراب شدنِ همۀ کاسه کوزهها بر سر دیگران تمام شود؟
آیا تقوا تأیید میکند که در سخنرانی عمومی خود، تورم و گرانیِ چندصد درصدی را بیمبنا و بیدلیل (و در بسیاری موارد بیارتباط با تحریم) تشخیص داده و آن را معلولِ ناهماهنگی دستگاهها و ناکارآمدیشان دانسته ولی نزدیک سه سال نظارهگر این ناکارآمدی و ناهماهنگی و گرانیِ چندصددرصدیِ بیمبنا و بیدلیل باشیم و به وظیفۀ ذاتی خود در پذیرش ریاست و مسئولیت آن شورا برای ایجاد هماهنگی و جلوگیری از افزایش بیمبنا عمل نکنیم و از دیگران ایراد گیریم؟
اینک که این متن را مینویسم رئیس جمهورِ کنونی آمریکا در انتخابات شکست خورده و کس دیگری رئیس جمهورشان میشود و یحتمل التهابات اقتصادی و فشارهای مضاعف کمی فروکش کند، اما من نوشتم تا یادمان نرود که رهبرمان در سختترین شرایط اقتصادی کشور شخصاً به میدان نیامد و مردم را تنها گذاشت (و شوکت و معصومشماری محفوظ ماند).
با پوزش از رهبر معظم
T.me/baznegari/624
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۸/۱۷
@baznegari
ارزشیترین صفت و شرط رهبری برای عهدهداری این مسئولیت عبارت از تقوا است که لزوم آن در اصل پنجم و یکصد و نهمِ قانون اساسی ذکر شده است. این ارزش چنان جایگاه ممتازی در پیشگاه باریتعالی دارد که قرآن آشکارا میگوید: «گرامیترین شما در نزد پروردگار، با تقویترینِ شماست».
ما مردم ایران نزدیک به سه سال است که زیر سختترین ، ظالمانهترین و ضدِ بشریترین تحریمهای دولت کنونی آمریکا به سر میبریم بطوریکه نهادهای مربوط در آن کشورِ مدعی حقوق بشر هر روز پیگیری میکنند که کدام شرکت و بانک و کشور، کوچکترین داد و ستد و نقل و انتقالِ مالی با ما دارد تا با تهدید و خوی استکباری و ضد بشری و با إعمال روشهای شیطانی جلوی تداوم آن را بگیرند و در این راه حتی همسایههای دیوار به دیوارمان را نیز تهدید میکنند تا روز به روز حلقۀ محاصرۀ صد در صدی بر علیهِ کشور و خانوادهها کاملتر، و معیشت و زندگی عادی سخت و سختتر شود.
در این نوع جنگ تمامعیار، طبیعی است که "تصمیمگیری در بارۀ اقتصاد کشور" ، تأسیس یا تقویت نهادهای مربوطه، و خنثی کردنِ نقشۀ آنان باید اولویت نخست کشور و متولیان باشد. در همین راستا همزمان با إعمال تشدید تحریمها، در آغاز سال ۹۷ «شورای عالی هماهنگی اقتصادی قوای سهگانۀ کشور» (سران قوا) تأسیس شد تا با تصمیماتش در این شرایط اضطراری، توطئۀ ضدّ بشری دولت آمریکا را خنثی کند.
به جرأت میتوان گفت این نهاد تازهتأسیس، اهمیتش از هر نهاد دیگری: چه هیئت دولت چه مجلس شورا چه شورایعالی امنیت ملی چه مجمع تشخیص مصلحت و چه و چه بیشتر و بیشتر است.
چه کسی باید مسئول این شورای عالیِ هماهنگی باشد؟
بسیار طبیعی ، واضح و فاقد هر گونه ابهام است که مسئول این شورای عالی میبایست شخص "رهبری" باشد زیرا:
او نفر اول کشور است (و این شورا نیز عالیترین شورای فراقوهای بوده و حساسترین وظیفۀ حیثیتی را بر دوش دارد)
به تصریح قانون اساسی، اساساً وظیفه و مسئولیتِ "هماهنگی" میان قوا و تنظیم روابطشان، مشخصاً بر عهدۀ رهبری است (این وظیفه تا پیش از بازنگریِ قانون اساسی، بر عهدۀ رئیس جمهور بود و پس از بازنگریِ سال ۶۸ به رهبری سپرده شد).
غیبتِ مسئول
جای شگفتی دارد که جلسات این شورای بینهایت مهم، بدونِ "حضور و ریاستِ" مقام معظم رهبری تشکیل شده و میشود؛ و جای این پرسش را باقی گذاشته که ایشان در وقت تشکیل جلسات این شورا به چه کار مهمترِ دیگری مشغولاند؟ و اساساً مگر کار مهمتر دیگری وجود دارد؟
خلأ وجود "مسئول مافوقِ" قوا در جلسات این شورا کاملاً محسوس و قابل حدس است زیرا قوای شرکتکننده قوایی ذاتاً منفکاند که تنها مافوقِ مشترکشان میتواند به آنها انسجام ، شکل و یکپارچگی ببخشد.
و امّا علّت غیبت
از اینجا به بعد هر چه میگویم، برداشت شخصی است و در نتیجه میتواند درست باشد (که آرزو میکنم چنین نباشد) و میتواند نادرست باشد.
اولین احتمالی که در بارۀ علت غیبت رهبری در جلسات آن نهاد و در جایگاه ریاست آن به ذهن میرسد برکنار ماندن از پیامدهای منفیِ مصوبات آن شورا و مخدوش نشدن شوکت است.
طبیعی است تا وقتی آستین بالا نزنیم و وارد گود نشویم و فقط ارشاد و توصیه کنیم و از کمبودها و گرفتاریها فقط اظهار نگرانی کنیم و منتقد باشیم، همواره محبوب پیروان خواهیم بود ولی اگر پای در آب گذاریم و زندگی و معیشت و اشتغال مردممان را بر آبرو و عظمت خود اولویت دهیم و نگران خیس شدنِ پایمان نباشیم در این صورت مسئولیت و ریاست نهادهای ولو ریسکدار را بر عهده گرفته، و با نقش مافوقِ قوا و منحصر به فردی که در جلسات داریم گره از کار فرو بستۀ مردمِ زیر فشارِ مدعیان حقوق بشر باز میکنیم و اگر هم گاه تصمیماتمان منفی از آب درآمد، چه باک از انتقاد که هدیهای الهی شمردیمش.
آیا تقوا تأیید میکند که حفظ شوکت و معصومشماریِ ما به قیمتِ خراب شدنِ همۀ کاسه کوزهها بر سر دیگران تمام شود؟
آیا تقوا تأیید میکند که در سخنرانی عمومی خود، تورم و گرانیِ چندصد درصدی را بیمبنا و بیدلیل (و در بسیاری موارد بیارتباط با تحریم) تشخیص داده و آن را معلولِ ناهماهنگی دستگاهها و ناکارآمدیشان دانسته ولی نزدیک سه سال نظارهگر این ناکارآمدی و ناهماهنگی و گرانیِ چندصددرصدیِ بیمبنا و بیدلیل باشیم و به وظیفۀ ذاتی خود در پذیرش ریاست و مسئولیت آن شورا برای ایجاد هماهنگی و جلوگیری از افزایش بیمبنا عمل نکنیم و از دیگران ایراد گیریم؟
اینک که این متن را مینویسم رئیس جمهورِ کنونی آمریکا در انتخابات شکست خورده و کس دیگری رئیس جمهورشان میشود و یحتمل التهابات اقتصادی و فشارهای مضاعف کمی فروکش کند، اما من نوشتم تا یادمان نرود که رهبرمان در سختترین شرایط اقتصادی کشور شخصاً به میدان نیامد و مردم را تنها گذاشت (و شوکت و معصومشماری محفوظ ماند).
با پوزش از رهبر معظم
T.me/baznegari/624
Telegram
خبرآنلاين
هماکنون؛ تیتر یک معنیدار سایت رهبر انقلاب
@KhabarOnline_IR
@KhabarOnline_IR
این فرد، در بلای فراگیر کرونا نه فقط همۀ تحریمها را پابرجا نگه داشت و هیچ رفتار متفاوتی نشان نداد بلکه هر روز بر شدت آن افزود.
این سیاستِ انسانستیز بر علیه دهها میلیون انسان، در جلوی چشم نهادهای ریز و درشتِ حقوق بشری که حتی به ریزترین حقوق حیوانات حساساند و نیز در برابر رؤسای قدرتمند فرنگ که برای حقوق چهار زندانی دل میسوزانند و بیانیه صادر میکنند رُخ داد. تاریخ به این حقوق بشر خواهد خندید.
او رفت اما نقابِ آنان نه
کانال بازنگری (ترکاشوند) ۱۳۹۹/۰۸/۱۷
@baznegari
این سیاستِ انسانستیز بر علیه دهها میلیون انسان، در جلوی چشم نهادهای ریز و درشتِ حقوق بشری که حتی به ریزترین حقوق حیوانات حساساند و نیز در برابر رؤسای قدرتمند فرنگ که برای حقوق چهار زندانی دل میسوزانند و بیانیه صادر میکنند رُخ داد. تاریخ به این حقوق بشر خواهد خندید.
او رفت اما نقابِ آنان نه
کانال بازنگری (ترکاشوند) ۱۳۹۹/۰۸/۱۷
@baznegari
این جمله از کیست؟ بخش۱
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۸/۲۴
@baznegari
جملۀ: «بشر غیر از اسلام همان حیواناتی هستند که روی زمین میچرخند و فساد میکنند» از کیست؟
الف- علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان
ب- احمد جنّتی فقیه شورای نگهبان
پ- هیچکدام
ت- هر دو
ما مردم عوام به هیچ روی باورمان نشده و نمیشود که پاسخ، گزینۀ الف باشد و نمیپذیریم علامۀ طباطبایی چنین سخنی گفته باشد، ولی بیهیچ مقاومتی، صدور آن از فقیه احمد جنتی و امثال او را محتمل میدانیم؛ امّا با صد افسوس و اندوه جانسوز به آگاهی میرساند که آن جمله را هر دویِ آنها گفتهاند!!
و یعنی از جنتی تا علامه که طیف وسیع و متنوعی از علمای دینی را در بر میگیرد، موضعی واحد و ضد انسانی بر علیه غیر مسلمانان دارند. این دقیقاً همان چیزی است که باید تغییر کند. خوشبختانه در منابع اصیل دینی به وفور اسناد مهمی برای کنار گذاردن این موضعِ سنتی و روی آوردن به موضعی برابر و انسانی وجود دارد (قابل حدس است که اگر علامه طباطبایی اینک زنده بود از این رأیش فاصله میگرفت و در مبنای تکریم، تصحیحات جدی اِعمال میکرد چنانکه برخی از شاگردانش به این تصحیح گرایش پیدا کردند).
ریشۀ مشکل کجاست؟
ما دچار مشکل اخلاقی هستیم؛ مشکل به اخلاقِ آپارتایدی ما برمیگردد
زیرا مطابق تفسیر سنتی (والبته نادرست و غیر اصیل) از دین، ما مسلمانان خود را تافتۀ جدا بافتۀ خدا میشماریم؛
ارزشی برای مطلق انسان قائل نبوده، و مبنای تکریم و شرط بهرهمندی انسان از حقوق را به پذیرش اسلام، رعایت تقیّدات اسلامی، و تندادن به منصب ولایت منوط میکنیم
نگاه تبعیضآلود بر ذهن و روان و افکار و رفتارمان سایه افکنده
تا جایی که علمای مسلمان حق انحصاری زعامت بشر تا پایان جهان را برخیشان به آحاد قبیلۀ قریش (اهل سنت) و برخی به آل علی (ما شیعیان) سپردهاند.
اگر این احکام و پندارها را نتوان تبعیض نامید پس ما را آگاه کنید و تبعیض، نژادپرستی و ناسیونالیسم افراطی را برایمان بازتعریف کنید!
پرسش جدی و اساسی که امروز فقیه باید در خلوت خود به آن بیندیشد ، به آن بپردازد و بیهیچ تعارفی پاسخ دهد این است که:
آیا مسلمان نبودن جرم است؟
آیا نامسلمانیِ کشورها مستوجب دندان تیز کردنِ ما برای به انقیادِ خود درآوردنِ آنهاست؟
آیا ما باید به چند میلیارد جمعیت غیر مسلمانِ جهان به چشم اُشتر و حیوان بنگریم؟
دومین مشکل- حجیت فعل و انفعالات مردم عصر و مصر پیامبر برای تعمیم:
علما جهان امروز را همچنان بر اساس انتخابها و فعلوانفعالات مردمی که چهارده قرن پیش در گوشهای از زمین هنگام بعثت پیامبرمان زندگی میکردند به دو قطب اسلام و کفر تقسیم میکنند.
تا زمانی که ما مسلمانان، نافع و نامسلمانان، متضرر از تصمیم و فعلوانفعالات آن قبایل معدود در واکنشِ مثبت و منفیشان به دعوت پیامبر به شمار آییم و انتخابهای آنها به کل بشریت تعمیم یابد نباید انتظار گشایش پایدار داشت
اسناد
فقیه احمد جنتی:
بشر غیر از اسلام همان حیواناتی هستند که روی زمین میچرخند و فساد میکنند:
Tabnak.ir/fa/news/781823
توجه- پس از بیان سخن فوق از سوی جنتی، هیچیک از علمای سنتی نسبت به آن موضع منفی نگرفت. ضمنا قلم از ترجمۀ عبارت علامه که در زیر میآورم با توجه به شخصیت والا و سالروز وفاتش شرم دارد
علامه طباطبایی:
«والإسلام لما وضع بنية المجتمع -المجتمع الديني- على أساس التوحيد وحكومة الدين الإسلامي ألغى جزئية كل مستنكف عن التوحيد وحكومة الدين من المجتمع الإنساني إلا مع ذمة أو عهد فكان الخارج عن الدين وحكومته وعهده خارجا عن المجتمع الإنساني لا يعامل معه إلا معاملة غير الإنسان الذي للإنسان أن يحرمه عن أي نعمة يتمتع بها الإنسان في حياته ، ويدفعه بتطهير الأرض من رجس استكباره وإفساده فهو مسلوب الحرمة عن نفسه وعمله ونتائج أي مسعى من مساعيه ، فللجيش الإسلامي أن يتخذ أسرى ويستعبد عند الغلبة.
ما هو السبيل إلى الاستعباد في الإسلام؟ يتأهب المسلمون على من يلونهم من الكفار فيتمون عليهم الحجة ويدعونهم إلى كلمة الحق بالحكمة والموعظة والمجادلة بالتي هي أحسن فإن أجابوا فإخوان في الدين لهم ما للمسلمين وعليهم ما عليهم وإن أبوا إلا الرد فإن كانوا أهل كتاب وقبلوا الجزية تركوا وهم على ذمتهم، وإن أخذوا عهدا كانوا أهل كتاب أم لا وفي بعهدهم، وإن لم يكن شيء من ذلك أوذنوا على سواء وقوتلوا. يقتل منهم من شهر سيفا ودخل المعركة ولا يقتل منهم من ألقى السلم، ولا يقتل منهم المستضعفون من الرجال والنساء والولدان، ولا يبيتون ولا يغتالون، ولا يقطع عنهم الماء، ولا يعذبون ولا يمثل بهم فيقاتلون حتى لا تكون فتنة ويكون الدين لله فإن انتهوا فلا عدوان إلا على الظالمين. فإذا غلبوهم ووضعت الحرب أوزارها فما تسلط عليه المسلمون من نفوسهم وأموالهم فهو لهم» (المیزان ج ۶ ص ۳۴۶ شرح آیات ۱۲۰-۱۱۶ مائده):
lib.eshia.ir/12016/6/346
یادداشت مرتبط:
T.me/baznegari/123
.
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۸/۲۴
@baznegari
جملۀ: «بشر غیر از اسلام همان حیواناتی هستند که روی زمین میچرخند و فساد میکنند» از کیست؟
الف- علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان
ب- احمد جنّتی فقیه شورای نگهبان
پ- هیچکدام
ت- هر دو
ما مردم عوام به هیچ روی باورمان نشده و نمیشود که پاسخ، گزینۀ الف باشد و نمیپذیریم علامۀ طباطبایی چنین سخنی گفته باشد، ولی بیهیچ مقاومتی، صدور آن از فقیه احمد جنتی و امثال او را محتمل میدانیم؛ امّا با صد افسوس و اندوه جانسوز به آگاهی میرساند که آن جمله را هر دویِ آنها گفتهاند!!
و یعنی از جنتی تا علامه که طیف وسیع و متنوعی از علمای دینی را در بر میگیرد، موضعی واحد و ضد انسانی بر علیه غیر مسلمانان دارند. این دقیقاً همان چیزی است که باید تغییر کند. خوشبختانه در منابع اصیل دینی به وفور اسناد مهمی برای کنار گذاردن این موضعِ سنتی و روی آوردن به موضعی برابر و انسانی وجود دارد (قابل حدس است که اگر علامه طباطبایی اینک زنده بود از این رأیش فاصله میگرفت و در مبنای تکریم، تصحیحات جدی اِعمال میکرد چنانکه برخی از شاگردانش به این تصحیح گرایش پیدا کردند).
ریشۀ مشکل کجاست؟
ما دچار مشکل اخلاقی هستیم؛ مشکل به اخلاقِ آپارتایدی ما برمیگردد
زیرا مطابق تفسیر سنتی (والبته نادرست و غیر اصیل) از دین، ما مسلمانان خود را تافتۀ جدا بافتۀ خدا میشماریم؛
ارزشی برای مطلق انسان قائل نبوده، و مبنای تکریم و شرط بهرهمندی انسان از حقوق را به پذیرش اسلام، رعایت تقیّدات اسلامی، و تندادن به منصب ولایت منوط میکنیم
نگاه تبعیضآلود بر ذهن و روان و افکار و رفتارمان سایه افکنده
تا جایی که علمای مسلمان حق انحصاری زعامت بشر تا پایان جهان را برخیشان به آحاد قبیلۀ قریش (اهل سنت) و برخی به آل علی (ما شیعیان) سپردهاند.
اگر این احکام و پندارها را نتوان تبعیض نامید پس ما را آگاه کنید و تبعیض، نژادپرستی و ناسیونالیسم افراطی را برایمان بازتعریف کنید!
پرسش جدی و اساسی که امروز فقیه باید در خلوت خود به آن بیندیشد ، به آن بپردازد و بیهیچ تعارفی پاسخ دهد این است که:
آیا مسلمان نبودن جرم است؟
آیا نامسلمانیِ کشورها مستوجب دندان تیز کردنِ ما برای به انقیادِ خود درآوردنِ آنهاست؟
آیا ما باید به چند میلیارد جمعیت غیر مسلمانِ جهان به چشم اُشتر و حیوان بنگریم؟
دومین مشکل- حجیت فعل و انفعالات مردم عصر و مصر پیامبر برای تعمیم:
علما جهان امروز را همچنان بر اساس انتخابها و فعلوانفعالات مردمی که چهارده قرن پیش در گوشهای از زمین هنگام بعثت پیامبرمان زندگی میکردند به دو قطب اسلام و کفر تقسیم میکنند.
تا زمانی که ما مسلمانان، نافع و نامسلمانان، متضرر از تصمیم و فعلوانفعالات آن قبایل معدود در واکنشِ مثبت و منفیشان به دعوت پیامبر به شمار آییم و انتخابهای آنها به کل بشریت تعمیم یابد نباید انتظار گشایش پایدار داشت
اسناد
فقیه احمد جنتی:
بشر غیر از اسلام همان حیواناتی هستند که روی زمین میچرخند و فساد میکنند:
Tabnak.ir/fa/news/781823
توجه- پس از بیان سخن فوق از سوی جنتی، هیچیک از علمای سنتی نسبت به آن موضع منفی نگرفت. ضمنا قلم از ترجمۀ عبارت علامه که در زیر میآورم با توجه به شخصیت والا و سالروز وفاتش شرم دارد
علامه طباطبایی:
«والإسلام لما وضع بنية المجتمع -المجتمع الديني- على أساس التوحيد وحكومة الدين الإسلامي ألغى جزئية كل مستنكف عن التوحيد وحكومة الدين من المجتمع الإنساني إلا مع ذمة أو عهد فكان الخارج عن الدين وحكومته وعهده خارجا عن المجتمع الإنساني لا يعامل معه إلا معاملة غير الإنسان الذي للإنسان أن يحرمه عن أي نعمة يتمتع بها الإنسان في حياته ، ويدفعه بتطهير الأرض من رجس استكباره وإفساده فهو مسلوب الحرمة عن نفسه وعمله ونتائج أي مسعى من مساعيه ، فللجيش الإسلامي أن يتخذ أسرى ويستعبد عند الغلبة.
ما هو السبيل إلى الاستعباد في الإسلام؟ يتأهب المسلمون على من يلونهم من الكفار فيتمون عليهم الحجة ويدعونهم إلى كلمة الحق بالحكمة والموعظة والمجادلة بالتي هي أحسن فإن أجابوا فإخوان في الدين لهم ما للمسلمين وعليهم ما عليهم وإن أبوا إلا الرد فإن كانوا أهل كتاب وقبلوا الجزية تركوا وهم على ذمتهم، وإن أخذوا عهدا كانوا أهل كتاب أم لا وفي بعهدهم، وإن لم يكن شيء من ذلك أوذنوا على سواء وقوتلوا. يقتل منهم من شهر سيفا ودخل المعركة ولا يقتل منهم من ألقى السلم، ولا يقتل منهم المستضعفون من الرجال والنساء والولدان، ولا يبيتون ولا يغتالون، ولا يقطع عنهم الماء، ولا يعذبون ولا يمثل بهم فيقاتلون حتى لا تكون فتنة ويكون الدين لله فإن انتهوا فلا عدوان إلا على الظالمين. فإذا غلبوهم ووضعت الحرب أوزارها فما تسلط عليه المسلمون من نفوسهم وأموالهم فهو لهم» (المیزان ج ۶ ص ۳۴۶ شرح آیات ۱۲۰-۱۱۶ مائده):
lib.eshia.ir/12016/6/346
یادداشت مرتبط:
T.me/baznegari/123
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
این جمله از کیست؟ بخش۱
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۸/۲۴
@baznegari
جملۀ: «بشر غیر از اسلام همان حیواناتی هستند که روی زمین میچرخند و فساد میکنند» از کیست؟
الف- علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان
ب- احمد جنّتی فقیه شورای نگهبان
پ- هیچکدام
ت- هر دو
ما مردم عوام…
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۸/۲۴
@baznegari
جملۀ: «بشر غیر از اسلام همان حیواناتی هستند که روی زمین میچرخند و فساد میکنند» از کیست؟
الف- علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان
ب- احمد جنّتی فقیه شورای نگهبان
پ- هیچکدام
ت- هر دو
ما مردم عوام…
ادامۀ یادداشتِ "این جمله از کیست؟" بخش۲
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۸/۲۷
@baznegari
چند روز پیش یادداشت این جمله از کیست؟ (مصادف با سالگرد وفات علامه طباطبایی) منتشر شد و موجی از بُهت ، پرسش و نقدوبررسی را به وجود آورد. علت این مسئله علاقۀ زایدالوصف به ایشان و تفسیر او المیزان است که من نیز با آنان در این تعلق خاطر شریکم اما نباید این علاقهها (و کلاً حب و بغضها) مانع دیدنِ حقیقت شود.
حقیقت این است که با وجود تمایزات و برجستگیهای فراوان علامه طباطبایی، اما متأسفانه آراء وی در بارۀ غیر مسلمانان هیچ تفاوت محسوسی با احکام نامسلمانستیزِ قدما (فقهای سنتی) ندارد.
ناباوری و بُهت ما از علامه، به خاطر زاویه داشتن این رأی او با مشرب فلسفی و عرفانی که از وی سراغ داریم میباشد ولی نباید غافل از این بود که معمولاً وقتی همین علمای منحصر به فرد سراغ احکام فقهی میروند انگار با اقتضائات عقلی فلسفی و عرفانی انسانی خداحافظی میکنند و عیناً همان احکامِ بعضاً تند و فاقد توجیه را با توجیهات عقلی تکرار میکنند.
در پُست پیشین یک سند ناامیدکننده از رأی وی آوردم ولی از آن بدتر، صراحت لهجۀ وی همچون قدمای فقه سنتی در نادیده گرفتنِ "حق حیاتِ" انسان (در اینجا مرادم غیر مسلمانها) است که مطابق این سند جدید، حیات آنان را فقط به شرط اسلام آوردن یا به شرط تحت حکومت اسلامی زیستنِ موحدانشان روا میداند و در غیر اینصورت نه:
«... والذي يعتبره الإسلام في ثبوت الحق هو دين التوحيد من الإسلام أو الذمة فمن لا إسلام له ولا ذمة ، فلا حق له من الحيوة وهو الذي ينطبق على الناموس الفطري الذي سمعت أنه المعتبر إجمالاً عند المجتمع الإنساني» (المیزان ج۳ ص۲۶۲)
و شگفتی مضاعف اینکه این حکمِ تبعیضآمیز را بلافاصله پس از استدلال مفصل در تقبیح رفتار "تبعیضآمیز" یهود بیان کرد.
در خصوص سند بالا فقط به متن علامه توجه شود و نه افزودههای ترجمۀ المیزان ج۳ ص۴۱۴
و از این دو سند، شگفتانگیزتر این است که برای توجیه و جا انداختن مسئله (و این پرسش مقدر که آیا این تندی و خشونت، انسانی و حق است یا نه) ابتدا "انسانیت و حق انسانی" و "دشمن حیات و انسانیت نبودن" را به توحید و اسلامآوری تفسیر میکند و سپس با خیالی آسوده، آنان را به جُرم گردنکشی در برابر "انسانیت" ، "حق انسانی" و به جرم "دشمن حیات و انسانیت بودن" مستحق نابودی میداند، و با این استدلال، لشکرکشی به سمت غیرمسلمانها را جهادی دفاعی، برای دفاع از حق فطری انسانها و مقابله با دشمنان بشریت و حیات معرفی میکند:
المیزان ج۲ ص ۶۸-۶۵ (ترجمۀ المیزان ج۲ ص ۱۰۰-۹۶): «وجملة الامر أن القرآن يذكر أن الاسلام ودين التوحيد مبني على أساس الفطرة وهو القيم على إصلاح الانسانية في حيوتها ... فإقامته والتحفظ عليه أهم حقوق الانسانية المشروعة ... فسمى الجهاد والقتال الذي يدعى له المؤمنون محييا لهم ، ومعناه أن القتال سواء كان بعنوان الدفاع عن المسلمين أو عن بيضة الاسلام أو كان قتالا ابتدائيا كل ذلك بالحقيقة دفاع عن حق الانسانية في حياتها ففي الشرك بالله سبحانه هلاك الانسانية وموت الفطرة ، وفي القتال وهو دفاع عن حقها إعادة لحياتها وإحيائها بعد الموت. ومن هناك يستشعر الفطن اللبيب : إنه ينبغي أن يكون للاسلام حكم دفاعي في تطهير الارض من لوث مطلق الشرك وإخلاص الايمان لله سبحانه وتعالى فان هذا القتال الذى تذكره الآيات المذكورة إنما هو لاماتة الشرك الظاهر من الوثنية ، أو لاعلاء كلمة الحق على كلمة اهل الكتاب بحملهم على اعطاء الجزية ... وذلك أن القرآن يبين أن الاسلام مبني على قضاء الفطرة الانسانية التي لا ينبغي أن يرتاب أن كمال الانسان في حياته هو ما قضت به وحكمت ودعت إليه ، وهي تقضى بأن التوحيد هو الاساس الذي يجب بناء القوانين الفردية والاجتماعية عليه ، وأن الدفاع عن هذا الاصل بنشره بين الناس وحفظه من الهلاك والفساد حق مشروع للانسانية يجب استيفائه بأى وسيلة ممكنة ، وقد روعي في ذلك طريق الاعتدال ، فبدأ بالدعوة المجردة والصبر على الاذى في جنب الله ، ثم الدفاع عن بيضة الاسلام ونفوس المسلمين وأعراضهم وأموالهم ، ثم القتال الابتدائي الذي هو دفاع عن حق الانسانية وكلمة التوحيد... وأما ما ذكروه من استلزامه الاكراه عند الغلبة فلا ضير فيه بعد توقف إحياء الانسانية على تحميل الحق المشروع على عدة من الافراد بعد البيان واقامة الحجة البالغة عليهم ، وهذه طريقة دائرة بين الملل والدول فان المتمرد المتخلف عن القوانين المدنية يدعى إلى تبعيتها ثم يحمل عليه بأي وسيلة أمكنت ولو انجر إلى القتال حتى يطيع وينقاد طوعا أو كرها. على ان الكره انما يعيش ويدوم في طبقة واحدة من النسل ، ثم التعليم والتربية الدينيان يصلحان الطبقات الآتية بإنشائها على الدين الفطري وكلمة التوحيد طوعا»
برای نقد قرآنیِ این برداشت علامه (در جهاد ابتدایی) به کتاب جهاد در اسلامِ مرحوم صالحی نجفآبادی (ص ۶۰-۵۶) مراجعه شود
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۸/۲۷
@baznegari
چند روز پیش یادداشت این جمله از کیست؟ (مصادف با سالگرد وفات علامه طباطبایی) منتشر شد و موجی از بُهت ، پرسش و نقدوبررسی را به وجود آورد. علت این مسئله علاقۀ زایدالوصف به ایشان و تفسیر او المیزان است که من نیز با آنان در این تعلق خاطر شریکم اما نباید این علاقهها (و کلاً حب و بغضها) مانع دیدنِ حقیقت شود.
حقیقت این است که با وجود تمایزات و برجستگیهای فراوان علامه طباطبایی، اما متأسفانه آراء وی در بارۀ غیر مسلمانان هیچ تفاوت محسوسی با احکام نامسلمانستیزِ قدما (فقهای سنتی) ندارد.
ناباوری و بُهت ما از علامه، به خاطر زاویه داشتن این رأی او با مشرب فلسفی و عرفانی که از وی سراغ داریم میباشد ولی نباید غافل از این بود که معمولاً وقتی همین علمای منحصر به فرد سراغ احکام فقهی میروند انگار با اقتضائات عقلی فلسفی و عرفانی انسانی خداحافظی میکنند و عیناً همان احکامِ بعضاً تند و فاقد توجیه را با توجیهات عقلی تکرار میکنند.
در پُست پیشین یک سند ناامیدکننده از رأی وی آوردم ولی از آن بدتر، صراحت لهجۀ وی همچون قدمای فقه سنتی در نادیده گرفتنِ "حق حیاتِ" انسان (در اینجا مرادم غیر مسلمانها) است که مطابق این سند جدید، حیات آنان را فقط به شرط اسلام آوردن یا به شرط تحت حکومت اسلامی زیستنِ موحدانشان روا میداند و در غیر اینصورت نه:
«... والذي يعتبره الإسلام في ثبوت الحق هو دين التوحيد من الإسلام أو الذمة فمن لا إسلام له ولا ذمة ، فلا حق له من الحيوة وهو الذي ينطبق على الناموس الفطري الذي سمعت أنه المعتبر إجمالاً عند المجتمع الإنساني» (المیزان ج۳ ص۲۶۲)
و شگفتی مضاعف اینکه این حکمِ تبعیضآمیز را بلافاصله پس از استدلال مفصل در تقبیح رفتار "تبعیضآمیز" یهود بیان کرد.
در خصوص سند بالا فقط به متن علامه توجه شود و نه افزودههای ترجمۀ المیزان ج۳ ص۴۱۴
و از این دو سند، شگفتانگیزتر این است که برای توجیه و جا انداختن مسئله (و این پرسش مقدر که آیا این تندی و خشونت، انسانی و حق است یا نه) ابتدا "انسانیت و حق انسانی" و "دشمن حیات و انسانیت نبودن" را به توحید و اسلامآوری تفسیر میکند و سپس با خیالی آسوده، آنان را به جُرم گردنکشی در برابر "انسانیت" ، "حق انسانی" و به جرم "دشمن حیات و انسانیت بودن" مستحق نابودی میداند، و با این استدلال، لشکرکشی به سمت غیرمسلمانها را جهادی دفاعی، برای دفاع از حق فطری انسانها و مقابله با دشمنان بشریت و حیات معرفی میکند:
المیزان ج۲ ص ۶۸-۶۵ (ترجمۀ المیزان ج۲ ص ۱۰۰-۹۶): «وجملة الامر أن القرآن يذكر أن الاسلام ودين التوحيد مبني على أساس الفطرة وهو القيم على إصلاح الانسانية في حيوتها ... فإقامته والتحفظ عليه أهم حقوق الانسانية المشروعة ... فسمى الجهاد والقتال الذي يدعى له المؤمنون محييا لهم ، ومعناه أن القتال سواء كان بعنوان الدفاع عن المسلمين أو عن بيضة الاسلام أو كان قتالا ابتدائيا كل ذلك بالحقيقة دفاع عن حق الانسانية في حياتها ففي الشرك بالله سبحانه هلاك الانسانية وموت الفطرة ، وفي القتال وهو دفاع عن حقها إعادة لحياتها وإحيائها بعد الموت. ومن هناك يستشعر الفطن اللبيب : إنه ينبغي أن يكون للاسلام حكم دفاعي في تطهير الارض من لوث مطلق الشرك وإخلاص الايمان لله سبحانه وتعالى فان هذا القتال الذى تذكره الآيات المذكورة إنما هو لاماتة الشرك الظاهر من الوثنية ، أو لاعلاء كلمة الحق على كلمة اهل الكتاب بحملهم على اعطاء الجزية ... وذلك أن القرآن يبين أن الاسلام مبني على قضاء الفطرة الانسانية التي لا ينبغي أن يرتاب أن كمال الانسان في حياته هو ما قضت به وحكمت ودعت إليه ، وهي تقضى بأن التوحيد هو الاساس الذي يجب بناء القوانين الفردية والاجتماعية عليه ، وأن الدفاع عن هذا الاصل بنشره بين الناس وحفظه من الهلاك والفساد حق مشروع للانسانية يجب استيفائه بأى وسيلة ممكنة ، وقد روعي في ذلك طريق الاعتدال ، فبدأ بالدعوة المجردة والصبر على الاذى في جنب الله ، ثم الدفاع عن بيضة الاسلام ونفوس المسلمين وأعراضهم وأموالهم ، ثم القتال الابتدائي الذي هو دفاع عن حق الانسانية وكلمة التوحيد... وأما ما ذكروه من استلزامه الاكراه عند الغلبة فلا ضير فيه بعد توقف إحياء الانسانية على تحميل الحق المشروع على عدة من الافراد بعد البيان واقامة الحجة البالغة عليهم ، وهذه طريقة دائرة بين الملل والدول فان المتمرد المتخلف عن القوانين المدنية يدعى إلى تبعيتها ثم يحمل عليه بأي وسيلة أمكنت ولو انجر إلى القتال حتى يطيع وينقاد طوعا أو كرها. على ان الكره انما يعيش ويدوم في طبقة واحدة من النسل ، ثم التعليم والتربية الدينيان يصلحان الطبقات الآتية بإنشائها على الدين الفطري وكلمة التوحيد طوعا»
برای نقد قرآنیِ این برداشت علامه (در جهاد ابتدایی) به کتاب جهاد در اسلامِ مرحوم صالحی نجفآبادی (ص ۶۰-۵۶) مراجعه شود
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
این جمله از کیست؟ بخش۱
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۸/۲۴
@baznegari
جملۀ: «بشر غیر از اسلام همان حیواناتی هستند که روی زمین میچرخند و فساد میکنند» از کیست؟
الف- علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان
ب- احمد جنّتی فقیه شورای نگهبان
پ- هیچکدام
ت- هر دو
ما مردم عوام…
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۸/۲۴
@baznegari
جملۀ: «بشر غیر از اسلام همان حیواناتی هستند که روی زمین میچرخند و فساد میکنند» از کیست؟
الف- علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان
ب- احمد جنّتی فقیه شورای نگهبان
پ- هیچکدام
ت- هر دو
ما مردم عوام…
چکیدۀ نامسلمانستیزی در یادداشتِ "این جمله از کیست؟" بخش۳
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۸/۲۸
@baznegari
آنچه در روزهای پیش در دو یادداشت با عنوان: «این جمله از کیست؟ و نیز ادامۀ این جمله از کیست؟» از صاحب تفسیر گرانسنگ المیزان و در انتقاد از برداشت وی نقل کردم را به صورت چکیده در سه شمارۀ زیر خلاصه میکنم:
یک- کسی که "مسلمان" و "شهروند حکومت اسلامی" نباشد حقّ حیات ندارد:
«فمن لا إسلام له ولا ذمة فلا حق له من الحيوة»
دو- کسی که مسلمان و شهروند حکومت اسلامی نباشد باید مورد حملۀ نظامی قرار گیرد:
«يتأهب المسلمون على من يلونهم من الكفار فيتمون عليهم الحجة ويدعونهم إلى كلمة الحق بالحكمة والموعظة والمجادلة بالتي هي أحسن فإن أجابوا فإخوان في الدين لهم ما للمسلمين وعليهم ما عليهم وإن أبوا إلا الرد فإن كانوا أهل كتاب وقبلوا الجزية تركوا وهم على ذمتهم، وإن أخذوا عهدا كانوا أهل كتاب أم لا وفي بعهدهم، وإن لم يكن شيء من ذلك أوذنوا على سواء وقوتلوا»
سه- کسی که مسلمان و شهروند حکومت اسلامی نباشد جزو آحاد انسانی به شمار نمیآید ، فاقد حرمت انسانی بوده و باید با او رفتار (حیوانی) و غیر انسانی داشت:
«والإسلام لما وضع بنية المجتمع -المجتمع الديني- على أساس التوحيد وحكومة الدين الإسلامي ألغى جزئية كل مستنكف عن التوحيد وحكومة الدين من المجتمع الإنساني إلا مع ذمة أو عهد فكان الخارج عن الدين وحكومته وعهده خارجا عن المجتمع الإنساني لا يعامل معه إلا معاملة غير الإنسان الذي للإنسان أن يحرمه عن أي نعمة يتمتع بها الإنسان في حياته ، ويدفعه بتطهير الأرض من رجس استكباره وإفساده فهو مسلوب الحرمة عن نفسه وعمله ونتائج أي مسعى من مساعيه ، فللجيش الإسلامي أن يتخذ أسرى ويستعبد عند الغلبة»
این سه، گوشهای از احکام فقه سنتی بر علیه نامسلمانها/کفار است که عیناً و مو به مو توسط صاحب تفسیر المیزان تکرار شده است؛ گرچه عمیقاً خوشحال میشوم اگر کسی سند بیاورد و نشان دهد که علامه بعدها از این برداشتها دست کشید و به نتایج جدیدی از تفسیر آیات رسید.
آنچه نوشتم را باید در راستای تبرئهی امثال فقیه احمد جنتی که صاف و ساده آموختههای سنتی را بر زبان جاری میکند دانست. نوشتم تا بدانیم جنتیها این حرفهای نامأنوس را از پیش خود تولید نمیکنند بلکه او حرف مشترکِ درسهای خواندهشدۀ سنتی را بیان میکند و درست به همین خاطر است که سخنان عجیب امثال او و امام جمعههای مشابه، هرگز و هرگز از سوی فقهای سرشناسِ سنتی رد و نفی نشده و متأسفانه همچنان نمیشود
حرمتشکنی اگر بابش باز شود، اول غیر موحدان و مشرکان را نشانه میرود سپس سراغ موحدان واهل کتاب میرود و آنگاه دیگر نمیشود جلوی این رویّه را گرفت و ناچار دامن گروههای داخلی جامعۀ اسلامی را پلهپله میگیرد تا علی مانَد و حوضش؛ پس باید جلوی این برداشت نادرست را همان اول گرفت.
به نظرم اولین وظیفۀ شورای عالی انقلاب فرهنگی در یک حکومت اسلامی، این است که مهر باطلشد بر روی این برداشتِ نادرست و سراپا منفی و قهرآلودِ علمای گذشته بزند. خوشبختانه تربیتیافتگان علامه طباطبایی بیش از هر کس، در راستای این مهم قرار دارند بطوریکه در چند دهۀ اخیر، برخی از شاگردان و نیز شاگردان شاگردان آن مفسر و عالم گرانقدر با بازخوانی موضوع و دقتی دوباره در آیات نورانی قرآن، از آن قرائت نامهربانانه نسبت به غیر مسلمانها فاصله گرفته و با نوشتن مقالات محققانه قائل به ارزش انسان بما هو انسان شده و با توضیح دقیق آیات، به تضعیف استنباطِ قدما و ردّ جهاد ابتدایی (گسترش قلمرو اسلام با زور شمشیر) پرداختند.
کلام را با ترجمۀ عبارت المیزان که در انتهای یادداشت قبلی آوردم (و به خاطر تنگیِ جا بیترجمه ماند) به پایان میرسانم:
«... جنگی که در آیات قرآن ذکر شده است یا برای نابود کردن شرک است و یا برای اینکه کلمۀ حق بر کلمۀ اهل کتاب غلبه کند و آنان را به دادن جزیه ناچار سازد ... و اینکه میگویند جنگ موجب اکراه مردم بر پذیرش دین و تحمیل آن میشود، این مانعی ندارد زیرا احیای انسانیت منوط به تحمیل حق بر عدهای از مردم بعد از اتمام حجت است، و این چیزی است که میان ملتها و دولتها معمول است که اگر کسی از قوانین مدنی تخلف کند اول او را به پیروی از قانون دعوت میکنند و اگر نپذیرفت قانون را بر او تحمیل میکنند اگر چه به جنگ بینجامد. علاوه بر این، اکراه و تحمیل دین فقط در نسل اول است زیرا در نسلهای بعد با تربیت صحیح دینی اصلاح میشوند و با اختیار خود آزادانه دین فطری را میپذیرند»
.
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۸/۲۸
@baznegari
آنچه در روزهای پیش در دو یادداشت با عنوان: «این جمله از کیست؟ و نیز ادامۀ این جمله از کیست؟» از صاحب تفسیر گرانسنگ المیزان و در انتقاد از برداشت وی نقل کردم را به صورت چکیده در سه شمارۀ زیر خلاصه میکنم:
یک- کسی که "مسلمان" و "شهروند حکومت اسلامی" نباشد حقّ حیات ندارد:
«فمن لا إسلام له ولا ذمة فلا حق له من الحيوة»
دو- کسی که مسلمان و شهروند حکومت اسلامی نباشد باید مورد حملۀ نظامی قرار گیرد:
«يتأهب المسلمون على من يلونهم من الكفار فيتمون عليهم الحجة ويدعونهم إلى كلمة الحق بالحكمة والموعظة والمجادلة بالتي هي أحسن فإن أجابوا فإخوان في الدين لهم ما للمسلمين وعليهم ما عليهم وإن أبوا إلا الرد فإن كانوا أهل كتاب وقبلوا الجزية تركوا وهم على ذمتهم، وإن أخذوا عهدا كانوا أهل كتاب أم لا وفي بعهدهم، وإن لم يكن شيء من ذلك أوذنوا على سواء وقوتلوا»
سه- کسی که مسلمان و شهروند حکومت اسلامی نباشد جزو آحاد انسانی به شمار نمیآید ، فاقد حرمت انسانی بوده و باید با او رفتار (حیوانی) و غیر انسانی داشت:
«والإسلام لما وضع بنية المجتمع -المجتمع الديني- على أساس التوحيد وحكومة الدين الإسلامي ألغى جزئية كل مستنكف عن التوحيد وحكومة الدين من المجتمع الإنساني إلا مع ذمة أو عهد فكان الخارج عن الدين وحكومته وعهده خارجا عن المجتمع الإنساني لا يعامل معه إلا معاملة غير الإنسان الذي للإنسان أن يحرمه عن أي نعمة يتمتع بها الإنسان في حياته ، ويدفعه بتطهير الأرض من رجس استكباره وإفساده فهو مسلوب الحرمة عن نفسه وعمله ونتائج أي مسعى من مساعيه ، فللجيش الإسلامي أن يتخذ أسرى ويستعبد عند الغلبة»
این سه، گوشهای از احکام فقه سنتی بر علیه نامسلمانها/کفار است که عیناً و مو به مو توسط صاحب تفسیر المیزان تکرار شده است؛ گرچه عمیقاً خوشحال میشوم اگر کسی سند بیاورد و نشان دهد که علامه بعدها از این برداشتها دست کشید و به نتایج جدیدی از تفسیر آیات رسید.
آنچه نوشتم را باید در راستای تبرئهی امثال فقیه احمد جنتی که صاف و ساده آموختههای سنتی را بر زبان جاری میکند دانست. نوشتم تا بدانیم جنتیها این حرفهای نامأنوس را از پیش خود تولید نمیکنند بلکه او حرف مشترکِ درسهای خواندهشدۀ سنتی را بیان میکند و درست به همین خاطر است که سخنان عجیب امثال او و امام جمعههای مشابه، هرگز و هرگز از سوی فقهای سرشناسِ سنتی رد و نفی نشده و متأسفانه همچنان نمیشود
حرمتشکنی اگر بابش باز شود، اول غیر موحدان و مشرکان را نشانه میرود سپس سراغ موحدان واهل کتاب میرود و آنگاه دیگر نمیشود جلوی این رویّه را گرفت و ناچار دامن گروههای داخلی جامعۀ اسلامی را پلهپله میگیرد تا علی مانَد و حوضش؛ پس باید جلوی این برداشت نادرست را همان اول گرفت.
به نظرم اولین وظیفۀ شورای عالی انقلاب فرهنگی در یک حکومت اسلامی، این است که مهر باطلشد بر روی این برداشتِ نادرست و سراپا منفی و قهرآلودِ علمای گذشته بزند. خوشبختانه تربیتیافتگان علامه طباطبایی بیش از هر کس، در راستای این مهم قرار دارند بطوریکه در چند دهۀ اخیر، برخی از شاگردان و نیز شاگردان شاگردان آن مفسر و عالم گرانقدر با بازخوانی موضوع و دقتی دوباره در آیات نورانی قرآن، از آن قرائت نامهربانانه نسبت به غیر مسلمانها فاصله گرفته و با نوشتن مقالات محققانه قائل به ارزش انسان بما هو انسان شده و با توضیح دقیق آیات، به تضعیف استنباطِ قدما و ردّ جهاد ابتدایی (گسترش قلمرو اسلام با زور شمشیر) پرداختند.
کلام را با ترجمۀ عبارت المیزان که در انتهای یادداشت قبلی آوردم (و به خاطر تنگیِ جا بیترجمه ماند) به پایان میرسانم:
«... جنگی که در آیات قرآن ذکر شده است یا برای نابود کردن شرک است و یا برای اینکه کلمۀ حق بر کلمۀ اهل کتاب غلبه کند و آنان را به دادن جزیه ناچار سازد ... و اینکه میگویند جنگ موجب اکراه مردم بر پذیرش دین و تحمیل آن میشود، این مانعی ندارد زیرا احیای انسانیت منوط به تحمیل حق بر عدهای از مردم بعد از اتمام حجت است، و این چیزی است که میان ملتها و دولتها معمول است که اگر کسی از قوانین مدنی تخلف کند اول او را به پیروی از قانون دعوت میکنند و اگر نپذیرفت قانون را بر او تحمیل میکنند اگر چه به جنگ بینجامد. علاوه بر این، اکراه و تحمیل دین فقط در نسل اول است زیرا در نسلهای بعد با تربیت صحیح دینی اصلاح میشوند و با اختیار خود آزادانه دین فطری را میپذیرند»
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
چکیدۀ نامسلمانستیزی در یادداشتِ "این جمله از کیست؟" بخش۳
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۸/۲۸
@baznegari
آنچه در روزهای پیش در دو یادداشت با عنوان: «این جمله از کیست؟ و نیز ادامۀ این جمله از کیست؟» از صاحب تفسیر گرانسنگ المیزان و در انتقاد از برداشت وی نقل کردم را…
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۸/۲۸
@baznegari
آنچه در روزهای پیش در دو یادداشت با عنوان: «این جمله از کیست؟ و نیز ادامۀ این جمله از کیست؟» از صاحب تفسیر گرانسنگ المیزان و در انتقاد از برداشت وی نقل کردم را…
تکمله بر یادداشتِ "این جمله از کیست؟" بخش۴
(آزادی عقیده و لا إکراه فی الدین در المیزان)
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۸/۲۹
@baznegari
به دنبال انتشار سه یادداشت پیشین (: یک ، دو ، سه) و آشنایی با دیدگاه بُهتآور صاحب تفسیر المیزان در حرمت نداشتنِ جان و آبرویِ غیرمسلمانها، این پرسش در اذهان بسیاری پیش میآید که پس تکلیف آزادی انتخاب عقیده چه میشود؟ اهمیت آیۀ لا إکراه فی الدین چه میشود؟
علامه طباطبایی هنگام شرح آیۀ ۲۰۰ سورۀ آلعمران در انتهای بند شمارۀ ۹ به هر دو پرسش یکجا پاسخ میدهد، و آن پاسخ نیز برای اکثر مأنوسانِ المیزان باورنکردنی بوده و خواندنش بر مراتب تعجب خوانندگانی که یادداشتهای قبلی را با دقت و شگفتی دنبال میکردند خواهد افزود. او میگوید:
«عجیب، این ارادۀ برخی محققان و مفسران است که با زور و تکلّف درصدد اثباتِ آزادی عقیده در اسلام به استناد آیۀ لا إکراه فی الدین و دیگر آیات مشابهِ قرآناند.
بحث تفسیری در بارۀ معنای آن آیه در سوره بقره گذشت و آنچه اینک به آن بحث میافزاییم این است: دانستی که (عقیدۀ) توحید پایه و اساسِ (اسلام و) همۀ نوامیس اسلامی است؛ با این وجود چگونه ممکن است اسلام، قائل به آزادی عقیده و تشریع آن باشد؟ آیا این چیزی جز یک تناقض آشکار میتواند باشد؟! قائل شدن به آزادی عقیده در اسلام درست مانند این است که گفته شود در قوانین مدنی و موضوعۀ دنیا، آزادی از حاکمیت قانون وجود دارد [در حالی که هیچ یک از قوانین دنیا آزادی نقض قانون را روا نمیدانند]. به عبارت دیگر، درست است که عقیده به معنای حصول ادراک تصدیقی که در ذهن انسان به وجود میآید، یک عمل اختیاری انسان نیست تا قابل منع یا تجویز و یا قابل آزادی یا بردگی باشد، اما آنچه که قابل منع و یا اباحه میباشد عبارت است از التزام به لوازم و پیامدهای عملی عقیده، مانند دعوت و اقناع مردم نسبت به عقیدهای خاص و یا نوشتن و انتشار یک عقیده و فاسد کردن عقاید مردم و امثال آن، که قابل منع و یا تجویز میباشد و آشکار است که در قوانین کشورها اگر چنین عقیدهای با مواد قانون جاری جامعه مخالف باشد و یا با یک اصلی که مبنای قانون قرار گرفته است مخالفت داشته باشد، به ناچار قانون اظهار چنین عقیدهای را ممنوع خواهد کرد. و اسلام در تشریع خود جز بر دین توحید (توحید و نبوت و معاد) یعنی همانی که مسلمانان و یهود و نصارا و مجوس (یعنی اهل کتاب) بر آن اتحاد و اجتماع دارند، تکیه نکرده؛ پس آزادی جز در این اعتقاد نمیتواند باشد و در ماعدای آن جز نابودی اصل دین نخواهد بود. بله البته در این میان آزادی دیگری که عبارت از آزادی در باب اظهار عقیده در هنگام بحث است وجود دارد که در فصل چهاردهم همین فصول در بارهاش بحث خواهیم کرد».
متن اصلی المیزان ج ۴ ص ۱۱۷
«ومن عجيب الأمر ما رامه بعض الباحثين والمفسرين وتكلف فيه من إثبات حرية العقيدة في الإسلام بقوله تعالى : (لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ): «البقرة ٢٥٦» وما يشابهه من الآيات الكريمة.
وقد مر البحث التفسيري عن معنى الآية في سورة البقرة والذي نضيف إليها هاهنا أنك عرفت أن التوحيد أساس جميع النواميس الإسلامية ومع ذلك كيف يمكن أن يشرع حرية العقائد؟ وهل ذلك إلا التناقض الصريح؟ فليس القول بحرية العقيدة إلا كالقول بالحرية عن حكومة القانون في القوانين المدنية بعينه.
وبعبارة أخرى العقيدة بمعنى حصول إدراك تصديقي ينعقد في ذهن الإنسان ليس عملا اختياريا للإنسان حتى يتعلق به منع أو تجويز أو استعباد أو تحرير ، وإنما الذي يقبل الحظر والإباحة هو الالتزام بما تستوجبه العقيدة من الأعمال كالدعوة إلى العقيدة وإقناع الناس بها وكتابتها ونشرها وإفساد ما عند الناس من العقيدة والعمل المخالفين لها ، فهذه هي التي تقبل المنع والجواز ، ومن المعلوم أنها إذا خالفت مواد قانون دائر في المجتمع أو الأصل الذي يتكي عليه القانون لم يكن مناص من منعها من قبل القانون ولم يتك الإسلام في تشريعه على غير دين التوحيد (التوحيد والنبوة والمعاد) وهو الذي يجتمع عليه المسلمون واليهود والنصارى والمجوس (أهل الكتاب) فليست الحرية إلا فيها وليست فيما عداها إلا هدما لأصل الدين ، نعم هاهنا حرية أخرى وهي الحرية من حيث إظهار العقيدة في مجرى البحث وسنبحث عنها في الفصل ١٤ الآتي».
کسانی که موضوع را از طریق ترجمۀ المیزان پیگیری میکنند به جلد ج ۴ ص ۱۸۴ مراجعه کنند.
(آزادی عقیده و لا إکراه فی الدین در المیزان)
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۸/۲۹
@baznegari
به دنبال انتشار سه یادداشت پیشین (: یک ، دو ، سه) و آشنایی با دیدگاه بُهتآور صاحب تفسیر المیزان در حرمت نداشتنِ جان و آبرویِ غیرمسلمانها، این پرسش در اذهان بسیاری پیش میآید که پس تکلیف آزادی انتخاب عقیده چه میشود؟ اهمیت آیۀ لا إکراه فی الدین چه میشود؟
علامه طباطبایی هنگام شرح آیۀ ۲۰۰ سورۀ آلعمران در انتهای بند شمارۀ ۹ به هر دو پرسش یکجا پاسخ میدهد، و آن پاسخ نیز برای اکثر مأنوسانِ المیزان باورنکردنی بوده و خواندنش بر مراتب تعجب خوانندگانی که یادداشتهای قبلی را با دقت و شگفتی دنبال میکردند خواهد افزود. او میگوید:
«عجیب، این ارادۀ برخی محققان و مفسران است که با زور و تکلّف درصدد اثباتِ آزادی عقیده در اسلام به استناد آیۀ لا إکراه فی الدین و دیگر آیات مشابهِ قرآناند.
بحث تفسیری در بارۀ معنای آن آیه در سوره بقره گذشت و آنچه اینک به آن بحث میافزاییم این است: دانستی که (عقیدۀ) توحید پایه و اساسِ (اسلام و) همۀ نوامیس اسلامی است؛ با این وجود چگونه ممکن است اسلام، قائل به آزادی عقیده و تشریع آن باشد؟ آیا این چیزی جز یک تناقض آشکار میتواند باشد؟! قائل شدن به آزادی عقیده در اسلام درست مانند این است که گفته شود در قوانین مدنی و موضوعۀ دنیا، آزادی از حاکمیت قانون وجود دارد [در حالی که هیچ یک از قوانین دنیا آزادی نقض قانون را روا نمیدانند]. به عبارت دیگر، درست است که عقیده به معنای حصول ادراک تصدیقی که در ذهن انسان به وجود میآید، یک عمل اختیاری انسان نیست تا قابل منع یا تجویز و یا قابل آزادی یا بردگی باشد، اما آنچه که قابل منع و یا اباحه میباشد عبارت است از التزام به لوازم و پیامدهای عملی عقیده، مانند دعوت و اقناع مردم نسبت به عقیدهای خاص و یا نوشتن و انتشار یک عقیده و فاسد کردن عقاید مردم و امثال آن، که قابل منع و یا تجویز میباشد و آشکار است که در قوانین کشورها اگر چنین عقیدهای با مواد قانون جاری جامعه مخالف باشد و یا با یک اصلی که مبنای قانون قرار گرفته است مخالفت داشته باشد، به ناچار قانون اظهار چنین عقیدهای را ممنوع خواهد کرد. و اسلام در تشریع خود جز بر دین توحید (توحید و نبوت و معاد) یعنی همانی که مسلمانان و یهود و نصارا و مجوس (یعنی اهل کتاب) بر آن اتحاد و اجتماع دارند، تکیه نکرده؛ پس آزادی جز در این اعتقاد نمیتواند باشد و در ماعدای آن جز نابودی اصل دین نخواهد بود. بله البته در این میان آزادی دیگری که عبارت از آزادی در باب اظهار عقیده در هنگام بحث است وجود دارد که در فصل چهاردهم همین فصول در بارهاش بحث خواهیم کرد».
متن اصلی المیزان ج ۴ ص ۱۱۷
«ومن عجيب الأمر ما رامه بعض الباحثين والمفسرين وتكلف فيه من إثبات حرية العقيدة في الإسلام بقوله تعالى : (لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ): «البقرة ٢٥٦» وما يشابهه من الآيات الكريمة.
وقد مر البحث التفسيري عن معنى الآية في سورة البقرة والذي نضيف إليها هاهنا أنك عرفت أن التوحيد أساس جميع النواميس الإسلامية ومع ذلك كيف يمكن أن يشرع حرية العقائد؟ وهل ذلك إلا التناقض الصريح؟ فليس القول بحرية العقيدة إلا كالقول بالحرية عن حكومة القانون في القوانين المدنية بعينه.
وبعبارة أخرى العقيدة بمعنى حصول إدراك تصديقي ينعقد في ذهن الإنسان ليس عملا اختياريا للإنسان حتى يتعلق به منع أو تجويز أو استعباد أو تحرير ، وإنما الذي يقبل الحظر والإباحة هو الالتزام بما تستوجبه العقيدة من الأعمال كالدعوة إلى العقيدة وإقناع الناس بها وكتابتها ونشرها وإفساد ما عند الناس من العقيدة والعمل المخالفين لها ، فهذه هي التي تقبل المنع والجواز ، ومن المعلوم أنها إذا خالفت مواد قانون دائر في المجتمع أو الأصل الذي يتكي عليه القانون لم يكن مناص من منعها من قبل القانون ولم يتك الإسلام في تشريعه على غير دين التوحيد (التوحيد والنبوة والمعاد) وهو الذي يجتمع عليه المسلمون واليهود والنصارى والمجوس (أهل الكتاب) فليست الحرية إلا فيها وليست فيما عداها إلا هدما لأصل الدين ، نعم هاهنا حرية أخرى وهي الحرية من حيث إظهار العقيدة في مجرى البحث وسنبحث عنها في الفصل ١٤ الآتي».
کسانی که موضوع را از طریق ترجمۀ المیزان پیگیری میکنند به جلد ج ۴ ص ۱۸۴ مراجعه کنند.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
تکمله بر یادداشتِ "این جمله از کیست؟" بخش۴
(آزادی عقیده و لا إکراه فی الدین در المیزان)
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۸/۲۹
@baznegari
به دنبال انتشار سه یادداشت پیشین (: یک ، دو ، سه) و آشنایی با دیدگاه بُهتآور صاحب تفسیر المیزان در حرمت نداشتنِ جان و آبرویِ غیرمسلمانها،…
(آزادی عقیده و لا إکراه فی الدین در المیزان)
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۸/۲۹
@baznegari
به دنبال انتشار سه یادداشت پیشین (: یک ، دو ، سه) و آشنایی با دیدگاه بُهتآور صاحب تفسیر المیزان در حرمت نداشتنِ جان و آبرویِ غیرمسلمانها،…
اطلاعیه
از خوانندگان کانال بازنگری درخواست دارد نظر به اهمیت و حساسیتِ چهار یادداشتی که تاکنون با عنوان کلیِ "این جمله از کیست؟" منتشر شده، در صورت صلاحدید آنها را برای آشنایان و گروهها ارسال نمایید تا چنانچه کسی از اهل تحقیق و مطالعه، از تغییر رأی صاحب المیزان در موارد ادعایی، اطلاع دارد با ذکر سند بیان کرده تا در کانال بازنگری منتشر شود.
گفتنی است این چهار یادداشت را که فاقد شماره بودند، هم اینک جلوی عنوان هر یادداشت، شمارۀ مربوطهاش (:بخش۱، بخش۲، بخش۳، بخش٤) را افزودم تا کار ارجاع، آسانتر شود.
بخش ۵ از این مجموعه (پس از چندی استراحت) با عنوان فرعیِ "تعمیم زمانی مکانیِ قتل مشرکین در المیزان" منتشر میشود.
بخشهایی که تاکنون منتشر شده از این قرار است:
این جمله از کیست!؟ بخش۱
ادامۀ یادداشتِ این جمله از کیست؟ بخش۲
چکیدۀ نامسمانستیزی در یادداشتِ این جمله از کیست؟ بخش۳
تکمله بر یادداشتِ این جمله از کیست؟ بخش٤
کانال بازنگری (ترکاشوند) ۱۳۹۹/۸/۲۹ @baznegari
از خوانندگان کانال بازنگری درخواست دارد نظر به اهمیت و حساسیتِ چهار یادداشتی که تاکنون با عنوان کلیِ "این جمله از کیست؟" منتشر شده، در صورت صلاحدید آنها را برای آشنایان و گروهها ارسال نمایید تا چنانچه کسی از اهل تحقیق و مطالعه، از تغییر رأی صاحب المیزان در موارد ادعایی، اطلاع دارد با ذکر سند بیان کرده تا در کانال بازنگری منتشر شود.
گفتنی است این چهار یادداشت را که فاقد شماره بودند، هم اینک جلوی عنوان هر یادداشت، شمارۀ مربوطهاش (:بخش۱، بخش۲، بخش۳، بخش٤) را افزودم تا کار ارجاع، آسانتر شود.
بخش ۵ از این مجموعه (پس از چندی استراحت) با عنوان فرعیِ "تعمیم زمانی مکانیِ قتل مشرکین در المیزان" منتشر میشود.
بخشهایی که تاکنون منتشر شده از این قرار است:
این جمله از کیست!؟ بخش۱
ادامۀ یادداشتِ این جمله از کیست؟ بخش۲
چکیدۀ نامسمانستیزی در یادداشتِ این جمله از کیست؟ بخش۳
تکمله بر یادداشتِ این جمله از کیست؟ بخش٤
کانال بازنگری (ترکاشوند) ۱۳۹۹/۸/۲۹ @baznegari
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
این جمله از کیست؟ بخش۱
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۸/۲۴
@baznegari
جملۀ: «بشر غیر از اسلام همان حیواناتی هستند که روی زمین میچرخند و فساد میکنند» از کیست؟
الف- علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان
ب- احمد جنّتی فقیه شورای نگهبان
پ- هیچکدام
ت- هر دو
ما مردم عوام…
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۸/۲۴
@baznegari
جملۀ: «بشر غیر از اسلام همان حیواناتی هستند که روی زمین میچرخند و فساد میکنند» از کیست؟
الف- علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان
ب- احمد جنّتی فقیه شورای نگهبان
پ- هیچکدام
ت- هر دو
ما مردم عوام…
.
دفاع از هدایتِ نامسلمانها در مقابل لشکرِ مانع و مزاحم
(نقد سیدمحسن موسوی تبریزی) ۱۳۹۹/۰۸/۳۰
نقد فقیه سیدمحسن موسوی تبریزی (نمایندۀ پیشین مجلس خبرگان رهبری، و ساکن نجف) بر یادداشتهایی که اخیراً در انتقاد از برداشتهای تفسیر المیزان علیهِ غیرمسلمانها نوشتم.
(یکی از نقدهای ایشان):
ملاک اسلام در هدایت انسان، آزادی اوست و اینکه ملاک انسانیت هم در خداپرستیِ انسان است. اسلام برای دعوت به توحید و برای دعوت به عبادت خدای خالق پروردگار آمده، و بر آن دو تأکید دارد. بنابراین چگونه ممکن است در عین حال به تناقض مرتکب شده و به شرک و کفر و به بتپرستی اجازه دهد؟ و این همان بلاغ مبین است که در سوره تغابن به آن اشاره شده است .
حاصل این که: در اسلام جهاد ابتدائی بمعنای اصطلاح در اسلام وجود ندارد؛ همۀ جهادها از قبیل جهاد دفاعی بوده: یا دفاع از جان و مال و عِرض مسلمانان و یا برای دفاع از هدایت انسانهای دیگر در مقابل لشگرِ مانع و مزاحم:
https://t.me/mosavitabrizi/638
.
.
نشانی یادداشتهای مورد نقدم با عنوان: این جمله از کیست!؟ (ترکاشوند):
https://t.me/baznegari/630
دفاع از هدایتِ نامسلمانها در مقابل لشکرِ مانع و مزاحم
(نقد سیدمحسن موسوی تبریزی) ۱۳۹۹/۰۸/۳۰
نقد فقیه سیدمحسن موسوی تبریزی (نمایندۀ پیشین مجلس خبرگان رهبری، و ساکن نجف) بر یادداشتهایی که اخیراً در انتقاد از برداشتهای تفسیر المیزان علیهِ غیرمسلمانها نوشتم.
(یکی از نقدهای ایشان):
ملاک اسلام در هدایت انسان، آزادی اوست و اینکه ملاک انسانیت هم در خداپرستیِ انسان است. اسلام برای دعوت به توحید و برای دعوت به عبادت خدای خالق پروردگار آمده، و بر آن دو تأکید دارد. بنابراین چگونه ممکن است در عین حال به تناقض مرتکب شده و به شرک و کفر و به بتپرستی اجازه دهد؟ و این همان بلاغ مبین است که در سوره تغابن به آن اشاره شده است .
حاصل این که: در اسلام جهاد ابتدائی بمعنای اصطلاح در اسلام وجود ندارد؛ همۀ جهادها از قبیل جهاد دفاعی بوده: یا دفاع از جان و مال و عِرض مسلمانان و یا برای دفاع از هدایت انسانهای دیگر در مقابل لشگرِ مانع و مزاحم:
https://t.me/mosavitabrizi/638
.
.
نشانی یادداشتهای مورد نقدم با عنوان: این جمله از کیست!؟ (ترکاشوند):
https://t.me/baznegari/630
این جمله از کیست بخش۵
(علامه و توجیه جنگپروری برای "دانشآموزان")
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۹/۰۲
@baznegari
علامه طباطبایی به درخواست برای نگارش کتاب ویژۀ دانشآموزان (مدارس اسلامیِ وقت) پاسخ مثبت داد و آن کتاب که شامل عقاید ، اخلاق و احکام است، ابتدا بارها با نامهای مختلف (و گاه در چند مجلد) چاپ گردید و سپس در دهههای جدیدتر با موافقت و نظارت خودِ ایشان و انجام اصلاحاتی، تجمیع و با عنوان "آموزش دین" (به گردآوری و تنظیم سیدمهدی آیتاللهی دادور) و "تعالیم اسلام" (به کوشش سیدهادی خسروشاهی) منتشر شد.
آنچه در قسمت جهادِ این کتاب آمده تداوم توجیهات قدمایی و بازی مخلصانه با کلمات برای مشروعیتبخشی به نامسلمانستیزیِ آپارتایدی است. سخن وی از این قرار است:
《جهاد در اسلام
مسائل کلی جهاد:
دفاع هر آفریدهای از هستی خود؛ و همچنین از منافع خود؛ یک ناموس عمومی است که در جهان آفرینش بی چون و چرا حکومت میکند.
انسان نیز به نوبه خود از هستی خود و از منافع خود دفاع مینماید و مانند دیگران با نیروی دفاع که بتواند با دشمنان خویش مبارزه کند مجهز میباشد. آدمی با غریزه و فطرت خدادادی خود معتقد است که باید از خود دفاع نموده دشمنی را که به فکر نابود کردن او است و به هیچ وسیلهای از دشمنی خود منصرف نمیشود نابود سازد همچنین اگر کسی روی "منافع حیاتی" او دست بگذارد به دفاع برخاسته از هر راهی که ممکن است دست او را کوتاه کند.
این موضوع فطری که در نهاد یک فرد انسان ثابت و پای برجاست در میان جامعههای بشری هم ثابت و استوار میباشد، یعنی دشمنی که افراد جامعه یا استقلال اجتماعی آن را تهدید میکند پیش آن جامعه؛ محکوم به مرگ است. و تا انسان و جامعههای انسانی بوده است این فکر در میان آنان ثابت و برقرار بوده است که هر فرد و جامعه در حق "دشمن حیاتی" خود میتواند هر گونه تصمیم بگیرد و شدت عمل بخرج دهد.
اسلام هم که دینی است اجتماعی و بر اساس توحید استوار گردیده، کسانی را که زیر بار حق و عدالت نمیروند "دشمن حیاتی" خود و مخل نظام بشریت دانسته هیچگونه ارزش و احترام انسانی برای آنان قائل نخواهد بود؛ و چون خود را دین جهانی میداند و هیچ وطن و مرزی برای پیروان خود در نظر نگرفته است، با هر کس که گرفتار عقیده شرک است و با منطق روشن و پند و اندرزهای حکیمانه زیر بار حق و احکام آسمانی نمیرود میجنگد تا در مقابل حق و عدالت خاضع شود.
خلاصه مقررات اسلام در جهاد همین است و به تمام معنی مطابق روشی است که هر جامعه انسانی از روی فطرت خود با دشمنان حیاتی خود دارد.
اسلام علی رغم تبلیغات مدعیان بداندیش، دین شمشیر نیست زیرا اسلام روش امپراطورانه که دلیلش تنها شمشیر و بازیهای سیاسی است نبوده بلکه دینی است که پایهگذار آن خدا است و در کلام آسمانی خود از راه منطق و عقل با مردم سخن میگوید و آفریدگان خود را به دینی که مطابق آفرینش آنان است دعوت میکند.
دینی که تحیت عمومی آن "سلام" و برنامه عمومی آن به مقتضای نص صریح قرآن "الصلح خیر" میباشد هرگز دین شمشیر نخواهد بود ...
موارد جنگ در اسلام:
کسانی که اسلام با آنان میجنگد چند طایفهاند:
۱- مشرکین؛ یعنی جماعتی که به توحید و نبوت و معاد قائل نیستند که باید اول به اسلام دعوت شوند و به طوری که هیچ نقطۀ ابهام و جای عذری باقی نماند حقایق دین را برای آنان روشن نموده توضیح دهند پس اگر پذیرفتند با دیگر مسلمانان برادر و در نفع و ضرر برابر خواهند بود؛ و اگر قبول نکردند و پس از آنکه حق و حقیقت برای آنان روشن شد سر فرود نیاوردند اسلام در مقابل آنان، وظیفۀ دینی جهاد را انجام خواهد داد.
۲- اهل کتاب (یهود و نصاری و مجوس) که اسلام آنان را صاحب دین و کتاب آسمانی میداند و به توحید و نبوت مطلقه و معاد قائل هستند و با این طوائف نیز باید مانند مشرکین رفتار کنند ولی چون به اصل توحید عقیده دارند با دادن جزیه میتوانند به پناه اسلام بیایند. یعنی سرپرستی اسلام را بپذیرند و استقلال خود را حفظ کنند و به مقررات دینی خود عمل نموده مثل همه مسلمانان جان و عرض و مالشان محترم باشد، و در برابر آن، مالی به جامعه مسلمین بپردازند، ولی نباید تبلیغات سوء یا کمک دشمنان دین یا کار دیگری که به ضرر مسلمانان است انجام دهند ...
جامعه اسلامی موظف است که اگر شرائط جهاد موجود باشد با کفار هم مرز خود در راه خدا بجنگد و جهاد بر هر مسلمانی که بالغ و عاقل و تندرست باشد و از دست و پا و چشم ناقص نباشد واجب کفائی است》
( آموزش دین ص ۲۸۱-۲۷۸، تعالیم اسلام ص ۳۵۲-۳۵۰)
لینک چهار یادداشت پیشین:
https://t.me/baznegari/630
.
(علامه و توجیه جنگپروری برای "دانشآموزان")
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۹/۰۲
@baznegari
علامه طباطبایی به درخواست برای نگارش کتاب ویژۀ دانشآموزان (مدارس اسلامیِ وقت) پاسخ مثبت داد و آن کتاب که شامل عقاید ، اخلاق و احکام است، ابتدا بارها با نامهای مختلف (و گاه در چند مجلد) چاپ گردید و سپس در دهههای جدیدتر با موافقت و نظارت خودِ ایشان و انجام اصلاحاتی، تجمیع و با عنوان "آموزش دین" (به گردآوری و تنظیم سیدمهدی آیتاللهی دادور) و "تعالیم اسلام" (به کوشش سیدهادی خسروشاهی) منتشر شد.
آنچه در قسمت جهادِ این کتاب آمده تداوم توجیهات قدمایی و بازی مخلصانه با کلمات برای مشروعیتبخشی به نامسلمانستیزیِ آپارتایدی است. سخن وی از این قرار است:
《جهاد در اسلام
مسائل کلی جهاد:
دفاع هر آفریدهای از هستی خود؛ و همچنین از منافع خود؛ یک ناموس عمومی است که در جهان آفرینش بی چون و چرا حکومت میکند.
انسان نیز به نوبه خود از هستی خود و از منافع خود دفاع مینماید و مانند دیگران با نیروی دفاع که بتواند با دشمنان خویش مبارزه کند مجهز میباشد. آدمی با غریزه و فطرت خدادادی خود معتقد است که باید از خود دفاع نموده دشمنی را که به فکر نابود کردن او است و به هیچ وسیلهای از دشمنی خود منصرف نمیشود نابود سازد همچنین اگر کسی روی "منافع حیاتی" او دست بگذارد به دفاع برخاسته از هر راهی که ممکن است دست او را کوتاه کند.
این موضوع فطری که در نهاد یک فرد انسان ثابت و پای برجاست در میان جامعههای بشری هم ثابت و استوار میباشد، یعنی دشمنی که افراد جامعه یا استقلال اجتماعی آن را تهدید میکند پیش آن جامعه؛ محکوم به مرگ است. و تا انسان و جامعههای انسانی بوده است این فکر در میان آنان ثابت و برقرار بوده است که هر فرد و جامعه در حق "دشمن حیاتی" خود میتواند هر گونه تصمیم بگیرد و شدت عمل بخرج دهد.
اسلام هم که دینی است اجتماعی و بر اساس توحید استوار گردیده، کسانی را که زیر بار حق و عدالت نمیروند "دشمن حیاتی" خود و مخل نظام بشریت دانسته هیچگونه ارزش و احترام انسانی برای آنان قائل نخواهد بود؛ و چون خود را دین جهانی میداند و هیچ وطن و مرزی برای پیروان خود در نظر نگرفته است، با هر کس که گرفتار عقیده شرک است و با منطق روشن و پند و اندرزهای حکیمانه زیر بار حق و احکام آسمانی نمیرود میجنگد تا در مقابل حق و عدالت خاضع شود.
خلاصه مقررات اسلام در جهاد همین است و به تمام معنی مطابق روشی است که هر جامعه انسانی از روی فطرت خود با دشمنان حیاتی خود دارد.
اسلام علی رغم تبلیغات مدعیان بداندیش، دین شمشیر نیست زیرا اسلام روش امپراطورانه که دلیلش تنها شمشیر و بازیهای سیاسی است نبوده بلکه دینی است که پایهگذار آن خدا است و در کلام آسمانی خود از راه منطق و عقل با مردم سخن میگوید و آفریدگان خود را به دینی که مطابق آفرینش آنان است دعوت میکند.
دینی که تحیت عمومی آن "سلام" و برنامه عمومی آن به مقتضای نص صریح قرآن "الصلح خیر" میباشد هرگز دین شمشیر نخواهد بود ...
موارد جنگ در اسلام:
کسانی که اسلام با آنان میجنگد چند طایفهاند:
۱- مشرکین؛ یعنی جماعتی که به توحید و نبوت و معاد قائل نیستند که باید اول به اسلام دعوت شوند و به طوری که هیچ نقطۀ ابهام و جای عذری باقی نماند حقایق دین را برای آنان روشن نموده توضیح دهند پس اگر پذیرفتند با دیگر مسلمانان برادر و در نفع و ضرر برابر خواهند بود؛ و اگر قبول نکردند و پس از آنکه حق و حقیقت برای آنان روشن شد سر فرود نیاوردند اسلام در مقابل آنان، وظیفۀ دینی جهاد را انجام خواهد داد.
۲- اهل کتاب (یهود و نصاری و مجوس) که اسلام آنان را صاحب دین و کتاب آسمانی میداند و به توحید و نبوت مطلقه و معاد قائل هستند و با این طوائف نیز باید مانند مشرکین رفتار کنند ولی چون به اصل توحید عقیده دارند با دادن جزیه میتوانند به پناه اسلام بیایند. یعنی سرپرستی اسلام را بپذیرند و استقلال خود را حفظ کنند و به مقررات دینی خود عمل نموده مثل همه مسلمانان جان و عرض و مالشان محترم باشد، و در برابر آن، مالی به جامعه مسلمین بپردازند، ولی نباید تبلیغات سوء یا کمک دشمنان دین یا کار دیگری که به ضرر مسلمانان است انجام دهند ...
جامعه اسلامی موظف است که اگر شرائط جهاد موجود باشد با کفار هم مرز خود در راه خدا بجنگد و جهاد بر هر مسلمانی که بالغ و عاقل و تندرست باشد و از دست و پا و چشم ناقص نباشد واجب کفائی است》
( آموزش دین ص ۲۸۱-۲۷۸، تعالیم اسلام ص ۳۵۲-۳۵۰)
لینک چهار یادداشت پیشین:
https://t.me/baznegari/630
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
اطلاعیه
از خوانندگان کانال بازنگری درخواست دارد نظر به اهمیت و حساسیتِ چهار یادداشتی که تاکنون با عنوان کلیِ "این جمله از کیست؟" منتشر شده، در صورت صلاحدید آنها را برای آشنایان و گروهها ارسال نمایید تا چنانچه کسی از اهل تحقیق و مطالعه، از تغییر رأی صاحب…
از خوانندگان کانال بازنگری درخواست دارد نظر به اهمیت و حساسیتِ چهار یادداشتی که تاکنون با عنوان کلیِ "این جمله از کیست؟" منتشر شده، در صورت صلاحدید آنها را برای آشنایان و گروهها ارسال نمایید تا چنانچه کسی از اهل تحقیق و مطالعه، از تغییر رأی صاحب…
گردآوری سخنرانیهای ترکاشوند
(فهرست سخنرانیها)
https://t.me/baznegari/636
🔸جرمانگاری گناه:
https://t.me/AnSoo/3089
یا
https://t.me/sokhanranihaa/9382
یا
https://t.me/sedanet/2703
یا
https://t.me/baznegari/598
🔸نابودی گناه (ابعاد مبارزه با گناه در نگاه سنتی):
https://t.me/baznegari/417
🔸جایگاه خوانش رحمانی در قرآن، و چالشهای آن:
https://t.me/andishehznu/796
یا
https://t.me/sokhanranihaa/10994
یا
https://t.me/sedanet/3052
🔸خوانشی اخلاقی از بظاهر تندترین آیهٔ قرآن:
https://t.me/Vortrags/1375
یا
https://t.me/roshanfekridini/129
🔸امر به معروف و نهی از منکر (تبیینی نو از زخمی کهنه):
https://t.me/baznegari/218
🔸بازخوانی آیات روزه:
https://t.me/roshanfekridini/1320
بازخوانی آیات روزه (دزفول):
https://t.me/sokhanranihaa/20122
بسته روزه (تهران):
https://t.me/sokhanranihaa/20106
🔸نقد و بررسی کتاب "حجاب شرعی در عصر پیامبر" در انجمن دوستداران کتابِ دزفول:
https://t.me/baznegari/774
و
https://aparat.com/v/2tmFq
و
https://youtu.be/phxjmKLkhNc
🔸سنجش فقه سنتی به حقوق بنیادین ۱و۲:
https://t.me/sedanet/2011
🔸بازخوانی آیهٔ ۳۴ سوره نساء (الرجال قوّامون علی النساء ... واضربوهنّ):
https://t.me/sokhanranihaa/21309
🔸بازخوانی آیات قصاص:
https://t.me/sarayeghalam/3580
🔸چالش حجاب و سرگذشت آن:
https://t.me/AnSoo/11000
یا
https://t.me/AnSoo/11001
یا
https://t.me/baznegari/603
یا
https://www.youtube.com/watch?v=oF_Y0Iqmryk
یا
https://t.me/farhangsaz_youtube/108
🔸قهر و مهر (خوانشهای اسلام و مسلمانی)-
جلسۀ اول- خوانش قهرآمیز:
https://t.me/baznegari/449
یا
https://t.me/sokhanranihaa/22436
جلسۀ دوم- خوانش مهربنیان:
https://t.me/baznegari/450
یا
https://t.me/sokhanranihaa/22448
جلسۀ سوم- کارگاه قهر و مهر:
https://t.me/baznegari/451
یا
https://t.me/sokhanranihaa/22461
یا هر سه جلسه در وبسایت صدانت: "اینجا"
🔸تبیینی نو از حجاب قرآنی:
https://t.me/sokhanranihaa/43854
🔸بازنگری در دینداری (قرآن چه میگوید):
الف- ویدئویی:
https://t.me/Vortrags/91813
و
https://t.me/a_p_a_i/948
و
https://youtu.be/WKexO3Y_rog?si=iObaN0R7Qw_XAnf2
ب- فایل صوتی:
https://t.me/sokhanranihaa/48670
🔸میزگرد و مناظره پیرامون حجاب و کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر-
الف- در تهران دانشکده الهیاتِ دانشگاه تهران با دکتر آذرنوش و ... :
https://t.me/sedanet/724
یا
https://3danet.ir/religious-veil-critique/
یا
https://t.me/sokhanranihaa/33562
یا
https://www.mediafire.com/file/o45jxrm3vdkfq4k
یا
http://youtube.com/watch?v=oF_Y0Iqmryk
یا
https://t.me/farhangsaz_youtube/356
ب- در قم مؤسسۀ حوزویِ فهیم با آقای سوزنچی:
https://t.me/sokhanranihaa/12924
یا
https://t.me/sedanet/3556
فیلم جلسه:
https://t.me/fahiminst/438
و
https://t.me/neeloofaran/10483
پ- در مشهد دانشکده الهیاتِ دانشگاه فردوسی با آقای وطندوست:
https://t.me/baznegari/467
فایل ویدئویی:
https://www.aparat.com/v/FwRkG/
این فهرست ناقص بوده و به مرور تکمیل میشود
توجه
این یادداشت بعدها در اینجا (که پُستی خالی و فقط لینک کانال بود) قرار داده شد و تاریخ واقعی و جدید آن ۱۴۰۲/۰۶/۲۳ میباشد
.......
Telegram.me/baznegari
(فهرست سخنرانیها)
https://t.me/baznegari/636
🔸جرمانگاری گناه:
https://t.me/AnSoo/3089
یا
https://t.me/sokhanranihaa/9382
یا
https://t.me/sedanet/2703
یا
https://t.me/baznegari/598
🔸نابودی گناه (ابعاد مبارزه با گناه در نگاه سنتی):
https://t.me/baznegari/417
🔸جایگاه خوانش رحمانی در قرآن، و چالشهای آن:
https://t.me/andishehznu/796
یا
https://t.me/sokhanranihaa/10994
یا
https://t.me/sedanet/3052
🔸خوانشی اخلاقی از بظاهر تندترین آیهٔ قرآن:
https://t.me/Vortrags/1375
یا
https://t.me/roshanfekridini/129
🔸امر به معروف و نهی از منکر (تبیینی نو از زخمی کهنه):
https://t.me/baznegari/218
🔸بازخوانی آیات روزه:
https://t.me/roshanfekridini/1320
بازخوانی آیات روزه (دزفول):
https://t.me/sokhanranihaa/20122
بسته روزه (تهران):
https://t.me/sokhanranihaa/20106
🔸نقد و بررسی کتاب "حجاب شرعی در عصر پیامبر" در انجمن دوستداران کتابِ دزفول:
https://t.me/baznegari/774
و
https://aparat.com/v/2tmFq
و
https://youtu.be/phxjmKLkhNc
🔸سنجش فقه سنتی به حقوق بنیادین ۱و۲:
https://t.me/sedanet/2011
🔸بازخوانی آیهٔ ۳۴ سوره نساء (الرجال قوّامون علی النساء ... واضربوهنّ):
https://t.me/sokhanranihaa/21309
🔸بازخوانی آیات قصاص:
https://t.me/sarayeghalam/3580
🔸چالش حجاب و سرگذشت آن:
https://t.me/AnSoo/11000
یا
https://t.me/AnSoo/11001
یا
https://t.me/baznegari/603
یا
https://www.youtube.com/watch?v=oF_Y0Iqmryk
یا
https://t.me/farhangsaz_youtube/108
🔸قهر و مهر (خوانشهای اسلام و مسلمانی)-
جلسۀ اول- خوانش قهرآمیز:
https://t.me/baznegari/449
یا
https://t.me/sokhanranihaa/22436
جلسۀ دوم- خوانش مهربنیان:
https://t.me/baznegari/450
یا
https://t.me/sokhanranihaa/22448
جلسۀ سوم- کارگاه قهر و مهر:
https://t.me/baznegari/451
یا
https://t.me/sokhanranihaa/22461
یا هر سه جلسه در وبسایت صدانت: "اینجا"
🔸تبیینی نو از حجاب قرآنی:
https://t.me/sokhanranihaa/43854
🔸بازنگری در دینداری (قرآن چه میگوید):
الف- ویدئویی:
https://t.me/Vortrags/91813
و
https://t.me/a_p_a_i/948
و
https://youtu.be/WKexO3Y_rog?si=iObaN0R7Qw_XAnf2
ب- فایل صوتی:
https://t.me/sokhanranihaa/48670
🔸میزگرد و مناظره پیرامون حجاب و کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر-
الف- در تهران دانشکده الهیاتِ دانشگاه تهران با دکتر آذرنوش و ... :
https://t.me/sedanet/724
یا
https://3danet.ir/religious-veil-critique/
یا
https://t.me/sokhanranihaa/33562
یا
https://www.mediafire.com/file/o45jxrm3vdkfq4k
یا
http://youtube.com/watch?v=oF_Y0Iqmryk
یا
https://t.me/farhangsaz_youtube/356
ب- در قم مؤسسۀ حوزویِ فهیم با آقای سوزنچی:
https://t.me/sokhanranihaa/12924
یا
https://t.me/sedanet/3556
فیلم جلسه:
https://t.me/fahiminst/438
و
https://t.me/neeloofaran/10483
پ- در مشهد دانشکده الهیاتِ دانشگاه فردوسی با آقای وطندوست:
https://t.me/baznegari/467
فایل ویدئویی:
https://www.aparat.com/v/FwRkG/
این فهرست ناقص بوده و به مرور تکمیل میشود
توجه
این یادداشت بعدها در اینجا (که پُستی خالی و فقط لینک کانال بود) قرار داده شد و تاریخ واقعی و جدید آن ۱۴۰۲/۰۶/۲۳ میباشد
.......
Telegram.me/baznegari
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
گردآوری سخنرانیهای ترکاشوند
(فهرست سخنرانیها)
https://t.me/baznegari/636
🔸جرمانگاری گناه:
https://t.me/AnSoo/3089
یا
https://t.me/sokhanranihaa/9382
یا
https://t.me/sedanet/2703
یا
https://t.me/baznegari/598
🔸نابودی گناه (ابعاد مبارزه با گناه…
(فهرست سخنرانیها)
https://t.me/baznegari/636
🔸جرمانگاری گناه:
https://t.me/AnSoo/3089
یا
https://t.me/sokhanranihaa/9382
یا
https://t.me/sedanet/2703
یا
https://t.me/baznegari/598
🔸نابودی گناه (ابعاد مبارزه با گناه…
المیزان و تبعیضبردار بودنِ رعایت اخلاق و حرمتهای انسانی
(این جمله از کیست بخش۶)
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۹/۰۳
مهم نبودنِ رعایت آبروی غیرمسلمانها در فقه سنتی (و در نتیجه جواز هتک حیثیتشان ، عبور از دایرۀ اخلاق و نادیده گرفته شدنِ عِرضشان) یکی از سه ضلعِ شومِ "محترم نبودنِ جان ، مال و آبروی نامسلمانها" است که در آن فقه وجود دارد و باید مورد تجدید نظر و بازپژوهی قرار گیرد.
علامه طباطبایی که از او انتظار داشتیم چند گام جلوتر از دیگر مفسران، به تعمیم ملاحظات انسانی اخلاقی توجه نشان داده باشد امّا متأسفانه هنگام شرح آیۀ "نهی از غیبت" و پس از آنکه چقدر خوب در فلسفۀ اجتماعی این رهنمود قرآنی مطالبی نوشته اما بهیکباره و ناباورانه این دستور را فقط قابل رعایت نسبت به مسلمانها دانسته و نه نسبت به سایر انسانها:
«این را هم باید دانست که در این کلام اِشعار و یا دلالتی هست بر اینکه حرمت غیبت تنها در بارۀ مسلمان است، به قرینۀ اینکه در تعلیل آن، عبارت "لحمَ أخیه" را آورده، و ما میدانیم که اخوت تنها در بین مؤمنین است» (ترجمۀ المیزان ج ۱۸ ص ۴۸۶)
واعلم أن في الكلام إشعارا أو دلالة على اقتصار الحرمة في غيبة المسلمين ، ومن القرينة عليه قوله في التعليل: «لَحْمَ أَخِيهِ» فالأخوة إنما هي بين المؤمنين (متن اصلی ج ۱۸ ص ۳۲۵).
تغییر پایدار، با فاصله گرفتن از آن تبعیضات ثلاثه شکل میگیرد.
@baznegari
یادداشت قبلی:
https://t.me/baznegari/634
(این جمله از کیست بخش۶)
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۹/۰۳
مهم نبودنِ رعایت آبروی غیرمسلمانها در فقه سنتی (و در نتیجه جواز هتک حیثیتشان ، عبور از دایرۀ اخلاق و نادیده گرفته شدنِ عِرضشان) یکی از سه ضلعِ شومِ "محترم نبودنِ جان ، مال و آبروی نامسلمانها" است که در آن فقه وجود دارد و باید مورد تجدید نظر و بازپژوهی قرار گیرد.
علامه طباطبایی که از او انتظار داشتیم چند گام جلوتر از دیگر مفسران، به تعمیم ملاحظات انسانی اخلاقی توجه نشان داده باشد امّا متأسفانه هنگام شرح آیۀ "نهی از غیبت" و پس از آنکه چقدر خوب در فلسفۀ اجتماعی این رهنمود قرآنی مطالبی نوشته اما بهیکباره و ناباورانه این دستور را فقط قابل رعایت نسبت به مسلمانها دانسته و نه نسبت به سایر انسانها:
«این را هم باید دانست که در این کلام اِشعار و یا دلالتی هست بر اینکه حرمت غیبت تنها در بارۀ مسلمان است، به قرینۀ اینکه در تعلیل آن، عبارت "لحمَ أخیه" را آورده، و ما میدانیم که اخوت تنها در بین مؤمنین است» (ترجمۀ المیزان ج ۱۸ ص ۴۸۶)
واعلم أن في الكلام إشعارا أو دلالة على اقتصار الحرمة في غيبة المسلمين ، ومن القرينة عليه قوله في التعليل: «لَحْمَ أَخِيهِ» فالأخوة إنما هي بين المؤمنين (متن اصلی ج ۱۸ ص ۳۲۵).
تغییر پایدار، با فاصله گرفتن از آن تبعیضات ثلاثه شکل میگیرد.
@baznegari
یادداشت قبلی:
https://t.me/baznegari/634
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
المیزان و تبعیضبردار بودنِ رعایت اخلاق و حرمتهای انسانی
(این جمله از کیست بخش۶)
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۹/۰۳
مهم نبودنِ رعایت آبروی غیرمسلمانها در فقه سنتی (و در نتیجه جواز هتک حیثیتشان ، عبور از دایرۀ اخلاق و نادیده گرفته شدنِ عِرضشان) یکی از سه ضلعِ شومِ…
(این جمله از کیست بخش۶)
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۹/۰۳
مهم نبودنِ رعایت آبروی غیرمسلمانها در فقه سنتی (و در نتیجه جواز هتک حیثیتشان ، عبور از دایرۀ اخلاق و نادیده گرفته شدنِ عِرضشان) یکی از سه ضلعِ شومِ…
این جمله از کیست ؛ بخش۷
(علامه و امتداد قهر تا پس از گور)
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۹/۰۵
@baznegari
نمیدانم میلیاردها غیر مسلمانِ جهان که هر یک سرگرم کار و بار خود است چه هیزم تری به علمای ما فروختهاند که آنان را بیارزش ، فاقد حقوق برابرِ اجتماعی ، مستحق تهاجم و مهدورالدم دانسته و حتّی برای پس از مرگشان نیز نسخه نوشته و رأی به دوزخی بودنِ آنها میدهند.
ما تودۀ عوام که هاج و واج به این آرای خواصمان مینگریم پیشِ خود میگوییم: اگر چنین خیل عظیم از افراد نجسالولادۀ مهدورالدمِ مغضوبالآخرة وجود دارد پس چرا اساساً آفریده میشوند؟
این عقوبت ناچسب و تبعیضآلود متأسفانه قلم علامه طباطبایی صاحب المیزان را نیز به سوی خود جلب کرده و وی نه تنها غیر مسلمانها را چندان آدم به حساب نمیآورد و لازم الحرب میشمارد و حکم به بردگیشان میدهد بلکه حتی اعتراض میکند که چرا فلان روشنفکر دینی در خواب دیده که بَهمان استادِ مسیحیاش جزو بهشتیان است!؟ علامه به او اعتراض میکند که مگر میشود فردی غیر مسلمان به بهشت راه یابَد؟:
«ما با دکتر شریعتی عداوت ذاتی نداریم، مسأله این است که در لابه لای تألیفاتشان مطالبی دیده میشود که با موازین اسلام قابل توجیه نیست. مانند اینکه ... در وصف معراج خود میگوید: "استادان مسیحی من مرا وارد بهشت کردند و در بهشت میگشتم در حالی که دستم در دست آنها بود!" در صورتی که قرآن صریحاً مسیحی را کافر میداند و میفرماید کافر داخل بهشت نمیشود و نظایر این اشتباهات که زیاد هم هست». (اسناد انقلاب اسلامی ج ۲ ص ۲۰۷ ؟)
به زبان ساده از دید علامه طباطبایی بهشت مِلک طِلق مسلمانهاست و محالِ ممکن است ابواب آن به روی بوداییها ، مسیحیها ، هندوها ، کلیمیها ، بیاعتقادها ، زرتشتیها ... ولو که انسان خوبی بوده و آزارشان به مورچه نرسیده باشد، باز شود.
این در حالی است که قرآن در واپسین آیات محکمش مسلمانها را در کنار پیروان دیگر ادیان و عقاید، یکسان خطاب کرده و شرط قبولی اخروی را باورِ توأم با درستکرداری اعلام میکند:
«إنّ الذین آمنوا والذین هادوا و الصابئون و النصاری مَن آمن بالله والیوم الآخر و عمل صالحاً فلاخوفٌ علیهم ولا هم یحزنون» (سوره مائده آیۀ ۶۹)
وانگهی اگر با استناد به برخی آیات قرآن، جهنمی بودنِ غیر مسلمانها برداشت شود: «والذین کفروا و کذّبوا بآیاتنا اولئک أصحاب النار هُم فیها خالدون» (بقره ۳۹)، به همان ترتیب و با استناد به شماری دیگر از آیات قرآن، جهنمی بودنِ تمام آحاد بنیبشر چه اِنسی و چه جنی استخراج میشود: «وتَمّت کلمةُ ربّک لأملأنّ جهنّم مِن الجنّة والناس أجمعین ... وإن منکم إلّا واردُها کان علی ربّک حتماً مقضیّاً ... ولکن حقَ القولُ مِنّی لأملأنّ جهنّم مِن الجنّة والناس أجمعین» (هود۱۱۹ ... مریم۷۱ ... سجده۱۳) ؛ پس باید برای آن آیات توضیح و چارۀ دیگری اندیشید ،چنانکه برای این آیات توجیه و چارهای میشود، و نه اینکه خود را مصون و دیگری را راهیِ دوزخ کرد.
اگر کفارِ عصر و مصرِ پیامبر جهنمی باشند آیا آن، مجوزِ این است که غیرمسلمانانِ اعصار و امصارِ بعد را نیز به گناهِ جنایاتِ آن مردم خاص بسوزانیم؟
اگر این برداشت علامه مصداق مَثَل: گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری نیست پس چه چیز دیگری به این روشنی، میتواند مصداق آن مَثَل باشد؟
(علامه و امتداد قهر تا پس از گور)
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۹/۰۵
@baznegari
نمیدانم میلیاردها غیر مسلمانِ جهان که هر یک سرگرم کار و بار خود است چه هیزم تری به علمای ما فروختهاند که آنان را بیارزش ، فاقد حقوق برابرِ اجتماعی ، مستحق تهاجم و مهدورالدم دانسته و حتّی برای پس از مرگشان نیز نسخه نوشته و رأی به دوزخی بودنِ آنها میدهند.
ما تودۀ عوام که هاج و واج به این آرای خواصمان مینگریم پیشِ خود میگوییم: اگر چنین خیل عظیم از افراد نجسالولادۀ مهدورالدمِ مغضوبالآخرة وجود دارد پس چرا اساساً آفریده میشوند؟
این عقوبت ناچسب و تبعیضآلود متأسفانه قلم علامه طباطبایی صاحب المیزان را نیز به سوی خود جلب کرده و وی نه تنها غیر مسلمانها را چندان آدم به حساب نمیآورد و لازم الحرب میشمارد و حکم به بردگیشان میدهد بلکه حتی اعتراض میکند که چرا فلان روشنفکر دینی در خواب دیده که بَهمان استادِ مسیحیاش جزو بهشتیان است!؟ علامه به او اعتراض میکند که مگر میشود فردی غیر مسلمان به بهشت راه یابَد؟:
«ما با دکتر شریعتی عداوت ذاتی نداریم، مسأله این است که در لابه لای تألیفاتشان مطالبی دیده میشود که با موازین اسلام قابل توجیه نیست. مانند اینکه ... در وصف معراج خود میگوید: "استادان مسیحی من مرا وارد بهشت کردند و در بهشت میگشتم در حالی که دستم در دست آنها بود!" در صورتی که قرآن صریحاً مسیحی را کافر میداند و میفرماید کافر داخل بهشت نمیشود و نظایر این اشتباهات که زیاد هم هست». (اسناد انقلاب اسلامی ج ۲ ص ۲۰۷ ؟)
به زبان ساده از دید علامه طباطبایی بهشت مِلک طِلق مسلمانهاست و محالِ ممکن است ابواب آن به روی بوداییها ، مسیحیها ، هندوها ، کلیمیها ، بیاعتقادها ، زرتشتیها ... ولو که انسان خوبی بوده و آزارشان به مورچه نرسیده باشد، باز شود.
این در حالی است که قرآن در واپسین آیات محکمش مسلمانها را در کنار پیروان دیگر ادیان و عقاید، یکسان خطاب کرده و شرط قبولی اخروی را باورِ توأم با درستکرداری اعلام میکند:
«إنّ الذین آمنوا والذین هادوا و الصابئون و النصاری مَن آمن بالله والیوم الآخر و عمل صالحاً فلاخوفٌ علیهم ولا هم یحزنون» (سوره مائده آیۀ ۶۹)
وانگهی اگر با استناد به برخی آیات قرآن، جهنمی بودنِ غیر مسلمانها برداشت شود: «والذین کفروا و کذّبوا بآیاتنا اولئک أصحاب النار هُم فیها خالدون» (بقره ۳۹)، به همان ترتیب و با استناد به شماری دیگر از آیات قرآن، جهنمی بودنِ تمام آحاد بنیبشر چه اِنسی و چه جنی استخراج میشود: «وتَمّت کلمةُ ربّک لأملأنّ جهنّم مِن الجنّة والناس أجمعین ... وإن منکم إلّا واردُها کان علی ربّک حتماً مقضیّاً ... ولکن حقَ القولُ مِنّی لأملأنّ جهنّم مِن الجنّة والناس أجمعین» (هود۱۱۹ ... مریم۷۱ ... سجده۱۳) ؛ پس باید برای آن آیات توضیح و چارۀ دیگری اندیشید ،چنانکه برای این آیات توجیه و چارهای میشود، و نه اینکه خود را مصون و دیگری را راهیِ دوزخ کرد.
اگر کفارِ عصر و مصرِ پیامبر جهنمی باشند آیا آن، مجوزِ این است که غیرمسلمانانِ اعصار و امصارِ بعد را نیز به گناهِ جنایاتِ آن مردم خاص بسوزانیم؟
اگر این برداشت علامه مصداق مَثَل: گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری نیست پس چه چیز دیگری به این روشنی، میتواند مصداق آن مَثَل باشد؟
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
این جمله از کیست ؛ بخش۷
(علامه و امتداد قهر تا پس از گور)
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۹/۰۵
@baznegari
نمیدانم میلیاردها غیر مسلمانِ جهان که هر یک سرگرم کار و بار خود است چه هیزم تری به علمای ما فروختهاند که آنان را بیارزش ، فاقد حقوق برابرِ اجتماعی ، مستحق تهاجم…
(علامه و امتداد قهر تا پس از گور)
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۹/۰۵
@baznegari
نمیدانم میلیاردها غیر مسلمانِ جهان که هر یک سرگرم کار و بار خود است چه هیزم تری به علمای ما فروختهاند که آنان را بیارزش ، فاقد حقوق برابرِ اجتماعی ، مستحق تهاجم…
🔵 کدام جمله؟
نوشتارِ "ترکاشوند" در ترازوی "نقد"
علی زمانیان ۱۳۹۹/۰۹/۰۶
جناب آقای ترکاشوند، نویسنده، محقق گرامی و صاحب کانال "بازنگری"، اخیرا طی هفت قسمت، نوشتاری کوتاه را با عنوان مشترک: "این جمله از کیست؟" منتشر کرده است. ایشان در هر قسمت به گزینش و گزارش بخشهایی کوتاه از تفسیر المیزان(مرحوم علامه طباطبایی)، پرداختهاست. ترکاشوند، در هر بخش، گفتاری از سخنان مرحوم طباطبایی را که به نظر، سخنانی ناپذیرفتنی و نه چندان مقبول است، نقل میکند تا نشان دهد خشونت کلامی و نگرشی نسبت به غیر مسلمانان در میان متفکران اسلامی، تقریبا مشترک است؛ و چندان تفاوتی میان آنها دیده نمیشود.
"نقد"، حق همگان است؛ و اگر ترکاشوند به نقد آراء و نظرات علامه اهتمام میورزد، در واقع میخواهد نکاتی را که به نظر ایشان نادرست و غیرقابل دفاع است برجسته نماید و به اصلاحشان بکوشد.
اما این شیوه از گزارش ایدهها و نگرشها و چنین پرداختنی واجد اشکالاتی است؛ در ادامه به برخی از اشکالات این روش، به نحو کاملا مختصر اشاره میشود:
✅ ۱. برای نقد واقعبینانه، به بیشتر از "جمله" محتاجیم. "واحد نقد"، نمیتواند یک و یا چند جملهی بریده از زمینه و متن باشد؛ بلکه قرار دادن جمله در کلیت دیدگاه و نظرگاه نویسنده(به منزلهی کانتکست)؛ ضرورت دارد. وقتی یک و یا چند جمله از محل استقرار بیرون کشیده شده و رابطهاش با متن بریده میشود، معمولا معنای اصلی خود را افاده نمیکند؛ از این رو به نظر میرسد ترکاشوند با خطای روشی مواجه است.
با در میان آوردن جملاتی از یک متن، نه می توان آن متن را شناخت و نه می توان به درستی نقد کرد. این سخن هیچ به معنای آن نیست که تمام اندیشهی مرحوم طباطبایی درست و قابل دفاع است، بلکه به این معنا است که برای نقد، لازم است معیار نقد نیز رعایت گردد.
✅ ۲. ترکاشوند در مجموعهی نقد مرحوم علامه طباطبایی و دیگر نوشتارهای خود، البته جهد و تلاش میکند تا مواجههای منصفانه، اخلاقی و از سر احترام داشته باشد؛ همان گونه که در این مجموعه نوشتار نیز چنین کرده است؛ اما توجه به این نکته نیز حائز اهمیت است که ناقد، نمیتواند بر نتایج و پیامدهای سخن خود کنترل داشته باشد و نتایج را آن گونه که میخواهد رقم بزند.
به سخن دیگر، نتیجه، همواره از نیت، تبعیت نمیکند؛ و این یک حکم کلی است. یکی از نتایج اجتماعی نگران کنندهی این گونه مواجهات تک جملهای با اندیشمندان این است که به تدریج سرمایههای اندیشگی از دست بروند. سرمایههای معرفتی دچار فرسایش ناشی از بدبینی گردند و انبان فرهنگی، آرامآرام تهی شود.
"تعمیم نابجا"(که یکی از مغالطات محسوب میشود)، از مولفهها و آسیبهای فرهنگی این مرز و بوم است. "تعمیم نابجا"، سبب میشود، افراد با خواندن چند جمله از آثار یک نویسنده و اندیشمند، دست به حکم کلی بزنند؛ (چه حکم مثبت و چه منفی).
بنابراین، در میان آوردن چند جمله، ناخواسته نگرشی منفی در باب او شکل میگیرد. این نتیجه، صرفا به گفتار ترکاشوند(به عنوان ناقد)، معطوف نیست، بلکه همواره موضوع "تعمیم نابجا"، خطری است که در کمین هر گفتهای است. به تعبیر دیگر، این اشکال و نقد، بیشتر از آنکه به گوینده و ناقد وارد باشد، ناظر به مخاطبان است. "سرایت حکم از یک جمله به کلیت متن" است. اگر در باب فلان جملهی مرحوم طباطبایی، حکم به خطا کردیم، اما نمیتوانیم این حکم را به کلیت اندیشه و یا متن، سرایت دهیم.
✅ 3. عنوانی که ترکاشوند برای نوشتار انتخاب کردهاند("این جمله از کیست؟")، لاجرم ذهن را به سوی گوینده و نویسندهی این جملات هدایت میکند. در حالی که ناقد، قرار است اندیشهی متفکران را و نه شخص ناقد را نقد کند. از سوی دیگر، از این دست جملات را میتوان در متن اغلب نویسندگان و متفکران گذشته و اکنون ملاحظه کرد. فیلسوفانی مانند نیچه، شوپنهاور، کانت و یا افلاطون و .... جملههایی دارند که قابل دفاع نیستند و اساسا غیر اخلاقی به نظر میرسند. نکتهی اخیر اشاره به این دارد که اگر چنین است که اغلب متفکران، از این گونه جملات و ایدهها دارند، چرا باید تعجب کنیم که متن تفسیری مرحوم علامه طباطبایی نیز دارای این جملات است؟
✔️ نکتهی پایانی: نقد، نه تنها ضرورت اجتماعی اجتنابناپذیر دارد، که فضیلت معرفتی نیز محسوب میشود. با نقد آثار و مکتوبات و اندیشهها، میتوان به جلو حرکت کرد؛ از این رو اگر ایدهی سست و یا قابل نقدی نزد هر یک از اندیشمندان وجود داشته باشد، باید بر آفتاب نظر بیفتند و نقد شوند؛ اما دغدغهی روشمند بودن نقد، ضرورتی تام و تمام دارد.
منبع:
https://t.me/kherade_montaghed/716
......................
@baznegari
نوشتارِ "ترکاشوند" در ترازوی "نقد"
علی زمانیان ۱۳۹۹/۰۹/۰۶
جناب آقای ترکاشوند، نویسنده، محقق گرامی و صاحب کانال "بازنگری"، اخیرا طی هفت قسمت، نوشتاری کوتاه را با عنوان مشترک: "این جمله از کیست؟" منتشر کرده است. ایشان در هر قسمت به گزینش و گزارش بخشهایی کوتاه از تفسیر المیزان(مرحوم علامه طباطبایی)، پرداختهاست. ترکاشوند، در هر بخش، گفتاری از سخنان مرحوم طباطبایی را که به نظر، سخنانی ناپذیرفتنی و نه چندان مقبول است، نقل میکند تا نشان دهد خشونت کلامی و نگرشی نسبت به غیر مسلمانان در میان متفکران اسلامی، تقریبا مشترک است؛ و چندان تفاوتی میان آنها دیده نمیشود.
"نقد"، حق همگان است؛ و اگر ترکاشوند به نقد آراء و نظرات علامه اهتمام میورزد، در واقع میخواهد نکاتی را که به نظر ایشان نادرست و غیرقابل دفاع است برجسته نماید و به اصلاحشان بکوشد.
اما این شیوه از گزارش ایدهها و نگرشها و چنین پرداختنی واجد اشکالاتی است؛ در ادامه به برخی از اشکالات این روش، به نحو کاملا مختصر اشاره میشود:
✅ ۱. برای نقد واقعبینانه، به بیشتر از "جمله" محتاجیم. "واحد نقد"، نمیتواند یک و یا چند جملهی بریده از زمینه و متن باشد؛ بلکه قرار دادن جمله در کلیت دیدگاه و نظرگاه نویسنده(به منزلهی کانتکست)؛ ضرورت دارد. وقتی یک و یا چند جمله از محل استقرار بیرون کشیده شده و رابطهاش با متن بریده میشود، معمولا معنای اصلی خود را افاده نمیکند؛ از این رو به نظر میرسد ترکاشوند با خطای روشی مواجه است.
با در میان آوردن جملاتی از یک متن، نه می توان آن متن را شناخت و نه می توان به درستی نقد کرد. این سخن هیچ به معنای آن نیست که تمام اندیشهی مرحوم طباطبایی درست و قابل دفاع است، بلکه به این معنا است که برای نقد، لازم است معیار نقد نیز رعایت گردد.
✅ ۲. ترکاشوند در مجموعهی نقد مرحوم علامه طباطبایی و دیگر نوشتارهای خود، البته جهد و تلاش میکند تا مواجههای منصفانه، اخلاقی و از سر احترام داشته باشد؛ همان گونه که در این مجموعه نوشتار نیز چنین کرده است؛ اما توجه به این نکته نیز حائز اهمیت است که ناقد، نمیتواند بر نتایج و پیامدهای سخن خود کنترل داشته باشد و نتایج را آن گونه که میخواهد رقم بزند.
به سخن دیگر، نتیجه، همواره از نیت، تبعیت نمیکند؛ و این یک حکم کلی است. یکی از نتایج اجتماعی نگران کنندهی این گونه مواجهات تک جملهای با اندیشمندان این است که به تدریج سرمایههای اندیشگی از دست بروند. سرمایههای معرفتی دچار فرسایش ناشی از بدبینی گردند و انبان فرهنگی، آرامآرام تهی شود.
"تعمیم نابجا"(که یکی از مغالطات محسوب میشود)، از مولفهها و آسیبهای فرهنگی این مرز و بوم است. "تعمیم نابجا"، سبب میشود، افراد با خواندن چند جمله از آثار یک نویسنده و اندیشمند، دست به حکم کلی بزنند؛ (چه حکم مثبت و چه منفی).
بنابراین، در میان آوردن چند جمله، ناخواسته نگرشی منفی در باب او شکل میگیرد. این نتیجه، صرفا به گفتار ترکاشوند(به عنوان ناقد)، معطوف نیست، بلکه همواره موضوع "تعمیم نابجا"، خطری است که در کمین هر گفتهای است. به تعبیر دیگر، این اشکال و نقد، بیشتر از آنکه به گوینده و ناقد وارد باشد، ناظر به مخاطبان است. "سرایت حکم از یک جمله به کلیت متن" است. اگر در باب فلان جملهی مرحوم طباطبایی، حکم به خطا کردیم، اما نمیتوانیم این حکم را به کلیت اندیشه و یا متن، سرایت دهیم.
✅ 3. عنوانی که ترکاشوند برای نوشتار انتخاب کردهاند("این جمله از کیست؟")، لاجرم ذهن را به سوی گوینده و نویسندهی این جملات هدایت میکند. در حالی که ناقد، قرار است اندیشهی متفکران را و نه شخص ناقد را نقد کند. از سوی دیگر، از این دست جملات را میتوان در متن اغلب نویسندگان و متفکران گذشته و اکنون ملاحظه کرد. فیلسوفانی مانند نیچه، شوپنهاور، کانت و یا افلاطون و .... جملههایی دارند که قابل دفاع نیستند و اساسا غیر اخلاقی به نظر میرسند. نکتهی اخیر اشاره به این دارد که اگر چنین است که اغلب متفکران، از این گونه جملات و ایدهها دارند، چرا باید تعجب کنیم که متن تفسیری مرحوم علامه طباطبایی نیز دارای این جملات است؟
✔️ نکتهی پایانی: نقد، نه تنها ضرورت اجتماعی اجتنابناپذیر دارد، که فضیلت معرفتی نیز محسوب میشود. با نقد آثار و مکتوبات و اندیشهها، میتوان به جلو حرکت کرد؛ از این رو اگر ایدهی سست و یا قابل نقدی نزد هر یک از اندیشمندان وجود داشته باشد، باید بر آفتاب نظر بیفتند و نقد شوند؛ اما دغدغهی روشمند بودن نقد، ضرورتی تام و تمام دارد.
منبع:
https://t.me/kherade_montaghed/716
......................
@baznegari
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
بازنگری
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
همدردی رضوی امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۹/۰۶
امروز را در تقویمهای مذهبی به وفات حضرت معصومه خواهر امام رضا اختصاص دادهاند. ما ایرانیان همه او را میشناسیم چه آرامگاهش در قم، مشهور و سالانه شمار کثیری زائر دارد. حضرت معصومه با وجود نیاز طبیعی انسانها و مُهر تأکید شرع بر آن، اما هیچگاه ازدواج نکرد و زندگی مستقل تشکیل نداد. این سرنوشت در بارۀ همۀ هفده خواهر دیگرش نیز رقم خورد و هیچکدامشان شوهر نکردند و نائل به زندگی مشترکِ خانوادگی نشدند و در نتیجه نه از مِهر زوج بهره بردند و نه بچۀ نداشتهشان را در آغوشِ مادرانۀ خود گرفتند. آن هجده خواهر (مطابق احصای شیخ مفید)، خود را از این کانون جوشان محروم کردند تا خواستِ پدرشان امام موسی کاظم در این تَرک را پاس داشته باشند. خواستِ پدر هر علت و انگیزۀ معتبر و قابل درکی برایش بوده باشد اما از آسیبها و خسارات عاطفیِ آن بر روی دختران نباید غافل بود. نمیدانم شاید امام رضا برادر بزرگوارِ آن دختران، که از نزدیک در جریان پیامدهای عاطفیِ آن عدم ازدواجها بود، تصمیم مشابهی را در مورد خود به اجرا درآورد و در همدردی با خواهران، او نیز ازدواج نکرد ، زن نگرفت و خانواده تشکیل نداد.
گفتنی است تک فرزند حضرت، زادۀ کنیز بوده و تازه مربوط به اواخر عمر است. لطفاً ازدواج امام با اُمحبیبه (خواهر یا دخترِ مأمون) که در سال ماقبل وفات حضرت روی داد و شرایط خاص خودش داشت را استثنا بفرمایید.
https://t.me/baznegari/642
امروز را در تقویمهای مذهبی به وفات حضرت معصومه خواهر امام رضا اختصاص دادهاند. ما ایرانیان همه او را میشناسیم چه آرامگاهش در قم، مشهور و سالانه شمار کثیری زائر دارد. حضرت معصومه با وجود نیاز طبیعی انسانها و مُهر تأکید شرع بر آن، اما هیچگاه ازدواج نکرد و زندگی مستقل تشکیل نداد. این سرنوشت در بارۀ همۀ هفده خواهر دیگرش نیز رقم خورد و هیچکدامشان شوهر نکردند و نائل به زندگی مشترکِ خانوادگی نشدند و در نتیجه نه از مِهر زوج بهره بردند و نه بچۀ نداشتهشان را در آغوشِ مادرانۀ خود گرفتند. آن هجده خواهر (مطابق احصای شیخ مفید)، خود را از این کانون جوشان محروم کردند تا خواستِ پدرشان امام موسی کاظم در این تَرک را پاس داشته باشند. خواستِ پدر هر علت و انگیزۀ معتبر و قابل درکی برایش بوده باشد اما از آسیبها و خسارات عاطفیِ آن بر روی دختران نباید غافل بود. نمیدانم شاید امام رضا برادر بزرگوارِ آن دختران، که از نزدیک در جریان پیامدهای عاطفیِ آن عدم ازدواجها بود، تصمیم مشابهی را در مورد خود به اجرا درآورد و در همدردی با خواهران، او نیز ازدواج نکرد ، زن نگرفت و خانواده تشکیل نداد.
گفتنی است تک فرزند حضرت، زادۀ کنیز بوده و تازه مربوط به اواخر عمر است. لطفاً ازدواج امام با اُمحبیبه (خواهر یا دخترِ مأمون) که در سال ماقبل وفات حضرت روی داد و شرایط خاص خودش داشت را استثنا بفرمایید.
https://t.me/baznegari/642
Telegram
کانال بازنگری
همدردی رضوی امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۹/۰۶
امروز را در تقویمهای مذهبی به وفات حضرت معصومه خواهر امام رضا اختصاص دادهاند. ما ایرانیان همه او را میشناسیم چه آرامگاهش در قم، مشهور و سالانه شمار کثیری زائر دارد. حضرت معصومه با وجود نیاز طبیعی انسانها و مُهر تأکید…
امروز را در تقویمهای مذهبی به وفات حضرت معصومه خواهر امام رضا اختصاص دادهاند. ما ایرانیان همه او را میشناسیم چه آرامگاهش در قم، مشهور و سالانه شمار کثیری زائر دارد. حضرت معصومه با وجود نیاز طبیعی انسانها و مُهر تأکید…
📕 در بارۀ یک نقد!
✍️اکبر جباری ۱۳۹۹/۹/۶
جناب آقای ترکاشوند، نویسنده کتاب "حجاب شرعی در عصر پیامبر" و صاحب کانال "بازنگری" طی چند یادداشت با عنوان "این جمله از کیست؟" مطالبی را از مرحوم علامه طباطبایی نقل کرده و اشارات انتقادی مختصری نیز به این نقل قولها داشتند، که به گمانم، هم اشارات ایشان و هم نقل قولها، برای مخاطبان و خوانندگان بسیار قابل تامل و ارزشمند است.
آقای علی زمانیان نیز نقدی بر یادداشتهای آقای ترکاشوند نوشتهاند که هم در کانال خودشان منتشر شده است و هم در کانال "بازنگری". بنده چون خود سالها با آثار مرحوم علامه مانوس بودهام و هم کم و بیش با اصول و روش نقد نویسی نیز آشنایی دارم و کتاب "زبان، گفتگو، حقیقت" فصلی به آداب و قواعد نقد نویسی و چیستی نقد اختصاص دارد، به خود این اجازه را دادم تا نکاتی را درباره نقد آقای زمانیان عرض کنم.
✅ ۱- فرموده اند "برای نقد واقعبینانه، به بیش از جمله محتاجیم".
در حالیکه آقای ترکاشوند نه ادعای نقد واقعبینانه داشته است، نه ادعای نقد جامع، و نه مدعی نقد شخصیت علامه طباطبایی بوده است. مضاف بر اینکه، این حکم (برای نقد واقعبینانه، به بیش از جمله محتاجیم) بر چه اساس و قاعدهای استوار است؟ اساسا ما در اقسام مختلف نقد، چیزی به نام نقد واقعبینانه نداریم. در اصول روششناختی نقد، ما با مجموعهای از مکاتب، دکترینها و نظریههای نقد آشنا هستیم که چیزی به نام "نقد واقعبینانه" در آنها وجود ندارد. اگر آقای زمانیان مبدع روش و نظریهای نوین در نقد هستند، بر ایشان بود تا اصول نظریه انتقادی خود را تبیین نمایند.
شاید مراد ایشان از نقد واقعبینانه، Critique of Realism باشد که اولا ترجمه صحیح آن، نقد واقعگرایانه است و ثانیا در مبانی و اصول این نوع از نقد، چنین حکمی وجود ندارد و هیچ ارتباطی به آن ندارد.
✅ ۲- فرمودهاند: "با در میان آوردن جملاتی از یک متن، نه میتوان ان متن را شناخت و نه میتوان بدرستی نقد کرد"
نوشتار آقای ترکاشوند نه دنبال شناساندن کل تفسیر المیزان به مخاطبان است و نه دنبال نفی کلی یا نقد جامع تفسیر و مفسر. آقای زمانیان، چیزی را مدعی شدهاند که اساسا نوشتار آقای ترکاشوند فاقد آن بوده است. لذا آقای زمانیان مرتکب مغالطه "پهلوان پنبه" شده اند.
✅ ۳- فرمودهاند "ناقد نمیتواند بر نتایج و پیامدهای سخن خود کنترل داشته باشد" و مدعی شدهاند "تعمیم نابجا که یکی از مغالطات محسوب میشود، از مولفه ها و آسیبهای فرهنگی این مرز و بوم است"
آقای زمانیان نگران هستند که مخاطبان نوشتار اقای ترکاشوند، دچار تعمیم ناروا نسبت به شخص علامه شوند! هرچند خود در ادامه گفتهاند این نقد "بیشتر" متوجه مخاطبان است، نه اقای ترکاشوند. اولا باز ادعایی طرح شده است که اثبات یا ابطال آن ناممکن است. یک ادعای کلی درباره فرهنگ این مرز و بوم! این علاوه بر اینکه توهین و اتهامی ناروا به فرهنگ ایرانی محسوب میشود، پیشدرآمدی بر سرکوب و سانسور هر سخنی و هر نقدی تواند بود ...
✅ ۴- فرمودهاند: "عنوانی که ترکاشوند برای نوشتار انتخاب کردهاند، لاجرم ذهن را به سوی گوینده و نویسندهی این جملات هدایت میکند" و پرسیده اند چون همه نویسندگان تاریخ شبیه چنین جملاتی در آثارشان دارند، چرا باید تعجب کنیم که المیزان هم چنین جملاتی دارد؟
خوب. تعجب نکنید. مهم این است، مخاطبانی که آثار علامه را مطالعه نکردهاند، و صرفا با نقل حکایات و داستانهایی درباره شخصیت علامه، از ایشان یک تصویر خیالی و غیر واقعی در ذهن خود ساختهاند، اولا با وجوه دیگری از علامه نیز اشنا شوند و ثانیا بکوشند و ترغیب شوند تا بطور مستقیم آثار علامه را مطالعه کنند و از بتسازی از شخصیتهای علمی دست بردارند.
✅ ۵- و در پایان، عرض میکنم، نقد یک نوشتار میبایست، نخست منطوق آن نوشتار را نشانه رود و سپس به مفهوم ورود نماید. کاری که نقد آقای زمانیان فاقد آن بود و نوشتار آقای ترکاشوند دقیقا پایبند به آن. اگر ما سودای علم و حقیقت داریم، نباید از نقد بهراسیم. حتی اگر یک نقد ویرانگر و مخرب باشد، بهتر از نبود نقد است.
فراموش نکنیم که اصطلاح "نقد سازنده" یک اصطلاح مهمل بود که در دوران استالین و توسط حزب کمونیسم برای سرکوب منتقدین جعل شد. اجازه دهیم نقد در این مرز و بوم، جای خود را باز کند.
منبع:
https://t.me/drakbarjabari/251
......................
@baznegari
✍️اکبر جباری ۱۳۹۹/۹/۶
جناب آقای ترکاشوند، نویسنده کتاب "حجاب شرعی در عصر پیامبر" و صاحب کانال "بازنگری" طی چند یادداشت با عنوان "این جمله از کیست؟" مطالبی را از مرحوم علامه طباطبایی نقل کرده و اشارات انتقادی مختصری نیز به این نقل قولها داشتند، که به گمانم، هم اشارات ایشان و هم نقل قولها، برای مخاطبان و خوانندگان بسیار قابل تامل و ارزشمند است.
آقای علی زمانیان نیز نقدی بر یادداشتهای آقای ترکاشوند نوشتهاند که هم در کانال خودشان منتشر شده است و هم در کانال "بازنگری". بنده چون خود سالها با آثار مرحوم علامه مانوس بودهام و هم کم و بیش با اصول و روش نقد نویسی نیز آشنایی دارم و کتاب "زبان، گفتگو، حقیقت" فصلی به آداب و قواعد نقد نویسی و چیستی نقد اختصاص دارد، به خود این اجازه را دادم تا نکاتی را درباره نقد آقای زمانیان عرض کنم.
✅ ۱- فرموده اند "برای نقد واقعبینانه، به بیش از جمله محتاجیم".
در حالیکه آقای ترکاشوند نه ادعای نقد واقعبینانه داشته است، نه ادعای نقد جامع، و نه مدعی نقد شخصیت علامه طباطبایی بوده است. مضاف بر اینکه، این حکم (برای نقد واقعبینانه، به بیش از جمله محتاجیم) بر چه اساس و قاعدهای استوار است؟ اساسا ما در اقسام مختلف نقد، چیزی به نام نقد واقعبینانه نداریم. در اصول روششناختی نقد، ما با مجموعهای از مکاتب، دکترینها و نظریههای نقد آشنا هستیم که چیزی به نام "نقد واقعبینانه" در آنها وجود ندارد. اگر آقای زمانیان مبدع روش و نظریهای نوین در نقد هستند، بر ایشان بود تا اصول نظریه انتقادی خود را تبیین نمایند.
شاید مراد ایشان از نقد واقعبینانه، Critique of Realism باشد که اولا ترجمه صحیح آن، نقد واقعگرایانه است و ثانیا در مبانی و اصول این نوع از نقد، چنین حکمی وجود ندارد و هیچ ارتباطی به آن ندارد.
✅ ۲- فرمودهاند: "با در میان آوردن جملاتی از یک متن، نه میتوان ان متن را شناخت و نه میتوان بدرستی نقد کرد"
نوشتار آقای ترکاشوند نه دنبال شناساندن کل تفسیر المیزان به مخاطبان است و نه دنبال نفی کلی یا نقد جامع تفسیر و مفسر. آقای زمانیان، چیزی را مدعی شدهاند که اساسا نوشتار آقای ترکاشوند فاقد آن بوده است. لذا آقای زمانیان مرتکب مغالطه "پهلوان پنبه" شده اند.
✅ ۳- فرمودهاند "ناقد نمیتواند بر نتایج و پیامدهای سخن خود کنترل داشته باشد" و مدعی شدهاند "تعمیم نابجا که یکی از مغالطات محسوب میشود، از مولفه ها و آسیبهای فرهنگی این مرز و بوم است"
آقای زمانیان نگران هستند که مخاطبان نوشتار اقای ترکاشوند، دچار تعمیم ناروا نسبت به شخص علامه شوند! هرچند خود در ادامه گفتهاند این نقد "بیشتر" متوجه مخاطبان است، نه اقای ترکاشوند. اولا باز ادعایی طرح شده است که اثبات یا ابطال آن ناممکن است. یک ادعای کلی درباره فرهنگ این مرز و بوم! این علاوه بر اینکه توهین و اتهامی ناروا به فرهنگ ایرانی محسوب میشود، پیشدرآمدی بر سرکوب و سانسور هر سخنی و هر نقدی تواند بود ...
✅ ۴- فرمودهاند: "عنوانی که ترکاشوند برای نوشتار انتخاب کردهاند، لاجرم ذهن را به سوی گوینده و نویسندهی این جملات هدایت میکند" و پرسیده اند چون همه نویسندگان تاریخ شبیه چنین جملاتی در آثارشان دارند، چرا باید تعجب کنیم که المیزان هم چنین جملاتی دارد؟
خوب. تعجب نکنید. مهم این است، مخاطبانی که آثار علامه را مطالعه نکردهاند، و صرفا با نقل حکایات و داستانهایی درباره شخصیت علامه، از ایشان یک تصویر خیالی و غیر واقعی در ذهن خود ساختهاند، اولا با وجوه دیگری از علامه نیز اشنا شوند و ثانیا بکوشند و ترغیب شوند تا بطور مستقیم آثار علامه را مطالعه کنند و از بتسازی از شخصیتهای علمی دست بردارند.
✅ ۵- و در پایان، عرض میکنم، نقد یک نوشتار میبایست، نخست منطوق آن نوشتار را نشانه رود و سپس به مفهوم ورود نماید. کاری که نقد آقای زمانیان فاقد آن بود و نوشتار آقای ترکاشوند دقیقا پایبند به آن. اگر ما سودای علم و حقیقت داریم، نباید از نقد بهراسیم. حتی اگر یک نقد ویرانگر و مخرب باشد، بهتر از نبود نقد است.
فراموش نکنیم که اصطلاح "نقد سازنده" یک اصطلاح مهمل بود که در دوران استالین و توسط حزب کمونیسم برای سرکوب منتقدین جعل شد. اجازه دهیم نقد در این مرز و بوم، جای خود را باز کند.
منبع:
https://t.me/drakbarjabari/251
......................
@baznegari
Telegram
دکتر اکبر جباری
📕 درباره یک نقد!
✍ اکبر جباری
جناب آقای ترکاشوند، نویسنده کتاب "حجاب شرعی در عصر پیامبر" و صاحب کانال "بازنگری" طی چند یادداشت با عنوان "این جمله از کیست؟" مطالبی را از مرحوم علامه طباطبایی نقل کرده و اشارات انتقادی مختصری نیز به این نقل قولها داشتند، که…
✍ اکبر جباری
جناب آقای ترکاشوند، نویسنده کتاب "حجاب شرعی در عصر پیامبر" و صاحب کانال "بازنگری" طی چند یادداشت با عنوان "این جمله از کیست؟" مطالبی را از مرحوم علامه طباطبایی نقل کرده و اشارات انتقادی مختصری نیز به این نقل قولها داشتند، که…
کانال بازنگری | ترکاشوند
📕 در بارۀ یک نقد! ✍️اکبر جباری ۱۳۹۹/۹/۶ جناب آقای ترکاشوند، نویسنده کتاب "حجاب شرعی در عصر پیامبر" و صاحب کانال "بازنگری" طی چند یادداشت با عنوان "این جمله از کیست؟" مطالبی را از مرحوم علامه طباطبایی نقل کرده و اشارات انتقادی مختصری نیز به این نقل قولها داشتند،…
تکملهای بر "در بارۀ یک نقد"
اکبر جباری
آقای زمانیان در بند ۱ نقدشان فرمودهاند: "وقتی یک یا چند جمله از محل استقرار بیرون کشیده شده و رابطهاش با متن بریده میشود، معمولا معنای اصلی خود را افاده نمیکند؛ از این رو به نظر میرسد ترکاشوند با خطای روشی مواجه است"
این حرف راستی است که برخی از جملات وقتی از دل یک متن گزینش و بریده شود، مغیّر معنای اصلی میشوند. مانند مثال معروف قرآنی که میفرماید: "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى..."
(ای کسانیکه ایمان آوردهاید، در حال مستی به نماز نزدیک نشوید)
اگر پارۀ نخست آیه را از کل آیه جدا سازیم، معنایی کاملا مغایر با متن ایجاد خواهد شد. در چنین مواردی، حق آن است که کل آیه لحاظ شود. حال وقتی آقای زمانیان نسبت به اقای ترکاشوند چنین توصیهای را متذکر میشود، چنین گمان میرود که اقای ترکاشوند با متن المیزان چنین مغالطهای را مرتکب شده است! اما وقتی به متن المیزان رجوع میکنیم، میبینیم پس و پیشِ آن عبارات، هیچ مغایرتی با عبارت مذکور ندارد و گزینش آقای ترکاشوند، نه مغایر متن المیزان است و نه تحریف و نه حتی تقلیل. ... ایشان باید با ذکر آیات ماقبل و مابعد، نشان میداد که منقولات آقای ترکاشوند، گزینشی مغیّر معناست. در حالیکه آقای زمانیان هیچ اشارهای به آیات ماقبل و مابعد ندارد، چراکه اساسا هیچ مغایرتی وجود ندارد. ... به گمانم، راه صواب آن است که، مانند آیۀ قرآن، پس و پیشِ عبارت را نشان دهیم و از بیان کلی چنین آموزهای بپرهیزیم که این خود عین مغالطه ... است.
منبع:
https://t.me/drakbarjabari/252
......................
@baznegari
اکبر جباری
آقای زمانیان در بند ۱ نقدشان فرمودهاند: "وقتی یک یا چند جمله از محل استقرار بیرون کشیده شده و رابطهاش با متن بریده میشود، معمولا معنای اصلی خود را افاده نمیکند؛ از این رو به نظر میرسد ترکاشوند با خطای روشی مواجه است"
این حرف راستی است که برخی از جملات وقتی از دل یک متن گزینش و بریده شود، مغیّر معنای اصلی میشوند. مانند مثال معروف قرآنی که میفرماید: "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى..."
(ای کسانیکه ایمان آوردهاید، در حال مستی به نماز نزدیک نشوید)
اگر پارۀ نخست آیه را از کل آیه جدا سازیم، معنایی کاملا مغایر با متن ایجاد خواهد شد. در چنین مواردی، حق آن است که کل آیه لحاظ شود. حال وقتی آقای زمانیان نسبت به اقای ترکاشوند چنین توصیهای را متذکر میشود، چنین گمان میرود که اقای ترکاشوند با متن المیزان چنین مغالطهای را مرتکب شده است! اما وقتی به متن المیزان رجوع میکنیم، میبینیم پس و پیشِ آن عبارات، هیچ مغایرتی با عبارت مذکور ندارد و گزینش آقای ترکاشوند، نه مغایر متن المیزان است و نه تحریف و نه حتی تقلیل. ... ایشان باید با ذکر آیات ماقبل و مابعد، نشان میداد که منقولات آقای ترکاشوند، گزینشی مغیّر معناست. در حالیکه آقای زمانیان هیچ اشارهای به آیات ماقبل و مابعد ندارد، چراکه اساسا هیچ مغایرتی وجود ندارد. ... به گمانم، راه صواب آن است که، مانند آیۀ قرآن، پس و پیشِ عبارت را نشان دهیم و از بیان کلی چنین آموزهای بپرهیزیم که این خود عین مغالطه ... است.
منبع:
https://t.me/drakbarjabari/252
......................
@baznegari
Telegram
دکتر اکبر جباری
📕 تکملهای بر "درباره یک نقد"
✍ اکبر جباری
✅ آقای زمانیان در بند ۱ نقدشان فرمودهاند: "وقتی یک یا چند جمله از محل استقرار بیرون کشیده شده و رابطهاش با متن بریده میشود، معمولا معنای اصلی خود را افاده نمیکند؛ از این رو به نظر میرسد ترکاشوند با خطای روشی…
✍ اکبر جباری
✅ آقای زمانیان در بند ۱ نقدشان فرمودهاند: "وقتی یک یا چند جمله از محل استقرار بیرون کشیده شده و رابطهاش با متن بریده میشود، معمولا معنای اصلی خود را افاده نمیکند؛ از این رو به نظر میرسد ترکاشوند با خطای روشی…
اطلاعیه
در رابطه با یادداشتهای "این جمله از کیست!؟" که در انتقاد از نگاه علامۀ بزرگوار طباطبایی صاحب تفسیر محبوب المیزان نسبت به غیر مسلمانان (که از آن به نامسلمانستیزی تعبیر کردم) نوشته شده، چند نقد ، تأیید و واکنش دیگر نیز واصل شده که پس از تنظیم منتشر خواهد شد.
ضمناً در ادامۀ یادداشتهای خود به موضوعاتی دیگر از جمله عناوین زیر میپردازم:
المیزان و نسخ آیات صلح و همزیستی
المیزان و انتظار حکومتِ یکدستمسلمانِ جهانی
علامه و تعریف شگفتانگیز از واژۀ کافر حربی
کانال بازنگری @baznegari
در رابطه با یادداشتهای "این جمله از کیست!؟" که در انتقاد از نگاه علامۀ بزرگوار طباطبایی صاحب تفسیر محبوب المیزان نسبت به غیر مسلمانان (که از آن به نامسلمانستیزی تعبیر کردم) نوشته شده، چند نقد ، تأیید و واکنش دیگر نیز واصل شده که پس از تنظیم منتشر خواهد شد.
ضمناً در ادامۀ یادداشتهای خود به موضوعاتی دیگر از جمله عناوین زیر میپردازم:
المیزان و نسخ آیات صلح و همزیستی
المیزان و انتظار حکومتِ یکدستمسلمانِ جهانی
علامه و تعریف شگفتانگیز از واژۀ کافر حربی
کانال بازنگری @baznegari
.
🖊گفتید... اما نگفتید...!
✍️مدنی، محصل درس خارجِ حوزه
@baznegari
بسمه تعالی
در مورد مقالۀ اخیر ناقد گرامی (جناب آقای ترکاشوند) بحث زیاد هست. حقیر وارد جزئیات محتوا و اینکه نظر علامه طباطبایی آیا درست است یا نه نمیشوم. کلام و تفکر علامه نیز مانند هر نویسنده و متفکر دیگری قابل نقد و تخطئه است؛ اما اولین گام قبل از نقد و تخطئۀ یک حرف و نظر، تبیین درست و کامل آن حرف است. اصل تعجب خوانندگان کانال از حرف علامه طباطبایی قابل درک است، اما شدت این تعجب (و احیانا آمیختهشدن آن با نفرت) معلول شیوۀ بیان ناقد محترم است چرا که در اولین واکنش، مخاطب با خود میاندیشد که با این نگاه علامه، حدود سهچهارم از جمعیت ۸ میلیاردی جهان (که مسلمان نیستند) برخوردار از حقوق جامعۀ انسانی و حق حیات نیستند!!؛ در حالی که اگر ناقد محترم بخش کوتاه -اما مهمی- از همان کلام علامه (که خودشان متن عربیاش را نقل کردهاند) نادیده نمیگرفتند و توضیح میدادند، چنین واکنشی در مخاطب ایجاد نمیشد زیرا مصداق کنونی جملۀ علامه، تنها درصد اندکی از غیرمسلمانان جهان هستند و اکثریت غیرمسلمانان جهان -دقیقا بر اساس همین کلام- برخوردار از حقوق جامعۀ انسانی و حق حیات و... هستند.
عبارت علامه را ببینید:
((...و الإسلام لما وضع بنية المجتمع- المجتمع الديني- على أساس التوحيد و حكومة الدين الإسلامي ألغى جزئية كل مستنكف عن التوحيد و حكومة الدين من المجتمع الإنساني إلا مع ذمة أو عهد... ))
خلاصۀ این عبارت این است که از نگاه علامه، هر کسی که از توحید و حکومت دین امتناع ورزد، و در «ذمه» یا «عهد» با مسلمانان هم نباشد، برخوردار از حقوق جامعۀ انسانی نیست؛ و کلمۀ مهم و پرمصداقِ «عهد» همان چیزی است که ناقد محترم در تبیین منظور علامه آن را - امیدوارم سهوا- سانسور فرمودهاند.
در حال حاضر یکچهارم جمعیت جهان مسلمانند. سهچهارم باقیمانده نیز اکثریتشان یا در «ذمۀ» اسلام و شهروند حکومتهای اسلامی هستند و یا در «عهد» با مسلمانان هستند. قراردادهای بینالمللی مانند ضوابط سازمان ملل که مسلمانان و غیرمسلمانان، همه آن را امضا و تایید کردهاند مصداق همان «عهد»ی است که در عبارت علامه دیدید؛ و عموم شهروندان حکومتهای مختلف غیر اسلامیِ جهان که پایبند به این معاهدات بینالمللی هستند «معاهد» محسوب میشوند و طبق کلام علامه از حقوق جامعۀ انسانی برخوردارند. (البته شهروندان تعداد کمی از حکومتهای مورد اشاره که روابط دیپلماتیک مستقیم با مسلمانان ندارند به نظر بعضی فقها از عنوان «معاهد» خارج و تحت عنوان «مهادن» قرار دارند که باز از این جهت همان حکم «معاهد» را دارند. تفصیل این مسئله مجال دیگری میطلبد).
به هر حال واقعیت این است که تنها درصد اندکی از غیرمسلمانان مشمول کلام علامه هستند که همین درصد اندک هم عمدتا کسانی هستند که یا بالفعل با مسلمانان در حال جنگ هستند و یا به نوعی با حکومت مسلمین اعلام جنگ دارند و در صدد فرصتی برای نابود کردن آنها هستند.
نکته
اهل فن به خوبی میدانند این عبارت علامه، قرینۀ روشنی برای فهم سایر عبارات علامه نیز هست یعنی مثلا وقتی علامه میگوید: «فمن لا إسلام له ولا ذمة ، فلا حق له من الحيوة» منظور علامه این است که «من لا اسلام له و لا ذمه 👈و لا عهد ...»؛ لذا بخش دیگر مقالۀ جناب آقای ترکاشوند نیز که حق حیات را -از نگاه علامه- منحصر در شهروندان حکومت اسلامی دانستهاند، صحیح به نظر نمیرسد.
البته - همانطور که اشاره شد- کلام و نظر علامه در بارۀ سلب حق از همین درصد محدود از غیر مسلمانان نیز میتواند قابل نقد باشد که نقد آن موضوع نوشتۀ بنده نیست.
🌹کلام پایانی
این «ذمه» و «عهد» همان است که امیرالمومنین (ع) وقتی در بارۀ حمله عمّال معاویه به شهر «انبار» صحبت میکند، و به ربودهشدن خلخال و زینتهای «مرأه معاهده» (زن کافر در عهد یا ذمه اسلام) اشاره میکند... در ادامه میفرماید: جا دارد اگر انسان از تأسف بر این واقعه بمیرد! (خطبۀ ۲۷ نهجالبلاغه/نقل مضمون)
با آرزوی موفقیت
مدنی، محصل درس خارج حوزۀ علمیه قم
آذر ۹۹
................................
T.me/baznegari
پاسخ ترکاشوند در: "اینجا"
.
🖊گفتید... اما نگفتید...!
✍️مدنی، محصل درس خارجِ حوزه
@baznegari
بسمه تعالی
در مورد مقالۀ اخیر ناقد گرامی (جناب آقای ترکاشوند) بحث زیاد هست. حقیر وارد جزئیات محتوا و اینکه نظر علامه طباطبایی آیا درست است یا نه نمیشوم. کلام و تفکر علامه نیز مانند هر نویسنده و متفکر دیگری قابل نقد و تخطئه است؛ اما اولین گام قبل از نقد و تخطئۀ یک حرف و نظر، تبیین درست و کامل آن حرف است. اصل تعجب خوانندگان کانال از حرف علامه طباطبایی قابل درک است، اما شدت این تعجب (و احیانا آمیختهشدن آن با نفرت) معلول شیوۀ بیان ناقد محترم است چرا که در اولین واکنش، مخاطب با خود میاندیشد که با این نگاه علامه، حدود سهچهارم از جمعیت ۸ میلیاردی جهان (که مسلمان نیستند) برخوردار از حقوق جامعۀ انسانی و حق حیات نیستند!!؛ در حالی که اگر ناقد محترم بخش کوتاه -اما مهمی- از همان کلام علامه (که خودشان متن عربیاش را نقل کردهاند) نادیده نمیگرفتند و توضیح میدادند، چنین واکنشی در مخاطب ایجاد نمیشد زیرا مصداق کنونی جملۀ علامه، تنها درصد اندکی از غیرمسلمانان جهان هستند و اکثریت غیرمسلمانان جهان -دقیقا بر اساس همین کلام- برخوردار از حقوق جامعۀ انسانی و حق حیات و... هستند.
عبارت علامه را ببینید:
((...و الإسلام لما وضع بنية المجتمع- المجتمع الديني- على أساس التوحيد و حكومة الدين الإسلامي ألغى جزئية كل مستنكف عن التوحيد و حكومة الدين من المجتمع الإنساني إلا مع ذمة أو عهد... ))
خلاصۀ این عبارت این است که از نگاه علامه، هر کسی که از توحید و حکومت دین امتناع ورزد، و در «ذمه» یا «عهد» با مسلمانان هم نباشد، برخوردار از حقوق جامعۀ انسانی نیست؛ و کلمۀ مهم و پرمصداقِ «عهد» همان چیزی است که ناقد محترم در تبیین منظور علامه آن را - امیدوارم سهوا- سانسور فرمودهاند.
در حال حاضر یکچهارم جمعیت جهان مسلمانند. سهچهارم باقیمانده نیز اکثریتشان یا در «ذمۀ» اسلام و شهروند حکومتهای اسلامی هستند و یا در «عهد» با مسلمانان هستند. قراردادهای بینالمللی مانند ضوابط سازمان ملل که مسلمانان و غیرمسلمانان، همه آن را امضا و تایید کردهاند مصداق همان «عهد»ی است که در عبارت علامه دیدید؛ و عموم شهروندان حکومتهای مختلف غیر اسلامیِ جهان که پایبند به این معاهدات بینالمللی هستند «معاهد» محسوب میشوند و طبق کلام علامه از حقوق جامعۀ انسانی برخوردارند. (البته شهروندان تعداد کمی از حکومتهای مورد اشاره که روابط دیپلماتیک مستقیم با مسلمانان ندارند به نظر بعضی فقها از عنوان «معاهد» خارج و تحت عنوان «مهادن» قرار دارند که باز از این جهت همان حکم «معاهد» را دارند. تفصیل این مسئله مجال دیگری میطلبد).
به هر حال واقعیت این است که تنها درصد اندکی از غیرمسلمانان مشمول کلام علامه هستند که همین درصد اندک هم عمدتا کسانی هستند که یا بالفعل با مسلمانان در حال جنگ هستند و یا به نوعی با حکومت مسلمین اعلام جنگ دارند و در صدد فرصتی برای نابود کردن آنها هستند.
نکته
اهل فن به خوبی میدانند این عبارت علامه، قرینۀ روشنی برای فهم سایر عبارات علامه نیز هست یعنی مثلا وقتی علامه میگوید: «فمن لا إسلام له ولا ذمة ، فلا حق له من الحيوة» منظور علامه این است که «من لا اسلام له و لا ذمه 👈و لا عهد ...»؛ لذا بخش دیگر مقالۀ جناب آقای ترکاشوند نیز که حق حیات را -از نگاه علامه- منحصر در شهروندان حکومت اسلامی دانستهاند، صحیح به نظر نمیرسد.
البته - همانطور که اشاره شد- کلام و نظر علامه در بارۀ سلب حق از همین درصد محدود از غیر مسلمانان نیز میتواند قابل نقد باشد که نقد آن موضوع نوشتۀ بنده نیست.
🌹کلام پایانی
این «ذمه» و «عهد» همان است که امیرالمومنین (ع) وقتی در بارۀ حمله عمّال معاویه به شهر «انبار» صحبت میکند، و به ربودهشدن خلخال و زینتهای «مرأه معاهده» (زن کافر در عهد یا ذمه اسلام) اشاره میکند... در ادامه میفرماید: جا دارد اگر انسان از تأسف بر این واقعه بمیرد! (خطبۀ ۲۷ نهجالبلاغه/نقل مضمون)
با آرزوی موفقیت
مدنی، محصل درس خارج حوزۀ علمیه قم
آذر ۹۹
................................
T.me/baznegari
پاسخ ترکاشوند در: "اینجا"
.
Telegram
کانال بازنگری
.
🖊گفتید... اما نگفتید...!
✍️مدنی، محصل درس خارجِ حوزه
@baznegari
بسمه تعالی
در مورد مقالۀ اخیر ناقد گرامی (جناب آقای ترکاشوند) بحث زیاد هست. حقیر وارد جزئیات محتوا و اینکه نظر علامه طباطبایی آیا درست است یا نه نمیشوم. کلام و تفکر علامه نیز مانند هر نویسنده…
🖊گفتید... اما نگفتید...!
✍️مدنی، محصل درس خارجِ حوزه
@baznegari
بسمه تعالی
در مورد مقالۀ اخیر ناقد گرامی (جناب آقای ترکاشوند) بحث زیاد هست. حقیر وارد جزئیات محتوا و اینکه نظر علامه طباطبایی آیا درست است یا نه نمیشوم. کلام و تفکر علامه نیز مانند هر نویسنده…