باورهای قدیم و اندیشه های نو
4.01K subscribers
166 photos
303 videos
46 files
1.97K links
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸

محمد صالحی

m.salehy@gmail.com

@m_salehy
Download Telegram
چرایی وجود و حضور دیگران در سرنوشت ما - 1

دیگران ( و حتی فرزندان ) ، فقط وجود دارند تا محکی باشند برای سنجش میزان رشد ما ، همین و بس *
مقدمه :

ما انسانها ، روح هایی هستیم که در این زندگی دنیایی ، در حال تجربه جسمانی هستیم 1 .

گویی ، خداوند در فرایند خلقت خود ، بسته هایی روحانی با مجموعه ای لا یتناهی از صفات 2 بصورت بالقوه و فشرده خلق کرده ، که بایستی در یک سیر تکاملی از " خدا – بسوی خدا 3 " تک تک آن صفات و خصائص را زندگی کرده 4 و به کمال رسانده ، آنگونه که با تمام هستی اش آمیخته شده و ملکه وجودی او گشته و نهایتا خلق و خوی الهی گرفته 5 و آنگاه در جوار آن ملیک مقتدر 6 ، آرام گیرد 7 .

بدین منظور ، هبوط آدم به زمین 8 ، تمثیلی است که خداوند از نشاندن روح خود در بدن جسمانی ما انسان ها 9 ، برای تجربه جسمانی و حیات زمینی و نهایتا زندگی رو به کمال تک تک آن صفات آورده است ؛

و این آن چیزی است که خداوند خودش ادعا کرده که فقط خود می داند و نه هیچ موجود غیر انسانی دیگر ، حتی فرشتگان 10 .

حال ما در حیات زمینی و دنیایی خود ، یا به مسیر کمال الی الله که بستری جز عشق و محبت ندارد 11 ، می رویم و یا فریفته 12 دنیای زمینی و ظواهر آن شده ، راه گم کرده ، آن چنان که خداوند فریاد برآورده که : " این تذهبون ؟ ! 13 .

در این مقال اندک ، نگاه دیگری به جایگاه دیگران ( بصورت عام ) و فرزندان ( بصورت خاص ) در زندگی دنیایی خود ، داشته 14 ، باشد که یک لحظه فراموش کنیم آنچه که تا اکنون ، از دیگران و فرزندان در ذهن خود تصویر کرده ایم .

الف ) تصویر غلط همیشگی از خود و دیگران :

& ما بدلیل علم و سواد و فقه خود ، بدلیل مدرک دانشگاهی و حوزوی خود ، بدلیل جایگاه سیاسی و پست سازمانی خود و بدلیل ...... از دیگران برتریم و بهتر می فهمیم ؛ پس :

1- باید دیگران را تعلیم کنیم ؛ آن هم با معیارها و ملاک ها و اصول منطقی و علمی خودمان

2- باید دیگران را اصلاح کنیم ؛ تا به راهی بروند که ما صلاح می دانیم .

3- باید دیگران را در مسیر تربیت درست ، کمک کنیم ؛ تا مباد به گونه ای رفتار کنند که با ملاک های ما غلط است .
4- باید دیگران ( و فرزندان خود) را کنترل کنیم ؛ آن گونه که بدلیل کوچک بودن ، راه به غلط نروند و آینده ، به نادانی ، خراب نکنند .

ب ) حقیقت ، آن گونه که درواقعیت هست :

& ما انسان ها ، به این دنیای زمینی ( و مادی ) آمده ایم تا خصائص انسانی و ملکات اخلاقی " محبت ، عشق ، بخشش ، رضا ، خشنودی و .... " را در درون خود نهادینه کنیم و البته دیگران ( و بخصوص فرزندانمان ) ، ابزاری هستند که زمینه بروز این خصائص و ملکات اخلاقی را فراهم کرده و طبیعتا ،" هدیه ای الهی هستند به ما ، در کمک به بازسازی سرنوشت رو به کمال خود " ،و تمرين تحقق " تخلق به اخلاق الهي " و يگانگي با ملكوت ، پس ؛ باید بپذیریم :

1- هر کس در این دنیا شخص منحصر به فردی است که خداوند برای او برنامه خاص او را مقرر کرده است . ( در حقیقت ، قطعه ای است از پازل آفرینش که فقط به شکل و جایگاه خود تعلق دارد و فقط با همان نقش و اندازه خود می تواند در جایگاه خود قرار گیرد . 15 )

2- هر کس در مسیر زندگی ما ، محکی است که می توانیم خصائص انسانی و ملکات اخلاقی وجود خود را به نقد بکشیم و یا نمره بدهیم .

3- هر كس آئینه ایست که حد کمال و فعلیت یافته ملکات اخلاقی که خداوند در وجود ما بالقوه گذاشته را با تمام نقصان و یا ضعف هایمان ، جلو چشمانمان قرار می دهد 16 . ( اگر او را رقیب نخوانیم و یا به حسادت به او ننگریم . )

4- هر کس و بخصوص ، همسرمان ، برای این در کنار ما قرار گرفته که آئینه تمام نمای وجود ما باشد و ما با پی بردن به نقطه ضعف ها و عیب ها ، و برطرف کردن آنها ، پیش بسوی کمال الهی برویم 17.

محمد صالحي

قسمت دوم:👇👇👇👇👇
https://t.me/beshnofekrkon/333
چرایی وجود و حضور دیگران در سرنوشت ما - 2


ج ) فرزندانمان ، نمونه ای از ظهور و جلوه خالقیت الهی است در وجود ما ؛ پس بپذیریم :

& فرزندانمان علاوه بر آنکه جایگاه ابزاری سنجش میزان رشد ما بسوی کمال در ویژگی های " عشق ورزیدن ، محبت کردن ، بخشش ، تلاش و ... " می باشند ، بدلیل وابستگی شدید ما به آنها ، هرگونه رفتاری که با آنها داشته باشیم ( محبت یا فشار ، عشق یا وظیفه و ... ) نتیجه ای کاملا چند برابر در تثبیت آن ویژگی اخلاقی در روحمان خواهد داشت ؛ پس :

1- آنها را بپذیریم ، آنگونه که هستند که : پذیرش آنچه که آنها هستند ، بسیارسخت تر از پذیرش دیگران است 18 .

2- بدون منت و یا گلایه ، به آنها کمک کردن ، زیباترین است .

3- محبت و عشق و بخشش ، در حد اعلای خود ، به بچه ها بروز می کند ، اگر از نگاه وظیفه با آنها برخورد نکنیم .

4- ما وظیفه نداریم به بچه ها خدمت کنیم یا زندگی آنها را تامین کنیم ؛ بلکه آمده ایم تا عشق ، محبت ، رضا و اخلاص را در خودمان به اوج برسانیم و فرزندان لوازم این کار هستند که ما خروجی آن خصائص را ببینیم و خود را محک بزنیم .

5- شادی اولین و اساسی ترین اصل رضا است و مبنای عشق ورزیدن ؛ پس حق نداریم که بخاطر انجام وظایف خود و یا تمرین نهادینه کردن خصائص فوق در وجود خود ، دیگران و بخصوص بچه ها را سرزنش کنیم و یا بخاطر کارهایی که برای آنها می کنیم منت بگذاریم و یا شادی آنها را قربانی کنیم .

6- هیچ کس ، بخصوص بچه ها ، قصد تخریب ، ضربه زدن و ... ندارند ، بلکه بر اساس معیارها و دیدگاه های خود قصد انجام کار مفید ( واحیانا امید تایید و تشویق دارند ) ، پس قبل از ایراد و یا اعتراض به آنها ، بین هزینه تخریبی که توسط آنها انجام شده و یا مشکلی که فکر می کنیم قرار است بوجود آید و هزینه ای که از بابت اعتراض ما و " از بین رفتن آرامش خود و بچه ها ، بی اعتماد شدن آنها ، در دلهره دائم بودن آنها و ... " پرداخت می شود ، مقایسه کرده و سپس اقدام کنیم .

( اکثر اوقات ، پس از اعتراضی که می کنیم ، جریمه ای که قائل می شویم و حتی تنبیهی که انجام می دهیم ، متوجه می شویم که کارمان یا بسیار کم ارزش بوده ( و ضربه بیشتری به اعتماد فیمابین خورده است ) و یا خود را کوچک کرده ایم و یا اصلا اعتراض بیمورد بوده است .)

7- موقع تذکر دادن به بچه ها ، دورنمای آن را بسنجیم که آیا منجر به ناشاد کردن ، نگران نمودن و منزوی کردن آنها و یا احیانا حتی پرخاش کردن آنها نمی شود ؟

8- به لذت آنها فکر کنیم . و از لذتی که خداوند بدست ما برای بچه ها فراهم نموده شاد باشیم و خشنود . و همین است لذتی که خداوند در جای جای کائنات عجین کرده است 19 .

9- بخود بگوئیم : بچه ام زیباست و هدیه خدا ؛ تا روحمان لطیف شود و محبت سرازیر . و تبعا ایرادهایش هم حتی ، قابل اغماض و شاید هم قابل پذیرش .

10- فقط ما آن گونه باشیم و یا آن چنان رفتار کنیم ، که دوست داریم بچه هایمان آن گونه باشند . مطمئنا راه خلاف و یا رفتار ناهنجار نخواهند داشت . هر چند راه درست ، رفتار مطابق و همسان رفتار ما نیست و نخواهد بود 20 .

11- ما هرچه می خواستیم ، شده ایم ( و یا هنوز هم فرصت داریم که ادامه بدهیم ) ، و حق نداریم آرزوهای خود را در آینده بچه هایمان جستجو کنیم . آنها قرار نیست ، ناکامی های ما را جبران کنند .

12- قرار نیست ، دیگران ما را تایید و یا رفتار و اعتقاد ما را اثبات کنند ؛ که بگوئیم : دیگران از رفتار بچه هایمان ، دائم انتقاد می کنند که چرا هر وقت می آیی تنها هستی و بچه ات با تو نیست و هزار انتقاد دیگر .

13- قرار نیست برای انجام کارهای خود ، به دیگران توضیحی بدهیم که آنها قضاوت درست بکنند و یا غلط 21 .
( ما برای قضاوت کردن ، با دیگران رابطه نداریم ) ، اگر می توانیم کمکی بکنیم ( و یا دیگران می توانند کمکی بکنند ) ، به آنها گوش می دهیم ( و یا به ما گوش می کنند ) ؛ و الا حق انتظار این که ، حرفهایشان را به ما بزنند نداریم .( و آنها نیز این حق را ندارند . )

14- قرار نیست ما بخاطر خوشامد دیگران ، بچه هایمان را تحت فشار قرار دهیم و یا کلیشه ای بار بیاوریم . ( آنها زمانی که بزرگتر شوند ، هرگز ما را نخواهند بخشید . )

د ) دیگران چه در گذشته و چه اکنون ؛ و تعالیم پیامبران و کلام اندیشمندان ، آئینه ایست ، فراروی ما تا با تمام وجود یاد بگیریم :

1- بزرگان و برجستگان تاریخ ، در دوران کودکی ، بسیار عصیانگر بوده اند 22 . ( همرنگ جمع و در قالب خانواده و فامیل و جامعه شکل نگرفتند و الا خلاق نمی شدند 23 . )

2- خداوند ، فقط پیامبر را الگوی دیگران می داند 24 ، نه هیچ کس دیگر را . و او نیز " رحمه للعالمین "25 بود که جز عشق و محبت به خلق سر لوحه دیگری نداشت .

ادامه دارد :

محمد صالحي

قسمت سوم 👇👇👇
https://t.me/beshnofekrkon/334
چرایی وجود و حضور دیگران در سرنوشت ما - 3

م ) و در يك كلام :

• همانگونه كه بشر براي افزايش توانايي هاي جسماني خود و پرورش استعدادهاي آن ، باشگاه هاي بدنسازي تاسيس و وسايل مختلفي را طراحي و توليد كرده است ، خداوند نيز براي پرورش استعدادهاي روحاني انسان ها كه چيزي جز ارزشها و ملكات اخلاقي نيست 26 ، دنياي زميني را به عنوان باشگاه روح سازي ، خلق و انسان هاي مختلف را ( براي يكديگر ) وسايل اين باشگاه قرار داده است .


پس بیائیم ، یکبار ، به همه چیز ، حتی به خودمان ، جور دیگر نگاه کنیم ،

و این آغازیست بر دیدن همه چیز ، آن گونه که واقعیت است ،

و واقعیت ، چیزی جز زیبایی

و جلوه خدا نیست 27 .
..................................................................................................................................................
• به مطلب " دنیا مدرسه تربیت ارواح انسانی " مراجعه شود - http://mahsan.parsiblog.com/1212178.htm

زیر نویسها :

1 - وین دایر : ما روح هایی بوده ایم که در حال تجربه جسمانی هستیم .

2- علم ادم الاسما کلها . سوره بقره – آیه 31
3 - إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ – بقره – آیه 156
4 و 26 – رسول اکرم (ص) : انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق – سفینة البحار، (ماده خلق).
5 - تخلقوا باخلاق الله - بحارالانوار- ج 58- ص 129- ماه رمضان از زبان آيت الله جوادي آملي
6 - فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر 55– سوره 54

7 - یا ایتهاالنفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی- سوره فجر ، آیه 27

** مرحوم دولابی : زندگی دنیا مانند این است که در اتاقی باشیم ، به اندازه یک سرک کشیدن بیرون را تماشا کنیم ، بعد سر را بیاوریم داخل .. این حقیقت در آخر نمایان می شود ،... ولدت اموت ( سوره مریم ، آیه 33 ) ، یعنی متولد شدم ، بیرون رفتم ، خودم را دیدم ، مردم را دیدم ، بعد آمدم داخل و راحت شدم . تا دیدم ، مردم . – طوبای محبت ج2 ص 36

8 - قال اهبطا منها جمیعا - طه، آیه‏ 123
9 – و نفخت فیه من روحی – سوره حجر - آیه 29
10- انی اعلم ما لاتعلمون – سوره بقره - آیه 30

محمد صالحی 10 / 4 / 89

قسمت چهارم 👇👇👇
https://t.me/beshnofekrkon/335
چرایی وجود و حضور دیگران در سرنوشت ما - 4

11- قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله – سوره آل عمران ،آیه 31
12- ما الدنيا غرتك ولكن بها اغتررت - امام علي ( ع ) نهج‏البلاغه، خطبه 223، بند 10
13 – سوره تکویر – آیه 26
14- سهراب سپهری – چشمها را باید شست ، جور دیگر باید دید .
15- كل نفس بما كسبت رهينه - هركس در گرو كاري است كه كرده (مدثر/38)

16- رسول خدا فرمودند: « المؤمن مرآه المؤمن » « مؤمن آئینه‌ مؤمن است » سفینهالبحار، ج 1، ص 40.

17- چرایی رابطه دو فرد درازدواج – خانم باربارا دي آنجليس - http://mahsan.parsiblog.com/-1234808.htm

18- قواعد دنیای کودکان - مصاحبه دکتر محمد ولی سهامی http://mahsan.parsiblog.com/-994510.htm

19- رسول حق (ص) فرمود : مَنْ قَبَّلَ وَلَدَهُ كَتَبَ اللّهُ لَهُ حَسَنَةً ، وَ مَنْفَرَّحَهُ فَرَّحَهُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ ، وَ مَنْ عَلَّمَهُالْقُرْآنَ دُعِيَ بِالاَْبَوَيْنِ فَيَكْسِيانِ حُلَّتَيْنِ يُضيئُ مِنْنُورِهِما وُجُوهُ اَهْلِ الْجَنَّةِ . كسى كه فرزندش را ببوسد ، حسنه اى براى او ثبت مى شود، و هر كه اولادش را خوشحال كند، خداوند او را قيامت خوشحال مى كند ، و هر كس به فرزندش قرآن تعليم دهد، پدر و مادرش را درقيامت مى خوانند، و به آنان دو لباس مى پوشانند كه از نور آن دو چهره، اهل بهشت روشن مى گردد .- كافى، ج 6، ص 49، ح 1

20- مرحوم دولابي : بچه ها خوبند ؛ قشنگند ؛ به بچه ها خيلي ور نرويد . اغلب پدر و مادرها به قصد خوبي كردن به بچه ها و تربيت آنها ؛ بچه ها را خراب مي كنند ؛ چون علم ندارند .
حالا كه علم نداريم و نمي توانيم درست كنيم اقلا به حال خودشان بگذاريم و دائم به آنها امر و نهي نكنيم و اذيتشان نكنيم . با همين به اصطلاح تربيت كردنهاست كه پدر و مادر بچه اي را كه با فطرت متولد شده است را به راست يا چپ منحرف مي كنند . ( پيامبر (ص) : كل مولود يولد علي الفطره ) .

* به نظر من تو اصلا به بچه دست نزن . خودت درست راه برو ؛ بچه در كنار توست همين كه تو را مي بيند ؛ براي ساخته شدنش كافيست . - ص 392 تا 398 – كتاب مصباح الهدي – مهدي طيب

21- لا تزر وازره وزر اخري - هیچ کس بار (گناه ) دیگری را به دوش نمی کشد – انعام – آيه 164

22- انيشتين به دلیل گرایش او به بی‌توجهی به هر موضوعی که در مدرسه برایش خسته کننده بود و در مقابل ، توجه صرف او به مواردی که برایش جالب بودند باعث شده بود که برخی همچون خدمه منزل انیشتین ، او را کند ذهن بدانند. - http://fizikstan.blogfa.com/post-25.aspx

* اشو : من کودکی تنها بودم ... در آن اوایل ، در آن سال های نخست آنقدر تنها بودم که شروع کردم به لذت بردن از آن؛ و تنهایی به راستی که یک لذت است. بنابراین تنهایی برای من چیزی مشئوم و نفرینی نبود که موهبتی را نیز فراهم آورد.

شروع کردم به لذت بردن از آن، و شروع کردم به حس خودکفایی. به هیچ کس وابسته نبودم.
هرگز مجذوب بازی ها نشده ام، فقط به دلیل ساده که از اوان کودکی ام نه جایی برای بازی وجود داشت و نه هیچ کسی که با او بازی کم. هنوز هم میتوانم خود را در آن سال های آغازین ببینم که صرفا تنها نشسته ام. – كتاب " اینک برکه ای کهن "

23- اشو - خلاقيت ، بزرگترين عصيان در عالم هستي است . براي خلق كردن بايد از همه قيد و بندها رها شد ، و گرنه خلاقيت تو چيزي جز تقليد و نسخه برداري نخواهد بود ؛ فقط يك نسخه بدل ! - ص 7 و 8 كتاب – " خلا قيت " – اشو

* " يادداشت هاي استاد شهيد مطهري – ص 249 " : پيامبران از حالت عصيان مردم استفاده مي كردند و اين عصيان را در نسل جوان به وجود مي آوردند ."

24- لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه – سوره احزاب - آیه 21
25- " لقد جائَكم رَسولٌ مِن انفسِكم عَزيزٌ عَليهِ مَا عَنِتمْ حَرِيصٌ عَليكم بالمُؤمِنِين رَوُفٌ رَحيم " ( توبه/ 128) - فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفظوا من حولک فاعف عنهم و استغفرلهم .. – سوره آل عمران – آیه 159

27- و لله المشرق و المغرب فاینما تولوا فثم وجه الله – سوره بقره – آیه 115

محمد صالحی 10 / 4 / 89

قسمت اول 👇👇👇
https://t.me/beshnofekrkon/332
مهجوريت قرآن در حوزه هاي علميه – علامه طباطبايي

در روش مرسوم حوزه يك طلبه مي تواند حتى به پايه اجتهاد نيز برسد، ولى اصلا دست به هيچ قرآنى نزده باشد .

حتى عامه شيعه آنچنان افراط كردند كه جمعى قائل شدند به اينكه ظواهر قرآن حجت نيست ، ولى كتابهائى ديگر از قبيل مصباح الشريعه و فقه الرضا و جامع الاخبار حجت است ، و افراط را از اين حد نيز گذرانده به جائى رساندند كه گفتند :

حديث هر چند كه مخالف صريح قرآن باشد مى تواند قرآن را تفسير كند، و اين حرف نظير و هم سنگ سخنى است كه بيشتر اهل سنت گفته اند، و آن اين است كه حديث اصلا مى تواند قرآن را نسخ كند، و به نظر مى رسد قضاوتى كه دانشمندان در باره رفتار امت اسلام كرده اند قضاوت درستى باشد،

آنها گفته اند: اهل سنت كتاب را گرفتند و عترت را رها كردند و سر انجام كارشان بدانجا كشيده شد كه كتاب هم از دستشان رفت ،

و شيعه عترت را گرفته ، كتاب را رها كردند، و سرانجام كارشان بدينجا كشيده شد كه عترت هم از دستشان رفت .
پس مى توان گفت كه امت اسلام بر خلاف دستور صريح رسول خدا (ص ) كه فرموده : ( انى تارك فيكم الثقلين ...)، هم قرآن را از دست دادند، و هم عترت را، هم كتاب را و هم سنت را.

اين راهى كه امت در مورد حديث پيش گرفت يكى از عواملى است كه در قطع رابطه علوم اسلامى يعنى علوم دينى و ادبى از قرآن كريم اثرى به سزا داشت .... چون اگر در باره اين علوم دقت به خرج دهى خواهى ديد كه طورى تنظيم شده كه پيدا است گوئى هيچ احتياجى به قرآن ندارد .

حتى ممكن است يك محصل همه آن علوم را فرا بگيرد ، متخصص صرف و نحو و بيان و لغت و حديث و رجال و درايه و فقه و اصول بشود ، و همه اين درسها را تا آخر بخواند و قهرمان اين علوم نيز گردد ، و حتى به پايه اجتهاد نيز برسد ، ولى قرآن را آنطور كه بايد نتواند قرائت كند، و يا به عبارتى اصلا دست به هيچ قرآنى نزده باشد.

پس معلوم مى شود از اين ديدگاه ، هيچ رابطه اى ميان آن علوم و ميان قرآن نيست و در حقيقت مردم در باره قرآن به جز قرائت هيچ وظيفه اى ندارند، و العياذ بالله قرآن ارزشى جز خواندن و يا آويزان كردن به گردن نوزاد تا از حوادث ناگوار محفوظ بماند ندارد، پس شما خواننده عزيز اگر از اين قسم مسلمانان هستى عبرت بگير و در رفتارت با قرآن تجديد نظر كن ، حال بر سر سخن آمده و مى گوئيم .

علامه طباطبايي ، ذيل تفسير - يا اهل الكتاب قد جاءكم رسولنا يبين لكم على فترة من الرسل – 15 مائده - ترجمه الميزان ج 5

محمد صالحی 18/8/94

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
به بچه ها خيلي ور نرويد – عارف بزرگ مرحوم دولابي

بچه ها خوبند ، قشنگند ؛ به بچه ها خيلي ور نرويد .

اغلب پدر و مادرها به قصد خوبي كردن به بچه ها و تربيت آنها ، بچه ها را خراب مي كنند ، چون علم ندارند .

حالا كه علم نداريم و نمي توانيم درست كنيم اقلا به حال خودشان بگذاريم و دائم به آنها امر و نهي نكنيم و اذيتشان نكنيم .

با همين به اصطلاح تربيت كردنهاست كه پدر و مادر بچه اي را كه با فطرت متولد شده است را به راست يا چپ منحرف مي كنند . ( پيامبر (ص) : كل مولود يولد علي الفطره ) .

به نظر من تو اصلا به بچه دست نزن .

خودت درست راه برو ؛ بچه در كنار توست همين كه تو را مي بيند ، براي ساخته شدنش كافيست .

قوچي جلوي آيينه اي ايستاده بود و عكس خود را در آن مي ديد و هر چه جلو و عقب مي رفت مي ديد آن قوچ مقابل هم همان كار را مي كند .

قوچ به قوچ مقابلش شاخش را نشان داد و ديد كه او هم شاخ خود را به او نشان مي دهد .

آخر الامر با شاخ خود به قوچ مقابل حمله كرد و آيينه را شكست و فهميد با خودش دعوا مي كرده است .

مومن آيينه مومن است .

اگر ديدي ديگري به تو حمله مي كند در واقع خودت هستي كه در آيينه وجود او نمودار شده اي .

با آيينه جنگيدن بي معناست . خودت را اصلاح كن .


ص 392 تا 398 – كتاب مصباح الهدي – مهدي طيب

محمد صالحي

@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Mohammad Salehi:
مسائل طهارت

• مرحوم آيه اله صالحي نجف آبادي (مقدمه کتاب " پژوهشى جديد در چند مبحث فقهى ")

1- طهارت و نجاست آب و مايعاتِ ديگر بر مبناى تعبّد شرعى نيست، بلكه بر مبناى رعايت اصول بهداشت است .

2- با زائل شدن عين نجاست از بدن يا لباس، محلّ آن پاك مى ‏شود و لازم نيست حتما با آب شسته شود .


• مرحوم آيه اله قابل (کتاب " فقه ، کارکردها و قابلیت ها )

1- نجاسات به موارد آلوده کننده کاهش یافته و مطهرات نیز ، به تبع آن تغییر می کند .

2- برای تطهیر مخرج بول لازم نیست حتما با آب شسته شود . اگر با شکل دیگری ( مانند دستمال کاغذی ) هم عین نجاست ازاله شود ، کفایت می کند و با آن می توان نماز خواند .


• آيه اله دكتر كديور ( kadivar.com )

1- در صورت ازاله‌ی عین نجاست یا متنجس از بدن یا لباس یا غیر آنها به هر روش ، محل طاهر می شود ، آب کشیدن امری احتیاطی است.

2- سگ نجس العین نیست و محکوم به طهارت است . هرچند از آب دهان سگ باید اجتناب کرد .

محمد صالحي – 12/11/93
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
تقليد از چند مجتهد همزمان

• آيه اله جناتي (http://www.jannaati.com )

1- اعلم بودن مجتهد در تقلید از او شرط نیست .

2- مرد بودن در مجتهدى که مورد تقلید قرار می‏گیرد شرط نیست.

3- شخص مي تواند در مسائلي به فتواي مجتهدي و در مسائلي ديگر که اجراي آنها براي او مشکل است ، به فتواي مجتهدي ديگر که آسانترمي باشد ، عمل نمايد .

4- مرجع تقليدى كه از دنيا رفت ، همانگونه كه بقائا تقليد از او جايز مي باشد ، ابتدائا هم تقليد از او جايز است .

• آيه اله كديور ( kadivar.com )

1- نیازی به یافتن مجتهد اعلم نیست ، بلکه به هر مجتهدی که به علم و تقوا و تجربه‌ی کافی او اعتماد شود ، قابل رجوع بوده و حتی شخص می تواند از مجتهدی به مجتهد دیگر تغییر مرجع بدهد .

2- لازم نیست که در همه مسائل به یک مجتهد رجوع کرد ، بلکه می توان در مسائل و موضوعات مختلف ، به مجتهدین متعدد که اعتماد عقلایی مقلد را بر انگیزند رجوع نمود .

3- رجوع به مجتهد ميت ( هر چند رجوع ابتدايي در زمان حي ، به او نداشته است ) با شرط داشتن شرايط فوق جايز است .

4- مرتبه اجتهاد و مرجعيت ، اختصاص به مرد نداشته و زنان نيز مي توانند اين منزلت را كسب نمايند .


محمد صالحي – 12/11/93
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
تشکیکی بر نظریه شمشیر در زمان ظهور

شمشیر و زور و جنگ در کار نیست

هر چه هست تعقل است و فهم عقلانی که پیامبران برای شکوفایی همین عقل آمده اند .( واتر اليهم انبياءه .... یثیروالهم دفائن العقول - نهج البلاغه خطبه 1 )

1- خداوند هرگز انسان را برای کشتن ، آنهم بدست اولیا خود خلق نکرده است ؟ چرا که تمام ابنا آدم را برای خود آفریده نه برای نابودی .

• يابن آدم خلقت الاشياء كلها لاجلك و خلقتك لاجلي و انت تفرمني - حدیث قدسی ( مواعظ العددیه )
اي فرزند آدم ! همه چيزها را براي تو آفريدم و تو را براي خودم ، در حالي كه تو از من مي گريزي ؟

• يابن آدم احبك فانت ايضا احببني - حدیث قدسی ( مواعظ العددیه )

اي فرزند آدم ! همانا من تو را دوست دارم ، پس تو هم مرا دوست بدار

پس دوست داشتن خدا مردم را ، مقدم بر دوست داشتن خدا توسط مردم است .

و این سخن خداوند یعنی هر چند هم ایمان نداشته باشی دوستت دارم .

2- خداوند نیازی به ایمان و دین مردم ندارد که کسی را بفرستد تا بی دینان را به زور جنگ مسلمان کند .

و قل الحق من ربکم فمن شاء فليؤمن و من شاء فليکفر کهف 29

بگو که حق از جانب خداوند است . حال هر که خواهد ایمان آورد و هر که خواست کفر ورزد .

3- حتی پیامبر هم حق تشکیل حکومت جهت اعمال قدرت برای دیندار کردن مردم ندارد چه برسد امام زمان .

" فذکر انما انت مذکر - لست عليهم بمصيطر " سوره غاشیه – 21 و 22

" پس تذکّر ده که تو فقط تذکّر دهنده‏اى ! - تو سلطه‏گر بر آنان نيستى که ( بر اجراي فرامين ) مجبورشان کنى "

4- و مردم هم حق پذیرش دین به اکراه را ندارند .

" لا اکراه في الدين قد تبين الرشد من الغي " سوره بقره – 256

" در قبول دين ، اکراه و اجبارى نيست . ( زيرا ) راه درست از راه انحراف ، روشن شده است. "

5- آیا شرایط جدیدی قرار است بوجود آید و خدا عجله دارد که دنیا را بپایان برد که می خواهد سریعا همه را مسلمان کند پس امام را با شمشیر و زور می فرستد ؟

که خدا بی نیاز از کفر و ایمان مردم است .

و من کفر فان الله غني عن العالمين – ال عمران 97

6- وقتی رحمت خدا بر غضب او غالب است .

" یا من سبقت رحمته غضبه – ای کسی که رحمتت بر غضبت پیشی گرفته است " - فرازى از «دعاى كميل»

کشتن مردم به جرم بی دینی ، یعنی طلبکاری خدا وند و غلبه غضب او بر رحمتش

و آیا خدا چنین است ؟ ( در حالیکه خودش عصیان این انسان را می شناخت و خلقش کرد . )

درحالیکه به پیامبر فرمان داده که به مردمان بگوید :

نبئ عبادي اني انا الغفور الرحيم – ( به بندگانم خبر بده که همانا من غفور و رحیمم ) حجر 49

محمد صالحی 17 / 5 /1391
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
خاطره ای از دکتر عیدی از فقیه عالیقدر

روزی پیش ایشان بودم .

گروهی از تهران آمده بودند برای تقدیم وجوهات شرعی به ایشان .
مبلغ آن نیز بسیار قابل توجه بود .

به فقیه عالیقدر گفتند که ، صاحبان این وجوهات گفته اند که ، پولها را به کسی بدهیم که خدمت آقا امام زمان شرفیاب شده باشد .

فقیه عالیقدر پولها را برگرداند و گفت من ۸۰ سالمه و تاکنون خدمت ایشان شرفیاب نشده ام
ولی در همین قم کسانی هستند که میگویند شرفیاب شده اند .

پس از آنکه مهمانان با پولها رفتند عرض کردم که پولها را نگه میداشتید و جای درستش خرج میکردید

فرمودند : من و آن نیازمندان ، به این پولها احتیاج نداریم .

محمد صالحی
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Mohammad Salehi:
هفت شهر عشق عطار - 1

عطار مراحل هفتگانه ای را برای سير و سلوك و طلب حقيقت و رسيدن به درجات عاليه خود سازی تا آگاهی كامل و رسيدن به ديدار روی دوست در نظر گرفته است:

۱. طلب
۲. عشق
۳. معرفت
۴. استغناء
۵. توحيد
۶. حيرت
۷. فنا يا فناء فی الله.

اين هفت وادی در منطق الطير به این شکل بیان شده :

گفت ما را هفت وادی در ره است
چون گذشتی هفت وادی درگه است

۱. وادی طلب:

طلب آتشی است که به عنایت خداوند در جان سالک می افتد و شوقی عظیم برای دریافت حقیقت جان سالک را فرا میگیرد.

در اين وادی ، سالك راه حقيقت، بايد مردانه گام در راه نهد و از خود بگذرد و همت قوی دارد.

در همه حال و همه جا يار را بجويد و به دنبال او كه در درون وی است، كند و كاو و جستجو نمايد.

اين وادی وادی پر خطری است ولی سالك نبايد وحشتی به دل راه دهد؛ او باید سر تا پا تسليم رضای او باشد و بكوشد تا او را در پیدا و پنهان بيابد كه عاقبت جوينده يابنده بود.

۲. وادی عشق:

درين وادی ، وجود طالب و سالك مالامال از عشق و شوق و مستی می گردد.

او چون صراحی لبريز می شود . عشق وجودش را چنان پر می سازد كه يكسره آتش سوزان می شود و در تب و تاب می افتد.

عشق به پروردگار به صورت عشق به همه مظاهر هستی كه جلوه رخ دوست هستند، نمودار می گردد و در عين سوز و گداز و اشتعال درون، سر تا پا خوبی و صفا و صلح و آشتی می گردد.

می سوزد و به ياد دوست، همه كس و همه چيز را دوست می دارد.

در اين حال ، سالك خود را در مسير و جريان كل كاينات می بيند و با تمام ذرات هستی همراه و همراز می گردد.

۳. وادی معرفت:

اینجا ، وادی شناخت است. به نظر عرفا ، اصل معرفت در شناخت خداوند است و به قول هجويری كه در كشف المحجوب مي فرمايد:

"معرفت حيات دل بود به حق،
و اِعراض سر جز از حق،

و ارزش هر كس به معرفت بود
و هر كه را معرفت نبود بی قيمت بود"

در این وادی ، عارف نسبت به نفس خود و ذات حقيقت شناخت پيدا می كند و چشم دل و جان ، چشم سر و چشم درونی وی باز می شود و بنا به تعبيری در اينجاست كه عارف پاكدل ، چشم جانش به حقايق و رموزِ دستورهای دين و هدف انبياء باز می گردد.

ادامه دارد :

با تشكر از دوست عزيزم جناب آقاي احمدي
محمد صالحي
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Mohammad Salehi:
هفت شهر عشق عطار - 2


۴. وادی استغنا

درين مرحله ، صوفی و سالك چنان به « او » متكی می گردد كه از همه چيز و همه كس جز او بی نياز می گردد.
او خود را در كوی امن و رجا مستغنی می يابد و از همه مال و مقام و جلوه های وسوسه انگيز زندگی بيكباره دل می كند و طمع می برد.

اين وادی ، پشت پا زدن به هوس ها و جلوه های دنيايی ، پا گذاردن بر سر افلاك و نه گنبد ميناست و اينجاست كه سالك می تواند با افتخار خود را بالاتر و برتر از عالم خاكی مشاهده كند و صفات خداوندی را در وجودش متجلی ببيند.

۵. وادی توحيد:

اكنون عارف به وادی توحيد می رسد .

چشم دل باز کن كه جان بينی
آنچه نا دیدنی است آن بینی

در اين وادی ، چشم دل وی باز میشود ، موحّد شده و وحدت عالم را رویت میکند.

او مشاهده می كند كه در جهان « يكی هست و هيچ نيست جز او » و بر هر چه می نگرد او را در وی می بيند.

در اين حالت ، عارف همه چيز و همه جا را چون مظهر و آفريده اويند زيبا می بيند و می ستايد و به قول باباطاهر:

به دريا بنگرم دريا ته بينم
به صحرا بنگرم صحرا ته بينم

به هر جا بنگرم كوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا ته بينم

وی حتی جدا دانستن حق را از خود و از عالم هستی كه جلوه رخ دوست است دوگانگی و دوئیت می داند.

۶. وادی حيرت:

در اين مرحله ، در دل عاشق و اهل الله ، در وقت تامل و تفكر و حضور ، حيرت و سرگردانی وارد می شود و آنگاه او چنان متحير می شود که راه تفکر بسته میشود.

سالک به هر چیز می نگرد او را معرفتی جدید دست میدهد و سرگشته تر و حیرانتر از قبل میشود او در طوفان معرفت سرگردان می شود و در وادی حیرت مقیم.

۷. وادی فنا:

اين مرحله ، مرحله نيستی و محو شدن سالك است از خود و بقای در حق.

در اين حال ، منيّت و خود خواهی وی به همراه همه صفات مذموم و ناپسند نابود می شود و وجودش زنده می گردد به صفات پسنديده و محمود الهی.

ابوسعيد ابوالخير مي فرمايد: « زندان مرد ، بود مرد است »

درين مرحله است كه انسان به آزادگی مطلق می رسد .

فنا ، پايان راه سير الی الله است و شروع بقاء بالله و يا شروع سير فی الله.

در اين حال است كه انسان متخلق به اخلاق الله می گردد و لياقت جانشينی خدا را و جايگاه خليفه الهی را پيدا می كند.

و چنان غرق دريای افعال الهی می شود كه نه خود را و نه غير را اراده ای نبيند جز فعل و اراده و اختيار مطلقه حق تعالی.

در اينجا سالك به ايمان كامل می رسد و تسليم محض است.

يعنی مسلمان واقعی كه هدف غائی و نهائی اسلام و هر دين توحيدی ديگر است ، تسليم محض بنده است به اراده و مشيت او.

با تشكر از دوست عزيزم جناب آقاي احمدي
محمد صالحي
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
👍1
Mohammad Salehi:
شرط بلوغ در دختران و پسران در آراي مراجع

1- 9 سالگي در دختران و 15 سالگي در پسران ( در صورت نبودن ديگر شرايط ( رشد مو بالاي عورت و يا احتلام ))

آيات : امام خميني ، منتطري ، خامنه اي ، بهجت ، فاضل لنكراني ، مكارم ، نوري همداني ، صافي گلپايگاني ، مظاهري ، بيات زنجاني ، جوادي آملي

2- فقط 9 سالگي در دختران ولي براي پسر همان شرايط فوق ( آيه اله سيستاني )

3- 13 سالگي براي دختران و شرايط فوق براي پسران ( آيه اله صانعي )

4- 10 سالگي براي هر دو جنس براي نماز و 13 سالگي براي هر دو جنس براي روزه ( مرحوم آيه اله صادقي تهراني )

5- عادت ماهانه براي دختران و احتلام براي پسران ( آيات : جناتي ، كديور ، معرفت و مرحوم غروي)

استثنا : عسر و حرج ، وظيفه روزه را برمي دارد .

1- اگر بعضی از مسائل برای آنها موجب عسر وحرج است، نظیر روزه ماه مبارک رمضان، باید روزه یا آن تکلیف را به جا نیاورند. ( آيه اله مظاهري )

2- دختر اگر قدرت بدنی جهت انجام تكاليف را نداشته باشد مثلاً در اثر ضعف ، قدرت بر روزه گرفتن نداشته نباشد واجب نیست ولی بعد از قدرت یافتن باید قضا نماید. ( آيه اله صافي گلپايگاني )

3- کسی که سیزده سالش هم بگذرد و قدرت گرفتن روزه را نداشته باشد نه درحالت عسر و نه در حال حرج ، روزه بر او واجب نیست . (مرحوم آيه اله صادقي تهراني )

4- اگر در بعضی مناطق یا بعضی اقوام و نسل ها ، بدلیل شرایط آب و هوا یا شرایط دیگر ( دختران ) در نه سالگی به رشد جسمی و روحی کافی نرسیدند ...... و تکالیف دینی نیز موجب عسر و حرج آنها باشد ، بر آنان واجب نخواهد بود . ( مرحوم آيه اله منتظري )

5- روزه با دیگر عبادات تفاوت دارد و آن توان بدنی روزه گرفتن است و اگر تا رمضان بعد توان بدنی ندارد قضا ندارد و صرفا کفاره کافی است. . ( آيه اله كديور )

محمد صالحی – 10/ 4/ 93

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Mohammad Salehi:
احکام غیرعبادی ( اجتماعی ) اسلام در نظرگاه بزرگان - 1

مقدمه :

يكي از چالشهاي پيش روي دين مداران عصر حاضر ، عدم تطبيق احكام و قوانين ( خاصه ) اجتماعي اسلام ، از قبيل احكام قضاوت ، اقتصاد ، خانواده ، حقوق مدني و ... با مباني عقلانيت نوين و يا عدم تاييد توسط عرف عقلاست .

برای حل معضل فوق به دو صورت می توان به متن و احکام آن نگاه کرد :

• نگاه احکام محوری : که در این نگاه ، کلیه احکام عصر نزول را ، احکام انزالی و تاسیسی الهی دانسته و بنابراین به هر وسیله ای برای اثبات و تثبیت عملکرد آنها بدون توجه به شرایط زمانی و مکانی و درک و پذیرش مردم هر عصر ، متوسل می شوند .

و همین نگرش و برخورد با متن و احکام تاریخی اسلام است که مورد نقد جدی عقلای این عصر واقع شده و بسیاری از آنها را مغایر با عدالت و اخلاق و عقلانیت عرفی امروزی می دانند .

• نگاه روح احکام محوری : که در این نگاه ، احکام را صرفا ابزاری برای رسیدن به هدف پالایش اجتماع از زشتیها و ایجاد یک جامعه عاری از خشونت و فساد و جرم ، می داند .

و بنابراین برای رسیدن به هدف فوق ، هر ابزار جدیدی که در قالب « عدالت ، اخلاق و عقلانیت عرفی » بگنجد و بر روشها و احکام عصر نزول ترجیح یابد ، قابل استفاده و مشروعیت عمل میابد .

در ادامه ، مختصرا به دیدگاه مرحومان آیات منتظری ، صالحی نجف آبادی ، قابل و آیه اله دکتر کدیور اشاره می شود :

1. مرحوم آیه اله منتظری ۱

• قوانين ، وسيله اي براي رسيدن به اهداف هستند ; خواه قوانين الهي باشند يا بشري .

• احكام غيرعبادي ، تابع مصالح و مفاسد واقعي هستند و نوعا ملاك پنهاني كه غير قابل دسترس باشد ندارند ; چرا كه براي بهبود زندگي بشر در دنيا وضع شده اند. هرچند آثار و تبعات اخروي آن هم مورد نظر شارع است .

• دليل قاطعي در دست نيست كه تمامي احكام غيرعبادي اسلام احكامي ثابت اند و موضوعات آنها تأثيرناپذير از تغييرات و شرايط زمان و مكان مي‎باشند و به عنوان راههاي انحصاري رسيدن به مقصود و هدف تشريع شده اند، بلكه پذيرش برخي پديده هاي جديد مثل معاطات در عقود و معاملات يا اذعان به تغيير يافتن موضوعات برخي احكام مثل مجسمه سازي، تصوير و اتكا به بينه علمي و عرفي در كنار دلايل شرعي در كشف جرايم و امثال اين امور از سوي فقهاي عظام، نشان مي‎دهد كه موضوعات اين گونه احكام با تحولات اجتماعي و متغيرات زماني و مكاني دستخوش تغيير مي‎شوند و در نتيجه احكام آنها نيز متناسب با آنها تغيير مي‎كنند.

• به عبارت ديگر وقتي عقل را به عنوان يكي از ادله احكام شرعي پذيرفته ايم و سيره عقلا - كه ردع آن از سوي شارع احراز نشده باشد - را در همين جهت ، معتبر و حجت مي‎دانيم، هر روش عقلاني كه به نحو اطمينان بتواند مقصود شارع مقدس را برآورده سازد روشي شرعي نيز هست، و همه اين امور بر طريقيت (وسيله بودن) احكام شرع مقدس در عموم امور غير عبادي دلالت مي‎كنند و نه موضوعيت (هدف بودن) آنها.

ادامه دارد :

محمد صالحي – 25/2/95
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
باورهای قدیم و اندیشه های نو:

احکام غیرعبادی ( اجتماعی ) اسلام در نظرگاه بزرگان - 2


2. مرحوم آیه اله صالحی نجف آبادی : ۲

• ملاک اصلی برای مجازاتهای مذکور در آیه های 33 و 34 سوره مائده ( آیه محاربه ) ایجاد فساد در جامعه است ... بنابراین ، بدون تردید آیه محاربه همه انواع جرائم اجتماعی را که عنوان فساد در جامعه بر آنها صادق است شامل می شود ; چه جرایمی که اکنون ما می شناسیم و چه جرایمی که احیانا در آینده با تکنیک های جدید ابداع خواهد شد . قرآن جعل اصطلاح نکرده است.

• معلوم است که دستور فوق یک مطلب تعبدی القا نمی کند ، بلکه یک مساله عقلایی و حقوقی را گوشزد می کند که " مجازات باید متناسب با جرم باشد " . ضمنا مقصود از به دار آویختن ، اعدام مجرم بوده و ذکر صلب از باب مثال است; پس اگر به گونه ای دیگر نیز اعدام شود دستور اجرا شده و بعید است ذکر صلب در روایت از باب تعبد باشد.

• ( از طرف دیگر )" ذکر این مجازاتها از باب مثال است " .... " لازم نیست حتما یکی از مجازاتهای مذکور در آیه درباره مفسد اجرا شود " ، بلکه آنچه لازم است ، رعایت تناسب بین جرم و مجازات است که هم حکم عقل است و هم درجه بندی مجازاتها در آیه به آن اشعار دارد . البته تعیین دقیق میزان جرم و تشخیص تناسب بین جرم و مجازات یک کار فنی و تخصصی است که قاضی با راهنمایی متخصصان جرم شناسی به آن دست می یابد و بر مبنای آن رای صادر می کند.

• از آنچه گفته شد این نتیجه به دست می آید که در آیه محاربه تعبد خاصی اعمال نشده و ذکر چهار مجازات از باب نمونه و ذکر مثال است و مجازاتهای دیگری نیز متناسب با جرمهایی که واقع می شود می توان در نظر گرفت ؛ چنانکه از بعضی روایات نیز تایید این مطلب استفاده می شود; ... مثلا در روایتی از امام جواد (ع) آمده که اگر محارب فقط سلب امنیت کرده و مال نبرده و آدم نکشته است زندانی می شود و این معنای نفی او است.

3. مرحوم آیه اله قابل 3

• ملاک اساسی احکام غیرعبادی ، عدالت و عقلانیت است.

• تردیدی در اصل این مسأله بین مسلمین نیست که اکثر احکام اسلام ، احکامی امضائی‌اند . اگر تردیدی باشد، در کمیت و کیفیت آن است .

• مفهوم امضائی بودن احکام شرعی ، پذیرفتن قوانین عرفی و عقلائی ، از سوی شارع است و ملاک آن « عقلانیت و عدالت نسبی » موجود در آن ها است .

• نباید از اینکه « عقل جایگزین شرع » شود ترسی به دل راه دهیم . چرا که این هدف شارع مقدس است و تمامی تلاش شریعت ، عمده کردن عقل بشر و مسلط کردن آن بر عوامل و انگیزه های دیگر، در مقام عمل فردی و اجتماعی بوده است و آنچه اهمیت دارد ، اصل وصول به این هدف است .

• در حوزه‌ی مسائل غیرعبادی ، رویکردهای شرعی با معیارهای موردنظر عقلای زمان نزول وحی یا زمان حضور اولیاءخدا، هماهنگی داشته و مبتنی بر « مدارا با عقلانیت بشر در هر زمان » بوده ولی اگر با عقلانیت مشترک بشر امروز سازگار نباشد و برخلاف رویکرد آنان ارزیابی شود و قدرت استدلال کافی برای قانع کردن عقلاء رانداشته باشد، لزوما باید تغییر کند . در این صورت، معلوم می‌شود که حکم شریعت محمدی در آن موارد، ثابت نبوده و موارد مورد نظر، از احکام متغیر شریعت بوده است .

4. آیه اله دکتر کدیور 4

• احکام شرعی از جانب شارع حکیم مطابق مصالح عباد وضع شده اند . مصلحت نوعیه ، ملاک جعل اوامر شرعی و مفسده نوعیه ، ملاک جعل نواهی شرعی بوده است.

• اگر حکمی در برخی شرائط زمانی مکانی ، مطابق سیره‌ی عقلای همان دوران ، فاقد برخی یا همگی صفات لازم فوق گردید این فقدان ، کشف از موقت یا موسمی بودن و به‌سرآمدن دوران اعتبار آن حکم است.

• اگر عقل قطعی حکم به ظالمانه‌بودن، عقلائی نبودن، اخلاقی نبودن یا مرجوح بودن حکمی به لحاظ کارائی در مقایسه با احکام موجود کرد ، این حکم ، کشف از نسخ آن می‌کند، چرا که صدور ظلم، و فعل غیراخلاقی و غیر عقلایی و امر مرجوح از شارع حکیم عادل عالم علی الإطلاق قبیح است، و این یکی از لوازم بیّن حسن و قبح عقلیه در مکتب عدلیه و قاعده‌ی ملازمه بین عقل و شرع است.

زیرنویسها :

1- کتاب " اسلام دين فطرت - حضرت آيت الله العظمي منتظري ص 702 تا 705 "
2- کتاب " حدیث های خیالی در مجمع البیان – ص 350 به بعد "
3- كتاب " شریعت عقلانی ،8، بخشهاي 20 و 21 و 22 و شريعت عقلاني ، 9 ، بخش 24
4- حقوق بشر و روشنفکری دینی، حق‌الناس ، ص ۱۳۹تا 145

محمد صالحي – 25/2/95
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
مسائل اهل كتاب

• مرحوم آيه اله غروي (http://www.arbabehekmat.com )

1- بدن هر انساني كه آلوده به نجاسات ظاهري نباشد ، همانند لباسش ، پاك است.

2- ذبح اهل كتاب حلال است .

3- هرچه از دريا صيد شود براي شما حلال است .

4- خمر (شراب) از نظر ظاهري پاك ولي از نظر باطني خبيث است .

• مرحوم آيه اله صادقي تهراني ( http://albalaq.com)

1- بدن اهل كتاب پاک است مگر آنکه در تماس با نجاسات نجس شده باشد.

2- تمام ماهی های غیر مهاجم (چه فلس دار و چه بی فلس) حلال گوشت می باشند.

3- تمامی مست کننده ها خوردنش ـ به هر اندازه ـ حرام است ولی پاک می باشند .

• مرحوم احمد قابل (کتاب " فقه ، کارکردها و قابلیت ها )

1- اهل کتاب طاهرند ، بلکه هر انسانی طاهر است . انسان نجس وجود ندارد .

2- ذبیحه اهل کتاب حلال است .

3- بهره گرفتن از حیوانات حلال گوشتی که غیر مسلمان آن را برای عرضه به بازار محصولات خوراکی ، ذبح کرده است مجاز است .

4- مشروبات الکلی ، علی رغم حرمت نوشیدن آنها نجس نیستند .

5- ازدواج با پیروان شرایع الهی و هر انسانی که حق طلب و ملتزم به مبانی عقلانی و منطقی است جایز است .

• آيه اله دكتر كديور ( kadivar.com )

1- انسان ذاتا طاهر است . هیچ غیرمسلمانی اعم از اهل کتاب ، پیروان ادیان غیرابراهیمی ، منکران خدا و مشرکان نجس محسوب نمی‌شوند .

2- گوشت گوسفند، گاو ، مرغ و دیگر حیواناتی که امکان تذکیه دارند موجود در بازار مسیحیان و یهودیان و زرتشتیان محکوم به حلیت است، و مسلمانان مجازند از آنها تناول کنند .

3- مشروبات الکلی اگر چه نوشیدنشان از محرمات است اما نجس نیستند .

4- حیوانهای دریائی به شرط زنده صید شدن ( حتي ماهي بي فلس ) حلال هستند . خوردن مردار حیوان دریایی همانند دیگر حیوانات خشکی حرام است .

5- ازدواج مسلمانان تنها با پیروان دیگر ادیان الهی (ابراهیمی)، مجاز است .

محمد صالحي – 12/11/93
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
نگاه اسلام به كنيزان ( اسرای ) جنگی - 1

مقدمه :

یکی از ایرادات سنگینی که به دعوت پیامبر(ص) و همچنین عملکرد ایشان در دوران حکومت مدینه می گیرند موضوع اسیران و خاصه کنیزان می باشد .

این ایراد در دو قسمت زیر برجسته شده و بر سر کلیت دعوت توحیدی اخلاقی پیامبر(ص) کوبیده می شود :

1- تایید اسارت در اسلام
2- دستور به تصاحب کنیزان ( هر چند شوهر دار )

متاسفانه ، ایراد کنندگان اولیه ، بدون اطلاع درست از مبانی دعوت پیامبر(ص) و شرایط تاریخی عصر نزول و محدودیتهای حکومتی او و همچنین درک مردم از حقوق انسانی و حد پذیرش آنها ، با موضوع اسارت بصورت حتی خصمانه ، با رویکرد نفی دین اسلام ، برخورد کرده و در این راستا ، هر گونه گزارش تاریخی نادر و یا غلطی را از لابلای گزارشهای مختلف انتخاب و برای اثبات ادعاهای خود بکار گرفته اند .

در این مجال اندک ، قصد بررسی موضوع از منظر تاریخی و شرایط عصر نزول نیست ، بلکه ( با توجه به تفسير حضرت آيه اله عابديني از فقهاي نو انديش و صاحب نظر ) اجمالا به سه اصطلاح ‹ ما ملکت ایمانکم = آنچه از گذشته در تملک شماست › و ‹ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ = کنایه از گرفتن اسیر › و ‹ اسیر › می پردازیم :

الف ) ما ملکت ایمانکم

به ادعای شبهه افکنان ، آیاتی که مشتمل بر جمله فوق هستند ، اجازه تصاحب کنیزان ( اسرای زن ) را به سربازان مسلمان می دهد .

جواب :

با نگاهی اجمالی به آیات قرآن ، 15 آیه وجود دارد که به اسرا و کنیزان جنگهای قبل از اسلام اشاره می کند که با " ماملکت ایمانکم " عنوان میشود .

این جمله از فعل ماضی ( زمان گذشته ) استفاده کرده که به کنیزانی اشاره میکند که در جنگهای قبل از اسلام به اسارت اعراب درآمده و در خانه و یا شهر آنها زندگی می کنند و حداقل ۱۴ سال از اسارت آنها میگذرد و هیچ ارتباطی به اسرای جنگهای پیامبر(ص) ندارند .

و دقیقا ، دستور به رعایت اخلاق و حقوق در مورد آنها ، در حد زنان آزاد ، در آن آیات موج میزند ، که به بهانه کنیز بودن ، رهایشان نکنند و یا مورد آزار و یا تضییع حقوق انسانی قرار ندهند . **

بطور مثال :

• وَ مَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلاً أَنْ يَنْكِحَ الْمُحْصَناتِ الْمُؤْمِناتِ فَمِنْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ مِنْ فَتَياتِكُمُ الْمُؤْمِناتِ ۱

و هر كس كه توانايى ازدواج با زنان (آزاد) پاكدامن با ايمان را ندارد ، مى تواند با زنان پاكدامن از بردگان با ايمانى كه در اختيار داريد ازدواج كند .

• وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلّا ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ ۲

و زنان شوهردار (بر شما حرام است) مگر آن ( اسرايي ) را كه از قبل مالك شده ايد .

• وَ اعْبُدُوا اللهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبيلِ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ ۳

و خدا را بپرستيد; و هيچ چيز را همتاى او قرار ندهيد; و به پدر و مادر، نيكى كنيد ; همچنين به خويشاوندان و يتيمان و مستمندان، و همسايه نزديك، و همسايه دور، و دوست و همنشين، و واماندگان در سفر، و بردگانى كه مالك آنها هستيد .

ادامه دارد :

محمد صالحي – 20/1/95
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
نگاه اسلام به كنيزان ( اسرای ) جنگی - 2

ب ) اسیر

آنچه که از آیات قران در مورد ‹ اسارت › و ‹ اسیر › دریافت می شود ، همان اصل عمومی موجود در قوانین همه ملتها در جنگها بوده که لازمه هر عملیات جنگی بوده و هنوز هم هست .

ولی علیرغم رفتارهای غیراخلاقی عرب قبل از اسلام ، با اسرای جنگی ، اخلاقي فراتر از آنچه که در تصور عرف اجتماعی آن عصر بوده ، در دستورات قرآن دیده می شود .

که در سه قسمت قابل توجه است :

• جواز اسارت گرفتن به شرط خاتمه جنگ

ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى حَتّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ ۴

هيچ پيامبري حق ندارد اسيراني [از دشمن] بگيرد، تا كاملاً بر آنها پيروز گردد .

• الزام به آزاد کردن اسرا

فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً ۵

و هنگامى که با کافران در ميدان جنگ روبه‏رو شديد گردنهايشان را بزنيد ، ( و اين کار را همچنان ادامه دهيد ) تا به اندازه کافى دشمن را در هم بکوبيد؛ در اين هنگام اسيران را محکم ببنديد ؛ سپس يا بر آنان منّت گذاريد ( و آزادشان کنيد ) يا در برابر آزادى از آنان فديه [= غرامت‏] بگيريد .

نکته مهم : نکته بسیار مهم و اخلاقی که در این آیه موج می زند ، لزوم آزاد سازی اسیران می باشد ، که باید یا بدون اخذ معادل و یا گرفتن معادلی انجام گیرد . و هیچگونه دستوری مبنی بر نگهداری به اجبار و یا تملک آنها نمی دهد .

اما مهمتر از نکته فوق ، تقدم آزاد سازی اسیران ، بدون اخذ معادل ( چه مالی و چه غیر آن ) می باشد که بیانگر توجه عمیق اسلام ، به حقوق انسانی اسیران بوده که به هیچ وجه نباید به بهانه های مادی و یا غیره پایمال شود .

• رعایت همه حقوق انسانی اسرا

إِنَّ الْأَبْرَارَ ..... وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا 6

و غذاى (خود) را با اينکه به آن علاقه ( و نياز ) دارند، به «مسکين» و «يتيم» و «اسير» مى‏دهند!

همانطور که از آیات مختلف قرآن و بخصوص آیه زیر برداشت می شود ، ابرار و نیکان ، بالاترین مقام را نزد خدا داشته که برجسته ترین ویژگی آنها ، انفاق و بخشش آن چیزی است که به آن دلبسته اند .

لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شي‏ء فان الله به عليم 7

هرگز به (حقيقتِ) نيكوكارى نمى رسيد مگر اين كه از آنچه دوست مى داريد، (در راه خدا) انفاق كنيد; و آنچه انفاق مى كنيد، خداوند از آن آگاه است.

که در آیه فوق الذکر ( ۸ سوره انسان ) ، یکی از مصادیق این بخشش را ، بخشش به اسیران معرفی می کند .

هر چند در روایات رسیده از پیامبر(ص) و سیره ایشان در جنگها نیز ، موضوع مذکور کاملا صراحت دارد که به یک مورد اشاره می شود :

و روي عن الزهري روى عن النبي قال لأصحابه في الأسرى: استوصوا بهم خيرا. فكان أبو العاص بن الربيع يقول: كنت مع رهط من الأنصار و كان التمر زادهم و الخبز معهم قليل، وكنا إذا تغدينا أو تعشينا، أكلوا التمر و آثروني بالخبز، حتى إن الرجل لتقع في يده الكسرة فيدفعها إلي، جزاهم الله خيرا. وكان الوليد بن الوليد بن المغيرة يقول مثل هذا ويزيد: وكانوا يحملوننا و يمشون. 8

از زهری برایم ( واقدي نويسنده كتاب مغازي ) روایت کردند که پیامبر (ص) فرمود: درباره اسیران نیکو رفتار کنید .
در این باره ابو العاص بن ربیع می‌گوید: من در دست گروهی از انصار اسیر بودم، خدا خیرشان دهد، هر گاه شام یا نهار می‌خوردیم نان را که بسیار کم بود به ما اختصاص می‌دادند و خودشان خرما می‌خوردند. گاه در دست بعضی فقط یک قطعه کوچک نان بود، و همان را هم به من می‌دادند . ولید بن مغیره هم این موضوع را تأیید کرده و افزوده است: انصار ما را سوار می‌کردند و خود پیاده می‌رفتند.

و در یک کلام :

آنچه که از آیات قرآن و سیره پیامبر(ص) در مورد اسیران جنگی فهمیده می شود به شرح زیر است :

• مسلمانان ، در صورتی مجاز به گرفتن اسیر هستند که جنگ مختومه شده باشد .

• پس از خاتمه جنگ ، بایستی همه اسرا آزاد شوند ( بدون اخذ معادل و یا با اخذ آن ) .

• در مدتی که اسیری دست شماست ، موظف به رعایت حقوق انسانی او مثل بقیه هستید .

** البته آن دسته از اسراي زني كه در جنگهاي اسلام ، به هر دليلي حاضر به بازگشت به قبيله و منطقه خود نبودند ، جهت امكان تهيه يك سرپناه براي آنها و جلوگيري از آسيبهاي رواني و اجتماعي ، شامل اين احكام نيز مي شدند .

زيرنويسها :

1- نساء – 25
2- نساء – 24
3- نساء – 36
4- انفال – 67
5- محمد – 5
6- انسان آيات 5 تا 8
7- آل عمران 92
8- المغازی، واقدی، ج 1، ص 119 ص 80 عربی ، ص ۷۳ ترجمه دامغاني ( متن ۸۸)

محمد صالحي – 20/1/95
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
👍1
لاك ناخن و رنگ در اعضا وضو

• مرحوم آيه اله غروي :

وضوء و غسل با لاك ناخن و ساير رنگ ها كه زائل كردن آنها ايجاد عسر و حرج مي كند جايز است .
http://www.arbabehekmat.com
............................................
• دكتر آيه اله كديور :

1- جواز صحت وضو در مورد ناخن لاک زده شده چه در دستها چه در پاها و موی رنگ شده بعید نیست .
2- سرمه خارج از چشم اگر غلیظ نباشد ، مانع صحت وضو یا غسل نیست.

3- شرط صحت وضو ، رسیدن آب به پوست بدن خصوصا صورت است . در مورد رژ لب و کرمهای پوست لازم است با امثال دستمال صورت را پاک کرد و سپس وضو گرفت.
kadivar.com
...............................................
• مرحوم آيه اله قابل :

وضو ( یا غسل ) با لاک ناخن برای بانوان جایز است .

کتاب " فقه ، کارکردها و قابلیت ها ، ص 184
......................................................
محمد صالحي – 12/1/93
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
نشانه های فقاهت

* فقیه مشکل گشاست . اگر کسی درس بخواند و براي خلق مشکل درست کند و راه خدا را مشکل کند ، فقیه نیست . فقیه راه را آسان می کند .

فقیه یعنی کسی که تقلاّ می کند احکام را آسان کند و در آیات و روایات دقّت می کند که کار را براي خلق آسان کند .

مثلاً اگر براي پاك شدن چیزي ، من دو بار آن را آب می کشم ، اومی گردد ببیند می شود به یک بار اکتفا کرد ؛ نه اینکه تلاش کند که ثابت کند سه بار باید آب کشید .

* فقیه یعنی مشکل گشا .

خدا نکند آدم با درس خواندن مستشکل شود و به جاي حلّ مشکلات خلق ، در آنها تردید و شک ایجاد کند و باور آنها را متزلزل نماید .

* فقیه کسی است که اگر کتابی حجیم است ، آن را عصاره کشی و خلاصه کند ونصف کند .

منبع : عارفانه های دولابی از کتاب " مصباح الهدی – مهدی طیب – ص 343 - 344 "

محمد صالحی – 14/3/89
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
احكام روزه – نظرات كديور - 1

1- نشانه‌ی بلوغ ، احتلام در پسران و قاعدگی در دختران است .

2- زمان نماز مغرب و افطار و اذان مغرب ، غروب آفتاب است ، البته احتیاط مستحب آن است که تا زوال سرخی طرف مشرق آسمان صبر کرد. (15 تا 20 دقيقه قبل از مغرب )

3- هر طریقی که اطمینان به حلول ماه رمضان صورت گیرد قابل قبول است ، چه رؤیت هلال، چه محاسبات ریاضی نجومی.

4- اگر مکلف نوبالغ بخاطر ضعف مفرط بدنی از روزه در روز یا روزهایی از ماه رمضان معذور بوده است و تا ماه رمضان بعد عذرش ادامه داشته باشد از قضای روزه معاف است اما واجب است به ازای هر روز روزه‌ فوت شده کفاره بدهد .

5- کسی که بيمار است و يا به دلیل بیماری به تجویز پزشک متخصص حتما می باید در طول روز چندین نوبت آب یا دیگر مایعات بنوشد ، مجاز به گرفتن روزه نیست . بیمار زمانی که بهبود یابد روزه هایی که در ماه رمضان اخیر نگرفته است می باید قضا کند ، اما قضای روزه ماههای رمضان گذشته به دلیل بیماری واجب نیست (هر چند احتیاط مستحب است) ، اما موظف است به ازای هر روز معادل ۷۵۰ گرم طعام به فقیر کفاره بدهد . این حکم مختص بیمار است و در دیگر موارد قضا ، تاخیر آن باعث ساقط شدن قضا نمی شود .

6- روزه داری که باید دارویی را طبق برنامه زمانی مشخص مصرف کند ، مجاز به روزه نیست ، بعدا در زمان بهبودی قضای آن را به‌جا می‌آورد ، کفاره ای هم بر گردنش نیست .

7- اگر بطور اتفاقي در روز دردي عارض شود نمي ميتوان با قرص آن را تسكين داد و روزه را ادامه داد ، چرا كه خوردن و آشامیدن دوا مطلق روزه را باطل می‌کند . تزریق همان دوا مشکلی ندارد و روزه با تزریق صحیح است . اگر تحمل درد به حد حرج و مشقت نرسیده خوردن و آشامیدن دوا در زمان روزه مجاز نیست .

8- اگر روزه گرفتن باعث ضرر شود یا خوف ضرر داشته باشد تکلیف ساقط است ، تشخیص امر غیر از پزشک متخصص با خود فرد است. چنین فردی به دلیل بیماری از روزه‌ معاف و موظف به پرداخت کفاره است.

9- کسی که مرضی دارد که زیاد تشنه می‎شود و توان و تحمل تشنگی ندارد و یا برای او مشقت دارد روزه بر او واجب نیست و اگر غیرقابل علاج است قضا هم ندارد صرفا کفاره بدهد .

10- كسي كه زياد گرسنه مي شود ، اگر روزه گرفتن برایش مشقت شدید غیرقابل تحمل دارد حکم بیمار دارد ولی اگر به این حد نمی رسد باید تحمل کند .

11- اگر کار در فضای باز و زیر آفتاب است ، و روزه فرد را به مشقت غیرقابل تحمل می‌اندازد تکلیف روزه‌ی او ساقط ، و بدون کفاره باید بعد از ماه رمضان آن روزها را قضا کند .

12- فرو بردن عمدی تمام سر زیر آب به احتیاط واجب روزه را باطل می کند . زیر آب رفتن با لباس غواصی که آب مستقیما به سر و بدن نمی رسد مبطل روزه نیست .

13- تزریق سرم غذایی مبطل روزه است ، اما تزریق غیر آن مبطل نیست .

14- قطره چشم و بینی اگر به ناحیه دهان و گلو وارد نشود باعث بطلان روزه نمی شود .

15- اسپری دهان یا بینی روزه را باطل نمی کند اما احتیاط در اجتناب از آن در زمان روزه است.

ادامه دارد :

kadivar.com
15 / 3 /94 - محمد صالحی
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com