باورهای قدیم و اندیشه های نو
4.01K subscribers
166 photos
303 videos
46 files
1.97K links
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸

محمد صالحی

m.salehy@gmail.com

@m_salehy
Download Telegram
كميت و كيفيت احكام شريعت عصر نزول و تعداد و پيچيدگيهاي مسائل و موضوعات عصر امروز – 1

آیا همه نیازهای اداره جامعه امروز از قبیل احکام و قوانین و راهکارها و .. در زمان عصر نزول وجود داشته است ؟

1. چند درصد نیازها و مسایل و موضوعات امروز ، در قرآن و عصر نزول وجود داشته که حکمی نیز برای آنها ارایه شده باشد ؟ ( کل آیات احکام که بیشترشان امور عبادیست حدود ۳۰۰ آیه است )

2. آیا مثلا با یک گزاره کلی « ربا حرام است » ۱ می توان تمام معاملات اقتصادی امروز را بررسی کرد و موضوع حکم شرعی عصر نزول قرار داد ؟

3. امام علی(ع) می فرماید که خداوند برای یک سری از موضوعات نظر داده و انتظار پیروی دارد ، ولی وارد یک سری از مسایل و موضوعات نشده و در حاليكه فراموش نكرده به خودتان واگذار کرده ، پس بر خود سخت نگیرید و ... ۲

حال با توجه به بند ۱ ، وقتی بیش از ۹۰ درصد مسایل و موضوعات امروزی شامل حکم امام علی(ع) شده و عقل جمعی می تواند برای آنها راهکار بیابد ، آیا برای آن ۱۰ درصد نمی تواند راهکار جدیدی که همان هدف خداوند را در ایجاد یک جامعه اخلاقی متعالی و رو به رشد برآورده کند بیابد که نسبت به احکام عصر نزول ، عاقلانه تر و واقع بینانه تر بوده و به پذیرش مردم هم نزدیکتر باشد .؟

4. امامان در عصر خلفای اموی و عباسی ، در مصدر حکومت نبودند که مورد سوال واقع شده و بخواهند حکم بدهند و بقول آیه اله عابدینی ، اگر نظری از آنها در کتب فقهی ما هست ، گزارشی است که آنها از وضعیت موجود قوانین اجرایی توسط هیئت حاکمه داده اند .۳

5. وقتی امامان در امور عبادی که مسایلی فرعی بودند مانند نحوه وضو گرفتن ، در شرایط مختلفی برای جلوگیری از یک مشکل برای یاران خود ، تقیه کرده و مطابق حکم اهل سنت نظر می دادند ، آیا در مورد مسایل حکومتی و قضایی ، که بطور قطع با حکومت درگیر می شدند و موجبات تهدید و قتل و .. برای شیعیان و خود امامان را فراهم می کرد ، چه می کردند ؟ جز همان تقیه : و اگر کسی سوالی می کرد که احتمالا از عمال حکومت هم بوده است ، امام مطابق فقه آنها می گفته است « يُقتل » و « يُرجم» و .. .


6. این جمله مرحوم بروجردی که میگوید « فقه ما حاشیه برفقه اهل سنت است » تداعی همان بحث فوق است ، که احکام اجتماعی و حکومتی ما عمدتا بر اساس احکام آنها که در مصدر حکومت بودند موضوعیت پیدا کرده و مورد بحث واقع شده و قاعدتا برای جلوگیری از هجمه حکومت به آنها و اینکه حتی اگر حکمی خلاف احکام جاری می دادند ارزش کاربردی نداشت ، صرفا با عباراتی همان احکام جاری را بیان کرده اند .

ادامه دارد :

محمد صالحي

كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
كميت و كيفيت احكام شريعت عصر نزول و تعداد و پيچيدگيهاي مسائل و موضوعات عصر امروز – 2

7. وقتی خداوند پیامبر(ص) را موظف به مشورت با مردم می کند « و شاورهم فی الامر ۴ » آیا در چه اموری بوده است ؟

قطعا در امور و احکام عبادی و موضوعات اعتقادی توحید و معاد و نبوت نبوده است ، چرا که شیرازه دین را تشکیل داده و اختصاصی وحی و نظر پیامبر بوده و معمولا عقل در مورد آنها نظر نفی و اثبات نداشته و یا در حد اجمال به آنها می پردازد ؛

بلکه مربوط به امور اجتماعی که اختصاص به حاکمیت دارند بوده ، که خداوند با این آیه و آیات دیگر و همچنین سیره پیامبر(ص) و امام علی(ع) ، آنها را جزو شؤون و حقوق مردم اعلام کرده « لیقوم الناس بالقسط ۵ » و پیامبر از آن نظر که حاکم است ‹ نه پیامبر › ، موظف به استفاده از عقل جمعی در مدیریت جامعه و وضع قوانین است .

8. تنها توصیه خداوند به پیامبر(ص) و هر حاکم دیگر ، رعایت عدالت ۶ و اخلاق ۷ و حد فهم و پذیرش مردم ۸ و همچنین توجه خاص به کرامت ذاتی انسانها از هر قوم و شریعت ۹ ، در وضع قوانین و اداره جامعه بوده است 10 .
و اینها اصول مدنظر خداوند بوده و تبعا از آنجا که احکام فقهی ، فروع دین بوده ، حق تضاد و یا تنافی با این اصول را ندارند .


9. اصل در دعوت پیامبران ، اصلاح اعتقادات بشر به سمت موحدانه نگریستن به خداوند و هستی است 11 و ارشاد به عدالت و اخلاق و لذا احکام شریعت ، باید این دو اصل را مبنای صحت سنجی خود قرار دهد .12 و 13 و 14 و 15

آیا احکام شریعت ، مثل احکام قصاص و حقوق زن و احکام قضا و خانواده و .. با کرامت انسان امروزي ، سازگار بوده و یا برعکس ، بدلیل عاقلانه و عادلانه ندانستن آنها ، توسط نسل نو جامعه ، اصل اعتقادات دینی آنها را نیز زیر سوال برده و دین گریز کرده است ؟ و یا حتی در بسیاری از موارد ، افراد را به کارهای غیر اخلاقی کشانده به این بهانه که وقتی فلان احکام عاقلانه نیست پس خدایی هم نیست که حسابرسی کند !!

10. یکی از احکام فقهی ما که سالها محور رابطه مسلمان با غیر مسلمان بوده ، حکم « نجس بودن غیر مسلمان » بوده که به صراحت با آیه « لقد کرمنا بنی آدم » منافات داشته و کرامت ذاتی انسانها را مخدوش می کند .


بنابر این حکم فوق از آنجا که یکی از احکام فرعی فقهی است و اصل اساسی قرآنی « کرامت انسانی » را زیر سوال می برد باطل بوده و مشروع نیست .

و بهمین شکل می توان احکام « مجاز بودن ازدواج با پیروان دیگر شرایع » و یا « حلیت ذبیحه آنها » را بررسی و مستند کرد .

11. با توجه به امضایی بودن اکثر احکام غیرعبادی شریعت که به معنای اعتبار عقل عرفی هر عصر ، در صحت سنجی و وضع اینگونه قوانین است ، استفاده از همان تعداد محدود احکام عصر نزول ، صرفا بعنوان یک روش برخورد با مسأله مورد نظر ، در کنار دیگر روشهای موجود در این عصر ، و ارزیابی آنها از نظر عادلانه بودن ، عاقلانه بودن و اخلاقی بودن است و بدون هیچگونه تعصب دینی و یا تقدس گرایی ، انتخاب بهترین آنها در رسیدن به هدف ایجاد یک جامعه اخلاق مدار و عدالت محور می باشد و چه بسا که راهکارهای امروزی در این رقابت ، توفیق بیشتری کسب کرده و تبعا مشروعیت اعمال قانونی پیدا کرده و احکام شریعت اوليه ، از نظر عقلی منسوخ می گردند . 16 و 17

ادامه دارد :

محمد صالحي

كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
حکومتی که به تصویب ولی فقیه نرسد هر چند منتخب مردم باشد طاغوتی است - آیه اله مصباح یزدی
كميت و كيفيت احكام شريعت عصر نزول و تعداد و پيچيدگيهاي مسائل و موضوعات عصر امروز – 3

زیر نویسها :

1) بقره آیه 275
2) نهج البلاغه فصل ۶ حکمت ۱۰۵ ( ان الله افترض علیکم فرائض فلاتضیّعوها و حدّ لکم حدوداً فلا تعتدوها و نهاکم عن اشیاء فلاتنتهکوها، و سکت لکم عن اشیاء ولم یدعها نسیاناً فلا تتکلفوها )

3) نامه ای به رئیس قوه قضائیه - 7/6/93 (.... الفاظ ائمه اطهار(ع) درباره اين احكام ( حدود ) ، بيان وضع موجود بوده نه بيان حكم الله و لذا معمولا از فعل مجهول «يُقتل» و«يُرجم» و... استفاده شده است. )


4) سوره آل عمران ، آيه 159
5) سوره حدید ، آیه 25
6) اذا حکمتم بين الناس ان تحکموا بالعدل - سوره نسا ، آيه 58
7) ان الله يامر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذي القربى و ينهى عن الفحشاء و المنکر و البغي يعظکم لعلکم تذکرون - سوره نحل ، آيه 90
8) لو کنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم – حدید آیه ۲۵ ؛ پیامبر(ص) فرمود : « امرنی ربی بمداراة الناس کما امرنی بأداء الفرائض = پروردگارم مرا به مدارای با بشر دستور داد ، همان گونه که دستور انجام همه فرائض و الزامیات شرعی را داده است » (کافی۲/ ۱۱۷)
9) و لقد كرمنا بني آدم – اسرا آیه ۷

10) آيه الله منتظري :


• دين، اصول و معيارهايي براي زندگي انسان نشان مي‎دهد; اما معمولا روش خاصي را براي حل مشكلات اجتماعي ارائه نمي دهد .

مثلا به اصل عدالت اجتماعي حساسيت نشان مي‎دهد ... چه اين كه دخالت در چنين اموري دين را با مشكلات عديده اي مواجه خواهد ساخت و پيشرفت ها و تحولات ، دين را به تدريج از زندگي مردم خارج مي‎كند ، و دستورالعمل هاي آن جاي خود را به يافته هاي تجربي و علمي خواهد سپرد . در اين صورت، كارآمد نبودن دين در رونق امور و پيشرفت انسانها به رخ كشيده خواهد شد.

در حالي كه دين با سفارش به رعايت اصول و ارزشها و قواعد، همواره نقش خود را ايفا مي‎كند. ( كتاب اسلام دين فطرت – ص 49 تا 51 )

ادامه دارد :
محمد صالحي

كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
توصیه های ارزشمند مرحوم آیه اله منتظری به مسئولین حکومت 👆👆👆👆
كميت و كيفيت احكام شريعت عصر نزول و تعداد و پيچيدگيهاي مسائل و موضوعات عصر امروز – 4

زیر نویسها :

11) و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحي اليه انه لا اله الا انا فاعبدون – انبیا آیه 25

12) شهید مطهری : اصل عدالت از مقیاس‌های اسلام است، که باید دید که چه چیز بر او منطبق می‌شود . (بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی، صفحات ۱۴ و ۱۵ ) .


13) مرحوم صالحی نجف آبادی : هدف از تشریع قوانین جزایی ، احیای عدالت است و اگر قانونی ناقض عدالت باشد از اول نباید تشریع شود . ... اجرای عدالت به حاکم واگذار شده وبه او اختیار داده اند که به حکم " ان الله یامر بالعدل (سوره نحل/ آیه 90 ) " با رعایت تناسب بین مجازات و جرم، مجرم را به کیفر برساند . (حدیث های خیالی در مجمع البیان – ص 350 به بعد)

14) محسن کدیور : اگر حکمی در برخی شرائط زمانی مکانی ، مطابق سیره‌ی عقلای همان دوران ، فاقد برخی یا همگی صفات لازم (عادلانه بودن، عقلایی بودن، اخلاقی بودن و کارائی برتر نسبت به راه‌حلهای رقیب ) گردید این فقدان ، کشف از موقت یا موسمی بودن و به‌سرآمدن دوران اعتبار آن حکم است. ( حقوق بشر و روشنفکری دینی، حق‌الناس ، ص ۱۳۹تا 145 ) .


15) مرحوم قابل :

• ملاک اساسی احکام غیرعبادی ، عدالت و عقلانیت است. ( شریعت عقلانی ،8، بخش 20)

• تجاوز به حریم اخلاق ، تحت عنوان « احکام شریعت » هیچ دستاوردی جز « برهم زدن انطباق شریعت با فطرت انسانی » ندارد . ( شریعت عقلانی ،7، بخش 16)

ادامه دارد :
محمد صالحي

كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
کلیپی بسیار زیبا از آزمایش تاثیر " خرد جمعی " در تصمیم گیری درست 👆👆
• كميت و كيفيت احكام شريعت عصر نزول و تعداد و پيچيدگيهاي مسائل و موضوعات عصر امروز – 5

زیر نویسها :

16) آيه الله منتظري :

• تحولات اجتماعي در علوم مربوط به جرم شناسي و نحوه پيش گيري از آنها و روان شناسي مجرمين و نحوه اصلاح و تربيت آنان پديد آمده است ، به نحوي كه ديگر شيوه هاي گذشته در جوامع كنوني آثار مورد نظر شارع را نخواهد داشت و چه بسا ممكن است گفته شود :

با شيوه هاي جديد ، زودتر و بهتر ، هدف اصلي شارع از تشريع بعضي مجازات هاي رايج ، محقق مي‎شود . (پاسخ به پرسش هايي پيرامون مجازات هاي اسلامي و حقوق بشر - ص 86 و 87 ) .

• بسياري از احكام سياسي و اجتماعي اسلام از اين قبيل اند كه اسلام شناس بصير نسبت به متغير بودن آن حكم و تطبيق آن با تحولات زمانه نظر خواهد داد . (اسلام دین فطرت ص 70 تا 74 )

• خداوند در قرآن مي‎فرمايد: " قل فأتوا بكتاب من عند الله هو أهدي منهما أتبعه ان كنتم صادقين (سوره قصص آيه 49 )
"بگو: كتاب و شريعتي برتر و هدايتگرتر از آن دو [قرآن و تورات ] بياوريد تا از آن پيروي كنم اگر راستگو هستيد."

آيه فوق ظاهرا ضرورت پيروي از معقولترين و بهترين روشها را براي رسيدن به اهداف دين بيان مي‎كند . ( اسلام دين فطرت - ص 702 تا 705 )

17) مرحوم قابل :

• تردیدی در اصل این مسأله بین مسلمین نیست که اکثر احکام اسلام ، احکامی امضائی‌اند . اگر تردیدی باشد، در کمیت و کیفیت آن است . (شریعت عقلانی ،8، بخش 21)

• مفهوم امضائی بودن احکام شرعی ، پذیرفتن قوانین عرفی و عقلائی ، از سوی شارع است و ملاک آن « عقلانیت و عدالت نسبی » موجود در آن ها است . ( شریعت عقلانی ،8، بخش 22)


• نباید از اینکه « عقل جایگزین شرع » شود ترسی به دل راه دهیم . چرا که این هدف شارع مقدس است و تمامی تلاش شریعت ، عمده کردن عقل بشر و مسلط کردن آن بر عوامل و انگیزه های دیگر، در مقام عمل فردی و اجتماعی بوده است و آنچه اهمیت دارد ، اصل وصول به این هدف است . ( شریعت عقلانی ،8، بخش 22)

• در حوزه‌ی مسائل غیرعبادی ، رویکردهای شرعی با معیارهای موردنظر عقلای زمان نزول وحی یا زمان حضور اولیاءخدا، هماهنگی داشته و مبتنی بر « مدارا با عقلانیت بشر در هر زمان » بوده ولی اگر با عقلانیت مشترک بشر امروز سازگار نباشد و برخلاف رویکرد آنان ارزیابی شود و قدرت استدلال کافی برای قانع کردن عقلاء رانداشته باشد، لزوما باید تغییر کند . در این صورت، معلوم می‌شود که حکم شریعت محمدی در آن موارد، ثابت نبوده و موارد مورد نظر، از احکام متغیر شریعت بوده است . ( شریعت عقلانی ، 9 ، بخش 24 )

4 / 10 /94 - محمد صالحی
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.parsiblog.com /
زندگی‌نامه پیامبر اسلام(ص)
(Muhammad A Biography of Prophet) [1]

نویسنده: خانم #کارن_آرمسترانگ
(Karen Armstrong)
در سال ۱۳۸۰٫ش/۲۰۰۱ م

مترجم: آقاى کیانوش حشمتى در سال ۱۳۸۲٫ش/۲۰۰۳٫م

کتاب ۳۷۷ صفحه دارد و از مقدمه مترجم و نویسنده، ده فصل اصلى و پى‌نویس‏ها تشکیل یافته است.

اما آرمسترانگ کیست؟

انتشارات حکمت او را این‏گونه معرفى مى‏کند:

خانم کارن آرمسترانگ یکی از صاحب‏نظران مشهور در عرصه دین در جهان انگلیسى‌زبان است که هفت سال از عمرش را در مسلک راهبه ‏اى کاتولیک سپرى کرد.

او شرح احوال خویش را در زندگى‌نامه پرفروش «از میان معبر باریک» بازنویسى کرده است.

وى مؤلف کتابهاى پرفروش و نام‌آورى چون «تاریخچه‏اى از خدا» که تا کنون به بیش از سى زبان ترجمه شده است، «اسلام: تاریخى کوتاه» و «کتاب بودا» از مجموعه کتابهاى انتشارات واید نفلد و نیکلسون است.

آثار دیگر آرمسترانگ عبارت‌اند از: «در جستجوى خدا: بنیادگرایى در آیین یهود»، «مسیحیت و اسلام»، در «آغاز: تفسیرى نوین از پیدایش»، «تاریخ اورشلیم: یک شهر، سه دین» و «خداشناسى از ابراهیم تاکنون».

کتاب «زندگینامه پیامبراسلام(ص)» آرمسترانگ که یک ماه پس از حادثه یازدهم‌ سپتامبر انتشار یافت و به پرفروش‏ترین کتاب سال امریکا تبدیل شد ، با چه انگیزه‏اى به نگارش درآمد؟

آرمسترانگ در پاسخ به این پرسش مى‏نویسد:

1⃣ در برابر مخالفت یک کنگره اسلامى انگلیسى، شیوخ عربستان و علماى الازهر با فتواى آیت‌الله خمینى(ره) ، معرفى دنیاى اسلام به خونخوارى، متعصب دانستن اسلام و مسلمانان و ارائه چهره وحشتناک از سیماى محمد(ص) واکنشى صورت نمى‏گیرد، در حالى که #محمد(ص) یکى از انوار تاریخ بشریت است؛

2⃣ غیرمنصفانه است که اقدام چند مسلمان افراطى را به آیین پیامبر اسلام(ص) نسبت دهیم و دین او را دین ترور، قتل و وحشت بنامیم.

البته حمله به اسلام، مسلمانان و پیامبر، سابقه‌ای طولانى در غرب دارد که با انتشار کتاب آیات شیطانى و به‌ویژه با وقوع حادثه تروریستى یازدهم سپتامبر به اوج خود رسید.

چه چیزى این حمله را شدت بخشید؟

در #تورات و #انجیل و در عملکرد اسرائیل یهودى و امریکاى مسیحى هم موارد بسیاری وجود دارد که می‌توان با دستاویز قراردادن آنها در برابر یهودیان و مسیحیان جبهه‌گیری کرد، اما چرا کسى از آنها براى تروریست خواندن پیروان موسى(ع) و هواداران عیسى(ع) استفاده نمى‏کند؟

در واقع آرمسترانگ مى‏خواهد بگوید حمله گسترده و بى‏نظیر به مقدسات ‏اسلامى، او را واداشت که براى دفاع از اسلام و مسلمانان و روشن شدن ذهن‏ مسیحیان غربى نسبت به چهره نورانى پیامبر(ص)، زندگى واقعى پیامبر(ص) را تحریر نماید.

با همه کاستى‏ها ، آرمسترانگ تصویرى روشن‏تر و شفاف‏تر از پیامبر، اسلام و مسلمانان، در مقایسه با نوشته‏هایى چون آیات شیطانى، پدید آورده است .

هر چند بخشهايي از كتاب و يا استنادات آن و يا نتيجه گيريهاي نويسنده قابل بررسي و نقد است .

پی‌نوشت‌ها
____
[۱]
ــ درباره نام کتاب دو نکته قابل تأمل و دقت است. اول آنکه نویسنده همواره از عبارت پیامبر اسلام استفاده مى‏کند در حالى که مسلمانان آن بزرگوار را پیامبر جهان مى‏دانند، البته عبارت پیامبر اسلام از سوى مستشرقان ابداع شده است که متأسفانه مسلمانان هم آن را به کار گرفته‏اند. دوم، در صفحات نخست کتاب نام این اثر به شکلهاى مختلف زیر آمده است: محمد(ص)، زندگى‏نامه پیامبر اسلام(ص) و زندگى‏نامه پیامبر اسلام حضرت محمد(ص).

[۲]ــ در فصل دوم کتاب، زیرنویس‏هایى به چشم مى‏خورد که برخى از نادرستى‏هاى آن را توضیح مى‏دهد که مقاله حاضر نیاز به توضیح مجدد آن نمى‏بیند.


فایل کتاب:👇

https://t.me/beshnofekrkon/188
ماجرایي واقعی از بسط خرافات در عقاید

یکی از شاگردان مرحوم استاد آیه اله ایزدی از بزرگان فقه و فلسفه در استان اصفهان از قول ایشان نقل میکنند که :

من و دیگر دوستم در اوایل طلبگی جهت درس خواندن ، از نجف آباد به اصفهان می رفتیم . ( 80 سال پیش )
چون پول کرایه را نداشتیم ، اجبارا مسیر 30 کیلومتری را پیاده می رفتیم .

یک روز ، جهت نشانه گذاری مسیر ، به یکی از درختان که بزرگتر و مشخص تر بود نخ یا پارچه ای بستیم .

پس از چندی که از آن مسیر می گذشتیم ،وقتی به آن درخت رسیدیم ، با وضعیت عجیب و اسفناکی روبرو شدیم .

مردمی را دیدیم که به آن درخت ، انواع نخ ها و پارچه ها جهت حاجت بسته بودند و حتی نذری می پختند و .. .

از کار خودمان بسیار ناراحت شدیم که باعث چنین وضع خرافی و زشت گشته ایم .

تصمیم گرفتیم درخت را قطع کنیم .

روزی که در آن حوالی کسی نبود ، درخت را بریدیم و از آن محل دور کردیم .

فردای آن روز ، افرادی را دیدیم که دور ریشه درخت گریه و مویه می کنند و بر عامل قطع آن نفرین .

برای آنها از توحید و خداوند و بی شریک بودنش ، سخنها گفتیم ولی کو گوش شنوا ، که متهم به کفر هم شدیم .

راه خود کج کردیم و رفتیم .

اما چه کنیم ، از دست مردمانی که سالهاست راه را کج می روند !!؟


محمد صالحی 18/8/94
http://mahsan.rasekhoonblog.com/

كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
👍1
تلازم بين حكم عقل و حكم شرع

• كشف مصالح و مفاسد ، گاه به وسيله عقل صائب فطري فردي و گاه توسط عقل مستقيم جمعي و گاه از سوي خالق عقل، خداوند متعال است ;

• به لحاظ اعتبار عقل صائب آنچه عقل ادراك مي‎كند ، همان حكم شرع مبين است ; لذا گفته شده است :

" كل ما حكم به العقل حكم به الشرع".

چنان كه نزد عقل سالم ، كه به قصور خود و كمال خالق خود واقف است ، آنچه خداوند مي‎گويد مقبول است ; از اين رو مي‎گويند: "كل ما حكم به الشرع حكم به العقل".

• عقل جمعي اگر آگاهانه و از روي بصيرت و با توجه به مصالح و مفاسد و شناخت انسان و هدف از خلقت او و نيز رابطه انسان با جهان آفرينش و آفريننده او تحقق يابد ، مي‎تواند منشاء حقوق قرار گيرد . و حقوق قراردادي به اين معنا قسيم حقوق اسلامي نيست ، بلكه مي‎تواند بخشي از آن باشد;

• زيرا بخش زيادي از احكام حقوق اسلامي كه مربوط به روابط عمومي انسانها و جوامع با يكديگر است ، تأسيسي نمي باشد بلكه امضايي است ; يعني قبل از شريعت به شكلي در بين انسانها وجود داشته است و شارع كلا يا بعضا آنها را امضا نموده است . بنابراين حقوقي كه ناشي از احكام امضايي شارع مي‎باشند قهرا امضايي خواهند بود.

• بر اين اساس ، اين گونه امور ، هر كجا در لسان ادله مسكوت مانده و شارع حق يا حكم خاصي را مقرر نكرده باشد، مي‎توان اراده عمومي جامعه را ملاك حق يا حكم قرار داد ; زيرا در اين گونه امور ، سكوت آگاهانه شارع و عدم ردع او ، دليل بر رضايت شارع و جواز رجوع به سيره و تشخيص عقلا و اراده عمومي آنان خواهد بود. 1 و 2

• اراده عمومي جامعه در يك زمان يا مكان خاص ، نمي تواند براي ديگران كه در زمان يا مكان ديگري زيست مي‎كنند حجت شرعي يا عقلي باشد .

• حتي اگر بعضي مفاهيم و امور اجتماعي ، مورد توافق و اراده عام جهاني قرار گرفت، به گونه اي كه همه يا اكثريت مردم جهان آگاهانه و با اختيار به آن رأي مثبت دادند - مانند بسياري از مواد اعلاميه جهاني حقوق بشر - در اين صورت امور مذكوره به مقتضاي ادله وجوب وفاي به عقود و تعهدات ، هرچند براي نسل معاصر و حاضر اعتبار عقلايي و شرعي خواهد داشت و لازم الاجرا مي‎باشد ، ولي براي نسلهاي آينده تا مجددا نظرخواهي نشود لازم الاجرا نخواهد بود.

• اگر به نحو اطمينان ، ثابت شد كه ثبوت يا نفي حق يا حكمي كه مفاد دليل غير قطعي شرع است ، بر خلاف حكم اطمينان آور عقل (عقل نظري) يا دستاورد اطمينان آور عقلا و فرهيختگان زمان (عقل عملي) مي‎باشد ، در اين صورت ، كشف مي‎شود كه ، اصولا مراد و نظر واقعي شارع چيزي غير از مفاد ظاهري آن دليل مي‎باشد، و يا آن مفاد منحصر به زمان و مكان خاصي بوده كه اقتضائات ديگري داشته و منشاء آن از قبيل مصالح و مفاسد متغير مي‎باشد.

• گفتني است ، عدل در تشريع ، نيز به معناي مطابقت آن با مصالح و مفاسد ذكر شده مي‎باشد . ناديده گرفتن اين گونه مصالح و مفاسد در هر موردي از طرف خداوند در مرحله تشريع ظلم محسوب است ، كه ساحت او منزه از آن مي‎باشد .

از اين رو عدليه مي‎گويند: نظام تشريع الهي مطابق با عدل است ، و طبعا به واسطه ارتباط تنگاتنگ حق و تكليف بايد در مرحله عمل ، همان شريعت عادله به اجرا درآيد و هر حقي به صاحب آن واگذار گردد; و اين همان عدالت در عمل و رفتار مي‎باشد.

منبع : كتاب رساله حقوق ص 19 – مرحوم فقيه عاليقدر منتظري

زير نويسها :

1- پیامبر اکرم : ان الله تعالی یحب ان یوخذ برخصه کما یحب ان یوخذ بعزائمه - وسائل الشیعه ج1 ص108ح 263
خداوند دوست دارد از آزادی‌هایی که داده، استفاده شود همانطور که دوست دارد اوامرش انجام شود .

2- حضرت علی (ع) می فرماید : ان الله افترض علیکم فرائض فلاتضیّعوها و حدّ لکم حدوداً فلا تعتدوها و نهاکم عن اشیاء فلاتنتهکوها، و سکت لکم عن اشیاء و لم یدعها نسیاناً فلا تتکلفوها - نهج البلاغه حکمت ۱۰۵
" خداوند بر شما فرایضی مقرر کرده، آنها را ضایع نکنید، حدود و مرزهایی برای شما تعیین کرده، از آن تجاوز نکنید، از چیزهایی شما را نهی کرده، این پرده را ندرید، و در باره چیزهایی ساکت مانده، بدون آن که فراموش کرده باشد، پس خود را به زحمت نیندازید!"

محمد صالحي –
20/10/91
كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
❤1
ماجراي عاشق شدن شمس به كيميا خاتون ( و غيبت به يكباره شمس ) - 1

دکتر «عبد‌الحسين زرين‌کوب» در بخش «غيبت بي‌بازگشت» از كتاب « پله‌پله تا ملاقات خدا » كه در سال 1377 خورشيدي منتشر شده‌است ، در مورد «کيميا خاتون» چنين آورده ‌است

«در گذر شتاب‌آلود و پرهيجان اين سال‌ها بود که «گوهرخاتون» زوجه‌ي «مولانا» درگذشت ( ح640) و او چندي بعد خود را به «تجديد فراش» ناچار يافت.

«کراخاتون» قونوي که از شوهر سابق خود «شاه محمد»، فرزندي به نام «شمس‌الدين يحيي» نيز داشت، زوجه‌ي جديد «مولانا» بود که در اندک مدت توانست به خانه‌ي خاموشي‌زده‌ي خداوندگار، دوباره روشني و گرمي انس و محبت ببخشيد.

دختري هم که پرورده‌ي او بود، و ظاهراً او را نيز از شوهر سابق داشت در همين ايام با او به حرم «مولانا» وارد شد . و به‌زودي علاقه‌ي پسر کوچک «مولانا»، «علاء‌الدين محمد» را به خود جلب کرد.

اين دختر «کيميا خاتون» نام داشت و علاقه‌اي که «علاء‌الدين» به او پيدا کرد، معصومانه و ناشي از توافق در سن و در احوال روحي بود.

با آن‌که اين علاقه از هر شائبه‌اي منزه بود، در داخل خانواده و در بين زنان حرم تصور يک وصلت آينده را هم بين آنها ظاهراً القا کرد.

اما اشتغال «علاء‌الدين» به درس و هيبت و حرمت «مولانا» در خانه، مانع از آن شد که چيزي از اين مقوله در آن ايام به گوش وي برسد.

دل ‌مشغولي‌هاي «مولانا» در خارج از خانه، او را از آن‌چه در داخل خانه از اين‌گونه پچ‌و‌پچ‌هاي بيخ‌گوشي زنانه نقل مي‌شد، برکنار نگه‌مي‌داشت...» (دکتر زرين‌کوب، کتاب «پله‌پله تا ملاقات خدا» صفحه 100)

در اثناي اين احوال، مرد تبريزي به «کيميا خاتون» که پرورده‌ي حرم «مولانا» و هم‌مقيم حرمسراي وي بود علاقه پيدا کرد و معلوم شد اولياي حق هم ، از اسارت در دام عشق جسماني در امان نمي‌مانند.

«شمس» که همه‌ي عمر از هر دامي گريخته بود، به هيچ تعلقي سر فرود نياورده بود، حتي از توفان شور و هيجان روحاني «مولانا» خود را کنار گرفته بود، بالاخره به عشق اين دختر «جميله‌ي عفيفه» پايبند شد.

پيرمرد ، سال‌هاي شصت را پشت سر گذاشته بود، مدت‌ها در آفاق عالم گشته بود و هرگونه تجربه آموخته بود و تا اين هنگام فکر تأهل و انديشه‌ي ترک تجرد به خاطرش رسوخ نيافته بود.

تا اين هنگام در هر آن‌چه به تعلقات جهاني مربوط مي‌شد نداي دروني، او را از هرگونه پايبندي برحذر داشته بود.

ليکن کيست که گه‌گاه رهائي از خود را که هر تعلقي بدان گره مي‌خورد، در عشق که لازمه‌ي آن نفي خودي است، جستجو نکند؟

اما «کيميا» که «شمس» در داخل حرم «مولانا» با او برخورد کرده بود، سراسر وجود او را تسخير کرده بود و عشق او که «صنم گريزپاي» مولانا را در کمند آورده بود چنان شوري داشت که پيرمرد را حتي به فکر تأهل هم انداخته بود.

«کيميا خاتون» براي «شمس» که همه‌ي عمر، مجرد زيسته بود و اشتغال دايم به سير و سفر، او را از فکر تأهل دور نگه‌داشته بود، يک رؤياي زنده يا يک تجربه‌ي روحاني در سلوک کمال به‌نظر مي‌رسيد.

تجسم تجربه‌اي بود که جسم را هم در کنار روح ارضا مي‌کرد و فکر ازدواج با او ، در وي تا حدي نيز متابعت از سيره‌ي پيامبر بود و لاجرم مانع از سير در مراتب کمال روحاني به نظر نمي‌آمد.

اگر خود «شمس» به‌رغم آن بي‌تعلقي که در تمام عمر شيمه‌ي او بود انديشه‌ي اين تأهل را در سر نپرورده بود، در محيط خانه‌ي «مولانا» با وجود غلبه‌اي که او بر احوال «مولانا» داشت، هيچ‌کس نمي‌توانست او را بدين کار الزام يا حتي تشويق کند. اما وقتي پيشنهاد اين ازدواج در حرم «مولانا» مطرح گشت، بي‌درنگ مورد قبول گشت.

با اين حال انعکاس خبر، هم در داخل خانه ناخرسندي «علاء‌الدين محمد» را که گوشه‌ي چشمي به اين دختر داشت تحريک کرد و هم در خارج خانه، غيرت و ناخرسندي بلفضولان را که پيرمرد تبريزي به نظر آنها «کفو» دختر نمي‌آمد، برانگيخت.

اما «شمس» به صحبت «کيميا» خو کرده بود و اين بار خشم و تهديد مخالفان، ديگر او را به ترک «قونيه» وادار نمي‌کرد.
***
ادامه دارد :

محمد صالحي

كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
ماجراي عاشق شدن شمس به كيميا خاتون ( و غيبت به يكباره شمس ) - 2

در تابخانه‌ي مدرسه که مدخل حرم و در واقع قسمت بيروني آن محسوب مي‌شد، حجره‌اي چند به «شمس» و زوجه‌اش واگذار شد و بدين‌گونه، «شمس» در واقع جزو محارم حرم «مولانا» گشت.

به‌هر‌حال علاقه به «کيميا»، او را که در عشق زميني هم مثل عشق آسماني پرشور و گرم‌آهنگ و بي‌آرام بود، دچار وسوسه‌ي غيرت و حسادت کرد.

«علاء‌الدين محمد» که انس ديرينه‌ي خانوادگي او با «کيميا» از هر شائبه‌ي آلايش، منزه بود ، آماج اين غيرت و سوء‌ظن عاشقانه شد و عبور دايم وي از حوالي تابخانه که درواقع مدخل حرم «مولانا» بود و پسر جوان در رفت‌ و آمد به خانه ناچار مي‌بايست از آن حوالي عبور کند، سوء‌ظن عاشق پير را تحريک کرد.

چند بار بر اين رفت و آمدِ آزادِ وي اعتراض نمود و حتي يک‌بار چنان‌که از اشارت خود او در طي «مقالات» برمي‌آيد، وي را «تهديد» کرد با منع شديد.

اين منع و تهديد که مثل انس و علاقه‌ي «علاء‌الدين» نسبت به «کيميا»، از «مولانا» مخفي نگه‌داشته شد، در خارج حرم بيش از داخل آن انعکاس يافت.

شاگردان «علاء‌الدين» که در مدرسه نسبت به اين مدرس جوان و متشرع، با نظر حرمت مي‌نگريستند و عده‌اي از مريدان «مولانا» که سکونت مرد تبريزي را در کنار حرم «مولانا» اهانتي در حق حيثيت خاندان او تلقي مي‌کردند، زمزمه‌ي ناخرسندي ساز کردند و زير لب غريدند که بيگانه‌اي درون حرم «مولانا» آمده‌است و فرزند صاحب‌خانه را از ورود به خانه‌ي پدر منع مي‌کند!

مخالفت‌ها که رنجش «علاء‌الدين» از تهديد«شمس» هم مايه‌ي تشديد آن شده بود، اندک اندک بالاگرفت.

بدگوئي‌ها و ناخرسندي‌ها، دوباره در خارج از حرم شدت پيدا کرد و «شمس» بار ديگر خود را از جانب مريدان «مولانا» و طالب‌علمان مدرسه معروض تهديد يافت.

با آن‌که يک‌بار از روي خشم و ناخرسندي به «سلطان ولد» گفته بود که اين‌بار اگر ناچار به غيبت شود ديگر هرگز بازنخواهد گشت و هيچ‌کس نشان او را نخواهد يافت، عشق «کيميا» او را از اين‌که اين تهديد را عملي سازد، مانع آمد.

ترک کردن «قونيه» که لازمه‌ي آن بريدن از حرم «مولانا» و از صحبت «کيميا»ي محبوبش بود، براي او غيرممکن مي‌نمود.

ناچار به صبر کوشيد و طعن و خشم مخالفان را تحمل کرد؛ حتي به خلاف گذشته از خشونت پرهيز کرد و تا توانست خود را آرام و مردم‌آميز نشان داد.

بدين‌گونه مردي را که تا سنين آن سوي شصت‌سالگي از هرگونه تعلقي خود را برکنار نگه‌داشته بود، عشق، به دام و قيد تعلق انداخت و عشق از اين بسيار کرده‌است و کند.

آن‌چه را سياحت طولاني در آفاق دور، صحبت با مشايخ و زهاد خشک و سرد و مغرور به او نياموخته بود، عشق «کيميا» به او ياد داد.

«کيميا» او را آرام کرد، مردم‌آميز کرد و به تعبير صوفيان از مقام «لي‌مع‌الله» به عرصه‌ي «کلّميني يا حميرا» درآورد.
در عين حال آن بي‌خيالي و آسايش خاطر را که به اقوال و احوال او رنگ کبريايي مي‌داد از او بازگرفت.
***
به دنبال اين عشق پيرانه‌سر، «شمس» ناخودآگاه، اندک اندک دگرگوني يافت. رفت و آمد «کيميا» را به خارج خانه محدود ساخت، از غيبت او دچار دغدغه مي‌شد، از معاشرت او با زنان ديگر وحشت داشت و مثل هر پيرمردي که زن جوان را در حباله آرد با او دائم ماجراها داشت.

«کيميا» که فاصله‌ي سني زيادي با او داشت ، وقتي از صحبت پيرمرد ملول مي‌شد ، با زنان همسايه به مسجد يا بازار مي‌رفت.

وقتي با اين زنان جوان به باغ يا مهماني مي‌رفت و احياناً دير به خانه بازمي‌گشت، «شمس» که قبل از ازدواج از همه‌ي عالم فراغتي داشت ، از تأخير و درنگ «کيميا» به‌شدت دغدغه‌ي خاطر مي‌يافت و در حق زن خشونت مي‌کرد.

در اين ميان مرگي ناگهاني، بعد از يک بيماري سه‌روزه و در دنبال مشاجره‌اي توفاني که بين زن و شوهر ، روي داد، به خانه‌ي وي راه يافت و «کيميا» را از وي گرفت.

«شمس» به‌شدت محزون و متأسف شد و آرام و قرار خود را از دست داد.

اين‌که مرگ محبوبه‌اش (شعبان 644) به‌دنبال يک کشمکش قهرآميز ، که از تأخير زن در بازگشت از باغ روي داده بود، اتفاق افتاد، وي را به‌شدت از خشونت و قهري که در حق او روا داشته بود، نادم و ناخرسند کرد.

زندگي زناشوئي آنها چه کوتاه بود! حتي به يک سال هم نکشيده‌ بود.

ادامه دارد :

محمد صالحي

كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
ماجراي عاشق شدن شمس به كيميا خاتون ( و غيبت به يكباره شمس ) - 3

«کيميا خاتون» ، اين بار همراه با مادر بزرگ «سلطان ولد» ، در صحبت عده‌اي از زنان به رسم تفرج به باغ رفته بود و جائي براي سوء‌ظن وجود نداشت.

آيا مصاحبت اين پيرزن ، که جدّه‌ي «علاء‌الدين محمد» نيز بود، «شمس» را به سوء‌ظن انداخته بود و به اعمال خشونت بيشتري در حق اين زوجه‌ي جوان واداشته بود؟

هرچه بود در بازگشت از باغ و در دنبال مشاجره‌اي سخت، «کيميا» بيمار شده بود و سه روز بعد در خانه‌ي شوهر و با ناخرسندي و تأثر بسيار جان داده بود و مرگ او به شدت «شمس» را پريشان خاطر ساخته بود.

از آن پس ، اقامت در خانه‌اي که در آن بعد از سال‌ها در‌بدري و آوارگي، يک‌چند در سايه‌ي محبت «کيميا خاتون» به آسايش رسيده بود، براي «شمس» غيرممکن شد.

«مولانا»، به گمان او، ديگر به وجود وي حاجت نداشت.

مقام تبتل را ، که براي او رهائي از جاه و حشمت فقيهانه بود، پشت سر گذاشته بود و در پله‌هاي کمال عروج مي‌کرد.
جز انس عاشقانه که ممکن بود براي او حجاب راه شود، هيچ چيز او را به صحبت وي الزام نمي‌کرد.

براي خود وي نيز ، دوري از «قونيه» رهائي از يک خاطره‌ي محنت‌خيز و آزادي از يک تعلق بر باد رفته بود.

اکنون که «کيميا»يي وجود نداشت، اکنون که وجود خود او ممکن بود براي «مولانا» هم يک حجاب راه و يک مانع کمال باشد، توقف او «در قونيه» چه ضرورت داشت؟

***
«شمس» ، در مدت يک هفته در احوال خود و احوال «مولانا» به تأمل پرداخت و استمرار صحبت با وي را ضرورت نديد.

«مولانا»يي که که سال‌ها پيش ، وقتي از مدرسه‌ي پنبه‌فروشان با آن موکب و آن جاه و حشمت غرورانگيز بيرون مي‌آمد در قيد جاه فقيهانه بود، اکنون عارف از قيد‌رسته‌اي بود.

آن روز ، «مولانا» ، بيماري بود که در وجود وي به يک طبيب الهي برمي‌خورد، اما امروز ، اين طبيب الهي، خود به بيماري تعلق دچار گشته بود و نياز به طبيب داشت.

اگر در «قونيه» مي‌ماند و به خاطره‌ي «کيميا» که هنوز براي او دلبند و وسوسه‌انگيز و پرجاذبه بود دل مي‌بست، براي رهائي از اين تعلق بيمارگونه به يک طبيب الهي حاجت داشت.

اما خود او مي‌توانست صداي اين طبيب الهي را از دل جراحت ديده‌ي خويش بشنود.

براي رهائي از اين بيماري ، مي‌بايست از خاطره‌ي «کيميا» و حتي از حرم «مولانا» و محيط حيات او که يادآور «کيميا» بود، بگريزد.

از اين‌رو بي‌آن‌که ، «مولانا» را خبر کند ، شبانه «قونيه» را ترک کرد.

شايد هشداري را که پيش از آن بر سبيل تهديد به «سلطان ولد» داده بود ، براي اعلام اين غيبت بسنده ديده بود.

پريشاني، دردمندي و ناخرسندي او ، بيش از آن بود که قبل از اين فرار، قبل از گريز از «قونيه» و از خاطره‌ي «کيميا»، با «مولانا»ي خويش خداحافظي کند.

دکتر عبد‌الحسين زرين‌کوب، «پله‌پله تا ملاقات خدا»، بخش «غيبت بي‌بازگشت»

محمد صالحي

كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
Forwarded from نغمه های سكوت
گهي خندم ، گهي گريم ، گهي افتم ، گهي خيزم ، مسيحا در دلم پيدا و من بيمار مي گردم . مولانا