🌀 توهمی به اسم تاریخ
ساسان حبیب وند
اساسا چیزی به اسم تاریخ وجود ندارد.
آنچه به آن تاریخ میگویند چیزی نیست جز یک تصور ذهنی، مولود ذهن و مغز خود ما.
از آنجا که پدیدهای به نام زمان وجود خارجی ندارد بنابراین گذشته و به تبع آن تاریخ هم نمیتواند موجود باشد.
تاریخ یک خطای ذهنی و یک وهم روانی است. به عبارت دیگر تاریخ وجود ذهنی دارد ولی وجود عینی، خیر.
میراث تاریخی و آثار و بقایای گذشته البته وجود دارد و هست ولی آثار یک چیز غیر از خود آن چیز است.
حالا شما ببینید اینهمه جنگ و دعوا و افتخار و بحث و جدل بر سر نیاکان و گذشتهها چقدر مضحک و بیمعناست.
در اینجا هم مثل بسیاری موارد دیگر بشر اسیر توهمات ذهنی خودش است و برای تصورات خودش غش و ضعف میکند و یقه میدراند و تعصب میورزد و آدم میکشد!
و بدین ترتیب انسان فرصت قیمتی زندگی را به مشتی تصور و تخیل میبازد.
میفهمم که این سخن، برای خیلیها عجیب و جنجالی است و بسیاری آنرا ناخوش میدارند و انکار میکنند اما انکار و جنجال چیزی از واقعیت کم نمیکند.
من در کتاب "قدر لحظهها"، ذهنی بودن زمان و وهمی بودن دو مفهوم گذشته و آینده را به روشنی نشان دادهام.
به همین ترتیب، غم گذشته و حسرت روزهای رفته را خوردن، چیزی جز خودآزاری و خودفرسایی برای تصاویر ذهن خود نیست. فکر کنید اگر آدمها این واقعیت را بهخوبی درک میکردند چه حجم عظیمی از رنجهای روحی و روانی از وجودشان رخت برمیبست.
دست از تخیل و توهم برداریم و با آنچه هست زندگی کنیم.
@sasanhabibvand
https://t.me/beshnofekrkon/2993
ساسان حبیب وند
اساسا چیزی به اسم تاریخ وجود ندارد.
آنچه به آن تاریخ میگویند چیزی نیست جز یک تصور ذهنی، مولود ذهن و مغز خود ما.
از آنجا که پدیدهای به نام زمان وجود خارجی ندارد بنابراین گذشته و به تبع آن تاریخ هم نمیتواند موجود باشد.
تاریخ یک خطای ذهنی و یک وهم روانی است. به عبارت دیگر تاریخ وجود ذهنی دارد ولی وجود عینی، خیر.
میراث تاریخی و آثار و بقایای گذشته البته وجود دارد و هست ولی آثار یک چیز غیر از خود آن چیز است.
حالا شما ببینید اینهمه جنگ و دعوا و افتخار و بحث و جدل بر سر نیاکان و گذشتهها چقدر مضحک و بیمعناست.
در اینجا هم مثل بسیاری موارد دیگر بشر اسیر توهمات ذهنی خودش است و برای تصورات خودش غش و ضعف میکند و یقه میدراند و تعصب میورزد و آدم میکشد!
و بدین ترتیب انسان فرصت قیمتی زندگی را به مشتی تصور و تخیل میبازد.
میفهمم که این سخن، برای خیلیها عجیب و جنجالی است و بسیاری آنرا ناخوش میدارند و انکار میکنند اما انکار و جنجال چیزی از واقعیت کم نمیکند.
من در کتاب "قدر لحظهها"، ذهنی بودن زمان و وهمی بودن دو مفهوم گذشته و آینده را به روشنی نشان دادهام.
به همین ترتیب، غم گذشته و حسرت روزهای رفته را خوردن، چیزی جز خودآزاری و خودفرسایی برای تصاویر ذهن خود نیست. فکر کنید اگر آدمها این واقعیت را بهخوبی درک میکردند چه حجم عظیمی از رنجهای روحی و روانی از وجودشان رخت برمیبست.
دست از تخیل و توهم برداریم و با آنچه هست زندگی کنیم.
@sasanhabibvand
https://t.me/beshnofekrkon/2993
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
وقتی آینده جای اکنون را میگیرد
▫️فردین علیخواه استاد دانشگاه
▪️چند شب پیش، در حال تماشای سریال امتیازات «Privilèges»، محصول فرانسه (۲۰۲۶)بودم که جملهای مرا از ادامه داستان جدا کرد. از آن جملههایی که ناگهان دیگر تصویر را نمیبینی؛ فقط کلمات در ذهنت…
▫️فردین علیخواه استاد دانشگاه
▪️چند شب پیش، در حال تماشای سریال امتیازات «Privilèges»، محصول فرانسه (۲۰۲۶)بودم که جملهای مرا از ادامه داستان جدا کرد. از آن جملههایی که ناگهان دیگر تصویر را نمیبینی؛ فقط کلمات در ذهنت…
❤5👎5👍3🤔2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◻️انسان کیست؟ جهان چیست؟
◽️#نظریه_پنج_مولفه_فرهنگ
◽️دکتر محمد جواد عظیمی
گزیده ای از مجموعه سخنرانی های "زبان طبیعت" ➡️
https://t.me/beshnofekrkon/1965
◽️#نظریه_پنج_مولفه_فرهنگ
◽️دکتر محمد جواد عظیمی
گزیده ای از مجموعه سخنرانی های "زبان طبیعت" ➡️
https://t.me/beshnofekrkon/1965
❤1
تمدن بشری، در ژرفترین
لایههای معرفتی خود، همواره در مدار دو پرسش بنیادین در نوسان بوده است:
« #انسان_کیست؟» و « #جهان_چیست؟»
مرحوم پروفسور عظیمی
تمامی دستاوردهای مادی و معنوی ما، از شاتلهای فضایی گرفته تا نظامهای الهیاتی، پاسخی به همین دو سؤال اند.
این دو، نه سوالی انتخابی، که تنها پرسشهای ممکن برای نوع بشرند. هر سوال دیگری که به ذهن برسد از «زمان چیست؟» و «خدا کیست؟» تا «هدف از خلقت چیست؟» و «ارزشهای اخلاقی کدامند؟» همگی زیرمجموعهی همین دو سوال مادر قرار میگیرند.
اگر پرسش ما به انسان باز گردد، در دل «انسان کیست؟» جای دارد.
اگر به موضوع شناسایی جهان مربوط شود، شاخهای از هستی شناسی و «جهان چیست؟» است.
هیچ پرسش مستقلی بیرون از این دو وجود ندارد.
بر طبق نظریه « پنج مؤلفه #فرهنگ» بشر برای نیل به پاسخ این دو پرسش، ناچار از پیمودن پنج مسیر #معرفتی بوده است:
هنر، دین، فلسفه، علم و عرفان.
تمایز این پنج حوزه، نه یک توصیهی ساده، که یک الزام روش شناختی ( #متدولوژیک) است؛ چراکه هرکدام، «ستون فقرات (Episteme) خاص خود را دارد:
#علم، با تکیه بر « #تجربه» .
#فلسفه، با تکیه بر « #تفکر».
#دین، بر پایهی « #باور» .
#عرفان، بر پایه « #کشف و شهود» و رابطهای بیواسطه با حقیقت.
#هنر، بر محور « #زیباییشناسی» میچرخد.
بدانیم که برای سنجش و داوری هریک ، نباید معیار یکی را به دیگری تسری داد؛ چراکه هرکدام، قلمرو، زبان و اعتبار خاص خود را دارند. اگر بخواهیم متدیک و اصولی گام برداریم، چارهای جز بازشناسی ریشههای این پنجگانه نداریم.
@dr2azimi
https://t.me/beshnofekrkon/3003
لایههای معرفتی خود، همواره در مدار دو پرسش بنیادین در نوسان بوده است:
« #انسان_کیست؟» و « #جهان_چیست؟»
مرحوم پروفسور عظیمی
تمامی دستاوردهای مادی و معنوی ما، از شاتلهای فضایی گرفته تا نظامهای الهیاتی، پاسخی به همین دو سؤال اند.
این دو، نه سوالی انتخابی، که تنها پرسشهای ممکن برای نوع بشرند. هر سوال دیگری که به ذهن برسد از «زمان چیست؟» و «خدا کیست؟» تا «هدف از خلقت چیست؟» و «ارزشهای اخلاقی کدامند؟» همگی زیرمجموعهی همین دو سوال مادر قرار میگیرند.
اگر پرسش ما به انسان باز گردد، در دل «انسان کیست؟» جای دارد.
اگر به موضوع شناسایی جهان مربوط شود، شاخهای از هستی شناسی و «جهان چیست؟» است.
هیچ پرسش مستقلی بیرون از این دو وجود ندارد.
بر طبق نظریه « پنج مؤلفه #فرهنگ» بشر برای نیل به پاسخ این دو پرسش، ناچار از پیمودن پنج مسیر #معرفتی بوده است:
هنر، دین، فلسفه، علم و عرفان.
تمایز این پنج حوزه، نه یک توصیهی ساده، که یک الزام روش شناختی ( #متدولوژیک) است؛ چراکه هرکدام، «ستون فقرات (Episteme) خاص خود را دارد:
#علم، با تکیه بر « #تجربه» .
#فلسفه، با تکیه بر « #تفکر».
#دین، بر پایهی « #باور» .
#عرفان، بر پایه « #کشف و شهود» و رابطهای بیواسطه با حقیقت.
#هنر، بر محور « #زیباییشناسی» میچرخد.
بدانیم که برای سنجش و داوری هریک ، نباید معیار یکی را به دیگری تسری داد؛ چراکه هرکدام، قلمرو، زبان و اعتبار خاص خود را دارند. اگر بخواهیم متدیک و اصولی گام برداریم، چارهای جز بازشناسی ریشههای این پنجگانه نداریم.
@dr2azimi
https://t.me/beshnofekrkon/3003
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
◻️انسان کیست؟ جهان چیست؟
◽️#نظریه_پنج_مولفه_فرهنگ
◽️دکتر محمد جواد عظیمی
گزیده ای از مجموعه سخنرانی های "زبان طبیعت" ➡️
https://t.me/beshnofekrkon/1965
◽️#نظریه_پنج_مولفه_فرهنگ
◽️دکتر محمد جواد عظیمی
گزیده ای از مجموعه سخنرانی های "زبان طبیعت" ➡️
https://t.me/beshnofekrkon/1965
❤3
Forwarded from نغمه های سكوت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انسان دنیای مدرن مدام در حال #مخفی کردن چیزی است و #نمایش چیزی دیگر.
البته شاید همیشه اینگونه بوده ولی امروزه خیلی برجسته تر شده است.
#خود_واقعیش را مخفی می کند و آنچنان برای نمایشِ #پسند_دیگران ژست می گیرد که کم کم خود نیز باورش شده که خود واقعیش نیز همین است.
مدام می خواهد از دیگران و جامعه #تایید بگیرد حتی ضمنی.
و همین امر باعث شده که از یک طرف مخفیگاه درونیش را بزرگتر و پنهانتر کند و از طرف دیگر قدرت کپی برداریش قوی تر و به روزتر شود.
و این امر البته در جوامع مذهبی مناسک زده، بسیار غلیظتر شده بطوریکه چتر ریاکاری و نفاق را بر همه چیز پهن کرده است.
بله شاید همیشه چنین خصلتی در انسان بوده است ولی در دنیای سنت، انسانِ دینی بیشتر بدنبال نمایش خود به خداوندی بود که بر همه چیزش شاهد بود. و جقدر زیبا بود خروجی چنین اتفاقات.
اما دنیای مدرن، انسان امروز را آرزومندتر، رویابافتر، سرگردانتر، شتابزده تر و مضطربتر کرده است چرا که مدام #میدود مبادا از چیزی عقب بیفتد ولی آنچه جا مانده است #خود_واقعی اوست و یک #زتدگی_آرام نزیسته.
محمد صالحی ۱۵/۶/۱۴۰۵
https://t.me/naghmehsokout/937
البته شاید همیشه اینگونه بوده ولی امروزه خیلی برجسته تر شده است.
#خود_واقعیش را مخفی می کند و آنچنان برای نمایشِ #پسند_دیگران ژست می گیرد که کم کم خود نیز باورش شده که خود واقعیش نیز همین است.
مدام می خواهد از دیگران و جامعه #تایید بگیرد حتی ضمنی.
و همین امر باعث شده که از یک طرف مخفیگاه درونیش را بزرگتر و پنهانتر کند و از طرف دیگر قدرت کپی برداریش قوی تر و به روزتر شود.
و این امر البته در جوامع مذهبی مناسک زده، بسیار غلیظتر شده بطوریکه چتر ریاکاری و نفاق را بر همه چیز پهن کرده است.
بله شاید همیشه چنین خصلتی در انسان بوده است ولی در دنیای سنت، انسانِ دینی بیشتر بدنبال نمایش خود به خداوندی بود که بر همه چیزش شاهد بود. و جقدر زیبا بود خروجی چنین اتفاقات.
اما دنیای مدرن، انسان امروز را آرزومندتر، رویابافتر، سرگردانتر، شتابزده تر و مضطربتر کرده است چرا که مدام #میدود مبادا از چیزی عقب بیفتد ولی آنچه جا مانده است #خود_واقعی اوست و یک #زتدگی_آرام نزیسته.
محمد صالحی ۱۵/۶/۱۴۰۵
https://t.me/naghmehsokout/937
👍8❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کدام خدا محافظ این بنا در سیل نپال بود؟
خدای هندو؟
خدای شیعه؟
خدای سنی؟
خدای مسیحی؟
یا فونداسیون ساختمان مطابق اصول علمی و ضد حوادث طبیعی اجرا شده بوده است؟
@negahiinou
https://t.me/beshnofekrkon/2766
خدای هندو؟
خدای شیعه؟
خدای سنی؟
خدای مسیحی؟
یا فونداسیون ساختمان مطابق اصول علمی و ضد حوادث طبیعی اجرا شده بوده است؟
@negahiinou
https://t.me/beshnofekrkon/2766
👍2❤1
✔️کدام خداوند از این ساختمان محافظت کرد؟! (ویدئو را تا انتها ببینید)👇
https://t.me/beshnofekrkon/3006
محمد سلطانی
🟥یک خانه در میان سیل باقی میماند، در حالی که خانههای اطراف آسیب میبینند یا ویران میشوند. تصاویر این خانه منتشر میشود و ناگهان یک رخداد فیزیکی به میدان رقابت ادیان و خدایان، [و شاید حتی مهندسان] تبدیل میشود.
یکی میگوید صاحب خانه شیعه بوده و خداوند او را نجات داده است. در ویدئوی منتشرشده از سوی شیعیان نوشتهاند که این تنها خانهٔ شیعه در آن منطقه است و صاحب خانه، با شهادت اهالی روستا، مراسم و شعائر حسینی را در آنجا برگزار میکرده است.
دیگری میگوید نه، او سنی بوده است.
فرد دیگری این اتفاق را نشانهای از مداخله خدای مسیحی میداند
و روایتهای دیگری نیز از خدایان و موجودات مقدس هندو سخن میگویند.
حتی با کمک هوش مصنوعی تصاویری ساخته میشود که موجودات اسطورهای را در حال محافظت از این خانه نشان میدهند. (هر کدام از ویدئوها با هزاران لایک و تائید و ویو)
اما بررسی فنی ماجرا به عوامل بسیار زمینیتری اشاره میکند: ویژگیهای سازه، فونداسیون، موقعیت ساختمان و این واقعیت که بنا ظاهراً در معرض شدیدترین بخش جریان و فشار آب قرار نگرفته بود.
این ماجرا برای من فقط درباره یک خانه نیست؛ این یک نمونه کوچک و بسیار آموزنده از سازوکار شکلگیری #روایتهای_خرافی و ماورایی است.
ما در قرن بیستویکم زندگی میکنیم؛ دوربین داریم، تصاویر متعدد داریم، امکان بررسی علمی داریم و میتوانیم مسیر آب، موقعیت ساختمان و ویژگیهای فیزیکی آن را بررسی کنیم. با این حال، پیش از آنکه بسیاری از مردم بپرسند «چه عوامل فیزیکی باعث بقای این خانه شد؟»، پاسخ را از قبل میدانستند: خدای خودشان آن را نجات داده بود.
اینجا دقیقاً همان پرسشی مطرح میشود که باید درباره تاریخ نیز پرسید.
اگر امروز، در عصر دوربین و اینترنت، یک رخداد طبیعی میتواند ظرف چند ساعت به روایتهای مختلف و معجزهآسا تبدیل شود، در گذشته چه اتفاقی میافتاد؟
در جهانی که دوربینی وجود نداشت، دانش پزشکی محدود بود، انسان علت بسیاری از بیماریها را نمیدانست، از سازوکار زمینلرزه، سیل، صاعقه و بسیاری از پدیدههای طبیعی آگاهی امروز را نداشت و یک روایت میتوانست دهها یا حتی صدها سال، عمدتاً از طریق نقل شفاهی، منتقل شود، چه فرایندی شکل میگرفت؟
یک رخداد عجیب اتفاق میافتاد و علت واقعی آن نامعلوم بود. انسان بهطور طبیعی به دنبال علت و معنا میگشت و یک تفسیر اولیه شکل میگرفت. در هر بار نقل، جزئیاتی به آن افزوده میشد و راویان مختلف آن را مطابق جهانبینی خود بازتفسیر میکردند. شاید چند نسل بعد، آنچه در ابتدا یک رخداد مبهم و ناشناخته بود، به روایتی تثبیتشده، خارقالعاده و حتی مقدس تبدیل میشد.
این به معنای آن نیست که «هر باور دینی یا اعجازی، خرافه است». چنین گزارهای خودش یک تعمیم شتابزده و غیرعلمی است.
اما یک پرسش جدی همچنان باقی میماند: چگونه تشخیص میدهیم که یک روایت واقعاً گزارشی از یک رخداد خارقالعاده است و نه محصول سازوکارهای شناختهشده انسانی؛ مانند خطای شناختی، روایتسازی، حافظه جمعی، انتقال شفاهی، اغراق، رقابتهای گروهی و نسبت دادن علتهای ناشناخته به نیروهای فراطبیعی؟
ماجرای این خانه نشان میدهد که انسان مدرن نیز از این سازوکارها مصون نیست. شاید تفاوت ما با گذشتگان در اصلِ سازوکار نباشد، بلکه در سرعت انتشار آن باشد. آنچه در گذشته ممکن بود طی چند نسل به افسانه تبدیل شود، امروز میتواند ظرف چند ساعت در شبکههای اجتماعی تکثیر شود.
مطلب مرتبط👇
آتش سوزی لس آنجلس و ربط آن به عذاب الهی
https://t.me/beshnofekrkon/2766
https://t.me/beshnofekrkon/3006
محمد سلطانی
🟥یک خانه در میان سیل باقی میماند، در حالی که خانههای اطراف آسیب میبینند یا ویران میشوند. تصاویر این خانه منتشر میشود و ناگهان یک رخداد فیزیکی به میدان رقابت ادیان و خدایان، [و شاید حتی مهندسان] تبدیل میشود.
یکی میگوید صاحب خانه شیعه بوده و خداوند او را نجات داده است. در ویدئوی منتشرشده از سوی شیعیان نوشتهاند که این تنها خانهٔ شیعه در آن منطقه است و صاحب خانه، با شهادت اهالی روستا، مراسم و شعائر حسینی را در آنجا برگزار میکرده است.
دیگری میگوید نه، او سنی بوده است.
فرد دیگری این اتفاق را نشانهای از مداخله خدای مسیحی میداند
و روایتهای دیگری نیز از خدایان و موجودات مقدس هندو سخن میگویند.
حتی با کمک هوش مصنوعی تصاویری ساخته میشود که موجودات اسطورهای را در حال محافظت از این خانه نشان میدهند. (هر کدام از ویدئوها با هزاران لایک و تائید و ویو)
اما بررسی فنی ماجرا به عوامل بسیار زمینیتری اشاره میکند: ویژگیهای سازه، فونداسیون، موقعیت ساختمان و این واقعیت که بنا ظاهراً در معرض شدیدترین بخش جریان و فشار آب قرار نگرفته بود.
این ماجرا برای من فقط درباره یک خانه نیست؛ این یک نمونه کوچک و بسیار آموزنده از سازوکار شکلگیری #روایتهای_خرافی و ماورایی است.
ما در قرن بیستویکم زندگی میکنیم؛ دوربین داریم، تصاویر متعدد داریم، امکان بررسی علمی داریم و میتوانیم مسیر آب، موقعیت ساختمان و ویژگیهای فیزیکی آن را بررسی کنیم. با این حال، پیش از آنکه بسیاری از مردم بپرسند «چه عوامل فیزیکی باعث بقای این خانه شد؟»، پاسخ را از قبل میدانستند: خدای خودشان آن را نجات داده بود.
اینجا دقیقاً همان پرسشی مطرح میشود که باید درباره تاریخ نیز پرسید.
اگر امروز، در عصر دوربین و اینترنت، یک رخداد طبیعی میتواند ظرف چند ساعت به روایتهای مختلف و معجزهآسا تبدیل شود، در گذشته چه اتفاقی میافتاد؟
در جهانی که دوربینی وجود نداشت، دانش پزشکی محدود بود، انسان علت بسیاری از بیماریها را نمیدانست، از سازوکار زمینلرزه، سیل، صاعقه و بسیاری از پدیدههای طبیعی آگاهی امروز را نداشت و یک روایت میتوانست دهها یا حتی صدها سال، عمدتاً از طریق نقل شفاهی، منتقل شود، چه فرایندی شکل میگرفت؟
یک رخداد عجیب اتفاق میافتاد و علت واقعی آن نامعلوم بود. انسان بهطور طبیعی به دنبال علت و معنا میگشت و یک تفسیر اولیه شکل میگرفت. در هر بار نقل، جزئیاتی به آن افزوده میشد و راویان مختلف آن را مطابق جهانبینی خود بازتفسیر میکردند. شاید چند نسل بعد، آنچه در ابتدا یک رخداد مبهم و ناشناخته بود، به روایتی تثبیتشده، خارقالعاده و حتی مقدس تبدیل میشد.
این به معنای آن نیست که «هر باور دینی یا اعجازی، خرافه است». چنین گزارهای خودش یک تعمیم شتابزده و غیرعلمی است.
اما یک پرسش جدی همچنان باقی میماند: چگونه تشخیص میدهیم که یک روایت واقعاً گزارشی از یک رخداد خارقالعاده است و نه محصول سازوکارهای شناختهشده انسانی؛ مانند خطای شناختی، روایتسازی، حافظه جمعی، انتقال شفاهی، اغراق، رقابتهای گروهی و نسبت دادن علتهای ناشناخته به نیروهای فراطبیعی؟
ماجرای این خانه نشان میدهد که انسان مدرن نیز از این سازوکارها مصون نیست. شاید تفاوت ما با گذشتگان در اصلِ سازوکار نباشد، بلکه در سرعت انتشار آن باشد. آنچه در گذشته ممکن بود طی چند نسل به افسانه تبدیل شود، امروز میتواند ظرف چند ساعت در شبکههای اجتماعی تکثیر شود.
مطلب مرتبط👇
آتش سوزی لس آنجلس و ربط آن به عذاب الهی
https://t.me/beshnofekrkon/2766
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
کدام خدا محافظ این بنا در سیل نپال بود؟
خدای هندو؟
خدای شیعه؟
خدای سنی؟
خدای مسیحی؟
یا فونداسیون ساختمان مطابق اصول علمی و ضد حوادث طبیعی اجرا شده بوده است؟
@negahiinou
https://t.me/beshnofekrkon/2766
خدای هندو؟
خدای شیعه؟
خدای سنی؟
خدای مسیحی؟
یا فونداسیون ساختمان مطابق اصول علمی و ضد حوادث طبیعی اجرا شده بوده است؟
@negahiinou
https://t.me/beshnofekrkon/2766
❤8👍4
Forwarded from نغمه های سكوت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نمیدانم چرا بسیار آدمهایی که می بینم مدام در #حسرت گذشته هایی هستند که فلان نکرده اند و در دام رنجهایی که #ایکاش فلان کرده و یا بهمان نکرده بودند و در پس آن خود را آویزان ایکاش های جدیدی در آینده می کنند که با آرزوها و رویابافیهایشان گره خورده اند.
و این حسرتها و ایکاشها، چیزی جز رنج و اضطراب و ناامیدی برایشان به ارمغان نیاورده است.
اما می دانم زندگی #خط کش مستقلی از ما ندارد بخصوص که از ظاهر زیبای زندگی دیگران گذشته باشد و ما مدام بخواهیم خود را با آن تراز کنیم و نتیجه اش جز در رنج حسرتها و ایکاشها بروز نکند.
بلکه زندگی هر کس همانی است که برایش در حال وقوع است، با همه چالشهایی که جلوی او می گذارد،
چالشهایی از جنس بدست آوردن و از دست دادن، آرزو کردن و دویدن و نرسیدن، رویابافی و تلاش و رسیدن و ملال پس از آن و ....
و #پذیرش اینهاست که راه رشد و آرامش درونی ما را هموار می کند و به رنجهای ناشی از آن چالشها معنا می بخشد.
محمد صالحی 20/6/1405
https://t.me/naghmehsokout/1072
و این حسرتها و ایکاشها، چیزی جز رنج و اضطراب و ناامیدی برایشان به ارمغان نیاورده است.
اما می دانم زندگی #خط کش مستقلی از ما ندارد بخصوص که از ظاهر زیبای زندگی دیگران گذشته باشد و ما مدام بخواهیم خود را با آن تراز کنیم و نتیجه اش جز در رنج حسرتها و ایکاشها بروز نکند.
بلکه زندگی هر کس همانی است که برایش در حال وقوع است، با همه چالشهایی که جلوی او می گذارد،
چالشهایی از جنس بدست آوردن و از دست دادن، آرزو کردن و دویدن و نرسیدن، رویابافی و تلاش و رسیدن و ملال پس از آن و ....
و #پذیرش اینهاست که راه رشد و آرامش درونی ما را هموار می کند و به رنجهای ناشی از آن چالشها معنا می بخشد.
محمد صالحی 20/6/1405
https://t.me/naghmehsokout/1072
👍15❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ادعاهایی ...😔
محبوبیت حکومت امام علی بسیار کم بود
برای حفظ حکومت تا انتها با شمشیر
مبارزه کردند.
حفظ حکومت اسلامی از حفظ جان امام زمان هم مهمتره.
############################################################
پاسخ در لینک زیر👇
https://t.me/beshnofekrkon/3010
و مطلب مهم:👇
برخورد تاريخي امام علي با كساني كه با او بيعت نكردند 👇
https://t.me/beshnofekrkon/822
محبوبیت حکومت امام علی بسیار کم بود
برای حفظ حکومت تا انتها با شمشیر
مبارزه کردند.
حفظ حکومت اسلامی از حفظ جان امام زمان هم مهمتره.
############################################################
پاسخ در لینک زیر👇
https://t.me/beshnofekrkon/3010
و مطلب مهم:👇
برخورد تاريخي امام علي با كساني كه با او بيعت نكردند 👇
https://t.me/beshnofekrkon/822
🤮5❤1
ادعاهای #ناروا مبتنی بر پیش فرضی #غلط
اخیرا در ادامه ادعاهای ناروای گذشته، یک مجری کارشناس، مجددا ادعای اوجب واجبات بودن حفظ حکومت اسلامی را حتی با فدا کردن جان امام زمان و یا نابودی مردم مطرح کرد.
هر چند قبلا در مغایرت و رد دوگانه حکومت + اسلامی نوشته ام ( از جمله اینجا )ولی مجددا نکاتی را یادداشت می نمایم:
1⃣ دین از ساحت جهان بینی و والایش انسان به انسان می نگرد و نفس پیام قرآن نیز از این ساحت خارج نشده است.
( اینجا)
2⃣ حکومت امری زمینی-انسانی بوده که حتی وقتی پیامبر از طرف مردم در معرض حکمیت و حاکمیت مدینه قرار می گیرد، خداوند به او گوشزد می کند که برای تقنین و اداره مردم از خودشان کمک بخواه (و منتظر وحی نباش)
( اینجا )
3⃣ با همین دو بند، مردود بودن آمیزش دو کلمه نامتجانس حکومت و اسلامی مشخص می شود، چه رسد سخنان و عملکرد ائمه که ذیلا اشاره می شود:
۳-۱- امام علی پس از اصرار عده ای در پذیرفتن خلافت، صراحتا به آنها می گوید که خلافت حق مردم است و کسی حق ندارد بدون اجازه آنها اقدامی بکند و تا بزرگان قبایل و مردم در مسجد با او بیعت نکردند، نپذیرفت.( اینجا )
۳-۲- امام حسن نیز پس از شهادت پدر و اصرار و بیعت مردم با ایشان، خلافت را پذیرفت.
( اینجا )
4⃣ دین برای خدمت به انسان آمده است نه بر عکس که قرار باشد کسی فدای آن گردد چه رسد حکومت.
مگر نه اینست که جهان انسانی جهانیست سراسر رنج و اضطراب و دلهره و نگرانی؟ و دین مدعی است که برای آرامش دادن به این انسان راه هایی را پیشنهاد می کند و معتقد است که اگر اجرا کند به آرامش و رضایت خواهد رسید.
فإما يأتينكم مني هدى فمن تبع هداي فلا خوف عليهم ولا هم يحزنون - بقره 38
و مصداق اتم این امر، سیره ائمه است که ذیلا اشاره می شود:
۴-۱- امام علی فرمود اگر قرار بر خدمت به مردم و اجرای عدالت احتماعی نبود، هرگز زیر چنین باری نمی رفتم.( اینجا )
۴-۲- امام حسن پس از فریاد مردم که زندگی می خواهند نه جنگ و مرگ، نه تنها با معاویه صلح کرد که حکومت را هم واگذار نمود.( اینجا)
با این اوصاف که از نگاه قرآن و سیره، دین و حکومت باید در خدمت مردم و احقاق حقوق فردی و اجتماعی آنها باشد، آیا فدا کردن و قربانی شدن مردم به پای آنها چیزی جز پیش فرضی غلط و ادعایی واهی با اغراضی خاص نیست؟
ضمنا آیا خدمت شبانه امام علی به مردم به معنای مجاز بودن فقر جامعه است؟
و یا مخالفت عده ای با روش عدالت ورزی امام علی، به معنای مجاز بودن ظلم به مردم و نفرت مردم از حکومت است؟
تا کی همچون کوران متوهم، چشم بر حقایق می بندید؟
مگر وقتی ادعای هر چند حق علی در دادگاه در مقابل فرد نصرانی بدلیل نداشتن شاهد رد شد چرا ایشان از حق خلیفگی اش برای تغییر حکم استفاده نکرد؟ ( اینجا )
و آیا علی نبود که وقتی شنید دخترش دست بندی را از بیت المال امانت گرفته هم مدیر آنرا توبیخ کرد و هم دخترش را نهیب زد که زودتر برگردان که اگر امانت نبود به جرم سرقت مجازاتت می کردم؟ (ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب (ع)، ج ۱، ص ۳۷۵)
آیا این همه #تهمت به دین و ائمه و صدور جواز حذف مخالفین و یا فقیر نگه داشتن مردم و .. تا کجا می تواند ادامه یابد؟
واقعا این تذهبون؟
https://t.me/beshnofekrkon/3009
محمد صالحی - ۲۰/۶/۱۴۰۵
اخیرا در ادامه ادعاهای ناروای گذشته، یک مجری کارشناس، مجددا ادعای اوجب واجبات بودن حفظ حکومت اسلامی را حتی با فدا کردن جان امام زمان و یا نابودی مردم مطرح کرد.
هر چند قبلا در مغایرت و رد دوگانه حکومت + اسلامی نوشته ام ( از جمله اینجا )ولی مجددا نکاتی را یادداشت می نمایم:
1⃣ دین از ساحت جهان بینی و والایش انسان به انسان می نگرد و نفس پیام قرآن نیز از این ساحت خارج نشده است.
( اینجا)
2⃣ حکومت امری زمینی-انسانی بوده که حتی وقتی پیامبر از طرف مردم در معرض حکمیت و حاکمیت مدینه قرار می گیرد، خداوند به او گوشزد می کند که برای تقنین و اداره مردم از خودشان کمک بخواه (و منتظر وحی نباش)
( اینجا )
3⃣ با همین دو بند، مردود بودن آمیزش دو کلمه نامتجانس حکومت و اسلامی مشخص می شود، چه رسد سخنان و عملکرد ائمه که ذیلا اشاره می شود:
۳-۱- امام علی پس از اصرار عده ای در پذیرفتن خلافت، صراحتا به آنها می گوید که خلافت حق مردم است و کسی حق ندارد بدون اجازه آنها اقدامی بکند و تا بزرگان قبایل و مردم در مسجد با او بیعت نکردند، نپذیرفت.( اینجا )
۳-۲- امام حسن نیز پس از شهادت پدر و اصرار و بیعت مردم با ایشان، خلافت را پذیرفت.
( اینجا )
4⃣ دین برای خدمت به انسان آمده است نه بر عکس که قرار باشد کسی فدای آن گردد چه رسد حکومت.
مگر نه اینست که جهان انسانی جهانیست سراسر رنج و اضطراب و دلهره و نگرانی؟ و دین مدعی است که برای آرامش دادن به این انسان راه هایی را پیشنهاد می کند و معتقد است که اگر اجرا کند به آرامش و رضایت خواهد رسید.
فإما يأتينكم مني هدى فمن تبع هداي فلا خوف عليهم ولا هم يحزنون - بقره 38
و مصداق اتم این امر، سیره ائمه است که ذیلا اشاره می شود:
۴-۱- امام علی فرمود اگر قرار بر خدمت به مردم و اجرای عدالت احتماعی نبود، هرگز زیر چنین باری نمی رفتم.( اینجا )
۴-۲- امام حسن پس از فریاد مردم که زندگی می خواهند نه جنگ و مرگ، نه تنها با معاویه صلح کرد که حکومت را هم واگذار نمود.( اینجا)
با این اوصاف که از نگاه قرآن و سیره، دین و حکومت باید در خدمت مردم و احقاق حقوق فردی و اجتماعی آنها باشد، آیا فدا کردن و قربانی شدن مردم به پای آنها چیزی جز پیش فرضی غلط و ادعایی واهی با اغراضی خاص نیست؟
ضمنا آیا خدمت شبانه امام علی به مردم به معنای مجاز بودن فقر جامعه است؟
و یا مخالفت عده ای با روش عدالت ورزی امام علی، به معنای مجاز بودن ظلم به مردم و نفرت مردم از حکومت است؟
تا کی همچون کوران متوهم، چشم بر حقایق می بندید؟
مگر وقتی ادعای هر چند حق علی در دادگاه در مقابل فرد نصرانی بدلیل نداشتن شاهد رد شد چرا ایشان از حق خلیفگی اش برای تغییر حکم استفاده نکرد؟ ( اینجا )
و آیا علی نبود که وقتی شنید دخترش دست بندی را از بیت المال امانت گرفته هم مدیر آنرا توبیخ کرد و هم دخترش را نهیب زد که زودتر برگردان که اگر امانت نبود به جرم سرقت مجازاتت می کردم؟ (ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب (ع)، ج ۱، ص ۳۷۵)
آیا این همه #تهمت به دین و ائمه و صدور جواز حذف مخالفین و یا فقیر نگه داشتن مردم و .. تا کجا می تواند ادامه یابد؟
واقعا این تذهبون؟
https://t.me/beshnofekrkon/3009
محمد صالحی - ۲۰/۶/۱۴۰۵
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
ادعاهایی ...😔
محبوبیت حکومت امام علی بسیار کم بود
برای حفظ حکومت تا انتها با شمشیر
مبارزه کردند.
حفظ حکومت اسلامی از حفظ جان امام زمان هم مهمتره.
############################################################
پاسخ در لینک زیر👇
https://t.me/beshnofekrkon/3010…
محبوبیت حکومت امام علی بسیار کم بود
برای حفظ حکومت تا انتها با شمشیر
مبارزه کردند.
حفظ حکومت اسلامی از حفظ جان امام زمان هم مهمتره.
############################################################
پاسخ در لینک زیر👇
https://t.me/beshnofekrkon/3010…
👍10❤6😢2😁1
ذهنیت دیجیتال (۱):
دکتر فرهاد شفتی استاد دانشگاه اسکاتلند
(لغتنامۀ کمربیج: دیجیتال یعنی ثبت یا ذخیرهکردن اطلاعات بهصورت رشتهای از اعداد ۰ و ۱، بهگونهای که وجود یا نبودِ یک سیگنال را نشان دهند.)
🍃 در این نوشتۀ کوتاه به نوعی رفتار اشاره میکنم کهدر کنار عوامل دیگر، تا حدی حاصل فنآوریهای نوین در شبکههای اجتماعی، مانند اینستاگرام، ایکس و حتی همین تلگرام باشد. کلمۀ «دیجیتال» را در عنوان به نمایندگی از این فنآوریها آوردهام. منظور این نیست که همۀ مواردی که در ادامه میآید، دربارۀ همۀ این فنآوریها و به یک اندازه صدق میکند. همچنین قصد من انتقاد از شبکههای اجتماعی نیست. سخن از تاثیر ناخواستهای است که فرهنگ و ساختار شبکههای اجتماعی ممکن است بر ما بگذارند:
▫️کم شدن حوصلۀ مطالعه: بعضی شبکههای اجتماعی، مانند اینستاگرام، به ما عادت میدهند که برای فهمیدن عمیقترین و پیچیدهترین موضوعات، بیش از یکی دو دقیقه و خواندن یکی دو بند (پاراگراف) وقت نگذاریم. چنین رفتاری با نشستن و مدتی کتاب خواندن چندان سازگار نیست.
▫️بینیاز دیدن ارجاع: در پیامهایی که در اینگونه شبکهها به موضوعات علمی میپردازند، کمتر ارجاعی به منبع دیده میشود. بهتدریج ممکن است عادت کنیم ادعاها را بدون پرسیدن از منبع و پشتوانۀ آنها بپذیریم و انتظار داشته باشیم دیگران نیز آنها را همینگونه بپذیرند.
▫️ندانستن پیشینۀ موضوع: چه بسا دعاوی که مدتها پیش در کتابی آمدهاند، نقد و بحث شدهاند، و استواری و سستی آنها روشن شده است، اما بهناگاه در شبکهای مجازی به مثابه موضوعی جدید مطرح میشوند و موجب اعجاب آنها که از پیشینۀ آن خبر ندارند میشود. انگار که گاهی شبکههای مجازی پیوند ما را با سنّت یا پیشینۀ فکری میگسلند و سعی میکنند به ایدۀ کهنهای جامۀ نو بپوشانند.
▫️توهم دانش: تکرار تجربههای بالا ممکن است کمکم این توهم را در ما ایجاد کند که اکنون در موضوعی، از دانشی وسیع و عمیق برخورداریم، در حالی که آشنایی ما با آن شاید از چند پیام کوتاه و پراکنده و کم اعتبار فراتر نرفته باشد.
▫️به دنبال هوادار بودن: بسیاری از صاحبان حسابها در اینگونه شبکهها همیشه نیمنگاهی به تعداد دنبالکنندگان خود دارند و همین میتواند محتوا، لحن و موضوع پیامهایشان را تحت تأثیر قرار دهد. این البته برای یک فروشنده یا خدماتدهنده میتواند امری مبارک باشد، اما برای کسی که دیدگاهها و اندیشههایش را مطرح میکند، ممکن است به دامی جدی تبدیل شود.
▫️نگران موافقت و مخالفت دیگران بودن: برای بسیاری، یکی از نخستین دغدغهها پس از فرستادن یک پیام این است که چند نفر آن را پسندیده یا نپسندیدهاند، چند نفر با آن موافق یا مخالف بودهاند و چند بار همرسان شده است. به این ترتیب، توجه به خودِ اندیشه و درست بودن آن ممکن است جای خود را به توجه به واکنش دیگران دهد.
@farhadshafti
ادامه در 👇
https://t.me/beshnofekrkon/3012
دکتر فرهاد شفتی استاد دانشگاه اسکاتلند
(لغتنامۀ کمربیج: دیجیتال یعنی ثبت یا ذخیرهکردن اطلاعات بهصورت رشتهای از اعداد ۰ و ۱، بهگونهای که وجود یا نبودِ یک سیگنال را نشان دهند.)
🍃 در این نوشتۀ کوتاه به نوعی رفتار اشاره میکنم کهدر کنار عوامل دیگر، تا حدی حاصل فنآوریهای نوین در شبکههای اجتماعی، مانند اینستاگرام، ایکس و حتی همین تلگرام باشد. کلمۀ «دیجیتال» را در عنوان به نمایندگی از این فنآوریها آوردهام. منظور این نیست که همۀ مواردی که در ادامه میآید، دربارۀ همۀ این فنآوریها و به یک اندازه صدق میکند. همچنین قصد من انتقاد از شبکههای اجتماعی نیست. سخن از تاثیر ناخواستهای است که فرهنگ و ساختار شبکههای اجتماعی ممکن است بر ما بگذارند:
▫️کم شدن حوصلۀ مطالعه: بعضی شبکههای اجتماعی، مانند اینستاگرام، به ما عادت میدهند که برای فهمیدن عمیقترین و پیچیدهترین موضوعات، بیش از یکی دو دقیقه و خواندن یکی دو بند (پاراگراف) وقت نگذاریم. چنین رفتاری با نشستن و مدتی کتاب خواندن چندان سازگار نیست.
▫️بینیاز دیدن ارجاع: در پیامهایی که در اینگونه شبکهها به موضوعات علمی میپردازند، کمتر ارجاعی به منبع دیده میشود. بهتدریج ممکن است عادت کنیم ادعاها را بدون پرسیدن از منبع و پشتوانۀ آنها بپذیریم و انتظار داشته باشیم دیگران نیز آنها را همینگونه بپذیرند.
▫️ندانستن پیشینۀ موضوع: چه بسا دعاوی که مدتها پیش در کتابی آمدهاند، نقد و بحث شدهاند، و استواری و سستی آنها روشن شده است، اما بهناگاه در شبکهای مجازی به مثابه موضوعی جدید مطرح میشوند و موجب اعجاب آنها که از پیشینۀ آن خبر ندارند میشود. انگار که گاهی شبکههای مجازی پیوند ما را با سنّت یا پیشینۀ فکری میگسلند و سعی میکنند به ایدۀ کهنهای جامۀ نو بپوشانند.
▫️توهم دانش: تکرار تجربههای بالا ممکن است کمکم این توهم را در ما ایجاد کند که اکنون در موضوعی، از دانشی وسیع و عمیق برخورداریم، در حالی که آشنایی ما با آن شاید از چند پیام کوتاه و پراکنده و کم اعتبار فراتر نرفته باشد.
▫️به دنبال هوادار بودن: بسیاری از صاحبان حسابها در اینگونه شبکهها همیشه نیمنگاهی به تعداد دنبالکنندگان خود دارند و همین میتواند محتوا، لحن و موضوع پیامهایشان را تحت تأثیر قرار دهد. این البته برای یک فروشنده یا خدماتدهنده میتواند امری مبارک باشد، اما برای کسی که دیدگاهها و اندیشههایش را مطرح میکند، ممکن است به دامی جدی تبدیل شود.
▫️نگران موافقت و مخالفت دیگران بودن: برای بسیاری، یکی از نخستین دغدغهها پس از فرستادن یک پیام این است که چند نفر آن را پسندیده یا نپسندیدهاند، چند نفر با آن موافق یا مخالف بودهاند و چند بار همرسان شده است. به این ترتیب، توجه به خودِ اندیشه و درست بودن آن ممکن است جای خود را به توجه به واکنش دیگران دهد.
@farhadshafti
ادامه در 👇
https://t.me/beshnofekrkon/3012
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
👆ادامه از فرستۀ پیشین
ذهنیت دیجیتال (۲):
▫️«با من یا بر من» دیدن دیگران: یکی از پیامدهای چنین فضایی میتواند این باشد که مخالفِ نظر خود را مخالفِ خود بدانیم و تفاوت دیدگاه را به دشمنی تعبیر کنیم. در این صورت، مرز میان مخالفت با یک نظر و مخالفت با صاحب…
ذهنیت دیجیتال (۲):
▫️«با من یا بر من» دیدن دیگران: یکی از پیامدهای چنین فضایی میتواند این باشد که مخالفِ نظر خود را مخالفِ خود بدانیم و تفاوت دیدگاه را به دشمنی تعبیر کنیم. در این صورت، مرز میان مخالفت با یک نظر و مخالفت با صاحب…
👆ادامه از فرستۀ پیشین
ذهنیت دیجیتال (۲):
▫️«با من یا بر من» دیدن دیگران: یکی از پیامدهای چنین فضایی میتواند این باشد که مخالفِ نظر خود را مخالفِ خود بدانیم و تفاوت دیدگاه را به دشمنی تعبیر کنیم. در این صورت، مرز میان مخالفت با یک نظر و مخالفت با صاحب آن نظر کمرنگ میشود.
▫️قضاوت صفرویکوار: شبیه مشکل «با من یا بر من»، عادت به واکنش نشان دادن به یک پیام با استفاده از شمار محدودی شکلک (ایموجی) ممکن است ما را به رفتاری صفر و یکی سوق دهد؛ یا چیزی را به تمامی بپذیریم یا به تمامی نفی کنیم، در حالی که بسیاری از دیدگاهها آمیزهای از نکات درست، نادرست و قابل بحثاند.
▫️قضاوت عجولانه: در بسیاری از شبکههای اجتماعی، مانند تلگرام، اینستاگرام و ایکس، معمولاً آخرین پیام یا چند پیام آخر یک نویسنده را میبینیم، مگر آنکه زحمت کنکاش بیشتر و دیدن پیامهای پیشین او را بر خود هموار کنیم. فرصت محدود بسیاری از ما مانع چنین جستوجویی میشود و در نتیجه ممکن است تنها بر اساس همان چند پیام آخر دربارۀ نویسنده، افکار یا شخصیت او قضاوت کنیم.
▫️کاهش تحمل ابهام: فضای مجازی غالباً پاسخهای سریع، قاطع و ساده به مسائل پیچیده عرضه میکند. عادت به چنین فضایی ممکن است توانایی ما را برای ماندن در وضعیت «نمیدانم»، «باید بیشتر تأمل کنم» و پذیرفتن پیچیدگی جهان واقعی کاهش دهد و ما را به سوی پاسخهای ساده، میانبُر و هیجانزده سوق دهد.
▫️اظهارنظر دربارۀ هر چیزی: دسترسی دائمی به فضایی برای اظهارنظر ممکن است این تصور را در ما تقویت کند که دربارۀ هر موضوعی باید نظری داشته باشیم و آن را بیان کنیم، حتی اگر دانش کافی دربارۀ آن نداشته باشیم یا لزومی به اظهار نظر نباشد. «نمیدانم» گفتن یا به حکمتی اظهارنظر نکردن علیرغم دانستن، بهتدریج دشوارتر میشود.
▫️از دست رفتن خلوت ذهنی: جریان بیپایان پیامها، خبرها و اعلانها فرصتهایی را که ذهن میتواند بدون محرک بیرونی با خود خلوت کند کاهش میدهد؛ همان فرصتهایی که برای هضم آنچه خواندهایم، پیوند دادن اندیشهها و شکل گرفتن فکر مستقل لازماند.
🍂 تمام مواردی که از آن یاد کردم و بسیاری دیگر هنگامی آسیب جدی خود را نشان میدهند که انسان نه تنها به اینگونه رفتار دچار شود بلکه آن را به دنیای واقعی و غیرمجازی نیز بیاورد و در عمل بسیاری از رفتارهای اجتماعی، داوری، و فکری او در زندگی روزمره شبیه «کلیک» کردن یک دگمه شود. فنآوری دیگری که بسیار مفید است اما اگر با رفتارهای بالا همسو شود مصیبت به بار میآورد هوش مصنوعی است. آن البته داستان دیگری است و مجال دیگری میطلبد.
@farhadshafti
قسمت اول
https://t.me/beshnofekrkon/3011
ذهنیت دیجیتال (۲):
▫️«با من یا بر من» دیدن دیگران: یکی از پیامدهای چنین فضایی میتواند این باشد که مخالفِ نظر خود را مخالفِ خود بدانیم و تفاوت دیدگاه را به دشمنی تعبیر کنیم. در این صورت، مرز میان مخالفت با یک نظر و مخالفت با صاحب آن نظر کمرنگ میشود.
▫️قضاوت صفرویکوار: شبیه مشکل «با من یا بر من»، عادت به واکنش نشان دادن به یک پیام با استفاده از شمار محدودی شکلک (ایموجی) ممکن است ما را به رفتاری صفر و یکی سوق دهد؛ یا چیزی را به تمامی بپذیریم یا به تمامی نفی کنیم، در حالی که بسیاری از دیدگاهها آمیزهای از نکات درست، نادرست و قابل بحثاند.
▫️قضاوت عجولانه: در بسیاری از شبکههای اجتماعی، مانند تلگرام، اینستاگرام و ایکس، معمولاً آخرین پیام یا چند پیام آخر یک نویسنده را میبینیم، مگر آنکه زحمت کنکاش بیشتر و دیدن پیامهای پیشین او را بر خود هموار کنیم. فرصت محدود بسیاری از ما مانع چنین جستوجویی میشود و در نتیجه ممکن است تنها بر اساس همان چند پیام آخر دربارۀ نویسنده، افکار یا شخصیت او قضاوت کنیم.
▫️کاهش تحمل ابهام: فضای مجازی غالباً پاسخهای سریع، قاطع و ساده به مسائل پیچیده عرضه میکند. عادت به چنین فضایی ممکن است توانایی ما را برای ماندن در وضعیت «نمیدانم»، «باید بیشتر تأمل کنم» و پذیرفتن پیچیدگی جهان واقعی کاهش دهد و ما را به سوی پاسخهای ساده، میانبُر و هیجانزده سوق دهد.
▫️اظهارنظر دربارۀ هر چیزی: دسترسی دائمی به فضایی برای اظهارنظر ممکن است این تصور را در ما تقویت کند که دربارۀ هر موضوعی باید نظری داشته باشیم و آن را بیان کنیم، حتی اگر دانش کافی دربارۀ آن نداشته باشیم یا لزومی به اظهار نظر نباشد. «نمیدانم» گفتن یا به حکمتی اظهارنظر نکردن علیرغم دانستن، بهتدریج دشوارتر میشود.
▫️از دست رفتن خلوت ذهنی: جریان بیپایان پیامها، خبرها و اعلانها فرصتهایی را که ذهن میتواند بدون محرک بیرونی با خود خلوت کند کاهش میدهد؛ همان فرصتهایی که برای هضم آنچه خواندهایم، پیوند دادن اندیشهها و شکل گرفتن فکر مستقل لازماند.
🍂 تمام مواردی که از آن یاد کردم و بسیاری دیگر هنگامی آسیب جدی خود را نشان میدهند که انسان نه تنها به اینگونه رفتار دچار شود بلکه آن را به دنیای واقعی و غیرمجازی نیز بیاورد و در عمل بسیاری از رفتارهای اجتماعی، داوری، و فکری او در زندگی روزمره شبیه «کلیک» کردن یک دگمه شود. فنآوری دیگری که بسیار مفید است اما اگر با رفتارهای بالا همسو شود مصیبت به بار میآورد هوش مصنوعی است. آن البته داستان دیگری است و مجال دیگری میطلبد.
@farhadshafti
قسمت اول
https://t.me/beshnofekrkon/3011
Telegram
فرهاد شفتی
ذهنیت دیجیتال (۱):
(لغتنامۀ کمبربیج: دیجیتال یعنی ثبت یا ذخیرهکردن اطلاعات بهصورت رشتهای از اعداد ۰ و ۱، بهگونهای که وجود یا نبودِ یک سیگنال را نشان دهند.)
🍃 در این نوشتۀ کوتاه به نوعی رفتار اشاره میکنم که در کنار عوامل دیگر، تا حدی حاصل فنآوریهای…
(لغتنامۀ کمبربیج: دیجیتال یعنی ثبت یا ذخیرهکردن اطلاعات بهصورت رشتهای از اعداد ۰ و ۱، بهگونهای که وجود یا نبودِ یک سیگنال را نشان دهند.)
🍃 در این نوشتۀ کوتاه به نوعی رفتار اشاره میکنم که در کنار عوامل دیگر، تا حدی حاصل فنآوریهای…
👍6❤2
Forwarded from نغمه های سكوت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گاهی فکر میکنم که آیا دنیا به این همه شلوغی نیاز دارد؟
شلوغی آدمها
شلوغی ماشینها
شلوغی مغازه ها
شلوغی صنایع
شلوغی نظرات
شلوغی بحثها
شلوغی ادیان
شلوغی داد و هوارها
شلوغی مدعیان تربیت
و اصلا شلوغ کردن دور و بر با حرف زدنهای بی منطق و بی دلیل و بحثهای بر سر حق و باطلهای غیر قابل اثبات و و و و ...
چرا کمی ساکت نمی شویم، شاید حرفهایی در سکوت هست که از همه آنچه شنیده ایم و گفته اند و خوانده ایم، واقعی تر باشند؟
و اصلا چرا کمی بیشتر ساکت نمی شویم شاید کسی دیگر هم هست که حرفهایی برای گفتن دارد و نشنیدن مساویست با ازدست دادنهایی بی بازگشت؟
و خدایا اصلا مگر نگفته اند: شبیه ترین چیز به خداوند سکوت است؟( مایستر اکهارت عارف قرن 13 آلمانی)
پس چرا کمی ساکت نمی شویم؟
محمد صالحی - 1/7/1405
https://t.me/naghmehsokout/1143
شلوغی آدمها
شلوغی ماشینها
شلوغی مغازه ها
شلوغی صنایع
شلوغی نظرات
شلوغی بحثها
شلوغی ادیان
شلوغی داد و هوارها
شلوغی مدعیان تربیت
و اصلا شلوغ کردن دور و بر با حرف زدنهای بی منطق و بی دلیل و بحثهای بر سر حق و باطلهای غیر قابل اثبات و و و و ...
چرا کمی ساکت نمی شویم، شاید حرفهایی در سکوت هست که از همه آنچه شنیده ایم و گفته اند و خوانده ایم، واقعی تر باشند؟
و اصلا چرا کمی بیشتر ساکت نمی شویم شاید کسی دیگر هم هست که حرفهایی برای گفتن دارد و نشنیدن مساویست با ازدست دادنهایی بی بازگشت؟
و خدایا اصلا مگر نگفته اند: شبیه ترین چیز به خداوند سکوت است؟( مایستر اکهارت عارف قرن 13 آلمانی)
پس چرا کمی ساکت نمی شویم؟
محمد صالحی - 1/7/1405
https://t.me/naghmehsokout/1143
👍14❤3
Forwarded from نغمه های سكوت
تجربه هایی از جنس آنچه فراموش کرده ایم.
نمیدانم نوشته زیر از کیست ولی هر چه هست، تجربه هایی از معنای زندگی ای است که در هیاهوهای جهان مدرن گم کرده ایم:
🔴❤️: یاداشت یک #پسر_دیالیزی: ۷ درسی که از دستگاه دیالیز کلیه یاد گرفتم؛ درسهایی که فکر میکردم شاید در ۶۰ سالگی یاد بگیرم:
من یک پسر ۱۹ ساله هستم. هفتهای سه بار دیالیز میشوم. مردم مرا میبینند که چهار ساعت به دستگاه وصل هستم و دلشان به حالم میسوزد. اما حقیقت این است که این دستگاه چیزهایی به من یاد داد که هیچ مدرسه یا دانشگاهی نتوانست یادم بدهد.
اگر منتظر هستی رنجها تمام شوند تا بعد زندگی را شروع کنی، این نوشته برای توست. آن را نگه دار، شاید روزی به کارت بیاید.
1⃣ سلامتی تضمینشده نیست
فکر میکردم سلامتی چیزی عادی است؛ مثل آنتن موبایل که همیشه در دسترس است. تا اینکه یک روز از خواب بیدار شدم و دیدم کلیههایم دیگر نمیتوانند خونم را تصفیه کنند. آن روز فهمیدم سلامتی چیزی نیست که برای همیشه صاحبش باشی؛ بلکه امانتی روزانه از طرف خداست که باید هر لحظه بابت آن شکرگزار باشی، پیش از آنکه از تو گرفته شود.
2⃣ یک روز معمولی، خودش یک نعمت است
یک روز معمولی، بدون درد، بدون بیمارستان و بدون آزمایش... اصلاً معمولی نیست؛ بلکه یک عید است.
ما خوشبختی را در سفر و پول جستوجو میکنیم، در حالی که گاهی خوشبختی در یک لیوان آب است که بتوانی بدون نگرانی بنوشی، یا در خوابی آرام و بدون درد.
3⃣ آدمها هنگام بحران دو دستهاند
وقتی بیمار میشوی، نیمی از دوستانت ناپدید میشوند و کسانی که هرگز انتظارش را نداشتی، مثل برادر کنار تو میایستند.
دیالیز فقط خون را تصفیه نمیکند؛ آدمها را هم برایت غربال میکند و نشان میدهد چه کسی واقعاً دوستت دارد و چه کسی فقط تا وقتی حالِ تو خوب بود کنارت بود.
4⃣ قدرت یعنی ادامه دادن، نه گریه نکردن
قبلاً فکر میکردم آدم قوی کسی است که اشک نریزد. اما در بخش دیالیز بارها گریه کردم و فهمیدم قدرت واقعی این است که گریه کنی، از جا بلند شوی، اشکهایت را پاک کنی و با لبخند چهار ساعت دیگر درمانت را ادامه بدهی. قدرت یعنی تحمل کردن و ادامه دادن.
5⃣ زمان، ارزشمندترین سرمایه است
هفتهای ۱۲ ساعت روی دستگاه، ماهی ۴۸ ساعت و سالی ۵۷۶ ساعت از عمرم صرف دیالیز میشود. آنجا فهمیدم پول را میتوان دوباره به دست آورد، اما زمان هرگز برنمیگردد. وقتت را با نفرت، کینه و حرفهای بیهوده هدر نده. هر دقیقهای که سالم و بیرون از بیمارستان زندگی میکنی، یک گنج واقعی است.
6⃣ برنامههای تو از مهربانی خدا مهمتر نیستند
برای ورود به یک رشته دانشگاهی، سفر و کار برنامه داشتم. اما همه برنامههایم با نتیجه یک آزمایش، در یک روز تغییر کرد. یاد گرفتم برنامهریزی کنم، اما نتیجه را به خدا بسپارم. آینده در اختیار تو نیست؛ آنچه در اختیار توست، فقط تلاش امروز توست.
7⃣ امید فقط یک کلمه نیست؛ امید یعنی هر جلسه درمان
برای من امید، یک جمله انگیزشی در شبکههای اجتماعی نیست. امید یعنی تزریقی که انجام میشود، دستگاهی که چراغ سبزش روشن میشود و پزشکی که میگوید: «نتایج آزمایش امروزت خوب است.» امید یعنی کارهای کوچک و مثبتی که هر روز تکرار میشوند.
این نوشته را برای این ننوشتم که غمگینت کنم؛ نوشتم تا شاید نگاهت به زندگی عوض شود.
بلند شو، یک لیوان آب بنوش و خدا را شکر کن.
بلند شو. بلند شو و رویایی را که مدام به تعویق انداختهای، شروع کن.
بلند شو و روز معمولیات را طوری زندگی کن که انگار یکی از روزهای عید است.
https://t.me/beshnofekrkon/2592
نمیدانم نوشته زیر از کیست ولی هر چه هست، تجربه هایی از معنای زندگی ای است که در هیاهوهای جهان مدرن گم کرده ایم:
🔴❤️: یاداشت یک #پسر_دیالیزی: ۷ درسی که از دستگاه دیالیز کلیه یاد گرفتم؛ درسهایی که فکر میکردم شاید در ۶۰ سالگی یاد بگیرم:
من یک پسر ۱۹ ساله هستم. هفتهای سه بار دیالیز میشوم. مردم مرا میبینند که چهار ساعت به دستگاه وصل هستم و دلشان به حالم میسوزد. اما حقیقت این است که این دستگاه چیزهایی به من یاد داد که هیچ مدرسه یا دانشگاهی نتوانست یادم بدهد.
اگر منتظر هستی رنجها تمام شوند تا بعد زندگی را شروع کنی، این نوشته برای توست. آن را نگه دار، شاید روزی به کارت بیاید.
1⃣ سلامتی تضمینشده نیست
فکر میکردم سلامتی چیزی عادی است؛ مثل آنتن موبایل که همیشه در دسترس است. تا اینکه یک روز از خواب بیدار شدم و دیدم کلیههایم دیگر نمیتوانند خونم را تصفیه کنند. آن روز فهمیدم سلامتی چیزی نیست که برای همیشه صاحبش باشی؛ بلکه امانتی روزانه از طرف خداست که باید هر لحظه بابت آن شکرگزار باشی، پیش از آنکه از تو گرفته شود.
2⃣ یک روز معمولی، خودش یک نعمت است
یک روز معمولی، بدون درد، بدون بیمارستان و بدون آزمایش... اصلاً معمولی نیست؛ بلکه یک عید است.
ما خوشبختی را در سفر و پول جستوجو میکنیم، در حالی که گاهی خوشبختی در یک لیوان آب است که بتوانی بدون نگرانی بنوشی، یا در خوابی آرام و بدون درد.
3⃣ آدمها هنگام بحران دو دستهاند
وقتی بیمار میشوی، نیمی از دوستانت ناپدید میشوند و کسانی که هرگز انتظارش را نداشتی، مثل برادر کنار تو میایستند.
دیالیز فقط خون را تصفیه نمیکند؛ آدمها را هم برایت غربال میکند و نشان میدهد چه کسی واقعاً دوستت دارد و چه کسی فقط تا وقتی حالِ تو خوب بود کنارت بود.
4⃣ قدرت یعنی ادامه دادن، نه گریه نکردن
قبلاً فکر میکردم آدم قوی کسی است که اشک نریزد. اما در بخش دیالیز بارها گریه کردم و فهمیدم قدرت واقعی این است که گریه کنی، از جا بلند شوی، اشکهایت را پاک کنی و با لبخند چهار ساعت دیگر درمانت را ادامه بدهی. قدرت یعنی تحمل کردن و ادامه دادن.
5⃣ زمان، ارزشمندترین سرمایه است
هفتهای ۱۲ ساعت روی دستگاه، ماهی ۴۸ ساعت و سالی ۵۷۶ ساعت از عمرم صرف دیالیز میشود. آنجا فهمیدم پول را میتوان دوباره به دست آورد، اما زمان هرگز برنمیگردد. وقتت را با نفرت، کینه و حرفهای بیهوده هدر نده. هر دقیقهای که سالم و بیرون از بیمارستان زندگی میکنی، یک گنج واقعی است.
6⃣ برنامههای تو از مهربانی خدا مهمتر نیستند
برای ورود به یک رشته دانشگاهی، سفر و کار برنامه داشتم. اما همه برنامههایم با نتیجه یک آزمایش، در یک روز تغییر کرد. یاد گرفتم برنامهریزی کنم، اما نتیجه را به خدا بسپارم. آینده در اختیار تو نیست؛ آنچه در اختیار توست، فقط تلاش امروز توست.
7⃣ امید فقط یک کلمه نیست؛ امید یعنی هر جلسه درمان
برای من امید، یک جمله انگیزشی در شبکههای اجتماعی نیست. امید یعنی تزریقی که انجام میشود، دستگاهی که چراغ سبزش روشن میشود و پزشکی که میگوید: «نتایج آزمایش امروزت خوب است.» امید یعنی کارهای کوچک و مثبتی که هر روز تکرار میشوند.
این نوشته را برای این ننوشتم که غمگینت کنم؛ نوشتم تا شاید نگاهت به زندگی عوض شود.
بلند شو، یک لیوان آب بنوش و خدا را شکر کن.
بلند شو. بلند شو و رویایی را که مدام به تعویق انداختهای، شروع کن.
بلند شو و روز معمولیات را طوری زندگی کن که انگار یکی از روزهای عید است.
https://t.me/beshnofekrkon/2592
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
کم کم به #سال_نو نزدیک می شویم،
من برای کسی #آرزوهای عجیب ندارم ولی آرزو میکنم:
انشاله #سالی باشد که برای همگان #عشق و #صلح و #زندگی در آن برجسته تر باشد.
سالی که #تجربه های زیسته گذشتگان را همواره به خاطر داشته باشیم، که:
1⃣ #عمر می گذرد و حتی یک لحظه…
من برای کسی #آرزوهای عجیب ندارم ولی آرزو میکنم:
انشاله #سالی باشد که برای همگان #عشق و #صلح و #زندگی در آن برجسته تر باشد.
سالی که #تجربه های زیسته گذشتگان را همواره به خاطر داشته باشیم، که:
1⃣ #عمر می گذرد و حتی یک لحظه…
❤29😍1
راه حل گره های داخلی و خارجی کشور در برسمیت شناختن کلیت جامعه است.
قطعا در اداره یک نهاد کوچک تا یک کشور، بارها بحرانهای مختلف آنرا دچار پیچیدگی تصمیم گیری کرده و مدیران مربوطه را به چالش جدی می کشد.
و این موضوعی نیست که در دنیای مدرن حادث شده باشد و بلکه همیشه همزاد و در ذات حکمرانی بوده است.
بدین دلیل است که وقتی پیامبر در عصر نزول از طرف مردم در راس تصمیم گیری و اداره مدینه ای که چندی است از تعدد و تشتت قبایل رهیده و بصورت یک شهر متمرکز درآمده بود و در معرض چالش جنگهای مختلف قرار می گیرد، خداوند صریحا به او می گوید که این وضعیت، یک مسئله الهیاتی و #دینی نیست که پاسخش را در آسمان جستجو کنی و از من بخواهی بلکه یک موضوع #زمینی و گره خورده با زندگی مردم بوده که باید به خود آنها رجوع کرده و در #مشورت با همانها به پاسخ و راه حل مواجهه با پیچیدگیهای جامعه تحت امرت برسی.
فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لا انفضوا من حولک فاعف عنهم واستغفر لهم وشاورهم في الأمر فإذا عزمت فتوكل علی الله آل عمران ۱۵۹
[ ﺍﻱ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ! ] ﭘﺲ ﺑﻪ ﻣﻬﺮ ﻭ ﺭﺣﻤﺘﻲ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﺧﺪﺍ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﻧﺮم ﺧﻮﻱ ﺷﺪﻱ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﺩﺭﺷﺖ ﺧﻮﻱ ﻭ ﺳﺨﺖ ﺩﻝ ﺑﻮﺩﻱ ﺍﺯ ﭘﻴﺮﺍﻣﻮﻧﺖ ﭘﺮﺍﻛﻨﺪﻩ ﻣﻰ ﺷﺪﻧﺪ; ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﮔﺬﺷﺖ ﻛﻦ، ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﺎﻥ ﺁﻣﺮﺯﺵ ﺑﺨﻮﺍﻩ، ﻭ ﺩﺭ ﻛﺎﺭﻫﺎ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﻛﻦ، ﻭ ﭼﻮﻥ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻲ ﺑﺮ ﺧﺪﺍ ﺗﻮﻛﻞ ﻛﻦ، ﺯﻳﺮﺍ ﺧﺪﺍ ﺗﻮﻛﻞ ﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ.
#راه_حلی که قرآن ارایه می دهد بر چند بند استوار است:
1️⃣ مدارا با کل جامعه و به رسمیت شناختن تعدد دیدگاه های مردم
2️⃣ عدم برخورد خشن و حذفی با آرای مخالف و حتی عفو تندیها و یا سرپیچیهای آنها از حاکمیت
3️⃣ رجوع به نظرات و دیدگاه کلیت جامعه و توجه کامل به خواسته آنها در رویکردشان به جنگ و یا هر موضوع پیش رو
4️⃣ پس از توجه به رویکرد جامعه به مسائل، تصمیم گیری نحوه اجرای آن با استفاده از تجربه عقلا و متخصصان مربوطه
5️⃣ و در انتها، راه حل هر چه بدست آمد بر خدا توکل کن و به اجرا بگذار
آنچه در این ۵ بند برجسته است، توجه کامل به #خواست_اجتماعی در اداره جامعه است نه دنبال راه حلهای ایدئولوژیک و آسمانی گشتن برای مسایل و مشکلات زمینی اجتماعی.
و همین رویکرد قرآن به حاکمیت پیامبر در مدینه است که نشان می دهد، حکومت امری بشری و انتخاب نوع و حاکم آن نیز از حقوق مردم هر جامعه بوده و لذا دوگانه ای بنام #حکومت_دینی، بیشتر شبیه بدعتی است سنگین بر گرده دین و لذا همه پیامدهای نظری و عملی بعدی آن را نیز باطل می نماید.
https://t.me/beshnofekrkon/3010
قطعا در اداره یک نهاد کوچک تا یک کشور، بارها بحرانهای مختلف آنرا دچار پیچیدگی تصمیم گیری کرده و مدیران مربوطه را به چالش جدی می کشد.
و این موضوعی نیست که در دنیای مدرن حادث شده باشد و بلکه همیشه همزاد و در ذات حکمرانی بوده است.
بدین دلیل است که وقتی پیامبر در عصر نزول از طرف مردم در راس تصمیم گیری و اداره مدینه ای که چندی است از تعدد و تشتت قبایل رهیده و بصورت یک شهر متمرکز درآمده بود و در معرض چالش جنگهای مختلف قرار می گیرد، خداوند صریحا به او می گوید که این وضعیت، یک مسئله الهیاتی و #دینی نیست که پاسخش را در آسمان جستجو کنی و از من بخواهی بلکه یک موضوع #زمینی و گره خورده با زندگی مردم بوده که باید به خود آنها رجوع کرده و در #مشورت با همانها به پاسخ و راه حل مواجهه با پیچیدگیهای جامعه تحت امرت برسی.
فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لا انفضوا من حولک فاعف عنهم واستغفر لهم وشاورهم في الأمر فإذا عزمت فتوكل علی الله آل عمران ۱۵۹
[ ﺍﻱ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ! ] ﭘﺲ ﺑﻪ ﻣﻬﺮ ﻭ ﺭﺣﻤﺘﻲ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﺧﺪﺍ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﻧﺮم ﺧﻮﻱ ﺷﺪﻱ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﺩﺭﺷﺖ ﺧﻮﻱ ﻭ ﺳﺨﺖ ﺩﻝ ﺑﻮﺩﻱ ﺍﺯ ﭘﻴﺮﺍﻣﻮﻧﺖ ﭘﺮﺍﻛﻨﺪﻩ ﻣﻰ ﺷﺪﻧﺪ; ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﮔﺬﺷﺖ ﻛﻦ، ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﺎﻥ ﺁﻣﺮﺯﺵ ﺑﺨﻮﺍﻩ، ﻭ ﺩﺭ ﻛﺎﺭﻫﺎ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﻛﻦ، ﻭ ﭼﻮﻥ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻲ ﺑﺮ ﺧﺪﺍ ﺗﻮﻛﻞ ﻛﻦ، ﺯﻳﺮﺍ ﺧﺪﺍ ﺗﻮﻛﻞ ﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ.
#راه_حلی که قرآن ارایه می دهد بر چند بند استوار است:
1️⃣ مدارا با کل جامعه و به رسمیت شناختن تعدد دیدگاه های مردم
2️⃣ عدم برخورد خشن و حذفی با آرای مخالف و حتی عفو تندیها و یا سرپیچیهای آنها از حاکمیت
3️⃣ رجوع به نظرات و دیدگاه کلیت جامعه و توجه کامل به خواسته آنها در رویکردشان به جنگ و یا هر موضوع پیش رو
4️⃣ پس از توجه به رویکرد جامعه به مسائل، تصمیم گیری نحوه اجرای آن با استفاده از تجربه عقلا و متخصصان مربوطه
5️⃣ و در انتها، راه حل هر چه بدست آمد بر خدا توکل کن و به اجرا بگذار
آنچه در این ۵ بند برجسته است، توجه کامل به #خواست_اجتماعی در اداره جامعه است نه دنبال راه حلهای ایدئولوژیک و آسمانی گشتن برای مسایل و مشکلات زمینی اجتماعی.
و همین رویکرد قرآن به حاکمیت پیامبر در مدینه است که نشان می دهد، حکومت امری بشری و انتخاب نوع و حاکم آن نیز از حقوق مردم هر جامعه بوده و لذا دوگانه ای بنام #حکومت_دینی، بیشتر شبیه بدعتی است سنگین بر گرده دین و لذا همه پیامدهای نظری و عملی بعدی آن را نیز باطل می نماید.
https://t.me/beshnofekrkon/3010
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
ادعاهای #ناروا مبتنی بر پیش فرضی #غلط
اخیرا در ادامه ادعاهای ناروای گذشته، یک مجری کارشناس، مجددا ادعای اوجب واجبات بودن حفظ حکومت اسلامی را حتی با فدا کردن جان امام زمان و یا نابودی مردم مطرح کرد.
هر چند قبلا در مغایرت و رد دوگانه حکومت + اسلامی نوشته…
اخیرا در ادامه ادعاهای ناروای گذشته، یک مجری کارشناس، مجددا ادعای اوجب واجبات بودن حفظ حکومت اسلامی را حتی با فدا کردن جان امام زمان و یا نابودی مردم مطرح کرد.
هر چند قبلا در مغایرت و رد دوگانه حکومت + اسلامی نوشته…
❤10👏5👍3
رئیس جمهور محترم
جناب آقای دکتر پزشکیان
وزیر آموزش وپرورش شما مصمم است #دبستان ها و #دبیرستان ها را به #پادگان های اقامه #نماز جماعت اجباری تبدیل کند.
امروز کسی تردید نمیکند که بیشترین تعداد از ده ها هزار دانش آموز کشور نه از روی میل و رغبت به عبادت خداوند، بلکه با #اکراه و تن دادن به اجبار در این نمازها حاضر خواهند شد.
اما نیایش خداوندگار باید با انتخاب و اراده خود نیایشگر و قصد قربت انجام گیرد، و گرنه یک #نمایش دروغین وعملی بسیار نفرت برانگيز علیه دین وایمان خواهد شد.
نماز اجباری به مراتب از حجاب اجباری زیان بارتر و ریاکانه تراست.
اقای رئیس جمهور
شما با هشیاری تمام وعزمی راسخ درباره اجرا نکردن قانون حجاب اجباری گفتید " من در برابر مردم نخواهم ایستاد "
این جمله بسیار پر معنی و فصل الخطاب بود.
شما در برابر مردم نایستادید و جامعه را از فاجعه نجات دادید.
امروز هم هنگام آن است که دولت شما در برابر هزاران دانش آموز کشور که نمیخواهند نماز جماعت اجباری بخوانند نایستد.
به وزیر آموزش و پرورش اجازه ندهید مدارس را به پادگان های مذهبی تبدیل کند.
گرچه ممکن است وی برنامه مورد نظرش را به اشتباه ، گونه ای تربیت دینی تلقی کند.
محمد مجتهد شبستری
۱۳ مهرماه ۱۴۰۵
https://t.me/beshnofekrkon/776
جناب آقای دکتر پزشکیان
وزیر آموزش وپرورش شما مصمم است #دبستان ها و #دبیرستان ها را به #پادگان های اقامه #نماز جماعت اجباری تبدیل کند.
امروز کسی تردید نمیکند که بیشترین تعداد از ده ها هزار دانش آموز کشور نه از روی میل و رغبت به عبادت خداوند، بلکه با #اکراه و تن دادن به اجبار در این نمازها حاضر خواهند شد.
اما نیایش خداوندگار باید با انتخاب و اراده خود نیایشگر و قصد قربت انجام گیرد، و گرنه یک #نمایش دروغین وعملی بسیار نفرت برانگيز علیه دین وایمان خواهد شد.
نماز اجباری به مراتب از حجاب اجباری زیان بارتر و ریاکانه تراست.
اقای رئیس جمهور
شما با هشیاری تمام وعزمی راسخ درباره اجرا نکردن قانون حجاب اجباری گفتید " من در برابر مردم نخواهم ایستاد "
این جمله بسیار پر معنی و فصل الخطاب بود.
شما در برابر مردم نایستادید و جامعه را از فاجعه نجات دادید.
امروز هم هنگام آن است که دولت شما در برابر هزاران دانش آموز کشور که نمیخواهند نماز جماعت اجباری بخوانند نایستد.
به وزیر آموزش و پرورش اجازه ندهید مدارس را به پادگان های مذهبی تبدیل کند.
گرچه ممکن است وی برنامه مورد نظرش را به اشتباه ، گونه ای تربیت دینی تلقی کند.
محمد مجتهد شبستری
۱۳ مهرماه ۱۴۰۵
https://t.me/beshnofekrkon/776
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
😳🍎من بر این باورم که در #عبادات هم باید #تجدید_نظرهایی بشود *
گفتو گو: مولود بهرامیان با استاد #محمد_مجتهد_شبستري
🍇1- من بر این باورم که در عبادات هم باید تجدیدنظرهایی بشود ، ... به نظر من در عبادات باید مفهوم « #وجوب » را کنار گذاشت و بهجای آن، مفهوم…
گفتو گو: مولود بهرامیان با استاد #محمد_مجتهد_شبستري
🍇1- من بر این باورم که در عبادات هم باید تجدیدنظرهایی بشود ، ... به نظر من در عبادات باید مفهوم « #وجوب » را کنار گذاشت و بهجای آن، مفهوم…
👍26👎2
Forwarded from نغمه های سكوت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍎🍏«مثلاً در یک کوچه شاخهی درخت سیبـی بیرون آمده بود. آنقدر ماشینش را عقب و جلو کرد تا درست زیر شاخهی درخت سیـب قرار گرفت. بعد رفت چیزی پهن کرد روی سقف ماشین. سرد بود. اول پاییز بود. رفت آنجا نشست و شروع کرد به صحبت کردن با درخت.🌳
🔥گفتم سهراب آتش روشن کنم، چای درست کنم. گفت میل خودت است. چای درست کردم. بردم روی ماشین گذاشتم. سرد شد. دوباره ریختم. پنج بار بیشتر چاییاش را عوض کردم. به این شاخهی سیـب نگاه میکرد.»🍎
☁️«کــوه که میرفتیم اول طی میکرد که حق ندارید آرامش کوه را برهم بزنید... اگر میخواهید سنگ از آن بالا بیاورید پایین و بخواهید عربده بکشید من نمیآیم.»
🍁🍁«وقتی به درختهای چنــار میرسید خدا گواه است، یواشکی دستش را گردن درخت میانداخت، صورتش را کنار درخت میگذاشت، جوری که انگار معشوقش را بغل کرده، شاخه را در دستش لمس میکرد. آدم احساس میکرد دارد تمام وجودش را میدهد به درخــت.»🍁🍁
https://t.me/naghmehsokout/525
🔥گفتم سهراب آتش روشن کنم، چای درست کنم. گفت میل خودت است. چای درست کردم. بردم روی ماشین گذاشتم. سرد شد. دوباره ریختم. پنج بار بیشتر چاییاش را عوض کردم. به این شاخهی سیـب نگاه میکرد.»🍎
☁️«کــوه که میرفتیم اول طی میکرد که حق ندارید آرامش کوه را برهم بزنید... اگر میخواهید سنگ از آن بالا بیاورید پایین و بخواهید عربده بکشید من نمیآیم.»
🍁🍁«وقتی به درختهای چنــار میرسید خدا گواه است، یواشکی دستش را گردن درخت میانداخت، صورتش را کنار درخت میگذاشت، جوری که انگار معشوقش را بغل کرده، شاخه را در دستش لمس میکرد. آدم احساس میکرد دارد تمام وجودش را میدهد به درخــت.»🍁🍁
🔸محمد چوپانی، از دوستان #سهرابسپهــری@amirsorayan
🔸منبع: سهراب سپهــری، گفتگوکنندگان: فاطمه سادات مدنی و سارا باصبر، نشر ثالث، ص۱۲۶_۱۲۸
https://t.me/naghmehsokout/525
❤7🥰5👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 سخنرانیِ استاد ملکیان به مناسبت روز بزرگداشت #شمس و #مولوی
۸ مهر ۱۴۰۵، باغموزهی نگارستان
در دیدار مولانا با شمس چه اتفاقی افتاد که او را چنان مجذوب شمس کرد و آنگونه دگرگون شد؟
دو سوال مهم:
1⃣ چه چیزی در شمس بود که مولانا را آنچنان شیفته و عاشق کرد؟
2⃣ در ملاقاتهای آن دو، شمس چه چیزهایی به مولانا آموخت که از قبل نمی دانست؟
جواب استاد برای هر کدام:
👇جواب اولی:
مولانا بدلیل ویژگی #شهود روانشناختی خود یک زیبایی یا دانایی و یا نیکویی در شمس دید که او را عاشق و مجذوب کرد.
( استفاده استاد از نظریه افلاطون و روانشناسی عشق و عرفان )
👇جواب دومی:
۴ اصل مهم است که در آثار شمس و مولانا بر هم منطبق است و نشان می دهد که آموزه های شمس به مولاناست( و الا موارد اختلافی هم دارند)
1️⃣ در جهان درون و بیرون به #بودها توجه کن نه نمودها
2️⃣ به آنچه #داری دلخوش دار نه آنچه عاریت گرفته ای
3️⃣ عشق به خدا یعنی عشق به #کل هستی بدون ذره ای کمتر
4️⃣ آنچه نعمت به تو داده شده، #رایگان داده شده نه بدلیل استحقاق تو
تلخیص: محمد صالحی
@MalekianMedia
@mirasmaktoob
https://t.me/beshnofekrkon/1095
۸ مهر ۱۴۰۵، باغموزهی نگارستان
در دیدار مولانا با شمس چه اتفاقی افتاد که او را چنان مجذوب شمس کرد و آنگونه دگرگون شد؟
دو سوال مهم:
1⃣ چه چیزی در شمس بود که مولانا را آنچنان شیفته و عاشق کرد؟
2⃣ در ملاقاتهای آن دو، شمس چه چیزهایی به مولانا آموخت که از قبل نمی دانست؟
جواب استاد برای هر کدام:
👇جواب اولی:
مولانا بدلیل ویژگی #شهود روانشناختی خود یک زیبایی یا دانایی و یا نیکویی در شمس دید که او را عاشق و مجذوب کرد.
( استفاده استاد از نظریه افلاطون و روانشناسی عشق و عرفان )
👇جواب دومی:
۴ اصل مهم است که در آثار شمس و مولانا بر هم منطبق است و نشان می دهد که آموزه های شمس به مولاناست( و الا موارد اختلافی هم دارند)
1️⃣ در جهان درون و بیرون به #بودها توجه کن نه نمودها
2️⃣ به آنچه #داری دلخوش دار نه آنچه عاریت گرفته ای
3️⃣ عشق به خدا یعنی عشق به #کل هستی بدون ذره ای کمتر
4️⃣ آنچه نعمت به تو داده شده، #رایگان داده شده نه بدلیل استحقاق تو
تلخیص: محمد صالحی
@MalekianMedia
@mirasmaktoob
https://t.me/beshnofekrkon/1095
❤14
Forwarded from نغمه های سكوت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#تاریخ به کسی #بدهکار نیست
یکی به این جهان بدون آنکه بداند و یا بخواهد، در مکان و زمانی نامعلوم #پرتاب میشود.
و دیگری نیز بدون توجه به آرزوها و برنامه ها و اهدافش و بدون آنکه بداند کی و کجا، از صحنه این جهان #محو می شود.
نه خود، صفحه ورود به تاریخش را انتخاب می کند؛
و نه جا و زمان رفتنش را در اختیار دارد.
یکهویی می آید، در نقطه ای از تاریخ قرار می گیرد و از آن لحظه به بعد باید با گذر تاریخ به جلو رود، هر چه باشد و یا اتفاق افتد.
و یکهویی نیز در نقطه ای دیگر از تاریخ می رود، بی آنکه برای تاریخ مهم باشد که بر او خوش گذشته و یا از سختی، رنجها کشیده است.
گویی تاریخ به هیچکس بدهکار نیست که او در جایی به جهان آید که زندگیش آرامتر و خوشتر شود و یا به گونه ای تغییر کند که او نیز کمی به دلخوشیهایش برسد.
پس نه حسرت گذشته ها را بخوریم و نه خود را آویزان آرزوهای دور و دراز و یا امیدهای نامعلوم بکنیم.
آنچه می توانیم انجام دهیم
اگر چیزی بر وفق مرادمان نیست و نمی توانیم تغییرش دهیم، بپذیریم و رهایش کنیم
و در کل از جنگیدن با زندگی دست برداریم، باشد رنج مضاعفی به آنچه رنج می پنداریم اضافه نکنیم
محمد صالحی
@naghmehsokout
یکی به این جهان بدون آنکه بداند و یا بخواهد، در مکان و زمانی نامعلوم #پرتاب میشود.
و دیگری نیز بدون توجه به آرزوها و برنامه ها و اهدافش و بدون آنکه بداند کی و کجا، از صحنه این جهان #محو می شود.
نه خود، صفحه ورود به تاریخش را انتخاب می کند؛
و نه جا و زمان رفتنش را در اختیار دارد.
یکهویی می آید، در نقطه ای از تاریخ قرار می گیرد و از آن لحظه به بعد باید با گذر تاریخ به جلو رود، هر چه باشد و یا اتفاق افتد.
و یکهویی نیز در نقطه ای دیگر از تاریخ می رود، بی آنکه برای تاریخ مهم باشد که بر او خوش گذشته و یا از سختی، رنجها کشیده است.
گویی تاریخ به هیچکس بدهکار نیست که او در جایی به جهان آید که زندگیش آرامتر و خوشتر شود و یا به گونه ای تغییر کند که او نیز کمی به دلخوشیهایش برسد.
پس نه حسرت گذشته ها را بخوریم و نه خود را آویزان آرزوهای دور و دراز و یا امیدهای نامعلوم بکنیم.
آنچه می توانیم انجام دهیم
اگر چیزی بر وفق مرادمان نیست و نمی توانیم تغییرش دهیم، بپذیریم و رهایش کنیم
و در کل از جنگیدن با زندگی دست برداریم، باشد رنج مضاعفی به آنچه رنج می پنداریم اضافه نکنیم
محمد صالحی
@naghmehsokout
👍13❤5💔1
«روز پرستار و تحریف تاریخ»
🖍بهروز مرادی
روزی که به نام پرستار در تقویم ایران درج گردیده؛ یادآور یکی از تحریفات تاریخ اسلام است.
این تحریف، موجودیت خود را از قرائت مخدوش نقش حضرت زینب(س) در واقعهی عاشورا وام گرفته است.
همچنین در روایات غالب، ایشان را مصیبتدیدهای نالان و غمگین و اشکبار معرفی میکنند که مصائب پشت او را خم کرده، آنچنانکه ایشان را امالمصائب لقب دادهاند.
یک تحریف بزرگ در این خصوص مربوط است به پرستارنامیدن حضرت زینبس. غافل از اینکه در واقعهی کربلا همهی مردان همراه حضرت حسین(ع) کشته شدند و هیچ مجروح جنگی وجود نداشت که نیاز به تیماری و پرستاری داشته باشد. بازماندگان که زنان و دختران بودند نیز به اسارت گرفته شدند. بنابراین نقش پرستاری که برای ایشان قائل شدهاند، فاقد وجاهت تاریخی است.
حضرت زینب پرستار نبود و پرستارنامیدن زنی که چنان استوار دیکتاتورهایی همچون ابنزیاد و یزید را با فرازهایی بلند به محاکمه میکشاند، برای نادیدهگرفتن نقش اصلی اوست.
او در مدت کوتاهی که پس از واقعهی کربلا زنده بود، با تشکیل کلاسهای آموزشی و تفسیر قرآن، در راستای آگاهیبخشی به مردم گام برداشت و در راستای بیداری مردم نسبت به فساد و ستمگری حکومت دینی یزید، نقشی اساسی ایفا نمود.
ترسیم چنین تصاویر مخدوشی از ایشان، همواره سوژهی مناسبی جهت گرمکردن مجالس ذکر مصیبت و روضهخوانی گریهمحور فراهم آورده، درحالیکه این تصویر، دون شأن این زن والامقام در تاریخ مبارزات ضد دیکتاتوری مذهبی است.
به گواه تاریخ؛ حضرت زینبس در هیچ مرحلهای از واقعهی عاشورا به گریه و زاری نپرداخت و حتا در مراسم ختمی که همسرش عبدالله بن جعفر برای شهدای کربلا در مدینه برگزار نمود، شرکت نکرد، علیرغم اینکه در مدینه حضور داشت. این نشاندهندهی این امر است که ایشان گریه و زاری و عزاداری برای شهدای کربلا را عمل بایسته و صحیحی پس از عاشورا نمیدانست.
قدرت روحی_روانی ایشان را بهتر است از زبان علی بن حسین(ع) بشنویم:
"در فاصلهی میان کوفه و شام، عمهام زینب تمام نمازهای واجب و مستحب خود را ایستاده خواند و حتا در روز ۱۱ محرم نیز نماز ایشان ترک نشد. در آن حال که ما را از کنار کشتهشدگان کربلا عبور میدادند، مشاهدهی اجساد رهاشده در زمین که هنوز کسی آنها را به خاک نسپرده بود، سخت بر من ناگوار آمد آنچنانکه سینهام را در هم فشرد و اضطراب و پریشانی و هراس بسیار بر من غالب آمد و چیزی نمانده بود که جان از تنم بیرون رود. عمهام زینب در همان حال مرا دید و گفت: "تو را چه شده که میبینم جان خود را به کف گرفته و میخواهی قالب تهی کنی ای بازماندهی جد و پدر و برادرم؟"
کاروان اسیران که به کوفه رسید، زنان کوفی نان و خرما و گردو برای اسیران آورده بودند. زینب(س) آنها را به کناری انداخت و گفت:
صدقه بر ما حرام است و اشاره کرد ساکت باشند و سپس آن سخنان شگفت انگیز خود را خطاب به مردم ایراد کرد، ازجمله:
" ای مردم کوفه! ....چه زشتکاری کردید. خشم خدا را خریدید و در آتش دوزخ جاوید خزیدید. میگریید؟ بگریید که سزاوار گریستنید، نه در خور شادمانه زیستن. داغ ننگی بر خود نهادید که روزگاران برآید و آن ننگ نزداید. این ننگ را چگونه میشویید و پاسخ کشتن فرزند پیامبر را چه میگویید؟ .... هرآینه باد در دست دارید و در معاملهای که کردید، زیانکار و به خشم خدا گرفتار و خواری و مذلّت بر شما باد. ..."
بدینسان زینبس نشان داد نه تنها مصیبت او را به زانو درنیاورده و از زبان نینداخته، بلکه او هشیار و قدرتمند و مسلط بر احساسات و هیجانات خود چنان سخنان گیرا و سنجیده و موزون و تأثیرگذار و تکاندهندهای بر زبان میراند که مردم را سخت تحت تأثیر خود قرار میدهد که بسیاری از شنوندگان را دچار عذاب وجدان میسازد و برخی از زنان نیز خانهی شوهرانی که در قتل حسین(ع) و یارانش شرکت کرده بودند را ترک کردند.
همین سخنان که فرازی کوتاه از آن در اینجا آمده بعلاوهی سخنان زینب(س) نزد ابن زیاد حاکم کوفه چنان مردم کوفه را منقلب نمود که به مرور سبب شکلگیری قیام توابین و سپس قیام مختار ثقفی گردید. البته تاریخ را که راویان نظام مردسالاری نوشتهاند، این نقش عظیم را برای یک زن اعتراف نمیکنند. آنها همه در تبدیل زن به سوژهای جنسی و ابژهای مصرفگرا و حذف کنشگری سیاسی_اجتماعی او مشترکالموضعاند.
٢۴ مهرماه ١۴٠۵
🌿@drBehrouzMoradi
https://t.me/beshnofekrkon/1739
🖍بهروز مرادی
روزی که به نام پرستار در تقویم ایران درج گردیده؛ یادآور یکی از تحریفات تاریخ اسلام است.
این تحریف، موجودیت خود را از قرائت مخدوش نقش حضرت زینب(س) در واقعهی عاشورا وام گرفته است.
همچنین در روایات غالب، ایشان را مصیبتدیدهای نالان و غمگین و اشکبار معرفی میکنند که مصائب پشت او را خم کرده، آنچنانکه ایشان را امالمصائب لقب دادهاند.
یک تحریف بزرگ در این خصوص مربوط است به پرستارنامیدن حضرت زینبس. غافل از اینکه در واقعهی کربلا همهی مردان همراه حضرت حسین(ع) کشته شدند و هیچ مجروح جنگی وجود نداشت که نیاز به تیماری و پرستاری داشته باشد. بازماندگان که زنان و دختران بودند نیز به اسارت گرفته شدند. بنابراین نقش پرستاری که برای ایشان قائل شدهاند، فاقد وجاهت تاریخی است.
حضرت زینب پرستار نبود و پرستارنامیدن زنی که چنان استوار دیکتاتورهایی همچون ابنزیاد و یزید را با فرازهایی بلند به محاکمه میکشاند، برای نادیدهگرفتن نقش اصلی اوست.
او در مدت کوتاهی که پس از واقعهی کربلا زنده بود، با تشکیل کلاسهای آموزشی و تفسیر قرآن، در راستای آگاهیبخشی به مردم گام برداشت و در راستای بیداری مردم نسبت به فساد و ستمگری حکومت دینی یزید، نقشی اساسی ایفا نمود.
ترسیم چنین تصاویر مخدوشی از ایشان، همواره سوژهی مناسبی جهت گرمکردن مجالس ذکر مصیبت و روضهخوانی گریهمحور فراهم آورده، درحالیکه این تصویر، دون شأن این زن والامقام در تاریخ مبارزات ضد دیکتاتوری مذهبی است.
به گواه تاریخ؛ حضرت زینبس در هیچ مرحلهای از واقعهی عاشورا به گریه و زاری نپرداخت و حتا در مراسم ختمی که همسرش عبدالله بن جعفر برای شهدای کربلا در مدینه برگزار نمود، شرکت نکرد، علیرغم اینکه در مدینه حضور داشت. این نشاندهندهی این امر است که ایشان گریه و زاری و عزاداری برای شهدای کربلا را عمل بایسته و صحیحی پس از عاشورا نمیدانست.
قدرت روحی_روانی ایشان را بهتر است از زبان علی بن حسین(ع) بشنویم:
"در فاصلهی میان کوفه و شام، عمهام زینب تمام نمازهای واجب و مستحب خود را ایستاده خواند و حتا در روز ۱۱ محرم نیز نماز ایشان ترک نشد. در آن حال که ما را از کنار کشتهشدگان کربلا عبور میدادند، مشاهدهی اجساد رهاشده در زمین که هنوز کسی آنها را به خاک نسپرده بود، سخت بر من ناگوار آمد آنچنانکه سینهام را در هم فشرد و اضطراب و پریشانی و هراس بسیار بر من غالب آمد و چیزی نمانده بود که جان از تنم بیرون رود. عمهام زینب در همان حال مرا دید و گفت: "تو را چه شده که میبینم جان خود را به کف گرفته و میخواهی قالب تهی کنی ای بازماندهی جد و پدر و برادرم؟"
کاروان اسیران که به کوفه رسید، زنان کوفی نان و خرما و گردو برای اسیران آورده بودند. زینب(س) آنها را به کناری انداخت و گفت:
صدقه بر ما حرام است و اشاره کرد ساکت باشند و سپس آن سخنان شگفت انگیز خود را خطاب به مردم ایراد کرد، ازجمله:
" ای مردم کوفه! ....چه زشتکاری کردید. خشم خدا را خریدید و در آتش دوزخ جاوید خزیدید. میگریید؟ بگریید که سزاوار گریستنید، نه در خور شادمانه زیستن. داغ ننگی بر خود نهادید که روزگاران برآید و آن ننگ نزداید. این ننگ را چگونه میشویید و پاسخ کشتن فرزند پیامبر را چه میگویید؟ .... هرآینه باد در دست دارید و در معاملهای که کردید، زیانکار و به خشم خدا گرفتار و خواری و مذلّت بر شما باد. ..."
بدینسان زینبس نشان داد نه تنها مصیبت او را به زانو درنیاورده و از زبان نینداخته، بلکه او هشیار و قدرتمند و مسلط بر احساسات و هیجانات خود چنان سخنان گیرا و سنجیده و موزون و تأثیرگذار و تکاندهندهای بر زبان میراند که مردم را سخت تحت تأثیر خود قرار میدهد که بسیاری از شنوندگان را دچار عذاب وجدان میسازد و برخی از زنان نیز خانهی شوهرانی که در قتل حسین(ع) و یارانش شرکت کرده بودند را ترک کردند.
همین سخنان که فرازی کوتاه از آن در اینجا آمده بعلاوهی سخنان زینب(س) نزد ابن زیاد حاکم کوفه چنان مردم کوفه را منقلب نمود که به مرور سبب شکلگیری قیام توابین و سپس قیام مختار ثقفی گردید. البته تاریخ را که راویان نظام مردسالاری نوشتهاند، این نقش عظیم را برای یک زن اعتراف نمیکنند. آنها همه در تبدیل زن به سوژهای جنسی و ابژهای مصرفگرا و حذف کنشگری سیاسی_اجتماعی او مشترکالموضعاند.
٢۴ مهرماه ١۴٠۵
🌿@drBehrouzMoradi
https://t.me/beshnofekrkon/1739
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
◾️سرگذشت حضرت #زینب(س) و محل #دفن ایشان( #مصر)
بنا بر اخباری که در کتاب «أخبار الزينبات» تألیف عُبَیدَلی نسّابه(٢٧٧ق) آمده حضرت زینب(س) از مدینه به #مصر، شهر فُسطاط -که بعدها مجاور آن شهر قاهره بنا شد- تبعید، و در خانهای واقع در باغهای شمال شرقی این شهر…
بنا بر اخباری که در کتاب «أخبار الزينبات» تألیف عُبَیدَلی نسّابه(٢٧٧ق) آمده حضرت زینب(س) از مدینه به #مصر، شهر فُسطاط -که بعدها مجاور آن شهر قاهره بنا شد- تبعید، و در خانهای واقع در باغهای شمال شرقی این شهر…
👍15❤7👎1👏1
علمالهدی بنبست دیپلماسی را «خبر خوش» نامید؛ پاسخ مادر و خانواده داغدارها چیست؟
«خوشبختانه»؛ واژهای که از خون سبکتر شد
علم الهدی امام جمعه مشهد گفته است: «خوشبختانه حرکتهای دیپلماتیک در جنگ به بنبست رسیده.»
یک جمله. شش کلمه. و در قلبش واژهای که باید میلرزید و نلرزید.
نزدیک پنج هزار نفر مردهاند. این رقم از همان گزارش است و منبع رسمیاش را هنوز ندیدهام. هر عدد یک نام دارد. هر نام یک اتاق دارد. هر اتاق یک در دارد که کسی منتظر است باز شود. دیپلماسی یعنی تلاش برای اینکه درها بیشتر از این بسته نشوند. حالا بنبستش را «خوشبختی» نام بردهاند.
اینجا فقط یک لغزش زبانی نیست. اینجا فلسفهای حرف میزند.
کانت میگفت انسان را هرگز نباید فقط ابزار کرد. در این جمله انسانها ابزارند. سوختاند. عددیاند در ستون هزینه، که قرار است به ستون «پیروزی» منتقل شود. این را میشود حسابداریِ جنازه نامید: نگاهی که مرگ را نه فاجعه، که سرمایهگذاری میبیند. در این حساب، بنبست مذاکره یعنی سود بیشتر برای کسانی که ادامه جنگ را میخواهند. و کسانی که پایش میمیرند، در ترازنامه جا ندارند.
چنین زبانی از کجا میآید؟ از منبرنشینیِ مرگ. از جایی که صدا بلند است و خطر دور است. از جایی که مرگ دیگران را میشود با لحن آرام تفسیر کرد، چون مرگ برای گوینده تفسیر است، نه فقدان. کسی که فرزندش را زیر آوار ندیده، «خوشبختانه» را راحت میگوید. داغناشنوایی همین است: گوشی که فقط صدای بلندگوی خودش را میشنود.
و سیاست؟ سیاست یعنی پاسخگویی. یعنی کسی که از جایگاه رسمی و با بودجه و تریبون عمومی سخن میگوید، باید جواب بدهد که با جان مردم چه میکند. این جمله پاسخی نیست. این بنبستشادی است: جشنی برای بستهشدن راهی که مردم هنوز بر آن امید داشتند.
شاید بگویند منظورشان این نبود. شاید بگویند جمله از متن جدا شده. هنوز روشن نیست متن کامل خطبه چه بوده. اما اگر چنین باشد، واژهشویی هم کارساز نیست. واژه یک بار که گفته شد، دیگر به صاحبش برنمیگردد. «خوشبختانه» را گفتهاند و در گوش هر مادری که فرزندش را در جنگ از دست داده، ماند.
دیپلماسی ممکن است شکست بخورد. شکستها را باید با سکوت و سوگ گزارش کرد. با شادی نمیشود. کسی که در برابر جان پنج هزار نفر «خوشبختی» میبیند، باید پاسخ بدهد که خوشبختی را چه کسی برایش تعریف کرده، و بهایش را چه کسی پرداخته است.
@hamidasefichannel2
https://t.me/beshnofekrkon/2670
«خوشبختانه»؛ واژهای که از خون سبکتر شد
علم الهدی امام جمعه مشهد گفته است: «خوشبختانه حرکتهای دیپلماتیک در جنگ به بنبست رسیده.»
یک جمله. شش کلمه. و در قلبش واژهای که باید میلرزید و نلرزید.
نزدیک پنج هزار نفر مردهاند. این رقم از همان گزارش است و منبع رسمیاش را هنوز ندیدهام. هر عدد یک نام دارد. هر نام یک اتاق دارد. هر اتاق یک در دارد که کسی منتظر است باز شود. دیپلماسی یعنی تلاش برای اینکه درها بیشتر از این بسته نشوند. حالا بنبستش را «خوشبختی» نام بردهاند.
اینجا فقط یک لغزش زبانی نیست. اینجا فلسفهای حرف میزند.
کانت میگفت انسان را هرگز نباید فقط ابزار کرد. در این جمله انسانها ابزارند. سوختاند. عددیاند در ستون هزینه، که قرار است به ستون «پیروزی» منتقل شود. این را میشود حسابداریِ جنازه نامید: نگاهی که مرگ را نه فاجعه، که سرمایهگذاری میبیند. در این حساب، بنبست مذاکره یعنی سود بیشتر برای کسانی که ادامه جنگ را میخواهند. و کسانی که پایش میمیرند، در ترازنامه جا ندارند.
چنین زبانی از کجا میآید؟ از منبرنشینیِ مرگ. از جایی که صدا بلند است و خطر دور است. از جایی که مرگ دیگران را میشود با لحن آرام تفسیر کرد، چون مرگ برای گوینده تفسیر است، نه فقدان. کسی که فرزندش را زیر آوار ندیده، «خوشبختانه» را راحت میگوید. داغناشنوایی همین است: گوشی که فقط صدای بلندگوی خودش را میشنود.
و سیاست؟ سیاست یعنی پاسخگویی. یعنی کسی که از جایگاه رسمی و با بودجه و تریبون عمومی سخن میگوید، باید جواب بدهد که با جان مردم چه میکند. این جمله پاسخی نیست. این بنبستشادی است: جشنی برای بستهشدن راهی که مردم هنوز بر آن امید داشتند.
شاید بگویند منظورشان این نبود. شاید بگویند جمله از متن جدا شده. هنوز روشن نیست متن کامل خطبه چه بوده. اما اگر چنین باشد، واژهشویی هم کارساز نیست. واژه یک بار که گفته شد، دیگر به صاحبش برنمیگردد. «خوشبختانه» را گفتهاند و در گوش هر مادری که فرزندش را در جنگ از دست داده، ماند.
دیپلماسی ممکن است شکست بخورد. شکستها را باید با سکوت و سوگ گزارش کرد. با شادی نمیشود. کسی که در برابر جان پنج هزار نفر «خوشبختی» میبیند، باید پاسخ بدهد که خوشبختی را چه کسی برایش تعریف کرده، و بهایش را چه کسی پرداخته است.
@hamidasefichannel2
https://t.me/beshnofekrkon/2670
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
جناب علم الهدی، بین #دیانت ورزی و #سیاست ورزی خیلی تفاوتهاست.
اخیرا آقای #علم_الهدی مجددا در ادامه تعریف #اصول مانیفست مذهبی خود گفته است: اینکه افراد متناسب با #شرایط_روز رفتار کنند، مصداق #شرک به خداوند است/ فرد دیندار موضع سیاسی خود را بر حسب منافع دنیای…
اخیرا آقای #علم_الهدی مجددا در ادامه تعریف #اصول مانیفست مذهبی خود گفته است: اینکه افراد متناسب با #شرایط_روز رفتار کنند، مصداق #شرک به خداوند است/ فرد دیندار موضع سیاسی خود را بر حسب منافع دنیای…
👍15💔4❤1