#زندگی_در_لحظه_اکنون 💕
#زندگی تنها #سریال_مستند بلندیست که #فیلمنامه آن در #طول_بازی و اجرای آن ، بصورت #آنلاین تولید و #نوشته می شود و اکثر #بازیگرانش نیز در طول اجرا ، و #خود_خواسته بدون توجه به #خواستهای ما ، وارد آن شده #بازی خود را می کنند و می روند .
تنها #بازیگری که می تواند #نقش خود را از پیش بنویسد و با #اختیار خود به اجرا بپردازد خود مائیم .
مراقب باشیم که #بازی_دیگران ما را به بیراهه نکشاند ، بلکه در #مواجهه با هر کدام از آنها ، #نقشی را به اجرا بگذاریم که از #جاده_اصلی که برای #معنای_زندگی و ارزشهای خود انتخاب کرده ایم خارج نشویم .
#معنایی که به فیلمنامه زندگیمان ، #شور و #عشق و #طراوت و #شادمانی ببخشد .
و #ارزشهایی که در #هر_اجرا علیرغم #سختیهای آن بر لبانمان #لبخند_رضایت بنشاند .
و وقتی #سریال با نمایش کلمه " #پایان " تمام شد ، هم #خود از نقش خود #راضی باشیم و هم #داوران بر آن #آفرین گویند .
و چه #شکوهمند است #هنرمندانه زیستن در #بازی_زندگی ای که هر آن در حال #خلق صحنه همان #لحظه هستیم . ( #زیستن_در_حال )
یا ایتهاالنفس المطمئنه ارجعی الی ربک #راضیه_مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی - فجر ۲۷ تا ۳۰
#فرحین بما آتاهم الله - آل عمران ۱۷۰
ما هذه #الحیاه الدنیا الا لهو و #لعب - عنکبوت ۶۴
کل #یوم هو فی #شان - رحمن ۲۹
محمد صالحی - ۲۷/۹/۹۷
☄ https://telegram.me/beshnofekrkon
#زندگی تنها #سریال_مستند بلندیست که #فیلمنامه آن در #طول_بازی و اجرای آن ، بصورت #آنلاین تولید و #نوشته می شود و اکثر #بازیگرانش نیز در طول اجرا ، و #خود_خواسته بدون توجه به #خواستهای ما ، وارد آن شده #بازی خود را می کنند و می روند .
تنها #بازیگری که می تواند #نقش خود را از پیش بنویسد و با #اختیار خود به اجرا بپردازد خود مائیم .
مراقب باشیم که #بازی_دیگران ما را به بیراهه نکشاند ، بلکه در #مواجهه با هر کدام از آنها ، #نقشی را به اجرا بگذاریم که از #جاده_اصلی که برای #معنای_زندگی و ارزشهای خود انتخاب کرده ایم خارج نشویم .
#معنایی که به فیلمنامه زندگیمان ، #شور و #عشق و #طراوت و #شادمانی ببخشد .
و #ارزشهایی که در #هر_اجرا علیرغم #سختیهای آن بر لبانمان #لبخند_رضایت بنشاند .
و وقتی #سریال با نمایش کلمه " #پایان " تمام شد ، هم #خود از نقش خود #راضی باشیم و هم #داوران بر آن #آفرین گویند .
و چه #شکوهمند است #هنرمندانه زیستن در #بازی_زندگی ای که هر آن در حال #خلق صحنه همان #لحظه هستیم . ( #زیستن_در_حال )
یا ایتهاالنفس المطمئنه ارجعی الی ربک #راضیه_مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی - فجر ۲۷ تا ۳۰
#فرحین بما آتاهم الله - آل عمران ۱۷۰
ما هذه #الحیاه الدنیا الا لهو و #لعب - عنکبوت ۶۴
کل #یوم هو فی #شان - رحمن ۲۹
محمد صالحی - ۲۷/۹/۹۷
☄ https://telegram.me/beshnofekrkon
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
از زمان انفجار #بیگ_بنگ در ۱۳.۷ میلیارد سال قبل، جهان درحال #سرد شدن است و روزی تمام #ستارگان خاموش و #عمر_جهان به اتمام خواهد رسید.
در آن روز نه #زمینی وجود دارد و نه #خورشیدی، نه #انسانی و نه #موجود زندهای..
#روزی که تمام غرور و #خودکامگی ما چیزی جز #غباری بیارزش و معلق درفضا نخواهد بود.
إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ
ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ #ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺩﺭﭘﻴﭽﻨﺪ(١)
وَإِذَا النُّجُومُ انكَدَرَتْ
ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ #ﺳﺘﺎﺭﮔﺎﻥ ﺗﻴﺮﻩ ﻭ ﺑﻲ ﻧﻮﺭ ﺷﻮﻧﺪ(٢)
وَإِذَا الْجِبَالُ سُيِّرَتْ
ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ #ﻛﻮﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺮﻛﺖ ﺁﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺟﺎ ﺑﺮﻛﻨﻨﺪ(٣)
وَإِذَا السَّمَاءُ كُشِطَتْ
ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ #ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﺑﺮﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﭼﻴﻨﻨﺪ(١١)
عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا أَحْضَرَتْ
[ ﺩﺭ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﻭ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ]ﻫﺮ ﻛﺲ ﻫﺮ #ﻋﻤﻠﻲ ﺭﺍ [ ﺍﺯ ﺧﻴﺮ ﻭ ﺷﺮ ] ﺣﺎﺿﺮ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ، ﺑﺪﺍﻧﺪ .(١٤)
فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ
ﭘﺲ [ ﺑﺎ ﺍﻧﻜﺎﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﻭ ﺭﻭﻱ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ] #ﻛﺠﺎ ﻣﻰ ﺭﻭﻳﺪ ؟(٢٦)
إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ
#ﻗﺮﺁﻥ ﻓﻘﻂ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﻳﺎﺩﺁﻭﺭﻱ ﻭ ﭘﻨﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﺟﻬﺎﻧﻴﺎﻥ ﺍﺳﺖ ;(٢٧)
سوره تکویر
@Sky_Pillars
☄ @beshnofekrkon
در آن روز نه #زمینی وجود دارد و نه #خورشیدی، نه #انسانی و نه #موجود زندهای..
#روزی که تمام غرور و #خودکامگی ما چیزی جز #غباری بیارزش و معلق درفضا نخواهد بود.
إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ
ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ #ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺩﺭﭘﻴﭽﻨﺪ(١)
وَإِذَا النُّجُومُ انكَدَرَتْ
ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ #ﺳﺘﺎﺭﮔﺎﻥ ﺗﻴﺮﻩ ﻭ ﺑﻲ ﻧﻮﺭ ﺷﻮﻧﺪ(٢)
وَإِذَا الْجِبَالُ سُيِّرَتْ
ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ #ﻛﻮﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺮﻛﺖ ﺁﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺟﺎ ﺑﺮﻛﻨﻨﺪ(٣)
وَإِذَا السَّمَاءُ كُشِطَتْ
ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ #ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﺑﺮﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﭼﻴﻨﻨﺪ(١١)
عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا أَحْضَرَتْ
[ ﺩﺭ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﻭ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ]ﻫﺮ ﻛﺲ ﻫﺮ #ﻋﻤﻠﻲ ﺭﺍ [ ﺍﺯ ﺧﻴﺮ ﻭ ﺷﺮ ] ﺣﺎﺿﺮ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ، ﺑﺪﺍﻧﺪ .(١٤)
فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ
ﭘﺲ [ ﺑﺎ ﺍﻧﻜﺎﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﻭ ﺭﻭﻱ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ] #ﻛﺠﺎ ﻣﻰ ﺭﻭﻳﺪ ؟(٢٦)
إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ
#ﻗﺮﺁﻥ ﻓﻘﻂ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﻳﺎﺩﺁﻭﺭﻱ ﻭ ﭘﻨﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﺟﻬﺎﻧﻴﺎﻥ ﺍﺳﺖ ;(٢٧)
سوره تکویر
@Sky_Pillars
☄ @beshnofekrkon
#چرا دایم #نگرانیم و #مضطرب ؟
یکی از مهمترین #ویژگیهای عصر صنعت و تکنولوژی ، آویزان شدن بیش از حد بر #علم و #عقل بود و #رها پنداشتن انسان در هستی و القا این اصل موهوم که #خوشبختی را مساوی خوش بودن ناشی از بهره بردن از #لذات مختلف و متعدد مادی دنیایی دانستن .
در این #طرح_مدرنیته برای انسان و زندگی او در دنیایی صنعتی – تکنولوژیک که او را سرشار از #سراسیمگی برای #درآمد بیشتر تا رسیدن به فاکتورهای کامیابی مادی کرده است ، #سرنوشت او را به شکلی رقم زده که دایم در حال #دویدن و پرکردن اوقات خود بوده بگونه ای که لحظه ای برای استراحت و مطالعه و فرو رفتن در خود برای #کشف_درون خود از قابلیتها ، تواناییها ، احساسات و عواطف و... خود نمی یابد.
وقتی که به این #فرایند همگانی زندگی ها نگاه می کنیم ، تنها واقعیتی که به فراموشی سپرده شده و گویی هرگز وجود ندارد ، #لحظه_اکنون است ، لحظه ای که برای دیروز ، آینده بوده و بزودی نیز دیروز می شود و همین امر باعث شده که پیوسته در رنج گذشته و آینده بسر بریم .
👌 #رنجی که یا ناشی از دو از امر زیر در #گذشته است :
• آنچه در گذشته بر ما رفته و ما از آن #خاطره_خوشی نداریم و به سرمایه زباله ای ذهنی خود تبدیلش کرده ایم ( مانند شکستها ، زیانها ، از دست رفته ها و ... )
• آنچه در گذشته بر ما رفته و ما از آن #خاطره_خوبی داریم ولی #حسرت آن را می خوریم ( مانند مسافرتی شاد ، موفقیتی دلچسب ، تولدی نو و ... )
👌و یا ناشی از دو امر زیر در #آینده است :
• ترس از آنکه نکند #دوباره آن خاطرات بد #تکرار شود ( شکست بخورم ، زیان ببینم ، کسی بمیرد و .... )
• #آرزوی_تکرار مجدد آن خاطرات خوب و بعضا غیر قابل تکرار و یا #مشابه آنها در زندگی دیگران ( شغل ، منزل ، ماشین ، پیروزی ، تولد و ... )
متاسفانه #گذشته بجای آنکه #آگاهی مارا به شرایط ناپایدار و #ناماندگی دنیا بیشتر کند و تجربه فناپذیری هر آنچه از جنس دنیای مادی است را در ما بیشتر بنشاند ، مارا تبدیل به #مخزنی از سرمایه های رسوبات خاطرات خود کرده است که دایم در حال #هزینه کردن از آن پس انداز رسوبات گذشته ، برای #زندگی خود هستیم .
بطور مدام یا تمام انرژی روانی خود را در #حسرت از دست داده ها و از دست رفته های خود در گذشته هدر می دهیم و یا در #آرزوی_تکرار خوبها و برآوردن ناکامیهای گذشته در آینده بسر می بریم و #شادی خود را منوط به تحقق آن آرزوها کرده ایم .
اما آیا این تکرار مدام #فرایند فوق در زندگی چند ده ساله هر انسان بالغ و به تعداد انسانها ، چقدر او را در رسیدن به خوشبختی و #شادکامی موفق کرده است ؟
جز افزونی روزبروزه و عام #افسردگی در جهان و بخصوص در غرب متمدن و برخوردار از همه مواهب مادی زندگی !؟ ( کتاب خوش بینی آموخته شده ، ص 15 و 16 ، دکتر #سلیگمن )
#امام_علی(ع) ، راه بی رنج زیستن را زندگی در حال می داند که نه بر از دست رفته ها نومیدانه حسرت خوریم و نه بر داشته ها چنان آویزان شویم که فراموش کنیم جنس اینها نیز ناماندنی است :
الزهد کله بين کلمتين من القرآن قال الله سبحانه- لکيلا تاسوا على ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم 3 - و من لم ياس على الماضي و لم يفرح بالآتي- فقد اخذ الزهد بطرفيه - حکمت 439
و همین #اصل مهم از بهترین دستاوردهای فلسفه اگزیستانسیل و #روانشناسی_مثبت_گراست که شاخه ای به نام #ذهن_آگاهی را مطرح کرده و به انسان #گوشزد نموده که :
• #ذهن محل #ذخیره اطلاعات گذشته ما و شگردش مقایسه و #قضاوت کردن است .
• تو #مساوی_ذهن خود نیستی بلکه تو فراتر از آن هستی ، که در هر لحظه می توانی از #اطلاعات ذهنت بطور خواسته و #ارادی استفاده کنی و یا خود را #رها شده در اختیار او قرار دهی .
• در صورت #جدا کردن خود از فعالیت ذهن ، تو فقط تبدیل به یک #مشاهده گر امور و اتفاقات می شوی و از خوب و بد کردن آنها که از نتایج قضاوتهای ذهن است رها می شوی .
• با این امر ، بسیار #رنجهای تو که ناشی از #قضاوتهای ناخواسته ذهن است ، از بین رفته و باعث #هشیارترشدن و #بهتر دیدن زیباییهای زندگی می شود .
• با تکرار این عمل مراقبه گونه ، #ذهن خود بخود تبدیل به یک #ابزار_ذخیره آنهم خاطرات و اطلاعات بی رنگ و قضاوت شده و از مرکز #فرماندهی و تصمیم گیری خارج می شود .
• و اینجاست که وقتی #عوامل_رنج انسان از بین رفت ، علیرغم همه سختیهای این جهانی ، #آرامش و #شادی بر او فرو می ریزد .
فرحين بما آتاهم الله من فضله و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم الا خوف عليهم و لا هم يحزنون – آل عمران 170
محمد صالحی – 22/9/97
👈علل همه گیری افسردگی در کشورهای توسعه یافته – دکتر سلیگمن
https://t.me/beshnofekrkon/1409
👈اجمالی بر ذهن آگاهی
https://t.me/beshnofekrkon/1364
یکی از مهمترین #ویژگیهای عصر صنعت و تکنولوژی ، آویزان شدن بیش از حد بر #علم و #عقل بود و #رها پنداشتن انسان در هستی و القا این اصل موهوم که #خوشبختی را مساوی خوش بودن ناشی از بهره بردن از #لذات مختلف و متعدد مادی دنیایی دانستن .
در این #طرح_مدرنیته برای انسان و زندگی او در دنیایی صنعتی – تکنولوژیک که او را سرشار از #سراسیمگی برای #درآمد بیشتر تا رسیدن به فاکتورهای کامیابی مادی کرده است ، #سرنوشت او را به شکلی رقم زده که دایم در حال #دویدن و پرکردن اوقات خود بوده بگونه ای که لحظه ای برای استراحت و مطالعه و فرو رفتن در خود برای #کشف_درون خود از قابلیتها ، تواناییها ، احساسات و عواطف و... خود نمی یابد.
وقتی که به این #فرایند همگانی زندگی ها نگاه می کنیم ، تنها واقعیتی که به فراموشی سپرده شده و گویی هرگز وجود ندارد ، #لحظه_اکنون است ، لحظه ای که برای دیروز ، آینده بوده و بزودی نیز دیروز می شود و همین امر باعث شده که پیوسته در رنج گذشته و آینده بسر بریم .
👌 #رنجی که یا ناشی از دو از امر زیر در #گذشته است :
• آنچه در گذشته بر ما رفته و ما از آن #خاطره_خوشی نداریم و به سرمایه زباله ای ذهنی خود تبدیلش کرده ایم ( مانند شکستها ، زیانها ، از دست رفته ها و ... )
• آنچه در گذشته بر ما رفته و ما از آن #خاطره_خوبی داریم ولی #حسرت آن را می خوریم ( مانند مسافرتی شاد ، موفقیتی دلچسب ، تولدی نو و ... )
👌و یا ناشی از دو امر زیر در #آینده است :
• ترس از آنکه نکند #دوباره آن خاطرات بد #تکرار شود ( شکست بخورم ، زیان ببینم ، کسی بمیرد و .... )
• #آرزوی_تکرار مجدد آن خاطرات خوب و بعضا غیر قابل تکرار و یا #مشابه آنها در زندگی دیگران ( شغل ، منزل ، ماشین ، پیروزی ، تولد و ... )
متاسفانه #گذشته بجای آنکه #آگاهی مارا به شرایط ناپایدار و #ناماندگی دنیا بیشتر کند و تجربه فناپذیری هر آنچه از جنس دنیای مادی است را در ما بیشتر بنشاند ، مارا تبدیل به #مخزنی از سرمایه های رسوبات خاطرات خود کرده است که دایم در حال #هزینه کردن از آن پس انداز رسوبات گذشته ، برای #زندگی خود هستیم .
بطور مدام یا تمام انرژی روانی خود را در #حسرت از دست داده ها و از دست رفته های خود در گذشته هدر می دهیم و یا در #آرزوی_تکرار خوبها و برآوردن ناکامیهای گذشته در آینده بسر می بریم و #شادی خود را منوط به تحقق آن آرزوها کرده ایم .
اما آیا این تکرار مدام #فرایند فوق در زندگی چند ده ساله هر انسان بالغ و به تعداد انسانها ، چقدر او را در رسیدن به خوشبختی و #شادکامی موفق کرده است ؟
جز افزونی روزبروزه و عام #افسردگی در جهان و بخصوص در غرب متمدن و برخوردار از همه مواهب مادی زندگی !؟ ( کتاب خوش بینی آموخته شده ، ص 15 و 16 ، دکتر #سلیگمن )
#امام_علی(ع) ، راه بی رنج زیستن را زندگی در حال می داند که نه بر از دست رفته ها نومیدانه حسرت خوریم و نه بر داشته ها چنان آویزان شویم که فراموش کنیم جنس اینها نیز ناماندنی است :
الزهد کله بين کلمتين من القرآن قال الله سبحانه- لکيلا تاسوا على ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم 3 - و من لم ياس على الماضي و لم يفرح بالآتي- فقد اخذ الزهد بطرفيه - حکمت 439
و همین #اصل مهم از بهترین دستاوردهای فلسفه اگزیستانسیل و #روانشناسی_مثبت_گراست که شاخه ای به نام #ذهن_آگاهی را مطرح کرده و به انسان #گوشزد نموده که :
• #ذهن محل #ذخیره اطلاعات گذشته ما و شگردش مقایسه و #قضاوت کردن است .
• تو #مساوی_ذهن خود نیستی بلکه تو فراتر از آن هستی ، که در هر لحظه می توانی از #اطلاعات ذهنت بطور خواسته و #ارادی استفاده کنی و یا خود را #رها شده در اختیار او قرار دهی .
• در صورت #جدا کردن خود از فعالیت ذهن ، تو فقط تبدیل به یک #مشاهده گر امور و اتفاقات می شوی و از خوب و بد کردن آنها که از نتایج قضاوتهای ذهن است رها می شوی .
• با این امر ، بسیار #رنجهای تو که ناشی از #قضاوتهای ناخواسته ذهن است ، از بین رفته و باعث #هشیارترشدن و #بهتر دیدن زیباییهای زندگی می شود .
• با تکرار این عمل مراقبه گونه ، #ذهن خود بخود تبدیل به یک #ابزار_ذخیره آنهم خاطرات و اطلاعات بی رنگ و قضاوت شده و از مرکز #فرماندهی و تصمیم گیری خارج می شود .
• و اینجاست که وقتی #عوامل_رنج انسان از بین رفت ، علیرغم همه سختیهای این جهانی ، #آرامش و #شادی بر او فرو می ریزد .
فرحين بما آتاهم الله من فضله و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم الا خوف عليهم و لا هم يحزنون – آل عمران 170
محمد صالحی – 22/9/97
👈علل همه گیری افسردگی در کشورهای توسعه یافته – دکتر سلیگمن
https://t.me/beshnofekrkon/1409
👈اجمالی بر ذهن آگاهی
https://t.me/beshnofekrkon/1364
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
#علل همه گیری #افسردگی در کشورهای توسعه یافته
دکتر #مارتین_سلیگمن ( متولد 1942 آمریکا ) ، نظریه پرداز #روانشناسی_مثبت_گرا ، در پیشگفتار ویراست دوم کتاب مهم خود " خوش بینی آموخته شده " در سال 2006 ضمن اشاره به تلاشهای حرفهایش در زمینههای درماندگی و افزایش…
دکتر #مارتین_سلیگمن ( متولد 1942 آمریکا ) ، نظریه پرداز #روانشناسی_مثبت_گرا ، در پیشگفتار ویراست دوم کتاب مهم خود " خوش بینی آموخته شده " در سال 2006 ضمن اشاره به تلاشهای حرفهایش در زمینههای درماندگی و افزایش…
Forwarded from باورهای قدیم و اندیشه های نو
#فریاد_عیسی(ع) بر سر #عالمان_دینی_ریاکار
عیسی ابن مریم (ع) می فرماید :
" ای #علمای_دین که بر مسند موسی نشسته اید :!
شما خود را به مردم ، #پارسا نشان می دهید ، اما در باطن ، مملو از #ریاکاری و شرارتید .
وای برشما ای #علمای ریاکار دین !
شما برای پیامبران ، #مقبره می سازید .
ای #ماران ! چگونه از #مجازات جهنم خواهید گریخت ؟
انجیل متی ، فصل 23 ، آیه های 2 و 28 و 29 و 33
۲۰۱۸ امین سال #تولد_عیسی(ع) بر همگان #مبارکباد
https://telegram.me/beshnofekrkon
عیسی ابن مریم (ع) می فرماید :
" ای #علمای_دین که بر مسند موسی نشسته اید :!
شما خود را به مردم ، #پارسا نشان می دهید ، اما در باطن ، مملو از #ریاکاری و شرارتید .
وای برشما ای #علمای ریاکار دین !
شما برای پیامبران ، #مقبره می سازید .
ای #ماران ! چگونه از #مجازات جهنم خواهید گریخت ؟
انجیل متی ، فصل 23 ، آیه های 2 و 28 و 29 و 33
۲۰۱۸ امین سال #تولد_عیسی(ع) بر همگان #مبارکباد
https://telegram.me/beshnofekrkon
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
🔸دیگر #خسته شدم، می خواهم #زرتشتی شوم!
#پرسش و #پاسخی از آیت الله #منتظری
👈 #پرسش: من می خواهم به دین پدریمان برگردم و #زرتشتی بشوم!
من یک #میهن پرست هستم و کشورم را دوست دارم ولی دیگر خسته شده ام.
بعضی از #جوانان ایرانی دارند زرتشتی می شوند!
✍️ #پاسخ:
#اولا؛ در #انتخاب دین هر چند #اکراه و اجبار نه معقول و ممکن است و نه #ارزشی دارد:« لا اکراه فی الدین»،
اما مثل انتخاب نوع #لباس و غذا نیست که انسان از هر کدام #خوشش آمد انتخاب نماید بلکه #دین و ایدئولوژی باید از روی دلیل محکم و #عقل پسند باشد.
#انسان طبعا و منطقا تسلیم دلیل و #استدلال خواهد بود.
بنابراین اگر شما #اسلام را از روی دلیل و منطق انتخاب کردید منطقا #بدون_دلیل نمی توانید آن را رها کنید و اگر بدون دلیل و از روی #تقلید یا تبعیت از محیط بوده است و به همین جهت آن را رها کرده دین #زرتشتی را انتخاب کرده اید، ارزشی ندارد و ممکن است در #آینده از دین دیگری خوشتان بیاید!
#دوم: علت خسته شدن و #زدگی شما از اسلام اگر #عمل_من و رفتار من و امثال من می باشد باید متذکر شوم که #من و امثال من معیار و ملاک و #الگوی اسلام نیستیم بلکه #قرآن و پیامبر و عترت معصوم ملاک واقعی و الگوی حقیقی اسلام می باشند...
#بهترین راه برای انتخاب دین برتر #موازنه و مقایسه بین #ادیان و #گزینش عالی ترین آنها در ترسیم #معارف و خطوط فکری و عملی راه مستقیم هدایت است.
(منبع: پاسخ به پرسش های دینی،آیت الله منتظری، انتشار پاییز 89، ص 105)
@lotfi_mojtaba
☄https://t.me/beshnofekrkon
#پرسش و #پاسخی از آیت الله #منتظری
👈 #پرسش: من می خواهم به دین پدریمان برگردم و #زرتشتی بشوم!
من یک #میهن پرست هستم و کشورم را دوست دارم ولی دیگر خسته شده ام.
بعضی از #جوانان ایرانی دارند زرتشتی می شوند!
✍️ #پاسخ:
#اولا؛ در #انتخاب دین هر چند #اکراه و اجبار نه معقول و ممکن است و نه #ارزشی دارد:« لا اکراه فی الدین»،
اما مثل انتخاب نوع #لباس و غذا نیست که انسان از هر کدام #خوشش آمد انتخاب نماید بلکه #دین و ایدئولوژی باید از روی دلیل محکم و #عقل پسند باشد.
#انسان طبعا و منطقا تسلیم دلیل و #استدلال خواهد بود.
بنابراین اگر شما #اسلام را از روی دلیل و منطق انتخاب کردید منطقا #بدون_دلیل نمی توانید آن را رها کنید و اگر بدون دلیل و از روی #تقلید یا تبعیت از محیط بوده است و به همین جهت آن را رها کرده دین #زرتشتی را انتخاب کرده اید، ارزشی ندارد و ممکن است در #آینده از دین دیگری خوشتان بیاید!
#دوم: علت خسته شدن و #زدگی شما از اسلام اگر #عمل_من و رفتار من و امثال من می باشد باید متذکر شوم که #من و امثال من معیار و ملاک و #الگوی اسلام نیستیم بلکه #قرآن و پیامبر و عترت معصوم ملاک واقعی و الگوی حقیقی اسلام می باشند...
#بهترین راه برای انتخاب دین برتر #موازنه و مقایسه بین #ادیان و #گزینش عالی ترین آنها در ترسیم #معارف و خطوط فکری و عملی راه مستقیم هدایت است.
(منبع: پاسخ به پرسش های دینی،آیت الله منتظری، انتشار پاییز 89، ص 105)
@lotfi_mojtaba
☄https://t.me/beshnofekrkon
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺 تبیینی دیگر از نظریه #جواز_تعبد به جمیع ملل ( #الهی) و نحل ( #بشری)
از نظر قرآن ، بیشتر از یک #دین واحد ، که به نام #اسلام معرفی کرده ، نداریم و #یهودیت و #مسیحیت و #اسلام_محمدی(ص)
که به #شریعت های مختلف معروفند ، فقط #اجتهادهای مختلف در همان دین واحدند و هر کدام از اینها بخشی از #حقیقت را در خود دارند .
ادیان #بودیسم و کنفسیوس و #هندوئیسم و آفریقایی و .. نیز #اجتهاد صاحبان آنها از #حقیقت است .
و لذا هر کس بر یکی از این #اجتهادات ( چه ابراهیمی و چه غیر ابراهیمی ) #قانع شده و #عمل کند ، #اشکالی بر او وارد نیست .
و چون امکان #تحقیق جهانی بین همه ادیان نیز وجود ندارد ، لذا چنین #تحقیقی برای همه #ضروری نمی باشد .
#استاد_فقه_حیدری
✅ @alhaydarii_fa
☄ @beshnofekrkon
از نظر قرآن ، بیشتر از یک #دین واحد ، که به نام #اسلام معرفی کرده ، نداریم و #یهودیت و #مسیحیت و #اسلام_محمدی(ص)
که به #شریعت های مختلف معروفند ، فقط #اجتهادهای مختلف در همان دین واحدند و هر کدام از اینها بخشی از #حقیقت را در خود دارند .
ادیان #بودیسم و کنفسیوس و #هندوئیسم و آفریقایی و .. نیز #اجتهاد صاحبان آنها از #حقیقت است .
و لذا هر کس بر یکی از این #اجتهادات ( چه ابراهیمی و چه غیر ابراهیمی ) #قانع شده و #عمل کند ، #اشکالی بر او وارد نیست .
و چون امکان #تحقیق جهانی بین همه ادیان نیز وجود ندارد ، لذا چنین #تحقیقی برای همه #ضروری نمی باشد .
#استاد_فقه_حیدری
✅ @alhaydarii_fa
☄ @beshnofekrkon
ای #عالمان_فقاهت به کجا چنین #شتابان؟
آیاسخن از #دین_خداوند است یا #فقه_فقیهانه؟
بیاد #مظلومیت مرحوم #صالحی نجف آبادی
###
درمراسم #رونمایی از کتاب تحریر الاصول تقریرات دروس علم الاصول امام خمینی به قلم آیت الله #جوادی_آملی، #مقرّر محترم، ضمن ذکر خیری از امام و بحث از امور اعتباری و حقیقی، یادی از کتاب « #شهید_جاوید» مرحوم آیت الله #صالحی نجف آبادی نمودند و اظهار داشتند:
« فرق بین حقیقت واعتبار از مباحث بسیار مهم #علم_اصول است که متاسفانه آن را جدّی نگرفتیم و لذا #هزینه های گزافی مانند « #شهید_جاوید» را دادیم.
اگر #علم_اصول وظیفه خود را به درستی انجام می داد و متوجه بین حقیقت و اعتبار می شد شاهد آثاری مانند #شهید_جاوید در حوزه نمی بودیم»!
ای کاش #ناقد_گرانقدر، این اظهارات را در زمانی که #مولف شهید جاوید در قید حیات بود، بیان می فرمودند تا مولّف آن کتاب نیز به #دفاع از نظریه خویش برمی خواستند.
در اینجا صرفاً برای نقش مثبت #تضارب آراء گوناگون در مباحث علمی یاد آوری این نکته را لازم می بینم که:
#بحث_اصلی مولّف « #شهید_جاوید» همانا نقش تعیین کننده امام حسین ع در حیطه وظایف او به عنوان وارث رسول خدا ص و علی ع در مقابل حکومت جائر یزید، مساله امر به معروف و نهی از منکر بوده و در این باره برای تبیین منطقی، عقلانی وحقیقی #فلسفه_قیام با توجه به شرایط زمانی و محیط اجتماعی آن روز، به تبیین آن حرکت بزرگ پرداخته ونقش بسیار تعیین کننده آن امام همام را با قلمی گویا ورسا بیان کرده است.
بنابر این، مصبِّ اصلی بحث « #شهید_جاوید» ، ابتداءً و بالذّات تبیین معقول فلسفه قیام امام حسین ع بوده نه بحث از #علم_امام که همیشه علمای شیعه درکم وکیف آن، اظهارات گوناگون داشته اند!
حالا اگر دیگران از لوازم بحث اصلی ایشان برداشت های دیگری کرده اند مربوط به خود آنان است نه انگیزه اصلی مولّف شهید جاوید.
واما درباره مباحث پیرامونی و نقد آن کتاب که در این باره حدود #بیست_کتاب ومقاله به رشته تحریردر آمده، مرحوم آیت الله #صالحی نجف آبادی به همه آنها #پاسخ های متین و عالمانه داده است.
#ایکاش حضرت آیت الله #جوادی آن #جوابیه ها را #خوانده بودند!
یادم نمی رود روزی از استاد صالحی درباره نظرات دو عالم ارجمند: آیت الله #حسن_زاده آملی و آیت الله #جوادی آملی در آن روزگار غوغای عَلَم شنگه کردن شهید جاوید پرسیدم، ایشان گفتند:
« ایندو بزرگوار از عالمان متین و معقول و متدیّن حوزه هستند و هرگز موضع تندی از آنان ندیده ام؛
اما کسی مطلبی از آقای #حسن_زاده برای من نقل کرد و من هم به ایشان ضمن ابلاغ سلام، پیغام دادم اگر شما نظر #مخالفی درباره شهیدجاوید دارید اجازه بدهید #حضوری درمنزل شما یا منزل ما یا جای دیگری که شما تعیین کنید #بحثی داشته باشیم ولی جناب ایشان #حاضر به ملاقات و بحث نشدند».
ایکاش آن روز شخصیتی مانند آیت الله #جوادی همین مبحث حقیقت واعتبار را که درک صحیح آن را نافی شهید جاوید می داند! با آیت الله #صالحی درمیان می نهادند و ضرورت مطرح نمودن آن را درعلم #اصول و تسرّی دادنش را به علم امام! بحث می کردند!
چرا که #صالحی نیز که از شاگردان مرحوم آیت الله #ارباب و آیت الله العظمی #بروجردی و علامه #طباطبایی بودند قطعاً ازچنین بحثی استقبال می نمودند.
البته آیت الله #جوادی اگر فرصت داشته باشند میتوانند #جوابیه های ایشان را به #ناقدان محترم درکتاب های «عصای موسی»، « نگاهی به حماسه شهید مطهری» و مجموعه آثار مخطوط ایشان : «پژوهش های قرآنی»، « پژوهش های فقهی»، «پژوهش های حدیثی وتاریخی» و «نقد و نظر» را که به تازگی
منتشرشده بخوانند و نقد کنند که چنین کاری به مصداق «حیات العلم بالنّقد والرّد» سبب شکوفایی استعدادهای طلاب حوزه ها ودانشجویان دانشگاه ها می شود.
اما چنین تعریضهای غیابی آن هم پس از #رحلت مولف و گذشت سال ها ازفروکش کردن جدل پردازیهای غوغا سالاران به ویژه در فضایی که کم و بیش یک طرفه باب سخن برضدّ آن مرحوم، عامل تحریک احساسات عدّه ای و سوء برداشت اشخاصی دیگر می شود، گمان نمی رود کاری حکیمانه تلقّی شود.
مضافاً براین، #علم_اصول به اندازه کافی سیر #تکاملی خود را طی کرده و نیازی به #تورم بیش از آن مقداری که گریبانگیرش شده ندارد!
اگر خلأ یی باشد که هست، مربوط به #علم_کلام وبازاندیشی در تار و پود آن است.
امروزه #دنیای جدید باساز و کارهای ارتباطاتی اش چیزی فراتر از #ذهنیات دلخوش کنی ما از دین و دستاورد هایش می طلبد.
#نسل_جدید بیش از فرو رفتن ما در پیچ و خم های دالان مسائل ذهنی، نیازمند #پندار_صحیح، #گفتار_استوار و #رفتار_درست و
بر آمده از آگاهی های #وحیانی قرآن و فهم عمیق آن است.
به امید آگاهی های روز افزون طلاب حوزه ها و بازنگری اندیشهها با رویکرد قرآنی و درک آموزه های صحیح اسلام
#محمدعلی_کوشا
☄https://telegram.me/beshnofekrkon
آیاسخن از #دین_خداوند است یا #فقه_فقیهانه؟
بیاد #مظلومیت مرحوم #صالحی نجف آبادی
###
درمراسم #رونمایی از کتاب تحریر الاصول تقریرات دروس علم الاصول امام خمینی به قلم آیت الله #جوادی_آملی، #مقرّر محترم، ضمن ذکر خیری از امام و بحث از امور اعتباری و حقیقی، یادی از کتاب « #شهید_جاوید» مرحوم آیت الله #صالحی نجف آبادی نمودند و اظهار داشتند:
« فرق بین حقیقت واعتبار از مباحث بسیار مهم #علم_اصول است که متاسفانه آن را جدّی نگرفتیم و لذا #هزینه های گزافی مانند « #شهید_جاوید» را دادیم.
اگر #علم_اصول وظیفه خود را به درستی انجام می داد و متوجه بین حقیقت و اعتبار می شد شاهد آثاری مانند #شهید_جاوید در حوزه نمی بودیم»!
ای کاش #ناقد_گرانقدر، این اظهارات را در زمانی که #مولف شهید جاوید در قید حیات بود، بیان می فرمودند تا مولّف آن کتاب نیز به #دفاع از نظریه خویش برمی خواستند.
در اینجا صرفاً برای نقش مثبت #تضارب آراء گوناگون در مباحث علمی یاد آوری این نکته را لازم می بینم که:
#بحث_اصلی مولّف « #شهید_جاوید» همانا نقش تعیین کننده امام حسین ع در حیطه وظایف او به عنوان وارث رسول خدا ص و علی ع در مقابل حکومت جائر یزید، مساله امر به معروف و نهی از منکر بوده و در این باره برای تبیین منطقی، عقلانی وحقیقی #فلسفه_قیام با توجه به شرایط زمانی و محیط اجتماعی آن روز، به تبیین آن حرکت بزرگ پرداخته ونقش بسیار تعیین کننده آن امام همام را با قلمی گویا ورسا بیان کرده است.
بنابر این، مصبِّ اصلی بحث « #شهید_جاوید» ، ابتداءً و بالذّات تبیین معقول فلسفه قیام امام حسین ع بوده نه بحث از #علم_امام که همیشه علمای شیعه درکم وکیف آن، اظهارات گوناگون داشته اند!
حالا اگر دیگران از لوازم بحث اصلی ایشان برداشت های دیگری کرده اند مربوط به خود آنان است نه انگیزه اصلی مولّف شهید جاوید.
واما درباره مباحث پیرامونی و نقد آن کتاب که در این باره حدود #بیست_کتاب ومقاله به رشته تحریردر آمده، مرحوم آیت الله #صالحی نجف آبادی به همه آنها #پاسخ های متین و عالمانه داده است.
#ایکاش حضرت آیت الله #جوادی آن #جوابیه ها را #خوانده بودند!
یادم نمی رود روزی از استاد صالحی درباره نظرات دو عالم ارجمند: آیت الله #حسن_زاده آملی و آیت الله #جوادی آملی در آن روزگار غوغای عَلَم شنگه کردن شهید جاوید پرسیدم، ایشان گفتند:
« ایندو بزرگوار از عالمان متین و معقول و متدیّن حوزه هستند و هرگز موضع تندی از آنان ندیده ام؛
اما کسی مطلبی از آقای #حسن_زاده برای من نقل کرد و من هم به ایشان ضمن ابلاغ سلام، پیغام دادم اگر شما نظر #مخالفی درباره شهیدجاوید دارید اجازه بدهید #حضوری درمنزل شما یا منزل ما یا جای دیگری که شما تعیین کنید #بحثی داشته باشیم ولی جناب ایشان #حاضر به ملاقات و بحث نشدند».
ایکاش آن روز شخصیتی مانند آیت الله #جوادی همین مبحث حقیقت واعتبار را که درک صحیح آن را نافی شهید جاوید می داند! با آیت الله #صالحی درمیان می نهادند و ضرورت مطرح نمودن آن را درعلم #اصول و تسرّی دادنش را به علم امام! بحث می کردند!
چرا که #صالحی نیز که از شاگردان مرحوم آیت الله #ارباب و آیت الله العظمی #بروجردی و علامه #طباطبایی بودند قطعاً ازچنین بحثی استقبال می نمودند.
البته آیت الله #جوادی اگر فرصت داشته باشند میتوانند #جوابیه های ایشان را به #ناقدان محترم درکتاب های «عصای موسی»، « نگاهی به حماسه شهید مطهری» و مجموعه آثار مخطوط ایشان : «پژوهش های قرآنی»، « پژوهش های فقهی»، «پژوهش های حدیثی وتاریخی» و «نقد و نظر» را که به تازگی
منتشرشده بخوانند و نقد کنند که چنین کاری به مصداق «حیات العلم بالنّقد والرّد» سبب شکوفایی استعدادهای طلاب حوزه ها ودانشجویان دانشگاه ها می شود.
اما چنین تعریضهای غیابی آن هم پس از #رحلت مولف و گذشت سال ها ازفروکش کردن جدل پردازیهای غوغا سالاران به ویژه در فضایی که کم و بیش یک طرفه باب سخن برضدّ آن مرحوم، عامل تحریک احساسات عدّه ای و سوء برداشت اشخاصی دیگر می شود، گمان نمی رود کاری حکیمانه تلقّی شود.
مضافاً براین، #علم_اصول به اندازه کافی سیر #تکاملی خود را طی کرده و نیازی به #تورم بیش از آن مقداری که گریبانگیرش شده ندارد!
اگر خلأ یی باشد که هست، مربوط به #علم_کلام وبازاندیشی در تار و پود آن است.
امروزه #دنیای جدید باساز و کارهای ارتباطاتی اش چیزی فراتر از #ذهنیات دلخوش کنی ما از دین و دستاورد هایش می طلبد.
#نسل_جدید بیش از فرو رفتن ما در پیچ و خم های دالان مسائل ذهنی، نیازمند #پندار_صحیح، #گفتار_استوار و #رفتار_درست و
بر آمده از آگاهی های #وحیانی قرآن و فهم عمیق آن است.
به امید آگاهی های روز افزون طلاب حوزه ها و بازنگری اندیشهها با رویکرد قرآنی و درک آموزه های صحیح اسلام
#محمدعلی_کوشا
☄https://telegram.me/beshnofekrkon
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سکانسی تاثیر گذار از فیلم #عیسی_مسيح (ع) :
زمانى كه #زنى بدكاره را نزد #عيسى ميبرند و از او ميخواهند اجازه دهد تا #سنگسارش كنند ، #عيسى ميگويد:
اون #كسى که بين شما هست و #گناه نكرده #اولين سنگ را #بزند .
قرآن کریم :
الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ - نور آیه ۲
ﺑﻪ ﺯﻥ و ﻣﺮﺩ ﺯﻧﺎﻛﺎﺭ #ﺻﺪ_ﺗﺎﺯﻳﺎﻧﻪ ﺑﺰﻧﻴﺪ ، ( نه #سنگسار ) ﻭ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻳﻦ ﺧﺪﺍ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺁﻥ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺩﻟﺴﻮﺯﻱ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﺑﮕﻴﺮﺩ ،
و این امر ( #شلاق زدن و عدم #رافت ) ، در صورتی است که خودتان به خدا و روز جزای آخرت #ایمان داشته باشید ( و #معصیت خدا نکرده باشید) ،
ﻭ ﺑﺎﻳﺪ ﮔﺮﻭﻫﻲ دیگر ﺍﺯ #ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ، ﺷﺎﻫﺪ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺑﺎﺷﻨﺪ ( تا بر #سلامت_ایمان شما و #صحت اجرای حکم گواهی دهند )
☄ @beshnofekrkon
زمانى كه #زنى بدكاره را نزد #عيسى ميبرند و از او ميخواهند اجازه دهد تا #سنگسارش كنند ، #عيسى ميگويد:
اون #كسى که بين شما هست و #گناه نكرده #اولين سنگ را #بزند .
قرآن کریم :
الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ - نور آیه ۲
ﺑﻪ ﺯﻥ و ﻣﺮﺩ ﺯﻧﺎﻛﺎﺭ #ﺻﺪ_ﺗﺎﺯﻳﺎﻧﻪ ﺑﺰﻧﻴﺪ ، ( نه #سنگسار ) ﻭ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻳﻦ ﺧﺪﺍ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺁﻥ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺩﻟﺴﻮﺯﻱ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﺑﮕﻴﺮﺩ ،
و این امر ( #شلاق زدن و عدم #رافت ) ، در صورتی است که خودتان به خدا و روز جزای آخرت #ایمان داشته باشید ( و #معصیت خدا نکرده باشید) ،
ﻭ ﺑﺎﻳﺪ ﮔﺮﻭﻫﻲ دیگر ﺍﺯ #ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ، ﺷﺎﻫﺪ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺑﺎﺷﻨﺪ ( تا بر #سلامت_ایمان شما و #صحت اجرای حکم گواهی دهند )
☄ @beshnofekrkon
❤1
Forwarded from نوای عشق
#آغاز سال 2019 میلادی را به همه #مسیحیان جهان بخصوص #هموطنان عزیز و همه #صلح_جویان خسته از جنگ و حق پنداریهای مذهبی و قومی #تبریک میگويم 👌🏻❤️
امیدوارم روزی بیاید که سِلم و #صلح و نوع دوستی که تنها #هویت دینی پذیرفته شده خداوند است ( #اسلام_قرآنی - که همه #ادیان_خداباور_اخلاق مدار را شامل می شود) ،
در جهان #حکمفرما شده
و #عقلانیت تنها دلیل دینداری مردم باشد .
محمد صالحی - ۱۰/۱۰/۹۷
۱/۱/۲۰۱۹
❤️ @eshghonava
☄ @beshnofekrkon
امیدوارم روزی بیاید که سِلم و #صلح و نوع دوستی که تنها #هویت دینی پذیرفته شده خداوند است ( #اسلام_قرآنی - که همه #ادیان_خداباور_اخلاق مدار را شامل می شود) ،
در جهان #حکمفرما شده
و #عقلانیت تنها دلیل دینداری مردم باشد .
محمد صالحی - ۱۰/۱۰/۹۷
۱/۱/۲۰۱۹
❤️ @eshghonava
☄ @beshnofekrkon
#تولستوی از #ارتداد کلیسایی تا #ایمان خالص - ۱
#سفری در جستجوی #معنای_زندگی
برگرفته از کتاب " #اعتراف "
1⃣از #تولد تا #سرگشتگی
#تولستوی ، برنده جایزه ادبی نوبل، از #ابرنویسندگان تاریخ، در سال 1828 در روسیه در خانواده ای #اشرافی بدنیا آمد و در همان سنین جوانی به آنچه هر شخص #آرزویش را داشت از ثروت و رفاه دست یافت و با نویسندگی به #شهرتی جهانی رسید، اما #وجودش سرشار از #جستجو بود ، از جستجوی #شهرت گرفته تا جستجوی #حقیقت و معنای زندگی .
در همان #اوان_جوانی ، ایمانش را به آموزه های ارتودوکس ( #مسیحیت رسمی کلیسا ) سست دید ( ص 13 ) و تا آنجا پیش رفت که در سال 1901 مفتخر به حکم #ارتداد کلیسا شد .
در #جستجوی شهرت بود که پس از اتمام خدمت ارتش در سن 26 سالگی به #نویسندگی پرداخت و با طبع خلاق و قلم روان خود ، تحسین همگان را برانگیخت.(ص 23 )
با آنکه در جمع نویسندگان #یگانه ای بی همتا شده بود ولی بعد از گذشت چند سال ، از #افکار و رفتارهای آنها که چیزی بیش از بدست آوردن #پول و #شهرت بیشتر نبود چنان #منزجر شده بگونه ای که از خودش نیز #فراری شد.(ص 24 و 25 )
از آنها #جدا شد و در 29 سالگی چند ماهی به #اروپا رفت و با اتفاق #تلنگرگونه ای که شاهدش بود #درونش را به #سرازیری تردید و سرگشتگی فرو انداخت:
«باری در مدت اقامتم در #پاریس، دیدن یک #مراسم_اعدام، متزلزل بودن #اعتقاد خرافیام به #پیشرفت را بر من آشکار ساخت.
هنگامی که دیدم چگونه #سری از تن جدا شد و چگونه این سر و این تن #جداگانه به دیوارة تابوت خوردند، #دریافتم (نه با عقل، بل با تمام وجود) .... گردن و سینة ستبر و سالم و سفید. انجیل را بوسید و سپس: #مرگ، چقدر #بیمعنا!» ( ص 27 )
به #روسیه برگشت ولی با سوالی بی جواب که " #معنای_زندگی_چیست؟ "
دیگر هر چه می کرد برایش بی معنا بود و #انگیزه ای برای ادامه نداشت:
« فعالیتم در #مدرسه آن قدر مغشوش بود، تقلایم در #نشریه آن قدر دل به هم زن شد (تقلا برای همان هدف پیشین: تمایل به آموزش دادن همگان و پنهان کردن این مطلب که نمیدانم چه باید آموزش بدهم) که #بیمار شدم، بیشتر از لحاظ #روحی تا جسمی.
همه چیز را #رها کردم و نزد باشقیرها به استپ رفتم تا هوای تازه بخورم، کومیس ]نوعی نوشیدنی حاصل از تخمیر شیر مادیان[ بنوشم و به #زندگی_حیوانی روی بیاورم.
پس از بازگشت از آنجا #ازدواج کردم » (ص 31 )
با #ازدواج ، خود را به #جواب: « باید به گونهای #زندگی کرد که وضع خودت و خانوادهات تا حد امکان #بهتر شود »(ص32) راضی کرد تا آنکه دوباره همان #تردیدها و سرگشتگیها ولی با شدت تخریبی بیشتر بر او حمله ور شدند :
« به همین گونه روزگار میگذراندم ،۸ ولی #پنجسالی بود که رفته رفته چیز #عجیبی برایم اتفاق میافتاد:
نخست دقایقی #سردرگم میشدم و زندگیام متوقف میشد، انگار نمیدانستم #چگونه باید زندگی کنم و چه باید بکنم، خودم را #گم میکردم و درمانده میشدم.
ولی این حالت میگذشت و من #زندگی را به شیوة پیشین ادامه میدادم.
سپس این #دقایقِ سردرگمی پیوسته بیشتر و بیشتر اتفاق میافتاد و درست به همان شکل.
این #توقفهای زندگی همیشه به شکل #پرسشهای یکسانی بروز مییافت.
" #برای_چه؟ #خب، #بعد_چه؟" »(ص 32 )
#قسمت_دوم 👇
https://telegram.me/beshnofekrkon/1437
محمد صالحی
#سفری در جستجوی #معنای_زندگی
برگرفته از کتاب " #اعتراف "
1⃣از #تولد تا #سرگشتگی
#تولستوی ، برنده جایزه ادبی نوبل، از #ابرنویسندگان تاریخ، در سال 1828 در روسیه در خانواده ای #اشرافی بدنیا آمد و در همان سنین جوانی به آنچه هر شخص #آرزویش را داشت از ثروت و رفاه دست یافت و با نویسندگی به #شهرتی جهانی رسید، اما #وجودش سرشار از #جستجو بود ، از جستجوی #شهرت گرفته تا جستجوی #حقیقت و معنای زندگی .
در همان #اوان_جوانی ، ایمانش را به آموزه های ارتودوکس ( #مسیحیت رسمی کلیسا ) سست دید ( ص 13 ) و تا آنجا پیش رفت که در سال 1901 مفتخر به حکم #ارتداد کلیسا شد .
در #جستجوی شهرت بود که پس از اتمام خدمت ارتش در سن 26 سالگی به #نویسندگی پرداخت و با طبع خلاق و قلم روان خود ، تحسین همگان را برانگیخت.(ص 23 )
با آنکه در جمع نویسندگان #یگانه ای بی همتا شده بود ولی بعد از گذشت چند سال ، از #افکار و رفتارهای آنها که چیزی بیش از بدست آوردن #پول و #شهرت بیشتر نبود چنان #منزجر شده بگونه ای که از خودش نیز #فراری شد.(ص 24 و 25 )
از آنها #جدا شد و در 29 سالگی چند ماهی به #اروپا رفت و با اتفاق #تلنگرگونه ای که شاهدش بود #درونش را به #سرازیری تردید و سرگشتگی فرو انداخت:
«باری در مدت اقامتم در #پاریس، دیدن یک #مراسم_اعدام، متزلزل بودن #اعتقاد خرافیام به #پیشرفت را بر من آشکار ساخت.
هنگامی که دیدم چگونه #سری از تن جدا شد و چگونه این سر و این تن #جداگانه به دیوارة تابوت خوردند، #دریافتم (نه با عقل، بل با تمام وجود) .... گردن و سینة ستبر و سالم و سفید. انجیل را بوسید و سپس: #مرگ، چقدر #بیمعنا!» ( ص 27 )
به #روسیه برگشت ولی با سوالی بی جواب که " #معنای_زندگی_چیست؟ "
دیگر هر چه می کرد برایش بی معنا بود و #انگیزه ای برای ادامه نداشت:
« فعالیتم در #مدرسه آن قدر مغشوش بود، تقلایم در #نشریه آن قدر دل به هم زن شد (تقلا برای همان هدف پیشین: تمایل به آموزش دادن همگان و پنهان کردن این مطلب که نمیدانم چه باید آموزش بدهم) که #بیمار شدم، بیشتر از لحاظ #روحی تا جسمی.
همه چیز را #رها کردم و نزد باشقیرها به استپ رفتم تا هوای تازه بخورم، کومیس ]نوعی نوشیدنی حاصل از تخمیر شیر مادیان[ بنوشم و به #زندگی_حیوانی روی بیاورم.
پس از بازگشت از آنجا #ازدواج کردم » (ص 31 )
با #ازدواج ، خود را به #جواب: « باید به گونهای #زندگی کرد که وضع خودت و خانوادهات تا حد امکان #بهتر شود »(ص32) راضی کرد تا آنکه دوباره همان #تردیدها و سرگشتگیها ولی با شدت تخریبی بیشتر بر او حمله ور شدند :
« به همین گونه روزگار میگذراندم ،۸ ولی #پنجسالی بود که رفته رفته چیز #عجیبی برایم اتفاق میافتاد:
نخست دقایقی #سردرگم میشدم و زندگیام متوقف میشد، انگار نمیدانستم #چگونه باید زندگی کنم و چه باید بکنم، خودم را #گم میکردم و درمانده میشدم.
ولی این حالت میگذشت و من #زندگی را به شیوة پیشین ادامه میدادم.
سپس این #دقایقِ سردرگمی پیوسته بیشتر و بیشتر اتفاق میافتاد و درست به همان شکل.
این #توقفهای زندگی همیشه به شکل #پرسشهای یکسانی بروز مییافت.
" #برای_چه؟ #خب، #بعد_چه؟" »(ص 32 )
#قسمت_دوم 👇
https://telegram.me/beshnofekrkon/1437
محمد صالحی
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
#تولستوی از #ارتداد کلیسایی تا #ایمان خالص - ۲
۲- #تردید در #دلیل_زندگی و #فرار از آن :
« در میان #فکرهائی که در آن زمان دربارة ادارة املاک مرا بسیار به خود مشغول کرده بود، ناگهان این #پرسش به سرم زد: " #خب باشد، تو در ایالت سامارا 6000 دِسیاتین ]معادل…
۲- #تردید در #دلیل_زندگی و #فرار از آن :
« در میان #فکرهائی که در آن زمان دربارة ادارة املاک مرا بسیار به خود مشغول کرده بود، ناگهان این #پرسش به سرم زد: " #خب باشد، تو در ایالت سامارا 6000 دِسیاتین ]معادل…
#تولستوی از #ارتداد کلیسایی تا #ایمان خالص - ۲
۲- #تردید در #دلیل_زندگی و #فرار از آن :
« در میان #فکرهائی که در آن زمان دربارة ادارة املاک مرا بسیار به خود مشغول کرده بود، ناگهان این #پرسش به سرم زد: " #خب باشد، تو در ایالت سامارا 6000 دِسیاتین ]معادل 09/1 هکتار[ زمین خواهی داشت و 300 رأس اسب. #بعدش_چه؟"
کاملاً #سردرگم ماندم و نمیدانستم فکرم را چگونه ادامه بدهم.
یا هنگام فکر کردن به #تربیت بچهها به خودم میگفتم: " #برای_چه؟"
یا هنگام اندیشیدن به اینکه مردم چگونه به #رفاه دست مییابند، ناگهان به خود میگفتم: " #خب، این به من چه ارتباطی دارد؟"
یا ضمن فکر کردن به #شهرتی که نوشتههایم برایم به ارمغان خواهند آورد، به خودم میگفتم: " #خب، باشد، تو از گوگول، پوشکین، شکسپیر، مولیر و همة نویسندگان جهان هم مشهورتر خواهی شد، #خب_که_چه؟"
و هیچ #پاسخی، مطلقاً هیچ پاسخی پیدا نمیکردم »(ص34)
« از #زندگی میترسیدم، میکوشیدم از آن کناره بگیرم، و در همان حال هنوز #امیدی هم به آن داشتم و این حال زمانی به من دست داد که از هر لحاظ چیزهائی که مایة #سعادت کامل شمرده میشود، در اختیارم بود.
این زمانی بود که هنوز به #پنجاه سالگی نرسیده بودم.
#همسری مهربان داشتم که دوستم داشت و دوستش داشتم، #بچههای خوب، ملک و #املاک بزرگی که بدون هیچ زحمتی از جانب من رشد میکرد و توسعه مییافت. بیش از هر زمان دیگر نزد آشنایان و نزدیکانم مورد #احترام بودم، غریبهها مرا میستودند و بدون فخرفروشی میتوانم بگویم که #شهرتی داشتم.
در همان حال نه تنها از نظر #بدنی و فکری هیچ ناراحتی نداشتم، بلکه بر عکس، هم نیروی بدنی و هم نیروی فکریام در حدی بود که کمتر نظیرش را نزد همسالانم میدیدم...
در چنین #شرایطی بود که به این نتیجه رسیدم که #نمیتوانم زندگی کنم و از #ترس_مرگ ناچار بودم ترفندهائی به کار بندم تا به دست خودم به زندگیام پایان ندهم»(ص37)
#تولستوی با این انگیزه که چنین حالت #درماندگیای غیرطبیعی است و حتماً #پاسخی برایش وجود دارد شروع به #جستجو میکند اما:
« در همة #علوم جست و جو کردم و هیچ نیافتم .... #دانشهای (تجربی) به صراحت مسئله زندگی را نادیده میگیرند. میگویند ما برای این که " تو چه هستی و برای چه زندگی میکنی؟ " #پاسخی_نداریم و به این مسئله نمیپردازیم ...
#فلسفه (نیز) نه تنها پاسخ نمیدهد، بلکه خودش نیز فقط همین پرسش را مطرح میکند و برای پرسش "جهان برای چه وجود دارد و من برای چه وجود دارم؟" پاسخی نخواهد داشت جز: '' #نمیدانم'' » (ص43 به بعد )
پس از آن سراغ #فیلسوفان و #قدیسین می رود از سقراط تا شوپنهاور و هندوها و تنها به این #نتیجه می رسد :
«نمیتوان خود را #فریب داد. همه چیز #باطل است. #خوشبخت آنکه زاده نشده است، #مرگ بهتر از زندگی است؛ باید از زندگی رها شد »(ص62)
در ادامه این #جستجوی هولناک به سراغ #طبقات_مختلف مردم رفته و نتایجش را اینگونه می نویسد :
« دریافتم برای انسانهائی از #طبقة_من یک چهار راه #گریز برای خلاصی از وضعیت وحشتناکی که همهمان در آن گرفتار بودیم، وجود دارد.
1⃣نخستین گروه که #بیخبر از مرگ و نیستی و معنای زندگی، عمر میگذرانند و به #خوشیهای موقتی و پوچ دلخوشند.
2⃣دومین گروه که پی به #بیمعنائی زندگی بردهاند و مرگ و نیستی را نیز درک کردهاند اما خود را قانع به #لذتها میکنند و به خوشباشی مشغولند .
3⃣سومین گروه بعد از اینکه به یقین میرسیدند که زندگی #شرّ است و #نیستی بهتر از هستی است، کار خود را تمام میکردند. باید خود را #میکشتند و زندگی بیمعنای خود را پایان میدادند .
4⃣و چهارمین گروه آنان که میدانند #مرگ بهتر از زندگی است، ولی قدرت ندارند خردمندانه عمل کنند، یعنی زودتر به این فریب پایان دهند و خودشان را بکشند، گوئی در #انتظار چیزی هستند. »(ص 63 تا 66 )
او می گوید من از #طبقه_آخر بودم که چیزی در وجودم مرا به #تردید در یافته هایم می کشاند .
« اکنون میبینم که اگر خودم را #نکشتم، علّتش آن بود که درک مبهمی از #نادرستی اندیشههایم داشتم .... به خودم میگفتم: #زندگی شرّی بیمعناست؛ در این تردیدی وجود ندارد. ولی من #زندگی میکردم، هنوز زندگی میکنم، و تمام #بشریت هم زندگی میکرد و میکند. چطور #ممکن است؟
وقتی #بشریت میتواند زندگی نکند، برای چه زندگی میکند؟
مگر میشود گفت که فقط من و شوپنهاور این قدر عاقلیم که به #بیمعنایی و شرّ زندگی پی بردهایم؟ »(ص67)
#قسمت_سوم 👇
https://telegram.me/beshnofekrkon/1438
محمد صالحی
۲- #تردید در #دلیل_زندگی و #فرار از آن :
« در میان #فکرهائی که در آن زمان دربارة ادارة املاک مرا بسیار به خود مشغول کرده بود، ناگهان این #پرسش به سرم زد: " #خب باشد، تو در ایالت سامارا 6000 دِسیاتین ]معادل 09/1 هکتار[ زمین خواهی داشت و 300 رأس اسب. #بعدش_چه؟"
کاملاً #سردرگم ماندم و نمیدانستم فکرم را چگونه ادامه بدهم.
یا هنگام فکر کردن به #تربیت بچهها به خودم میگفتم: " #برای_چه؟"
یا هنگام اندیشیدن به اینکه مردم چگونه به #رفاه دست مییابند، ناگهان به خود میگفتم: " #خب، این به من چه ارتباطی دارد؟"
یا ضمن فکر کردن به #شهرتی که نوشتههایم برایم به ارمغان خواهند آورد، به خودم میگفتم: " #خب، باشد، تو از گوگول، پوشکین، شکسپیر، مولیر و همة نویسندگان جهان هم مشهورتر خواهی شد، #خب_که_چه؟"
و هیچ #پاسخی، مطلقاً هیچ پاسخی پیدا نمیکردم »(ص34)
« از #زندگی میترسیدم، میکوشیدم از آن کناره بگیرم، و در همان حال هنوز #امیدی هم به آن داشتم و این حال زمانی به من دست داد که از هر لحاظ چیزهائی که مایة #سعادت کامل شمرده میشود، در اختیارم بود.
این زمانی بود که هنوز به #پنجاه سالگی نرسیده بودم.
#همسری مهربان داشتم که دوستم داشت و دوستش داشتم، #بچههای خوب، ملک و #املاک بزرگی که بدون هیچ زحمتی از جانب من رشد میکرد و توسعه مییافت. بیش از هر زمان دیگر نزد آشنایان و نزدیکانم مورد #احترام بودم، غریبهها مرا میستودند و بدون فخرفروشی میتوانم بگویم که #شهرتی داشتم.
در همان حال نه تنها از نظر #بدنی و فکری هیچ ناراحتی نداشتم، بلکه بر عکس، هم نیروی بدنی و هم نیروی فکریام در حدی بود که کمتر نظیرش را نزد همسالانم میدیدم...
در چنین #شرایطی بود که به این نتیجه رسیدم که #نمیتوانم زندگی کنم و از #ترس_مرگ ناچار بودم ترفندهائی به کار بندم تا به دست خودم به زندگیام پایان ندهم»(ص37)
#تولستوی با این انگیزه که چنین حالت #درماندگیای غیرطبیعی است و حتماً #پاسخی برایش وجود دارد شروع به #جستجو میکند اما:
« در همة #علوم جست و جو کردم و هیچ نیافتم .... #دانشهای (تجربی) به صراحت مسئله زندگی را نادیده میگیرند. میگویند ما برای این که " تو چه هستی و برای چه زندگی میکنی؟ " #پاسخی_نداریم و به این مسئله نمیپردازیم ...
#فلسفه (نیز) نه تنها پاسخ نمیدهد، بلکه خودش نیز فقط همین پرسش را مطرح میکند و برای پرسش "جهان برای چه وجود دارد و من برای چه وجود دارم؟" پاسخی نخواهد داشت جز: '' #نمیدانم'' » (ص43 به بعد )
پس از آن سراغ #فیلسوفان و #قدیسین می رود از سقراط تا شوپنهاور و هندوها و تنها به این #نتیجه می رسد :
«نمیتوان خود را #فریب داد. همه چیز #باطل است. #خوشبخت آنکه زاده نشده است، #مرگ بهتر از زندگی است؛ باید از زندگی رها شد »(ص62)
در ادامه این #جستجوی هولناک به سراغ #طبقات_مختلف مردم رفته و نتایجش را اینگونه می نویسد :
« دریافتم برای انسانهائی از #طبقة_من یک چهار راه #گریز برای خلاصی از وضعیت وحشتناکی که همهمان در آن گرفتار بودیم، وجود دارد.
1⃣نخستین گروه که #بیخبر از مرگ و نیستی و معنای زندگی، عمر میگذرانند و به #خوشیهای موقتی و پوچ دلخوشند.
2⃣دومین گروه که پی به #بیمعنائی زندگی بردهاند و مرگ و نیستی را نیز درک کردهاند اما خود را قانع به #لذتها میکنند و به خوشباشی مشغولند .
3⃣سومین گروه بعد از اینکه به یقین میرسیدند که زندگی #شرّ است و #نیستی بهتر از هستی است، کار خود را تمام میکردند. باید خود را #میکشتند و زندگی بیمعنای خود را پایان میدادند .
4⃣و چهارمین گروه آنان که میدانند #مرگ بهتر از زندگی است، ولی قدرت ندارند خردمندانه عمل کنند، یعنی زودتر به این فریب پایان دهند و خودشان را بکشند، گوئی در #انتظار چیزی هستند. »(ص 63 تا 66 )
او می گوید من از #طبقه_آخر بودم که چیزی در وجودم مرا به #تردید در یافته هایم می کشاند .
« اکنون میبینم که اگر خودم را #نکشتم، علّتش آن بود که درک مبهمی از #نادرستی اندیشههایم داشتم .... به خودم میگفتم: #زندگی شرّی بیمعناست؛ در این تردیدی وجود ندارد. ولی من #زندگی میکردم، هنوز زندگی میکنم، و تمام #بشریت هم زندگی میکرد و میکند. چطور #ممکن است؟
وقتی #بشریت میتواند زندگی نکند، برای چه زندگی میکند؟
مگر میشود گفت که فقط من و شوپنهاور این قدر عاقلیم که به #بیمعنایی و شرّ زندگی پی بردهایم؟ »(ص67)
#قسمت_سوم 👇
https://telegram.me/beshnofekrkon/1438
محمد صالحی
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
#تولستوی از #ارتدارد کلیسایی تا #ایمان خالص - ۳
3⃣ #شک به #تردیدهای خود و #آغاز روشنایی راه :
پس از این #تردید بود که #جرقهای در ذهن تولستوی زده میشود مبنی بر اینکه شاید از چیزی #بیخبر مانده است .
نگاه #تولستوی پس از این به سمت #کل_بشریت کشانده میشود…
3⃣ #شک به #تردیدهای خود و #آغاز روشنایی راه :
پس از این #تردید بود که #جرقهای در ذهن تولستوی زده میشود مبنی بر اینکه شاید از چیزی #بیخبر مانده است .
نگاه #تولستوی پس از این به سمت #کل_بشریت کشانده میشود…
#تولستوی از #ارتدارد کلیسایی تا #ایمان خالص - ۳
3⃣ #شک به #تردیدهای خود و #آغاز روشنایی راه :
پس از این #تردید بود که #جرقهای در ذهن تولستوی زده میشود مبنی بر اینکه شاید از چیزی #بیخبر مانده است .
نگاه #تولستوی پس از این به سمت #کل_بشریت کشانده میشود و مینویسد:
« در حقیقت وضع از این قرار است که مجموعهای به اسم #بشریت وجود دارد که #زندگی میکرده و میکند و انگار #معنای€زندگیاش را دریافته است، زیرا اگر درنیافته بود، نمیتوانست زندگی کند... انسانها با #علم به همین اندیشههای مربوط به #بیهودگی زندگی (که بیمعنائی آن را بر من آشکار ساخت) #زندگی میکردند، و به هر حال با #دادن_معناهائی به آن، به زندگیشان ادامه میدادند.
از آن #زمان که زندگی انسانها (از هر نوع که باشد) آغاز شد، این #معنای زندگی نزد آنان وجود داشت و آنان این زندگی را که به من رسیده است، ادامه دادهاند... و حالا من ، که #محصول آنان هستم، من که با اندیشهها و سخنان آنان فکر میکنم، به آنان ثابت کردهام که #فاقد_معنا هستند.
به #خودم_میگفتم: اینجا چیزی درست نیست. جایی #اشتباه کردهام.
ولی به هیچ شکل نمیتوانستم دریابم #اشتباهم کجاست»(ص70)
« #عقل کار میکرد، ولی چیز دیگری هم در کار بود که نمیتوانم نامی جز #معرفت_زندگی بر آن بگذارم.
#نیرویی در کار بود که مرا وا میداشت به جای فلان چیز، به چیز دیگری توجه نشان دهم، و همین #نیرو بود که مرا از وضع #درماندگی بیرون آورد و #عقل مرا در مسیر کاملاً متفاوتی به حرکت انداخت.
این #نیرو مرا وا داشت به این نکته توجه کنم که #من و #صدها انسان مانند من، کل نوع بشر نیستیم، و من هم هنوز زندگی نوع بشر را نمیشناسم.»(ص71)
« آنگاه به #تودههای عظیم انسانهای ساده ی گذشته و حال نگریستم که درس خوانده و #ثروتمند نبودند، و #منظره ی کاملاً متفاوتی مشاهده کردم. دیدم تمام این میلیاردها انسان گذشته و حال، همه، جز استثناهای نادر، در #تقسیمبندی من نمیگنجد،
دیدم نمیتوانم بگویم که آنان مسئله مرا #درک نمیکنند، زیرا خود آنان این #پرسش را مطرح میکنند و با وضوح و روشنی فوقالعادهای به آن #پاسخ میدهند.
همچنین نمیتوانم آنان را #لذت پرست بدانم، زیرا زندگی آنان بیشتر آکنده از رنج و #محرومیت بود تا لذت؛
باز #دلیل کمتری مییافتم که بگویم آنان #ابلهانه به زندگی بیمعنایشان ادامه میدهند، زیرا آنان برای هر #عمل زندگیشان و برای خود #مرگ، توضیحی دارند. #خودکشی نیز در نگاه آنان شرّ عظیمی است.
معلوم میشود #نوع بشر #دانشی از معنای زندگی دارد که بر من #ناشناخته است، که من از آن غافل ماندهام.
معلوم میشود #دانش_عقلی، معنایی برای زندگی پدید نمیآورد، بلکه زندگی را نفی میکند؛
ولی #معنایی که میلیاردها انسان و کل نوع بشر به زندگی میدهند، ریشه در #دانشی دارد که بیجهت #خوار و کاذب شمرده شده است.
#دانش_عقلی آنگونه که دانشمندان و حکما عرضهاش میکنند #معنای زندگی را #نفی میکند، ولی #تودههای عظیم مردم و کل نوع بشر، این معنا را در #دانشی غیر عقلانی مییابند.
این دانش غیر عقلانی #مذهب است، همان #مذهبی که نمیتوانستم ردّش نکنم.
همان #خدای واحد و خدای سه تایی،
همان #آفرینش عالم در شش روز، همان #شیاطین و فرشتهها و همة آن چیزهایی که تا عقل در سرم باشد، نمیتوانم آنها را بپذیرم.»(ص73)
اینجا بود که #تولستوی پی برد ، #دلیل اینکه او با #علوم و #استدلالات خود به پاسخی جز #پوچی به سوال از معنای زندگی نمی رسد ، #محدود کردن فاکتورهای مسیله اش به امور #متناهی عقل و بشری است :
« با درک این مطلب دریافتم که نباید در #دانش_عقلی به دنبال پاسخی برای پرسشم میگشتم و پاسخی که دانش عقلی ارائه میکند، فقط #اشارهای است به اینکه فقط در صورتی قابل حصول است که #پرسش را به شکل دیگری مطرح کنیم،
فقط هنگامی که در #استنتاجها بحث #رابطة_متناهی با #نامتناهی در نظر گرفته شود.
این را نیز دریافتم که #پاسخهائی که مذهب ارائه میکند، هر قدر هم #غیر_عقلانی و غیر جذاب باشد، باز از این #مزیت برخوردار است که در هر پاسخ مسئله #رابطة_متناهی با #نامتناهی را در نظر میگیرد، چیزی که هیچ پاسخی بدون آن ممکن نیست.
#پرسش " #چگونه زندگی کنم؟" را هر گونه که مطرح کنم، #پاسخ همین است: " #طبق_قانون_خداوند"
– " #زندگی من چه #حاصل راستینی خواهد داشت؟" – " #عذاب ابدی یا #سعادت ابدی"
– "چه #معنائی با مرگ از بین نمیرود؟" – " #پیوند با #بیکرانگی خداوند ، #بهشت"
بدین ترتیب ناگزیر شدم #بپذیرم کل نوع بشر که در جهان زندگی میکند، غیر از #دانش_عقلی که پیشتر آن را تنها دانش ممکن میپنداشتم ، #دانش_دیگری نیز در اختیار دارد، #دانشی_غیر_عقلانی ، یعنی همان ایمان_مذهبی که امکان زندگی کردن را فراهم میآورد.»(ص77)
#قسمت_چهارم 👇
https://telegram.me/beshnofekrkon/1439
3⃣ #شک به #تردیدهای خود و #آغاز روشنایی راه :
پس از این #تردید بود که #جرقهای در ذهن تولستوی زده میشود مبنی بر اینکه شاید از چیزی #بیخبر مانده است .
نگاه #تولستوی پس از این به سمت #کل_بشریت کشانده میشود و مینویسد:
« در حقیقت وضع از این قرار است که مجموعهای به اسم #بشریت وجود دارد که #زندگی میکرده و میکند و انگار #معنای€زندگیاش را دریافته است، زیرا اگر درنیافته بود، نمیتوانست زندگی کند... انسانها با #علم به همین اندیشههای مربوط به #بیهودگی زندگی (که بیمعنائی آن را بر من آشکار ساخت) #زندگی میکردند، و به هر حال با #دادن_معناهائی به آن، به زندگیشان ادامه میدادند.
از آن #زمان که زندگی انسانها (از هر نوع که باشد) آغاز شد، این #معنای زندگی نزد آنان وجود داشت و آنان این زندگی را که به من رسیده است، ادامه دادهاند... و حالا من ، که #محصول آنان هستم، من که با اندیشهها و سخنان آنان فکر میکنم، به آنان ثابت کردهام که #فاقد_معنا هستند.
به #خودم_میگفتم: اینجا چیزی درست نیست. جایی #اشتباه کردهام.
ولی به هیچ شکل نمیتوانستم دریابم #اشتباهم کجاست»(ص70)
« #عقل کار میکرد، ولی چیز دیگری هم در کار بود که نمیتوانم نامی جز #معرفت_زندگی بر آن بگذارم.
#نیرویی در کار بود که مرا وا میداشت به جای فلان چیز، به چیز دیگری توجه نشان دهم، و همین #نیرو بود که مرا از وضع #درماندگی بیرون آورد و #عقل مرا در مسیر کاملاً متفاوتی به حرکت انداخت.
این #نیرو مرا وا داشت به این نکته توجه کنم که #من و #صدها انسان مانند من، کل نوع بشر نیستیم، و من هم هنوز زندگی نوع بشر را نمیشناسم.»(ص71)
« آنگاه به #تودههای عظیم انسانهای ساده ی گذشته و حال نگریستم که درس خوانده و #ثروتمند نبودند، و #منظره ی کاملاً متفاوتی مشاهده کردم. دیدم تمام این میلیاردها انسان گذشته و حال، همه، جز استثناهای نادر، در #تقسیمبندی من نمیگنجد،
دیدم نمیتوانم بگویم که آنان مسئله مرا #درک نمیکنند، زیرا خود آنان این #پرسش را مطرح میکنند و با وضوح و روشنی فوقالعادهای به آن #پاسخ میدهند.
همچنین نمیتوانم آنان را #لذت پرست بدانم، زیرا زندگی آنان بیشتر آکنده از رنج و #محرومیت بود تا لذت؛
باز #دلیل کمتری مییافتم که بگویم آنان #ابلهانه به زندگی بیمعنایشان ادامه میدهند، زیرا آنان برای هر #عمل زندگیشان و برای خود #مرگ، توضیحی دارند. #خودکشی نیز در نگاه آنان شرّ عظیمی است.
معلوم میشود #نوع بشر #دانشی از معنای زندگی دارد که بر من #ناشناخته است، که من از آن غافل ماندهام.
معلوم میشود #دانش_عقلی، معنایی برای زندگی پدید نمیآورد، بلکه زندگی را نفی میکند؛
ولی #معنایی که میلیاردها انسان و کل نوع بشر به زندگی میدهند، ریشه در #دانشی دارد که بیجهت #خوار و کاذب شمرده شده است.
#دانش_عقلی آنگونه که دانشمندان و حکما عرضهاش میکنند #معنای زندگی را #نفی میکند، ولی #تودههای عظیم مردم و کل نوع بشر، این معنا را در #دانشی غیر عقلانی مییابند.
این دانش غیر عقلانی #مذهب است، همان #مذهبی که نمیتوانستم ردّش نکنم.
همان #خدای واحد و خدای سه تایی،
همان #آفرینش عالم در شش روز، همان #شیاطین و فرشتهها و همة آن چیزهایی که تا عقل در سرم باشد، نمیتوانم آنها را بپذیرم.»(ص73)
اینجا بود که #تولستوی پی برد ، #دلیل اینکه او با #علوم و #استدلالات خود به پاسخی جز #پوچی به سوال از معنای زندگی نمی رسد ، #محدود کردن فاکتورهای مسیله اش به امور #متناهی عقل و بشری است :
« با درک این مطلب دریافتم که نباید در #دانش_عقلی به دنبال پاسخی برای پرسشم میگشتم و پاسخی که دانش عقلی ارائه میکند، فقط #اشارهای است به اینکه فقط در صورتی قابل حصول است که #پرسش را به شکل دیگری مطرح کنیم،
فقط هنگامی که در #استنتاجها بحث #رابطة_متناهی با #نامتناهی در نظر گرفته شود.
این را نیز دریافتم که #پاسخهائی که مذهب ارائه میکند، هر قدر هم #غیر_عقلانی و غیر جذاب باشد، باز از این #مزیت برخوردار است که در هر پاسخ مسئله #رابطة_متناهی با #نامتناهی را در نظر میگیرد، چیزی که هیچ پاسخی بدون آن ممکن نیست.
#پرسش " #چگونه زندگی کنم؟" را هر گونه که مطرح کنم، #پاسخ همین است: " #طبق_قانون_خداوند"
– " #زندگی من چه #حاصل راستینی خواهد داشت؟" – " #عذاب ابدی یا #سعادت ابدی"
– "چه #معنائی با مرگ از بین نمیرود؟" – " #پیوند با #بیکرانگی خداوند ، #بهشت"
بدین ترتیب ناگزیر شدم #بپذیرم کل نوع بشر که در جهان زندگی میکند، غیر از #دانش_عقلی که پیشتر آن را تنها دانش ممکن میپنداشتم ، #دانش_دیگری نیز در اختیار دارد، #دانشی_غیر_عقلانی ، یعنی همان ایمان_مذهبی که امکان زندگی کردن را فراهم میآورد.»(ص77)
#قسمت_چهارم 👇
https://telegram.me/beshnofekrkon/1439
#تولستوی از #ارتداد کلیسایی تا # ایمان خالص - ۴
4⃣ #بازگشت به #دین تنها منبع معنای زندگی
#تولستوی اعتراف میکند که در هیچ یک از #علوم_عقلی مانند علوم تجربی، فلسفه و متافیزیک نه تنها #پاسخی برای پرسش بنیادینش نیافته بلکه در بسیاری از آن علوم " #نمیدانم و #نمیتوانم" عیان بود.
اما در #دین، این قدیمیترین نهاد انسانی، #پاسخ را یافته.
شاید پاسخ #راضیاش نمیکرد اما حداقل پاسخی وجود داشته، چه اینکه عقلی باشد یا نباشد.
او در مییابد که #دین میتواند #پلی میان #وجود_متناهی آدمی و جهان و #معنای_نامتناهی زندگی بزند:
«هر #دینی هر پاسخی به هر کس بدهد، این #پاسخ به وجود متناهی انسان، معنائی نامتناهی میدهد:
#معنائی که با #رنج و محرومیت و #مرگ از میان نمیرود.
یعنی فقط در #دین میتوان #معنا و امکان زندگی را یافت ...
#دین یعنی #شناخت_معنای زندگی بشر، که در نتیجة آن، انسان خودش را از بین نمیبرد، بلکه #زندگی میکند.
#ایمان نیروی زندگی است. اگر انسان زندگی میکند، پس به چیزی ایمان دارد. اگر #ایمان نداشت که برای چیزی باید زندگی کند، زندگی نمیکرد. اگر #ماهیتِ وهمی متناهی را نبیند و درک نکند آنگاه به همین متناهی باور میآورد. حال آنکه اگر #ماهیت وهمی متناهی را درک کند آنگاه ناگزیر به #نامتناهی باور میآورد.
پس #بیدین و ایمان زیستن ناممکن است.»(ص78)
پس از آن، وی به سراغ #مؤمنان مسیحی طبقه خود میرود و به ایمان آنان #شک می کند :
«دریافتم #ایمان این افراد آن ایمانی نیست که من در جست و جوی آن هستم، دریافتم ایمان آنان ایمان نیست، بلکه فقط یکی از همان #تسکینهای لذت پرستانة زندگی است، ولی نمیتواند برای اکثریت عظیم انسانهائی کارساز باشد که رسالتشان تسکین دادن خودشان و استفاده از زحمت دیگران نیست، بلکه #آفرینش_زندگی است.»(ص85)
بدین ترتیب بود که #اذعان داشت :
«به #مؤمنانی از میان انسانهای #فقیر و ساده و کم سواد نزدیک شدم، به #زائران دوره گرد، #راهبان تارک دنیا، #کهن کیشان، #دهقانان. »(ص86)
« می دیدم تمام #زندگی این انسانهای ساده در #کار_سخت سپری میشود و آنان کمتر از توانگران از زندگی #ناراضیند...
#اطمینان راسخ و پرآرامشی داشتند که همة اینها (بیماریها، تلخکامیها) #باید_باشد و نمیتواند به گونهای دیگر باشد و همة اینها #خیر است... و بسیار بسیار زیادند چنین افرادی که از همة آنچه برای من تنها #خوشی زندگی است، #محرومند و با اینحال #احساس_خوشبختی فراوانی دارند.»(ص87)
#تولستوی اعتراف میکند که به این انسانها #علاقمند میشود و هرچه بیشتر از زندگان و مردگانشان میخواند و میپرسید و میدید، #علاقهاش بیشتر میشد و همچنین #زندگی کردن برای خود او نیز #آسانتر و سادهتر میگشت.
پس از این است که 2 سال را با سیر و تحقیق در #زندگی اینگونه از آدمیان میگذراند:
« #دو_سالی به این شکل زندگی کردم و #تحولی در من رخ داد که از مدتها پیش داشت در #درونم پا میگرفت و #نطفهاش همیشه در درونم بود.
به #حالی دچار شدم که زندگی طبقة ما (ثروتمندان و دانشمندان) نه تنها #منزجرم میکرد، بلکه کاملاً برایم #بیمعنا شد.
همة اعمال ما، #تفکراتمان، دانش و همزمان، همة اینها را همچون #بازیچههایی میدیدم.
دریافتم که نمیتوان #معنای_زندگی را در اینها جست.
ولی اعمال #مردم_زحمتکش، که #زندگی میآفریدند، به نظرم یگانه کار واقعی بود.
دریافتم #معنایی که این زندگی به انسان میدهد، #حقیقیت است و آن را پذیرفتم.»(ص88)
#قسمت_پنجم و #آخر👇
https://telegram.me/beshnofekrkon/1440
محمد صالحی
4⃣ #بازگشت به #دین تنها منبع معنای زندگی
#تولستوی اعتراف میکند که در هیچ یک از #علوم_عقلی مانند علوم تجربی، فلسفه و متافیزیک نه تنها #پاسخی برای پرسش بنیادینش نیافته بلکه در بسیاری از آن علوم " #نمیدانم و #نمیتوانم" عیان بود.
اما در #دین، این قدیمیترین نهاد انسانی، #پاسخ را یافته.
شاید پاسخ #راضیاش نمیکرد اما حداقل پاسخی وجود داشته، چه اینکه عقلی باشد یا نباشد.
او در مییابد که #دین میتواند #پلی میان #وجود_متناهی آدمی و جهان و #معنای_نامتناهی زندگی بزند:
«هر #دینی هر پاسخی به هر کس بدهد، این #پاسخ به وجود متناهی انسان، معنائی نامتناهی میدهد:
#معنائی که با #رنج و محرومیت و #مرگ از میان نمیرود.
یعنی فقط در #دین میتوان #معنا و امکان زندگی را یافت ...
#دین یعنی #شناخت_معنای زندگی بشر، که در نتیجة آن، انسان خودش را از بین نمیبرد، بلکه #زندگی میکند.
#ایمان نیروی زندگی است. اگر انسان زندگی میکند، پس به چیزی ایمان دارد. اگر #ایمان نداشت که برای چیزی باید زندگی کند، زندگی نمیکرد. اگر #ماهیتِ وهمی متناهی را نبیند و درک نکند آنگاه به همین متناهی باور میآورد. حال آنکه اگر #ماهیت وهمی متناهی را درک کند آنگاه ناگزیر به #نامتناهی باور میآورد.
پس #بیدین و ایمان زیستن ناممکن است.»(ص78)
پس از آن، وی به سراغ #مؤمنان مسیحی طبقه خود میرود و به ایمان آنان #شک می کند :
«دریافتم #ایمان این افراد آن ایمانی نیست که من در جست و جوی آن هستم، دریافتم ایمان آنان ایمان نیست، بلکه فقط یکی از همان #تسکینهای لذت پرستانة زندگی است، ولی نمیتواند برای اکثریت عظیم انسانهائی کارساز باشد که رسالتشان تسکین دادن خودشان و استفاده از زحمت دیگران نیست، بلکه #آفرینش_زندگی است.»(ص85)
بدین ترتیب بود که #اذعان داشت :
«به #مؤمنانی از میان انسانهای #فقیر و ساده و کم سواد نزدیک شدم، به #زائران دوره گرد، #راهبان تارک دنیا، #کهن کیشان، #دهقانان. »(ص86)
« می دیدم تمام #زندگی این انسانهای ساده در #کار_سخت سپری میشود و آنان کمتر از توانگران از زندگی #ناراضیند...
#اطمینان راسخ و پرآرامشی داشتند که همة اینها (بیماریها، تلخکامیها) #باید_باشد و نمیتواند به گونهای دیگر باشد و همة اینها #خیر است... و بسیار بسیار زیادند چنین افرادی که از همة آنچه برای من تنها #خوشی زندگی است، #محرومند و با اینحال #احساس_خوشبختی فراوانی دارند.»(ص87)
#تولستوی اعتراف میکند که به این انسانها #علاقمند میشود و هرچه بیشتر از زندگان و مردگانشان میخواند و میپرسید و میدید، #علاقهاش بیشتر میشد و همچنین #زندگی کردن برای خود او نیز #آسانتر و سادهتر میگشت.
پس از این است که 2 سال را با سیر و تحقیق در #زندگی اینگونه از آدمیان میگذراند:
« #دو_سالی به این شکل زندگی کردم و #تحولی در من رخ داد که از مدتها پیش داشت در #درونم پا میگرفت و #نطفهاش همیشه در درونم بود.
به #حالی دچار شدم که زندگی طبقة ما (ثروتمندان و دانشمندان) نه تنها #منزجرم میکرد، بلکه کاملاً برایم #بیمعنا شد.
همة اعمال ما، #تفکراتمان، دانش و همزمان، همة اینها را همچون #بازیچههایی میدیدم.
دریافتم که نمیتوان #معنای_زندگی را در اینها جست.
ولی اعمال #مردم_زحمتکش، که #زندگی میآفریدند، به نظرم یگانه کار واقعی بود.
دریافتم #معنایی که این زندگی به انسان میدهد، #حقیقیت است و آن را پذیرفتم.»(ص88)
#قسمت_پنجم و #آخر👇
https://telegram.me/beshnofekrkon/1440
محمد صالحی
#تولستوی از #ارتداد کلیسایی تا #ایمان خالص - ۵
5⃣با #ایمان به #خدا نیروی زندگی یافت و با آن به #آرامش رسید
در پس این #دریافتهایش بود که به #حقیقتی در مورد دلیل عدم خودکشی اش در آن دوره بحران درونی #معترف شد :
« در تمام طول آن سال که تقریباً هر دقیقه از خودم میپرسیدم: "چرا با #طناب و گلوله به زندگیام خاتمه ندهم؟" ،
تمام این مدت در کنار آن جریانهای اندیشه و مشاهداتم که ذکرشان رفت، #احساس آزارندهای #قلبم را میفشرد.
بر این احساس نمیتوانم نامی بگذارم جز #خداجوئی.
گفتم این #خداجوئی احساس بود و نه #استدلال عقلی، زیرا از جریان اندیشههای من سرچشمه نمیگرفت (و حتی دقیقاً با آن در تضاد بود)، بلکه از #قلبم بر میخاست.
این احساس ترس بود، احساس یتیم بودن، #تنهائی در میان جهانی که سراسر بیگانه است، و #امید به یاری کسی دیگر.»(ص93)
« همین که پی بردم #نیروئی وجود دارد که من زیر سلطة آن هستم، بلافاصله احساس کردم #زندگی امکان پذیر است.
ولی از خودم #میپرسیدم: " این #نیرو چیست؟ چه فکری باید دربارة آنچه #خدا میناممش داشته باشم؟
چه #رابطهای باید با او داشته باشم؟"
به #وحشت افتادم و مشغول #دعا به درگاه کسی شدم که در جست و جویش بودم تا به من کمک کند.
هر چه بیشتر #دعا میکردم، برایم آشکارتر میشد که او صدایم را #نمیشنود و چنین کسی وجود ندارد که بتوان دست به دامنش شد.
با #سرخوردگی قلبی از این که خدا نیست، میگفتم: " #خداوندا، رحم کن، مرا نجات بده! خدایا، خداوندا، مرا #آموزش بده!"
ولی کسی بر من #رحم نمیآورد و من احساس میکردم زندگیام دارد از حرکت باز میایستد.»(ص94)
و اینجا بود که دوباره به احساس #سالها فراز و نشیب درونی خود برگشت :
«ولی در اینجا به #خودم نگریستم، به آنچه در #درونم رخ میداد؛ به یاد آوردم این مردنها و زندهشدنها را که صد بار در #درونم رخ داده بود.
به یاد آوردم که فقط زمانی #زنده بودهام که به خدا #ایمان داشتهام.
به خودم گفتم: چه در گذشته و چه حالا، کافی است به #یاد_خدا باشم تا $زنده باشم؛ و کافی است فراموش کنم و به او ایمان نداشته باشم تا رو به مرگ بگذارم.
این مردن و زنده شدن به چه معناست؟
آخر هنگامی که #ایمان به وجود خدا را از دست میدهم، #زندگی نمیکنم؛ آخر اگر #امید مبهمی به یافتن او نداشتم، مدتها پیش خودم را #کشته بودم.
آخر فقط هنگامی زندگی میکنم – زندگی راستین – که او را #احساس میکنم و در #جستجویش هستم.
و #بانگی در #درونم برخاست: پس دیگر به #دنبال چه هستم؟
#این_خود_اوست.
او همان چیزی است که بدون آن نمیتوان زندگی کرد. #شناخت خدا و #زندگی کردن یک چیز است.
#خدا_زندگی_است.
" #زندگی را در جست و جوی خدا سپری کن و آنگاه زندگی بدون خدا در کار نخواهد بود."
همه چیز در #درونم و در #پیرامونم از هر زمان دیگر #روشنتر شد و این نور دیگر ترکم نکرد.»(ص97)
«بازگشتم به #ایمان به آن #ارادهای که مرا #پدید آورده بود و چیزی از من میخواهد؛ به این بازگشتم که #هدف اصلی و یگانة زندگی من، آن است که #بهتر باشم، یعنی در #هماهنگی بیشتری با این اراده زندگی کنم؛ به این بازگشتم که میتوانم نمود این #اراده را در همة چیزهایی بیابم که کل بشر از زمانهای دور و نهان از من، برای #هدایت خودش ابداع کرده است،
یعنی به #ایمان به خدا بازگشتم، ایمان به #کمال_اخلاقی و به #سنتهائی که به زندگی معنا میبخشد؛
فقط با این #تفاوت که در آن زمان همة اینها را #ناآگاهانه پذیرفته بودم، ولی حالا میدانستم که نمیتوانم بدون اینها زندگی کنم.»(ص98)
پس از این بود که او به سراغ #الهیات و باورهای عامیانه مردمان میرود:
« به #مطالعة همان #الهیاتی روی آوردم که زمانی با #تحقیر فراوان آن را همچون چیزی بی مصرف کنار گذاشته بودم...
اینکه در این #آموزهها حقیقتی هست، قابل تردید نیست، ولی این هم قابل تردید نیست که در آنها #کذب هم هست و من باید حقیقت و کذب را بیابم و از هم جدا کنم.»(ص117)
و بالاخره در #سال 1910 در سن 82 سالگی #روح پر جستجوی او در دامن #ایمان آرام گرفت .
#منبع : تولستوی، لف. #اعتراف. ترجمه: آبتین گلکار. نشر گمان. چاپ دوم:1393
تلخیص : محمد صالحی 25/9/97
#قسمت_اول 👇
https://telegram.me/beshnofekrkon/1436
5⃣با #ایمان به #خدا نیروی زندگی یافت و با آن به #آرامش رسید
در پس این #دریافتهایش بود که به #حقیقتی در مورد دلیل عدم خودکشی اش در آن دوره بحران درونی #معترف شد :
« در تمام طول آن سال که تقریباً هر دقیقه از خودم میپرسیدم: "چرا با #طناب و گلوله به زندگیام خاتمه ندهم؟" ،
تمام این مدت در کنار آن جریانهای اندیشه و مشاهداتم که ذکرشان رفت، #احساس آزارندهای #قلبم را میفشرد.
بر این احساس نمیتوانم نامی بگذارم جز #خداجوئی.
گفتم این #خداجوئی احساس بود و نه #استدلال عقلی، زیرا از جریان اندیشههای من سرچشمه نمیگرفت (و حتی دقیقاً با آن در تضاد بود)، بلکه از #قلبم بر میخاست.
این احساس ترس بود، احساس یتیم بودن، #تنهائی در میان جهانی که سراسر بیگانه است، و #امید به یاری کسی دیگر.»(ص93)
« همین که پی بردم #نیروئی وجود دارد که من زیر سلطة آن هستم، بلافاصله احساس کردم #زندگی امکان پذیر است.
ولی از خودم #میپرسیدم: " این #نیرو چیست؟ چه فکری باید دربارة آنچه #خدا میناممش داشته باشم؟
چه #رابطهای باید با او داشته باشم؟"
به #وحشت افتادم و مشغول #دعا به درگاه کسی شدم که در جست و جویش بودم تا به من کمک کند.
هر چه بیشتر #دعا میکردم، برایم آشکارتر میشد که او صدایم را #نمیشنود و چنین کسی وجود ندارد که بتوان دست به دامنش شد.
با #سرخوردگی قلبی از این که خدا نیست، میگفتم: " #خداوندا، رحم کن، مرا نجات بده! خدایا، خداوندا، مرا #آموزش بده!"
ولی کسی بر من #رحم نمیآورد و من احساس میکردم زندگیام دارد از حرکت باز میایستد.»(ص94)
و اینجا بود که دوباره به احساس #سالها فراز و نشیب درونی خود برگشت :
«ولی در اینجا به #خودم نگریستم، به آنچه در #درونم رخ میداد؛ به یاد آوردم این مردنها و زندهشدنها را که صد بار در #درونم رخ داده بود.
به یاد آوردم که فقط زمانی #زنده بودهام که به خدا #ایمان داشتهام.
به خودم گفتم: چه در گذشته و چه حالا، کافی است به #یاد_خدا باشم تا $زنده باشم؛ و کافی است فراموش کنم و به او ایمان نداشته باشم تا رو به مرگ بگذارم.
این مردن و زنده شدن به چه معناست؟
آخر هنگامی که #ایمان به وجود خدا را از دست میدهم، #زندگی نمیکنم؛ آخر اگر #امید مبهمی به یافتن او نداشتم، مدتها پیش خودم را #کشته بودم.
آخر فقط هنگامی زندگی میکنم – زندگی راستین – که او را #احساس میکنم و در #جستجویش هستم.
و #بانگی در #درونم برخاست: پس دیگر به #دنبال چه هستم؟
#این_خود_اوست.
او همان چیزی است که بدون آن نمیتوان زندگی کرد. #شناخت خدا و #زندگی کردن یک چیز است.
#خدا_زندگی_است.
" #زندگی را در جست و جوی خدا سپری کن و آنگاه زندگی بدون خدا در کار نخواهد بود."
همه چیز در #درونم و در #پیرامونم از هر زمان دیگر #روشنتر شد و این نور دیگر ترکم نکرد.»(ص97)
«بازگشتم به #ایمان به آن #ارادهای که مرا #پدید آورده بود و چیزی از من میخواهد؛ به این بازگشتم که #هدف اصلی و یگانة زندگی من، آن است که #بهتر باشم، یعنی در #هماهنگی بیشتری با این اراده زندگی کنم؛ به این بازگشتم که میتوانم نمود این #اراده را در همة چیزهایی بیابم که کل بشر از زمانهای دور و نهان از من، برای #هدایت خودش ابداع کرده است،
یعنی به #ایمان به خدا بازگشتم، ایمان به #کمال_اخلاقی و به #سنتهائی که به زندگی معنا میبخشد؛
فقط با این #تفاوت که در آن زمان همة اینها را #ناآگاهانه پذیرفته بودم، ولی حالا میدانستم که نمیتوانم بدون اینها زندگی کنم.»(ص98)
پس از این بود که او به سراغ #الهیات و باورهای عامیانه مردمان میرود:
« به #مطالعة همان #الهیاتی روی آوردم که زمانی با #تحقیر فراوان آن را همچون چیزی بی مصرف کنار گذاشته بودم...
اینکه در این #آموزهها حقیقتی هست، قابل تردید نیست، ولی این هم قابل تردید نیست که در آنها #کذب هم هست و من باید حقیقت و کذب را بیابم و از هم جدا کنم.»(ص117)
و بالاخره در #سال 1910 در سن 82 سالگی #روح پر جستجوی او در دامن #ایمان آرام گرفت .
#منبع : تولستوی، لف. #اعتراف. ترجمه: آبتین گلکار. نشر گمان. چاپ دوم:1393
تلخیص : محمد صالحی 25/9/97
#قسمت_اول 👇
https://telegram.me/beshnofekrkon/1436
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
#تولستوی از #ارتداد کلیسایی تا #ایمان خالص - ۱
#سفری در جستجوی #معنای_زندگی
برگرفته از کتاب " #اعتراف "
1⃣از #تولد تا #سرگشتگی
#تولستوی ، برنده جایزه ادبی نوبل، از #ابرنویسندگان تاریخ، در سال 1828 در روسیه در خانواده ای #اشرافی بدنیا آمد و در همان سنین…
#سفری در جستجوی #معنای_زندگی
برگرفته از کتاب " #اعتراف "
1⃣از #تولد تا #سرگشتگی
#تولستوی ، برنده جایزه ادبی نوبل، از #ابرنویسندگان تاریخ، در سال 1828 در روسیه در خانواده ای #اشرافی بدنیا آمد و در همان سنین…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#خدا و #شعور از دیدگاه کیهان شناس برجسته، #آلکساندر_ویلنکین
#قوانین فیزیک و #معادلات ریاضی از کجا آمده اند ؟
💥اگر #قبل از #بیگ_بنگ ، عدم بوده ( نه فضا ، نه زمان و نه مکان ) ، باید #بخشی از قوانین فیزیک #بوده باشند تا بیگ بنگ با شرایط خاص قابل توضیح ، بر اساس آنها بوجود آمده باشد .
این #قوانین کجا بوده اند ؟ در #عالم مُثُل افلاطونی ؟
💥از طرف دیگر ، قطعا می تواند #غیر از این جهان ما ، #جهانهای دیگری نیز تصور شود ولی با این #تفاوت که آنها #قوانین_فیزیکی خاص خود را خواهند داشت ،
😳حال #سوال این جاست :
#چه_کسی این #قوانین خاص را برای این جهان #گزینش کرده است ؟
☄ @beshnofekrkon
#قوانین فیزیک و #معادلات ریاضی از کجا آمده اند ؟
💥اگر #قبل از #بیگ_بنگ ، عدم بوده ( نه فضا ، نه زمان و نه مکان ) ، باید #بخشی از قوانین فیزیک #بوده باشند تا بیگ بنگ با شرایط خاص قابل توضیح ، بر اساس آنها بوجود آمده باشد .
این #قوانین کجا بوده اند ؟ در #عالم مُثُل افلاطونی ؟
💥از طرف دیگر ، قطعا می تواند #غیر از این جهان ما ، #جهانهای دیگری نیز تصور شود ولی با این #تفاوت که آنها #قوانین_فیزیکی خاص خود را خواهند داشت ،
😳حال #سوال این جاست :
#چه_کسی این #قوانین خاص را برای این جهان #گزینش کرده است ؟
☄ @beshnofekrkon
دلیل #طولانی شدن حکومت #فرعون و عدم اجابت #نفرین موسی و هارون ع
#حق_مردم بر #حق_خدا مقدم است
#ماجرای_فرعون و #موسی و #خداوند
* *
سید بن طاووس(عالم شیعی قرن هفتم) در کتاب الملاحم و الفتن (ص۳۵۹ - ۳۵۸) میگوید:
در روایت است که روزی #موسی و #هارون به خدا گفتند:
چرا به #فرعون عمر دراز دادی و تا مدتها #نفرین ما را در حق او اجابت نکردی؟
#خدا گفت:
#فرعون، یک #عیب داشت و یک #حُسن.
#عیب او این بود که #دعوی_خدایی میکرد، و #حُسن او این بود که شهرها را #آباد و راهها را #امن و سفرهها را #رنگین کرده بود.
از #دعوی_خدایی او #زیانی به من نمیرسید اما #فرمانروایی او به #سود_مردم بود.
پس من از #حق خویش گذشتم تا #مردم آسوده باشند.
#رضا_بابایی
@RezaBabaei43
قد ذكرنا عند حديث مدة ملك فرعون من هذا الكتاب على الحاشية من كتب الفتن أول منتخب المنن ما أن رأينا المكاتبة به إلى صاحب الديوان الممالك المعظمة الشمسي، فنذكر أن من أسباب #طولـمدةـمملكةـفرعون و #تأخيرـدعاءـموسى و هارون عليهما السلام عليه:
ما رويناه في بعض تفاسير قوله تعالى: (ربنا إنك آتيت فرعون – یونس 88 )، و أنه #أوحى إليهما أن #فرعون يؤمن البلاء و #يرفق بالعباد و #يحب الأيادي، #فأطلت في عمره لذلك، و #لايضرني أنه #يدعي الإلهية.
الكتاب: الملاحم والفتن – ص 358 و 359
المؤلف: السيد ابن طاووس
الجزء: الوفاة: ٦٦٤ المجموعة: مصادر الحديث الشيعية ـ القسم العام
پ.ن:
امام علی(ع):👇
حق الناس مقدم بر حق الله است
https://t.me/beshnofekrkon/750
#حق_مردم بر #حق_خدا مقدم است
#ماجرای_فرعون و #موسی و #خداوند
* *
سید بن طاووس(عالم شیعی قرن هفتم) در کتاب الملاحم و الفتن (ص۳۵۹ - ۳۵۸) میگوید:
در روایت است که روزی #موسی و #هارون به خدا گفتند:
چرا به #فرعون عمر دراز دادی و تا مدتها #نفرین ما را در حق او اجابت نکردی؟
#خدا گفت:
#فرعون، یک #عیب داشت و یک #حُسن.
#عیب او این بود که #دعوی_خدایی میکرد، و #حُسن او این بود که شهرها را #آباد و راهها را #امن و سفرهها را #رنگین کرده بود.
از #دعوی_خدایی او #زیانی به من نمیرسید اما #فرمانروایی او به #سود_مردم بود.
پس من از #حق خویش گذشتم تا #مردم آسوده باشند.
#رضا_بابایی
@RezaBabaei43
قد ذكرنا عند حديث مدة ملك فرعون من هذا الكتاب على الحاشية من كتب الفتن أول منتخب المنن ما أن رأينا المكاتبة به إلى صاحب الديوان الممالك المعظمة الشمسي، فنذكر أن من أسباب #طولـمدةـمملكةـفرعون و #تأخيرـدعاءـموسى و هارون عليهما السلام عليه:
ما رويناه في بعض تفاسير قوله تعالى: (ربنا إنك آتيت فرعون – یونس 88 )، و أنه #أوحى إليهما أن #فرعون يؤمن البلاء و #يرفق بالعباد و #يحب الأيادي، #فأطلت في عمره لذلك، و #لايضرني أنه #يدعي الإلهية.
الكتاب: الملاحم والفتن – ص 358 و 359
المؤلف: السيد ابن طاووس
الجزء: الوفاة: ٦٦٤ المجموعة: مصادر الحديث الشيعية ـ القسم العام
پ.ن:
امام علی(ع):👇
حق الناس مقدم بر حق الله است
https://t.me/beshnofekrkon/750
❤1
Forwarded from نغمه های سكوت
رابطه خدا و بنده ، پيوندي از جنس عشق يا ترس ؟
در عشق : بنده ، عاشقي است ، كه لحظه لحظه هاي حياتش ، شوق حضور است و تمناي و صال .
اما در ترس : بنده ، جز وحشت از حضور ، كه مبادا مورد عتاب خدا قرار گيرد ، نمي بيند و لحظه اي به لقا و ورسيدن فكر نميكند ، جز دوري از او .
در عشق : بنده ، آنچنان غرق اشتياق يك كرشمه معشوق است ، كه به چيزي جز رضايت معشوق نمي نگرد .
اما در ترس : بنده ، آنچنان در نرسيدن به خدا ، گام سنگين مي كند كه به هيچ لذتي از او ، نميتواند انديشه كند .
در عشق : بنده ، اينجا را جايي براي پاكيزه كردن روح و آراستن به زيباترينهاي دوست داشتني معشوق ميداند و مسيري تا اتصال .
اما در ترس : بنده ، اينجا را محلي براي ماندن و لذت دنيايي ميداند ، چرا كه آنجا محلي براي ترس است و عذاب .
در عشق : بنده ، فقط معشوق مي خواهد و بي پروا ، حتي از بال و پر گذشته ، به پرواز مي رود تا بر يار .
اما در ترس : بنده ، خرامان خرامان راه مي پيمايد ، مباد جايي پايش بلنگد و يا چشمش از چيزي غافل شود .
در عشق : بنده و خدا ، چون دو عاشق و معشوق ، به شوق ديدار و رستن از اين همه هجر و فراق ، چشم بر هر چه هست بسته و با دل ، به انتظار حضور، اشك مي ريزند .
اما در ترس : بنده از گرفتار شدن در چنگال خدا مينالد و خدا به انتقام و شلاق بنده اش انتظار مي كشد .
و خدايا !
امروز آنقدر دلم گرفته بود ...
که بی اختیار گریستم ،
و در پس این اشکها که بر گونه جاری بود ،
به یکباره احساس کردم ،
در پهنه گیتی ، در گوشه شرق آسمان ،
دستی به لبخند تکان میخورد ،
و می گوید :
بيا تا برقصيم !
پنجره دل را شکستم ،
و تا اوج حضور ،
بی بال و پر ،
پرواز کردم ،
و دیگر هر چه بود ،
عشق بود و لبخند بود و آغوش
11/10/94 – محمد صالحی
http://mahsan.parsiblog.com/
در عشق : بنده ، عاشقي است ، كه لحظه لحظه هاي حياتش ، شوق حضور است و تمناي و صال .
اما در ترس : بنده ، جز وحشت از حضور ، كه مبادا مورد عتاب خدا قرار گيرد ، نمي بيند و لحظه اي به لقا و ورسيدن فكر نميكند ، جز دوري از او .
در عشق : بنده ، آنچنان غرق اشتياق يك كرشمه معشوق است ، كه به چيزي جز رضايت معشوق نمي نگرد .
اما در ترس : بنده ، آنچنان در نرسيدن به خدا ، گام سنگين مي كند كه به هيچ لذتي از او ، نميتواند انديشه كند .
در عشق : بنده ، اينجا را جايي براي پاكيزه كردن روح و آراستن به زيباترينهاي دوست داشتني معشوق ميداند و مسيري تا اتصال .
اما در ترس : بنده ، اينجا را محلي براي ماندن و لذت دنيايي ميداند ، چرا كه آنجا محلي براي ترس است و عذاب .
در عشق : بنده ، فقط معشوق مي خواهد و بي پروا ، حتي از بال و پر گذشته ، به پرواز مي رود تا بر يار .
اما در ترس : بنده ، خرامان خرامان راه مي پيمايد ، مباد جايي پايش بلنگد و يا چشمش از چيزي غافل شود .
در عشق : بنده و خدا ، چون دو عاشق و معشوق ، به شوق ديدار و رستن از اين همه هجر و فراق ، چشم بر هر چه هست بسته و با دل ، به انتظار حضور، اشك مي ريزند .
اما در ترس : بنده از گرفتار شدن در چنگال خدا مينالد و خدا به انتقام و شلاق بنده اش انتظار مي كشد .
و خدايا !
امروز آنقدر دلم گرفته بود ...
که بی اختیار گریستم ،
و در پس این اشکها که بر گونه جاری بود ،
به یکباره احساس کردم ،
در پهنه گیتی ، در گوشه شرق آسمان ،
دستی به لبخند تکان میخورد ،
و می گوید :
بيا تا برقصيم !
پنجره دل را شکستم ،
و تا اوج حضور ،
بی بال و پر ،
پرواز کردم ،
و دیگر هر چه بود ،
عشق بود و لبخند بود و آغوش
11/10/94 – محمد صالحی
http://mahsan.parsiblog.com/
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ببینید #مرگ هایی که #ناگهان به سراغ انسانها می آید!
#مرگ یقینی ترین اتفاق زندگی هر انسان است .
ولی او بگونه ای #زندگی کرده و #هدف گزاری می کند و یا به شیوه ای با خود و دیگران #رفتار می کند ، که گویی در این سرا #جاودانه است و #مرگ هرگز از آن او نخواهد شد .😳
اینما تکونوا یدرککم الموت و لو کنتم فی بروج مشیّده - نسا ۷۸
محمد صالحی
🙈 @beshnofekrkon
#مرگ یقینی ترین اتفاق زندگی هر انسان است .
ولی او بگونه ای #زندگی کرده و #هدف گزاری می کند و یا به شیوه ای با خود و دیگران #رفتار می کند ، که گویی در این سرا #جاودانه است و #مرگ هرگز از آن او نخواهد شد .😳
اینما تکونوا یدرککم الموت و لو کنتم فی بروج مشیّده - نسا ۷۸
محمد صالحی
🙈 @beshnofekrkon
باورهای قدیم و اندیشه های نو pinned «و #مرگ ، تنها يك #كليد ، براي باز كردن درب ورود به #جهان_جاودانه_آخرت است - 1 #روح_انسان پرتوي از روح خداونديست ( و نفخت فيه من روحي – حجر 29 ) ؛ كه #جاودانگي در قامت خداوند را با خود حمل مي كند . ( انا لله و انا اليه راجعون – بقره 156 ) وقتي كه #نطفه او…»