وحی ، جهت دهنده عقل انسان اولیه و حامی عقل انسان مدرن ** - 2
آنجا که خداوند این دوران را اینگونه بیان می دارد :
" و لقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملائکة اسجدوا لادم فسجدوا الا ابليس لم يکن من الساجدين – 2
" در حقيقت شما را خلق كرديم سپس به صورتگرى شما پرداختيم و سپس به فرشتگان گفتيم براى آدم سجده كنيد پس [همه] سجده كردند جز ابليس كه از سجدهكنندگان نبود . "
اما همه چیز و همه سوالهایش ، نتیجه ای جز عمیق تر شدن تحیر و سرگردانی او نداشت !!
او وارد دوران تحیر و سرگردانی شده بود و بدنبال اصل و هویت و انتهای راه خود می گشت . 3
و اما در عرصه های اجتماعی ؛
• اگر به او ظلم می شد و حقی از او پایمال می شد و کاری نمی توانست بکند و توسط زورمندان ، از بسیار خوبیها و خوشیها محروم می شد ، کجا و کی جبران می شود ؟
• اگر برای احقاق حق خود و یا نجات جان خانواده و یا دفاع از جامعه خود ، جان خود را از دست بدهد ، کجا و کی جبران می شود و پاداش می گیرد ؟
• و اصلا ، آیا کسی ناظر اعمال و رفتار او و جامعه هست ، تا جبران ایثار و تلاشهایش را بکند ؟
• و آیا او از ما ، اعمال و رفتارهایی خاص را خواسته که انجام دهیم و یا از رفتارهایی کناره بگیریم ، ( اخلاق ) ، که روزی به محاکمه مان بکشد ؟ و آیا راهی برای جبران اشتباهاتمان هست که به قهر او دچار نشویم ؟ و اصلا ، آیا او قهار و انتقام جو است و یا مهربان و بخشنده ؟
و همه این سوالات نیز ، او را در مشکل بزرگ تحیر و سرگردانی ، عمیق تر کرده بود .
شاید افرادی پیدا شده بودند که از دیگران باهوشتر بودند و برای آنها خدایانی خاص و دست نایافتنی با قدرتهایی عجیب و غریب و هر لحظه آماده انتقام ، مجسم و متصور کرده بودند و برای رهایی آنها از چنگال آن خدایان ، کم کم خود را واسطه و یا فرستاده آنها ، معرفی کرده و قواعد و روشهایی را خلق کرده بودند ، در جهت تامین منافع شخصی خود ،
آنجا که خداوند می فرماید :
" يا ايها الذين امنوا ان کثيرا من الاحبار و الرهبان لياکلون اموال الناس بالباطل و يصدون عن سبيل الله " 4
" " اى کسانى که ايمان آورده ايد! بسيارى از دانشمندان (اهل کتاب) و راهبان ، اموال مردم را بباطل مىخورند، و (آنان را) از راه خدا بازمىدارند! "
و یا عیسی ابن مریم می فرماید :
" ای علمای دین که بر مسند موسی نشسته اید . شما خود را به مردم ، پارسا نشان می دهید ، اما در باطن ، مملو از ریاکاری و شرارتید . وای برشما ای علمای ریاکار دین ! شما برای پیامبران ، مقبره می سازید . ای ماران ! چگونه از مجازات جهنم خواهید گریخت ؟ " 5
و اما بشر به جایی نمی رسید و راه به جایی نمی برد ، جز آنکه یا در تحیر و سرگردانی خود عمیق تر می شد و یا برای نجات خود از دست آن مدعیان ، به همه چیز به دیده شک می نگریست و بعضا حتی به عناد یا انکار خدای موجود .
آنجا که می فرمایند :
" هل أتي علي الانسان حين من الدهر لم يکن شيئا مذکورا " 6
" آیا روزگارانی بر بشر نگذشت که چیز قابل توجهی برای گفتن و ضبط کردن ندارد ؟ "
و اين لحظه ابتداي دوران آموزش پذيري بشر بود ، كه به مدرسه و معلم نيازمند شد تا انديشه معنوي او را هدايت كند .
اینجا بود که خداوند ، عقل بشر را بالغ یافت و بر اساس " قاعده لطف " خود ، او را آماده و مستحق دریافت هدایت و رهنمونی به حقیقت مکنون هستی دید .
به سرگردانی بیشتر او و یا سو استفاده ای که مدعیان دروغین از جایگاه خدایی او می کردند ، راضی نبود و اینچنین بود که تصمصم به هدایت و پالایش اندیشه او از خرافات ، کوته نگریها ، نافهمیها و پاسخ به انبوه سوالهایش گرفت ، که بتواند راه خود را ار آن همه سنگلاخ و پر پیچ و خم افکار و باورهای عجیب و بی معنا ، پیدا نماید و عقل خود را برای پیشبرد زندگی بهتر و اخلاقی تر ، بکار گیرد .
از بین آنها ، آدم را برگزید ،
آنجا که حضرت حق می فرمایند :
" ان الله اصطفی آدم و ... علی العالمین " 7
" خداوند آدم را ...... انتخاب نمود . "
و پاسخ سوالهایش را داد ،
آنجا که می فرمایند :
" علم ادم الاسما کلها " 8
" سپس علم اسماء را همگى به آدم آموخت. "
و بعنوان اولین انسان موحد ، برای تبیین هستی و جایگاه انسان در آن ، به میان آنها فرستاد.
آنجا که می فرماید :
" قلنا اهبطوا منها جميعا فاما ياتينکم مني هدى فمن تبع هداي فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون " 9
" گفتيم : همگى از آن ، فرود آييد ! هرگاه هدايتى از طرف من براى شما آمد، کسانى که از آن پيروى کنند، نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگين شوند ."
ادامه دارد :
تحقیق : محمد صالحی – 27 / 4/ 91 مصادف با شب قدر
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
آنجا که خداوند این دوران را اینگونه بیان می دارد :
" و لقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملائکة اسجدوا لادم فسجدوا الا ابليس لم يکن من الساجدين – 2
" در حقيقت شما را خلق كرديم سپس به صورتگرى شما پرداختيم و سپس به فرشتگان گفتيم براى آدم سجده كنيد پس [همه] سجده كردند جز ابليس كه از سجدهكنندگان نبود . "
اما همه چیز و همه سوالهایش ، نتیجه ای جز عمیق تر شدن تحیر و سرگردانی او نداشت !!
او وارد دوران تحیر و سرگردانی شده بود و بدنبال اصل و هویت و انتهای راه خود می گشت . 3
و اما در عرصه های اجتماعی ؛
• اگر به او ظلم می شد و حقی از او پایمال می شد و کاری نمی توانست بکند و توسط زورمندان ، از بسیار خوبیها و خوشیها محروم می شد ، کجا و کی جبران می شود ؟
• اگر برای احقاق حق خود و یا نجات جان خانواده و یا دفاع از جامعه خود ، جان خود را از دست بدهد ، کجا و کی جبران می شود و پاداش می گیرد ؟
• و اصلا ، آیا کسی ناظر اعمال و رفتار او و جامعه هست ، تا جبران ایثار و تلاشهایش را بکند ؟
• و آیا او از ما ، اعمال و رفتارهایی خاص را خواسته که انجام دهیم و یا از رفتارهایی کناره بگیریم ، ( اخلاق ) ، که روزی به محاکمه مان بکشد ؟ و آیا راهی برای جبران اشتباهاتمان هست که به قهر او دچار نشویم ؟ و اصلا ، آیا او قهار و انتقام جو است و یا مهربان و بخشنده ؟
و همه این سوالات نیز ، او را در مشکل بزرگ تحیر و سرگردانی ، عمیق تر کرده بود .
شاید افرادی پیدا شده بودند که از دیگران باهوشتر بودند و برای آنها خدایانی خاص و دست نایافتنی با قدرتهایی عجیب و غریب و هر لحظه آماده انتقام ، مجسم و متصور کرده بودند و برای رهایی آنها از چنگال آن خدایان ، کم کم خود را واسطه و یا فرستاده آنها ، معرفی کرده و قواعد و روشهایی را خلق کرده بودند ، در جهت تامین منافع شخصی خود ،
آنجا که خداوند می فرماید :
" يا ايها الذين امنوا ان کثيرا من الاحبار و الرهبان لياکلون اموال الناس بالباطل و يصدون عن سبيل الله " 4
" " اى کسانى که ايمان آورده ايد! بسيارى از دانشمندان (اهل کتاب) و راهبان ، اموال مردم را بباطل مىخورند، و (آنان را) از راه خدا بازمىدارند! "
و یا عیسی ابن مریم می فرماید :
" ای علمای دین که بر مسند موسی نشسته اید . شما خود را به مردم ، پارسا نشان می دهید ، اما در باطن ، مملو از ریاکاری و شرارتید . وای برشما ای علمای ریاکار دین ! شما برای پیامبران ، مقبره می سازید . ای ماران ! چگونه از مجازات جهنم خواهید گریخت ؟ " 5
و اما بشر به جایی نمی رسید و راه به جایی نمی برد ، جز آنکه یا در تحیر و سرگردانی خود عمیق تر می شد و یا برای نجات خود از دست آن مدعیان ، به همه چیز به دیده شک می نگریست و بعضا حتی به عناد یا انکار خدای موجود .
آنجا که می فرمایند :
" هل أتي علي الانسان حين من الدهر لم يکن شيئا مذکورا " 6
" آیا روزگارانی بر بشر نگذشت که چیز قابل توجهی برای گفتن و ضبط کردن ندارد ؟ "
و اين لحظه ابتداي دوران آموزش پذيري بشر بود ، كه به مدرسه و معلم نيازمند شد تا انديشه معنوي او را هدايت كند .
اینجا بود که خداوند ، عقل بشر را بالغ یافت و بر اساس " قاعده لطف " خود ، او را آماده و مستحق دریافت هدایت و رهنمونی به حقیقت مکنون هستی دید .
به سرگردانی بیشتر او و یا سو استفاده ای که مدعیان دروغین از جایگاه خدایی او می کردند ، راضی نبود و اینچنین بود که تصمصم به هدایت و پالایش اندیشه او از خرافات ، کوته نگریها ، نافهمیها و پاسخ به انبوه سوالهایش گرفت ، که بتواند راه خود را ار آن همه سنگلاخ و پر پیچ و خم افکار و باورهای عجیب و بی معنا ، پیدا نماید و عقل خود را برای پیشبرد زندگی بهتر و اخلاقی تر ، بکار گیرد .
از بین آنها ، آدم را برگزید ،
آنجا که حضرت حق می فرمایند :
" ان الله اصطفی آدم و ... علی العالمین " 7
" خداوند آدم را ...... انتخاب نمود . "
و پاسخ سوالهایش را داد ،
آنجا که می فرمایند :
" علم ادم الاسما کلها " 8
" سپس علم اسماء را همگى به آدم آموخت. "
و بعنوان اولین انسان موحد ، برای تبیین هستی و جایگاه انسان در آن ، به میان آنها فرستاد.
آنجا که می فرماید :
" قلنا اهبطوا منها جميعا فاما ياتينکم مني هدى فمن تبع هداي فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون " 9
" گفتيم : همگى از آن ، فرود آييد ! هرگاه هدايتى از طرف من براى شما آمد، کسانى که از آن پيروى کنند، نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگين شوند ."
ادامه دارد :
تحقیق : محمد صالحی – 27 / 4/ 91 مصادف با شب قدر
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
وحی ، جهت دهنده عقل انسان اولیه و حامی عقل انسان مدرن ** - 3
و تنها از او ، دعوت مردمان به ایمان موحدانه را خواستار شد ،
آنجا که می فرمایند :
" و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحي اليه انه لا اله الا انا فاعبدون " 10
" ما پيش از تو هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر اينکه به او وحى کرديم که: «معبودى جز من نيست؛ پس تنها مرا پرستش کنيد.» "
و البته سیطره ای برای اجبار آنها به این ایمان ، برای او قائل نشد ،
آنجا که می فرماید :
" قل هذه سبيلي ادعوا الى الله على بصيرة انا و من اتبعني و سبحان الله و ما انا من المشرکين " 11
" بگو : اين راه من است كه من و هر كس كه پيرو من است با بصيرت و بينايى به سوى خدا دعوت مىكنيم و خدا منزه است و من از مشركان نيستم "
و این بود که بشر وارد دوران جدیدی به نام " دوران وحی " شد که به حقیقت جهان هستی دست یافته بود ، حقیقتی که هرگز به تنهایی ، با تفکر و تعقل خود به آن دست پیدا نمی کرد .
و البته ، شاید روزی به خدای خالق هستی پی می برد ولی اینکه :
• او چگونه است ؟
• چه رابطه ای با جهان هستی دارد ؟
• آیا با واسطه امر را مدیزیت می کند و یا بدون واسطه ؟
• آیا چه هدفی از خلقت جهان هستی و انسان داشته و دارد ؟
• برای رسیدن به آن هدف ، چه انتظاری از او دارد ؟
• کی و کجا می تواند بفهمد که به آن هدف رسیده است یا نه ؟
• با مرگ ، این مسیر خاتمه میابد و یا به شکلی دیگر تداوم دارد ؟
• آیا او با بندگانش رابطه ای دو سویه دارد و مهربانانه و یا قهری است و منتقمانه ؟
• آیا برای اعلام انتظارات خوذ از بشر و یا اعلام نحوه برخوردش با عکس العمل بشر به انتطارات او ، چه راهی را در پیش گرفته و یا می گیرد ؟
• آیا فردی از جنس خود بشر را بر می گزیند و بسویش می فرستد و یا رهایش می کند و هرکس از راهی و از گمان خود به آن می رسد؟ که قهرا به چیزی جز ابداع مکاتب جدید و سرگردانی بیشتر منجرنخواهد شد .!
آنجا که می فرماید :
" وَ قَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَ نَحْيَا وَ مَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَ مَا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ " 12
" گفتند غير از زندگانى دنياى ما [چيز ديگرى] نيست مىميريم و زنده مىشويم و ما را جز طبيعت هلاك نمىكند و[لى] به اين [مطلب] هيچ دانشى ندارند [و] جز [طريق] گمان نمىسپرند ."
• و دیگر آنکه ، آیا او جهان هستی را خلق کرده و به استراحت پرداخته و همه چیز بر پای خود به پیش می رود ؟
آنجا که خداوند مردود می دارد :
" کل یوم هو فی شأن " 13
" خداوند تعالى هر زمانى در آفرینش جدیدى است و هر زمانى طرحى نو در مىاندازد . "
و همه این سوالهاست که عاقلانه می نماید که بدانيم :
خداوند با جهان هستی رابطه عینیت و اتحاد داشته و این جهان ، جلوه ای از حضور اوست که اینسان رخ نموده است .
و هدایت وحیانی او ، برای گذر بشر از وادی تحیر و سرگردانی به وادی حقیقت بود و نجات عقل او از بیراهه های بی ابتدا و انتها یی است که به آنها گرفتار آمده بود و رهنمونی آن به گزاره ها ، مفاهیم و موضوعاتی است که بشر امروز مدعی است خود به آنها رسیده است ، از قبیل : خدای خالق واحد ، خدای ناظر و حاکم ، خدای حکیم ، خدای اخلاقی و عادل و ... ،
آنجا که امام علی ( ع ) می فرماید :
" و اصطفي سبحانه من ولده انبياء ..... يثيروا لهم دفائن العقول " 14
" خداوند سبحان از ميان فرزندان آدم ، پيامبرانى برگزيد ....تا خردهاشان را که در پرده غفلت ، مستور گشته برانگيزاند . "
و در حقیقت ، اندیشه معنوی بشر امروز که در سرتاسر جهان ساری و جاری است و اگر چه در ظاهر متفاوت بنظر می رسند ولی در باطن به یک امر مشترک می رسند ، از سرچشمه همان هدایت وحیانی نشئت گرفته و همچون یک رودخانه عظیم در عالم هستی به راه افتاده و پیش می رود .
آنجا که مرحوم آیه الله منتظری می فرماید :
اصولا عنوان و لفظ "شرع و شريعت" به معناي نهر يا راهي است كه از يك رودخانه بزرگتر يا بزرگ راهي ، جدا ميشود، به گونه اي كه مناطقي خاص از آن بهره مند ميشوند; و در اصطلاح ، نهر و راهي است كه از بزرگراه يا رودخانه عظيم دين خدا سرچشمه ميگيرد، و لذا در قرآن كريم آمده است : " لكل جعلنا منكم شرعة و منهاجا - سوره مائده (5)، آيه 48 "
"براي هر قوم از شما انسانها يك شريعت و راه قرار داديم ."
ادامه دارد :
تحقیق : محمد صالحی – 27 / 4/ 91 مصادف با شب قدر
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
و تنها از او ، دعوت مردمان به ایمان موحدانه را خواستار شد ،
آنجا که می فرمایند :
" و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحي اليه انه لا اله الا انا فاعبدون " 10
" ما پيش از تو هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر اينکه به او وحى کرديم که: «معبودى جز من نيست؛ پس تنها مرا پرستش کنيد.» "
و البته سیطره ای برای اجبار آنها به این ایمان ، برای او قائل نشد ،
آنجا که می فرماید :
" قل هذه سبيلي ادعوا الى الله على بصيرة انا و من اتبعني و سبحان الله و ما انا من المشرکين " 11
" بگو : اين راه من است كه من و هر كس كه پيرو من است با بصيرت و بينايى به سوى خدا دعوت مىكنيم و خدا منزه است و من از مشركان نيستم "
و این بود که بشر وارد دوران جدیدی به نام " دوران وحی " شد که به حقیقت جهان هستی دست یافته بود ، حقیقتی که هرگز به تنهایی ، با تفکر و تعقل خود به آن دست پیدا نمی کرد .
و البته ، شاید روزی به خدای خالق هستی پی می برد ولی اینکه :
• او چگونه است ؟
• چه رابطه ای با جهان هستی دارد ؟
• آیا با واسطه امر را مدیزیت می کند و یا بدون واسطه ؟
• آیا چه هدفی از خلقت جهان هستی و انسان داشته و دارد ؟
• برای رسیدن به آن هدف ، چه انتظاری از او دارد ؟
• کی و کجا می تواند بفهمد که به آن هدف رسیده است یا نه ؟
• با مرگ ، این مسیر خاتمه میابد و یا به شکلی دیگر تداوم دارد ؟
• آیا او با بندگانش رابطه ای دو سویه دارد و مهربانانه و یا قهری است و منتقمانه ؟
• آیا برای اعلام انتظارات خوذ از بشر و یا اعلام نحوه برخوردش با عکس العمل بشر به انتطارات او ، چه راهی را در پیش گرفته و یا می گیرد ؟
• آیا فردی از جنس خود بشر را بر می گزیند و بسویش می فرستد و یا رهایش می کند و هرکس از راهی و از گمان خود به آن می رسد؟ که قهرا به چیزی جز ابداع مکاتب جدید و سرگردانی بیشتر منجرنخواهد شد .!
آنجا که می فرماید :
" وَ قَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَ نَحْيَا وَ مَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَ مَا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ " 12
" گفتند غير از زندگانى دنياى ما [چيز ديگرى] نيست مىميريم و زنده مىشويم و ما را جز طبيعت هلاك نمىكند و[لى] به اين [مطلب] هيچ دانشى ندارند [و] جز [طريق] گمان نمىسپرند ."
• و دیگر آنکه ، آیا او جهان هستی را خلق کرده و به استراحت پرداخته و همه چیز بر پای خود به پیش می رود ؟
آنجا که خداوند مردود می دارد :
" کل یوم هو فی شأن " 13
" خداوند تعالى هر زمانى در آفرینش جدیدى است و هر زمانى طرحى نو در مىاندازد . "
و همه این سوالهاست که عاقلانه می نماید که بدانيم :
خداوند با جهان هستی رابطه عینیت و اتحاد داشته و این جهان ، جلوه ای از حضور اوست که اینسان رخ نموده است .
و هدایت وحیانی او ، برای گذر بشر از وادی تحیر و سرگردانی به وادی حقیقت بود و نجات عقل او از بیراهه های بی ابتدا و انتها یی است که به آنها گرفتار آمده بود و رهنمونی آن به گزاره ها ، مفاهیم و موضوعاتی است که بشر امروز مدعی است خود به آنها رسیده است ، از قبیل : خدای خالق واحد ، خدای ناظر و حاکم ، خدای حکیم ، خدای اخلاقی و عادل و ... ،
آنجا که امام علی ( ع ) می فرماید :
" و اصطفي سبحانه من ولده انبياء ..... يثيروا لهم دفائن العقول " 14
" خداوند سبحان از ميان فرزندان آدم ، پيامبرانى برگزيد ....تا خردهاشان را که در پرده غفلت ، مستور گشته برانگيزاند . "
و در حقیقت ، اندیشه معنوی بشر امروز که در سرتاسر جهان ساری و جاری است و اگر چه در ظاهر متفاوت بنظر می رسند ولی در باطن به یک امر مشترک می رسند ، از سرچشمه همان هدایت وحیانی نشئت گرفته و همچون یک رودخانه عظیم در عالم هستی به راه افتاده و پیش می رود .
آنجا که مرحوم آیه الله منتظری می فرماید :
اصولا عنوان و لفظ "شرع و شريعت" به معناي نهر يا راهي است كه از يك رودخانه بزرگتر يا بزرگ راهي ، جدا ميشود، به گونه اي كه مناطقي خاص از آن بهره مند ميشوند; و در اصطلاح ، نهر و راهي است كه از بزرگراه يا رودخانه عظيم دين خدا سرچشمه ميگيرد، و لذا در قرآن كريم آمده است : " لكل جعلنا منكم شرعة و منهاجا - سوره مائده (5)، آيه 48 "
"براي هر قوم از شما انسانها يك شريعت و راه قرار داديم ."
ادامه دارد :
تحقیق : محمد صالحی – 27 / 4/ 91 مصادف با شب قدر
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
وحی ، جهت دهنده عقل انسان اولیه و حامی عقل انسان مدرن ** - 4
و البته هدایت خداوند از جنس دو مقوله مختلف که یکی اصل و دیگری فرع بر اولیست می باشد :
یکی ؛ مقوله هدایت اندیشه معنوی بشر و پاسخ به سوالهای اوست ، که دین را معرفی می کند و راه ارتباط خالق و مخلوق و نحوه رسیدن به مطلوب خداوند را بیان میکند ،
آنجا که حضرت حق می فرمایند :
" ان الذين امنوا و الذين هادوا و النصارى و الصابئين من امن بالله و اليوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون " 15
" کسانى که ( به پيامبر اسلام ) ايمان آوردهاند ، و کسانى که به آئين يهود گرويدند و نصارى و صابئان ، هر گاه به خدا و روز رستاخيز ايمان آورند ، و عمل صالح انجام دهند ، پاداششان نزد پروردگارشان مسلم است ؛ و هيچگونه ترس و اندوهى براى آنها نيست ."
و دیگری ؛ مقوله هدایت و کمک به ساماندهی رفتارهای فردی و اجتماعی بشر در جهت زیست مومنانه اخلاقی ، که شریعت را معرفی می کند ،
آنجا که خداوند می فرماید :
" شرع لکم من الدين ما وصى به نوحا و الذي اوحينا اليک و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى ... " 16
" آيينى را براى شما تشريع کرد که به نوح توصيه کرده بود؛ و آنچه را بر تو وحى فرستاديم و به ابراهيم و موسى و عيسى .. "
و در این مقوله دوم ، که عمدتا مصداقهای رفتار اخلاق مدار و یا روش های اجرا و تثبیت آنهاست ، خداوند گام به گام با بشر پیش می آید و با عقل او مدارا کرده و همراه می گردد ، تا آنجا که او را در مقامی از فهم و بلوغ عقلی میابد که خود می تواند جامعه را بر اساس آموزه ها و انتظارات خداوند از او ، در جهت برقراری عدالت اجتماعی و اخلاق پایه ریزی کند ،
آنجا که خداوند می فرماید :
" لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و انزلنا الحديد فيه باس شديد و منافع للناس و ليعلم الله من ينصره و رسله بالغيب ان الله قوي عزيز " 17
" ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها کتاب (آسمانى) و ميزان (جهت شناسايى حقّ از باطل و وضع قوانين عادلانه) نازل کرديم تا مردم خود قيام به عدالت کنند؛ و آهن را نازل کرديم که در آن نيروى شديد و منافعى براى مردم است، تا خداوند بداند چه کسى او و رسولانش را يارى مىکند بىآنکه او را ببينند؛ خداوند قوّى و شکستناپذير است! "
و آنجا بود که خاتمیت شریعت وحیانی را اعلام کرد ،
آنجا که خداوند می فرماید :
" الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا " 18
" امروز، دين شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم "
و دیگر ، فرستاده مستقیمی را لازم به ارسال نمیابد و هدایت باطنی خود به نام عقل را که در وجود بشر به ودیعت گذاشته بعنوان مکیال و معیار برداشت او از آموزه های وحیانی در راستای کمک به معنوی و اخلاقی تر کردن جامعه خود کافی می داند .
آنجا که امام موسی بن جعفر (ع) می فرماید :
" یا هشامُ! إنَّ لله علیالنّاس حجّتین، حجّةً ظاهرةً و حجّةً باطنةً؛ فامّا الظّاهرةُ فالرّسلُ و الأنبیاءُ و الائمةُ: و أمَّا الباطِنةُ، فَالعقولُ . " 19
" ای هشام خدای را بر مردم دو حجّت و راهنماست. حجتی آشکار و حجتی پنهان؛ حجّت آشکار الهی رسولان، انبیا و ائمه هستند، و حجّت پنهان عقلهاست . "
و یا آنجا که امام هادی در پاسخ ابن سکیت که پرسید :
ما الحجه علی الخلق الیوم ؟ امروز حجت خدا بر خلق چیست ؟
فرمود :
العقل ، یعرف به الصادق علی الله فلیصدقه و الکاذب علی الله فلیکذبه 20
عقل است ، همان كه بوسيله آن راستگو را مىشناسد و تصديقش مىكند و دورغگو را مىشناسد و تكذيبش مىنمايد.
و اين لحظه ، زمان فارغ التحصيلي بشر و شروع دوران تحقيق و توسعه او به كمك اندوخته هاي پيشين ، در ادامه مسير حيات كمال معنوي خود بود .
و قطعا آگاهي هاي معنوي بشر امروز ، مرهون حضور چند هزار ساله رسولان الهي در جامعه بشري ديروز است .
ادامه دارد :
تحقیق : محمد صالحی – 27 / 4/ 91 مصادف با شب قدر
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
و البته هدایت خداوند از جنس دو مقوله مختلف که یکی اصل و دیگری فرع بر اولیست می باشد :
یکی ؛ مقوله هدایت اندیشه معنوی بشر و پاسخ به سوالهای اوست ، که دین را معرفی می کند و راه ارتباط خالق و مخلوق و نحوه رسیدن به مطلوب خداوند را بیان میکند ،
آنجا که حضرت حق می فرمایند :
" ان الذين امنوا و الذين هادوا و النصارى و الصابئين من امن بالله و اليوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون " 15
" کسانى که ( به پيامبر اسلام ) ايمان آوردهاند ، و کسانى که به آئين يهود گرويدند و نصارى و صابئان ، هر گاه به خدا و روز رستاخيز ايمان آورند ، و عمل صالح انجام دهند ، پاداششان نزد پروردگارشان مسلم است ؛ و هيچگونه ترس و اندوهى براى آنها نيست ."
و دیگری ؛ مقوله هدایت و کمک به ساماندهی رفتارهای فردی و اجتماعی بشر در جهت زیست مومنانه اخلاقی ، که شریعت را معرفی می کند ،
آنجا که خداوند می فرماید :
" شرع لکم من الدين ما وصى به نوحا و الذي اوحينا اليک و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى ... " 16
" آيينى را براى شما تشريع کرد که به نوح توصيه کرده بود؛ و آنچه را بر تو وحى فرستاديم و به ابراهيم و موسى و عيسى .. "
و در این مقوله دوم ، که عمدتا مصداقهای رفتار اخلاق مدار و یا روش های اجرا و تثبیت آنهاست ، خداوند گام به گام با بشر پیش می آید و با عقل او مدارا کرده و همراه می گردد ، تا آنجا که او را در مقامی از فهم و بلوغ عقلی میابد که خود می تواند جامعه را بر اساس آموزه ها و انتظارات خداوند از او ، در جهت برقراری عدالت اجتماعی و اخلاق پایه ریزی کند ،
آنجا که خداوند می فرماید :
" لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و انزلنا الحديد فيه باس شديد و منافع للناس و ليعلم الله من ينصره و رسله بالغيب ان الله قوي عزيز " 17
" ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها کتاب (آسمانى) و ميزان (جهت شناسايى حقّ از باطل و وضع قوانين عادلانه) نازل کرديم تا مردم خود قيام به عدالت کنند؛ و آهن را نازل کرديم که در آن نيروى شديد و منافعى براى مردم است، تا خداوند بداند چه کسى او و رسولانش را يارى مىکند بىآنکه او را ببينند؛ خداوند قوّى و شکستناپذير است! "
و آنجا بود که خاتمیت شریعت وحیانی را اعلام کرد ،
آنجا که خداوند می فرماید :
" الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا " 18
" امروز، دين شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم "
و دیگر ، فرستاده مستقیمی را لازم به ارسال نمیابد و هدایت باطنی خود به نام عقل را که در وجود بشر به ودیعت گذاشته بعنوان مکیال و معیار برداشت او از آموزه های وحیانی در راستای کمک به معنوی و اخلاقی تر کردن جامعه خود کافی می داند .
آنجا که امام موسی بن جعفر (ع) می فرماید :
" یا هشامُ! إنَّ لله علیالنّاس حجّتین، حجّةً ظاهرةً و حجّةً باطنةً؛ فامّا الظّاهرةُ فالرّسلُ و الأنبیاءُ و الائمةُ: و أمَّا الباطِنةُ، فَالعقولُ . " 19
" ای هشام خدای را بر مردم دو حجّت و راهنماست. حجتی آشکار و حجتی پنهان؛ حجّت آشکار الهی رسولان، انبیا و ائمه هستند، و حجّت پنهان عقلهاست . "
و یا آنجا که امام هادی در پاسخ ابن سکیت که پرسید :
ما الحجه علی الخلق الیوم ؟ امروز حجت خدا بر خلق چیست ؟
فرمود :
العقل ، یعرف به الصادق علی الله فلیصدقه و الکاذب علی الله فلیکذبه 20
عقل است ، همان كه بوسيله آن راستگو را مىشناسد و تصديقش مىكند و دورغگو را مىشناسد و تكذيبش مىنمايد.
و اين لحظه ، زمان فارغ التحصيلي بشر و شروع دوران تحقيق و توسعه او به كمك اندوخته هاي پيشين ، در ادامه مسير حيات كمال معنوي خود بود .
و قطعا آگاهي هاي معنوي بشر امروز ، مرهون حضور چند هزار ساله رسولان الهي در جامعه بشري ديروز است .
ادامه دارد :
تحقیق : محمد صالحی – 27 / 4/ 91 مصادف با شب قدر
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
وحی ، جهت دهنده عقل انسان اولیه و حامی عقل انسان مدرن ** - 5
زیرنویسها :
1- یونس آیه 18
2- اعراف ، آیه 11 (درآیه ، پس از بیان خلقت از خاک ، می گوید " سپس مدتی گذشت " ، و این خود دلیل فاصله زمانی بین خلقت از مرحله خاک تا مرحله انتخاب آدم و تعلیم او بعنوان اولین پیامبر می باشد . همانطور که مشاهده می شود ، این فاصله را با دوبار کلمه " ثم " که افاده دوره زمانی در کلام عرب دارد ، بیان می کند .
3- مولوی :
روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا می روم ؟ آخر ننمایی وطنم
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا یا چه بود است مراد وی از این ساختنم
4- سوره توبه - آیه 34
5- انجیل متی ، فصل 23 ، آیه های 2 و 28 و 29 و 33
6- سوره انسان ( دهر ) – آیه 1 – تفسیر مجمع البیان
7- سوره ال عمران – آیه 33
8- سوره بقره – آیه 31
9- سوره بقره – آیه 38
10- سوره انبیا ، آیه 25
11- سوره یوسف ، آیه 108
12- جاثیه ، آیه 24
مولوی : همچنين هر يك به جزوي كه رسيد فهم آن ميكرد هر جا ميشنيد
از نظرگه گفتشان شد مختلف آن يكي دالش لقب داد اين الف
چشم حس همچون كف دستست و بس نيست كف را بر همهء او دسترس
13- رحمن ، 29
14- نهج البلاغه – خطبه 1
15- سوره بقره - آیه 62
16- سوره شوری ، آیه 13
17- سوره حدید، آیه 25
18- سوره مائده ، آیه 3
19- اصول كافى جلد 1 صفحه: 28 رواية: 20
20- کافى، ج 1، ص 16
** آيات و احاديث مورد استفاده در متن مقاله ، نه براي دليل مطلب كه صرفا بعنوان تاييدي بر آن مي باشد .
تحقیق : محمد صالحی – 27 / 4/ 91 مصادف با شب قدر
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
زیرنویسها :
1- یونس آیه 18
2- اعراف ، آیه 11 (درآیه ، پس از بیان خلقت از خاک ، می گوید " سپس مدتی گذشت " ، و این خود دلیل فاصله زمانی بین خلقت از مرحله خاک تا مرحله انتخاب آدم و تعلیم او بعنوان اولین پیامبر می باشد . همانطور که مشاهده می شود ، این فاصله را با دوبار کلمه " ثم " که افاده دوره زمانی در کلام عرب دارد ، بیان می کند .
3- مولوی :
روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا می روم ؟ آخر ننمایی وطنم
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا یا چه بود است مراد وی از این ساختنم
4- سوره توبه - آیه 34
5- انجیل متی ، فصل 23 ، آیه های 2 و 28 و 29 و 33
6- سوره انسان ( دهر ) – آیه 1 – تفسیر مجمع البیان
7- سوره ال عمران – آیه 33
8- سوره بقره – آیه 31
9- سوره بقره – آیه 38
10- سوره انبیا ، آیه 25
11- سوره یوسف ، آیه 108
12- جاثیه ، آیه 24
مولوی : همچنين هر يك به جزوي كه رسيد فهم آن ميكرد هر جا ميشنيد
از نظرگه گفتشان شد مختلف آن يكي دالش لقب داد اين الف
چشم حس همچون كف دستست و بس نيست كف را بر همهء او دسترس
13- رحمن ، 29
14- نهج البلاغه – خطبه 1
15- سوره بقره - آیه 62
16- سوره شوری ، آیه 13
17- سوره حدید، آیه 25
18- سوره مائده ، آیه 3
19- اصول كافى جلد 1 صفحه: 28 رواية: 20
20- کافى، ج 1، ص 16
** آيات و احاديث مورد استفاده در متن مقاله ، نه براي دليل مطلب كه صرفا بعنوان تاييدي بر آن مي باشد .
تحقیق : محمد صالحی – 27 / 4/ 91 مصادف با شب قدر
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
سرود شگفت آور " آفرينش " در سروده هاي دين ودايي هند باستان
یکی از عالى ترين اشعار كتاب نيايشهاي " ريگ ودا " ، از نيايشها و سروده هاي دين ودايي هند در دوره ( 1500 الى 500 ق .م ) ، سرود شگفت آور آفرينش است :
آنگاه نه هستى بود و نه نيستى ،
نه هوایی و نه افلاکی در ماورا آن ...
آیا جنبشی پدید آمد ؟ کجا ؟ به زیر کدامین پوشش ؟
آیا در اعماق ، آبی عظیم و راکد بود ؟
آنجا نه مرگ بود و نه زندگی جاوید ؛
نه هیچ نشانی که روز و شب را از یکدیگر جدا سازد .
آن " شیئ واحد 1 " در سکوت و سکون بآرامی دم می کشید ؛
و چیزی دومین وجود نداشت . 2
ظلمات در اعماق تیرگی نهان بود ؛
این همه بسان دریایی بیکران بود ؛
در این خلا و سکون مطلق ، نیرویی متمکن بود،
تا آنکه قدرت گرما آن " یگانه مجرد " را به بار 3 آورد .
آنگاه در آن " یگانه " اراده به وجود آمدن پدید آمد،
اراده ای که نخستین بذر روح بود . 4
فرزانگان در سویدای دل خویش به هوشمندی ،
دریافتند که هستی و نیستی به یکدیگر وابسته اند .
آنان اندیشه را در خلا به جولان درآوردند و به تامل پرداختند ؛
آیا همه چیز بر زبر و در زیر " او " هیچ بود ؟
بخشندگان بذر هستی و نیروها وجود داشتند ؛
نیروی آزاد و معلق ، و در مرتبه پایین ، حرکتی ناگهانی کرد .
براستی ، که می داند و که می تواند بیان کند ؟
کی او زاده شد و چگونه این جهان تجسم یافت ؟
خواه او عالم را آفریده ، خواه نیافریده باشد ،
او می داند که این خلقت از کجا آمده و تنها اوست که میداند ،
و در اعلا مقامات سماوات 5 قرار دارد و جهان را مراقبت میکند 6 ،
و او شاهد عالم 7 و دانای کل 8 باشد ، و .. .
.............................
1- شیئ واحد ، همان حقیقت بی نام و نشانی است که اصل و عامل نخستین هستی است . = خدا
2- میتوان این بخش را با سوره ی توحید ، در آنجا که می فرماید : او بی نیاز است ، نه زاده و نه زاییده شده است مقایسه کرد . ( قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ1اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ )
3- شايد اشاره به پديدار شدن عشق در حضرت دوست است .!
4- بسیار شبیه است به حدیث قدسی : من گوهری بودم پنهان ، خواستم تا شناخته و آشکار شوم پس خلق کردم . (کنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن اُعرف فخلقتُ الخلق لکَی اُعرف - احقاق الحق، ج1، ص431)
5- . شيبه به اين آيه : خداي رحمان بر عرش استوا يافت ( الرحمن على العرش استوى– سوره طه آيه 5﴾
6- شبيه به اين آيه : و پروردگار تو حافظ و نگاهبان هر چيز است. ( و ربک علی کل شیء حفیظ – سوره سبا آيه 21 )
7- شبيه به آيه : همانا كه او بر هر چيزي شاهد است . ( أَنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ – فصلت آيه 25 )
8- شبيه به آيه : و او به هر چيزي عالم است . (هو بکل شيء عليم – بقره 29 )
منبع : سرود ۱۲۹ ، کتاب ۱۰ ریگ ودا – مربوط به دين ودايي هند باستان ، تاريخ جامع اديان - جان بایر ناس ( بخش هندوئیزم قدیم ص ۱۴۴ )
محمد صالحي – 24/1/95
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
یکی از عالى ترين اشعار كتاب نيايشهاي " ريگ ودا " ، از نيايشها و سروده هاي دين ودايي هند در دوره ( 1500 الى 500 ق .م ) ، سرود شگفت آور آفرينش است :
آنگاه نه هستى بود و نه نيستى ،
نه هوایی و نه افلاکی در ماورا آن ...
آیا جنبشی پدید آمد ؟ کجا ؟ به زیر کدامین پوشش ؟
آیا در اعماق ، آبی عظیم و راکد بود ؟
آنجا نه مرگ بود و نه زندگی جاوید ؛
نه هیچ نشانی که روز و شب را از یکدیگر جدا سازد .
آن " شیئ واحد 1 " در سکوت و سکون بآرامی دم می کشید ؛
و چیزی دومین وجود نداشت . 2
ظلمات در اعماق تیرگی نهان بود ؛
این همه بسان دریایی بیکران بود ؛
در این خلا و سکون مطلق ، نیرویی متمکن بود،
تا آنکه قدرت گرما آن " یگانه مجرد " را به بار 3 آورد .
آنگاه در آن " یگانه " اراده به وجود آمدن پدید آمد،
اراده ای که نخستین بذر روح بود . 4
فرزانگان در سویدای دل خویش به هوشمندی ،
دریافتند که هستی و نیستی به یکدیگر وابسته اند .
آنان اندیشه را در خلا به جولان درآوردند و به تامل پرداختند ؛
آیا همه چیز بر زبر و در زیر " او " هیچ بود ؟
بخشندگان بذر هستی و نیروها وجود داشتند ؛
نیروی آزاد و معلق ، و در مرتبه پایین ، حرکتی ناگهانی کرد .
براستی ، که می داند و که می تواند بیان کند ؟
کی او زاده شد و چگونه این جهان تجسم یافت ؟
خواه او عالم را آفریده ، خواه نیافریده باشد ،
او می داند که این خلقت از کجا آمده و تنها اوست که میداند ،
و در اعلا مقامات سماوات 5 قرار دارد و جهان را مراقبت میکند 6 ،
و او شاهد عالم 7 و دانای کل 8 باشد ، و .. .
.............................
1- شیئ واحد ، همان حقیقت بی نام و نشانی است که اصل و عامل نخستین هستی است . = خدا
2- میتوان این بخش را با سوره ی توحید ، در آنجا که می فرماید : او بی نیاز است ، نه زاده و نه زاییده شده است مقایسه کرد . ( قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ1اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ )
3- شايد اشاره به پديدار شدن عشق در حضرت دوست است .!
4- بسیار شبیه است به حدیث قدسی : من گوهری بودم پنهان ، خواستم تا شناخته و آشکار شوم پس خلق کردم . (کنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن اُعرف فخلقتُ الخلق لکَی اُعرف - احقاق الحق، ج1، ص431)
5- . شيبه به اين آيه : خداي رحمان بر عرش استوا يافت ( الرحمن على العرش استوى– سوره طه آيه 5﴾
6- شبيه به اين آيه : و پروردگار تو حافظ و نگاهبان هر چيز است. ( و ربک علی کل شیء حفیظ – سوره سبا آيه 21 )
7- شبيه به آيه : همانا كه او بر هر چيزي شاهد است . ( أَنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ – فصلت آيه 25 )
8- شبيه به آيه : و او به هر چيزي عالم است . (هو بکل شيء عليم – بقره 29 )
منبع : سرود ۱۲۹ ، کتاب ۱۰ ریگ ودا – مربوط به دين ودايي هند باستان ، تاريخ جامع اديان - جان بایر ناس ( بخش هندوئیزم قدیم ص ۱۴۴ )
محمد صالحي – 24/1/95
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
اگر احكام شريعت امضائي اند چرا خداوند گفته حكم من اينست ؟
همانطور كه ميدانيم اكثريت احكام غير عبادي شريعت شامل احكام اجتماعي و اقتصادي و سياسي و .. توسط پيامبر(ص) از بين قوانين عصر نزول گزينش شده و جهت اجرا امضا و ابلاغ شده است . و بنابراين تاسيسي شارع مقدس نبوده اند و اين امر ، دليل اعتبار و اعتنا به دخالت عقلانيت هر عصر در تدوين قوانين اجتماعي بوده و ثابت بودن آنها را در اين عصر و اعصار بعدي منتفي ميسازد .
اگر كسي قائل به اين عدم ثبات احكام اجتماعي نباشد اين سوال پيش مي آيد كه :
چگونه است كه خداوند با ارسال پيامبران متعدد در دورانهاي مختلف تاريخي ، به اين حقيقت اذعان كرده كه بشر با گذشت زمان بالغتر و عاقلتر شده و تبعا سطح مناسبات فردي و اجتماعي او بالاتر رفته و نياز به تغيير و يا حذف و يا نوسازي قوانين خود دارد ، ولي با ختم كردن ارسال هدايت تشريعي با رحلت حضرت محمد(ص) ، براي هميشه چشم خود را به روي رشد عقلي و بلوغ انديشه انسانهاي آينده بسته و او را محصور در تعداد محدودي قانون ، آنهم در حد فهم و عقلانيت و نگرش اخلاقي مردم عصر نزول كرده است ؟
حاشا كه خداوند چنين كرده باشد ، كه او هدايتش را مشمول بندگاني ميكند كه مقدمات هدايت را خود فراهم كنند و آن مقدمات چيزي نيست جز شنيدن و بررسي نظرات و اقوال و فرضيه ها و نظريه هاي مختلف 1 ، كه يكي از آنها احكام شريعت عصر نزول در كنار ديگر روشها و قوانين منتج از سيستمهاي حقوقي و سازمانهاي قانونگذاري هر عصر است و سپس گزينش بهترين آنها ؛ و چون خروجي اين عمل را خداوند ، برخاسته از عقلانيت و خرد بشري ميداند ، تاييد ميكند .
و اينكه خداوند در اينگونه موارد در احكام عصر نزول ميگويد " حكم خداست " ، دقيقا به همين دليل است كه پيامبر پروسه گزينش احكام را به روش عقلاني فوق بكار گرفته و بهترين آنها را انتخاب كرده است و تبعا از نظر خداوند ، آن احكام به عنوان نتيجه ، قابل اعتبار بوده و حكم خود خوانده است .
با توجه به اين مطلب ، در صورتي كه در هر عصر ، پروسه وضع قوانين به روش فوق و رعايت عقلانيت جمعي انجام گيرد و شرايط عادلانه و اخلاقي بودن با رعايت كرامت انساني لحاظ گردد ، روش مورد تاييد خداوند بوده و هدايتش را شامل آنها مي گرداند .
1- " فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ، اولئک الّذین هدئهم اللّه و اولئک هم اولوا الالباب . " سوره زمر – آیات 17 و 18
" پس بندگان مرا بشارت ده! همان کسانى که سخنان را مىشنوند و از نیکوترین آنها پیروى مىکنند؛ آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند. "
محمد صالحی 20/ 6 / 94
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
همانطور كه ميدانيم اكثريت احكام غير عبادي شريعت شامل احكام اجتماعي و اقتصادي و سياسي و .. توسط پيامبر(ص) از بين قوانين عصر نزول گزينش شده و جهت اجرا امضا و ابلاغ شده است . و بنابراين تاسيسي شارع مقدس نبوده اند و اين امر ، دليل اعتبار و اعتنا به دخالت عقلانيت هر عصر در تدوين قوانين اجتماعي بوده و ثابت بودن آنها را در اين عصر و اعصار بعدي منتفي ميسازد .
اگر كسي قائل به اين عدم ثبات احكام اجتماعي نباشد اين سوال پيش مي آيد كه :
چگونه است كه خداوند با ارسال پيامبران متعدد در دورانهاي مختلف تاريخي ، به اين حقيقت اذعان كرده كه بشر با گذشت زمان بالغتر و عاقلتر شده و تبعا سطح مناسبات فردي و اجتماعي او بالاتر رفته و نياز به تغيير و يا حذف و يا نوسازي قوانين خود دارد ، ولي با ختم كردن ارسال هدايت تشريعي با رحلت حضرت محمد(ص) ، براي هميشه چشم خود را به روي رشد عقلي و بلوغ انديشه انسانهاي آينده بسته و او را محصور در تعداد محدودي قانون ، آنهم در حد فهم و عقلانيت و نگرش اخلاقي مردم عصر نزول كرده است ؟
حاشا كه خداوند چنين كرده باشد ، كه او هدايتش را مشمول بندگاني ميكند كه مقدمات هدايت را خود فراهم كنند و آن مقدمات چيزي نيست جز شنيدن و بررسي نظرات و اقوال و فرضيه ها و نظريه هاي مختلف 1 ، كه يكي از آنها احكام شريعت عصر نزول در كنار ديگر روشها و قوانين منتج از سيستمهاي حقوقي و سازمانهاي قانونگذاري هر عصر است و سپس گزينش بهترين آنها ؛ و چون خروجي اين عمل را خداوند ، برخاسته از عقلانيت و خرد بشري ميداند ، تاييد ميكند .
و اينكه خداوند در اينگونه موارد در احكام عصر نزول ميگويد " حكم خداست " ، دقيقا به همين دليل است كه پيامبر پروسه گزينش احكام را به روش عقلاني فوق بكار گرفته و بهترين آنها را انتخاب كرده است و تبعا از نظر خداوند ، آن احكام به عنوان نتيجه ، قابل اعتبار بوده و حكم خود خوانده است .
با توجه به اين مطلب ، در صورتي كه در هر عصر ، پروسه وضع قوانين به روش فوق و رعايت عقلانيت جمعي انجام گيرد و شرايط عادلانه و اخلاقي بودن با رعايت كرامت انساني لحاظ گردد ، روش مورد تاييد خداوند بوده و هدايتش را شامل آنها مي گرداند .
1- " فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ، اولئک الّذین هدئهم اللّه و اولئک هم اولوا الالباب . " سوره زمر – آیات 17 و 18
" پس بندگان مرا بشارت ده! همان کسانى که سخنان را مىشنوند و از نیکوترین آنها پیروى مىکنند؛ آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند. "
محمد صالحی 20/ 6 / 94
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
آيه " فأتوا بكتاب من عند الله هو أهدي منهما .. " در كلام مرحوم فقيه عاليقدر منتظري
خداوند در قرآن ميفرمايد: " قل فأتوا بكتاب من عند الله هو أهدي منهما أتبعه ان كنتم صادقين (قصص آيه 49 )
"بگو: كتاب و شريعتي برتر و هدايتگرتر از آن دو [قرآن و تورات ] بياوريد تا از آن پيروي كنم اگر راستگو هستيد."
آيه فوق ظاهرا ضرورت پيروي از معقولترين و بهترين روشها را براي رسيدن به اهداف دين بيان ميكند .
( اسلام دين فطرت - ص 702 تا 705 )
مطالب ديگر ايشان :
• بسياري از احكام سياسي و اجتماعي اسلام از اين قبيل اند كه اسلام شناس بصير نسبت به متغير بودن آن حكم و تطبيق آن با تحولات زمانه نظر خواهد داد . (اسلام دین فطرت ص 70 تا 74 )
• تحولات اجتماعي در علوم مربوط به جرم شناسي و نحوه پيش گيري از آنها و روان شناسي مجرمين و نحوه اصلاح و تربيت آنان پديد آمده است ، به نحوي كه ديگر شيوه هاي گذشته در جوامع كنوني آثار مورد نظر شارع را نخواهد داشت و چه بسا ممكن است گفته شود :
با شيوه هاي جديد ، زودتر و بهتر ، هدف اصلي شارع از تشريع بعضي مجازات هاي رايج ، محقق ميشود . (پاسخ به پرسش هايي پيرامون مجازات هاي اسلامي و حقوق بشر - ص 86 و 87 ) .
محمد صالحي – 11/8/93
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
خداوند در قرآن ميفرمايد: " قل فأتوا بكتاب من عند الله هو أهدي منهما أتبعه ان كنتم صادقين (قصص آيه 49 )
"بگو: كتاب و شريعتي برتر و هدايتگرتر از آن دو [قرآن و تورات ] بياوريد تا از آن پيروي كنم اگر راستگو هستيد."
آيه فوق ظاهرا ضرورت پيروي از معقولترين و بهترين روشها را براي رسيدن به اهداف دين بيان ميكند .
( اسلام دين فطرت - ص 702 تا 705 )
مطالب ديگر ايشان :
• بسياري از احكام سياسي و اجتماعي اسلام از اين قبيل اند كه اسلام شناس بصير نسبت به متغير بودن آن حكم و تطبيق آن با تحولات زمانه نظر خواهد داد . (اسلام دین فطرت ص 70 تا 74 )
• تحولات اجتماعي در علوم مربوط به جرم شناسي و نحوه پيش گيري از آنها و روان شناسي مجرمين و نحوه اصلاح و تربيت آنان پديد آمده است ، به نحوي كه ديگر شيوه هاي گذشته در جوامع كنوني آثار مورد نظر شارع را نخواهد داشت و چه بسا ممكن است گفته شود :
با شيوه هاي جديد ، زودتر و بهتر ، هدف اصلي شارع از تشريع بعضي مجازات هاي رايج ، محقق ميشود . (پاسخ به پرسش هايي پيرامون مجازات هاي اسلامي و حقوق بشر - ص 86 و 87 ) .
محمد صالحي – 11/8/93
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
مثبت نگاه كن ، همه چيز براي شاد بودن بتو داده شده است - 1
امروزه ، يكي از گرايشهاي بسيار ارزشمند روانشناسي ، گرايش مثبت نگري و تمركز بر داشته هاي شخص است . و اين نگاه ، در مقابل توجه و بزرگنمايي نداشته هايي است كه معمولا به شكل " ايكاش " و " آرزو " هاي دور و دراز جلوه كرده و انسان را به ياس و حسرت مدام دچار مي كند . 1
البته اين نكته ، به معناي چشم پوشي بر مشكلات و نداشته ها نيست ، بلكه بحث بر تمركز بر داشته ها ، بخصوص در تعامل با ديگرانست ، كه فضايي منفي و نهايتا با احساس ترحم بوجود آوردن در ديگران ، بوجود نياوريم .
از آنجا كه قرآن ، كتاب " هدايت " و دعوت به "عقلانيت و اخلاق " است ، ويژگي مثبت نگري و تمركز بر داشته هايي كه خداوند به عنوان نعمت به انسان عرضه كرده و بهره گيري از آنها و سپاس از خداوند ( هستي ) بخاطر آن همه لطف ، در جاي جاي قرآن و آموزه هاي بزرگان ديني ، موج مي زند ، كه در اينجا به چند نمونه از آنها ، مختصرا اشاره مي كنيم :
1- به شما همه چيز داده شده و در اختيارتان قرار دارد :
" الله الذي خلق السماوات و الارض و انزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرات رزقا لکم و سخر لکم الفلک لتجري في البحر بامره و سخر لکم الانهار 2 "
خداوند همان کسى است که آسمانها و زمين را آفريد؛ و از آسمان ، آبى نازل کرد؛ و با آن، ميوهها(ى مختلف) را براى روزى شما (از زمين) بيرون آورد؛ و کشتىها را مسخّر شما گردانيد ، تا بر صفحه دريا به فرمان او حرکت کنند؛ و نهرها را (نيز) مسخّر شما نمود.
2- از آن داده شده ها ، بهترين استفاده را ببريد :
" يا ايها الذين امنوا کلوا من طيبات ما رزقناکم و اشکروا لله ان کنتم اياه تعبدون 3 "
اى کسانى که ايمان آوردهايد! از نعمتهاى پاکيزهاى که به شما روزى دادهايم ، بخوريد و شکر خدا را بجا آوريد ؛ اگر او را پرستش مىکنيد!
3- به هيچوجه ، خود را با عناوين زهد و رهبانيت و ... از داده هايي كه هستي در اختيارتان قرار داده محروم نكنيد :
" يا ايها الذين امنوا لا تحرموا طيبات ما احل الله لکم 4 "
اى کسانى که ايمان آوردهايد ! چيزهاى پاکيزه را که خداوند براى شما حلال کرده است ، حرام نکنيد!
4- اگر نداشته هايي داريد ( كه قطعا دلايلي در جهت ايجاد شرايط رشد معنوي شماست ) ، پس ، در مسير مثبت نگري ، به آنها بينديشيد ، تا نداشته ها نيز به داشته هايي ازشمندتر ، تبديل شوند :
" ما ودعك ربك و ما قلى ، و للاخره خير لك من الاولى ، و لسوف يعطيك ربك فترضى ، الم يجدك يتيما فاوى ، و وجدك ضالا فهدى ، و وجدك عائلا فاغنى ، فاما اليتيم فلا تقهر ، و اما السائل فلا تنهر ، و اما بنعمه ربك فحدث . 5 "
كه پروردگارت نور وحى را از تو قطع نكرده و تو را مورد خشم قرار نداده است ، و مسلما آخرت براى تو از دنيا بهتر است ، و پروردگارت به زودى عطايى مى كند كه راضى شوى ، آيا نبود كه تو را يتيم يافت و سپس پنا داده ؟ ، و آيا نبود كه راه به جايى نمى بردى قدم به قدم هدايتت كرد؟ ، و تهى دستت يافت پس بى نيازت نمود ، حال كه چنين است پس هيچ يتيمى را از روى قهر خوار مشمار ، و هيچ سائلى را مرنجان ، و نعمت پروردگارت را با رفتار و گفتارت بازگو كن .
آيات فوق ، از زيباترين آيات قرآن بوده كه به سخت ترين نداشته هاي پيامبر(ص) ، ( كه درد همه انسانها نيز مي تواند باشد ) اشاره كرده و ميگويد :
با همه آن نداشته ها ( از جنس يتيمي ، گم گشتگي دنيايي ، فقر و .. ) درگير بودي ولي بخاطر همه ويژگيهاي روحاني و شخصيتي ات ، خداوند به داشته هايي ارزشمند ، تبديل كرد و سپس به او گوشزد ميكند كه فقط بر آنچه كه خداوند در اختيارت قرار داده تمركز كن و در مراوداتت با ديگران ، با اين نگاه به هستي و داشته هايت ، با آنها سخن بگو .
و مبادا از تلخيها ، سختيها و نداشته ها سخن بگويي ، بلكه از نتيجه تعاملت با هستي كه همان ، فوران نعمتهاي خداونديست و امروزه به داشته هاي ارزشمند تو تبديل شده ، سخن بگو .
ادامه دارد :
محمد صالحي – جمعه
14/12/94
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
امروزه ، يكي از گرايشهاي بسيار ارزشمند روانشناسي ، گرايش مثبت نگري و تمركز بر داشته هاي شخص است . و اين نگاه ، در مقابل توجه و بزرگنمايي نداشته هايي است كه معمولا به شكل " ايكاش " و " آرزو " هاي دور و دراز جلوه كرده و انسان را به ياس و حسرت مدام دچار مي كند . 1
البته اين نكته ، به معناي چشم پوشي بر مشكلات و نداشته ها نيست ، بلكه بحث بر تمركز بر داشته ها ، بخصوص در تعامل با ديگرانست ، كه فضايي منفي و نهايتا با احساس ترحم بوجود آوردن در ديگران ، بوجود نياوريم .
از آنجا كه قرآن ، كتاب " هدايت " و دعوت به "عقلانيت و اخلاق " است ، ويژگي مثبت نگري و تمركز بر داشته هايي كه خداوند به عنوان نعمت به انسان عرضه كرده و بهره گيري از آنها و سپاس از خداوند ( هستي ) بخاطر آن همه لطف ، در جاي جاي قرآن و آموزه هاي بزرگان ديني ، موج مي زند ، كه در اينجا به چند نمونه از آنها ، مختصرا اشاره مي كنيم :
1- به شما همه چيز داده شده و در اختيارتان قرار دارد :
" الله الذي خلق السماوات و الارض و انزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرات رزقا لکم و سخر لکم الفلک لتجري في البحر بامره و سخر لکم الانهار 2 "
خداوند همان کسى است که آسمانها و زمين را آفريد؛ و از آسمان ، آبى نازل کرد؛ و با آن، ميوهها(ى مختلف) را براى روزى شما (از زمين) بيرون آورد؛ و کشتىها را مسخّر شما گردانيد ، تا بر صفحه دريا به فرمان او حرکت کنند؛ و نهرها را (نيز) مسخّر شما نمود.
2- از آن داده شده ها ، بهترين استفاده را ببريد :
" يا ايها الذين امنوا کلوا من طيبات ما رزقناکم و اشکروا لله ان کنتم اياه تعبدون 3 "
اى کسانى که ايمان آوردهايد! از نعمتهاى پاکيزهاى که به شما روزى دادهايم ، بخوريد و شکر خدا را بجا آوريد ؛ اگر او را پرستش مىکنيد!
3- به هيچوجه ، خود را با عناوين زهد و رهبانيت و ... از داده هايي كه هستي در اختيارتان قرار داده محروم نكنيد :
" يا ايها الذين امنوا لا تحرموا طيبات ما احل الله لکم 4 "
اى کسانى که ايمان آوردهايد ! چيزهاى پاکيزه را که خداوند براى شما حلال کرده است ، حرام نکنيد!
4- اگر نداشته هايي داريد ( كه قطعا دلايلي در جهت ايجاد شرايط رشد معنوي شماست ) ، پس ، در مسير مثبت نگري ، به آنها بينديشيد ، تا نداشته ها نيز به داشته هايي ازشمندتر ، تبديل شوند :
" ما ودعك ربك و ما قلى ، و للاخره خير لك من الاولى ، و لسوف يعطيك ربك فترضى ، الم يجدك يتيما فاوى ، و وجدك ضالا فهدى ، و وجدك عائلا فاغنى ، فاما اليتيم فلا تقهر ، و اما السائل فلا تنهر ، و اما بنعمه ربك فحدث . 5 "
كه پروردگارت نور وحى را از تو قطع نكرده و تو را مورد خشم قرار نداده است ، و مسلما آخرت براى تو از دنيا بهتر است ، و پروردگارت به زودى عطايى مى كند كه راضى شوى ، آيا نبود كه تو را يتيم يافت و سپس پنا داده ؟ ، و آيا نبود كه راه به جايى نمى بردى قدم به قدم هدايتت كرد؟ ، و تهى دستت يافت پس بى نيازت نمود ، حال كه چنين است پس هيچ يتيمى را از روى قهر خوار مشمار ، و هيچ سائلى را مرنجان ، و نعمت پروردگارت را با رفتار و گفتارت بازگو كن .
آيات فوق ، از زيباترين آيات قرآن بوده كه به سخت ترين نداشته هاي پيامبر(ص) ، ( كه درد همه انسانها نيز مي تواند باشد ) اشاره كرده و ميگويد :
با همه آن نداشته ها ( از جنس يتيمي ، گم گشتگي دنيايي ، فقر و .. ) درگير بودي ولي بخاطر همه ويژگيهاي روحاني و شخصيتي ات ، خداوند به داشته هايي ارزشمند ، تبديل كرد و سپس به او گوشزد ميكند كه فقط بر آنچه كه خداوند در اختيارت قرار داده تمركز كن و در مراوداتت با ديگران ، با اين نگاه به هستي و داشته هايت ، با آنها سخن بگو .
و مبادا از تلخيها ، سختيها و نداشته ها سخن بگويي ، بلكه از نتيجه تعاملت با هستي كه همان ، فوران نعمتهاي خداونديست و امروزه به داشته هاي ارزشمند تو تبديل شده ، سخن بگو .
ادامه دارد :
محمد صالحي – جمعه
14/12/94
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
مثبت نگاه كن ، همه چيز براي شاد بودن بتو داده شده است - 2
5- وقتي بر روي داشته ها تمركز كرديد ، و در هر حالي از آنها ياد كرديد و اطرافيان را با اينگونه نگاه ، به مثبت نگري و شادماني رهنمون كرديد ، در يك كنش و واكنش مثبت با هستي ، همواره در مسير " داشتن هاي نو " قرار خواهيد گرفت :
" و اذ تاذن ربکم لئن شکرتم لازيدنکم 6 "
و (همچنين به خاطر بياوريد) هنگامى را که پروردگارتان اعلام داشت: « اگر شکرگزارى کنيد، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود ؛
6- در صورت تخلف از قوانين جاري در هستي و منفي نگري به آن ، چيزي جز غوطه ور شدن در تلاطم هاي زندگي ، اعم از مادي و روحي ، نخواهيد داشت :
" و لئن کفرتم ان عذابي لشديد 7 "
و اگر ناسپاسى کنيد ، مجازاتم شديد است !
اگر نگاهي عميق و موشكافانه به هستي بيندازيم ، تنها ، انسانست كه مي تواند براي رسيدن به آرزوها و خواهش هاي نفساني خود ، برخلاف رودخانه هستي گام بردارد .
و قطعا ، اين مسير ( اگر چه ممكن است گاه زماني به شادي زودگذر تبديل شود ) ، ولي نهايتا منجر به سرابهايي خواهد شد 8 ، كه نتيجه اي جز حسرت و ديرشدگي در بازگشت به مسير صحيح و هماهنگي با هستي ببار نخواهد داد .
و ليكن خداوند ، آنقدر شوق محبت به بنده هايش دارد 9 ، كه او را در زندگي پر از تلاطم و سرگرداني ، حتي يك لحظه رها نكرده و دايم در مسير هشيار كردن او 10 ، از هيچ روشي غفلت نميكند ، تا آنگاه كه برگردد ، و وقتي كه به راه ، برگشت و در مسير و هم جهت با رودخانه عظيم هستي قرار گرفت ، آنگاهست كه هر چه مي بيند ، داشته هايي است كه لحظه به لحظه در تزايد و افزوني خواهد بود .
زيرنويسها :
1- ضرار بن ضمره ضبايى از ياران امام به شام رفت و بر معاويه وارد شد . معاويه از او خواست از حالات امام بگويد ، گفت على (ع) را در حالى ديدم که شب ، پردههاى خود را افکنده بود ، و او در محراب ايستاده ، محاسن را به دست گرفته ، چون مار گزيده به خود مىپيچيد ، و محزون مىگريست و مىگفت: اى دنيا ، اى دنياى حرام ، از من دور شو ، آيا براى من خودنمايى مىکنى يا شيفته من شدهاى تا روزى در دل من جاى گيرى ؛ هرگز مبادا ، غير مرا بفريب ، که مرا در تو هيچ نيازى نيست ، تو را سه طلاقه کردهام ، تا باز گشتى نباشد ، دوران زندگانى تو کوتاه ، ارزش تو اندک ، و آرزوى تو پست است . آه از توشه اندک ، و درازى راه ، و دورى منزل ، و عظمت روز قيامت .
( و من خبر ضرار بن حمزة الضبائي- عند دخوله على معاوية- و مسالته له عن امير المؤمنين ع- و قال فاشهد لقد رايته في بعض مواقفه- و قد ارخى الليل سدوله و هو قائم في محرابه- قابض على لحيته يتململ تململ السليم- و يبکي بکاء الحزين و يقول- يا دنيا يا دنيا اليک عني ا بي تعرضت ام الي تشوقت- لا حان حينک هيهات غري غيري لا حاجة لي فيک- قد طلقتک ثلاثا لا رجعة فيها- فعيشک قصير و خطرک يسير و املک حقير- آه من قلة الزاد و طول الطريق- و بعد السفر و عظيم المورد . حكمت 77 نهج البلاغه)
2- سوره ابراهيم ، آيه 32
3- سوره بقره ، آيه 172
4- سوره مائده ، آيه 87
5- سوره ضحي ، آيات 3 تا 11
6- سوره ابراهيم ، آيه 7
7- همان 6
8- کسانى که کافر شدند ، اعمالشان همچون سرابى است در يک کوير که انسان تشنه از دور آن را آب مىپندارد؛ امّا هنگامى که به سراغ آن مىآيد چيزى نمىيابد ، و خدا را نزد آن مىيابد که حساب او را بطور کامل مىدهد؛ و خداوند سريع الحساب است!
( و الذين کفروا اعمالهم کسراب بقيعة يحسبه الظمان ماء حتى اذا جاءه لم يجده شيئا و وجد الله عنده – سوره نور ، آيه 39 )
محمد صالحي – جمعه
14/12/94
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
5- وقتي بر روي داشته ها تمركز كرديد ، و در هر حالي از آنها ياد كرديد و اطرافيان را با اينگونه نگاه ، به مثبت نگري و شادماني رهنمون كرديد ، در يك كنش و واكنش مثبت با هستي ، همواره در مسير " داشتن هاي نو " قرار خواهيد گرفت :
" و اذ تاذن ربکم لئن شکرتم لازيدنکم 6 "
و (همچنين به خاطر بياوريد) هنگامى را که پروردگارتان اعلام داشت: « اگر شکرگزارى کنيد، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود ؛
6- در صورت تخلف از قوانين جاري در هستي و منفي نگري به آن ، چيزي جز غوطه ور شدن در تلاطم هاي زندگي ، اعم از مادي و روحي ، نخواهيد داشت :
" و لئن کفرتم ان عذابي لشديد 7 "
و اگر ناسپاسى کنيد ، مجازاتم شديد است !
اگر نگاهي عميق و موشكافانه به هستي بيندازيم ، تنها ، انسانست كه مي تواند براي رسيدن به آرزوها و خواهش هاي نفساني خود ، برخلاف رودخانه هستي گام بردارد .
و قطعا ، اين مسير ( اگر چه ممكن است گاه زماني به شادي زودگذر تبديل شود ) ، ولي نهايتا منجر به سرابهايي خواهد شد 8 ، كه نتيجه اي جز حسرت و ديرشدگي در بازگشت به مسير صحيح و هماهنگي با هستي ببار نخواهد داد .
و ليكن خداوند ، آنقدر شوق محبت به بنده هايش دارد 9 ، كه او را در زندگي پر از تلاطم و سرگرداني ، حتي يك لحظه رها نكرده و دايم در مسير هشيار كردن او 10 ، از هيچ روشي غفلت نميكند ، تا آنگاه كه برگردد ، و وقتي كه به راه ، برگشت و در مسير و هم جهت با رودخانه عظيم هستي قرار گرفت ، آنگاهست كه هر چه مي بيند ، داشته هايي است كه لحظه به لحظه در تزايد و افزوني خواهد بود .
زيرنويسها :
1- ضرار بن ضمره ضبايى از ياران امام به شام رفت و بر معاويه وارد شد . معاويه از او خواست از حالات امام بگويد ، گفت على (ع) را در حالى ديدم که شب ، پردههاى خود را افکنده بود ، و او در محراب ايستاده ، محاسن را به دست گرفته ، چون مار گزيده به خود مىپيچيد ، و محزون مىگريست و مىگفت: اى دنيا ، اى دنياى حرام ، از من دور شو ، آيا براى من خودنمايى مىکنى يا شيفته من شدهاى تا روزى در دل من جاى گيرى ؛ هرگز مبادا ، غير مرا بفريب ، که مرا در تو هيچ نيازى نيست ، تو را سه طلاقه کردهام ، تا باز گشتى نباشد ، دوران زندگانى تو کوتاه ، ارزش تو اندک ، و آرزوى تو پست است . آه از توشه اندک ، و درازى راه ، و دورى منزل ، و عظمت روز قيامت .
( و من خبر ضرار بن حمزة الضبائي- عند دخوله على معاوية- و مسالته له عن امير المؤمنين ع- و قال فاشهد لقد رايته في بعض مواقفه- و قد ارخى الليل سدوله و هو قائم في محرابه- قابض على لحيته يتململ تململ السليم- و يبکي بکاء الحزين و يقول- يا دنيا يا دنيا اليک عني ا بي تعرضت ام الي تشوقت- لا حان حينک هيهات غري غيري لا حاجة لي فيک- قد طلقتک ثلاثا لا رجعة فيها- فعيشک قصير و خطرک يسير و املک حقير- آه من قلة الزاد و طول الطريق- و بعد السفر و عظيم المورد . حكمت 77 نهج البلاغه)
2- سوره ابراهيم ، آيه 32
3- سوره بقره ، آيه 172
4- سوره مائده ، آيه 87
5- سوره ضحي ، آيات 3 تا 11
6- سوره ابراهيم ، آيه 7
7- همان 6
8- کسانى که کافر شدند ، اعمالشان همچون سرابى است در يک کوير که انسان تشنه از دور آن را آب مىپندارد؛ امّا هنگامى که به سراغ آن مىآيد چيزى نمىيابد ، و خدا را نزد آن مىيابد که حساب او را بطور کامل مىدهد؛ و خداوند سريع الحساب است!
( و الذين کفروا اعمالهم کسراب بقيعة يحسبه الظمان ماء حتى اذا جاءه لم يجده شيئا و وجد الله عنده – سوره نور ، آيه 39 )
محمد صالحي – جمعه
14/12/94
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Forwarded from کانال رسمی محسن کدیور
۳۱ فروردین: سالگرد درگذشت محمدتقی شریعتی ( ۱۲۸۶- ۱۳۶۶)
مؤسس کانون نشر حقایق اسلامی در مشهد، صاحب کتاب تفسیر نوین، پدر علی شریعتی، و از پیشکسوتان اصلاح فکر دینی در خراسان
@Mohsen_Kadivar_Official
مؤسس کانون نشر حقایق اسلامی در مشهد، صاحب کتاب تفسیر نوین، پدر علی شریعتی، و از پیشکسوتان اصلاح فکر دینی در خراسان
@Mohsen_Kadivar_Official
امروز سالگرد رحلت محمد تقي شريعتي ، پدر بزرگوار دكتر علي شريعتي عزيز است .
محمدتقی شریعتی (۱۲۸۶ در مزینان سبزوار – ۱۳۶۶ در مشهد) روشنفکر و فعال سیاسی–مذهبی و پدر علی شریعتی است. او از افرادی بود که با رویکرد نوگرایانه و اصلاحطلبانه به دین، فعالیت خود را آغاز نمود و تأثیرات زیادی در این زمینه برجای گذاشت.
از مهمترین اقدامات او تأسیس کانون نشر حقایق اسلامی بود که با هدف گسترش روح متعالی و مترقی اسلام و مقابله با فعالیتهای حزب توده و کسرویستها بنیان گذارده شده بود.
محمدتقی شریعتی (مزینانی) در سال ۱۲۸۶ در خانوادهای مذهبی و ریشهدار در مزینان زاده شد.
پدرش شیخ محمود و پدربزرگش آخوند ملا قربانعلی، معروف به آخوند حکیم، از روحانیون شیعهٔ منطقهٔ مزینان بودند.
در سال ۱۳۰۷ به مشهد رفت تا تحصیلات حوزویاش را در حوزهٔ علمیه مشهد که از نظر شناختهشدگی علمی پس از حوزهٔ علمیه قم در رتبهٔ دوم قرار داشت ادامه دهد.
پس از گذراندن دروس مقدمات و در حالی که دورهٔ سطح را آغاز نموده بود، حوزهٔ علمیه را به قصد تدریس در مدارس ملی ترک کرد.
او بر این باور بود که آیندهٔ کشور به سرنوشت جوانان تحصیلکرده گره خوردهاست و باید به نحوی اسلام را بدانان آموزش داد که با ملزومات دوران مدرن همخوانی و سازگاری داشته باشد.
در نتیجه محمدتقی شریعتی دو سنت دیرپای خانواده را کنار گذاشت:
اول آنکه پس از اتمام دوران تحصیل به مزینان که منزلگاه سنتی خانوادهاش محسوب میشد بازنگشت؛
دوم آنکه با وجود برخورداری از تحصیلات حوزوی، برخلاف آبا و اجدادش به جای بر تن کردن عبا و بر سر گذاشتن عمامه، کت و شلوار فرنگی پوشید و کلاه شاپو بر سر گذاشت.
شریعتی تصمیم گرفته بود که خود به آموزش جوانان بپردازد؛
جوانانی که در پندار او عامل تغییر یا روشنفکران اسلامی آینده بودند. برای نیل به این اهداف شریعتی مجبور بود که ادبیات فرا گیرد، شبیه آنان سخن بگوید و همانند آنان لباس بپوشد تا بلکه جوانان را مجذوب خود کند.
به تعبیر مغنیه، یکی از روشنفکران و روحانیان شیعهٔ لبنان، شریعتی کلاه شاپو بر سر میگذاشت تا از به ریشخند گرفتهشدن روحانیون عمامهبهسر و ریشدار توسط نسل جوان جلوگیری کند.
از آنجایی که اسلامی که او از آن سخن میگفت با اسلامی که روحانیون سنتی مطرح میکردند تفاوت داشت، کار او دشوار مینمود.
او آشکارا از برخی انتقادات احمد کسروی نسبت به شیعهگری و برخی مواضع حزب توده نسبت به مسائل اجتماعی طرفداری میکرد.
او نیز همچون کسروی معتقد بود که برخی از آیینها و مراسم مذهبی تشیع پیوندی با اسلام راستین ندارند و ریشهٔ آنها را در انحرافاتی میدید که در دوران صفویه سنگبنایشان گذارده شده بود.
همچنین او موافق مواضع حزب توده دربارهٔ عدالت اجتماعی و برابری بود و آنها را سازگار با اسلام مییافت؛ اما با فلسفهٔ مادهگرای آن مخالفت میکرد.
این عقاید شریعتی موجب شده بود که روحانیان سنتی در مشهد شایعههایی پیرامون سنی، وهابی، و حتی بابی بودن او مطرح کنند.
رهنما، علی. چهرهنگاری سیاسی علی شریعتی: آرمانگرای اسلامی. ترجمهٔ مجید نکودست. تهران: انتشارات حسینیهٔ ارشاد، ۱۳۸۵
محمد صالحي
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
محمدتقی شریعتی (۱۲۸۶ در مزینان سبزوار – ۱۳۶۶ در مشهد) روشنفکر و فعال سیاسی–مذهبی و پدر علی شریعتی است. او از افرادی بود که با رویکرد نوگرایانه و اصلاحطلبانه به دین، فعالیت خود را آغاز نمود و تأثیرات زیادی در این زمینه برجای گذاشت.
از مهمترین اقدامات او تأسیس کانون نشر حقایق اسلامی بود که با هدف گسترش روح متعالی و مترقی اسلام و مقابله با فعالیتهای حزب توده و کسرویستها بنیان گذارده شده بود.
محمدتقی شریعتی (مزینانی) در سال ۱۲۸۶ در خانوادهای مذهبی و ریشهدار در مزینان زاده شد.
پدرش شیخ محمود و پدربزرگش آخوند ملا قربانعلی، معروف به آخوند حکیم، از روحانیون شیعهٔ منطقهٔ مزینان بودند.
در سال ۱۳۰۷ به مشهد رفت تا تحصیلات حوزویاش را در حوزهٔ علمیه مشهد که از نظر شناختهشدگی علمی پس از حوزهٔ علمیه قم در رتبهٔ دوم قرار داشت ادامه دهد.
پس از گذراندن دروس مقدمات و در حالی که دورهٔ سطح را آغاز نموده بود، حوزهٔ علمیه را به قصد تدریس در مدارس ملی ترک کرد.
او بر این باور بود که آیندهٔ کشور به سرنوشت جوانان تحصیلکرده گره خوردهاست و باید به نحوی اسلام را بدانان آموزش داد که با ملزومات دوران مدرن همخوانی و سازگاری داشته باشد.
در نتیجه محمدتقی شریعتی دو سنت دیرپای خانواده را کنار گذاشت:
اول آنکه پس از اتمام دوران تحصیل به مزینان که منزلگاه سنتی خانوادهاش محسوب میشد بازنگشت؛
دوم آنکه با وجود برخورداری از تحصیلات حوزوی، برخلاف آبا و اجدادش به جای بر تن کردن عبا و بر سر گذاشتن عمامه، کت و شلوار فرنگی پوشید و کلاه شاپو بر سر گذاشت.
شریعتی تصمیم گرفته بود که خود به آموزش جوانان بپردازد؛
جوانانی که در پندار او عامل تغییر یا روشنفکران اسلامی آینده بودند. برای نیل به این اهداف شریعتی مجبور بود که ادبیات فرا گیرد، شبیه آنان سخن بگوید و همانند آنان لباس بپوشد تا بلکه جوانان را مجذوب خود کند.
به تعبیر مغنیه، یکی از روشنفکران و روحانیان شیعهٔ لبنان، شریعتی کلاه شاپو بر سر میگذاشت تا از به ریشخند گرفتهشدن روحانیون عمامهبهسر و ریشدار توسط نسل جوان جلوگیری کند.
از آنجایی که اسلامی که او از آن سخن میگفت با اسلامی که روحانیون سنتی مطرح میکردند تفاوت داشت، کار او دشوار مینمود.
او آشکارا از برخی انتقادات احمد کسروی نسبت به شیعهگری و برخی مواضع حزب توده نسبت به مسائل اجتماعی طرفداری میکرد.
او نیز همچون کسروی معتقد بود که برخی از آیینها و مراسم مذهبی تشیع پیوندی با اسلام راستین ندارند و ریشهٔ آنها را در انحرافاتی میدید که در دوران صفویه سنگبنایشان گذارده شده بود.
همچنین او موافق مواضع حزب توده دربارهٔ عدالت اجتماعی و برابری بود و آنها را سازگار با اسلام مییافت؛ اما با فلسفهٔ مادهگرای آن مخالفت میکرد.
این عقاید شریعتی موجب شده بود که روحانیان سنتی در مشهد شایعههایی پیرامون سنی، وهابی، و حتی بابی بودن او مطرح کنند.
رهنما، علی. چهرهنگاری سیاسی علی شریعتی: آرمانگرای اسلامی. ترجمهٔ مجید نکودست. تهران: انتشارات حسینیهٔ ارشاد، ۱۳۸۵
محمد صالحي
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
خاطره جالب محمدتقی شریعتی از علی شریعتی
یک شب دیدم چراغ منزل علی روشن است نگاه کردم که علی دارد گریه میکند.
دیدم مقالهای در مورد حضرت رسول مینویسد و وقتی به مظلومیت حضرت رسول رسیده است خودش دارد گریه میکند.
نقل از : محمد مهدی عبدخدایی
محمد صالحي
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
یک شب دیدم چراغ منزل علی روشن است نگاه کردم که علی دارد گریه میکند.
دیدم مقالهای در مورد حضرت رسول مینویسد و وقتی به مظلومیت حضرت رسول رسیده است خودش دارد گریه میکند.
نقل از : محمد مهدی عبدخدایی
محمد صالحي
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
فشار قبر چیست ؟ آیا فشار قبر در مورد همه صدق می کند ؟
پاسخ – فشار قبر ، یکی از مسلمات عقاید ماست و ما این قدر در این زمینه روایات داریم که تردید در آن نیست .
فشار قبر، الزاما به این معنا نیست که این فشاری بر روی قبر خاکی بیاید .
در واقع فشار قبر ، گرفتاری ها ،سختی ها و عذاب هایی است که شخص در اوایل ورود به عالم برزخ ، بخاطر آلودگی ها و تعلقاتی که در دنیا داشته است دارد.
مثلا شخص معتاد اگر مواد به او نرسد چه فشاری می بیند ؟ اعتیاد به چیزی دارد که در اختیارش نیست و درد می کشد .
حالا اگر کسی به دنیا اعتیاد داشته است وقتی از دنیا می رود ، دنیا را به او نمی دهند ولی اعتیاد و تعلقات او سرجایش است .
او را از محبوبش جدا کرده اند و به او نمی دهند ، در این صورت خیلی فشار می بیند و مدت فشار آن بستگی به قطع وابستگی دارد و از اینجا می فهمیم که فشارها با هم فرق دارد .
اصل فشار هم برای افراد فرق می کند . فردی که تعلقاتش به دنیا بسیار کم است ، اصلا تعلقی به دنیا نداشته است و به دنیا دل نبسته است و با دنیای آخرت مانوس بوده است و علاقه اش به ائمه بوده است ، این فرد فشار قبر ندارد یا کمی دارد .
پس عالم برزخ فشاری به کسی نمی آورد . این فشار ، انعکاس و پژواک دنیا است که در عالم برزخ به ما برمی گردد . آلودگی ها و تعلقات ما در دنیا تبدیل به فشار درعالم برزخ می شود.
فیض کاشانی می گوید که تنگی یا وسعت قبر بسته به کوچکی با بزرگی روح ماست .
روحی که در این دنیا کوچک است یعنی روحی که حسادت و کینه دارد و در همین دنیا هم با خودش درگیر است ، این فرد وقتی به عالم برزخ برود فشارهای خودش را منتقل می کند و فشار قبر او همین است ولی روحی که بزرگ است یعنی گذشت دارد و از کسی کینه ندارد و به دیگران اعتماد دارد ، این فرد در همین دنیا برایش بهشت است .
یک دسته از روایات ما می گویند که همه فشار قبر دارند ولی یک دسته از روایات می گویند که همه فشار قبر ندارند .
پیامبر می فرماید : هیچ مومنی نیست که فشار قبر نداشته باشد . وقتی دختر پیامبر ، رقیه که مظلومه ای بود از دنیا رفتد پیامبر برای او گریست و فرمود که خدایا این دختر در دنیا سختی زیاد دیده است او را بر من ببخش و فشاری بر او نباشد .
روایت دیگری داریم که امام صادق (ع) فرمود : ما از فشار قبر به خدا پناه می بریم .
خیلی کم هستند که فشار قبر نداشته باشند . روایت دیگری از امام صادق (ع) است که می فرماید : مومن فشار قبر ندارد .
این روایت ها با هم تضاد دارند . و تضاد آنها این طور حل می شود که مومنین با هم اختلاف دارند .
بعضی از مومنین تعلق خاطر به دنیا دارند و بعضی ها اصلا به دنیا تعلق ندارند که این افراد خیلی کم هستند .
اگر کسی تعلقش به دنیا کم است فشار او مثل مادری است که سر بچه اش را فشار می دهد یعنی فشار قبر آنها خیلی کم است . کسانی که تعلق به دنیا زیاد داشته اند ، آنها طول می کشد تا اعتیادشان به دنیا کم بشود .
پس فشار قبر یکی ارتباط مستقیم با دلبستگی به دنیا دارد که این خیلی مهم است و دیگری آلودگی های اخلاقی باعث عذاب های ما در قبر می شود.
فشار قبر ، عذابها ، سختی ها و گرفتاری هایی است که بخشی از آن به آلودگی های اخلاقی و رفتاری و اعتقادی ماست ولی بخشی دیگر آن بخاطر انس به دنیا است و کنده شدن از دنیا برای او سختی دارد .
استاد الهی قمشه ای از مجموعه سوال و جوابهاي استاد در مورد مرگ و آخرت
http://www.malek1349.blogfa.com/
محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
پاسخ – فشار قبر ، یکی از مسلمات عقاید ماست و ما این قدر در این زمینه روایات داریم که تردید در آن نیست .
فشار قبر، الزاما به این معنا نیست که این فشاری بر روی قبر خاکی بیاید .
در واقع فشار قبر ، گرفتاری ها ،سختی ها و عذاب هایی است که شخص در اوایل ورود به عالم برزخ ، بخاطر آلودگی ها و تعلقاتی که در دنیا داشته است دارد.
مثلا شخص معتاد اگر مواد به او نرسد چه فشاری می بیند ؟ اعتیاد به چیزی دارد که در اختیارش نیست و درد می کشد .
حالا اگر کسی به دنیا اعتیاد داشته است وقتی از دنیا می رود ، دنیا را به او نمی دهند ولی اعتیاد و تعلقات او سرجایش است .
او را از محبوبش جدا کرده اند و به او نمی دهند ، در این صورت خیلی فشار می بیند و مدت فشار آن بستگی به قطع وابستگی دارد و از اینجا می فهمیم که فشارها با هم فرق دارد .
اصل فشار هم برای افراد فرق می کند . فردی که تعلقاتش به دنیا بسیار کم است ، اصلا تعلقی به دنیا نداشته است و به دنیا دل نبسته است و با دنیای آخرت مانوس بوده است و علاقه اش به ائمه بوده است ، این فرد فشار قبر ندارد یا کمی دارد .
پس عالم برزخ فشاری به کسی نمی آورد . این فشار ، انعکاس و پژواک دنیا است که در عالم برزخ به ما برمی گردد . آلودگی ها و تعلقات ما در دنیا تبدیل به فشار درعالم برزخ می شود.
فیض کاشانی می گوید که تنگی یا وسعت قبر بسته به کوچکی با بزرگی روح ماست .
روحی که در این دنیا کوچک است یعنی روحی که حسادت و کینه دارد و در همین دنیا هم با خودش درگیر است ، این فرد وقتی به عالم برزخ برود فشارهای خودش را منتقل می کند و فشار قبر او همین است ولی روحی که بزرگ است یعنی گذشت دارد و از کسی کینه ندارد و به دیگران اعتماد دارد ، این فرد در همین دنیا برایش بهشت است .
یک دسته از روایات ما می گویند که همه فشار قبر دارند ولی یک دسته از روایات می گویند که همه فشار قبر ندارند .
پیامبر می فرماید : هیچ مومنی نیست که فشار قبر نداشته باشد . وقتی دختر پیامبر ، رقیه که مظلومه ای بود از دنیا رفتد پیامبر برای او گریست و فرمود که خدایا این دختر در دنیا سختی زیاد دیده است او را بر من ببخش و فشاری بر او نباشد .
روایت دیگری داریم که امام صادق (ع) فرمود : ما از فشار قبر به خدا پناه می بریم .
خیلی کم هستند که فشار قبر نداشته باشند . روایت دیگری از امام صادق (ع) است که می فرماید : مومن فشار قبر ندارد .
این روایت ها با هم تضاد دارند . و تضاد آنها این طور حل می شود که مومنین با هم اختلاف دارند .
بعضی از مومنین تعلق خاطر به دنیا دارند و بعضی ها اصلا به دنیا تعلق ندارند که این افراد خیلی کم هستند .
اگر کسی تعلقش به دنیا کم است فشار او مثل مادری است که سر بچه اش را فشار می دهد یعنی فشار قبر آنها خیلی کم است . کسانی که تعلق به دنیا زیاد داشته اند ، آنها طول می کشد تا اعتیادشان به دنیا کم بشود .
پس فشار قبر یکی ارتباط مستقیم با دلبستگی به دنیا دارد که این خیلی مهم است و دیگری آلودگی های اخلاقی باعث عذاب های ما در قبر می شود.
فشار قبر ، عذابها ، سختی ها و گرفتاری هایی است که بخشی از آن به آلودگی های اخلاقی و رفتاری و اعتقادی ماست ولی بخشی دیگر آن بخاطر انس به دنیا است و کنده شدن از دنیا برای او سختی دارد .
استاد الهی قمشه ای از مجموعه سوال و جوابهاي استاد در مورد مرگ و آخرت
http://www.malek1349.blogfa.com/
محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Blogfa
از انقلاب با ولایت تا ظهور
از انقلاب با ولایت تا ظهور - تا انقلاب مهدی (عج) نهضت ادامه دارد
👍1
اجبارنكردن امام علي براي شركت مردم در جنگ بدون تعقل
وقتي كه خبر از تجمع اهل جمل در بصره و آماده شدن آنها براي هجوم به حكومت ، به امام علي(ع) رسيد ، دست به اقداماتي از قبيل اعزام افرادي براي مذاكره زده كه به نتيجه نرسيده و تصميم به جنگ با آنها گرفتند .
در اين راستا ، امام به هيچوجه كسي را مجبور به شركت در جنگ نكرده ولي از آنها خواستند كه با حساسيت نشان دادن نسبت به موضوع تعرض به حاكميت مركزي ، آن را بررسي دقيق كرده و با آگاهي و استدلال كامل تصميم به اقدام بگيرند ، چه تصميم به حضور در جنگ و چه تصميم به كناره گيري از آن ، كه لازم است دلايل آن را به امام اعلام و ايشان را در صورت اشتباه ، از آن بر حذر دارند .
دليل مطلب فوق كه از بارزترين وبژگيهاي حكومت باز و آزاد و عقلاني ايشانست در نامه اي كه براي اهل كوفه و فراخوان آنها مي نويسند بخوبي هويداست :
" پس از ياد خدا و درود! من از جايگاه خود در مدينه بيرون آمدم ، يا ستمکارم يا ستمديده ، يا سرکشي کردم يا از فرمانم سر باز زدند ، همانا من خدا را به ياد کسي ميآورم که اين نامه به دست او رسد، تا به سوي من کوچ کند ، اگر مرا نيکوکار يافت ياري کند ، و اگر گناهکار بودم مرا به حق باز گرداند .
عند مسيره من المدينة إلي البصرة
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنِّي خَرَجْتُ مِنْ حَيِّيٍ هذَا: إِمَّا ظَالِماً، وَ إِمَّا مَظْلُوماً، وَإِمِّا بَاغِياً، وَ إِمَّا مَبْغِيّاً عَلَيْهِ. وَ أني أُذَکِّرُ اللهِ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِي هذَا لَمَّا نَفَرَ إِلَيَّ، فَإِنْ کُنْتُ مُحْسِناً أعَانَنِي، وَ إِنْ کُنْتُ مُسْيئاً استَعْتَبَنِي.
نامه 57 – نهج البلاغه
محمد صالحي – 27/1/95
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
وقتي كه خبر از تجمع اهل جمل در بصره و آماده شدن آنها براي هجوم به حكومت ، به امام علي(ع) رسيد ، دست به اقداماتي از قبيل اعزام افرادي براي مذاكره زده كه به نتيجه نرسيده و تصميم به جنگ با آنها گرفتند .
در اين راستا ، امام به هيچوجه كسي را مجبور به شركت در جنگ نكرده ولي از آنها خواستند كه با حساسيت نشان دادن نسبت به موضوع تعرض به حاكميت مركزي ، آن را بررسي دقيق كرده و با آگاهي و استدلال كامل تصميم به اقدام بگيرند ، چه تصميم به حضور در جنگ و چه تصميم به كناره گيري از آن ، كه لازم است دلايل آن را به امام اعلام و ايشان را در صورت اشتباه ، از آن بر حذر دارند .
دليل مطلب فوق كه از بارزترين وبژگيهاي حكومت باز و آزاد و عقلاني ايشانست در نامه اي كه براي اهل كوفه و فراخوان آنها مي نويسند بخوبي هويداست :
" پس از ياد خدا و درود! من از جايگاه خود در مدينه بيرون آمدم ، يا ستمکارم يا ستمديده ، يا سرکشي کردم يا از فرمانم سر باز زدند ، همانا من خدا را به ياد کسي ميآورم که اين نامه به دست او رسد، تا به سوي من کوچ کند ، اگر مرا نيکوکار يافت ياري کند ، و اگر گناهکار بودم مرا به حق باز گرداند .
عند مسيره من المدينة إلي البصرة
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنِّي خَرَجْتُ مِنْ حَيِّيٍ هذَا: إِمَّا ظَالِماً، وَ إِمَّا مَظْلُوماً، وَإِمِّا بَاغِياً، وَ إِمَّا مَبْغِيّاً عَلَيْهِ. وَ أني أُذَکِّرُ اللهِ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِي هذَا لَمَّا نَفَرَ إِلَيَّ، فَإِنْ کُنْتُ مُحْسِناً أعَانَنِي، وَ إِنْ کُنْتُ مُسْيئاً استَعْتَبَنِي.
نامه 57 – نهج البلاغه
محمد صالحي – 27/1/95
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
نوع و نحوه حكومت از حقوق مردم است – امام علي(ع)
1- وقتي كه امام علي(ع) پس از قتل عثمان ، با اصرار مردم جهت پذيرفتن حكومت مواجه شدند ، از آنجا كه خود رغبتي به آن نداشته ، از پذيرش آن استنكاف كرده و به مردم اعلام مي دارند كه حكومت و انتخاب رهبر از حقوق آنهاست :
" اى مردم ! اين امر (حكومت) امر شما است . هيچ كس به جز كسى كه شما او را امير خود گردانيد حق امارت بر شما را ندارد . ما ديروز هنگامى از هم جدا شديم كه من قبول ولايت را ناخوشايند داشتم ولى شما جز به حكومت من رضايت نداديد ..." 1
2- پس از آن كه مورد اصرار بيشتر واقع مي شوند ، ضمن استنكاف مجدد ، اعلام مي دارند كه نگران اينكه كس ديگري را انتخاب كنند نباشند و حتي به صراحت اعلام ميكنند كه اگر خليفه ديگري را برگزينند ، ايشان حاضر است كه در مقام وزارت ، به كمك و مشاورت امير جديد اقدام نمايند :
" مرا واگذاريد و شخص ديگرى را براى اين مسؤوليت انتخاب كنيد ... و بدانيد كه اگر من دعوت شما را اجابت كنم ، بر اساس آنچه خود مىدانم بر شما حكومت خواهم كرد و به گفته اين و آن و سرزنش افراد گوش نخواهم داد ، ولى اگر مرا وا گذاريد من نيز همانند يكى از شما هستم و شايد من شنواترين و مطيعترين شما باشم نسبت به كسى كه حكومت خويش را به وى بسپاريد ." 2
3- و نهايتا در ادامه اين اصرار مردم و استنكاف امام كه چند روزي طول مي كشد ، بدليل اقبال عمومي و حضور جمعي آنها در منزل امام بگونه اي كه زندگي ايشان را مختل كرده بود ، ايشان احساس وظيفه كرده ، و مسئوليت خلافت را از طرف و به وكالت مردم بر عهده مي گيرند :
" سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد ، اگر نبود حضور آن جمعيت (بسيار) كه (براى بيعت با من) حاضر شدند و اتمام حجت بر من كه (براى رسيدن به مقاصد الهى و انجام وظيفه خود) ياور دارم و پيمانى كه خداوند از علما گرفته است كه در مقابل شكمبارگى ظالم و گرسنگى مظلوم صبر نكنند ، بدون شك ريسمان شتر خلافت را بر كوهان آن مىانداختم و همچون گذشته از خلافت چشم مىپوشيدم و آنگاه درمىيافتيد كه دنياى شما در نظر من از عطسه بز مادهاى كم ارزشتر است " 3
4- و پس از آنكه به حكومت مي رسند ، در جواب نامه معاويه ، مشروعيت آن را بدليل انتخاب و تاييد توسط عموم و شوراي مهاجر و انصار اغلام ميكنند :
" گروهي كه با أبو بكر و عمر و عثمان بيعت كردند به همان طريقه با من بيعت كردند ، پس كسي كه شاهد بوده نبايد ديگري را اختيار كند و كسي كه غائب بوده، نبايد منتخب آنان را ردّ كند و جز اين اين نيست كه شوري از آن مهاجرين و انصار است بنابر اين اگر آنان بر مردي اتفاق كردند و امامش ناميدند ، اين كار موجب رضاي خداست . پس كسي كه به سبب طعن و بدعت از امر ايشان بيرون رفت او را برمي گردانند و اگر از بازگشت خودداري كرد با او مي جنگند كه غير راه مؤمنان را پيروي كرده است............"
زيرنويسها :
1- " ايها الناس عن مَلاء و اُذُن انّ هذا امركم ليس لاحد فيه حق الاّ من امرتم و قد افترقنا بالامس على امر و كنت كارهاً لامركم فابيتم الاّ ان اكون عليكم ... " - ابناثير، الكامل، ج3، ص193
2- دَعُوني وَالْتَمِسُوا غَيْرِي ; .. . وَاعْلَمُوا أَنِّي إنْ أَجَبْتُکُمْ رَکِبْتُ بِکُمْ مَا أَعْلَمُ، وَلَمْ أُصْغِ إِلَي قَوْلِ الْقَائِلِ وَعَتْبِ الْعَاتِبِ، وَإِنْ تَرَکْتُمُونِي فَأَنَا کَأَحَدِکُمْ; وَلَعَلِّي أَسْمَعُکُمْ وَ أَطْوَعُکُمْ لِمنْ وَ لَّيْتُمُوهُ أَمْرَکُمْ، وَ أَنَا لَکُمْ وَزِيراً، خَيْرٌ لَکُمْ مِنِّي أَمِيراً! – نهج البلاغه خطبه 91
3- " اما و الذى فلق الحبة و برأ النسمة لو لا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ اللَّه على العلماء ان لا يقارّوا على كظة ظالم و لا سغب مظلوم لا لقیت حبلها على غاربها و لسقيت آخرها بكأس اوّلها و لا لفيتم دنياكم هذه ازهد عندى من عفطة عنز ؛ " - نهج البلاغه ، خ 3، ص 52
4- إِنَّهُ بَايَعَنِي الْقَوْمُ الَّذِينَ بَايَعُوا أَبَا بَكْرٍ وعُمَرَ وعُثْمَانَ عَلَى مَا بَايَعُوهُمْ عَلَيْهِ فَلَمْ يَكُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ يَخْتَارَ و لا لِلْغَائِبِ أَنْ يَرُدَّ وإِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِينَ والأنْصَارِ فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وسَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذَلِكَ لله رِضًا فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَا خَرَجَ مِنْهُ فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَيْرَ سَبِيلِ المُؤْمِنِينَ........... نهج البلاغه، نامة 6، وقعة صفين، نصر بن مزاحم منقري، ص29
محمد صالحي – 12/6/89
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
1- وقتي كه امام علي(ع) پس از قتل عثمان ، با اصرار مردم جهت پذيرفتن حكومت مواجه شدند ، از آنجا كه خود رغبتي به آن نداشته ، از پذيرش آن استنكاف كرده و به مردم اعلام مي دارند كه حكومت و انتخاب رهبر از حقوق آنهاست :
" اى مردم ! اين امر (حكومت) امر شما است . هيچ كس به جز كسى كه شما او را امير خود گردانيد حق امارت بر شما را ندارد . ما ديروز هنگامى از هم جدا شديم كه من قبول ولايت را ناخوشايند داشتم ولى شما جز به حكومت من رضايت نداديد ..." 1
2- پس از آن كه مورد اصرار بيشتر واقع مي شوند ، ضمن استنكاف مجدد ، اعلام مي دارند كه نگران اينكه كس ديگري را انتخاب كنند نباشند و حتي به صراحت اعلام ميكنند كه اگر خليفه ديگري را برگزينند ، ايشان حاضر است كه در مقام وزارت ، به كمك و مشاورت امير جديد اقدام نمايند :
" مرا واگذاريد و شخص ديگرى را براى اين مسؤوليت انتخاب كنيد ... و بدانيد كه اگر من دعوت شما را اجابت كنم ، بر اساس آنچه خود مىدانم بر شما حكومت خواهم كرد و به گفته اين و آن و سرزنش افراد گوش نخواهم داد ، ولى اگر مرا وا گذاريد من نيز همانند يكى از شما هستم و شايد من شنواترين و مطيعترين شما باشم نسبت به كسى كه حكومت خويش را به وى بسپاريد ." 2
3- و نهايتا در ادامه اين اصرار مردم و استنكاف امام كه چند روزي طول مي كشد ، بدليل اقبال عمومي و حضور جمعي آنها در منزل امام بگونه اي كه زندگي ايشان را مختل كرده بود ، ايشان احساس وظيفه كرده ، و مسئوليت خلافت را از طرف و به وكالت مردم بر عهده مي گيرند :
" سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد ، اگر نبود حضور آن جمعيت (بسيار) كه (براى بيعت با من) حاضر شدند و اتمام حجت بر من كه (براى رسيدن به مقاصد الهى و انجام وظيفه خود) ياور دارم و پيمانى كه خداوند از علما گرفته است كه در مقابل شكمبارگى ظالم و گرسنگى مظلوم صبر نكنند ، بدون شك ريسمان شتر خلافت را بر كوهان آن مىانداختم و همچون گذشته از خلافت چشم مىپوشيدم و آنگاه درمىيافتيد كه دنياى شما در نظر من از عطسه بز مادهاى كم ارزشتر است " 3
4- و پس از آنكه به حكومت مي رسند ، در جواب نامه معاويه ، مشروعيت آن را بدليل انتخاب و تاييد توسط عموم و شوراي مهاجر و انصار اغلام ميكنند :
" گروهي كه با أبو بكر و عمر و عثمان بيعت كردند به همان طريقه با من بيعت كردند ، پس كسي كه شاهد بوده نبايد ديگري را اختيار كند و كسي كه غائب بوده، نبايد منتخب آنان را ردّ كند و جز اين اين نيست كه شوري از آن مهاجرين و انصار است بنابر اين اگر آنان بر مردي اتفاق كردند و امامش ناميدند ، اين كار موجب رضاي خداست . پس كسي كه به سبب طعن و بدعت از امر ايشان بيرون رفت او را برمي گردانند و اگر از بازگشت خودداري كرد با او مي جنگند كه غير راه مؤمنان را پيروي كرده است............"
زيرنويسها :
1- " ايها الناس عن مَلاء و اُذُن انّ هذا امركم ليس لاحد فيه حق الاّ من امرتم و قد افترقنا بالامس على امر و كنت كارهاً لامركم فابيتم الاّ ان اكون عليكم ... " - ابناثير، الكامل، ج3، ص193
2- دَعُوني وَالْتَمِسُوا غَيْرِي ; .. . وَاعْلَمُوا أَنِّي إنْ أَجَبْتُکُمْ رَکِبْتُ بِکُمْ مَا أَعْلَمُ، وَلَمْ أُصْغِ إِلَي قَوْلِ الْقَائِلِ وَعَتْبِ الْعَاتِبِ، وَإِنْ تَرَکْتُمُونِي فَأَنَا کَأَحَدِکُمْ; وَلَعَلِّي أَسْمَعُکُمْ وَ أَطْوَعُکُمْ لِمنْ وَ لَّيْتُمُوهُ أَمْرَکُمْ، وَ أَنَا لَکُمْ وَزِيراً، خَيْرٌ لَکُمْ مِنِّي أَمِيراً! – نهج البلاغه خطبه 91
3- " اما و الذى فلق الحبة و برأ النسمة لو لا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ اللَّه على العلماء ان لا يقارّوا على كظة ظالم و لا سغب مظلوم لا لقیت حبلها على غاربها و لسقيت آخرها بكأس اوّلها و لا لفيتم دنياكم هذه ازهد عندى من عفطة عنز ؛ " - نهج البلاغه ، خ 3، ص 52
4- إِنَّهُ بَايَعَنِي الْقَوْمُ الَّذِينَ بَايَعُوا أَبَا بَكْرٍ وعُمَرَ وعُثْمَانَ عَلَى مَا بَايَعُوهُمْ عَلَيْهِ فَلَمْ يَكُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ يَخْتَارَ و لا لِلْغَائِبِ أَنْ يَرُدَّ وإِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِينَ والأنْصَارِ فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وسَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذَلِكَ لله رِضًا فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَا خَرَجَ مِنْهُ فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَيْرَ سَبِيلِ المُؤْمِنِينَ........... نهج البلاغه، نامة 6، وقعة صفين، نصر بن مزاحم منقري، ص29
محمد صالحي – 12/6/89
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
