باورهای قدیم و اندیشه های نو
4.01K subscribers
166 photos
303 videos
46 files
1.97K links
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸

محمد صالحی

m.salehy@gmail.com

@m_salehy
Download Telegram
خودتان کتاب ( نامه اعمال ) خودتان را بخوانید

انسان با خدا صلح نکند با چه کسی صلح کند !
او سریع الحساب است ، به سرعت حسابرسی می کند ،

یک مرتبه می گوید : بنشین نامه اعمالت را خودت بخوان ، همین که خودت خواندی کافی است .
نمی خواهد پیش من بخوانی .
هم خیلی زود حسابرسی می کند ، هم خیلی سهل گیر است . " حسابا یسیرا ".

هیچ کس مثل خدا خوش حساب و زود حسابرس نیست .
یک وقت گفته ی کسی را که می گوید خدا بد حساب و سخت گیر است باور نکنی !خدا حسابگر نیست .

مستند قرآنی را هم بگویم ، شما امینید ؛ " اقرا کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا "

، من به شما اعتماد دارم ، خودتان کتاب خودتان را بخوانید کافی است .

از این بهتر چه می خواهید ؟
پیش کسی رسوا نشدی ، نامه اعمالت را هم نه خدا خودش دید ، نه گذاشت پیش پیغمبرش خجالت بکشی و نه پیش خلق و در قیامت آبرویت را برد .

" اقرا کتابک " . کتابت را خودت بخوان .
این آیه را بخوان ، کیف کن ، ببین خدا با تو چه کار کرده است !

خطاب به خود بنده می گوید ، به دیگری نمی گوید ، به هر کس تک تک می گوید .

می گوید : بنده من خجالت نکش ، چرا می لرزی ، چرا می ترسی ، تو خودت امین هستی ، نامه اعمالت را حسابرسی کن ! " کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا " .

هیچ حسابرسی برایت نمی گذارم .
اگر عیبی هم در نامه اعمالت وجود دارد ، خودت می توانی پاکش کنی تا خیالت راحت شود .

او تو را امین دانسته و گفته : بنده ی من ! اگر تو به من مومن نبودی ، من به تو مومن بودم . خودم خلقت کرده بودم .

ص – 65 – کتاب طوبای محبت 2 – عارف بزرگ مرحوم دولابی

انتخاب: محمد صالحي
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
یازده نکته تفسیری در باره تفسیر سوره قدر از مرحوم استاد آیت الله صالحی نجف آبادی

1- قدر به معنی شرف وفضیلت است نه به معنی سرنوشت انسان ها در این شب . البته می تواند قابل جمع هم باشد. یعنی در عین حال که به معنی شرف و فضیلت است می تواند شبی باشد که در آن ، آدمی با توبه از خطاهای گذشته و تصميم بر انجام اعمال صالح ، سرنوشت خود را نیز رقم بزند و در نتیجه مشمول رحمت پروردگار خویش واقع شود و مورد قضا و قدری شود که جزء سنّت های الهی است.

2- شرف و فضیلت شب قدر به علت نزول قرآن، حاصل شده است. بنابر این شرف آن بالعرض است نه بالذات.

3- الف شهر ( هزار ماه) ، کنایه از کثرت است که 83 سال و اندی می شود ، یعنی یک عمر.

4- در آن شب ، نزول قرآن شروع شده است نه اینکه همه ی قرآن یکباره در آن شب نازل شده باشد.

5- تکرار شب قدر به معنای تکرار سالگرد نزول قرآن می باشد نه اینکه لزوما در آن شب امور تکوینی مقدّر شود . درست مانند سالگرد مبعث و یا سالگرد انقلاب اسلامی در روز 22 بهمن.

6- الف شهر گفته ، و نگفته الف لیله یا الف اسبوع یا الف سنه... وآن هم به جهت رعایت وزن و سجع آیات سوره است که همگی با ردیف حرف ر ختم شده است . و این هم حاکی از توجه قرآن به فصاحت و بلاغت و زیبا نگاری است.

7- کلمه روح دراین سوره به معنی وحی و نبوت است نه به معنی فرشته یا جبرئیل "وکذلک اوحینا الیک روحاً من امرنا ماکنتَ تدری ما الکتابُ و لا الایمانُ و لکن جعلناه نوراً... "( شوری52. )

8- کلمه تَنَزّلُ... در اینجا لزوماً مفهوم استمراری ندارد بلکه بیان حکایت از گذشته است . مثل اینکه اکنون پس از گذشت سال ها بگوییم :در روز 22 بهمن مردم به خیابان ها می ریزند، کلانتری ها را اشغال میکنند ، و انقلاب را به پیروزی می رسانند... که افعال می ریزند ، می کنند، می رسانند ، دراین مقام ، بیان حال از گذشته است نه استمرار حال و آینده.

9- تعبیر به "من کل امر" به جای امره یا امرنا برای رعایت وزن و سجع وتناسب آیات است.

10- امر در اینجا معنی شیء نیست بلکه به معنی فرمان و دستور است. نه به معنی من کل شیء و من کل حادثه.

11- هدف سوره قدر، جلوه دادن نعمت و عظمت دین وفیض معنوی الهی در شب نزول قرآن بررسول گرامی اسلام است که بانزول قرآن در آن شب ، درهای رحمت و نعمت الهی به روی مردم گشوده شد ونور وحی ، سیاهیِ ظلمتِ جهل ونادانی را شکافت وتباهی ها را از بین برد.

بنابر این نزول این سوره یک نوع تسلّی و آرامش برای قلب پاک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. یعنی ای پیامبر، تو این گونه با نزول قرآن کریم دراین شب مشمول عنایات ویژه الهی شدی ودرهای رحمت ومعنویت به رویت گشوده شد.

ضمناً تمام روایاتی که در کتاب اصول کافی در باره شب قدر نقل گردیده همه از جهت سند ضعیف و غیر قابل استناد می باشند

تقریرات درس مرحوم صالحي نجف آبادي توسط استاد کوشا كه توسط آن مرحوم نيز تاييد شده است . ارسالي ايشان در 15/4/94
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
👍1
وصيت امام علي(ع) در مورد ضارب خود ، ابن ملجم : قصاص نه ، بلكه عفو

1- وصيت امام(ع) پس از آنکه ضربت خورد : 1

• من ديروز همراهتان بودم و امروز مايه عبرت شما مي‏باشم ، و فردا از شما جدا مي‏گردم.

• اگر ماندم خود اختيار خون خويش را دارم ، و اگر بميرم، مرگ وعده‏گاه من است .

• اگر عفو کنم ، براي من نزديک شدن به خدا ، و براي شما نيکي و حسنه است ، پس عفو کنيد. (آيا دوست نداريد خدا شما را بيامرزد؟)

نكته كليدي وصيت امام(ع) : عفو كنيد كه قرب به خدا را همراه دارد .

2- وصيت به حسن و حسين (ع) 2

• شما را به تقوي سفارش مي‏کنم ، به دنيا روي نياوريد ، گرچه به سراغ شما آيد، و بر آنچه از دنيا از دست مي‏دهيد اندوهناک مباشيد . ....

سپس در مورد رعايت مقررات عدالت در قصاص فرمود :

اي فرزندان عبدالمطلب :

• مبادا پس از من دست به خون مسلمين فرو بريد و بگوييد : امير مومنان کشته شد.

• بدانيد جز کشنده من کسي ديگر نبايد کشته شود .

• درست بنگريد! اگر من از ضربت او مردم، او را تنها يک ضربت بزنيد،

• و دست و پا و ديگر اعضاي او را مبريد ، من از رسول خدا (ص) شنيدم که فرمود: (بپرهيزيد از بريدن اعضاي مرده، هر چند سگ ديوانه باشد . )

از کلام حضرت پیداست که عده ای از بنی عبدالمطلب تصمیم داشتند به بهانه ی خونخواهی حضرت علی (ع) دست به کشتارهای وسیع بزنند . اتفاقی که بعد از قتل خلیفه ی سوم در بین مسلمانان رخ داد . تلاش های حضرت (ع) برای منصرف کردن آنها ثمر نداد و ایشان مجبور شدند به خاطر حفظ جان مسلمانان ، با قصاص ابن ملجم موافقت کنند.

با توجه به تذکرات امیرالمومنین (ع) در این وصیت پیداست که مخاطب ایشان نه امام حسن مجتبی علیه السلام است و نه آقا ابا عبد الله الحسین (ع) .

نكات كليدي وصيت امام(ع) :

• دست هایتان را به خون مسلمانان آغشته نکنید!!!

• در برابر یک ضربه ی قاتل بیشتر از یک ضربه نزنید!!!

• جنازه ی او را مثله نکنید !!!

زير نويسها :

1- نامه 23 ( قاله قبل شهادته علي سبيل الوصية لما ضربه ابن ملجم : وصيتي لکم :. ...انا بالامس صاحبکم، واليوم عبرة لکم، و غدا مفارقکم، ان ابق فانا ولي دمي، و ان افن فالفناء ميعادي، و ان اعف فالعفو لي قربة، و هو لکم حسنة، فاعفوا (الا تحبون ان يغفر الله لکم) ....

2- نامه 47 ( و من وصية له ع للحسن والحسين (ع) لما ضربه ابن ملجم : اوصيکما بتقوي الله ، والا تبغيا الدنيا وان بغتکما ، و لا تاسفا علي شيء منها زوي عنکما، ... ثم قال: يا بني عبدالمطلب، لا الفينکم تخوضون دماء المسلمين خوضا، تقولون : قتل اميرالمؤمنين. الا لا تقتلن بي الا قاتلي . انظروا اذا انا مت من ضربته هذه، فاضربوه ضربة بضربة، ولا يمثلوا بالرجل، فاني سمعت رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم يقول:( اياکم والمثلة ولو بالکلب العقور) .

محمد صالحي – شب ضربت خوردن امام ، 1395
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
تنها ، عمل بنده و رحمت خداوند ، وسیله نجات بنده است

خوشه ای از وصایای پیامبر (ص) قبل از رحلت

پیامبردر ايام آخرعمر خود ، شبی بيرون آمدند و به گورستان بقيع رفتند و برای خفتگان‏ بقيع استغفار كردند . پس از آن به اصحاب خود فرمودند .

ايها الناس ! ميان هيچكس و خدا خويشاوندی يا چيزی كه خيری به اوبرساند يا شری از او دفع كند وجود ندارد جز عمل .

همانا كسی ادعا نكند و آرزو نكند و خيال نكند كه غير از عمل چيزی به حالش نفع می‏رساند .

قسم به‏كسی كه مرا مبعوث كرد ، نجات نمی‏بخشد مگر عمل توأم با رحمت پروردگار .

من نيز اگر عصيان كرده بودم سقوط كرده بودم .

خدايا شاهد باش كه رسالت‏خود را ابلاغ كردم

ايها الناس انه ليس بين الله و بين احد نسب و لا امريؤتيه به خيرا او يصرف عنه شرا الا العمل . الا لا يدعين مدع و لا يتمنين متمن، و الذی‏ بعثنی بالحق لا ينجی الا عمل مع رحمة و لو عصيت لهويت . اللهم قدبلغت .

شرح ابن ابی‏الحديد ، چاپ بيروت ، ج 10 ، ص 184

محمد صالحي – 6/4/95
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
آيا براي بخشش گناهان واسطه لازم است ؟

گناهان ( خطاهايي كه بر خلاف قانون كلي خلقت و دستور خداوند انجام شده است ) بر دو نوع است :

1- حق الله ( گناه شخصي )

گناهاني كه صرفا در ارتباط بين بنده و خدا ظهور پيدا مي كند و هيچ ستم و يا اجحافي به ديگران نمي شود .

مثل ترك عبادات شخصي ( نماز ، روزه ، حج و .. )

شرط بخشش اينگونه گناهان دو چيز است :

• توبه و تصميم به عدم انجام مجدد
• اصلاح معنوي شخص

" هر كس از شما عمل زشتي از روي جهالت انجام داد و سپس توبه كرده و خود را اصلاح نمود ، پس خدا را بخشنده مهربان خواهد ديد . " 1

پذیرش توبه ، به استغفار خودشخص است .

2- حق الناس ( گناه عمومي )

ظلم و ستم و اجحافي كه شخص به بندگان ديگر روا مي دارد .

شرط بخشش اينگونه گناهان نيز دو چيز است :

• رضايت گرفتن از كسي كه به او ظلم شده و جبران خسارات مادي و معنوي او
• توبه و انابه به درگاه خدا

در اينگونه موارد نيز هيچ چيزي جز جبران و توبه شخص خطاكار ، موجب بخشش نمي شود ، حتي وساطت پيامبر اكرم (ص) .

" کسانی که ازمؤمنانی که از روی رغبت صدقه می دهند و کسانی که جز به مقدار استطاعت خویش نمی یابند، خرده گیری و عیبجوئی می کنند و آنها را مسخره می نمایند،خداوند آنان را استهزاء می کند و برایشان عذابی دردناک می باشد .

چه براى آنها استغفار کنى و چه نکنى ، تاثیرى ندارد ، حتى اگر هفتاد بار براى آنها، استغفار کنى خداوند آنها را نمى بخشد ، چرا که آنها به خدا و رسولش کافر شدند و خداوند قوم فاسق را هدایت نمى کند. " 2

نتيجه : براي بخشش خطا و گناهان ، چه شخصي باشد و چه عمومي ، هيچ واسطه اي توسط خداوند پذيرفته نيست مگر تلاش و جبران و توبه خود شخص خطاكار .

تذكر : در اينجا به دو نمونه از سخنان صريح پيامبر(ص) بعنوان آورنده دين ، اشاره ميشود :

1- تنها ، عمل بنده و رحمت خداوند است كه وسیله نجات بنده است .

پیامبردر ايام آخرعمر خود ، شبی بيرون آمدند و به گورستان بقيع رفتند و برای خفتگان‏ بقيع استغفار كردند . پس از آن به اصحاب خود فرمودند :

ايها الناس ! ميان هيچكس و خدا خويشاوندی يا چيزی كه خيری به اوبرساند يا شری از او دفع كند وجود ندارد جز عمل .

همانا كسی ادعا نكند و آرزو نكند و خيال نكند كه غير از عمل چيزی به حالش نفع می‏رساند .

قسم به ‏كسی كه مرا مبعوث كرد ، نجات نمی‏بخشد مگر عمل توأم با رحمت پروردگار .

من نيز اگر عصيان كرده بودم سقوط كرده بودم . 3

2- توصيه اكيد به دختر عزيزش فاطمه (س) :

اي فاطمه ( دخترکم )خودت برای خودت عمل کن . من به درد تو نمی خورم و از انتساب با من کاری ساخته نیست . 4

زير نوسها :

1- من عمل منکم سوءا بجهالة ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحيم . سوره انعام ، آیه 54

2- الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ وَ الَّذِينَ لاَ يَجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ . استغفر لهم او لا تستغفر لهم ان تستغفر لهم سبعين مرة فلن يغفر الله لهم ذلک بانهم کفروا بالله و رسوله و الله لا يهدي القوم الفاسقين . سوره توبه 79 و 80 ( تمسخر مومنون – حق الناس )

3- ايها الناس انه ليس بين الله و بين احد نسب و لا امريؤتيه به خيرا او يصرف عنه شرا الا العمل . الا لا يدعين مدع و لا يتمنين متمن، و الذی‏ بعثنی بالحق لا ينجی الا عمل مع رحمة و لو عصيت لهويت . اللهم قدبلغت . شرح ابن ابی‏الحديد ، چاپ بيروت ، ج 10 ، ص 184

4- یا فاطمه اعملی بنفسک ، فإني لا أغني عنك من الله شيئاً . حكيمي ، محمد رضا ، 1370، الحياه ، ج 2
محمد صالحی – 5/ 1/ 93
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
چرا پيامبر از يكسري موضوعات علمي و تاريخي استفاده كرده كه امروز زير سوال هستند ؟

با توجه به قواعد و معیارهای مجادله و مباحثه ، این نکته روشن می شود که هر انسانی که بخواهد اندیشه خود را بیان و رواج دهد ، بایستی به زبان و شیوه ای سخن بگوید که نه تنها طرف مقابل را تحریک به مقابله نکند ، بلکه آموخته های قبلی او را که تاثیری در تکذیب و یا نگاه منفی به اندیشه او ندارند را یا به چالش نکشد و یا مسکوت گذارد و یا در مواقع لزوم ( با یکسری پالایشها ) به خدمت استدلال های خود در آورد .

و نه تنها پیامبر نیز چنین کرده ، چرا که بشر بوده و جز این مسیر ، راه عقلانی دیگری نداشته ، که خداوند نیز برای ابلاغ مقصود خود به بشری به نام پیامبر ، از تنزیل و انزال و فروکاستن به حد فهم او استفاده کرده است .

آنجا که خداوند می فرماید :

" إِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ ... عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ - شعرا – 192

" و راستى كه اين [قرآن] فروکاستن ( مقصود ) پروردگار جهانيان است .... بر قلب تو تا بتوانی خلق را انذار کنی .
و البته در اینجا بحث بر این نیست که پیامبر بیشتر می دانسته یا نه ، و در صورت عالم مطلق بودن پیامبر در حد علم خداوند به پدیده ها و تاریخ ، حتی به ظن اشکال گیرندگان که اگر پیامبر راست می گفت بایستی از طرف خداوند به نظریه درست علوم و تاریخ آگاه می گشت ، هیچ تفاوتی در حل مسئله ایجاد نمی کرد و کاری بود عبث و نهایتا ابتر می ماند ، چرا که :

1- پیامبر قرار نبود از قاعده مجادله به احسن و سخن گویی در حد عقول مخاطبان فراتر رود .

2- از طرف دیگر قرار نبود برای مردمان ، کتاب علم و یا تاریخ بیاورد و بنویسد که لازم باشد نظریه درست آن علوم را از خدا فرا گرفته ، در جایی ضبط و ثبت نماید تا آیندگان ( که معلوم نیست در کدام عصر به صحت آنها آگاه شوند ) به آنها دست یافته و این معجزه گونه ، سندی باشد بر حقانیت او برای آیندگان .

3- با فرض فوق و مضبوط بودن آموزه های علمی و تاریخی پیامبر در بایگانی تاریخ ، چه معیاری برای خارج کردن آنها از بایگانی منابع ایشان وجود دارد که قدر مسلم ، مخاطب امروزین نیز بر بسیاری از حقایق علمی جهان و یا وقایع تاریخ آن آگاه نبوده و نتیجه آن عدم تطابق نظریه ها و آموزه های پیامبر با فهم و یافته های امروزین و نهایتا همان دروغ پنداری نظریه های پیامبر می گشت . ( چرا که به زعم اشکال کنندگان ، چون از طرف خداوند به پیامبر عرضه شده ، حقیقت مطلق در توصیف و قانونمندی جهان پیرامونی و گذشته تاریخی است و بشر هیچ عصری همه چیز را کامل و مطلق نمی داند و همواره ، در پس هر کشف و علمی ، مجهول و مجهولات بزرگتر و پیچیده تر ی بر سر راه خود میابد .)

4- آیا اگر پیامبر ، می خواست بدون توجه به حد فهم و علم مخاطب مستقیم عصر خود سخن بگوید ، بایستی حد فهم و مفاهیم و ابزارهای علمی و زبانی کدام عصر و زمانه را مورد نظر قرار می داد ؟

5- اگر پیامبر بگونه ای سخن گفته بود که عقول امروزین را مجاب کرده بود ، با فرض بزرگواری مردمان عصر نزول در گذشتن از تقصیر پیامبر در به چالش کشیدن علوم و آموخته های آنها و همچنین تحقیر دانشمندان و متنفذین آنها ، کدام تضمین وجود داشت که با فهم و علم روزگاران پسین از ما به تناقض و یا تزاحم نیفتد ؟

هر چند وجود دارد گزاره هاي علمي و يا تاريخي ای در قرآن که بر اساس پيشرفتهاي علمي و يافته هاي امروزين یا به اثبات رسيده و یا مغایرت اعلام نداشته، و اين در حاليست كه از هيچ روش تجربي عصر نزول چنين فهمي حاصل نمي شده و اين می تواند از معجزات آسماني بودن قرآن باشد .

6- و در یک کلام ، هدف خداوند ، اصلاح جامعه بشری و هدایت اندیشه اوست به سمت یکتا نگری به خالق و موثر در هستی ، و ایمان به هدفمندی آن و سیر صعودی حرکت کمالی بشر ، و بنابر این کتاب پیامبر ، کتاب معرفت ، تزکیه ، تربیت و هدایت معنوی عقول انسانی است .

آنجا که خداوند در آیات زیر می فرماید :

• " ذلک الکتاب لا ريب فيه هدى للمتقين . - بقره – 2

" اين است كتابى كه در [حقانيت] آن هيچ ترديدى نيست [و] مايه هدايت تقواپيشگان است .

7- و البته کتاب پیامبر ، کتاب علم و تاریخ نیست ، که این علوم ، حوزه خود نمایی و جولان انسان است .

آنجا که خداوند می فرماید :

" و سخر لکم الليل و النهار و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره ان في ذلک لايات لقوم يعقلون – نحل – 12

" و شب و روز و خورشيد و ماه را براى شما رام گردانيد و ستارگان به فرمان او مسخر شده‏اند مسلما در اين [امور] براى مردمى كه تعقل مى‏كنند نشانه‏هاست .

براي مطلب كامل و آيات و روايات مربوطه به مقاله زير در بلاگ مراجعه شود :

چرايي وجود آيات علمي و تاريخي در دعوت توحيدي پيامبر(ص)

محمد صالحی 25/ 8 / 92
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
❤1👍1
من چه میگویم ، خوانش استاد دکتر شبستری از پیام پیامبر(ص) ❤️❤️❤️❤️☝️👆👆👆

که به نظر من زیباترین نگاه به اسلام و قرآن در بین نواندیشان دینی بوده و با این دیدگاه ، معضلات و تعارضات و تناقضات احکام اجتماعی عصر نزول با عقلانیت نقاد امروز حل شده و راهکاری نو برای پایه ریزی دین داری و مسلمانی امروزی ارایه میدهند .
آيا مردمان عصر نزول به اطلاعات علمي و تاريخي قرآن آگاه بوده اند ؟

همه مي دانيم كه قرآن كتاب هدايت است نه كتاب علم و تاريخ ، و استفاده از اطلاعات علمي و تاريخي در قرآن بخاطر تسهيل و تسريع در بيان و تفهيم پيام اصلي خداوند كه ايمان موحدانه و زيست اخلاقي مردم است ، بوده است .

سوالي كه مطرح است اينست كه " آيا مردم و يا نخبگان آن عصر ، خود به آن اطلاعات علمي و تاريخي آگاه بوده اند يا نه ؟ "

دو فرض مطرح مي شود ؟

1- مردم مورد خطاب پيامبر ، به ايشان ايمان داشته اند .

با اين فرض ، اگر مردم به اطلاعات مذكور آگاه بوده اند كه صرفا يك يادآوري و تعريف و تمجيد از خداوند بوده و به نظر مي رسد در صورت نبودن اين آيات نيز اتفاقي نمي افتاده است .

و اگر آگاه نبوده اند ، صرفا بخاطر اعتماد به صداقت پيامبر ، مي پذيرند ولي اتفاق مثبت و مهمي بوجود نمي آيد . ( بند 4 تذكر زير )

2- مردم مورد خطاب پيامبر ، به ايشان مومن نبودند .

با اين فرض ، اگر مردم به اطلاعات مذكور آگاه بوده اند ، غرض پيامبر از يادآوري آنها و تحريك انديشه مردم برآورده شده و به كمك آنها آيات و نشانه هاي خدا را به رخ آنها كشيده و تبليغ خود را به انجام رسانده است .

و اگر آگاه نبوده اند ، بدليل آنكه به پيامبر ايمان نداشته اند و بدنبال بهانه اي براي عدم ايمان خود بوده اند ، به مخالفت با آن آيات و اطلاعات برخاسته و دليل براي اثبات آنها مطالبه ميكنند .

كه اگر پيامبر بتواند از نظر علمي و يا با استفاده از افراد موثق و يا ابزار مورد اطمينان به پذيرش آن اطلاعات نزد مردم كمك كند ، غرض ايشان حاصل شده و مردم به ايشان ايمان مي آورند و الا نتيجه عكس داده و او را غلو كننده و دروغگو و .. معرفي خواهند كرد و تبعا نقض غرض خواهد شد .

با توجه به موارد فوق به نظر مي رسد كه :

پيامبر از آن اطلاعات علمي و تاريخيي استفاده كرده كه بين مردم و يا نخبگان آنها معلوم بوده و در محافل مختلف مطرح مي شده است و تبعا اين روش مصداق آيه " و جادلهم باالتي هي احسن – نحل آيه 125 " بوده است .

تذكر :

1- بخشهاي مختلفي از آيات قرآن ، ماهيتي گفتماني بين پيامبر(ص) و مخاطبين خود دارد و بنابراين از جنس گفتار بوده كه به تبع سوال و جواب طرفين و ميزان فهم و يا پيش فرضها و پيش دانسته هاي طرف مقابل ، پيامبر در مورد موضوع مورد بحث ، سخن گفته است و چه بسا در سوره هاي مختلف ، در مورد يك موضوع واحد ، سخنان مختلف و يا متفاوتي بيان كرده باشد .

2- يكي از هدايتهاي خداوند براي پيامبر(ص) ، كمك به آگاه شدن از پيش دانسته هاي علمي و تاريخي مخاطبين او بوده كه بتواند در مواجهه با آنها ، بكار بندد . و بخشي از تعبير تلک من انباء الغيب نوحيها اليک ما کنت تعلمها انت و لا قومک من قبل هذا – هود آيه 49 ، نيز ناظر به همين مطلب است .

3- وقتي پيامبر(ص) با مخالفين صحبت ميكرده ، طبق بند 2 فوق الذكر ، رفتار كرده و در حد فهم و پيش دانسته هاي آنها سخن گفته است .

4- وقتي كه پيامبر(ص) با مومنان سخن مي گفته است ، قاعدتا مي توانسته از موضوعات علمي و يا تاريخيي سخن گفته باشد كه در آن عصر كسي نميدانسته و تبعا براي مخاطبين ، بعنوان مزيت پيامبري او مطرح مي شده است .

براي توضيح بيشتر به مقاله " چرایی وجود آیات علمی و تاریخی در دعوت توحیدی پیامبر(ص) " در آدرس زير " http://mahsan.parsiblog.com/Posts/809 " مراجعه شود .

محمد صالحی 1 / 5 / 94
https://t.me/beshnofekrkon/440
http://mahsan.rasekhoonblog.com
👍2
حكم روزه زن حامله ، شيرده ، پ... و قضاي آنها

• زن باردار يا شيرده كه روزه براي خودش يا بچه‌اش ضرر دارد روزه بر او واجب نيست ولي لازم است كفاره داده و قضا نمايد . م 1737 و 1738 آيه اله شبيري زنجاني – م 1453 و 1454 آيه اله مكارم - 192 و 193 آيه اله جوادي آملي – 1777 و 1778 آيه اله جناتي

آيه اله عابديني : ( استفتا – تلگرام 23/3/95 )

1- زنهایی که به خاطر حمل و شیردهی از یک رمضان تا رمضان دیگر نتوانند روزه بگیرند برای هر روز یک پرس غذا بدهند . ( و قضا واجب نيست . )

2- البته در اواخر سال دوم شيردهي ، در صورتيكه امكان تغذيه بچه با غذاي ديگر بطور مستقل وجود داشته باشد ، لازم است روزه اش را بگيرد .

3- قضای ایام حیض واجب است .

آيه اله استاد كديور : (استفتا – 7/4/95 )

1- خانمهای باردار ، در ماههای آخر حمل به دلیل خوف ضرر به خود یا کودکشان ، فقط پرداخت کفاره بر ایشان واجب است ، و قضائی به گردنشان نیست ، هرچند احتیاط مستحب در قضاست.

2- خانمهایی که به کودکشان شیر خودشان را می دهند و شیرشان کم است، به دلیل خوف ضرر به کودک به واسطه خشک شدن شیر، فقط پرداخت کفاره بر ایشان واجب است، و قضائی به گردنشان نیست ، هر چند احتیاط مستحب در قضاست.

3- خانمها در زمان وضع حمل تا زمانی که خون نفاس می بینند ، بعد از رفع عذر شرعی بعد از ماه رمضان فقط قضای روزه بر آنها واجب است .

4- یکی از شرائط صحت روزه ، پاک بودن از عادت ماهانه در تمام طول روزه است. لذا بعد از رفع عذر شرعی بعد از ماه رمضان فقط قضای روزه بر آنها واجب است .

آيه اله ( استفتا – تلگرام 22/3/95 )

1- مادام که روزه در دوران حاملگی وشیر دهی ضرر برای خود و فرزندش داشته باشد هر چند اندک ، وجوب آن ساقط است . قضا هم ندارد . فقط به دادن کفاره اکتفا می کند.

2- قضاي روزه پس از پریود هم اگر کمترین ضرر برای او داشته باشد ساقط است.

بنابراين ، روزه بر او واجب نیست . قضا هم ندارد . فقط به دادن کفاره اکتفا می کند.

محمد صالحي – 20/3/95
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
‌ سوال از استاد بازرگان در مورد #خمس و #زکات

#سوال :

۱- موضوع خمس و سهم امام در اسلام و از منظر قران چه جايگاهي دارد و اصولا به نحوي كه ميان متدينين سنتي مرسوم است از اسلام برداشت مي شود يا خير؟

۲- اگر مطايق آنچه گفته مي شود بايستي محاسبه و پرداخت شود آيا در اين روزگار ( بطور مثال تورمي كه سال گذشته در ايران رخ داد ) براي كسي كه مال او بصورت جنس نيست كه شامل تورم باشد محاسبه آن به چه شكل است؟

پاسخ استاد بازرگان :

پاسخ : بنده در قرآن به غير از زكات چيزي بنام خمس نمی بینم .

اين امر مربوط به تاريخ شيعه و نوعي ماليات و بودجه براي حفظ اقليت تحت ستم و سخت گيري بوده است .

امروز كه حكومت به تمامه در اختيار آقايان قرارگرفته است بايد پرسيد اين بودجه چه مصرف منطقي دارد ؟

آیا مردم باید هم مالیات بدهند ، هم زکات و هم خمس!؟
زکات در زمان پیامبر همان مالیات امروزی بوده است .

@erfanekeyhanii
احاديث نقل شده از پيامبر(ص) و ائمه (س) در چه صورتي قابل اعتنا است ؟

بر اساس شواهد تاريخي كه جعل حديث يك امر كاملا تكرار شده اي بوده كه توسط هم افراطيون مذهبي ، هم ناآگاهان متعصب و هم دشمنان انجام گرفته و اعتقادات شيعه را دستخوش تضادهاي مختلف و متعددي كرده است ، لذا شناخت حديث صحيح به دو شرط زير بستگي دارد :

1- اطمينان به صحت زنجيره راويان آن از امروز تا شخص پيامبر يا امام (س)

2- موافقت مفهوم و مضمون حديث با اصول اعتقادي برآمده از قرآن

پیامبر(ص) فرمودند :

اي مردم : هر حديثي از من نقل كردند و مطابق قرآن بود ، اعتراف ميكنم كه مال من است . در غير اينصورت از من نبوده و نسبت دروغ به من بسته اند .

أيها الناس ما جاءكم عني يوافق كتاب الله فأنا قلته و ما جاء‌كم يخالف كتاب الله فلم أقله – 860 نهج الفصاحه و وسائل الشيعه، ج 18، ص 79، ح 15

امام علي (ع) :

در روزگار پيامبر (ص) آنقدر دروغ به آن حضرت نسبت داده شد که ايستاد و خطابه ايراد کرد و فرمود:
( هر کس از روي عمد به من دروغ نسبت دهد جايگاه او پر از آتش است.)

لقد کذب علي رسول الله -ص- علي عهده، حتي قام خطيبا، فقال: « من کذب علي متعمدا فليتبوا مقعده من النار" . خطبه 201 (در بيان اقسام حديث )

امام صادق (ع) مي‌فرمود:

بر ما تنها حديثي را بپذيريد كه با قرآن و سنت موافق باشد يا همراه آن شاهدي از احاديث پيشين ما بيابي؛ چون مغيرة بن سعيد كه نفرين خدا بر او باد، در كتابهايِ شيعيان پدرم احاديثي را كه نفرموده بود، جاي داد؛

پس از خدا پروا كنيد و آنچه را كه با سخن پروردگارمان و سنت پيامبرمان مخالفت دارد، به ما نسبت ندهيد؛ زيرا ما هرگاه حديث نقل مي‌كنيم، مي‌گوييم: خداي عز و جل فرمود؛ رسول خدا(ص) فرمود .

لا تقبلوا علينا حديثاً الا ما وافق القرآن و السنة، أو تجدون معه شاهداً من أحاديثنا المتقدمة، فان المغيرة بن سعيد لعنه الله دس في كتب أصحاب أبي أحاديث لم يحدث بها أبي فاتقوا الله و لا تقبلوا علينا ما خالف قول ربنا تعالي و سنة نبينا محمد (ص) فانا إذا حدثنا قلنا : قال الله عز و جل، و قال رسول الله (ص) . بحار‌الأنوار- مجلسي، ج48 ، ص103-

تذكر : ضمنا معيار سومي نيز كه مكمل معيارهاي فوق است در كلام پيامبر(ص) وارد شده است :

قال رسول الله، (ص) ، إذا سمعتم الحديث عني تعرفه قلوبكم و تلين له أشعاركم و أبشاركم و ترون أنه منكم قريب فأنا أولاكم به ، و إذا سمعتم الحديث عني تنكره قلوبكم و تنفرمنه أشعاركم و أبشاركم و ترون أنه منكم بعيد فأنا أبعدكم منه.

هرگاه حديثي از من شنيديد كه دلهايتان آن را مي‌شناسد و شعور و احساستان در برابر آن خاصع است و احساس مي‌كنيد به شما نزديك است ، من بدان از شما سزاوارترم و اگر حديثي را از من شنيديد كه دلهايتان آن را انكار مي‌كند و شعور و احساستان از آن نفرت دارد و احساس مي‌كنيد از شما دور است، من از شما بدان دورترم.

الطبقات الكبرى - محمد بن سعد بن – ج 1 ص 387

قال رسول الله، (ص) : ما ورد عليکم من حديث ال محمد (ص) فلانت له قلوبکم و عرفتموه فاقبلوه و ما اشمأزت قلوبکم و انکرتموه فردوه الي الله و الي الرسول و الي العالم من آل محمد(ص) .

از احاديث خاندان رسالت آنچه دل شما گواهي به صحت آن مي‌دهد و احساس آشنايي آن داريد را بپذيريد، و آنچه دل شما از آن مي‌رمد و عقل شما آن را انکار مي‌کند را به خدا و رسول و دانشمند از خاندان رسالت ارجاع دهيد.

مجلسى، ج 2، ص 189، ح 21

محمد صالحی – 5/ 1/ 93
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
براي رفتن به ابتداي كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو,
https://telegram.me/beshnofekrkon/1
شرط ديدن هلال ماه جهت روزه رمضان

• مرحوم آيه اله صادقي تهراني (http://albalaq.com/post/50.htm )

رؤیت هلال با چشم مسلّح (دستگاه) هم ثابت می‌شود.

• آيه اله كديور kadivar.com

هر طریقی که اطمینان به حلول ماه رمضان صورت گیرد قابل قبول است ، چه رؤیت هلال، چه محاسبات ریاضی نجومی.

• مرحوم آيه اله قابل

اگر منجمین به شکل دقیق علمی حلول ماه را خبر دادند در همه جای دنیا موظفیم به نظر آنها عمل کنیم.

• آيه اله عابديني (www.ahmadabedini.ir )

انسان خودش در اول ماه، هلال را ببيند يا به جهتي از جهات برايش يقين حاصل شود كه اول ماه شده است مثلاً از گفته‌ي اهل هيئت و نجوم كه متخصصان اين فن هستند، يقين كند كه ماه متولّد شده و از سيطره‌ي نور خورشيد رهايي يافته است و قابل ديدن است.

محمد صالحي – 15/3/95
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
👍1
مذمت امام علي رفتار اختلافي فقيهان را در نظر دادن

"داوری در مسئله ای ، به یکی از این اشخاص صاحب راي عرضه می شود و او مطابق رأی خویش نظر می دهد،

سپس عین همین مسئله ، به مفتی (فقیه و عالم) دیگری عرضه می شود و او رأی کاملاً مخالف می دهد،

سپس این داوران نزد امامی (پیشوای دینی) که آنها را بر قضاوت منصوب کرده می روند و او هر دو نظر (متضاد هم) را تصویب می کند!؟

در حالی که خدای آنها ، پیامبرشان و کتابشان یکی است.

آیا خداوند سبحان آنها را به اختلاف فرمان داده و اینک او را اطاعت می کنند ؟

یا نهی شان کرده و نافرمانی می نمایند؟

آیا خداوند سبحان دینی ناقص نازل کرده و برای تکمیل و تمام کردنش از آنان یاری طلبیده ( که نظریات فقهی خود را تکمیل دین معرفی می کنند) ؟

یا با خدا قرارداد و توافقی دارند که هر چه گفتند او راضی باشد؟!

یا این که می پندارند خداوند دین کاملی فرستاده اما رسول او در ابلاغ و ادائش کوتاهی کرده است؟

در حالی که خداوند سبحان فرموده :

"ما در این کتاب از هیچ چیز فروگذاری نکردیم و در آن تبیین (راهنمایی روشن) هرچیزی موجود است
و (همچنین) تذکر داده که بخش های مختلف این کتاب ، یکدیگر را تصدیق می کنند(هماهنگی در اجزاء دارد) و در آن اختلافی نیست
و اگر از جانب غیر خدا بود (همچون نوشته های بشری و فتاوی فقیهان) در آن اختلاف بسیاری می یافتند..."

يذمّ اختلاف العلماءِ في الفتيا و فيه يذم أهل الرأي و يکل أمر الحکم في أمور الدين للقرآن ذم اهل الرأي

تَرِدُ عَلَي أحَدِهِمُ القَضِيَّةُ في حُکْمٍ مِنَ الْأَحْکَامِ فَيَحْکُمُ فِيهَا بِرَأْيِهِ، ثُمَّ تَرِدُ تِلْکَ القَضِيَّةُ بِعَيْنِهَا عَلَي غَيْرِهِ فَيَحْکُمُ فِيها بِخِلافِ قَوْلِهِ، ثُمَّ يَجْتَمِعُ الْقُضَاةُ بِذلِکَ عِنْدَ الِْإمَامِهِم الَّذِي اسْتَقْضَاهُم، فَيُصَوِّبُ آرَاءَهُمْ جَمِيعاً- وَ إِلهُهُمْ وَاحِدٌ! وَ نَبِيُّهُمْ وَاحِدٌ! وَ کِتَابُهُمْ وَاحِدٌ! أَفَأَمَرَهُمُ اللهُ ـ سُبْحَانَهُ ـ بِالِْاخْتلاَفِ فَأَطَاعُوهُ! أَمْ نَهَاهُمْ عَنْهُ فَعَصَوْهُ!

الحکم القرآن أَمْ أَنْزَلَ اللهُ سُبْحَانَهُ دِيناً نَاقِصاً فَاسْتَعَانَ بِهِمْ عَلَي إِتْمَامِهِ! أَمْ کَانُوا شُرَکَاءَ لَهُ فَلَهُمْ أَنْ يَقُولُوا وَعَلَيْهِ أَنْ يَرْضِي؟ أَمْ أَنْزَلَ اللهُ سُبْحَانَهُ دِيناً تَامًّا فَقَصَّرَ الرَّسُولُ صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ عَنْ تَبْلِيغِهِ وَأَدَائِهِ وَاللهُ سُبْحَانَهُ يَقُولُ: (مَا فَرَّطْنَا في الْکِتَابِ مِنْ شَيْءٍ) وَفِيهِ تِبْيَانٌ لِکُلِّ شَيْءٍ، وَذَکَرَ أَنَّ الْکِتَابَ يُصَدِّقُ بَعْضَهُ بَعْضاً، وَأَنَّهُ لاَ اخْتِلافَ فِيهِ، فَقَالَ سُبْحَانَهُ: (وَلَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَيرِ اللهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً کَثِيراً). وَإِنَّ الْقُرآنَ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ، وَبَاطِنُهُ عَمِيقٌ، لاَ تَفْنَي عَجَائِبُهُ، وَلاَتَنْقَضِي غَرَائِبُهُ، وَلاَ تُکْشَفُ الظُّلُمَاتُ إلاَّ بِهِ.
خطبه 18 نهج البلاغه

* نظر مرحوم علامه طباطبايي :

حتى ممكن است يك محصل ( علوم ديني ) متخصص صرف و نحو و بيان و لغت و حديث و رجال و درايه و فقه و اصول بشود ،
و همه اين درسها را تا آخر بخواند و قهرمان اين علوم نيز گردد ،
و حتى به پايه اجتهاد نيز برسد ،

ولى قرآن را آنطور كه بايد نتواند قرائت كند،

و يا به عبارتى اصلا دست به هيچ قرآنى نزده باشد.

پس معلوم مى شود از اين ديدگاه ، هيچ رابطه اى ميان آن علوم و ميان قرآن نيست ...

، ذيل تفسير - يا اهل الكتاب قد جاءكم رسولنا يبين لكم على فترة من الرسل – 15 مائده - ترجمه الميزان ج 5

محمد صالحي – 10/4/95
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
ماجرای نزول آیه به آنکه اسلام به شما عرضه می کند نگویید مومن نیستی

در سفر جنگی اسامه بن زید در سال 7 هجرت ، شخصی که لا اله الا الله گفته بود توسط اسامه کشته شد .

پیامبر او را ملامت کرد .

اسامه گفت : برای رهایی خود آن کلمه را می گفت .

پیامبر فرمود : چرا قلب او را نشکافتی تا بدانی راستگو است یا نه ؟

و سپس آیه زير نازل شد :

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَتَبَيَّنُواْ وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلاَمَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَعِندَ اللّهِ مَغَانِمُ كَثِيرَةٌ كَذَلِكَ كُنتُم مِّن قَبْلُ فَمَنَّ اللّهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُواْ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا.
( سوره نسا آيه 94 )

اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! هنگامى که در راه خدا گام مى‏زنيد (و به سفرى براى جهاد مى‏رويد)، تحقيق کنيد!

و بخاطر اينکه سرمايه ناپايدار دنيا (و غنايمى) به دست آوريد، به کسى که اظهار صلح و اسلام مى‏کند نگوييد: «مسلمان نيستى» زيرا غنيمتهاى فراوانى (براى شما) نزد خداست.

شما قبلاً چنين بوديد؛ و خداوند بر شما منّت نهاد (و هدايت شديد). پس، (بشکرانه اين نعمت بزرگ،) تحقيق کنيد! خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است.

تنبیه و الاشراف مسعودی ص 241

محمد صالحي – 15 / 6 / 94
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
هشدارهای مرحوم طالقانی در اوان انقلاب در رابطه با عواقب بستن فضای آزادیهای جامعه 👆👆👆👆
نگاهی به ترجمه زیبا و نسبتا متفاوت چند آیه در ترجمه قرآن مرحوم استاد صالحی نجف آبادی - 1

1- اهدنا الصراط المستقیم ، صراط الذین انعمت علیهم ، غیر المغضوب علیهم و لا الضالین ( فاتحه آیات 5 تا 7 )

ما را به راه راست هدایت کن ، راه کسانی که به آنان نعمت داده ای ، که نه مورد غضب ( تو ) اند و نه گمراهند .

نکته : از این ترجمه ، چنین برمی آید که : آنهایی که در راه راست قرار دارند ، سه ویژگی دارند :

1- متنعم الهی اند ، 2- مورد غضب خدا نیستند ، 3- گمراه نیز نیستند

و این متفاوت است با ترجمه های دیگر از جمله مکارم : .. نه کسانی که بر آنان غضب کرده ای و نه گمراهان .

که از این ترجمه اخیر چنین فهمیده می شود که : خدا می تواند به راه مغضوبین و گمراهان هدایت کند ولی ما از او میخواهیم چنین نکند .

در حالیکه از ترجمه مرحوم صالحی چنین فهمیده می شود که : راه راست روندگان ، نه تنها متنعم الهی هستند که مورد غضب او نبوده و گمراه نیز نیستند .

2- لا تعجل بالقرآن من قبل ان يقضي اليك وحيه و قل رب زدني علما ( طه آیه 114 )

در ( خواندن) قرآن ، پيش از آنكه وحي آن بر تو پايان یابد ، شتاب مكن و بگو : پروردگارا ، بر دانش من بيفزاي .

نکته : از این ترجمه ، چنین برمی آید که : خداوند پیامبر را از عجله کردن در خواندن آیات ، در حین شنیدن وحی ، بر حذر می دارد ، و بنابراین دلیلی بر دانستن تمام قرآن توسط پیامبر در ابتدای بعثت ( بصورت نزول دفعی قرآن ) نمی باشد .
و این برخلاف ترجمه مکارم و علامه طباطبایی است که : نسبت به تلاوت قرآن عجله مکن ، پیش از آنکه وحی آن بر تو تمام شود و .. .

که آنها که معتقدند که ، پیامبر(ص) همه قرآن را از قبل می دانسته است و خداوند نهی میکند که موقع وحی ، عجله نکن که اندوخته های قبلی خود را به زبان بیاوری . ( به تفاسير الميزان و نمونه مراجعه شود .)

3- قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة في القربي ) شوری آیه 23 )

من از شما بر این ( رسالتم ) هیچ مزدی طلب نمیکنم مگر مودت در خویشاوندی .

نکته : از این ترجمه و توضیح مرحوم استاد ( در کتاب قضاوت زن در فقه اسلامی ص ۱۵۵ ) چنین برمی آید که :

پیامبر(ص) درخواستی که از مردم دارد اینست که رعایت قرابت و خویشاوندی بین خود و او را کرده و با او دشمنی نورزیده و ضمن مودت ورزی و خوش رفتاری با ایشان ، مانع ابلاغ پیام الهی او نشوند .

و این بر خلاف ترجمه مکارم است که : من هیچ پاداشی از شما برسالتم درخواست نمی کنم جز دوست داشتن اهل بیتم ..

چرا که در آیه " موده فی القربی " گفته است ، در حالیکه مکارم ، با توجه به پیش فرضهای خود " موده بالقربی " معنا کرده است .

محمد صالحي – 15/4/95
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
نگاهی به ترجمه زیبا و نسبتا متفاوت چند آیه در ترجمه قرآن مرحوم استاد صالحی نجف آبادی – 2

1- و شاورهم في الامر فاذا عزمت فتوكل علي الله ( آل عمران آیه 159 )

و در کار ( اداره جامعه ) با آنان مشورت کن و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن .

2- يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم فان تنازعتم في شي ء فردوه الي الله و الرسول ( نسا آیه 59 )

ای کسانی که ایمان آورده اید ، از خدا اطاعت کنید و از پیامبر و کسانی که از خودتان که متولیان امر شما هستند فرمان برید ، و اگر در چیزی با یکدیگر اختلاف پیدا کردید ، آن را به خدا و پیامبر ارجاع دهید .

3- النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم ( احزاب آیه 6 )

پیامبر ( در اداره جامعه ) بر مومنان از خودشان سزاوارتر است .

سه نکته مهم در ترجمه آیات فوق و توضیحات تکمیلی مرحوم استاد در کتاب " ولایت فقیه ، حکومت صالحان " برجسته و بسیار قابل تامل است :

1- نکته مشترک آیات فوق : امر در آیات اول و دوم و هم چنین اولویت پیامبر بر مردم در آیه سوم ، موضوعات اجتماعی تحت مسئولیت حکومت پیامبر ، تعبیر شده است . ( نه موضوعات مربوط به وحی و ... )

2- نکته متناقض آیات فوق : دستور به مشورت پیامبر با مردم در آیه اول ( که لازمه اش نه تنها عدم اطاعت مردم از نظر پیامبر بوده ، بلکه باید به ایشان نظر خود را اعلام کنند ) ، با دستور به اطاعت مردم از پیامبر در آيه دوم و هم چنین اولویت پیامبر نسبت به مردم در آيه سوم ، در تناقض آشکار است .

استاد برای حل تعارض آیات فوق اینگونه توضیح می دهند که :

در حقیقت پیامبر(ص) ، بسبب آنکه مسئولیت حکومت مدینه از طرف مردم ، به ایشان واگذار شده است ،
( که این بمعنای آنست که ولایت و زعامداری سیاسی از شیون نبوت نیست - ولایت فقیه ، حکومت صالحان " – ص 138 و 139 ) ،
طبق قراردادهای اجتماعی معمول هر نظام ، بایستی در تصمیم گیریهای حکومتی با مردم مشورت کرده و پس از اخذ تصمصم نهایی ، مردم موظف به اطاعت در اجرای آنها هستند . ( ولایت فقیه ، حکومت صالحان – ص 267 تا 269 ) .

با این توضیح منطقی و زیبا :

• پیامبر بعنوان حاکم مدینه ، در مرحله تصمیم گیری های حکومتی خود که مرحله اول هر اقدام بوده ( از قبیل مسائل نظامی و قراردادهای سیاسی و معضلات اجتماعی و .. ) موظف به مشورت با مردم بوده و بنابراین اطاعت مردم از پیامبر در این مرحله منتفی بوده ، مگر اطاعت از درخواست پیامبر جهت مشاوره دادن به ایشان . ( ده ها مرتبه پیامبر به مردم فرمودند : اشیروا علی ایها الناس )

• پس از مشاوره های لازم با مردم ( عقلای جامعه ) ، تصمیم گیری نهایی ، مانند هر نظام سیاسی دیگر ، به پیامبر بعنوان رییس حکومت واگذاشته شده است .

• در مرحله سوم که مرحله اجرای تصمیمات حکومتی اخذ شده است ، مردم موظف به اطاعت دستورات حکومتی پیامبر بعنوان حاکم جامعه بوده ، و کسی حق سرپیچی از آنها را نداشته و طبیعتا پیامبر در این مرحله است که بر مردم اولویت دارد .

3- نکته اعتقادی مشتبه شده در فهم آیه دوم : اولی الامر در این آیه ، هر کسی است که توسط مردم به حکومت انتخاب می شود ، نه اهل بیت و امامان ، مگر اینکه همانند امام علی و امام حسن در دوره ای که توسط مردم به زعامت سیاسی جامعه انتخاب شدند ، مسئولیت حکومت به آنها واگذاشته شود .

محمد صالحي – 15/4/95
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com