مرواریدهایی از زبان امام صادق (ع)
۱- در كارهاى مردم ريز نشو ، تفتيش نكن ، اگر اينجور باشد ، بدون رفيق خواهى ماند . 1
۲- هر كس بداخلاق باشد ، خودش را شكنجه و آزار مى دهد . 2
۳- وقتی جعفر طیار به شهادت رسید، رسول خدا (ص) به فاطمه (س) دستور داد همراه عدهای از زنان نزد اسماء ( همسر جعفر ) بروند و #سه_روز پیش او بمانند و تا سه روز برایش غذا درست کنند و همین به صورت سنّتی درآمد که برای صاحبان مصیبت تا سه روز غذا درست میکردند. 3
۴- همانا پروردگار بندهاش را به دليل زيادى مهرورزى نسبت به كودك خود مى بخشايد .4
۵- فرزند خود را در هفت سال اول آزاد بگذار تا بازی کند و هفت سال دوم او را با آداب و روش های مفید تربیت کن و در هفت سال سوم مانند یک رفیق صمیمی مصاحب و ملازمش باش . 5
۶- در دنيا چيزى بهتر از همسرشايسته وجود ندارد . زنيكه شوهرش از ديدار او مسرور و شاد گردد . 6
۷- محبوب ترین برادران من کسی است که عیوب مرا به من هدیه کند . [ با متانت و احترام ] 7
۸- ای گروه شیعیان ! ( با رفتار و گفتار نیکو و عقلانی) زینت ما اهل بیت باشید و ( با رفتار و گفتار خودسرانه و زشت ) مایه سرافکندگی ما نگردید .
با مردم سخن نیکو بگویید و مراقب زبانهایتان باشید و آن را از زیاده گویی و کلام زشت نگه دارید و برحذر بدارید . 8
۹- سه چيز است كه همه مردم به آنها نياز دارند : امنيّت ، عدالت و آسايش . 9
۱۰- از زراره نقل شده است که گفت :
به امام صادق ( ع ) گفتم : مردی است از نسل عبدالله سبا 11 که قائل به تفویض است .
امام فرمود : تفویض چیست ؟ گفتم :
آنان می گویند : خدا محمد و علی را خلق کرد آنگاه کار آفرینش را به آن دو واگذار نمود .
پس آن دو دیگران را خلق کردند و رزق دادند و زنده کردند و جان زندگان را گرفتند .
امام فرمود : او دروغ می گوید ، دشمن خدا .
وقتی که برگشتی این آیه را بخوان : آیا برای خدا شریک هایی قرار دادند که خلق کردند مانند خلق خدا پس خلق بر آنان مشتبه شده است ؟
بگو : خدا خالق همه چیز است و او است یگانه قهار . " 10
۱۱- برای دولتمردان و حاکمان مملکتی ، کوتاهی در سه کار جایز نیست :
1. نگهداری و حفاظت از مرزهای کشور در مقابل تهدیدات دشمن
2. برگزیدن مومنان صالح برای تصدی پستهای حکومتی
3. در رسیدگی ظلمی که به مردم ستمدیده و فاقد قدرت از جانب ظالمان پر نفوذ قدرت وارد شده . 11
۱۲- مردی به امام (ع) عرض کرد مرا از مکارم اخلاق آگاه فرمائید امام صادق (ع) فرمودند :
دوستی کن با کسی که از تو بریده ؛ عطا کن به کسی که تو را محروم نموده ؛ نیکی کن به کسی که به تو بدی کرده ؛ سلام کن به کسی که به تو دشنام داده ؛ انصاف ده در مورد آنکس که به تو ظلم کرده و ببخش کسی را که با تو دشمنی نموده . 12
زیرنویسها :
۱- " لَا تُفَتِّشِ النَّاسَ فَتَبْقَى بِلَا صَدِيق" - شافی، صفحهی 652
۲- " مَن ساءَ خُلقُهُ عَذَّبَ نَفسَهُ " - كافى، ج2، ص321،
۳- عن هشام، عن أبي عبد الله (ع)، قال: لما مات جعفر بن أبي طالب (ع) أمر رسول الله (ص) فاطمة (س) أن
تتخذ طعاما لاسماء بنت عميس، ويأتيها نساؤها ثلاثة أيام، فجرت بذلك السنة من أن يصنع لأهل الميت ثلاثة أيام. امالی شیخ طوسی، ص ۶۵۹ ح ۱۳۶۰.
۴- " اِنَّ اللّه لَيَرحَمُ العَبدُ لِشِدَّةِ حُبِّهِ لِوَلَدِه" - وسائلالشيعة ، ج21، ص483
۵- " دع یلعب سبع سنین و یودب سبع سنین و الزمة نفسک سبع سنین " - وسائل / ج 5 / ص 125
۶- " بحار ج 103 ص 217 "
۷- " احب اخوانی الی من اهدی عیوبی الی " - بحار، ج 74، ص 282
۸- " معاشر الشیعة کونوا لنا زینا و لاتکونوا علینا شینا قولوا للناس حسنا احفظوا السنتکم و کفوها عن الفضول و قبیح القول امالی صدوق 327
۹- " ثَلاثَةُ اَشْياءَ يَحْتاجُ النّاسُ طُرّا اِلَيْها: اَلاَْمْنُ وَالْعَدْلُ وَالْخِصْبُ " - تحف العقول، ص 320
۱۰- " اثبات الهداه ، ج 3 ، ص 756 ، حدیث 41
۱۱- " تحف العقول صفحه 333
۱۲- " تحف العقول صفحه 305
محمد صالحی – 25/ 6 / 90
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
۱- در كارهاى مردم ريز نشو ، تفتيش نكن ، اگر اينجور باشد ، بدون رفيق خواهى ماند . 1
۲- هر كس بداخلاق باشد ، خودش را شكنجه و آزار مى دهد . 2
۳- وقتی جعفر طیار به شهادت رسید، رسول خدا (ص) به فاطمه (س) دستور داد همراه عدهای از زنان نزد اسماء ( همسر جعفر ) بروند و #سه_روز پیش او بمانند و تا سه روز برایش غذا درست کنند و همین به صورت سنّتی درآمد که برای صاحبان مصیبت تا سه روز غذا درست میکردند. 3
۴- همانا پروردگار بندهاش را به دليل زيادى مهرورزى نسبت به كودك خود مى بخشايد .4
۵- فرزند خود را در هفت سال اول آزاد بگذار تا بازی کند و هفت سال دوم او را با آداب و روش های مفید تربیت کن و در هفت سال سوم مانند یک رفیق صمیمی مصاحب و ملازمش باش . 5
۶- در دنيا چيزى بهتر از همسرشايسته وجود ندارد . زنيكه شوهرش از ديدار او مسرور و شاد گردد . 6
۷- محبوب ترین برادران من کسی است که عیوب مرا به من هدیه کند . [ با متانت و احترام ] 7
۸- ای گروه شیعیان ! ( با رفتار و گفتار نیکو و عقلانی) زینت ما اهل بیت باشید و ( با رفتار و گفتار خودسرانه و زشت ) مایه سرافکندگی ما نگردید .
با مردم سخن نیکو بگویید و مراقب زبانهایتان باشید و آن را از زیاده گویی و کلام زشت نگه دارید و برحذر بدارید . 8
۹- سه چيز است كه همه مردم به آنها نياز دارند : امنيّت ، عدالت و آسايش . 9
۱۰- از زراره نقل شده است که گفت :
به امام صادق ( ع ) گفتم : مردی است از نسل عبدالله سبا 11 که قائل به تفویض است .
امام فرمود : تفویض چیست ؟ گفتم :
آنان می گویند : خدا محمد و علی را خلق کرد آنگاه کار آفرینش را به آن دو واگذار نمود .
پس آن دو دیگران را خلق کردند و رزق دادند و زنده کردند و جان زندگان را گرفتند .
امام فرمود : او دروغ می گوید ، دشمن خدا .
وقتی که برگشتی این آیه را بخوان : آیا برای خدا شریک هایی قرار دادند که خلق کردند مانند خلق خدا پس خلق بر آنان مشتبه شده است ؟
بگو : خدا خالق همه چیز است و او است یگانه قهار . " 10
۱۱- برای دولتمردان و حاکمان مملکتی ، کوتاهی در سه کار جایز نیست :
1. نگهداری و حفاظت از مرزهای کشور در مقابل تهدیدات دشمن
2. برگزیدن مومنان صالح برای تصدی پستهای حکومتی
3. در رسیدگی ظلمی که به مردم ستمدیده و فاقد قدرت از جانب ظالمان پر نفوذ قدرت وارد شده . 11
۱۲- مردی به امام (ع) عرض کرد مرا از مکارم اخلاق آگاه فرمائید امام صادق (ع) فرمودند :
دوستی کن با کسی که از تو بریده ؛ عطا کن به کسی که تو را محروم نموده ؛ نیکی کن به کسی که به تو بدی کرده ؛ سلام کن به کسی که به تو دشنام داده ؛ انصاف ده در مورد آنکس که به تو ظلم کرده و ببخش کسی را که با تو دشمنی نموده . 12
زیرنویسها :
۱- " لَا تُفَتِّشِ النَّاسَ فَتَبْقَى بِلَا صَدِيق" - شافی، صفحهی 652
۲- " مَن ساءَ خُلقُهُ عَذَّبَ نَفسَهُ " - كافى، ج2، ص321،
۳- عن هشام، عن أبي عبد الله (ع)، قال: لما مات جعفر بن أبي طالب (ع) أمر رسول الله (ص) فاطمة (س) أن
تتخذ طعاما لاسماء بنت عميس، ويأتيها نساؤها ثلاثة أيام، فجرت بذلك السنة من أن يصنع لأهل الميت ثلاثة أيام. امالی شیخ طوسی، ص ۶۵۹ ح ۱۳۶۰.
۴- " اِنَّ اللّه لَيَرحَمُ العَبدُ لِشِدَّةِ حُبِّهِ لِوَلَدِه" - وسائلالشيعة ، ج21، ص483
۵- " دع یلعب سبع سنین و یودب سبع سنین و الزمة نفسک سبع سنین " - وسائل / ج 5 / ص 125
۶- " بحار ج 103 ص 217 "
۷- " احب اخوانی الی من اهدی عیوبی الی " - بحار، ج 74، ص 282
۸- " معاشر الشیعة کونوا لنا زینا و لاتکونوا علینا شینا قولوا للناس حسنا احفظوا السنتکم و کفوها عن الفضول و قبیح القول امالی صدوق 327
۹- " ثَلاثَةُ اَشْياءَ يَحْتاجُ النّاسُ طُرّا اِلَيْها: اَلاَْمْنُ وَالْعَدْلُ وَالْخِصْبُ " - تحف العقول، ص 320
۱۰- " اثبات الهداه ، ج 3 ، ص 756 ، حدیث 41
۱۱- " تحف العقول صفحه 333
۱۲- " تحف العقول صفحه 305
محمد صالحی – 25/ 6 / 90
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
اگر احكام شريعت امضائي اند چرا خداوند گفته حكم من اينست . https://telegram.me/beshnofekrkon
سخنان نخست وزیر جديد انگلستان - اسلام دين صلح است نه خشونت و داعش هيچ نسبتي با آموزه هاي قرآن و اسلام ندارد . 🍁🍁👆👆👆👆👆
Forwarded from احمد قابل
🔴رهاسازی اسلام از انحصار فرهنگ خاورمیانه ( 1 )
🔰«ادعای جهانی بودن» اسلام با رویکرد «انحصاری به فرهنگ خاورمیانه» و خصوصا حجاز عصر نزول وحی، چگونه سازگار می تواند باشد؟!!
🔰فرهنگی که جابه جا در قرآن کریم و روایات معتبره مورد نقد و طعن و تحقیر قرار گرفته و مارک «جاهلیت» بر آن خورده است.
🔰فرهنگ رایج زمان نزول وحی در شبه جزیره ی عرب،
فرهنگی↙️
زن ستیز،
برده دار،
ستم پیشه،
خود برتر بین ،
بی اعتنا به حق حیات آدمیان ،
بود،
خودکامگی ،
و استبداد را در شکلی بدوی، ارائه می کرد.
✅شریعت محمدی(ص) در چنین فضایی متولد شد و به مبارزه با ابعاد منفی فرهنگ شبه جزیره پرداخت و ابعاد مثبت آن را تأیید کرد تا نشان دهد که «مثبت نگری» او می تواند از بیابان های فقر فرهنگ حجازی نیز گلبوته هایی را بچیند و تقدیم انسانیت کند.
🔰اگر محمد بن عبدالله(ص) ایرانی یا مصری بود و می خواست از ابعاد مثبت فرهنگ آن سرزمین های آبادتر سخن بگوید، از همان آغاز راه و بخاطر برتری های نسبی فرهنگ سرزمین های یادشده، گلبوته های بیشتری را برای چیدن می یافت.
اما ضرورت ارسال پیامبران برای کسانی بیشتر است که کمتر از مواهب طبیعت و معنویت بهره برده اند تا آنان را در ابتدا به سایر آدمیان ملحق گردانند و از آن پس در مسیر تعالی کلی بشریت، همراه دیگران طی مسیر کنند و از تجربه ها و دانش سایر جوامع و ملل بهره مند شوند.
🔰به همین دلیل بود که به پیروان خود با تأکید می گفت که؛
💠«علم را بجویید اگرچه در چین باشد»(اطلبوا العلم ولو بالصین)
💠و یا «حکمت را بیاموزید اگرچه از فردی دورو باشد»(خذ الحکمة ولو من منافق).
🔰یعنی نه بعد مسافت چین را می توان مانع رشد و تعالی قرار داد و نه بهانه ی «بیگانه بودن چینی ها». نه عذر تراشی های مقدس مآبانه ی مبنی بر «کافر و منافق بودن».
🔰اساتید در شریعت محمدی مورد قبول است و نه انگ های «غربی یا شرقی یا غیر اسلامی بودن دانش ها و تجربه ها» می تواند مسئولیت فراگیری و بهره مندی از آن تجارب و علوم را از دوش پیروان اسلام بردارد!!
💠احمد قابل رحمه الله علیه
@ahmadeghabel
🔰«ادعای جهانی بودن» اسلام با رویکرد «انحصاری به فرهنگ خاورمیانه» و خصوصا حجاز عصر نزول وحی، چگونه سازگار می تواند باشد؟!!
🔰فرهنگی که جابه جا در قرآن کریم و روایات معتبره مورد نقد و طعن و تحقیر قرار گرفته و مارک «جاهلیت» بر آن خورده است.
🔰فرهنگ رایج زمان نزول وحی در شبه جزیره ی عرب،
فرهنگی↙️
زن ستیز،
برده دار،
ستم پیشه،
خود برتر بین ،
بی اعتنا به حق حیات آدمیان ،
بود،
خودکامگی ،
و استبداد را در شکلی بدوی، ارائه می کرد.
✅شریعت محمدی(ص) در چنین فضایی متولد شد و به مبارزه با ابعاد منفی فرهنگ شبه جزیره پرداخت و ابعاد مثبت آن را تأیید کرد تا نشان دهد که «مثبت نگری» او می تواند از بیابان های فقر فرهنگ حجازی نیز گلبوته هایی را بچیند و تقدیم انسانیت کند.
🔰اگر محمد بن عبدالله(ص) ایرانی یا مصری بود و می خواست از ابعاد مثبت فرهنگ آن سرزمین های آبادتر سخن بگوید، از همان آغاز راه و بخاطر برتری های نسبی فرهنگ سرزمین های یادشده، گلبوته های بیشتری را برای چیدن می یافت.
اما ضرورت ارسال پیامبران برای کسانی بیشتر است که کمتر از مواهب طبیعت و معنویت بهره برده اند تا آنان را در ابتدا به سایر آدمیان ملحق گردانند و از آن پس در مسیر تعالی کلی بشریت، همراه دیگران طی مسیر کنند و از تجربه ها و دانش سایر جوامع و ملل بهره مند شوند.
🔰به همین دلیل بود که به پیروان خود با تأکید می گفت که؛
💠«علم را بجویید اگرچه در چین باشد»(اطلبوا العلم ولو بالصین)
💠و یا «حکمت را بیاموزید اگرچه از فردی دورو باشد»(خذ الحکمة ولو من منافق).
🔰یعنی نه بعد مسافت چین را می توان مانع رشد و تعالی قرار داد و نه بهانه ی «بیگانه بودن چینی ها». نه عذر تراشی های مقدس مآبانه ی مبنی بر «کافر و منافق بودن».
🔰اساتید در شریعت محمدی مورد قبول است و نه انگ های «غربی یا شرقی یا غیر اسلامی بودن دانش ها و تجربه ها» می تواند مسئولیت فراگیری و بهره مندی از آن تجارب و علوم را از دوش پیروان اسلام بردارد!!
💠احمد قابل رحمه الله علیه
@ahmadeghabel
دیوث کیست؟ توضيحات استاد رياحي در بي اعتباري احاديث مربوطه
سوال:
اخیرا در بعضی از جاها نوشته شده است که پیامبر مردانی را که زنانشان آرایش کنند و از خانه بیرون بیایند، دیوث نامیدهاند. اینها به روایتی از بحار الانوار، جلد ۱۰۳، صفحه ۲۴۹ در این مورد اشاره میکنند. آیا این روایت معتبر است؟
*********************************************************************
پاسخ:
در ابتدا باید دید که معنای این کلمه در فرهنگ عرب آن زمان به چه معنایی است. با مراجعه به لغتنامههای تخصصی معلوم میشود دیوث به فردی گفته میشده که مردان را برای فحشا بر همسر خود وارد میکرده و همچنین کسی که همسرش چنین کاری انجام میداده، اما او یا راضی و موافق آن بوده یا کارهای لازم برای ممانعت از این امر را انجام نمیداده.
طبیعتاً چنین فردی نه تنها در فرهنگ اسلامی مذموم و معصیت است که در بسیاری از فرهنگهای دیگر و از جمله ایران باستان هم ناپسند بوده و بعضاً برای مرتکبین آن نیز مجازاتهایی در نظر گرفته شده بود.
اما در روایات ما این کلمه در دو نوع از روایات ذکر شده است.
۱- روایاتی که نتیجه این کار را بیان میکنند و آن دوری از بهشت است.
۲- روایاتی که تعریف و خصوصیات دیگری برای دیوث ارائه میدهند.
جدا از بحث اعتبار یا عدم اعتبار، در بین چند صد هزار روایتی که در منابع روایی مکتب اهل بیت وجود ندارد، تعداد روایاتی که این کلمه در آنها به کار رفته است، بعید میدانم از تعداد انگشتان یک دست تجاوز کند و شاید تنها یک مورد آن معتبر باشد که از نوع دوم نیست و همه روایات نوع دوم، غیر معتبر است.
اما در مورد روایت مورد نظر شما، لازم است چند نکته را عرض کنم.
۱- جلد ۱۰۳ بحارالانوار، جزء مجلدات تکمیلی این کتاب است و اصلاً شامل احادیث نمیشود و طبیعتاً چنین حدیثی هم در آن نیست.
۲- این حدیث و شبیه آن در جلد ۷۶ به نقل از الخصال شیخ صدوق و ج ۱۰۰ به نقل از جامع الاخبار آمده است که درباره اعتبار هر کدام از آنها توضیحی عرض میکنم.
۱) حدیث اول را شیخ صدوق در الفقیه، حدیث ۴۵۴۲ به صورت مرسل و در اخصال، جلد ۱، ص ۳۷ به صورت مسند روایت کرده است.
مرسلات شیخ صدوق در الفقیه از قاعده کلی مرسلات خارج نبوده و معتبر نیست.
در ضمن با توجه به اینکه خود ایشان همین حدیث را در الخصال به صورت مسند روایت کردهاند، قاعدتاً سندشان در الفقیه، همین سند الخصال است.
سند حدیث الخصال هم به جهت محمد بن فضیل الصیرفی که شیخ الطائفه او را ضعیف و متهم به غلو معرفی کرده است، معتبر نیست. حال بماند که شریس الوابسی هم که محمد بن فضیل ادعا میکند این روایت را از او شنیده، فردی مجهول است. خلاصه انتساب این مطلب به معصومj معتبر نیست.
۲) حدیث دوم که از جامع الاخبار آمده است، با دو مشل مواجه است. اول آنکه مرسل است و دوم آنکه نویسنده این کتاب مشخص نیست و انتساب آن به محمد بن محمد الشعیری هم محل اشکال است.
خلاصه آنکه استناد به این روایات غیر معتبر نادرست است و هر چند آرایش کردن برای غیر همسر چنانچه موجب مفسدهای باشد، معصیت است، اما از مصادیق دیوث نیست و دیوث همان است که در لغت معرفی شده است.
http://www.ehtejaj.com
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
سوال:
اخیرا در بعضی از جاها نوشته شده است که پیامبر مردانی را که زنانشان آرایش کنند و از خانه بیرون بیایند، دیوث نامیدهاند. اینها به روایتی از بحار الانوار، جلد ۱۰۳، صفحه ۲۴۹ در این مورد اشاره میکنند. آیا این روایت معتبر است؟
*********************************************************************
پاسخ:
در ابتدا باید دید که معنای این کلمه در فرهنگ عرب آن زمان به چه معنایی است. با مراجعه به لغتنامههای تخصصی معلوم میشود دیوث به فردی گفته میشده که مردان را برای فحشا بر همسر خود وارد میکرده و همچنین کسی که همسرش چنین کاری انجام میداده، اما او یا راضی و موافق آن بوده یا کارهای لازم برای ممانعت از این امر را انجام نمیداده.
طبیعتاً چنین فردی نه تنها در فرهنگ اسلامی مذموم و معصیت است که در بسیاری از فرهنگهای دیگر و از جمله ایران باستان هم ناپسند بوده و بعضاً برای مرتکبین آن نیز مجازاتهایی در نظر گرفته شده بود.
اما در روایات ما این کلمه در دو نوع از روایات ذکر شده است.
۱- روایاتی که نتیجه این کار را بیان میکنند و آن دوری از بهشت است.
۲- روایاتی که تعریف و خصوصیات دیگری برای دیوث ارائه میدهند.
جدا از بحث اعتبار یا عدم اعتبار، در بین چند صد هزار روایتی که در منابع روایی مکتب اهل بیت وجود ندارد، تعداد روایاتی که این کلمه در آنها به کار رفته است، بعید میدانم از تعداد انگشتان یک دست تجاوز کند و شاید تنها یک مورد آن معتبر باشد که از نوع دوم نیست و همه روایات نوع دوم، غیر معتبر است.
اما در مورد روایت مورد نظر شما، لازم است چند نکته را عرض کنم.
۱- جلد ۱۰۳ بحارالانوار، جزء مجلدات تکمیلی این کتاب است و اصلاً شامل احادیث نمیشود و طبیعتاً چنین حدیثی هم در آن نیست.
۲- این حدیث و شبیه آن در جلد ۷۶ به نقل از الخصال شیخ صدوق و ج ۱۰۰ به نقل از جامع الاخبار آمده است که درباره اعتبار هر کدام از آنها توضیحی عرض میکنم.
۱) حدیث اول را شیخ صدوق در الفقیه، حدیث ۴۵۴۲ به صورت مرسل و در اخصال، جلد ۱، ص ۳۷ به صورت مسند روایت کرده است.
مرسلات شیخ صدوق در الفقیه از قاعده کلی مرسلات خارج نبوده و معتبر نیست.
در ضمن با توجه به اینکه خود ایشان همین حدیث را در الخصال به صورت مسند روایت کردهاند، قاعدتاً سندشان در الفقیه، همین سند الخصال است.
سند حدیث الخصال هم به جهت محمد بن فضیل الصیرفی که شیخ الطائفه او را ضعیف و متهم به غلو معرفی کرده است، معتبر نیست. حال بماند که شریس الوابسی هم که محمد بن فضیل ادعا میکند این روایت را از او شنیده، فردی مجهول است. خلاصه انتساب این مطلب به معصومj معتبر نیست.
۲) حدیث دوم که از جامع الاخبار آمده است، با دو مشل مواجه است. اول آنکه مرسل است و دوم آنکه نویسنده این کتاب مشخص نیست و انتساب آن به محمد بن محمد الشعیری هم محل اشکال است.
خلاصه آنکه استناد به این روایات غیر معتبر نادرست است و هر چند آرایش کردن برای غیر همسر چنانچه موجب مفسدهای باشد، معصیت است، اما از مصادیق دیوث نیست و دیوث همان است که در لغت معرفی شده است.
http://www.ehtejaj.com
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
رجحان عقل بر شرع در كلام فقيه عاليقدر https://telegram.me/beshnofekrkon
بمناسبت ۱۰ هم فروردین، سالروز رحلت آیه اله بروجردی
آیه اله بروجردی و سفارش به تهذیب نفس طلاب
آیه اله بروجردی ، بارها سفارش می کردند به طلاب که فقط به خواندن دروس رسمی حوزه قناعت نکنید ، بلکه به تهذیب نفس و سیر و سلوک بپردازید .
هدف واقعی دیانت همان جنبه معنوی است که باید به آن توجه داشته باشید .
ایشان به آن ها که تدریس داشتند می فرمودند : وقتی چهارشنبه روز پایانی درس هفته می رسد یک حدیث اخلاقی برای شاگردانتان بخوانید ؛ چون شاگردان شما در طول هفته به اشتغالات علمی پرداخته اند و عموما به سیر و سلوک و تهذیب ، توجه کمتری داشته اند . خود ایشان هم به این سفارش عمل می کرد .
یادم هست در یک چهارشنبه در پایان درس گفتند :
" مدیونید اگر درس بخوانید برای اینکه مرجع تقلید شوید و بخواهید که به یک ریاستی برسید .
ما الان گرفتار مقام هستیم .
شما اگر هدف و نیت این را داشته باشید و با این انگیزه درس بخوانید ، این سفاهت است ! این سفاهت است ، این سفاهت است !
چه ارزشی دارد که شما مثل من بشوید .
این که شب و روز مردم به من مراجعه کرده وقت ما را می گیرند هیچ ارزشی ندارد .
وضع من را ببینید . می خواهم مطالعه کنم ، پیش مطالعه کنم ، اما وقت من با مراجعات هدر می رود .
این ریاست ، بلاست برای انسان . این سفاهت است ! "
لفظ سفاهت را خیلی تکرار می کردند .
بعد دنبال این نصیحت خود، این کلام حضرت امیر (ع) را بیان می کردند که :
ان الدنیا تغر و تضر و تمر 1 – یعنی دنیا انسان را فریب می دهد ، ضرر می زند و می گذرد و فرار می کند و انسان نمی تواند او را بگیرد .
1- نهج البلاغه ، کلمات قصار 415
منبع : کتاب " زندگی من و شهید جاوید " ، ص 137 ، مرحوم آیه اله صالحی نجف آیادی
محمد صالحی 10/ 1 /91
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
آیه اله بروجردی و سفارش به تهذیب نفس طلاب
آیه اله بروجردی ، بارها سفارش می کردند به طلاب که فقط به خواندن دروس رسمی حوزه قناعت نکنید ، بلکه به تهذیب نفس و سیر و سلوک بپردازید .
هدف واقعی دیانت همان جنبه معنوی است که باید به آن توجه داشته باشید .
ایشان به آن ها که تدریس داشتند می فرمودند : وقتی چهارشنبه روز پایانی درس هفته می رسد یک حدیث اخلاقی برای شاگردانتان بخوانید ؛ چون شاگردان شما در طول هفته به اشتغالات علمی پرداخته اند و عموما به سیر و سلوک و تهذیب ، توجه کمتری داشته اند . خود ایشان هم به این سفارش عمل می کرد .
یادم هست در یک چهارشنبه در پایان درس گفتند :
" مدیونید اگر درس بخوانید برای اینکه مرجع تقلید شوید و بخواهید که به یک ریاستی برسید .
ما الان گرفتار مقام هستیم .
شما اگر هدف و نیت این را داشته باشید و با این انگیزه درس بخوانید ، این سفاهت است ! این سفاهت است ، این سفاهت است !
چه ارزشی دارد که شما مثل من بشوید .
این که شب و روز مردم به من مراجعه کرده وقت ما را می گیرند هیچ ارزشی ندارد .
وضع من را ببینید . می خواهم مطالعه کنم ، پیش مطالعه کنم ، اما وقت من با مراجعات هدر می رود .
این ریاست ، بلاست برای انسان . این سفاهت است ! "
لفظ سفاهت را خیلی تکرار می کردند .
بعد دنبال این نصیحت خود، این کلام حضرت امیر (ع) را بیان می کردند که :
ان الدنیا تغر و تضر و تمر 1 – یعنی دنیا انسان را فریب می دهد ، ضرر می زند و می گذرد و فرار می کند و انسان نمی تواند او را بگیرد .
1- نهج البلاغه ، کلمات قصار 415
منبع : کتاب " زندگی من و شهید جاوید " ، ص 137 ، مرحوم آیه اله صالحی نجف آیادی
محمد صالحی 10/ 1 /91
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
پیش درآمدی بر بحث غلو در عقاید - 1
در نیمه دوم قرن دوم هجری جمعی از غالیان افراطی از قبیل مغیره بن سعید و ابوالخطاب و همفکرانش چون مفضل بن صالح ابوجمیله و عبدالله بن قاسم حضرمی و دیگران مکتب غلو را تاسیس کردند و برای ترویج مسلک خود روایاتی ساختند و به ائمه اهل بیت نسبت دادند تا مردم سخنشان را قبول کنند و با اینکه ائمه (ع) شدیدا با این غالیان مبارزه می کردند آنان توانستند تا حد زیادی مسلک خود را ترویج کنند و جا بیندازند .
این گروه منحرف افکار خود را در قالب حدیث می ریختند و به ائمه (ع) نسبت می دادند و عده ای را مامور کرده بودند تا به صورت عوامل نفوذی خودرا طرفدار ائمه معرفی کنند و بعد از آنکه اطمینان اصحاب ائمه را جلب کردند کتاب های اصحاب ائمه را بگیرند به نام اینکه می خواهند اخبار آنها را رونویسی کنند ، آنگاه اخبار جعلی را وارد کتاب های رونویس شده می کردند و اصل کتاب ها را به صاحبان آنها بر می گرداندند .
این کتاب های رونویس شده تکثیر می شد و بین مردم منتشر می گشت در حالی که کسی نمی دانست این اخبار جعلی که در این کتاب ها هست به دست صاحبان اصلی این کتاب ها نوشته نشده و از مجعولات غالیان است و بدینگونه کتاب هایی که مشتمل بر روایات جعلی و غلوآمیز بود همه جا منتشر می شد و به شهرهای دیگر می رفت و در همه دنیای اسلام رواج می یافت .
بصور مثال سه مورد زير بيان مي شود :
1- حديث ، قرآن 17000 آيه داشته است !
مرحوم کلینی که فرضا می خواست روایات را از کتاب های اصحاب ائمه بگیرد و در کتاب کافی بنویسد از کتاب هایی که به نا م اصحاب ائمه بود و در بازار و نزد وراقان وجود داشت این اخبار را می گرفت و در کتاب کافی می آورد و مثلا روایتی که می گوید " قرآنی که خدا بر پیغمبرش نازل کرد هفده هزار آیه بوده و بیشتر آن از بین رفته است : " 1 ،
این حدیث را کلینی از کتاب علی بن حکم نابینا گرفته و در کافی آورده است و به ظن قوی آن را یکی از غالیان اخباری مسلک که قائل به تحریف قرآنند جعل کرده است تا تحریف قرآن را ثابت کند کلینی هم از روی حسن ظن آن را در کافی آورده و احتمالا به مضمون آن معتقد گشته است .
منبع : اقتباس از کتاب " غلو " ، درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین – مرحوم آیه الله صالحی نجف آبادی ، مقدمه کتاب
ادامه دارد :
محمد صالحی – 17 / 1 / 89
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
در نیمه دوم قرن دوم هجری جمعی از غالیان افراطی از قبیل مغیره بن سعید و ابوالخطاب و همفکرانش چون مفضل بن صالح ابوجمیله و عبدالله بن قاسم حضرمی و دیگران مکتب غلو را تاسیس کردند و برای ترویج مسلک خود روایاتی ساختند و به ائمه اهل بیت نسبت دادند تا مردم سخنشان را قبول کنند و با اینکه ائمه (ع) شدیدا با این غالیان مبارزه می کردند آنان توانستند تا حد زیادی مسلک خود را ترویج کنند و جا بیندازند .
این گروه منحرف افکار خود را در قالب حدیث می ریختند و به ائمه (ع) نسبت می دادند و عده ای را مامور کرده بودند تا به صورت عوامل نفوذی خودرا طرفدار ائمه معرفی کنند و بعد از آنکه اطمینان اصحاب ائمه را جلب کردند کتاب های اصحاب ائمه را بگیرند به نام اینکه می خواهند اخبار آنها را رونویسی کنند ، آنگاه اخبار جعلی را وارد کتاب های رونویس شده می کردند و اصل کتاب ها را به صاحبان آنها بر می گرداندند .
این کتاب های رونویس شده تکثیر می شد و بین مردم منتشر می گشت در حالی که کسی نمی دانست این اخبار جعلی که در این کتاب ها هست به دست صاحبان اصلی این کتاب ها نوشته نشده و از مجعولات غالیان است و بدینگونه کتاب هایی که مشتمل بر روایات جعلی و غلوآمیز بود همه جا منتشر می شد و به شهرهای دیگر می رفت و در همه دنیای اسلام رواج می یافت .
بصور مثال سه مورد زير بيان مي شود :
1- حديث ، قرآن 17000 آيه داشته است !
مرحوم کلینی که فرضا می خواست روایات را از کتاب های اصحاب ائمه بگیرد و در کتاب کافی بنویسد از کتاب هایی که به نا م اصحاب ائمه بود و در بازار و نزد وراقان وجود داشت این اخبار را می گرفت و در کتاب کافی می آورد و مثلا روایتی که می گوید " قرآنی که خدا بر پیغمبرش نازل کرد هفده هزار آیه بوده و بیشتر آن از بین رفته است : " 1 ،
این حدیث را کلینی از کتاب علی بن حکم نابینا گرفته و در کافی آورده است و به ظن قوی آن را یکی از غالیان اخباری مسلک که قائل به تحریف قرآنند جعل کرده است تا تحریف قرآن را ثابت کند کلینی هم از روی حسن ظن آن را در کافی آورده و احتمالا به مضمون آن معتقد گشته است .
منبع : اقتباس از کتاب " غلو " ، درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین – مرحوم آیه الله صالحی نجف آبادی ، مقدمه کتاب
ادامه دارد :
محمد صالحی – 17 / 1 / 89
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
پیش درآمدی بر بحث غلو در عقاید - 2
2- حديث ، خداوند سرنوشت ائمه را در لوحي به پيامبر عرضه كرده كه بايد همان كنند !
مفضل بن صالح ابوجمیله که یک غالی دروغگوست 2، چون معتقد بوده است که امام حسین(ع) دانسته برای کشته شدن حرکت کرده وعمدا خود را به کشتن داده است این مطلب را در قالب حدیثی ریخته و در کتاب خود آورده است .
او می گوید : خداوند در لوحی نوشته بود که امام حسین(ع) باید با یک عده از اصحاب خود برای کشته شدن حرکت کند و این لوح را جبرئیل برای پیغمبر اکرم آورد که به ائمه بدهد و در این لوح برای هر امامی دستور خاصی نوشته بود که باید هر امامی مهر مربوط به خود را از نامه بگشاید و هر چه زیر آن نوشته است اجرا کند ، پس آنگاه نوبت به امام حسین(ع) رسید ، مهر مربوط به خود را از نامه گشود و دید زیر آن نوشته است :
تو باید همراه اقوامی برای شهادت بیرون بروی و امام به همین دستور الهی عمل کرد و عمدا برای کشته شدن رفت ،
این مطلب را مفضل بن صالح ابوجمیله به نامه خدایی نسبت داده است تا اگر کسی گفت : شرعا جایز نیست کسی عمدا خود را به کشتن بدهد بگوید این دستور خاص خدایی ، مافوق قانون و موازین شرعی است و کسی حق چون و چرا درباره آن ندارد .3
ظن غالب این است که خود کلینی به مضمون این حدیث معتقد شده و با اطمینان خاطر آن را در کافی ثبت کرده است و سپس دیگران با اعتماد به کلینی مضمون این حدیث را قبول کرده و به آن استدلال نموده اند .
مثلا مرحوم آیه الله حاج میرزا ابوالفضل زاهدی قمی در کتاب خود 4 نوشته است :
حدیث " واخرج بقوم الی الشهاده " دلیل این است که امام حسین(ع) دانسته به قصد کشته شدن حرکت فرموده است .
و این از شخصیتی مانند او خیلی عجیب است که نه توجه دارد به اینکه راوی این حدیث ابوجمیله کذاب است و نه توجه دارد به اینکه مضمون این حدیث با موازین شرعی سازگار نیست چون طبق دلیل های شرعی جایز نیست کسی عمدا خود را به کشتن بدهد.
مرحوم سید مرتضی علم الهدی به نقل شیخ طوسی می فرماید :
حرام است که انسان خود را عمدا به کشتن بدهد 5 ،
ولی افراد خوش باور مانند مرحوم زاهدی که خیلی زود به هر حدیثی اعتماد می کنند ، به مضمون این حدیث معتقد شده و آن را تکرار می کنند
و هم اکنون بسیاری از اهل منبر بر مبنای همین حدیث مجعول قیام امام حسین(ع) را برای مردم تحلیل می کنند که امام مامور بوده است عمدا خود را به کشتن بدهد و آن قدر این مطلب را تکرار کرده و می کنند که برای آنان و نیز برای بعضی از مردم به صورت یک فرهنگ درآمده است !
حالا در اینجا سوالی پیش می آید که با توجه به اینکه عمل امام حسین (ع) برای مردم الگو و حجت است آیا پیروان ائمه باید تا قیامت برای کشته شدن حرکت کنند و هرگز برای تشکیل حکومت و سرنگونی ظالمان اقدام نکنند و بدین گونه تا ابد ظالمان بر سرکار باشند و پیروان ائمه سرکوب شوند ؟!
منبع : اقتباس از کتاب " غلو " ، درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین – مرحوم آیه الله صالحی نجف آبادی ، مقدمه کتاب
ادامه دارد :
محمد صالحی – 17 / 1 / 89
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
2- حديث ، خداوند سرنوشت ائمه را در لوحي به پيامبر عرضه كرده كه بايد همان كنند !
مفضل بن صالح ابوجمیله که یک غالی دروغگوست 2، چون معتقد بوده است که امام حسین(ع) دانسته برای کشته شدن حرکت کرده وعمدا خود را به کشتن داده است این مطلب را در قالب حدیثی ریخته و در کتاب خود آورده است .
او می گوید : خداوند در لوحی نوشته بود که امام حسین(ع) باید با یک عده از اصحاب خود برای کشته شدن حرکت کند و این لوح را جبرئیل برای پیغمبر اکرم آورد که به ائمه بدهد و در این لوح برای هر امامی دستور خاصی نوشته بود که باید هر امامی مهر مربوط به خود را از نامه بگشاید و هر چه زیر آن نوشته است اجرا کند ، پس آنگاه نوبت به امام حسین(ع) رسید ، مهر مربوط به خود را از نامه گشود و دید زیر آن نوشته است :
تو باید همراه اقوامی برای شهادت بیرون بروی و امام به همین دستور الهی عمل کرد و عمدا برای کشته شدن رفت ،
این مطلب را مفضل بن صالح ابوجمیله به نامه خدایی نسبت داده است تا اگر کسی گفت : شرعا جایز نیست کسی عمدا خود را به کشتن بدهد بگوید این دستور خاص خدایی ، مافوق قانون و موازین شرعی است و کسی حق چون و چرا درباره آن ندارد .3
ظن غالب این است که خود کلینی به مضمون این حدیث معتقد شده و با اطمینان خاطر آن را در کافی ثبت کرده است و سپس دیگران با اعتماد به کلینی مضمون این حدیث را قبول کرده و به آن استدلال نموده اند .
مثلا مرحوم آیه الله حاج میرزا ابوالفضل زاهدی قمی در کتاب خود 4 نوشته است :
حدیث " واخرج بقوم الی الشهاده " دلیل این است که امام حسین(ع) دانسته به قصد کشته شدن حرکت فرموده است .
و این از شخصیتی مانند او خیلی عجیب است که نه توجه دارد به اینکه راوی این حدیث ابوجمیله کذاب است و نه توجه دارد به اینکه مضمون این حدیث با موازین شرعی سازگار نیست چون طبق دلیل های شرعی جایز نیست کسی عمدا خود را به کشتن بدهد.
مرحوم سید مرتضی علم الهدی به نقل شیخ طوسی می فرماید :
حرام است که انسان خود را عمدا به کشتن بدهد 5 ،
ولی افراد خوش باور مانند مرحوم زاهدی که خیلی زود به هر حدیثی اعتماد می کنند ، به مضمون این حدیث معتقد شده و آن را تکرار می کنند
و هم اکنون بسیاری از اهل منبر بر مبنای همین حدیث مجعول قیام امام حسین(ع) را برای مردم تحلیل می کنند که امام مامور بوده است عمدا خود را به کشتن بدهد و آن قدر این مطلب را تکرار کرده و می کنند که برای آنان و نیز برای بعضی از مردم به صورت یک فرهنگ درآمده است !
حالا در اینجا سوالی پیش می آید که با توجه به اینکه عمل امام حسین (ع) برای مردم الگو و حجت است آیا پیروان ائمه باید تا قیامت برای کشته شدن حرکت کنند و هرگز برای تشکیل حکومت و سرنگونی ظالمان اقدام نکنند و بدین گونه تا ابد ظالمان بر سرکار باشند و پیروان ائمه سرکوب شوند ؟!
منبع : اقتباس از کتاب " غلو " ، درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین – مرحوم آیه الله صالحی نجف آبادی ، مقدمه کتاب
ادامه دارد :
محمد صالحی – 17 / 1 / 89
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
پیش درآمدی بر بحث غلو در عقاید - 3
3- حدیث ، ائمه به هر چيز و سرنوشت خود علم دارند!
عبدالله بن قاسم حضرمی که نجاشی درباره او می گوید : کذاب است ، حدیثی را که به امام صادق (ع) نسبت داده اند بدین صورت نقل می کند :
"هرامامی که نداند چه چیزی به او می رسد و به سوی چه سرنوشتی می رود او حجت خدا بر خلقش نخواهد بود ." 6
این حدیث با آیه 9 سوره احقاف مخالف است زیرا در آیه مزبور آمده است :
" ای پیغمبر ! به مردم بگو : من اولین پیغمبر نیستم و من نمی دانم چه به سرم می آید و نمی دانم چه بر سر شما می آید . من پیروی نمی کنم مگر آنچه را که به من وحی می شود و من نیستم مگر انذار کننده آشکار ." 7
این آیه صریحا می گوید : " پیغمبر از سرنوشت خود و امتش آگاه نیست "
ولی حدیث این راوی کذاب می گوید : " هر امامی که از سرنوشت خود آگاه نباشد او حجت خدا نخواهد بود و معلوم است که مقام امام از مقام پیغمبر پایین تر است و در جایی که پیغمبر از سرنوشت خود آگاه نباشد امام به طریق اولی از سرنوشت خود آگاه نیست " .
جای تاسف است که جماعتی از اهل علم و صاحبان قلم برای اثبات علم غیب امام به حدیث این راوی کذاب عبدالله بن قاسم حضرمی استدلال کرده اند
و از جمله آنان استاد مصباح یزدی در کتاب " راهنما شناسی " حدیث مزبور را آورده و برای اثبات علم غیب امام به آن استناد کرده است . 8
استاد مصباح در حالی که غرق در عشق امام بوده است این حدیث را برای اثبات علم غیب امام آورده و در آن حال دیگر فکر نکرده است که سند این حدیث صحیح است یا نه و نیز این حدیث موافق قرآن است یا نه ؟
در حالی که ما وظیفه داریم حدیث مخالف قرآن را دور بیندازیم . 9
حدیثی که استاد مصباح به آن استناد کرده است هم مخالف قرآن است و هم راوی آن کذاب است .
آیا با چنین حدیثی می توان راهنما شناسی کرد و به محتوای آن معتقد شد ؟
این حدیث خواننده کتاب راهنما شناسی مصباح را گمراه می کند و برای طلاب جوان سم قاتل بلکه مهلک تر از سم است زیرا سم فقط به بدن انسان آسیب می رساند ولی این حدیث عقل و اندیشه را می کشد .
باید دانست که غیر از استاد مصباح جمع دیگری از اهل قلم نیز برای اثبات علم غیب امام به همین حدیث جعلی استناد کرده اند که اسامی آنان را ذیلا می آوریم :
1- محمد حسین مظفر در کتاب غلم امام ، ص 53
2- سید احمد فهری زنجانی در کتاب سالار شهیدان ، ص 236
3- مرتضوی لنگرودی در کتاب یک تحقیق عمیق تر ، ص 54
4- اشعری و آل طه در کتاب یک بررسی مختصر ، ص 16
5- علی کاظمی در کتاب راه سوم ، ص 23
6- عطایی خراسانی در کتاب ضمیمه افسانه کتاب ، ص 511
7- محمد علی انصاری در کتاب دفاع از حسین شهید ، ص 43
8- علی اکبر غفاری در مقدمه کتاب بررسی تاریخ عاشورا ، ص 30
می بینم که چگونه جماعتی از اهل قلم مانند استاد مصباح فریب حدیث مجعول این راوی کذاب عبدالله بن قاسم حضرمی را خورده و برای اثبات علم غیب امام به حدیث این مرد کذاب استناد کرده اند !
این که گروهی از اهل قلم فریب حدیث جعلی این مرد کذاب را خورده اند دلیل است که غالیان توانسته اند جماعت معتنابهی از اهل قلم را به دنبال خود بکشانند و مکتب غلو را تقویت کنند
و این به ما می فهماند که این غالیان تا حد زیادی در کار خود موفق شده و به هدفشان رسیده اند .....
و اینجاست که انسان متعهد احساس وظیفه می کند که باید در مقابل این جریان فکری انحرافی بایستد و حقایق را بگوید .
منبع : اقتباس از کتاب " غلو " ، درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین – مرحوم آیه الله صالحی نجف آبادی ، مقدمه کتاب
تذكر : جهت منابع احاديث و زيرنويسها به كتاب فوق مراجعه شود .
محمد صالحی – 17 / 1 / 89
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
3- حدیث ، ائمه به هر چيز و سرنوشت خود علم دارند!
عبدالله بن قاسم حضرمی که نجاشی درباره او می گوید : کذاب است ، حدیثی را که به امام صادق (ع) نسبت داده اند بدین صورت نقل می کند :
"هرامامی که نداند چه چیزی به او می رسد و به سوی چه سرنوشتی می رود او حجت خدا بر خلقش نخواهد بود ." 6
این حدیث با آیه 9 سوره احقاف مخالف است زیرا در آیه مزبور آمده است :
" ای پیغمبر ! به مردم بگو : من اولین پیغمبر نیستم و من نمی دانم چه به سرم می آید و نمی دانم چه بر سر شما می آید . من پیروی نمی کنم مگر آنچه را که به من وحی می شود و من نیستم مگر انذار کننده آشکار ." 7
این آیه صریحا می گوید : " پیغمبر از سرنوشت خود و امتش آگاه نیست "
ولی حدیث این راوی کذاب می گوید : " هر امامی که از سرنوشت خود آگاه نباشد او حجت خدا نخواهد بود و معلوم است که مقام امام از مقام پیغمبر پایین تر است و در جایی که پیغمبر از سرنوشت خود آگاه نباشد امام به طریق اولی از سرنوشت خود آگاه نیست " .
جای تاسف است که جماعتی از اهل علم و صاحبان قلم برای اثبات علم غیب امام به حدیث این راوی کذاب عبدالله بن قاسم حضرمی استدلال کرده اند
و از جمله آنان استاد مصباح یزدی در کتاب " راهنما شناسی " حدیث مزبور را آورده و برای اثبات علم غیب امام به آن استناد کرده است . 8
استاد مصباح در حالی که غرق در عشق امام بوده است این حدیث را برای اثبات علم غیب امام آورده و در آن حال دیگر فکر نکرده است که سند این حدیث صحیح است یا نه و نیز این حدیث موافق قرآن است یا نه ؟
در حالی که ما وظیفه داریم حدیث مخالف قرآن را دور بیندازیم . 9
حدیثی که استاد مصباح به آن استناد کرده است هم مخالف قرآن است و هم راوی آن کذاب است .
آیا با چنین حدیثی می توان راهنما شناسی کرد و به محتوای آن معتقد شد ؟
این حدیث خواننده کتاب راهنما شناسی مصباح را گمراه می کند و برای طلاب جوان سم قاتل بلکه مهلک تر از سم است زیرا سم فقط به بدن انسان آسیب می رساند ولی این حدیث عقل و اندیشه را می کشد .
باید دانست که غیر از استاد مصباح جمع دیگری از اهل قلم نیز برای اثبات علم غیب امام به همین حدیث جعلی استناد کرده اند که اسامی آنان را ذیلا می آوریم :
1- محمد حسین مظفر در کتاب غلم امام ، ص 53
2- سید احمد فهری زنجانی در کتاب سالار شهیدان ، ص 236
3- مرتضوی لنگرودی در کتاب یک تحقیق عمیق تر ، ص 54
4- اشعری و آل طه در کتاب یک بررسی مختصر ، ص 16
5- علی کاظمی در کتاب راه سوم ، ص 23
6- عطایی خراسانی در کتاب ضمیمه افسانه کتاب ، ص 511
7- محمد علی انصاری در کتاب دفاع از حسین شهید ، ص 43
8- علی اکبر غفاری در مقدمه کتاب بررسی تاریخ عاشورا ، ص 30
می بینم که چگونه جماعتی از اهل قلم مانند استاد مصباح فریب حدیث مجعول این راوی کذاب عبدالله بن قاسم حضرمی را خورده و برای اثبات علم غیب امام به حدیث این مرد کذاب استناد کرده اند !
این که گروهی از اهل قلم فریب حدیث جعلی این مرد کذاب را خورده اند دلیل است که غالیان توانسته اند جماعت معتنابهی از اهل قلم را به دنبال خود بکشانند و مکتب غلو را تقویت کنند
و این به ما می فهماند که این غالیان تا حد زیادی در کار خود موفق شده و به هدفشان رسیده اند .....
و اینجاست که انسان متعهد احساس وظیفه می کند که باید در مقابل این جریان فکری انحرافی بایستد و حقایق را بگوید .
منبع : اقتباس از کتاب " غلو " ، درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین – مرحوم آیه الله صالحی نجف آبادی ، مقدمه کتاب
تذكر : جهت منابع احاديث و زيرنويسها به كتاب فوق مراجعه شود .
محمد صالحی – 17 / 1 / 89
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
در نگاه اسلام ، حاكميت سياسي جامعه ، امري آسماني نيست . @beshnofekrkon
عدم جواز شهادت ثالثه در اذان و اقامه ( اشهد ان علیا ولی الله )
• شیخ صدوق : ( من لایحضره الفقیه ج 2 )
شهادت ثالثه از مجعولات غلات و مفوضه است .
• فیض کاشانی : ( مفاتیح الشرایع ج 1 ص 118 )
گفتن شهادت ثالثه کراهت دارد .
• مرحوم صادقی تهرانی : (http://albalaq..com )
شهادت ثالثه جزء اذان و اقامه نیست بلکه بدعت بوده و قصد رجاء هم دربارة آن جایز نیست .
• استاد کدیور : ( ۲۳ فروردین ۱۳۹۲ )
شهادت به ولایت علی بن ابیطالب (ع) در عین حق بودن جزء اذان نیست، و ادای آن به عنوان جزء اذان ، تشریعی حرام و بدعتی باطل است ، ادای آن به قصد رجاء نیز پذیرفته نیست.
محمد صالحی – 18/4/95
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
• شیخ صدوق : ( من لایحضره الفقیه ج 2 )
شهادت ثالثه از مجعولات غلات و مفوضه است .
• فیض کاشانی : ( مفاتیح الشرایع ج 1 ص 118 )
گفتن شهادت ثالثه کراهت دارد .
• مرحوم صادقی تهرانی : (http://albalaq..com )
شهادت ثالثه جزء اذان و اقامه نیست بلکه بدعت بوده و قصد رجاء هم دربارة آن جایز نیست .
• استاد کدیور : ( ۲۳ فروردین ۱۳۹۲ )
شهادت به ولایت علی بن ابیطالب (ع) در عین حق بودن جزء اذان نیست، و ادای آن به عنوان جزء اذان ، تشریعی حرام و بدعتی باطل است ، ادای آن به قصد رجاء نیز پذیرفته نیست.
محمد صالحی – 18/4/95
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
توجه شود که ارایه نظرات فقهی در کانال به منزله تایید و یا رد چیزی نبوده ، چرا که تخصصی است .
خدا ، انسان ، و نردبانی به نام عقل *** - 1
*** مقدمه
وقتی خداوند ، هستی را بنا نهاد ، عقل را پایه های آن قرار داد .
آنجا که پیامبر(ص) می فرماید :
" اول ما خلق الله العقل ." 1
و وقتی ، انسان را خلق کرد ، با نفخ روح خود در وجود او 2 و تعلیم اسمای خود 3 که اساس سیر تکاملی هستی را نمایندگی می کردند ، با ابزاری به نام گوهر عقل ، به دنیای زمینی فرستاد 4 و از او خواست که پیوند خود را با هستی ، از مسیر عقل برقرار و مستحکم کرده و راه تا اوج خدایی شدن را بپیماید .
*** اعتقادات ، تقلید یا تحقیق
این انسان ، در طول تاریخ خود ، از زمان هبوط به دنیای زمینی تا زمان اکنون ، همیشه در تلاش برای پاسخ به دو نیاز اساسی مادی و نیازهای بنیادین روحی خود ، بسر برده و وقتی ، این گذر تاریخی را محققانه بررسی می کنیم ، تقسیم افراد انسانی را به دو گروه عمده زیر می یابیم :
1- آنها که در پاسخ به نیازهای روحی و سوالهای هستی شناسی خود ( که همان اساس دین را تشکیل می دهد ) ، فقط بدنبال پاسخ پدران و گذشتگان و بزرگان خود و جامعه رفته و از آن تقلید و تبعیت کرده اند .
آنجا که خداوند می فرماید :
" و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و کبراءنا فاضلونا السبيلا " 5
" و مىگويند : پروردگارا! ما از سران و بزرگان خود اطاعت کرديم و ما را گمراه ساختند! "
این گروه ، با فراموش کردن فهم عقلانی، گوهر عقل وجود خود را به کناری نهاده ،در لابلای اعتقادات تقلیدی خود ، دفن کردند .
و از آنجا که می دانند ، هر لحظه ممکن است مورد سوال و مواخذه درباره اعتقاداتشان ، که همه نیز عاریتی اند و خود سهمی در یافتن آنها نداشته اند ، قرار گیرند ، به جای رفتن بسوی فهم عقلانی ، سعی در بالا بردن مقام و شان آنهایی می کنند که خود را مرهون و مدیون اعتقادی آنها می دانند .
آنجا که خداوند می فرماید :
"واذا قيل لهم تعالوا الى ما انزل الله و الى الرسول قالوا حسبنا ما وجدنا عليه اباءنا او لو کان اباؤهم لا يعلمون شيئا ولا يهتدون." 6
" و هنگامى كه به آنها گفته شود: « به سوى آنچه خدا نازل كرده، و به سوى پيامبربياييد!»،
مىگويند: «آنچه از پدران خود يافتهايم، ما را بس است! » آيا اگر پدران آنها چيزى نمىدانستند، و هدايت نيافته بودند (باز از آنها پيروى مىكنند )؟! "
و در این راه ، کرامات و امتیازاتی را برای بزرگان و راهبران دینی خود قائل می شوند که نهایتا به غلو ختم شده و کم کم مقام واسطه خلق و خالق و در نهایت شان ربانی و الوهیت را به آنها عطا می کنند .
2- آنها که پای در مسیر تحقیق و تتبع گذاشته و بنا را بر فهم اعتقادی گذشتگان و متون دینی موجود ، قرار دادند و فهم نوی را از آنها پایه ریزی کرده و گروه اول را به زیر سلطه اعتقادی خود در آوردند .
بسیاری از این گروه ، با سو استفاده از جهالت و روزمرگیهای مادی گروه اول ، خود را در مصدر راهبری دینی جامعه قرار داده و با تفاسیر خودمحور و غیر عقلانی خود ، به تاراج سرمایه های مادی و معنوی جامعه پرداختند .
و البته با هوش سرشاری که داشته و با علم به خصوصیات بارز تقلید و تعصب جاهلی گروه اول ، سعی در استدلال سازیهای بی منطق و خدا انگاری آموزه های خود ، جهت تثبیت عقاید آنها کرده و غلوگونه به شان خدایی خود دامن می زنند .
آنجا که خداوند می فرماید :
" يا ايها الذين امنوا ان کثيرا من الاحبار و الرهبان لياکلون اموال الناس بالباطل و يصدون عن سبيل الله " 7
" " اى کسانى که ايمان آوردهايد! بسيارى از دانشمندان (اهل کتاب) و راهبان ، اموال مردم را بباطل مىخورند، و (آنان را) از راه خدا بازمىدارند! "
و یا عیسی ابن مریم می فرماید :
" ای علمای دین که بر مسند موسی نشسته اید . شما خود را به مردم ، پارسا نشان می دهید ، اما در باطن ، مملو از ریاکاری و شرارتید .
وای برشما ای علمای ریاکار دین ! شما برای پیامبران ، مقبره می سازید . ای ماران ! چگونه از مجازات جهنم خواهید گریخت ؟ " 8
و یا پیامبر اسلام ( ص ) می فرماید :
" ابغض العباد الی الله من کان ثوباه خیرا من عمله : ان تکون ثیابه ثیاب الانبیائ و عمله عمل الجبارین " 9
" منفورترین بندگان در پیش خدا کسى است که جامه وى از کارش بهتر باشد، یعنى جامه او جامه پیمبران باشد و کار وى کار ستمگران . "
و یا کلام دیگر ایشان :
" آفَةُ الدِّينِ ثَلاثَةٌ : فَقيهٌ فاجِرٌ و إمامٌ جائرٌ و مُجتَهِدٌ جاهِلٌ " 10
" آفت دين سه چيز است : فقيه و عالم بد كار ، پيشواى ستم كار و مجتهد نادان "
ادامه دارد
محمد صالحي
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
*** مقدمه
وقتی خداوند ، هستی را بنا نهاد ، عقل را پایه های آن قرار داد .
آنجا که پیامبر(ص) می فرماید :
" اول ما خلق الله العقل ." 1
و وقتی ، انسان را خلق کرد ، با نفخ روح خود در وجود او 2 و تعلیم اسمای خود 3 که اساس سیر تکاملی هستی را نمایندگی می کردند ، با ابزاری به نام گوهر عقل ، به دنیای زمینی فرستاد 4 و از او خواست که پیوند خود را با هستی ، از مسیر عقل برقرار و مستحکم کرده و راه تا اوج خدایی شدن را بپیماید .
*** اعتقادات ، تقلید یا تحقیق
این انسان ، در طول تاریخ خود ، از زمان هبوط به دنیای زمینی تا زمان اکنون ، همیشه در تلاش برای پاسخ به دو نیاز اساسی مادی و نیازهای بنیادین روحی خود ، بسر برده و وقتی ، این گذر تاریخی را محققانه بررسی می کنیم ، تقسیم افراد انسانی را به دو گروه عمده زیر می یابیم :
1- آنها که در پاسخ به نیازهای روحی و سوالهای هستی شناسی خود ( که همان اساس دین را تشکیل می دهد ) ، فقط بدنبال پاسخ پدران و گذشتگان و بزرگان خود و جامعه رفته و از آن تقلید و تبعیت کرده اند .
آنجا که خداوند می فرماید :
" و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و کبراءنا فاضلونا السبيلا " 5
" و مىگويند : پروردگارا! ما از سران و بزرگان خود اطاعت کرديم و ما را گمراه ساختند! "
این گروه ، با فراموش کردن فهم عقلانی، گوهر عقل وجود خود را به کناری نهاده ،در لابلای اعتقادات تقلیدی خود ، دفن کردند .
و از آنجا که می دانند ، هر لحظه ممکن است مورد سوال و مواخذه درباره اعتقاداتشان ، که همه نیز عاریتی اند و خود سهمی در یافتن آنها نداشته اند ، قرار گیرند ، به جای رفتن بسوی فهم عقلانی ، سعی در بالا بردن مقام و شان آنهایی می کنند که خود را مرهون و مدیون اعتقادی آنها می دانند .
آنجا که خداوند می فرماید :
"واذا قيل لهم تعالوا الى ما انزل الله و الى الرسول قالوا حسبنا ما وجدنا عليه اباءنا او لو کان اباؤهم لا يعلمون شيئا ولا يهتدون." 6
" و هنگامى كه به آنها گفته شود: « به سوى آنچه خدا نازل كرده، و به سوى پيامبربياييد!»،
مىگويند: «آنچه از پدران خود يافتهايم، ما را بس است! » آيا اگر پدران آنها چيزى نمىدانستند، و هدايت نيافته بودند (باز از آنها پيروى مىكنند )؟! "
و در این راه ، کرامات و امتیازاتی را برای بزرگان و راهبران دینی خود قائل می شوند که نهایتا به غلو ختم شده و کم کم مقام واسطه خلق و خالق و در نهایت شان ربانی و الوهیت را به آنها عطا می کنند .
2- آنها که پای در مسیر تحقیق و تتبع گذاشته و بنا را بر فهم اعتقادی گذشتگان و متون دینی موجود ، قرار دادند و فهم نوی را از آنها پایه ریزی کرده و گروه اول را به زیر سلطه اعتقادی خود در آوردند .
بسیاری از این گروه ، با سو استفاده از جهالت و روزمرگیهای مادی گروه اول ، خود را در مصدر راهبری دینی جامعه قرار داده و با تفاسیر خودمحور و غیر عقلانی خود ، به تاراج سرمایه های مادی و معنوی جامعه پرداختند .
و البته با هوش سرشاری که داشته و با علم به خصوصیات بارز تقلید و تعصب جاهلی گروه اول ، سعی در استدلال سازیهای بی منطق و خدا انگاری آموزه های خود ، جهت تثبیت عقاید آنها کرده و غلوگونه به شان خدایی خود دامن می زنند .
آنجا که خداوند می فرماید :
" يا ايها الذين امنوا ان کثيرا من الاحبار و الرهبان لياکلون اموال الناس بالباطل و يصدون عن سبيل الله " 7
" " اى کسانى که ايمان آوردهايد! بسيارى از دانشمندان (اهل کتاب) و راهبان ، اموال مردم را بباطل مىخورند، و (آنان را) از راه خدا بازمىدارند! "
و یا عیسی ابن مریم می فرماید :
" ای علمای دین که بر مسند موسی نشسته اید . شما خود را به مردم ، پارسا نشان می دهید ، اما در باطن ، مملو از ریاکاری و شرارتید .
وای برشما ای علمای ریاکار دین ! شما برای پیامبران ، مقبره می سازید . ای ماران ! چگونه از مجازات جهنم خواهید گریخت ؟ " 8
و یا پیامبر اسلام ( ص ) می فرماید :
" ابغض العباد الی الله من کان ثوباه خیرا من عمله : ان تکون ثیابه ثیاب الانبیائ و عمله عمل الجبارین " 9
" منفورترین بندگان در پیش خدا کسى است که جامه وى از کارش بهتر باشد، یعنى جامه او جامه پیمبران باشد و کار وى کار ستمگران . "
و یا کلام دیگر ایشان :
" آفَةُ الدِّينِ ثَلاثَةٌ : فَقيهٌ فاجِرٌ و إمامٌ جائرٌ و مُجتَهِدٌ جاهِلٌ " 10
" آفت دين سه چيز است : فقيه و عالم بد كار ، پيشواى ستم كار و مجتهد نادان "
ادامه دارد
محمد صالحي
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
❤1
Forwarded from باورهای قدیم و اندیشه های نو
خدا ، انسان ، و نردبانی به نام عقل *** - 2
*** اما خداوند چه می خواهد ؟
اما آنچه را که خداوند برای بشر پسندیده و اساس حرکت کمالی او خوانده است ، جستجو برای پاسخ به نیازهای روحی و سوالهای اعتقادی و هستی شناسی خود بر اساس اصول مبتنی بر عقل می باشد .
آنجا که خداوند می فرماید :
" فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ، اولئك الّذين هدئهم اللّه و اولئك هم اولوا الالباب . " 11
" پس بندگان مرا بشارت ده! همان کسانى که سخنان را مىشنوند و از نيکوترين آنها پيروى مىکنند؛ آنان کسانى هستند که خدا هدايتشان کرده، و آنها خردمندانند. "
اگر نگاهی اجمالی به تعابیر " القول " و " تبعیت احسن " بیفکنیم ، به ظرایف زیر که شاید به غفلت ، دیده نشده اند برمی خوریم :
• خداوند در برخورد انسان با موضوعات و سوالهای اعتقادی و هستی شناسی خود ، قائل به یک فهم واحد و قرائت رسمی نیست ، بلکه قرائتها ، معرفتها و گفتمانهای مختلف و متفاوت را برمی تابد .
• گفتمانهای مختلف ، زمانی محقق خواهد شد ، که نظریه ها و دیدگاههای مختلف وجود داشته باشد و این نیز زمانی میسر خواهد شد که همگان در یک فضای شفاف ، به تحقیق و تفکر و فهم دور از تعصب و تقلید بپردازند .
• هر کدام از قرائتهای فوق ، در جای خود و بدلیل جهد و تلاش علمی و عقلی صاحب آن ، قابل تقدیر است .
• تبعیت احسن ، زمانی میسر خواهد شد ، که انسان از قوه و استعداد بررسی اقوال و آرا و قرائتهای مختلف برخوردار باشد و این نیز ، زمانی ممکن است که همه چیز را از مسیر تعقل عبور داده و فهم عقلانی را هدف خود قرار دهد .
• عبارت احسن ، که معنای قرائت بهتر را اراده می کند ، به این معناست که فهم عقلانی که بر اصول علمی استوار می باشد ، بدلیل آنکه علم در طی زمان ، همواره در حال رشد و شکوفایی و تغییر می باشد ، لاجرم ، فهم عقلانی را نیز دچار تغییر و رشد و شکوفایی کرده و در یک پروسه وابسته به زمان ، همواره ، فهمی متفاوت از قبل ( که باید بهتر و قابل استدلال تر باشد ) را سبب خواهد شد و تبعا هیچ فهم و یا قرائتی ، مقدس و غیر قابل مناقشه نیست .
• شنیدن قول ، نه به زمان و یا افرادی خاص محدود شده و نه به حد مشخصی از سطح علم و دانایی کسی تخصیص زده شده است ، بلکه تمام افراد انسانی که خواهان دریافت نشان و مقام " عباد " از طرف خداوند هستند ، باید در یک فرایند دائمی پرسش و جستجو و استنباط و فهم عقلانی بوده ، هر چند به بالاترین مقامات علمی موجود رسیده باشند .
با عنایت به تفاصیل بالا ، به این اصل اساسی در خلقت می رسیم که خداوند بشر را به مبارزه ای دائمی و تاریخی با سوالهای خود و فهم متون دینی ، به کمک سلاح عقل ، بدون افتادن در چاه تقلید و یا تعصبهای کور جاهلی فراخوانده است .
آنجا که پیامبر (ص) می فرماید :
" اِسْتَرْشِدُوا الْعَقْلَ تُرْشَدُوا، وَ لا تَعْصُوهُ فَتَنْدِمُوا " 12
" از عقل ، ارشاد بخواهید که هدایتتان می کند و از فرمان عقل سرپیچی نکنید که پشیمان می شوید . "
و یا در جایی دیگر می فرماید :
" اَلْعَقْلُ نُورٌ خَلَقَهُ اللّهُ لِلاِْنْسانِ وَجَعَلَهُ یُضیءُ عَلَی الْقَلْبِ لِیَعْرِفَ بِهِ الْفَرْقَ بَیْنَ الْمُشاهَداتِ مِنَ الْمُغَیَّباتِ؛" 13
" عقل نوری است که خداوند آن را برای انسان آفرید و آن را روشنگر قلب (و روح) قرار داد تا در پرتو آن فرق بین آنچه که آشکار است و آنچه که پنهان است را بشناسد. "
و یا امام موسی بن جعفر (ع) می فرماید :
" یا هشامُ! إنَّ لله علیالنّاس حجّتین، حجّةً ظاهرةً و حجّةً باطنةً؛ فامّا الظّاهرةُ فالرّسلُ و الأنبیاءُ و الائمةُ: و أمَّا الباطِنةُ، فَالعقولُ . " 14
" ای هشام خدای را بر مردم دو حجّت و راهنماست. حجتی آشکار و حجتی پنهان؛ حجّت آشکار الهی رسولان، انبیا و ائمه هستند، و حجّت پنهان عقلهاست . "
و از آنجا که عقل انسان در لابلای القائات و روزمرگی های زندگی مادی او مغفول و مدفون می گردد ، خداوند ، پیامبرانش را برای شکوفایی و کشف و پرده برداری از گنجینه نهفته درونی انسان که همان عقل است ، فرستاده است .
آنجا که امام علی ( ع ) می فرماید :
" و اصطفي سبحانه من ولده انبياء ..... يثيروا لهم دفائن العقول " 15
" خداوند سبحان از ميان فرزندان آدم ، پيامبرانى برگزيد ....تا خردهاشان را که در پرده غفلت ، مستور گشته برانگيزاند . "
محمد صالحي
ادامه دارد
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
*** اما خداوند چه می خواهد ؟
اما آنچه را که خداوند برای بشر پسندیده و اساس حرکت کمالی او خوانده است ، جستجو برای پاسخ به نیازهای روحی و سوالهای اعتقادی و هستی شناسی خود بر اساس اصول مبتنی بر عقل می باشد .
آنجا که خداوند می فرماید :
" فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ، اولئك الّذين هدئهم اللّه و اولئك هم اولوا الالباب . " 11
" پس بندگان مرا بشارت ده! همان کسانى که سخنان را مىشنوند و از نيکوترين آنها پيروى مىکنند؛ آنان کسانى هستند که خدا هدايتشان کرده، و آنها خردمندانند. "
اگر نگاهی اجمالی به تعابیر " القول " و " تبعیت احسن " بیفکنیم ، به ظرایف زیر که شاید به غفلت ، دیده نشده اند برمی خوریم :
• خداوند در برخورد انسان با موضوعات و سوالهای اعتقادی و هستی شناسی خود ، قائل به یک فهم واحد و قرائت رسمی نیست ، بلکه قرائتها ، معرفتها و گفتمانهای مختلف و متفاوت را برمی تابد .
• گفتمانهای مختلف ، زمانی محقق خواهد شد ، که نظریه ها و دیدگاههای مختلف وجود داشته باشد و این نیز زمانی میسر خواهد شد که همگان در یک فضای شفاف ، به تحقیق و تفکر و فهم دور از تعصب و تقلید بپردازند .
• هر کدام از قرائتهای فوق ، در جای خود و بدلیل جهد و تلاش علمی و عقلی صاحب آن ، قابل تقدیر است .
• تبعیت احسن ، زمانی میسر خواهد شد ، که انسان از قوه و استعداد بررسی اقوال و آرا و قرائتهای مختلف برخوردار باشد و این نیز ، زمانی ممکن است که همه چیز را از مسیر تعقل عبور داده و فهم عقلانی را هدف خود قرار دهد .
• عبارت احسن ، که معنای قرائت بهتر را اراده می کند ، به این معناست که فهم عقلانی که بر اصول علمی استوار می باشد ، بدلیل آنکه علم در طی زمان ، همواره در حال رشد و شکوفایی و تغییر می باشد ، لاجرم ، فهم عقلانی را نیز دچار تغییر و رشد و شکوفایی کرده و در یک پروسه وابسته به زمان ، همواره ، فهمی متفاوت از قبل ( که باید بهتر و قابل استدلال تر باشد ) را سبب خواهد شد و تبعا هیچ فهم و یا قرائتی ، مقدس و غیر قابل مناقشه نیست .
• شنیدن قول ، نه به زمان و یا افرادی خاص محدود شده و نه به حد مشخصی از سطح علم و دانایی کسی تخصیص زده شده است ، بلکه تمام افراد انسانی که خواهان دریافت نشان و مقام " عباد " از طرف خداوند هستند ، باید در یک فرایند دائمی پرسش و جستجو و استنباط و فهم عقلانی بوده ، هر چند به بالاترین مقامات علمی موجود رسیده باشند .
با عنایت به تفاصیل بالا ، به این اصل اساسی در خلقت می رسیم که خداوند بشر را به مبارزه ای دائمی و تاریخی با سوالهای خود و فهم متون دینی ، به کمک سلاح عقل ، بدون افتادن در چاه تقلید و یا تعصبهای کور جاهلی فراخوانده است .
آنجا که پیامبر (ص) می فرماید :
" اِسْتَرْشِدُوا الْعَقْلَ تُرْشَدُوا، وَ لا تَعْصُوهُ فَتَنْدِمُوا " 12
" از عقل ، ارشاد بخواهید که هدایتتان می کند و از فرمان عقل سرپیچی نکنید که پشیمان می شوید . "
و یا در جایی دیگر می فرماید :
" اَلْعَقْلُ نُورٌ خَلَقَهُ اللّهُ لِلاِْنْسانِ وَجَعَلَهُ یُضیءُ عَلَی الْقَلْبِ لِیَعْرِفَ بِهِ الْفَرْقَ بَیْنَ الْمُشاهَداتِ مِنَ الْمُغَیَّباتِ؛" 13
" عقل نوری است که خداوند آن را برای انسان آفرید و آن را روشنگر قلب (و روح) قرار داد تا در پرتو آن فرق بین آنچه که آشکار است و آنچه که پنهان است را بشناسد. "
و یا امام موسی بن جعفر (ع) می فرماید :
" یا هشامُ! إنَّ لله علیالنّاس حجّتین، حجّةً ظاهرةً و حجّةً باطنةً؛ فامّا الظّاهرةُ فالرّسلُ و الأنبیاءُ و الائمةُ: و أمَّا الباطِنةُ، فَالعقولُ . " 14
" ای هشام خدای را بر مردم دو حجّت و راهنماست. حجتی آشکار و حجتی پنهان؛ حجّت آشکار الهی رسولان، انبیا و ائمه هستند، و حجّت پنهان عقلهاست . "
و از آنجا که عقل انسان در لابلای القائات و روزمرگی های زندگی مادی او مغفول و مدفون می گردد ، خداوند ، پیامبرانش را برای شکوفایی و کشف و پرده برداری از گنجینه نهفته درونی انسان که همان عقل است ، فرستاده است .
آنجا که امام علی ( ع ) می فرماید :
" و اصطفي سبحانه من ولده انبياء ..... يثيروا لهم دفائن العقول " 15
" خداوند سبحان از ميان فرزندان آدم ، پيامبرانى برگزيد ....تا خردهاشان را که در پرده غفلت ، مستور گشته برانگيزاند . "
محمد صالحي
ادامه دارد
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
Forwarded from باورهای قدیم و اندیشه های نو
خدا ، انسان ، و نردبانی به نام عقل *** - 3
*** پیامهای ابلاغی خداوند در قرآن
با نگاهی اجمالی به پیامهای خداوند در قرآن ، که همگی از ویژگی منحصر به فرد " تبیین " و " ارشاد " برخوردارند ، به موارد زیر می رسیم که انسان را به رویارویی با همه واقعیات هستی و حتی فهم خمیر مایه آن ، که چیزی جز یگانگی خداوند در ذات و افعال و صفات نیست ، به کمک ابزار عقل می خواند .
1- خداوند ، تنها اعتقادی را بر می تابد ، که از فهم عقلانی سرچشمه گرفته و بر بصیرت و دانایی استوار باشد .
آنجا که می فرماید :
" قل هذه سبيلي ادعوا الى الله على بصيرة انا و من اتبعني و سبحان الله و ما انا من المشرکين " 16
" بگو : اين راه من است كه من و هر كس كه پيرو من است با بصيرت و بينايى به سوى خدا دعوت مىكنيم و خدا منزه است و من از مشركان نيستم "
2- خداوند آنقدر به بشر و مایه های فهم عقلی درونی او اعتقاد دارد که پیامبرش را از اجبار او به پذیرش اعتقادات دینی برحذر می دارد و تنها وظیفه ایشان را ، یادآوری گنجینه عظیم مدفون شده درونی انسان می داند .
آنجا که می فرماید :
" فذکر انما انت مذکر - لست عليهم بمصيطر " 17
" پس تذکّر ده که تو فقط تذکّر دهندهاى ! - تو سلطهگر بر آنان نيستى که ( بر پذیرش چیزی ) مجبورشان کنى "
3- خداوند به بشر اعلام می دارد که تو اجباری در پذیرش آموزه های دینی پیامبر نداری ، چرا که آنها مسیر رشد و کمال را از گمراهی و انحراف روشن کرده و به تو نمایاندند .
آنجا که می فرماید :
" لا اکراه في الدين - قد تبين الرشد من الغي " 18
" در قبول دين ، اکراه و اجبارى نيست . راه درست از راه انحراف ، روشن شده است . "
4- ای انسان : تو خود هستی که اگر بدنبال یافتن پاسخ صحیح سوالهای خود و گام نهادن در راه کمال می باشی ، هدایت را درون پیامها ی پیامبر خواهی یافت .
آنجا که می فرماید :
" ان هذا القران يهدي للتي هي اقوم ." 19
" این قرآن ، هدایت برای کسی است که در راه یافتن پاسخ سوالهای خود ، پویاتر و استوارتر گام برمی دارد . "
5- برای رسیدن انسان به فهم درستی از هستی و جایگاه او در آن ، تنها ، خواستن او ، و تلاشش را برای یافتن ، می طلبد .
آنجا که می فرماید :
" و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين . " 20
" و آنهایی که در راه رسیدن به حقیقت تلاش کرده و استوار گام بردارند ، قطعا راه های خود را به آنها نشان خواهیم داد ."
6- بدلیل اعتقاد خداوند به وجود دریچه فهم عقلانی در وجود انسان ، وقتی او را می بیند که خود را به جهالت زده و تابع اعتقادات دیگران گشته ، در جای جای قرآن ، او را مورد عتاب و سرزنش قرار می دهد که : ( بیش از 30 جای قرآن )
" افلا تعقلون ؟ " - " چرا ابزار عقل خود را بکار نمی برید ؟"
" افلا یتدبرون ؟ " – " چرا تدبر نمی کنید ؟ "
" افلا تتفکرون ؟ " - " چرا اندیشه خود را بکار نمی گیرید ؟ "
" فما لهولا القوم لایکادون یفقهون " – " پس چه بر سر اين گروه آمده که حاضر نيستند سخنى را درک کنند؟! "
7- بدلیل باور حضرتش به قدرت فهم استدلالی انسان ، برای رساندن پیام خود به او ، همواره از بیان دلیل و برهان و نشانه های متقن استفاده کرده و به تحریک قوه عقلانی او می پردازد . ( بیش از 50 جای قرآن )
" ان کنتم تعقلون " – " اگر قوه عقل خود را مبنا قرار دهید . "
" لعلکم تعقلون " – " باشد که عقل خود را بکار بندید . "
" لقوم یعقلون " – " ( این استدلال ها ) برای آنهایی است که از عقل خود استفاده می کنند . "
" لعلهم یفقهون " – " باشد که بفهمند "
" لقوم یفقهون " – " ( این استدلال ها ) برای قومی است که فهم خود را بکار می گیرند . "
" لیتفقهوا فی الدین " – " ( این آیات ) برای آنست که در دین ( و رسیدن به پاسخ نیازهای روحی خود ) تفقه کنند ."
" لعلکم تتفکرون " – " باشد که اندیشه خود را بکار گیرید . "
" لقوم یتفکرون " – " ( این آیات و استدلال ها ) برای گروهی است که اندیشه می کنند . "
محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
*** پیامهای ابلاغی خداوند در قرآن
با نگاهی اجمالی به پیامهای خداوند در قرآن ، که همگی از ویژگی منحصر به فرد " تبیین " و " ارشاد " برخوردارند ، به موارد زیر می رسیم که انسان را به رویارویی با همه واقعیات هستی و حتی فهم خمیر مایه آن ، که چیزی جز یگانگی خداوند در ذات و افعال و صفات نیست ، به کمک ابزار عقل می خواند .
1- خداوند ، تنها اعتقادی را بر می تابد ، که از فهم عقلانی سرچشمه گرفته و بر بصیرت و دانایی استوار باشد .
آنجا که می فرماید :
" قل هذه سبيلي ادعوا الى الله على بصيرة انا و من اتبعني و سبحان الله و ما انا من المشرکين " 16
" بگو : اين راه من است كه من و هر كس كه پيرو من است با بصيرت و بينايى به سوى خدا دعوت مىكنيم و خدا منزه است و من از مشركان نيستم "
2- خداوند آنقدر به بشر و مایه های فهم عقلی درونی او اعتقاد دارد که پیامبرش را از اجبار او به پذیرش اعتقادات دینی برحذر می دارد و تنها وظیفه ایشان را ، یادآوری گنجینه عظیم مدفون شده درونی انسان می داند .
آنجا که می فرماید :
" فذکر انما انت مذکر - لست عليهم بمصيطر " 17
" پس تذکّر ده که تو فقط تذکّر دهندهاى ! - تو سلطهگر بر آنان نيستى که ( بر پذیرش چیزی ) مجبورشان کنى "
3- خداوند به بشر اعلام می دارد که تو اجباری در پذیرش آموزه های دینی پیامبر نداری ، چرا که آنها مسیر رشد و کمال را از گمراهی و انحراف روشن کرده و به تو نمایاندند .
آنجا که می فرماید :
" لا اکراه في الدين - قد تبين الرشد من الغي " 18
" در قبول دين ، اکراه و اجبارى نيست . راه درست از راه انحراف ، روشن شده است . "
4- ای انسان : تو خود هستی که اگر بدنبال یافتن پاسخ صحیح سوالهای خود و گام نهادن در راه کمال می باشی ، هدایت را درون پیامها ی پیامبر خواهی یافت .
آنجا که می فرماید :
" ان هذا القران يهدي للتي هي اقوم ." 19
" این قرآن ، هدایت برای کسی است که در راه یافتن پاسخ سوالهای خود ، پویاتر و استوارتر گام برمی دارد . "
5- برای رسیدن انسان به فهم درستی از هستی و جایگاه او در آن ، تنها ، خواستن او ، و تلاشش را برای یافتن ، می طلبد .
آنجا که می فرماید :
" و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين . " 20
" و آنهایی که در راه رسیدن به حقیقت تلاش کرده و استوار گام بردارند ، قطعا راه های خود را به آنها نشان خواهیم داد ."
6- بدلیل اعتقاد خداوند به وجود دریچه فهم عقلانی در وجود انسان ، وقتی او را می بیند که خود را به جهالت زده و تابع اعتقادات دیگران گشته ، در جای جای قرآن ، او را مورد عتاب و سرزنش قرار می دهد که : ( بیش از 30 جای قرآن )
" افلا تعقلون ؟ " - " چرا ابزار عقل خود را بکار نمی برید ؟"
" افلا یتدبرون ؟ " – " چرا تدبر نمی کنید ؟ "
" افلا تتفکرون ؟ " - " چرا اندیشه خود را بکار نمی گیرید ؟ "
" فما لهولا القوم لایکادون یفقهون " – " پس چه بر سر اين گروه آمده که حاضر نيستند سخنى را درک کنند؟! "
7- بدلیل باور حضرتش به قدرت فهم استدلالی انسان ، برای رساندن پیام خود به او ، همواره از بیان دلیل و برهان و نشانه های متقن استفاده کرده و به تحریک قوه عقلانی او می پردازد . ( بیش از 50 جای قرآن )
" ان کنتم تعقلون " – " اگر قوه عقل خود را مبنا قرار دهید . "
" لعلکم تعقلون " – " باشد که عقل خود را بکار بندید . "
" لقوم یعقلون " – " ( این استدلال ها ) برای آنهایی است که از عقل خود استفاده می کنند . "
" لعلهم یفقهون " – " باشد که بفهمند "
" لقوم یفقهون " – " ( این استدلال ها ) برای قومی است که فهم خود را بکار می گیرند . "
" لیتفقهوا فی الدین " – " ( این آیات ) برای آنست که در دین ( و رسیدن به پاسخ نیازهای روحی خود ) تفقه کنند ."
" لعلکم تتفکرون " – " باشد که اندیشه خود را بکار گیرید . "
" لقوم یتفکرون " – " ( این آیات و استدلال ها ) برای گروهی است که اندیشه می کنند . "
محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
👍1
Forwarded from باورهای قدیم و اندیشه های نو
خدا ، انسان ، و نردبانی به نام عقل *** - 4
8- بدلیل اعتقاد خداوند به فهم بشر، و کرامتی که برای او قائل است ، بارها و بارها در قرآن ، در مقام پاسخ به سوالهای او برآمده ، بدون آنکه افرادی خاص ، در جایگاه و یا مقام علمی خاصی را مخاطب قرار داده باشد . ( بیش از 20 آیه )
" یسئلونک عن الاهله قل هی .. " – " در باره « هلالهاى ماه » از تو سؤال مىکنند ، بگو که .. "
" یسئلونک ماذا ینفقون قل .. " – " درباره انفاق سوال می کنند ، بگو .. "
" یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما .. " – " درباره شراب و قمار می پرسند ، بگو در آنها .. "
" یسیئلون ماذا احل لهم قل احل .. " – " درباره حلالهای خدا سوال می کنند بگو حلال شده ... "
" یسئلونک عن الساعه قل .. " – " درباره روز قیامت می پرسند بگو .. "
" یسئلونک عن الانفال قل .. " – " درباره انفال و منابع ملی سوال می کنند بگو .. "
" یسئلونک عن ذی القرنین قل ساتلوا .. " – " درباره ذوالقرنین می پرسند بگو بزودی خواهم گفت .. "
" یسئلونک عن الجبال فقل .. " – " درباره کوهها سوال می کنند پس بگو .. "
" اذا سالک عبادي عني فانی قریب .. " – " وقتی بندگانم درباره من و جایگاهم نسبت به خود می پرسند بگو .. "
9- از آنجا که خداوند بشر را برای عبادت عاشقانه خود خلق کرده ؛
آنجا که می فرماید :
" و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون " 21
" من جنّ و انس را نيافريدم جز براى اينکه عبادتم کنند ! "
این عبادت را ، فقط از طریق خشیت و اعتراف به بزرگی و علو خود دوست می دارد . و آنهم میسر نخواهد شد مگر از طریق علم ، که بنیان عقل بر آن استوار است .
آنجا که می فرماید :
" و من الناس و الدواب و الانعام مختلف الوانه کذلک انما يخشى الله من عباده العلماء . " 22
" و از انسانها و جنبندگان و چهارپايان ، انواعى با رنگها و نژادهاى مختلف ( خلق کردیم )، (ولی) حقيقت چنين است : از ميان بندگان خدا، تنها دانشمندان ، عظمت او را درک میکنند و در مقابلش سر تعظیم فرود می آورند . "
10- از آنجا که انسان ، تنها مخلوق خداوند است که بر خدمت او خلق شده است ؛
آنجا که در حدیث قدسی داریم :
" يا بْنَ آدَمَ خَلَقْتُ الْاشياءَ لِاجْلِكَ ، وَ خَلَقْتُكَ لِاجْلى " 23
" ای فرزند آدم ، تمام اشیا را برای تو و تو را برای خودم آفریدم ."
و از چنان کرامت و استعدادی برخوردار است که عرش خداوندی بر قلب مومن نهاده شده است ؛
آنجا که پیامبر می فرماید :
" قلب المؤمن عرش الرحمن . " 24
" قلب مؤمن ، ساحت خدای رحمان است . "
و از طرف دیگر ، خداوند مظهر علم کامل می باشد ، لذا ، با هیچ بهانه ای ، جهل انسان را برنمی تابد و مطمئنا او را چون خود ، عالم و فهیم و عارف می خواهد و خود نیز تمام ابزار این فهم عالمانه را که عقل است ، به او ارزانی داشته و جز آن را به هیچ نمی بخشد .
آنجا که در حدیث قدسی می فرماید :
" كنت كنزاً مخفياً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف " 25
" من گنج پنهان بودم . دوست داشتم كه آشكار شوم . پس خلق را آفريدم تا شناخته شوم " 26
و قطعا ، این عرفان و شناخت ، از یافته های عقل است ، نه فرایند تقلید و تبعیت از گذشتگان و بزرگان قوم . 27
محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
8- بدلیل اعتقاد خداوند به فهم بشر، و کرامتی که برای او قائل است ، بارها و بارها در قرآن ، در مقام پاسخ به سوالهای او برآمده ، بدون آنکه افرادی خاص ، در جایگاه و یا مقام علمی خاصی را مخاطب قرار داده باشد . ( بیش از 20 آیه )
" یسئلونک عن الاهله قل هی .. " – " در باره « هلالهاى ماه » از تو سؤال مىکنند ، بگو که .. "
" یسئلونک ماذا ینفقون قل .. " – " درباره انفاق سوال می کنند ، بگو .. "
" یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما .. " – " درباره شراب و قمار می پرسند ، بگو در آنها .. "
" یسیئلون ماذا احل لهم قل احل .. " – " درباره حلالهای خدا سوال می کنند بگو حلال شده ... "
" یسئلونک عن الساعه قل .. " – " درباره روز قیامت می پرسند بگو .. "
" یسئلونک عن الانفال قل .. " – " درباره انفال و منابع ملی سوال می کنند بگو .. "
" یسئلونک عن ذی القرنین قل ساتلوا .. " – " درباره ذوالقرنین می پرسند بگو بزودی خواهم گفت .. "
" یسئلونک عن الجبال فقل .. " – " درباره کوهها سوال می کنند پس بگو .. "
" اذا سالک عبادي عني فانی قریب .. " – " وقتی بندگانم درباره من و جایگاهم نسبت به خود می پرسند بگو .. "
9- از آنجا که خداوند بشر را برای عبادت عاشقانه خود خلق کرده ؛
آنجا که می فرماید :
" و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون " 21
" من جنّ و انس را نيافريدم جز براى اينکه عبادتم کنند ! "
این عبادت را ، فقط از طریق خشیت و اعتراف به بزرگی و علو خود دوست می دارد . و آنهم میسر نخواهد شد مگر از طریق علم ، که بنیان عقل بر آن استوار است .
آنجا که می فرماید :
" و من الناس و الدواب و الانعام مختلف الوانه کذلک انما يخشى الله من عباده العلماء . " 22
" و از انسانها و جنبندگان و چهارپايان ، انواعى با رنگها و نژادهاى مختلف ( خلق کردیم )، (ولی) حقيقت چنين است : از ميان بندگان خدا، تنها دانشمندان ، عظمت او را درک میکنند و در مقابلش سر تعظیم فرود می آورند . "
10- از آنجا که انسان ، تنها مخلوق خداوند است که بر خدمت او خلق شده است ؛
آنجا که در حدیث قدسی داریم :
" يا بْنَ آدَمَ خَلَقْتُ الْاشياءَ لِاجْلِكَ ، وَ خَلَقْتُكَ لِاجْلى " 23
" ای فرزند آدم ، تمام اشیا را برای تو و تو را برای خودم آفریدم ."
و از چنان کرامت و استعدادی برخوردار است که عرش خداوندی بر قلب مومن نهاده شده است ؛
آنجا که پیامبر می فرماید :
" قلب المؤمن عرش الرحمن . " 24
" قلب مؤمن ، ساحت خدای رحمان است . "
و از طرف دیگر ، خداوند مظهر علم کامل می باشد ، لذا ، با هیچ بهانه ای ، جهل انسان را برنمی تابد و مطمئنا او را چون خود ، عالم و فهیم و عارف می خواهد و خود نیز تمام ابزار این فهم عالمانه را که عقل است ، به او ارزانی داشته و جز آن را به هیچ نمی بخشد .
آنجا که در حدیث قدسی می فرماید :
" كنت كنزاً مخفياً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف " 25
" من گنج پنهان بودم . دوست داشتم كه آشكار شوم . پس خلق را آفريدم تا شناخته شوم " 26
و قطعا ، این عرفان و شناخت ، از یافته های عقل است ، نه فرایند تقلید و تبعیت از گذشتگان و بزرگان قوم . 27
محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
Forwarded from مرکز نشر آثار استاد شهید مطهری (انتشارات صدرا)
Audio
کلام مطهر: شماره هشتم
⭕️سخنرانی زیبا و تأمل برانگیز شهید آیت الله مطهری پیرامون «بحران اعتقادی در انسانها و جوامع و راه روبرو شدن با آن»
⏱مدت زمان: 3 دقیقه و 40 ثانیه
_______________
@ostad_motahari
⭕️سخنرانی زیبا و تأمل برانگیز شهید آیت الله مطهری پیرامون «بحران اعتقادی در انسانها و جوامع و راه روبرو شدن با آن»
⏱مدت زمان: 3 دقیقه و 40 ثانیه
_______________
@ostad_motahari
Forwarded from باورهای قدیم و اندیشه های نو
خدا ، انسان ، و نردبانی به نام عقل *** - 5
*** و در یک کلام :
• خداوند ، همواره انسان را به مبارزه و جدال علمی و پویا می طلبد .
• خداوند ، فهم مبتنی بر تعقل را می خواهد و معتبر می داند . 28
• و عقل بر علم استوار است . 29
• و علم نیز ، مختص هیچ ملت ، فرهنگ و یا مذهبی خاص نیست .
• و این علم نیز همواره ، در یک سیر تاریخی ، رو به رشد و شکوفایی بیشتر است .
• بنابراین ، اصول و مبانی فهم عقلانی نیز ، دائم در حال تغییر و رشد است .
• و تبعا فهم عقلانی بشر از قرآن ، و نتیجتا ، برداشتها و قرائتها از آن ، دائما در حال تغییر و رشد خواهد بود . ( هر چند موضوعات اصلی از قبیل خدا ، هستی ، جایگاه انسان در هستی ، سیر تکاملی تاریخ بشر ، نبوت ، معاد و .. ثابتند)
• فهم ما از قرآن و سنت و روایات ، فقط یک برداشت و قرائت مبتنی بر فهم ماست .
• با این فرض مذکور ، هیچکدام از قرائتها و معرفتهای دینی ، مقدس و غیر قابل تغییر نیستند ؛ که ترس از مناقشه و یا نقد و رد آنها وجود داشته باشد .
• هر کدام از ما انسانها ، جایگاه حقیقی و والای خود را ، در خلقت خداوندی داریم و به این دنیای زمینی آمده ایم تا هدف خداوند از خلقت تک تک فرزندان آدم را که همان آینه جمال او شدن است را به انجام برسانیم و قرار نیست در سایه کسی و یا کسانی دیگر به فراموشی سپرده شویم .
چرا که هرگز بخاطر انسانی دیگر ، مورد غفلت خداوند نبوده و نخواهیم بود .
• و با این فرض ، خداوند ، تنها ، مسیری را برای انسان برمی تابد ، که از دروازه عقل بگذرد و به معرفت حقیقی او و عبودیت عاشقانه اش ختم گردد .
...........................................................................................................................
*** بحث درباره فروع و احکام اجتهادی دین نیست ، بلکه موضوعات و سوالهایی است که انسان در طول تاریخ ، همواره دغدغه پاسخ به آنها را داشته و اصول اساسی دین ، بر پاسخ به آنها از منظر خداوندی، استوار گشته ، و نیز شاخص درستی فهم آنها .
ادامه دارد
تحقیق : محمد صالحی 20 / 3 / 91
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
*** و در یک کلام :
• خداوند ، همواره انسان را به مبارزه و جدال علمی و پویا می طلبد .
• خداوند ، فهم مبتنی بر تعقل را می خواهد و معتبر می داند . 28
• و عقل بر علم استوار است . 29
• و علم نیز ، مختص هیچ ملت ، فرهنگ و یا مذهبی خاص نیست .
• و این علم نیز همواره ، در یک سیر تاریخی ، رو به رشد و شکوفایی بیشتر است .
• بنابراین ، اصول و مبانی فهم عقلانی نیز ، دائم در حال تغییر و رشد است .
• و تبعا فهم عقلانی بشر از قرآن ، و نتیجتا ، برداشتها و قرائتها از آن ، دائما در حال تغییر و رشد خواهد بود . ( هر چند موضوعات اصلی از قبیل خدا ، هستی ، جایگاه انسان در هستی ، سیر تکاملی تاریخ بشر ، نبوت ، معاد و .. ثابتند)
• فهم ما از قرآن و سنت و روایات ، فقط یک برداشت و قرائت مبتنی بر فهم ماست .
• با این فرض مذکور ، هیچکدام از قرائتها و معرفتهای دینی ، مقدس و غیر قابل تغییر نیستند ؛ که ترس از مناقشه و یا نقد و رد آنها وجود داشته باشد .
• هر کدام از ما انسانها ، جایگاه حقیقی و والای خود را ، در خلقت خداوندی داریم و به این دنیای زمینی آمده ایم تا هدف خداوند از خلقت تک تک فرزندان آدم را که همان آینه جمال او شدن است را به انجام برسانیم و قرار نیست در سایه کسی و یا کسانی دیگر به فراموشی سپرده شویم .
چرا که هرگز بخاطر انسانی دیگر ، مورد غفلت خداوند نبوده و نخواهیم بود .
• و با این فرض ، خداوند ، تنها ، مسیری را برای انسان برمی تابد ، که از دروازه عقل بگذرد و به معرفت حقیقی او و عبودیت عاشقانه اش ختم گردد .
...........................................................................................................................
*** بحث درباره فروع و احکام اجتهادی دین نیست ، بلکه موضوعات و سوالهایی است که انسان در طول تاریخ ، همواره دغدغه پاسخ به آنها را داشته و اصول اساسی دین ، بر پاسخ به آنها از منظر خداوندی، استوار گشته ، و نیز شاخص درستی فهم آنها .
ادامه دارد
تحقیق : محمد صالحی 20 / 3 / 91
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout