#چندثانیهمطالعه 📓
بچه که بودم بهم گفتی: «وقتی عصبی میشی تا ده بشمر و بعد تصمیم بگیر» یعنی تصمیمت ده ثانیه ی بعد، اینی نیست که فکرش رو میکنی. تا وقتی که بچه بودم، هیچوقت تا ده نشمردم اما بزرگتر که شدم، از گریه ی شدید یک نفر فهمیدم گاهی بعضی از احساسات خوبمم بیشتر از ده ثانیه عمر نمیکنه، یعنی نه فقط وقت عصبانیت، انگار حتی وقتی خواستم به کسی بگم عاشقشم هم، باید ده ثانیه صبر کنم.
بچه که بودم بهم میگفتی اگه خوابت نبرد، بشمر و پشت سرت در اتاق رو میبستی. بهم بگو غیر من دیگه به کیا شمردن یاد دادی؟ آخه خيلى تنهام.. خیلی وقته که دیگه کسی عاشقم نیست
🖋امیرعلی
@Emood 🍃
بچه که بودم بهم گفتی: «وقتی عصبی میشی تا ده بشمر و بعد تصمیم بگیر» یعنی تصمیمت ده ثانیه ی بعد، اینی نیست که فکرش رو میکنی. تا وقتی که بچه بودم، هیچوقت تا ده نشمردم اما بزرگتر که شدم، از گریه ی شدید یک نفر فهمیدم گاهی بعضی از احساسات خوبمم بیشتر از ده ثانیه عمر نمیکنه، یعنی نه فقط وقت عصبانیت، انگار حتی وقتی خواستم به کسی بگم عاشقشم هم، باید ده ثانیه صبر کنم.
بچه که بودم بهم میگفتی اگه خوابت نبرد، بشمر و پشت سرت در اتاق رو میبستی. بهم بگو غیر من دیگه به کیا شمردن یاد دادی؟ آخه خيلى تنهام.. خیلی وقته که دیگه کسی عاشقم نیست
🖋امیرعلی
@Emood 🍃
#از_اینور_اونور 🌐
مایع سیاه غلیظی در گلویش جوشید
از چشمانش روان شد و
لکه هایش پیراهن زندگی اش را سیاه کرد
بعدها فهمید نامش غصه است
@Bluepione | نِــل
مایع سیاه غلیظی در گلویش جوشید
از چشمانش روان شد و
لکه هایش پیراهن زندگی اش را سیاه کرد
بعدها فهمید نامش غصه است
@Bluepione | نِــل
#چندثانیهمطالعه 📓
توی دلم هفدهتا پیرزن چمدون به دست وایسادن دم در خونهی قدیمیشون و دارن برای آخرین بار حیاط و درختای توشو نگاه میکنن و خاطراتشون از جلو چشمشون رد میشه، لودرا سر کوچه منتظر وایسادن
@Bluepione | یک مماس
توی دلم هفدهتا پیرزن چمدون به دست وایسادن دم در خونهی قدیمیشون و دارن برای آخرین بار حیاط و درختای توشو نگاه میکنن و خاطراتشون از جلو چشمشون رد میشه، لودرا سر کوچه منتظر وایسادن
@Bluepione | یک مماس
#چندثانیهمطالعه 📓
مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد.
راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 پنس اضافه تر می دهد!
می گفت: چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست پنس اضافه را برگردانم یا نه؟
آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست پنس را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی...
گذشت و به مقصد رسیدیم. موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم. پرسیدم بابت چه؟ گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم.
با خودم شرط کردم اگر بیست پنس را پس دادید بیایم. فردا خدمت می رسیم!
ميگفت: ماشين كه رفت؛ تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد.
من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست پنس می فروختم.
@Bluepione
مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد.
راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 پنس اضافه تر می دهد!
می گفت: چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست پنس اضافه را برگردانم یا نه؟
آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست پنس را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی...
گذشت و به مقصد رسیدیم. موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم. پرسیدم بابت چه؟ گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم.
با خودم شرط کردم اگر بیست پنس را پس دادید بیایم. فردا خدمت می رسیم!
ميگفت: ماشين كه رفت؛ تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد.
من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست پنس می فروختم.
@Bluepione
#از_اینور_اونور 🌐
اگه بابا شدین هیچوقت به پسرتون نگید من نمیتونم تو بیا در خیارشور رو بازکن. یههفته افسرده میشه اون پسر.
@Emood | ایوانف
اگه بابا شدین هیچوقت به پسرتون نگید من نمیتونم تو بیا در خیارشور رو بازکن. یههفته افسرده میشه اون پسر.
@Emood | ایوانف
#یک_نکته 🔹
به نظرم حضور آدمی که دنیا رو از همون زاویهای ببینه که ما میبینیم تو زندگی هممون الزامیه
@Bluepione | لیمو تُرش
به نظرم حضور آدمی که دنیا رو از همون زاویهای ببینه که ما میبینیم تو زندگی هممون الزامیه
@Bluepione | لیمو تُرش
#چندثانیهمطالعه 📓
تحمل کردن شبیه ِ برزخ است ، شبیه ِ فرو بردن ِ سر در تشت ِ آب و محو شدن ِ ناگهانی ِ صدا . آدمی که از راه رفتن روی زمین ، ریختن روغن در ظرف ِ شیشهای ، کوبیدن ِ رازقی در هاون و پایین رفتن ِ آب از گلو خسته شده ، آدمی است که در برزخ گام برمیدارد . پایش را که زمین میگذارد احساس میکند زمین از بخارات ِ جیوه است و هرآن ممکن است توی آن فرو برود . مثل ِ اینکه بگویی تحملکنندگان ، ساکنان ِ برزخاند . ساکنان ِ جهانی که نیست . آدمهایی که برای تحمل ِ هوایی که در ریههایشان فرو میرود ، راههای جدید پیدا میکنند .
@Emood
تحمل کردن شبیه ِ برزخ است ، شبیه ِ فرو بردن ِ سر در تشت ِ آب و محو شدن ِ ناگهانی ِ صدا . آدمی که از راه رفتن روی زمین ، ریختن روغن در ظرف ِ شیشهای ، کوبیدن ِ رازقی در هاون و پایین رفتن ِ آب از گلو خسته شده ، آدمی است که در برزخ گام برمیدارد . پایش را که زمین میگذارد احساس میکند زمین از بخارات ِ جیوه است و هرآن ممکن است توی آن فرو برود . مثل ِ اینکه بگویی تحملکنندگان ، ساکنان ِ برزخاند . ساکنان ِ جهانی که نیست . آدمهایی که برای تحمل ِ هوایی که در ریههایشان فرو میرود ، راههای جدید پیدا میکنند .
@Emood
#چندثانیهمطالعه 📓
دستي از پشت ،شانه ام را لمس ميكند .تند برمي گردم .همان كت و دامن سورمه اي تنش است،ولي روسري سر كرده و عينك آفتابي به چشم دارد. نميدانم خواسته به من احترام بگذارد يا دليل ديگري دارد.خنده ام مي گيرد. مي گويد :بد شدم؟ مي گويم نه. و به كبوترها نگاه مي كنم كه دسته جمعي پر مي كشند اين طرف و آن طرف .مي گويد: خيلي سخته يه دنيا حرف داشته باشي،ولي ندوني از كجا شروع كني، نه؟
#دیدار_در_کوالالامپور
#ناصر_قلمکاری
#نشرچشمه
@Bluepione
دستي از پشت ،شانه ام را لمس ميكند .تند برمي گردم .همان كت و دامن سورمه اي تنش است،ولي روسري سر كرده و عينك آفتابي به چشم دارد. نميدانم خواسته به من احترام بگذارد يا دليل ديگري دارد.خنده ام مي گيرد. مي گويد :بد شدم؟ مي گويم نه. و به كبوترها نگاه مي كنم كه دسته جمعي پر مي كشند اين طرف و آن طرف .مي گويد: خيلي سخته يه دنيا حرف داشته باشي،ولي ندوني از كجا شروع كني، نه؟
#دیدار_در_کوالالامپور
#ناصر_قلمکاری
#نشرچشمه
@Bluepione