چهارمحال تورکلری
88 subscribers
237 photos
105 videos
27 files
64 links
Download Telegram
Forwarded from Can.Kerçembulu
گفتگو و انتقاد تنها راه نجات ما
#جان_کرچمبولو
#گونده‌لیک‌لر‌

در روزنامه‌ی #چاغداش_قشقایی دو مطلب در مورد کانال #جان_کرچمبولو درج شده که لازم است به چند نکته در مورد هر دو مطلب اشاره شود:
نکته‌ی اول آنکه، در هر دو مطلب، مخاطب چاغداش، شخصی است به نام آقای مسلم حسینی که وجود خارجی ندارد لیکن چون به «جان کرچمبولو» مربوط می‌شود خودم را مستلزم پاسخ می‌بینم. من در گفتگوی کتبی با آقای کامبیز نجفی در تلگرام، خودم را به ایشان شناسانده‌ام ولی آقای نجفی دوست داشته‌اند یا ترجیح داده‌اند یا شاید صلاح دیده‌اند (چنانکه در بسیاری از مطالب و ارجاعاتشان هم پیداست) امثال ماها را که نگرش ملی متفاوتی با امثال ایشان داریم وارونه ببینند و لذا نام ما را نیز وارونه درج کرده‌اند! (حسین مسلمی/ مسلم حسینی!)
نکته‌ی بعدی در مورد قشقایی خواندن من و سایر تورکان فریدن و چهارمحال است که البته باعث افتخار من است که قشقایی باشم. ولی باید به استحضار ایشان برسانم که قشقایی‌ها یک اتحادیه‌ی ایلی متاخرند و بر خلاف برخی تاریخ‌سازی‌ها -دقیقن همچون بختیاری‌ها- بعد از صفویان است که اندک اندک در پهنه‌ی سیاسی منطقه پدیدار می‌شوند و با توجه به قلمرو و حوزه‌ی نفوذ ایلات قشقایی، فریدن اصفهان هیچگاه در حوزه‌ی قلمرو یا نفوذ قشقایی نبوده است در حالیکه همه می‌دانند خود شهر اصفهان قبل از امپراتوری معظم صفویان نیز پایتخت امپراتوری مقتدر سلجوقی بوده و ما تورکان فریدن (اینانلو، استاجلو، قوجه‌بیگ‌لو، افشار، بیات، یئبللو و ...) و چهارمحال و بسیاری از ایلات قشقایی (چون قایی‌ها) از همان سلجوقیان می‌باشیم. پس ما گرچه داخل در کنفدراسیون قشقایی نبوده‌ایم اما با قشقایی‌های عزیز علاوه بر اشتراکات زبانی و فرهنگی، اشتراک تاریخی نیز داشته‌ایم اما نه تحت عنوان قشقایی.
نکته‌ی آخر در مورد جوابیه‌ی آقای ارمیا غنی قشقایی است. از اینکه یک نوجوان بتواند چنین پخته و سنجیده به یک منتقد پاسخ بدهد (خارج از این که آیا تلخی نیش انتقاد، او را یا پدر و مادر و همفکرانش را به یک بیداری و بازخوانش صحیح و دقیقن تعریف شده از هویت قومی‌اش شامل ملیت، زبان مادری، زبان ملی، زبان رسمی، کنش سیاسی شایسته و رویکرد فرهنگی متناسب سوق داده یا نداده!) برای من مایه‌ی بسی خوشحالی است.
از میان مطالب این جوابیه، آن قسمت که به مهاجران ایرانی خارج از کشور پرداخته از همه نکته‌دار‌تر است. فقط باید خاطرنشان کرد که هر ساکن وطن، وطن‌پرست نیست و هر مهاجر از وطن، وطن فروش! لذا من فقط جواب این قسمت را می‌گویم، آن‌هم از زبان فضولی بغدادی شاعر بزرگ قرن هشتم هجری شمسی:
«یار ایله اغیاری، همدم گؤرمگه اولسایدی صبر!
ترک غربت ائیله‌ییب عزم دیار ائتمز می‌دیم؟!
واعظین کفرون، منیم رسوالیغیمدن قیل قیاس!
اوندا صدق اولسایدی، من تقوا شعار ائتمز می‌دیم؟!»
برداشت‌ها را به خوانندگان عزیز و ارجمند می‌سپاریم.

ترجمه‌ی شعر مولانا فضولی
اگر آنقدر توانایی داشتم که بتوانم یارم را همداستان و همدم با اغیار ببینم و تحمل کنم، آیا [فکر می‌کنی] ترک غربت ننموده به سوی وطنم رهسپار نمی‌شدم؟!
کفر واعظ را از رسوایی من بسنج! چرا که اگر او در گفتار و کردارش صادق بود، آیا [فکر می‌کنی] من تقوا را شعار خودم‌ قرار نمیدادم!؟
Forwarded from Can.Kerçembulu
حضور تورکان در منطقه قبل از صفویه
#تاریخ_فریدن
سرزمین تورک چهارمحال، سرزمینی هست که توسط پانلریسم و پانفارسیسم تلاش های زیادی صورت می‌گیرد تا مردم آن لر زبان و دری زبان شوند ولی هیچ یک از تورکان دیگر مناطق ایران، نه اهمیتی می‌دهند و نه خبری دارند که تورک بودن این سرزمین😔😔😔
@fereydan_turklary
Forwarded from Can.Kerçembulu
دوست نبیند به جز آن یک هنر
#جان_کرچمبولو
#دیل_کؤک

در منطقه‌ی فریدن و چهارمحال، برای پنهان کردن گاهی از فعل کوللاماق (kollamaq) استفاده می‌کنند. این فعل از اسم کول kol به معنی بوته ساخته شده و مفهوم اولیه‌اش با بوته و خار و خاشاک پوشاندن یا استتار کردن بوده که به مرور زمان مفهوم کلی پوشاندن و پنهان کردن از آن مستفاد شده است.
بر خلاف مناطق آذربایجان و آناتولی که کلمه‌ی کول هنوز هم کاربرد دارد، در منطقه‌ی فریدن و چهارمحال این کلمه (در مفهوم بوته) کلا فراموش شده و مفهوم دیگری از آن باقی مانده که همان ستون و دیرک است. با اینحال چنانکه می‌بینید آثار کلمه‌ی فوق را می‌توان در تمام لهجه‌ها‌ی این منطقه‌ی وسیع که گویش تقریبا مشابهی دارند، مشاهده کرد.
قاعده‌های ساختن فعل از اسم را می‌توانید در کتاب «ترکی هنر است» اثر آقای اسماعیل هادی، ببینید.
Forwarded from Can.Kerçembulu
مردیزما
#جان_کرچمبولو
#فولکلور_اینانچ

آخشام چاغی، گون باتان وقتینده، تارلادان ائوه دؤنموشدوم. کندین یاخینلاریندا، سورودن آیریلمیش بیر بچیک (سوتدن کسیلمه‌میش اوخلاق) گؤردوم. یولونو ایتیرمیش گؤرونوردو. آناسیندان آیریلماقدان دولایی، حزین حزین مرریلیردی. اورگیم یاندی. آوجی حیوانلارا یئم اولماسین دییه، کؤیه گؤتورمه‌سینه قرار وئردیم. من اونا طرف گئدینجه، او کنده ساری یوخ، یازی‌یا ساری قاچماغا باشلادی.
من ده اونو قایتارماغا، دالیندان قاچدیم. من سرعتیمی آرتیرینجا، او دا سرعتینی آرتیردی. تام اونو توتماق اوزره‌ایدیم کی بیردن، گؤزومدن غیب اولدو. دقت ایله هر یانا باخدیم. هاوا قارانغی‌لیک اولموشدو. دره اوزامینداکی آغاچلار ایله قیاغلار آردی، تپه‌لرین یاماجینداکی کول‌لار ایله بوتالار آردی و اورداکی قایالارین هامیسینی بلله‌دیم. اونو تاپانمادیم. گرچکدن یاغ اولوپ یئره سوزولموشدو. اونو ایتیردیگیمه گؤره، بیر آز اوزولدوم. گئری دونمه‌گه قرار وئردیم. ائله دؤنوپ دؤنمه‌ده‌ایدیم کی بچیگین مرریله‌مگین، دال طرفیمدن ائشیتدیم. سسی دویونجا، دال طرفه دؤنو وئردیم. تعجبدن یئریم‌ده قورولدوم! بچیک اؤنجه‌دن بلله‌دیگیم قایانین اوستونده دوروپ منه باخیردی! کنده ساری اولدوغونا گؤره، خوشحال اولدوم. اونو بؤیله آنلار آنلاماز کنده ساری سوروکله‌مک ایچین، یاخینلیغینا گئتدیم. آما او یولونو دؤندردی. من ده، لج ائله‌ییپ آردیندان گئتدیم. او سرعتینی آرتیرینجا، من ده سرعتیمی آرتیردیم آما، اونا یئتیشنمه‌دیم. ائله سان‌کی آرامیزداکی فاصله‌یی بیر اوتوماتیک اؤلچو ایله اؤلچوپ، اونون بیر بللی مقداردان آز اولماسینا اذن وئرمیردی. هاوا، داها یئترینجه قارارمیشدی. باشیمی بیر آن کؤیه طرف دؤندردیم. کؤیدن چوخ اوزاقلاشمیشدیم. کؤیون چیراغلاری، آرا سیرا، تپه‌لرین آردیندان گؤرونوردو. بچیگی قارانلیقدا ایتیرمه‌مک ایچین، باشیمی اونا طرف دؤنو وئردیم. آه! آللاهیم! نه گؤروردوم! بچیک، اون آدیم مندن آرالی، بیر صنوبر بویو، اوجالمیشدی! آیاقلاری اوستونده قالخیپ دورموشدو! منه باخا باخا، آدام اللرینه بنزه‌ین اللری‌ایله، ساقالی ایله اللشیردی. منیم دولاندیغیمی آنلاینجا، بیر کیپریک چالیمیندا، یئنی‌دن کوچوله‌رک، اوزاق بیر قایانین اوستونه گئچدی!
اؤز یانیمدا «یقین، خیال عالمینه گیریبم!» دئدیم! دوداغیمی بیر آزجیک دیشله‌دیم. اویلوغومدان دا بیر چیمدیک قاپدیم! یوخ! نه خیالات، نه دیش، نه توشودو! گئرچکدن بیر مردیزمایا توش اولموشدوم!
بؤیوک‌لریمیزین متل‌لریندن، خاطره‌لریندن، ائشیتمیشدیم کی مردیزمالار، اؤزلرینی بیر سورودن آیریلمیش کئچی گیبی گؤستریر، آداملاری کؤیلردن اوزاقلاشدیریرلار. سونرا، بیر مردیوان بویو، یوجه بیر ایکی آیاقلی قانجیل حیوانا دؤنوشوپ آداملارین دالینا بینرلر. اللرینده‌کی اوزون، زوک بیر تبنه‌ک ایله بو ائشگه چئویردیک‌لری آداملارین بویونلارینی دئشرلر. او مردیزمالار، بو ائشگ اولان آداملارین بویونلارینی دئشه دئشه، اونلارین بوتون قانلارینی آخیتیپ باییلدیقلارینا قدر قوشدورورلار. بو ائشگ آداملار، چوخ قاچدیقلاریندان دولایی، خاما دوشوپ، ال‌-آیاقلاری، قفل اولوپ، یئره باییلیرلار. قانلاری آخیپ چیخمیش بیر آو لشی گیبی.
مردیزمالار، آولارینی دا کئندی عالم‌لرینه گؤتورورموش‌لر گیبی! ایندیه کیمی، هئچ کیمسه، اونلارین آولاریندان قالان بیر سوموک ده بولمامیش. چوخ عجایب! دگیل می؟
گئری دؤنمه‌گه قرار وئردیم! مردیزما، کنده قدر منیم اؤنومدن قاچیپ مرریله‌دی! کندین یاخینلیغیندا، اؤنجه‌دن ده هئچ اولدوغو گیبی، یئنی‌دن بیر هئچه دؤندو.

آچیقلاما
فریدن و چهارمحال بؤلگه‌لرینده، بو مضمون‌ و یا بونا یاخین، روایت اولونان خاطره‌لره، چوخ راسلاشیریک. بعضن اونا قولِ بیابانی دا دئرلر. من شخصن، عمیم‌دن (علی‌محمد مسلمی) بؤیله بیر خاطره (متل یا قصه یوخ!) ائشیتمیشم. مردیزما (فارسجادان گلمیش مردآزمای) یا قول‌یابانی (یابانجی قول، فارسجایا گئچن غول بیابانی) کؤکو، اسطوره‌لرین زامانینا قدر گئدیپ اوزاقلاشیر. بو اینانچ، ائلدن اوزاق دوشمه‌مک و یادلار، یابانجی‌لار و اؤزگه‌لرین اویدوردوقلاری سؤزلری اینانماماغینی، دیری قالماق، یاشاماق و یاشاتماق ایچین بیر گرچک و گره‌کن شرط اولاراق، ملتیمیزه خاطیرلاتیر.
#کتاب‌تورکی‌بخوانیم
Forwarded from Can.Kerçembulu
مردآزمای
(ترجمه‌واره‌ای از مطلب قبلی)
#جان_کرچمبولو
#فولکلور_اینانچ

دم‌دمای غروب در نزدیکی روستا، بزغاله‌ای دیدم که بع بع می‌کرد. معلوم بود از مادرش جدا شده و راهش را گم کرده بود. دلم به حالش سوخت. برای اینکه مبادا شکار حیوانات درنده شود به طرفش رفتم تا به روستا بیاورم. اما بزغاله‌ی بیچاره، از فرط اضطراب به جای اینکه به سمت ده برود به سمت صحرا رفت. به دنبالش راه افتادم و سرعتم را زیاد کردم. بزغاله نیز بر سرعتش افزود. باز هم سرعتم را زیادتر کردم. نزدیک بود حیوان بیچاره را گرفته، از آوارگی برهانم که به یکباره غیبش زد. هوا تاریک شده بود. همه جا را با دقت نگاه کردم. پشت درخت‌ها، بوته‌ها و علف‌ها و صخره‌های موجود را برانداز کردم. واقعن غیبش زده بود. ناگهان در اوج تعجب من، صدای بزغاله را از پشت سرم شنیدم. به عقب برگشتم. بزغاله روی صخره‌‌ی بلندی که قبلن براندازش کرده‌ بودم ایستاده بود و مرا نگاه می‌کرد. از اینکه به سمت ده برگشته بود خوشحال شدم. به طرفش رفتم تا همینطور کج‌دار و مریض او را به سوی ده تعقیب کنم اما بزغاله راهش را کج کرد. ‌من هم لج کردم. به تعقیبش پرداختم و سرعتم را زیاد کردم اما نتوانستم به او برسم. انگار فاصله‌سنج داشت و اجازه نمی‌داد فاصله‌مان از مقدار معینی کمتر بشود. هوا دیگر تاریک تاریک شده بود. سرم را به سمت روستا برگرداندم. برخی چراغ‌های روستا از پشت تپه‌ها دیده می‌شد. سریعن سرم را برگرداندم تا بزغاله را در تاریکی گم نکنم. آه خدایا چه می‌دیدم! بزغاله در ده قدمی من به اندازه‌ی یک درخت صنوبر قد کشیده بود! روی پاهای عقبش ایستاده بود و داشت دستهایش را که مثل دستهای آدمیزاد بودند به ریشش می‌کشید. تا متوجه نگاه من شد در یک چشم به هم زدن دوباره کوچک شد و از من فاصله گرفت. با خود اندیشیدم که نکند خواب و خیال باشد! لبم را گاز گرفتم. نیشگونی از کشاله‌ی پایم گرفتم و دیدم که بیدارم. من واقعن با یک مردآزمای روبرو شده بودم.
از متل‌ها و خاطرات بزرگترها شنیده بودم که مردآزماها، خودشان را در چشم قربانی‌شان، به شکل یک بُز یا بزغاله در می‌آورند و سعی می‌کنند او را از روستا دور کنند. سپس خودشان را به شکل حیوانی خونخوار و دو پا با قدی به اندازه‌ی یک نردبان بلند در می‌آورند و سوار قربانی خود می‌شوند. آنگاه با جوالدوزی بلند و نوک تیز، آنقدر گردن انسان الاغ واره‌ی خود را می‌خراشند و از آنها سواری می‌گیرند که از فرط کم‌خونی و خستگی به کما بروند و مانند نعش شکاری که خونی در رگهایش نمانده باشد بر زمین بیفتند.
گویا مردآزماها، شکارشان را نیز به عالم خودشان می‌برند چرا که تا کنون هیچکس حتی یک تکه استخوان از قربانیان آنان پیدا نکرده است. عجیب است! مگر نه؟
تصمیم گرفتم برگردم. مردآزما، تا نزدیکی‌های روستا پیشاپیش من دوید و بع‌بع کرد و نرسیده به روستا، در نیستی خود، گم شد.

پا نوشت
در مناطق فریدن، چهارمحال و شرق لرستان، به خاطراتی از این قبیل بسیار بر می‌خوریم. (من شخصن روایتی نزدیک به همین مضمون را از عمویم علی‌محمد مسلمی شنیده‌ام). بعضن مردآزمای (دری) را با نام غول بیابانی ( قول یابانی، یابان قول، بنده یا موجود بیگانه در تورکی) هم می‌شناسند که همانگونه که در روایت فوق می‌بینیم در ابتدا خودش را به شکل بز و یا بزغاله در می‌آورد و با مظلوم‌نمایی و فریفتن قربانی و دور کردن او از مناطق مسکونی، با سواری گرفتن از او (استحمار، استعمار و استثمار و قتل) نهایتن او را به شکلی فجیع از پای در می‌آورد. این یک باور است که از گذشته‌ای بسیار دور روایت شده و به نسل ما رسیده است.
این باور، غیر مستقیم به ملت ما می‌‌فهماند که شرط زنده ماندن، زیستن و تداوم نسل یک ملت، شک کردن در تبلیغات دیگران است. بیگانگان همیشه با ظاهری حق به جانب و مظلومانه به سراغ آنها می‌آیند. سپس با ایجاد فاصله بین آنها و ملت‌شان، موجودیت آنها را هدف می‌گیرند و نابودشان می‌سازند. چرا که یک ملت را ولو نادان و نا آگاه، به یکباره نمی‌توان نابود کرد.
#کتاب‌تورکی‌بخوانیم!
Kahve Koydum Fincana | mp3indirdur
Çukur
mp3indirdur-Cukur-Kahve-Koydum-Fincana.mp3
چهارمحال تورکلری
Çukur – Kahve Koydum Fincana | mp3indirdur
#mp3 👆

Kahve koydum fincana
Hele de bakın Mican'a
Körolası Kel Seyit
Nasıl da kıydın o cana

Vay benim canım Mican'ım
Dünyalarda bir canım

Martinimin pulları (kolları)
Gece de geçtim yolları
Aslan Mican geliyor
Saymaz karakolları

Vay benim canım Mican'ım
Dünyalarda bir canım

Kel Seyit sen öleceksin
Kabire gireceksin
Dokuz tahta altında
Ne cevap vereceksin

Vay benim canım Mican'ım
Dünyalarda bir canım

Karanfilim saksıda
Bir yar sevdim Aksu'da
Allah bizi kavuştur
Akşam ile yatsıda

Vay benim canım Mican'ım
Dünyalarda bir canım
Forwarded from Can.Kerçembulu
دوست نبیند به جز آن یک هنر
#جان_کرچمبولو
#دیل_کؤک

از قابلیت فعل سازی فعل فلسفی، معنادار و بسیار زیبای ارمک قبلن صحبت کرده‌ایم. امروز دو فعل دیگر نیز معرفی می‌کنیم که با کمک همین فعل ساخته شده‌اند:
۱- باش+ ا+ ارمک/ باشارماق
به سر رساندن، به منتها رساندن، به سرانجام رساندن،
۲- بچه+یه+ارمک/ بجرمک/بئجرمک
به بچه رساندن، به بار رساندن، به نتیجه رساندن، (بچه به لحاظ ساختاری کلمه‌ای تورکی است)، از این فعل، کلمه‌ی بئجریک یعنی توانایی بر اتمام کار و به نتیجه رساندن کار ساخته شده و به تبع آن کلمات بئجریک‌لی یعنی کسی که این توانایی را دارا می‌باشد و بئجریک‌سیز یعنی کسی که فاقد این توانایی است، در تورکی تورکیه کاربرد فراوان دارند. این فعل در لهجه‌ی فریدن و چهارمحال نیز حضوری محدود و بی پر و بال دارد.
برخی ممکن است فکر کنند که جؤجرمک نیز از جوجه و فعل ارمک ساخته شده است (جوجه‌یه ارمک) در حالیکه اینگونه نیست. جؤجرمک در معنای روییدن و سبز شدن، معرب و منکوب شده‌ی گؤگرمک در برخی لهجه‌هاست. در مورد گؤگرمک و نیز گبرمک، قیزارماق، سارارماق، دپرمک(تپرمک) قبلن توضیح داده‌ایم. این فعل‌ها در لهجه‌های مختلف و گاه جزیره‌ای و بدون ارتباط تورکی حضور فعال دارند و تنها دپرمک است که آنرا فقط در کتب قدیمی چون دده‌ قورخوت می‌بینیم.

#تورکی_را_خودمان_یاد_بگیریم!
چهارمحال تورکلری
Musa Eroğlu – Zamansız Yağmur
#mp3

Ben ayrılık istemedim
Sebep olanlar utansın
Ben ayrılık istemedim
Sebep olanlar utansın

Hazan değdi yaprağıma
Mevsim dursun güz utansın
Hazan değdi yaprağıma
Mevsim dursun güz utansın

Çürümüş yaprak gibiyim
Güz değil bahar utansın
Çatlamış toprak gibiyim
Irmaklar çaylar utansın

Çürümüş yaprak gibiyim
Güz değil bahar utansın
Çatlamış toprak gibiyim
Irmaklar çaylar utansın

Dağlar girdi aramıza
Taş çürüsün yol utansın
Dağlar girdi aramıza
Taş çürüsün yol utansın

Diken sardı ellerimi
Naz etmesin gül utansın
Diken sardı ellerimi
Naz etmesin gül utansın

Çiğ düşüyor gözlerimden
Islanıyor yanaklarım
Kurumuş toprak gibiyim
Zamansız yağmur beklerim

Çiğ düşüyor gözlerimden
Islanıyor yanaklarım
Kurumuş toprak gibiyim
Zamansız yağmur beklerim

Çiğ düşüyor gözlerimden
Islanıyor yanaklarım
Kurumuş toprak gibiyim
Zamansız yağmur beklerim

Çiğ düşüyor gözlerimden
Islanıyor yanaklarım
Kurumuş toprak gibiyim
Zamansız yağmur beklerim

Çiğ düşüyor gözlerimden
Islanıyor yanaklarım
Kurumuş toprak gibiyim
Zamansız yağmur beklerim
Forwarded from ISFAHAN
نوع ایلات که شهرنشین می‌باشند


«...۳- طایفه خلج از قدیم بودند و زیاد الآن گندم‌کاری و قاطردار، دائم باسفار بلادند...

...۶- طایفه اتراک درب کوشک، جمعی متوسط‌ الحالند و در محلهٔ درب کوشک سکنی دارند، کسب آنها ماست‌بندی و چوبداری گوسفند بیشتر گاو و میش در شهر نگاه می‌دارند و آذوقه دستی می‌دهند و شیر و ماست می‌فروشند، ماست‌های اصفهان که زیاد تعریف دارد و در هیچ ولایت نیست خاصه فصل زمستان، غالب از شیر میش‌های این‌هاست که علف کرکر میخورند در چله زمستان میزایند...»


(جغرافیای اصفهان، میرزا حسین‌خان بن محمدابراهیم‌خان تحویلدار اصفهان، به کوشش دکتر محمد ستوده، انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی، تهران، ۱۳۴۲، ص۹۱و۹۲)


¤¤¤¤¤¤¤¤¤

مقارن با سلطنت ناصرالدین شاه قاجار، مجموعه آثار فراوانی درباره وضعیت ولایات مختلف توسط نویسندگان مختلف تألیف گردید.

از جملهٔ این آثار، کتاب ارزشمند جغرافیای اصفهان نوشتهٔ میرزا حسین‌خان پسر محمدابراهیم خان تحویلدار است. نویسنده در چندجا به گویشوران زبان تورکی و محلات و ایلات تورک در این شهر اشاره می‌کند.

ISFAHAN'DA TÜRKÇE

@Turkeli_Caharmahal
Forwarded from Can.Kerçembulu (Hossein M.)
دوست نبیند به جز آن یک هنر
#جان_کرچمبولو
#دیل_کؤک

وقتی هنگام برساختن زبان، به جای اهمیت دادن به گنجینه‌ی ادبی، فرهنگی و تاریخی مکتوب و مراجعه‌ی اصولی و علمی به آن، فرهنگ سماعی و فولکلوریک قومی قبیله‌ای اهمیت بیشتری پیدا می‌کند اغلاط مصطلح چهره‌ی زبان را مخدوش می‌کنند.
دیده‌ایم که به هر دلیلی ممکن است متکلمان یک زبان، از ادبیات مکتوب و فاخر آن زبان فاصله بگیرند. حال اگر در بازگشت به نوشتار، هر شهر یا روستایی یا هر قوم و قبیله‌ای، لهجه‌ی محلی خود را پایه و اساس کتابت خویش قرار دهد، مشاهده می‌کنیم که نیم‌زبان‌هایی به وجود می‌آیند که ضمن حفظ رگه‌هایی از خویشاوندی با زبان مادر و پایه‌ی اصلی‌، ممکن است خودشان تا حد همان زبان مادر، صاحب ادبیات ‌شوند و بدینگونه اندک اندک به یک زبان دیگر تبدیل ‌شوند.
این رشد و بالندگی، اگر دخالت سایر زبانها را نادیده بگیریم، بیشتر متکی بر و منبعث از شیوه‌ی گفتاری آن ملت‌‌ها بوده است. شیوه‌های گفتاری‌یی که در اکثر موارد میل به حذف و اختصار داشته‌اند، مثال:
گؤرویوروم/ گؤری‌یم، شیوه‌ی فریدن.
یا گاهی میل به تغییر حروف، مثال:
گلگیلن/گلگینن، در اکثر شیوه‌‌های تورکی ایران، اگرم/ ایرم، شیوه‌ی آذربایجان (میل مفرط به تبدیل یوموشاق گ به یا در نوشتار).
یا در مواردی، یک ناهنجاری جای هنجارهای زبان را گرفته است. این ناهنجاری ممکن است از تقلید در قاعده‌های گرامری یک زبان دیگر باشد، مثال:
«بیز بو بدبختِ بیچاره‌یِ‌ سرسریه دئدیگ‌ها!»
(اکثر لهجه‌های تورکی ایران، تقلید از قواعد فارسی به عنوان هنجارهای زبان آموزش و آن نیز به نوبه‌ی خود به تبعیت از عربی)
یا ممکن است بدون تقلید روی بدهد، مثال:
«اونون قارشیندا به جای اونون قارشیسیندا» (جمهوری آذربایجان).
ناهنجاریهایی نیز وجود دارند که به تقلیدهای دوران کودکی باز می‌گردند. به مثال‌های زیر توجه کنید:
برخی همشهریان و نزدیکان ما، مادرشان (مادر غیر تورک‌زبان خوانساری و یا خمینی‌شهری که تورکی را پس از ازدواج آموخته‌اند) را از زبان دایی‌ها و خاله‌هایشان «آجی» خطاب می‌کنند. به طور سلسله‌وار نوه‌ها و نتیجه‌ها نیز از زبان پدران و مادرانشان، مادربزرگشان را آجی خطاب می‌کنند. من و برادران و خواهرانم به مرحوم مادرمان از زبان بزرگترهایمان (عموها، خاله‌ها، عمه‌ها و دایی‌ها) دده می‌گفتیم چون مادرم از همه‌ی آنها بزرگتر بود (و این دده، باید محرف دادی/داتی/داتلی یعنی اولین و عزیزترین فرزند باشد که معمولن به مادر در تر و خشک کردن فرزندان دیگر کمک حال بوده و غیر از دده به عنوان پدربزرگ است!) فرزندان ما نیز مادربزرگشان را دده می گفتند! عده‌ای دیگر از اقوام ما، پدرشان را از زبان اقوام مادری‌شان «داداشی» خطاب می‌ کنند.
در شیوه‌ی تورکمنی، بسیاری از تورکمن‌ها، اجه Ecı را به جای آنا یا مادر به کار می‌برند. اجه، تلفظ دیگری از آجی و آبجی در فارسی است که آن هم مخفف آغاباجی/آباجی/ آبجی تورکی است.
این موارد که ریشه‌های احساسی دارند تا زمانی که به یک خانواده یا یک گروه کوچک فامیلی و یا نهایتن به گفتار محدود می‌شوند، مشکلی ایجاد نمی‌کنند اما اگر به وادی نوشتار، ادبیات و آموزش وارد شوند حرمت، اصالت و نجابت زبان را به باد فنا می‌دهند و زبان را به پریشانی، مشتبه انگاری، استثناسازی و ایجاد اشکال در آموزش و یادگیری سوق می‌دهند.

#تورکی_را_خودمان_یاد_بگیریم
#آتاکان_یاغیش_آییل_سئوگی_آنار
باشگاه پاسارگاد شهرکرد به قشقایی چهارمحال تغییر نام داد
چهارمحال تورکلری
Audio
#mp3 👆👆👆

Bergen 👍 1987
Sen affetsen ben affetmem
@chaharm چهارمحال تورکلری


متن و ترجمه 👇👇👇


Tanrım kötü kullarını
Sen affetsen ben affetmem
پروردگارم, بندگان رذلت را تو هم اگر عفو کنی من عفو نخواهم کرد. ( نخواهم بخشید)
Bütün zalim olanları
Sen affetsen ben affetmem
همه آنها که ظالم شدند را تو هم اگر عفو کنی من عفو نخواهم کرد

Sen tanrısın, affedersin
Bağışlarsın, kulum dersin!
تو خدایی، عفو میکنی،
می‌بخشی، میگویی بنده‌ام است!
Sen tanrısın, affedersin
Bağışlarsın, kulum dersin
تو خدایی، عفو میکنی،
می‌بخشی، میگویی بنده‌ام است!

Neler çektim, sen bilirsin
Sen affetsen ben affetmem
اینکه چه‌ها کشیده ام را تو میدانی
تو هم اگر عفو کنی من عفو نخواهم کرد

Ağlatıp da gülenleri
آنان که با گریاندنم خندیدند
Terk edip de gidenleri
آنان که ترک کرده و رفتند
Sevilip sevmeyenleri
آنان که دوست داشته شدند و عشق نورزیدند
Sen affetsen ben affetmem
تو هم اگر عفو کنی من عفو نخواهم کرد


Ümidimi kıranları
Bu dünyayı yakanları
آنان را که امیدم را گسستند و این دنیا را به آتش کشیدند
Dar günde bırakanları
آنان را که در روز تنگ رهایم کردند
Sen affetsen ben affetmem
تو هم اگر عفو کنی من عفو نخواهم کرد

Boynu bükük koyanları
آنان را که مرا با گردن کج رها کردند ( استعاره از شرمگین و بیچاره بودن)
Sen affetsen ben affetmem
تو هم اگر عفو کنی من عفو نخواهم کرد.


@chaharm چهارمحال تورکلری