Imam Hossein (AS):
The one who hasn't got these five things, has nothing: wisdom, religion, decency, pudency, good-temper.
@dadman2
The one who hasn't got these five things, has nothing: wisdom, religion, decency, pudency, good-temper.
@dadman2
Dadman English School
@dadman2
📝📝📝📝📝📝📝📝
🖊پانزده چیز که با پول خریدنی نیست:
1. loveعشق
2. patienceصبر
3. friendshipدوستی
4. respectاحترام
5. timeزمان
6. familyخانواده
7. peaceصلح
8. integrityراستی
9. characterخوی
10. trustاعتماد
11. compassion رحم
12. knowledgeعلم
13. kindnessمهربانی
14. truth حقیقت
15. Mannerادب
@dadman2
🖊پانزده چیز که با پول خریدنی نیست:
1. loveعشق
2. patienceصبر
3. friendshipدوستی
4. respectاحترام
5. timeزمان
6. familyخانواده
7. peaceصلح
8. integrityراستی
9. characterخوی
10. trustاعتماد
11. compassion رحم
12. knowledgeعلم
13. kindnessمهربانی
14. truth حقیقت
15. Mannerادب
@dadman2
روزی روزگاری پسرک چوپانی بود که گوسفندانش را در دشتی نزدیک روستا به چرا میبرد.
There once was a shepherd-boy who kept his sheep outside of a village.
روزی از روزها به سرش زد که کمی سربهسر همولایتیهایش گذاشته و کمی خوش بگذراند. بهطرف روستا دوید و با تمام توان فریاد زد: «گرگ اومده! گرگ اومده! به دادم برسید! می خوان گوسفندامو بخورن!»
One day, he thought he would play a trick on the villagers and have some fun. He ran toward the village crying out with all his might: "Wolf! Wolf! Come and help me! The wolves are trying to get my sheep!"
روستائیان دلرحم کسبوکارشان را رها کردند و بهطرف دشت دویدند تا به او کمک کنند. اما وقتی به آنجا رسیدند پسرک چوپان فقط به آنها خندید. آنطرفها اصلاً اثری از گرگ نبود!
The kind villagers left their work and ran to the field to help him. But when they got there the boy just laughed at them. There was no wolf there at all!
روستائیان حیران شده بودند و میگفتند: «پسر جان تو نباید از این شوخیها بکنی. این چیزها شوخیبردار نیست.» پسرک گفت: «باشه. دیگه از این شوخیا نمیکنم.» مردم به ده بازگشتند و پسرک هم نزدیک گلهاش رفت.
The villagers were confused and said, "Dear boy, you must not play such tricks. This is not a laughing matter." "Alright," said the boy. "I won't play that trick again." The villagers went back to the town and the boy went back to his sheep.
روزی دیگر بازهم پسرک همان حقه را سوار کرد. با تمام قوا داد میزد: «گرگ! گرگ اومده! کمک کنید گرگه اومده گوسفندارو بخوره!»
Still another day the boy tried the same trick again. He yelled out with all his might: "Wolf! Wolf! Help me the wolves are coming after my sheep!"
بازهم روستائیان مهربان دواندوان از راه رسیدند و بازهم وقتی پسرک را دیدند او به آنها خندید. بازهم گرگی در کار نبود.
Again the kind villagers came running and when they reached the boy again he laughed at them. There were still no wolves.
اهل ده این بار از دست پسرک دلگیر شده بودند و به او گفتند: «نباید با این چیزا شوخی کنی. تو این حقهها را سوار میکنی اما اصلاً خندهدار نیست. کمکم فکر میکنیم که وقتی از ما کمک می خوای اصلاً کمک لازم نداری! روستائیان به ده بازگشتند و پسرک به نزدیک گله برگشت.
The villagers were now upset with the boy. They looked down at him and said, "This is not a laughing matter. You play these tricks but they are not funny. We are beginning to feel like you do not truly need our help when you say you do!" The villagers went back to the town and the boy went back to his sheep.
یک روز گرگی به گله گوسفندان حمله کرد. گوسفندان را یکییکی از چراگاه دور میکرد. پسرک وحشتزده به دنبال کمک میدوید. «گرگ! گرگ اومده! راستراستی یه گرگ به گله من زده! کمکم کنید!»
Then one day a wolf did break into the herd of sheep. He began taking the sheep one by one away from the field. In a great fright, the boy ran for help. "Wolf! Wolf!" he screamed. "There truly is a wolf in my flock of sheep! Help!"
اهالی ده صدایش را شنیدند اما فکر کردند یک حقه دیگر سوار کرده است. هیچکس به پسرک نالان کمک نکرد.
The villagers heard him but they thought it was another mean trick. No one paid any attention to the crying boy.
پسرک خواهش میکرد: «تو رو خدا! تو رو خدا! غلط کردم که دروغ گفتم! دیگه قول می دم سربهسرتون نذارم! قول می دم فقط حرف راست بزنم!»
"Please, please!" pleaded the boy. "I am so sorry for lying. I promise never to trick you again! I promise to only tell the truth!"
اهالی دست از کار خود کشیدند. «مثلاینکه واقعاً حالت گرفتهشده. همونطور که وقتی ما رو سر کار می ذاشتی حالمون گرفته میشد. حالا که راستشو گفتی بهت کمک میکنیم.»
The villagers looked up from their work. "We see now that you are truly upset, just as we were when you tricked us. Now that you tell the truth, we will help you ."
اهالی ده به چراگاه بازگشتند و دیدند که فقط یک گوسفند باقی مانده است. آنها ردی را که گرگ از خود به جا گذاشته بود دنبال کردند تا گوسفندانی را که با خود برده بود برگردانند. وقتی هرکدام از گوسفندان پسرک به وی بازگردانده میشد، دائماً از کمک روستاییها تشکر میکرد. پسرک از آن روز به بعد هیچوقت دروغ نگفت.
The villagers and the boy went back to the field only to see one sheep left. They followed the trail that the wolf left behind him to retrieve all the taken sheep. When the boy had each one of his sheep
There once was a shepherd-boy who kept his sheep outside of a village.
روزی از روزها به سرش زد که کمی سربهسر همولایتیهایش گذاشته و کمی خوش بگذراند. بهطرف روستا دوید و با تمام توان فریاد زد: «گرگ اومده! گرگ اومده! به دادم برسید! می خوان گوسفندامو بخورن!»
One day, he thought he would play a trick on the villagers and have some fun. He ran toward the village crying out with all his might: "Wolf! Wolf! Come and help me! The wolves are trying to get my sheep!"
روستائیان دلرحم کسبوکارشان را رها کردند و بهطرف دشت دویدند تا به او کمک کنند. اما وقتی به آنجا رسیدند پسرک چوپان فقط به آنها خندید. آنطرفها اصلاً اثری از گرگ نبود!
The kind villagers left their work and ran to the field to help him. But when they got there the boy just laughed at them. There was no wolf there at all!
روستائیان حیران شده بودند و میگفتند: «پسر جان تو نباید از این شوخیها بکنی. این چیزها شوخیبردار نیست.» پسرک گفت: «باشه. دیگه از این شوخیا نمیکنم.» مردم به ده بازگشتند و پسرک هم نزدیک گلهاش رفت.
The villagers were confused and said, "Dear boy, you must not play such tricks. This is not a laughing matter." "Alright," said the boy. "I won't play that trick again." The villagers went back to the town and the boy went back to his sheep.
روزی دیگر بازهم پسرک همان حقه را سوار کرد. با تمام قوا داد میزد: «گرگ! گرگ اومده! کمک کنید گرگه اومده گوسفندارو بخوره!»
Still another day the boy tried the same trick again. He yelled out with all his might: "Wolf! Wolf! Help me the wolves are coming after my sheep!"
بازهم روستائیان مهربان دواندوان از راه رسیدند و بازهم وقتی پسرک را دیدند او به آنها خندید. بازهم گرگی در کار نبود.
Again the kind villagers came running and when they reached the boy again he laughed at them. There were still no wolves.
اهل ده این بار از دست پسرک دلگیر شده بودند و به او گفتند: «نباید با این چیزا شوخی کنی. تو این حقهها را سوار میکنی اما اصلاً خندهدار نیست. کمکم فکر میکنیم که وقتی از ما کمک می خوای اصلاً کمک لازم نداری! روستائیان به ده بازگشتند و پسرک به نزدیک گله برگشت.
The villagers were now upset with the boy. They looked down at him and said, "This is not a laughing matter. You play these tricks but they are not funny. We are beginning to feel like you do not truly need our help when you say you do!" The villagers went back to the town and the boy went back to his sheep.
یک روز گرگی به گله گوسفندان حمله کرد. گوسفندان را یکییکی از چراگاه دور میکرد. پسرک وحشتزده به دنبال کمک میدوید. «گرگ! گرگ اومده! راستراستی یه گرگ به گله من زده! کمکم کنید!»
Then one day a wolf did break into the herd of sheep. He began taking the sheep one by one away from the field. In a great fright, the boy ran for help. "Wolf! Wolf!" he screamed. "There truly is a wolf in my flock of sheep! Help!"
اهالی ده صدایش را شنیدند اما فکر کردند یک حقه دیگر سوار کرده است. هیچکس به پسرک نالان کمک نکرد.
The villagers heard him but they thought it was another mean trick. No one paid any attention to the crying boy.
پسرک خواهش میکرد: «تو رو خدا! تو رو خدا! غلط کردم که دروغ گفتم! دیگه قول می دم سربهسرتون نذارم! قول می دم فقط حرف راست بزنم!»
"Please, please!" pleaded the boy. "I am so sorry for lying. I promise never to trick you again! I promise to only tell the truth!"
اهالی دست از کار خود کشیدند. «مثلاینکه واقعاً حالت گرفتهشده. همونطور که وقتی ما رو سر کار می ذاشتی حالمون گرفته میشد. حالا که راستشو گفتی بهت کمک میکنیم.»
The villagers looked up from their work. "We see now that you are truly upset, just as we were when you tricked us. Now that you tell the truth, we will help you ."
اهالی ده به چراگاه بازگشتند و دیدند که فقط یک گوسفند باقی مانده است. آنها ردی را که گرگ از خود به جا گذاشته بود دنبال کردند تا گوسفندانی را که با خود برده بود برگردانند. وقتی هرکدام از گوسفندان پسرک به وی بازگردانده میشد، دائماً از کمک روستاییها تشکر میکرد. پسرک از آن روز به بعد هیچوقت دروغ نگفت.
The villagers and the boy went back to the field only to see one sheep left. They followed the trail that the wolf left behind him to retrieve all the taken sheep. When the boy had each one of his sheep
returned he was eternally grateful for the help. From then on, he always told the truth.
@dadman2
🔎حفظ لغات:
مشکل اصلی ما در حفظ کردن لغات انگلیسی این است که معمولاً آنها را بهصورت تکی و طوطیوار حفظ میکنیم و بعد انتظار داریم که بتوانیم آنها را بهصورت جمعی و در جملات و مکالمه به کار ببریم. این انتظار اصلاً درست نیست. برای یادگیری مؤثر و کارآمد لغات انگلیسی، بایستی دو نکته مهم را در نظر داشته باشیم.
🔍۱- در معرض تماس بودن با لغات (Exposure)
خیلی واضح بود! نه؟ اما نکتهای که اینجا وجود دارد این است که بایستی خود را در موقعیتهایی قرار دهیم که در معرض تماس طبیعی و معنیدار با لغات باشیم؛ نه تماس مصنوعی. بهعنوانمثال اگر لغت memorize را داخل دیکشنری ببینیم و چندین بار تکرار کنیم: memorize یعنی حفظ کردن ... memorize یعنی حفظ کردن ...؛ این کار تماس مصنوعی با این لغت محسوب میشود. اما اگر همین لغت memorize را یکبار در یک فیلم ببینیم و آن را بفهمیم، در این موقعیت با این لغت تماسی طبیعی داشتهایم.
🔍۲- تکرار در قالبهای مختلف (repetition in multiple contexts)
تکرار اصلاً چیز بدی نیست. و ذهن ما برای فهم خیلی از چیزها (علیالخصوص زبان انگلیسی)، به تکرار نیاز دارد. اما چیزی که اکثر زبان آموزان در اینجا اشتباه میکنند، این است که در یک قالب ثابت گیر میکنند.
🖍حتماً شنیدهاید که میگویند: لغتهای انگلیسی را بایستی در جمله یاد بگیرید. در حقیقت وقتی شما در قالب ثابتی مثل فلش کارتها و جعبه لایتنر لغات انگلیسی را حفظ میکنید، در همان قالب واقعاً لغات را حفظ هستید. اما بهمحض اینکه از آن قالب بیرون بیایید، لغتها از یادتان میرود. یا به قولی تک زبانتان گیر میکند. اصلاً زبان انگلیسی به کنار. آیا کنکور دادید؟ چیزی که اکثر کنکوریها یک روز بعد از کنکور تجربه میکنند این است که همهچیز از یادشان رفته است! و این موضوع دقیقاً به خاطر همین است که درسها را در قالب کنکوری یاد گرفتهاند و بهمحض اینکه از این قالب درآمدهاند، همهچیز را نیز به فراموشی سپردهاند.
بنابراین برای اینکه لغات انگلیسی را بهتر یاد بگیریم، به موقعیتهایی احتیاج داریم که آن لغتها، در قالبیمعنیدار، رنگارنگ، و جالبتوجه، اتفاق بیفتد که یادآوری آن بهراحتی انجام شود. به همین دلیل، یادگیری با استفاده از داستانهای انگلیسی بهشدت توصیه می شود.
داستانها پر از قالبهای متفاوت، احساسات، و وقایعی هستند که میتوانیم آنها را در ذهن خود تجسم کنیم. این ویژگیهایی که داستان دارد، باعث کمک به ذهن شما میشود که لغتها و عبارات را بهتر یاد بگیرید و در شرایط مختلف بهتر بتوانید از آن، استفاده کنید.
ویژگی مهم دیگر داستانهای انگلیسی، برخلاف فلش کارت و جعبه لایتنر و ... این است که شما میتوانید آنها را برای دیگران به زبان خودتان بازگویی کنید. حتی بازگویی فارسی یک داستان انگلیسی نیز تأثیرات مثبتی روی زبان انگلیسی شما میگذارد. اما اگر به زبان انگلیسی این داستانها را بازگویی کنید که بسیار عالی است.
ما را به دوستان خود معرفی کنید...
@dadman2
🔎حفظ لغات:
مشکل اصلی ما در حفظ کردن لغات انگلیسی این است که معمولاً آنها را بهصورت تکی و طوطیوار حفظ میکنیم و بعد انتظار داریم که بتوانیم آنها را بهصورت جمعی و در جملات و مکالمه به کار ببریم. این انتظار اصلاً درست نیست. برای یادگیری مؤثر و کارآمد لغات انگلیسی، بایستی دو نکته مهم را در نظر داشته باشیم.
🔍۱- در معرض تماس بودن با لغات (Exposure)
خیلی واضح بود! نه؟ اما نکتهای که اینجا وجود دارد این است که بایستی خود را در موقعیتهایی قرار دهیم که در معرض تماس طبیعی و معنیدار با لغات باشیم؛ نه تماس مصنوعی. بهعنوانمثال اگر لغت memorize را داخل دیکشنری ببینیم و چندین بار تکرار کنیم: memorize یعنی حفظ کردن ... memorize یعنی حفظ کردن ...؛ این کار تماس مصنوعی با این لغت محسوب میشود. اما اگر همین لغت memorize را یکبار در یک فیلم ببینیم و آن را بفهمیم، در این موقعیت با این لغت تماسی طبیعی داشتهایم.
🔍۲- تکرار در قالبهای مختلف (repetition in multiple contexts)
تکرار اصلاً چیز بدی نیست. و ذهن ما برای فهم خیلی از چیزها (علیالخصوص زبان انگلیسی)، به تکرار نیاز دارد. اما چیزی که اکثر زبان آموزان در اینجا اشتباه میکنند، این است که در یک قالب ثابت گیر میکنند.
🖍حتماً شنیدهاید که میگویند: لغتهای انگلیسی را بایستی در جمله یاد بگیرید. در حقیقت وقتی شما در قالب ثابتی مثل فلش کارتها و جعبه لایتنر لغات انگلیسی را حفظ میکنید، در همان قالب واقعاً لغات را حفظ هستید. اما بهمحض اینکه از آن قالب بیرون بیایید، لغتها از یادتان میرود. یا به قولی تک زبانتان گیر میکند. اصلاً زبان انگلیسی به کنار. آیا کنکور دادید؟ چیزی که اکثر کنکوریها یک روز بعد از کنکور تجربه میکنند این است که همهچیز از یادشان رفته است! و این موضوع دقیقاً به خاطر همین است که درسها را در قالب کنکوری یاد گرفتهاند و بهمحض اینکه از این قالب درآمدهاند، همهچیز را نیز به فراموشی سپردهاند.
بنابراین برای اینکه لغات انگلیسی را بهتر یاد بگیریم، به موقعیتهایی احتیاج داریم که آن لغتها، در قالبیمعنیدار، رنگارنگ، و جالبتوجه، اتفاق بیفتد که یادآوری آن بهراحتی انجام شود. به همین دلیل، یادگیری با استفاده از داستانهای انگلیسی بهشدت توصیه می شود.
داستانها پر از قالبهای متفاوت، احساسات، و وقایعی هستند که میتوانیم آنها را در ذهن خود تجسم کنیم. این ویژگیهایی که داستان دارد، باعث کمک به ذهن شما میشود که لغتها و عبارات را بهتر یاد بگیرید و در شرایط مختلف بهتر بتوانید از آن، استفاده کنید.
ویژگی مهم دیگر داستانهای انگلیسی، برخلاف فلش کارت و جعبه لایتنر و ... این است که شما میتوانید آنها را برای دیگران به زبان خودتان بازگویی کنید. حتی بازگویی فارسی یک داستان انگلیسی نیز تأثیرات مثبتی روی زبان انگلیسی شما میگذارد. اما اگر به زبان انگلیسی این داستانها را بازگویی کنید که بسیار عالی است.
ما را به دوستان خود معرفی کنید...
@dadman2
📝
یادگیری زبان انگلیسی راه های مختلفی وجود دارد، با این حال برای آنکه بتوان انگلیسی را خوب و مانند یک انگلیسی زبان صحبت کرد، بهترین کار این است که آنچه می شنویم را از منابع صحیح و قابل اعتماد انتخاب کنیم.
یکی از منابع معتبر انگلیسی درست و موثق، فیلم های انگلیسی می باشد. چون معمولا این فیلم ها در آمریکا وانگلستان ساخته می شود، زبان مادری بازیگران این فیلم ها، انگلیسی می باشد، بنابراین مکالمه آنها قابل اعتمادترین نوع انگلیسی می باشد.
فراموش نکنید که همیشه بهتر است فیلم ها را با زیرنویس انگلیسی دید تا تاثیر یادگیری و فهم شما از فیلم دوچندان شود.
ما را به دوستان خود معرفی کنید...
@dadman2
یادگیری زبان انگلیسی راه های مختلفی وجود دارد، با این حال برای آنکه بتوان انگلیسی را خوب و مانند یک انگلیسی زبان صحبت کرد، بهترین کار این است که آنچه می شنویم را از منابع صحیح و قابل اعتماد انتخاب کنیم.
یکی از منابع معتبر انگلیسی درست و موثق، فیلم های انگلیسی می باشد. چون معمولا این فیلم ها در آمریکا وانگلستان ساخته می شود، زبان مادری بازیگران این فیلم ها، انگلیسی می باشد، بنابراین مکالمه آنها قابل اعتمادترین نوع انگلیسی می باشد.
فراموش نکنید که همیشه بهتر است فیلم ها را با زیرنویس انگلیسی دید تا تاثیر یادگیری و فهم شما از فیلم دوچندان شود.
ما را به دوستان خود معرفی کنید...
@dadman2
Forwarded from Deleted Account
A Man For All Seasons - Sir Th
delivered by Paul Scofield
Deleted Account
delivered by Paul Scofield – A Man For All Seasons - Sir Th
📝📝📝📝📝
Sir Thomas More, you have been found guilty of high treason. The sentence of the Court --
More: My Lords, when I was practicing law, the manner was to ask the prisoner before pronouncing sentence if he had anything to say?
Judge: Have you anything to say?
More: Yes. Since the Court has determined to condemn me, God knoweth how, I will now discharge my mind concerning the indictment and the King's title. The indictment is grounded in an act of Parliament which is directly repugnant to the law of God and His Holy Church, the Supreme Government of which no temporal person may, by any law, presume to take upon him. This was granted by the mouth of our Savior, Christ himself, to Saint Peter and the Bishops of Rome whilst He lived and was personally present here on earth.
It is, therefore, insufficient in law to charge any Christian to obey it. And more to this, the immunity of the Church is promised both in Magna Carta and in the king's own coronation oath.
Cromwell: Now we plainly see you are malicious.
More: Not so. I am the king's true subject, and I pray for him and all the realm. I do none harm. I say none harm. I think none harm. And if this be not enough to keep a man alive, then in good faith I long not to live.
Nevertheless, it is not for the Supremacy that you have sought my blood, but because I would not bend to the marriage!!
Judge: You have been found guilty of high treason! The sentence of the Court is that you be taken from the Court to the tower of London until time and place be will be appointed for your execution.
@dadman2
Sir Thomas More, you have been found guilty of high treason. The sentence of the Court --
More: My Lords, when I was practicing law, the manner was to ask the prisoner before pronouncing sentence if he had anything to say?
Judge: Have you anything to say?
More: Yes. Since the Court has determined to condemn me, God knoweth how, I will now discharge my mind concerning the indictment and the King's title. The indictment is grounded in an act of Parliament which is directly repugnant to the law of God and His Holy Church, the Supreme Government of which no temporal person may, by any law, presume to take upon him. This was granted by the mouth of our Savior, Christ himself, to Saint Peter and the Bishops of Rome whilst He lived and was personally present here on earth.
It is, therefore, insufficient in law to charge any Christian to obey it. And more to this, the immunity of the Church is promised both in Magna Carta and in the king's own coronation oath.
Cromwell: Now we plainly see you are malicious.
More: Not so. I am the king's true subject, and I pray for him and all the realm. I do none harm. I say none harm. I think none harm. And if this be not enough to keep a man alive, then in good faith I long not to live.
Nevertheless, it is not for the Supremacy that you have sought my blood, but because I would not bend to the marriage!!
Judge: You have been found guilty of high treason! The sentence of the Court is that you be taken from the Court to the tower of London until time and place be will be appointed for your execution.
@dadman2
📝تفاوت بین:
✏️On the street,
✏️At the street,
✏️In the street
➖➖➖
✏️On the street
👈برای خیابان "با اسم" بکار می رود .
🔹his house is located on azadi street
➖➖➖
✏️At the street
👈برای خیابان "با پلاک" بکار می رود .
🔹john's house is at 29 azadi street .
➖➖➖
✏️In the street
👈برای خیابان "تنها" بکار می رود .
🔹Children shouldn't play in the street
@dadman2
✏️On the street,
✏️At the street,
✏️In the street
➖➖➖
✏️On the street
👈برای خیابان "با اسم" بکار می رود .
🔹his house is located on azadi street
➖➖➖
✏️At the street
👈برای خیابان "با پلاک" بکار می رود .
🔹john's house is at 29 azadi street .
➖➖➖
✏️In the street
👈برای خیابان "تنها" بکار می رود .
🔹Children shouldn't play in the street
@dadman2
Forwarded from Deleted Account
The Great Dictator: Look up Hannah"
delivered by Charlie Chaplin
Deleted Account
delivered by Charlie Chaplin – The Great Dictator: Look up Hannah"
📝📝📝📝📝📝📝
@dadman2
The Great Dictator" (1940)
Adenoid Hynkel (dictator of Tomania)/A Jewish barber: Closing Address ("Look up, Hannah")
Hynkel: I'm sorry, but I don't want to be an Emperor -- that's not my business. I don't want to rule or conquer anyone. I should like to help everyone, if possible -- Jew, gentile, black man, white. We all want to help one another; human beings are like that. We want to live by each other's happiness, not by each other's misery. We don't want to hate and despise one another. In this world there's room for everyone and the good earth is rich and can provide for everyone.
The way of life can be free and beautiful.
But we have lost the way.
Greed has poisoned men's souls, has barricaded the world with hate, has goose-stepped us into misery and bloodshed. We have developed speed but we have shut ourselves in. Machinery that gives abundance has left us in want. Our knowledge has made us cynical, our cleverness hard and unkind. We think too much and feel too little. More than machinery, we need humanity. More than cleverness, we need kindness and gentleness. Without these qualities, life will be violent and all will be lost.
The aeroplane and the radio have brought us closer together. The very nature of these inventions cries out for the goodness in men, cries out for universal brotherhood for the unity of us all. Even now my voice is reaching millions throughout the world, millions of despairing men, women, and little children, victims of a system that makes men torture and imprison innocent people.
To those who can hear me I say, "Do not despair." The misery that is now upon us is but the passing of greed, the bitterness of men who fear the way of human progress. The hate of men will pass and dictators die; and the power they took from the people will return to the people and so long as men die, liberty will never perish.
Soldiers: Don't give yourselves to brutes, men who despise you, enslave you, who regiment your lives, tell you what to do, what to think and what to feel; who drill you, diet you, treat you like cattle, use you as cannon fodder. Don't give yourselves to these unnatural men, machine men, with machine minds and machine hearts! You are not machines! You are not cattle! You are men! You have the love of humanity in your hearts. You don't hate; only the unloved hate, the unloved and the unnatural.
Soldiers: Don't fight for slavery! Fight for liberty! In the seventeenth chapter of Saint Luke it is written, "the kingdom of God is within man" -- not one man, nor a group of men, but in all men, in you, you the people have the power, the power to create machines, the power to create happiness. You the people have the power to make this life free and beautiful, to make this life a wonderful adventure.
Then, in the name of democracy, let us use that power! Let us all unite!! Let us fight for a new world, a decent world that will give men a chance to work, that will give you the future and old age a security. By the promise of these things, brutes have risen to power, but they lie! They do not fulfill their promise; they never will. Dictators free themselves, but they enslave the people!! Now, let us fight to fulfill that promise!! Let us fight to free the world, to do away with national barriers, to do away with greed, with hate and intolerance. Let us fight for a world of reason, a world where science and progress will lead to all men's happiness.
Soldiers: In the name of democracy, let us all unite!!!
Hannah, can you hear me? Wherever you are, look up, Hannah. The clouds are lifting. The sun is breaking through. We are coming out of the darkness into the light. We are coming into a new world, a kindlier world, where men will rise above their hate, their greed and brutality.
Look up, Hannah. The soul of man has been given wings, and at last he is beginning to fly. He is flying into the rainbow -- into the light of hope, into the future, the glorious future that belongs to you, to me, and to all of us. Look up....
@dadman2
The Great Dictator" (1940)
Adenoid Hynkel (dictator of Tomania)/A Jewish barber: Closing Address ("Look up, Hannah")
Hynkel: I'm sorry, but I don't want to be an Emperor -- that's not my business. I don't want to rule or conquer anyone. I should like to help everyone, if possible -- Jew, gentile, black man, white. We all want to help one another; human beings are like that. We want to live by each other's happiness, not by each other's misery. We don't want to hate and despise one another. In this world there's room for everyone and the good earth is rich and can provide for everyone.
The way of life can be free and beautiful.
But we have lost the way.
Greed has poisoned men's souls, has barricaded the world with hate, has goose-stepped us into misery and bloodshed. We have developed speed but we have shut ourselves in. Machinery that gives abundance has left us in want. Our knowledge has made us cynical, our cleverness hard and unkind. We think too much and feel too little. More than machinery, we need humanity. More than cleverness, we need kindness and gentleness. Without these qualities, life will be violent and all will be lost.
The aeroplane and the radio have brought us closer together. The very nature of these inventions cries out for the goodness in men, cries out for universal brotherhood for the unity of us all. Even now my voice is reaching millions throughout the world, millions of despairing men, women, and little children, victims of a system that makes men torture and imprison innocent people.
To those who can hear me I say, "Do not despair." The misery that is now upon us is but the passing of greed, the bitterness of men who fear the way of human progress. The hate of men will pass and dictators die; and the power they took from the people will return to the people and so long as men die, liberty will never perish.
Soldiers: Don't give yourselves to brutes, men who despise you, enslave you, who regiment your lives, tell you what to do, what to think and what to feel; who drill you, diet you, treat you like cattle, use you as cannon fodder. Don't give yourselves to these unnatural men, machine men, with machine minds and machine hearts! You are not machines! You are not cattle! You are men! You have the love of humanity in your hearts. You don't hate; only the unloved hate, the unloved and the unnatural.
Soldiers: Don't fight for slavery! Fight for liberty! In the seventeenth chapter of Saint Luke it is written, "the kingdom of God is within man" -- not one man, nor a group of men, but in all men, in you, you the people have the power, the power to create machines, the power to create happiness. You the people have the power to make this life free and beautiful, to make this life a wonderful adventure.
Then, in the name of democracy, let us use that power! Let us all unite!! Let us fight for a new world, a decent world that will give men a chance to work, that will give you the future and old age a security. By the promise of these things, brutes have risen to power, but they lie! They do not fulfill their promise; they never will. Dictators free themselves, but they enslave the people!! Now, let us fight to fulfill that promise!! Let us fight to free the world, to do away with national barriers, to do away with greed, with hate and intolerance. Let us fight for a world of reason, a world where science and progress will lead to all men's happiness.
Soldiers: In the name of democracy, let us all unite!!!
Hannah, can you hear me? Wherever you are, look up, Hannah. The clouds are lifting. The sun is breaking through. We are coming out of the darkness into the light. We are coming into a new world, a kindlier world, where men will rise above their hate, their greed and brutality.
Look up, Hannah. The soul of man has been given wings, and at last he is beginning to fly. He is flying into the rainbow -- into the light of hope, into the future, the glorious future that belongs to you, to me, and to all of us. Look up....
Dadman English School
📝📝📝📝📝📝📝 @dadman2 The Great Dictator" (1940) Adenoid Hynkel (dictator of Tomania)/A Jewish barber: Closing Address ("Look up, Hannah") Hynkel: I'm sorry, but I don't want to be an Emperor -- that's not my business. I don't want to rule or conquer anyone.…
📝📝📝📝📝📝
@dadman2
متن سخنرانی چارلی چاپلین در پایان فیلم دیکتاتور بزرگ
متاسفم، من نمیخواهم بیش از این رهبر باشم، این کار من نیست
من دوست دارم اگر امکانی باشد به هر کسی که میتوانم کمک کنم
یهودی، بیدین، سیاه یا سفید
ما خواستار کمک به یکدیگر هستیم، انسانیت چنین است
ما همه خواهان آنیم که در شادی یکدیگر شریک باشیم و با هم زندگی کنیم، زندگیایی فارغ از رنج و نکبتما میخواهیم از یکدیگر متنفر باشیم و یکدیگر را تحقیر کنیم
در این دنیا برای همه ما مکانی برای زندگی هست، این کره خاکی بقدر کافی غنی هست تا توشه و غذایی برای همه ما فراهم آورد شیوه و مسیر زندگی میتواند آزاد و زیبا باشد، اما ما راه را گم کردهایم
حرص و طمع روح بشریت را مسموم کرده و نفرت مانعی بزرگ است که ما را در بدبختی، نکبت و خونریزی غوطهور کرده!ـ
ما سرعت را بالا بردهایم اما خودمان اسیر این سرعت شده ایم
زندگی صنعتی به ما فراوانی و وفور داده، ولی ما را در نیازهای بیشتری فرو بردهاست
دانشمان، ما را بدبین و خودخواه ساخته است و هوشمندیمان، ما را سختگیر و نامهربان
ما بسیار فکر میکنیم اما احساس را گم کردایم، نیاز ما به انسانیت بیشتر از نیاز ما به ماشینآلات است
پیش از هوشمندی ما نیازمند مهربانی و محبتیم بدون این کیفیتها، زندگی خشن و وحشیانه میشود و ما همه سرمایه انسانی خود را از دست خواهیم داد
حرکت هواپیماها و امواج رادیوها ما را بههم نزدیکتر کردهاند
طبیعت این اختراعات نیکی نهفته درانسانیت را فریاد میکشند
فریادی برای برادری جهانی و اتحاد و یگانگی ما همه باهم برابریم!ـ
همین حالا که صدای من به گوش میلیونها نفر در سراسر جهان میرسد، هستند افراد بی گناهی که زندانی شده و شکنجه میشوند و میلیون مرد و زن و کودکی که از این سیستم و وضعیت به ستوه آمده و نا امید شدهاند!ـ
به کسانی که قادر به شنیدن صدای من هستند میگویم ناامید نباشید، نکبت و بدبختی که ما را فرا گرفته حاصل حرص و طمع کسانی است که از پیشرفت انسان و جریان یافتن انسانیت وحشت دارند اما بدانید که این وضعیت گذراست و این نفرت بزودی به تاریخ خواهد پیوست، دیکتاتورها خواهند مرد و قدرتی که از مردم گرفته بودند به مردم باز خواهد گشت، آنها میمیرند اما آزادی هرگز نخواهد مرد
ای سربازان!ـ
خود را به دست ددمنشانی که شما را تحقیر میکنند و رفتارهایی حیوانی با شما دارند نسپارید
آنها میخواهند شما را به بردگی ببرند، آنها به شما میگویند چه کار کنید و چگونه فکر کنید و چه احساسی داشته باشید و چه چیزی و به چه مقدار بخورید! آنها شما را قربانی اهداف خود می کنند
ای سربازان!ـ
خود را به این اانساننماها، به کسانی که ذهن و قلبی ماشینی دارند نسپارید
شما ماشین نیستید، شما حیوان نیستید، شماها انسانید و در قلب و سینه خود عشق به مردم و انسانیت را دارید
شما نفرت نمی ورزید، شماها تهی از عشق همچون ماشین نیستید
تنها بی عشقان میتوانند متنفر باشند
ای سربازان!ـ
در راه اسیر کردن و رنج و عذاب دادن دیگران قدمی بر ندارید
تنها برای آزادی انسانها مبارزه کنید و به پیش بروید
در کتاب مقدس آمده است که قلمرو پادشاهی خداوند تنها در درون سینه آدمیان است
قلمرو پادشاهی خداوند متعلق به یک نفر و یا یک گروه خاص از مردم نیست!ـ
این قلمرو در درون ماست و متعلق به همه ماست، تو و من!ـ
شما قدرت دارید، قدرتی که میتواند ماشینآلات تولید کند
قدرتی که میتواند شادی و خوشبختی ایجاد کند
شما انسانها قدرتش را دارید تا زندگیایی آزاد و زیبا بسازید
شجاع باشید و این زندگی را به یک زندگی متهورانه و شگفتانگیز بدل کنید
پس به نام دموکراسی و برابری همه باهم متحد شوید و از قدرت خود استفاده کنید
بیایید همه با هم برای یک دنیای جدید مبارزه کنیم
دنیایی که در آن همه امکان کار و تلاش برای ساختن آینده را دارند
آیندهایی مطمئن با دوران سالخوردگی امن و راحت برای بهره بردن از زندگی تا آخرین لحظه
هرچند عدهایی با این وعدهها به قدرت میرسند
اما آنها دروغ میگویند، آنها به وعدههای خود عمل نمیکنند، هرگز عمل نمیکنند
این کار دیکتاتورهاست، آنها هر چه بخواهند میکنند و آزادی عمل کامل دارند
اما مردم خود را به بند اسارت و بردگی میکشند
پس بیایید از همین حالا برای تحقق آن وعدههای راستین مبارزه کنیم
برای دنیایی آزاد، برای از بین بردن مرزهای دروغین بین کشورها و ملتها
برای از بین بردن موانعایی مثل
حرص و طمع
نفرت و تعصب
و ناشکیبایی نسبت به یکدیگر
بیایید برای برپایی یک دنیای منطقی مبارزه کنیم
دنیایی که علم و پیشرفت آن موجب شادی وخوشبختی تمامی انسانها خواهد شد
ای سربازان!ـ
به نام دموکراسی بیایید همه با هم متحد شویم..
@dadman2
متن سخنرانی چارلی چاپلین در پایان فیلم دیکتاتور بزرگ
متاسفم، من نمیخواهم بیش از این رهبر باشم، این کار من نیست
من دوست دارم اگر امکانی باشد به هر کسی که میتوانم کمک کنم
یهودی، بیدین، سیاه یا سفید
ما خواستار کمک به یکدیگر هستیم، انسانیت چنین است
ما همه خواهان آنیم که در شادی یکدیگر شریک باشیم و با هم زندگی کنیم، زندگیایی فارغ از رنج و نکبتما میخواهیم از یکدیگر متنفر باشیم و یکدیگر را تحقیر کنیم
در این دنیا برای همه ما مکانی برای زندگی هست، این کره خاکی بقدر کافی غنی هست تا توشه و غذایی برای همه ما فراهم آورد شیوه و مسیر زندگی میتواند آزاد و زیبا باشد، اما ما راه را گم کردهایم
حرص و طمع روح بشریت را مسموم کرده و نفرت مانعی بزرگ است که ما را در بدبختی، نکبت و خونریزی غوطهور کرده!ـ
ما سرعت را بالا بردهایم اما خودمان اسیر این سرعت شده ایم
زندگی صنعتی به ما فراوانی و وفور داده، ولی ما را در نیازهای بیشتری فرو بردهاست
دانشمان، ما را بدبین و خودخواه ساخته است و هوشمندیمان، ما را سختگیر و نامهربان
ما بسیار فکر میکنیم اما احساس را گم کردایم، نیاز ما به انسانیت بیشتر از نیاز ما به ماشینآلات است
پیش از هوشمندی ما نیازمند مهربانی و محبتیم بدون این کیفیتها، زندگی خشن و وحشیانه میشود و ما همه سرمایه انسانی خود را از دست خواهیم داد
حرکت هواپیماها و امواج رادیوها ما را بههم نزدیکتر کردهاند
طبیعت این اختراعات نیکی نهفته درانسانیت را فریاد میکشند
فریادی برای برادری جهانی و اتحاد و یگانگی ما همه باهم برابریم!ـ
همین حالا که صدای من به گوش میلیونها نفر در سراسر جهان میرسد، هستند افراد بی گناهی که زندانی شده و شکنجه میشوند و میلیون مرد و زن و کودکی که از این سیستم و وضعیت به ستوه آمده و نا امید شدهاند!ـ
به کسانی که قادر به شنیدن صدای من هستند میگویم ناامید نباشید، نکبت و بدبختی که ما را فرا گرفته حاصل حرص و طمع کسانی است که از پیشرفت انسان و جریان یافتن انسانیت وحشت دارند اما بدانید که این وضعیت گذراست و این نفرت بزودی به تاریخ خواهد پیوست، دیکتاتورها خواهند مرد و قدرتی که از مردم گرفته بودند به مردم باز خواهد گشت، آنها میمیرند اما آزادی هرگز نخواهد مرد
ای سربازان!ـ
خود را به دست ددمنشانی که شما را تحقیر میکنند و رفتارهایی حیوانی با شما دارند نسپارید
آنها میخواهند شما را به بردگی ببرند، آنها به شما میگویند چه کار کنید و چگونه فکر کنید و چه احساسی داشته باشید و چه چیزی و به چه مقدار بخورید! آنها شما را قربانی اهداف خود می کنند
ای سربازان!ـ
خود را به این اانساننماها، به کسانی که ذهن و قلبی ماشینی دارند نسپارید
شما ماشین نیستید، شما حیوان نیستید، شماها انسانید و در قلب و سینه خود عشق به مردم و انسانیت را دارید
شما نفرت نمی ورزید، شماها تهی از عشق همچون ماشین نیستید
تنها بی عشقان میتوانند متنفر باشند
ای سربازان!ـ
در راه اسیر کردن و رنج و عذاب دادن دیگران قدمی بر ندارید
تنها برای آزادی انسانها مبارزه کنید و به پیش بروید
در کتاب مقدس آمده است که قلمرو پادشاهی خداوند تنها در درون سینه آدمیان است
قلمرو پادشاهی خداوند متعلق به یک نفر و یا یک گروه خاص از مردم نیست!ـ
این قلمرو در درون ماست و متعلق به همه ماست، تو و من!ـ
شما قدرت دارید، قدرتی که میتواند ماشینآلات تولید کند
قدرتی که میتواند شادی و خوشبختی ایجاد کند
شما انسانها قدرتش را دارید تا زندگیایی آزاد و زیبا بسازید
شجاع باشید و این زندگی را به یک زندگی متهورانه و شگفتانگیز بدل کنید
پس به نام دموکراسی و برابری همه باهم متحد شوید و از قدرت خود استفاده کنید
بیایید همه با هم برای یک دنیای جدید مبارزه کنیم
دنیایی که در آن همه امکان کار و تلاش برای ساختن آینده را دارند
آیندهایی مطمئن با دوران سالخوردگی امن و راحت برای بهره بردن از زندگی تا آخرین لحظه
هرچند عدهایی با این وعدهها به قدرت میرسند
اما آنها دروغ میگویند، آنها به وعدههای خود عمل نمیکنند، هرگز عمل نمیکنند
این کار دیکتاتورهاست، آنها هر چه بخواهند میکنند و آزادی عمل کامل دارند
اما مردم خود را به بند اسارت و بردگی میکشند
پس بیایید از همین حالا برای تحقق آن وعدههای راستین مبارزه کنیم
برای دنیایی آزاد، برای از بین بردن مرزهای دروغین بین کشورها و ملتها
برای از بین بردن موانعایی مثل
حرص و طمع
نفرت و تعصب
و ناشکیبایی نسبت به یکدیگر
بیایید برای برپایی یک دنیای منطقی مبارزه کنیم
دنیایی که علم و پیشرفت آن موجب شادی وخوشبختی تمامی انسانها خواهد شد
ای سربازان!ـ
به نام دموکراسی بیایید همه با هم متحد شویم..