آموزش زبان انگلیسی لنگ لرن
112 subscribers
84 photos
1 file
3 links
Download Telegram
📚 Unit20 Essential English Words
#درس20 #لغت بخش دوم

➡️lie = دروغ
To lie is to say or write something untrue to deceive someone.
دروغ گفتن یعنی گفتن یا نوشتن چیزی نادرست برای فریب دادن دیگران
Whenever Pinocchio lied to his father, his nose grew.
هر موقع که پینوکیو به پدرش دروغ می گفت بینی اش بزرگ می شد
—-
➡️meat = گوشت
Meat is food made of animals.
گوشت غذایی است که از حیوانات تهیه می شود
This piece of meat I’m eating tastes very good.
این تکه از گوشت را خوردم مزه اش بسیار خوب بود
—-
➡️opinion = نظر
An opinion is a thought about a person or a thing.
نظر یک فکر در مورد کسی یا چیزی است
Meg told me her opinion of my story. She said it was not funny.
مگ نظرش را در مورد داستان من گفت. او گفت خنده دار نیست
—-
➡️real = واقعی
If something is real, it actually exists.
وقتی چیزی واقعی است یعنی آن چیز واقعا وجود دارد
The handbag has a stamp on it, so it’s real.
کیف دستی یک برچسب دارد پس آن واقعی است
—-
➡️reflect = بازتاب، منعکس شدن
To reflect is when a surface sends back light, heat, sound or an image.
بازتاب زمانی اتفاق می افتد که از سطحی نور، گرما، صدا و یا یک تصویر فرستاده شود
Her face was reflected on the smooth glass.
چهره او بر روی شیشه صاف منعکس شده است
—-
➡️regard = اعتنا کردن، توجه کردن
To regard someone or something is to think of them in a certain way.
اعتنا کردن به کسی یا چیزی یعنی فکر کردن به آن با یک روش خاص
The boy regarded the girl as a good friend.
پسر به دختر به عنوان یک دوست خوب توجه کرد
—-
➡️serve = پیشخدمتی کردن
To serve someone is to give them food or drinks.
پیشخدمتی کردن یعنی دادن نوشیدنی و غذا به کسی
He served us our drinks quickly.
او ما را به سرعت با یک نوشیدنی پذیرایی کرد
—-
➡️vegetable = سبزیجات
A vegetable is a plant used as food.
سبزیجات گیاهانی هستند که به عنوان غذا استفاده می شوند
Carrots are my favorite vegetable.
هویج سبزیجات مورد علاقه من است
—-
➡️war = جنگ
A war is a big fight between two groups of people.
جنگ یک مبارزه بزرگ بین دو گروه از مردم است
Many young men died in the war.
بسیاری از مردان جوان در جنگ کشته شدند
—-
➡️worth = ارزش
If something is worth an amount of money, it costs that amount.
اگر چیزی با مقداری از پول ارزش دارد یعنی قیمت آن این مبلغ است
Our house is worth a lot of money.
ارزش خانه ما مقدار زیادی از پول است

+++++
@enlanglearn 🇱🇷
فایل صوتی درس 20
#فایل_صوتی_لغات #درس20 | دوستان. لغات را یک بار مرور کنید. جمله راهنما و مثال فقط برای فهم بهتر معنی لغت است. سعی در حفظ آن نکنید و تمرکز خود را روی لغت اصلی بگذارید.
#جمله با معنی فارسی و بررسی لغات
++++
@enlanglearn
#جمله با معنی فارسی و بررسی لغات
++++
@enlanglearn
🙏 دوستان و همراهان کانال آموزش زبان لنگ لرن سلام
خوشحالیم که طی دو ماه گذشته در کنار ما بودید. از اینکه کانال ما را شایسته پیگیری یافته اید از شما ممنونیم. طی این مدت 48 جمله آموزشی و 20 درس از مجموعه 4000 لغت ضروری را با هم مرور کردیم. پیشنهاد می کنیم در صورتی که در میانه راه با ما همراه شدید به مطالب منشتر شده قبلی در کانال نیز سر بزنید.
همچنین از امروز روزانه یک یا دو اصطلاح انگلیسی با معنی فاسی را نیز با هم مرور خواهیم کرد. و در آستانه هزار تایی شدن کانال، یک قرعه کشی جذاب خواهیم داشت.
فراموش نکنید که راز یادگیری زبان انگلیسی، استمرار در همین یادگیری های کوچک و آشنایی با واژگان و اصطلاحات جدید است.
با ما همراه باشید
📚 Unit21 Essential English Words
#درس21 #لغت بخش اول

➡️appear = به نظر رسیدن
To appear is to seem.
به نظر رسیدن یعنی به نظر آمدن
She appeared to be sad. She was crying.
او غمگین به نظر می رسید. او گریه می کرد
—-
➡️base = پایه
The base is the bottom of something.
پایه قسمت پایین هر چیز است
The base of the table has three legs.
پایه میز سه پا داشت
—-
➡️brain = مغز
The brain is the organ in your head that lets you think.
مغز بخشی است که در سر شما قرار دارد و اجازه می دهد شما فکر کنید
You must use your brain to solve the problem.
شما باید برای حل مشکلات از مغزتان استفاده کنید
—-
➡️career = حرفه
A career is a job that you do for a large part of your life.
حرفه شغلی است که شما برای مدت طولانی در زندگی خود انجام می دهید
He was in the hospitality business for most of his career.
حرفه او در بیشتر زمان زندگی اش در کسب و کار ضیافت بود
—-
➡️clerk = کارمند، فروشنده مغازه
A clerk is a type of worker. Clerks in a store help customers.
کارمند نوعی از کاگر است. کارمند در فروشگاه به مشتریان کمک می کند
The clerk added up her bill for the groceries.
فروشنده اضافه شد تا صورتحساب خود را بر روی مواد غذایی بزند
—-
➡️effort =.تلاش
Effort is hard work or an attempt to do something.
تلاش کردن یعنی کار سخت برای انجام دادن چیزی
He always puts a lot of effort into his studies.
او همیشه تلاش زیادی برای مطالعه می کند
—-
➡️enter = ورود
To enter a place is to go into it.
برای ورود به جایی باید داخل آن شد
Two guards greeted me as I entered the front door.
دو نگهبان برای وارد شدن در جلو درب از من استقبال کردند
—-
➡️excellent = عالی
When something is excellent, it is very good.
وقتی چیزی عالی است یعنی آن چیز بسیار خوب است
I got an excellent score on my school test.
من یک نمره عالی در آزمون مدرسه گرفتم
—-
➡️hero = قهرمان
A hero is a brave person who does things to help others.
قهرمان یک فرد شجاع است که در مورد همه چیز به دیگران کمک می کند
To children, the man in the blue and red costume was a real hero.
برای کودکان مرد در لباس قرمز و آبی یک قهرمان واقع بود
—-
➡️hurry = عجله
To hurry is to do something quickly.
عجله یعنی سرعت در انجام کاری
I hurried home on my bike.
من بر روی دوچرخه با عجله به سمت خانه رفتم

+++++
@enlanglearn 🇱🇷
📚 Unit21 Essential English Words
#درس21 #لغت بخش دوم

➡️inform = آگاه کردن
To inform someone is to tell them about something.
آگاه کردن کسی یعنی به او در مورد چیزی بگوییم
I called and informed her about my idea.
من با او در مورد ایده ام صحبت کرده و آگاهش کردم
—-
➡️later = بعد
Later means after the present, expected, or usual time.
بعد به معنی بعد از حال حاضر که انتظار می رود یا زمان معمول
She missed the train, so she’ll arrive a little later than expected.
او قطار را از دست داد پس او بعد از زمان مورد انتظار رسید
—-
➡️leave = ترک کردن
To leave means to go away from someone or something.
ترک کردن به معنی دور شدن از کسی یا چیزی است
He packed his bag and was ready to leave for home.
او ساک خود را بست و برای ترک خانه آماده شد
—-
➡️locate = جای چیزی را معین کردن، محل
To locate something is to find it.
جای چیزی را معین کردن یعنی بتوانید آن را پیدا کرد
I could not locate my keys in the house.
من نمی توانم جای قرار گرفتن کلید خانه ام را پیدا کنم
—-
➡️nurse = پرستار
A nurse is a person who helps sick people in the hospital.
پرستار کسی است که به مردم در بیمارستان کمک می کند
A nurse helped me get better.
پرستار به من کمک کرد تا بهتر شوم
—-
➡️operation = عمل جراحی
An operation is when a doctor replaces or removes something in the body.
یک عمل جراحی زمانی است که دکتر چیزی را از بدن حذف و یا جایگزین کند
The operation on my arm was a success.
عمل جراحی بر روی بازو من موفقیت آمیز بود
—-
➡️pain = درد
Pain is the feeling that you have when you are hurt.
درد احساسی است که وقتی آسیب می بینید دارید
His head was full of pain.
سر او پر از درد بود
—-
➡️refuse = امتناع، خودداری
To refuse something is to say “no” to it.
امتناع کردن یعنی به چیزی بگوییم نه
The dog refused to play with the cat.
سگ از بازی با گربه امتناع کرد
—-
➡️though = گرچه، هرچند
Though is used when the second idea makes the first seem surprising.
گرچه زمانی استفاده می شود که ایده دوم باعث شود ایده اول تعجب آور شود
Though he was overweight, he liked to be active.
گرچه او اضافه وزن داشت اما دوست داشت فعالیت داشته باشد
—-
➡️various = گوناگون
If something is various, there are many types of it.
وقتی چیزی گوناگون است یعنی انواع زیادی از آن وجود دارد
She owned shoes of various styles.
او کفش از سبک های گوناگون دارد

+++++
@enlanglearn 🇱🇷
فایل صوتی درس 21
#فایل_صوتی_لغات #درس21 | دوستان. لغات را یک بار مرور کنید. جمله راهنما و مثال فقط برای فهم بهتر معنی لغت است. سعی در حفظ آن نکنید و تمرکز خود را روی لغت اصلی بگذارید.
#جمله با معنی فارسی و بررسی لغات
++++
@enlanglearn
#جمله با معنی فارسی و بررسی لغات
++++
@enlanglearn
📚 Unit22 Essential English Words
#درس22 #لغت بخش اول

➡️actual = حقیقی
Actual means that something is real or true.
حقیقی یعنی چیزی واقعی و درست باشد
This is the actual sword that the King owned, not a fake one.
این شمشیر که به پادشاه تعلق دارد حقیقی است نه جعلی
—-
➡️amaze = خیره کردن، مبهوت کردن
To amaze someone is to surprise them very much.
مبهوت کردن کسی یعنی او را بسیار شگفت زده کنیم
The news in the paper amazed Jack.
این خبر در مقاله جک را مبهوت کرد
—-
➡️charge = هزینه
A charge is the price to pay for something.
هزینه قیمتی است که برای چیزی پرداخت می شود
The charge for the shirts was $15.00.
هزینه آن پیراهن 15 دلار است
—-
➡️comfort = دلداری دادن
To comfort someone means to make them feel better.
دلداری دادن به کسی به معنی دادن احساس بهتری به او است
I wanted to comfort my friend after I heard the bad news.
من می خواستم به دوستم بعد از شنیدن خبر بد دلداری بدهم
—-
➡️contact = تماس گرفتن
To contact someone is to speak or write to them.
تماس گرفتن با کسی یعنی صحبت کردن یا نوشتن چیزی برای او
I contacted Sue about my party.
من با سو در مهمانی تماس گرفتم
—-
➡️customer = مشتری
A customer is a person who buys something at a store.
مشتری کسی است که در یک فروشگاه اقدام به خرید می کند
The customer put a few items in a bag.
مشتری چند قلم کالا را در یک کیسه قرار داده است
—-
➡️deliver = تحویل دادن
To deliver something is to take it from one place to another.
تحویل دادن چیزی یعنی بردن آن از یک مکان به مکان دیگر
The man delivered Chinese food to my house.
مرد مواد غذایی چینی را درب خانه به من تحویل داد
—-
➡️earn = به دست آوردن پول
To earn means to get money for the work you do.
به دست آوردن درآمد یعنی گرفتن پول از کارتان
He earns his living as a chef in a great restaurant.
او درآمد خود را از راه آشپزی در یک رستوران بزرگ به دست آورد
—-
➡️gate = دروازه
A gate is a type of door. Gates are usually made of metal or wood.
دروازه یک نوع از درب است. دروازه معمولا از فلز یا چوب ساخته می شود
We want to put up a wooden gate around our house.
ما می خواهیم یک دروازه چوبی در اطراف خانه مان بگذاریم
—-
➡️include = شامل
To include something means to have it as part of a group.
شامل شدن چیزی یعنی آن را به عنوان بخشی از گروه دانست
Does this meal include a soft drink?
آیا این وعده غذایی شامل نوشابه است؟

+++++
@enlanglearn 🇱🇷
📚 Unit22 Essential English Words
#درس22 #لغت بخش دوم

➡️manage = مدیریت
To manage something means to control or be in charge of it.
مدیریت چیزی به معنی کنترل کردن و پذیرفتن مسئولیت آن
I had to manage the meeting myself.
من مدیر جلسات خودم بودم
—-
➡️mystery = راز، معما
A mystery is something that is difficult to understand or explain.
معما چیزی است که متفاوت از درک است و تشریح آن دشوار است
The path on the map was a complete mystery to me.
مسیر بر روی نقشه یک معمای کامل برایم بود
—-
➡️occur = رخ دادن
To occur means to happen.
رخ دادن به معنی اتفاق افتادن است
When did the thunderstorm occur?
هنگامی که رعد و برق رخ داد؟
—-
➡️opposite = مخالف
If A is the opposite of B, A is completely different from B.
اگر الف در مقابل ب قرار دارد یعنی الف کاملا متفاوت از ب است
The opposite of black is white.
در مقابل سیاه، سفید است
—-
➡️plate = بشقاب
A plate is a flat round thing that you put food on.
بشقاب صفحه ای تخت است که مواد غذایی را درونش قرار می دهند
I put my plate down so I could put some food on it.
من بشقابم را پایین گذاشتم پس من می توانم مقدار غذا داخل آن بگذارم
—-
➡️receive = دریافت کردن
To receive something is to get it.
دریافت کردن چیزی یعنی گرفتن آن
I received a present on my birthday.
من یک هدیه در روز تولدم دریافت کردم
—-
➡️reward = پاداش
A reward is something given in exchange for good behavior or work.
پاداش چیزی است که در ازای رفتار یا کار خوب دریافت می کنند
He was given a reward for his excellent performance.
او پاداشی برای عملکرد عالی خود گرفت
—-
➡️set = قرار دادن
To set something is to put it somewhere.
قرار دادن چیزی به معنی گذاشتن آن در جایی است
Please set the dice down on the table.
لطفا تاس را بر روی میز قرار بده
—-
➡️steal = سرقت
To steal is to take something that is not yours.
سرقت به معنی بردن چیزی که مال شما نیست
The men tried to steal money from the bank.
مردان سعی کردند پول را از بانک سرقت کنند
—-
➡️thief = دزد
A thief is someone who quietly takes things that do not belong to them.
دزد کسی است که بی سر و صدا چیزهایی که به او تعلق ندارد را برمی دارد
A thief broke into our home and took my mother's jewelry.
دزد درب خانه ما را شکست و طلا و جواهرات مادرم را برداشت

+++++
@enlanglearn 🇱🇷
فایل صوتی درس 22
#فایل_صوتی_لغات #درس22 | دوستان. لغات را یک بار مرور کنید. جمله راهنما و مثال فقط برای فهم بهتر معنی لغت است. سعی در حفظ آن نکنید و تمرکز خود را روی لغت اصلی بگذارید.
#جمله با معنی فارسی و بررسی لغات
++++
@enlanglearn
#جمله با معنی فارسی و بررسی لغات
++++
@enlanglearn
📚 Unit23 Essential English Words
#درس23 #لغت بخش اول

➡️advance = پیشرفت
To advance is to go forward.
پیشرفت به معنی به جلو رفتن است
He advanced up the ladder slowly.
او به آرامی در بالا رفتن از نردبان پیش رفت
—-
➡️athlete = ورزشکار
An athlete is a person who plays sports.
یک ورزشکار کسی است که ورزش می کند
Some athletes can play many sports very well.
برخی از ورزشکاران می توانند بسیاری از ورزش ها را به خوبی انجام دهند
—-
➡️average = متوسط، میانگین
If something is average, it is at a normal level.
اگر چیزی متوسط است یعنی در یک سطح طبیعی قرار داد
I’m not rich or poor; I’m average.
من پولدار یا فقیر نیستم من در سطح متوسط هستم
—-
➡️behavior = رفتار
Your behavior is the way you act.
رفتار شما روش عمل کردن شماست
Their behavior was good this semester. They didn’t cause trouble.
رفتار آن ها در این نیمسال خیلی خوب بود آنها مشکلی ایجاد نمی کنند
—-
➡️behind = پشت سر, عقب
Behind means to be at the back of something.
عقب به معنی پشت چیزی است
The little girl was hiding behind a tree.
دختر کوچک پشت یک درخت پنهان شده بود
—-
➡️course = دوره
A course is a class in school.
دوره کلاسی است در مدرسه
I took a P.E. course in school this year.
من امسال دوره آموزش فیزیک را در مدرسه گذراندم
—-
➡️lower = کاهش
To lower something is to make it go down.
کاهش یافتن چیزی یعنی پایین آمدن آن
The chart shows how his production has lowered over the year.
نمودار نشان می دهد که چگونه تولید ما در طول سال کاهش یافت
—-
➡️match = همسان
To match is to be the same or similar.
همسان شدن به معنی یکسان و مشابه است
The two shoes matched. They looked the same.
دو کفش همسان. آن ها شبیه هم هستند
—-
➡️member = عضو
A member is a person who is part of a group.
یک عضو کسی است که بخشی از یک گروه است
Julie is the newest member of our team.
جولی جدیدترین عضو گروه ما است
—-
➡️mental = روحی، ذهنی
If something is mental, it has to do with your mind.
وقتی چیزی روحی است یعنی آن چیز از ذهن بر می آید
I made a mental picture of the room.
من یک تصویر ذهنی از اتاقم ساختم

+++++
@enlanglearn 🇱🇷