فرم قاضی عادلی است | #ایواز_طاها
مطلب قبلی تحت عنوان ”بیچیم عدالتلی یارغیجدیر /فرم قاضی عادلی است“ را دوباره ویراستاری کردهام. به نظرم به خواندن دوبارهاش بیارزد.
در یادداشت مذکور به رابطهی فرم و محتوا، نه تنها در متن ادبی بلکه، در متن جامعه اشاره کردهام. مثلا به جواب این سوال پرداختهام: چرا به رغم تفاوتهای ژرفِ مضمونی در انقلابهای مدرن، سیر حوادثِ بعد از پیروزی اینقدر با هم مشابهت دارد؟ چه چیزی سخنان استالین فرانکو و صدام را به رغم تفاوت محتواییشان به هم نزدیک میکند؟
در مطلب به ملا پناه واقیف (1096-1158 هجری شمسی) اشاره کردهام. واقیف به اعتباری نماد مرحلهی جدیدی از شعر ترکی آذربایجانی است. بههمخوردن تعادل فرم و محتوا در شعر ترکی را به وی نسبت دادهام؛ عدم تعادلی که راه به شعر مدرن برد. واقیف علاوه بر شاعری و معلمی، معماری توانا بودهاست. وی در هنگام ارتقا به مقام وزیر اعظمی دربار ابراهیم خان در شوشا از مهارت معماری خود در نوسازی خان نشین قرهباغ حداکثر استفاده را برد. به نظر آدولف برگر، مستشرق آلمانی، ساختمانهای بزرگ شهر شوشا، به ویژه مسجد معروف آن، زیر نظر واقیف ساخته شدهاست. (شوشا که یکی از شهرهای تاریخی آذربایجان و مرکز حکومت ابراهیم خان بوده، اینک در اشغال داشناکهای قرهباغ است.)
واقیف، به هنگام وزیر اعظمی دربار ابراهیمخان فرصت یافت که نیروهای تدافعی محلی را در برابر هجومهای توسعهطلبانه مستحکمتر کند و نیز در نشأت و غنای زبان ادبی گامهای مؤثری بردارد. او در چهرهی یک شاعر، آثاری ماندگار خلق کرد و در سیمای یک سیاستمدار به ادارهٔ امور خاننشین پرداخت.
واقیف از طرف خاننشین قرهباغ به مبادلهی سفرا و نامهها میان شوشا و مراکز دول دیگر، ازجمله سنپترزبورگ، تفلیس، تهران، خاننشینهای آذربایجان و دربار عثمانی پرداخت.
@eyvaztaha
مطلب قبلی تحت عنوان ”بیچیم عدالتلی یارغیجدیر /فرم قاضی عادلی است“ را دوباره ویراستاری کردهام. به نظرم به خواندن دوبارهاش بیارزد.
در یادداشت مذکور به رابطهی فرم و محتوا، نه تنها در متن ادبی بلکه، در متن جامعه اشاره کردهام. مثلا به جواب این سوال پرداختهام: چرا به رغم تفاوتهای ژرفِ مضمونی در انقلابهای مدرن، سیر حوادثِ بعد از پیروزی اینقدر با هم مشابهت دارد؟ چه چیزی سخنان استالین فرانکو و صدام را به رغم تفاوت محتواییشان به هم نزدیک میکند؟
در مطلب به ملا پناه واقیف (1096-1158 هجری شمسی) اشاره کردهام. واقیف به اعتباری نماد مرحلهی جدیدی از شعر ترکی آذربایجانی است. بههمخوردن تعادل فرم و محتوا در شعر ترکی را به وی نسبت دادهام؛ عدم تعادلی که راه به شعر مدرن برد. واقیف علاوه بر شاعری و معلمی، معماری توانا بودهاست. وی در هنگام ارتقا به مقام وزیر اعظمی دربار ابراهیم خان در شوشا از مهارت معماری خود در نوسازی خان نشین قرهباغ حداکثر استفاده را برد. به نظر آدولف برگر، مستشرق آلمانی، ساختمانهای بزرگ شهر شوشا، به ویژه مسجد معروف آن، زیر نظر واقیف ساخته شدهاست. (شوشا که یکی از شهرهای تاریخی آذربایجان و مرکز حکومت ابراهیم خان بوده، اینک در اشغال داشناکهای قرهباغ است.)
واقیف، به هنگام وزیر اعظمی دربار ابراهیمخان فرصت یافت که نیروهای تدافعی محلی را در برابر هجومهای توسعهطلبانه مستحکمتر کند و نیز در نشأت و غنای زبان ادبی گامهای مؤثری بردارد. او در چهرهی یک شاعر، آثاری ماندگار خلق کرد و در سیمای یک سیاستمدار به ادارهٔ امور خاننشین پرداخت.
واقیف از طرف خاننشین قرهباغ به مبادلهی سفرا و نامهها میان شوشا و مراکز دول دیگر، ازجمله سنپترزبورگ، تفلیس، تهران، خاننشینهای آذربایجان و دربار عثمانی پرداخت.
@eyvaztaha
نئجه یازاق: دئییل یا دگیل | #ایواز_طاها
سوال: سالاملار، سایین اوستاد
سیزین بو بارهده نظرینیز نهدیر
" دئییل" دوزمو یوخسا "دییل"
دگیل/دییل یوخسا دئییل؟ و یا دئییر، دییر؟
جاواب:
دئییر/دییر واریانتلاری یانلیشدیر. "دئییل" یا "دگیل" یازیلمالیدیر. بو سؤز ایستانبول و آذربایجان تورکجهلرینده "دئییل" یازیلیر و دوکتور هیئتین باشچیلیغی ایله کئچیریلمیش ایکی دیل سئمینارینین قرارلارینا گؤره "دگیل". من شخصن رسمی دیلدن اوزاق دوشمهییم دئیه "دئییل" یازیرام، آمما دگیل یازماغا دا هلهلیک قارشی چیخماغی دوزگون بیلمیرم. منجه دیققتی بو کیمی مسئلهلره دئییل، دیلین عمومی پئرسپئکتیوینه یؤنلتمهلییک.
"دئییل" و یا "دگیل" یازماق سون زامانلار سانال اورتامدا دارتیشمالارا ندن اولوب. بو دارتیشمالارین بؤیوک چوخلوغو تام یانلیش بیر دیلده قلمه آلینیر. باشا دوشمورم بعضی دوستلار بیرجه پاراگراف دوزگون جوملهلر قورماغی باجارمادیقلاری حالدا بو کلمهلری نه اوچون دلیک-دئشیک ائدیرلر؟ بو قدهر یئرده قالان مسئلهلری قویوب هم تورک دیل قورومونون، هم ده آذربایجان علملر آکادئمیاسینین گلدییی قرارلار بارهده موباحیثه یوروتمهیین نه آنلامی واردیر؟ اونلارین ایکیسی ده بو سؤزجویو "دئییل" یازیرلار.
بیز آذربایجان تورکجهسینی دقیق و درین منیسمهدیکدن سونرا رسمی دیلی تنقید ائده بیلهریک. بو تنقیدلر ایلک نؤوبهده یازیلیشی و آنلامی تثبیت اولونمایان سؤزجوکلر اوزهرینده آپاریلمالی، سونرا پروفئسیونال سویهده یایغینلاشمیش یانلیشیلیقلارا توخونمالیدیر. هلهلیک دردیمیز بو دئییل، أن ساده سؤزلری سهو قوللانماق، و أن ساده گراماتیک قایدالارا رعایت ائتمهیی باجارماماقدیر.
#نئجه_یازاق #دئییل #دگیل
@eyvaztaha
سوال: سالاملار، سایین اوستاد
سیزین بو بارهده نظرینیز نهدیر
" دئییل" دوزمو یوخسا "دییل"
دگیل/دییل یوخسا دئییل؟ و یا دئییر، دییر؟
جاواب:
دئییر/دییر واریانتلاری یانلیشدیر. "دئییل" یا "دگیل" یازیلمالیدیر. بو سؤز ایستانبول و آذربایجان تورکجهلرینده "دئییل" یازیلیر و دوکتور هیئتین باشچیلیغی ایله کئچیریلمیش ایکی دیل سئمینارینین قرارلارینا گؤره "دگیل". من شخصن رسمی دیلدن اوزاق دوشمهییم دئیه "دئییل" یازیرام، آمما دگیل یازماغا دا هلهلیک قارشی چیخماغی دوزگون بیلمیرم. منجه دیققتی بو کیمی مسئلهلره دئییل، دیلین عمومی پئرسپئکتیوینه یؤنلتمهلییک.
"دئییل" و یا "دگیل" یازماق سون زامانلار سانال اورتامدا دارتیشمالارا ندن اولوب. بو دارتیشمالارین بؤیوک چوخلوغو تام یانلیش بیر دیلده قلمه آلینیر. باشا دوشمورم بعضی دوستلار بیرجه پاراگراف دوزگون جوملهلر قورماغی باجارمادیقلاری حالدا بو کلمهلری نه اوچون دلیک-دئشیک ائدیرلر؟ بو قدهر یئرده قالان مسئلهلری قویوب هم تورک دیل قورومونون، هم ده آذربایجان علملر آکادئمیاسینین گلدییی قرارلار بارهده موباحیثه یوروتمهیین نه آنلامی واردیر؟ اونلارین ایکیسی ده بو سؤزجویو "دئییل" یازیرلار.
بیز آذربایجان تورکجهسینی دقیق و درین منیسمهدیکدن سونرا رسمی دیلی تنقید ائده بیلهریک. بو تنقیدلر ایلک نؤوبهده یازیلیشی و آنلامی تثبیت اولونمایان سؤزجوکلر اوزهرینده آپاریلمالی، سونرا پروفئسیونال سویهده یایغینلاشمیش یانلیشیلیقلارا توخونمالیدیر. هلهلیک دردیمیز بو دئییل، أن ساده سؤزلری سهو قوللانماق، و أن ساده گراماتیک قایدالارا رعایت ائتمهیی باجارماماقدیر.
#نئجه_یازاق #دئییل #دگیل
@eyvaztaha
امر سیاسی و هنر | #ایوازـطاها
سوسیالیسم روسی زیباشناسی را سیاسی کرد و فاشیسم سیاست را زیباشناختی. هر دو، هم برای انسان مهلکه بود و هم برای هنر سترونی.
هنر ساحتِ زشت و زیباست، اخلاق عرصهی خیر و شر، و سیاست آوردگاهِ دوست و دشمن. با اینهمه، ترس از سیاسیکردنِ هنر مانع از آن نیست که بگوییم هنر متناظر است با امر سیاسی. برای اینکه یک رخداد هنری تغییری در ضابطه و فرمول جهان است. فرمیافتنِ چیزی که قبلا بیفرم بوده است.
وقتی از دریچهی سیاستِ رهاییبخش به مسئله بنگریم، به اعتقاد رانسیر گذر از مباحث سیاسی به زیباشناسی در ذات امر سیاسی سرشته است. این استعارهی زیباشناختی که به موجب آن یک عنصر خاص یا یک جز نیابت کل را برعهده میگیرد، در اعتراض به نظم اجتماعی کاربرد دارد. در هر انقلابی بخشی از اجتماع، که همان راندگانِ عرصهی قدرت هستند، به نمایندگی از کل قد علم میکنند. امر سیاسی در لحظهای فوران میکند که هژمونی یک گفتمانِ مسلط با چالش روبرو شود. چالش زمانی شروع میشود که پردهی ایدئولوژیکِ گفتمان به کناری رود، و رضایت درونی به نارضایتی تبدیل شود.
هنر درست به مانند امر سیاسی از وضع موجود ناراضی است. نظم ایجابی و مناسبات سلسلهمراتبی را قبول ندارد. از هندسهی آشنای اشیا و رفتارها آشناییزدایی میکند تا به گونهی دیگر دیده شوند. در هر آفرینشی میخواهد جهان را دیگرگونه کند تا مخاطب به گونهای خیره شود که انگار نخستین بار است جهان را نظاره میکند. امری که به آشنازدایی معروف است.
این تناظر زمانی میتواند برقرار شود که اثر هنری از دو پرتگاه برکنار باشد: ایدئولوژی و عزلت نیهیلیستی. هنری که تمامی تاروپودش از مصالح ایدئولوژیک بافته شده (راست افراطی و سوسیالیسم روسی)، به ویژه هنری که از منزلت و یا تقدس موضوعاش ارتزاق میکند، نمیتواند به امر سیاسی پهلو زند. هنر ایدئولوژیک نوعی غوطهخوردن در قلمرو حسی بیشکل و یا مضمون بیفرم است.
از سوی دیگر، هنری که «به طرزی رومانتیکی عبوس و گرفته است: مدام بر اهمیت کناره گرفتن و عزلت گزیدن در مقام نوعی تفریح و حظ نفس نیهیلیستی پای میفشارد، نقدا اشاره میکند به جنگلهای دلباز، به برفهای که هرگز از باریدن نمی ایستند، تنهایی که در سایهی قسمی حکمت طبیعی و یا شرقی مطیع و منعطف شدهاند». به گفتهی آلن بدیو «ایندو سروته یک کرباسند، همانگونه که لفاظی جلوهفروشانهی ژنرالها و موعظهی زهدفروشانهی مسحیان در دخمهها و سردابهها دو روی یک سکهاند.»
#امر_سیاسی #هنر #فاشیسم
@eyvaztaha
سوسیالیسم روسی زیباشناسی را سیاسی کرد و فاشیسم سیاست را زیباشناختی. هر دو، هم برای انسان مهلکه بود و هم برای هنر سترونی.
هنر ساحتِ زشت و زیباست، اخلاق عرصهی خیر و شر، و سیاست آوردگاهِ دوست و دشمن. با اینهمه، ترس از سیاسیکردنِ هنر مانع از آن نیست که بگوییم هنر متناظر است با امر سیاسی. برای اینکه یک رخداد هنری تغییری در ضابطه و فرمول جهان است. فرمیافتنِ چیزی که قبلا بیفرم بوده است.
وقتی از دریچهی سیاستِ رهاییبخش به مسئله بنگریم، به اعتقاد رانسیر گذر از مباحث سیاسی به زیباشناسی در ذات امر سیاسی سرشته است. این استعارهی زیباشناختی که به موجب آن یک عنصر خاص یا یک جز نیابت کل را برعهده میگیرد، در اعتراض به نظم اجتماعی کاربرد دارد. در هر انقلابی بخشی از اجتماع، که همان راندگانِ عرصهی قدرت هستند، به نمایندگی از کل قد علم میکنند. امر سیاسی در لحظهای فوران میکند که هژمونی یک گفتمانِ مسلط با چالش روبرو شود. چالش زمانی شروع میشود که پردهی ایدئولوژیکِ گفتمان به کناری رود، و رضایت درونی به نارضایتی تبدیل شود.
هنر درست به مانند امر سیاسی از وضع موجود ناراضی است. نظم ایجابی و مناسبات سلسلهمراتبی را قبول ندارد. از هندسهی آشنای اشیا و رفتارها آشناییزدایی میکند تا به گونهی دیگر دیده شوند. در هر آفرینشی میخواهد جهان را دیگرگونه کند تا مخاطب به گونهای خیره شود که انگار نخستین بار است جهان را نظاره میکند. امری که به آشنازدایی معروف است.
این تناظر زمانی میتواند برقرار شود که اثر هنری از دو پرتگاه برکنار باشد: ایدئولوژی و عزلت نیهیلیستی. هنری که تمامی تاروپودش از مصالح ایدئولوژیک بافته شده (راست افراطی و سوسیالیسم روسی)، به ویژه هنری که از منزلت و یا تقدس موضوعاش ارتزاق میکند، نمیتواند به امر سیاسی پهلو زند. هنر ایدئولوژیک نوعی غوطهخوردن در قلمرو حسی بیشکل و یا مضمون بیفرم است.
از سوی دیگر، هنری که «به طرزی رومانتیکی عبوس و گرفته است: مدام بر اهمیت کناره گرفتن و عزلت گزیدن در مقام نوعی تفریح و حظ نفس نیهیلیستی پای میفشارد، نقدا اشاره میکند به جنگلهای دلباز، به برفهای که هرگز از باریدن نمی ایستند، تنهایی که در سایهی قسمی حکمت طبیعی و یا شرقی مطیع و منعطف شدهاند». به گفتهی آلن بدیو «ایندو سروته یک کرباسند، همانگونه که لفاظی جلوهفروشانهی ژنرالها و موعظهی زهدفروشانهی مسحیان در دخمهها و سردابهها دو روی یک سکهاند.»
#امر_سیاسی #هنر #فاشیسم
@eyvaztaha
منده سیغاریکن جاهان* | #ایواز_طاها
پول والئرينين فيکرينجه شعر رقصه بنزهيير، نثر ايسه يول يئريمهيه. يول گئدن آدام گؤودهسيني [بدنيني] هاراسا گئديب چاتماق اوچون، و يا هانسيسا نسنهني يييهلنمک اوچون حرکتلنديرير. اونون عمللري اؤزوندن خاريج بير آماجا يؤنهلير. نثرده سؤزجوکلر ديلديشي [ديلدن خاريج] قاوراملارا گئديب چاتماق اوچون بيربيرلريله بير يئرده اوتورورلار. سوروشا بيلرسينيز کي، اساسن ديلديشي قاوراملار وارمي، يا يوخ؟ بو سورغويا گؤز يومماق شرطيله، والئرينين گتيردييي اؤرنک، شعرله ديلين ايلگيسينه ايشيق سالير. سؤزجوکلر نثرده قوربانليق گئدير. بونو والئري دئيير، سارتر دا وورغولايير. سؤزجوکلر قوربانليق گئدير، چونکي قوللانيلديقدان سونرا دَيرلريني ايتيريرلر. اونلارين يئريني المثنالاري، يعني قاوراملار [مفهوملار] آلير. سؤزجوک نثرده قوللانيلديقدان سونرا يوخا چيخير. اونون کوٍللويونده آنجاق قاورام قالير. آمما شعرده سؤزجوک هانسيسا نسنهيه چاتماغين آراجي دئييل، اؤزو آماجدير. بونون اوچون، اؤزگون شعري يوز دفعه ده اوخوسانيز، سؤزلري يئنهده يئنيدير، ديريدير، طراوتليدير. شعر رقص کيميدير. نسيمينين بو غزلينه رقصدن باشقا هانسي آدي وئرمک اولارمي:
منده سيغاريكن جاهان، من بو جاهانا سيغمازام
گؤوهر لامكان منم، كؤون و مكانا سيغمازام.
عرشيله فرش و كاف و نون، منده بولوندو جومله چون
كس سؤزونو اوزاتما كي، شرح بيانا سيغمازام.
كؤون و مكاندور آيتيم، ذاتيدوٍرور بدايتيم
سن بو نيشانلا بيل مني، من بو نيشانا سيغمازام...
صورته باخ و معنيني، صورت ايچينده تاني كيم
جسميله جان منم ولي جسميله جانا سيغمازام.
گنج نهان منم من اوش، عئيني عيان منم من اوش
گؤوهر کان منم من اوش، بهره و کانا سیغمازام...
ذات ايلهيم صفاتيله، قدر ايلهيم براتيله
گوٍلشكرم نباتيله، بسته دهانا سيغمازام...
شعرين رجز بحرينده يازيلديغينا گؤره، هميشه اونو دؤيوشله باغلاميشلار، نسيمينين ايجتيمايي موباريزه روحو ايله. سانکي نسيمي دوشمنلري ايله دؤيوشور. من علیار صفرلینین بو باخیشی ایله راضيلاشميرام کي، بو شعر اوخونارکن «سانکي آغير بير گورز معين بير آهنگله هاوادا دؤوره ووراراق آغيرـ آغير دميرچي زينداني اوسته ائنديريلير. بو گوٍرز آلتيندا قالان اشيانين ازيليب، دؤيولوب لازيمي شکيله سالينماقدان باشقا چارهسي، چيخيش يولو اولماديغي تأکيدله نظره چاتيريلير». رجز حربهـ زوربا گلمک، دؤيوش زاماني مئيدان اوخوماق معناسيندادير. لاکين شعر بو دؤيوشدن اوزاقلاشاراق، قيزيل قانا بوياناراق مست اولموش شاعيرين تکباشينا سماع رقصيدير. دليجهسينه اؤزباشينا فيرلاناراق، بوتون ووجودونو اوينادان سؤزلرين سيررينه دالميش وورغونون رقصي: نسيمينين اينانجينا گؤره، نسنهلري، اينساني، اولدوزو و سئوگيني يارادان "سؤز" دئييلمي؟ نسيميني ائتکيلنديرميش "منم من" رديفلي غزلي بونون ثبوتودور. غزل، رجز بحرينده يازيلسا دا، قونييهني آنديرير، درويشلرين سماوي توخاقليقلا سماع رقصلريني. رقص ايسه اينجهصنعتين اؤزگون آنلامينا شعردن داها ياخيندير.
سيز رقص ائدهرکن (البته اگر رقص ائتمهيه قويسالار!) قارشينيزا هئچ بير مقصدي قويمورسونوز. گؤودهنيزه وئردييينيز قيوريلمالارين اؤزو مقصددير. رقص عضلهلرين گؤزهل ترکيبله ترپنمهسيدير؛ سونو اؤزونده اولان عملدير. کانتین سؤیلهدییی ”آماجسیز آماجلیلیق“** بودور. مني ماراقلانديران اودور کي، شعرين بو اؤزه-للييي ديلين اينديکي سينيرلاريني آشير. بئله اولدوقدا شعر ديله صادق قالمير، ديلي اؤزويله چکيب آپارير. شعر سورهکلي اولاراق سؤزجوکلره يوکلنميش قاوراملاري گئنيشلنديرير. اونلاري دَييشديرير، يئنيدن قورور. شعر، ديله قارشي چيخير. بوردا اولانلار اولور. ديلي يئنيلگيدن، اؤلگونلوکدن قورتارميش شعر، اونو يئنيلندیریر. بو يؤندن باخاندا، ديلين آماجي سؤزجوکلرين آنلامينا وارماق دئييل، نسنهلرين ماهييتينه دالماقدير. رولان بارتـا گؤره، شعر، ديلي پوزغونلوغا چکير. باجارديقجا ايشارهلرين و سيمگهلرين اؤزگورلويونو آرتيرير، قاوراملارين داها آرتيق تجريد اولونماسينا گتيريب چيخارير. شعرله موناسيبتده ايندن بئله سؤزجوکلري نسنهلرين آلتئرناتيوي کيمي دئييل، آنجاق و آنجاق آنلامجا آشيريم قالميش سؤزجوکلر کيمي گؤرمهليييک.
______________
* عیمادالدین نسیمینین بو میصراعسینداکی ”ایکی“ سؤزو بعضی الیازما نوسخهلرینده عینی بیچیمده یازیلدیغینا باخمایاراق، بیر ایکی نوسخهده ”ایکن” کیمی قئید ائدیلمیشدیر. نسیمینین بیر نئچه غزلده ایکی جاهان تعبیرینی قوللاندیغینا باخمایاراق، ”سیغاریکن“ واریانتی داها آخیجی، داها منطیقی گؤز چارپیر. یوخسا ایکینجی میصراع ”من بو ایکی جاهانا سیغمازام“ کیمی بیر آنلام داشیمالی ایدی.
** purposiveness without purpose
”شعر وارلیغین ائویدیر“ کیتابیندان.
@eyvaztaha
پول والئرينين فيکرينجه شعر رقصه بنزهيير، نثر ايسه يول يئريمهيه. يول گئدن آدام گؤودهسيني [بدنيني] هاراسا گئديب چاتماق اوچون، و يا هانسيسا نسنهني يييهلنمک اوچون حرکتلنديرير. اونون عمللري اؤزوندن خاريج بير آماجا يؤنهلير. نثرده سؤزجوکلر ديلديشي [ديلدن خاريج] قاوراملارا گئديب چاتماق اوچون بيربيرلريله بير يئرده اوتورورلار. سوروشا بيلرسينيز کي، اساسن ديلديشي قاوراملار وارمي، يا يوخ؟ بو سورغويا گؤز يومماق شرطيله، والئرينين گتيردييي اؤرنک، شعرله ديلين ايلگيسينه ايشيق سالير. سؤزجوکلر نثرده قوربانليق گئدير. بونو والئري دئيير، سارتر دا وورغولايير. سؤزجوکلر قوربانليق گئدير، چونکي قوللانيلديقدان سونرا دَيرلريني ايتيريرلر. اونلارين يئريني المثنالاري، يعني قاوراملار [مفهوملار] آلير. سؤزجوک نثرده قوللانيلديقدان سونرا يوخا چيخير. اونون کوٍللويونده آنجاق قاورام قالير. آمما شعرده سؤزجوک هانسيسا نسنهيه چاتماغين آراجي دئييل، اؤزو آماجدير. بونون اوچون، اؤزگون شعري يوز دفعه ده اوخوسانيز، سؤزلري يئنهده يئنيدير، ديريدير، طراوتليدير. شعر رقص کيميدير. نسيمينين بو غزلينه رقصدن باشقا هانسي آدي وئرمک اولارمي:
منده سيغاريكن جاهان، من بو جاهانا سيغمازام
گؤوهر لامكان منم، كؤون و مكانا سيغمازام.
عرشيله فرش و كاف و نون، منده بولوندو جومله چون
كس سؤزونو اوزاتما كي، شرح بيانا سيغمازام.
كؤون و مكاندور آيتيم، ذاتيدوٍرور بدايتيم
سن بو نيشانلا بيل مني، من بو نيشانا سيغمازام...
صورته باخ و معنيني، صورت ايچينده تاني كيم
جسميله جان منم ولي جسميله جانا سيغمازام.
گنج نهان منم من اوش، عئيني عيان منم من اوش
گؤوهر کان منم من اوش، بهره و کانا سیغمازام...
ذات ايلهيم صفاتيله، قدر ايلهيم براتيله
گوٍلشكرم نباتيله، بسته دهانا سيغمازام...
شعرين رجز بحرينده يازيلديغينا گؤره، هميشه اونو دؤيوشله باغلاميشلار، نسيمينين ايجتيمايي موباريزه روحو ايله. سانکي نسيمي دوشمنلري ايله دؤيوشور. من علیار صفرلینین بو باخیشی ایله راضيلاشميرام کي، بو شعر اوخونارکن «سانکي آغير بير گورز معين بير آهنگله هاوادا دؤوره ووراراق آغيرـ آغير دميرچي زينداني اوسته ائنديريلير. بو گوٍرز آلتيندا قالان اشيانين ازيليب، دؤيولوب لازيمي شکيله سالينماقدان باشقا چارهسي، چيخيش يولو اولماديغي تأکيدله نظره چاتيريلير». رجز حربهـ زوربا گلمک، دؤيوش زاماني مئيدان اوخوماق معناسيندادير. لاکين شعر بو دؤيوشدن اوزاقلاشاراق، قيزيل قانا بوياناراق مست اولموش شاعيرين تکباشينا سماع رقصيدير. دليجهسينه اؤزباشينا فيرلاناراق، بوتون ووجودونو اوينادان سؤزلرين سيررينه دالميش وورغونون رقصي: نسيمينين اينانجينا گؤره، نسنهلري، اينساني، اولدوزو و سئوگيني يارادان "سؤز" دئييلمي؟ نسيميني ائتکيلنديرميش "منم من" رديفلي غزلي بونون ثبوتودور. غزل، رجز بحرينده يازيلسا دا، قونييهني آنديرير، درويشلرين سماوي توخاقليقلا سماع رقصلريني. رقص ايسه اينجهصنعتين اؤزگون آنلامينا شعردن داها ياخيندير.
سيز رقص ائدهرکن (البته اگر رقص ائتمهيه قويسالار!) قارشينيزا هئچ بير مقصدي قويمورسونوز. گؤودهنيزه وئردييينيز قيوريلمالارين اؤزو مقصددير. رقص عضلهلرين گؤزهل ترکيبله ترپنمهسيدير؛ سونو اؤزونده اولان عملدير. کانتین سؤیلهدییی ”آماجسیز آماجلیلیق“** بودور. مني ماراقلانديران اودور کي، شعرين بو اؤزه-للييي ديلين اينديکي سينيرلاريني آشير. بئله اولدوقدا شعر ديله صادق قالمير، ديلي اؤزويله چکيب آپارير. شعر سورهکلي اولاراق سؤزجوکلره يوکلنميش قاوراملاري گئنيشلنديرير. اونلاري دَييشديرير، يئنيدن قورور. شعر، ديله قارشي چيخير. بوردا اولانلار اولور. ديلي يئنيلگيدن، اؤلگونلوکدن قورتارميش شعر، اونو يئنيلندیریر. بو يؤندن باخاندا، ديلين آماجي سؤزجوکلرين آنلامينا وارماق دئييل، نسنهلرين ماهييتينه دالماقدير. رولان بارتـا گؤره، شعر، ديلي پوزغونلوغا چکير. باجارديقجا ايشارهلرين و سيمگهلرين اؤزگورلويونو آرتيرير، قاوراملارين داها آرتيق تجريد اولونماسينا گتيريب چيخارير. شعرله موناسيبتده ايندن بئله سؤزجوکلري نسنهلرين آلتئرناتيوي کيمي دئييل، آنجاق و آنجاق آنلامجا آشيريم قالميش سؤزجوکلر کيمي گؤرمهليييک.
______________
* عیمادالدین نسیمینین بو میصراعسینداکی ”ایکی“ سؤزو بعضی الیازما نوسخهلرینده عینی بیچیمده یازیلدیغینا باخمایاراق، بیر ایکی نوسخهده ”ایکن” کیمی قئید ائدیلمیشدیر. نسیمینین بیر نئچه غزلده ایکی جاهان تعبیرینی قوللاندیغینا باخمایاراق، ”سیغاریکن“ واریانتی داها آخیجی، داها منطیقی گؤز چارپیر. یوخسا ایکینجی میصراع ”من بو ایکی جاهانا سیغمازام“ کیمی بیر آنلام داشیمالی ایدی.
** purposiveness without purpose
”شعر وارلیغین ائویدیر“ کیتابیندان.
@eyvaztaha
شهریار نیسگیلی (1) | #ایواز_طاها
بونو آنلاماق اوْ قدهر ده چتين دئييل كي، شهريارين بديعي ياراديجيليغي بوتونلوكله اوْنون نوْستالگيياسينين ائتکيسي آلتيندادير. نوْستالگييا دويغوسونو آذربايجان تورکجهسیینده "نيسگيل» دئييمي ايله آنلاتماق اوْلار. بو نوْستالگيياني آراشديرماق اوچون شهريارين معنوي عالمينه اوچ اؤنملي عامیلين ائتکيسيني گؤزدن كئچيرمك گرهكليدير.
1. شوبههسيز، ايجتيماعي ـ سيياسي چئورهنين ادبي ياراديجيليغا بوراخديغي ائتکينين شيشيرديلمهسي، سيياسي گؤروشلردن ايرهلي گلير. دوْغرودور، ايجتيماعي دييشيكليكلر ايستهنيلن أثرين يارانماسينا اؤنملي درجهده كؤمك گؤستهرير. شهريار، ايجتيماعي چاليشقانليق اوچون بوتون دورتولره [رانهلره] ماليك اوْلدوغو بير چاغدا، توْپلومدان اوز چئويرميشدي. اوْ، 25 ياشيندا، سوْنرالار ساراي ايشچيسينين آداخليسي اوْلموش بير قيزا وورولموشدو. بو آلوْولو سئوگينين آردينجا دا خوْراسانا سورگون ائديلميشدي. بئلهليكله، ايجتيماعي اعتيراض اوچون گرهکلي انرژي اوْنون بئينينده توپلانميشدي. هابئله، اوْ دؤنمده كاپيتاليزم دونياسينين دستك وئردييي رژيمين اؤزباشيناليقلاري، سورگونون آغير تأثراتي، و دونیاداکی باغيمسيزليق حركاتينين گئنيش دالغاسي ـ بوتون بونلار شهريارين بئله بير آدديم آتماسينا ألوئريشلي دوُروم ياراديردي. هابئله او، پهلوي سلطنتينه قارشي موباريزه آپارماقدان اؤترو بير سوره "ايشچي کيشيلر پارتياسينا" [حزب مردان كار] قوْشولموشدو.
بوتون بونلارا باخماياراق، همين دؤنمده، يعني ميلادي 40ـجي ايللرده، شهريار خلوته چكيليپ، اورهيينين سسيني دينلهمهيه باشلادي. اوْن ايلليك خلوت آردينجا "حئيدر بابايا سالام" پوْئماسيني يازدي. بو پوْئمادا، سؤیلهدیییمیز ايجتيماعيـ سيياسي دوُرومون ايزي گؤزه چارپمیر. شهريار، «نوْستالگييا» آدلانديرديغيميز بينؤوره اوزهرينده كئچميشين اوچولوبـ داغيلميش ايدئيآل دونياسيني يئنيدن يارادیر.
2.شهريارين بديعي دوشونجهسيني يوْغوران ايكينجي عاميل اوْنون عرفاني يؤنهليشيدير. شاعير، هم شهودي تجروبهسي، هم ده نظري آختاريشلاري باخيميندان سؤزون تام آنلاميندا بير عاريفدير. ياخين دوْستو زاهيدينين دئدييينه گؤره، اوْ 1940ـجي ايلده درويشلر فرقهسينه قوْشولموش، سورعتله عرفاني يوکسهليش مرحلهلريني كئچميشدي. بو يوْلدا اوْ قدهر ايرهلي گئدير كي، مُرشدين گؤستهريشي ايله اوْنون خيرقه آلماسي و طريقت باشچيسي اوْلماسي بارهده قرار چيخاريلير. لاكين بير آيليق دوشونجه و حئيرتدن سوْنرا آنلايير كي، مرشد اوْلماق اوْنون «ايلاهيني قاوراماق» آماجينا اويغون گلمير. بوندان سوْنرا شاعيرين سؤزلري غريبهلشير، آنلاشيلماز سجييه آلير. سئويملي سازيندان أل چكير، اويوشدوروجو مادهلره آليشقانليغي ترگيدير.
شهريار سيياستين عرفان اؤزهرينده قورولا بيلمهيهجهييني ياخشيجا بيلير. چونكي سيياست ياشاييش اوغروندا موباریزه و حاكیميت الده ائتمك مئتودلاريدير، عرفان ايسه حاكمييتدن كؤنوللو اولاراق چكينمك. عرفان بير سؤزله "فنا" دوشونجهسينه اينام دئمكدير. عاريف اوچون باشقالارينا مؤحتاج اولماماق، دونيا لذذتلريندن چکينهرک نفس ايستكلريني بوْغماق، أن ياخشي موتلولوقدور. آمما سيياستچي توْپلومون ریفاهيني، ثروت و قودرت توْپلاما يوْللاريني آراماقدا گؤرور. بونا گؤره ده او، سئويملي دونياسيني خاطيرهلرده آرايير.
3. اوچونجو قايناق شهریارین ازلي خاطيرهلريدير. اونون كئچميش خاطيرهلري، ايكي يؤندن اوْبرازلي ايمگهلرله دوْلودور. بيرينجيسي، آذربايجانين آغيز ادبيياتي اؤز زنگينلييي باخيميندان لاتين آمريكاسي و آفريقا فوْلكلوْرو ايله آياقلاشا بيلر. بوتون بونلار، شاعيرين باشقا سيناق و بيلگيلرينه قاريشاراق «حئيدربابايا سالام»داكي ياراديجيليق اوسلوبونو دوْغورور. ايكينجيسی، ساكيت و گؤزهل چئورهلي بير كندده بوْياـ باشا چاتميش شهريار، بيردنبيره هايكؤيلو بؤيوك شهره كؤچور. بو کؤچکونلوک اوْرادا بيتمير، اوْرادان ايسه اوچونجو يئره سورگون ائديلير. بونلار اوْْندا درین نيسگيل اوْيادير. اوْ، اوشاقليق خاطيرهلرينه دؤنهدؤنه قاييتماقلا، ياشاديغي چئورهني دؤزولهسي حالا سالماق مجبورييتينده قالير. دئمک، اؤز ايچينده غوربت غميني ساغالداجاق ایتکین اؤلکه [مدينهي فاضله] يارادير.
نوْستالگييا، اؤزلم دوُيغوسودور. ايدئال عالملري كئچميشده قالانلار، يا بئله بير عالمين هاچانسا مؤوجود اوْلدوغونو دوشوننلر، داها چوْخ بو دوُيغويا قاپيليرلار. چاغداش دؤنمده ايتکين اؤلکهلری تصوير ائتمك دبدن دوشسه ده، ايندي ايدئال دونيا حاققينداكي گؤروشلر، يئني ميفلر دوْنوندا تزهدن ياشاييشيميزا قاييدير.
__________
خولاصه ائدیلهرک "شعر وارلیغین ائویدیر" کیتابیندان (ص 187-192).
#شهریار #حیدر_بابا
@eyvaztaha
بونو آنلاماق اوْ قدهر ده چتين دئييل كي، شهريارين بديعي ياراديجيليغي بوتونلوكله اوْنون نوْستالگيياسينين ائتکيسي آلتيندادير. نوْستالگييا دويغوسونو آذربايجان تورکجهسیینده "نيسگيل» دئييمي ايله آنلاتماق اوْلار. بو نوْستالگيياني آراشديرماق اوچون شهريارين معنوي عالمينه اوچ اؤنملي عامیلين ائتکيسيني گؤزدن كئچيرمك گرهكليدير.
1. شوبههسيز، ايجتيماعي ـ سيياسي چئورهنين ادبي ياراديجيليغا بوراخديغي ائتکينين شيشيرديلمهسي، سيياسي گؤروشلردن ايرهلي گلير. دوْغرودور، ايجتيماعي دييشيكليكلر ايستهنيلن أثرين يارانماسينا اؤنملي درجهده كؤمك گؤستهرير. شهريار، ايجتيماعي چاليشقانليق اوچون بوتون دورتولره [رانهلره] ماليك اوْلدوغو بير چاغدا، توْپلومدان اوز چئويرميشدي. اوْ، 25 ياشيندا، سوْنرالار ساراي ايشچيسينين آداخليسي اوْلموش بير قيزا وورولموشدو. بو آلوْولو سئوگينين آردينجا دا خوْراسانا سورگون ائديلميشدي. بئلهليكله، ايجتيماعي اعتيراض اوچون گرهکلي انرژي اوْنون بئينينده توپلانميشدي. هابئله، اوْ دؤنمده كاپيتاليزم دونياسينين دستك وئردييي رژيمين اؤزباشيناليقلاري، سورگونون آغير تأثراتي، و دونیاداکی باغيمسيزليق حركاتينين گئنيش دالغاسي ـ بوتون بونلار شهريارين بئله بير آدديم آتماسينا ألوئريشلي دوُروم ياراديردي. هابئله او، پهلوي سلطنتينه قارشي موباريزه آپارماقدان اؤترو بير سوره "ايشچي کيشيلر پارتياسينا" [حزب مردان كار] قوْشولموشدو.
بوتون بونلارا باخماياراق، همين دؤنمده، يعني ميلادي 40ـجي ايللرده، شهريار خلوته چكيليپ، اورهيينين سسيني دينلهمهيه باشلادي. اوْن ايلليك خلوت آردينجا "حئيدر بابايا سالام" پوْئماسيني يازدي. بو پوْئمادا، سؤیلهدیییمیز ايجتيماعيـ سيياسي دوُرومون ايزي گؤزه چارپمیر. شهريار، «نوْستالگييا» آدلانديرديغيميز بينؤوره اوزهرينده كئچميشين اوچولوبـ داغيلميش ايدئيآل دونياسيني يئنيدن يارادیر.
2.شهريارين بديعي دوشونجهسيني يوْغوران ايكينجي عاميل اوْنون عرفاني يؤنهليشيدير. شاعير، هم شهودي تجروبهسي، هم ده نظري آختاريشلاري باخيميندان سؤزون تام آنلاميندا بير عاريفدير. ياخين دوْستو زاهيدينين دئدييينه گؤره، اوْ 1940ـجي ايلده درويشلر فرقهسينه قوْشولموش، سورعتله عرفاني يوکسهليش مرحلهلريني كئچميشدي. بو يوْلدا اوْ قدهر ايرهلي گئدير كي، مُرشدين گؤستهريشي ايله اوْنون خيرقه آلماسي و طريقت باشچيسي اوْلماسي بارهده قرار چيخاريلير. لاكين بير آيليق دوشونجه و حئيرتدن سوْنرا آنلايير كي، مرشد اوْلماق اوْنون «ايلاهيني قاوراماق» آماجينا اويغون گلمير. بوندان سوْنرا شاعيرين سؤزلري غريبهلشير، آنلاشيلماز سجييه آلير. سئويملي سازيندان أل چكير، اويوشدوروجو مادهلره آليشقانليغي ترگيدير.
شهريار سيياستين عرفان اؤزهرينده قورولا بيلمهيهجهييني ياخشيجا بيلير. چونكي سيياست ياشاييش اوغروندا موباریزه و حاكیميت الده ائتمك مئتودلاريدير، عرفان ايسه حاكمييتدن كؤنوللو اولاراق چكينمك. عرفان بير سؤزله "فنا" دوشونجهسينه اينام دئمكدير. عاريف اوچون باشقالارينا مؤحتاج اولماماق، دونيا لذذتلريندن چکينهرک نفس ايستكلريني بوْغماق، أن ياخشي موتلولوقدور. آمما سيياستچي توْپلومون ریفاهيني، ثروت و قودرت توْپلاما يوْللاريني آراماقدا گؤرور. بونا گؤره ده او، سئويملي دونياسيني خاطيرهلرده آرايير.
3. اوچونجو قايناق شهریارین ازلي خاطيرهلريدير. اونون كئچميش خاطيرهلري، ايكي يؤندن اوْبرازلي ايمگهلرله دوْلودور. بيرينجيسي، آذربايجانين آغيز ادبيياتي اؤز زنگينلييي باخيميندان لاتين آمريكاسي و آفريقا فوْلكلوْرو ايله آياقلاشا بيلر. بوتون بونلار، شاعيرين باشقا سيناق و بيلگيلرينه قاريشاراق «حئيدربابايا سالام»داكي ياراديجيليق اوسلوبونو دوْغورور. ايكينجيسی، ساكيت و گؤزهل چئورهلي بير كندده بوْياـ باشا چاتميش شهريار، بيردنبيره هايكؤيلو بؤيوك شهره كؤچور. بو کؤچکونلوک اوْرادا بيتمير، اوْرادان ايسه اوچونجو يئره سورگون ائديلير. بونلار اوْْندا درین نيسگيل اوْيادير. اوْ، اوشاقليق خاطيرهلرينه دؤنهدؤنه قاييتماقلا، ياشاديغي چئورهني دؤزولهسي حالا سالماق مجبورييتينده قالير. دئمک، اؤز ايچينده غوربت غميني ساغالداجاق ایتکین اؤلکه [مدينهي فاضله] يارادير.
نوْستالگييا، اؤزلم دوُيغوسودور. ايدئال عالملري كئچميشده قالانلار، يا بئله بير عالمين هاچانسا مؤوجود اوْلدوغونو دوشوننلر، داها چوْخ بو دوُيغويا قاپيليرلار. چاغداش دؤنمده ايتکين اؤلکهلری تصوير ائتمك دبدن دوشسه ده، ايندي ايدئال دونيا حاققينداكي گؤروشلر، يئني ميفلر دوْنوندا تزهدن ياشاييشيميزا قاييدير.
__________
خولاصه ائدیلهرک "شعر وارلیغین ائویدیر" کیتابیندان (ص 187-192).
#شهریار #حیدر_بابا
@eyvaztaha
شهریار نیسگلی (2) | #ایواز_طاها
بیر چوخ یازارلار کیمی شهريارين دا بديعي ياراديجيليغي بوتونلوكله اوْنون نوْستالگيياسينين ائتکيسي آلتيندادير. نوستالگییا نیسگیل دئمکدیر.
واختیله لاتين آمريكاسي يازارلاري و ابدي گوٍنش [ژاپون] اؤلكهسينين بير سيرا ياراديجيلاري، اونودولموش ايکتين اؤلکهني [اوتوپیانی] اسکي ميفلر دونوندا جانلانديریردیلار. سانكي شهريار دا اؤزونه مخصوص چالارلا اونلارلا سس ـ سسه وئرير. شهريار دا عئيني اؤلچوده زاماني خيالي بير كندين داخماسيندا توتوب ساخلاماغا جان آتير؛ داها دوْغروسو ايندي اوشاقليق چاغينين گؤزلرييله باخديغي بير كندين داخماسيندا.
شهريار دونياسينين ايزي نه اينكي ايندي خاريجي عالمدن سيلينميشدير، حتتا اوْلا بيلسين اوْنون تصووور ائتديیی بيچيمده كئچميشده ايسه يوْخايميش. بئله كي، شهريار آيي، گئجهني، داغي، مئشهني، شاعيري و مَلَكلري بيله، گئرچكلييه اويغون بيچيمده دئييل، اؤز نوْستالژيک دونياسي اؤلچوسونده يئنيدن يارادير. بو باخيمدان اوْنون أن ائتکيلي اثرلريندن بيري اوْلان «گئجهنين افسانهسي»، ساده تصويرلردن اوزاقلاشاراق شاعيرين دايمي وورنوخمالاريني گؤستهرير.
خيالي عالمدن اؤترو نوْستالگييا، شاعير روحونون زمانه ايله اويغون گلمهمهسيندن دوْغور. بوندان علاوه، اؤلكهلري زنگين ميفولوژي ايرثه ماليك اوْلان يازيچيلار بئله دوشونورلر: چاغداش اويغارليغين اؤزو ايله گتيردييي دَييشيكليكلر اوْنلارين ايدئآل دونياسينين داغيلماسيندا اؤزهل روْل اوْيناميشدي. بونونلا بئله، چاغداش دونيانين يئنيليكلرينه، اؤزهلليكله تخنوْلوْگييايا، اوْنلارين قارشي چيخمالاري رئنه گئنوندان فرقلي اوْلاراق ايدئولوژيک دئييل، نوْستالژيک ماهييت داشييير. بوردا چاغداش اويغارليق، اؤزلويونده چيركين و شيطاني بير نسنه كيمي قلمه وئريلمير، چاغداش اويغارليق يالنيز ياراديجيلارين ايدئآل دوٍنياسينا ووردوغو زيان باخيميندان پيسلهنيلير.
اونلارين فيكرينجه، ايقتيصادي چيچکلنمه دالغاسي صفالي كندي چيركلنديرير؛ پالچيقدان تيكيلميش ديوارلارين يوموشاقليغيني، سئمئنتين سَرتلييي ايله دييشديرير. دئمك، «اينسانلا چئوره» آراسيندا ائله بير ديوار تيكلير كي، اوْندان قوْيوب قاچماقدان اؤزگه چاره قالمير. بو دَييشيلميش دونيا، شاعير روحونون دينج يوواسي اوْلا بيلمز، اوْنا گؤره ده اوْ، ييغيشيب اؤز تانيش كئچميش يوردونا يولچولوغا چيخير.
شاعيرين گومان ائتدييي كيمي گئرييه يوْل وارمي؟! شاعير اوزون سوره آيريليق آردینجا كئچميش زامانا, ايتميش مكانا قاييدير. آمما بو دؤنه اوْ، تانيديغي آداملارين دونيادان كؤچوب گئتديييني گؤرور. اوْنون گؤرمک ايستهدييي دوزهنليكده دييشيلمهميش بير كرپيج بيله قالماييب:
هله ده گؤزومو اوْووشدورورام،
ائله بيل عصرلرين يوخوسوندان دورموشام
ايتيريب اسکي دونياني منيم حياتيم
عهديمي تزهلهيهجک بير كرپيج ده قالماييب.
يوخو نئجه قوْرخونج بير كابوسدور، اوْياقليق دا!
تانيشلار گئديبلر.
سئويملي بير دونيانين آجیسی!
واي قوْرخورام!
اينديكي زاماندا اؤزونو مومييالانميش آدام سانان شاعير، سانکي مزاردان قالخميش اؤلودور. اوُزون سوره خلوته چکيلديکدن سوْنرا يازيلميش «موميالانميش آدام» شعري، شهريارين احوال-روحيهسينده باش وئرهن درين دييشيكليكدن خبر وئرير: مومييالانميش آدام چوخورا دوشموش گؤزلرييله سوْيوق و سايماز چؤهرهلر آراسيندا يوْل گئدير. آنجاق ايلكين خاطيرهلرييله خاريجي گئرچليك آراسيندا هئچ بير ياخينليق قالماديغي اوٍچون اوْ، سرگردان حالدا يوْلونو آزير. حتتا اوْنو تانييانلار دا لاپ كؤلگهلر تك اوْيانبوياندان كئچيپ گئديرلر، اوْنلارين يالنيز آياق ايزلري قالير. شهريار يازير:
«كؤهنه تانيشلارين، خيال سورعتي ايله ائولردن چيخيب ديوارلاري آشان و مندن اؤزلريني گيزلهدن كؤلگهلريني دويورام. دئيهسن، پيچيلداشيرلار، لاكين اوْنلارين سسي منه چاتينجا، بوتونلوکله باتير، بلكه ده دئييرلر: جاني نئجه ده بَركيميش كي، هله ده ساغدير. نه بيلمك اوْلار، بلكه اوْنلار دا منيم كيمي قبيردن قالخيبلار، آنجاق داها جاماعتين اوزونه باخا بيلميرلر.»
مومييالانميش آدام، اؤز مزارينا قاييتمازدان اؤنجه، نه قدهر چاليشسا دا بو يئني دونياني قاورايا بيلمير. اوْ، نه قارشیسینا چيخان قارانليق چايخانين، نه ده آرخين قيراغيندا بوْينونو بوكوب فيكره دالميش سالخيم سؤيودون سيرريني آنلايا بيلمير. سوْندا، اوْنون چاشقينليغي دونيانين وفاسيزليغي و آلچاقليغي بارهده فيكيرلره قاريشير. شهريارين اؤز آلينيازيسينا لاغ-لاغالي و غملي باخيشي بوردان باشلانير:
من اؤلموشدوم نئچه ايللر بوْيو سن ساغ ايدين آمما
اؤزوم ده قالميشام حئيران، اؤلن ديرچَلدي، ساغ اؤلدو.
____________
خولاصه ائدیلهرک "شعر وارلیغین ائویدیر" کیتابیندان (ص 196-199).
#شهریار #حیدر_بابا
@eyvaztaha
بیر چوخ یازارلار کیمی شهريارين دا بديعي ياراديجيليغي بوتونلوكله اوْنون نوْستالگيياسينين ائتکيسي آلتيندادير. نوستالگییا نیسگیل دئمکدیر.
واختیله لاتين آمريكاسي يازارلاري و ابدي گوٍنش [ژاپون] اؤلكهسينين بير سيرا ياراديجيلاري، اونودولموش ايکتين اؤلکهني [اوتوپیانی] اسکي ميفلر دونوندا جانلانديریردیلار. سانكي شهريار دا اؤزونه مخصوص چالارلا اونلارلا سس ـ سسه وئرير. شهريار دا عئيني اؤلچوده زاماني خيالي بير كندين داخماسيندا توتوب ساخلاماغا جان آتير؛ داها دوْغروسو ايندي اوشاقليق چاغينين گؤزلرييله باخديغي بير كندين داخماسيندا.
شهريار دونياسينين ايزي نه اينكي ايندي خاريجي عالمدن سيلينميشدير، حتتا اوْلا بيلسين اوْنون تصووور ائتديیی بيچيمده كئچميشده ايسه يوْخايميش. بئله كي، شهريار آيي، گئجهني، داغي، مئشهني، شاعيري و مَلَكلري بيله، گئرچكلييه اويغون بيچيمده دئييل، اؤز نوْستالژيک دونياسي اؤلچوسونده يئنيدن يارادير. بو باخيمدان اوْنون أن ائتکيلي اثرلريندن بيري اوْلان «گئجهنين افسانهسي»، ساده تصويرلردن اوزاقلاشاراق شاعيرين دايمي وورنوخمالاريني گؤستهرير.
خيالي عالمدن اؤترو نوْستالگييا، شاعير روحونون زمانه ايله اويغون گلمهمهسيندن دوْغور. بوندان علاوه، اؤلكهلري زنگين ميفولوژي ايرثه ماليك اوْلان يازيچيلار بئله دوشونورلر: چاغداش اويغارليغين اؤزو ايله گتيردييي دَييشيكليكلر اوْنلارين ايدئآل دونياسينين داغيلماسيندا اؤزهل روْل اوْيناميشدي. بونونلا بئله، چاغداش دونيانين يئنيليكلرينه، اؤزهلليكله تخنوْلوْگييايا، اوْنلارين قارشي چيخمالاري رئنه گئنوندان فرقلي اوْلاراق ايدئولوژيک دئييل، نوْستالژيک ماهييت داشييير. بوردا چاغداش اويغارليق، اؤزلويونده چيركين و شيطاني بير نسنه كيمي قلمه وئريلمير، چاغداش اويغارليق يالنيز ياراديجيلارين ايدئآل دوٍنياسينا ووردوغو زيان باخيميندان پيسلهنيلير.
اونلارين فيكرينجه، ايقتيصادي چيچکلنمه دالغاسي صفالي كندي چيركلنديرير؛ پالچيقدان تيكيلميش ديوارلارين يوموشاقليغيني، سئمئنتين سَرتلييي ايله دييشديرير. دئمك، «اينسانلا چئوره» آراسيندا ائله بير ديوار تيكلير كي، اوْندان قوْيوب قاچماقدان اؤزگه چاره قالمير. بو دَييشيلميش دونيا، شاعير روحونون دينج يوواسي اوْلا بيلمز، اوْنا گؤره ده اوْ، ييغيشيب اؤز تانيش كئچميش يوردونا يولچولوغا چيخير.
شاعيرين گومان ائتدييي كيمي گئرييه يوْل وارمي؟! شاعير اوزون سوره آيريليق آردینجا كئچميش زامانا, ايتميش مكانا قاييدير. آمما بو دؤنه اوْ، تانيديغي آداملارين دونيادان كؤچوب گئتديييني گؤرور. اوْنون گؤرمک ايستهدييي دوزهنليكده دييشيلمهميش بير كرپيج بيله قالماييب:
هله ده گؤزومو اوْووشدورورام،
ائله بيل عصرلرين يوخوسوندان دورموشام
ايتيريب اسکي دونياني منيم حياتيم
عهديمي تزهلهيهجک بير كرپيج ده قالماييب.
يوخو نئجه قوْرخونج بير كابوسدور، اوْياقليق دا!
تانيشلار گئديبلر.
سئويملي بير دونيانين آجیسی!
واي قوْرخورام!
اينديكي زاماندا اؤزونو مومييالانميش آدام سانان شاعير، سانکي مزاردان قالخميش اؤلودور. اوُزون سوره خلوته چکيلديکدن سوْنرا يازيلميش «موميالانميش آدام» شعري، شهريارين احوال-روحيهسينده باش وئرهن درين دييشيكليكدن خبر وئرير: مومييالانميش آدام چوخورا دوشموش گؤزلرييله سوْيوق و سايماز چؤهرهلر آراسيندا يوْل گئدير. آنجاق ايلكين خاطيرهلرييله خاريجي گئرچليك آراسيندا هئچ بير ياخينليق قالماديغي اوٍچون اوْ، سرگردان حالدا يوْلونو آزير. حتتا اوْنو تانييانلار دا لاپ كؤلگهلر تك اوْيانبوياندان كئچيپ گئديرلر، اوْنلارين يالنيز آياق ايزلري قالير. شهريار يازير:
«كؤهنه تانيشلارين، خيال سورعتي ايله ائولردن چيخيب ديوارلاري آشان و مندن اؤزلريني گيزلهدن كؤلگهلريني دويورام. دئيهسن، پيچيلداشيرلار، لاكين اوْنلارين سسي منه چاتينجا، بوتونلوکله باتير، بلكه ده دئييرلر: جاني نئجه ده بَركيميش كي، هله ده ساغدير. نه بيلمك اوْلار، بلكه اوْنلار دا منيم كيمي قبيردن قالخيبلار، آنجاق داها جاماعتين اوزونه باخا بيلميرلر.»
مومييالانميش آدام، اؤز مزارينا قاييتمازدان اؤنجه، نه قدهر چاليشسا دا بو يئني دونياني قاورايا بيلمير. اوْ، نه قارشیسینا چيخان قارانليق چايخانين، نه ده آرخين قيراغيندا بوْينونو بوكوب فيكره دالميش سالخيم سؤيودون سيرريني آنلايا بيلمير. سوْندا، اوْنون چاشقينليغي دونيانين وفاسيزليغي و آلچاقليغي بارهده فيكيرلره قاريشير. شهريارين اؤز آلينيازيسينا لاغ-لاغالي و غملي باخيشي بوردان باشلانير:
من اؤلموشدوم نئچه ايللر بوْيو سن ساغ ايدين آمما
اؤزوم ده قالميشام حئيران، اؤلن ديرچَلدي، ساغ اؤلدو.
____________
خولاصه ائدیلهرک "شعر وارلیغین ائویدیر" کیتابیندان (ص 196-199).
#شهریار #حیدر_بابا
@eyvaztaha
لیریکا نهدیر؟ | #ایواز_طاها
1. کلاسیک بؤلگولرده، لیریکا بدیعی یارادیجیلیغین اوچ نؤوعوندان (Drama, lirika, Epos) بیریدیر. بعضیلرینه گؤره، خاریجی عالم و اطراف گئرچکلیک شاعیرین شخصی دویغو-دوشونجهسی فورماسیندا تمثیل اولوندوقدا لیریکا یارانیر. بو مارکسیست گؤروشدن بیر آز اوزاغا گئتسهک، أرسطو، سونرالار ایسه بئلینسکی قئید ائتمیشلر کی، «لیریک أثرین مضمونو آرتیق نسنهل [اوبیئکتیو] بیر اولایین اینکیشافی دئییل، اؤزنهنین اؤزو و اونون واسیطهسی ایله عمله گلن مئیلدیر.» بئلینسکی، بونو «سوبیئکتین اؤزو» باشلیقلی سئچیلمیش مقالهلرینده (باکی، 1948) سؤیلهییر.
2. شعر و فلسفهنین اؤزونلوکده مؤوضوعیتی واردیر. اونلار اؤز اعتیبارلیلیقلارینی ایفاده ائتدیکلری متنده قورویوب ساخلاییرلار. بو، شعرین باشلیجا و اؤنملی اؤزهللیییدیر. هر بیر صنعت أثرینین شعریتی "اؤزهرکلیک" آرشینی ایله اؤلچولور. گوندهلیک دانیشیق دیلینده، سؤزجوکلر اؤز اعتیبارلاری ایله مفهوم واقع اولمورلار. گوندهلیک دانیشیق دیلینده، سؤزلرین آنلامی- ایستر یازیلی اولسون، ایسترسه ده شیفاهی- یاشاییشین آخاریندا باشا دوشولور. آمما همین سؤزلر، شعرده، هئچ بیر رئاللیغا و یا خاریجی فئنومئنه احتیاج دویولمادان قاورانیلمالیدیر. سؤزلرین گوندهلیک دانیشیق دیلینده، و شعر دیلینده فرقلنمهلرینی پول والئری گؤزل بیر اؤرنک گتیرهرک آیدینجا آچیقلاییر: «گوندهلیک دانیشیق دیلی قارا پولا [سکهیه] بنزهییر، اؤزونلوکده اونون گئرچک بیر دَیَری یوخدور. او باشقا بیر دَیَره، یعنی اونون اوزهرینده اوزلاشیلمیش اعتبارلیلیغا دلالت ائدیر. آمما قیزیل سکهلرین گئرچکدن دَیَری واردیر. مین تومنلیک اسکناس، و اللی تومنلیک سکهنین کاغیذ و دمیر اولاراق هئچ بیر دَیَری یوخدور. اونلار اؤز دَیَرلرینی، ایجتیماعی اوزلاشمادان آلیرلار. دؤولت اونلاری آلیشوئریش واسیطهسی کیمی قبول ائدیر. هاچانسا بو اوزلاشما [توافق] دَییشیرسه، اونلار دا اؤز اعتبارینی ایتیریرلر. آمما قیزیل، رسمی سکهلییینی ایتیریرسه بیله، یئنه ده دَیَرینده قالیر. بونونلا دا، شعرین دیلی، بیر گؤستریجی یا ساعاتین عقربلری دئییل کی نهیهسه دلالت ائتسین، قیزیل سکه کیمی، اولدوغو کیمی گؤرونور.» گادامئرین سؤیلهدییی و والئرینین ماراقلی اؤرنهیی، بیزی شعرین أن خالیص ژانری، لیریک شعره یؤنلدیر. دئمهلی شعرین شعریت قازانماسینین أن پارلاق اؤرنهیی «خالیص شعر»ده گئرچکلشیر. مالارمهنین بئله بیر شعره یاخینلاشدیغینی نظر آلاراق، «خالیص شعری»، لیریک شعرین أن خالیص واریانتی کیمی نظره آلیریق.
3. دوشونجهنین باشلیجا اؤزهللییی «قاورام قوندارماق»دیر. لیریکا ایسه، شعری قاورامدان اوزاقلاشدیراراق، بری باشدان باشقا ایرتیباطی ایشلکلری قیراغا قویوب آسیلی ساخلاییر. بئله بیر شعرین آنلامینی آنجاق هر بیر ایجتیماعی عؤهدهلییی اؤز اوزهرینه گؤتورموش شعرلرله موقاییسهده یاخشیجا باشا دوشمک اولار. لیریکا توخوندوغو مضموندان، داشیدیغی ایجتیماعی وظیفهدن آسیلی اولمادان اؤز ایچینده دوغور، و اوخوجونو «مضمون-فورما ایلیشکیسینده» دوشوندورمهیه، یا دا ذؤوق آلدیرماغا چالیشیر.
شاعیر، لیریک شعرده، ماهنی اوخویاراق، دینلهییجیلریندن اوز چئوریریر. او، ائله گؤسترمک ایستهییر کی، اؤزویله، یا دا باشقاسییلا دانیشیر: چئورهنین روحو ایله، ایلهام تانریجیغی ایله، صمیمی دوستلا، سئوگیلی ایله، تانرییلا، تجسد تاپمیش بیر تجریدله، یا دا دوغال بیر نسنه ایله.
4. تئودور آدورنو بیزیم تصور ائتدیییمیز کلاسیک شعرلرین لیریک اؤزهللیینی دییشیکلییه اوغرادیر. اونون گؤزلویو آرخاسیندان باخاندا، أدبیات تاریخینده عیمادالدین نسیمی، موللاپناه واقیف و صمد وورغون کیمی شاعیرلرین أثرلرینین بؤیوک بؤلومونده واسیطهسیزلیک و غیرماددیلیکدن ایز یوخدور. حالبوکی، لیریکانین باشلیجا اؤزهللییی واسیطهسیزلیک و غئیرماددیلیکدیر، سؤزلرین آشیریم [معلق] ساخلانماسیدیر. بئلهدیرسه، اؤز کئچمیش شاعیرلریمیزین لیریک آدلاندیردیغیمیز شعرلرینی ده یئنیدن یوخلاما مجبورییتیندهییک. هامینین گومان ائتدییینین عکسینه اولاراق، بو شعرلرین چوخونون لیریکادان اوزاق اولدوغونو گؤره بیلهریک.
5. لیریک شعر یالنیز شاعیر دویغولارینین ایفادهسی دئییل. لیریکا تکجه دیلین آلیشمادیغیمز بیچیمده قوللانماسی ایله شاعیر دویغولارینین تجسسوموندنسه، دیل و مدنییتده یئنی چاتدیر. شعر بیر ایفاده طرزیدیر کی، اویغارلیق دَیَرلرینین باشلیجا خزینهسینه چئوریلمیر، اویغارلیقدان قوپور، اونونلا اؤز آراسیندا یارغان یارادیر.
__________
"شعر وارلیغین ائویدیر" (2006) کیتابینین بیرینجی جیلدیندن.
#لیریکا #آدورنو #نسیمی #شعر #خالیص_شعر
@eyvaztaha
1. کلاسیک بؤلگولرده، لیریکا بدیعی یارادیجیلیغین اوچ نؤوعوندان (Drama, lirika, Epos) بیریدیر. بعضیلرینه گؤره، خاریجی عالم و اطراف گئرچکلیک شاعیرین شخصی دویغو-دوشونجهسی فورماسیندا تمثیل اولوندوقدا لیریکا یارانیر. بو مارکسیست گؤروشدن بیر آز اوزاغا گئتسهک، أرسطو، سونرالار ایسه بئلینسکی قئید ائتمیشلر کی، «لیریک أثرین مضمونو آرتیق نسنهل [اوبیئکتیو] بیر اولایین اینکیشافی دئییل، اؤزنهنین اؤزو و اونون واسیطهسی ایله عمله گلن مئیلدیر.» بئلینسکی، بونو «سوبیئکتین اؤزو» باشلیقلی سئچیلمیش مقالهلرینده (باکی، 1948) سؤیلهییر.
2. شعر و فلسفهنین اؤزونلوکده مؤوضوعیتی واردیر. اونلار اؤز اعتیبارلیلیقلارینی ایفاده ائتدیکلری متنده قورویوب ساخلاییرلار. بو، شعرین باشلیجا و اؤنملی اؤزهللیییدیر. هر بیر صنعت أثرینین شعریتی "اؤزهرکلیک" آرشینی ایله اؤلچولور. گوندهلیک دانیشیق دیلینده، سؤزجوکلر اؤز اعتیبارلاری ایله مفهوم واقع اولمورلار. گوندهلیک دانیشیق دیلینده، سؤزلرین آنلامی- ایستر یازیلی اولسون، ایسترسه ده شیفاهی- یاشاییشین آخاریندا باشا دوشولور. آمما همین سؤزلر، شعرده، هئچ بیر رئاللیغا و یا خاریجی فئنومئنه احتیاج دویولمادان قاورانیلمالیدیر. سؤزلرین گوندهلیک دانیشیق دیلینده، و شعر دیلینده فرقلنمهلرینی پول والئری گؤزل بیر اؤرنک گتیرهرک آیدینجا آچیقلاییر: «گوندهلیک دانیشیق دیلی قارا پولا [سکهیه] بنزهییر، اؤزونلوکده اونون گئرچک بیر دَیَری یوخدور. او باشقا بیر دَیَره، یعنی اونون اوزهرینده اوزلاشیلمیش اعتبارلیلیغا دلالت ائدیر. آمما قیزیل سکهلرین گئرچکدن دَیَری واردیر. مین تومنلیک اسکناس، و اللی تومنلیک سکهنین کاغیذ و دمیر اولاراق هئچ بیر دَیَری یوخدور. اونلار اؤز دَیَرلرینی، ایجتیماعی اوزلاشمادان آلیرلار. دؤولت اونلاری آلیشوئریش واسیطهسی کیمی قبول ائدیر. هاچانسا بو اوزلاشما [توافق] دَییشیرسه، اونلار دا اؤز اعتبارینی ایتیریرلر. آمما قیزیل، رسمی سکهلییینی ایتیریرسه بیله، یئنه ده دَیَرینده قالیر. بونونلا دا، شعرین دیلی، بیر گؤستریجی یا ساعاتین عقربلری دئییل کی نهیهسه دلالت ائتسین، قیزیل سکه کیمی، اولدوغو کیمی گؤرونور.» گادامئرین سؤیلهدییی و والئرینین ماراقلی اؤرنهیی، بیزی شعرین أن خالیص ژانری، لیریک شعره یؤنلدیر. دئمهلی شعرین شعریت قازانماسینین أن پارلاق اؤرنهیی «خالیص شعر»ده گئرچکلشیر. مالارمهنین بئله بیر شعره یاخینلاشدیغینی نظر آلاراق، «خالیص شعری»، لیریک شعرین أن خالیص واریانتی کیمی نظره آلیریق.
3. دوشونجهنین باشلیجا اؤزهللییی «قاورام قوندارماق»دیر. لیریکا ایسه، شعری قاورامدان اوزاقلاشدیراراق، بری باشدان باشقا ایرتیباطی ایشلکلری قیراغا قویوب آسیلی ساخلاییر. بئله بیر شعرین آنلامینی آنجاق هر بیر ایجتیماعی عؤهدهلییی اؤز اوزهرینه گؤتورموش شعرلرله موقاییسهده یاخشیجا باشا دوشمک اولار. لیریکا توخوندوغو مضموندان، داشیدیغی ایجتیماعی وظیفهدن آسیلی اولمادان اؤز ایچینده دوغور، و اوخوجونو «مضمون-فورما ایلیشکیسینده» دوشوندورمهیه، یا دا ذؤوق آلدیرماغا چالیشیر.
شاعیر، لیریک شعرده، ماهنی اوخویاراق، دینلهییجیلریندن اوز چئوریریر. او، ائله گؤسترمک ایستهییر کی، اؤزویله، یا دا باشقاسییلا دانیشیر: چئورهنین روحو ایله، ایلهام تانریجیغی ایله، صمیمی دوستلا، سئوگیلی ایله، تانرییلا، تجسد تاپمیش بیر تجریدله، یا دا دوغال بیر نسنه ایله.
4. تئودور آدورنو بیزیم تصور ائتدیییمیز کلاسیک شعرلرین لیریک اؤزهللیینی دییشیکلییه اوغرادیر. اونون گؤزلویو آرخاسیندان باخاندا، أدبیات تاریخینده عیمادالدین نسیمی، موللاپناه واقیف و صمد وورغون کیمی شاعیرلرین أثرلرینین بؤیوک بؤلومونده واسیطهسیزلیک و غیرماددیلیکدن ایز یوخدور. حالبوکی، لیریکانین باشلیجا اؤزهللییی واسیطهسیزلیک و غئیرماددیلیکدیر، سؤزلرین آشیریم [معلق] ساخلانماسیدیر. بئلهدیرسه، اؤز کئچمیش شاعیرلریمیزین لیریک آدلاندیردیغیمیز شعرلرینی ده یئنیدن یوخلاما مجبورییتیندهییک. هامینین گومان ائتدییینین عکسینه اولاراق، بو شعرلرین چوخونون لیریکادان اوزاق اولدوغونو گؤره بیلهریک.
5. لیریک شعر یالنیز شاعیر دویغولارینین ایفادهسی دئییل. لیریکا تکجه دیلین آلیشمادیغیمز بیچیمده قوللانماسی ایله شاعیر دویغولارینین تجسسوموندنسه، دیل و مدنییتده یئنی چاتدیر. شعر بیر ایفاده طرزیدیر کی، اویغارلیق دَیَرلرینین باشلیجا خزینهسینه چئوریلمیر، اویغارلیقدان قوپور، اونونلا اؤز آراسیندا یارغان یارادیر.
__________
"شعر وارلیغین ائویدیر" (2006) کیتابینین بیرینجی جیلدیندن.
#لیریکا #آدورنو #نسیمی #شعر #خالیص_شعر
@eyvaztaha
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Böyük Pişəvəri barəsində farsca yazdığım qısa material ANT televiziyasında türkcəmizə çevrilib səsləndirilmişdir.
مصر؛ الشعب یرید اسقاط النظام |#ایواز_طاها
بانگ "الشعب یرید اسقاط النظام" بار دیگر در میدان تحریر قاهره به صدا درآمده است. امر سیاسی به مقابله با سیاست آهنین سیسی برخاسته است.
سیاست در اینجا به ابتداییترین معنیِ واژه مترادف است با صیانت از نظم ناعادلانهی اجتماعی. سیاست نگهبانی از گلهها از طریق ایجاد توازن در میان طبقات است. سیاست به حوزهی قائده، قانون و وضعیت هنجاری اختصاص دارد، لیکن امر سیاسی به معنای رانسیریاش شکافی است در دل نظم ایجابی. امر سیاسی به آن جهت وجود دارد که نه سیسی و نه هیچ دیکتاتور دیگر قادر نیستند امر اجتماعی را همچون یک نظم عینی برای همیشه تثبیت کنند. امر سیاسی متضمن به چالشکشیدنِ نظم مستقر است.
به میدان آمدن امر سیاسی همواره نامنتظر است. در زمانی که به نظر میرسد همهی امیدها برباد رفتهاند، امر سیاسی به بهانهای کوچک از شکاف جامعه قامت میافرازد؛ یک جرقه کافی است تا امید به صحنه بیاید و دودمان زینالعابدین بنعلی و عمر البشیر برباد رود. چند دعوت ویدیوئی کافی است تا سکوت قبرستانی صحنهی سیاست به آسانی ترک بردارد؛ کاری که محمدعلی کرد.
محمدعلی هنرمند مصری نظارت آهنین دیکتاتور سیسی بر جامعه مصر را در هم شکست. این هنرمند مصری با انتشار ویدیوهایی مردم مصر را به سرنگونی عبدالفتاح سیسی فراخواند که به گفتهی وی غرق در فساد و دیکتاتوری است. در پی دعوت محمد علی، روز جمعه هشتگ #ارحل به نحو بیسابقهای در مصر ترند شد و جمعه شب در چندین شهر مصر مردم به خیابانها آمدند. پس از کشتار میدان رابعه در تابستان 2013 که پایان رؤیای دموکراسی در مصر به دست یک کودتاگر بود، صدای گروهی از مردم در میدان تحریر قاهره طنینانداز شد تا معلوم شود رؤیاها پایانناپذیرند. دعوت محمد علی به اندازهای مهم بود که سیسی در یک گردهمایی نمایشی مجبور به تکذیب فساد خود و فرماندهان ارتش شد.
محمد علی از مردم دعوت کرده بود که روز جمعه بلافاصله پس از پایان مسابقهی سوپرجام میان تیمهای الاهلی و الزمالک یک ساعت در جلو خانههای خود به تظاهرات مسالمتآمیز بپردازند.
@eyvaztaha
بانگ "الشعب یرید اسقاط النظام" بار دیگر در میدان تحریر قاهره به صدا درآمده است. امر سیاسی به مقابله با سیاست آهنین سیسی برخاسته است.
سیاست در اینجا به ابتداییترین معنیِ واژه مترادف است با صیانت از نظم ناعادلانهی اجتماعی. سیاست نگهبانی از گلهها از طریق ایجاد توازن در میان طبقات است. سیاست به حوزهی قائده، قانون و وضعیت هنجاری اختصاص دارد، لیکن امر سیاسی به معنای رانسیریاش شکافی است در دل نظم ایجابی. امر سیاسی به آن جهت وجود دارد که نه سیسی و نه هیچ دیکتاتور دیگر قادر نیستند امر اجتماعی را همچون یک نظم عینی برای همیشه تثبیت کنند. امر سیاسی متضمن به چالشکشیدنِ نظم مستقر است.
به میدان آمدن امر سیاسی همواره نامنتظر است. در زمانی که به نظر میرسد همهی امیدها برباد رفتهاند، امر سیاسی به بهانهای کوچک از شکاف جامعه قامت میافرازد؛ یک جرقه کافی است تا امید به صحنه بیاید و دودمان زینالعابدین بنعلی و عمر البشیر برباد رود. چند دعوت ویدیوئی کافی است تا سکوت قبرستانی صحنهی سیاست به آسانی ترک بردارد؛ کاری که محمدعلی کرد.
محمدعلی هنرمند مصری نظارت آهنین دیکتاتور سیسی بر جامعه مصر را در هم شکست. این هنرمند مصری با انتشار ویدیوهایی مردم مصر را به سرنگونی عبدالفتاح سیسی فراخواند که به گفتهی وی غرق در فساد و دیکتاتوری است. در پی دعوت محمد علی، روز جمعه هشتگ #ارحل به نحو بیسابقهای در مصر ترند شد و جمعه شب در چندین شهر مصر مردم به خیابانها آمدند. پس از کشتار میدان رابعه در تابستان 2013 که پایان رؤیای دموکراسی در مصر به دست یک کودتاگر بود، صدای گروهی از مردم در میدان تحریر قاهره طنینانداز شد تا معلوم شود رؤیاها پایانناپذیرند. دعوت محمد علی به اندازهای مهم بود که سیسی در یک گردهمایی نمایشی مجبور به تکذیب فساد خود و فرماندهان ارتش شد.
محمد علی از مردم دعوت کرده بود که روز جمعه بلافاصله پس از پایان مسابقهی سوپرجام میان تیمهای الاهلی و الزمالک یک ساعت در جلو خانههای خود به تظاهرات مسالمتآمیز بپردازند.
@eyvaztaha
شعر | #رضا_براهنی |#ایواز_طاها
دونیامیزا ایکی نسنه گرهکدیر
بیرینجیسی شاعیر
ایکینجیسی شاعیر
سیزسه هر ایکیسینی
اؤلدورموشسونوز
جهان ما به دو چیز زنده است
اولی شاعر
و دومی شاعر
و شما
هر دو را کشتهاید
@eyvaztaha
دونیامیزا ایکی نسنه گرهکدیر
بیرینجیسی شاعیر
ایکینجیسی شاعیر
سیزسه هر ایکیسینی
اؤلدورموشسونوز
جهان ما به دو چیز زنده است
اولی شاعر
و دومی شاعر
و شما
هر دو را کشتهاید
@eyvaztaha
بیزیم تمل مسئلهلریمیز نهدن عیبارتدیر؟
هرگون سایین دوستلارین گؤندردیکلری سواللاری باجاردیغیم قدهر جاوابلاندیریرام. نه یازیق کی، کیچیک ایستئثنالارلا بو سواللارین چوخو اؤنملی مسئلهلرله ایلگیلی دئییل.
سیزجه:
1. تمل مسئلهلریمز ندن عیبارتدیر و یا داها چوخ هانسی مسئلهلری آرشدیرمالیییق؟
لوطفن جاوابینیزی بو آیدییه گؤندرین:
@etaha
هرگون سایین دوستلارین گؤندردیکلری سواللاری باجاردیغیم قدهر جاوابلاندیریرام. نه یازیق کی، کیچیک ایستئثنالارلا بو سواللارین چوخو اؤنملی مسئلهلرله ایلگیلی دئییل.
سیزجه:
1. تمل مسئلهلریمز ندن عیبارتدیر و یا داها چوخ هانسی مسئلهلری آرشدیرمالیییق؟
لوطفن جاوابینیزی بو آیدییه گؤندرین:
@etaha
تلفظ و نگارش اصطلاحات و اسامی برگرفته از زبانهای اروپایی | #ایواز_طاها
اسامی، اصطلاحات و کلماتی را که از زبانهای اروپایی وارد زبان ترکی آذربایجانی شدهاند، چگونه بنویسم و چگونه تلفظ کنیم؟ در اواخر عمر پربار استاد #جواد_هیئت این توفیق نصیبم شد که ویراستاری محتوایی و مقابلهی ترجمهی ملخصی از "تاریخ فلسفهی غرب" #برتراند_راسل به ترکی آذربایجانی را به عهده گیرم. این ترجمه تحت نظارت استاد به عمل آمده بود. در طول سه ماه طی دیدارهای متعدد در منزل استاد در باکو بر روی ترجمه کار میکردیم و موارد اختلافی را حل و فصل مینمودیم. یکی از آن موارد مسئلهی نامهای خاص و برخی اصطلاحات بود. به گفتهی مسئولان دانشگاهِ اسلاویان، استاد تلفظ روسی نامها را که رسم مقبول در جمهوری آذربایجان است، نمیپذیرفت. رئیس دانشگاه از من خواست که استاد را قانع کنم تلفظ مورد قبول فرهنگستان جمهوری آذربایجان را بپذیرد. اما خودم نیز راضی به این امر نبودم، چرا که چند سال قبل از آن در مجلهی #جهان به تجربهی جدیدی دست زده و بیشتر نامها را بر اساس آنچه در انگلیسی و فرانسوی مرسوم است، درج کرده بودیم. به رغم آشفتگیهایی که در ثبت نامها دچارش شده بودیم، با واکنش منفی جامعهی علمی مواجه نشدیم. شاید مخاطبان ما آن را قسمی نوعآوری در جهت رهایی از روسگرایی دوران اتحاد شوروی تلقی کرده بودند.
در اولین جلسهی کاریمان دربارهی ترجمه، پس از بحث در خصوص مشکل، استاد هیأت با بزرگمنشی مرسومش تصمیم در این امر را به من محول کرد. چند روز با نامها و اصطلاحات کلنجار رفتم و به تجارب مجلات جهان و #یول بارها رجوع کردم تا بلکه راهحل قابل قبولی بیایم. درست است که در غیاب هرگونه قواعد محکم در آذربایجان جنوبی ثبت متفاوت و آشفتهی نامها عیب بزرگی به شمار نمیآید، لیکن در یک محیط علمی که دهها سال است درست و یاغلط تکلیف خود را در این خصوص روشن کرده، نمیشد کاهلانه عمل کرد. از این رو هر نوعآوری باید بهرهای از منطق میداشت و برای جامعهی علمی باری از اقناع. نتیجهی کار ناامیدی بود و رضادادن به ثبت نامها بر طبق رسمالخط موجود. امری که روشن رامیز اوغلو ویراستار تکنیکی کتاب با زحمت و دقت زیاد به خوبی از عهدهاش برآمد.
در آنچه به نگارش و تلفظ نامها مربوط میشود برخلاف محیط علمی جمهوری آذربایجان، ما در وضعیت دیگری هستیم. این وضعیت را میتوان نوعی هرجومرج نگارشی نامید، هرجومرجی که باید برای سامان بخشیدن به آن راهچارهای بیابیم. در مقالهی پیوست تحت عنوان ”آوروپا دیللریندن آلینما سؤزلرین یازیلیشی“ به همین راه رفتهام. درستتر آن است بگویم که مقاله حاوی راهحل نیست، کندوکاو در خود مسئله و پیش کشیدن سوالهایی است که میتواند راهی به جواب بگشاید. به عبارت سادهتر، در این مقاله صرفن طرح مسئله کردهام.
@eyvaztaha
اسامی، اصطلاحات و کلماتی را که از زبانهای اروپایی وارد زبان ترکی آذربایجانی شدهاند، چگونه بنویسم و چگونه تلفظ کنیم؟ در اواخر عمر پربار استاد #جواد_هیئت این توفیق نصیبم شد که ویراستاری محتوایی و مقابلهی ترجمهی ملخصی از "تاریخ فلسفهی غرب" #برتراند_راسل به ترکی آذربایجانی را به عهده گیرم. این ترجمه تحت نظارت استاد به عمل آمده بود. در طول سه ماه طی دیدارهای متعدد در منزل استاد در باکو بر روی ترجمه کار میکردیم و موارد اختلافی را حل و فصل مینمودیم. یکی از آن موارد مسئلهی نامهای خاص و برخی اصطلاحات بود. به گفتهی مسئولان دانشگاهِ اسلاویان، استاد تلفظ روسی نامها را که رسم مقبول در جمهوری آذربایجان است، نمیپذیرفت. رئیس دانشگاه از من خواست که استاد را قانع کنم تلفظ مورد قبول فرهنگستان جمهوری آذربایجان را بپذیرد. اما خودم نیز راضی به این امر نبودم، چرا که چند سال قبل از آن در مجلهی #جهان به تجربهی جدیدی دست زده و بیشتر نامها را بر اساس آنچه در انگلیسی و فرانسوی مرسوم است، درج کرده بودیم. به رغم آشفتگیهایی که در ثبت نامها دچارش شده بودیم، با واکنش منفی جامعهی علمی مواجه نشدیم. شاید مخاطبان ما آن را قسمی نوعآوری در جهت رهایی از روسگرایی دوران اتحاد شوروی تلقی کرده بودند.
در اولین جلسهی کاریمان دربارهی ترجمه، پس از بحث در خصوص مشکل، استاد هیأت با بزرگمنشی مرسومش تصمیم در این امر را به من محول کرد. چند روز با نامها و اصطلاحات کلنجار رفتم و به تجارب مجلات جهان و #یول بارها رجوع کردم تا بلکه راهحل قابل قبولی بیایم. درست است که در غیاب هرگونه قواعد محکم در آذربایجان جنوبی ثبت متفاوت و آشفتهی نامها عیب بزرگی به شمار نمیآید، لیکن در یک محیط علمی که دهها سال است درست و یاغلط تکلیف خود را در این خصوص روشن کرده، نمیشد کاهلانه عمل کرد. از این رو هر نوعآوری باید بهرهای از منطق میداشت و برای جامعهی علمی باری از اقناع. نتیجهی کار ناامیدی بود و رضادادن به ثبت نامها بر طبق رسمالخط موجود. امری که روشن رامیز اوغلو ویراستار تکنیکی کتاب با زحمت و دقت زیاد به خوبی از عهدهاش برآمد.
در آنچه به نگارش و تلفظ نامها مربوط میشود برخلاف محیط علمی جمهوری آذربایجان، ما در وضعیت دیگری هستیم. این وضعیت را میتوان نوعی هرجومرج نگارشی نامید، هرجومرجی که باید برای سامان بخشیدن به آن راهچارهای بیابیم. در مقالهی پیوست تحت عنوان ”آوروپا دیللریندن آلینما سؤزلرین یازیلیشی“ به همین راه رفتهام. درستتر آن است بگویم که مقاله حاوی راهحل نیست، کندوکاو در خود مسئله و پیش کشیدن سوالهایی است که میتواند راهی به جواب بگشاید. به عبارت سادهتر، در این مقاله صرفن طرح مسئله کردهام.
@eyvaztaha
Ad-Eyvaz-Varliq+.docx
15.9 KB
در آنچه به نگارش و تلفظ نامها مربوط میشود ما در وضعیت هرجومرج نگارشی بهسر میبریم. هرجومرجی که باید برای سامان بخشیدن به آن راهچارهای بیابیم. در مقالهی پیوست تحت عنوان ”آوروپا دیللریندن آلینما سؤزلرین یازیلیشی“ به همین راه رفتهام. درستتر آن است بگویم که مقاله حاوی راهحل نیست، کندوکاو در خود مسئله و پیش کشیدن سوالهایی است که میتواند راهی به جواب بگشاید. به عبارت سادهتر، در این مقاله صرفن طرح مسئله کردهام. (اگر نکاتی دارید که این مقاله را میتواند پربارتر کند، برایم بنویسید.)
@eyvaztaha
@eyvaztaha
بیزیم تمل مسئلهلریمیز نهدن عبارتدیر؟
#ایواز_طاها نین سوروسو l #جان_کرچمبولو
بیلدیگینیز کیمی، ایگیرمی بیرینجی عصرده یاشاماق، گنه ده بیزیم تمل حاقلاریمیزین الده ائتمهسینه سبب اولمامیشدیر.
تمل حاق دئمک، عجبا نه دئمکدیر؟
تمل حاقلاری الده ائتمک اوچون، تمل مسئلهلریمیز نهلر ساییلیر؟
حاقیمیز یوخسا اگر، او حالده، مسئلهلریمیز وار می؟ حاقلاریمیز هانگیلار، مسئلهلریمیز هانگیلاردیر؟
سؤز یوخ کی هر مسئله، بیر حاقا باغلیدیر و بوتون بیزیم مسئلهلر، آسیلی قالمیش حاقلاریمیزلا برابر، آسیلی و چؤزولمهمیش قالمیشلار. بئله بیر دورومدا، حاقلاریمیزی اوزه چیخارتماییپ بللی ائتمهسک، مسئلهلریمیزی نه جور گیزلی حالدن چیخاردیپ بلیرتهجگیک؟ بونو دا اونوتمایین کی مسئلهنین تانیتیمی بیر دؤنم، چؤزومو ایسه باشقا بیر دؤنمدیر.
ایندی تمل حاقلاریمیز هانگیلاردیر؟
اینسان حاقلاری منشوروندان بحث ائتمک، حقوق اوخومادیغیما گؤره، منیم ایشیم دگیل. حقوق آلانیندا چالیشان اوزمانلاریمیز طبیعیدیر کی بو قونویا گیریب، مملکتیمیزین دورومونو اینجهلیهبیلیرلر. بورادا یالنیز بیر نئچه اؤرنک وئرمهلیییم: منجه، دونیانین نه یئرینه گئتسهنیز، اینسانلارین ان بسیط و ان ساده تمل حاقی، اونلارین دیلیایله باغلیدیر. بو قونودا، بوتون ایران ضیالیلاری طرفیندن اؤنریلن و قبول ائدیلن و عینی حالده اینسان حاقلارینی پوزمیان مترقی بیر اؤنرگی، گنه ده وئریلمهمیشدیر. ایندی یالنیز دیلیمیزی قوروماق ایچین، قوللاریمیزی یوخاری چئویرسک اگر، او زامان سیزجه، آیواز طاهانین سوردوغو سورو، اؤنوموزه گئچمیهجکدیر؟!:
«بیزیم تمل مسئلهلریمیز نهدن عبارتدیر؟»
ایندی باشقا بیر حاقی نظره آلیریق! چئوره پروبلملری! اینسانلار یاشادیغی یئرلری سئویپ چئورهلرینی هر هانگی بیر تهلکهدن قورویارلار . اورمو گؤلو بیر اؤرنک اولاراق، بو پروبلمی چؤزمک اوچون سیزجه طاهانین سوروسو بیر باشقا دفعه، اؤنوموزه چیخمایاجاق؟
«بیزیم تمل مسئلهلریمیز نهدن عبارتدیر؟»
اؤرنک وئردیگیم بو ایکی تمثیلی پروبلملر کیمی، بیزیم مملکتده حددن آرتمیشدیر. تورکچهنین قوروماسی یا اورمو گؤلو سؤز قونوسو اولاندا آما، بعضن آذربایجانلی لارین حاقیندا بیر آز انصافسیزلیک ائلیرلر. او زمان ایصفاهاندا یا خوزستاندا باش وئرمیش سو پروبلملری، اورمو گؤلو پروبلمی ایله بیر درجهده اؤنملی می دگیلدیرلر؟
سؤز یوخ کی پروبلملر، یالنیز آذربایجانا محدود و باغلی دگیل. بیز اینسان حاقلاریندان دانیشیریق. اونودولموش اینسان حاقلاری، ایران جغرافیاسیندا یاشایان اینسانلاری بیربیریایله قارشی قارشیا چکیب گتیرمیش یا دا گتیرهجکدیر. سیز هر هانگی بیر حاقی، اینسان حاقلاری منشوروندان سئچسهنیز، یانیلمامیشسینیز! او حاقی بیزدن اسیرگهمیشلر. شیمدی نه یاپمالیییق؟!
ایلک اؤنجه، حاقلاریمیزی تانیمامیز سونرا اونلاری الده ائتمک اوچون پلانلاشمامیز گرکیر! دقت ایله باخساسیز، بیز هر شئیدن اؤنجه، اؤزگه و یانلیش کولتورلره، یئنیلیب اگهمنلیگیمیزی (سروری، آقایی، ارجمندی) الدن وئرمیشیک. ائله یئنیلمک کی بیر چوغوموز، آیاقی، قولو، بئینی، دوشونجهسی باغلی بیر قوللارا چئوریلمیشیک.
اگهمنلیگیمیزی اله گئچیرمک اوچون، بو دورومدان چیخماغیمیز گرکیر. بو دورومدان چیخماق اوچون ده بویوک و بیلگین، دوستونو دوشمانیندان آییران، اؤنملیلری یاخشی تانیان لیدرلر، سیاست و بیلیم آداملاری و بیلیمه، اگیتیمه، اؤگرهتیمه، اؤزگورلوگه و اؤزبگلیگه اؤنم وئرن و اؤز کولتورونه غرورلا باخیپ باشقا کولتورلری سایغی ایله دگرلندیریپ قارشیلایان بیر میللته احتیاجیمیز وار.
مرکزده اقتداردا اولان، هر هانگی بیر حکومت اولسا بیزه اؤنملی دگیل، اؤنملی بو دور کی بو حکومت، اینسان حاقلارینا نه جور باخیر! یا دموکراسیا یا فدرالیزمه نه جور باخیر! تمرکزگرا بیر دولت اگر ایش باشیندا اولسا، بیزیم پروبلملر هئچ بیر زمان چؤزولمهییب آرادان گئتمیهجکلر. ایستکلریمیز تلنبار اولوب آغیرلاشاجاقلار و مملکتین گمیسی ده، ان فجیع بیر شکلده، میللتین جوابسیز سورولارین طوفانلی دنیزینده باتاجاقدیر.
اتکیازی:
امروزه موارد و مشکلاتی که فقط در خصوص مسایل آب، در استانهای اصفهان، یزد، چهارمحال و بختیاری، قم، لرستان و خوزستان ایجاد شدهاند، کمتر از مسئله دریاچه اورمیه نیستند. آیا اگر مثلا اصفهان توسط یک حکومت دموکرات محلی و بر اساس فدرالیزم اداره میشد و لذا مردم اختیار منابع آبی سرزمینی خود را داشتند، اساساً امکان بروز چنین مشکلات لاینحلی ایجاد میشد؟
@eyvaztaha
#ایواز_طاها نین سوروسو l #جان_کرچمبولو
بیلدیگینیز کیمی، ایگیرمی بیرینجی عصرده یاشاماق، گنه ده بیزیم تمل حاقلاریمیزین الده ائتمهسینه سبب اولمامیشدیر.
تمل حاق دئمک، عجبا نه دئمکدیر؟
تمل حاقلاری الده ائتمک اوچون، تمل مسئلهلریمیز نهلر ساییلیر؟
حاقیمیز یوخسا اگر، او حالده، مسئلهلریمیز وار می؟ حاقلاریمیز هانگیلار، مسئلهلریمیز هانگیلاردیر؟
سؤز یوخ کی هر مسئله، بیر حاقا باغلیدیر و بوتون بیزیم مسئلهلر، آسیلی قالمیش حاقلاریمیزلا برابر، آسیلی و چؤزولمهمیش قالمیشلار. بئله بیر دورومدا، حاقلاریمیزی اوزه چیخارتماییپ بللی ائتمهسک، مسئلهلریمیزی نه جور گیزلی حالدن چیخاردیپ بلیرتهجگیک؟ بونو دا اونوتمایین کی مسئلهنین تانیتیمی بیر دؤنم، چؤزومو ایسه باشقا بیر دؤنمدیر.
ایندی تمل حاقلاریمیز هانگیلاردیر؟
اینسان حاقلاری منشوروندان بحث ائتمک، حقوق اوخومادیغیما گؤره، منیم ایشیم دگیل. حقوق آلانیندا چالیشان اوزمانلاریمیز طبیعیدیر کی بو قونویا گیریب، مملکتیمیزین دورومونو اینجهلیهبیلیرلر. بورادا یالنیز بیر نئچه اؤرنک وئرمهلیییم: منجه، دونیانین نه یئرینه گئتسهنیز، اینسانلارین ان بسیط و ان ساده تمل حاقی، اونلارین دیلیایله باغلیدیر. بو قونودا، بوتون ایران ضیالیلاری طرفیندن اؤنریلن و قبول ائدیلن و عینی حالده اینسان حاقلارینی پوزمیان مترقی بیر اؤنرگی، گنه ده وئریلمهمیشدیر. ایندی یالنیز دیلیمیزی قوروماق ایچین، قوللاریمیزی یوخاری چئویرسک اگر، او زامان سیزجه، آیواز طاهانین سوردوغو سورو، اؤنوموزه گئچمیهجکدیر؟!:
«بیزیم تمل مسئلهلریمیز نهدن عبارتدیر؟»
ایندی باشقا بیر حاقی نظره آلیریق! چئوره پروبلملری! اینسانلار یاشادیغی یئرلری سئویپ چئورهلرینی هر هانگی بیر تهلکهدن قورویارلار . اورمو گؤلو بیر اؤرنک اولاراق، بو پروبلمی چؤزمک اوچون سیزجه طاهانین سوروسو بیر باشقا دفعه، اؤنوموزه چیخمایاجاق؟
«بیزیم تمل مسئلهلریمیز نهدن عبارتدیر؟»
اؤرنک وئردیگیم بو ایکی تمثیلی پروبلملر کیمی، بیزیم مملکتده حددن آرتمیشدیر. تورکچهنین قوروماسی یا اورمو گؤلو سؤز قونوسو اولاندا آما، بعضن آذربایجانلی لارین حاقیندا بیر آز انصافسیزلیک ائلیرلر. او زمان ایصفاهاندا یا خوزستاندا باش وئرمیش سو پروبلملری، اورمو گؤلو پروبلمی ایله بیر درجهده اؤنملی می دگیلدیرلر؟
سؤز یوخ کی پروبلملر، یالنیز آذربایجانا محدود و باغلی دگیل. بیز اینسان حاقلاریندان دانیشیریق. اونودولموش اینسان حاقلاری، ایران جغرافیاسیندا یاشایان اینسانلاری بیربیریایله قارشی قارشیا چکیب گتیرمیش یا دا گتیرهجکدیر. سیز هر هانگی بیر حاقی، اینسان حاقلاری منشوروندان سئچسهنیز، یانیلمامیشسینیز! او حاقی بیزدن اسیرگهمیشلر. شیمدی نه یاپمالیییق؟!
ایلک اؤنجه، حاقلاریمیزی تانیمامیز سونرا اونلاری الده ائتمک اوچون پلانلاشمامیز گرکیر! دقت ایله باخساسیز، بیز هر شئیدن اؤنجه، اؤزگه و یانلیش کولتورلره، یئنیلیب اگهمنلیگیمیزی (سروری، آقایی، ارجمندی) الدن وئرمیشیک. ائله یئنیلمک کی بیر چوغوموز، آیاقی، قولو، بئینی، دوشونجهسی باغلی بیر قوللارا چئوریلمیشیک.
اگهمنلیگیمیزی اله گئچیرمک اوچون، بو دورومدان چیخماغیمیز گرکیر. بو دورومدان چیخماق اوچون ده بویوک و بیلگین، دوستونو دوشمانیندان آییران، اؤنملیلری یاخشی تانیان لیدرلر، سیاست و بیلیم آداملاری و بیلیمه، اگیتیمه، اؤگرهتیمه، اؤزگورلوگه و اؤزبگلیگه اؤنم وئرن و اؤز کولتورونه غرورلا باخیپ باشقا کولتورلری سایغی ایله دگرلندیریپ قارشیلایان بیر میللته احتیاجیمیز وار.
مرکزده اقتداردا اولان، هر هانگی بیر حکومت اولسا بیزه اؤنملی دگیل، اؤنملی بو دور کی بو حکومت، اینسان حاقلارینا نه جور باخیر! یا دموکراسیا یا فدرالیزمه نه جور باخیر! تمرکزگرا بیر دولت اگر ایش باشیندا اولسا، بیزیم پروبلملر هئچ بیر زمان چؤزولمهییب آرادان گئتمیهجکلر. ایستکلریمیز تلنبار اولوب آغیرلاشاجاقلار و مملکتین گمیسی ده، ان فجیع بیر شکلده، میللتین جوابسیز سورولارین طوفانلی دنیزینده باتاجاقدیر.
اتکیازی:
امروزه موارد و مشکلاتی که فقط در خصوص مسایل آب، در استانهای اصفهان، یزد، چهارمحال و بختیاری، قم، لرستان و خوزستان ایجاد شدهاند، کمتر از مسئله دریاچه اورمیه نیستند. آیا اگر مثلا اصفهان توسط یک حکومت دموکرات محلی و بر اساس فدرالیزم اداره میشد و لذا مردم اختیار منابع آبی سرزمینی خود را داشتند، اساساً امکان بروز چنین مشکلات لاینحلی ایجاد میشد؟
@eyvaztaha
بیبیسی فارسی در برنامهی 60 دقیقه روز دوازدهم آبانماه از زبان دو مهمان گوشبفرمانش تلویحا از نهادهای امنیتی خواست تا طرفداران تیم تراکتور را سرکوب کنند. یکی از این میهمانان که به عوض ورزش کارشناس برجستهی توطئه بود به گونهای از پشتپردهی امنیتی مطالبات هواداران تراکتور سخن میگفت که دو احتمال به ذهن متبادر میشد: برای بدست آوردن چنین اطلاعاتی و بیان قاطعانه و یقینی آنها یا باید عضو نهادهای امنیتی ایران بود یا امآی سیکس.
@eyvaztaha
@eyvaztaha
زهرا و ریحانه که آرزوی ساختن مملکت را داشتند، گل وجودشان در تندباد زلزله پرپر شد. یکی از دوستان در این مورد نوشته است: «کودکان تا وقتی معصومیت کودکانه دارند و چیزی از دروغ و دغل در کشور نمیدانند به اصلاح و پیشرفت کشور فکر میکنند اما همین که کمی بزرگتر میشوند و وضعیت جامعه را درک میکنند ناامید شده و به مهاجرت فکر میکنند»
تراکتور هم چپ لیبرال را غافلگیر کرد که به هر جنبش خودانگیخته انگ پوپولیسم میزند و هم مرکزگرایان توطئهاندیش را که به هر غیری در هیأت ابلیس مینگرند. غافل از اینکه شرارت در نگاهی است که دیگری را شر میبیند.
رخداد دهم آبان در ورزشگاهِ سهندِ تبریز جزو همان چیزهایی است که از فوکو تا لاکلائو حیرانش بودند و از رانسیر تا ژیژک همچون نمونهی تحقق امر سیاسی در صدد درکش هستند.
@eyvaztaha
رخداد دهم آبان در ورزشگاهِ سهندِ تبریز جزو همان چیزهایی است که از فوکو تا لاکلائو حیرانش بودند و از رانسیر تا ژیژک همچون نمونهی تحقق امر سیاسی در صدد درکش هستند.
@eyvaztaha
فوتبال، تراکتور و آرزوی محال | #ایواز_طاها
اینکه فوتبال آمیخته با امر سیاسی نباشد، آرزوی محالی است. فوتبال زیبا نمیتواند تنها خودش باشد. همچون هنر، علم و دموکراسی پدیدهی فوتبال نیز مازادی به جای میگذارد که صرفا در عرصهی امر ورزشی نمیگنجد.
حکومت و اپوزیسیون، با اغلب طیفهایشان، ظاهراً مخالف سیاسیکردن فوتبال هستند. صدای این مخالفت زمانی بلندتر است که سیاسیشدن فوتبال در جهت مطالبات آنها نباشد، و گرنه اگر فوتبال منافعشان را تأمین کند، ورزش را عین سیاست خواهند انگاشت. اگر چنین نبود نهادهای حکومتی ورزش و هنر و قانون را به حال خود رها میکردند. حال آنکه آنان همواره تلاش کردهاند که از تریبونهای مربوط به فوتبال مداحی نهاد قدرت فراموش نشود. اکنون یافتن جواب این سوال مشکل نخواهد بود: در دقایق مشخصی از مسابقه که شعارِ حقوقبشری «تورک دیلینده مدرسه، اولمالیدیر هر کسه» از زبان هفتاد هزار نفر به صدا در میآید، چرا هم دولت متمرکز و هم اپوزیسیونِ تبارگرا به فکر لزوم جدایی فوتبال از سیاست میافتند.
بر این اساس تراکتور تنها یک تیم فوتبال نیست. تراکتور منزلت فعلی خود را مدیون جایگاهی است که در عرصهی نمادین اشغال کرده است. این امر در علم، هنر و سیاست هم صادق است. علم بر مبانیِ غیرعلمی متکی است، فرم در هنر محتاج پسماندهی مضمون است، و دموکراسی نمیتواند صرفا به شهروندی که از همهی تعینهای جنسی، اتنیکی، دینی و طبقاتیاش عاری شده متکی باشد. هر چیزی معنای خود را از آنچه نیست کسب میکند.
#فوتبال #تراکتور #تیراختور
@eyvaztaha
اینکه فوتبال آمیخته با امر سیاسی نباشد، آرزوی محالی است. فوتبال زیبا نمیتواند تنها خودش باشد. همچون هنر، علم و دموکراسی پدیدهی فوتبال نیز مازادی به جای میگذارد که صرفا در عرصهی امر ورزشی نمیگنجد.
حکومت و اپوزیسیون، با اغلب طیفهایشان، ظاهراً مخالف سیاسیکردن فوتبال هستند. صدای این مخالفت زمانی بلندتر است که سیاسیشدن فوتبال در جهت مطالبات آنها نباشد، و گرنه اگر فوتبال منافعشان را تأمین کند، ورزش را عین سیاست خواهند انگاشت. اگر چنین نبود نهادهای حکومتی ورزش و هنر و قانون را به حال خود رها میکردند. حال آنکه آنان همواره تلاش کردهاند که از تریبونهای مربوط به فوتبال مداحی نهاد قدرت فراموش نشود. اکنون یافتن جواب این سوال مشکل نخواهد بود: در دقایق مشخصی از مسابقه که شعارِ حقوقبشری «تورک دیلینده مدرسه، اولمالیدیر هر کسه» از زبان هفتاد هزار نفر به صدا در میآید، چرا هم دولت متمرکز و هم اپوزیسیونِ تبارگرا به فکر لزوم جدایی فوتبال از سیاست میافتند.
بر این اساس تراکتور تنها یک تیم فوتبال نیست. تراکتور منزلت فعلی خود را مدیون جایگاهی است که در عرصهی نمادین اشغال کرده است. این امر در علم، هنر و سیاست هم صادق است. علم بر مبانیِ غیرعلمی متکی است، فرم در هنر محتاج پسماندهی مضمون است، و دموکراسی نمیتواند صرفا به شهروندی که از همهی تعینهای جنسی، اتنیکی، دینی و طبقاتیاش عاری شده متکی باشد. هر چیزی معنای خود را از آنچه نیست کسب میکند.
#فوتبال #تراکتور #تیراختور
@eyvaztaha