أبدی یولچولوق...
...ایندی
بیر قاریش اوشاق اولدوغوم زامانلاری خاطیرلاییرام.
تبریز قیشلاریندا
پالتو یئرینه آتانین پئنجهیینی گئییردیم؛
و گؤیگؤزلو قارداشیملا قار تونئللریله مدرسهیه دوغرو قاچیردیق.
آغلاییردیم، چونکی بو کرتنکهلهنین یاشیل گؤزلرینده همیشه یاش دالغالانیر دئییردیلر؛
_آمما نئجه گؤزلر، هه! سانکی بیر جوت خورما_
گؤیگؤزلو قارداشیملا هردن ساعات قاباغیندا اعدام تاماشاسینا گئدیردیک،
سحر ائرکن اعدام اولونموش کیشیلرین باشینا اوستوفجا قار یاغیردی، بیر ده کیپریکلرینه؛
چادرالی قادینلار آغلاشیردیلار
میدانین ساعاتی دونیانین واختینی
آنلادیردی؛
آغلاییردیم، چونکی بو کرتنکهلهنین یاشیل گؤزلرینده همیشه یاش دالغالانیر دئییردیلر؛
_آمما نئجه گؤزلر، هه! سانکی بیر جوت خورما...
#رضابراهنی
#رضا_براهنی
#رازهای_سرزمین_من
#طلا_در_مس
#آواز_کشتگان
#غمهای_بزرگ
رضا براهنینین فراقیندا منیم اوچون کدرلنمهمک مومکون دئییل.
...ایندی
بیر قاریش اوشاق اولدوغوم زامانلاری خاطیرلاییرام.
تبریز قیشلاریندا
پالتو یئرینه آتانین پئنجهیینی گئییردیم؛
و گؤیگؤزلو قارداشیملا قار تونئللریله مدرسهیه دوغرو قاچیردیق.
آغلاییردیم، چونکی بو کرتنکهلهنین یاشیل گؤزلرینده همیشه یاش دالغالانیر دئییردیلر؛
_آمما نئجه گؤزلر، هه! سانکی بیر جوت خورما_
گؤیگؤزلو قارداشیملا هردن ساعات قاباغیندا اعدام تاماشاسینا گئدیردیک،
سحر ائرکن اعدام اولونموش کیشیلرین باشینا اوستوفجا قار یاغیردی، بیر ده کیپریکلرینه؛
چادرالی قادینلار آغلاشیردیلار
میدانین ساعاتی دونیانین واختینی
آنلادیردی؛
آغلاییردیم، چونکی بو کرتنکهلهنین یاشیل گؤزلرینده همیشه یاش دالغالانیر دئییردیلر؛
_آمما نئجه گؤزلر، هه! سانکی بیر جوت خورما...
#رضابراهنی
#رضا_براهنی
#رازهای_سرزمین_من
#طلا_در_مس
#آواز_کشتگان
#غمهای_بزرگ
رضا براهنینین فراقیندا منیم اوچون کدرلنمهمک مومکون دئییل.
ژیرینووسکی، پوتین و "سرزمین مرده"
ایواز طاها
ولادیمیر ژیرینووسکی سیاستمدار آتشینمزاج روسیه که بود؟ وی نماد مردان شیطانی و شوونیستی بود که همگی شبیه قهرمانان جنزدۀ رمانهای داستایئوسکیاند: پوتین جنگ ویرانگری به راهانداخته، گنادی زوگانوفِ کمونیست از جنگ حمایت کرده، الکساندر دوگینِ راستگرا مبانی نظری امپریالیسم روسی را فراهم آورده، و پاتریارک کریل رهبر کلیسای ارتدوکس، دین را در خدمت جنگ و جهاد کرملین نهاده است.
پوتین دقیقن از منطق هیتلر برای آغاز جنگ استفاده کرد. دلایلی که پوتین برای حمله به اوکراین آورد گرتهبرداری دقیق از سخنان هیتلر برای حمله به لهستان بود. پاتریارک کریل نیز کوشیده است بر منطق شیطانی پوتین لباس رحمانی بپوشاند. وی اکثریت اوکراینیها را "نیروهای شیطانی" نامیده تا خونشان مباح شود.
جسد ژیریک (مخفف ژیرینووسکی) را از جلوی رستوران "سرزمین مرده"* به گورستان بردند، تا نمادی باشد بر بیهودگی احیای عظمت سپریشده آنهم با جهد هولناکِ جنزدگانِ کرملین. اینکه تزاریسم مدفون حتا با قیمتهای سنگین در ابعاد فجایع انسانی نیز غیرقابل احیاست؛ فجایعی چون قتل عام انسانهای بیگناه، نسلکشی بوچا، آوارگی هشت میلیون نفر در داخل، مهاجرت چهار میلیون نفر به خارج، و ویرانی شهرهای اوکراین با آتش انبوه و بیهدف.
آن روسیه در گذشتهای دور مرده است، هرچند پوتین و ژیرینووسکی این را نمیدانستند. همچنانکه چپهای استالینیست نمیدانند که اتحاد شوروری دیری است مرده و پوتین ربطی به چپ ندارد، نماینده یک الیگارشی بیرحم است و حافظ یک سرمایهداری مافیایی.
*Страна которой нет
#ژیرینووسکی
#پوتین
#روسیه
#اوکراین
#زلنسکی
#شوروی
#تزار
#زوگانوف
#حزب_کمونیست
@eyvaztaha
https://www.instagram.com/p/CcKM1AvD1ue/?igshid=YmMyMTA2M2Y=
ایواز طاها
ولادیمیر ژیرینووسکی سیاستمدار آتشینمزاج روسیه که بود؟ وی نماد مردان شیطانی و شوونیستی بود که همگی شبیه قهرمانان جنزدۀ رمانهای داستایئوسکیاند: پوتین جنگ ویرانگری به راهانداخته، گنادی زوگانوفِ کمونیست از جنگ حمایت کرده، الکساندر دوگینِ راستگرا مبانی نظری امپریالیسم روسی را فراهم آورده، و پاتریارک کریل رهبر کلیسای ارتدوکس، دین را در خدمت جنگ و جهاد کرملین نهاده است.
پوتین دقیقن از منطق هیتلر برای آغاز جنگ استفاده کرد. دلایلی که پوتین برای حمله به اوکراین آورد گرتهبرداری دقیق از سخنان هیتلر برای حمله به لهستان بود. پاتریارک کریل نیز کوشیده است بر منطق شیطانی پوتین لباس رحمانی بپوشاند. وی اکثریت اوکراینیها را "نیروهای شیطانی" نامیده تا خونشان مباح شود.
جسد ژیریک (مخفف ژیرینووسکی) را از جلوی رستوران "سرزمین مرده"* به گورستان بردند، تا نمادی باشد بر بیهودگی احیای عظمت سپریشده آنهم با جهد هولناکِ جنزدگانِ کرملین. اینکه تزاریسم مدفون حتا با قیمتهای سنگین در ابعاد فجایع انسانی نیز غیرقابل احیاست؛ فجایعی چون قتل عام انسانهای بیگناه، نسلکشی بوچا، آوارگی هشت میلیون نفر در داخل، مهاجرت چهار میلیون نفر به خارج، و ویرانی شهرهای اوکراین با آتش انبوه و بیهدف.
آن روسیه در گذشتهای دور مرده است، هرچند پوتین و ژیرینووسکی این را نمیدانستند. همچنانکه چپهای استالینیست نمیدانند که اتحاد شوروری دیری است مرده و پوتین ربطی به چپ ندارد، نماینده یک الیگارشی بیرحم است و حافظ یک سرمایهداری مافیایی.
*Страна которой нет
#ژیرینووسکی
#پوتین
#روسیه
#اوکراین
#زلنسکی
#شوروی
#تزار
#زوگانوف
#حزب_کمونیست
@eyvaztaha
https://www.instagram.com/p/CcKM1AvD1ue/?igshid=YmMyMTA2M2Y=
**ولودیمیر در مقابل ولادیمیر؛
داستان فروپاشی یک افسانه**
ایواز طاها
۱- جنگ در اوکراین غیرمنتظره بود، چون با هیچ منطقی نمیشد وقوع آن را قطعی دانست. چرا که همهی ما به سادگی از پیامدهای آن آگاه بودیم و توقع داشتیم پوتین نیز آگاه باشد، اما آگاه نبود. شاید به همین سبب بود که دولت ولادیمیر زلنسکی روزهای پیش از جنگ ظاهرن حملهی روسیه را چندان جدی نگرفت و حتا از امریکا نیز به دلیل تأکید مکررش بر خطر حمله انتقاد کرد. چپ استالینیست نیز که اکنون به نحو رقتانگیزی پیرو پوتینیسم است از تصمیم جنونآمیز رهبر روسیه غافلگیر شد. زمانی که پوتین پیشبینیهای منابع غربی مبنی بر حمله را به دروغ انکار کرد، همین طیف چپ کلی هیاهو راه انداخت که غرب به پوتین نازنین ما تهمت میزند.
۲- اتحادیهی کوچکی مرکب از راستگرایان افراطیِ اروپا، برخی بازماندگان حزب توده و بخشی از محافظهکاران مذهبیِ داخل یکصدا از لقب "دلقک" برای ولودمیر زلنسکی استفاده میکنند. چرا؟ چون زلنسکی یک هنرپیشه بوده است. برخی از این منتقدان به رغم آنکه نوازنده، کارمند مالیات، کارگر کارخانهی ماشینسازی در یک کشور اروپایی، آخوند، دلال دلار، شاعر و نوحهخوان هستند، انتقاد سیاسی میکنند و حقشان است. اما در عین حال آشفتهاند از اینکه یک هنرمند در مسند ریاست و کانون مقاومت قرار گرفته و کار سیاسی میکند. چطور است که یک رانندهی اتوبوس میتواند در ونزوئلا رئیس جمهوری شود و محبوب قلوب اینان، اما یک هنرپیشه نمیتواند رئیس جمهوری شود؟ چرا یک آخوند که بخشی از معلومات تخصصیاش طهارت است میتواند رئیس جمهوری شود اما یک هنرپیشه نه؟ چگونه یک باطریساز تودهای میتواند با پریدن به وسط میدانِ سیاست بوسه بر پوتینِ پوتین بزند اما یک هنرمند اوکراینی حق ندارد در مقام رهبر کشورش مقابل حملهی خارجی بایستد؟ بگذریم از اینکه این نگاه جاهلانه علاوه بر آنکه حقِ انتخابِ آحادِ مردم را نقض میکند، از رسوبات یک دیدگاه ارتجاعی سنتی است که منتصبان هنر را دلقک مینامید.
سیاست در انحصار کسی نیست. شغل انسان بماهو انسان سیاست است. همان چیزی که یونان باستان قبول داشت: انسان حیوان سیاسی است.
۳- ولادیمیر پوتین گمان میکرد در چهل و هشت ساعت اوکراین را اشغال میکند، اما بیش از چهل و هشت روز است که به نتیجه نرسیده و با خفت از نزدیکی کیف عقب رانده شده است. کلید این ناکامی بزرگ را باید در وجود ولودمیر زلنسکی جست. زلنسکی گامبهگام غرب را برای فشار بر پوتین بسیج کرد. آغاز این امر به سخنان وی در روز اول جنگ برمیگردد. زلنسکی برخلاف تصور غرب سخن از مقاومت گفت آنهم با قاطعیت، آرامش و اطمینان. وی با رد پیشنهاد امریکاییها برای خروج از کشور، تأکید کرد که خود و خانوادهاش در اوکراین میمانند. بدین ترتیب سومین دستاندازی پوتین (پس از کریمه و دونباس) به خاک اوکراین به باتلاقی برای ارتش فرسودهی روسیه بدل شد.
زلنسکی با گذشت هر روز همچنانکه پیرتر میشد سیمای رهبر شجاع و با درایت را به نمایش گذاشت. برخلاف تصور آگاهان نظامی، وی با شجاعتاش موجب شکلگیری مقاومت شد و رویاهای پوتین برای تسلیم بیچونوچرای کشورهای کوچکِ همسایه برباد فنا رفت. زلنسکی با دیدارها، پیامها و سخنرانیهای دقیقاش پوتین را به فردی منزوی و درمانده تبدیل کرد. اروپای مردد را به تحریمهای وسیع و پرهزینه تشویق کرد، با رسانههای گروهی آگاهانه به تعامل پرداخت و از سازمان ملل چندین قطعنامه با اکثریت بالا گرفت. (تفکر اروپامحوری جوامع غربی نیز به کمکاش آمد، همان تفکری که سوریه و افغانستان را بیگانه و اوکراین را خودی میانگارد.)
البته درایت وی بیشتر در جبههی جنگ عیان شد. به سرعت گروههای مقاومت را سازماندهی کرد؛ حتا دورترین شهرهای اوکراین را نیز که گمان میرفت در ساعات آغازین جنگ بلعیده شوند، بدون تدبیر رها نکرد. این مقاومت ساده نبود، شاخبهشاخ شدن با دومین ارتش جهان بود. در جریان همین مقاومت چیز مهمی آشکار شد: معلوم شد پوتین یک ارتش خشن و بیتدبیری در اختیار دارد که تنها بر ریختن آتش انبوه و بیهدف متکی است، کاری که در گروزنی و حلب هم کرده بود. معلوم شد تنها تاکتیکی که این ارتش فرسوده بلد است ویرانکردن شهرها برسر مردم بدون تمایزگذاری بین نظامیان و غیرنظامیان است. پیشتر گمان میرفت که ارتش روسیه چالشناپذیر و غیرقابل مهار است، اما مقاومت نامنتَظر اوکراین موجب فروپاشی افسانهی شکستناپذیری این ارتش شد.
۴- اعضای همان اتحادیهی کوچک مدام میپرسند چرا زلنسکی به خاطر کشورش تسلیم نشد؟ وی به رغم آگاهی از اینکه مقابله با دومین ارتش جهان به ویرانی کشورش خواهد انجامید، چرا پرچم مقاومت برافراشت؟ این نکته مبتنی بر کلبیمسلکی شرمآوری است که برای اولین بار در مورد اشغال یک کشور خارجی ابراز میشود.
داستان فروپاشی یک افسانه**
ایواز طاها
۱- جنگ در اوکراین غیرمنتظره بود، چون با هیچ منطقی نمیشد وقوع آن را قطعی دانست. چرا که همهی ما به سادگی از پیامدهای آن آگاه بودیم و توقع داشتیم پوتین نیز آگاه باشد، اما آگاه نبود. شاید به همین سبب بود که دولت ولادیمیر زلنسکی روزهای پیش از جنگ ظاهرن حملهی روسیه را چندان جدی نگرفت و حتا از امریکا نیز به دلیل تأکید مکررش بر خطر حمله انتقاد کرد. چپ استالینیست نیز که اکنون به نحو رقتانگیزی پیرو پوتینیسم است از تصمیم جنونآمیز رهبر روسیه غافلگیر شد. زمانی که پوتین پیشبینیهای منابع غربی مبنی بر حمله را به دروغ انکار کرد، همین طیف چپ کلی هیاهو راه انداخت که غرب به پوتین نازنین ما تهمت میزند.
۲- اتحادیهی کوچکی مرکب از راستگرایان افراطیِ اروپا، برخی بازماندگان حزب توده و بخشی از محافظهکاران مذهبیِ داخل یکصدا از لقب "دلقک" برای ولودمیر زلنسکی استفاده میکنند. چرا؟ چون زلنسکی یک هنرپیشه بوده است. برخی از این منتقدان به رغم آنکه نوازنده، کارمند مالیات، کارگر کارخانهی ماشینسازی در یک کشور اروپایی، آخوند، دلال دلار، شاعر و نوحهخوان هستند، انتقاد سیاسی میکنند و حقشان است. اما در عین حال آشفتهاند از اینکه یک هنرمند در مسند ریاست و کانون مقاومت قرار گرفته و کار سیاسی میکند. چطور است که یک رانندهی اتوبوس میتواند در ونزوئلا رئیس جمهوری شود و محبوب قلوب اینان، اما یک هنرپیشه نمیتواند رئیس جمهوری شود؟ چرا یک آخوند که بخشی از معلومات تخصصیاش طهارت است میتواند رئیس جمهوری شود اما یک هنرپیشه نه؟ چگونه یک باطریساز تودهای میتواند با پریدن به وسط میدانِ سیاست بوسه بر پوتینِ پوتین بزند اما یک هنرمند اوکراینی حق ندارد در مقام رهبر کشورش مقابل حملهی خارجی بایستد؟ بگذریم از اینکه این نگاه جاهلانه علاوه بر آنکه حقِ انتخابِ آحادِ مردم را نقض میکند، از رسوبات یک دیدگاه ارتجاعی سنتی است که منتصبان هنر را دلقک مینامید.
سیاست در انحصار کسی نیست. شغل انسان بماهو انسان سیاست است. همان چیزی که یونان باستان قبول داشت: انسان حیوان سیاسی است.
۳- ولادیمیر پوتین گمان میکرد در چهل و هشت ساعت اوکراین را اشغال میکند، اما بیش از چهل و هشت روز است که به نتیجه نرسیده و با خفت از نزدیکی کیف عقب رانده شده است. کلید این ناکامی بزرگ را باید در وجود ولودمیر زلنسکی جست. زلنسکی گامبهگام غرب را برای فشار بر پوتین بسیج کرد. آغاز این امر به سخنان وی در روز اول جنگ برمیگردد. زلنسکی برخلاف تصور غرب سخن از مقاومت گفت آنهم با قاطعیت، آرامش و اطمینان. وی با رد پیشنهاد امریکاییها برای خروج از کشور، تأکید کرد که خود و خانوادهاش در اوکراین میمانند. بدین ترتیب سومین دستاندازی پوتین (پس از کریمه و دونباس) به خاک اوکراین به باتلاقی برای ارتش فرسودهی روسیه بدل شد.
زلنسکی با گذشت هر روز همچنانکه پیرتر میشد سیمای رهبر شجاع و با درایت را به نمایش گذاشت. برخلاف تصور آگاهان نظامی، وی با شجاعتاش موجب شکلگیری مقاومت شد و رویاهای پوتین برای تسلیم بیچونوچرای کشورهای کوچکِ همسایه برباد فنا رفت. زلنسکی با دیدارها، پیامها و سخنرانیهای دقیقاش پوتین را به فردی منزوی و درمانده تبدیل کرد. اروپای مردد را به تحریمهای وسیع و پرهزینه تشویق کرد، با رسانههای گروهی آگاهانه به تعامل پرداخت و از سازمان ملل چندین قطعنامه با اکثریت بالا گرفت. (تفکر اروپامحوری جوامع غربی نیز به کمکاش آمد، همان تفکری که سوریه و افغانستان را بیگانه و اوکراین را خودی میانگارد.)
البته درایت وی بیشتر در جبههی جنگ عیان شد. به سرعت گروههای مقاومت را سازماندهی کرد؛ حتا دورترین شهرهای اوکراین را نیز که گمان میرفت در ساعات آغازین جنگ بلعیده شوند، بدون تدبیر رها نکرد. این مقاومت ساده نبود، شاخبهشاخ شدن با دومین ارتش جهان بود. در جریان همین مقاومت چیز مهمی آشکار شد: معلوم شد پوتین یک ارتش خشن و بیتدبیری در اختیار دارد که تنها بر ریختن آتش انبوه و بیهدف متکی است، کاری که در گروزنی و حلب هم کرده بود. معلوم شد تنها تاکتیکی که این ارتش فرسوده بلد است ویرانکردن شهرها برسر مردم بدون تمایزگذاری بین نظامیان و غیرنظامیان است. پیشتر گمان میرفت که ارتش روسیه چالشناپذیر و غیرقابل مهار است، اما مقاومت نامنتَظر اوکراین موجب فروپاشی افسانهی شکستناپذیری این ارتش شد.
۴- اعضای همان اتحادیهی کوچک مدام میپرسند چرا زلنسکی به خاطر کشورش تسلیم نشد؟ وی به رغم آگاهی از اینکه مقابله با دومین ارتش جهان به ویرانی کشورش خواهد انجامید، چرا پرچم مقاومت برافراشت؟ این نکته مبتنی بر کلبیمسلکی شرمآوری است که برای اولین بار در مورد اشغال یک کشور خارجی ابراز میشود.
چپوراست و مسلمانوکافر همیشه هر مقاومتی را در ذیل گفتمان دفاع، ایثار، فداکاری، شجاعت، شهادت و اینجور چیزها گنجاندهاند. همیشه از راکتپراکنی پرهزینهی حماس به وجد آمدهاند. برای ایستادگی مادورو در مقابل امریکای جهانخوار، که به فلاکت اقتصادی مردم ونزوئلا انجامیده، هورا کشیدهاند. اما در اوکراین طرفدار تسلیم و مماشات با اشغالگر شدهاند.
اگر زلنسکی تسلیم میشد، اوکراین نیز همان روز اول تسلیم شده بود. و اگر اوکراین تسلیم میشد نامزدهای بعدیِ تسلیمشدن گرجستان، آذربایجان، مولداوی و فنلاند بودند. چنین نشد و پیآمدهای مقاومت اوکراین به سرعت جنبهی منطقهای و بینالمللی یافت. برای مثال توفیق نسبی اوکراین، موجب شادمانی در باکو، تفلیس، آستانه و کیشینف (پایتخت مولداوی) و بسیاری از همسایگان روسیه شد، چرا که همهی اینها در معرض زورگویی روسیه بودهاند. اینک کشورهای حوزه قفقاز، آسیای میانه، بالتیک و اسکاندیناوی با یک روسیهی ضعیفتر از پیش طرفاند و بیگمان آزادی عمل بیشتری در سیاستهای دفاعی و خارجیشان خواهند داشت.
۵- اوکراین میخواهد در آینده عضو ناتو شود و برای جلوگیری از چنین احتمالی است که پوتین جنگی با ابعاد فاجعهآمیز به راه انداخته. یعنی هر کشوری به صرف داشتن یک ارتش بزرگ هر وقت ارادهی ملتی را نپسندید میتواند به آنجا حمله کند. به علاوه، هواداران افراطی راستوچپِ پوتین میگویند غرب پوتین را تحریک کرده است. اگر پوتین چنان کلهخری است که با تحریک دیگران ملتی را به خاکوخون میکشد پس در رأس کشور بزرگی مثل روسیه چه میکند؟ به گمان ما رهبری که کنترل خود را در دست ندارد نباید کلید سلاحهای هستهای را در دست داشته باشد. حمل کیف سلاحهای هستهای توسط دستیار پوتین در مراسم دفن ژیرینووسکی نیز نشان میدهد پوتین تا چه اندازه عصبی و خطرناک شده است.
به علاوه، پوتین برای توجیه جنگ کنونی از نازیسم میگوید؛ کشتار و ویرانی را عملیات نجیبانه مینامد؛ از امنیت روسیه و از اهداف شرافتمندانه حرف میزند. نکته همین جاست. سخنگفتن از نازیسم و شرافت توسط دیکتاتور خشنی که جنبههای فاشیستی حکمرانیاش قابل کتمان نیست، طنز تلخی است. پوتین کنترل رسانهها را در دست گرفته، مانع بالوپرگیری نهادهای دموکراتیک گشته، با انواع ترفندها ریاست جمهوریاش را مادامالعمر کرده، منابع عظیم ثروت را در اختیار یک الیگارش فاسد نهاده، مخالفانش را قلعوقمع کرده، و توسعهطلبانه بخشهایی از گرجستان و اوکراین را به خاک روسیه ضمیمه کرده است. وی با اینهمه رفتارهای فاشیستی چگونه میتواند از نازیسم سخن بگوید؟ پوتین به بهانهی سرکوب یک گروه کوچک افراطی، زیرساختهای اوکراین را درهم کوبیده، بیش از ده میلیون نفر را از خانه و کاشانهشان آواره کرده، در بوچا، ماریوپول، خارکیف و ایرپین قتل عام به راه انداخته، و شهرها را به ویرانه مبدل ساخته است.
در واقع مشکل اصلی پوتین امنیت نیست، دموکراسی است. پوتین میداند که گسترش دموکراسی در کشورهای پیرامونی ریاست مادامالعمرش را بیوجه خواهد کرد. همانگونه که یوشکا فیشر میگوید «دموکراسی... در اوکراین که به خوبی کار کند، حکومت استبدادی پوتین را به خطر میاندازد. مردم روسیه از خود و رهبرانشان میپرسند "چرا ما نه؟" پوتین پاسخ خوبی برای آنها نخواهد داشت و خودش این را میداند. به همین دلیل است که روسیه امروز در اوکراین است.»
@eyvaztaha
اگر زلنسکی تسلیم میشد، اوکراین نیز همان روز اول تسلیم شده بود. و اگر اوکراین تسلیم میشد نامزدهای بعدیِ تسلیمشدن گرجستان، آذربایجان، مولداوی و فنلاند بودند. چنین نشد و پیآمدهای مقاومت اوکراین به سرعت جنبهی منطقهای و بینالمللی یافت. برای مثال توفیق نسبی اوکراین، موجب شادمانی در باکو، تفلیس، آستانه و کیشینف (پایتخت مولداوی) و بسیاری از همسایگان روسیه شد، چرا که همهی اینها در معرض زورگویی روسیه بودهاند. اینک کشورهای حوزه قفقاز، آسیای میانه، بالتیک و اسکاندیناوی با یک روسیهی ضعیفتر از پیش طرفاند و بیگمان آزادی عمل بیشتری در سیاستهای دفاعی و خارجیشان خواهند داشت.
۵- اوکراین میخواهد در آینده عضو ناتو شود و برای جلوگیری از چنین احتمالی است که پوتین جنگی با ابعاد فاجعهآمیز به راه انداخته. یعنی هر کشوری به صرف داشتن یک ارتش بزرگ هر وقت ارادهی ملتی را نپسندید میتواند به آنجا حمله کند. به علاوه، هواداران افراطی راستوچپِ پوتین میگویند غرب پوتین را تحریک کرده است. اگر پوتین چنان کلهخری است که با تحریک دیگران ملتی را به خاکوخون میکشد پس در رأس کشور بزرگی مثل روسیه چه میکند؟ به گمان ما رهبری که کنترل خود را در دست ندارد نباید کلید سلاحهای هستهای را در دست داشته باشد. حمل کیف سلاحهای هستهای توسط دستیار پوتین در مراسم دفن ژیرینووسکی نیز نشان میدهد پوتین تا چه اندازه عصبی و خطرناک شده است.
به علاوه، پوتین برای توجیه جنگ کنونی از نازیسم میگوید؛ کشتار و ویرانی را عملیات نجیبانه مینامد؛ از امنیت روسیه و از اهداف شرافتمندانه حرف میزند. نکته همین جاست. سخنگفتن از نازیسم و شرافت توسط دیکتاتور خشنی که جنبههای فاشیستی حکمرانیاش قابل کتمان نیست، طنز تلخی است. پوتین کنترل رسانهها را در دست گرفته، مانع بالوپرگیری نهادهای دموکراتیک گشته، با انواع ترفندها ریاست جمهوریاش را مادامالعمر کرده، منابع عظیم ثروت را در اختیار یک الیگارش فاسد نهاده، مخالفانش را قلعوقمع کرده، و توسعهطلبانه بخشهایی از گرجستان و اوکراین را به خاک روسیه ضمیمه کرده است. وی با اینهمه رفتارهای فاشیستی چگونه میتواند از نازیسم سخن بگوید؟ پوتین به بهانهی سرکوب یک گروه کوچک افراطی، زیرساختهای اوکراین را درهم کوبیده، بیش از ده میلیون نفر را از خانه و کاشانهشان آواره کرده، در بوچا، ماریوپول، خارکیف و ایرپین قتل عام به راه انداخته، و شهرها را به ویرانه مبدل ساخته است.
در واقع مشکل اصلی پوتین امنیت نیست، دموکراسی است. پوتین میداند که گسترش دموکراسی در کشورهای پیرامونی ریاست مادامالعمرش را بیوجه خواهد کرد. همانگونه که یوشکا فیشر میگوید «دموکراسی... در اوکراین که به خوبی کار کند، حکومت استبدادی پوتین را به خطر میاندازد. مردم روسیه از خود و رهبرانشان میپرسند "چرا ما نه؟" پوتین پاسخ خوبی برای آنها نخواهد داشت و خودش این را میداند. به همین دلیل است که روسیه امروز در اوکراین است.»
@eyvaztaha
دیدار دوباره با مارکس
به مناسبت تولدش در پنجم مه ۱۸۱۸
ایواز طاها
مارکس مبارزهی طبقاتی را محرک اصلی تاریخ جوامع انگاشت و ایدئولوژی، سیاست، فرهنگ، دین و اخلاق را سایهی از روابط تولید فرض کرد. این یک انقلاب کوپرنیکی در تاریخ تفکر بود؛ یک تغییر نگرش عظیم در فهم آنتاگونیسم و تضادهای اجتماعی. اهمیت چنین تأکید رادیکالی بر مناسبات اقتصادی زمانی عیان میشود که دهانی باشد و نانی در میان نباشد. عطار در سال قحطی نیشابور چهل شبانهروز نه مسجدی را گشوده یافت و نه صدای اذانی شنید. پس از آن به این نتیجه رسید که نام اعظم خداوند نان است.
عادلانه نیست که نام مارکس بیدرنگ درندگی استالین را به یاد آورد و یا انجماد زندگی در کرهی شمالی را. گو اینکه نمیتوان فجایعی را که یک مکتب و یا ایدئولوژی پدید میآورد، با این استدلال ساده از سر واکرد که: «عقیده از آزمون جداست، و یا یک مکتب مسئولیت تحققاش را برعهده ندارد.» نمیتوان مسئولیت جزایر گولاگ و انقلاب خشونتبار فرهنگی مائو را به تمامی از دوش مارکسیسم برداشت. همچنین لنین، رهبر یکی از بزرگترین انقلابهای جهان، در بنیاد نظریاتش یک مارکسی تمام عیار بود. لذا مارکس سهمی در سویههای خشونتآمیز افکار لنین دارد. به علاوه، خشونت الهیاتی لنین چراغ راه استالین شد تا جامعه را گرفتار گردابی خونین برای بازتولید کل جامعه بر اساس یک نسخهی مرامی بکند. تولید انسانی متناسب با سوسیالیسم موعود، نه سوسیالیسمی در شأن انسان موجود.
با اینهمه، نمیتوان رهاوردهای عظیم چپ، به ویژه سوسیال دموکراسی، را به پای مارکس ننوشت. و یا افتخار بسیاری از جنبشهای عظیم جهان سوم، مکتب فرانکفورت، فمینیسم، پستمدرنیسم، دموکراسی رادیکال و روانکاوی لکانی را از وی سلب کرد. از کنگرهی آفریقای جنوبی تا جنبش زاپاتیستها، از جنبش عدالتطلب پیشهوری تا الهیات رهاییبخش آمریکای لاتین، از جنبش سیاهان تا عصیان فراگیر 1968، همه مدیون مارکساند. و اگر قرن حاضر نسبت به قرن نوزدهم قرن عادلانهتر و انسانیتری است، مارکس در این بهروزی سهم درخشانی دارد.
مارکس یکصد سال قبل از اختراع موشک، همچون موشک بالستیک بر تودهی انباشتهی ثروت فرود آمد. در قرن نوزده کار تمامن در خدمت سرمایه بود؛ سرمایهداری به معنای واقعی استثمار میکرد؛ تأمین اجتماعی معنایی نداشت و کارگران روزی چهارده ساعت کار میکردند. در اول مه سال ۱۸۸۶ کارگران امریکایی فراخوان اعتصاب سراسری دادند. مطالبهی اصلیشان هشت ساعت کار روزانه بود؛ یک حق انسانی برای نیرویی که تمدنها برروی شانههایش برآمدهاند و سرمایه به کمک دستان پینهبستهاش زمین و زمان را در نوردیده است. چنین مطالبهای به یکباره در ذهن کارگران وزیدن نگرفت، مبانی نظری آن را متفکرانی چون مارکس پدید آورده بودند. وقتی شبح مارکس بر سر غرب سایه افکند، سرمایهداری افسارگیسخته با دستپاچگی سرعقل آمد. (چنان سرعقلآمدنی که الان از بستهشدن هر کارخانهای کارگران بیش از کارفرمایان ناراحت و درمانده میشوند.)
عقلانیتی را که سرمایهداران از مارکس فراگرفتند، میراثداران اصلی وی در حکومت شوراها فراموش کردند. نتیجهی امر شکست یکی از پرشورترین مبارزات بشری در راه عدالت بود. نتیجهی آن تجربهی فاجعهآمیز، لکنتِ زبانِ جوامعِ بشری بود در مقابل یک درصد از ثروتمندانی که نود و نه درصد از منابع ثروت را تصاحب کردهاند. این به معنای واقعی بیحفاظی نظری و اخلاقی تودهها در مقابل ثروتمندان بود. بخشی از مشروعیت این نابرابریِ نجومی را سوسیالیسم خشن، فاسد و موجودِ شوروی فراهم آورد. زیرا سوسیالیسمی که در آن کشور تحقق یافت ترکیبی از والاترین آرمانهای بشری بود: بردهداری را از جوامع پیشاتاریخی به ارث برده بود، بدویتگرایی را از دنیای باستان، حکومت بیرحمانه را از قرون وسطا، استثمار را از سرمایهداری و نامش را از سوسیالیسم.
هنگام اشاره به دیالکتیک "عقیده و آزمون" و یا پیآمدهای عملی یک نظریه، از یک نکتهی ارجمند نباید غفلت کرد: استالینیسم را نمیتوان تمامن به پای مارکسیسم نوشت. چرا که دیکتاتوری و ترور در دوران بعد از پیروزی انقلابها بیش از آنکه ریشه در نظریهی خاص داشته باشند، محصول انقلاباند. انقلابها فارغ از مضامین بورژوازی، چپ و دینیشان، از فرم واحدی در بازتولید دیکتاتوری و ترور پیروی میکنند. لذا شباهت دورانهای پس از پیروزی در انقلاب بورژوازی فرانسه، انقلاب مارکسیستی شوروی، و انقلاب دینی ایران تصادفی نیست. انقلابها بیش از آنکه مضمون باشند فرماند.
سویهای از شخصیت مارکس سمبل صدای محذوفان تاریخ است. لذا تلاش مستمر و کینهتوزانه برای حذف وی از طریق ارجاع به سوسیالیسم موجود، اگر توطئهآمیز نباشد، به زیان کار است و به کام سرمایه. مارکس را نمیتوان حذف کرد و یا نادیده گرفت. مارکس که «در جسم خود فانی است، در عمل تاریخی خود باقی است».
@eyvaztaha
به مناسبت تولدش در پنجم مه ۱۸۱۸
ایواز طاها
مارکس مبارزهی طبقاتی را محرک اصلی تاریخ جوامع انگاشت و ایدئولوژی، سیاست، فرهنگ، دین و اخلاق را سایهی از روابط تولید فرض کرد. این یک انقلاب کوپرنیکی در تاریخ تفکر بود؛ یک تغییر نگرش عظیم در فهم آنتاگونیسم و تضادهای اجتماعی. اهمیت چنین تأکید رادیکالی بر مناسبات اقتصادی زمانی عیان میشود که دهانی باشد و نانی در میان نباشد. عطار در سال قحطی نیشابور چهل شبانهروز نه مسجدی را گشوده یافت و نه صدای اذانی شنید. پس از آن به این نتیجه رسید که نام اعظم خداوند نان است.
عادلانه نیست که نام مارکس بیدرنگ درندگی استالین را به یاد آورد و یا انجماد زندگی در کرهی شمالی را. گو اینکه نمیتوان فجایعی را که یک مکتب و یا ایدئولوژی پدید میآورد، با این استدلال ساده از سر واکرد که: «عقیده از آزمون جداست، و یا یک مکتب مسئولیت تحققاش را برعهده ندارد.» نمیتوان مسئولیت جزایر گولاگ و انقلاب خشونتبار فرهنگی مائو را به تمامی از دوش مارکسیسم برداشت. همچنین لنین، رهبر یکی از بزرگترین انقلابهای جهان، در بنیاد نظریاتش یک مارکسی تمام عیار بود. لذا مارکس سهمی در سویههای خشونتآمیز افکار لنین دارد. به علاوه، خشونت الهیاتی لنین چراغ راه استالین شد تا جامعه را گرفتار گردابی خونین برای بازتولید کل جامعه بر اساس یک نسخهی مرامی بکند. تولید انسانی متناسب با سوسیالیسم موعود، نه سوسیالیسمی در شأن انسان موجود.
با اینهمه، نمیتوان رهاوردهای عظیم چپ، به ویژه سوسیال دموکراسی، را به پای مارکس ننوشت. و یا افتخار بسیاری از جنبشهای عظیم جهان سوم، مکتب فرانکفورت، فمینیسم، پستمدرنیسم، دموکراسی رادیکال و روانکاوی لکانی را از وی سلب کرد. از کنگرهی آفریقای جنوبی تا جنبش زاپاتیستها، از جنبش عدالتطلب پیشهوری تا الهیات رهاییبخش آمریکای لاتین، از جنبش سیاهان تا عصیان فراگیر 1968، همه مدیون مارکساند. و اگر قرن حاضر نسبت به قرن نوزدهم قرن عادلانهتر و انسانیتری است، مارکس در این بهروزی سهم درخشانی دارد.
مارکس یکصد سال قبل از اختراع موشک، همچون موشک بالستیک بر تودهی انباشتهی ثروت فرود آمد. در قرن نوزده کار تمامن در خدمت سرمایه بود؛ سرمایهداری به معنای واقعی استثمار میکرد؛ تأمین اجتماعی معنایی نداشت و کارگران روزی چهارده ساعت کار میکردند. در اول مه سال ۱۸۸۶ کارگران امریکایی فراخوان اعتصاب سراسری دادند. مطالبهی اصلیشان هشت ساعت کار روزانه بود؛ یک حق انسانی برای نیرویی که تمدنها برروی شانههایش برآمدهاند و سرمایه به کمک دستان پینهبستهاش زمین و زمان را در نوردیده است. چنین مطالبهای به یکباره در ذهن کارگران وزیدن نگرفت، مبانی نظری آن را متفکرانی چون مارکس پدید آورده بودند. وقتی شبح مارکس بر سر غرب سایه افکند، سرمایهداری افسارگیسخته با دستپاچگی سرعقل آمد. (چنان سرعقلآمدنی که الان از بستهشدن هر کارخانهای کارگران بیش از کارفرمایان ناراحت و درمانده میشوند.)
عقلانیتی را که سرمایهداران از مارکس فراگرفتند، میراثداران اصلی وی در حکومت شوراها فراموش کردند. نتیجهی امر شکست یکی از پرشورترین مبارزات بشری در راه عدالت بود. نتیجهی آن تجربهی فاجعهآمیز، لکنتِ زبانِ جوامعِ بشری بود در مقابل یک درصد از ثروتمندانی که نود و نه درصد از منابع ثروت را تصاحب کردهاند. این به معنای واقعی بیحفاظی نظری و اخلاقی تودهها در مقابل ثروتمندان بود. بخشی از مشروعیت این نابرابریِ نجومی را سوسیالیسم خشن، فاسد و موجودِ شوروی فراهم آورد. زیرا سوسیالیسمی که در آن کشور تحقق یافت ترکیبی از والاترین آرمانهای بشری بود: بردهداری را از جوامع پیشاتاریخی به ارث برده بود، بدویتگرایی را از دنیای باستان، حکومت بیرحمانه را از قرون وسطا، استثمار را از سرمایهداری و نامش را از سوسیالیسم.
هنگام اشاره به دیالکتیک "عقیده و آزمون" و یا پیآمدهای عملی یک نظریه، از یک نکتهی ارجمند نباید غفلت کرد: استالینیسم را نمیتوان تمامن به پای مارکسیسم نوشت. چرا که دیکتاتوری و ترور در دوران بعد از پیروزی انقلابها بیش از آنکه ریشه در نظریهی خاص داشته باشند، محصول انقلاباند. انقلابها فارغ از مضامین بورژوازی، چپ و دینیشان، از فرم واحدی در بازتولید دیکتاتوری و ترور پیروی میکنند. لذا شباهت دورانهای پس از پیروزی در انقلاب بورژوازی فرانسه، انقلاب مارکسیستی شوروی، و انقلاب دینی ایران تصادفی نیست. انقلابها بیش از آنکه مضمون باشند فرماند.
سویهای از شخصیت مارکس سمبل صدای محذوفان تاریخ است. لذا تلاش مستمر و کینهتوزانه برای حذف وی از طریق ارجاع به سوسیالیسم موجود، اگر توطئهآمیز نباشد، به زیان کار است و به کام سرمایه. مارکس را نمیتوان حذف کرد و یا نادیده گرفت. مارکس که «در جسم خود فانی است، در عمل تاریخی خود باقی است».
@eyvaztaha
یادی از جمهوری دموکراتیک آذربایجان
۲۸ می مصادف است با یکصد و چهارمین سال تشکیل جمهوری دموکراتیک آذربایجان در سال ۱۹۱۸ به رهبری محمد امین رسولزاده. این دولت یکی از نخستین جمهوریهای مبتنی بر احزاب و انتخابات آزاد در جهان اسلام بود:
ــ در آن سالها منورالفکران ممالک محروسه مأمنی جز باکو و استانبول نداشتند و طلایهدار آنچه بعدها اجتماعیون-عامیون لقب گرفت، روشنفکرانی چون نریمان نریمانوف و محمد امین رسولزاده بودند. نریمانوف رئیس نخستین دولت سوسیالیستی شوروی آذربایجان بود و رسولزاده رهبر نخستین دولت دموکراتیک.
ــ به تبع دلبستگی به سوسیال دموکراسی هدف اصلی دولتمردان جمهوری دموکراتیک آذربایجان تقسیم عادلانهی منابع ثروت و قدرت بود.
ــ رسولزاده به همراه سیدحسن تقیزاده، سلیمان میرزا اسکندری و سیدمحمدرضا مساوات، حزب دموکرات را بنیان نهاد و خود سردبیری ارگان مطبوعاتی آن را به عهده گرفت. این حزب یکی از جریانهای اصلی سیاسی تا دیکتاتوری رضاخان بود.
ــ فرویدن آدمیت می گوید رسولزاده اندیشهگری پرمایه، با ذهنی فرهیخته و فکری منظم و منطقی و از مردان استوار و بافضیلت بود.
#محمدامین_رسولزاده #جمهوری_دموکراتیک_آذربایجان
@eyvaztaha
۲۸ می مصادف است با یکصد و چهارمین سال تشکیل جمهوری دموکراتیک آذربایجان در سال ۱۹۱۸ به رهبری محمد امین رسولزاده. این دولت یکی از نخستین جمهوریهای مبتنی بر احزاب و انتخابات آزاد در جهان اسلام بود:
ــ در آن سالها منورالفکران ممالک محروسه مأمنی جز باکو و استانبول نداشتند و طلایهدار آنچه بعدها اجتماعیون-عامیون لقب گرفت، روشنفکرانی چون نریمان نریمانوف و محمد امین رسولزاده بودند. نریمانوف رئیس نخستین دولت سوسیالیستی شوروی آذربایجان بود و رسولزاده رهبر نخستین دولت دموکراتیک.
ــ به تبع دلبستگی به سوسیال دموکراسی هدف اصلی دولتمردان جمهوری دموکراتیک آذربایجان تقسیم عادلانهی منابع ثروت و قدرت بود.
ــ رسولزاده به همراه سیدحسن تقیزاده، سلیمان میرزا اسکندری و سیدمحمدرضا مساوات، حزب دموکرات را بنیان نهاد و خود سردبیری ارگان مطبوعاتی آن را به عهده گرفت. این حزب یکی از جریانهای اصلی سیاسی تا دیکتاتوری رضاخان بود.
ــ فرویدن آدمیت می گوید رسولزاده اندیشهگری پرمایه، با ذهنی فرهیخته و فکری منظم و منطقی و از مردان استوار و بافضیلت بود.
#محمدامین_رسولزاده #جمهوری_دموکراتیک_آذربایجان
@eyvaztaha
روح بیانیهی دوازده شهریور هنوز زنده است
ایواز طاها
بیانیهی دوازده شهریور یکی از مترقیترین بیانیههایی است که یک گروه و یا حزب سیاسی میتوانست هفتادوهفت سال پیش صادر کند.
بیانیهی دوازده شهریورِ فرقهی دموکرات آذربایجان را باید بارها خواند. مانیفستی است برای حق تعیین سرنوشت، دموکراسی، عدالت و آزادی؛ مانیفستی برای یک زندگی سعادتمند.
از متن بیانیه با تلخیص:
- لازم است به مردم آذربایجان آزادی داخلی و مختاریت مدنی داده شود تا بتوانند در پیشبرد فرهنگ خود و ترقی و آبادی آذربایجان با مرعی داشتن قوانین عادلانهی کشور سرنوشت خود را تعیین نمایند.
- در مدراس آذربایجان تا کلاس سوم ابتدایی تدریس فقط به زبان آذربایجان خواهد بود و از آن به بعد زبان فارسی به عنوان زبان دولتی توأم با زبان آذربایجان تدریس خواهد شد. تشکیل دانشگاه ملی در آذربایجان یکی از مقاصد اساسی فرقهی دمکرات است.
- فرقهی دمکرات آذربایجان درتوسعهی صنایع و کارخانهها به طور جدی خواهد کوشید.
- فرقهی دمکرات آذربایجان، توسعهی تجارت و پیداکردن بازار و جستجوی راههای ترانزیتی را یکی از مسایل ضروری و جدی محسوب می دارد.
- یکی دیگر از مقاصد اصلی فرقهی دمکرات، آباد ساختن شهرهای آذربایجان است. بخصوص تأمین آب شهر تبریز یکی از مسائل بسیار فوری است.
- نیروی مولد ثروت و قدرت اقتصادی کشور، بازوان توانای دهقانان است. به همین لحاظ فرقه سعی خواهد کرد برای تأمین نیازهای دهقانان گام ها ی اساسی بر دارد. و به طور سهل و آسان، اکثریت دهقانان را از نظر وسایل کشت و زرع تأمین نماید.
- یکی دیگر از وظایف مهم فرقهی دمکرات مبارزه با بیکاری است. فعلاً تدابیری نظیر تأسیس کارخانهها، توسعهی تجارت، ایجاد مؤسسات زراعتی و کشیدن راه آهن و شوسه ممکن است تا حدودی مفید واقع شود.
- فرقهی دمکرات آذربایجان طرفدار آزادی مطلق انتخابات مجلس شورای ملی است. فرقه با دخالت ثروتمندان به طریق ارعاب و فریب در انتخابات مخالفت خواهد کرد.
- فرقه کوشش خواهد کرد که معاش و شرایط زندگی مأمورین دولتی آنچنان اصلاح شود که بهانهی دزدی و خیانت برای آنها باقی نماند و آنها بتوانند زندگی آبرومندی جهت خود به وجود آورند.
- فرقهی دمکرات خواهد کوشید بیش از نصف مالیاتهایی که از آذربایجان گرفته میشود صرف نیازهای خود آذربایجان شود و مالیاتهای غیرمستقیم به طور جدی نقصان (کاهش) یابد.
- فرقهی دمکرات آذربایجان، طرفداردوستی با کلیهی دولتهای دمکرات به ویژه با متفقین است و برای حفظ و ادامهی این دوستی کوشش خواهد کرد.
ایواز طاها
بیانیهی دوازده شهریور یکی از مترقیترین بیانیههایی است که یک گروه و یا حزب سیاسی میتوانست هفتادوهفت سال پیش صادر کند.
بیانیهی دوازده شهریورِ فرقهی دموکرات آذربایجان را باید بارها خواند. مانیفستی است برای حق تعیین سرنوشت، دموکراسی، عدالت و آزادی؛ مانیفستی برای یک زندگی سعادتمند.
از متن بیانیه با تلخیص:
- لازم است به مردم آذربایجان آزادی داخلی و مختاریت مدنی داده شود تا بتوانند در پیشبرد فرهنگ خود و ترقی و آبادی آذربایجان با مرعی داشتن قوانین عادلانهی کشور سرنوشت خود را تعیین نمایند.
- در مدراس آذربایجان تا کلاس سوم ابتدایی تدریس فقط به زبان آذربایجان خواهد بود و از آن به بعد زبان فارسی به عنوان زبان دولتی توأم با زبان آذربایجان تدریس خواهد شد. تشکیل دانشگاه ملی در آذربایجان یکی از مقاصد اساسی فرقهی دمکرات است.
- فرقهی دمکرات آذربایجان درتوسعهی صنایع و کارخانهها به طور جدی خواهد کوشید.
- فرقهی دمکرات آذربایجان، توسعهی تجارت و پیداکردن بازار و جستجوی راههای ترانزیتی را یکی از مسایل ضروری و جدی محسوب می دارد.
- یکی دیگر از مقاصد اصلی فرقهی دمکرات، آباد ساختن شهرهای آذربایجان است. بخصوص تأمین آب شهر تبریز یکی از مسائل بسیار فوری است.
- نیروی مولد ثروت و قدرت اقتصادی کشور، بازوان توانای دهقانان است. به همین لحاظ فرقه سعی خواهد کرد برای تأمین نیازهای دهقانان گام ها ی اساسی بر دارد. و به طور سهل و آسان، اکثریت دهقانان را از نظر وسایل کشت و زرع تأمین نماید.
- یکی دیگر از وظایف مهم فرقهی دمکرات مبارزه با بیکاری است. فعلاً تدابیری نظیر تأسیس کارخانهها، توسعهی تجارت، ایجاد مؤسسات زراعتی و کشیدن راه آهن و شوسه ممکن است تا حدودی مفید واقع شود.
- فرقهی دمکرات آذربایجان طرفدار آزادی مطلق انتخابات مجلس شورای ملی است. فرقه با دخالت ثروتمندان به طریق ارعاب و فریب در انتخابات مخالفت خواهد کرد.
- فرقه کوشش خواهد کرد که معاش و شرایط زندگی مأمورین دولتی آنچنان اصلاح شود که بهانهی دزدی و خیانت برای آنها باقی نماند و آنها بتوانند زندگی آبرومندی جهت خود به وجود آورند.
- فرقهی دمکرات خواهد کوشید بیش از نصف مالیاتهایی که از آذربایجان گرفته میشود صرف نیازهای خود آذربایجان شود و مالیاتهای غیرمستقیم به طور جدی نقصان (کاهش) یابد.
- فرقهی دمکرات آذربایجان، طرفداردوستی با کلیهی دولتهای دمکرات به ویژه با متفقین است و برای حفظ و ادامهی این دوستی کوشش خواهد کرد.
نئجه یازاق: جوملهلره دوزهلیش
#ایواز_طاها
آشاغیداکی یانلیش جوملهلره نئجه بیر دوزهلیش وئرمهیینیزی ریجا ائتمیشدیم:
۱. ایراندا شایعهلر اخباردان دقیقراق دیر...
۲. هر شكلاتي كه آليرام اليمه بو مكالمه ذهنيم ده ردو بدل اولور يمه بسدي دا اوكوز جان اولوسان يه بابا آخيرده كي بو ويروس سني اولدورجاخ.
۳. ایچیم اوزومو یاندییر چوولوم اوزگه نی.
دوزهلیشین بیر واریانتی:
1. ایراندا شاییعهلر [سؤیلنتیلر، دئدیقودولار] خبرلردن داها دقیقدیر...
2. ألیمه شوکولات آلدیقدا/آلاندا بو دانیشیق بئینیمدن کئچیر: یئمه، بسدیر، اؤکوز کیمی اولاجاقسان... یئ، اونسوز دا بو ویروس سنی اؤلدورهجک.
3. ایچیم اؤزومو یاندیریر، چؤلوم اؤزگهنی.
گئنیش ایضاح سس فایلیندا.
#دیل
#تورکجه_کورسلار
#نئجه_یازاق
@eyvaztaha
#ایواز_طاها
آشاغیداکی یانلیش جوملهلره نئجه بیر دوزهلیش وئرمهیینیزی ریجا ائتمیشدیم:
۱. ایراندا شایعهلر اخباردان دقیقراق دیر...
۲. هر شكلاتي كه آليرام اليمه بو مكالمه ذهنيم ده ردو بدل اولور يمه بسدي دا اوكوز جان اولوسان يه بابا آخيرده كي بو ويروس سني اولدورجاخ.
۳. ایچیم اوزومو یاندییر چوولوم اوزگه نی.
دوزهلیشین بیر واریانتی:
1. ایراندا شاییعهلر [سؤیلنتیلر، دئدیقودولار] خبرلردن داها دقیقدیر...
2. ألیمه شوکولات آلدیقدا/آلاندا بو دانیشیق بئینیمدن کئچیر: یئمه، بسدیر، اؤکوز کیمی اولاجاقسان... یئ، اونسوز دا بو ویروس سنی اؤلدورهجک.
3. ایچیم اؤزومو یاندیریر، چؤلوم اؤزگهنی.
گئنیش ایضاح سس فایلیندا.
#دیل
#تورکجه_کورسلار
#نئجه_یازاق
@eyvaztaha
انتخاب بین بد، بدتر و خیلی بدتر
۱. یک انتخابات مهندسی شدهی دیگر در راه است. اما از آنجا که هر مهندسیِ اجتماعی مازاد ناخواستهای به جای میگذارد، مردم در دوراهی دیگری قرار گرفتهاند. اینک حکومت به دلایلی از جمله احتمال پیروزی دونالد ترامپ، فرد نامطلوبی را به انتخابات راه داده است. تردیدی نیست مسعود پزشکیان در مقایسه با فردی چون سعید جلیلی برای یکدستیِ موردنظر حکومت نامطلوب است. به همین خاطر مردمی که در انتخابات گذشته به صندوقها پشت کردند، اینک در اردوگاه حاکم نوعی ناهمگنی مشاهده میکنند. لذا ممکن است اینبار واکنش دیگری نشان دهند. اگر هدف سیاست بهبود امور است از طریق تندردادن به مخاطرهی عدم قطعیت، نسخهی تحریم شاید اکنون کارساز نباشد. وضعیتِ داخل همین است. لیکن آنچه در خارج جریان دارد، تکرار داستان همیشگی است که با دیدگاه ذاتگرایانه و بیانعطاف سروده میشود.
۲. همچنانکه هر زبانی با استثناهایش زنده است، هیچ دولتی بیشکاف نیست. حکومت به جای آنکه ذات یکپارچهای باشد، پدیدهی ناهمگنی است تا جایی که قدرت منتشر در ارکاناش عاری از تنش و تخاصم نیست. به علاوه،هیچ حکومتی هیچگاه قابل انطباق کامل برجامعه نیست و در تمامتخواهانهترین حالت نیز رخنههایی دارد که به سوژههای عاصی امکان مانور و حرکت میدهد. جامعه همچون هر کلی نمادین، ذاتِ لایتغیری نیست بلکه پدیدهای گفتمانی است. از این رو در فروبستهترین حالت نیز امر سیاسی به تعلیق کامل درنمیآید و گرنه هرازچندی پدیدهای مثل خاتمی و پزشکیان از زیر قبای حکومت بیرون نمیافتاد. برخی این را نه به ذات پارهپارهیِ نهادِ قدرت، بلکه به بازیاش در زمین مردم نسبت میدهند - بازی به معنای معمول. به گمان ما بازی در اینجا محلی از اِعراب ندارد چرا که این حکومت بسیار بیشتر از منوشما محتاج صیانت ذات است و نمیتواند بوالهوسانه با سرنوشت خودش بازی کند. واقعیت این است که تساهلِ قدرتِ حاکم گهگاه به ضرورت غیرقابل اجتناب تبدیل میشود حتا اگر حکمتش بر ما نامکشوف بماند. حضور پزشکیان ثابت میکند که هر حکومتی از رخنهها و ناسازگاریهای درونیاش تنفس میکند. همان ناسازگاریهایی که محل تراکم مقاومت نیز است.
۳. طیفهای مختلف اپوزیسیونِ خارج از کشور در تحریم انتخابات ریاست جمهوری همداستانند. برخی از تحریمیها انسانهای موجهی هستند و دلایلِ عقلپسندی دارند، اما برخی دیگر نه. در این نوشته با این دومیها سروکار دارم. چرا که عملِ قابلِ درک اینها بر مبنای نظریِ مخدوش متکی است. میتوان گفت دعوت همیشگی اینها به تحریم، انعکاسی از الهیات شیعی است که در ناخودآگاهشان لانه کرده است. در تشیع "ملأ فساد" نقش حیاتی دارد و راه وصول به مدینهی آخرالزمانی بهشمار میرود. تا دنیا آکنده از فساد و تباهی نشود منجی ظهور نمیکند. به نظر بخش بزرگ اپوزیسیون، هر اصلاحِ محتمل در وضعیت فعلی مذموم است چرا آنها را از تصاحب کرسیِ قدرت دور میکند. به نظر آنها افزایشِ ظلموجور تنها شرطِ انحصارِ قدرت، ثروت، دانش، معنا و گفتمان است. لذا هر تلاشی برای ایجاد وقفهای در ظلم، و کاهشی در فساد را لجنمال میکنند.
۴. مردم زیر بار سنگین تحریم، تورم، فساد و ناکارآمدی پایمال میشوند بیآنکه بیشتر حکومتیان گزندی از تحریمها ببینند. حتا برخی از صاحبمنصبان تحریمها را به فرصت کاسبی تبدیل کردهاند بیآنکه توانِ رفعِ تخاصمهایِ درونگروهی در تقسیم منافع را داشته باشند. (همین تخاصم برای مردم فرصت ایجاد میکند.) با اینهمه، دلقکهای رسانهای اپوزیسون حکومت را در هیأت ذات یکپارچهای میبینند. و از مردم هم میخواهند با حکومت همچون ذاتِ نامُشَکّک مواجه شوند، چرا که هیچ فرقی
۱. یک انتخابات مهندسی شدهی دیگر در راه است. اما از آنجا که هر مهندسیِ اجتماعی مازاد ناخواستهای به جای میگذارد، مردم در دوراهی دیگری قرار گرفتهاند. اینک حکومت به دلایلی از جمله احتمال پیروزی دونالد ترامپ، فرد نامطلوبی را به انتخابات راه داده است. تردیدی نیست مسعود پزشکیان در مقایسه با فردی چون سعید جلیلی برای یکدستیِ موردنظر حکومت نامطلوب است. به همین خاطر مردمی که در انتخابات گذشته به صندوقها پشت کردند، اینک در اردوگاه حاکم نوعی ناهمگنی مشاهده میکنند. لذا ممکن است اینبار واکنش دیگری نشان دهند. اگر هدف سیاست بهبود امور است از طریق تندردادن به مخاطرهی عدم قطعیت، نسخهی تحریم شاید اکنون کارساز نباشد. وضعیتِ داخل همین است. لیکن آنچه در خارج جریان دارد، تکرار داستان همیشگی است که با دیدگاه ذاتگرایانه و بیانعطاف سروده میشود.
۲. همچنانکه هر زبانی با استثناهایش زنده است، هیچ دولتی بیشکاف نیست. حکومت به جای آنکه ذات یکپارچهای باشد، پدیدهی ناهمگنی است تا جایی که قدرت منتشر در ارکاناش عاری از تنش و تخاصم نیست. به علاوه،هیچ حکومتی هیچگاه قابل انطباق کامل برجامعه نیست و در تمامتخواهانهترین حالت نیز رخنههایی دارد که به سوژههای عاصی امکان مانور و حرکت میدهد. جامعه همچون هر کلی نمادین، ذاتِ لایتغیری نیست بلکه پدیدهای گفتمانی است. از این رو در فروبستهترین حالت نیز امر سیاسی به تعلیق کامل درنمیآید و گرنه هرازچندی پدیدهای مثل خاتمی و پزشکیان از زیر قبای حکومت بیرون نمیافتاد. برخی این را نه به ذات پارهپارهیِ نهادِ قدرت، بلکه به بازیاش در زمین مردم نسبت میدهند - بازی به معنای معمول. به گمان ما بازی در اینجا محلی از اِعراب ندارد چرا که این حکومت بسیار بیشتر از منوشما محتاج صیانت ذات است و نمیتواند بوالهوسانه با سرنوشت خودش بازی کند. واقعیت این است که تساهلِ قدرتِ حاکم گهگاه به ضرورت غیرقابل اجتناب تبدیل میشود حتا اگر حکمتش بر ما نامکشوف بماند. حضور پزشکیان ثابت میکند که هر حکومتی از رخنهها و ناسازگاریهای درونیاش تنفس میکند. همان ناسازگاریهایی که محل تراکم مقاومت نیز است.
۳. طیفهای مختلف اپوزیسیونِ خارج از کشور در تحریم انتخابات ریاست جمهوری همداستانند. برخی از تحریمیها انسانهای موجهی هستند و دلایلِ عقلپسندی دارند، اما برخی دیگر نه. در این نوشته با این دومیها سروکار دارم. چرا که عملِ قابلِ درک اینها بر مبنای نظریِ مخدوش متکی است. میتوان گفت دعوت همیشگی اینها به تحریم، انعکاسی از الهیات شیعی است که در ناخودآگاهشان لانه کرده است. در تشیع "ملأ فساد" نقش حیاتی دارد و راه وصول به مدینهی آخرالزمانی بهشمار میرود. تا دنیا آکنده از فساد و تباهی نشود منجی ظهور نمیکند. به نظر بخش بزرگ اپوزیسیون، هر اصلاحِ محتمل در وضعیت فعلی مذموم است چرا آنها را از تصاحب کرسیِ قدرت دور میکند. به نظر آنها افزایشِ ظلموجور تنها شرطِ انحصارِ قدرت، ثروت، دانش، معنا و گفتمان است. لذا هر تلاشی برای ایجاد وقفهای در ظلم، و کاهشی در فساد را لجنمال میکنند.
۴. مردم زیر بار سنگین تحریم، تورم، فساد و ناکارآمدی پایمال میشوند بیآنکه بیشتر حکومتیان گزندی از تحریمها ببینند. حتا برخی از صاحبمنصبان تحریمها را به فرصت کاسبی تبدیل کردهاند بیآنکه توانِ رفعِ تخاصمهایِ درونگروهی در تقسیم منافع را داشته باشند. (همین تخاصم برای مردم فرصت ایجاد میکند.) با اینهمه، دلقکهای رسانهای اپوزیسون حکومت را در هیأت ذات یکپارچهای میبینند. و از مردم هم میخواهند با حکومت همچون ذاتِ نامُشَکّک مواجه شوند، چرا که هیچ فرقی
میان حسین شریعتمداری و سعید حجاریان قائل نیستند. به گمانشان مردم نباید برای تخفیف مرارتهای خودشان قدمی بردارند، در عوض وظیفهشان تخریب هرچه بیشترِ زندگیشان با همدستی حکومت است. مردم حتا روزنههای کوچک تغییر در رفتار حکومت را باید به روی خود ببندند تا کشور از فساد و تباهی انباشته شود. برای چه؟ برای این که این امر تنها تضمین روی کار آمدن آنهاست.
۵. میدانیم بخشی از اپوزیسیون، "ایرانِ" بدونِ مردم را به اسم رمز همگنسازی فاشیستی تبدیل کرده است. وقتی همین اپوزیسیون بشارت آزادی میدهد با طنز تلخی مواجه میشویم. اپوزیسیونی که به سبب اصلیت غیرفارسیِ مسعود پزشکیان رگِ غیرتِ نژادپرستانهاش متورم میشود، مگر میتواند مبشر آزادی، عدالت و تکثرگرایی باشد؟ فردا در اوج قدرت چه خواهند کرد کسانی که اکنون در حضیض بیقدرتی آرزوهای شریرانه دارند: از کشتار و انتقام سخن میگویند؛ تمایل انحصارِ کاملِ قدرت را دارند؛ از هر نوع ایدهی عدم تمرکز در کشوری کثیرالمله خونشان به جوش میآید؛ از تحزب و گردش قدرت در سیستم آینده تا حد جنون برآشفته میشوند؛ و به جای دفاع از دموکراسی به ایدهی ارتجاعیِ استبدادِ سلطانی آویختهاند. آنها راهحلشان برای برونرفت از وضع موجود یک انقلاب دیگر است، به شرطی که در آن نه چپها حضور داشته باشند، نه ملیتها (که همگی تجزیهطلباند)، نه گرایشهای مذهبی و نه جمهوری خواهان. آرزویی که برای تحققش ابزاری جز اِعمال خشونت و آلتدستی دیوانهای مثل ترامپ ندارند. آنها در عین آنکه انقلاب پنجاهوهفت را تقبیح میکنند خود در حسرت انقلاب دیگری میسوزند. اما برای اینکه با تناقض روبرو نشوند نامش را گذاشتهاند براندازی. همان دگردیسی معنایی که مورد استفادهی پوتین در جنگ اوکراین بود. پوتین نام بزرگترین جنگ اروپا در بعد از جنگ جهانی دوم را که به ویرانی یک کشور مستقل، آوارگی ملیونها نفر و کشتهشدن صدها هزار نفر انجامید، "عملیات ویژه" گذاشت.
۶. آنها تعبیری بنام "انتخاب بین بد و بدتر" را که هانا آرنت در دهانشان انداخته، طوطیوار تکرار میکنند. در عین حال اذعان نمیکنند که خوب مورد نظرشان در مقابل بد، در بهترین حالت، یک دیکتاتور چکمهپوش است. آنها برای وصول به هدفشان نه جانی برکف دارند و نه در جانب سیاست ایستادهاند بلکه با مقداری پول، تعدادی رسانه و زبانی دراز، حریصانه در پی کسب قدرتِ متمرکز هستند. تنها فردی که در جریان جنبش ژینا از دادن فراخوان برای تظاهرات داخلی امتناع کرد حامد اسماعیلیون بود؛ با این استدلالِ انسانی که دادنِ فراخوان از خارج برای برانگیختن مردمِ داخل اخلاقا درست نیست. اما بقیه در حالی که در اسکاندیناوی، انگلستان، فرانسه و امریکا نشسته بودند با آگاهی از خشم انباشتهی جوانان، آنان را به ایثار و مرگ فرامیخواندند. و بیآنکه قدم رنجه فرموده در صف مقدم اعتراضها قرار گیرند، از فاصلهای امن فریاد میزدند این انقلاب ماست، به پیش ای جوانان محلات! و آنگاه که مردم از لج این ماهیگیران آبهای گلآلود به خانهها برگشتند، اول چیزی که فراموششان شد کشتگان ما بود. و فقط معدودی از نامها ورد زبانشان باقی ماند، چرا؟ چون از ظاهر آن نامهای معین، از جمله جوانی که شیروخورشیدی را بر بازویش خالکوبی کرده بود، میشد نسبتی با تفکر باستانگرایانه تراشید. بقیه هویتی بیگانه و نسبتی ناتنی داشتند.
۷. تنها انتخابی که بخشهایی از اپوزیسیون برای مردم قائلاند، انتخابِ قطعیتِ مرگ است به جای گزینهیِ امکانیِ سیاست. آنها نعمات وطن را برای خود میخواهند و رنج وطنپرستی را به تودهی مردم حواله میدهند.
@eyvaztaha
۵. میدانیم بخشی از اپوزیسیون، "ایرانِ" بدونِ مردم را به اسم رمز همگنسازی فاشیستی تبدیل کرده است. وقتی همین اپوزیسیون بشارت آزادی میدهد با طنز تلخی مواجه میشویم. اپوزیسیونی که به سبب اصلیت غیرفارسیِ مسعود پزشکیان رگِ غیرتِ نژادپرستانهاش متورم میشود، مگر میتواند مبشر آزادی، عدالت و تکثرگرایی باشد؟ فردا در اوج قدرت چه خواهند کرد کسانی که اکنون در حضیض بیقدرتی آرزوهای شریرانه دارند: از کشتار و انتقام سخن میگویند؛ تمایل انحصارِ کاملِ قدرت را دارند؛ از هر نوع ایدهی عدم تمرکز در کشوری کثیرالمله خونشان به جوش میآید؛ از تحزب و گردش قدرت در سیستم آینده تا حد جنون برآشفته میشوند؛ و به جای دفاع از دموکراسی به ایدهی ارتجاعیِ استبدادِ سلطانی آویختهاند. آنها راهحلشان برای برونرفت از وضع موجود یک انقلاب دیگر است، به شرطی که در آن نه چپها حضور داشته باشند، نه ملیتها (که همگی تجزیهطلباند)، نه گرایشهای مذهبی و نه جمهوری خواهان. آرزویی که برای تحققش ابزاری جز اِعمال خشونت و آلتدستی دیوانهای مثل ترامپ ندارند. آنها در عین آنکه انقلاب پنجاهوهفت را تقبیح میکنند خود در حسرت انقلاب دیگری میسوزند. اما برای اینکه با تناقض روبرو نشوند نامش را گذاشتهاند براندازی. همان دگردیسی معنایی که مورد استفادهی پوتین در جنگ اوکراین بود. پوتین نام بزرگترین جنگ اروپا در بعد از جنگ جهانی دوم را که به ویرانی یک کشور مستقل، آوارگی ملیونها نفر و کشتهشدن صدها هزار نفر انجامید، "عملیات ویژه" گذاشت.
۶. آنها تعبیری بنام "انتخاب بین بد و بدتر" را که هانا آرنت در دهانشان انداخته، طوطیوار تکرار میکنند. در عین حال اذعان نمیکنند که خوب مورد نظرشان در مقابل بد، در بهترین حالت، یک دیکتاتور چکمهپوش است. آنها برای وصول به هدفشان نه جانی برکف دارند و نه در جانب سیاست ایستادهاند بلکه با مقداری پول، تعدادی رسانه و زبانی دراز، حریصانه در پی کسب قدرتِ متمرکز هستند. تنها فردی که در جریان جنبش ژینا از دادن فراخوان برای تظاهرات داخلی امتناع کرد حامد اسماعیلیون بود؛ با این استدلالِ انسانی که دادنِ فراخوان از خارج برای برانگیختن مردمِ داخل اخلاقا درست نیست. اما بقیه در حالی که در اسکاندیناوی، انگلستان، فرانسه و امریکا نشسته بودند با آگاهی از خشم انباشتهی جوانان، آنان را به ایثار و مرگ فرامیخواندند. و بیآنکه قدم رنجه فرموده در صف مقدم اعتراضها قرار گیرند، از فاصلهای امن فریاد میزدند این انقلاب ماست، به پیش ای جوانان محلات! و آنگاه که مردم از لج این ماهیگیران آبهای گلآلود به خانهها برگشتند، اول چیزی که فراموششان شد کشتگان ما بود. و فقط معدودی از نامها ورد زبانشان باقی ماند، چرا؟ چون از ظاهر آن نامهای معین، از جمله جوانی که شیروخورشیدی را بر بازویش خالکوبی کرده بود، میشد نسبتی با تفکر باستانگرایانه تراشید. بقیه هویتی بیگانه و نسبتی ناتنی داشتند.
۷. تنها انتخابی که بخشهایی از اپوزیسیون برای مردم قائلاند، انتخابِ قطعیتِ مرگ است به جای گزینهیِ امکانیِ سیاست. آنها نعمات وطن را برای خود میخواهند و رنج وطنپرستی را به تودهی مردم حواله میدهند.
@eyvaztaha
بیانیهی جمعی از آزادیخواهان و فعالان مدنی
ما امضا کنندگان این بیانیه حمایت خود را از مسعود پزشکیان اعلام میکنیم.
در صورت تمایل بیانیه را از لینک زیر امضا بفرمایید:
https://fa.petitions.net/450251#form
ما هم بمانند هر شهروند دیگر با ماهیت انتخابات مملکت آشنایی داریم. ما در اغلب انتخابات نمایندهای برای بازنمایی مطالبات خود نداشتهایم. لیکن این را نیز میدانیم که نهادِ قدرتِ متمرکز هیچگاه توان مطلقی برای مهار کنشها، روندها و رویدادهای اجتماعی نداشته است و گرنه جمعهی گذشته چینش انتخاباتیاش با شکست مواجه نمیشد. ما ایمان داریم که در فروبستهترین وضعیتها نیز انکار امر سیاسی ناممکن است و گشایشها همواره از همین روزنهی امید جوانه زدهاند.
با اینهمه، تحقق امر سیاسی منوط به قبول مخاطرهی تصمیمگیریهای متناسب با شرایط متحول است. گرچه تحریم و یا عدم شرکت شصت درصدی در دور اولِ انتخابات پیام روشنی برای هستهی سخت قدرت داشت، لیکن أثربخشی این پیام جز با کوتاهکردن دست آنها از کرسی ریاست جمهوری تکمیل نخواهد شد. شکی نیست که آنها برای جلوگیری از این موفقیت، با تمام توان بسیج خواهند شد تا شکست قاطع دور اول را جبران کنند. و اگر در دور دوم پیروز شوند، دستآوردهای دور اول به فنا خواهد رفت.
نامزد مرکز از خلال مناظرههای انتخاباتی مواضعاش را باشفافیت بیان کرد؛ مواضعی که مبتنی است بر تشدیدِ تنش در عرصهی بینالمللی، بستن مجاری تنفس سیاسی در صحنهی داخلی، فیلترینگِ شبکههای اجتماعی و محدودکردنِ گردشِ آزاد اطلاعات. به رغم آنکه رویکرد وی هزینههای گزافی بر جامعه تحمیل خواهد کرد اقتدارطلبانِ داخلی و براندازان خارجی متحدا در برابر مسعود پزشکیان صف آراستهاند. این امر دلیلی ندارد جز بههمخوردن آرایش سنتی قوای سیاسی. از نتایج دور اول برمیآید که تضادهای اجتماعی از عرصهی تخاصم صاحبان قدرتوگفتمان، به ساحت مبارزهی بیقدرتان با فرادستان انتقال یافته است. و درست در چنین عرصهای است که مواضع و نظرات پزشکیان به همراه میثاقنامهی ۲۴ مادهای همچون گسلی فعال در متن یکپارچهی انحصارطلبی رخ نموده است.
ما غافل از آن نیستیم که به سبب فروبستگی ساختار قدرت، پزشکیان قادر به معجزه نخواهد بود. لیکن در عین حال نگاه یکسان به تفاوتهای معنادار و اساسی میان دو نامزد را مغایر با موازین کنش سیاسی میانگاریم. و ضمن احترام به حق انتخاب مردم، بر این باوریم که ایدههای تخیلی و خطرناک سعید جلیلی پشتیبانی از دیدگاههای انسانی و برنامههای تکثرطلبانهی مسعود پزشکیان را به امر حیاتی تبدیل میکند. بر همین اساس ما همگان را به دادن رأی به مسعود پزشکیان دعوت میکنیم تا در آستانهی انسداد کامل فضای سیاسی مانع بستهشدن روزنههای امید شویم.
۱۱ تیرماه ۱۴۰۳
اسامی امضا کنندگان به ترتیب وصول:
علیرضا صرافی (فعال مدنی، سردبیر سابق مجله دیلماج، تبریز)
منوچهر عزیزی (فعال مدنی و پژوهشگر، تبریز)
هوشنگ جعفری (شاعر، زنجان)
ایواز طاها (مدرس و سردبیر سابق نشریات یول، جهان و یارپاق، تهران)
حسن راشدی (فعال مدنی و پژوهشگر، تهران)
اکبر آزاد (فعال مدنی و پژوهشگر، تهران)
علیمحمد بیانی (مدرس، فعال مدنی و سردبیر مجلهی بایرام، زنجان)
سیدجلیل حسینی (شاعر، نویسنده، مغان)
محمد حکیمپور (پژوهشگر، زنجان)
عقیل آذردخت (نویسنده، فعال مدنی)
عظیم حسنزاده (جامعهشناس، تبریز)
مهدی حمیدی شفق (فعال مدنی، نویسنده، تبری
فریبا ابراهیمی (شاعر و فعال مدنی، خیاو)
حاتم نوروزی ( شاعر و نویسنده)
مهدی حمیدی شفق (فعال مدنی، نویسنده، تبریز)
جواد حسینقلی پور ( محقق و مولف در زمینه فولکلور و موسیقی ترکی، همدان)
گونش صادقی (شاعر، رزن)
صمد قربانی ( فعال مدنی، همدان)
مریم شریفی ( فعال مدنی، بهار)
علی ابوالقاسمی (محقق، همدان)
رحیم غلامی (فعال مدنی، پژوهشگر، اردبیل)
میرعلی سولدوزلو (مدرس، فعال مدنی، سولدوز)
سلیم زحمت دوست (روزنامه نگار و فعال مدنی، خیاو)
جلیل مقدسی (روزنامه نگار و فعال مدنی, خیاو)
احمد رستم اوغلو (یازیچی، خیاو)
منصور مظلومی (فعال مدنی و روزنامه نگار، خیاو)
یعقوب نیکزاد (شاعر و فعال مدنی، خیاو)
وحید شیخبیگلو (کنشگر سیاسی، تبریز)
بابک فصیحی (کارآفرین و فعال اقتصادی، تبریز)
شهرزاد قریشی(فیلمساز و کارگردان، تبریز)
اللهوردی عظیمی(فعال سیاسی، تبریز)
سمیرا تقیزاده(مجری و صداپیشه، تبریز)
حسن مرادی (فعال مدنی، مرند)
علی رزاقی (مدرس علوم سیاسی، مرند)
در صورت تمایل بیانیه را از لینک زیر امضا بفرمایید:
https://fa.petitions.net/450251#form
ما امضا کنندگان این بیانیه حمایت خود را از مسعود پزشکیان اعلام میکنیم.
در صورت تمایل بیانیه را از لینک زیر امضا بفرمایید:
https://fa.petitions.net/450251#form
ما هم بمانند هر شهروند دیگر با ماهیت انتخابات مملکت آشنایی داریم. ما در اغلب انتخابات نمایندهای برای بازنمایی مطالبات خود نداشتهایم. لیکن این را نیز میدانیم که نهادِ قدرتِ متمرکز هیچگاه توان مطلقی برای مهار کنشها، روندها و رویدادهای اجتماعی نداشته است و گرنه جمعهی گذشته چینش انتخاباتیاش با شکست مواجه نمیشد. ما ایمان داریم که در فروبستهترین وضعیتها نیز انکار امر سیاسی ناممکن است و گشایشها همواره از همین روزنهی امید جوانه زدهاند.
با اینهمه، تحقق امر سیاسی منوط به قبول مخاطرهی تصمیمگیریهای متناسب با شرایط متحول است. گرچه تحریم و یا عدم شرکت شصت درصدی در دور اولِ انتخابات پیام روشنی برای هستهی سخت قدرت داشت، لیکن أثربخشی این پیام جز با کوتاهکردن دست آنها از کرسی ریاست جمهوری تکمیل نخواهد شد. شکی نیست که آنها برای جلوگیری از این موفقیت، با تمام توان بسیج خواهند شد تا شکست قاطع دور اول را جبران کنند. و اگر در دور دوم پیروز شوند، دستآوردهای دور اول به فنا خواهد رفت.
نامزد مرکز از خلال مناظرههای انتخاباتی مواضعاش را باشفافیت بیان کرد؛ مواضعی که مبتنی است بر تشدیدِ تنش در عرصهی بینالمللی، بستن مجاری تنفس سیاسی در صحنهی داخلی، فیلترینگِ شبکههای اجتماعی و محدودکردنِ گردشِ آزاد اطلاعات. به رغم آنکه رویکرد وی هزینههای گزافی بر جامعه تحمیل خواهد کرد اقتدارطلبانِ داخلی و براندازان خارجی متحدا در برابر مسعود پزشکیان صف آراستهاند. این امر دلیلی ندارد جز بههمخوردن آرایش سنتی قوای سیاسی. از نتایج دور اول برمیآید که تضادهای اجتماعی از عرصهی تخاصم صاحبان قدرتوگفتمان، به ساحت مبارزهی بیقدرتان با فرادستان انتقال یافته است. و درست در چنین عرصهای است که مواضع و نظرات پزشکیان به همراه میثاقنامهی ۲۴ مادهای همچون گسلی فعال در متن یکپارچهی انحصارطلبی رخ نموده است.
ما غافل از آن نیستیم که به سبب فروبستگی ساختار قدرت، پزشکیان قادر به معجزه نخواهد بود. لیکن در عین حال نگاه یکسان به تفاوتهای معنادار و اساسی میان دو نامزد را مغایر با موازین کنش سیاسی میانگاریم. و ضمن احترام به حق انتخاب مردم، بر این باوریم که ایدههای تخیلی و خطرناک سعید جلیلی پشتیبانی از دیدگاههای انسانی و برنامههای تکثرطلبانهی مسعود پزشکیان را به امر حیاتی تبدیل میکند. بر همین اساس ما همگان را به دادن رأی به مسعود پزشکیان دعوت میکنیم تا در آستانهی انسداد کامل فضای سیاسی مانع بستهشدن روزنههای امید شویم.
۱۱ تیرماه ۱۴۰۳
اسامی امضا کنندگان به ترتیب وصول:
علیرضا صرافی (فعال مدنی، سردبیر سابق مجله دیلماج، تبریز)
منوچهر عزیزی (فعال مدنی و پژوهشگر، تبریز)
هوشنگ جعفری (شاعر، زنجان)
ایواز طاها (مدرس و سردبیر سابق نشریات یول، جهان و یارپاق، تهران)
حسن راشدی (فعال مدنی و پژوهشگر، تهران)
اکبر آزاد (فعال مدنی و پژوهشگر، تهران)
علیمحمد بیانی (مدرس، فعال مدنی و سردبیر مجلهی بایرام، زنجان)
سیدجلیل حسینی (شاعر، نویسنده، مغان)
محمد حکیمپور (پژوهشگر، زنجان)
عقیل آذردخت (نویسنده، فعال مدنی)
عظیم حسنزاده (جامعهشناس، تبریز)
مهدی حمیدی شفق (فعال مدنی، نویسنده، تبری
فریبا ابراهیمی (شاعر و فعال مدنی، خیاو)
حاتم نوروزی ( شاعر و نویسنده)
مهدی حمیدی شفق (فعال مدنی، نویسنده، تبریز)
جواد حسینقلی پور ( محقق و مولف در زمینه فولکلور و موسیقی ترکی، همدان)
گونش صادقی (شاعر، رزن)
صمد قربانی ( فعال مدنی، همدان)
مریم شریفی ( فعال مدنی، بهار)
علی ابوالقاسمی (محقق، همدان)
رحیم غلامی (فعال مدنی، پژوهشگر، اردبیل)
میرعلی سولدوزلو (مدرس، فعال مدنی، سولدوز)
سلیم زحمت دوست (روزنامه نگار و فعال مدنی، خیاو)
جلیل مقدسی (روزنامه نگار و فعال مدنی, خیاو)
احمد رستم اوغلو (یازیچی، خیاو)
منصور مظلومی (فعال مدنی و روزنامه نگار، خیاو)
یعقوب نیکزاد (شاعر و فعال مدنی، خیاو)
وحید شیخبیگلو (کنشگر سیاسی، تبریز)
بابک فصیحی (کارآفرین و فعال اقتصادی، تبریز)
شهرزاد قریشی(فیلمساز و کارگردان، تبریز)
اللهوردی عظیمی(فعال سیاسی، تبریز)
سمیرا تقیزاده(مجری و صداپیشه، تبریز)
حسن مرادی (فعال مدنی، مرند)
علی رزاقی (مدرس علوم سیاسی، مرند)
در صورت تمایل بیانیه را از لینک زیر امضا بفرمایید:
https://fa.petitions.net/450251#form
Petitions.net
بیانیهی جمعی از آزادیخواهان و فعالان مدنی ترک
بیانیهی جمعی از آزادیخواهان و فعالان مدنی
ما امضا کنندگان این بیانیه حمایت خود را
ما امضا کنندگان این بیانیه حمایت خود را
ایلقار مؤذنزاده (نویسنده و فعال مدنی، خیاو)
جعفر کیوانچهر (فعال مدنی، تبریز)
حسین ملکیزاده (موسیقدان)ا
دکتر مرجان منافزاده(نویسنده و کنشگر مدنی)
رضا سرابیاقدم(کنشگر مدنی)
موسی بلالی(فیلمساز و کارگردان)
فواد حسنوحسین(کنشگر سیاسی و مدنی)
اسفندیار حاجیلو (اورمیه، نویسنده و محقق تاریخ و فعال ملی آذربایجان)
دکتر رسول کامران گمیچی (اورمیه، نویسنده و فعال ملی آذربایجان)
دکتر محمود سهراب پور (اورمیه، فعال ملی آذربایجان)
دکتر شهربانو صحابی (سولدوز، هئات علمی دانشگاه فعال ملی)
دکتر بهمن نصیرزاده (ماکو، نویسنده فعال ملی آذربایجان)
مهندس فواد طیار (اورمیه، نویسنده شاعر و فعال نلی آذربایجان)
بهرام اسدی (اورمیه، نویسنده و شاعر فعال ملی آذربایجان)
جواد ولیزاده (اورمیه، نویسنده فعال ملی آدربایجان)
کریم گولاندام (شاعر و نویستده و فعالی ملی آذربایجان)
محمد سلیمانیا (اورمیه، حقوقدان نویسنده و فعال ملی آذربایجان)
علی علیزاده (نویسنده و فعال ملی آذربایجان)
دکتر سیاوش مهردار (اورمیه، استاد دانشگاه نویستده و فعال ملی آذربایجان)
دکتر مهرداد چاخرلو (اورمیه، نویسنده و فعال ملی آذربایجان)
کاظم حبیبی ماکو (نویسند و مدرس زبان تورک و فعال ملی و آدربایجان)
حسن ساری زاده (ماکو، نویسنده و شاعر و فعال ملی آذربایجان)
عیسی یگانه (سولدوز، نویسنده و فعال ملی آذربایجان)
مهسا امامی (اورمیه، مدرس و فعال فرهنگی آذربایجان)
حجت الهامی (اورمیه، نویسنده و فعال ملی آذربایجان)
سعید چلبیانی (تبریز، مدرس فعال ملی و فرهنگی)
عیسی نظری (حقوق دان و فعال مدنی)
سعید فرجی (نویسنده، مترجم و سردبیر مجلهی سایهی سخن، خوی)
رحمت یاشار (مدرس زبان و ادبیات ترکی، نویسنده و روانشناس)
جواد جوانبخت قولونجو (نویسنده و فعال مدنی، اورمیه)
علی صمدپور (شاعر، نویسنده و فعال مدنی آذربایجان)
بیجار و قروه:
میرستار گروس اوغلو (شاعر، نویسنده، محقق و مدیرمسئول فصلنامه تخصصی اینجی دنیزیم)
لیل مختاری نیا (شاعر، نویسنده و خبرنگار)
کتر هاجر حسینی (استاد دانشگاه و فعال مدنی)
دکتر بیگ محمدی (استاد دانشگاه و فعال مدنی)
میرمحمدلو (فعال فرهنگی و اجتماعی)
مهندس شیخی (فعال مدنی)
امیرافشار افشاری (فعال مدنی)
نصوری دولتی (شاعر و نویسنده)
غزاله اللهیاری (شاعر و نویسنده)
جعفر کیوانچهر (فعال مدنی، تبریز)
حسین ملکیزاده (موسیقدان)ا
دکتر مرجان منافزاده(نویسنده و کنشگر مدنی)
رضا سرابیاقدم(کنشگر مدنی)
موسی بلالی(فیلمساز و کارگردان)
فواد حسنوحسین(کنشگر سیاسی و مدنی)
اسفندیار حاجیلو (اورمیه، نویسنده و محقق تاریخ و فعال ملی آذربایجان)
دکتر رسول کامران گمیچی (اورمیه، نویسنده و فعال ملی آذربایجان)
دکتر محمود سهراب پور (اورمیه، فعال ملی آذربایجان)
دکتر شهربانو صحابی (سولدوز، هئات علمی دانشگاه فعال ملی)
دکتر بهمن نصیرزاده (ماکو، نویسنده فعال ملی آذربایجان)
مهندس فواد طیار (اورمیه، نویسنده شاعر و فعال نلی آذربایجان)
بهرام اسدی (اورمیه، نویسنده و شاعر فعال ملی آذربایجان)
جواد ولیزاده (اورمیه، نویسنده فعال ملی آدربایجان)
کریم گولاندام (شاعر و نویستده و فعالی ملی آذربایجان)
محمد سلیمانیا (اورمیه، حقوقدان نویسنده و فعال ملی آذربایجان)
علی علیزاده (نویسنده و فعال ملی آذربایجان)
دکتر سیاوش مهردار (اورمیه، استاد دانشگاه نویستده و فعال ملی آذربایجان)
دکتر مهرداد چاخرلو (اورمیه، نویسنده و فعال ملی آذربایجان)
کاظم حبیبی ماکو (نویسند و مدرس زبان تورک و فعال ملی و آدربایجان)
حسن ساری زاده (ماکو، نویسنده و شاعر و فعال ملی آذربایجان)
عیسی یگانه (سولدوز، نویسنده و فعال ملی آذربایجان)
مهسا امامی (اورمیه، مدرس و فعال فرهنگی آذربایجان)
حجت الهامی (اورمیه، نویسنده و فعال ملی آذربایجان)
سعید چلبیانی (تبریز، مدرس فعال ملی و فرهنگی)
عیسی نظری (حقوق دان و فعال مدنی)
سعید فرجی (نویسنده، مترجم و سردبیر مجلهی سایهی سخن، خوی)
رحمت یاشار (مدرس زبان و ادبیات ترکی، نویسنده و روانشناس)
جواد جوانبخت قولونجو (نویسنده و فعال مدنی، اورمیه)
علی صمدپور (شاعر، نویسنده و فعال مدنی آذربایجان)
بیجار و قروه:
میرستار گروس اوغلو (شاعر، نویسنده، محقق و مدیرمسئول فصلنامه تخصصی اینجی دنیزیم)
لیل مختاری نیا (شاعر، نویسنده و خبرنگار)
کتر هاجر حسینی (استاد دانشگاه و فعال مدنی)
دکتر بیگ محمدی (استاد دانشگاه و فعال مدنی)
میرمحمدلو (فعال فرهنگی و اجتماعی)
مهندس شیخی (فعال مدنی)
امیرافشار افشاری (فعال مدنی)
نصوری دولتی (شاعر و نویسنده)
غزاله اللهیاری (شاعر و نویسنده)
پزشکیانی نییه ساووندوق؟
چرا از پزشکیان حمایت کردیم؟
بو یاخیندا مسئلهنی گئنیش آنالیز ائدهجهیم.
بزودی مسئله را مفصل تحلیل خواهم کرد.
آلقیشلار پرئزیدئنت مسعود پزشکیان، آلقیشلار!
چرا از پزشکیان حمایت کردیم؟
بو یاخیندا مسئلهنی گئنیش آنالیز ائدهجهیم.
بزودی مسئله را مفصل تحلیل خواهم کرد.
آلقیشلار پرئزیدئنت مسعود پزشکیان، آلقیشلار!
غفلت گفتمانی یا شرارت ایدئولوژیک؟
(دربارهی مصاحبههای رضا علیجانی با چند بنگاه سخنپراکنی با موضوع انتخابات ریاست جمهوری)
۱. دولت ملت ایران تبعیضهای متداخلی را بازتولید میکند. در میان روشنفکران مرکز کسانی هستند که حاشیه میتواند با آنها گفتگو کند، تظلم کند، حتا در مبارزه علیه این تبعیضها از کمکشان بهرهمند شود؛ نمونهی اعلایش مصطفی ملکیان. از میان نامهای زیاد ارتجالا به چند تا اشاره میکنم: محمدرضا نیکفر، فرج سرکوهی، صادق زیباکلام، محسن رنانی، حسن محدث گیلوایی، علی افشاری و رضا علیجانی. با اینهمه، وقتی پای تبعیضهای قومی به میان میآید پای برخی از نامها میلنگد.
۲. رضا علیجانی با مواضع معقول و اخلاقیاش شخصیت مغتنمی است. قدر امثال وی را زمانی خواهیم دانست که مقایسهشان کنیم با افرادی چون هوشنگ امیر احمدی و امیر طاهری، رضا تقیزاده و بسیجیهای صادراتی اطراف رضا پهلوی، که آشکارا و بیشرمانه از نئوفاشیسم دفاع میکنند. اما در این میان مشکلی بنام مرکزگراییِ یکسانسازانه در دیدگاههای علیجانی وجود دارد. بگذارید به رد پای مسئله در مصاحبههایش با چند رسانهی اصلی فارسی اشاره کنیم. وی در مصاحبههایش در خصوص انتخاباتِ ریاست جمهوری از هر دری سخن میگوید جز موضوع اتنیکی. از توزیع جغرافیایی آرا، به ویژه در دور دوم، مشخص شد که انتخاب مسعود پزشکیان به میزان زیادی ریشه در علایق اتنیکی و مذهبی دارد. تبریز به پزشکیان رأی داد چون از تبعیض اتنیکی در رنج است و اصفهان به یک عنصر افراطی مذهبی رأی داد چون به عنوان سمبل مرکزگرایی نمیخواهد امتیازات قومی را از دست دهد. نتایج انتخابات هشداری بود با این مضمون که آنتاگونیسم اجتماعی از عرصهی به عرصهی دیگر نقل مکان کرده است. پیشتر تخاصم در بین "پوزیسیون و اوپوزیسون"، و تقابل در بین "اصلاحطلب و اصول گرا" در جریان بود، اما اکنون همین تقابل و تخاصم در شکاف قدیمی در میان اقوام و بویژه "فارس و ترک" فعال شده است. لیکن علیجانی با رندی تمام بر این تحولِ (هم مبارک و هم خطرناک) چشم برمیبندد تا کاری کند که عباس عبدی سالها پیش کرد. عبدی دربارهی حوادث تیرماه 1378 تبریز جملاتی دارد با این مضمون: «ما سرکوب دانشجویان دانشگاه تبریز در سال 78 را مسکوت گذاشتیم چون موجب تقویت گرایشهای قومگرایانه میشد». این بیاعتنایی در هر دو مورد زورگویانه و غیراخلاقی است. در دوران رسانههای انبوه که بیهیچ مزاحمت و رقیبی در کار ساخت افکار عمومی بودند، بیاعتنایی عبدی و علیجانی موثر مینمود. لیکن در دنیای ریزومی امروز که هر فردی رسانهای دارد، تف سربالاست. علیجانی البته به اندازهی نوفاشیستهایی که نام ایرانشهری برخود گذاشتهاند، بیانصاف و گستاخ نیست که از اصطلاح قومگرایی با سخاوت استفاده کند. چون میداند "قومگرایی" اسم رمز حمله به کسانی است که از ماهیت قومگرایانهی دولت-ملت ایران به تنگ آمدهاند.
۳. رضا علیجانی چندی پیش در پاسخ به سوالی در بارهی قوم فارس گفت که قومی بنام فارس نداریم. و خبرنگار که خود یکی آتشبیاران تفکر شوونیستی است دیگر نپرسید اگر قومی بنام فارس نداریم پس کدام ابلیسی صدر و ذیل مملکت را از فارس انباشته است: قوهی پارس، پژو پارس، پارس جنوبی و پارس شمالی (پارس خزر) و انبوه پارسهای دیگر. یعنی نیروهای غیبی نامهای خانوادگی اصیل اقوام را دزدیده، نامهای اصیل ترکی را ممنوع کرده و به جای آنهمه، نامهای خانوادگی فارسی را تحمیل کردهاند؟ یعنی نامهای شهرها، خیابانها، روستاها، رودها، دشتها و کوههای آذربایجان را اجنه تغییر داده و فارسیسازی کردهاند؟ نام این تجاهل را چه بگذاریم، غفلت گفتمانی و یا شرارت ایدئولوژیک؟ در کتاب در آستانهی چاپم تحت عنوان "دموکراسی رادیکال" از دو اصطلاح خودساخته استفاده کردهام: "غفلت گفتمانی" و "شرارت ایدئولوژیک". برخی تبعیضها چنان عادیسازی شدهاند که نوع بیانِ راجع به آنها ناخواسته و ناآگاه به تبعیض آغشته است. این قسم از گفتارها را که بار تبعیضآمیزِ غافلانه دارند، غفلت گفتمانی نام نهادهام. اما در کاربرد شرارت ایدئولوژيک، افراد و جریانهایی را در نظر داشتهام که عامدانه بر تبعیض اتنیکی چشم برمیبندند و یا آن را برای پایداریِ نظمِ اجتماعیِ موردِ نظرشان لازم میپندارند. این افراد و یا جریانها ممکن است در عین حال تبعیض جنسیتی را تقبیح کنند و در تبعیض طبقاتی جانب فرودستان را بگیرند. لیکن وقتی به تبعیض اتنیکی میرسند، عامدانه آن را انکار میکنند و یا از آن به عنوان ابزار تحقیر و اتهام بهره میبرند. برای هر دو اصطلاح مثالها فراوانند: بیاعتنایی یک نوجوان حاشیهنشین به زبان مادریاش غفلت گفتمانی است و جوکهای قومیتی که دیرزمانی، بویژه علیه ترکان،
(دربارهی مصاحبههای رضا علیجانی با چند بنگاه سخنپراکنی با موضوع انتخابات ریاست جمهوری)
۱. دولت ملت ایران تبعیضهای متداخلی را بازتولید میکند. در میان روشنفکران مرکز کسانی هستند که حاشیه میتواند با آنها گفتگو کند، تظلم کند، حتا در مبارزه علیه این تبعیضها از کمکشان بهرهمند شود؛ نمونهی اعلایش مصطفی ملکیان. از میان نامهای زیاد ارتجالا به چند تا اشاره میکنم: محمدرضا نیکفر، فرج سرکوهی، صادق زیباکلام، محسن رنانی، حسن محدث گیلوایی، علی افشاری و رضا علیجانی. با اینهمه، وقتی پای تبعیضهای قومی به میان میآید پای برخی از نامها میلنگد.
۲. رضا علیجانی با مواضع معقول و اخلاقیاش شخصیت مغتنمی است. قدر امثال وی را زمانی خواهیم دانست که مقایسهشان کنیم با افرادی چون هوشنگ امیر احمدی و امیر طاهری، رضا تقیزاده و بسیجیهای صادراتی اطراف رضا پهلوی، که آشکارا و بیشرمانه از نئوفاشیسم دفاع میکنند. اما در این میان مشکلی بنام مرکزگراییِ یکسانسازانه در دیدگاههای علیجانی وجود دارد. بگذارید به رد پای مسئله در مصاحبههایش با چند رسانهی اصلی فارسی اشاره کنیم. وی در مصاحبههایش در خصوص انتخاباتِ ریاست جمهوری از هر دری سخن میگوید جز موضوع اتنیکی. از توزیع جغرافیایی آرا، به ویژه در دور دوم، مشخص شد که انتخاب مسعود پزشکیان به میزان زیادی ریشه در علایق اتنیکی و مذهبی دارد. تبریز به پزشکیان رأی داد چون از تبعیض اتنیکی در رنج است و اصفهان به یک عنصر افراطی مذهبی رأی داد چون به عنوان سمبل مرکزگرایی نمیخواهد امتیازات قومی را از دست دهد. نتایج انتخابات هشداری بود با این مضمون که آنتاگونیسم اجتماعی از عرصهی به عرصهی دیگر نقل مکان کرده است. پیشتر تخاصم در بین "پوزیسیون و اوپوزیسون"، و تقابل در بین "اصلاحطلب و اصول گرا" در جریان بود، اما اکنون همین تقابل و تخاصم در شکاف قدیمی در میان اقوام و بویژه "فارس و ترک" فعال شده است. لیکن علیجانی با رندی تمام بر این تحولِ (هم مبارک و هم خطرناک) چشم برمیبندد تا کاری کند که عباس عبدی سالها پیش کرد. عبدی دربارهی حوادث تیرماه 1378 تبریز جملاتی دارد با این مضمون: «ما سرکوب دانشجویان دانشگاه تبریز در سال 78 را مسکوت گذاشتیم چون موجب تقویت گرایشهای قومگرایانه میشد». این بیاعتنایی در هر دو مورد زورگویانه و غیراخلاقی است. در دوران رسانههای انبوه که بیهیچ مزاحمت و رقیبی در کار ساخت افکار عمومی بودند، بیاعتنایی عبدی و علیجانی موثر مینمود. لیکن در دنیای ریزومی امروز که هر فردی رسانهای دارد، تف سربالاست. علیجانی البته به اندازهی نوفاشیستهایی که نام ایرانشهری برخود گذاشتهاند، بیانصاف و گستاخ نیست که از اصطلاح قومگرایی با سخاوت استفاده کند. چون میداند "قومگرایی" اسم رمز حمله به کسانی است که از ماهیت قومگرایانهی دولت-ملت ایران به تنگ آمدهاند.
۳. رضا علیجانی چندی پیش در پاسخ به سوالی در بارهی قوم فارس گفت که قومی بنام فارس نداریم. و خبرنگار که خود یکی آتشبیاران تفکر شوونیستی است دیگر نپرسید اگر قومی بنام فارس نداریم پس کدام ابلیسی صدر و ذیل مملکت را از فارس انباشته است: قوهی پارس، پژو پارس، پارس جنوبی و پارس شمالی (پارس خزر) و انبوه پارسهای دیگر. یعنی نیروهای غیبی نامهای خانوادگی اصیل اقوام را دزدیده، نامهای اصیل ترکی را ممنوع کرده و به جای آنهمه، نامهای خانوادگی فارسی را تحمیل کردهاند؟ یعنی نامهای شهرها، خیابانها، روستاها، رودها، دشتها و کوههای آذربایجان را اجنه تغییر داده و فارسیسازی کردهاند؟ نام این تجاهل را چه بگذاریم، غفلت گفتمانی و یا شرارت ایدئولوژیک؟ در کتاب در آستانهی چاپم تحت عنوان "دموکراسی رادیکال" از دو اصطلاح خودساخته استفاده کردهام: "غفلت گفتمانی" و "شرارت ایدئولوژیک". برخی تبعیضها چنان عادیسازی شدهاند که نوع بیانِ راجع به آنها ناخواسته و ناآگاه به تبعیض آغشته است. این قسم از گفتارها را که بار تبعیضآمیزِ غافلانه دارند، غفلت گفتمانی نام نهادهام. اما در کاربرد شرارت ایدئولوژيک، افراد و جریانهایی را در نظر داشتهام که عامدانه بر تبعیض اتنیکی چشم برمیبندند و یا آن را برای پایداریِ نظمِ اجتماعیِ موردِ نظرشان لازم میپندارند. این افراد و یا جریانها ممکن است در عین حال تبعیض جنسیتی را تقبیح کنند و در تبعیض طبقاتی جانب فرودستان را بگیرند. لیکن وقتی به تبعیض اتنیکی میرسند، عامدانه آن را انکار میکنند و یا از آن به عنوان ابزار تحقیر و اتهام بهره میبرند. برای هر دو اصطلاح مثالها فراوانند: بیاعتنایی یک نوجوان حاشیهنشین به زبان مادریاش غفلت گفتمانی است و جوکهای قومیتی که دیرزمانی، بویژه علیه ترکان،
ورد زبانها بود شرارت ایدئولوژیک. تلاش طاقتفرسای یک ترک و یا کرد در تقلید لهجهی تهرانی را میتوان غفلت گفتمانی نامید، اما وقتی رضا درویش مدیر عامل باشگاه پرسپولیس به مخاطب گیلانیاش میگوید "برو لهجهات را جراجی کن!"* مرتکب شرارت ایدئولوژیک شده است. وضع اصطلاح تورانی برای مفهومِ حکومتِ ستمگر توسط حمید عنایت و تحلیلهای نژادی جواد طباطبایی نوعی شرارت ایدئولوژیک است ولی مراد فرهادپور و امید مهرگان با کاربرد لفظ "ترکتازی"*** در نوشتههایشان دچار غفلت گفتمانی شدهاند.
البته گاهی این دو تفکیک ناپذیراند و تشخیصشان ماهیت وجدانی دارد. یعنی گویندگان سخن خود باید بگویند آن را عامدانه بکار بردهاند یا غافلانه. لذا این خود رضا علیجانی و امثال اوست که باید بگویند دچار غفلت گفتمانی شدهاند یا به شرارت ایدئولوژیک دست زدهاند.
پینوشت:
* رضا درویش مدیرعامل باشگاه پرسپولیس روز دوشنبه 14 خرداد ۱۴۰۳ در برنامهی فوتبال برتر تلویزیون خطاب به فرشید سمیعی سرپرست مدیرعاملی باشگاه استقلال میگوید «تو برو اول لهجهات را جراحی کن!». این جمله امری حاوی اندیشهی نژادپرستانه است، یعنی من به عنوان انسان سخنگو در موقعیت برترم و تو با جراحی شیوهی سخنگفتنات باید به من تشبه جویی. همچنین چندی پیش در برنامهی استعدادیابی تلویزیون با مجریگری احسان علیخانی به شکلی دیگری اتفاق افتاد. وقتی نوجوان تُرک ترانهای خواند، یکی از اعضای هیأت ژوری به او توصیه کرد که روی لهجهاش کار کند. این جملات اگر نشانهی بیماری نژادپرستانه نبودند، بهخودیخود چندان اهمیتی نداشتند. اما درست در مواقع احساسِ قدرت، خشم، کینه و اضطراب است که ناخودآگاه فرد، که به قول لکان ساختار زبانی دارد، منش و طرز تفکرش را افشا میکند. این طرز تفکر، البته یک مسئلهی فردی نیست بلکه بازتابی است از نظرورزی نخبگان مرکزگرا و نژادپرست در حوزهی سیاست، تاریخ، فلسفه و هنر.
** افلاتون از سه نوع حکومت نام میبرد که عبارتند از: اول تیمارشی timarchy یا تیموکراسی timocrasy (حکومت پاکدامنان آمیزهای از پادشاهان موروثی، انتخابات عمومی و شورای ریش سفیدان)، دوم حکومت الگیارشی و دموکراسی، و سوم حکومت تیرانی یا ستمگری. حمید عنایت کلمهی تیرانی را که به معنای حکومت ستمگر است، بدون اینکه ربطی به تورانیان داشته باشد، به تورانی ترجمه میکند؛ تورانی یعنی حکومت ستمگر. (بنیاد فلسفهی سیاسی در غرب، با مقدمه و به احتمام حمید مصدق، تهران، انتشارات زمستان، 1377، ص 43). و حتا چنان وانمود میکند که گویا ابونصر فارابی هم، که ابن خلکان وی را فارابی الترک مینامد، این کلمه را بکار برده است. (همان ص 36).
*** در گذشته اصطلاح ترکتازی بار مثبت به معنای دلیر و مدبر داشته است. لیکن این معنی نمیتواند کاربرد نژادپرستانهی فعلی آن را توجیه کند. چون اکنون به معنای بیرحم و خشن بکار میرود.
البته گاهی این دو تفکیک ناپذیراند و تشخیصشان ماهیت وجدانی دارد. یعنی گویندگان سخن خود باید بگویند آن را عامدانه بکار بردهاند یا غافلانه. لذا این خود رضا علیجانی و امثال اوست که باید بگویند دچار غفلت گفتمانی شدهاند یا به شرارت ایدئولوژیک دست زدهاند.
پینوشت:
* رضا درویش مدیرعامل باشگاه پرسپولیس روز دوشنبه 14 خرداد ۱۴۰۳ در برنامهی فوتبال برتر تلویزیون خطاب به فرشید سمیعی سرپرست مدیرعاملی باشگاه استقلال میگوید «تو برو اول لهجهات را جراحی کن!». این جمله امری حاوی اندیشهی نژادپرستانه است، یعنی من به عنوان انسان سخنگو در موقعیت برترم و تو با جراحی شیوهی سخنگفتنات باید به من تشبه جویی. همچنین چندی پیش در برنامهی استعدادیابی تلویزیون با مجریگری احسان علیخانی به شکلی دیگری اتفاق افتاد. وقتی نوجوان تُرک ترانهای خواند، یکی از اعضای هیأت ژوری به او توصیه کرد که روی لهجهاش کار کند. این جملات اگر نشانهی بیماری نژادپرستانه نبودند، بهخودیخود چندان اهمیتی نداشتند. اما درست در مواقع احساسِ قدرت، خشم، کینه و اضطراب است که ناخودآگاه فرد، که به قول لکان ساختار زبانی دارد، منش و طرز تفکرش را افشا میکند. این طرز تفکر، البته یک مسئلهی فردی نیست بلکه بازتابی است از نظرورزی نخبگان مرکزگرا و نژادپرست در حوزهی سیاست، تاریخ، فلسفه و هنر.
** افلاتون از سه نوع حکومت نام میبرد که عبارتند از: اول تیمارشی timarchy یا تیموکراسی timocrasy (حکومت پاکدامنان آمیزهای از پادشاهان موروثی، انتخابات عمومی و شورای ریش سفیدان)، دوم حکومت الگیارشی و دموکراسی، و سوم حکومت تیرانی یا ستمگری. حمید عنایت کلمهی تیرانی را که به معنای حکومت ستمگر است، بدون اینکه ربطی به تورانیان داشته باشد، به تورانی ترجمه میکند؛ تورانی یعنی حکومت ستمگر. (بنیاد فلسفهی سیاسی در غرب، با مقدمه و به احتمام حمید مصدق، تهران، انتشارات زمستان، 1377، ص 43). و حتا چنان وانمود میکند که گویا ابونصر فارابی هم، که ابن خلکان وی را فارابی الترک مینامد، این کلمه را بکار برده است. (همان ص 36).
*** در گذشته اصطلاح ترکتازی بار مثبت به معنای دلیر و مدبر داشته است. لیکن این معنی نمیتواند کاربرد نژادپرستانهی فعلی آن را توجیه کند. چون اکنون به معنای بیرحم و خشن بکار میرود.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آنا دیلی و پیشهورینین قاییدیشی
قیسا بلگهسل فیلم
یازار: ایواز طاها
یونتمن و مونتور: لیلا احدی
سس: رقیه همایون
سیدجعفر پیشهوری ۱۱ اییلول ۱۹۴۷-جی (۲۱ تیر ۱۳۲۶) ایلده سووئت اورگانلاری طرفیندن اولدورولموشدور.
قیسا بلگهسل فیلم
یازار: ایواز طاها
یونتمن و مونتور: لیلا احدی
سس: رقیه همایون
سیدجعفر پیشهوری ۱۱ اییلول ۱۹۴۷-جی (۲۱ تیر ۱۳۲۶) ایلده سووئت اورگانلاری طرفیندن اولدورولموشدور.
چپ و مسئلهی ملی
عناصر راست افراطی، از محمدعلی فروغی تا محمود افشار، از احسان یارشاطر تا سیدجواد طباطبایی، حریصانه در پی دولت-ملتِ یکدست بودهاند: «یک ملت، یک نژاد، یک زبان». در مقابل، مسئلهی ملی در دولت-ملت ایران را چپها با الهام از مارکس مطرح کردهاند؛ از حزب کمونیست حیدرخان عمواوغلی تا حکومت فدائیان دموکرات، از حلقهی آدینهی تبریز به رهبری صمد بهرنگی تا حلقهی مجلهی یولداش به رهبری حسین دوزگون.
اما بخش بزرگی از چپ جدید، در عین غرقشدن در گفتمان یکسانسازانه، به حقوق ملیتها بیاعتنا هستند. آنها به رغم دلبستگیهای ملیگرایانهشان گمان میکنند که هرگونه دفاع از حقوق ائتنیکی نوعی آلودگی ناسیونالیستی است. غفلت چپ از حقوق اقوام میتواند به مفصلبندی مبارزات ملیتها در ذیل گرایش راست افراطی منجر شود.
عناصر راست افراطی، از محمدعلی فروغی تا محمود افشار، از احسان یارشاطر تا سیدجواد طباطبایی، حریصانه در پی دولت-ملتِ یکدست بودهاند: «یک ملت، یک نژاد، یک زبان». در مقابل، مسئلهی ملی در دولت-ملت ایران را چپها با الهام از مارکس مطرح کردهاند؛ از حزب کمونیست حیدرخان عمواوغلی تا حکومت فدائیان دموکرات، از حلقهی آدینهی تبریز به رهبری صمد بهرنگی تا حلقهی مجلهی یولداش به رهبری حسین دوزگون.
اما بخش بزرگی از چپ جدید، در عین غرقشدن در گفتمان یکسانسازانه، به حقوق ملیتها بیاعتنا هستند. آنها به رغم دلبستگیهای ملیگرایانهشان گمان میکنند که هرگونه دفاع از حقوق ائتنیکی نوعی آلودگی ناسیونالیستی است. غفلت چپ از حقوق اقوام میتواند به مفصلبندی مبارزات ملیتها در ذیل گرایش راست افراطی منجر شود.
آذربایجان مطبوعات گونو مبارک!
22 iyul Azərbaycan milli mətbuat günüdür. Unudulmaz Həsən Bəy Zərdabinin başçılıq etdiyi Əkinçi qəzeti 1875-ci ilin belə bir günündə işıq üzü görmüşdu.
بیستودوم ژولای روز مطبوعات آذربایجان است. به سال ۱۸۷۵ در چنین روزی نشریه ایکینجی به سردبیری حسن بی ضردابی منتشر شد. این نشریه همچون سنگبنای زبان معیار نوین ترکی، سدی بزرگ در مقابل روند روسیسازی ایجاد کرد.
البته نخستین نشریه ترکی در سال ۱۸۳۲ به سردبیری عاباسقولو باکیخانوف منتشر شد. این نشریه در چند صفحه به عنوان ضمیمهی نشریه روسی "اخبار تفلیس" برای تبلیغ معنویات تزار منتشر میشد و چندان اهمیت زبانی نداشت.
22 iyul Azərbaycan milli mətbuat günüdür. Unudulmaz Həsən Bəy Zərdabinin başçılıq etdiyi Əkinçi qəzeti 1875-ci ilin belə bir günündə işıq üzü görmüşdu.
بیستودوم ژولای روز مطبوعات آذربایجان است. به سال ۱۸۷۵ در چنین روزی نشریه ایکینجی به سردبیری حسن بی ضردابی منتشر شد. این نشریه همچون سنگبنای زبان معیار نوین ترکی، سدی بزرگ در مقابل روند روسیسازی ایجاد کرد.
البته نخستین نشریه ترکی در سال ۱۸۳۲ به سردبیری عاباسقولو باکیخانوف منتشر شد. این نشریه در چند صفحه به عنوان ضمیمهی نشریه روسی "اخبار تفلیس" برای تبلیغ معنویات تزار منتشر میشد و چندان اهمیت زبانی نداشت.