روح بیانیهی دوازده شهریور هنوز زنده است
ایواز طاها
بیانیهی دوازده شهریور یکی از مترقیترین بیانیههایی است که یک گروه و یا حزب سیاسی میتوانست هفتادوهفت سال پیش صادر کند.
بیانیهی دوازده شهریورِ فرقهی دموکرات آذربایجان را باید بارها خواند. مانیفستی است برای حق تعیین سرنوشت، دموکراسی، عدالت و آزادی؛ مانیفستی برای یک زندگی سعادتمند.
از متن بیانیه با تلخیص:
- لازم است به مردم آذربایجان آزادی داخلی و مختاریت مدنی داده شود تا بتوانند در پیشبرد فرهنگ خود و ترقی و آبادی آذربایجان با مرعی داشتن قوانین عادلانهی کشور سرنوشت خود را تعیین نمایند.
- در مدراس آذربایجان تا کلاس سوم ابتدایی تدریس فقط به زبان آذربایجان خواهد بود و از آن به بعد زبان فارسی به عنوان زبان دولتی توأم با زبان آذربایجان تدریس خواهد شد. تشکیل دانشگاه ملی در آذربایجان یکی از مقاصد اساسی فرقهی دمکرات است.
- فرقهی دمکرات آذربایجان درتوسعهی صنایع و کارخانهها به طور جدی خواهد کوشید.
- فرقهی دمکرات آذربایجان، توسعهی تجارت و پیداکردن بازار و جستجوی راههای ترانزیتی را یکی از مسایل ضروری و جدی محسوب می دارد.
- یکی دیگر از مقاصد اصلی فرقهی دمکرات، آباد ساختن شهرهای آذربایجان است. بخصوص تأمین آب شهر تبریز یکی از مسائل بسیار فوری است.
- نیروی مولد ثروت و قدرت اقتصادی کشور، بازوان توانای دهقانان است. به همین لحاظ فرقه سعی خواهد کرد برای تأمین نیازهای دهقانان گام ها ی اساسی بر دارد. و به طور سهل و آسان، اکثریت دهقانان را از نظر وسایل کشت و زرع تأمین نماید.
- یکی دیگر از وظایف مهم فرقهی دمکرات مبارزه با بیکاری است. فعلاً تدابیری نظیر تأسیس کارخانهها، توسعهی تجارت، ایجاد مؤسسات زراعتی و کشیدن راه آهن و شوسه ممکن است تا حدودی مفید واقع شود.
- فرقهی دمکرات آذربایجان طرفدار آزادی مطلق انتخابات مجلس شورای ملی است. فرقه با دخالت ثروتمندان به طریق ارعاب و فریب در انتخابات مخالفت خواهد کرد.
- فرقه کوشش خواهد کرد که معاش و شرایط زندگی مأمورین دولتی آنچنان اصلاح شود که بهانهی دزدی و خیانت برای آنها باقی نماند و آنها بتوانند زندگی آبرومندی جهت خود به وجود آورند.
- فرقهی دمکرات خواهد کوشید بیش از نصف مالیاتهایی که از آذربایجان گرفته میشود صرف نیازهای خود آذربایجان شود و مالیاتهای غیرمستقیم به طور جدی نقصان (کاهش) یابد.
- فرقهی دمکرات آذربایجان، طرفداردوستی با کلیهی دولتهای دمکرات به ویژه با متفقین است و برای حفظ و ادامهی این دوستی کوشش خواهد کرد.
ایواز طاها
بیانیهی دوازده شهریور یکی از مترقیترین بیانیههایی است که یک گروه و یا حزب سیاسی میتوانست هفتادوهفت سال پیش صادر کند.
بیانیهی دوازده شهریورِ فرقهی دموکرات آذربایجان را باید بارها خواند. مانیفستی است برای حق تعیین سرنوشت، دموکراسی، عدالت و آزادی؛ مانیفستی برای یک زندگی سعادتمند.
از متن بیانیه با تلخیص:
- لازم است به مردم آذربایجان آزادی داخلی و مختاریت مدنی داده شود تا بتوانند در پیشبرد فرهنگ خود و ترقی و آبادی آذربایجان با مرعی داشتن قوانین عادلانهی کشور سرنوشت خود را تعیین نمایند.
- در مدراس آذربایجان تا کلاس سوم ابتدایی تدریس فقط به زبان آذربایجان خواهد بود و از آن به بعد زبان فارسی به عنوان زبان دولتی توأم با زبان آذربایجان تدریس خواهد شد. تشکیل دانشگاه ملی در آذربایجان یکی از مقاصد اساسی فرقهی دمکرات است.
- فرقهی دمکرات آذربایجان درتوسعهی صنایع و کارخانهها به طور جدی خواهد کوشید.
- فرقهی دمکرات آذربایجان، توسعهی تجارت و پیداکردن بازار و جستجوی راههای ترانزیتی را یکی از مسایل ضروری و جدی محسوب می دارد.
- یکی دیگر از مقاصد اصلی فرقهی دمکرات، آباد ساختن شهرهای آذربایجان است. بخصوص تأمین آب شهر تبریز یکی از مسائل بسیار فوری است.
- نیروی مولد ثروت و قدرت اقتصادی کشور، بازوان توانای دهقانان است. به همین لحاظ فرقه سعی خواهد کرد برای تأمین نیازهای دهقانان گام ها ی اساسی بر دارد. و به طور سهل و آسان، اکثریت دهقانان را از نظر وسایل کشت و زرع تأمین نماید.
- یکی دیگر از وظایف مهم فرقهی دمکرات مبارزه با بیکاری است. فعلاً تدابیری نظیر تأسیس کارخانهها، توسعهی تجارت، ایجاد مؤسسات زراعتی و کشیدن راه آهن و شوسه ممکن است تا حدودی مفید واقع شود.
- فرقهی دمکرات آذربایجان طرفدار آزادی مطلق انتخابات مجلس شورای ملی است. فرقه با دخالت ثروتمندان به طریق ارعاب و فریب در انتخابات مخالفت خواهد کرد.
- فرقه کوشش خواهد کرد که معاش و شرایط زندگی مأمورین دولتی آنچنان اصلاح شود که بهانهی دزدی و خیانت برای آنها باقی نماند و آنها بتوانند زندگی آبرومندی جهت خود به وجود آورند.
- فرقهی دمکرات خواهد کوشید بیش از نصف مالیاتهایی که از آذربایجان گرفته میشود صرف نیازهای خود آذربایجان شود و مالیاتهای غیرمستقیم به طور جدی نقصان (کاهش) یابد.
- فرقهی دمکرات آذربایجان، طرفداردوستی با کلیهی دولتهای دمکرات به ویژه با متفقین است و برای حفظ و ادامهی این دوستی کوشش خواهد کرد.
نئجه یازاق: جوملهلره دوزهلیش
#ایواز_طاها
آشاغیداکی یانلیش جوملهلره نئجه بیر دوزهلیش وئرمهیینیزی ریجا ائتمیشدیم:
۱. ایراندا شایعهلر اخباردان دقیقراق دیر...
۲. هر شكلاتي كه آليرام اليمه بو مكالمه ذهنيم ده ردو بدل اولور يمه بسدي دا اوكوز جان اولوسان يه بابا آخيرده كي بو ويروس سني اولدورجاخ.
۳. ایچیم اوزومو یاندییر چوولوم اوزگه نی.
دوزهلیشین بیر واریانتی:
1. ایراندا شاییعهلر [سؤیلنتیلر، دئدیقودولار] خبرلردن داها دقیقدیر...
2. ألیمه شوکولات آلدیقدا/آلاندا بو دانیشیق بئینیمدن کئچیر: یئمه، بسدیر، اؤکوز کیمی اولاجاقسان... یئ، اونسوز دا بو ویروس سنی اؤلدورهجک.
3. ایچیم اؤزومو یاندیریر، چؤلوم اؤزگهنی.
گئنیش ایضاح سس فایلیندا.
#دیل
#تورکجه_کورسلار
#نئجه_یازاق
@eyvaztaha
#ایواز_طاها
آشاغیداکی یانلیش جوملهلره نئجه بیر دوزهلیش وئرمهیینیزی ریجا ائتمیشدیم:
۱. ایراندا شایعهلر اخباردان دقیقراق دیر...
۲. هر شكلاتي كه آليرام اليمه بو مكالمه ذهنيم ده ردو بدل اولور يمه بسدي دا اوكوز جان اولوسان يه بابا آخيرده كي بو ويروس سني اولدورجاخ.
۳. ایچیم اوزومو یاندییر چوولوم اوزگه نی.
دوزهلیشین بیر واریانتی:
1. ایراندا شاییعهلر [سؤیلنتیلر، دئدیقودولار] خبرلردن داها دقیقدیر...
2. ألیمه شوکولات آلدیقدا/آلاندا بو دانیشیق بئینیمدن کئچیر: یئمه، بسدیر، اؤکوز کیمی اولاجاقسان... یئ، اونسوز دا بو ویروس سنی اؤلدورهجک.
3. ایچیم اؤزومو یاندیریر، چؤلوم اؤزگهنی.
گئنیش ایضاح سس فایلیندا.
#دیل
#تورکجه_کورسلار
#نئجه_یازاق
@eyvaztaha
انتخاب بین بد، بدتر و خیلی بدتر
۱. یک انتخابات مهندسی شدهی دیگر در راه است. اما از آنجا که هر مهندسیِ اجتماعی مازاد ناخواستهای به جای میگذارد، مردم در دوراهی دیگری قرار گرفتهاند. اینک حکومت به دلایلی از جمله احتمال پیروزی دونالد ترامپ، فرد نامطلوبی را به انتخابات راه داده است. تردیدی نیست مسعود پزشکیان در مقایسه با فردی چون سعید جلیلی برای یکدستیِ موردنظر حکومت نامطلوب است. به همین خاطر مردمی که در انتخابات گذشته به صندوقها پشت کردند، اینک در اردوگاه حاکم نوعی ناهمگنی مشاهده میکنند. لذا ممکن است اینبار واکنش دیگری نشان دهند. اگر هدف سیاست بهبود امور است از طریق تندردادن به مخاطرهی عدم قطعیت، نسخهی تحریم شاید اکنون کارساز نباشد. وضعیتِ داخل همین است. لیکن آنچه در خارج جریان دارد، تکرار داستان همیشگی است که با دیدگاه ذاتگرایانه و بیانعطاف سروده میشود.
۲. همچنانکه هر زبانی با استثناهایش زنده است، هیچ دولتی بیشکاف نیست. حکومت به جای آنکه ذات یکپارچهای باشد، پدیدهی ناهمگنی است تا جایی که قدرت منتشر در ارکاناش عاری از تنش و تخاصم نیست. به علاوه،هیچ حکومتی هیچگاه قابل انطباق کامل برجامعه نیست و در تمامتخواهانهترین حالت نیز رخنههایی دارد که به سوژههای عاصی امکان مانور و حرکت میدهد. جامعه همچون هر کلی نمادین، ذاتِ لایتغیری نیست بلکه پدیدهای گفتمانی است. از این رو در فروبستهترین حالت نیز امر سیاسی به تعلیق کامل درنمیآید و گرنه هرازچندی پدیدهای مثل خاتمی و پزشکیان از زیر قبای حکومت بیرون نمیافتاد. برخی این را نه به ذات پارهپارهیِ نهادِ قدرت، بلکه به بازیاش در زمین مردم نسبت میدهند - بازی به معنای معمول. به گمان ما بازی در اینجا محلی از اِعراب ندارد چرا که این حکومت بسیار بیشتر از منوشما محتاج صیانت ذات است و نمیتواند بوالهوسانه با سرنوشت خودش بازی کند. واقعیت این است که تساهلِ قدرتِ حاکم گهگاه به ضرورت غیرقابل اجتناب تبدیل میشود حتا اگر حکمتش بر ما نامکشوف بماند. حضور پزشکیان ثابت میکند که هر حکومتی از رخنهها و ناسازگاریهای درونیاش تنفس میکند. همان ناسازگاریهایی که محل تراکم مقاومت نیز است.
۳. طیفهای مختلف اپوزیسیونِ خارج از کشور در تحریم انتخابات ریاست جمهوری همداستانند. برخی از تحریمیها انسانهای موجهی هستند و دلایلِ عقلپسندی دارند، اما برخی دیگر نه. در این نوشته با این دومیها سروکار دارم. چرا که عملِ قابلِ درک اینها بر مبنای نظریِ مخدوش متکی است. میتوان گفت دعوت همیشگی اینها به تحریم، انعکاسی از الهیات شیعی است که در ناخودآگاهشان لانه کرده است. در تشیع "ملأ فساد" نقش حیاتی دارد و راه وصول به مدینهی آخرالزمانی بهشمار میرود. تا دنیا آکنده از فساد و تباهی نشود منجی ظهور نمیکند. به نظر بخش بزرگ اپوزیسیون، هر اصلاحِ محتمل در وضعیت فعلی مذموم است چرا آنها را از تصاحب کرسیِ قدرت دور میکند. به نظر آنها افزایشِ ظلموجور تنها شرطِ انحصارِ قدرت، ثروت، دانش، معنا و گفتمان است. لذا هر تلاشی برای ایجاد وقفهای در ظلم، و کاهشی در فساد را لجنمال میکنند.
۴. مردم زیر بار سنگین تحریم، تورم، فساد و ناکارآمدی پایمال میشوند بیآنکه بیشتر حکومتیان گزندی از تحریمها ببینند. حتا برخی از صاحبمنصبان تحریمها را به فرصت کاسبی تبدیل کردهاند بیآنکه توانِ رفعِ تخاصمهایِ درونگروهی در تقسیم منافع را داشته باشند. (همین تخاصم برای مردم فرصت ایجاد میکند.) با اینهمه، دلقکهای رسانهای اپوزیسون حکومت را در هیأت ذات یکپارچهای میبینند. و از مردم هم میخواهند با حکومت همچون ذاتِ نامُشَکّک مواجه شوند، چرا که هیچ فرقی
۱. یک انتخابات مهندسی شدهی دیگر در راه است. اما از آنجا که هر مهندسیِ اجتماعی مازاد ناخواستهای به جای میگذارد، مردم در دوراهی دیگری قرار گرفتهاند. اینک حکومت به دلایلی از جمله احتمال پیروزی دونالد ترامپ، فرد نامطلوبی را به انتخابات راه داده است. تردیدی نیست مسعود پزشکیان در مقایسه با فردی چون سعید جلیلی برای یکدستیِ موردنظر حکومت نامطلوب است. به همین خاطر مردمی که در انتخابات گذشته به صندوقها پشت کردند، اینک در اردوگاه حاکم نوعی ناهمگنی مشاهده میکنند. لذا ممکن است اینبار واکنش دیگری نشان دهند. اگر هدف سیاست بهبود امور است از طریق تندردادن به مخاطرهی عدم قطعیت، نسخهی تحریم شاید اکنون کارساز نباشد. وضعیتِ داخل همین است. لیکن آنچه در خارج جریان دارد، تکرار داستان همیشگی است که با دیدگاه ذاتگرایانه و بیانعطاف سروده میشود.
۲. همچنانکه هر زبانی با استثناهایش زنده است، هیچ دولتی بیشکاف نیست. حکومت به جای آنکه ذات یکپارچهای باشد، پدیدهی ناهمگنی است تا جایی که قدرت منتشر در ارکاناش عاری از تنش و تخاصم نیست. به علاوه،هیچ حکومتی هیچگاه قابل انطباق کامل برجامعه نیست و در تمامتخواهانهترین حالت نیز رخنههایی دارد که به سوژههای عاصی امکان مانور و حرکت میدهد. جامعه همچون هر کلی نمادین، ذاتِ لایتغیری نیست بلکه پدیدهای گفتمانی است. از این رو در فروبستهترین حالت نیز امر سیاسی به تعلیق کامل درنمیآید و گرنه هرازچندی پدیدهای مثل خاتمی و پزشکیان از زیر قبای حکومت بیرون نمیافتاد. برخی این را نه به ذات پارهپارهیِ نهادِ قدرت، بلکه به بازیاش در زمین مردم نسبت میدهند - بازی به معنای معمول. به گمان ما بازی در اینجا محلی از اِعراب ندارد چرا که این حکومت بسیار بیشتر از منوشما محتاج صیانت ذات است و نمیتواند بوالهوسانه با سرنوشت خودش بازی کند. واقعیت این است که تساهلِ قدرتِ حاکم گهگاه به ضرورت غیرقابل اجتناب تبدیل میشود حتا اگر حکمتش بر ما نامکشوف بماند. حضور پزشکیان ثابت میکند که هر حکومتی از رخنهها و ناسازگاریهای درونیاش تنفس میکند. همان ناسازگاریهایی که محل تراکم مقاومت نیز است.
۳. طیفهای مختلف اپوزیسیونِ خارج از کشور در تحریم انتخابات ریاست جمهوری همداستانند. برخی از تحریمیها انسانهای موجهی هستند و دلایلِ عقلپسندی دارند، اما برخی دیگر نه. در این نوشته با این دومیها سروکار دارم. چرا که عملِ قابلِ درک اینها بر مبنای نظریِ مخدوش متکی است. میتوان گفت دعوت همیشگی اینها به تحریم، انعکاسی از الهیات شیعی است که در ناخودآگاهشان لانه کرده است. در تشیع "ملأ فساد" نقش حیاتی دارد و راه وصول به مدینهی آخرالزمانی بهشمار میرود. تا دنیا آکنده از فساد و تباهی نشود منجی ظهور نمیکند. به نظر بخش بزرگ اپوزیسیون، هر اصلاحِ محتمل در وضعیت فعلی مذموم است چرا آنها را از تصاحب کرسیِ قدرت دور میکند. به نظر آنها افزایشِ ظلموجور تنها شرطِ انحصارِ قدرت، ثروت، دانش، معنا و گفتمان است. لذا هر تلاشی برای ایجاد وقفهای در ظلم، و کاهشی در فساد را لجنمال میکنند.
۴. مردم زیر بار سنگین تحریم، تورم، فساد و ناکارآمدی پایمال میشوند بیآنکه بیشتر حکومتیان گزندی از تحریمها ببینند. حتا برخی از صاحبمنصبان تحریمها را به فرصت کاسبی تبدیل کردهاند بیآنکه توانِ رفعِ تخاصمهایِ درونگروهی در تقسیم منافع را داشته باشند. (همین تخاصم برای مردم فرصت ایجاد میکند.) با اینهمه، دلقکهای رسانهای اپوزیسون حکومت را در هیأت ذات یکپارچهای میبینند. و از مردم هم میخواهند با حکومت همچون ذاتِ نامُشَکّک مواجه شوند، چرا که هیچ فرقی
میان حسین شریعتمداری و سعید حجاریان قائل نیستند. به گمانشان مردم نباید برای تخفیف مرارتهای خودشان قدمی بردارند، در عوض وظیفهشان تخریب هرچه بیشترِ زندگیشان با همدستی حکومت است. مردم حتا روزنههای کوچک تغییر در رفتار حکومت را باید به روی خود ببندند تا کشور از فساد و تباهی انباشته شود. برای چه؟ برای این که این امر تنها تضمین روی کار آمدن آنهاست.
۵. میدانیم بخشی از اپوزیسیون، "ایرانِ" بدونِ مردم را به اسم رمز همگنسازی فاشیستی تبدیل کرده است. وقتی همین اپوزیسیون بشارت آزادی میدهد با طنز تلخی مواجه میشویم. اپوزیسیونی که به سبب اصلیت غیرفارسیِ مسعود پزشکیان رگِ غیرتِ نژادپرستانهاش متورم میشود، مگر میتواند مبشر آزادی، عدالت و تکثرگرایی باشد؟ فردا در اوج قدرت چه خواهند کرد کسانی که اکنون در حضیض بیقدرتی آرزوهای شریرانه دارند: از کشتار و انتقام سخن میگویند؛ تمایل انحصارِ کاملِ قدرت را دارند؛ از هر نوع ایدهی عدم تمرکز در کشوری کثیرالمله خونشان به جوش میآید؛ از تحزب و گردش قدرت در سیستم آینده تا حد جنون برآشفته میشوند؛ و به جای دفاع از دموکراسی به ایدهی ارتجاعیِ استبدادِ سلطانی آویختهاند. آنها راهحلشان برای برونرفت از وضع موجود یک انقلاب دیگر است، به شرطی که در آن نه چپها حضور داشته باشند، نه ملیتها (که همگی تجزیهطلباند)، نه گرایشهای مذهبی و نه جمهوری خواهان. آرزویی که برای تحققش ابزاری جز اِعمال خشونت و آلتدستی دیوانهای مثل ترامپ ندارند. آنها در عین آنکه انقلاب پنجاهوهفت را تقبیح میکنند خود در حسرت انقلاب دیگری میسوزند. اما برای اینکه با تناقض روبرو نشوند نامش را گذاشتهاند براندازی. همان دگردیسی معنایی که مورد استفادهی پوتین در جنگ اوکراین بود. پوتین نام بزرگترین جنگ اروپا در بعد از جنگ جهانی دوم را که به ویرانی یک کشور مستقل، آوارگی ملیونها نفر و کشتهشدن صدها هزار نفر انجامید، "عملیات ویژه" گذاشت.
۶. آنها تعبیری بنام "انتخاب بین بد و بدتر" را که هانا آرنت در دهانشان انداخته، طوطیوار تکرار میکنند. در عین حال اذعان نمیکنند که خوب مورد نظرشان در مقابل بد، در بهترین حالت، یک دیکتاتور چکمهپوش است. آنها برای وصول به هدفشان نه جانی برکف دارند و نه در جانب سیاست ایستادهاند بلکه با مقداری پول، تعدادی رسانه و زبانی دراز، حریصانه در پی کسب قدرتِ متمرکز هستند. تنها فردی که در جریان جنبش ژینا از دادن فراخوان برای تظاهرات داخلی امتناع کرد حامد اسماعیلیون بود؛ با این استدلالِ انسانی که دادنِ فراخوان از خارج برای برانگیختن مردمِ داخل اخلاقا درست نیست. اما بقیه در حالی که در اسکاندیناوی، انگلستان، فرانسه و امریکا نشسته بودند با آگاهی از خشم انباشتهی جوانان، آنان را به ایثار و مرگ فرامیخواندند. و بیآنکه قدم رنجه فرموده در صف مقدم اعتراضها قرار گیرند، از فاصلهای امن فریاد میزدند این انقلاب ماست، به پیش ای جوانان محلات! و آنگاه که مردم از لج این ماهیگیران آبهای گلآلود به خانهها برگشتند، اول چیزی که فراموششان شد کشتگان ما بود. و فقط معدودی از نامها ورد زبانشان باقی ماند، چرا؟ چون از ظاهر آن نامهای معین، از جمله جوانی که شیروخورشیدی را بر بازویش خالکوبی کرده بود، میشد نسبتی با تفکر باستانگرایانه تراشید. بقیه هویتی بیگانه و نسبتی ناتنی داشتند.
۷. تنها انتخابی که بخشهایی از اپوزیسیون برای مردم قائلاند، انتخابِ قطعیتِ مرگ است به جای گزینهیِ امکانیِ سیاست. آنها نعمات وطن را برای خود میخواهند و رنج وطنپرستی را به تودهی مردم حواله میدهند.
@eyvaztaha
۵. میدانیم بخشی از اپوزیسیون، "ایرانِ" بدونِ مردم را به اسم رمز همگنسازی فاشیستی تبدیل کرده است. وقتی همین اپوزیسیون بشارت آزادی میدهد با طنز تلخی مواجه میشویم. اپوزیسیونی که به سبب اصلیت غیرفارسیِ مسعود پزشکیان رگِ غیرتِ نژادپرستانهاش متورم میشود، مگر میتواند مبشر آزادی، عدالت و تکثرگرایی باشد؟ فردا در اوج قدرت چه خواهند کرد کسانی که اکنون در حضیض بیقدرتی آرزوهای شریرانه دارند: از کشتار و انتقام سخن میگویند؛ تمایل انحصارِ کاملِ قدرت را دارند؛ از هر نوع ایدهی عدم تمرکز در کشوری کثیرالمله خونشان به جوش میآید؛ از تحزب و گردش قدرت در سیستم آینده تا حد جنون برآشفته میشوند؛ و به جای دفاع از دموکراسی به ایدهی ارتجاعیِ استبدادِ سلطانی آویختهاند. آنها راهحلشان برای برونرفت از وضع موجود یک انقلاب دیگر است، به شرطی که در آن نه چپها حضور داشته باشند، نه ملیتها (که همگی تجزیهطلباند)، نه گرایشهای مذهبی و نه جمهوری خواهان. آرزویی که برای تحققش ابزاری جز اِعمال خشونت و آلتدستی دیوانهای مثل ترامپ ندارند. آنها در عین آنکه انقلاب پنجاهوهفت را تقبیح میکنند خود در حسرت انقلاب دیگری میسوزند. اما برای اینکه با تناقض روبرو نشوند نامش را گذاشتهاند براندازی. همان دگردیسی معنایی که مورد استفادهی پوتین در جنگ اوکراین بود. پوتین نام بزرگترین جنگ اروپا در بعد از جنگ جهانی دوم را که به ویرانی یک کشور مستقل، آوارگی ملیونها نفر و کشتهشدن صدها هزار نفر انجامید، "عملیات ویژه" گذاشت.
۶. آنها تعبیری بنام "انتخاب بین بد و بدتر" را که هانا آرنت در دهانشان انداخته، طوطیوار تکرار میکنند. در عین حال اذعان نمیکنند که خوب مورد نظرشان در مقابل بد، در بهترین حالت، یک دیکتاتور چکمهپوش است. آنها برای وصول به هدفشان نه جانی برکف دارند و نه در جانب سیاست ایستادهاند بلکه با مقداری پول، تعدادی رسانه و زبانی دراز، حریصانه در پی کسب قدرتِ متمرکز هستند. تنها فردی که در جریان جنبش ژینا از دادن فراخوان برای تظاهرات داخلی امتناع کرد حامد اسماعیلیون بود؛ با این استدلالِ انسانی که دادنِ فراخوان از خارج برای برانگیختن مردمِ داخل اخلاقا درست نیست. اما بقیه در حالی که در اسکاندیناوی، انگلستان، فرانسه و امریکا نشسته بودند با آگاهی از خشم انباشتهی جوانان، آنان را به ایثار و مرگ فرامیخواندند. و بیآنکه قدم رنجه فرموده در صف مقدم اعتراضها قرار گیرند، از فاصلهای امن فریاد میزدند این انقلاب ماست، به پیش ای جوانان محلات! و آنگاه که مردم از لج این ماهیگیران آبهای گلآلود به خانهها برگشتند، اول چیزی که فراموششان شد کشتگان ما بود. و فقط معدودی از نامها ورد زبانشان باقی ماند، چرا؟ چون از ظاهر آن نامهای معین، از جمله جوانی که شیروخورشیدی را بر بازویش خالکوبی کرده بود، میشد نسبتی با تفکر باستانگرایانه تراشید. بقیه هویتی بیگانه و نسبتی ناتنی داشتند.
۷. تنها انتخابی که بخشهایی از اپوزیسیون برای مردم قائلاند، انتخابِ قطعیتِ مرگ است به جای گزینهیِ امکانیِ سیاست. آنها نعمات وطن را برای خود میخواهند و رنج وطنپرستی را به تودهی مردم حواله میدهند.
@eyvaztaha
بیانیهی جمعی از آزادیخواهان و فعالان مدنی
ما امضا کنندگان این بیانیه حمایت خود را از مسعود پزشکیان اعلام میکنیم.
در صورت تمایل بیانیه را از لینک زیر امضا بفرمایید:
https://fa.petitions.net/450251#form
ما هم بمانند هر شهروند دیگر با ماهیت انتخابات مملکت آشنایی داریم. ما در اغلب انتخابات نمایندهای برای بازنمایی مطالبات خود نداشتهایم. لیکن این را نیز میدانیم که نهادِ قدرتِ متمرکز هیچگاه توان مطلقی برای مهار کنشها، روندها و رویدادهای اجتماعی نداشته است و گرنه جمعهی گذشته چینش انتخاباتیاش با شکست مواجه نمیشد. ما ایمان داریم که در فروبستهترین وضعیتها نیز انکار امر سیاسی ناممکن است و گشایشها همواره از همین روزنهی امید جوانه زدهاند.
با اینهمه، تحقق امر سیاسی منوط به قبول مخاطرهی تصمیمگیریهای متناسب با شرایط متحول است. گرچه تحریم و یا عدم شرکت شصت درصدی در دور اولِ انتخابات پیام روشنی برای هستهی سخت قدرت داشت، لیکن أثربخشی این پیام جز با کوتاهکردن دست آنها از کرسی ریاست جمهوری تکمیل نخواهد شد. شکی نیست که آنها برای جلوگیری از این موفقیت، با تمام توان بسیج خواهند شد تا شکست قاطع دور اول را جبران کنند. و اگر در دور دوم پیروز شوند، دستآوردهای دور اول به فنا خواهد رفت.
نامزد مرکز از خلال مناظرههای انتخاباتی مواضعاش را باشفافیت بیان کرد؛ مواضعی که مبتنی است بر تشدیدِ تنش در عرصهی بینالمللی، بستن مجاری تنفس سیاسی در صحنهی داخلی، فیلترینگِ شبکههای اجتماعی و محدودکردنِ گردشِ آزاد اطلاعات. به رغم آنکه رویکرد وی هزینههای گزافی بر جامعه تحمیل خواهد کرد اقتدارطلبانِ داخلی و براندازان خارجی متحدا در برابر مسعود پزشکیان صف آراستهاند. این امر دلیلی ندارد جز بههمخوردن آرایش سنتی قوای سیاسی. از نتایج دور اول برمیآید که تضادهای اجتماعی از عرصهی تخاصم صاحبان قدرتوگفتمان، به ساحت مبارزهی بیقدرتان با فرادستان انتقال یافته است. و درست در چنین عرصهای است که مواضع و نظرات پزشکیان به همراه میثاقنامهی ۲۴ مادهای همچون گسلی فعال در متن یکپارچهی انحصارطلبی رخ نموده است.
ما غافل از آن نیستیم که به سبب فروبستگی ساختار قدرت، پزشکیان قادر به معجزه نخواهد بود. لیکن در عین حال نگاه یکسان به تفاوتهای معنادار و اساسی میان دو نامزد را مغایر با موازین کنش سیاسی میانگاریم. و ضمن احترام به حق انتخاب مردم، بر این باوریم که ایدههای تخیلی و خطرناک سعید جلیلی پشتیبانی از دیدگاههای انسانی و برنامههای تکثرطلبانهی مسعود پزشکیان را به امر حیاتی تبدیل میکند. بر همین اساس ما همگان را به دادن رأی به مسعود پزشکیان دعوت میکنیم تا در آستانهی انسداد کامل فضای سیاسی مانع بستهشدن روزنههای امید شویم.
۱۱ تیرماه ۱۴۰۳
اسامی امضا کنندگان به ترتیب وصول:
علیرضا صرافی (فعال مدنی، سردبیر سابق مجله دیلماج، تبریز)
منوچهر عزیزی (فعال مدنی و پژوهشگر، تبریز)
هوشنگ جعفری (شاعر، زنجان)
ایواز طاها (مدرس و سردبیر سابق نشریات یول، جهان و یارپاق، تهران)
حسن راشدی (فعال مدنی و پژوهشگر، تهران)
اکبر آزاد (فعال مدنی و پژوهشگر، تهران)
علیمحمد بیانی (مدرس، فعال مدنی و سردبیر مجلهی بایرام، زنجان)
سیدجلیل حسینی (شاعر، نویسنده، مغان)
محمد حکیمپور (پژوهشگر، زنجان)
عقیل آذردخت (نویسنده، فعال مدنی)
عظیم حسنزاده (جامعهشناس، تبریز)
مهدی حمیدی شفق (فعال مدنی، نویسنده، تبری
فریبا ابراهیمی (شاعر و فعال مدنی، خیاو)
حاتم نوروزی ( شاعر و نویسنده)
مهدی حمیدی شفق (فعال مدنی، نویسنده، تبریز)
جواد حسینقلی پور ( محقق و مولف در زمینه فولکلور و موسیقی ترکی، همدان)
گونش صادقی (شاعر، رزن)
صمد قربانی ( فعال مدنی، همدان)
مریم شریفی ( فعال مدنی، بهار)
علی ابوالقاسمی (محقق، همدان)
رحیم غلامی (فعال مدنی، پژوهشگر، اردبیل)
میرعلی سولدوزلو (مدرس، فعال مدنی، سولدوز)
سلیم زحمت دوست (روزنامه نگار و فعال مدنی، خیاو)
جلیل مقدسی (روزنامه نگار و فعال مدنی, خیاو)
احمد رستم اوغلو (یازیچی، خیاو)
منصور مظلومی (فعال مدنی و روزنامه نگار، خیاو)
یعقوب نیکزاد (شاعر و فعال مدنی، خیاو)
وحید شیخبیگلو (کنشگر سیاسی، تبریز)
بابک فصیحی (کارآفرین و فعال اقتصادی، تبریز)
شهرزاد قریشی(فیلمساز و کارگردان، تبریز)
اللهوردی عظیمی(فعال سیاسی، تبریز)
سمیرا تقیزاده(مجری و صداپیشه، تبریز)
حسن مرادی (فعال مدنی، مرند)
علی رزاقی (مدرس علوم سیاسی، مرند)
در صورت تمایل بیانیه را از لینک زیر امضا بفرمایید:
https://fa.petitions.net/450251#form
ما امضا کنندگان این بیانیه حمایت خود را از مسعود پزشکیان اعلام میکنیم.
در صورت تمایل بیانیه را از لینک زیر امضا بفرمایید:
https://fa.petitions.net/450251#form
ما هم بمانند هر شهروند دیگر با ماهیت انتخابات مملکت آشنایی داریم. ما در اغلب انتخابات نمایندهای برای بازنمایی مطالبات خود نداشتهایم. لیکن این را نیز میدانیم که نهادِ قدرتِ متمرکز هیچگاه توان مطلقی برای مهار کنشها، روندها و رویدادهای اجتماعی نداشته است و گرنه جمعهی گذشته چینش انتخاباتیاش با شکست مواجه نمیشد. ما ایمان داریم که در فروبستهترین وضعیتها نیز انکار امر سیاسی ناممکن است و گشایشها همواره از همین روزنهی امید جوانه زدهاند.
با اینهمه، تحقق امر سیاسی منوط به قبول مخاطرهی تصمیمگیریهای متناسب با شرایط متحول است. گرچه تحریم و یا عدم شرکت شصت درصدی در دور اولِ انتخابات پیام روشنی برای هستهی سخت قدرت داشت، لیکن أثربخشی این پیام جز با کوتاهکردن دست آنها از کرسی ریاست جمهوری تکمیل نخواهد شد. شکی نیست که آنها برای جلوگیری از این موفقیت، با تمام توان بسیج خواهند شد تا شکست قاطع دور اول را جبران کنند. و اگر در دور دوم پیروز شوند، دستآوردهای دور اول به فنا خواهد رفت.
نامزد مرکز از خلال مناظرههای انتخاباتی مواضعاش را باشفافیت بیان کرد؛ مواضعی که مبتنی است بر تشدیدِ تنش در عرصهی بینالمللی، بستن مجاری تنفس سیاسی در صحنهی داخلی، فیلترینگِ شبکههای اجتماعی و محدودکردنِ گردشِ آزاد اطلاعات. به رغم آنکه رویکرد وی هزینههای گزافی بر جامعه تحمیل خواهد کرد اقتدارطلبانِ داخلی و براندازان خارجی متحدا در برابر مسعود پزشکیان صف آراستهاند. این امر دلیلی ندارد جز بههمخوردن آرایش سنتی قوای سیاسی. از نتایج دور اول برمیآید که تضادهای اجتماعی از عرصهی تخاصم صاحبان قدرتوگفتمان، به ساحت مبارزهی بیقدرتان با فرادستان انتقال یافته است. و درست در چنین عرصهای است که مواضع و نظرات پزشکیان به همراه میثاقنامهی ۲۴ مادهای همچون گسلی فعال در متن یکپارچهی انحصارطلبی رخ نموده است.
ما غافل از آن نیستیم که به سبب فروبستگی ساختار قدرت، پزشکیان قادر به معجزه نخواهد بود. لیکن در عین حال نگاه یکسان به تفاوتهای معنادار و اساسی میان دو نامزد را مغایر با موازین کنش سیاسی میانگاریم. و ضمن احترام به حق انتخاب مردم، بر این باوریم که ایدههای تخیلی و خطرناک سعید جلیلی پشتیبانی از دیدگاههای انسانی و برنامههای تکثرطلبانهی مسعود پزشکیان را به امر حیاتی تبدیل میکند. بر همین اساس ما همگان را به دادن رأی به مسعود پزشکیان دعوت میکنیم تا در آستانهی انسداد کامل فضای سیاسی مانع بستهشدن روزنههای امید شویم.
۱۱ تیرماه ۱۴۰۳
اسامی امضا کنندگان به ترتیب وصول:
علیرضا صرافی (فعال مدنی، سردبیر سابق مجله دیلماج، تبریز)
منوچهر عزیزی (فعال مدنی و پژوهشگر، تبریز)
هوشنگ جعفری (شاعر، زنجان)
ایواز طاها (مدرس و سردبیر سابق نشریات یول، جهان و یارپاق، تهران)
حسن راشدی (فعال مدنی و پژوهشگر، تهران)
اکبر آزاد (فعال مدنی و پژوهشگر، تهران)
علیمحمد بیانی (مدرس، فعال مدنی و سردبیر مجلهی بایرام، زنجان)
سیدجلیل حسینی (شاعر، نویسنده، مغان)
محمد حکیمپور (پژوهشگر، زنجان)
عقیل آذردخت (نویسنده، فعال مدنی)
عظیم حسنزاده (جامعهشناس، تبریز)
مهدی حمیدی شفق (فعال مدنی، نویسنده، تبری
فریبا ابراهیمی (شاعر و فعال مدنی، خیاو)
حاتم نوروزی ( شاعر و نویسنده)
مهدی حمیدی شفق (فعال مدنی، نویسنده، تبریز)
جواد حسینقلی پور ( محقق و مولف در زمینه فولکلور و موسیقی ترکی، همدان)
گونش صادقی (شاعر، رزن)
صمد قربانی ( فعال مدنی، همدان)
مریم شریفی ( فعال مدنی، بهار)
علی ابوالقاسمی (محقق، همدان)
رحیم غلامی (فعال مدنی، پژوهشگر، اردبیل)
میرعلی سولدوزلو (مدرس، فعال مدنی، سولدوز)
سلیم زحمت دوست (روزنامه نگار و فعال مدنی، خیاو)
جلیل مقدسی (روزنامه نگار و فعال مدنی, خیاو)
احمد رستم اوغلو (یازیچی، خیاو)
منصور مظلومی (فعال مدنی و روزنامه نگار، خیاو)
یعقوب نیکزاد (شاعر و فعال مدنی، خیاو)
وحید شیخبیگلو (کنشگر سیاسی، تبریز)
بابک فصیحی (کارآفرین و فعال اقتصادی، تبریز)
شهرزاد قریشی(فیلمساز و کارگردان، تبریز)
اللهوردی عظیمی(فعال سیاسی، تبریز)
سمیرا تقیزاده(مجری و صداپیشه، تبریز)
حسن مرادی (فعال مدنی، مرند)
علی رزاقی (مدرس علوم سیاسی، مرند)
در صورت تمایل بیانیه را از لینک زیر امضا بفرمایید:
https://fa.petitions.net/450251#form
Petitions.net
بیانیهی جمعی از آزادیخواهان و فعالان مدنی ترک
بیانیهی جمعی از آزادیخواهان و فعالان مدنی
ما امضا کنندگان این بیانیه حمایت خود را
ما امضا کنندگان این بیانیه حمایت خود را
ایلقار مؤذنزاده (نویسنده و فعال مدنی، خیاو)
جعفر کیوانچهر (فعال مدنی، تبریز)
حسین ملکیزاده (موسیقدان)ا
دکتر مرجان منافزاده(نویسنده و کنشگر مدنی)
رضا سرابیاقدم(کنشگر مدنی)
موسی بلالی(فیلمساز و کارگردان)
فواد حسنوحسین(کنشگر سیاسی و مدنی)
اسفندیار حاجیلو (اورمیه، نویسنده و محقق تاریخ و فعال ملی آذربایجان)
دکتر رسول کامران گمیچی (اورمیه، نویسنده و فعال ملی آذربایجان)
دکتر محمود سهراب پور (اورمیه، فعال ملی آذربایجان)
دکتر شهربانو صحابی (سولدوز، هئات علمی دانشگاه فعال ملی)
دکتر بهمن نصیرزاده (ماکو، نویسنده فعال ملی آذربایجان)
مهندس فواد طیار (اورمیه، نویسنده شاعر و فعال نلی آذربایجان)
بهرام اسدی (اورمیه، نویسنده و شاعر فعال ملی آذربایجان)
جواد ولیزاده (اورمیه، نویسنده فعال ملی آدربایجان)
کریم گولاندام (شاعر و نویستده و فعالی ملی آذربایجان)
محمد سلیمانیا (اورمیه، حقوقدان نویسنده و فعال ملی آذربایجان)
علی علیزاده (نویسنده و فعال ملی آذربایجان)
دکتر سیاوش مهردار (اورمیه، استاد دانشگاه نویستده و فعال ملی آذربایجان)
دکتر مهرداد چاخرلو (اورمیه، نویسنده و فعال ملی آذربایجان)
کاظم حبیبی ماکو (نویسند و مدرس زبان تورک و فعال ملی و آدربایجان)
حسن ساری زاده (ماکو، نویسنده و شاعر و فعال ملی آذربایجان)
عیسی یگانه (سولدوز، نویسنده و فعال ملی آذربایجان)
مهسا امامی (اورمیه، مدرس و فعال فرهنگی آذربایجان)
حجت الهامی (اورمیه، نویسنده و فعال ملی آذربایجان)
سعید چلبیانی (تبریز، مدرس فعال ملی و فرهنگی)
عیسی نظری (حقوق دان و فعال مدنی)
سعید فرجی (نویسنده، مترجم و سردبیر مجلهی سایهی سخن، خوی)
رحمت یاشار (مدرس زبان و ادبیات ترکی، نویسنده و روانشناس)
جواد جوانبخت قولونجو (نویسنده و فعال مدنی، اورمیه)
علی صمدپور (شاعر، نویسنده و فعال مدنی آذربایجان)
بیجار و قروه:
میرستار گروس اوغلو (شاعر، نویسنده، محقق و مدیرمسئول فصلنامه تخصصی اینجی دنیزیم)
لیل مختاری نیا (شاعر، نویسنده و خبرنگار)
کتر هاجر حسینی (استاد دانشگاه و فعال مدنی)
دکتر بیگ محمدی (استاد دانشگاه و فعال مدنی)
میرمحمدلو (فعال فرهنگی و اجتماعی)
مهندس شیخی (فعال مدنی)
امیرافشار افشاری (فعال مدنی)
نصوری دولتی (شاعر و نویسنده)
غزاله اللهیاری (شاعر و نویسنده)
جعفر کیوانچهر (فعال مدنی، تبریز)
حسین ملکیزاده (موسیقدان)ا
دکتر مرجان منافزاده(نویسنده و کنشگر مدنی)
رضا سرابیاقدم(کنشگر مدنی)
موسی بلالی(فیلمساز و کارگردان)
فواد حسنوحسین(کنشگر سیاسی و مدنی)
اسفندیار حاجیلو (اورمیه، نویسنده و محقق تاریخ و فعال ملی آذربایجان)
دکتر رسول کامران گمیچی (اورمیه، نویسنده و فعال ملی آذربایجان)
دکتر محمود سهراب پور (اورمیه، فعال ملی آذربایجان)
دکتر شهربانو صحابی (سولدوز، هئات علمی دانشگاه فعال ملی)
دکتر بهمن نصیرزاده (ماکو، نویسنده فعال ملی آذربایجان)
مهندس فواد طیار (اورمیه، نویسنده شاعر و فعال نلی آذربایجان)
بهرام اسدی (اورمیه، نویسنده و شاعر فعال ملی آذربایجان)
جواد ولیزاده (اورمیه، نویسنده فعال ملی آدربایجان)
کریم گولاندام (شاعر و نویستده و فعالی ملی آذربایجان)
محمد سلیمانیا (اورمیه، حقوقدان نویسنده و فعال ملی آذربایجان)
علی علیزاده (نویسنده و فعال ملی آذربایجان)
دکتر سیاوش مهردار (اورمیه، استاد دانشگاه نویستده و فعال ملی آذربایجان)
دکتر مهرداد چاخرلو (اورمیه، نویسنده و فعال ملی آذربایجان)
کاظم حبیبی ماکو (نویسند و مدرس زبان تورک و فعال ملی و آدربایجان)
حسن ساری زاده (ماکو، نویسنده و شاعر و فعال ملی آذربایجان)
عیسی یگانه (سولدوز، نویسنده و فعال ملی آذربایجان)
مهسا امامی (اورمیه، مدرس و فعال فرهنگی آذربایجان)
حجت الهامی (اورمیه، نویسنده و فعال ملی آذربایجان)
سعید چلبیانی (تبریز، مدرس فعال ملی و فرهنگی)
عیسی نظری (حقوق دان و فعال مدنی)
سعید فرجی (نویسنده، مترجم و سردبیر مجلهی سایهی سخن، خوی)
رحمت یاشار (مدرس زبان و ادبیات ترکی، نویسنده و روانشناس)
جواد جوانبخت قولونجو (نویسنده و فعال مدنی، اورمیه)
علی صمدپور (شاعر، نویسنده و فعال مدنی آذربایجان)
بیجار و قروه:
میرستار گروس اوغلو (شاعر، نویسنده، محقق و مدیرمسئول فصلنامه تخصصی اینجی دنیزیم)
لیل مختاری نیا (شاعر، نویسنده و خبرنگار)
کتر هاجر حسینی (استاد دانشگاه و فعال مدنی)
دکتر بیگ محمدی (استاد دانشگاه و فعال مدنی)
میرمحمدلو (فعال فرهنگی و اجتماعی)
مهندس شیخی (فعال مدنی)
امیرافشار افشاری (فعال مدنی)
نصوری دولتی (شاعر و نویسنده)
غزاله اللهیاری (شاعر و نویسنده)
پزشکیانی نییه ساووندوق؟
چرا از پزشکیان حمایت کردیم؟
بو یاخیندا مسئلهنی گئنیش آنالیز ائدهجهیم.
بزودی مسئله را مفصل تحلیل خواهم کرد.
آلقیشلار پرئزیدئنت مسعود پزشکیان، آلقیشلار!
چرا از پزشکیان حمایت کردیم؟
بو یاخیندا مسئلهنی گئنیش آنالیز ائدهجهیم.
بزودی مسئله را مفصل تحلیل خواهم کرد.
آلقیشلار پرئزیدئنت مسعود پزشکیان، آلقیشلار!
غفلت گفتمانی یا شرارت ایدئولوژیک؟
(دربارهی مصاحبههای رضا علیجانی با چند بنگاه سخنپراکنی با موضوع انتخابات ریاست جمهوری)
۱. دولت ملت ایران تبعیضهای متداخلی را بازتولید میکند. در میان روشنفکران مرکز کسانی هستند که حاشیه میتواند با آنها گفتگو کند، تظلم کند، حتا در مبارزه علیه این تبعیضها از کمکشان بهرهمند شود؛ نمونهی اعلایش مصطفی ملکیان. از میان نامهای زیاد ارتجالا به چند تا اشاره میکنم: محمدرضا نیکفر، فرج سرکوهی، صادق زیباکلام، محسن رنانی، حسن محدث گیلوایی، علی افشاری و رضا علیجانی. با اینهمه، وقتی پای تبعیضهای قومی به میان میآید پای برخی از نامها میلنگد.
۲. رضا علیجانی با مواضع معقول و اخلاقیاش شخصیت مغتنمی است. قدر امثال وی را زمانی خواهیم دانست که مقایسهشان کنیم با افرادی چون هوشنگ امیر احمدی و امیر طاهری، رضا تقیزاده و بسیجیهای صادراتی اطراف رضا پهلوی، که آشکارا و بیشرمانه از نئوفاشیسم دفاع میکنند. اما در این میان مشکلی بنام مرکزگراییِ یکسانسازانه در دیدگاههای علیجانی وجود دارد. بگذارید به رد پای مسئله در مصاحبههایش با چند رسانهی اصلی فارسی اشاره کنیم. وی در مصاحبههایش در خصوص انتخاباتِ ریاست جمهوری از هر دری سخن میگوید جز موضوع اتنیکی. از توزیع جغرافیایی آرا، به ویژه در دور دوم، مشخص شد که انتخاب مسعود پزشکیان به میزان زیادی ریشه در علایق اتنیکی و مذهبی دارد. تبریز به پزشکیان رأی داد چون از تبعیض اتنیکی در رنج است و اصفهان به یک عنصر افراطی مذهبی رأی داد چون به عنوان سمبل مرکزگرایی نمیخواهد امتیازات قومی را از دست دهد. نتایج انتخابات هشداری بود با این مضمون که آنتاگونیسم اجتماعی از عرصهی به عرصهی دیگر نقل مکان کرده است. پیشتر تخاصم در بین "پوزیسیون و اوپوزیسون"، و تقابل در بین "اصلاحطلب و اصول گرا" در جریان بود، اما اکنون همین تقابل و تخاصم در شکاف قدیمی در میان اقوام و بویژه "فارس و ترک" فعال شده است. لیکن علیجانی با رندی تمام بر این تحولِ (هم مبارک و هم خطرناک) چشم برمیبندد تا کاری کند که عباس عبدی سالها پیش کرد. عبدی دربارهی حوادث تیرماه 1378 تبریز جملاتی دارد با این مضمون: «ما سرکوب دانشجویان دانشگاه تبریز در سال 78 را مسکوت گذاشتیم چون موجب تقویت گرایشهای قومگرایانه میشد». این بیاعتنایی در هر دو مورد زورگویانه و غیراخلاقی است. در دوران رسانههای انبوه که بیهیچ مزاحمت و رقیبی در کار ساخت افکار عمومی بودند، بیاعتنایی عبدی و علیجانی موثر مینمود. لیکن در دنیای ریزومی امروز که هر فردی رسانهای دارد، تف سربالاست. علیجانی البته به اندازهی نوفاشیستهایی که نام ایرانشهری برخود گذاشتهاند، بیانصاف و گستاخ نیست که از اصطلاح قومگرایی با سخاوت استفاده کند. چون میداند "قومگرایی" اسم رمز حمله به کسانی است که از ماهیت قومگرایانهی دولت-ملت ایران به تنگ آمدهاند.
۳. رضا علیجانی چندی پیش در پاسخ به سوالی در بارهی قوم فارس گفت که قومی بنام فارس نداریم. و خبرنگار که خود یکی آتشبیاران تفکر شوونیستی است دیگر نپرسید اگر قومی بنام فارس نداریم پس کدام ابلیسی صدر و ذیل مملکت را از فارس انباشته است: قوهی پارس، پژو پارس، پارس جنوبی و پارس شمالی (پارس خزر) و انبوه پارسهای دیگر. یعنی نیروهای غیبی نامهای خانوادگی اصیل اقوام را دزدیده، نامهای اصیل ترکی را ممنوع کرده و به جای آنهمه، نامهای خانوادگی فارسی را تحمیل کردهاند؟ یعنی نامهای شهرها، خیابانها، روستاها، رودها، دشتها و کوههای آذربایجان را اجنه تغییر داده و فارسیسازی کردهاند؟ نام این تجاهل را چه بگذاریم، غفلت گفتمانی و یا شرارت ایدئولوژیک؟ در کتاب در آستانهی چاپم تحت عنوان "دموکراسی رادیکال" از دو اصطلاح خودساخته استفاده کردهام: "غفلت گفتمانی" و "شرارت ایدئولوژیک". برخی تبعیضها چنان عادیسازی شدهاند که نوع بیانِ راجع به آنها ناخواسته و ناآگاه به تبعیض آغشته است. این قسم از گفتارها را که بار تبعیضآمیزِ غافلانه دارند، غفلت گفتمانی نام نهادهام. اما در کاربرد شرارت ایدئولوژيک، افراد و جریانهایی را در نظر داشتهام که عامدانه بر تبعیض اتنیکی چشم برمیبندند و یا آن را برای پایداریِ نظمِ اجتماعیِ موردِ نظرشان لازم میپندارند. این افراد و یا جریانها ممکن است در عین حال تبعیض جنسیتی را تقبیح کنند و در تبعیض طبقاتی جانب فرودستان را بگیرند. لیکن وقتی به تبعیض اتنیکی میرسند، عامدانه آن را انکار میکنند و یا از آن به عنوان ابزار تحقیر و اتهام بهره میبرند. برای هر دو اصطلاح مثالها فراوانند: بیاعتنایی یک نوجوان حاشیهنشین به زبان مادریاش غفلت گفتمانی است و جوکهای قومیتی که دیرزمانی، بویژه علیه ترکان،
(دربارهی مصاحبههای رضا علیجانی با چند بنگاه سخنپراکنی با موضوع انتخابات ریاست جمهوری)
۱. دولت ملت ایران تبعیضهای متداخلی را بازتولید میکند. در میان روشنفکران مرکز کسانی هستند که حاشیه میتواند با آنها گفتگو کند، تظلم کند، حتا در مبارزه علیه این تبعیضها از کمکشان بهرهمند شود؛ نمونهی اعلایش مصطفی ملکیان. از میان نامهای زیاد ارتجالا به چند تا اشاره میکنم: محمدرضا نیکفر، فرج سرکوهی، صادق زیباکلام، محسن رنانی، حسن محدث گیلوایی، علی افشاری و رضا علیجانی. با اینهمه، وقتی پای تبعیضهای قومی به میان میآید پای برخی از نامها میلنگد.
۲. رضا علیجانی با مواضع معقول و اخلاقیاش شخصیت مغتنمی است. قدر امثال وی را زمانی خواهیم دانست که مقایسهشان کنیم با افرادی چون هوشنگ امیر احمدی و امیر طاهری، رضا تقیزاده و بسیجیهای صادراتی اطراف رضا پهلوی، که آشکارا و بیشرمانه از نئوفاشیسم دفاع میکنند. اما در این میان مشکلی بنام مرکزگراییِ یکسانسازانه در دیدگاههای علیجانی وجود دارد. بگذارید به رد پای مسئله در مصاحبههایش با چند رسانهی اصلی فارسی اشاره کنیم. وی در مصاحبههایش در خصوص انتخاباتِ ریاست جمهوری از هر دری سخن میگوید جز موضوع اتنیکی. از توزیع جغرافیایی آرا، به ویژه در دور دوم، مشخص شد که انتخاب مسعود پزشکیان به میزان زیادی ریشه در علایق اتنیکی و مذهبی دارد. تبریز به پزشکیان رأی داد چون از تبعیض اتنیکی در رنج است و اصفهان به یک عنصر افراطی مذهبی رأی داد چون به عنوان سمبل مرکزگرایی نمیخواهد امتیازات قومی را از دست دهد. نتایج انتخابات هشداری بود با این مضمون که آنتاگونیسم اجتماعی از عرصهی به عرصهی دیگر نقل مکان کرده است. پیشتر تخاصم در بین "پوزیسیون و اوپوزیسون"، و تقابل در بین "اصلاحطلب و اصول گرا" در جریان بود، اما اکنون همین تقابل و تخاصم در شکاف قدیمی در میان اقوام و بویژه "فارس و ترک" فعال شده است. لیکن علیجانی با رندی تمام بر این تحولِ (هم مبارک و هم خطرناک) چشم برمیبندد تا کاری کند که عباس عبدی سالها پیش کرد. عبدی دربارهی حوادث تیرماه 1378 تبریز جملاتی دارد با این مضمون: «ما سرکوب دانشجویان دانشگاه تبریز در سال 78 را مسکوت گذاشتیم چون موجب تقویت گرایشهای قومگرایانه میشد». این بیاعتنایی در هر دو مورد زورگویانه و غیراخلاقی است. در دوران رسانههای انبوه که بیهیچ مزاحمت و رقیبی در کار ساخت افکار عمومی بودند، بیاعتنایی عبدی و علیجانی موثر مینمود. لیکن در دنیای ریزومی امروز که هر فردی رسانهای دارد، تف سربالاست. علیجانی البته به اندازهی نوفاشیستهایی که نام ایرانشهری برخود گذاشتهاند، بیانصاف و گستاخ نیست که از اصطلاح قومگرایی با سخاوت استفاده کند. چون میداند "قومگرایی" اسم رمز حمله به کسانی است که از ماهیت قومگرایانهی دولت-ملت ایران به تنگ آمدهاند.
۳. رضا علیجانی چندی پیش در پاسخ به سوالی در بارهی قوم فارس گفت که قومی بنام فارس نداریم. و خبرنگار که خود یکی آتشبیاران تفکر شوونیستی است دیگر نپرسید اگر قومی بنام فارس نداریم پس کدام ابلیسی صدر و ذیل مملکت را از فارس انباشته است: قوهی پارس، پژو پارس، پارس جنوبی و پارس شمالی (پارس خزر) و انبوه پارسهای دیگر. یعنی نیروهای غیبی نامهای خانوادگی اصیل اقوام را دزدیده، نامهای اصیل ترکی را ممنوع کرده و به جای آنهمه، نامهای خانوادگی فارسی را تحمیل کردهاند؟ یعنی نامهای شهرها، خیابانها، روستاها، رودها، دشتها و کوههای آذربایجان را اجنه تغییر داده و فارسیسازی کردهاند؟ نام این تجاهل را چه بگذاریم، غفلت گفتمانی و یا شرارت ایدئولوژیک؟ در کتاب در آستانهی چاپم تحت عنوان "دموکراسی رادیکال" از دو اصطلاح خودساخته استفاده کردهام: "غفلت گفتمانی" و "شرارت ایدئولوژیک". برخی تبعیضها چنان عادیسازی شدهاند که نوع بیانِ راجع به آنها ناخواسته و ناآگاه به تبعیض آغشته است. این قسم از گفتارها را که بار تبعیضآمیزِ غافلانه دارند، غفلت گفتمانی نام نهادهام. اما در کاربرد شرارت ایدئولوژيک، افراد و جریانهایی را در نظر داشتهام که عامدانه بر تبعیض اتنیکی چشم برمیبندند و یا آن را برای پایداریِ نظمِ اجتماعیِ موردِ نظرشان لازم میپندارند. این افراد و یا جریانها ممکن است در عین حال تبعیض جنسیتی را تقبیح کنند و در تبعیض طبقاتی جانب فرودستان را بگیرند. لیکن وقتی به تبعیض اتنیکی میرسند، عامدانه آن را انکار میکنند و یا از آن به عنوان ابزار تحقیر و اتهام بهره میبرند. برای هر دو اصطلاح مثالها فراوانند: بیاعتنایی یک نوجوان حاشیهنشین به زبان مادریاش غفلت گفتمانی است و جوکهای قومیتی که دیرزمانی، بویژه علیه ترکان،
ورد زبانها بود شرارت ایدئولوژیک. تلاش طاقتفرسای یک ترک و یا کرد در تقلید لهجهی تهرانی را میتوان غفلت گفتمانی نامید، اما وقتی رضا درویش مدیر عامل باشگاه پرسپولیس به مخاطب گیلانیاش میگوید "برو لهجهات را جراجی کن!"* مرتکب شرارت ایدئولوژیک شده است. وضع اصطلاح تورانی برای مفهومِ حکومتِ ستمگر توسط حمید عنایت و تحلیلهای نژادی جواد طباطبایی نوعی شرارت ایدئولوژیک است ولی مراد فرهادپور و امید مهرگان با کاربرد لفظ "ترکتازی"*** در نوشتههایشان دچار غفلت گفتمانی شدهاند.
البته گاهی این دو تفکیک ناپذیراند و تشخیصشان ماهیت وجدانی دارد. یعنی گویندگان سخن خود باید بگویند آن را عامدانه بکار بردهاند یا غافلانه. لذا این خود رضا علیجانی و امثال اوست که باید بگویند دچار غفلت گفتمانی شدهاند یا به شرارت ایدئولوژیک دست زدهاند.
پینوشت:
* رضا درویش مدیرعامل باشگاه پرسپولیس روز دوشنبه 14 خرداد ۱۴۰۳ در برنامهی فوتبال برتر تلویزیون خطاب به فرشید سمیعی سرپرست مدیرعاملی باشگاه استقلال میگوید «تو برو اول لهجهات را جراحی کن!». این جمله امری حاوی اندیشهی نژادپرستانه است، یعنی من به عنوان انسان سخنگو در موقعیت برترم و تو با جراحی شیوهی سخنگفتنات باید به من تشبه جویی. همچنین چندی پیش در برنامهی استعدادیابی تلویزیون با مجریگری احسان علیخانی به شکلی دیگری اتفاق افتاد. وقتی نوجوان تُرک ترانهای خواند، یکی از اعضای هیأت ژوری به او توصیه کرد که روی لهجهاش کار کند. این جملات اگر نشانهی بیماری نژادپرستانه نبودند، بهخودیخود چندان اهمیتی نداشتند. اما درست در مواقع احساسِ قدرت، خشم، کینه و اضطراب است که ناخودآگاه فرد، که به قول لکان ساختار زبانی دارد، منش و طرز تفکرش را افشا میکند. این طرز تفکر، البته یک مسئلهی فردی نیست بلکه بازتابی است از نظرورزی نخبگان مرکزگرا و نژادپرست در حوزهی سیاست، تاریخ، فلسفه و هنر.
** افلاتون از سه نوع حکومت نام میبرد که عبارتند از: اول تیمارشی timarchy یا تیموکراسی timocrasy (حکومت پاکدامنان آمیزهای از پادشاهان موروثی، انتخابات عمومی و شورای ریش سفیدان)، دوم حکومت الگیارشی و دموکراسی، و سوم حکومت تیرانی یا ستمگری. حمید عنایت کلمهی تیرانی را که به معنای حکومت ستمگر است، بدون اینکه ربطی به تورانیان داشته باشد، به تورانی ترجمه میکند؛ تورانی یعنی حکومت ستمگر. (بنیاد فلسفهی سیاسی در غرب، با مقدمه و به احتمام حمید مصدق، تهران، انتشارات زمستان، 1377، ص 43). و حتا چنان وانمود میکند که گویا ابونصر فارابی هم، که ابن خلکان وی را فارابی الترک مینامد، این کلمه را بکار برده است. (همان ص 36).
*** در گذشته اصطلاح ترکتازی بار مثبت به معنای دلیر و مدبر داشته است. لیکن این معنی نمیتواند کاربرد نژادپرستانهی فعلی آن را توجیه کند. چون اکنون به معنای بیرحم و خشن بکار میرود.
البته گاهی این دو تفکیک ناپذیراند و تشخیصشان ماهیت وجدانی دارد. یعنی گویندگان سخن خود باید بگویند آن را عامدانه بکار بردهاند یا غافلانه. لذا این خود رضا علیجانی و امثال اوست که باید بگویند دچار غفلت گفتمانی شدهاند یا به شرارت ایدئولوژیک دست زدهاند.
پینوشت:
* رضا درویش مدیرعامل باشگاه پرسپولیس روز دوشنبه 14 خرداد ۱۴۰۳ در برنامهی فوتبال برتر تلویزیون خطاب به فرشید سمیعی سرپرست مدیرعاملی باشگاه استقلال میگوید «تو برو اول لهجهات را جراحی کن!». این جمله امری حاوی اندیشهی نژادپرستانه است، یعنی من به عنوان انسان سخنگو در موقعیت برترم و تو با جراحی شیوهی سخنگفتنات باید به من تشبه جویی. همچنین چندی پیش در برنامهی استعدادیابی تلویزیون با مجریگری احسان علیخانی به شکلی دیگری اتفاق افتاد. وقتی نوجوان تُرک ترانهای خواند، یکی از اعضای هیأت ژوری به او توصیه کرد که روی لهجهاش کار کند. این جملات اگر نشانهی بیماری نژادپرستانه نبودند، بهخودیخود چندان اهمیتی نداشتند. اما درست در مواقع احساسِ قدرت، خشم، کینه و اضطراب است که ناخودآگاه فرد، که به قول لکان ساختار زبانی دارد، منش و طرز تفکرش را افشا میکند. این طرز تفکر، البته یک مسئلهی فردی نیست بلکه بازتابی است از نظرورزی نخبگان مرکزگرا و نژادپرست در حوزهی سیاست، تاریخ، فلسفه و هنر.
** افلاتون از سه نوع حکومت نام میبرد که عبارتند از: اول تیمارشی timarchy یا تیموکراسی timocrasy (حکومت پاکدامنان آمیزهای از پادشاهان موروثی، انتخابات عمومی و شورای ریش سفیدان)، دوم حکومت الگیارشی و دموکراسی، و سوم حکومت تیرانی یا ستمگری. حمید عنایت کلمهی تیرانی را که به معنای حکومت ستمگر است، بدون اینکه ربطی به تورانیان داشته باشد، به تورانی ترجمه میکند؛ تورانی یعنی حکومت ستمگر. (بنیاد فلسفهی سیاسی در غرب، با مقدمه و به احتمام حمید مصدق، تهران، انتشارات زمستان، 1377، ص 43). و حتا چنان وانمود میکند که گویا ابونصر فارابی هم، که ابن خلکان وی را فارابی الترک مینامد، این کلمه را بکار برده است. (همان ص 36).
*** در گذشته اصطلاح ترکتازی بار مثبت به معنای دلیر و مدبر داشته است. لیکن این معنی نمیتواند کاربرد نژادپرستانهی فعلی آن را توجیه کند. چون اکنون به معنای بیرحم و خشن بکار میرود.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آنا دیلی و پیشهورینین قاییدیشی
قیسا بلگهسل فیلم
یازار: ایواز طاها
یونتمن و مونتور: لیلا احدی
سس: رقیه همایون
سیدجعفر پیشهوری ۱۱ اییلول ۱۹۴۷-جی (۲۱ تیر ۱۳۲۶) ایلده سووئت اورگانلاری طرفیندن اولدورولموشدور.
قیسا بلگهسل فیلم
یازار: ایواز طاها
یونتمن و مونتور: لیلا احدی
سس: رقیه همایون
سیدجعفر پیشهوری ۱۱ اییلول ۱۹۴۷-جی (۲۱ تیر ۱۳۲۶) ایلده سووئت اورگانلاری طرفیندن اولدورولموشدور.
چپ و مسئلهی ملی
عناصر راست افراطی، از محمدعلی فروغی تا محمود افشار، از احسان یارشاطر تا سیدجواد طباطبایی، حریصانه در پی دولت-ملتِ یکدست بودهاند: «یک ملت، یک نژاد، یک زبان». در مقابل، مسئلهی ملی در دولت-ملت ایران را چپها با الهام از مارکس مطرح کردهاند؛ از حزب کمونیست حیدرخان عمواوغلی تا حکومت فدائیان دموکرات، از حلقهی آدینهی تبریز به رهبری صمد بهرنگی تا حلقهی مجلهی یولداش به رهبری حسین دوزگون.
اما بخش بزرگی از چپ جدید، در عین غرقشدن در گفتمان یکسانسازانه، به حقوق ملیتها بیاعتنا هستند. آنها به رغم دلبستگیهای ملیگرایانهشان گمان میکنند که هرگونه دفاع از حقوق ائتنیکی نوعی آلودگی ناسیونالیستی است. غفلت چپ از حقوق اقوام میتواند به مفصلبندی مبارزات ملیتها در ذیل گرایش راست افراطی منجر شود.
عناصر راست افراطی، از محمدعلی فروغی تا محمود افشار، از احسان یارشاطر تا سیدجواد طباطبایی، حریصانه در پی دولت-ملتِ یکدست بودهاند: «یک ملت، یک نژاد، یک زبان». در مقابل، مسئلهی ملی در دولت-ملت ایران را چپها با الهام از مارکس مطرح کردهاند؛ از حزب کمونیست حیدرخان عمواوغلی تا حکومت فدائیان دموکرات، از حلقهی آدینهی تبریز به رهبری صمد بهرنگی تا حلقهی مجلهی یولداش به رهبری حسین دوزگون.
اما بخش بزرگی از چپ جدید، در عین غرقشدن در گفتمان یکسانسازانه، به حقوق ملیتها بیاعتنا هستند. آنها به رغم دلبستگیهای ملیگرایانهشان گمان میکنند که هرگونه دفاع از حقوق ائتنیکی نوعی آلودگی ناسیونالیستی است. غفلت چپ از حقوق اقوام میتواند به مفصلبندی مبارزات ملیتها در ذیل گرایش راست افراطی منجر شود.
آذربایجان مطبوعات گونو مبارک!
22 iyul Azərbaycan milli mətbuat günüdür. Unudulmaz Həsən Bəy Zərdabinin başçılıq etdiyi Əkinçi qəzeti 1875-ci ilin belə bir günündə işıq üzü görmüşdu.
بیستودوم ژولای روز مطبوعات آذربایجان است. به سال ۱۸۷۵ در چنین روزی نشریه ایکینجی به سردبیری حسن بی ضردابی منتشر شد. این نشریه همچون سنگبنای زبان معیار نوین ترکی، سدی بزرگ در مقابل روند روسیسازی ایجاد کرد.
البته نخستین نشریه ترکی در سال ۱۸۳۲ به سردبیری عاباسقولو باکیخانوف منتشر شد. این نشریه در چند صفحه به عنوان ضمیمهی نشریه روسی "اخبار تفلیس" برای تبلیغ معنویات تزار منتشر میشد و چندان اهمیت زبانی نداشت.
22 iyul Azərbaycan milli mətbuat günüdür. Unudulmaz Həsən Bəy Zərdabinin başçılıq etdiyi Əkinçi qəzeti 1875-ci ilin belə bir günündə işıq üzü görmüşdu.
بیستودوم ژولای روز مطبوعات آذربایجان است. به سال ۱۸۷۵ در چنین روزی نشریه ایکینجی به سردبیری حسن بی ضردابی منتشر شد. این نشریه همچون سنگبنای زبان معیار نوین ترکی، سدی بزرگ در مقابل روند روسیسازی ایجاد کرد.
البته نخستین نشریه ترکی در سال ۱۸۳۲ به سردبیری عاباسقولو باکیخانوف منتشر شد. این نشریه در چند صفحه به عنوان ضمیمهی نشریه روسی "اخبار تفلیس" برای تبلیغ معنویات تزار منتشر میشد و چندان اهمیت زبانی نداشت.
حق انحصاری یک زبان | ایواز طاها
در گفتمان حاکم تبعیضها چنان عادیسازی شدهاند که گویی مدرسه، دانشگاه، فرهنگستان و سینما حق انحصاری یک زبان است.
برای مقابله با این انحصار باید پرده ایدئولوژیک گفتمان مسلط را درید. در آن صورت آپارتاید زبانی با سیمای کریه خود مواجه خواهد شود.
نامهی چند سال پیشام خطاب به رئیس فرهنگستان زبان فارسی را اینجا بخوانید.
@eyvaztaha
در گفتمان حاکم تبعیضها چنان عادیسازی شدهاند که گویی مدرسه، دانشگاه، فرهنگستان و سینما حق انحصاری یک زبان است.
برای مقابله با این انحصار باید پرده ایدئولوژیک گفتمان مسلط را درید. در آن صورت آپارتاید زبانی با سیمای کریه خود مواجه خواهد شود.
نامهی چند سال پیشام خطاب به رئیس فرهنگستان زبان فارسی را اینجا بخوانید.
@eyvaztaha
Telegram
Eyvaz Taha
نامهی محرمانه به حداد عادل
#ایواز_طاها
جناب آقای حداد عادل
رئیس محترم فرهنگستان زبان فارسی!
برای روزآمد کردن زبان فارسی هزاران واژه ساختهاید. کاری پسندیده که هیچ زبانی بیپشتوانهی آن قادر به ادامهی حیات نیست. اما در ایران مردم صرفا به یک زبان تکلم نمیکنند،…
#ایواز_طاها
جناب آقای حداد عادل
رئیس محترم فرهنگستان زبان فارسی!
برای روزآمد کردن زبان فارسی هزاران واژه ساختهاید. کاری پسندیده که هیچ زبانی بیپشتوانهی آن قادر به ادامهی حیات نیست. اما در ایران مردم صرفا به یک زبان تکلم نمیکنند،…
Racial-Color-Blindness.pdf
287.5 KB
کوررنگیِ نژادی نوعی نژادپرستی است
در پست تلگرامی به هنگام سخن گفتن از تبعیض زبانی به دو مسئلهی "غفلت گفتمانی و شرارت ایدئولوژیک" اشاره کردم. اولی دفاع از تبعیض به صورت غافلانه است و دومی اِعمال تبعیض به صورت عامدانه.
ایندو، مصداق "کوررنگی نژادی" هستند. غفلت گفتمانی نوعی کوررنگی نژادی غافلانه است و شرارت ایدئولوژیک نوعی کوررنگی نژادی عامدانه. در باره اینکه کوررنگی نژادی چیست آقای علیاکبر مصورفر مقالهای را که خود گردآوری و ترجمه کرده برایم فرستاده است. مقاله موجز و گویاست و نیاز به شرح بیشتر ندارد.
با تشکر از ایشان متن مقاله به صورت پیدیاف تقدیمتان میگردد.
@SerlerHesretler
@eyvaztaha
در پست تلگرامی به هنگام سخن گفتن از تبعیض زبانی به دو مسئلهی "غفلت گفتمانی و شرارت ایدئولوژیک" اشاره کردم. اولی دفاع از تبعیض به صورت غافلانه است و دومی اِعمال تبعیض به صورت عامدانه.
ایندو، مصداق "کوررنگی نژادی" هستند. غفلت گفتمانی نوعی کوررنگی نژادی غافلانه است و شرارت ایدئولوژیک نوعی کوررنگی نژادی عامدانه. در باره اینکه کوررنگی نژادی چیست آقای علیاکبر مصورفر مقالهای را که خود گردآوری و ترجمه کرده برایم فرستاده است. مقاله موجز و گویاست و نیاز به شرح بیشتر ندارد.
با تشکر از ایشان متن مقاله به صورت پیدیاف تقدیمتان میگردد.
@SerlerHesretler
@eyvaztaha
نویابرین سککیزی ظفر گۆنودور.
قاراباغین ایشغالدان آزاد اولونماسی اولدوقجا بؤیوک بیر اوْلای ایدی. بو ظفر بؤلگهنین هم تاریخینی، هم ده جوغرافیاسینی دَییشدیردی.
خستهلیک اۆزوندن اوزون مدت توْپلوسال شبکهلردن اوزاق قالمیشدیم. بئله بیر گؤزل گۆنده دوستلارلا ویرتوآل اۆنسیته قاییدا بیلدیییمه گؤره سئوینیرم. هامینیزا جان ساغلیغی، بول روزی و یئنی-یئنی اوغورلار دیلهییرم.
قاراباغین ایشغالدان آزاد اولونماسی اولدوقجا بؤیوک بیر اوْلای ایدی. بو ظفر بؤلگهنین هم تاریخینی، هم ده جوغرافیاسینی دَییشدیردی.
خستهلیک اۆزوندن اوزون مدت توْپلوسال شبکهلردن اوزاق قالمیشدیم. بئله بیر گؤزل گۆنده دوستلارلا ویرتوآل اۆنسیته قاییدا بیلدیییمه گؤره سئوینیرم. هامینیزا جان ساغلیغی، بول روزی و یئنی-یئنی اوغورلار دیلهییرم.
راستیآزمایی یک خبر به سبک بیبیسی
ایواز طاها
بیبیسی هرگاه بخواهد ذهنیتی را در مغز مخاطب فرو کند به کلمات و جملات حواسپرتکنی چون فلاش دوربین و "بیبیسی نمیتواند مستقلاً این خبر را تأیید کند" پناه میبرد. بر این بیفزایید راستیآزماییهای دلبخواهی را تا نشان دهد این بنگاه سخنپراکنی تا چه اندازه کشتهومردهی اخبار دقیق است. حال ماهم یک راستیآزمایی ساده و مضحک به سبک بیبیسی انجام میدهیم:
حوالی ساعت بیستوسه پنجشنبه پنجم دسامبر هواپیماهای رژیم اسد طی هشت حملهی هوایی مشغول تخریب پل الرستن بودند. به فاصلهی کمی "تلویزیون سوریا" که برنامههایش را از استانبول پخش میکند تصاویری از پل تخریب شده پخش کرد. این پل در بیستوپنج کیلومتری شمال حمص در شاهراه حلب-حماه-حمص-دمشق واقع است. تخریب این پل به معنای آن بود که نیروهای رژیم به حمص عقبنشینی کردهاند و در فاصلهای کمتر از بیستوپنج کیلومتر به شهر سنگر گرفتهاند.
لیکن در همان ساعات سوزن بیبیسی عربی در حماه گیر کرده بود. خبر اصلی همین رسانه در ساعت یازده شب این بود: «نیروهای مخالف سیطره بر حماه را گسترش میدهند و ارتش سوریه در خارجِ شهر [حماه] موضع میگیرد.» حال آنکه این نیروها میبایست قبل از تخریب پل از آن عبور کرده و به حمص عقب نشسته باشند تا نوبت تخریب پل فرا رسد.
بیبیسی در قضایای سوریه به یک رسانهای ناکارآمد و تنبل تبدیل شده است. رسانهای که دل در گروِ دیکتاتور شام دارد اما در مقابل رسانههای پرقدرتی چون الجزیره حفظ ظاهر میکند.
@eyvaztaha
ایواز طاها
بیبیسی هرگاه بخواهد ذهنیتی را در مغز مخاطب فرو کند به کلمات و جملات حواسپرتکنی چون فلاش دوربین و "بیبیسی نمیتواند مستقلاً این خبر را تأیید کند" پناه میبرد. بر این بیفزایید راستیآزماییهای دلبخواهی را تا نشان دهد این بنگاه سخنپراکنی تا چه اندازه کشتهومردهی اخبار دقیق است. حال ماهم یک راستیآزمایی ساده و مضحک به سبک بیبیسی انجام میدهیم:
حوالی ساعت بیستوسه پنجشنبه پنجم دسامبر هواپیماهای رژیم اسد طی هشت حملهی هوایی مشغول تخریب پل الرستن بودند. به فاصلهی کمی "تلویزیون سوریا" که برنامههایش را از استانبول پخش میکند تصاویری از پل تخریب شده پخش کرد. این پل در بیستوپنج کیلومتری شمال حمص در شاهراه حلب-حماه-حمص-دمشق واقع است. تخریب این پل به معنای آن بود که نیروهای رژیم به حمص عقبنشینی کردهاند و در فاصلهای کمتر از بیستوپنج کیلومتر به شهر سنگر گرفتهاند.
لیکن در همان ساعات سوزن بیبیسی عربی در حماه گیر کرده بود. خبر اصلی همین رسانه در ساعت یازده شب این بود: «نیروهای مخالف سیطره بر حماه را گسترش میدهند و ارتش سوریه در خارجِ شهر [حماه] موضع میگیرد.» حال آنکه این نیروها میبایست قبل از تخریب پل از آن عبور کرده و به حمص عقب نشسته باشند تا نوبت تخریب پل فرا رسد.
بیبیسی در قضایای سوریه به یک رسانهای ناکارآمد و تنبل تبدیل شده است. رسانهای که دل در گروِ دیکتاتور شام دارد اما در مقابل رسانههای پرقدرتی چون الجزیره حفظ ظاهر میکند.
@eyvaztaha
چند نکته دربارهی حواشی رسانهای جنگ در سوریه
(این یادداشت را بعد از سقوط حلب در فیسبوک منتشر کردهام)
ایواز طاها
۱. با تسامح میتوان گفت رسانههای پانعرب چهار ضلع دارند: الجزیره (قطر)، العربیه (عربستان سعودی)، اسکاینیوز عربی (امارات عربی متحده) و المیادین (محور شیعی).
این رسانهها چه موضعی در قبال حوادث حلب دارند؟ شبکهی المیادین دقیقا خط ایران را دنبال میکند، در عوض العربیه و اسکای نیوز پیروزیهای جنگجویان مخالف دیکتاتور سوریه را برجسته میکنند. به علاوه، ایندو شبکه، که به هر بهانهای اخبار غزه را در محاق قرار میدهند، اکنون موضوع طلایی برای پوششدادن یافتهاند. آندو بدون آنکه فشار افکار عمومی جهان عرب در مورد غزه را متحمل شوند، بر حلب تمرکز کردهاند. هرچند که به دلیل روابط پیچیدهشان با ترکیه و قطر همدلی مرزبندیشدهای با جنگجویان دارند. میماند الجزیره که در همهی مسائل دنیای عرب اغلب طرف مخالفان دولتها را میگیرد. الجزیره در مورد حوادث حلب موضع ملایمی دارد و به آن در حاشیهی اخبار غزه میپردازد. به رغم آنکه الجزیره مهمترین پشتیبان رسانهای انقلاب سوریه به شمار میرفت، سبب این ملایمت چیست؟ دلیل این امر نگرانی از انحراف اذهان از فاجعهی غزه است. الجزیره با دقت تمام میخواهد موضوع فلسطین را در صدر اخبار نگهدارد و در عین حال از حلب نیز غفلت نکند.
۲. رسانههای داخلی ایران ورد زبانشان کلمهی تروریست است و قهرمانسازی از ارتش فراری بشار اسد. رسانهی خودخواندهی ملی در اخبار ساعت چهارده روز نهم آذر از بازپسگیری برخی مناطق توسط ارتش سوریه گفت. در این خبر کذب با اشاره به نقش ماهر اسد در میدان جنگ گفته شد که «او به نمر [ببر] معروف است.» یعنی اگر حاج ماهر به غیظ آید ابو محمد الجولانی (فرمانده جنگجویان) ماستها را در حلب و حومه کیسه خواهد کرد. حال آنکه میدانیم ماهر اسد این لقب را در جبهههای جنگ علیه دشمنان خارجی به دست نیاورده، به پاس کشتار مردم سوریه از اعوان و انصار بشار دریافت کرده است. در خاورمیانه اگر تروریستها را رتبهبندی کنند به گمانم اولی بنیامین نتانیاهو خواهد بود دومی ماهر اسد.
۳. جریان اصلی مدیای فارسیزبان در خارج هنوز مبهوت و سردرگم است. بیبیسی فارسی البته یک سیاست روشن دارد و آن ایفای نقش رادیو زیرزمینی علیه ترکیه است. حال که موضوع حلب در میان است، بهترین فرصت ضدترکیهای هم بهدست آمده است. از این رو قبل از اینکه خبرهای رامی عبدالرحمن (مدیر دیدبان حقوق بشر سوریه) به دستاش برسد، حملات رسانهای معمولاش به ترکیه را از زبان کارشناسان خلقالساعه پیگرفت. سپس به ترفند همیشگی پناه برد: اینکه بیبیسی قادر به تأیید خبر سقوط حلب نیست و درست در لحظهای که جنگجویان قلعهی حلب را تصرف کرده بودند مشغول راستیآزماییهای مضحکاش بود. حال چرا باید مخاطب ناآگاه از اینکه یک رسانهی بینالمللی مو را از ماست بیرون میکشد، کیفور نشود؟ غافل از اینکه این یک بازی رسانهای برای از کارانداختنِ توانِ انتقادیِ مخاطبان ست. بیبیسی با راستیآزماییِ توانفرسا موفق به تأیید حضور چند موتورسوار مسلح در داخل حلب شده بود! اما وقتی روز شنبه گفت مُهر داعش هم در لباس جنگجویان دیده شده، نه راستیآزمایی براه انداخت و نه منبع خبرش را ذکر کرد. هدف از تهیهی کلِ گزارشِ خبریاش، پرتکردن مفهوم مرگآلودِ داعش به ذهن مخاطب برای برانگیختن نفرتاش بود.
@eyvaztaha
(این یادداشت را بعد از سقوط حلب در فیسبوک منتشر کردهام)
ایواز طاها
۱. با تسامح میتوان گفت رسانههای پانعرب چهار ضلع دارند: الجزیره (قطر)، العربیه (عربستان سعودی)، اسکاینیوز عربی (امارات عربی متحده) و المیادین (محور شیعی).
این رسانهها چه موضعی در قبال حوادث حلب دارند؟ شبکهی المیادین دقیقا خط ایران را دنبال میکند، در عوض العربیه و اسکای نیوز پیروزیهای جنگجویان مخالف دیکتاتور سوریه را برجسته میکنند. به علاوه، ایندو شبکه، که به هر بهانهای اخبار غزه را در محاق قرار میدهند، اکنون موضوع طلایی برای پوششدادن یافتهاند. آندو بدون آنکه فشار افکار عمومی جهان عرب در مورد غزه را متحمل شوند، بر حلب تمرکز کردهاند. هرچند که به دلیل روابط پیچیدهشان با ترکیه و قطر همدلی مرزبندیشدهای با جنگجویان دارند. میماند الجزیره که در همهی مسائل دنیای عرب اغلب طرف مخالفان دولتها را میگیرد. الجزیره در مورد حوادث حلب موضع ملایمی دارد و به آن در حاشیهی اخبار غزه میپردازد. به رغم آنکه الجزیره مهمترین پشتیبان رسانهای انقلاب سوریه به شمار میرفت، سبب این ملایمت چیست؟ دلیل این امر نگرانی از انحراف اذهان از فاجعهی غزه است. الجزیره با دقت تمام میخواهد موضوع فلسطین را در صدر اخبار نگهدارد و در عین حال از حلب نیز غفلت نکند.
۲. رسانههای داخلی ایران ورد زبانشان کلمهی تروریست است و قهرمانسازی از ارتش فراری بشار اسد. رسانهی خودخواندهی ملی در اخبار ساعت چهارده روز نهم آذر از بازپسگیری برخی مناطق توسط ارتش سوریه گفت. در این خبر کذب با اشاره به نقش ماهر اسد در میدان جنگ گفته شد که «او به نمر [ببر] معروف است.» یعنی اگر حاج ماهر به غیظ آید ابو محمد الجولانی (فرمانده جنگجویان) ماستها را در حلب و حومه کیسه خواهد کرد. حال آنکه میدانیم ماهر اسد این لقب را در جبهههای جنگ علیه دشمنان خارجی به دست نیاورده، به پاس کشتار مردم سوریه از اعوان و انصار بشار دریافت کرده است. در خاورمیانه اگر تروریستها را رتبهبندی کنند به گمانم اولی بنیامین نتانیاهو خواهد بود دومی ماهر اسد.
۳. جریان اصلی مدیای فارسیزبان در خارج هنوز مبهوت و سردرگم است. بیبیسی فارسی البته یک سیاست روشن دارد و آن ایفای نقش رادیو زیرزمینی علیه ترکیه است. حال که موضوع حلب در میان است، بهترین فرصت ضدترکیهای هم بهدست آمده است. از این رو قبل از اینکه خبرهای رامی عبدالرحمن (مدیر دیدبان حقوق بشر سوریه) به دستاش برسد، حملات رسانهای معمولاش به ترکیه را از زبان کارشناسان خلقالساعه پیگرفت. سپس به ترفند همیشگی پناه برد: اینکه بیبیسی قادر به تأیید خبر سقوط حلب نیست و درست در لحظهای که جنگجویان قلعهی حلب را تصرف کرده بودند مشغول راستیآزماییهای مضحکاش بود. حال چرا باید مخاطب ناآگاه از اینکه یک رسانهی بینالمللی مو را از ماست بیرون میکشد، کیفور نشود؟ غافل از اینکه این یک بازی رسانهای برای از کارانداختنِ توانِ انتقادیِ مخاطبان ست. بیبیسی با راستیآزماییِ توانفرسا موفق به تأیید حضور چند موتورسوار مسلح در داخل حلب شده بود! اما وقتی روز شنبه گفت مُهر داعش هم در لباس جنگجویان دیده شده، نه راستیآزمایی براه انداخت و نه منبع خبرش را ذکر کرد. هدف از تهیهی کلِ گزارشِ خبریاش، پرتکردن مفهوم مرگآلودِ داعش به ذهن مخاطب برای برانگیختن نفرتاش بود.
@eyvaztaha