در فایل زیر دربارهی "ذاتگرایی و مسئلهی برچسب" به ترکی آذربایجانی سخن گفتهایم. ذاتگرایی چیست و چه نسبتی با تمامتخواهی دارد؟ و آیا برچسب حاوی شناخت است و یا خوشهای از معناست که توسط نهاد قدرت بر کلمهای بار میشود؟
فایل را از اینجا میتوانید گوش کنید:
http://www.eyvaz.org/?p=3412
@eyvaztaha
فایل را از اینجا میتوانید گوش کنید:
http://www.eyvaz.org/?p=3412
@eyvaztaha
فارسینویسیِ حاشیه | ایواز طاها
به مناسبت روز زبان مادری
دشوارهای وجود دارد به نام "فارسینویسیِ حاشیه". ظاهرا در کشوری که زبان رسمیاش فارسی است نوشتن به این زبان باید طبیعیترین کنش باشد. در این مملکت نزدیک به یک قرن یک دولت-ملت پیشایندی ذیل هژمونی یک زبان صورتبندی میشود. یک زبان رسمی برای ممالک محروسهی کثیراللسان. اما چه میشود اگر بدانیم که این دولت-ملت در نقطهی تلاقی آرزوهای ملیِ صرفا بخشی از مردم با منویات دو-سه قدرت فرامنطقهای پدید آمد؟ آنگاه فارسینویسی برای بخش دیگری از مردمِ ممالکِ محروسه پروبلماتیک میشود. البته اگر دیگر زبانها امکان برخورداری از پشتیبانی دولت میگشتند و ثروت ملی تنها به پای گسترش یک زبان ریخته نمیشد، شاید ماهیت این دشواره تغییر میکرد.
دو نوع حاشیهنویسی داریم که خود محصول انباشت ثروت و قدرت در مرکزاند: حاشیهی خودبنیادِ گریزان از مرکز، حاشیهی مجذوب مرکز. حاشیهی اولی در زندگی روزمرهاش برخی اوقات فعلا چارهای جز فارسینویسی ندارد. عریضهها، فیشهای بانکی، قراردادهای تجاری، شکایتهای حقوقی و کیفری، و عقد ازدواج و طلاق به فارسی نوشته میشوند. اما فارسینویسیِ حاشیه وقتی از حد میزان کارکردی آن فراتر میرود در بطن خود اجتناب از کنش سیاسی و اخلاقی را دامن میزند. از منظر هدفی که دنبال میکنیم تولیدِ فکر و ادب به زبان مرکز نوعی اجتناب از سوژگی است، گواینکه معترضانه نوشته باشد. نوعی تندردادن به وضعیتی که به پشتوانهی جایگاه هژمونیکِ نهادِ قدرت عادیسازی شده است. حال آنکه "حقیقت"، رژیم مربوط به برهمزدن چهارچوبهای هنجاری و هژمونیک است. تنها از رهاورد درآویختن با متن است که پروژهی سیاسی میتواند معنا یابد. شرط نخستین تحقق چنین پروژهای کنارزدن نقاب نظم موجود و چسبیدن به حفره و شکافِ دهانبازکرده در دل آن است. به علاوه، یکی ارکان رکینی که نظم نمادین (تاریخ، جامعه و فرهنگ) را برسرپا نگه میدارد، زبان است. در یک نظم گفتمانی سوژه بیش از هرچیز در اندرون زبان منقاد میشود.
منظورم از سوژه همان فاعلِ مختارِ عقلانی است که جرئت دانستن و عمل کردن دارد. (با شکافهایی که در دل کوگیتو افکندهاند صفاتی چون "مختار و عقلانی" را با تسامح بکار میبرم.) برای یک فاعل مختار، امر سیاسی در چالش با وضعیت هنجارین تحقق مییابد. چرا که وضعیت "حقیقت مسلم" نیست، واقعیت داده شده است. برساختهای اجتماعی است که از طریق فرایندهای سلطه، طبیعیسازی شده است. به عبارت دیگر «طبقهی مسلط نه تنها از نظر سیاسی و اقتصادی جامعه را زیر نظارت دارد، بلکه شیوهی خاص نگرش خویش به جهان و انسان و روابط اجتماعی را نیز چنان همهگیر میکند که به صورت "عقل سلیم" در میآید و آنانی که زیر تسلط هستند این نگرش را همچون پارهای از "نظم طبیعی" جهان میپذیرند.» نوشتن در متن چنین گفتار هنجارینی مثل شرکت در یک انتخابات نمایشی است. در هردو حال نتیجهی کار، بازتولید وضعیت ناعادلانهی موجود است. (فارغ از اینکه مضمون نوشته چه باشد، نفس چنین نوشتنی مبتنی بر تحکیم سلطه است. زیرا این فرم است که بار بازتولید نظام ایجابی را بردوش میکشد.) سوژه با الگوهای سلطه نمیتواند علیه سلطه سخنِ رادیکال بگوید. بدون مواجههی رادیکال با وضعیت، ظهور شهروند ممکن نیست.
حاشیهنویسانِ مجذوبِ مرکز به معنای واقعی حاشیهاند، خواه از لحاظ فرهنگی و خواه از نظر جغرافیایی. این حاشیه با مطبوعات، کتابها و آفرینشهایی که به دلیل تقلید از مرکز اکنون تکراری کممایه بیش نیست، چشم بر چشماندازی بسته که ساحتهای بکر زبان مادری به رویش گشوده است. اینها میخواهند مرکز را در حاشیه بازتولید کنند. غافل از اینکه مرکز روایتِ بزرگِ خودش را دارد با تداوم تاریخیاش، با تاریخ شعر نواش، با تاریخِ ساختگیِ دودمانهای حاکمش، با موسیقیاش، با لطیفههایش، با فرهنگ عمومیاش که نظام معناسازی را برعهده دارد. از این رو نمیتوان تهران را در شهری چون تبریز که خاطرهای ازلیاش، دغدغهها، آروزها، امیال، منظومهی فکری و تجربههای سیاسیاش متفاوت است، با همان ویژگیها بازتولید کرد بیآنکه پسماندهای بجا گذاشت. وقتی ایدئولوژی و هژمونی که روایت مرکز را مشروعیت میبخشند شکاف و رخنه برمیدارند، اصرار بر بازتولیدِ ذوبِ حاشیه در مرکز دو نتیجه بیشتر ندارد: این مجذوبان یا باید به دشمن خویش بدل شوند، مثل احمد کسروی، ایرج افشار و سید جواد طباطبایی، و یا به صفِ سوژگانِ هویتیابیِ معکوسِ حاشیه درآیند. وقتی مرکز چیزی را که نام حاشیه با خود داشته باشد واپس میزند، ناخواسته و ناگزیر به آن هویتی اعطا میکند. هویتیابی معکوس این است. پسماندهی پیشگفته مبتنی است بر غیریتسازی از حاشیهای که قرار است در مرکز ادغام شود. حاشیه در بزنگاه تاریخی محتاج این غیریت است.
امر سیاسی در حال تحقق یافتن است، راهی به پس نیست.
@eyvaztaha
به مناسبت روز زبان مادری
دشوارهای وجود دارد به نام "فارسینویسیِ حاشیه". ظاهرا در کشوری که زبان رسمیاش فارسی است نوشتن به این زبان باید طبیعیترین کنش باشد. در این مملکت نزدیک به یک قرن یک دولت-ملت پیشایندی ذیل هژمونی یک زبان صورتبندی میشود. یک زبان رسمی برای ممالک محروسهی کثیراللسان. اما چه میشود اگر بدانیم که این دولت-ملت در نقطهی تلاقی آرزوهای ملیِ صرفا بخشی از مردم با منویات دو-سه قدرت فرامنطقهای پدید آمد؟ آنگاه فارسینویسی برای بخش دیگری از مردمِ ممالکِ محروسه پروبلماتیک میشود. البته اگر دیگر زبانها امکان برخورداری از پشتیبانی دولت میگشتند و ثروت ملی تنها به پای گسترش یک زبان ریخته نمیشد، شاید ماهیت این دشواره تغییر میکرد.
دو نوع حاشیهنویسی داریم که خود محصول انباشت ثروت و قدرت در مرکزاند: حاشیهی خودبنیادِ گریزان از مرکز، حاشیهی مجذوب مرکز. حاشیهی اولی در زندگی روزمرهاش برخی اوقات فعلا چارهای جز فارسینویسی ندارد. عریضهها، فیشهای بانکی، قراردادهای تجاری، شکایتهای حقوقی و کیفری، و عقد ازدواج و طلاق به فارسی نوشته میشوند. اما فارسینویسیِ حاشیه وقتی از حد میزان کارکردی آن فراتر میرود در بطن خود اجتناب از کنش سیاسی و اخلاقی را دامن میزند. از منظر هدفی که دنبال میکنیم تولیدِ فکر و ادب به زبان مرکز نوعی اجتناب از سوژگی است، گواینکه معترضانه نوشته باشد. نوعی تندردادن به وضعیتی که به پشتوانهی جایگاه هژمونیکِ نهادِ قدرت عادیسازی شده است. حال آنکه "حقیقت"، رژیم مربوط به برهمزدن چهارچوبهای هنجاری و هژمونیک است. تنها از رهاورد درآویختن با متن است که پروژهی سیاسی میتواند معنا یابد. شرط نخستین تحقق چنین پروژهای کنارزدن نقاب نظم موجود و چسبیدن به حفره و شکافِ دهانبازکرده در دل آن است. به علاوه، یکی ارکان رکینی که نظم نمادین (تاریخ، جامعه و فرهنگ) را برسرپا نگه میدارد، زبان است. در یک نظم گفتمانی سوژه بیش از هرچیز در اندرون زبان منقاد میشود.
منظورم از سوژه همان فاعلِ مختارِ عقلانی است که جرئت دانستن و عمل کردن دارد. (با شکافهایی که در دل کوگیتو افکندهاند صفاتی چون "مختار و عقلانی" را با تسامح بکار میبرم.) برای یک فاعل مختار، امر سیاسی در چالش با وضعیت هنجارین تحقق مییابد. چرا که وضعیت "حقیقت مسلم" نیست، واقعیت داده شده است. برساختهای اجتماعی است که از طریق فرایندهای سلطه، طبیعیسازی شده است. به عبارت دیگر «طبقهی مسلط نه تنها از نظر سیاسی و اقتصادی جامعه را زیر نظارت دارد، بلکه شیوهی خاص نگرش خویش به جهان و انسان و روابط اجتماعی را نیز چنان همهگیر میکند که به صورت "عقل سلیم" در میآید و آنانی که زیر تسلط هستند این نگرش را همچون پارهای از "نظم طبیعی" جهان میپذیرند.» نوشتن در متن چنین گفتار هنجارینی مثل شرکت در یک انتخابات نمایشی است. در هردو حال نتیجهی کار، بازتولید وضعیت ناعادلانهی موجود است. (فارغ از اینکه مضمون نوشته چه باشد، نفس چنین نوشتنی مبتنی بر تحکیم سلطه است. زیرا این فرم است که بار بازتولید نظام ایجابی را بردوش میکشد.) سوژه با الگوهای سلطه نمیتواند علیه سلطه سخنِ رادیکال بگوید. بدون مواجههی رادیکال با وضعیت، ظهور شهروند ممکن نیست.
حاشیهنویسانِ مجذوبِ مرکز به معنای واقعی حاشیهاند، خواه از لحاظ فرهنگی و خواه از نظر جغرافیایی. این حاشیه با مطبوعات، کتابها و آفرینشهایی که به دلیل تقلید از مرکز اکنون تکراری کممایه بیش نیست، چشم بر چشماندازی بسته که ساحتهای بکر زبان مادری به رویش گشوده است. اینها میخواهند مرکز را در حاشیه بازتولید کنند. غافل از اینکه مرکز روایتِ بزرگِ خودش را دارد با تداوم تاریخیاش، با تاریخ شعر نواش، با تاریخِ ساختگیِ دودمانهای حاکمش، با موسیقیاش، با لطیفههایش، با فرهنگ عمومیاش که نظام معناسازی را برعهده دارد. از این رو نمیتوان تهران را در شهری چون تبریز که خاطرهای ازلیاش، دغدغهها، آروزها، امیال، منظومهی فکری و تجربههای سیاسیاش متفاوت است، با همان ویژگیها بازتولید کرد بیآنکه پسماندهای بجا گذاشت. وقتی ایدئولوژی و هژمونی که روایت مرکز را مشروعیت میبخشند شکاف و رخنه برمیدارند، اصرار بر بازتولیدِ ذوبِ حاشیه در مرکز دو نتیجه بیشتر ندارد: این مجذوبان یا باید به دشمن خویش بدل شوند، مثل احمد کسروی، ایرج افشار و سید جواد طباطبایی، و یا به صفِ سوژگانِ هویتیابیِ معکوسِ حاشیه درآیند. وقتی مرکز چیزی را که نام حاشیه با خود داشته باشد واپس میزند، ناخواسته و ناگزیر به آن هویتی اعطا میکند. هویتیابی معکوس این است. پسماندهی پیشگفته مبتنی است بر غیریتسازی از حاشیهای که قرار است در مرکز ادغام شود. حاشیه در بزنگاه تاریخی محتاج این غیریت است.
امر سیاسی در حال تحقق یافتن است، راهی به پس نیست.
@eyvaztaha
جهان نمادین/Simgəsəl Dünya
به مناسبت روز جهانی زبان مادری ایواز طاها روز یکشنبه ششم اسفند در دانشگاه آذربایجان (شهید مدنی) تبریز با عنوان "جهان نمادین" سخنرانی خواهد داشت. @eyvaztaha
به مناسبت روز جهانی زبان مادری ایواز طاها روز یکشنبه ششم اسفند در دانشگاه آذربایجان (شهید مدنی) تبریز با عنوان "جهان نمادین" سخنرانی خواهد داشت. @eyvaztaha
Forwarded from اتچ بات
اسفند آیینین 6-سیندا شهید مدنی آذربایجان بیلیم یوردوندا آنا دیلی گونو موناسیبتی ایله مراسیم کئچیریلدی. بو مراسیمده ایواز طاها "سیمگهسل دونیا/جهان نمادین" باشلیغی آلتدا چیخیش ائتدی.
طاهانین نظرینجه اسکی فلسفهده گئرچکلیک و دوشونجهنین (ذهنین و دونیانین) ایلگیلری موباحیثه موضوعسودور، آمما ایییرمینجی عصردن دیل ده دؤرهیهیه گیریر و بیر D اوچلویو یارانیر: "دیل، دوشونجه و دونیا". بو یؤنهلیش فرگهدن باشلایاراق ویتگئنیشتایندا زیروهیه قالخیر. سونرا آنالیتیک فلسفهده، دیلچیلیکده، پسیخولوگییادا، قورولوشچولوق و پستقورولوشچولوقدا او قدر وسعت آلیر کی، 20-جی یوزایللییی "دیل عصری" آدلاندیرساق یانیلماریق.
طاها سؤزلرینین داوامیندا "دیل دوشونجه و دونیا" قاوراملارینین قارشیلیقلی ایلگیلرینی آراشدیردی، ویتگئنشتاین و ساپیر-وورف فرضیهلری اساسیندا بو سوالا جاواب آختاردی: دوشونجه دیلدن اؤنجه گلیر، یوخسا دیل دوشونجهدن؟ باشقا سؤزله، دیل دوشونجهنین آنلاتیم آراجیدیر، یوخسا دوشونجهنی فورمالاشدیران دیلین اؤزودور؟
طاهانین نظرینجه اسکی فلسفهده گئرچکلیک و دوشونجهنین (ذهنین و دونیانین) ایلگیلری موباحیثه موضوعسودور، آمما ایییرمینجی عصردن دیل ده دؤرهیهیه گیریر و بیر D اوچلویو یارانیر: "دیل، دوشونجه و دونیا". بو یؤنهلیش فرگهدن باشلایاراق ویتگئنیشتایندا زیروهیه قالخیر. سونرا آنالیتیک فلسفهده، دیلچیلیکده، پسیخولوگییادا، قورولوشچولوق و پستقورولوشچولوقدا او قدر وسعت آلیر کی، 20-جی یوزایللییی "دیل عصری" آدلاندیرساق یانیلماریق.
طاها سؤزلرینین داوامیندا "دیل دوشونجه و دونیا" قاوراملارینین قارشیلیقلی ایلگیلرینی آراشدیردی، ویتگئنشتاین و ساپیر-وورف فرضیهلری اساسیندا بو سوالا جاواب آختاردی: دوشونجه دیلدن اؤنجه گلیر، یوخسا دیل دوشونجهدن؟ باشقا سؤزله، دیل دوشونجهنین آنلاتیم آراجیدیر، یوخسا دوشونجهنی فورمالاشدیران دیلین اؤزودور؟
رادیکال دیلکلر | ایواز طاها
سیزلر اوچون دیلکلریم وار،
آیدان آری، سودان دورو:
*
گلهجک یولونوز هامار،
گؤزلرینیز ایشیقلی،
وجودونوز ساغلام،
ایشلرینیز اوغورلو،
یاشامینیز موتلو،
کؤنوللرینیز گولتکین اولسون.
*
وارلیغینیز آنلاملیغا،
یاشیللیغا،
اوسساللیغا،
اینسانلیغا تام بویانسین.
بیلگی گلسین؛
منلی، سنلی اوغوز نسلی بیلیملنسین؛
خورافهلر یوخا چیخسین؛
سؤیلنتیلر،
جفنگیات،
آغ یالانلار بایرام تونقالیندا آلوولانسین.
دوشونجهمیز لیللنمهسین؛
دیلیمیز اوخوللاردا دیل آچیب، دیللنسین؛
اؤزگورلوک قاناد آچسین؛
برابرلیک ایشیق ساچسین.
*
گون گلسین،
آماجلار آراجلارا قوربانلیق گئتمهسین ؛
یاشام "اولو قاوراملار"ا یئنیلمهسین؛
چالیشان أللرله،
دانیشان دیللرله،
دوشونن بئیینلرله،
وارلی- یوخسول ایکیلییی
سیلکهلنسین؛
اوجقار- اورتا چلیشکیسی چیچکلنسین،
قابار أللی یوخسول اینسان دیله گلسین،
گوج قارانسین، بیلینجلنسین، زنگینلشسین،
گئریلیک دئوریلسین؛
دولانسین توپلومون دامارلارینی اینکیشاف قانی؛
آدلاسین اینسانلار
اؤلولر گلهنهییندن دیریلر گلهجهیینه.
*
گون گلسین
کور نیفرته قلم چکک
دوشمنچیلیک دویغوسوندان
آخماقلیقلار اویغوسوندان
منجیللیکلر باسقیسیندان قورتولوب دا
تاپیناراق حقیقتین اوجاغینا،
ظولمو داناق
دیرهنیشچیل سیاستی موتلولوغون یولو ساناق.
*
او گون گلیرسه
آغریلار، آجیلار اوغورا چئوریلهجک،
آلچاقلیقلار ایسه اونورا.
او گون گلسین
بوتونچولوک خولیالاری اونودولسون،
پلورالیسم ایشیغیندا
توپلوم، چاتلاریندان نفس آلسین.
*
گون گلسین
قانداشلیقدان یوردداشلیغا
آیریسئچکیلیکدن یولداشلیغا
سارسینتیدان اؤزنهلییه،
دوگماتیزمدن دؤزوملولویه
گؤرکمدن گئرچهیه
اوخلوسدان اولوسا،
میتوسدان لوگوسا
ناغیلدان عاغیلا
ساواشدان باریشا
یاریشا یاریشا کئچهک.
*
گون گلسین
ساندیغین یوخ، یاندیغین سئوگی بوللوغوندا
أخلاقا گرهک قالماسین؛
یاسالار یئنیدن یازیلسین؛
اینسانسئومز یاساقلار قالدیریلسین؛
دئسپوتیزم دیز چؤکسون؛
زوپالاردانسا دوشونجهلر چارپیشسین؛
یولازشما اورتامیندا
أیری أللر قورولوشو چات گؤتورسون،
ایری قودرت آنلاییشی داشا دییب پارچالانسین؛
دؤولت اولسون اؤزگورلویون، ائشیتلییین داشییجیسی،
کوتلهلرین آلچاقکؤنول قوللوقچوسو.
گون گلسین، مؤجود دوروم چالخالانسین،
رادیکال دئموکراتییا بایراغی
ساعات قاباغیندا دالغالانسین.
*
بیر دیلهییم ده دیلکلر بارهسیندهدیر
سئویملی شاعیر دیلیندن:
«توکنمز رؤیالار دیلهییرم سیزه
و بیر نئچهسی چین اولاجاق چیلغین آرزیلار.
سیزه سئومک ایستهدییینیزی سئومهیی دیلهییرم
اونوتومالی اولدوقلارینیزی اونوتماغی
سیزه چیلغینلیق، دینجلیک، باریش دیلهییرم.
سیزه قوشلارین ماهنیسیلا
اوشاقلارین گولوشلریله اویانماغی دیلهییرم.
سیزه سارسیلمادان دایانماغی
دیلهییرم
بو زامانین دورغونلوندا، قایغیسیزلیغیندا،
اؤزونوز کیمی، اؤزونوز کیمی اولماغینیزی دیلهییرم.»
*
زامان بوروندوسه دییشیم ارادهسینه،
تیکانللی مفتیللر نهیهسه یاراماز،
دوغویا باخ!
سئوگی آیهسی اورهیه قوندو.
___
15مارت 2017
سون رئداکته 18 مارت 2018
@eyvaztaha
سیزلر اوچون دیلکلریم وار،
آیدان آری، سودان دورو:
*
گلهجک یولونوز هامار،
گؤزلرینیز ایشیقلی،
وجودونوز ساغلام،
ایشلرینیز اوغورلو،
یاشامینیز موتلو،
کؤنوللرینیز گولتکین اولسون.
*
وارلیغینیز آنلاملیغا،
یاشیللیغا،
اوسساللیغا،
اینسانلیغا تام بویانسین.
بیلگی گلسین؛
منلی، سنلی اوغوز نسلی بیلیملنسین؛
خورافهلر یوخا چیخسین؛
سؤیلنتیلر،
جفنگیات،
آغ یالانلار بایرام تونقالیندا آلوولانسین.
دوشونجهمیز لیللنمهسین؛
دیلیمیز اوخوللاردا دیل آچیب، دیللنسین؛
اؤزگورلوک قاناد آچسین؛
برابرلیک ایشیق ساچسین.
*
گون گلسین،
آماجلار آراجلارا قوربانلیق گئتمهسین ؛
یاشام "اولو قاوراملار"ا یئنیلمهسین؛
چالیشان أللرله،
دانیشان دیللرله،
دوشونن بئیینلرله،
وارلی- یوخسول ایکیلییی
سیلکهلنسین؛
اوجقار- اورتا چلیشکیسی چیچکلنسین،
قابار أللی یوخسول اینسان دیله گلسین،
گوج قارانسین، بیلینجلنسین، زنگینلشسین،
گئریلیک دئوریلسین؛
دولانسین توپلومون دامارلارینی اینکیشاف قانی؛
آدلاسین اینسانلار
اؤلولر گلهنهییندن دیریلر گلهجهیینه.
*
گون گلسین
کور نیفرته قلم چکک
دوشمنچیلیک دویغوسوندان
آخماقلیقلار اویغوسوندان
منجیللیکلر باسقیسیندان قورتولوب دا
تاپیناراق حقیقتین اوجاغینا،
ظولمو داناق
دیرهنیشچیل سیاستی موتلولوغون یولو ساناق.
*
او گون گلیرسه
آغریلار، آجیلار اوغورا چئوریلهجک،
آلچاقلیقلار ایسه اونورا.
او گون گلسین
بوتونچولوک خولیالاری اونودولسون،
پلورالیسم ایشیغیندا
توپلوم، چاتلاریندان نفس آلسین.
*
گون گلسین
قانداشلیقدان یوردداشلیغا
آیریسئچکیلیکدن یولداشلیغا
سارسینتیدان اؤزنهلییه،
دوگماتیزمدن دؤزوملولویه
گؤرکمدن گئرچهیه
اوخلوسدان اولوسا،
میتوسدان لوگوسا
ناغیلدان عاغیلا
ساواشدان باریشا
یاریشا یاریشا کئچهک.
*
گون گلسین
ساندیغین یوخ، یاندیغین سئوگی بوللوغوندا
أخلاقا گرهک قالماسین؛
یاسالار یئنیدن یازیلسین؛
اینسانسئومز یاساقلار قالدیریلسین؛
دئسپوتیزم دیز چؤکسون؛
زوپالاردانسا دوشونجهلر چارپیشسین؛
یولازشما اورتامیندا
أیری أللر قورولوشو چات گؤتورسون،
ایری قودرت آنلاییشی داشا دییب پارچالانسین؛
دؤولت اولسون اؤزگورلویون، ائشیتلییین داشییجیسی،
کوتلهلرین آلچاقکؤنول قوللوقچوسو.
گون گلسین، مؤجود دوروم چالخالانسین،
رادیکال دئموکراتییا بایراغی
ساعات قاباغیندا دالغالانسین.
*
بیر دیلهییم ده دیلکلر بارهسیندهدیر
سئویملی شاعیر دیلیندن:
«توکنمز رؤیالار دیلهییرم سیزه
و بیر نئچهسی چین اولاجاق چیلغین آرزیلار.
سیزه سئومک ایستهدییینیزی سئومهیی دیلهییرم
اونوتومالی اولدوقلارینیزی اونوتماغی
سیزه چیلغینلیق، دینجلیک، باریش دیلهییرم.
سیزه قوشلارین ماهنیسیلا
اوشاقلارین گولوشلریله اویانماغی دیلهییرم.
سیزه سارسیلمادان دایانماغی
دیلهییرم
بو زامانین دورغونلوندا، قایغیسیزلیغیندا،
اؤزونوز کیمی، اؤزونوز کیمی اولماغینیزی دیلهییرم.»
*
زامان بوروندوسه دییشیم ارادهسینه،
تیکانللی مفتیللر نهیهسه یاراماز،
دوغویا باخ!
سئوگی آیهسی اورهیه قوندو.
___
15مارت 2017
سون رئداکته 18 مارت 2018
@eyvaztaha
سئوگیلی آنامین ماتمی ایله باغلی تؤرنلره قاتیلمیش، اوزاقدان یاخیندان باشساغلیغی ایسماریجلاری گؤندرمیش، آیری-آیری یوللارلا، اؤزهللیکله ایجتیماعی شبکهلرده، آجیلاریمیزی پایلاشمیش دهیرلی دوستلارا ایچکین تشککورمو بیلدیریرم. اونلارا یاشاملاریندا جان ساغلیغی، ایشلرینده یئنی-یئنی اوغور، توپلومدا ایسه بول-بول اونور آرزیلاییرام.
ایواز طاها
ایواز طاها
آذربایجان شعری ناظیم حئکمتین یولونا گئتسهیدی
بوتؤو، دوغال و ابدی گؤرونن پرولئتاریا دیکتاتوراسینداکی چاتلار/شکافلار، ایستالینین اؤلومو ایله اؤزونو گؤستردی. ألبته چاتلار داها اؤنجه یارانمیشدی. گئت-گئده سووئتلر بیرلییینین عدالت آنلاییشی پاس باسدیقیجا، أدبیاتین قورتولوش ماراغی سؤنوکدو. نهایت، گلهجک گونشی بیر یانیلساما [توهّم] کیمی گؤرونونجه، یوکوملو/متعهد أدبیات ایدئولوگییا چاتلاقلاریندا نفسیولو تاپدی. قارلی داغلار خولیاسینا، لالهلی دوزلر ترنّومونه قورشاندی. صمد وورغونون "داغداش رئالیزمی" بو تاریخی ائنیشین گؤستریجیسی ایدی. نیکیتا خروشچئو آیاققابیسینی آجیقلا بیرلیشمیش میللتلر تشکیلاتینین تریبوناسینا دؤیسه ده، سووئت بوتؤولویوندهکی چاتلارین اؤرتویو آرتیق آتیلمیشدی. بو، قباحت دئییلدی، توپلومون یاریق-یاریق ماهیتینی قبول ائتمک ایدی. دمیر بوتؤولوکده گرهکلی پارچالانما، دئموکرایتانیانین باشلانغیجی ایدی. یئنی أدبی-فیکری فیدانلار بو چاتدان باش قالدیرا بیلردی. آلتمیشینجیلار نسلی مؤوجود سیاسی اورتامین تؤرهمهسی ایدی. باشقا سؤزله، آلتميشينجي ميلادي ايللرده قوزئيده باش قالدیرمیش أدبي آخیم، دوشونجه دئوريمينين سونوجوندا يارانمادي. او، قيسا سورهلي خروشچئو رئويزيونيزمينين قلپهلري/ترکشلری ايدي. آمما آذربايجان أدبياتي یئنه ده اوزاقلارا گئتمهدي، شهرياردان توتموش أکرم أيليسلييهدک نوستالگييايا وورولدو. (برئژنئوین واختیندان ائرته گلمیش سارساق دیکتاتوراسی بوندا تأثیرسیز دئییلدی.) زاماندان گئری قالمیش یارادیجیلیق فیگورو، مودئرنيزماؤنجهسي خوليالارا قاپيلان بیر وارلیق ایدی؛ کنديميز دوشونجهسينه دالمیش کوسگون اؤزنه.
مئتروپولون میفیک توتالیتاریزمه قاپیلدیغیندان، تام آچيق توپلوم آنلاييشي اوتايليـبوتايلي آذربايجاندا گئرچکلشمهدي. بونونلا دا شعر ایلیشیب قالدی رومان اؤنجهسی بیر دورومدا.
سئويملي مارکسين بؤيوک بشري آمالینین ايزي ايله آپاريلان عدالت آختاريشي، سورعتله چورویَن دئوريمين قوربانليغينا چئوريلميشدي. بو، دييشيملرين قهرماني ساییلان اؤزنهنين يئنيدن بوتؤولشمهسي دئمک ايدي؛ چئشيدلي سسلرين بير سسه چئوريلمهسي. بيرآنلاملي ايدئولوگييا سينداني اوستونده بيراؤلچولو [تکبُعدی] سووئت اينساني يونولوب، دؤيهجلهنيب، يارانميشدي. شعر شوبههلي آمالی کسکین يوکوملولوک پرئدمئتینه چئویرمیشدی. يوکوملولوک ماياکوفسکينين اؤزونده ايدي؛ اونون شعرلرينين ياستيـ ياپالاق ترجومهسي ايله آذربايجان سربست شعريني آزديران شاعیرلرین ايسه سؤزونده. بيرينجيسي نهقدهر ايچکينديرسه، ايکينجيسي چوخواخت قورامادير، قوندارمادیر. بونونلا دا آذربایجان شعری ناظیم حئکمتین یولونا دئییل، مایاکووسکی شعرلرینین روحسوز ترجومهلری ایزینه دوشموشدو.
سورگون دوشموش ناظیم، سووئتین تورک جوغرافیاسیندا ندنسه غریب قالدی. 1920-لرین سونوندا ناظیم، کیتابلاری قولتوغونداجا اؤز آیاغی ایله گلیب باکییا چیخمشدی. اونون "گونشی ایچنلرین حئکایهسی" باشلیقلی أثری، آذربایجان شعرینین آنا ایستیقامتینه چئوریله بیلردی، چئوریلمهدی. تورکیه شعرینین دؤنوش نؤقطهسی ساییلان بو أثر، 1928-جی ایل عرب الیفباسی ایله باکیدا باسیلمیشدی. نه یازیق کی، قونشو اؤلکهلرده گئنیش ایز بوراخمیش شاعیر، ایدئولوگییا باتاقلیغیندا چابالایان آذربایجان شعرینه دریندن باتیشا بیلمهدی. تورکجه "صاف شعر" ایدئیاسینین فورمالاشدیغی بیر واختدا، ائلهجه ده روس فورمالیستلرینین دبده اولدوغو بیر چاغدا، آذربایجان شعرینین آزغینلیق سببلرینی آنلاماق چتین دئییل.
_______
ایواز طاهانین "شعریمیز ایدئولوگییادان ایستنج ماغاراسینا" مقالهسیندن
@eyvaztaha
بوتؤو، دوغال و ابدی گؤرونن پرولئتاریا دیکتاتوراسینداکی چاتلار/شکافلار، ایستالینین اؤلومو ایله اؤزونو گؤستردی. ألبته چاتلار داها اؤنجه یارانمیشدی. گئت-گئده سووئتلر بیرلییینین عدالت آنلاییشی پاس باسدیقیجا، أدبیاتین قورتولوش ماراغی سؤنوکدو. نهایت، گلهجک گونشی بیر یانیلساما [توهّم] کیمی گؤرونونجه، یوکوملو/متعهد أدبیات ایدئولوگییا چاتلاقلاریندا نفسیولو تاپدی. قارلی داغلار خولیاسینا، لالهلی دوزلر ترنّومونه قورشاندی. صمد وورغونون "داغداش رئالیزمی" بو تاریخی ائنیشین گؤستریجیسی ایدی. نیکیتا خروشچئو آیاققابیسینی آجیقلا بیرلیشمیش میللتلر تشکیلاتینین تریبوناسینا دؤیسه ده، سووئت بوتؤولویوندهکی چاتلارین اؤرتویو آرتیق آتیلمیشدی. بو، قباحت دئییلدی، توپلومون یاریق-یاریق ماهیتینی قبول ائتمک ایدی. دمیر بوتؤولوکده گرهکلی پارچالانما، دئموکرایتانیانین باشلانغیجی ایدی. یئنی أدبی-فیکری فیدانلار بو چاتدان باش قالدیرا بیلردی. آلتمیشینجیلار نسلی مؤوجود سیاسی اورتامین تؤرهمهسی ایدی. باشقا سؤزله، آلتميشينجي ميلادي ايللرده قوزئيده باش قالدیرمیش أدبي آخیم، دوشونجه دئوريمينين سونوجوندا يارانمادي. او، قيسا سورهلي خروشچئو رئويزيونيزمينين قلپهلري/ترکشلری ايدي. آمما آذربايجان أدبياتي یئنه ده اوزاقلارا گئتمهدي، شهرياردان توتموش أکرم أيليسلييهدک نوستالگييايا وورولدو. (برئژنئوین واختیندان ائرته گلمیش سارساق دیکتاتوراسی بوندا تأثیرسیز دئییلدی.) زاماندان گئری قالمیش یارادیجیلیق فیگورو، مودئرنيزماؤنجهسي خوليالارا قاپيلان بیر وارلیق ایدی؛ کنديميز دوشونجهسينه دالمیش کوسگون اؤزنه.
مئتروپولون میفیک توتالیتاریزمه قاپیلدیغیندان، تام آچيق توپلوم آنلاييشي اوتايليـبوتايلي آذربايجاندا گئرچکلشمهدي. بونونلا دا شعر ایلیشیب قالدی رومان اؤنجهسی بیر دورومدا.
سئويملي مارکسين بؤيوک بشري آمالینین ايزي ايله آپاريلان عدالت آختاريشي، سورعتله چورویَن دئوريمين قوربانليغينا چئوريلميشدي. بو، دييشيملرين قهرماني ساییلان اؤزنهنين يئنيدن بوتؤولشمهسي دئمک ايدي؛ چئشيدلي سسلرين بير سسه چئوريلمهسي. بيرآنلاملي ايدئولوگييا سينداني اوستونده بيراؤلچولو [تکبُعدی] سووئت اينساني يونولوب، دؤيهجلهنيب، يارانميشدي. شعر شوبههلي آمالی کسکین يوکوملولوک پرئدمئتینه چئویرمیشدی. يوکوملولوک ماياکوفسکينين اؤزونده ايدي؛ اونون شعرلرينين ياستيـ ياپالاق ترجومهسي ايله آذربايجان سربست شعريني آزديران شاعیرلرین ايسه سؤزونده. بيرينجيسي نهقدهر ايچکينديرسه، ايکينجيسي چوخواخت قورامادير، قوندارمادیر. بونونلا دا آذربایجان شعری ناظیم حئکمتین یولونا دئییل، مایاکووسکی شعرلرینین روحسوز ترجومهلری ایزینه دوشموشدو.
سورگون دوشموش ناظیم، سووئتین تورک جوغرافیاسیندا ندنسه غریب قالدی. 1920-لرین سونوندا ناظیم، کیتابلاری قولتوغونداجا اؤز آیاغی ایله گلیب باکییا چیخمشدی. اونون "گونشی ایچنلرین حئکایهسی" باشلیقلی أثری، آذربایجان شعرینین آنا ایستیقامتینه چئوریله بیلردی، چئوریلمهدی. تورکیه شعرینین دؤنوش نؤقطهسی ساییلان بو أثر، 1928-جی ایل عرب الیفباسی ایله باکیدا باسیلمیشدی. نه یازیق کی، قونشو اؤلکهلرده گئنیش ایز بوراخمیش شاعیر، ایدئولوگییا باتاقلیغیندا چابالایان آذربایجان شعرینه دریندن باتیشا بیلمهدی. تورکجه "صاف شعر" ایدئیاسینین فورمالاشدیغی بیر واختدا، ائلهجه ده روس فورمالیستلرینین دبده اولدوغو بیر چاغدا، آذربایجان شعرینین آزغینلیق سببلرینی آنلاماق چتین دئییل.
_______
ایواز طاهانین "شعریمیز ایدئولوگییادان ایستنج ماغاراسینا" مقالهسیندن
@eyvaztaha
کازابلانکای همفری بوگارت و زبان آمازیغی | ایواز طاها
امروز به دلیل بیحوصلهگی مفرط با خود گفتم به شیوهی سوررئالیستی چیزی بخوانم. ذهنم را به حال خود رها کنم تا به جای آنکه هرچه دلش خواست بنویسد، اینبار هرچه دلش خواست بخواند. نتیجهی کار، تورق مجلهی "طنجه الادبیه" بود، چاپ مراکش. ابتدا مقالهای خواندم دربارهی هرمنوتیک محمد ارکون تحت عنوان "مع مفکر محمد ارکون و خطابه التأویلی الخفی". خیلی خوشم نیامد. بعد از آن چشمم افتاد به بحثی درباره وضعیت زبان عربی در مراکش و چالشهایی که زبان آمازیغی (یا شاخهای از آن) دربرابرش نهاده است. مصاحبهای با عبدالله جهاد، استاد نحو عربی در دانشگاه "عین الشق". دانشگاهی در شهر دارالبیضا یا همان کازابلانکای همفری بوگارت و اینگرید برگمن در فیلمی به همین نام. مصاحبه را که خواندم حیرت کردم. این موجود مسلمان که من هم یکیش باشم، از دموکرات دوآتشهاش گرفته تا بنیادگرای ناشکیبش، از ایرانیاش تا مراکشیاش چقدر عین هم میاندیشند. این موجودات وقتی صحبت "غیریت" پیش میآید حاضراند هر غیری را سربکوبند، و یا هر اندیشهی "دیگر" را به مأموران حکومتی لو دهند.
موضوع مصاحبه، وضعیت فعلی زبان عربی است و استاد عزیز رستاخیز جدید زبان آمازیغی را تهدیدی بر آن تصور میکند. زبان آمازیغی یکی از زبانهای پُرگوینده و کثیراللهجهی شمال آفریقا ، به ویژه مراکش، است و گویشورانش در فضای سستشدن پایههای استبداد، رسمیتش را خواستارند. اما مثل بسیاری از کشورها نخستین مانعشان روشنفکران ناسیونالیستی است که به پشتوانهی دولتهای تمرکزگرا تاب تحمل هیچ غیریتی را ندارند. مثل همین عبدالله جهاد که به شیوهی پانایرانیستهای "مهرنامه" از اینکه یک زبان دیگر درکنار زبان عربی رسمی شود، سخت برآشفته است.
مصاحبه دو نکته دارد، یکی نارضایتی از وضع موجود زبان عربی، دوم تحقیر لهجهها. به گمان وی زبان عربی چنانکه باید محافظت نمیشود. مظلومنماییِ آشنایی که همانندش را دربارهی زبان رسمی ممالک محروسه نیز دیدهایم. حال آنکه از همین مصاحبه پیداست که زبان عربی چه تیمار گسترده و مهندسی عمیق را به خود دیده است. مثلا در این همین مصاحبه کمتر از تعداد انگشتان یک دست واژگان دخیلی مثل "هندسه" وجود دارد که آنهم مُعرب است. زبان مصاحبه شیواست و مباحث زبانشناسی بیهیچ لکنتی و با تکیه بر گنجینهی پربار لغوی عربی صورت گرفته است. سبب آن است که اصطلاحات زبانهای اروپایی در زبان عربی اغلب معادل مناسب یافتهاند و معادلهایی چون واقعیه (رئالیسیم)، شیوعیه (کمونیسم)، هاتف (تلفن) در ساختار زبان جا افتاده اند و زمختی و تنگنایی معادلهای فارسیای چون "فاعل شناسا"، "خودرو نفربر جمعی" را ندارند. بنابراین آنچه شایستهی غمخواری است زبان آمازیغی است که از ابتداییترین توجهها نیز محروم است، نه عربی که در تمام کشورهای عربی کمابیش نگهبانان پرشور و نهادهای ثروتمندی دارد.
وی برای اینکه حق کتابت را از آمازیغی دریغ دارد به دو استدلال مخدوش دست میزند. نخست استقلال زبانی را از آمازیغی میگیرد و به لهجهای از زبان عربیاش فرو میکاهد، حال آنکه آمازیغی به تأکید زبانشناسان زبان دیگری است. آمازیغی حتا اگر شاخهای از عربی بود و در عین حال برای عربزبانان نامفهوم، برطبق موازین حقوق بشری گویشورانش حق داشتند که با هویت زبانی آنان بنام پدیدهی مستقل برخورد شود.
در ثانی، وی پس از آنکه آمازیغی را به یک لهجه کاهش میدهد با این استدلالِ ظاهرا پسندیده آن را در زبان رسمی عربی ادغام میکند: «چرا یک زبان مجهز و پیشرفته را رها کنیم و به لهجهای بچسبیم که صرفا ابزار ارتباط روزانهی مردم عامی است. و اگر بخواهیم تصمیمی زبانی بگیریم که رضایت تمامی گروهها و قشرها را برآورده سازد، کدام لهجه را مبنا قرار خواهیم داد؟ [نیازی به این کار نیست] چون در مراکش نیز مثل تمامی کشورهای جهان زبانی رسمی وجود دارد.» وی با تحریف واقعیت امروز کشورهای بسیاری اضافه میکند که «هر ملتی که خواهان حفظ امنیت روانی و سیاسی جامعه باشد به رغم لهجههای متفاوت دارای زبان رسمی یگانه است چنانچه در آلمان و اسرائیل و آمریکا مشاهده میکنیم.»
وی از یاد میبرد که آموزهی "یک زبان، یک ملت، و یک دولت" به نخستین مراحل تکوین پدیدهی ملت-دولت تعلق دارد که به گفتهی هانا آرنت مرزهای بسیاری از آنها ظالمانه و زورگویانه ترسیم شده است. اینک در جهانی که به یک دهکده تبدیل شده اگر کاتالان، کِبک و مزار شریف حق آن را یافتهاند که زبانشان (کاتالانی، فرانسوی و ترکی ازبکی) در ساختار سیاسی کشور به جایگاه زبان رسمی ارتقا یاید، چرا آمازیغی و ترکمنی چنین جایگاهی نیابند؟
@eyvaztaha
امروز به دلیل بیحوصلهگی مفرط با خود گفتم به شیوهی سوررئالیستی چیزی بخوانم. ذهنم را به حال خود رها کنم تا به جای آنکه هرچه دلش خواست بنویسد، اینبار هرچه دلش خواست بخواند. نتیجهی کار، تورق مجلهی "طنجه الادبیه" بود، چاپ مراکش. ابتدا مقالهای خواندم دربارهی هرمنوتیک محمد ارکون تحت عنوان "مع مفکر محمد ارکون و خطابه التأویلی الخفی". خیلی خوشم نیامد. بعد از آن چشمم افتاد به بحثی درباره وضعیت زبان عربی در مراکش و چالشهایی که زبان آمازیغی (یا شاخهای از آن) دربرابرش نهاده است. مصاحبهای با عبدالله جهاد، استاد نحو عربی در دانشگاه "عین الشق". دانشگاهی در شهر دارالبیضا یا همان کازابلانکای همفری بوگارت و اینگرید برگمن در فیلمی به همین نام. مصاحبه را که خواندم حیرت کردم. این موجود مسلمان که من هم یکیش باشم، از دموکرات دوآتشهاش گرفته تا بنیادگرای ناشکیبش، از ایرانیاش تا مراکشیاش چقدر عین هم میاندیشند. این موجودات وقتی صحبت "غیریت" پیش میآید حاضراند هر غیری را سربکوبند، و یا هر اندیشهی "دیگر" را به مأموران حکومتی لو دهند.
موضوع مصاحبه، وضعیت فعلی زبان عربی است و استاد عزیز رستاخیز جدید زبان آمازیغی را تهدیدی بر آن تصور میکند. زبان آمازیغی یکی از زبانهای پُرگوینده و کثیراللهجهی شمال آفریقا ، به ویژه مراکش، است و گویشورانش در فضای سستشدن پایههای استبداد، رسمیتش را خواستارند. اما مثل بسیاری از کشورها نخستین مانعشان روشنفکران ناسیونالیستی است که به پشتوانهی دولتهای تمرکزگرا تاب تحمل هیچ غیریتی را ندارند. مثل همین عبدالله جهاد که به شیوهی پانایرانیستهای "مهرنامه" از اینکه یک زبان دیگر درکنار زبان عربی رسمی شود، سخت برآشفته است.
مصاحبه دو نکته دارد، یکی نارضایتی از وضع موجود زبان عربی، دوم تحقیر لهجهها. به گمان وی زبان عربی چنانکه باید محافظت نمیشود. مظلومنماییِ آشنایی که همانندش را دربارهی زبان رسمی ممالک محروسه نیز دیدهایم. حال آنکه از همین مصاحبه پیداست که زبان عربی چه تیمار گسترده و مهندسی عمیق را به خود دیده است. مثلا در این همین مصاحبه کمتر از تعداد انگشتان یک دست واژگان دخیلی مثل "هندسه" وجود دارد که آنهم مُعرب است. زبان مصاحبه شیواست و مباحث زبانشناسی بیهیچ لکنتی و با تکیه بر گنجینهی پربار لغوی عربی صورت گرفته است. سبب آن است که اصطلاحات زبانهای اروپایی در زبان عربی اغلب معادل مناسب یافتهاند و معادلهایی چون واقعیه (رئالیسیم)، شیوعیه (کمونیسم)، هاتف (تلفن) در ساختار زبان جا افتاده اند و زمختی و تنگنایی معادلهای فارسیای چون "فاعل شناسا"، "خودرو نفربر جمعی" را ندارند. بنابراین آنچه شایستهی غمخواری است زبان آمازیغی است که از ابتداییترین توجهها نیز محروم است، نه عربی که در تمام کشورهای عربی کمابیش نگهبانان پرشور و نهادهای ثروتمندی دارد.
وی برای اینکه حق کتابت را از آمازیغی دریغ دارد به دو استدلال مخدوش دست میزند. نخست استقلال زبانی را از آمازیغی میگیرد و به لهجهای از زبان عربیاش فرو میکاهد، حال آنکه آمازیغی به تأکید زبانشناسان زبان دیگری است. آمازیغی حتا اگر شاخهای از عربی بود و در عین حال برای عربزبانان نامفهوم، برطبق موازین حقوق بشری گویشورانش حق داشتند که با هویت زبانی آنان بنام پدیدهی مستقل برخورد شود.
در ثانی، وی پس از آنکه آمازیغی را به یک لهجه کاهش میدهد با این استدلالِ ظاهرا پسندیده آن را در زبان رسمی عربی ادغام میکند: «چرا یک زبان مجهز و پیشرفته را رها کنیم و به لهجهای بچسبیم که صرفا ابزار ارتباط روزانهی مردم عامی است. و اگر بخواهیم تصمیمی زبانی بگیریم که رضایت تمامی گروهها و قشرها را برآورده سازد، کدام لهجه را مبنا قرار خواهیم داد؟ [نیازی به این کار نیست] چون در مراکش نیز مثل تمامی کشورهای جهان زبانی رسمی وجود دارد.» وی با تحریف واقعیت امروز کشورهای بسیاری اضافه میکند که «هر ملتی که خواهان حفظ امنیت روانی و سیاسی جامعه باشد به رغم لهجههای متفاوت دارای زبان رسمی یگانه است چنانچه در آلمان و اسرائیل و آمریکا مشاهده میکنیم.»
وی از یاد میبرد که آموزهی "یک زبان، یک ملت، و یک دولت" به نخستین مراحل تکوین پدیدهی ملت-دولت تعلق دارد که به گفتهی هانا آرنت مرزهای بسیاری از آنها ظالمانه و زورگویانه ترسیم شده است. اینک در جهانی که به یک دهکده تبدیل شده اگر کاتالان، کِبک و مزار شریف حق آن را یافتهاند که زبانشان (کاتالانی، فرانسوی و ترکی ازبکی) در ساختار سیاسی کشور به جایگاه زبان رسمی ارتقا یاید، چرا آمازیغی و ترکمنی چنین جایگاهی نیابند؟
@eyvaztaha
میلوش فورمن، ویتوریو تاویانی و دو رمان من | ایواز طاها
هردو خبر کوتاه بود: میلوش فورمن Miloš Forman و ویتوریو تاویانی Vittorio Taviani چشم بر جهان فروبستند.
ممکن است صد رئیس کشور بمیرند و هاشور نیمهآهی هم بر روح آدمی ننشیند. اگر همان رؤسا دیکتاتور بوده باشند حتا به جای آه، ممکن است تبسمی بر لب بنشیند و نسیم شوقی در دل بوزد. چرا که آنها به جای اینکه سرگرم تسهیل زندگی مردم و کاهش آلامشان باشند، اغلب باری سنگین و کمرشکن بر گردهی جامعهاند. اما وقتی یک هنرمند بمیرد ممکن است در دل آدمی قیامت کبرا برپا شود. منظورم از هنرمند امثال آن کارگردان رانتخوارِ هنرفروش نیست که با پول مردم برای تحمیق همان مردم فیلم میسازد. فیلم میسازد تا با تقلیل کل مبارزات یک ملت به تروریسم، دیکتاتور موروثی شام را سویهی قدسی ببخشد. منظورم فورمن است و تاویانی با همهی شکوه و نگاه انسانیشان. با بصیرتهای ژرفشان.
مرگ را به هیچ نحوی نمیتوانستی برای خود نمادین کنی، چون نمیتوانستی معنایی برایش پیدا کنی اگر بعضی از انسانها دو مرگ نداشتند: مرگ طبیعی و مرگ نمادین. از این رو، وقتی فورمن از قفس دنیا میپرد و یا یکی از برادران تاویانی برای همیشه چشم برمیبندد، مرگ به ضایعهای آسیبزا تبدیل نمیشود. زیرا درست در لحظهای که آسیب مرگ ناظران بیرونی را به دامن درماندگی میافکند، زندگی آن درگذشتگان در جهان نمادین تداوم مییابد. بستر این تدام سینمای فورمن و تاویانی است. سینمای آندو گسترهی نمادینشان را در پیش چشم ما چنان فراخ و موثر میگشایند که زندگی را واقعیتر از خودش به تماشا مینشینیم.
فورمن اگر هیچ فیلم دیگری جز "پرواز بر فراز آشیانه فاخته"* با بازی جک نیکلسون در سال ۱۹۷۵ میلادی نساخته بود، باز هم جاودانگی خود را با آن بصیرت ژرف سیاسی و هنری نهفته در همین فیلم تضمین کرده بود. فورمن البته برای من از این هم نامیراتر است. چرا که رمانِ در آستانهی انتشارم با عنوان "دلی اولماق ایستهییرم/ میخواهم دیوانه شوم" از تأثیر سحرآمیز وی در امان نمانده است.
با این همه، در نوشتن، به تاویانی بیش از فورمن مدیونم. چرا که صحنههایی از نخستین رمانم با نام "قورشون هاردان آچیلدی/ گلوله از کدام سو شلیک شد" با فیلمی از وی گره خورده است: "سان میکله یک خروس داشت". فیلم چهار سال بعد از شورش ناکام جوانان غرب علیه سنتهای دستوپاگیر اکران شد. اعتراضات 1968 در غرب، بویژه در فرانسه، پیام ناجوری داشت: سوژهی تغییرِ اجتماعی دیگر قادر نیست همچون مایاکوفسکی یکپارچه و عاقل از روی سکوهای خیابانها فرمان دگرگونی جهان را صادر کند. آنک سوژهی خودمختار لنینی ناگزیر بود اندک اندک در جغرافیای متن، در چهارچوب زبان، در چنبرهی گفتمان و در تاریکنای ناخودآگاه به محاق برود. و این به معنای مرگ زودرس انقلاب ژاکوبنی بود.
در فيلم برادران تاویانی مردي آرمانگرا به نام سان ميكل پيش از آنكه در انديشة تغييردادن دنياي پيرامونش بيفتد، خروسي داشت كه همدمش به شمار ميآمد. او وقتي با دوستان كمشمار و آتشينمزاج خود به حركت درآمد تا يك انبار آذوقه را در ميان مردم قسمت كند، شكست خورد و باز به خاطره آن خروس پناه برد. سان ميكل از انسان و جامعه آزرده خاطر بود زيرا آندو در قالبهاي ذهني و تصورات پيشيني او نميگنجيدند. وي سرانجام در كشاكش با واقعيتها خود را كشت، چون انسانهاي پيرامون از الگوهاي آرمان وي دربارة رفتار آدمي سرپيچيده بودند. صحنهی تقسیم انبار آذوقه که با تغییراتی به رمانم راه یافته است، پرستوی پیام آور تجدید نظر در نگرشم به پدیدهی انقلاب نیز بود. پیش از آنکه از تحلیلهای مغرضانهی کارل پوپر در نقد انقلاب تأثیر پذیرم، با همین فیلم بذرهای تردید در ذهنم کاشته شد.
سان میکله نميدانست كه انسان در هر لحظه اين امكان را دارد كه ـ هر چند به دشواري ـ به گونهی نامتعين، پيشبينيناپذير، سيال و نامحدود عمل كند. و يا از ياد ميبرد كه نميتوان انديشه و الگوي رفتاري او را همچون معادلات سادة رياضي، يكدست و متحد كرد.
تاویانیها بهتر از برخی فلاسفه منطقِ پیشایندی تاریخ را برجسته و آگاهی فرویدی را دیگرباره به سوژهی خودمختار عقلانی یادآوری کردند.
__________
* نام انگلیسی فیلم One Flew Over the Cuckoo's Nest است که ترجمهی دقیقش میشود: "کسی از روی آشیانه فاخته پرید". ولی با توجه به این که "Cuckoo's Nest" یا "آشیانهی فاخته" در زبان انگلیسی کنایهای است از بیمارستان روانی، نام آن به "دیوانه از قفس پرید" ترجمه شدهاست.
@eyvaztaha
هردو خبر کوتاه بود: میلوش فورمن Miloš Forman و ویتوریو تاویانی Vittorio Taviani چشم بر جهان فروبستند.
ممکن است صد رئیس کشور بمیرند و هاشور نیمهآهی هم بر روح آدمی ننشیند. اگر همان رؤسا دیکتاتور بوده باشند حتا به جای آه، ممکن است تبسمی بر لب بنشیند و نسیم شوقی در دل بوزد. چرا که آنها به جای اینکه سرگرم تسهیل زندگی مردم و کاهش آلامشان باشند، اغلب باری سنگین و کمرشکن بر گردهی جامعهاند. اما وقتی یک هنرمند بمیرد ممکن است در دل آدمی قیامت کبرا برپا شود. منظورم از هنرمند امثال آن کارگردان رانتخوارِ هنرفروش نیست که با پول مردم برای تحمیق همان مردم فیلم میسازد. فیلم میسازد تا با تقلیل کل مبارزات یک ملت به تروریسم، دیکتاتور موروثی شام را سویهی قدسی ببخشد. منظورم فورمن است و تاویانی با همهی شکوه و نگاه انسانیشان. با بصیرتهای ژرفشان.
مرگ را به هیچ نحوی نمیتوانستی برای خود نمادین کنی، چون نمیتوانستی معنایی برایش پیدا کنی اگر بعضی از انسانها دو مرگ نداشتند: مرگ طبیعی و مرگ نمادین. از این رو، وقتی فورمن از قفس دنیا میپرد و یا یکی از برادران تاویانی برای همیشه چشم برمیبندد، مرگ به ضایعهای آسیبزا تبدیل نمیشود. زیرا درست در لحظهای که آسیب مرگ ناظران بیرونی را به دامن درماندگی میافکند، زندگی آن درگذشتگان در جهان نمادین تداوم مییابد. بستر این تدام سینمای فورمن و تاویانی است. سینمای آندو گسترهی نمادینشان را در پیش چشم ما چنان فراخ و موثر میگشایند که زندگی را واقعیتر از خودش به تماشا مینشینیم.
فورمن اگر هیچ فیلم دیگری جز "پرواز بر فراز آشیانه فاخته"* با بازی جک نیکلسون در سال ۱۹۷۵ میلادی نساخته بود، باز هم جاودانگی خود را با آن بصیرت ژرف سیاسی و هنری نهفته در همین فیلم تضمین کرده بود. فورمن البته برای من از این هم نامیراتر است. چرا که رمانِ در آستانهی انتشارم با عنوان "دلی اولماق ایستهییرم/ میخواهم دیوانه شوم" از تأثیر سحرآمیز وی در امان نمانده است.
با این همه، در نوشتن، به تاویانی بیش از فورمن مدیونم. چرا که صحنههایی از نخستین رمانم با نام "قورشون هاردان آچیلدی/ گلوله از کدام سو شلیک شد" با فیلمی از وی گره خورده است: "سان میکله یک خروس داشت". فیلم چهار سال بعد از شورش ناکام جوانان غرب علیه سنتهای دستوپاگیر اکران شد. اعتراضات 1968 در غرب، بویژه در فرانسه، پیام ناجوری داشت: سوژهی تغییرِ اجتماعی دیگر قادر نیست همچون مایاکوفسکی یکپارچه و عاقل از روی سکوهای خیابانها فرمان دگرگونی جهان را صادر کند. آنک سوژهی خودمختار لنینی ناگزیر بود اندک اندک در جغرافیای متن، در چهارچوب زبان، در چنبرهی گفتمان و در تاریکنای ناخودآگاه به محاق برود. و این به معنای مرگ زودرس انقلاب ژاکوبنی بود.
در فيلم برادران تاویانی مردي آرمانگرا به نام سان ميكل پيش از آنكه در انديشة تغييردادن دنياي پيرامونش بيفتد، خروسي داشت كه همدمش به شمار ميآمد. او وقتي با دوستان كمشمار و آتشينمزاج خود به حركت درآمد تا يك انبار آذوقه را در ميان مردم قسمت كند، شكست خورد و باز به خاطره آن خروس پناه برد. سان ميكل از انسان و جامعه آزرده خاطر بود زيرا آندو در قالبهاي ذهني و تصورات پيشيني او نميگنجيدند. وي سرانجام در كشاكش با واقعيتها خود را كشت، چون انسانهاي پيرامون از الگوهاي آرمان وي دربارة رفتار آدمي سرپيچيده بودند. صحنهی تقسیم انبار آذوقه که با تغییراتی به رمانم راه یافته است، پرستوی پیام آور تجدید نظر در نگرشم به پدیدهی انقلاب نیز بود. پیش از آنکه از تحلیلهای مغرضانهی کارل پوپر در نقد انقلاب تأثیر پذیرم، با همین فیلم بذرهای تردید در ذهنم کاشته شد.
سان میکله نميدانست كه انسان در هر لحظه اين امكان را دارد كه ـ هر چند به دشواري ـ به گونهی نامتعين، پيشبينيناپذير، سيال و نامحدود عمل كند. و يا از ياد ميبرد كه نميتوان انديشه و الگوي رفتاري او را همچون معادلات سادة رياضي، يكدست و متحد كرد.
تاویانیها بهتر از برخی فلاسفه منطقِ پیشایندی تاریخ را برجسته و آگاهی فرویدی را دیگرباره به سوژهی خودمختار عقلانی یادآوری کردند.
__________
* نام انگلیسی فیلم One Flew Over the Cuckoo's Nest است که ترجمهی دقیقش میشود: "کسی از روی آشیانه فاخته پرید". ولی با توجه به این که "Cuckoo's Nest" یا "آشیانهی فاخته" در زبان انگلیسی کنایهای است از بیمارستان روانی، نام آن به "دیوانه از قفس پرید" ترجمه شدهاست.
@eyvaztaha
یونسی و یک اعلامیهی پانایرانیستی
مصاحبهی اخیر علي يونسي، دستیار ویژهی ريیسجمهور در امور اقوام و اقلیتها، با یک روزنامهی استمرارطلب متاسفانه یک بیانیهی تمامعیار پانایرانیستی است؛ حادثهای است گستاخانهتر از سوسکبازی روزنامهی ایران و فتیلهبازی رادیو و تلویزیون میلی. اینکه یک عالم دینی بدون اطلاع از تاریخ و فلسفه و زبان چنین بیمحابا سیاستهای یکسانسازی نودساله را بنام دلایل علمی به خورد مخاطبان خود بدهد نشان از گرایش ناسیونالیستی افراطی وی و روزنامهی قانون دارد.
@eyvaztaha
وی در بخشی از مصاحبهاش میگوید:
«باید بین ترک و آذری فرق گذاشت. آذریها، هم زبان فارسی و هم تبار فارسی دارند و فارس تر از خیلی مناطق هستند. آذری ها برادر دوقلوی کردها هستند. این دو همان قوم ماد هستند که قبل از هخامنشیان این سرزمین را گرفتند با همدیگر درگیری داشتند اما همه از یک خانواده بودند. یک بخش زیادی از آذری ها زبان ترکی را گرفتند و فارسی کردند. بعضی از آنها مانند تالشیها همچنان به فارسی قدیم صحبت می کنند. همچنین در شهر میانه در آذربایجان تعداد زیادی همچنان به زبان قدیم صحبت می کنند. زبان ترکی که در آذربایجان رسم شده است، حدود 400-300 سال بیشتر سابقه ندارد که زبانی عارضی است و درگذشته همه آنها مانند تالشی ها صحبت میکردند. زبان ترکی توسط آذری ها به شدت ایرانیزه شده است یعنی 50 درصد از اسامی اماکن و افراد آنها فارسی است. براي مثال واژه آذربایجان از آذرآبادگان گرفته شده است. آذر به معنای آتش است که همان آگِر یا آذِر است. در واقع آذری ها، آگاهانه این زبان را فارسی کرده اند. حتی در افعال و ضمایر آذری هم نفوذ فارسی وجود دارد. براي مثال ضمیر «من» در زبان آذری وجود دارد. مرحوم دکتر مرتضوی که یک ایران شناس متبحر در ادبیات فارسی بوده و در تبریز زندگی خود را گذرانده است، به همراه دانشجویان خود تحقیقات گسترده ای در این خصوص انجام دادند که حاصل آن یک کتاب شده است. مقام معظم رهبری از طریق آقای حداد عادل از ایشان خواستند که استاد دانشگاه تهران شوند ولی ایشان قبول نکردند. ایشان دو کتاب مهم دارد که یکی از آنها راجع به زبان ترکی است؛ ایشان با گسیل 500-400 دانشجو به شهر و روستاهای آذربایجان یک تحقیق میدانی انجام دادند و زمان و نحوه شکل گیری زبان آذری را بررسی کردند و ثابت کردند که زبان اصلی آذربایجان، فارسی بوده و همچنان در خیلی از مناطق آذربایجان به فارسی صحبت میکنند. البته پانترکیست ها او را منزوی و طرد کردند. در واقع زبان آذری یک لهجه از زبان فارسی محسوب ميشود و البته یک قسمت از آن هم ترکی است که بخش زیادی از آن فارسی شده است. بنابراين فارسی زبانان ترکی را از گیلکی راحتتر متوجه میشوند. در حقیقت میتوان نام آن را ترکیِ فارسی یا ترکیِ ایرانی گذاشت.»
http://www.ghanoondaily.ir/fa/news/main/100089/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AC%D9%84%D9%88%DB%8C--%D9%81%D8%AA%D9%86%D9%87-%D9%88-%D9%82%D9%88%D9%85-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C--%D8%B1%D8%A7--%DA%AF%D8%B1-%D9%81%D8%AA
مصاحبهی اخیر علي يونسي، دستیار ویژهی ريیسجمهور در امور اقوام و اقلیتها، با یک روزنامهی استمرارطلب متاسفانه یک بیانیهی تمامعیار پانایرانیستی است؛ حادثهای است گستاخانهتر از سوسکبازی روزنامهی ایران و فتیلهبازی رادیو و تلویزیون میلی. اینکه یک عالم دینی بدون اطلاع از تاریخ و فلسفه و زبان چنین بیمحابا سیاستهای یکسانسازی نودساله را بنام دلایل علمی به خورد مخاطبان خود بدهد نشان از گرایش ناسیونالیستی افراطی وی و روزنامهی قانون دارد.
@eyvaztaha
وی در بخشی از مصاحبهاش میگوید:
«باید بین ترک و آذری فرق گذاشت. آذریها، هم زبان فارسی و هم تبار فارسی دارند و فارس تر از خیلی مناطق هستند. آذری ها برادر دوقلوی کردها هستند. این دو همان قوم ماد هستند که قبل از هخامنشیان این سرزمین را گرفتند با همدیگر درگیری داشتند اما همه از یک خانواده بودند. یک بخش زیادی از آذری ها زبان ترکی را گرفتند و فارسی کردند. بعضی از آنها مانند تالشیها همچنان به فارسی قدیم صحبت می کنند. همچنین در شهر میانه در آذربایجان تعداد زیادی همچنان به زبان قدیم صحبت می کنند. زبان ترکی که در آذربایجان رسم شده است، حدود 400-300 سال بیشتر سابقه ندارد که زبانی عارضی است و درگذشته همه آنها مانند تالشی ها صحبت میکردند. زبان ترکی توسط آذری ها به شدت ایرانیزه شده است یعنی 50 درصد از اسامی اماکن و افراد آنها فارسی است. براي مثال واژه آذربایجان از آذرآبادگان گرفته شده است. آذر به معنای آتش است که همان آگِر یا آذِر است. در واقع آذری ها، آگاهانه این زبان را فارسی کرده اند. حتی در افعال و ضمایر آذری هم نفوذ فارسی وجود دارد. براي مثال ضمیر «من» در زبان آذری وجود دارد. مرحوم دکتر مرتضوی که یک ایران شناس متبحر در ادبیات فارسی بوده و در تبریز زندگی خود را گذرانده است، به همراه دانشجویان خود تحقیقات گسترده ای در این خصوص انجام دادند که حاصل آن یک کتاب شده است. مقام معظم رهبری از طریق آقای حداد عادل از ایشان خواستند که استاد دانشگاه تهران شوند ولی ایشان قبول نکردند. ایشان دو کتاب مهم دارد که یکی از آنها راجع به زبان ترکی است؛ ایشان با گسیل 500-400 دانشجو به شهر و روستاهای آذربایجان یک تحقیق میدانی انجام دادند و زمان و نحوه شکل گیری زبان آذری را بررسی کردند و ثابت کردند که زبان اصلی آذربایجان، فارسی بوده و همچنان در خیلی از مناطق آذربایجان به فارسی صحبت میکنند. البته پانترکیست ها او را منزوی و طرد کردند. در واقع زبان آذری یک لهجه از زبان فارسی محسوب ميشود و البته یک قسمت از آن هم ترکی است که بخش زیادی از آن فارسی شده است. بنابراين فارسی زبانان ترکی را از گیلکی راحتتر متوجه میشوند. در حقیقت میتوان نام آن را ترکیِ فارسی یا ترکیِ ایرانی گذاشت.»
http://www.ghanoondaily.ir/fa/news/main/100089/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AC%D9%84%D9%88%DB%8C--%D9%81%D8%AA%D9%86%D9%87-%D9%88-%D9%82%D9%88%D9%85-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C--%D8%B1%D8%A7--%DA%AF%D8%B1-%D9%81%D8%AA
غزل قاداغاسی | #ایواز_طاها
"ندن گولوش گونشین بیز دوواقدا ساخلامیشیق"
عروضی شعرلریمیزده آلینما سؤزجوکلر آشیری درجهده چوخدور. بو ایسه یابانچی قاوراملارین، اؤزگه سؤیلملرین دوشونجه جوغرافییامیزا باسقین ائتمهسی دئمکدیر. مقصدیم دیل و دوشونجه آرینلیغینی ساوونماق دئییل. چونکی هر بیر خالیصلیک، قیسمن ده اولسا، زوراکیلیق قایناغیدیر، آخماقلیق نیشانهسی. بونون اوچون یابانچی قاوراملارین آلینیب، دوشونجه منظومهمیزده اریمهسی زنگینلیکدیر. آمما آلینما سؤیلملرین دیلیمیزده ائگهمن بیر قونومدا اوتورماسی فلاکتدیر. چونکی اؤزگهلرین خئیرینه سیاسی اوتوریته یارادیر. سؤزومون جانی بودور: سورون تکجه "آلینما سؤزلر داغارجیغی"نا عاید دئییل. دوشونجه بؤحرانینین ایپاوجونو دوغما سؤزجوکلر تیمثالیندا آخساق گراماتیکا باجاسیندان ایچهری سوخولموش اؤزگه سؤیلملرده آختارمالیییق.
"یارپاق" قزئتینده غزله قاداغا قویدوم. سبب تکجه آلینما سؤزلرین بوللوغو و مضمونون بایاغیلیغینا قاییتمیردی. هابئله بو گیریشم، کسکین بیچیمده غزله قارشی دایانماق آنلامینی داشیمیردی. بئله اولسایدی، اؤزللیکله، نسیمییه وورولمازدیم. مسئله ائستئتیک باخیش بوجاغی ایله ایلگیلی ایدی. دئمیرم غزل فئودالیته دؤنمینین ژانریدیر. آمما عروضی شعر کئچمیش هیئرارشیک [سلسلهمراتبی] قورولوشلارا اویغون بیچیمده گلیشمیشدیر. مدرن دونیانین سربست شعر آنلاییشی هم ائله بیر سیستئمین چؤکمهسینین سببی ایدی، هم ده نتیجهسی. آرتیق غزلین تکرار دایرهسیندن یاخا قورتاریب، کلاسیک دوشونجه طرزی ایله ساغاوللاشماسی قاچیلمازدیر. لاکین بو گیریشیمین نه قدهر اوغورلو آلیناجاغی منیم اوچون قارانلیقدیر. چاغداش یاشامین شرطلری، سورونلاری، آنلامی و احتیاجلاری بام باشقادیر. شعر بونلارلا آیاقلاشمالی، یئری گلدیکده ایسه آرخادا قویمالیدیر. نه یازیق کی، غزلده گئنللیکله ائندیرگهمهچیلیک [تقیلگرایی] ایله قارشیقارشییا قالمیشدیق. علی آقا واحیدده فضولینین میستیک روحو سورگون ائدیلمیشدیسه، چاغداش غزل واحیدین یامسیلاماسیندان اوزاغا گئتمک ایستهمیردی. سانکی غزلده عرب و فارس دوشونجه طرزینه بایغینلیق، دینی بیر قونوما یوکسلمیشدی. بو، ایکی قات ائندیرگهمهدن باشقا بیر شئی دئییلدی. سؤز ایستئثنالاردان گئتمیر .
ایستر چاغداش شاعیر اولسون ایسترسه ده کلاسیک، شعر دوغما دیل دونیاسینین اوزهرک [خودبسنده] اورتامیندا یاراندیقدا اینجهصنعتین دوغوش شرطی گئرچکلشیر. اؤرنهیین، فضولینین هرهانسی بیر غزلی بئلهجه دوغما اورتاما یاخینلاشیرکن أثرین اؤزهرکلییی ایله یاناشی دیلین شیرینلییی اورهییمیزی ترپهدیر: «جانی جانان دیلهمیش وئرمهمک اولماز ای دیل!»
چاغداش غزل آلینما سؤزلرین چوخلوغو ایله وداع ائتمهلیدیر. غزلین کئچمیشی و کلاسیک غزللرین ایفاده دیلی بو دورومون داوام ائتمهسینه برائت قازاندیرا بیلمز. ایندی کیمسه غزل یازیرسا باشقا دیللردن آلینما سؤزلر و سؤزبیرلشمهلریندن گئنه-بولا یارارلانماقدا حاقلی دئییل. تکرار ائدیرم،
آرتیق غزلده یابانچی سؤزجوکلر، ایمگهلر و مضمونلارین قوللانیشیندان چکینمهیین واختی گلیب چاتمیشدیر. کیمیلری بو اؤنرینین گئرچکلشمه ایمکانینین یوخ درجهده اولدوغونو سانیر. اونلارین نظرینجه عروضی شعر یازیرسانسا اؤزگه سؤزلرین اوچقونو آلتدا ایتیب باتمالیسان. بونونلا راضیلاشمیرام و بونلارا جاواب اولاراق توشگله [تصادفی] قارشیلاشدیغیم بیر غزلی سونورام. غزل بئله باشلانیر: «ندن گولوش گونشین بیز دوداقدا ساخلامیشق!» بو غزلده، ردیف باشدا اولماقلا، دوغما سؤزجوکلر یئرلی یئرینده اوتورموشدور. "ساخلامیشیق!" ردیفینین چالاری و موسیقیسی ایسه، غزلین ائستئتیک ائتکیسینی آرتیرماقلا یاناشی، دیل قوللانیشیندا اوغورلو آلینمیشدیر. اوستهلیک، دوغما دیل دوزنلییینده غزلین اؤزهرک بیر قونومو وار. البته غزلین مضمونونا توخونمورام و بعضی یایغین [مصطلح] یانلیشلارا گؤز یومورام. اؤرنهیین "گونشین"، "سولارین"، "یئرین"، "چوخون"، "روحون"، "گؤزون"، "اوجاغین" و "أمرین" سؤزلری "گونشینی"، "سولارینی"، "یئرینی"، "چوخونو"، "روحونو"، "گؤزونو"، "اوجاغینی" و "أمرینی" اولمالی، شاعیر ایسه وزن آخساقلیغینی باشقا فندلرله ساغالتمالی ایدی.
غزل اسماعیل اولکریندیر. غزلدن بیر نئچه بیت:
- ندن گولوش گونشین بیز دوواقدا ساخلامیشیق؟!
- نه قهقهه ایله بیتن سؤز، بوخاقدا ساخلامیشیق!!
... یا چَک! یا چؤک! نه دئمکدیر اَییک – بوکوک گزمک؟
نه دیر بیر اوخ؟ کی یوز ایلدیر جیناقدا ساخلامیشیق؟!
... شامان – شامان گزیریک، یام – یاشیل، یاماندان ایراق
گؤزللییین اولو روحون آماندا ساخلامیشیق!...
@eyvaztaha
"ندن گولوش گونشین بیز دوواقدا ساخلامیشیق"
عروضی شعرلریمیزده آلینما سؤزجوکلر آشیری درجهده چوخدور. بو ایسه یابانچی قاوراملارین، اؤزگه سؤیلملرین دوشونجه جوغرافییامیزا باسقین ائتمهسی دئمکدیر. مقصدیم دیل و دوشونجه آرینلیغینی ساوونماق دئییل. چونکی هر بیر خالیصلیک، قیسمن ده اولسا، زوراکیلیق قایناغیدیر، آخماقلیق نیشانهسی. بونون اوچون یابانچی قاوراملارین آلینیب، دوشونجه منظومهمیزده اریمهسی زنگینلیکدیر. آمما آلینما سؤیلملرین دیلیمیزده ائگهمن بیر قونومدا اوتورماسی فلاکتدیر. چونکی اؤزگهلرین خئیرینه سیاسی اوتوریته یارادیر. سؤزومون جانی بودور: سورون تکجه "آلینما سؤزلر داغارجیغی"نا عاید دئییل. دوشونجه بؤحرانینین ایپاوجونو دوغما سؤزجوکلر تیمثالیندا آخساق گراماتیکا باجاسیندان ایچهری سوخولموش اؤزگه سؤیلملرده آختارمالیییق.
"یارپاق" قزئتینده غزله قاداغا قویدوم. سبب تکجه آلینما سؤزلرین بوللوغو و مضمونون بایاغیلیغینا قاییتمیردی. هابئله بو گیریشم، کسکین بیچیمده غزله قارشی دایانماق آنلامینی داشیمیردی. بئله اولسایدی، اؤزللیکله، نسیمییه وورولمازدیم. مسئله ائستئتیک باخیش بوجاغی ایله ایلگیلی ایدی. دئمیرم غزل فئودالیته دؤنمینین ژانریدیر. آمما عروضی شعر کئچمیش هیئرارشیک [سلسلهمراتبی] قورولوشلارا اویغون بیچیمده گلیشمیشدیر. مدرن دونیانین سربست شعر آنلاییشی هم ائله بیر سیستئمین چؤکمهسینین سببی ایدی، هم ده نتیجهسی. آرتیق غزلین تکرار دایرهسیندن یاخا قورتاریب، کلاسیک دوشونجه طرزی ایله ساغاوللاشماسی قاچیلمازدیر. لاکین بو گیریشیمین نه قدهر اوغورلو آلیناجاغی منیم اوچون قارانلیقدیر. چاغداش یاشامین شرطلری، سورونلاری، آنلامی و احتیاجلاری بام باشقادیر. شعر بونلارلا آیاقلاشمالی، یئری گلدیکده ایسه آرخادا قویمالیدیر. نه یازیق کی، غزلده گئنللیکله ائندیرگهمهچیلیک [تقیلگرایی] ایله قارشیقارشییا قالمیشدیق. علی آقا واحیدده فضولینین میستیک روحو سورگون ائدیلمیشدیسه، چاغداش غزل واحیدین یامسیلاماسیندان اوزاغا گئتمک ایستهمیردی. سانکی غزلده عرب و فارس دوشونجه طرزینه بایغینلیق، دینی بیر قونوما یوکسلمیشدی. بو، ایکی قات ائندیرگهمهدن باشقا بیر شئی دئییلدی. سؤز ایستئثنالاردان گئتمیر .
ایستر چاغداش شاعیر اولسون ایسترسه ده کلاسیک، شعر دوغما دیل دونیاسینین اوزهرک [خودبسنده] اورتامیندا یاراندیقدا اینجهصنعتین دوغوش شرطی گئرچکلشیر. اؤرنهیین، فضولینین هرهانسی بیر غزلی بئلهجه دوغما اورتاما یاخینلاشیرکن أثرین اؤزهرکلییی ایله یاناشی دیلین شیرینلییی اورهییمیزی ترپهدیر: «جانی جانان دیلهمیش وئرمهمک اولماز ای دیل!»
چاغداش غزل آلینما سؤزلرین چوخلوغو ایله وداع ائتمهلیدیر. غزلین کئچمیشی و کلاسیک غزللرین ایفاده دیلی بو دورومون داوام ائتمهسینه برائت قازاندیرا بیلمز. ایندی کیمسه غزل یازیرسا باشقا دیللردن آلینما سؤزلر و سؤزبیرلشمهلریندن گئنه-بولا یارارلانماقدا حاقلی دئییل. تکرار ائدیرم،
آرتیق غزلده یابانچی سؤزجوکلر، ایمگهلر و مضمونلارین قوللانیشیندان چکینمهیین واختی گلیب چاتمیشدیر. کیمیلری بو اؤنرینین گئرچکلشمه ایمکانینین یوخ درجهده اولدوغونو سانیر. اونلارین نظرینجه عروضی شعر یازیرسانسا اؤزگه سؤزلرین اوچقونو آلتدا ایتیب باتمالیسان. بونونلا راضیلاشمیرام و بونلارا جاواب اولاراق توشگله [تصادفی] قارشیلاشدیغیم بیر غزلی سونورام. غزل بئله باشلانیر: «ندن گولوش گونشین بیز دوداقدا ساخلامیشق!» بو غزلده، ردیف باشدا اولماقلا، دوغما سؤزجوکلر یئرلی یئرینده اوتورموشدور. "ساخلامیشیق!" ردیفینین چالاری و موسیقیسی ایسه، غزلین ائستئتیک ائتکیسینی آرتیرماقلا یاناشی، دیل قوللانیشیندا اوغورلو آلینمیشدیر. اوستهلیک، دوغما دیل دوزنلییینده غزلین اؤزهرک بیر قونومو وار. البته غزلین مضمونونا توخونمورام و بعضی یایغین [مصطلح] یانلیشلارا گؤز یومورام. اؤرنهیین "گونشین"، "سولارین"، "یئرین"، "چوخون"، "روحون"، "گؤزون"، "اوجاغین" و "أمرین" سؤزلری "گونشینی"، "سولارینی"، "یئرینی"، "چوخونو"، "روحونو"، "گؤزونو"، "اوجاغینی" و "أمرینی" اولمالی، شاعیر ایسه وزن آخساقلیغینی باشقا فندلرله ساغالتمالی ایدی.
غزل اسماعیل اولکریندیر. غزلدن بیر نئچه بیت:
- ندن گولوش گونشین بیز دوواقدا ساخلامیشیق؟!
- نه قهقهه ایله بیتن سؤز، بوخاقدا ساخلامیشیق!!
... یا چَک! یا چؤک! نه دئمکدیر اَییک – بوکوک گزمک؟
نه دیر بیر اوخ؟ کی یوز ایلدیر جیناقدا ساخلامیشیق؟!
... شامان – شامان گزیریک، یام – یاشیل، یاماندان ایراق
گؤزللییین اولو روحون آماندا ساخلامیشیق!...
@eyvaztaha
زبان من چونان زیبایی خفته از خواب برمیخیزد | ایواز طاها
هنگام انتشار مجلهی "یول" دو کَس بلای جانم شده بودند: محمدحسین شهریار و جلیل محمدقلیزاده. عدهای از صاحبمنصبان وقت، جلدی از "حیدربابایه سلام" در آستین و اثری از جلیل محمدقلی زاده در کیف چرمی بادکردهای به دفتر مجله تشریففرما میشدند تا راه را بر فاجعهای قریبالوقوع ببندند. فاجعه "احتمال آسیب دیدن زبان فارسی" بود از طریق دگرگونه نوشتِ ما راهیانِ تازهکار "یول". آقای حمید چیتچیان وزیر سابق نیرو، که آن زمان نمایندهی تبریز در مجلس بود، هر از چندگاهی میآمد و در حضور مسئولان کیهان زمین و زمان را برایم تنگ میکرد که چرا با بیعقلی "عقل" را بر اساس سیستم آوایی زبان ترکی "عاغیل" نوشتهام و "زمان" را "زامان". و از این راه ضربتی کاری بر پیکر زبان فارسی وارد کرده ام. البته تنها او نبود، از مدیرکل ارشاد وقت آذربایجان شرقی گرفته، تا معاونت برونمرزی صدا و سیما، از مشاور وزیر ارشاد گرفته تا مسئول "ستاد قفقاز و آسیای میانه"ی وزارت خارجه، و از دفتر تبلیغات تا مدیر مسئول کیهان هوایی همه و همه، بیآنکه به زبان مادری سطری نوشتن بلد باشند، افتاده بودند به جان جوانکی که چندان با ساختار نهانی نهاد قدرت آشنا نبود، و تنها دورادور گمان میکرد آنان پاسبانان فضیلتند یا باید باشند. آن جوانک تنها گمان میکرد در یک بزنگاه تاریخی باید گام بلندی در احیای زبان بردارد، بیآنکه وارد اصل و فرع سیاست شود.
مسئولانِ عافیتاندیش هم خدا را میخواستند و هم خرما را. هم میخواستند در پیشگاه جمهوریهای ترکِ تازهاستقلالیافته مانور نشریات ترکی را بدهند و هم از گسترش روح بازگشت به زبان مادری جلوگیری کنند. از منظر کلی برخوردِ نامهربانِ منسوبانِ نهادِ قدرت با ما نیروی خود را از مخالفت با زبان ترکی میگرفت. پیشتر اصحاب مرکز نشر دانشگاهی به ریاست نصرالله پورجوادی، دربارهی اصل تدریس زبان شبههی مشابه و شگفتانگیزی افکنده بودند که خود مصداق کامل کوری عقل در سایهی تعصب بود. آموزهی اصلی یکی از شمارههای مجلهی نشردانش این بود: اصل ادعا و خواستهی ترکان مبنی بر آموزش زبانشان بیوجه است. آنان نیازی به این امر ندارند زیرا فرزاندانشان تنها ساعات محدودی در مدارس فارسی میخوانند و بقیهی روز را در خانه و خیابان ترکی حرف میزنند. شگفتانگیزی شبهه در این همین بداهت زورگویانه بود. آنان به شیوهی تجاهلالعارف گمان کرده بودند که نیازی به آموزش زبان نیست، همین که مردم در خانه و خیابان به آن تکلم کنند، کافی است. آنان به صرف اینکه ترکی حرف میزنند، و چند ضربالمثل بلندند باید از حیدربابایه سلام گرفته تا ترجمه "سنجش خرد ناب" کانت به ترکی را مثل بلبل بخوانند. نه نیازی به داشتن فرهنگستان برای وضع لغات و تکوین و تطور زبان معیار دارند، و نه نیازی به تحصیل و کتاب. این استدلال را با کمال تعجب بیست سال بعد یک فیلسوف هم به کار بست. اما جز مصاحبهکنندگانی که سوالهای شوونیستی در دهان وی نهادند، نه تنها کسی ترهای برای آن خورد نکرد، بلکه با اعتراضهای گسترده همگنان خود مواجه شد.
آن زمان اتهام تجزیهطلبی و پانترکیسم هولناک مینمود. (در میانهی دههی هفتاد در بولتنهای محرمانهی حکومتی رسمن به پانترکسیم متهم شدم.) آن روزها مثل امروز نمیشد بیمحابا سخن گفت. و یا حداقل من خود که تا آن زمان یک طرفدار مردد حکومت بودم ، توان و تجربهی گردنافرازی نداشتم. از این رو مجبور بودم با لحنی ملایم و مستدل سخن بگویم. منتقدان حکومتی دغدغهی خود را از طریق تلاش برای تثبیت نگارش زبان ترکی آذربایجانی متناسب با موجودیت زبان فارسی بیان میکردند، و ما با استدلال مودبانه ای به راه حوخود میرفتیم. خواسته آنها نوعی نگارش مبتنی بر فرهنگ شفاهی در حد موضوعات فولکلور بود. آنان عامدانه از یاد میبردند که زبان ترکی به عنوان زبانی خودآیین اقتضائات خود را دارد و نمیتوان اصلاحات لازم در آن را از بیراههی
@eyvaztaha
هنگام انتشار مجلهی "یول" دو کَس بلای جانم شده بودند: محمدحسین شهریار و جلیل محمدقلیزاده. عدهای از صاحبمنصبان وقت، جلدی از "حیدربابایه سلام" در آستین و اثری از جلیل محمدقلی زاده در کیف چرمی بادکردهای به دفتر مجله تشریففرما میشدند تا راه را بر فاجعهای قریبالوقوع ببندند. فاجعه "احتمال آسیب دیدن زبان فارسی" بود از طریق دگرگونه نوشتِ ما راهیانِ تازهکار "یول". آقای حمید چیتچیان وزیر سابق نیرو، که آن زمان نمایندهی تبریز در مجلس بود، هر از چندگاهی میآمد و در حضور مسئولان کیهان زمین و زمان را برایم تنگ میکرد که چرا با بیعقلی "عقل" را بر اساس سیستم آوایی زبان ترکی "عاغیل" نوشتهام و "زمان" را "زامان". و از این راه ضربتی کاری بر پیکر زبان فارسی وارد کرده ام. البته تنها او نبود، از مدیرکل ارشاد وقت آذربایجان شرقی گرفته، تا معاونت برونمرزی صدا و سیما، از مشاور وزیر ارشاد گرفته تا مسئول "ستاد قفقاز و آسیای میانه"ی وزارت خارجه، و از دفتر تبلیغات تا مدیر مسئول کیهان هوایی همه و همه، بیآنکه به زبان مادری سطری نوشتن بلد باشند، افتاده بودند به جان جوانکی که چندان با ساختار نهانی نهاد قدرت آشنا نبود، و تنها دورادور گمان میکرد آنان پاسبانان فضیلتند یا باید باشند. آن جوانک تنها گمان میکرد در یک بزنگاه تاریخی باید گام بلندی در احیای زبان بردارد، بیآنکه وارد اصل و فرع سیاست شود.
مسئولانِ عافیتاندیش هم خدا را میخواستند و هم خرما را. هم میخواستند در پیشگاه جمهوریهای ترکِ تازهاستقلالیافته مانور نشریات ترکی را بدهند و هم از گسترش روح بازگشت به زبان مادری جلوگیری کنند. از منظر کلی برخوردِ نامهربانِ منسوبانِ نهادِ قدرت با ما نیروی خود را از مخالفت با زبان ترکی میگرفت. پیشتر اصحاب مرکز نشر دانشگاهی به ریاست نصرالله پورجوادی، دربارهی اصل تدریس زبان شبههی مشابه و شگفتانگیزی افکنده بودند که خود مصداق کامل کوری عقل در سایهی تعصب بود. آموزهی اصلی یکی از شمارههای مجلهی نشردانش این بود: اصل ادعا و خواستهی ترکان مبنی بر آموزش زبانشان بیوجه است. آنان نیازی به این امر ندارند زیرا فرزاندانشان تنها ساعات محدودی در مدارس فارسی میخوانند و بقیهی روز را در خانه و خیابان ترکی حرف میزنند. شگفتانگیزی شبهه در این همین بداهت زورگویانه بود. آنان به شیوهی تجاهلالعارف گمان کرده بودند که نیازی به آموزش زبان نیست، همین که مردم در خانه و خیابان به آن تکلم کنند، کافی است. آنان به صرف اینکه ترکی حرف میزنند، و چند ضربالمثل بلندند باید از حیدربابایه سلام گرفته تا ترجمه "سنجش خرد ناب" کانت به ترکی را مثل بلبل بخوانند. نه نیازی به داشتن فرهنگستان برای وضع لغات و تکوین و تطور زبان معیار دارند، و نه نیازی به تحصیل و کتاب. این استدلال را با کمال تعجب بیست سال بعد یک فیلسوف هم به کار بست. اما جز مصاحبهکنندگانی که سوالهای شوونیستی در دهان وی نهادند، نه تنها کسی ترهای برای آن خورد نکرد، بلکه با اعتراضهای گسترده همگنان خود مواجه شد.
آن زمان اتهام تجزیهطلبی و پانترکیسم هولناک مینمود. (در میانهی دههی هفتاد در بولتنهای محرمانهی حکومتی رسمن به پانترکسیم متهم شدم.) آن روزها مثل امروز نمیشد بیمحابا سخن گفت. و یا حداقل من خود که تا آن زمان یک طرفدار مردد حکومت بودم ، توان و تجربهی گردنافرازی نداشتم. از این رو مجبور بودم با لحنی ملایم و مستدل سخن بگویم. منتقدان حکومتی دغدغهی خود را از طریق تلاش برای تثبیت نگارش زبان ترکی آذربایجانی متناسب با موجودیت زبان فارسی بیان میکردند، و ما با استدلال مودبانه ای به راه حوخود میرفتیم. خواسته آنها نوعی نگارش مبتنی بر فرهنگ شفاهی در حد موضوعات فولکلور بود. آنان عامدانه از یاد میبردند که زبان ترکی به عنوان زبانی خودآیین اقتضائات خود را دارد و نمیتوان اصلاحات لازم در آن را از بیراههی
@eyvaztaha
محبت و یا نفرت به زبان دیگری پیش برد. در میان توفان هجمههای خاموش و در دریایی از نگرانی و امید و مقاومت به راه خویش ادامه دادم. به یکیدو نفر از همکاران گفته بودم که اگر بگذارند بیست شماره از مجله دربیاید به وظیفهام عمل کردهام. از این رو هم به اقناع منطقی و مودبانهی این منتقدان روی آوردم، و هم بیهیچ انعطافی خطیمشی زبانی نشریه را پیگرفتم. البته در این راه به همدلی آقای محمد اصغری که موجودیت ِ مجلهی "یول" محصول فضولیدوستیِ او بود، دلگرم بودم. زمانی که با یک بخشنامهی دستپخت آقای سلیمی نمین دربارهی زبان مجله در بنبست قرار گرفتم، یک نامهی استعفا به مدیر اصلاحگرای موسسهی کیهان نوشتم، و در یک جلسه خودمانی از همهی همکارانی که خودم فارغ از گرایش سیاسیشان، در مجله گرد آورده بودم ، غریبانه و غمگین خداحافظی کردم. بعد از آن سه سالی را در تنهایی و سکوت رها شدم. از آنهمه استادان فعال در حوزهی زبان مادری و آنهمه نویسنده و مترجم که دفترم پاتوق هر روزهشان بود، کسی سراغم را نگرفت، جز یک نفر که از همشهریان که ارداتی داشت و دستم بگرفت و محمل خیری شد برای چندین سال دوری از این بوموبر بلاخیز.
امروز که مخمصهی علی یونسی را در واکنش به سخنان نادرست و ناسنجیدهاش میبینم طربناک و سرزنده میشوم از این که گفتمان آمرانهی مرکزگرا تا چه اندازه در انفعال و سراشیبی افتاده است. آن زمان تخطی از نگارش و زبان "کوراوغلو" و "اصلی و کرم" و "حیدربابایه سلام" گناه نابخشودنی بود، و موجب از دست رفتن امتیازات اجتماعی. اما اینک این انتقادها سخت به حاشیه رفته، کم تعداد شده، و حالت دفاعی یافتهاند. این امر البته با تلاش رهروان اندیشه، خوندل فعالان و تحمل زندان در فرآیندی سخت و نفسگیر حاصل شده است. چند سال پیش یکی از مدیران دولتی در نوشتهای با انتقاد لحن نگارش کتابم توصیهای کرد که بشارت شکست تلاشهای یکسانسازانه را در خود نهفته داشت، توصیه ی نوشتن به زبانی شبیه آنچه که رادیوتلویزیونهای دولتی ساختهاند و یونسی به آن استناد میکند. گرچه توصیه مبتنی بر این بود که در کتاب فلسفیام به زبانِ اتلمتل توتوله سخن بگویم، (چون مادربزرگِ پیرشان همین زبان را میفهمد)، لیکن از لحن لرزان و خالی از اعتمادبهنفس او دانستم که تلاش ما برای تحقق زبان معیار نتیجه داده است. حتا لازم ندیدم ساعتی بیاندیشم تا با جوابی مستدل، سایهی شرِ محتمل چنین اظهار نظری را از سر زبان مادری به کناری زنم. چرا؟ چون با بیداری مردم، چنین نگاه منسوخی منسوختر میشود.
اینک زبان من همچون زیبایی خفته آرام آرام از خواب برمیخیزد.
—-------------------------
#یول #مجله_یول #علی_یونسی #ترکی_آذربایجانی #ایواز_طاها
@eyvaztaha
http://telegram.me/eyvaztaha
امروز که مخمصهی علی یونسی را در واکنش به سخنان نادرست و ناسنجیدهاش میبینم طربناک و سرزنده میشوم از این که گفتمان آمرانهی مرکزگرا تا چه اندازه در انفعال و سراشیبی افتاده است. آن زمان تخطی از نگارش و زبان "کوراوغلو" و "اصلی و کرم" و "حیدربابایه سلام" گناه نابخشودنی بود، و موجب از دست رفتن امتیازات اجتماعی. اما اینک این انتقادها سخت به حاشیه رفته، کم تعداد شده، و حالت دفاعی یافتهاند. این امر البته با تلاش رهروان اندیشه، خوندل فعالان و تحمل زندان در فرآیندی سخت و نفسگیر حاصل شده است. چند سال پیش یکی از مدیران دولتی در نوشتهای با انتقاد لحن نگارش کتابم توصیهای کرد که بشارت شکست تلاشهای یکسانسازانه را در خود نهفته داشت، توصیه ی نوشتن به زبانی شبیه آنچه که رادیوتلویزیونهای دولتی ساختهاند و یونسی به آن استناد میکند. گرچه توصیه مبتنی بر این بود که در کتاب فلسفیام به زبانِ اتلمتل توتوله سخن بگویم، (چون مادربزرگِ پیرشان همین زبان را میفهمد)، لیکن از لحن لرزان و خالی از اعتمادبهنفس او دانستم که تلاش ما برای تحقق زبان معیار نتیجه داده است. حتا لازم ندیدم ساعتی بیاندیشم تا با جوابی مستدل، سایهی شرِ محتمل چنین اظهار نظری را از سر زبان مادری به کناری زنم. چرا؟ چون با بیداری مردم، چنین نگاه منسوخی منسوختر میشود.
اینک زبان من همچون زیبایی خفته آرام آرام از خواب برمیخیزد.
—-------------------------
#یول #مجله_یول #علی_یونسی #ترکی_آذربایجانی #ایواز_طاها
@eyvaztaha
http://telegram.me/eyvaztaha
Telegram
Eyvaz Taha | ایواز طاها
Söz candır əgər bilərsə insan/ Sözdür ki, deyirlər özgədir can @etaha
شعر | حمید هئریسچی
(ایواز طاها اوچون)
بارماقلاریمیزین ندا
گؤزلریمیزین الوداع
ایمانیمیزین الخدا ایشارهسینی
بیر داها
ایواز طاها
پاریلداداق
کئچمیشی گل بوراخاق
گلهجهیی خاطیرلایاق
کئچمیشده قالسین یانسین داغیلسین
یالانچی باکی، غضبلی کئیفلی بیروت
قیسمتیمیزده ایمیش
یئره تؤکولن بو آغ توت
دانهلری
کولهیین بیتمهین آيهلری
حیاتین مخفی آیینلری
گئجهلرین اولدوزلار طرفیندن گوللهلنمهیی
یاخشیدیر…
اومیدین سون ناخیشی
سئوگیلریمیزین سون باخیشیدیر
بیزی تبریزده ساخلایان
بیزی بی بی سی تئلهمکانیندان اوزاقلاشدیران
یالانیمیز دا
یالان ایدی
بیلگی سایارین دا
منه دوشمان ایدی…
ایواز سنین پاییزین
اووجوما بیر ساری یارپاق باسدی
مننن هم حالاللاشدی، هم حاراملاشدی
بو اؤلکهنین سرین نسیمی
هم چادرالی هم پودرالی
اینسان قیسمی
کسیمی
کولهیین اورهیین” چیخ گئت!” تکلیفی
یئرینه دوشدو، اینان
“گئتدیم!” نداسینین سون هیجاسینی
پاریسه، تبریزهجن اوزادان
کدر مندهیدی.
بو نه قدهر ساده ایدی.
________
28 اییول 2010
@eyvaztaha
(ایواز طاها اوچون)
بارماقلاریمیزین ندا
گؤزلریمیزین الوداع
ایمانیمیزین الخدا ایشارهسینی
بیر داها
ایواز طاها
پاریلداداق
کئچمیشی گل بوراخاق
گلهجهیی خاطیرلایاق
کئچمیشده قالسین یانسین داغیلسین
یالانچی باکی، غضبلی کئیفلی بیروت
قیسمتیمیزده ایمیش
یئره تؤکولن بو آغ توت
دانهلری
کولهیین بیتمهین آيهلری
حیاتین مخفی آیینلری
گئجهلرین اولدوزلار طرفیندن گوللهلنمهیی
یاخشیدیر…
اومیدین سون ناخیشی
سئوگیلریمیزین سون باخیشیدیر
بیزی تبریزده ساخلایان
بیزی بی بی سی تئلهمکانیندان اوزاقلاشدیران
یالانیمیز دا
یالان ایدی
بیلگی سایارین دا
منه دوشمان ایدی…
ایواز سنین پاییزین
اووجوما بیر ساری یارپاق باسدی
مننن هم حالاللاشدی، هم حاراملاشدی
بو اؤلکهنین سرین نسیمی
هم چادرالی هم پودرالی
اینسان قیسمی
کسیمی
کولهیین اورهیین” چیخ گئت!” تکلیفی
یئرینه دوشدو، اینان
“گئتدیم!” نداسینین سون هیجاسینی
پاریسه، تبریزهجن اوزادان
کدر مندهیدی.
بو نه قدهر ساده ایدی.
________
28 اییول 2010
@eyvaztaha
جهان با کلمه آغاز شد | #ایواز_طاها
میتوان جور دیگری هم با خویشتن مواجه شد. هندیان میگویند زندگی اجتماعی به ناگزیر همتافتهی "مایا" است، یعنی توهم. چیزی که محصول زبان و تفکر است. در این مواقع میتوان با سکوت مطلق، یعنی با امتناع از زبان و تفکر، و حتا خودداری از نجوا با خود، تجربهی جدیدی کشف کرد. تجربهی دوری از مفهومسازی برای درک جهان.
تجربهی مواجههی مستقیم با جهان بدون زبان و تفکر به تمامی ناممکن نیست، اما سخت تروماتیک است. تروما صرفا آسیب روحی نیست، درماندگی آدمی است در برابر اموری که تن به نمادین شدن نمیدهند و به کسوت معنا درنمیایند.
اگر میتوانستیم فقدان معنا را تاب آوریم، بینیاز به زبان و تفکر، در مواجههی مستقیم با جهان حلاوت سکوت را درمییافتیم. اما این، به مرحلهی قبل از هبوط در زبان مربوط است. مرحلهای که در آن انسان بود و سنگ؛ انسان بود و کابوس مهتابی که تٱویلی در ساحت زبان نداشت. و حتا نگاه کردن به آن نیز خوفناک مینمود. افسانه نخستین علاج خوف و حیرت بود، نخستین تفسیر کائنات. افسانه موجودات گنگ در عالمی آشفته را کشانکشان به مرزهای معنا آورد، تا ذهن در حضور نظمی نمادین آرام و آگاه شود. در غیاب دیگریِ بزرگ که همان زبان و جامعه و فرهنگ است جهان گنگ آسیبزا بود.
سکوتِ پیشازبانِ انسان، نشانهی مغازله با خویش نبود، استغراق در خلوص و برهنگیِ حیوانی بود. مغازلهای در کار نبود، چرا که انسان هنوز به مدد آگاهیاش از حیوانیت خویش منتزع نشده بود که ناخودآگاهش به هیٱت زبان درآید. گو اینکه در ازدحام کلمات است که سکوت معنا می یابد. سکوت نه به عنوان وقفه در گردابی از واژگان تهی، بلکه تلاشی دیگرباره برای مواجهه با خود در هیٱت نخستین؛ مواجهه با جهان پیش از آنکه در ساحت زبان پاره پاره شده باشد.
در پرتو تجربه ی زبان، چنین مواجهه ای خوفناک، سکرآور و آرامشبخش خواهد بود. دریغا که خلوتگاه چنین مکاشفهای هم خود زبان است. جهان راهی برای رهایی از زندان زبان ندارد.
هستی با کلمه آغاز شد.
@eyvaztaha
میتوان جور دیگری هم با خویشتن مواجه شد. هندیان میگویند زندگی اجتماعی به ناگزیر همتافتهی "مایا" است، یعنی توهم. چیزی که محصول زبان و تفکر است. در این مواقع میتوان با سکوت مطلق، یعنی با امتناع از زبان و تفکر، و حتا خودداری از نجوا با خود، تجربهی جدیدی کشف کرد. تجربهی دوری از مفهومسازی برای درک جهان.
تجربهی مواجههی مستقیم با جهان بدون زبان و تفکر به تمامی ناممکن نیست، اما سخت تروماتیک است. تروما صرفا آسیب روحی نیست، درماندگی آدمی است در برابر اموری که تن به نمادین شدن نمیدهند و به کسوت معنا درنمیایند.
اگر میتوانستیم فقدان معنا را تاب آوریم، بینیاز به زبان و تفکر، در مواجههی مستقیم با جهان حلاوت سکوت را درمییافتیم. اما این، به مرحلهی قبل از هبوط در زبان مربوط است. مرحلهای که در آن انسان بود و سنگ؛ انسان بود و کابوس مهتابی که تٱویلی در ساحت زبان نداشت. و حتا نگاه کردن به آن نیز خوفناک مینمود. افسانه نخستین علاج خوف و حیرت بود، نخستین تفسیر کائنات. افسانه موجودات گنگ در عالمی آشفته را کشانکشان به مرزهای معنا آورد، تا ذهن در حضور نظمی نمادین آرام و آگاه شود. در غیاب دیگریِ بزرگ که همان زبان و جامعه و فرهنگ است جهان گنگ آسیبزا بود.
سکوتِ پیشازبانِ انسان، نشانهی مغازله با خویش نبود، استغراق در خلوص و برهنگیِ حیوانی بود. مغازلهای در کار نبود، چرا که انسان هنوز به مدد آگاهیاش از حیوانیت خویش منتزع نشده بود که ناخودآگاهش به هیٱت زبان درآید. گو اینکه در ازدحام کلمات است که سکوت معنا می یابد. سکوت نه به عنوان وقفه در گردابی از واژگان تهی، بلکه تلاشی دیگرباره برای مواجهه با خود در هیٱت نخستین؛ مواجهه با جهان پیش از آنکه در ساحت زبان پاره پاره شده باشد.
در پرتو تجربه ی زبان، چنین مواجهه ای خوفناک، سکرآور و آرامشبخش خواهد بود. دریغا که خلوتگاه چنین مکاشفهای هم خود زبان است. جهان راهی برای رهایی از زندان زبان ندارد.
هستی با کلمه آغاز شد.
@eyvaztaha
قوجا آغاجلارین گؤودهسیندن قوپان سس | #ایواز_طاها
ائلچین حسنزادهنین سید علی قریشییه سوندوغو باشلیقسیز شعری منی دیکسیندیردی (شعرین متنی سونراکی ایستاتوسدا). بیرچوخ حاللاردا یئرسیز دانیشان، بعضن ده دیلسیز دوغولان گونئی شعرینده بو غنیمتدیر. بو دیکسینتی مکمل آلیناردی اگر شاعیر شعر آنی ایله داها جیددی قارشیلاشسایدی. چئشیدلی سببلر اوزوندن شعرده چاتیشمازلیق واردیر. شعرین دیلی، قورولوشو و ائستئتیک قونومو پروبلئماتیک دیر.
بو شعری آنالیز ائتمک فیکیرینده دئییلم، آمما اونو اؤنملی ساندیغیم اوچون قیساجا بیر نئچه چاتیشمازلیغا توخونورام. بو چاتیشمازلیقلار دؤرد سویهده اؤزونو گؤستریر: یازی قوراللاری، کلمه سئچیمی، سؤیلم و ائستئتیکا.
یازی قوراللاری باخیمیندان:
یازی قایداسی و تئکنیکی رئداکته باخیمیندان ساده مسئلهلره رعایت اولونماییب. دورغو ایشارهلریندن (علائم سجاوندی) توتموش ایملا قایدالاریناجان قولاق آردینا وورولوب. اؤرنهیین أکلرله کؤکلر آیری یازیلیب، سونوجدا " ایه ر کن" کیمی عئیبهجر ایملا طرزی اورتایا چیخیب. (بو حاقدا شاعیرلریمیز شاملونون قیزیلچی دقیقلییی ایله گئرچکلشدیردییی رئداکته اوسلوبونا دیققت یئتیرمهلیدیرلر.)
سؤزجوک سئچیمی باخیمیندان:
شعرین سؤز داغارجیغی داردیر، هابئله دیققتسیزلیکله سئچیلمیش سؤزلر وار:
ــ سون اوچ میصراعدا "کیمی" سؤزونون تکراری گؤزل آلینماییب، اونون بیرینین یئرینه باشقا سؤزجوکدن (اؤنهری اولاراق "بنزهری"دن) یارالانماق اولاردی.
ــ "قیشقیرما"نین منفی چالاری "هایغیرماق" کیمی بیر سؤزجوکله شعردن سیلینه بیلردی.
ــ "طوفان" سؤزونون بیزده داها ائتکیلهییجی قارشیلیغی واردیر: قاسیرغا، فیرتینا.
ــ "تنه" یئرسیز اولاراق شعره سیزیب، اونون یئرینه "گؤوده" داها یاراشیقلیدیر. تنهسیندن چیخان سس/ گؤوده سیندن قوپان سس. البته مقصدیم تام آرین دیلده یازماق دئییل. یوخسا یئرلی یئرینده اوتورموش (البته یانلیش بیر بیچمده) "خاطیرلاماق" سؤزونه ده توخوناردیم.
سؤیلم باخیمیندان:
سیاسی ندنلردن آسیلی اولاراق گونئی شعری فارس دیلینین ائگهمن سؤیلمینین ائتکیسی آلتیندادیر. باشقا دیللردن تأثیرلنمکده هئچ بیر قباحت یوخدور، لاکین سؤیلهدیییمیز ائتکینین بیر چوخ اولومسوز جهتی وار. بونلارین بیری دوغما أثری باشقا بیر دیلین سؤیلم جوغرافییاسیندا اولوشدورماقدیر. بو ایسه هربیر أثرلری اؤزگونلوکدن محروم ائده بیلر. منجه قوزئی شعرینین دیلینه ماراق و آلیشقانلیغی آرتیرماقلا بو ائتکینین بویوندوروغوندان گئتدیکجه یاخا قورتارماق اولار. بو شعره گلدیکده ایسه، ائله بیر سؤیلمین ایزلری گؤزهچارپار اؤلچوده گئنیش دئییل. لاکین شاعیر آدینی چکدیییمیز سؤیلمین مغناطیسیندن آماندا قالماییب. بونو "علینین اینتحاردان اؤنجهکی سؤزونو /خاطیرلارام" و " دئیردی: بوتون قوجا آغاجلار /مازوخیست اولار /ائله بو سؤزلری دئیهدئیه بیر گئجه" کیمی میصراعلاردا گؤروروک.
ائستئتیک باخیمدان:
بیر کیتابیمدا والری، گادامئر و ریکوردان ایلهام آلاراق شعرله نثرین فرقلیلیکلرینین اؤلچولرینه توخونموشام. بونلاردان بیری ده سؤزجوکلرین شعرده اؤزهرک ماهیت داشیمالاریدیر. سؤزجوک نثرده بؤیوک اؤلچوده "آنلام" مسئلهسی ایله باغلیدیر. رومان کیمی بیر أثر اوخوندوقدان سونرا لفظلر اؤلور، آنلاملار اونلارین یئرینده اوتورور. نثرده سؤز آنلامین قبیرداشیدیر. بونون اوچون رومان، اوخوندوقدان درحال سونرا قیراغا قویولمالیدیر. اونو بیر نئچه دفعه حظ آلانی اولاراق آردیجیل اوخوماق اولماز. آمما شعری اوخوماقلا لفظلری اؤلدورمک قولای دئییل. هانسیسا شعر أثری، شعریت اؤزللیییندن داها آرتیق پای گؤتوردوکده بئلهجه بیر اؤلوم داها دا چتینلشیر. گئرچک شعر دفعهلرله، باشگیجلدیجی بیر تئزلیکله، اوخوندوقدا بیله، سؤزجوکلر آیاقدا قالیر. بو معیارلا ائلچینین شعری نثره یاخیندیر.
سؤیلهدیییم چاتیشمازلیقلار گونئی شعرینده یایغیندیر. اونلارین بعضیسینی آرادان قالدیرماق بؤیوک باجاریق ایستهمیر، آزاجیق دیققت ایستهییر. دورغو ایشارهلرینی یئرلی یئرینده ایشلتمک و سؤزجوک سئچیمی سورونونو کیچیک زحمتلره قاتلاشماق حئسابینا چؤزمک اولار. أن چتینی ائستئتیک چاتیشمازلیق و اؤزگه سؤیلمین باسقیسیدیر. بو حاقدا گئنیش موطالیعه، دیل دهلیزلرینده سورهکلی مشق آپارماق، و أثرلری گلیشدیرمکده زامانی اؤتمکدن باشقا یول یوخدور.
http://telegram.me/eyvaztaha
ائلچین حسنزادهنین سید علی قریشییه سوندوغو باشلیقسیز شعری منی دیکسیندیردی (شعرین متنی سونراکی ایستاتوسدا). بیرچوخ حاللاردا یئرسیز دانیشان، بعضن ده دیلسیز دوغولان گونئی شعرینده بو غنیمتدیر. بو دیکسینتی مکمل آلیناردی اگر شاعیر شعر آنی ایله داها جیددی قارشیلاشسایدی. چئشیدلی سببلر اوزوندن شعرده چاتیشمازلیق واردیر. شعرین دیلی، قورولوشو و ائستئتیک قونومو پروبلئماتیک دیر.
بو شعری آنالیز ائتمک فیکیرینده دئییلم، آمما اونو اؤنملی ساندیغیم اوچون قیساجا بیر نئچه چاتیشمازلیغا توخونورام. بو چاتیشمازلیقلار دؤرد سویهده اؤزونو گؤستریر: یازی قوراللاری، کلمه سئچیمی، سؤیلم و ائستئتیکا.
یازی قوراللاری باخیمیندان:
یازی قایداسی و تئکنیکی رئداکته باخیمیندان ساده مسئلهلره رعایت اولونماییب. دورغو ایشارهلریندن (علائم سجاوندی) توتموش ایملا قایدالاریناجان قولاق آردینا وورولوب. اؤرنهیین أکلرله کؤکلر آیری یازیلیب، سونوجدا " ایه ر کن" کیمی عئیبهجر ایملا طرزی اورتایا چیخیب. (بو حاقدا شاعیرلریمیز شاملونون قیزیلچی دقیقلییی ایله گئرچکلشدیردییی رئداکته اوسلوبونا دیققت یئتیرمهلیدیرلر.)
سؤزجوک سئچیمی باخیمیندان:
شعرین سؤز داغارجیغی داردیر، هابئله دیققتسیزلیکله سئچیلمیش سؤزلر وار:
ــ سون اوچ میصراعدا "کیمی" سؤزونون تکراری گؤزل آلینماییب، اونون بیرینین یئرینه باشقا سؤزجوکدن (اؤنهری اولاراق "بنزهری"دن) یارالانماق اولاردی.
ــ "قیشقیرما"نین منفی چالاری "هایغیرماق" کیمی بیر سؤزجوکله شعردن سیلینه بیلردی.
ــ "طوفان" سؤزونون بیزده داها ائتکیلهییجی قارشیلیغی واردیر: قاسیرغا، فیرتینا.
ــ "تنه" یئرسیز اولاراق شعره سیزیب، اونون یئرینه "گؤوده" داها یاراشیقلیدیر. تنهسیندن چیخان سس/ گؤوده سیندن قوپان سس. البته مقصدیم تام آرین دیلده یازماق دئییل. یوخسا یئرلی یئرینده اوتورموش (البته یانلیش بیر بیچمده) "خاطیرلاماق" سؤزونه ده توخوناردیم.
سؤیلم باخیمیندان:
سیاسی ندنلردن آسیلی اولاراق گونئی شعری فارس دیلینین ائگهمن سؤیلمینین ائتکیسی آلتیندادیر. باشقا دیللردن تأثیرلنمکده هئچ بیر قباحت یوخدور، لاکین سؤیلهدیییمیز ائتکینین بیر چوخ اولومسوز جهتی وار. بونلارین بیری دوغما أثری باشقا بیر دیلین سؤیلم جوغرافییاسیندا اولوشدورماقدیر. بو ایسه هربیر أثرلری اؤزگونلوکدن محروم ائده بیلر. منجه قوزئی شعرینین دیلینه ماراق و آلیشقانلیغی آرتیرماقلا بو ائتکینین بویوندوروغوندان گئتدیکجه یاخا قورتارماق اولار. بو شعره گلدیکده ایسه، ائله بیر سؤیلمین ایزلری گؤزهچارپار اؤلچوده گئنیش دئییل. لاکین شاعیر آدینی چکدیییمیز سؤیلمین مغناطیسیندن آماندا قالماییب. بونو "علینین اینتحاردان اؤنجهکی سؤزونو /خاطیرلارام" و " دئیردی: بوتون قوجا آغاجلار /مازوخیست اولار /ائله بو سؤزلری دئیهدئیه بیر گئجه" کیمی میصراعلاردا گؤروروک.
ائستئتیک باخیمدان:
بیر کیتابیمدا والری، گادامئر و ریکوردان ایلهام آلاراق شعرله نثرین فرقلیلیکلرینین اؤلچولرینه توخونموشام. بونلاردان بیری ده سؤزجوکلرین شعرده اؤزهرک ماهیت داشیمالاریدیر. سؤزجوک نثرده بؤیوک اؤلچوده "آنلام" مسئلهسی ایله باغلیدیر. رومان کیمی بیر أثر اوخوندوقدان سونرا لفظلر اؤلور، آنلاملار اونلارین یئرینده اوتورور. نثرده سؤز آنلامین قبیرداشیدیر. بونون اوچون رومان، اوخوندوقدان درحال سونرا قیراغا قویولمالیدیر. اونو بیر نئچه دفعه حظ آلانی اولاراق آردیجیل اوخوماق اولماز. آمما شعری اوخوماقلا لفظلری اؤلدورمک قولای دئییل. هانسیسا شعر أثری، شعریت اؤزللیییندن داها آرتیق پای گؤتوردوکده بئلهجه بیر اؤلوم داها دا چتینلشیر. گئرچک شعر دفعهلرله، باشگیجلدیجی بیر تئزلیکله، اوخوندوقدا بیله، سؤزجوکلر آیاقدا قالیر. بو معیارلا ائلچینین شعری نثره یاخیندیر.
سؤیلهدیییم چاتیشمازلیقلار گونئی شعرینده یایغیندیر. اونلارین بعضیسینی آرادان قالدیرماق بؤیوک باجاریق ایستهمیر، آزاجیق دیققت ایستهییر. دورغو ایشارهلرینی یئرلی یئرینده ایشلتمک و سؤزجوک سئچیمی سورونونو کیچیک زحمتلره قاتلاشماق حئسابینا چؤزمک اولار. أن چتینی ائستئتیک چاتیشمازلیق و اؤزگه سؤیلمین باسقیسیدیر. بو حاقدا گئنیش موطالیعه، دیل دهلیزلرینده سورهکلی مشق آپارماق، و أثرلری گلیشدیرمکده زامانی اؤتمکدن باشقا یول یوخدور.
http://telegram.me/eyvaztaha
Telegram
Eyvaz Taha | ایواز طاها
Söz candır əgər bilərsə insan/ Sözdür ki, deyirlər özgədir can @etaha
قوجا آغاجلارین گؤودهسیندن قوپان سس" باشلیقلی یازیدا ایشاره اولونموش شعرین متنی
یوخاریداکی ایستاتوسدا ائلچین حسنزادهنین بیر شعرینه قیساجا توخونموشام. شعرین رئداکته (ویراستاری) اولونمامیش متنی بودور:
—سیدعلی قریشینین مقدس روحونا سونولور—
یاپراقلارین گؤی اوزونده رقصینی گؤردوکجه
علینین انتحاردان اؤنجه کی سؤزونو
خاطیرلارام
دئیه ردی:طوفاندا،قوجا آغاجلارین تنه سیندن چیخان سس
دونیانین ان حوزونلو سسی دیر...!
سانکی مین بیر دیوان شعر یاتیب بوداقلاریندا
قیشقیرماغینا ماجال وئرمه ییب باغبان
سانکی یورولوب
بوش یووالارین آغیرلیغینی داشیماقدان
بو گؤرونتو نورمالدیر بیزه
آما طوفان ایه ر کن قامتینی اونلارین
بیر آزدا اؤزلری اییله ر
جان آتار بالتالانماغا
دئیه ردی:بوتون قوجا آغاجلار مازوخیست اولار
ائله بو سؤزلری دئیه دئیه بیر گئجه
غریب بیر گئجه
فیدان ایکن قامتینی آغاجلار کیمی یوخ
اوزون بیر چای کیمی توپراغا ایدی
و سونرا ابدیت دنیزینه قوووشدو
_______
ایندی ایسه شعرین رئداکته اولونموش واریانتی، مضمونونا توخونمادان:
—سیدعلی قریشینین مقدس روحونا سونولور—
یارپاقلارین گؤی اوزونده رقصینی گؤردوکجه
علینین اینتحاردان اؤنجهکی سؤزونو
خاطیرلارام
دئیردی: قاسیرغادا قوجا آغاجلارین گؤودهسیندن قوپان سس
دونیانین أن حوزونلو سسیدیر...!
سانکی مین بیر دیوان شعر یاتیب بوداقلاریندا
هایغیرماغا ماجال وئرمهییب باغبان
سانکی یورولوب
بوش یووالارین آغیرلیغینی داشیماقدان
بو گؤرونتو نورمالدیر بیزه
آما قاسیرغا أیرکن قامتینی اونلارین
بیر آز دا اؤزلری أییلر
جان آتار بالتالانماغا
دئیردی: بوتون قوجا آغاجلار مازوخیست اولار
ائله بو سؤزلری دئیهدئیه بیر گئجه
غریب بیر گئجه
فیدان ایکن قامتینی آغاجلار کیمی یوخ
اوزون بیر چای بنزهری تورپاغا أیدی
و سونرا أبدیت دنیزینه قوووشدو
__________
* واختین دارلیغیندان گونئی شعرینی دقیق ایزلهیه بیلمیرم. بونون اوچون بیر چوخ سامباللی شعر أثری گؤزومدن یایینا بیلر. بو شعرله ده تصادوفی قارشیلاشمیشام. بوتون دوستلاردان قارشیلاشدیقلاری اؤنملی شعرلری منه گؤندرمهلرینی ریجا ائدیرم. بو، منه بؤیوک بیر لوطف اولاردی. @etaha
یوخاریداکی ایستاتوسدا ائلچین حسنزادهنین بیر شعرینه قیساجا توخونموشام. شعرین رئداکته (ویراستاری) اولونمامیش متنی بودور:
—سیدعلی قریشینین مقدس روحونا سونولور—
یاپراقلارین گؤی اوزونده رقصینی گؤردوکجه
علینین انتحاردان اؤنجه کی سؤزونو
خاطیرلارام
دئیه ردی:طوفاندا،قوجا آغاجلارین تنه سیندن چیخان سس
دونیانین ان حوزونلو سسی دیر...!
سانکی مین بیر دیوان شعر یاتیب بوداقلاریندا
قیشقیرماغینا ماجال وئرمه ییب باغبان
سانکی یورولوب
بوش یووالارین آغیرلیغینی داشیماقدان
بو گؤرونتو نورمالدیر بیزه
آما طوفان ایه ر کن قامتینی اونلارین
بیر آزدا اؤزلری اییله ر
جان آتار بالتالانماغا
دئیه ردی:بوتون قوجا آغاجلار مازوخیست اولار
ائله بو سؤزلری دئیه دئیه بیر گئجه
غریب بیر گئجه
فیدان ایکن قامتینی آغاجلار کیمی یوخ
اوزون بیر چای کیمی توپراغا ایدی
و سونرا ابدیت دنیزینه قوووشدو
_______
ایندی ایسه شعرین رئداکته اولونموش واریانتی، مضمونونا توخونمادان:
—سیدعلی قریشینین مقدس روحونا سونولور—
یارپاقلارین گؤی اوزونده رقصینی گؤردوکجه
علینین اینتحاردان اؤنجهکی سؤزونو
خاطیرلارام
دئیردی: قاسیرغادا قوجا آغاجلارین گؤودهسیندن قوپان سس
دونیانین أن حوزونلو سسیدیر...!
سانکی مین بیر دیوان شعر یاتیب بوداقلاریندا
هایغیرماغا ماجال وئرمهییب باغبان
سانکی یورولوب
بوش یووالارین آغیرلیغینی داشیماقدان
بو گؤرونتو نورمالدیر بیزه
آما قاسیرغا أیرکن قامتینی اونلارین
بیر آز دا اؤزلری أییلر
جان آتار بالتالانماغا
دئیردی: بوتون قوجا آغاجلار مازوخیست اولار
ائله بو سؤزلری دئیهدئیه بیر گئجه
غریب بیر گئجه
فیدان ایکن قامتینی آغاجلار کیمی یوخ
اوزون بیر چای بنزهری تورپاغا أیدی
و سونرا أبدیت دنیزینه قوووشدو
__________
* واختین دارلیغیندان گونئی شعرینی دقیق ایزلهیه بیلمیرم. بونون اوچون بیر چوخ سامباللی شعر أثری گؤزومدن یایینا بیلر. بو شعرله ده تصادوفی قارشیلاشمیشام. بوتون دوستلاردان قارشیلاشدیقلاری اؤنملی شعرلری منه گؤندرمهلرینی ریجا ائدیرم. بو، منه بؤیوک بیر لوطف اولاردی. @etaha
خوانش آثار محمد فضولي در پرتو سوسیالیسم موجود | #ایواز_طاها
افزون بر تحوّلات كلان در زندگي انسانِ معاصر، قرائت روسي از ماركسيسم نوعي از همگسيختگيِ فرهنگيِ مضاعف پيش آورد و پارادايمهاي جديدي را بر فضاي فكري آذربايجان تحميل كرد. این البته تنها دستآورد نامیمون سوسیالیزم موجود نبود. چندانكه در پرتوِ همین خوانشِ، رودهاي باريكي كه شاعران معاصر را به محمد فضولي، به عنوان بزرگترین شاعر جهان ترک، ميپيوست، خشكيد.
ماموران شوروی فضولي را در يك فضاي تجريدي و جدا از ريشهها و مباني فكرياش در معرض قرائت گذاشتند. زيرا به حق معتقد به فروكشيدن ادبيات از برج عاج انتزاع و اشرافيت، و گسترش آن در ميان تودهها بودند. لكن مهمترين دشواري در اين ميان آن بود كه چهارچوبهاي تنگ حزبي و شور حاصل از انقلاب كارگري، برخورد ابزارانگارانه با متون گذشته را موجب ميشد و به حذف كليهي عناصر ماوراءطبيعي از آن متنها ميانجاميد. چندانكه در مرحلهي اوّل تأييد بخشي و ردّ بخشي ديگر از آثار شاعران گذشته، و در مرحلهي بعد قرائت آن بخش برگزيده بر اساس همان چهارچوبها و معيارها در دستور كار قرار ميگرفت.
با اين همه نبايد میان سوسیالیسم موجد و ماركسيسم مقارنه ی کامل برقرار کرد و یا همین سویالیسم موجود را تا حدّ دستورات سخیف حزبي تنزل داد و آن را صرفاً نتيجهي حماقت رهبران خودكامه و يا جنونِ قدرتِ اعضاي يك حزب پيشتاز در نظر گرفت. زيرا ماركسيسم مكتب بسيار بزرگي بود كه در نتيجهي جستجوي مشتاقانهي آدمي در پي عدالت پديد آمده بود
البته طرد جنبههاي ذهني و معنوي زندگي كه به طرد بخش بزرگي از آثار كلاسيك در اتحاد جماهير شوروي انجاميد، بيدليل صورت نگرفت. ماركسيسم دغدغههاي بسياري داشت كه از مهمترين آنها تأمين عدالت و رهايي انسان از زندان ذهنيت خويش بود. تقسيم فرهنگ و اقتصاد به روبنا و زيربنا در واقع به هدف احياي اهميت بيبديل و فراموش شدهي اقتصاد در زندگي آدمي بود. اما بازتولید اهمیت عدالت و اقتصاد در تحلیل تاریخ از منظر تنگ ایدئولوژی حتی در هنر به پیدایش آموزه هایی انجامید که بعدها به انجیل هنری دسپوتیسم استالینی بدل شد.
تبلور اين ديدگاه در حوزهي هنر وادبيات، رئاليسمِ طبيعتگرايانهاي بود كه سرانجام «واقعگرايي سوسياليستي» نام گرفت. اين نوع واقعگرايي بيگمان وجه مشتركي با جهانِ درونيِ محمد فضولي و مضامين آثار او نداشت . از اين رو ادبياتِ آذربايجان در قلمروِ حزبِ پيشتازِ كارگران، بر اساسِ منطقِ درونيِ رئاليسمِ سوسياليستي از منظر عينيبودن و سودمندبودن نگارش يافت. به اين معني كه احراز نتايجِ ملموس توسط هنر و ادب، و ويژگيِ ياريرسانيِ آنها به ايدئولوژيِ رسمي، بر هر گونه ارزشهاي زيباشناختي غلبه كرد. گرچه حاكميت خشونتآميز چنين رئاليسمي خود به آفرينش زبان نمادين انجاميد اما اين امر در ماهيت تجويزيِ آن مكتب ادبي چندان تغییری پديد نياورد. ميدانيم «زبان نمادين» به هنگام نبود آزاديِ بيان، به فراسويِ واقعياتِ خشك و بيروح نقب ميزند و گهگاه سركشيِ اضطرابآلودِ هنرمنداني چون آندره تاكوفسكي را بازتاب ميدهدş با اين همه، در سرزمينهاي پيراموني – به ويژه آذربايجان آموزههاي مكتب رئاليسم سوسياليستي جنبهي تنگتر و فرودستتري به خود گرفت. تا جائي كه بيشتر روزنههايِ معنويِ جامعهيِ هنري به سوي ادبيات كلاسيك مسدود شد و جويبارهايي كه از دنياي كهن به اندرون ادبيات جديد روان بود، خشكيد.
انسان در پرتو آزمونهايِ كنوني و آرزوهاي آيندهاش، گذشته را دوباره كشف و معنا ميكند. در واقع ما با هر تحّول بنيادين اجتماعی که درون ما را نيز متلاطم ميكند، گذشته را از زاويهي جديد ميخوانيم. براي نمونه ماركسيسم جرياني ساختاري در انديشه و نگرش آدمي پديد آورد و همين دگرگوني قرائت جديدي از تاريخ انديشه و هنر را ناگزير ساخت.
با اين همه، پيش از هر اشارهاي به پيآمدهاي اين مكتب بايد يادآورد كه حتي اگر انقلاب اكتبر رخ نميداد، باز هم به اقتضاي شرايط محتملِ اجتماعي، شايد همين وضعيت با اندك تفاوتهايي رخ مينمود. چنانكه نويسندگان و شاعران بزرگ پيش از انقلاب اكتبر، از جمله جليل محمّدقليزاده و ميرزا علياكبر صابر به جاي عنايت به ادبيات غنايي و تغزلي، به هزل و طنز روي آوردند. زيرا رياكاري اجتماعي، فقر و فلاكت و خرافهپرستيِ مردمان اجازه نميداد اينان نيز گام در راه فضولي نهند. هيچ بعيد نيست كه مردمان زمانهي فضولي فقيرتر از مردمان زمان ميرزا علي اكبر طاهرزاده بوده باشند. لكن اين امر چندان اهميّتي ندارد. زيرا بر اساس مباني فكري تمدن جديد، نه ميزان فقر، بلكه ميزان خودآگاهي از فقر مهم است و پيداست كه صابر بيش از فضولي از پديدهي فقر و خرافه آگاه بوده است.
_________
بخش کوتاهی از مقالهی "بیگانهای در وطن"
@eyvaztaha
افزون بر تحوّلات كلان در زندگي انسانِ معاصر، قرائت روسي از ماركسيسم نوعي از همگسيختگيِ فرهنگيِ مضاعف پيش آورد و پارادايمهاي جديدي را بر فضاي فكري آذربايجان تحميل كرد. این البته تنها دستآورد نامیمون سوسیالیزم موجود نبود. چندانكه در پرتوِ همین خوانشِ، رودهاي باريكي كه شاعران معاصر را به محمد فضولي، به عنوان بزرگترین شاعر جهان ترک، ميپيوست، خشكيد.
ماموران شوروی فضولي را در يك فضاي تجريدي و جدا از ريشهها و مباني فكرياش در معرض قرائت گذاشتند. زيرا به حق معتقد به فروكشيدن ادبيات از برج عاج انتزاع و اشرافيت، و گسترش آن در ميان تودهها بودند. لكن مهمترين دشواري در اين ميان آن بود كه چهارچوبهاي تنگ حزبي و شور حاصل از انقلاب كارگري، برخورد ابزارانگارانه با متون گذشته را موجب ميشد و به حذف كليهي عناصر ماوراءطبيعي از آن متنها ميانجاميد. چندانكه در مرحلهي اوّل تأييد بخشي و ردّ بخشي ديگر از آثار شاعران گذشته، و در مرحلهي بعد قرائت آن بخش برگزيده بر اساس همان چهارچوبها و معيارها در دستور كار قرار ميگرفت.
با اين همه نبايد میان سوسیالیسم موجد و ماركسيسم مقارنه ی کامل برقرار کرد و یا همین سویالیسم موجود را تا حدّ دستورات سخیف حزبي تنزل داد و آن را صرفاً نتيجهي حماقت رهبران خودكامه و يا جنونِ قدرتِ اعضاي يك حزب پيشتاز در نظر گرفت. زيرا ماركسيسم مكتب بسيار بزرگي بود كه در نتيجهي جستجوي مشتاقانهي آدمي در پي عدالت پديد آمده بود
البته طرد جنبههاي ذهني و معنوي زندگي كه به طرد بخش بزرگي از آثار كلاسيك در اتحاد جماهير شوروي انجاميد، بيدليل صورت نگرفت. ماركسيسم دغدغههاي بسياري داشت كه از مهمترين آنها تأمين عدالت و رهايي انسان از زندان ذهنيت خويش بود. تقسيم فرهنگ و اقتصاد به روبنا و زيربنا در واقع به هدف احياي اهميت بيبديل و فراموش شدهي اقتصاد در زندگي آدمي بود. اما بازتولید اهمیت عدالت و اقتصاد در تحلیل تاریخ از منظر تنگ ایدئولوژی حتی در هنر به پیدایش آموزه هایی انجامید که بعدها به انجیل هنری دسپوتیسم استالینی بدل شد.
تبلور اين ديدگاه در حوزهي هنر وادبيات، رئاليسمِ طبيعتگرايانهاي بود كه سرانجام «واقعگرايي سوسياليستي» نام گرفت. اين نوع واقعگرايي بيگمان وجه مشتركي با جهانِ درونيِ محمد فضولي و مضامين آثار او نداشت . از اين رو ادبياتِ آذربايجان در قلمروِ حزبِ پيشتازِ كارگران، بر اساسِ منطقِ درونيِ رئاليسمِ سوسياليستي از منظر عينيبودن و سودمندبودن نگارش يافت. به اين معني كه احراز نتايجِ ملموس توسط هنر و ادب، و ويژگيِ ياريرسانيِ آنها به ايدئولوژيِ رسمي، بر هر گونه ارزشهاي زيباشناختي غلبه كرد. گرچه حاكميت خشونتآميز چنين رئاليسمي خود به آفرينش زبان نمادين انجاميد اما اين امر در ماهيت تجويزيِ آن مكتب ادبي چندان تغییری پديد نياورد. ميدانيم «زبان نمادين» به هنگام نبود آزاديِ بيان، به فراسويِ واقعياتِ خشك و بيروح نقب ميزند و گهگاه سركشيِ اضطرابآلودِ هنرمنداني چون آندره تاكوفسكي را بازتاب ميدهدş با اين همه، در سرزمينهاي پيراموني – به ويژه آذربايجان آموزههاي مكتب رئاليسم سوسياليستي جنبهي تنگتر و فرودستتري به خود گرفت. تا جائي كه بيشتر روزنههايِ معنويِ جامعهيِ هنري به سوي ادبيات كلاسيك مسدود شد و جويبارهايي كه از دنياي كهن به اندرون ادبيات جديد روان بود، خشكيد.
انسان در پرتو آزمونهايِ كنوني و آرزوهاي آيندهاش، گذشته را دوباره كشف و معنا ميكند. در واقع ما با هر تحّول بنيادين اجتماعی که درون ما را نيز متلاطم ميكند، گذشته را از زاويهي جديد ميخوانيم. براي نمونه ماركسيسم جرياني ساختاري در انديشه و نگرش آدمي پديد آورد و همين دگرگوني قرائت جديدي از تاريخ انديشه و هنر را ناگزير ساخت.
با اين همه، پيش از هر اشارهاي به پيآمدهاي اين مكتب بايد يادآورد كه حتي اگر انقلاب اكتبر رخ نميداد، باز هم به اقتضاي شرايط محتملِ اجتماعي، شايد همين وضعيت با اندك تفاوتهايي رخ مينمود. چنانكه نويسندگان و شاعران بزرگ پيش از انقلاب اكتبر، از جمله جليل محمّدقليزاده و ميرزا علياكبر صابر به جاي عنايت به ادبيات غنايي و تغزلي، به هزل و طنز روي آوردند. زيرا رياكاري اجتماعي، فقر و فلاكت و خرافهپرستيِ مردمان اجازه نميداد اينان نيز گام در راه فضولي نهند. هيچ بعيد نيست كه مردمان زمانهي فضولي فقيرتر از مردمان زمان ميرزا علي اكبر طاهرزاده بوده باشند. لكن اين امر چندان اهميّتي ندارد. زيرا بر اساس مباني فكري تمدن جديد، نه ميزان فقر، بلكه ميزان خودآگاهي از فقر مهم است و پيداست كه صابر بيش از فضولي از پديدهي فقر و خرافه آگاه بوده است.
_________
بخش کوتاهی از مقالهی "بیگانهای در وطن"
@eyvaztaha
تورکیه مئدیاسیندا بؤیوک دییشیکلیک | #ایواز_طاها
دوغان گروپو ساتیلدی؛ بو بیزی نئجه ائتکیلهیه بیلر؟
تورکییهنین مئدیا سئکتوروندا بؤیوک دییشیکلیک باش وئریب. بئله کی کانال D، سیانانتورک، حورریت، و DHA کیمی تلویزیونلارین، قزئتلرین و خبر آژانسینین صاحیبی اولان دوغان گروپو بونلاری باشقا بیر هولدینگه ساتیب. بو بیلگی آراجلارینی ساتین آلمیش "دمیراؤرن" گروپو نئچه ایل اؤنجه میللیت قزئتینی ألینه کئچیرمیشدی. بئشیکتاش، فنر باغچه و گالاتاساری فوتبال تاقیملاری تورکیهنین فوتبال ویترینی اولدوغو کیمی، میللیت و حورریت قزئتلری ده اون ایللر بویو تورکیهنین مئدیا کیملییینی اولوشدورموشلار.
دوغان گروپو مئدیا ساحهسینده همیشه آپاریجی رول اوینامیشدیر. اؤرنهیین، 2015-جی ایلین چئوریلیشینین اوغورسوز قالماسیندا اونون اوینادیغی رول دانیلمازدیر. باشقان اردوغان ایلک ایسماریجینی سیانانتورکدن سسلندیرمکله خالقی حرکته گتیرمیشدیر. همین چئوریلیشده دوغان گروپو یاسال دؤولتی دستکلهمکله، دئموکراسینین ساوونماسی اوغروندا بؤیوک ریسکه آتیلمیشدیر. چونکو چئوریلیشین اوغورلو آلیناجاغی تقدیرده، دوغان گروپو بؤیوک ایتکیلرله قارشیلاشا بیلردی.
دوغان گروپوندا استعفالار، یئردییشدیرمهلر و دیشیکلیکلر داوام ائدیر. بو دییشیکلیک لرین تورک دونیاسینا بوراخاجاغی تأثیرلر ایسه هلهلیک منیم اوچون قارانلیقدیر. باخمایاراق کی، سیانانتورک خبر بؤلمهسینین عرفان ساپمازا تاپشیریلماسینین بللی آنلامی واردیر. بئله چیخیر کی، ایندن بئله بو کانالدا قافقاز و اورتا آسیایا داها آرتیق یئر وئریلهجکدیر. ساپماز هم بؤلگه ایله تانیشدیر ، هم ده بو مسئلهده ماراقلیدیر. او، افغانیستان ساواشینی تورکیه مئدیاسیندا اوزون موددت ایشیقلاندیرمیش و 90-جی ایللرده باکیدا آوراسیا قزئتینی بوراخمیشدیر. او سون گونلرده موساوات قزئتینه وئردییی موصاحیبهده دئمیشدی کی، «زامانی گلنده قاراباغدا دا آفرین کیمی بیر عملیات کئچیریلهجک.»
هلهلیک بللی دئییل، دوغان مئدیاسینین باجاریقلی و بیلگین آپاریجیسی احمد هاکان کیمیلرین طالعی نئجه اولاجاق. اونلاری ساخلایاجاقلار، یوخسا اردوغان آکتاش کیمی اونونلا دا یوللار آیریلاجاق.
هانسی شیرکت نئچهیه ساتیلیب؟
ایکی قروپ دوغان مئدیانین 916 میلیون دوللار قیمتله ساتیشی اوچون موقاویله ایمضالاییبلار. موقاویله چرچیوهسینده ساتیش رقملری بئلهدیـر:
دوغان ژورنالیستیکا 132 میلیون دوللارا،
حورریت ژورنالیستیکا و مطبعهچیلیک 155 میلیون دوللارا،
دوغان تو هولدینگ 599 میلیون 674 مین دوللارا،
دوغان اینفورماسیا آگئنتلیگی 5 میلیون دوللارا،
دوغان پایلاما، ساتیش و مارکئتینق سیستئملری 7 میلیون دوللارا،
دوغان اینتئرنئت نشریاتی 12 میلیون 751 مین دوللارا،
دوغان مئدیا اینتئرناتیونال 4 میلیون 42 مین دوللارا،
موزایکا رابیطه خیدمتلری 532 مین دوللارا.
@eyvaztaha
_________
https://scontent-dfw5-1.xx.fbcdn.net/v/t1.0-9/31959864_1669997436380722_6382793805308887040_n.jpg?_nc_cat=0&_nc_eui2=v1%3AAeHiWi2MvFmOzj9EP8vqX_lQxRXTlSnil9fEiMzrrVVL7sI8VKN72Hy1cf3TolS0PR--zLJvSpcTXfS0StJCtUeCgpniQr-Gqv28M1vqFB04yQ&oh=156224060d3c92b6553648d1c1187860&oe=5B9542AD
دوغان گروپو ساتیلدی؛ بو بیزی نئجه ائتکیلهیه بیلر؟
تورکییهنین مئدیا سئکتوروندا بؤیوک دییشیکلیک باش وئریب. بئله کی کانال D، سیانانتورک، حورریت، و DHA کیمی تلویزیونلارین، قزئتلرین و خبر آژانسینین صاحیبی اولان دوغان گروپو بونلاری باشقا بیر هولدینگه ساتیب. بو بیلگی آراجلارینی ساتین آلمیش "دمیراؤرن" گروپو نئچه ایل اؤنجه میللیت قزئتینی ألینه کئچیرمیشدی. بئشیکتاش، فنر باغچه و گالاتاساری فوتبال تاقیملاری تورکیهنین فوتبال ویترینی اولدوغو کیمی، میللیت و حورریت قزئتلری ده اون ایللر بویو تورکیهنین مئدیا کیملییینی اولوشدورموشلار.
دوغان گروپو مئدیا ساحهسینده همیشه آپاریجی رول اوینامیشدیر. اؤرنهیین، 2015-جی ایلین چئوریلیشینین اوغورسوز قالماسیندا اونون اوینادیغی رول دانیلمازدیر. باشقان اردوغان ایلک ایسماریجینی سیانانتورکدن سسلندیرمکله خالقی حرکته گتیرمیشدیر. همین چئوریلیشده دوغان گروپو یاسال دؤولتی دستکلهمکله، دئموکراسینین ساوونماسی اوغروندا بؤیوک ریسکه آتیلمیشدیر. چونکو چئوریلیشین اوغورلو آلیناجاغی تقدیرده، دوغان گروپو بؤیوک ایتکیلرله قارشیلاشا بیلردی.
دوغان گروپوندا استعفالار، یئردییشدیرمهلر و دیشیکلیکلر داوام ائدیر. بو دییشیکلیک لرین تورک دونیاسینا بوراخاجاغی تأثیرلر ایسه هلهلیک منیم اوچون قارانلیقدیر. باخمایاراق کی، سیانانتورک خبر بؤلمهسینین عرفان ساپمازا تاپشیریلماسینین بللی آنلامی واردیر. بئله چیخیر کی، ایندن بئله بو کانالدا قافقاز و اورتا آسیایا داها آرتیق یئر وئریلهجکدیر. ساپماز هم بؤلگه ایله تانیشدیر ، هم ده بو مسئلهده ماراقلیدیر. او، افغانیستان ساواشینی تورکیه مئدیاسیندا اوزون موددت ایشیقلاندیرمیش و 90-جی ایللرده باکیدا آوراسیا قزئتینی بوراخمیشدیر. او سون گونلرده موساوات قزئتینه وئردییی موصاحیبهده دئمیشدی کی، «زامانی گلنده قاراباغدا دا آفرین کیمی بیر عملیات کئچیریلهجک.»
هلهلیک بللی دئییل، دوغان مئدیاسینین باجاریقلی و بیلگین آپاریجیسی احمد هاکان کیمیلرین طالعی نئجه اولاجاق. اونلاری ساخلایاجاقلار، یوخسا اردوغان آکتاش کیمی اونونلا دا یوللار آیریلاجاق.
هانسی شیرکت نئچهیه ساتیلیب؟
ایکی قروپ دوغان مئدیانین 916 میلیون دوللار قیمتله ساتیشی اوچون موقاویله ایمضالاییبلار. موقاویله چرچیوهسینده ساتیش رقملری بئلهدیـر:
دوغان ژورنالیستیکا 132 میلیون دوللارا،
حورریت ژورنالیستیکا و مطبعهچیلیک 155 میلیون دوللارا،
دوغان تو هولدینگ 599 میلیون 674 مین دوللارا،
دوغان اینفورماسیا آگئنتلیگی 5 میلیون دوللارا،
دوغان پایلاما، ساتیش و مارکئتینق سیستئملری 7 میلیون دوللارا،
دوغان اینتئرنئت نشریاتی 12 میلیون 751 مین دوللارا،
دوغان مئدیا اینتئرناتیونال 4 میلیون 42 مین دوللارا،
موزایکا رابیطه خیدمتلری 532 مین دوللارا.
@eyvaztaha
_________
https://scontent-dfw5-1.xx.fbcdn.net/v/t1.0-9/31959864_1669997436380722_6382793805308887040_n.jpg?_nc_cat=0&_nc_eui2=v1%3AAeHiWi2MvFmOzj9EP8vqX_lQxRXTlSnil9fEiMzrrVVL7sI8VKN72Hy1cf3TolS0PR--zLJvSpcTXfS0StJCtUeCgpniQr-Gqv28M1vqFB04yQ&oh=156224060d3c92b6553648d1c1187860&oe=5B9542AD