Eyvaz Taha
1.23K subscribers
170 photos
46 videos
9 files
229 links
Söz candır əgər bilərsə insan/ Sözdür ki, deyirlər özgədir can @etaha
Download Telegram
یوزیللیک/ century
| #ایواز_طاها

اینگیلیسجه century سؤزونون آنلامی رسمی دیلده "عصر"، آنادولو تورکجه‌سینده "یوز ایل" فارسجادا ایسه "قرن، سده"دیر. "عصر" سؤزونون فارسجا معناسی بام باشقا‌دیر. اؤرنه‌یین، "عصر آتوم" ترکیبی، بیزده "آتوم دؤورو" یا "آتوم دؤنمی" کیمی سسله‌نیر. بو سؤزون اینگیلیسجه قارشیلیغی age ‌دیر. بونونلا بئله، بیز century سؤزونون قارشی‌لیغی اولا‌راق "یوٍزایللیک" ایصطیلاحینی اؤنرمیشیک، age سؤزونون قارشیلیغی اولا‌راق ایسه "دؤنم" سؤزونو قوللانیریق:
21ـ‌جی یوٍزایللیک XXI century
عاقل دؤنمی Age of reason

هابئله اورتاچاغین بیرینجی یاریسی و یا بوٍتونو بعضی قایناق‌لاردا "ایمان"، بعضی‌لرینده ایسه "قارانلیق" صیفتی ایله آد چکیرلر:
ایمان دؤنمی Age of faith
قارانلیق دؤنم‌لر Dark ages

آوروپا 17ـ‌جی یوٍزایللییین ایکینجی یاریسیندان باشلانمیش فیکیر آخیمی "آیدینلانما"* کیمی سسله‌نیر. رسمی دیلده بونا معاریف‌چی‌لیک دؤنمی دئییلیر.
Age of Enlightenment
ـــــــــــــــ
* آذربایجان معاریف‌چی‌لیک دؤنمی آوروپانینکیندان سئچیلیر. بو دؤنم اون‌دوققوزونجو عصردن (داها چوخ ایکینجی یاریسیندان) باشلاییر، 1917ـ‌جی ایله‌دک، (اوکتیابر دئوریمینه‌جن) داوام ائدیر.

@eyvaztaha
کتاب‌هایی که آموزنده‌ی جهل‌اند!

اینکه می‌گویند از هر کتابی می‌توان چیزی آموخت سرابی بیش نیست. (البته کتاب در زندان را استثنا می‌کنم.) کتاب‌ها همیشه و به معنای مطلق حامل روشنایی و شناخت نیستند. من از برخی از کتاب‌هایم جهل آموخته‌ام.

در سفری که به ولایت داشتم به کار توانفرسایی دست زدم. کاری برای کم کردن بار کتاب‌هایی که به همراهم اینجا و آنجا می‌روند. تقریبن تمام کتاب‌های موجود در کتابخانه‌ی قدیمی‌ام را بررسی کردم و پس از آنکه 65 کارتن سنگین پر از کتاب را به محل زندگی فعلی‌ام فرستادم، نزدیک به پانصد کیلو از آن‌ها را امحا کردم. کسی گفت که این‌ها را می‌توان به عنوان کتاب دست دوم فروخت. گفتم آن دسته از کتاب‌هایی که آموزنده‌ی جهل بوده‌اند (چه پارادوکسی!) همان بهتر که نابود گردند. پس نشستیم و شیرازه‌ی یک‌یک کتاب‌ها را از هم گسیختیم تا کسانی دیگر جاهل نشوند.

@eyvaztaha


http://www.eyvaz.org/wp-content/uploads/2018/10/11.jpg
در نقد «حیات برهنه و امر سیاسی»‌ی نوشته‌ی ایواز طاها
✍️ یونس زارعیون

نوشته کوتاه اما مفید استاد ارجمند جناب ایواز طاها در مورد حیات انسان و امر سیاسی که بررسی رابطه انسان جامعه بسته با امر سیاسی را متذکر میشود، حاوی نکات مهم و جالبی است برای آموختن و به کار گرفتن امر سیاسی. خواندن گزیده نوشته‌ی ایشان مرا بر آن داشت تا حاشیه‌هایی برای بیشتر آموختن خود در توضیح و بازشناسی متن فوق بر آن اضافه نمایم. دانشمند ارجمند جناب اقای طاها در ابتدای پاراگراف حیات برهنه و امر سیاسی می‌نویسد: «انسان به واسطه‌ی امر سیاسی است که می‌تواند خود را تثبیت کند». ارسطو فیلسوف شهیر قبل میلاد انسان را موجودی سیاسی تعریف میکند. موجوداتی بسیار اجتماعی‌تر از انسان نیز وجود دارند (مورچه – موریانه و زنبور عسل و ...) اجتماعی زندگی می‌کنند، تقسیم کار در بینشان رایج است، اعضای خاطی را مجازات می‌کنند تقسیم وظایف دارند و در راس هرمشان ملکه و یا امپراطوری فرمان می‌دهد. اما در بین آنها امر سیاسی وجود ندارد و شاید تنها فرق و وجه تمایز آنها با انسان همین نکته‌ی مهم باشد. در واقع پراتیک سیاسی که به تعریف مارکس ترکیبی از سوژه و ابژه می‌باشد در میان این موجودات تعریفی ندارد. فرق بین حیوان و انسان در اینجا بیشتر آشکار شده و تعریف جناب طاها در ادامه‌ی کوتاه‌نوشته‌ی خود موید این مطلب جالب است «انسان تنها به واسطه امر سیاسی است که خود را تثبیت میکند».

مارکس فیلسوف و جامعه شناس فقید تعریف ارسطو را در مورد انسان سیاسی گسترش داده و میگوید: «انسان به درست‌ترین معنی حیوان سیاسی است. نه فقط حیوان اجتماعی بلکه حیوانی که تنها در اجتماع می‌تواند به یک فرد تکامل یابد.» موازی مطلب فوق در نوشته‌ی جناب طاها چنین ادامه داده می‌شود «هر جامعه ای یک بدنه‌ی ساختار یافته دارد که حافظ نظم موجود است و یک بخش بدون سهم و حاشیه‌نشینی که بنام عدالت و آزادی نظم را آشفته می‌سازد و ساختار را به چالش می‌کشد. امر سیاسی از این شکاف سر بر می‌آورد. از این نظر سیاستِ رهایی‌بخش و دموکراسی مترادفند. دموکراسی همچون سیاست، در این معنا، یعنی برهم‌زدن وضع موجود برای صحنه‌آوردن آن بخش بدون سهم جامعه.» برای شکافتن پاراگراف فوق نوشته‌ای از تالکوت پارسونز استاد جامعه‌شناسی دانشگاه هاروارد در سال 1930را ضمیمه‌ی پاراگراف فوق می‌کنم؛ به نظر پارسونز برای درک جامعه باید به درک سیستماتیک ان روی آورد. وی می‌گوید نظام‌ها می‌توانند و باید بخش مسلمی از نیازهای کنشگران را پاسخ دهند و کنترل کمتری بر رفتار کنشگران اعمال نمایند. در این صورت کنشگران در درون نظام آزادی عمل دارند و در عین حال امکان اجتماعی‌شدن برای افرادی که به نظام وارد شده‌اند فراهم می‌گردد. کنشگران در یک جریان کلی و عام به ساخت‌یابی جامعه کمک می‌کنند و جریان نهادی‌شدن امکان‌پذیر می‌شود.

نتیجه گیری طاها در کوتاه‌نوشته‌ی خود به پاراگراف فوق منتهی شده. ایشان نتیجه‌گیری می‌کند که «از این نظر سیاست‌رهایی بخش و دموکراسی مترادفند.» با در نظر گرفتن الگوی پارسونز و کوتاه‌نوشته‌ی طاها می‌توان به اعتبار تجربه این نتیجه را گرفت که حاکمیت باهوش و البته دموکرات و ملی با ایجاد زمینه‌های قانونی موجبات رشد احزاب سیاسی مخالف در چهارچوب قانون و منافع ملی و ارائه آزادی عمل تا حفظ منافع ملی و مقید نمودن احزاب به رعایت قوانین (و نه در پیش گرفتن سلیقه‌ی خاص افراد موجود در سیستم قدرت) امکان رشد دموکراسی و پیشبرد سیاست‌ رهایی‌بخش به نفع کشور را موجب می‌شوند.

در نهایت رشد دموکراسی و بروز ظهور سیاست‌ رهایی‌بخش رشد کشور در همه‌ی زمینه‌های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی را شامل می‌شود چرا که رشد اقتصادی در فضای دموکراتیک و آزاد و قانونمند امکان‌پذیر است و نه فضای بسته و نبود احزاب آزاد و روزنامه‌ها و وجود فیلترینگ برای سدنمودن گردش آزاد اطلاعات.

@eyvaztaha
ادامه در پست بعدی 👇
ادامه‌ی پست «در نقد «حیات برهنه و امر سیاسی»‌ی نوشته‌ی ایواز طاها» از یونس زارعیون

اواسط کوتاه نوشته‌ی طاها مساوی است با توضیح و نتیجه‌گیری این که «دموکراسی در این معنا یعنی برهم‌زدن وضع موجود برای به صحنه درآوردن آن بخش بدون سهم جامعه». حاکمیت تمامیت‌خواه، خواهان حفظ وضع موجود به هر قیمتی است (عدم پیشرفت کشور –عدم حل مشکل بیکاری – محیط زیست و فرهنگ). فقط می‌خواهد در قدرت باشد و جواب منتقد را سر بالا می‌دهد، اقتصاد را نفی و از معنویات حرف می‌زند که برای معنویات انقلاب کرده حال آنکه بحث معشیت از فرموده‌ها و آموزه‌های دینی همان‌هایی است که از بهشت حرف می‌زنند. دموکراسی در جامعه‌ی باز منتقد و بخش بدون سهم جامعه که دارای برنامه و هدف و راه کار برای پیشرفت جامعه است را با امکان تاسیس (N.G.O)ها و احزاب مستقل و مطبوعات آزاد فراهم می‌اورد. برای مثال حاکمیت را در یک کفه‌ی ترازو و قشر منتقد و روشنفکر و بدون سهم جامعه را در کفه دیگر ترازو تصور می‌کنند. دموکراسی وظیفه‌ی توازن کفه‌ها را بر عهده دارد حال اگر کفه‌ی منتقد سنگینی کند حاکمیت را با بحران های جدی مواجه می‌کند. حاکمیت یا باید قسمتی را در کفه‌ی خود قرار دهد یا کفه‌ی سنگین منتقد و روشنفکر را حذف کند تا تعادل بر قرار شود. حذف کفه سنگین منتقد موقتی بوده و باز سنگینی خواهد کرد تا زمانی که قسمتی از آن را بپذیرد یا خود حذف شود. آخر کوتاه‌نوشته‌ی طاها نیز همین مساله را مورد توجه قرار داده و از زبان حاکمیت به کفه‌ی ‌دیگر ترازو در واقع می‌گوید «حال وقتی به کسی می‌گویند ّمی‌خواهی راحت زندگی کنی ننویس و فعالیت نکن، یعنی باید درحیات برهنه‌ی پیش از نطق و اندیشه غرق شوی. این یکی از ظالمانه ترین رفتاری است که حکومت می‌تواند بر شهروندان خودش تحمیل کند.» حکومت بسته از شهروندان می‌خواهد که فکر نکنند. چون با منطق مخالف است و جایگاه خود را در خطر می‌بیند. البته حکومت ایدئولوژیک گاهی با حیوانات نیز مخالف است. برای مثال حکومت کمونیستی چین گنجشک ها را به خاطر خوردن گندم اعدام می‌کرد و هر شهروندی که گنجشک شکار می‌کرد از دست حکومت انقلابی جایزه می‌گرفت. در واقع رفتار حکومت دیکتاتور با شهروندی که از او طلب می‌کند تا ننویسد رفتار با ذات انسان‌هاست. من نیز با چنین درخواستی مواجه شدم در زمان طلایی جناب احمدی نژاد اما پاسخ من این بود که انسان بدون نوشتن و فکر کردن مرده‌ی متحرک بوده و حتی از حیوان هم پست‌تر است. چنین درخواستی یعنی اینکه به گاو دستور دهیم تا شیر ندهد و علوفه‌ی خود را مطالبه نکند. گاو و بز و گوسفند باید بخورند و شیر دهند و پروار شوند و انسان نیز باید اندیشه کند و مطالبات خود را از جامعه بخواهد چرا که جامعه‌ی بدون مطالبه جامعه‌‌ای مرده است. اسکیمو ها مطالباتشان در حد خورد و خوراک و پوشاک و مسایل جنسی است برای همین است که یک اسکیموی صد سال پیش با اسکیموی کنونی چندان فرقی نکرده. دیکتاتور آرزوی اسکیمویی کردن جامعه را دارد. پس باید برای فرار از عقب‌ماندگی اندیشه کرد، مطالبه کرد، حتی اگر به قیمت جان باشد. چرا که وضع موجود و ظالمانه حتی به نفع دیکتاتور هم نیست. چرا به نفع دیکتاتور نیست؟ چون سقوط خود را تدارک می‌بیند اما نمی‌داند چرا؟ چون فکر نمی‌کند.

#یونس_زارعیون دانشجوی اخراجی علوم سیاسی
ـــــــــــــ
مطلب مورد اشاره جناب زارعیون که پیشتر در این کانال منتشر شده:

حیات برهنه‌ و امر سیاسی | #ایواز_طاها

انسان تنها به واسطه‌ی امر سیاسی است که می‌تواند انسانیت خود را تثبیت کند. هر جامعه‌ای یک بدنه‌ی ساختاریافته‌ دارد که حافظ نظم موجود است، و یک بخشِ بدونِ سهم و حاشیه‌نشینی که بنام "عدالت و آزادی" نظم را آشفته می‌سازد و ساختار را به چالش می‌کشد. امر سیاسی از این شکاف سربرمی‌آورد، از این نظر سیاستِ رهایی‌بخش و دموکراسی مترادف‌اند. دموکراسی همچون سیاست در این معنا یعنی برهم‌زدن وضع موجود برای به صحنه‌آوردنِ آن بخشِ بدونِ سهمِ جامعه.

حال وقتی به کسی می‌گویند «می‌خواهی راحت زندگی کنی، ننویس و فعالیت نکن»، یعنی باید در حیات برهنه‌ی پیش از نطق و اندیشه غرق شوی. این یکی از ظالمانه‌ترین رفتاری است که یک حکومت می‌تواند بر شهروند خودش تحمیل می‌کند.

@eyvaztaha
باقر مؤمنی در کتاب «ایران در آستانه‌ی انقلاب مشروطیت و ادبیات مشروطه» که در سال 1357 چاپ شده می‌گوید: «تنها زبانی که در ادبیات مشروطه -به غیز از فارسی- به آن چیز نوشته شده است و درعین حال در توده‌ها موثر بوده، فقط زبان ترکی آذربایجانی است.» (انتشارات شباهنگ، ص167)

این نقل قول از دو جهت اهمیت دارد: یکی نام صحیح زبان ترکی در این سامان، و دیگری اهمیت زبان ترکی آذربایجانی در انقلاب مشروطیت. که البته سرآمد ادبیاتی که توده‌ی مردم را تکان داد آن چیزهایی است که با نام میرزه جلیل و نشریه ملا نصرالدین گره خورده است.

@eyvaztaha
یاشامین چيرپينديغي هر يئرده، ديلين ايزي وار

اینسانین وئریلی [داده شده] فئنومئن‌لره اؤیونمه‌سی منطقیسیزلیک‌دیر. اونون هاردا آنادان اولماسی، هانسی قبیله، اولوس و یا سویا باغلی اولماسی، هانسی دینه قوللوق ائتمه‌سی اوندان آسیلی دئییل، ایسته‌‌‌مه‌دن اونا وئریلمیشدیر. بونلاری اوستونلوک، اؤیوش و آیری‌سئچکی‌لیک اؤلچوسونه چئویرمه‌یین آنلامی یوخ‌دور. عاغیلسیزلیق‌دیر. چونکو بونلار اینسانین أمه‌یی نتیجه‌سینده ألده ائدیلمیر.

آنجاق فلسفی باخیمدان، بو وئریلی فئنومئن‌لرین ایچینده دیلین غریبه قونومو وار. اینسان سسدن دیله کئچمک‌له “اینسان” آدی قازانیر. سؤز آنا دیلیندن گئدیر. ايچينده دوغولدوغوموز ديل، يعني آنا ديلي، سوسقونلوق زامان‌لاریندا بیله بيزيم‌له دانيشير.

ديل گودوكچودور. او، اؤزونون گيزلي قات‌لاريندا تانري‌لارلا، دوشونجه‌لرله و اینسان داورانيش‌لاريلا گيزلي بير باغلي‌ليغي قورويوب ساخلايير. یاشامین چيرپينديغي هر يئرده، ديلين ائتکیسي، ايزي گؤزه چارپير. هابيل علي‌يئو، هاینریش هاینه‌­دن ایلهام آلاراق، «ديل سوساندا موسيقي ديل آچير» سؤيله‌میشدی. بو شاعيرانه يوزوما باخماياراق، قارغي دليك‌لريندن باييرا چيخماغا وورنوخان موسيقي نوت‌لاريندا بیله، ديل اؤز روحونو اوفورور.

تام متنی بوردا اوخوماق اولار:
http://www.eyvaz.org/?p=1238

@eyvaztaha
درباره‌ی "یانلیش یازمالاردان اوساندیم"
[از غلط‌نویسی‌ها به تنگ آمدم]

سلام جناب #ایواز_طاها.
با دیدن "یانلیش یازمالاردان اوساندیم" فکر کردم که مطرح کردن چند نکته برای تامل شما مفید باشد:

1- "زبان" خانه تفکر یا یکی از مهمترین خانه های تفکر است لذا اشتباهات زبانی و انشایی اثرات منفی و نامحسوس دارند.

2- اصلاح اشتباهات زبانی، و باز کردن راه اعتلای ادبیات و تفکر، پروسه ای تدریجی و طولانی است.

3- بعید است که تصمیمات قاطع نویسندگان برای اصلاح زبان شان، و تشرهای تادیبی امثال جنابعالی به آنها، اثر مثبت زیادی در پروسه مذکور داشته باشند.

4- بنظرم انتشار مستمر "متنهای کوتاه صحیح" (ولی نه خیلی متکلف و ...) در اصلاح زبان موثرتر است تا متنهای طولانی صحیح ولی متکلف. اغلب مخاطبان شما، 90% ظرایف زبانی متنهای بیش از یک پاراگراف را نمی گیرند. ولی می توانند همان ظرایف را در یک پاراگراف متوجه شوند.

5- بنظرم در اغلب موضوعات، تقسیم مخاطبان به حداقل چهار سطح لازم است:
افراد متخصص و حرفه ای (که زبان بین خودشان باید کاملا فنی و صحیح باشد)
افراد علاقمند در مسیر تخصص که زبان بین آنها باید 《عمدتا》 فنی و 《عمدتا》 صحیح باشد ولی نه لزوما همیشه و کاملا.
افراد عادی که علایقی به موضوع دارند و بعضا مطالعه ای می کنند ولی در مسیر تخصص نیستند که زبان خطاب به آنها بایستی عمدتا صحیح و دور از خطاهای فاحش باشد. بعلاوه بدانند که منابع معتبر این موضوع چه کسانی و کجا هستند. (این دسته مطالب تقریبا یک صفحه ای را ترجیح می دهند)

افراد عادی دیگر. اینها در واقع مخاطب بمعنای اخص در آن موضوع نیستند و چیزی که لازم دارند در این حد است که بدانند فلان موضوع و فلان تخصص هست و نتایج عمومی مهم و جذاب آن فلانها است و برای توضیح بیشتر کجا باید مراجعه کرد. (این دسته همراه یک عکس یا ویدئو می توانند یک توئیت یا یک پاراگراف را بخوانند ولی نه بیشتر)

6- خیلی بهتر از من می دانید که نوشتن و گفتن برای هر سطح با سطوح دیگر متفاوت است. نکته اما این است که انتظار از نویسندگان برای هر سطح نمی تواند با انتظار از نویسندگان سطح دیگر مساوی باشد. لذا مثلا "پروگرام ارتقای نوشتن برای عموم علاقمندان" متفاوت خواهد بود با "پروگرام ارتقای نوشتن برای علاقمندان در مسیر تخصص." همچنین راهنمای نوشتن برای فلان سطح با راهنمای نوشتن برای سطح دیگر متفاوت خواهد بود.

7- اکثر کسانی که در فضای مجازی فعالند "انگیزه فعالیت" زیادی دارند ولی علم و صلاحیت و قابلیت متناسب را ندارند. انگیزه اینها می تواند موتور محرکه ای باشد برای اصلاح تدریجی کارشان ولی بعید است که "تاکید بر صحت و استاندارد و لاغیر" بتواند بر آنها موثر باشد.

8- بنظر می رسد که جنابعالی دارید در موقعیتی قرار می گیرید که (مجددا) اثر مثبت زیادی در حوزه زبان و ادبیات آذربایجان بگذارید. بنظرم اگر "تولید تخصصی یا ادیبانه" را از "تولید قابل هضم برای علاقمندان" و "تولید برای عموم مردم" جدا کنید، تلاشهایتان موثرتر خواهد بود و فعالانی که قابلیتها و تمایلات متفاوتی دارند، در مسیرهای متفاوت ولی هم افزایی قرار خواهند گرفت. (والا ممکن است روشهای یکدیگر را تخطئه کنند.)

در باره من:
یک اردبیلی مقیم تهرانم. در دهه 1370 تجربه فعالیت در یک دفتر دانشگاهی داشتم که محور آن مباحث علوم انسانی و فرهنگی توسط دانشجویان فنی بود. همیشه از حضور در مجامع عمومی و مطبوعات اجتناب کرده ام و می کنم.

تجربه فعالیت در جمع علاقمندان آذربایجان و زبان تورکی را ندارم لذا آنچه در بالا نوشتم ممکن است در این حوزه قابل استفاده نباشند.

با آرزوی سلامتی و توفیقات
عیسی پیله ور

@eyvaztaha
اینسانین اینسانلیغی سیاسال* ایله گئرچک‌له‌شیر | #ایواز_طاها

آیاق‌قابیچی، نئی‌چالان و کرالین، هر بیری‌نین، اؤز وظیفه‌سی و ایش آلانی وار. بونلارین هر بیری‌نین یاخشی‌لیغی و یا ایشلَوسللییی اؤز وظیفه‌لری‌نین [ergon] دوزگون یئرینه یئتیریلمه‌سینه باغلی‌دیر. آریستوتئل سوروشور: بونلارین هر بیری‌نین اؤزل بیر گؤره‌وی اولسا دا، اینسانین اینسان اولاراق اؤزگو [اؤزونه مخصوص] بیر ایشله‌وی یوخ‌دورمو؟

سیاسال بو مسئله‌نین جاوابیندادیر کی آنلام قازانیر. جورجو آگامبئن‌-ه گؤره، سیاسال اینسان توپلولوق‌لاری‌نین ”ایشسیزلییینه“ اویغون گلیر. سیاستین وار اولماسی بونونلا باغلی‌دیر کی، اینسانین اؤزل بیر فونکسیاسی یوخ‌دور، و اونو هر هانسی بیر ائیلم‌له معینلشدیرمک/تانیملاماق مومکون دئییل. اینسان ائله آرین پوتئنسیال‌دیر کی، هئچ بیر کیملیک و یا میسیا اونو اؤز قانادی آلتینا آلا بیلمیر.

بیر آیاق‌قابیچی‌نین ایشی آیاق‌قابی تیکمک‌دیر، نئی‌چالانین ایشی نئی چالماق، کرالین ایشی ایسه اؤلکه‌نی ایداره ائتمک. آنجاق اینسان اولاراق اینسانین ایشی سیاسال‌لا اوغراشماق‌دیر؛ [قورتولوشچو] سیاست یوروتمک‌دیر. سیاسال واسیطه‌سی ایله‌دیر کی، حئیوان آدیندا بیر جینسدن، اینسان آدیندا بیر نؤوع باش قالدیریر. سیاسال اینسانین اینسانلیغی ایله باغلاناراق آنلام قازانیر. سیاسال اولمادان اینسانلیق گئرچکلشه بیلمزدی.
ــــــــــــــــــــ
* "سیاسال" سؤزو ”سیاست“دن فرقله‌نیر. سیاسال سؤزو صیفت اولسا دا، بوردا اونو (ایستانبول تورکجه‌سینده‌کی کیمی) ایسم اولاراق ایشله‌دیرم. بو، اینگیلیسجه the political ایصطیلاحی‌نین قارشیلیغی‌دیر، سیاست ایسه politics سؤزونون. بو تئرمین فارسجادا "أمر سیاسی" کیمی چئوریلیر. (داها آرتیق ایضاح اوچون باخ: ایواز طاها، ”کیملیکچی سیاست باره‌سینده پاتولو یک تئزلر“.)
#ایوازطاها #سیاسال #سیاست

@eyvaztaha
انسانیتِ انسان با سیاست متناظر است | #ایواز_طاها

کفاش، نی‌نواز و پادشاه هر یک وظیفه‌ و حوزه‌ی کاری ویژه‌ی خود دارند. خوب‌بودن و یا وظیفه‌شناس بودن هر یک از اینها منوط به انجام‌دادن درستِ وظیفه‌‌ی خاصِ خویش [ergon] است. أرسطو می‌پرسد: در حالی که هر یک از اینان وظیفه‌ی خاصی را بر عهده دارند آیا ممکن است انسان بما هو انسان هیچ‌ کارکردِ مخصوص به خود نداشته باشد؟

أمر سیاسی در جواب این پرسش است که معنا می‌یابد. به گفته‌ی جورجو آگامبن، سیاست [ به معنای أمر سیاسی] همان چیزی است که با ”بی‌کارگی“ جماعات بشری متناظر است. سیاست از آن روی هست که آدمیان بدون کارکرد ویژه و مشخص [ergos] هستند و نمی‌توان با هیچ عمل ویژه‌ای تعریفشان کرد. موجوداتی در حالت بالقوگی محض که هیچ هویتی یا رسالتی ممکن نیست آن را زیر بال بگیرد.

شغل کفاش کفش‌دوزی‌ است، شغل نی‌نواز نوازندگی و شغل پادشاه کشورداری‌ و یا همان سیاست مُدُن؛ اما شغل انسان پرداختن به أمر سیاسی است. از طریق أمر سیاسی است که در جنسی بنام حیوان، نوعی بنام انسان پدیدار می‌شود. أمر سیاسی با عطف به نفس انسانیت معنا می‌یابد. بدون آن انسانیت تحقق نمی‌پذیرد.


@eyvaztaha
یانلیش ایفاده: "دیسکورس شعری" | #ایواز_طاها

"دیسکورس شعری" آدیندا بیر شعر آخیمی و یا شعر نؤوعو یوخ‌دور، نه آذربایجاندا، نه ده تورکیه‌ده.

بیر موددت اؤنجه سایین دوست‌لارین بیری اؤز یازیسیندا "دیسکور شعری"-ندن آد چکمیشدی. اؤزل ایسماریج‌لا [پیام‌] بئله بیر آد قویمانین دوزگون اولمادیغینی وورغولادیم. مسئله‌نین چؤزوله‌جه‌یینی گومان ائستم ده نه یازیق کی، بو تئرمین‌له یئنه ده باشقا بیر بیریسی‌نین کامئنتینده قارشیلاشدیم. ایندی ایسه اوخوجولارین بیری سوال وئریب: دیسکورس شعری نه‌دئمک‌دیر؟

بو یانلیشلیق هاردان گلیر؟ نئچه ایل اؤنجه ایبراهیم صدری‌نین شعری باره‌ده مندن سوروشدولار. "رومانتیکلییینه باخمایاراق، اونون سؤیکندییی دیسکورس/سؤیلم‌ ماراقلی‌دیر"، دئدیم. آز کئچمه‌دن بو ایفاده‌ یانلیش یوزولاراق بیر کیتابین اوز قابیغیندا "دیسکورس شعری" کیمی یئر آلدی. کیتاب ایبراهیم صدری‌نین "من سنی هئچ سئومه‌دیم‌ کی" باشلیغینی داشیییردی. (منیم حاضیرلادیغیم آمما باشقا آدامین آدینا چاپ اولموش کیتابین باشلیغیندا بئله بیر ایفاده‌نی ایشلتمه‌میشدیم.)

دیسکورس سؤزونو بللی بیر شعر اوچون قوللانماق آنلامسیزدیر. هر شعرین اؤزگو بیر سؤیلمی اولدوغوندان، دیسکورسو اولمایان شعر یوخدور کی، دیسکورسلوسو دا اولسون! چوخ گومان کی، بئله بیر آدقویمادا فارسجادان گلمه‌دیر و اونون قوللانیشیندا اینگیلیسجه‌ speech سؤزو نظره آلینیر.

فارسجا "گفتار" شعری آدلانان همین شعر تورونو، بیزده ”دانیشما شعری“ و یا "دانیشیق شعری" آدلاندیرماق داها یاخشی‌دیر.

(باشقا فورصتده دانیشما شعری باره‌ده بیر نئچه سطیر یازاجاغام.)

@eyvaztaha
آنا | #روح‌الله_باقری | چئویرن: #ایواز_طاها

۱ـ

قوْجا قارتال
قانادلارینی سیلکه‌له‌دی
و اۆفوردو سسینی کۆله‌یین قولاغینا:
«سئوگی
گۆن‌لریمی آلوْو کیمی
یئیَرکن
زهرلی سولار
کؤینه‌ییمین بنؤوشه‌لرینی
یاندیرارکن
سنی
دؤردونجو اوْنورغامین اۆستونده دوْغدوم.
سن
بولودلاریمین قانینی سوْموران
قارا تورپاق ایدین.»

۲ـ

قان قوْخان قارلارین یۆروشونده
گؤوده‌سیله چیچک‌لره چتیر توتدو
ایکی أللی گؤی‌اۆزونو یاخالادی
و گۆن‌لری‌نین اؤجونو آلدی
سوْنرا
کۆله‌یه قارشی دایانیب دئدی:
«آغزی‌نین قوْخوسو
تهران کۆچه‌لری کیمی
زهرلی‌دیر!»
کۆلک دامارلارین دۆیونونو دیشی ایله آچدی!

۳ـ

آنا
فوْتوگرافینی
کؤینه‌یی‌نین بنؤوشه‌لرینه باسدی.
قارتال
گؤزلرینی گؤزلوک آرخاسیندان
کۆله‌یه دوْغرو اوچوردوب
أل‌لرینی گؤیه آچدی.

(فارسجا ”هندسه‌ی هذیان“ توْپلوسوندان)

______________

▫️متن اصلی شعر

مادر | روح‌الله باقری

۱ـ
و قرقی پیر
بال‌هایش را تکانی داد
و صدایش را در گوش باد ریخت:
"تو را
روی چهارمین مهره‌ٔ کمرم زاییدم
وقتی که عشق
چون آتشی
روزهایم را می‌خورد
و بنفشه‌های پیراهنم را
آب مسموم می‌سوزاند.
تو
خاک تیره بودی
که خون ابرهای مرا مکیدی."

۲ـ
تنش را چتر گل‌ها کرد
در هجوم برفی
که بوی خون داشت
دو دستی، یقه‌ٔ آسمان را چسبید
و تقاص روزهایش را گرفت
آن وقت
رو به باد ایستاد و گفت:
"هوای دهانت
مثل خیابان‌های تهران
آلوده است!"
و باد رگ‌هایش را با دندان گشود!

۳ـ
مادر
عکست را
روی بنفشه‌های پیراهنش فشرد
و قرقی پیر چشم‌هایش را
از پشت عینک
به سمت باد پرواز داد
و دست‌هایش را به آسمان دراز کرد.

(از مجموعهٔ
"هندسهٔ هذیان")

@eyvaztaha
قورتولوشچو سیاست، ظولم و دیره‌نیش | #ایوازـطاها

ظولمون تکجه ایقتیصادی ماهیتی یوخ‌دور. اونون آیری-آیری بیچیم‌لری وار. چئشیدلی ظولم‌لره قارشی دیره‌نیش‌لر ده ایستر-ایسته‌مز موختلیف‌دیر. ضیددیت‌‌لر ده بئله‌دیر، اونلارین نئچه-نئچه بیچیمی وار‌دیر. ضیددیت‌‌لرین چئشیدلیلییی، اونلارا قارشی موباریزه‌لرین رنگارنگلییینه ده گتیریب چیخاریر.

لاکین کلاسیک مارکسیزم‌ـه گؤره، عدالتسیز قورولوش‌لارا قارشی دیره‌نیش‌لری، صینیف [طبقه] موباریزه‌سی چرچیوه‌سینده یئرلشدیرمک اولار. بونون معین آنلامی وار. یعنی کاپیتالیزمه قارشی صینیف موباریزه‌سی ظفر چالیشیرسا، یاشیل چئوره‌‌نین چیرکلنمه‌سی، قادین آیریمچیلیغی، ائتنیک پروبلئم‌لر، مدنی سیخینتی‌لار و نهایت ساواش‌لار آرادان قالخاجاق. یعنی بوتون توژلوسمال پروبئلم‌لری ایشچی‌لر و یاتیریمچی‌لار آنتاگونیزمی چرچریوه‌سینده حل ائتمک اولار.

ظولم و دیره‌نیش باره‌ده بو بیر داریسقال باخیش بوجاغی‌دیر. دوغرودور، توپلومو دئویندیرن [حرکته گتیرن] عامیل آنتاگونیزم‌دیر. آنجاق، پوست‌مارکسیست‌لره گؤره، توپلومداکی بوتون ظولم و دیره‌نیش چئشیدلرینی صیرف اقتصادی چرچیوه‌یه سیغیشدیرماق اولماز. اؤرنه‌یین، جینسی و یا ائتنیک آیری-سئچکیلیک صیرف کاپیتالیزمین نتیجه‌سی دئییل. باشقا سؤزله، کاپیتالیزمی آرادان قالدیرماق‌لا سؤیله‌دیییمیز آیری‌سئچکیلیک‌لر اؤز-اؤزونه آرادان قالخمیر. و یا ساواش‌لار یالنیز ثروت پایلاشیمی و ایقتیصادی منفعت‌لردن آسیلی دئییل، چوخ‌ندن‌لی بیر فئنومئن‌دیر.

اؤرنه‌یین هاوانی چیرکلندیرن بیر فابریکه قارشی کوتله‌نی سفربر ائتمک اولار. بو، کاپیتالیزمه قارشی بیر موجادیله‌دیر. چونکو فابریک اونون آیرینتی‌لاریندان‌دیر. لاکین چوخ گومان کی، ایشچی‌لر بو موجادیله‌یه قاتیلمایاجاق‌لار. ترسینه، اونلار ایش یئرلرینی قوروماق آماجیلا صاحیب‌‌کارلارلا بیر جبهه‌ده دایاناجاقلار.

سووئت‌لر بیرلییی‌نین داغیلماسی ایله تاریخی دییشیمین یئگانه عامیلی ساییلان ایشچی قوه‌سی باشلیجا رولونو ایتیردی. سونوجدا بئله بیر آغیر و نفس‌کَسَن سوال اورتایا چیخدی: اونون یئرینه هانسی یئگانه عامیلی قویماق اولار؟

بو سوال آرتیق یئرسیزدیر. چونکو تاریخ و توپلوم عرصه‌سینده یئگانه عامیل آراماق یانلیش‌دیر. توپلومدا باش وئرن موباریزه‌ چئشیدلرینی اؤزونده أریده بیلن بیرجه حرکت و یا بیرجه ایجتیماعی ائتکن [عامیل] یوخ‌دور. بیرجه ائتکنین یئرینه بیرچوخ ائتکن‌لری آراماق گره‌کیر: چئوره‌چی‌لر، فئمینسیت‌لر (قادین حاق‌لاری ساحه‌سینده موباریزلر)، میللی و ائتنیک حاق‌لار اوغروندا دیره‌نیش‌لر. بونلار ائش‌ده‌یر [هم‌أرز] عامیل‌لر ساییلیر. چوخ‌ائتکن‌لی موباریزه‌نین آدی ”کیملیکچی سیاست‌“دیر.

ایندی باشلیجا سوال بو ائش‌ده‌یر عامیل‌لرین بیرلییی ایله باغلی‌دیر. آیری-آیری آماج اوغروندا موباریزه آپاران ائتکن‌لری نئجه بیرلشدیرمک اولار؟

ـــــــــــــــــ
(“کیملیکچی سیاست باره‌ده پاتولوژیک تئزلر“ کیتابی‌نین یئنی رئداکته‌سیندن سئچمه‌لر”)

@eyvaztaha
کار مهمتری از وررفتن با طباطبایی‌ها داریم | #ایوازـطاها

نخستین بار که جواد طباطبایی در مجله‌ی مهرنامه به غیریتی بنام ”پان‌ترکیست‌ها“ دشنام داد، یادداشت کوتاهی نوشتم. نظر یکی از دوستان فرهیخته این بود که با این یادداشت‌ها شخص مذکور در جریان هویت‌طلبی بیشتر مطرح خواهد شد و بهتر است وی را مسکوت بگذاریم. در جواب گفتم، به استثنای چند تعریض دو-سه علامه‌ی دیگرستیز، این یکی از مهمترین حمله‌ها به غیریت است؛ غیریتی که در حال برباددادنِ تمامت‌خواهیِ ایرانشهری است. محمدرضا شاه می‌گفت آشپزهای ارتش شاهنشاهی توان گوشمالی متجاسرانی چون پیشه‌وری را دارند، و در نظام مقدس نیز پیش از این دربان‌های نهادهای امنیتی با مسئله‌ی غیریت مشغول بودند. حالا به جای آشپز و مأمور، یک روشنفکرِ صاحب‌نام به انکار حاشیه برخاسته بود. آنگاه که جواد طباطبایی با اشتیاق در دام پر‌سش‌های فتنه‌انگیزانه‌ی محمد قوچانی افتاد و نه با زبان فلسفه که با لحن کلاه‌مخملی‌ها سخن گفت، با نومیدی بن‌بست دیالوگ را دیدیم. اما نفسِ ورودِ وی به مسئله، موجبِ جلب توجه بیشتر به مناسبات تبعیض‌آمیز شد.

در اینجا مشکلی هست. پرداختن افراطی به اشخاصی چون وی و بی‌عنایتی به جریان‌ها و اندیشه‌ها نوعی ساده‌نگری، تقلیل‌گرایی و راحت‌طلبی را تشدید می‌کند. غافل از آنکه بررسی انتقادیِ اندیشه‌هایِ مخالفْ، به‌رغم طاقت‌فرسابودنش، اندیشه‌ساز است. شاید گفته شود که در نقد اشخاص، موضوعِ بحثْ اندیشه‌هایشان است. لیکن تقریبن اکثریت قریب به اتفاق نقدهایی که در جریان هویت‌طلبی به اندیشه‌ها می‌پردازند، نقدِ اشخاص است در زیر نقاب اندیشه‌. بیشتر این نقدها اغلب نه از سر آگاهی، که به انگیزه‌ی احساس مسئولیت نوشته می‌شوند. حال آنکه صرف احساس مسئولیت لازمه‌ی نقد هست، اما شرط کافی نیست.

به علاوه، نقدِ سرسام‌آورِ اشخاصِ انگشت‌شمار به جای پرداختن به جریان‌ها و اندیشه‌ها، نیروی تفکر انتقادی را (که همبسته است با امر سیاسی) به هدر می‌دهد و رئوس کلی مطالبات را به حاشیه می‌راند. درست است که گهگاه گریزی از پرداختن به مصداق‌های مهمی چون کسروی، ایرج افشار و طباطبایی نیست، لیکن مواجهه‌ی کلامی با عاملان مهم و متعدد، و نه صرفا مخالف، گزینه‌ی بهتری است. منظورم تنها اندیشمندان طراز اول نیستند، اما اشخاص بی‌اهمیتی چون جلایی‌پور، که در عینِ شرارتِ مرکزگرایانه‌اش به ژنِ شرافتش می‌نازد و نیاز مبرمی به چنین توجهی دارد، صرفن سیمپتوم/نشانگان یک بیماری بزرگ‌اند. نباید پیوسته با آنها وررفت. باید به علائم آن بیماری در ساختار اندیشگیِ حاکم پرداخت، و آینه‌ی نقد را در برابر کلیتِ اجتماعی گرفت برای دیدن هاویه‌ی تاریکی که در درونش دهان گشوده است. این امر کارکرد عادی گفتمان مبنی بر حقیقی جلوه‌دادنِ نظمِ ایجابیِ موجود را دچار اختلال می‌کند.

کارکرد عادی گفتمان، منوط به اختفای عناصر ایدئولوژیک در ساختاری طبیعی‌سازی شده است. مثلن از طریق همین طبیعی‌سازی است که حاملان و حافظانِ گفتمانِ هژمونیک نه تنها از نقش‌بستنِ تصویرِ حیوانی چون شیر بر روی پرچم احساس خوشایندی دارند، بلکه نوعی رضایت و غرور نیز حس می‌کنند. حال اگر بخشی از جامعه بخواهد تصویر شیر را با تصویر گرگ عوض کند، هنگامه‌ای راه خواهد افتاد. زیرا گفتمان حاکم خرافه‌های خود را عین عقلانیت می‌پندارد و علایقِ اغیار را عین خرافه و واگرایی. البته این ارزش‌‌داوری تا زمانی مشروعیت دارد که گفتمانِ حاکمْ خالی‌بودنِ زیرِ پایِ خود را نبیند. اما وقتی پرده‌ی عناصرِ ایدئولوژیکِ برسازنده‌یِ گفتمان برمی‌افتد، بازتولید آن دچار وقفه و لکنت می‌شود. یعنی دیگر به همان قدرتِ سابقْ قادر به رحمانی‌کردنِ شیر و شیطانی‌کردنِ گرگ نخواهد بود. در این مرحله هر تلاشی برای توجیه ماهیتِ تبعیض‌آمیزِ گفتمانِ مسلط علاوه بر آنکه ناسیونالیسمِ تمرکزگرا را به موضع عصبی و پرخاشگرانه‌ی بیشتری می‌اندازد، به گونه‌ی سلبی موجب آگاهی غیریت‌ها از طریق افشای ماهیتِ ایدئولوژیکِ فرهنگِ هژمونیک می‌شود. این یعنی تشدید اختلال در فرآیند بازتولید گفتمان. زیرا فانتزی‌هایی که شکاف‌های گفتمان را می‌پوشانند وقتی از ریخت می‌افتند به همان شکل نخستین قابل ترمیم نیستند.

جامعه پیشاپیش گسیخته و چندپاره است، و فانتزی [خیالپردازی] تصویری است که این شکاف‌ها را می‌پوشاند. البته خیالپردازی به هیچوجه خیالبافی نیست، قابی است که فرد از درون آن جهان را می‌بیند. از طریق خیالپردازی است که برخی از شهروندانِ کثیرالمله‌ترینِ کشورِ خاورمیانه می‌خواهند جامعه‌ی خود را به صورتِ کلِ ارگانیک ببینند؛ آنهم در هیأت یک ملت، یک زبان و یک دولت. اما این نگرش در عصرِ وفور رسانه‌ها و تنوع زندگی‌ها، (همچنین بر اثر مبارزه‌ی پرهزینه‌ی همگنانم به عنوان ”دیگری“) از ریخت افتاده است.

@eyvaztaha
بازتولید گفتمان مسلط به کمک تقویم فارسی | #ایواز_طاها

(بخشی از یک یادداشت منتشر شده؛ تقدیم به پیشه وری بزرگ بی تقویم)

تقویم‌ها و سالنامه‌هایی که در هزاران نوع و تیراژ میلیونی چاپ و توزیع می‌شوند وسیله‌ی بازتولید گفتمان مسلط‌اند. سالنامه‌ها این نکته را عادی‌سازی می‌کنند که سالمرگ سید علی اندرزگو مهمتر از سالمرگ بزرگمردی چون عباس میرزاست. حال آنکه یک تارموی شاهزاده‌ی قاجار می‌ارزد به هزاران اندرزگوها که دیرندگی نامشان را مدیون گرایش‌های ایدئولوژیک نظم مستقر هستند. نظمی که در منظومه‌ی نام‌هایش شیخ فضل الله نوری، مدافع قدرت مطلقه، در صدر نشسته‌ و سید جعفر پیشه‌وری و عمادالدین نسیمی در ذیل هم جایی نیافته‌اند.

آذربایجان در تقویم فارسی آذرماه هیچ نامی در میان نام‌ها ندارد.

#ایوازطاها

@eyvaztaha
جهنم فقیران | #ایواز_طاها

اگر کسی حتی برای مدت اندکی در روسیه زندگی کرده باشد، با واقعیت تلخی آشناست. اینکه از هنگام استقلال معجونی از سرمایه‌داری رانتی و نظام ارباب رعیتی ماقبل سرمایه‌داری بازتولید شده است. در آنجا هر صاحب‌منصب و هر صاحب‌سرمایه‌ای در اطراف خود چندین نوکر و گماشته و راننده دارد. گماشتگانی که به رغم درآمد خوب، انگار به درون‌ نوعی زندگی اردوگاهی پرتاب شده‌اند. زندگی در وضعیتی استثنایی که حقوق اولیه شهروندی در آن به حال تعلیق در‌می‌آید. به گونه‌ای که ارباب جدید بر جان و بدن این اطرافیان سیطره‌ی مطلق دارد.

به علاوه به دلیل نبود ساختارهای دموکراتیک، کشور همچون کشتی بادبان شکسته‌ای در دریایی از رانت‌های اقتصادی و نیرنگ‌های سیاسی رها شده است. سرمایه‌دارانِ یک‌شبه‌ای که برلوسکونی شیاد و یاپی‌های دهه‌ی هشتادِ غرب در مقابل آنها مترسک‌هایی بیش نیستند. مافیا واقعیت جاری صحنه‌ی سیاست و اقتصاد و فرهنگ روسیه است. از طریق جایگزینی ایدئولوژی کمونیسم با سرگرمی و رشوه، جامعه به صورت جهنم فقیران درآمده است و بهشت تاخت‌وتاز راسکولنیکوف‌های دیوانه‌ای که اکنون سخت محاسبه‌گر شده‌اند. مثال بارز پوتین و ژیرینوفسکی.

با این همه، گهگاه چپ جدید از سر نفرت به افسارگسیختگی سرمایه در دموکراسی‌های لیبرال، هر جا سخن از تقابل می‌رود ناخودآگاه جانب روسیه‌ی مافیایی را می‌گیرد. چپ‌انگاریِ وهمی درباره‌ی رژیم اسد نیز که آلت دستِ ایران و روسیه است، از همین نوستالژی شورویایی برمی‌خیزد.

@eyvaztaha
خییوو'دا [مشکین‌شهرده] شعرین گؤزه‌للیک فلسفه‌سی باره‌ده چیخیشیمدان سونرا شکیل چکدیردیک. (22 نویابر 2018)
پیشه‌وری‌نین خاطیره‌سینه
(کئچمیش یازی‌لاردان قئیدلر)

تورک‌لر ممالک محروسه آدینا مدرن میللت‌ـ دؤولت فئنومئنی‌نین گلیشمه‌سینده باشلیجا عامیل اولموشلار. اوسته‌لیک، بونلارین ایکی چاغداش دؤولت تجروبه‌سی ده وار: شئیخ محمد خیابانی و جعفر پیشه‌وری دؤولتی. اؤزه‌للیک‌له پیشه‌وری‌نین یاراتدیغی میللی حؤکومت دقیق آنلامدا سیاسالی [أمر سیاسینی] گئرچکلشدیرمیشدیر. پیشه‌وری، ’دیل/دؤولت‘ قوْووشاغیندا دایانان سیاست تجروٍبه‌سینی تاریخی یادداشیمیزا حک ائتمیشدیر. کئشکه ستارخان آذربایجان تورکجه‌سینی هر آدلا سسله‌ییردی سسله‌سین، اونا رسمی ایستاتوس باغیشلاییردی.

فدای دؤولتی دیلین سؤیکندییی سیاستین تاریخی دؤنوش نؤقطه‌سی‌دیر. او سیاستین خاطیره‌سی، ایندی ده بیر گوج کیمی سیریق کیم‌لییه قارشی دیره‌نیر. بو دیره‌نیش سسدن دیله کئچیدین گئنل پلانینی دوغما دیلک‌لرین دوزه‌نلییینده تؤکور. فدایی‌لر دؤولتی، بیزه اؤیرتمیشدیر کی، رسمی قوروم‌لارین یوخلوغوندا، بیلم‌یوردوندان توتموش ابتدایی درسلیک‌لرده‌دک، تحصیل و تدریسین یوکونو اؤز چیینیمیزده داشییاق.

#فرقه_دموکرات #آذربایجان #پیشه_وری #پیشه‌وری #ایوازطاها #21آذز
@eyvaztaha
به یاد پیشه‌وری بزرگ
(بندهایی از یادداشت‌های پیشین #ایواز_طاها)

در جریان تأکید غلوآمیز بر "ایدئولوژی، دین و ملت" این نکته فراموش می‌شود که هدف از موجودیت اینها سعادت انسان است. و اگر انسان در پای آنها قربانی شود، نقض غرض شده است. از این رو، کارنامه‌ی پیشه‌وری را نه با تأکید بر خیرهای اعلایی چون خدا، جامعه، نژاد و طبقه، که با نگاه انسانی او باید ارزیابی کرد.

بنا به شرایط زمانه و مطابق با رهیافت‌های سوسیالیسم موجود، تأکید دموکرات‌ها بیشتر بر عدالت بود تا آزادی. اما همین تأکید بر عدالت از یک سو نظام ناعادلانه‌ی فئودالی را برمی‌آشفت و از سوی دیگر بخشی از روحانیون را که از فئودالیته ارتزاق می‌کردند. آندو دست در دست هم، ذهن توده‌ها را که بیش از امروز اسیر خرافات بودند، به نفع نظام شاهنشاهی مسموم کردند. نظامی که در فرهنگ زمانه عطیه‌ای الهی به‌شمار می‌آمد.

البته گسیل مبلغان شوروی به تبریز که در توهم فتح جهان توسط استالینیسم بودند، کار فدائیان را سخت‌تر کرد و کار مخالفان را راحت‌تر. زیرا برخی از روحانیان با تمسک به دین‌ستیزی مبلغان گسیل شده، سعی در ترسیم چهره‌ی الحادی از فدائیان کردند. به علاوه، در یک جامعه‌ی بسته و سنتی، بیگمان حرکتی که آرمانش دگرگونی ریشه‌ای در توزیع ثروت و قدرت است، مغضوب حافظان نظم موجود می‌شود. اکنون که به رغم آگاهی‌های شگرف قرن بیست‌ویکمی نهادهای قدرت به راحتی می‌توانند حتی برخلاف نظر رهبر وقت انقلاب "چاه دعا" براه اندازند، باید دریافت که دموکرات‌ها در مواجهه با سنت‌های گرانبار و خرافه‌های انسان‌ستیز با چه دشواری اندیشه‌‌سوزی دست‌به گریبان بودند. بعید نیست که بخشی از توحش اوباشان در روزهای پس از سقوط دولت دموکرات‌ها از همین عامل سرچشمه گرفته باشد.

#فرقه_دموکرات #آذربایجان #پیشه_وری #ایوازطاها #21آذز

@eyvaztaha
رحمانی‌سازی و شیطانی‌سازی

(بندهایی از یادداشت‌های پیشین #ایواز_طاها به یاد #پیشه‌وری بزرگ)

حوادث تاريخي اغلب اسباب گوناگون و انگيزه‌هاي پيچيده دارند. از اين رو در تبيين هر حادثه ما ناگزير از تكثير علل و سپس تحديد آنها براي يافتن مستقيم‌ترين علت‌ها هستيم. در نتيجه، اِسناد یکپارچه‌ی رويداد بزرگی چون حکومت پیشه‌وری به “انگيزه‌ي استيلاي استالين بر نفت شمال” ساده كردن و فروكاستن تاريخ تا حد يك نيرنگ سياسي است. اگر حمايت يك كشور خارجي از يك جنبش، ملاك اهريمني بودن آن باشد، باید دودمان پهلوی را یکی از اهریمنی‌ترین حکومت‌های تاریخ نامید که بنیان‌گذارش به اشاره‌ی ارباب در عرض 24 ساعت حکومت را تحویل داد.

اگر قصد بررسي برهه‌اي از تاريخ بر اساس اسناد در ميان است، علاوه بر عنایت به شرایط ویژه‌ی آن زمان، بايد به هزاران صفحه از اسنادي كه از حكومت دموكرات‌ها برجاي مانده نيز مراجعه شود. واقعيت اين است كه حتا انبوه اسناد مكتوب، در برابر آنچه در 26 آذر 1325 در ميدان ساعت تبريز روي داد گنگ و نارسا مي‌نمايد. در آن روز دانش‌آموزان دبستاني به صف كشانده شدند تا كتاب درسي “آناديلي” (زبان مادري) را “زنده‌باد شاه”گويان در آتش اندازند. آن جشن كتاب‌سوزان ساعت‌ها و روزها ادامه يافت و كتاب‌هايي در آن سوختند كه جز ادبيات شفاهي آذربايجان و چند اشعار كودكانه چيزي در آنها يافت نمي‌شد.

به علاوه، سرنوشت سران فرقه‌ي دموكرات در آن سوي مرزها كه اغلب به اتهام گرايش‌هاي مذهبي و به نحو رقت‌انگيزي به حاشيه‌ي تاريخ رانده شدند، همچون خدشه‌ي بزرگي بر جبين استدلال مزدوري صرف آنان ظاهر مي‌شود. آگر آنان همچنان در پي آرمان بر باد رفته‌شان اغلب در خلوت و خفا، و در ناداري و تنهايي جان سپردند، گوياي آن است كه داوري کینه‌توزانه درباره‌شان بهانه‌ای برای بدنام‌کردنِ هر حرکتِ مرگزگریز است. سرنوشت غم‌انگيزِ يك «بي‌ريا» بسنده است تاهمگان بدانند كه استالين خود يكي از مهمترين عوامل فروپاشي حكومت پيشه‌وري بود.

برخی از ملی‌گرایان افراطی به بهانه‌ی سه سندی که از آرشیو استالین بیرون کشیده‌اند گستاخانه بر شعور ما می تازند، و در عین ابراز شادمانی از تلاش‌های بیست ساله‌ی یک مستبد خودکامه در نابودی غیریت‌ها، بر هزاران سندی که گواه برنامه‌ریزی گسترده برای امحای زبان ترکی آذربایجانی، ترکمنی، کردی و عربی بود، چشم بر می بندید.

اگر اتهام‌ خیانت علیه حکومت فداییان درست می‌بود، مي‌بايست با سقوط پيشه‌وري “دشواره‌ي قوميت‌ها” نيز از ميان مي‌رفت. حال آنكه رويدادهاي هفتاد سال گذشته در مسيري خلاف سير كرده است. چندانكه بحث ستم ملی در طول این سال‌ها همواره دغدغه‌ي مهم ترکان آذربايجاني بوده است. شهريار تقريبا در تمام عمر خويش از بحران هويت حاصل از مرکزگرایی حكومت رنج برد و تحقيرها و تلاش‌ها براي محو زبان ترکی را پيوسته نكوهش كرد.

درست زماني كه خاندان پهلوي گمان مي‌كرد آشپزهاي ارتش توان گوشمالي تجزيه‌طلبان را دارند، شهريار منظومه‌ي “سلام بر حيدربابا” را بنا به ضرورت تاريخي و براي مقابله با فراگرد امحا نوشت. حتي اگر شهريار را ناديده گيريم، به شهادت انبوه تلاش‌ها، اعتراض‌ها و نوشته‌ها، هنوز هم بحث ستم ملی به عنوان “دشواره‌ي اساسي جامعه” ذهن سياستمداران و دولتمردان را اشغال كرده است. اگر پس از حوادث دهه‌ي بيست آموزه‌ي يكسان‌سازي قرين توفيق شده بود و ترکان خواندن و نوشتن به زبان مادری را خيانت به تماميت ارضي كشور پنداشته بودند، ديگر اكنون نيازي نبود كه نويسندگان چندی براي تنوير افكار مخاطبانشان تازیانه تکفیر و اتهام به دست گیرند و عامدانه از یاد ‌برند که مشکل بیش از آنکه منشأ خارجی داشته باشد، از بطن گفتمان ناسیونالیسیتی آریایی فوران می‌کرد. نوعی صورت‌بندی گفتمانی، که به دلیل رویگردانی از مدل فدرالی و چسبیدن به مدل افراطی فرانسوی در یک کشور کثیرالمله نه تنها گسیختگی‌های هویتی را ترمیم نکرد، بلکه بر شکاف‌ها افزود.

کشورهای کثیرالمله‌ای چون سوئیس و کانادا نه از طریق استحاله‌ی بیرحمانه‌ی هویت‌ها، بلکه از طریق به رسمیت شناختن آنهاست که به صورت امن‌ترین و دموکراتیک‌ترین کشورهای جهان درآمده‌اند.

#فرقه_دموکرات #آذربایجان #پیشه_وری #ایوازطاها #21آذز
@eyvaztaha
امر سیاسی* در مقابل پولیس | #ایواز_طاها
(سلسله یادداشت‌های ساده و کوتاه امر سیاسی 3)

امر سیاسی یا سیاست رهایی‌بخش جانب هیچ نظمِ اسقراریافته‌ای را نمی‌گیرد. در جبهه‌ی مخالف آن است. سیاست حوزه‌ی تجربیِ حفظِ وضعِ موجود است و ضامن برقراری نظم در مدینه. اما امر سیاسی متضمن به چالش کشیدنِ نظم مستقر است.

امر سیاسی در جانب مردم است. در اصطلاح سیاسی مردم به دو معنا به کار می‌رود، هم به معنای همه‌ی شهروندان جامعه، و هم به معنای بخشِ بدونِ سهم آن. یعنی آن بخش از جامعه که از سامان قدرت حذف شده است. وظیفه‌ی امر سیاسی به صحنه‌‌آوردن همین بخش محذوف است. دموکراسی حکومتِ حاشیه‌نشینانِ محذوفی بود که در نظمِ سیاسیِ آتن جایگاهی نداشتند.

اغلب همین بخش از جامعه است که در عین بردوش‌کشیدنِ کلِ بارمعنایی مردم، سوژه‌ی امر سیاسی نیز است. برای ژان ژاک روسو مردم عبارت از همان تیره‌بختانی بود که به فرمان یک اراده به جنبش درمی‌آمدند. زیرا چیزی که آنان را به پیش می‌راند طلب نان بود و فریاد طلب نان همیشه یکصدا بلند می‌شد. روبسپیر نیز وقتی از «عظمت انسان در برابر حقارت بزرگان» سخن می‌گفت، همین مردم را در نظر داشت. سوژه‌ی امر سیاسی که در اوجِ توفانِ انقلابْ کلِ جامعه را نمایندگی می‌کند، همین مردم است.

گفتیم امر سیاسی متضمن برهم‌زدن نظم ایجابی موجود است، کاری که در یونان باستان دموس در مقابل پولیس می‌کرد؛ ظهور روستائیانِ محذوف از جامعه در صحنه‌ی سروری و سیاست. ”دموس“ demos در اصطلاح آتنی، به معنای جمع روستائیان بوده است و ”پولیس“ polis به معنای دولتشهر، یا ساختار نظم‌یافته‌ی سیاسی. در سده‌ی پنجم پیش از میلاد تغییری در معنای دموس پدید آمد و این واژه بر اجتماع همه‌ی مردم آتن اطلاق شد که برای اجرای کارهای حکومت گرد هم می‌آمدند. در سال 509 پیش از میلاد، اداره جامعه‌ی آن به دست روستائیان افتاد و از آن پس حکومت آتن را ”دموکراسیا“ demokratia نامیدند، یعنی حکومت روستائیان. این معنی نیز اندک اندک گسترش یافت تا آنکه دموکراسی اسم عام شد برای حکومت‌هایی که به دست همه‌ی مردم اداره شود.

از این نظر، امر سیاسی مترادف است با دموکراسی. دموکراسی، سالاریِ مردم به معنای فرودستانِ حذف‌شده است.

ــــــــــــــــــــــ
* به تأسی از مترجمانْ ”امر سیاسی” را در مقابل the political به کار می‌برم و ”سیاست“ را در مقابل politics. امر سیاسی را در دو یاددشت کوتاه پیشین نیز کاویده‌ام. عناوین یادداشت‌ها عبارتند از: «حیات برهنه‌ و امر سیاسی» و «انسانیتِ انسان با سیاست متناظر است». این یادداشت‌ها ادامه خواهد یافت.

@eyvaztaha