Eyvaz Taha
1.23K subscribers
170 photos
46 videos
9 files
229 links
Söz candır əgər bilərsə insan/ Sözdür ki, deyirlər özgədir can @etaha
Download Telegram
یکی از روزنامه‌ها می‌نویسد: «اینکه استاندار گلستان مرخصی گرفته است و در این شرایط همه چیز را ول کرده و رفته شرم‌آور است، ولی اینکه وسط سیل گلستان وزیر کشور مى آید تلویزیون و راحت مى گوید: برای مشکلات خانوادگی رفته خارج و بهش گفتم ببین اگر مشکلی پیش نمیاد برو، "شرم‌آورتر است" اگر هر کشور دیگرى بود وزیر و استاندارش باید حداقل استعفا می‌دادند!»

واقعیت این است که رفتار وزیر متناسب با بینش ساختاری حکومت درباره‌ی انسان است. حکومت به آحاد مردم به صورت تبعه‌هایی دارای تکلیف می‌نگرد، نه شهروندانی دارای حق. از این رو وقتی دولت‌مردان وظیفه‌شان را انجام می‌دهند تحت عنوان خدمتگزاری بر مردمان می‌گذارند، و هرگاه در انجام وظیفه قصور می‌کنند، نه استعفا می‌دهند و نه شرمگین می‌شوند.

@eyvaztaha
اورخان جامال مرثییه‌سی | #ایواز_طاها

2016-جی ایلده بؤیوک پولیتولوق حئیدر جاما‌ل‌ی ایتیردیک، 2018-ده ایسه آدلیم ژورنالیست اورخان جاما‌ل‌ی. طبیعت بایرامی کیمی جفنگییات‌لا مشغول اولان گونئی آذربایجان مئدیاسی نه حئیدرین اؤلومونو اؤنمسه‌دی، نه ده اونون اوغلو اورخانین قتلینی. حئیدر جامال اؤز أجلی ایله فانی دونیایا گؤز یومدوسا اورخان جامال‌ین اؤلومو فاجیعه‌وی ایدی. 31 اییول 2018-جی ایلده مرکزی آفریکا رئسپوبلیکاسیندا غئیرفورمال سیلاح‌لی قروپ اولان "واقنئر" باره‌ده فیلم چکرکن اؤلدورولدو.

حئیدر جامال باره‌ده واختیله قیسا بیر ماتئریال یازمیشام. آمما #اورخان_جامال باره‌ده اونون أن یاخین دوستو حمید هئریسچی‌نین یازدیغی شعر تام آنلامیندا بیر مرثییه‌دیر. بو شعر سئزایی کاراکوچ‌ون سئوگی فاجعه‌سینی آنلا‌دان ”موناروزا“ أثرینی آرخادا قویا‌راق مؤو‌لانانین شمس فراقیندا قوشدوغو یانیقلی غزل‌لری جانلاندیریر گؤزلریمین اؤنونده.

ژاک رانسیئر "أدبییات سییاستی"ندن سؤز آچیر. بوندان مقصد سییاست قوللوغوندا دایانان أدبیات دئییل، اؤزلویونده سییاسی آکسیا رولونو اوینایان یارادیجیلیق‌دیر. حمیدین شعری أدبییات سییاستی‌دیر:

سون بالئت (اورخان جامالا) | #حمید_هئریسچی

نئیلون پاکئت، قالخیب
قوش‌لاردان دا
یوکسه‌یه اوچدو.
ایندی اودو...
اودو، سما‌لاریمیزین دلی قارانقوشو.
ایچینه اؤزومو قویوب
بوکدوم گؤی‌لرین اووجونو.
هه، بودو... بودو
قیسمتیم‌ده‌کی
قو قوش‌لاری‌نین سون بالئتی،
سون اویونو.
بو قده‌رمی جیلیزلاشیب
زمانه‌میزین سیمورغ قوشو؟
تاماشانین قورولوشچو رئژیسسورونو
اینان، باغریما باساردیم،
گؤز آچینجا، گؤرردیم قارشیمدادی
آخیللئسین [آشیلین] قانلی توپوغو.
بلکه دیریلیب اوستومه گلیر
اوشاقکن قوووب چرلتدیییم سرچه‌نین
قارا تابوتو؟
اورخان جامالین آفریکا‌دان گلن
ناراحات روحو؟
اؤزوم دویدوم،
سویوموردو، دمیر تابوتونداکی آفریکانین
هم جهننم، هم پرومئتئی آلووو.
منله، چرپلنگ [بادبادک] اوچوردان
یئگانه اینسان سندین،
نوولدو بیردن سنده‌لندین؟
چرپلنگیمیزین ایپینی آفریکانین
أن قورو آغاجینا دوگونله‌ییب
یئره سریلدین...
کرئملین آشبازینا،
أجلاف‌لارین کئچل باشینا
دونیانین أن چوپور داشینا
چیرپیلدین بیردن بیره...
بیله-بیله، گوله-گوله
گئتدین دونیا هاننیبالزمی‌نین
دوز گؤبه‌یینه.
دئدین، اولدوزلار پارلاقدی اوردا...
جسدینی چاققال‌لارلا قاتیل‌لر بیرگه داغیتدی
سون کادردا.

@eyvaztaha

http://www.eyvaz.org/wp-content/uploads/2019/04/Hemid-Orxan-Eyvaz-Heder.jpg
مردم الجزایر: ارحلو جمیعا / همگی گم شوید!
چرا درباره‌ی انقلاب جدید الجزایر سکوت برقرار است؟
| #ایواز_طاها

شبکه‌ی الجزیره در آخرین ساعات دوم آوریل خبر مهمی را گزارش کرد، خبر استعفای عبدالعزیز بوتفلیقه رئیس جمهوری الجزایر که رؤیای ریاست مادام العمر را در سر داشت. در واقع قیام میلیونی مردم الجزایر در ششمین هفته‌ی خود در 29 مارس به کناره‌گیری بوتفلیقه از قدرت انجامید. یک هفته پیش از آن، مردم الجزایر با تجمع دو میلیونی‌شان در الجزیره رژیم حاکم را به آستانه‌ی سقوط بردند تا اینکه در شامگاه سه شنبه 26 مارس ارتش اعلام کرد مردم در خواسته‌هایشان برحق‌اند و باید حکومت درازآهنگ رئیس بیمار جمهوری پایان یابد. بر اساس ماده‌ی 102 قانون اساسی باید رئیس پارلمان کفالت ریاست جمهوری را به دست گیرد.

بوتفلیقه به شیوه‌ی اغلب دیکتاتورها و به رغم بیماری نفس‌گیرش حاضر به دست کشیدن از قدرت نبود. و در همین اواخر که با شورش مردم مواجه شد التماس می‌کرد که یک سال دیگر به وی فرصت دهند تا اصلاحات بزرگی به عمل آورد و بعد از آن از قدرت کناره گیری کند. یعنی کاری را که در عرض بیست و اندی سال نکرده بود حالا می‌خواست در یک سال انجام دهد. وقتی پرده ازقدرت نمادین و پوشالی دیکتاتورها برمی‌افتد به چه موجودات رقت‌انگیزی تبدیل می‌شوند.

رسانه‌های حکومتی ایران، بی‌بی‌سی فارسی و بخش بزرگی از چپ‌های جهان در خصوص انقلاب جدید الجزایر روزه‌ی سکوت گرفته‌اند. رسانه‌ی ملی سکوت کرده است چرا که چنین عصیان‌های مسالمت‌آمیزی خاطره‌ی جنبش سبز و اعتراض‌های دیماه 96 را به یاد می‌آورد. البته سیل‌های ویرانگر این بار اگر مردم را به فلاکت افکنده برای رسانه‌ی خود‌خوانده‌ی ملی فرصت فراموشی انقلاب الجزایر فراهم آورده است.

برخلاف بی‌بی‌سی عربی که در رقابت با رسانه‌ی پرقدرتی چون الجزیره نمی‌تواند از کنار انقلاب جدید الجزایر بگذرد، بی‌بی‌سی فارسی در خلا چنین رسانه‌هایی به تمامی می‌تواند خبر انقلاب الجزایر را بایکوت کند. چرا که محافل نئولیبرالیسم که این رسانه سخنگویشان است از بهار عرب، به ویژه پیروزی آن در مصر، کابوسی در حافظه دارند. وقتی دیکتاتور شام با قبول دست‌نشانده‌گی مطلق روسیه و ایران بهار عرب را به عصیانی پرهزینه تبدیل کرد، شادمانی بی بی‌سی پایانی نداشت. و در جریان شش هفته‌ای که نهال همین بهار در جایی دیگر از جهان عرب جوانه زد بی‌بی‌سی فارسی به معنای واقعی کلمه خاموشی گزید. برای مثال در بخش‌های خبری این بنگاه سخن‌پراکنی در هفتم فروردین هیچ اشاره‌ای به مهمترین خبر روز دنیا یعنی موضعگیری ارتش الجزایر علیه رئیس جمهوری نشد. در عوض به مدد یک خبر آرشیوی در باره‌ی زندانیان داعش که این بنگاه خبری در طول ده روز بارها تکرارش می‌کرد، خبر پیروزی مردم الجزایر در محاق برد. همان بی‌بی‌سی فارسی که از هیچ حرکت نمادین خوان گوایدو در ونزوئلا غفلت نمی‌کرد.

سکوت چپ کلاسیک دلیل تأسف‌انگیزتری دارد. چپ کلاسیک با انجماد در دوران پیش از فروپاشی شوروی همچنان گمان می‌کند که ولادیمیر پوتین، بشار اسد و عبدالعزیز بوتفلیفه محورهای مقاومت علیه امپریالیسم جهانی‌اند. یک سرمایه‌داری افسارگسیخته‌ی رانتی در روسیه نماد مقاومت در برابر چیست؟ جبهه‌ی آزادیبخش الجزایر گرچه یکی از مهمترین انقلاب‌های قرن بیستم را رهبری دارد ولی اکنون‌ به حزبی ارتجاعی بدل گشته که دغدغه‌ای جز احتکار قدرت و ثروت ندارد. اکنون جبهه‌ی آزادیبخش الجزایر همچون آلت دست یک دیکتاتوری رانتی نه تنها هیچ نستبی با آزادی و سیاست رهایی بخش ندارد بلکه عامل اسارت مردم توسط یک فرد خودکامه است که از طریق انتخابات نمایشی حتا در آستانه ی گور نیز کرسی قدرت را رها نمی‌کرد.

بخش‌های بزرگی از معترضان به استعفای بوتفلیقه رضایت نمی‌دهند. آنها خواهان کناره‌گیری همه‌ی اعضای منظومه‌ی حاکم هستند. آنان حاکمان فعلی را دزدانی می‌دانند که کشور را ویران کرده‌اند. محتجّون هتفوا ضد المنظومة الحاكمة برمتها، ورفعوا شعارات تصف حكام البلد بأنهم "لصوص" دمروا البلاد.

@eyvaztaha

http://www.eyvaz.org/wp-content/uploads/2019/04/جزائر2.jpg
نئجه یازاق: جن/جان، دک | #ایواز_طاها

”داش‌قالاق“ [سنگسار] باشلیقلی اؤیکومده بئله بیر جومله گئدیب:
ــ گؤبه‌يه‌جن باتاقليغا گؤمولموشدو.

دوست‌لارین بیری سوروشور: ”گؤبه‌یه‌جن“ دوزگون‌دور یوخسا “گؤبه‌یه‌دک“؟

جن/جان و دک أک‌لری عینی آنلامی داشیییرلار، هر ایکسی دوغرودور: تبریزه‌جن، صاباحاجان / تبریزه‌دک، صاباحادک. آمما کوتله آراسیندا یایغین اولان جک/جاق (گؤبه‌یه‌جک / اوراجاق) یانلیش‌دیر.

بو قایدانی #نئجه_یازاق باشلیقلی سیلسیله یازی‌لاریمدا آچیقلامیشام:
http://www.eyvaz.org/?p=1361

@eyvaztaha
بشر نخستین بار توانست از سیاهچاله‌ای عکس بگیرد

گرفتن عکس از یک سیاهچاله اتفاق مهمی در تاریخ علم است. اتفاقی که شاید نقطه‌عطفی همچون کشف جاذبه توسط نیوتن و ارائه‌ی نظریه‌ی نسبیت توسط انیشتن باشد. شاید در آینده‌ای نه چندان دور تاریخ بشر را به دو مرحله‌ی پیش و پس از این عکس تقسیم کنند. گرفتن عکس از هستنده‌ای بنام سیاهچاله در دوردست‌های کیهان به آن می‌ماند که یک پرتقال در کره‌ی ماه را با چشم غیرمسلح تشخیص دهند.

سیاه‌چاله‌ها نواحی فشرده‌ای از فضا هستند که به دلیل وجود نیروی گرانش مافوق تصور، هیچ ذره‌ای حتی نور نمی‌تواند از آن بگریزد. از این جهت تصویربرداری از آنان تا کنون ممکن نبوده است.

یورونیوز به نقل از یکی از حاضران در نشست اروپایی برای مشاهده‌ی نخستین تصویر یک سیاهچاله می‌گوید: «امروز سیاست باید از علم بیاموزد. برای این پروژه دانشمندان زیادی در سراسر جهان با همکاری و همراهی کنار هم بودند تا این مهم محقق شود.»

به گزارش بی‌بی‌سی سیاه‌چاله‌ای که ستاره‌شناسان برای اولین بار از آن عکس گرفته‌اند، در کهکشانی دوردست قرار داد. قطر این سیاهچاله‌ ۴۰ میلیارد کیلومتر است، یعنی سه میلیون برابر زمین، و دانشمندان آن را یک "غول" توصیف کرده‌اند.فاصله سیاهچاله با زمین ۵۰۰ میلیون تریلیون کیلومتر است.

پروفسور هاینو فالکه، از دانشگاه رادبود هلند و کسی که ایده این پژوهش را مطرح کرد، می‌گوید: "آنچه می‌بینیم از کل منظومه شمسی ما بزرگتر است. جرم آن ۶.۵ میلیارد برابر خورشید است و فکر می‌کنیم یکی از سنگینترین سیاهچاله‌های موجود باشد. یک غول واقعی است. قهرمان سنگین وزن سیاهچاله‌های کیهان."

تصویر به دست آمده از سیاهچاله مرکز کهکشان یک "حلقه آتش" درخشان را به دور سوراخی سیاه نشان می‌دهد.

@eyvaztaha

yon.ir/LJezk
سودان و سقوط یک دیکتاتور | #ایواز_طاها

1. در اوج تظاهرات مردم سودان ارتش وارد صحنه شد و قدرت را قبضه کرد. امری که محصول رفتار عمر البشیر در مقابل توده‌ی مردم بود. وی با قلع و قلمع مخالفانش با شدتی کمتر از قذافی، مانع از آن شد که تشکل‌های سیاسی قوی و مستقل پا بگیرند تا به مقاومتی متشکل و هدفدار در مقابله با دیکتاتوری بپردازند. با این همه کودتای ارتش در زمان سقوط بشیر نباید ما را به این نتیجه‌ی قطعی برساند که توده‌ی بی‌شکل در هر مرحله‌ای از مبارزه بسیار بیشتر از مردمی که به مقام دموس تشرف یافته‌اند قافیه را می‌بازد. واقعیت این است که شورش‌ها و انقلاب‌ها می‌توانند بی‌هیچ تشکلی از هیچ آغاز شوند، آن‌هم در وقتی نامنتظر و در مکانی نامعلوم. انسان‌ها پیش از پدیداری رخداد ذاتی بنام ”سوژه‌ی تغییر“ ندارند، آنها در جریان رخداد است که سوژه می‌شوند.

2. بشیر همیشه ادعای آمادگی مذاکره با مخالفانش را داشت بی‌آنکه اعتنایی به آنها بکند. دیکتاتور وقتی هم حاضر به مذاکره باشد، مذاکره را برای حفظ خود می‌خواهد، نه یافتن راهی برای گردش قدرت. وی با ارجاع به خشونتی که در مقابل هر گونه اعتراض مدنی به راه خواهد انداخت، مذاکره‌ی بی‌حاصل و بی‌پایان می‌خواست. چندی پیش حسن اسماعیل وزیر اطلاعات و ارتباطات سودان در گفتگویی با الجزیره با اشاره به امتناع مخالفان از مذاکره با حکومت بشیر گفت: «اگر صد سال مذاکره کنیم بهتر است از این است که یک سال مقاتله کنیم.» هفته‌ی گذشته ده‌ها نفر به خاک افتادند تا معلوم شود سخنگوی دولت بشیر چه می‌گوید.

3. ارتش در اعتراضات اخیر الجزایر که به استعفای بوتفلیقه انجامید ظاهرا میانجی گذار از دیکتاتوری به دموکراسی شد. شاید همین امر به مردم سودان انگیزه داد تا در روز ۱۸ فروردین خود را به مقابل ستاد ارتش رسانند برای مخیر کردن ارتشیان به انتخاب یکی از دو گزینه: دیکتاتور یا مردم. غافل از اینکه فرماندهان فرصت‌طلب آماده‌ی سرقت رؤیاهایشان هستند.

4. مردمی که عمر البشیر آنها را از مفهوم مردم کسر کرده بود دسامبر گذشته به عامل تحقق امر سیاسی تبدیل شدند. نظم سلسله‌مراتبی مستبدانه ابتدا با اعتراض به قیمت نان به لرزه افتاد، سپس کار به شعار آشنای جهان عرب کشید: «ملت می‌خواهد رژیم را سرنگون کند.» (الشعبُ یریدُ اِسقاطَ النظامِ.) جواب دیکتاتور مادام العمر روشن بود. حسن البشیر تظاهر کنندگان را خائن نامید تا قدرت مهیب دولت در تشخیص خیر و شر را یادآوری کند. به گفته‌ی بشیر تظاهرکنندگان خائنان، دست‌نشاندگان و مزدورانی بودند که تنگناهای معیشتی را بهانه‌ی تخریب کردند (أن الخونة والعملاء والمرتزقة يستغلون الضائقة المعيشية للتخريب.) همان گفتار آشنای دیکتاتورها. اینکه عصیان گرسنگان ربطی به خالی بودن شکم‌ها ندارد، محصول فتنه‌انگیزی دشمنان نامرئی است.

5. سوم اسفند ۹۷ تلویزیون سودان با نشان دادن تریبونی در مقابل کاخ ریاست جمهوری خبر داد که حسن البشیر سخنانی مهمی ایراد خواهد کرد. اسکای نیوز عربی به نقل از رئیس سازمان امنیت سودان احتمال داد که بشیر از ریاست حزب کنگره‌ی ملی کنار خواهد رفت و در سال ۲۰۲۰ برای بار دیگر نامزد ریاست جمهوری نخواهد. پس از هفته‌ها اعتراضِ مردم سودان به نظر می‌رسید در آستانه‌ی فصل بهار، سودان محل شکوفایی دیگرباره‌ی بهار عربی باشد. اما بشیر بار دیگر قدرت‌پرستی بیمارگونه‌ی همه‌ی دیکتاتورها را به نمایش گذاشت؛ به جای کناره‌گیری حالت فوق‌العاده اعلام کرد تا بتواند مخالفان را که به سه برابرشدن قیمت نان معترض بودند، قلع‌وقمع کند. وی در سخنانش از شرایط دشوار کنونی، از توطئه‌ی دشمنان و از وظیفه‌ی تاریخی‌اش در خصوص حفظ کرامت وطن گفت. جملات نفرت‌انگیزی که خودکامگان تکرارش می‌کنند. به این ترتیب فرصت یک مصالحه‌ی تاریخی برای برقراری دموکراسی از دست رفت. تنها نکته‌ی مثبت در سخنان وی درخواست تعویق بحث درباه‌ی تغییر قانون اساسی بود. با این معنای تلویحی که بشیر بار دیگر نامزد ریاست جمهوری نخواهد شد. اما استفاده از کلمه‌ی "تعویق" به جای "لغو" نشانی بود از اینکه که بشیر گوشه‌ی چشمی به فروکش کردن اعتراض‌ها دارد. وی می‌توانست پس از خلاصی از مخمصه قول خود را نقض کند. اما حوادث یک هفته‌ی اخیر نشان داد که خلاصی از دست مردم محذوف چندان آسان نیست آن‌هم وقتی که به صحنه‌ی امر سیاسی سرازیر شوند.

6. عمر البشیر در پنج ‌ماه گذشته جان ده‌ها نفر از شهروندان کشورش را گرفت. به استثنای چند کشور، در هر جای جهان اسلام وقتی مردم بخواهند میان‌تهی بودن قدرت را به حاکمان یادآوری کنند، چاره‌ای جز مواجهه با قطعیت مرگ را ندارند. سودان نیز از این امر مسثتنا نبود و کشتن شهروندان نیز مثل همیشه به بهانه‌ی توطئه‌ی دشمنان صورت گرفت. حال آنکه خودکامگانی چون او خود نماد شرارت هستند. شرارت در نگاهی است که پیرامونش را شر می‌بیند.

@eyvaztaha
نسخه‌ی سوم دده‌ قورقود؛ مسئله‌ی مالکیت و اصالت |
#ایواز_طاها

استاد ولی محمد خوجه نسخه‌ی خطی سوم دده‌ قورقود را پیدا کرده است. پیشتر تنها از دو نسخه‌ی واتیکان و درسدن خبر داشتیم. این نسخه به پاس زحماتشان باید به نام ایشان ثبت شود. لیکن به رغم آنکه مالکیت نسخه‌ی فیزیکی به ایشان تعلق دارد، محتوای نسخه ملکِ مشاءِ جامعه‌ی انسانی، به ویژه محافل فرهنگی و علمی جهان ترک، است. از این رو باید تصویری از آن جهت بررسی قدمت، نوع خط، سبک بیان و تفاوت‌های احتمالی‌اش با دو نسخه‌ی دیگر به مراکز پژوهشی و نسخه‌شناسی به ویژه در استانبول، عشق‌آباد، باکو و تاشکند ارسال شود.

یافته‌شدن نسخه‌ی جدیدی از کتاب پر اهمیت دده قورقود حادثه‌ی مهمی است، اما این امر نباید چشم ما را بر احتمالاتی چون عدم اصالت نسخه و یا نگارش آن در زمانی نزدیک ببندد. مثلن خود من پس از بررسی چند صفحه‌ای که در فضای مجازی منتشر شده در خصوص اصالت نسخه به تردید افتاده‌ام. نوع خط و جمله‌بندی آن بسیار نزدیک به زمان ما به نظر می‌رسند. جملات سست و ترکیبات امروزین در این چند صفحه نشانه‌‌های خوبی نیستند، اما امیدوارم با دیدن نسخه‌ی کامل حدث و گمانم درست از آب درنیاید.

#دده_قورقود #قورقود_آتا #ولی_محمد_خوجه

@eyvaztaha
امر سیاسی* در مقابل پولیس | #ایواز_طاها
(از سلسله یادداشت‌های ساده و کوتاه امر سیاسی)

قدرت شرط برقراری نظم است، نوعی گرامر زندگی اجتماعی. موضوع سیاست همین قدرت است و بررسی کارکرد دولتی که محل تجلی و یا مرکز آن است. اما سیاست در یونان باستان در آغاز نه به معنای اداره‌ی مدینه‌ها بود و نه بررسی کارکرد دولت. کارکردِ اصلیِ سیاست مقابله با سلطه‌گری بود. منظور ما از امر سیاسی در این نوشته همین معناست.

امر سیاسی در جانب مردم است. در اصطلاح سیاسی مردم به دو معنا به کار می‌رود، هم به معنای همه‌ی شهروندان جامعه، و هم به معنای بخشِ بدونِ سهم آن؛ یعنی آن بخش از جامعه که از سامان قدرت حذف شده است. وظیفه‌ی امر سیاسی به صحنه‌‌آوردن همین بخش محذوف است. در یونان باستان دموکراسی حکومتِ حاشیه‌نشینانِ محذوفی بود که در نظمِ سیاسیِ آتن جایگاهی نداشتند.

اغلب همین بخش از جامعه است که در عینِ بردوش‌کشیدنِ کلِ بارمعنایی مردم، سوژه‌ی امر سیاسی نیز است. برای ژان ژاک روسو مردم عبارت از همان تیره‌بختانی بود که به فرمان یک اراده به جنبش درمی‌آمدند. زیرا چیزی که آنان را به پیش می‌راند طلب نان بود و فریاد طلب نان همیشه یکصدا بلند می‌شد. روبسپیر نیز وقتی از «عظمت انسان در برابر حقارت بزرگان» سخن می‌گفت، همین مردم را در نظر داشت. سوژه‌ی امر سیاسی که در اوجِ توفانِ انقلابْ کلِ جامعه را نمایندگی می‌کند همین مردم است.

در یونان باستان هر شهری دولتی داشت. همین نهاد سیاسی و یا ساختار نظم‌یافته‌ی سیاسی را ”پولیس“police می‌نامیدند. و مقاومت در برابر نظم مستقر سیاسی هم، چنانکه گفتیم، متضمن برهم‌زدن نظم ایجابی موجود است. از دید ژاک رانسیئر سیاستِ راستین عصیان علیه همین نظم مستقر است، کاری که در یونان باستان دموس در مقابل پولیس می‌کرد. در آغاز دموس demos به جمع روستائیان گفته می‌شد و سیاست راستین عبارت بود از ظهور روستائیانِ محذوفِ جامعه در صحنه‌ی سروری. در سال‌های پایانی قرن ششم پیش از میلاد، اداره‌ی جامعه‌ به دست روستائیان و تهیدستان افتاد و از آن پس حکومت آتن را ”دموکراسیا“ demokratia نامیدند، یعنی حکومت روستائیان. به گفته‌ی ژیژک، سیاستِ راستین (یا همان امر سیاسی)، زمانی پا گرفت که عامه‌ی مردم در دولتشهر یونان باستان در قامت عاملی فعال و دارای کنش مشارکت کرد. جماعتی که گرچه در بنای رفیع جامعه هیچ پایگاه ثابت و مشخصی نداشت و یا در پایگاهی فروتر به سر می‌برد، وارد حوزه‌ی عمومی ‌شد و صدایش همپایه‌ی طبقه‌ی اشراف یا طبقه‌ی حاکم به گوش ‌رسید. این معنی نیز اندک اندک گسترش یافت تا آنکه دموکراسی نامی شد برای حکومت‌هایی که به دست همه‌ی مردم اداره می‌شود. این واژه بر اجتماع همه‌ی مردم آتن اطلاق شد که برای اجرای کارهای حکومت گرد هم می‌آمدند.

امر سیاسی متضمن به چالش کشیدنِ نظم مستقر است. در مقابل، سیاست حوزه‌ی تجربیِ حفظِ وضعِ موجود است و ضامن برقراری نظم در مدینه. یعنی دستور العملی است برای حفظ وضع موجود؛ اینکه پولیس چگونه مردم را رام کند و نظم را برقرار سازد. از این رو، سیاست به حوزه‌ی قاعده، قانون و وضعیت هنجاری اختصاص دارد. برنامه‌ و ترفند اداره‌ی اجتماعات انسانی است؛ سامان‌دادن به همزیستی‌ها، شیوه‌ی توزیع نقش‌ها و نحوه‌ی اختصاص جایگاه‌ها به آحاد توده. به عبارت دیگر وظیفه‌ی پولیس روند بازتولید مشروعیتِ سامان‌بخشی اجتماعی، ایجاد شیوه‌ی سازوکار یک جمع و اندیشیدن پیوسته به بازتولید آن است. این پولیس است که تعیین می‌کند در یک نظام سلسله‌مراتبی چه کسی و چه چیزی در کجا و در چه مرتبه‌ای مرئی و محسوس باشد. همین تعیین است که ماهیت نظم را تعین می‌بخشد. لیکن امر سیاسی استثنایی است در قوائدی که نحوه‌ی گردآوری و اداره‌ی گروه‌های انسانی را معین می‌کنند. امر سیاسی کنشی است به قیمت قطعیت مرگ برای برهم‌زدن سلسله مراتب ناعادلانه‌ی نظم ایجابی به هدف برپایی عدالت.

در غیاب امر سیاسی آزادی و اختیار نیز بی‌معناست. انسان در جریان امر سیاسی است که به سوژه‌ی آزاد و عامل تغییر تاریخی تبدیل می‌شود. انسان خود آزادی است، خود امر سیاسی است.

ــــــــــــــــــــــ
* ”امر سیاسی” را در مقابل the political به کار می‌برم و ”سیاست“ را در مقابل politics.

@eyvaztaha
هنوز نمی‌توانم این حکم ظالمانه را هضم کنم که کاظم صفابخش به خاطر نشان‌دادن یک علامت به سیزده سال زندان محکوم شود. اما وقتی زندان طویل المدت سعید متین‌پور و لطیف حسنی را به یاد می‌آورم، می‌بینم که هیچ ایدئولوژی زندگی‌سوزی نمی‌تواند نسبتی با رأفت و عدالت داشته باشد. دریغا در قرن بیست‌و‌یکم که دولت‌های مختلف با شتاب هرچه تمامتر در جستجوی راه‌های بهتر برای سعادتمندکردن مردمانشان هستند، دولت اینجایی در صحنه‌ی داخلی با اراده‌ی مردمانش می‌جنگد و در صحنه‌ی خارجی با دشمنانش.

@eyvaztaha
#رضا_سرابی_اقدم گرفتار شده است.

رضا سرابی اقدم یکی از بزرگترین مجموعه‌داران آذربایجان طعم تلخ زندان را چشیده است. از قرار معلوم مسئولانی که با قول کمک مالی بخش بزرگی از اسناد، مدارک و اشیای تاریخی وی را در موزه‌ی مشاغل جای داده‌اند از انجام تعهدات مالی‌شان سرباز زده‌اند و همین امر موجب شده آقای سرابی نتواند به تعهدات مالی خود عمل کند. چرخه‌ی معیوبی که حدیث زندان را به میان آورده است.

سرابی یک عاشق آثار تاریخی است. انبوه اسنادی که از دوره‌ی حکومت ملی در اختیار وی است، گویای همین عشق است. بدون این عشق گردآوری مجموعه‌ی عظیمی از چنین آثاری ناممکن است.

آدمی با چنین دلباختگی و اشتیاقی اصلا یادش می‌رود که مسائل مالی خود را مقتصدانه مدیریت کند. به علاوه، مسئولان شهرداری تبریز نیز تعهدات مالی خود را چنان در ساختار خسته‌کننده‌ی بروکراتیک پیچانده‌اند که سرابی در مقابلش درمانده شده است.

به عنوان اولین قدم پیشنهاد می‌شود کسانی که امکان گفتگو با شهردار و شورای شهر تبریز را دارند، برای حل مسئله پیشقدم شوند.

@eyvaztaha
از مجد السلطنه تا پیشه‌وری | #ایواز_طاها

دو سه ماهی است نمی‌توانم چیزی بنویسم جز کار بر روی رمانی که فعلا بیشتر به تفنن شخصی می‌ماند. از این رو نوشته کوتاهی را به عرصه می‌آورم که در گوشه‌ای از آرشیوم افتاده بود:

ما در هر مراجعه‌ای به گذشته آن را دوباره کشف می‌کنیم. گذشته ذاتی ثابت ندارد و تصویر آن با تغییر دیدگاه‌های ما در زمان حال پیوسته تغییر می‌یابد. اما وقتی عمدی در کار باشد، و گذشته را بخواهیم در فضای تنگ ایدئولوژیکمان زورچپان کنیم، به مگسی در عرصه ی سیمرغ تبدیل خواهیم شد. تحریف عمدی دنیای وسیع و سهمگین گذشته، و یا تقلیل آن به آرزوهای آینده آدم را به هیأت دن کیشوت درمی‌آورد. تحریف گذشته دلایل دیگری نیز دارد. کسانی «فقط به این دلیل که می‌خواهند اربابان آینده باشند قصد تغییر دادن گذشته را دارند.»

بحثی می‌کردیم با یکی از دوستان فرهیخته درباره‌ی شیخ محمد خیابانی که نهایتن به مجد السلطنه و پیشه‌وری ختم شد. مجدالسلطنه افشار رومی همان است که در سال ۱۹۱۸ از طرف عثمانی به عنوان والی آذربایجان تعیین شد. بحث خصوصی بود و من اجازه گرفتم جوابم را بدون نام بردن از وی با عموم در میان بگذارم.

دوستم با وامی از اصطلاحات مرکزگرایان می‌گفت که مجدالسلطنه پان‌ترکیست بوده، و خیابانی پان‌ایرانیست. منظورش این بود که مجدالسلطنه برای دولتش در پی هویت ترکی بود و شیخ محمد خیابانی در پی هویت فارس‌محور. این دیدگاه از یکسو تقلیل‌گرایانه و از سوی دیگر اغراق‌آمیز است. مثلا اگر بدانیم که مهمترین فرد در دم‌ودستگاه هردوی اینها روشنفکر صاحب نامی بوده به نام محمد تقی رفعت، قضیه از این تقابل دوقطبی آشتی‌ناپذیر به درمی آید. رفعت سردبیر دو نشریه‌ای بود که به نوعی ارگان دولت مستعجل مجد السلطنه و دولت خیابانی به حساب می‌آمدند. نمی‌شود تقی رفعت سردبیر ارگان هر دو دولت باشد، و در یکی پان‌ترکیست باشد و در دیگری پان ایرانیست. مگر اینکه تقی رفعت را نیمی این بدانیم و نیمی آن! طنز قضیه در این است که نام نشریه‌ی‌ رفعت در سایه‌ی توجهات مجدالسلطنه چیزی بوده که بیشتر با معیارهای پان‌ایرانیستی می‌خواند: آذرآبادگان.

وی پای پیشه‌وری را هم به میان کشید ومجد السلطنه را با وی نیز مقایسه کرد، بی‌آنکه دقت کند بسیاری از شخصیت‌های تاریخی ما از لحاظ سواد و تفکر و زبان‌دانی ستاره‌ی کم‌فروغی هستند در مقابل خورشید پیشه‌وری. از سوسیال دموکرات‌های قفقاز تا نهضت سوسیالیستی شوروی جنگل، و از گروه پنجاه‌وسه نفر تا فرقه‌ی دموکرات، پیشه‌وری در کانون امر سیاسی قرار دارد.

می‌گویند پیشه‌وری نامی از زبان ترکی نبرده است و ترکی رایج در آذربایجان را آذربایجانی نامیده است. می‌گویم کاش سران مشروطه اسم زبان ما را فاذری می‌گذاشتند ولی آن را رسمی می‌کردند. چرا که نام‌ها ماهیت ذاتگرایانه ندارند، و به وقتش می‌شود عوضشان کرد، اما رسمی کردن زبان، و تدریس آن در تمام مراحل مقدماتی و عالی، افتتاح دانشگاه و رادیو به زبان ملی، و اصلاحات و اقدامات بزرگ اقتصادی، کاری که پیشه‌وری کرد، چندان سترگ است که تاریخ را می‌سازد. در کنار و یا بالاتر از پیشه‌وری باید تنها از یک شخص نام برد: محمد امین رسولزاده؛ سوسیال دموکراتی که بصیرتش در زمانه‌اش نمی‌گنجید.

#مجدالسلطنه #رسولزاده #پیشه‌_وری

@eyvaztaha
جان‌مایه‌ی طرح بسندگی زبان فارسی این است: «یا فارسی حرف بزنید یا در مدرسه ثبت‌نام نمی‌شوید.» تبعیضی انسان‌ستیز که رنج بزرگ "دیگری" را آشکار می‌کند، بر داعیه‌های عدالت‌محوریِ نهادِ قدرت خط بطلان می‌کشد، و از تزویر نهفته در بانگ آزادیخواهی روشنفکران ساکت در این باره پرده بر‌می‌دارد.

@eyvaztaha
مین اوچ یوز سکسن دؤردونجو ایل "یارپاق" امکداش‌لاری ایله بیرلیکده ساوالاندا
کازابلانکای همفری بوگارت و زبان آمازیغی
| #ایواز_طاها

اگر کبک، کاتالان و مزار شریف حق آن را یافته‌اند که زبانشان، یعنی فرانسوی، کاتالانی و ترکی ازبکی در ساختار سیاسی اسپانیا، کانادا و افغانستان به مرتبه‌ی زبان رسمی ارتقا یابند، چرا ترکی، کردی، ترکمنی و بلوچی چنین جایگاهی نیابند؟

به هنگام تورق مجله‌ی ‌"طنجه الادبیه" چشمم افتاد به بحثی درباره‌ی وضعیت زبان عربی در مراکش و چالش‌هایی که زبان آمازیغی (یا شاخه‌ای از آن) در برابرش نهاده است. مصاحبه‌ای با عبدالله جهاد، استاد نحو عربی در شهر دارالبیضا یا همان کازابلانکای مرحومان همفری بوگارت و اینگرید برگمن در فیلمی به همین نام. مصاحبه را که خواندم حیرت کردم. این موجود مسلمان که من هم یکیش باشم، از دموکرات دوآتشه‌اش گرفته تا بینادگرای ناشکیب‌اش، از ایرانی‌اش تا مراکشی‌اش چقدر عین هم می‌اندیشند. این موجودات وقتی صحبت "غیریت" پیش می‌آید حاضراند هر غیری را سربکوبند، و یا هر اندیشه‌ی "دیگر" را به مأموران حکومتی لو دهند.

موضوع مصاحبه وضعیت فعلی زبان عربی است و عبدالله جهاد رستاخیز جدید زبان آمازیغی را تهدیدی بر عربی تصور می‌کند. زبان آمازیغی یکی از زبان‌های پُرگوینده‌ و پُرلهجه‌ی شمال آفریقا ، به ویژه مراکش، است. اما گویشورانش با سست شدن پایه‌های استبداد در آن نواحی، مدتی است رسمی شدن زبانشان را خواستارند. اما مثل بسیاری از کشورها نخستین سدی که به آن برخورده‌اند روشنفکران ناسیونالیست است که به پشتوانه‌ی دولت‌های تمرکزگرا تاب تحمل هیچ غیریتی را ندارند. بر همین اساس عبدالله جهاد به شیوه‌ی تمرکزگرایان خودمان از اینکه زبان دیگری در کنار عربی رسمی شود، سخت برآشفته می‌‍شود.

مصاحبه دو نکته دارد، یکی نارضایتی از وضع موجود زبان عربی، دوم تحقیر لهجه‌ها. به گمان وی عربی آنچنانکه باید محافظت نمی‌شود. مظلوم‌نمایی‌ِ آشنایی که همانندش را دربا‌ره‌ی زبان رسمی ممالک محروسه نیز دیده‌ایم. حال آنکه از همین مصاحبه پیداست که زبان عربی چه تیمار گسترده و مهندسی عمیق را به خود دیده است. مثلا در این همین مصاحبه کمتر از تعداد انگشتان یک دست واژگان دخیلی مثل "هندسه" وجود دارد که آنهم مُعرب است. زبان مصاحبه شیواست و مباحث زبانشناسی بی‌هیچ لکنتی و با تکیه بر گنجینه‌ی پربار لغوی عربی صورت گرفته است. سبب آن است که اصطلاحات زبان‌های اروپایی در زبان عربی اغلب معادل مناسب یافته‌اند. مثلا معادل‌هایی چون واقعیه (رئالیسم)، شیوعیه (کمونیسم) و هاتف (تلفن) در ساختار زبان جاافتاده‌اند و زمختی و تنگنایی معادل‌های فارسی‌ای چون "فاعل شناسا" و "خودرو نفربر جمعی" را ندارند. لذا آنچه شایسته‌ی غمخواری است آمازیغی است که از ابتدایی‌ترین توجه‌ها نیز محروم است، نه عربی که در تمام کشورهای عرب کمابیش نگهبانان پرشور و نهادهای ثروتمندی دارد.

عبدالله جهاد برای اینکه حق کتابت را از آمازیغی دریغ دارد به دو استدلال مخدوش دست می‌زند. نخست استقلال زبانی را از آمازیغی می‌گیرد و به لهجه‌ای از زبان عربی‌اش فرو می‌کاهد، حال آنکه به تأکید زبان‌شناسان آمازیغی زبان دیگری است. آمازیغی حتا اگر شاخه‌ای از عربی بود و در عین حال برای عرب‌زبانان نامفهوم، برطبق موازین حقوق بشری گویشورانش حق داشتند که با هویت زبانی آنان بنام پدیده‌ی مستقل برخورد شود.

در ثانی، وی پس از آنکه آمازیغی را به یک لهجه کاهش می‌دهد با استدلالی آن را در زبان رسمی عربی ادغام می‌کند: «چرا یک زبان مجهز و پیشرفته را رها کنیم و به لهجه‌ای بچسبیم که صرفا ابزار ارتباط روزانه‌ی مردم عامی است؟ [نیازی به این کار نیست] چون در مراکش نیز مثل تمامی کشورها زبانی رسمی وجود دارد.» این حرف را دو استاد دانشگاه (یکی راست افراطی و نورچشمی برخی نهادهای دولتی، و دیگری چپ نو و تبعیدی) نیز علیه تدریس زبان ترکی در مدارس ایران زده‌اند بی‌آنکه در نظر آورند نه فارسی به قدر عربی غنی است و نه ترکی به اندازه‌ی آمازیغی فقیر. برعکس، چند شاخه‌ی ترکی از چین تا کوزوو رویهمرفته چندین برابر فارسی متکلم و تولیدات فرهنگی دارند. جایزه‌ی نوبل یکی از مویدات این ادعاست.

وی با تحریف واقعیت امروز کشورهای بسیاری اضافه می‌کند که «هر ملتی که خواهان حفظ امنیت روانی و سیاسی جامعه باشد به رغم لهجه‌های متفاوت دارای زبان رسمی یگانه است چنانچه در آلمان و اسرائیل و آمریکا مشاهده می‌کنیم.» وی از یاد می‌برد که آموزه‌ی "یک زبان، یک ملت، و یک دولت" به نخستین مراحل تکوین پدیده‌ی ملت-دولت تعلق دارد که به گفته‌ی هانا آرنت مرزهای بسیاری از آنها ظالمانه و زورگویانه ترسیم شده است.

اینک در جهانی که به یک دهکده تبدیل شده اگر کبک، کاتالان و مزار شریف حق آن را یافته‌اند که زبانشان، یعنی فرانسوی، کاتالانی و ترکی ازبکی در ساختار سیاسی اسپانیا، کانادا و افغانستان به مرتبه‌ی زبان رسمی ارتقا یابند، چرا آمازیغی چنین جایگاهی نیابد؟

@eyvaztaha
سيلينمه‌ين لكه | خوان بوْش | ایواز طاها

مندن اؤنجه كئچيب گئدن­‌لرين هاميسي باش­‌لاريني وئرميشديلر. من بو ‌باش­‌لاري قارشي ديوارداكي ويترين‌لرده اوزون سيرايا دوٍزولموش حالدا گؤرموٍشدوم. بو ويترين‌لرين ايچينه بولاشيق هاوانين سيزماديغيندان أمينم. دري‌لري‌نين آلتينداكي دامارلاردا قان آخما‌سا بيله، بو باش­لار تخمينَن ديري اولدوقلاري واخت‌ كيمي ماراقلي طرزده ساخلانيليرديلار. بو سرگي­‌ تاماشاسي‌­نين منده درين و گؤزله‌نيلمز قوْرخو اوياتديغيني بوْینوما آليرام. اورداجا بير آن قوْرخودان دوْلايي دوْنوب قالديغيمي آنلاديم.

بو گؤزل اؤیکونون آردینی بوردا اوخویون:
http://www.eyvaz.org/2010/01/20/سيلينمه‌ين-لكه-خوان-بوْش-ایواز-طاها/


@eyvaztaha
سایین دوست‌لار!
سون آی‌لار یا اساسن یازماق ماراغیم یوخ ایدی‏، و یا سانال اورتامدا یازماق حوصله‌ام. خصوصا اؤتن بیر آیدا ”رادیکال دموکراسی“ باشلیقلی بیر پرویئکته صرف ائتدیییم گرگین چالیشما‌لاردان دولایی سانال اورتاما واخت آییرا بیلمه‌دیم. همین موددت‌ده بو کانالین سایین اوخوجولارینا هئچ بیر یازی تقدیم ائده بیلمه‌دیییمه گؤره عذر ایسته‌ییرم.

ایندی ایسه الی دولو گلمیشم. گونو صاباحدان یئنی یازی‌لارلا قوللوغونوزدا اولاجاغام.
درباره‌ی ناسیونالسم تبارگرا (1) | #ایواز_طاها

در یکصد سال گذشته حکومت‌ها به تنهایی قادر به بازتولید ایدئولوژیِ یکسان‌ساز نبوده‌اند. بار اصلی این وظیفه بردوش بخش عظیمی از نخبگانِ تبارگرایی بوده که اینک اغلب در قطب مخالفِ نهادِ قدرت هستند. بدون همدستی این نخبگان که همگی لزوما تمامت‌اندیش نبوده‌اند، تبدیل روابط هژمونیک به مناسبات سلطه نمی‌توانست جنبه‌ی واقعیت به خود گیرد. بدون چنین هم‌دستیِ ظاهرا متضادی، طبیعی‌سازیِ وضعیتی که متضمن انکار دیگری است، دشوار می‌شد. زیرا برای توده‌های بی‌شکلی که در مقابلِ قدرتِ برهنه بی‌پناه بودند، سخنِ منتقدانِ مخالف بیشتر حجت بود تا تبلیغاتِ مرامیِ حاکمیت. همین منتقدان به رغم آزاداندیشی و دموکراسی‌خواهی‌شان ثبات را همواره در انسداد نظم گفتمانی دیده‌اند. تا جایی که وقتی با پدیده‌ی تنوع فرهنگی، بویژه کثرت زبانی، مواجه شده‌اند بی‌درنگ دنبال چکمه‌پوشان گشته‌اند. زیرا به گمان آنان ملت-دولت تک‌زبانی که بر روایت خاصی از تاریخ اتکا دارد، تنها در سایه‌ی یک نظم استبدادی قابل تداوم است.

در آنچه به وضعیت فعلی مربوط می‌شود اینان چندان مشکلی با ذاتِ ساختارِ تمامت‌اندیشی ندارند، مشکلشان صرفا در محتوای چنین ساختاری و یا کیستی حؤکمران است. به عبارت دیگر، تنها دشواری موجود از نظر اینان صبغه‌ی دینی تمامت‌خواهی است، از این رو تلاش می‌کنند که یک محتوای دنیوی متکی بر ایدئولوژیِ ناسیونالیستیِ تبارگرا را جایگزین آن کنند. البته این همدستی همیشه آگاهانه و عمدی نیست و اغلبِ تمامت‌اندیشان از اینکه مقدماتِ خاموشیِ صدایِ ”دیگری“ را فراهم کرده‌اند باخبر نیستند تا از لحاظ اخلاقی قبیحش بدانند، و یا از لحاظ سیاسی نتایج نامیمونش را محاسبه کنند. دلیلش هم این است که گفتارهای تمامت‌خواهانه اغلب ماهیت ایدئولوژیکشان را در وضعیتِ طبیعی‌سازی‌شده‌یِ موجود پنهان ‌می‌کنند. از این رو، در یک چشم‌انداز وسیعتر، غفلت از رنج دیگری تنها همبسته‌ی تمامت‌خواهی نیست، نتیجه‌ی‌ طبیعی‌سازی امور نیز است. تاجایی که خود حاملان گفتمان سرانجام به آن نه بعنوان واقعیتی برساختی، بلکه به مثابه‌ی هنجاری ابدی می‌نگرند.

آشکار است که به موازات تطور روش‌ها و افزارهای نوین گردش اطلاعات، گسل‌های جامعه در جهات مختلف بیشتر فعال شده است. در این گسیختگی و چندپاره‌گیِ اجتماعی آنچه بیش از همه نقش و جایگاهش را از دست می‌دهد مرکزی است که به اشتباه خود را کانون تراکم معنا می پندارد. مرکز خود را به تغافل می‌زند که در جهان امروز وحدت ارگانیک جای خود را به امر کثیری می‌دهد که باید حولِ دالِ اعظمِ آزادی و دموکراسی مفصل‌بندی شود. نخبگانِ طیف‌هایِ مختلفِ فکری این را خوب می‌دانند، هر چند که همچنان مأیوسانه در تلاشند گسل‌ها را با طرد و یا ادغام تفاوت‌ها در یک دال مرکزی ترمیم کنند. دستاویزشان هم نوعی ملی‌گراییِ شیفته‌ی احیای وحدت از دست‌رفته است؛ وحدتی که از آغاز ساختگی بوده ‌است.

پیداست که تحقق چنین وحدتِ اندام‌واری جز به مدد استبدادی که زمان تحقق‌اش (یا بازتولیدش) سپری شده، دیگر میسر نیست. نقشه‌ای نظیر آنچه در اواخر عمر قاجار با کودتای سید ضیا-رضاخان اجرا شد در زیست‌جهان ریزومی زمانه‌ی ما دیگر قابلیت اجرا ندارد. گو اینکه خود آن نقشه نیز به خاطر ماهیتِ یکسان‌سازانه‌اش ناکامی محتومی را پیشاپیش در دل خود حک کرده بود. و گرنه وقتی رضاشاه به جزیره‌ی موریس تبعید شد، تنوع‌هایی که می‌بایست در بوته‌ی یکسانی ذوب می‌شدند، با شدت بیشتری سربرنمی‌آوردند. به علاوه، اینک وضعیت داخلی و بین‌المللی آنقدر متفاوت است که هیچ نیرویی نخواهد توانست با توسل به قوه‌ی قهریه تاریخ را دوباره تکرار کند. در زمانه‌ی هویت‌های چهل‌تکه و سوژه‌های بازیگوشِ پست‌مدرن چنین تکراری اگر هم میسر باشد به شدت کمیک خواهد بود.

#ناسیونالسم_تبارگرا #دموکراسی #یکسان_سازی #امر_سیاسی

@eyvaztaha
درباره‌ی ناسیونالسم تبارگرا (2) | #ایواز_طاها

گفتیم برخی نخبگان مرکزگرا در فکر بازتولیدِ وحدتِ ارگانیکِ ازدست‌رفته هستند؛ وحدتی که صرفا از طریق انحلال اجزاء در آن میسر است. امری که هم زمانش گذشته و هم به دلیل شرایط فرهنگی و سیاسی جهان امروز دیگر غیرممکن شده است. چنین مخمصه‌ای نوعی واکنش عصبی برمی‌انگیزد، اما اگر به مسئله خوب نگاه کنیم، ریشه‌ی این عصبیت را در نفرت از دموکراسی خواهیم یافت.

واکنش خشماگین برخی نخبگان به ظهور هر تفاوتی، در کنار علل گوناگون تاریخی، ریشه در نفرت از دموکراسی دارد؛ نفرت از دموس یا مردمان حاشیه‌ای و محذوفی که دموکراسی متضمن به صحنه‌آمدنشان است. این نفرت سابقه‌ی درازآهنگی دارد. دموکراسی در یونان باستان نوعی دشنام بود که در بین اشراف دهان به دهان می‌‌گشت. زیرا انبوه مردم بودند که به جای اشراف حکومت را اداره می‌کردند. به نظر اشراف حق حکومت با نژادگان و فرادستان بود. اینک نیز به گمان کسانی که خود را در جایگاهی برین می بینند، قدرت زیبنده‌ی کسانی است که اصالت خانوادگی دارند، قوم برترند، گذشته‌شان درخشان است، سیاست‌نامه‌ها نوشته‌اند و مانیفست تاریخی حکمرانی دارند. از این رو از هر ساختاری که در آن حقوقِ بخشِ محذوفِ جامعه تأمین شود، متنفرند. برای مثال کافی است بر اساس موازین دموکراتیک کسی تدریس به زبان‌ مادری‌اش در کنار زبان مسلط را بخواهد تا نفرت اینان از دموکراسی به عرصه‌ی سیاست فوران کند.

البته ریشه‌ی بی‌زاری از این هم عمیقتر است. آنان می‌دانند که دموکراسی پیش از همه نظم سلسله‌مراتبی را به‌هم‌ می‌ریزد و به این معنا با امر سیاسی مترادف است. امر سیاسی یا سیاست رهایی‌بخش جانب هیچ نظمِ اسقراریافته‌ای را نمی‌گیرد. در جبهه‌ی مخالف آن است. امر سیاسی متضمن به چالش کشیدنِ نظم مستقر است. در مقابل، سیاست حوزه‌ی تجربیِ حفظِ وضعِ موجود است و ضامن برقراری نظم در مدینه. یعنی دستور العملی است برای حفظ وضع موجود؛ اینکه پولیس چگونه مردم را رام و نظم را برقرار سازد لذا به حوز‌ه‌ی قاعده، قانون و وضعیت هنجاری مربوط است. برنامه‌ و هنر اداره‌ی اجتماعات انسانی است. ساماندادن به همزیستی‌ها، شیوه‌ی توزیع نقش‌ها و نحوه‌ی اختصاص جایگاه‌ها به آحاد توده است. به عبارت دیگر وظیفه‌ی سیاست روند بازتولید مشروعیتِ سامان‌بخشی اجتماعی. ایجاد شیوه‌ی سازوکار یک جمع و اندیشیدن پیوسته به بازآرایی آن است. این سیاست به معنای پولیس است که تعیین می‌کند که در یک نظام سلسله‌مراتبی چه کسی و چه چیزی مرئی و محسوس باشد. همین تعیین است که ماهیت نظم را تعیّن می‌بخشد. (SBF: 263) لیکن امر سیاسی استثنایی است در قوائدی که نحوه‌ی گردآوری و اداره‌ی گروه‌های انسانی را معین می‌کنند. نوعی به چالش کشیدن نظم‌ایجابی است به هدف تأمین عدالت (Agocuk, 2016: 141) از طریق برقراری دموکراسی.

نخبگان مذکور می‌دانند که امر سیاسی محمل ارضای امیال و خیال‌پردازیِ گروهی خاص نیست، جنبش توده‌ی محذوفِ عرصه‌یِ قدرت است. جنبشی برای کسبِ فرصتِ برابر جهت ارضای میل، و داشتن خیالپردازیِ مخصوص به خود. و به تبع آن «دموکراسی [صرفا] منظومه‌ی عاشقانه‌ای در وصف حکومت مردم بر مردم نیست، دموکراسی همچنین همان به‌هم‌ریختگی امیالی است که مشتاقانه در پی ارضاشدن هستند» (رانسیر، 1389: 22) در مقایسه با شاکله‌ی ‌تک‌صداییِ استبداد، زندگی دموکراتیک با خود بار سنگین برابریِ فرصت‌ها و آزادیِ صداهای متخالف را حمل می‌کند، باری که کابوس هر نظم ایجابی است. «حکومت دموکراتیکِ شایسته، همان حکومتی است که قادر به مهار شری باشد که در کمال سادگی، زندگی دموکراتیک نامیده می‌شود.»

#ناسیونالیسم_تبارگرا #امر_سیاسی #دموکراسی

@eyvaztaha
بیچیم [فورما] عدالتلی یارغیج‌دیر | #ایواز_طاها

1. ماده‌ـ‌صورت، روح‌ـ‌بدن و ايچيم‌ـ‌بيچيم [مضمون‌ـ‌فورما] بيرلييي مودئرن تاريخيميزده باش توتماييب. موللاپناه واقيف‌له پوزولموش گله‌نک‌سل تارازليغین ایچیندن 20-جی یوزایلیکده یئنی بیر سینتئز باش‌قالدیرمادی. ترسینه، سوسیالیست رئالیمیزی بورولغانیندا ايچيم بيچيمه باسقين ائتدي. أدبیاتدا شيشمان ايچيم‌لر گئت-گئده اينجلميش بيچيم‌لره یوکلندی. شعر صرف توپلومسال ایشلک قازاندی؛ بدیعی نثر ایسه اوتوز یئددی قیرغین‌لاری و گولاگ آدالاری‌نین تروماتیک خاطیره‌سی ایله سیاسالدان قوپدو، پولیس کئشیینده دایاندی. بو‏، ائستئکانین ماهیتینه تام آیغری بیر یؤنه‌لیش ایدی.

2. أرسطو فورمانين دولغونلاشماسيني ماده‌نين آزالماسيندا گؤرور. باشقا سؤزله، بيچيمين بيتکينلشمه‌سي ايچيمين ييغجاملاشماسيندا دوغرولور. ائتستئيک چيچکلنمه‌نين دوًرتوسو بودورمو؟ بیز بو بصیرته تام ترس بیر یؤنده آددیملامادیق‌می؟
بیچیم اولمادان مضمون‌لار خائوسدان باشقا بیر شئی اولمایاجاق. خائوس chaos قارماقاریشیلیق‌دیر. اونون لفظی آنلامی هاویه‌دیر. یونان فلسفه‌سینده ماده‌نین ایلیکن بیچیمسیزلییی و کائناتین ایلکین دوزنسیزلییی‌دیر. اونا قارشی اولاراق‏ ایلکین ماده‌نین بیچمیله‌نه‌رک گلیشمش حالتینه ایسه cosmos (کیهان) دئییلیر. خائوسدان کوسموسا کئچمه‌یین واسیطه‌سی بیچیم‌دیر. حرکت ایچیمدن بیچیمه و یا مادده‌دن صورته کئچمه‌یین آدی‌دیر. اینجه‌صنعت همین گئدیشده یارانیر. بونون اوچون دیلیمیزده هر بیر صنعتچییه ”یارادیجی“ دئییلر‌‏، صنعتین اؤزونه ایسه ”یاردیجیلیق“. (البته هر بیر اثرین آیاقدا قالماسی اوچون هم ماده چاتیشماز قالمالی‌دیر‏، هم ده صورت. بونون آنالیزی‌نین یئری بورا دئییل.)

3. نئجه سؤیله‌مک نه‌یی سؤیله‌مکدن اؤنمسیز دئییل. دئیردیم فورما مضموندان داها اؤنملی‌دیر. نئجه کی، یونان کلاسیک فلسفه‌سینده نسنه‌لرین ذاتی اونلارین ووجودوندا دئییل، بیچیمینده و یا ماهیتنیده‌دیر. آنجاق بیزده بعضی صنعتچی‌لر یارادیجیلیغی "یوکسک خئیر"ه وئریله‌جک روشوت کیمی باشا دوشورلر. اونلارین گومانینجا، هانسی‌سا أثرین مضمونوندا بللی "یوکسک خئیره" ایشاره ائدیلدیکده، دانیشلان سؤز حقیقت یوکونو داشییاق‏، صنعت ایسه عرشه قالخاجاق. بو باخیش یانلیش‌دیر. (یوکسک خئیر بونلاردیر: تانری، اولوس، اؤزگورلوک، وطن، عدالت، صینیف، دموکراتیا، توپلوم) هر بیر صنعت [هنر] أثری یالنیز مضمون‌لا عرشه قالخمیر، اونون قالارغی‌لیغی بیچمین بدیعی ایله اؤلچولور. یوخسا هر بیر شعار، هر بیر سانتیمانتال اؤیگو، هر بیر سئوگی مکتوبو صنعت مقامینا یوکسه‌لردی.

4. دموکراتیانی ساوونماق دموکرات اولماق آنلامینی دانیشمیر. دموکراتیک دیالوگون بیچیم طرزی واردیر. مضمون نه‌دن عیبارت اولدوغونا باخمایاراق دموکراتیایا کؤکله‌نمیش بیر دانیشیق، مستبدانه بیچیم‌له ایفاده اولونورسا، آنتی‌دموکراتیک‌دیر. بونون اوچون شوونیزمه قارشی شوونیست‌جه دانیشاماغین قباحتی شوونیزمدن‌ آز دئییل. عمومیت‌له، سؤیله‌دیییمیز "یوکسک خئیرلر"ی سرت اؤزچو [ذات‌گرا] و تامچی‌بیر دیل‌له ساوونماق دیکتاتورانین اؤزودور.

5. هئچ بیر دیکتاتور اؤز چیخیش‌لاریندا دیکتاتورانی مودافیعه ائتمیر. اونون سؤیله‌دیک‌لری‌نین مضمونو آزادلیق‌لا، عدالت‌له، پارلاق گله‌جک‌له،‏ اینسان‌سئورلیک‌له دولوب داشیر. دیکتاتورون اووجونو اونون دانیشیق بیچیمیندن دولایی آچماق اولار. استالین‏، فرانکو‏ و صدام‌ین سؤزلری‌ فرقلی اولسا دا‌‏، فورمالاری بیردیر. بیربیرینه بنزه‌مه‌ین توپلوم‌لاردا باش وئرمیش دئوریم‌لرین غریبه اوخشارلیغینی دا بونونلا آچیقلاماق اولار. فرانسا‏، روسیا‏، چین‏ و ایران کیمی اؤلکه‌لرده دئوریم‌سونراسی عینی زوراکیلیق‌لاری هانسی سببه باغلاماق اولار؟ فرانسا دئوریمی بورژوازی ماهیت داشیییردی‏،‏ روسیا دئوریمی کومونیستی و ایران دئوریمی دینی. آماج‌لارین یئردن گؤیه قده‌ر بیربیریندن سئچیلدییی حالدا بوتون بونلاردا دئوریم سونراسی اولای‌لارین بنزه‌رلییی تاپماجا دئییل‌می؟ جاواب فورمادادیر. مضمون‌لارین فرقلی‌لیک‌لرینه باخمایاراق بوتون مودئرن دئوریم‌لرین فورماسی عینی‌دیر.

6. فورما عدالت‌لی یارغیج‌دیر. أدبی أثرین مضمونو سانتیمانتالیزیمه قاپیلا بیلر، فورماسی یوخ. بو اوزدن‌دیر کی میلادی 70-جی ایل‌لرده‌ ایران شاهی ایله موخالیف‌لری آراسیندا معین بنزه‌ریک واریدی. بیریاندا کوتله‌اوداقلی پارتیزان سؤیلمی، او بیری یاندا ایسه شاه دیکتاتوراسی. دموکراتیایا اعتناسیزلیق باخیمیندان بونلار بیر قاپییا چیخمایا بیلمزدی. چونکو هر ایکی طرفین سؤیلمی مضمون باخیمیندان تام فرقلی ایدیسه، فورما باخیمیندان تام اوست‌اوسته دوشوردو. شاهین ادعا ائتدییی قارا و قیرمیزی ارتجاع اونون ارتجاعسی‌نین قاچیلماز تؤره‌مه‌سی ایدی.

#فورما #بیچیم #دئوریم

@eyvaztaha
فرم قاضی عادلی است | #ایواز_طاها

مطلب قبلی تحت عنوان ”بیچیم عدالت‌لی یارغیج‌دیر /فرم قاضی عادلی است“ را دوباره ویراستاری کرده‌ام. به نظرم به خواندن دوباره‌اش بیارزد.

در یادداشت مذکور به رابطه‌ی فرم و محتوا‌‌‌‌‏، نه تنها در متن ادبی بلکه، در متن جامعه اشاره کرده‌ام. مثلا به جواب این سوال پرداخته‌ام: چرا به رغم تفاوت‌های ژرفِ مضمونی در انقلاب‌‌های مدرن، سیر حوادثِ بعد از پیروزی این‌قدر با هم مشابهت دارد؟ چه چیزی سخنان استالین‏ فرانکو و صدام را به رغم تفاوت محتوایی‌شان به هم نزدیک می‌‌کند؟

در مطلب به ملا پناه واقیف (1096-1158 هجری شمسی) اشاره کرده‌ام. واقیف به اعتباری نماد مرحله‌ی جدیدی از شعر ترکی آذربایجانی است. به‌هم‌خوردن تعادل فرم و محتوا در شعر ترکی را به وی نسبت داده‌ام‎؛‏ عدم تعادلی که راه به شعر مدرن برد. واقیف علاوه بر شاعری و معلمی، معماری توانا بوده‌است. وی در هنگام ارتقا به مقام وزیر اعظمی دربار ابراهیم خان در شوشا از مهارت معماری خود در نوسازی خان نشین قره‌باغ حداکثر استفاده را برد. به نظر آدولف برگر، مستشرق آلمانی، ساختمان‌های بزرگ شهر شوشا‏، به ویژه مسجد معروف آن‏، زیر نظر واقیف ساخته شده‌است. (شوشا که یکی از شهرهای تاریخی آذربایجان و مرکز حکومت ابراهیم خان بوده‏،‏ اینک در اشغال داشناک‌های قره‌باغ است.)

واقیف، به هنگام وزیر اعظمی دربار ابراهیم‌خان فرصت یافت که نیروهای تدافعی محلی را در برابر هجوم‌های توسعه‌طلبانه‌‌ مستحکم‌تر کند و نیز در نشأت و غنای زبان ادبی گام‌های مؤثری بردارد. او در چهره‌ی یک شاعر، آثاری ماندگار خلق کرد و در سیمای یک سیاستمدار به ادارهٔ امور خان‌نشین پرداخت.

واقیف از طرف خان‌نشین قره‌باغ به مبادله‌ی سفرا و نامه‌ها میان شوشا و مراکز دول دیگر، ازجمله سن‌پترزبورگ، تفلیس، تهران، خان‌نشین‌های آذربایجان و دربار عثمانی پرداخت.

@eyvaztaha