Eyvaz Taha
1.23K subscribers
170 photos
46 videos
9 files
229 links
Söz candır əgər bilərsə insan/ Sözdür ki, deyirlər özgədir can @etaha
Download Telegram
پیشه‌وری بزرگ امید و عدالت و آینده را در تاریخ آذربایجان حک کرد. امسال یاد و نام فدائیان فرقه‌ی دموکرات را با اندوه و امید، و در سطحی گسترده گرامی می‌داریم. ۲۱ آذر روز نجات آذربایجان نیست، روز خاموشی صدای زبان مادری، روز جشن ملاکان وقت و عزای کارگران و دهقانان، روز کشتار مردم به دست ارتش شاهنشاهی است.
@eyvaztaha
در ۲۱ آذر امسال جنازه‌ی پیشه‌وری، مثل همیشه، از زیر چکمه‌های ناسیونالیست‌های تبارگرا برخاست و لرزه بر اندام گفتمان مسلط یکصدساله انداخت.

یاد پیشه‌وری بزرگ شکافی است ترمیم‌ناپذیر در بطن گفتاری که وی را بر صندلی اتهام متجاسر می‌نشاند و مرکزگرایان را بر کرسی منجی.

پیشه‌وری چون کوهی در متن تاریخ ایستاده در حالی که نفٓس‌های گفتمانِ مسلط در ذهنیت ناسزاگویانِ تبارگرا به شمارش افتاده است.

@eyvaztaha
آیا لباس روحانیت لباس پیامبر است؟

محمدتقی اکبرنژاد مدیر موسسه‌ی فقاهت و تمدن‌سازی قم می‌گوید: «لباس روحانیت لباس پیامبر نبوده است.» نظرات وی که در حوزه‌های علمیه چالشی برپا کرده با استقبال برخی همسران روحانیون مواجه شده است.

از زمانی که وی نقد و بررسی لباس روحانیت را آغاز کرده پیام‌های متعددی از همسران و دختران روحانیون دریافت کرده است. در این پیام‌ها خانواده‌های طلاب به طرز شگفت‌آوری با نظرات این روحانی تبریزی همراهی کرده‌ و اظهار داشته‌اند که ما این حرف‌ها را با گوشت و پوست‌مان احساس می‌کنیم. مثلا نوشته‌اند:

◾️«من این حرف‌ها را قبول دارم و این مصاحبه را به همسرم نشان دادم و با او گفتگو کردم ولی عصبانی شد و بدون اینکه جواب قانع کننده‌ای داشته باشد، فقط رد کرد.»

◾️«من به عنوان دختر یک روحانی جا افتاده در تهران به خاطر متلک‌های زیادی که شنیده‌ام، حاضر نیستم با پدرم جایی بروم و هر بار بهانه‌ای سوار می‌کنم تا با پدرم با همه عشق و علاقه‌ای که به او دارم، در جامعه ظاهر نشوم.»

◾️«به همسرم گفتم وقتی شما با این لباس هستید، من به شدت تحت نظر هستم و مردها خیلی با دقت حرکات من را زیر نظر دارند. واقعا آزار دهنده شده است. احساس می‌کنم این لباس نقض غرض شده است.»

◾️«در همه این سال‌ها که همسرم ملبس بوده، ندیده‌ام کسی در کوچه و خیابان از ایشان مسأله شرعی یا شبهه عقیدتی مطرح کند ولی تا دلتان بخواهد نگاه‌های آلوده من و دخترم را تعقیب کرده است.»

◾️«اگر می‌دانستم این لباس واقعا لباس دین است و امر خداست، بر مشکلات آن صبر می کردم اما واقعیت این است که من نسبت به این مسأله توجیه نیستم و همین تحمل مشکلات ناشی از آن را بر من سخت می کند.»

◾️«مریض بودم، با همسرم رفتیم بیمارستان، آن هم ملبس! بچه نیاز به دستشویی داشت، گفتم شما ببر. گفت من با این لباس و در این جمع مردم نمی توانم دختر بچه را دستشویی ببرم. خودت ببر! با حال مریضم بچه را بردم. یک نفر به نوبتم مانده بود که دوباره دخترم خواست دستشویی برود. باز هم همسرم حاضر نشد و من از عصبانیت پا شدم آمدم خانه و دکتر هم نرفتم! واقعاً رسول خدا (ص) هم همچو لباسی به تن می کرد که خودش و خانواده اش تا این اندازه توی چشم باشند و نتوانند خیلی از وظایف عادی پدر و همسری را به جای بیاورند و ناموسشان زیر نظر نگاه های حرام باشد.»

@eyvaztaha
قاراباسما [کابوس]
#احمد_مطر | #ایواز_طاها

قاراباسما قارشیمدا دایانیب:
اویان یوخودان!
اویاغام.
بئله‌دیرسه، قاراباسما دئییل
سن حاکیمین اوزونو گؤرورسن.

کابـوس

الکابوس أمامی قائم.
قمْ من نومکَ
لست بنائم.
لیس، إذن، کابوساً هذا
بل أنت ترى وجه الحاکم
@eyvaztaha
ایواز طاها باره‌ده | #حامد_مرسلی

یئددی ایل اؤنجه بئلنچی بیر گونده عزیز اوستادیم ایواز طاها جنابلاری ایله بیر سانال دونیاسی آرخاداشی اولماق قیسمتیم اولموشدور.

ایواز طاهانی یارپاق قزئتیندن تانیساق دا، من شعر وارلیغین ائوی‌دیر تایسیز کیتابی ایله یادداشیمدا ساخلامیشام. چاغیندا بنزه‌ری اولمایان کیتابلاردان بیریسی ایدی. منه گؤره گونئی‌ده هله ده او کیتابین تایی چیخماییب‌دیر یا بئله دئییم ان آزی من اوخومامیشام.
نئجه یازاق، درسلیک‌لری ایله دیلیمیزی آری دورو بیچیمه گتیرمک آماجیندا اولان فلسفه‌چی‌نین آز اولمایان ژورنالیستی فعالیت‌لرینی ده ایللردی ایزله‌ییب، اوخویوب، فایدالانمیشام. سیاسی فلسفه قونوسوندا دا اولدوقجا ائتکیلی شخص‌لردن بیریسی اولموشدورلار. یئری وار کیملیکچی سیاست باره‌سینده پاتولوژیک تئزلرینی دؤنه-دؤنه اوخویوب اؤزومسه‌مک‌له داها قالارغی، داها اولوملو ایشلره یؤنلمه‌میز اوچون یاردیم آلاق.

نه‌یسه بونلاری بیر گیریش و یا بیر مقدمه کیمی آلقیلارساق منجه اوستادیمیز باشلادیقلاری یولدا سون ایللرده گؤزله‌نیلدیگی قدر فعال اولماییبلار. ان آزی فلسفه ساحه‌سینده درین بیر بوشلوغو دویاراق کئشگه ان آزی تاریخ فلسفه اوزره بیر سیرا چالیشمالاری اولسایدی. هم یئنی اوخوجو کوتله‌سینه اولدوقجا یاردیمچی اولابیلردیلر همی ده دیلیمیزین بئلنچی قونولاردا سؤز دانیشا بیله‌جه‌یینه بیر قانیت ساییلاردیلار.

دوغروسو کئچن گونلرده دوستلارین بیریسی ایله دانیشیردیم. او دا منه تای کئشگه اوستادیمیز یئنی کیتابلاری ایله گؤزلریمیزی ایشیقلاندیریب بیزلری ده گله‌جک گونلره داها آرتیق اومودلاندیرالار دئییردی.
_________
* باشلیق کانالین طرفیندن سئچیلمیشدیر.
#ایواز_طاها
#شعر_وارلیغین_ائویدیر
#کیملیکچی_سیاست
@eyvaztaha
پاییز سرخ و الیسا | #ایواز_طاها

بغض پاییز سرخ هنوز در گلویم گیر کرده است. اندوه را در نوشته‌هایم، راه‌رفتنم، خنده‌هایم و رویاهایم حس می‌کنم. وقتی وزیر بی‌مقدارِ کشور تلویحا گفت که ما تنها سرِ کشتگان را هدف نگرفته‌ایم و به پایشان نیز شلیک کرده‌ایم، برای اندوه عظیم مادران داغدار در خفا گریستم.

در این مدت یکی از چیزهایی که تسکینم داد فلسفه و موسیقی بود؛ کار درباره‌ی دموکراسی رادیکال و گوش سپردن به قطعات موسیقی ترکی، عربی و غربی، به ویژه الیسا. دست خودم نیست ام‌کلثوم را چندان گوش نمی‌کنم، بعد از عبدالحلیم حافظ و ماجده الرومی به صدای آسمانی الیسا، که در میان اعراب به ملکه احساس معروف است، علاقمندم. (هرچند که وی تنها یک خواننده‌ی پاپ است و غیرقابل مقایسه با ام کلثوم، نادره‌ی دوران.)

صدایش را دوست دارم به اندازه‌ی ربابه مراداوا و سزن آکسو. نرمای آوایش صدای لرزان و کم‌نظیر کمانچه‌ی هابیل علییوف را به یاد می‌آورد.

(درباره‌ی الیسا مطلبی کوتاه نوشته‌ام، انتشارش باشد برای آینده.)

#الیسا
@eyvaztaha

ترانه‌ای از الیسا را از اینجا گوش کنید:
https://m.facebook.com/story.php?story_fbid=2242712642704593&id=100008976365701
31 dekabr 1989 sadə bir gün deyildi, Berlin divarının yıxılması kimi bir olay idi.

31 دسامبر سال 1989 یک روز معمولی نبود، حادثه‌ای همسان ویرانی دیوار برلین بود.

@eyvaztaha
بی‌بی‌سی و دیکتاتوری

جهت‌گیری بی‌بی‌سی فارسی و عربی در انقلاب‌های اخیر الجزایر و سودان، دفاع تلویحی از بشار اسدِ دست‌نشانده و پشتیبانی آشکار از عبدالفتاح سیسیِ مستبد، انسان را به این گمان می‌اندازد که نکند این بنگاه سخن‌پراکنی از کشوری با ساختار دیکتاتوری علیه جهان آزاد و توده‌های آزادیخواه برنامه پخش می‌کند.

@eyvaztaha
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرکز بررسی‌های استراتژیک نهاد ریاست جمهوری هر آن چیزی را که در این حکومت پیدا نمی‌شود به عنوان معیارهای حکمرانی خوب مطرح کرده است.

@eyvaztaha
تونیوکوک ایلی | #ایواز_طاها

یونسکو ۲۰۲۰ ایلینی بیلگه تونیوکوک ایلی اعلان ائتدی.
بو، اورخون-یئنیسئی داش‌یازی‌لاریندان بیری‌نین اتحاف اولوندوغو قدیم تورک دولت خادیم‌لریندن‌دیر.

تونیوکوک قدیم تورک یازار، تاریخچی و سیاستچی‌‌لردن بیری‌دیر. گؤی‌تورک دولتی‌نین قوروجوسو "ایلتریش قوتلوغ کاغان" باشدا اولماقلا "کاپاغان کاغان" و "بیلگه کاغان"ین دانیشمانی اولموش، مجلیس باشقانلیق‌لارینی یوروتموشدور.

تونیوکوک‌ون اؤز آدینا سالدیردیغی داش‌یازیسیندا دئییلیر کی، او، عایله‌سی چین‌ین ژوآن ژوآن دؤولتی‌نین ألینده أسیر اولدوغو بیر زاماندا دوغولموشدور. اسارتدن قورتولدوقدان سونرا گؤی‌تورک دؤولتی‌نین قورولوشوندا گئنیش أمه‌یی اولموشدور.

یاخشی استراتژیست اولدوغو اوچون بعضی باتیلی تورکولوق‌لار اونو بیسمارک‌لا موقاییسه ائدیرلر.

دوغوم تاریخی بیلینمه‌سه ده اؤلوم تاریخی ۷۲۶ میلادییه تصادوف ائدیر.
#tonyukuk
#تونیوکوک

@eyvaztaha
چرا برای زلزله‌زدگان وکیل نگیریم؟

حوادث تلخ آبان‌ماه موجب فراموشی زلزله‌زده‌ها شد. یکی از دوستان که مطلبش در زیر می‌آید همان زمان به این مسئله اشاره کرد. نکته‌ی خوبی است. به نظرم جا دارد وکلای عزیز برای این کار پیشقدم شوند و بدون دریافت حق‌الوکاله دفاع از حقوق پایمال‌شده‌ی زلزله‌زدگان توسط نهادهاد دولتی را به عهده گیرند. آنها حتی می‌توانند حق‌الوکاله‌شان را از محل جریمه و خسارتهایی که از ادارات و دولت بگیرند. در غیر این صورت می‌توان با تشکیل هیأت امنایی منابع مالی لازم برای این کار را جمع‌آوری کرد. متن دوست عزیزمان بدون دخل و تصرف:

چرا از وکلا در پیگیری مشکلات و احقاق حق زلزله‌زدگان استفاده نمی‌شود؟ | عیسی پیله‌ور

اینکه مردم مخصوصا در روستاها و حاشیه شهرها در خانه‌های غیرایمن زندگی می‌کنند و در زلزله صدماتی می‌بینند، خجالت‌آور است.

مگر ادارات و سارمانهای مختلف در خصوص ایمن بودن خانه‌های مردم وظایف قانونی ندارند؟
مگر ادارات و سارمانهای مختلف در خصوص کمک‌رسانی سریع و موثر وظایف قانونی ندارند؟

بنظرم چند وکیل حرفه‌ای باید استخدام شوند که با کار متعارف‌شان، از روستائیان زلزله‌زده وکالت بگیرند و علیه ادارات مسئول و کل دولت شکایت کنند.

اگر در ابتدای کار پول کمی از مردم زلزله‌زده بگیرند و حق‌الوکاله‌شان را از محل جریمه و خسارتهایی که از ادارات و دولت می‌گیرند کسر کنند، استخدام وکیل برای مردم زلزله‌زده شدنی خواهد بود.
اینکار فواید دیگری علاوه بر احقاق حق مردم دارد:

اولا مسئولین مختلف باید بفهمند و لمس کنند که باید به وظلیف‌شان عمل کنند و اگر عمل نکنند با دادگاه طرف‌اند. لذا باد پروسه‌ها و برنامه‌ها و اقدامات خود را (اصلاح و) اجرا کنند.

دوما رسیدگی حقوقی و قضایی باعث می‌شود که بحثهای حقوقی، سیاسی، اجتماعی و فنی کمتر مخلوط شوند و امکان سواستفاده سواستفاده‌کنندگان کمتر شود.

سوما نمایندگان مردم در مجلس، مقامات قضایی و مقامات ارشد دولت هم فرصت خواهند داشت که با حمایت از رسیدگیهای اداری و قضایی؛ میزان تعهدشان به احقاق حق مردم و اجبار مسئولین به انجام وظیفه را در عمل نشان دهند.

چهارما مقامات و مسئولینی که به وظایف خود بخوبی عمل کرده‌اند، مجبور نخواهند بود که ملامت و سرزنش عمومی را تحمل کنند.

اینکار نه تنها قانونی و شدنی است بلکه می‌تواند به نقطه عطفی در احقاق حق مردم (مردمی که برخلاف قانون اساسی "حاشیه‌ای" شده‌اند و مقامات و مسئولین وظایف‌شان در قبال آنها انجام نمی‌دهند،) تبدیل شود.

این ایده چه مانع حقوقی یا عملی دارد؟

این ایده چطور می‌تواند اصلاح و عملی شود؟

@eyvaztaha
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تراکتور و فوتبالسیزلیق

یانوارین آخیرلاریناجان تراکتورون یاریش‌لاریندان خبر یوخ‌دور. فوتبالسیزلیق داریخدیردی منی.

#تیراختور #تراکتور #tiraxtor

@eyvaztaha
این آزمندی و آن استغنا | #ایواز_طاها

هواپیمایی سقوط کرده و در شب نمایش "انتقام سخت" جان نزدیک به ۱۵۰ نفر را گرفته است. دریغ از یک پاسخگویی درست، دریغ از استعفای یکی از مسئولانی که با شعار طلبکارانه‌ی خدمتگزاری آزمندانه کرسی‌های ریاستشان را چسبیده‌اند.

در سال ۲۰۱۶ پس از رأی مردم بریتانیا به برگزیت نوشتم:

به دنبال رأی مردم به جدایی از اتحادیه اروپا، نخست‌وزیر بریتانیا طی سخنانی کوتاه استعفا داد. وی در سخنانش از احترامش به اراده‌ی مردم گفت و رأی دهندگان را نه به توطئه متهم کرد و نه به آتلانتیک‌گرایی. وی برای رسیدن به هدفش که ماندن در اتحادیه‌ی اروپا بود نه به مدد نهادهای قانونی خدعه‌ای در کار آورد، نه تقلب کرد، نه دروغ گفت و نه پلیس را به جنگ مردم فرستاد.

این چه سری است که رهبران اروپا به سبکبالی یک عارف تارک دنیا از قدرت کناره می‌گیرند، اما در جهان اسلام ما، اغلب مرگ است که سیاستمداران را از پستان گاو ریاست جدا می‌کند؟ دلیل آن استغنا و این آزمندی چیست؟

@eyvaztaha
کده‌ر یئلی | #غلامحسین_ساعدی | #ایواز_طاها

كوٍچه‌نين باشيندا يئرلشن بير تئلئفون كؤشكوٍنون [کيوسک] قاباغيندا جاماعات صف باغلاييب. هاوا سوْيوق‌دور. ياغيش ياغير. دؤزوٍم­سوٍز آدام­‌لار گؤزلريني كؤشكوٍن ايچينه زيلله‌ييب‌لر. دسته‌يي ألينه آلميش كيشي، تئلئفونلا دانيشير. توْختاق‌دير، كيمسه‌ني وئجينه آلمير. گوٍلور، اوغونوب كئچير. بير گيله سيگارئت چيخارير، آليشديريب يئنه ده دانيشيغا قيزيشير. ائشيكده‌كي آدام­‌لار تله‌سيرلر، سينيرلري گرگين‌دير. دئيينيرلر. صبري توٍكنميش بيريسي سيرادان چيخاراق كوٍچه‌دن كئچيب، گئجه‌نين قارانليغيندا ايتير. بيرـ ‌ايكي تله‌سگَن آدام ‌دا سيرادان چيخماغي دوٍشونور، سوْنرا نه‌ايسه فيكير‌لريندن داشينيرلار. سيرانين باشيندا دورموش كيشي كؤشكوٍن قاپيسيني دؤيوٍر. كؤشكده‌كي آدام قاش‌ـ قاباغيني ساللاياراق تلسمه‌مه‌لريني آنلادير. هامي‌نين اعتيراض سسي اوجالير. آمما كؤشكده‌كي كيشي بیرنفسه دانيشير. گوٍله‌ـ‌ گوٍله دسته‌يي قوْيور. تئلئفون دفتريني گؤتوٍروب، كؤشكدن چيخير. سئوينجيندن دريسينه سيغمير. جاماعات آجيقلي باخيش‌لارلا اوْنو سوٍزور، آستاجا سؤيوٍرلر. اوْ ايسه سايماز آدديم‌لارلا قارانليقدا ايتير.

ايكينجي نفر تئلئفون كؤشكوٍنه گيرير. برک آجيقلانيب. دسته‌يي قالديراركن گؤزوٍ اينديجه قارانليقدا ايتميش آدامين كؤلگه‌سيني آختارير. تئلئفون دفتريني چيخاريب، واراقلايير. بير سكّه سالير، نؤمره‌لري ييغير. دانيشماغا باشلاديقدا سيرـ صيفتي آچيلير. كراواتي‌نين  دوٍيونونو بوْشالدير. دانيشير، دانيشير، يئنه ‌ده دانيشير. أييلير، دوٍزه­‌لير. اوْ بيري آدام شوٍشه‌ني دؤيوٍر. كؤشكوٍن ايچينده‌كي كيشي اوْنو سايمير. ديشارداکي كيشي يئنه ‌ده شوٍشه‌ني دؤيوٍر. ايچه‌ريده‌كي كيشي اوٍزونو تورشودوب، دؤزوٍملو اوْلمالارينا ايشاره ائدير. يئنه‌ ده دانيشير، اوٍره‌كدن گوٍلور. دسته‌يي قوْيور. كاغيذ‌ـ كوغوذونو ييغيشديردیقدان سونرا كراواتي‌نين دوٍيونونو بركيديب، كؤشكدن چيخير. هامي نيفرت‌له اوْنا باخير. او دا كيمسه‌ني سايمادان يوْل آلير، قارانليقدا ايتير.

سونراكي آدام كؤشكه گيره‌رـ ‌گيرمز آجيقلا قاپيني باغلايير. چاشقين‌دير، آجيغيندان يئره توٍپورور. دسته‌يي قالديرير، بير سكّه سالير. دانيشير، تپيك‌لريني يئره دؤيه­‌ـ دؤيه دانيشير. نهايت توْختاييب، گوٍلومسه‌يير. گؤزله‌مكده اوْلان دؤزوٍم­سوٍز آدام­‌لار أل‌لريني أل‌لرينه، هردن ده ديزلرينه دؤيوٍرلر. بير نئچه­‌سي سيرادان چيخيب، قارانليقدا گؤزدن ايتيرلر. ايچه­‌ريده‌كي كيشي كؤشكدن چيخير. گه‌ييرير، سوْنرا ماشينينا اوْتوروب، تله­‌سيک اوزاقلاشير.

گوْمبول بير آرواد، قوْلتوق­‌لاريندا چه‌لييي، كؤشكه گيرير. بير آز دوروب نفسيني درير. دسته‌يي قالديرير. سكّه ساليب، باشلايير دانيشماغا. نه­‌سه سوْروشور، تعجب‌له‌نير. چوْخ اينجيک گؤرونور. ائشيتمير، باشا دوٍشمور. دانيشير، يئنه ده دانيشير. سيرايا دوٍزولموش آدام­‌لار بئزيكيب‌لر. اوْنلاردان آجيقلي بيريسي يومروقلا شوٍشه‌ني دؤيوٍر. قوْجا آرواد محل قوْيمور. دانيشاـ دانيشا اوغونوب، كئچير. قوْلتوق چوبوق‌لاريني بير يانا آتير. كيمسه ايچه‌ري كئچمه‌سين دئيه، آياغيني قاپي‌يا سؤيكه‌يير. ائشيكده‌كي‌لر جانا گلميشلر.

كؤشكه گيره‌ن سوْنراكي آدام اوْن ياشيندا بير اوشاق­‌دير. دسته‌يي قالديرير. دانيشير، دانيشير. هامي تله‌سير. [اوشاق كؤشكدن چيخير] سوْنرا  تله‌سگن‌لر بيرـ بير ايچه‌ري گيرير، ديرچه‌لير، باييرداكي آدام‌لارا اعتنا ائتمه‌دن دانيشير، دانيشيرلار. دئيير‌سن كؤشك گوٍج مركزي‌دير.

سوْنونجو آدام، قوْجا بير كيشي‌دير. قيويرـ­ زيويرلا دوْلو توْربا ألينده ايچه‌ري گيرير. يوْرغون، چاشقين. شوٍشه‌دن چؤله باخير، كيمسه يوْخ‌دور. يئره سريلير. اوزانير كي، ياتسين، يومروق‌لا قاپيني دؤيوٍرلر. يئل‌دير‌ قاپيني دؤيوٍر.

قوجا كيشي كؤشكدن ائشييه چيخير. تاختا اوْتوراجاغين اوٍستونه اوزانير. يئل كؤشكه گيريب، دسته‌يي قالديرير. ياغيش يومروق­لا شوٍشه‌ني دؤيوٍر.



@eyvaztaha
این کاغذپاره‌ها

این کاغذپاره‌های ایدئولوژیک و رانت‌خوار، نقشی جز تخریب عقلانیت، تحکیم جهل، تشویش اذهان و قتل‌عام جنگل‌ها ندارند.

#ایواز_طاها

@eyvaztaha
بلوچستان محروم همچنان در آب. پنجاه هزار نفر بی‌خانمان شده‌اند.

@eyvaztaha
همه آزادند به فارسی بنویسند | #ایواز_طاها

۱. حکومت کتابفروشی کوچک اندیشه‌ی نو، تنها محل عرضه‌ی کتاب‌های ترکی در پایتخت را تحمل نکرد. همچنین مجوز انتشارات تک‌درخت را که در کنار کتاب‌های فارسی چند کتاب ترکی چاپ کرده بود، لغو کرد و حکم به یکسال حبس تعزیری مدیر مسئول آن داد.

۲. معمولا کسانی از پوزیسیون و اوپوزیسیون که تکیه کلام "ما ملت" از دهانشان نمی‌افتد، در این مواقع سکوت می‌کنند. در این مواقع حقوق شهروندی، کرامت انسانی، دموکراسی و حق آزادی بیان فراموش‌شان می‌شود. زیرا همچنانکه به گمان صاحبان قدرت "همه آزادند حق را بگویند"، به عقیده‌ی اینان نیز "همه آزادند فقط فارسی بنویسند". به همین خاطر است که هرگاه کسی در برابر قوم‌مداری مرکز بر حقوق شهروندی‌اش تأکید می‌کند، فورا از ترکیب ملت کنار گذاشته می‌شود. البته مسئله صرفا به اینجا ختم نمی‌شود بلکه همین سینه‌چاکانِ وحدت ملی نیروهای امنیتی را به سرکوب‌ آن کس فرامی‌خوانند. در عوض وقتی اعتراض‌های منادیان وحدت به کژروی‌های نهاد قدرت بدون حضور آذربایجان به نتیجه نمی‌رسد با جعل خبر و یا مدحیه‌سرایی برای آذربایجان ملتمسانه به میدان دعوتش می‌کنند.

۳. بیش از نیمی از ساکنان تهرانِ بزرگ را ترکان و سایر ائتنیک‌ها تشکیل می‌دهند. آن نیم دیگر از جیب کل مردمان برای خود ده‌ها فرستنده‌ی رادیووتلویزیونی و هزاران مطبوعه و انتشارات دارد اما قوم‌گرا و انحصارطلب نامیده نمی‌شود. لیکن اگر این نیم جمعیت یک رادیو کوچک اف‌ام به زبان مادری‌اش طلب کند پان‌ترکیست و تجزیه‌طلب خوانده می‌شود. البته می‌دانیم که منظور از این وحدت قلابی ادغام دیگران در خاطره‌ی قومی و افسانه‌های تاریخی آنهاست، نه وحدت همه با هم به عنوان انسان‌های برابر با اندیشه‌، افسانه، خاطره و فانتزی‌های خاص خود.

۴. اگر امر سیاسی ماهیت درون‌ماندگار دارد. اگر امر سیاسی به عنوان واقعیت خودبسنده‌ای سایه‌ای از اخلاق و اقتصاد نیست، پس این تبعیض چندان فرقی با بی‌عدالتی اقتصادی ندارد. لذا وقاحت بسیار می‌خواهد که بدون حساسیت به این بُعدِ نظم ناعادلانه‌ سخن از وحدت گفت، و یا توقع همگامی از آسیب‌دیدگانِ بی‌عدالتی داشت و یا فضیلتی برای این کلیتِ تبعیض‌آمیز تراشید.

#اندیشه_نو
#تکدرخت
#آذربایجان
‏#زبان_ترکی

t.me/eyvaztaha
خاطره‌ی جالب بلوهر آصفی درباره‌ی پیشه‌وری

از اوایل حکومت فرقه که اصلاحات شهری را شروع کرده بودند این خاطره را به یاد دارم.

پدرم سرشب که از مسجد برگشت گفت: امشب برای شام باید به خانه‏ ی کیم کییّک بروم که از عتباب برگشته است.

مادرم پرسید من هم باید حاضربشم؟

پدرم گفت مهمانی مردانه است و رفت طرف گنجه‌ه‏ایی که لباس‏های پلوخوری‏‌اش را آن‏جا آویزان می‏کرد، لباس پوشید و بلافاصله راه افتاد. و من هم به دنبالش.

گفت: تو کجا میآیی؟

گفتم: من هم‏کلاسیِ پسرش هستم. امروز در مدرسه، من وجلیل حلمی را دعوت کرد و گفت که شب هم‏راهِ پدرهایتان بیایین خانه‏ ی ما.

تهیه‏ ی شام به‏ عهده‏‌ی حاج حسین چلوپز است. امشب چلو کباب خواهد داد. فاصله‏‌ی خانه ازمنزل ما زیاد دور نبود. با پای پیاده نیم‏ ساعت طول می‏کشید.

ماه محرم بود و بر پشت‏بامِ بیشتر خانه‌ها پرچم سیاه عزاداری به چشم می‏خورد. سرمای سوزناک زمستان بیداد می‏کرد. صدای بیل و کلنگ و کامیون‏های کمپرسی و موتور غلتک‏های سنگین به گوش می‏رسید. باد نجوای کارگران را که در آن سرما زیر نور چراغ‏های متحرک برقی کارمی‏کردند درفضا تاب می‏داد. رسیدیم به چهارراه منصور رو به ششگلان. از دور، در میان ذرات نور چراغ ها انبوه کارگران دیده میشدند و سر و صداهای ماشین آلات و کامیونهایی که درآمد و رفت بودند به گوش می رسید.

رسیدیم. خانه بزرگی بود در کوچه‌ی قره‏‌باغی ‏ها. یادم نیست چه کسی از مکه یا کربلا برگشته‏ بود. طبق عادت شام مفصلی تهیه دیده بودند. توی اتاق گرمی چند تا از همکلاسی‏ هایم را دیدم. ممی‏ قره می‏رفت هر چند دقیقه یک بار از تَنَبی شیرینی می‏آورد و تند تند می‏خورد. مردی که مسؤول آبدارخانه بود و برای مهمان‏ها چای قلیان و چپق می‏داد، هر ازگاهی با یک سینی چای می‏آمد سری به اتاقی که نشسته بودیم، می‏زد. سینی چایی را می‏گذاشت وسط و می‏رفت. بعد از این‏که ممی‏‌قره دوبار قندان را خالی کرد، دیگر آن مرد سراغ ما نیامد. قند و شکر کم‏یاب بود و گران، بیش‏تر خانواده‏‌های شهری با کشمش و خرما چای می‏خوردند. در حیاط خلوت، زیر آلاچیق بزرگ، حاج حسین چلوپز کارگران خود را با چندتا دیگ بزرگ و پاتیل و منقل‏های دراز کباب‏‌پزی مستقر کرده‏، خودش هم بین مهمان‏ها در تنبی بزرگ نشسته بود.

مسؤولیت پخت‏‌وپز و تقسیمِ غذا را به‏‌عهده‏ ی پسر برادرش آقا نقی، ورزشکاری به نام با صدای دل‌انگیز و قیافه‏‌ی خندان گذاشته بود.

شام تمام شد. آقایان شهیدی و نجفی و مفیدآقا با چند تا از علمای شهر با دعای خیر خانه را ترک کردند.

شب از نیمه گذشته بود که با پدرم و جماعتی از همسایگان به طرف محله‌مان به راه افتادیم. سرما بیداد می‏کرد. ازکوچه‏‌ی قره‏‌باغی ‌ها تا رسیدن به خیابان منصور لرزیدم.

شروع به دویدن کردم از سمت خانه رو به خیابان پهلوی. باد سوزناک صدای خنده و شادی مهمان‏ها را در فضای پشتِ‏ سرم می‏‌پیچاند.

رسیده بودم به نزدیکی‌های چهارراه منصور که در تاریکی، مردی جلویم سبز شد. با لباس تیره و کلاه شاپو آن‏طور که تمام صورت‏‌اش دیده نمی‏‌شد. درست نبش شرقی خیابان منصور و پهلوی.

ذرات نور ضعیف چراغ برق، براده‌های یخ را که از بخار دهان روی شالگردن ‌اش آویزان بود نشان میداد. وحشت زده شده بودم. بر جایم ابستادم. پرسید:

این موقع شب کجا میری پسر! آن هم تک و تنها؟

خودم را گم کرده بودم. گیج و منگ با لکنت زبان گفتم: «خانه»!

پدرم با دوستانش رسید. با دیدن مرد همگی به حالت احترام شق و رق ایستادند و سلام کردند. پس از احوال‏پرسی از یک یک آنان، گفت:

«دونفر را فرستادم برای کارگرها شام بیاورند، هنوز نرسیده ‏اند. نگرانم. بچه‌ها گرسنه‏‌اند.»

پدرم با شنیدن این حرف، روکرد به برادرم گفت: «چند نفری برین خانه‏‌ی … به حاج حسین بگو آن دیگ اضافی را با همه‏ ی مخلفاتش فوری بیارن اینجا برای کارگرها.»

برادرم با چند نفر رفت و طولی نکشید آقانقی درحالی‏که دیگ بزرگی را روی نردبانی با چهار نفر حمل می‏کردند، نزدیک شد. با دیدن مرد تعظیم کرد. و چیزی گفت که نشنیدم ولی مرد به گرمی با آقانقی دست داد.

معلوم بود که همدیگر را می‏شناسند. مرد با لبخندی مهربان گفت:
«پهلوان مزه‌اش هنوز زیر دندانمه. خب بریم پیش بچه ها.»

و هم‏راه آن‏ها رفت به سمت ماشین‏‌آلات و کارگرهایی که در آن نزدیکی سرگرم کار بودند.

پدرم می‏گفت: «اگر باچشم خودم ندیده بودم باور نمی‏کردم که این موقع شب دراین سوز و سرمای گزنده تک و تنها و بدون قراول (یعنی محافظ) این شخص بالای سر کارگرها بایستد و در فکر شام آن‏ها باشد.

من قبلا بارها این مرد را دیده بودم. ولی درآن موقعیت او را نشناختم. این شخص دلسوز و مهربان همان سیدجعفر پیشه‏‌وری بود.

به نقل از سایت فرقه‌ی دموکرات
http://adfmk.com/

@eyvaztaha
نادر ازهری‌نی اؤزلرکن

نادر ازهری آذربایجان تورکجه‌سینده بیلگین شاعیرلردن‌دیر. دئمک اولار هم شاعیرانه سئزگییه مالیک‌دیر، هم ده عالیمانه بیلییه. اونون دیلی ایله راضیلاشماسام دا، باسقی آلتیندا گلیشمکده اولان أدبیاتیمیز اوچون أزهری‌نین بیر نعمت، بیر اینجی اولدوغونا اینانیرام. نه یازیق کی، او، سون واخت‌لار یا آز یازیر، یا دا قارماقاریشیق سانال اورتامدا اونون یئنی یازی‌لارینی گؤرمورم.

سئویملی شاعیریمیزین یئنی أثرلرینی اؤزله‌ییرم.

#نادیر_ازهری
#آذربایجان_شعری

@eyvaztaha
بیست‌وشش ژانویه‌ی ۲۰۱۵ شیما الصباغ در خیابان‌های قاهره ایستاده جان داد. همان موقع مطلبی نوشتم:

همه‌ی دیکتاتورهای خاورمیانه از شکست بهار عربی در ساحل نیل شادمانند. سیسی همان جنایتکاری که در یک روز ۱۵۰۰ نفر را در میدان رابعه کشت تا عطش اخوان‌هراسی غرب را سیراب کند، دیروز باز به سینه‌ی مردم شلیک کرد. اسد هم شادمان است، چرا که همزمان با سیسی در یک بازار حومه‌ی دمشق ده‌ها نفر را کشت و کشتارش در هیاهوی داعش‌ستیزی آقای اوباما گم شد. دیکتاتورها مصر را به گروگان گرفته‌اند و سوریه را ویران کرده‌اند، آنگاه غرب توقع دارد انسان خاورمیانه‌ای کشتگان بی‌شمار خود را در سکوت و آرامش دفن کند و به خانه برگردد؛ بی‌خشم و کینه‌ای. وی اگر به حاکمان آدمکش واکنش نشان دهد تروریست نامیده خواهد شد. همه چیز مهیاست. او می‌تواند بی‌اعتنا به ظلم دیکتاتورها و با چشم‌پوشی‌از فقر موروثی‌اش کلیپ‌های رومانتیک تلویزیون روتانا را ببیند و اخبار مالی را از رادیو مونت‌کارلو بشنود.

آقای اولاند چه خوب دنیا را در غم دوازده نفرِ شارلی ابدو عزادار کرد، اما آیا در سوگ شیما الصباغ نیز نم اشکی در چشمانش حلقه زد؟ ما از استبداد و ترور همزمان به تنگ آمده‌ایم، چرا که می‌دانیم این دومی زاییده‌ی آن اولی است و بخشی از هردو محصول نیاز دیگران به نفت و خاورمیانه. استبداد داخلی با استعمار خارجی است که استبدادش را توجیه می‌کند.

دیروز که شیما الصباغ در خیابان‌های قاهره ایستاده جان سپرد، از سر استیصال و در اندوهِ یک انقلابِ بربادرفته اشکی ریختم آنگاه خطاب به وی آهسته زمزمه کردم: روزگار غریبی است نازنین!

@eyvaztaha