Eyvaz Taha
1.23K subscribers
170 photos
46 videos
9 files
229 links
Söz candır əgər bilərsə insan/ Sözdür ki, deyirlər özgədir can @etaha
Download Telegram
‏خبرنگار رسانۀ خودخواندۀ ملی از ایروان گزارش می‌دهد که هدف از جنگ قره‌باغ تبدیل منطقه به مرکز تروریست‌هاست.

رسانه‌‌ای که ادعا می‌کند صدای اسلام است بیشرمانه به مجیزگویی کسانی مشغول است که قتل عام خوجالی را مرتکب شدند، بیست هزار نفر را کشتند و یک میلیون نفر را آواره کردند.

@eyvaztaha
‏در جبهه چه خبر است؟
#ایوازطاها

روزهای اول گمان می‌کردم تنها جنگ بدون تماس درگرفته است؛ پهباد بر فراز تانک و توپ و سرباز ارمنی.

اما حالا می‌فهمم جنگی با طراحی بسیار هوشمندانه درجریان است. جنگ زمینی و هوایی بسیار هماهنگ و گسترده برپایۀ اجتناب از تلفات نیروهای رزمندۀ خودی آنهم درچندین جبهه.

@eyvaztaha
‏مرکزگرایان با هر پیروزی جمهوری آذربایجان غرق در خشم و نفرت و ناامیدی می‌شوند. با هر روستایی که آزاد می‌شود انگار ارتش آذربایجان سیلی محکمی بر گوش اینها می‌نوازد.

این همه نفرت و کینه از کجا می‌آید؟ این نژادپرستی افسارگسیخته با کدام عقدۀ حقارت گره خورده است؟

‎#Qarabağ

@eyvaztaha
‏اخبار کذب و جنگ آزادسازی قره‌باغ
#ایواز_طاها

۱. چند سال پیش یکی از عواملی که باعث از دست‌رفتن قهرمانی تراکتور درلیگ برتر شد، خبر دروغ نتایج دیگربازی‌ها بود. این خبر باعث شد که تراکتور در میدان بازی به مساوی راضی باشد و در نتیجه قهرمانی را از دست دهد.

۲. ما همه آرزوی آزادی مناطق اشغالی را داریم. اما درست نیست که هرکسی به صرف داشتن یک اکانت درشبکه‌های اجتماعی، آرزویش رابه صورت خبر درآورد.

برای مثال ارتش آذربایجان پیش از محاصره‌ی فضولی از سه طرف، اقدام به آزادی فضولی نکرد. لیکن بودند افرادی که بر اساس شایعات بارها از آزادی فضولی سخن گفتند. این امر برغم آنکه لحظاتی شادی‌آور بوده اما بلافاصله به ناامیدی و استیصال تبدیل شد و فشار مضاعفی بر فرماندهان وارد آورد. دوستان ما این سناریو را درباره‌ی شوشا تکرار می‌کنند.

۳. خوب می‌دانیم که برای یک ارتش منظم، شایعه یکی از ابزارهای فریب دشمن است. لیکن این امر باید در ستاد فرماندهیِ عملیات متمرکز شود. اقدام خودسرانه‌ی هر فرد برای پخش اخبار کذب، هرچند به نفع نیروهای خودی باشد، جز آشفتگی ذهنی، افزایش سطح توقعات و آسیب‌دیدن اعتماد به منابع خبری نتیجه‌ای نخواهد داشت. سربازانی که به محض مشاهده‌ی تابلو یک شهر خبر از آزادی آن می‌دهند هم موقعیت خود را برای دشمن افشا می‌کنند، و هم دولت آذربایجان را در مخمصه قرار می‌دهند.

۴. دولت آذربایجان تا اینجای کار در انعکاس اخبار جنگ بسیار دقیق عمل کرده. تا جایی که حتا پیروزی‌ها را قبل از تثبیتِ مواضع اعلام نکرده است.

با عنایت به این نکته گرچه انعکاس اخبار جنگِ آزادسازی وظیفه‌ی ماست اما پخش هرگونه خبر، بدون استناد به منابع رسمی، نوعی اختلال در روند پیروزی‌هاست.

‌‏۵. مدنیت با مدرسه آغاز شد: گذر از گفتار به نوشتار؛ گذر از شایعه به خبر. و این با ورود عقل به ساحت احساس ممکن شد. از طریق عقل بود که ما متوجه تفاوت "آرزو و واقعیت" شدیم. این خود به معنای ورود به مرحله‌ی مدنیت بود.

در نظر انسان مدنی، آرزو و واقعیت دوچیزاند؛ "باید و هست" نیز چنین هستند. در فرآیند زمان، می‌توان واقعیت را بر طبق آرزو شکل داد، اما اگر این‌دو را خلط کنیم خود را فریفته‌ایم.

@eyvaztaha
Bura Şuşadır.

Burda ortadöğunun coğrafiyası dəyişdi, tarixi də dəyişəcək.

#Shusha
#şuşa
#Susa
#SusaAzərbaycandır

@eyvaztaha
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Şuşadan ilkin video görüntülər.

نخستین تصاویر ویدیویی از شهر آزادشده‌ی شوشا. مدیای اصلی فارسی در این باره غرق در سکوت مطلق‌اند.

@eyvaztaha
برچسب‌زدن حقانیت ایجاد نمی‌کند بر توهم می‌افزاید

در یک گروه که اغلب متشکل است از آدم‌های فرهیخته، یکی از اعضا که به گمان خودش طرفدار آزادی بیان است با اشاره به یک پست من چنین نوشته (به لحن دقت کنید):

«خدا را شکر که از پرده تزویر درآمدید جناب طاها.
همین که دست از دورویی و نفاق تعفن‌آور برداشته‌اید و خواست تجزیه‌طلبانه خود و مزدوری خود برای دولت آذربایجان را آشکار می‌کنید پیشرفت مناسبی در گفت‌و‌گو خواهد بود. حالا دیگران هم بهتر و دقیق‌تر می‌توانند حرف‌ها و حرکات شما را درک و تحلیل کنند. این شروع خوبی است. کلاً از نفاق خارج شدن و خواست و هدف خود را عیان کردن و روشن گفتن، حرکت رو به جلویی است. حالا سایر دوستان هم باید موضع خود را در قبال امثال شما روشن کنند. شترسواری که دولادولا نمی‌شود، همه باید موضع خود را مشخص کنند که به وحدت ملی و سرزمینی ایران اعتقاد دارند یا جدایی‌طلب و تجزیه‌طلب هستند. بازی با مفهوم اقلیت و فدرالیسم و زبان مادری و ... دیگر شوخی بی‌‌مزه‌ای بیش نیست!

شما حق دارید به هرچیز اعتقاد داشته باشید، دیگران هم حق دارند توهمات شما را نقد کنند.

امثال شما و آقای طاها همه را از لولوی مرکزگرا و جماعت ایران‌شهری و سایر دشمنان توهمی دیگر که برای پروژه دشمن‌سازی اقوام با هم نیاز دارید می‌ترسانید ولی هربار که از شما پرسیده می‌شود این غول بی‌شاخ و دمی که تصویر می‌کنید، کیست؟ کجاست؟ نام و نشانش چیست؟ حزب و نهاد سیاسیش کدام است؟ نام ببرید، نشان بدهید، سیاست‌های ضد ترکش را کجا و چگونه پی می‌گیرد؟ و ...
به‌جای جواب دادن و آدرس دادن غیب می‌شوید تا بافتن مهملی دیگر در باب خطر همان لولوی توهمی!!!!»

جواب من:

زیاد اهل پالمیک نیستم و جایی که گفتگو راه به جدل می‌برد آن را بیهوده میبینم. اما امیدوارم این چند کلمه تلنگری باشد برای آقای رحیمی.

تا زمانی که از توطئه‌اندیشی دست نکشیده‌اید در فهم برخی قضایا درخواهید ماند. بی‌شک توطئه‌ها وجود دارند اما توطئه‌باوران به جای توجه به قابلیت قابل، مدام در فاعلیت فاعل سیر می‌کنند. صورت قضیه ساده است آنها به جای توجه به زمینه‌ی داخلی، پیوسته به عامل خارجی اشاره می‌کنند؛ همان چیزی که سیدجمال‌الدین گفت: توجیه استبداد داخلی با استعمار خارجی. (این مسئله را در کتابم تحت عنوان "نظریه‌ی توطئه؛ مبانی نظری و نتایج عملی" انتشارات جامعه ایرانیان) به تفصیل شکافته‌ام.

فرض کنیم بخشی از ادعای شما درست. حکومت اینقدر بی‌عرضه است که آمریکا و ترکیه و آذربایجان افکار عمومی مردمش را شکل می‌دهند. در این میان آیا درصد کوچکی احتمال نمی‌دهید که این مردم خودشان عقل دارند و براساس شرایط خودشان مرکزگریز و به قول شما تجزیه‌طلب شده‌اند؟ هرچه در توجه به این قابلیت و اسباب داخلی تأخیر کنید بیشتر زیان خواهید دید.

مثل رادیوهای حکومت‌های خودکامه حرف می‌زنید، کلمات و تعابیری چون "نفاق، دورویی، تزویر، مزدوری، خواست تجزیه‌طلبانه" را با دست‌ودل‌بازی بکار می‌برید بدون آنکه بدانید آن دیکتاتورها این تعابیر را برای محو مخالف بکار می‌بردند اما در شرایط بحران گفتمانی اینها تف سربالا می‌شوند. طرف مقابل هم می‌تواند شما را مزدور جایی بنامد اما اینها دردی را دوا نمی‌کنند. این جور سخن‌گفتن گرچه برای فرد نوعی تشفی روانی فراهم می‌آورد اما شناختش را مختل می‌کنند.

لحن شما لحن سالازار و فرانکو و جورج بوش در مقیاس بسیار بسیار کوچک را به یاد می‌آورد: «همه باید موضع خود را مشخص کنند که به وحدت ملی و سرزمینی ایران اعتقاد دارند یا جدایی‌طلب و تجزیه‌طلب هستند.» استبداد و تفتیش عقاید در این "یا" نهفته است. به علاوه این "باید" شما در کدام قانون اساسی و اصل حقوق بشری آمده است؟ این تفتیش عقاید نیست؟ چیزی مثل اعتقاد به ولایت فقیه در گزینش اداره‌ها. نمی‌توان قضایا را اینطور سیاه و سفید کرد. مثلن به رغم تمام وطن‌پرستی‌اش ممکن است یک بندرلنگه‌ای از ذهنش بگذرد کاش شهروند بحرین بود و حداقل از مزایای چهل هزار دلار درآمد سرانه مستفید می‌شد. آیا این آدم می‌تواند به سوال شما جواب آری و یا نه بدهد؟

شما این حرف را در سوئد می‌زدید ممکن بود با شکایت طرف مقابل محکوم به پرداخت جریمه و یا زندان می‌شدید.

یک نکته را اینجا اضافه می‌کنم:
آدم‌ها را از روی فرم و لحن کلامشان بهتر از مضمون گفته‌شان می‌توان شناخت. یک دیکتاتور هم می‌تواند از آزادی سخن بگوید. آن چیزی که او را لو می‌دهد فرم سخن‌کفتن‌اش است نه مضمونش.

@eyvaztaha
پرچم پاکستان
#ایواز_طاها

‏در سکوت رسانه‌های اصلاح‌طلب و محافظه‌کار و یمین و یسار اپوزیسیون، و مواضع اسف‌‌بار دولت، این پاکستان بود که محکم و شفاف پاپیش گذاشت و در عملیات آزادسازی قره‌باغ سهیم شد.

اینکه پرچم پاکستان در شهرهای جمهوری آذربایجان به اهتزاز درآمد پاداش همدلی‌هایش بود‌. راستی چرا از پرچم ایران خبری نیست؟!

@eyvaztaha
#تبریز
چگونه جایی است؟

تبریز جایی است که در آن واقعیت‌ها از تخیل پیشی می‌گیرند. این شهر چقدر حادثه، خاطره و فاجعه دارد. چقدر مازاد معنا دارد.

شاید یک دلیلش این است که در تبریز امر سیاسی بر زندگی اولویت داشته است. تبریز جایی است که تاریخ در آن با شدتی بی‌سابقه جریان یافته تا زندگی با همۀ شور و نشاطش چیزی بشود آمیخته به مرگ؟ مکان کوچکی در جغرافیا با تاریخی معظم، با سوژه‌های مصمم، با فاجعه‌های مکرر.

کاری ندارم که تبریز دروازۀ ورود مدرنیته به ممالک محروسه بوده است. تاریخِ دیالکتیک زندگی و مرگ دراین شهر، درازآهنگ‌تر از ورود مدرنیته است. دیالکتیک سیاست و امر سیاسی، و نظم ایجابی و انقلاب هم همینطور. ممکن است شوخ‌طبعی‌های شگفت مردم‌عادی‌اش بر این همه پرده کشند، لیکن اینهمه در زیر پوست شهر جریان دارند و در هر مناسبتی چون شقشقه‌ای بیرون می‌زنند. همه‌ی اینها به کوچکترین بهانه‌ای از صحنه‌ی نظر به عرصه‌ی عمل فوران می‌کنند. از اینها می‌آموزم، نیرو می‌گیرم، غبطه می‌خورم و البته غمگین هم می‌شوم.

فضای سیاست و زندگی تبریز در اغلب برهه‌ها مه‌آلود بوده. همین مه‌آلودگی خود مایه امید مردم و منشأ اضطراب نهاد قدرت بوده است. همین ابهام به افکار ناکوک امکان تعبیر می‌دهد و به سوژه‌های ناساز امکان حرکت در لحظه‌های نامنتظر.
____________
آنچه باعث این نوشتن این یادداشت کوتاه شد خاطره‌ی یک دوست بود. دوست فرهیخته‌ای که در شبکه‌های اجتماعی با تخلص خرس مهربان می‌نویسد، خاطره‌ای نقل کرده لطیف وانسانی، و در عین حال از فرط واقعی‌بودن‌‌اش دلهره‌آور و غمبار.

خاطره را از اینجا بخوانید:
https://m.facebook.com/story.php?story_fbid=25095


@eyvaztaha
ولید معلم مرد
#ایواز_طاها ‏

ولید معلم وزیر خارجۀ سوریه از آن افرادی است که مرگش موجب حسرت است: چرا زنده نماند که در یک دادگاه عادلانه محاکمه شود.

ولید محیی‌الدین معلم موقعیت خود را مدیون سرسپردگی‌اش به دیکتاتور شام بود و دفاع‌ قاطع‌اش از سرکوبِ خونینِ اعتراضاتِ مردم سوریه؛ اعتراضاتی که مسالمت‌آمیز آغاز و با مشت آهنین اسد و حامیان خارجی‌اش به خون آغشته شد.

معلم از مهره‌های روسیه بود و از موافقان سرسخت زمین‌سوخته‌ای که ارتش پوتین در حلب بجای گذاشت.

@eyvaztaha
شهرهای جمهوری آذربایجان در آتش
#ایواز_طاها

شهرها و روستاهایی چون کلبجر که در خارج از منطقه‌ی قره‌باغ قرار دارند بر اساس معاهده‌ی آتش‌بس باید تحویل آذربایجان شوند. این شهرها هیچوقت ارمنی‌نشین نبوده‌اند و ساکنان فعلی آنها که عبارتند از ارمنی‌های سوریه، لبنان و مناطق دیگر، باید این خانه‌‌های اشغالی را ترک گویند.

حال همینها با توحشی که نظیرش در تاریخ مدرن کمتر دیده شده خانه‌ها را آتش می‌زنند و درختان را می‌برند و مدارس را نابود می‌کنند.

اگر آذربایجانی دست به این توحش زده بودند جریان مدیای اصلی غرب به پا می‌خواست و بی‌بی‌سی فارسی سکته می‌کرد.

کلبجر در آتش می‌سوزد.

@eyvaztaha
Dünya mütəfəkkirləri Qarabağa dəvət olunsun!
#EyvaxTaha

Təklif edirəm Azərbaycan dövləti bəzi Qərb mütəfəkkirlərini işğaldan azad olunmuş bölgələrdən görüşə dəvət etsin. Xüsusilə Azərbaycan əleyhinə bəyaniyyə imzalamış Noam Xomski və Gayatri Spivak kimi mütəfəkirləri Ağdama aparsın.

Otuz ilə yaxın Erməni silahlılarının işğalında qalmış Ağdam, nüvə silahi ilə viran edilmiş Hiroşimaya bənzəyir.


Bu şəhərin indiki vəziyyətinin onlara dərin təsir buraxacağına inanıram.

#Azerbaijan
#Azerbaycan
#Azərbaycan
#KarabağAzerbaycandır
#KarabakhisAzerbaijan
#Ağdam
#آذربایجان
#آزربایجان
#قاراباغ

@eyvaztaha
«کمکم کن، در زندان چین هستم»؛ یادداشت دوخته شده در یک جفت دمپایی صادراتی

به گزارش یورونیوز گیبادولین، اهل سن پترزبورگ روسیه یک جفت دمپایی روفرشی بصورت آنلاین سفارش داده بود و به محض دریافت، سعی کرد با شور و اشتیاق آنرا امتحان کند. اما یادداشتی عجیب در داخل آن توجه اش را جلب کرد. یادداشتی که به کفش دوخته شده بود. متن یادداشت به انگلیسی او را شوکه و تمام ذوق و شوق امتحان کردن این جفت را از سرش پراند. در این یادداشت نوشته شده بود: «کمکم کن، من در زندان چین هستم. یک اویغور.»

این سومین بار است که در سال جاری میلادی یک شهروند اویغور، اقلیت مسلمان چین، سعی دارد که از طریق محصولات صادراتی چینی پیام تبعیض و شکنجه و استثمار مسلمانان چینی را به گوش جهانیان برساند.

گفته سازمان های حقوق بشری بیش از ۸۲ مارک تجاری برجسته در کارخانه های تولیدی خود در چین از کار بی مزد ترکان اویغور مه در اردوگاه‌های اجباری کار زندانی هستند، بهره می برند. همچنین به گفته این گزارش بیش از ۸۰ هزار اویغور که همگی از استان سین کیانگ می آیند، در کارخانه های چین در سراسر این کشور پهناور مشغول بکارند

@eyvaztaha

https://per.euronews.com/2020/11/19/uighur-jail-note-alarmed-all-the-human-rights-organisations
Aman ayrılıq!

Əziz qardaşım doktor Lətif Ebadpur əbədiyyətə qovuşdu.

Bir payız axşamı öz içimizdə ilmə-ilmə yandıq.

@eyvaztaha
هر کیچیک تابوتدا بیر جاهان گئدیر!

عزیز قارداشیمین دۆنیایا گؤز یومماسی موناسیبتی ایله کئچن گون‌لر منه باش‌ساغلیغی ایسماریج‌لاری عنوانلاندی. ایستر اۆزبه‌اۆز گؤروش‌لرده، ایستر تئلئفون واسیطه‌سی ایله، ایسترسه ده توپلومسال شبکه‌لرده آلدیغیم بو باش‌ساغلیغی مئساژلاری، اوره‌ییمیزده آلوولانماقدا اولان کؤزه سو سپدی.

نه یازیق کی، کده‌ر کؤنلوموزون أن درین یئرینه چؤکدو و بو گؤزله‌نیلمز و أبدی آیریلیغین یاراتدیغی تراومادان دولایی، مئساژلاری واختلی واختیندا جاوابلاندیرا بیلمه‌دیم. ایندی اؤزومون و قوهوم‌لاریمین طرفیندن بۆتون دوست‌لارا اوْنورلو گۆن‌لر، اوغورلو یاشام، و سۆره‌ک‌لی جان‌ساغلیغی آرزولاییرام. ایچکین تشککورومو قبول ائدین.

سایغی‌لار و سئوگی‌لرله
ایواز طاها

@eyvaztaha
#20Yanvar

31 il öncə Rus qoşunları Bakını mühasirəyə alaraq 20 Yanvar

31 il öncə Rus qoşunları Bakını mühasirəyə alaraq yüzlərlə insanı şəhid etdilər. Məqsəd isə azadlıq hərəkatını susdurmaq idi.

20 Yanvar bir millətin yenidən doğuş günü idi.

@eyvaztaha
‏کلیِ انضمامی هگلی، امر سیاسی و دموکراسی | ایواز طاها

در این مقاله که برای نخستین بار منتشر می‌شود، ارتباط و یا تناظر "امر سیاسی" و "دموکراسی" را در پرتو کلیِ انضمامی هگلی کاویده‌ام.

جامعه واقعیتی است در میان دو حد پایداری و ناپایداری. در حوزه‌ی امر گفتمانی، یعنی اموری چون هویت و معنا و جامعه، تثبیت و یا عدمِ تثبیتِ کامل امکان‌پذیر نیست. اینها هیچگاه تثبیت نمی‌شوند و گرنه کلیت کاملا قوام‌یافته‌ای وجود می‌داشت که بر اثر هیچ امر بیرونی دچار تغییر نمی‌شد. هر کلیتی خصلتِ ناکامل دارد. به گفته‌ی جمیل مریچ «یک سیستمِ اجتماعیِ کامل یک اوتوپیاست، چرا که هر جامعه‌ای عبارت است از توده‌ای از تضادها.» واقعیت آن است که جامعه ناممکن است اما به چه معنا؟

متن کامل مقاله را در سایت رادیو زمانه بخوانید:

https://www.radiozamaneh.com/571801
کشتار در تقاطع دین دنیوی و دین اخروی
#ایوازطاها

در پی وقوع کودتا در میانمار، نظامیان این کشور خانم آنگ سان سوچی و دیگر دولتیان را دستگیر کرده‌اند. این کودتا واکنش وسیع محافل حقوق بشری را برنیانگیخته است، دلیلش کشتار مسلمانان روهینگیا و سکوت تأییدآمیز خانم سوچی در سال ۲۰۱۷ است. در سپتامبر همان سال یادداشت کوتاهی نوشتم تحت عنوان "کشتار روهینگیا و دین دنیوی شوونیسم". این یادداشت را با کمی تغییر دوباره تقدیم می‌کنم:

آنگ سان سوچی گرفتار وسوسه‌ی دین دنیوی شوونیسم شد. احتمالا نه به خاطر شوق یکسان‌سازی قومی و دینی، بلکه به خاطر ترس از اتهام ارتداد از جانب حامیانش؛ ارتداد از دین دنیوی شوونیسم. (احتمالن به گمان نظامیان، ملی‌گرایان و راهبان برمه سوچی به اندازه‌ی کافی شوونیست نیست و تقدس خون پاک برمه‌ای را زیر پای ارزش‌های انسانی انداخته است.) کیفر ارتداد از این دینِ دنیوی کم از کیفر ارتداد از آن دین اخروی نیست. در نتیجه سوچی به مرور ارزش‌های حقوق بشری را فدای جفنگیات نژادی کرد.

شوونیسم به عنوان دین دنیوی صرفا پرسش‌های ناظر بر هویت و معنای زندگی را پاسخ نمی‌گوید، بلکه در بطن خود آرزوی پنهانی نابودی هر غیری را نیز می‌پروراند. مسلمانان میانمار به عنوان گمراهان بهشت نیروانا، ناسازه‌ای در دل دولت-ملت میانمار هستند. فلسفه‌ی وجودی دولت-ملت در قرن نوزدهم این بود: یا باید غیریت‌ها را در خویش ذوب سازد و یا حذف کند. از این رو حاکمان برمه نمی‌توانند این شکاف تنوع قومی را ترمیم‌ناشده رها سازند. این نگرش وقتی به جهان‌‌بینی بودایی پهلو زند، تمامت‌خواهی خشنی را موجب می‌شود. از منظر این جهان‌بینی فقط یکسانی‌ها حقیقی هستند و جهانِ اختلاف و تکثر "مایا"ست، یعنی وهمی بیش نیست. نتیجه‌ی سیاسی این نگرش روشن است: جامعه باید یکدست و یکصدا باشد. به رغم همه‌ی لطافتی که در بودائیزم وجود دارد همین نگرش می‌تواند انرژی بزرگی برای اعمال خشونت آزاد سازد.

مسلمانان آن غیری هستند که کشور عقب‌مانده‌ی میانمار می‌تواند گناه ناکامی‌ها و عقب‌ماندگی‌هایش را به گردن او اندازد. آینه‌ای که باید با خشونت تمام شکسته شود تا تلخی حقیقت به چشم نیاید. آینه‌ی غیر باید بشکند تا وعده‌ی الهی مبنی بر پاکی محض (بخوانید یکدستی جامعه) تحقق یابد. اغیار مانع آن هستند که شادی عظیم و آرامش مطلقی که راهبان وعده‌اش می‌دهند به عرصه‌ی سیاست فوران کند. بی‌تردید آمیزش این دیدگاه مذهبی با نگرش شوونیستی بزنگاه فاجعه است.

اگر کسی گرفتار وسوسه‌ی شوونیسم شود، قدرت تخیل را که شرط اخلاقی زیستن است تا حدودی از دست خواهد داد. آیشمن به دلیل آنکه قدرت تخیل خود را از دست داده بود نمی‌توانست در ذهن خود تجسم کند که قربانیان آشویتس را گرفتار چه رنج جانکاهی می‌کند. سوچی نیز این قدرت تخیل را از دست داده است که گمان می‌کند قتل عام هولناک مسلمانان میانمار نمایشی بیش نیست؛ نمایش قربانیان مرگ.

آنگ سان سوچی پارسال در مصاحبه با یک خبرنگار با اخم و پرخاش منویات درونی‌اش را فاش کرد. وقتی با سوال‌های پی‌درپی میشل حسین خبرنگار مسلمان بی‌بی‌سی درباره‌ی وضعیت مسلمانان میانمار مواجه شد ناگهان از کوره دررفت: «هیچ کس به من نگفته بود که قرار است یک مسلمان با من مصاحبه کند.»

اینگونه بود که سوچی اعتبارش را از دست داد. البته وی علاوه بر بی‌اعتباری باید کیفر نیز ببیند. بر اساس "کارما" (قانون تاوان)، پاداش و عذاب در همین جهان رخ می‌دهد. اگر چنین است آنگ سان سوچی نیز بهتر است به عنوان بخش کوچکی از تاوان بزرگش جایزه‌ی نوبل خود را پس بدهد و یا بزور پس بگیرند.

در قتل عام مسلمانان روهینگیا راهبان بودایی دوش‌به‌دوش سیاستمداران دست‌اندرکارِ آتش‌افروزی‌اند. روح ستیزه‌گر انسان، راهب بودایی و سیاستمدار برنده‌ی جایزه‌ی نوبل نمی‌شناسد. با این‌همه، تقلیل سبب‌ها به انگیزه‌های روانشناختیِ صرف ما را بیراهه می‌برد. واقعیت این است که راهبان به دلیل تقربی که در نزد کانون قدسی مطلق احساس می‌کنند، می‌توانند جنایتکارتر از یک انسان معمولی باشند. چرا که به دلیل اعتقاد راسخ به حقانیت خود و کفر "دیگری"، می‌توانند با خاطری آسوده فرمان قتل صادر کنند. آنان می‌توانند به نام "حقیقت، ایمان و خدا" کودکان را زنده در آتش بسوزانند بدون آنکه گرفتار عذاب وجدان شوند.

دو اصل بی‌گزندی و رواداری از پایه‌های اخلاقی بودیسم است. سیدارتا گوتاما، یا همان بودا، که پنج قرن پیش از میلاد پوزه‌بند می‌بست تا مبادا پشه‌ای را بیازارد، جانشینانش در میانمار خانه‌ها را ویران کرده، ده‌ها نفر را سوزانده، صدها نفر را کشته و ده هزار نفر را آواره‌ی کشورهای اطراف کرده اند. ریشه‌ی این تناقض کجاست؟ چه رابطه‌ای بین عقیده و آزمون هست؟ آیا عقیده از این آزمونِ هولناک مبراست؟

#میانمار #مسلمانان_میانمار #روهینگیا #روهینجا #آنگ_سان_سوچی

@eyvaztaha
ده سال از بهار عرب گذشت
#ایواز_طاها

همه‌ی دیکتاتورهای خاورمیانه از شکست بهار عربی در ساحل نیل شادمانند. یکی از عاملانِ شکستِ انقلاب عبدالفتاح سیسی بود، همان جنایتکاری که در یک روز ۱۵۰۰ نفر را در میدان رابعه کشت تا عطش اخوان‌هراسی غرب را سیراب کند. به گفته‌ی اورحان پاموک وقتی سیسی گفت می‌خواهد کودتا کند، اوباما به عنوان یکی از فرهیخته‌ترین رأسای جمهوری امریکا رویش را برگرداند که ما چیزی ندیدیم، کارت را بکن.

سیسی جامعه‌ی مدنی مصر را تارومار و بارها، از جمله در بیست‌وپنج ژانویه دوهزاروپانزده، به سینه‌ی مردم شلیک کرد. یعنی همان روزی که دیکتاتور موروثی سوریه با بشکه‌های باروت در یک بازار حومه‌ی دمشق ده‌ها نفر را کشت و کشتارش در هیاهوی داعش‌ستیزی گم شد.

دیکتاتورها مصر را به گروگان گرفته‌ و سوریه را ویران کرده‌اند، آنگاه غرب توقع دارد انسان خاورمیانه‌ای کشتگان بی‌شمار خود را در سکوت و آرامش دفن کند و به خانه برگردد؛ بی‌خشم و کینه‌ای. و به رغم لاس‌زنی با تروریست‌های خودساخته‌شان، اگر انسان خاورمیانه‌ای به مصاف حاکمان آدمکش رود بی‌درنگ تروریست نامیده خواهد شد.

همه چیز مهیاست. انسان خاورمیانه‌ای اگر پولی برای خوش‌گذرانی در شرم الشیخ ندارد باید بدون عصبانیت از ظلم دیکتاتورها و با چشم‌پوشی‌از فقر موروثی‌اش، به سرگرمی‌های مختلف بپردازد: کلیپ‌های رومانتیک تلویزیون روتانا را ببیند، اخبار مالی را از بلومبرگ بخواند، مغزش را برای شستشو به بی‌بی‌سی بسپارد و خشم‌اش را با پرسه‌زنی‌های بیهوده در شبکه‌های اجتماعی تخلیه کند.

پنج سال پیش که در همین روزها شیما الصباغ در خیابان‌های قاهره ایستاده جان سپرد، از سر استیصال و به یاد یک انقلابِ بربادرفته اشکی ریختم و خطاب به وی آهسته زمزمه کردم: روزگار غریبی است نازنین!

@eyvaztah

http://www.eyvaz.org/?p=3659