Forwarded from نشر درنگ | DerangPub
در دهۀ شصت معلمان همواره توصیه میکردند که از ضمیر «من» استفاده نکنیم. میگفتند «من» نشانۀ غرور و تکبر است و این در حالی بود که من مغرور نبودم، بلکه فقط میخواستم فردیت داشته باشم؛ قصد داشتم تا زیر فشار سنگین سرکوب اجتماعی برای شبیه بودن همه باهم، وجود خودم را اعلام کنم تا حداقل تمایزم از دیگری مشخص شود. به یاد دارم که روزی یکی از معلمان به همکلاسیام که از ضمیر «من» استفاده کرده بود گفت: «تو نهتنها "من" بلکه "نیممن" هم نیستی!» از نگاه آنها آدمها فقط به شکل «ما» وجود داشتند و «من» بودن جرمی نابخشودنی محسوب میشد.
•• درحسرت زندگی نزیسته | فردین علیخواه
- سفارش کتاب از تلگرام (@Info_derang)
@derang_pub
•• درحسرت زندگی نزیسته | فردین علیخواه
- سفارش کتاب از تلگرام (@Info_derang)
@derang_pub
❤1❤🔥1👍1
نشست تخصصی توسعه پایدار در عصر عاملهای هوشمند
این نشست شامل دو پنل تخصصی است:
🔵پنل اول: ابعاد نظری، اخلاقی و حقوقی
دکتر فردین علیخواه — جامعهشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه گیلان
دکتر علی شاکر — مدرس دانشگاه و پژوهشگر هوش مصنوعی و علوم ارتباطات
دکتر ندا کردونی — پژوهشگر و مشاور پایداری، ESG و حقوق بشر
دکتر هادی صالحی — عضو هیئت علمی حقوق دانشگاه شیراز، حقوق عمومی و حقوق بشر
🔵پنل دوم: نوآوری مسئولانه در سازمانها و شرکتها
دکتر شاهین روحانی — استاد تمام فیزیک دانشگاه صنعتی شریف و برنده جایزه خوارزمی
دکتر صادق برادران — مدیر استراتژی گروه بیمه سامان
مهندس سهیل عباسی — استراتژیست نوآوری و بنیانگذار خوشفکری و Innovation Culture
دکتر مسعود مظلوم — بنیانگذار و مدیرعامل ICDS و رئیس کارگروه تحول دیجیتال و حکمرانی داده خراسان رضوی
🔵تسهیلگران نشست:
مریم زارع — تسهیلگر و مجری نشست
دکتر ئاسو شجاعی — تسهیلگر علمی نشست
زمان: چهارشنبه، ساعت ۱۴ تا ۱۸
مکان: کارخانه نوآوری آزادی، مرکز نوآوری پلنت
نشانی: تهران، بزرگراه لشگری [مخصوص کرج]، کارخانه نوآوری آزادی، سوله چهارم، مرکز نوآوری پلنت
برای اطلاع از جزئیات برنامه نشست میتوانید به وبسایت rsai.ir مراجعه کنید.
این نشست شامل دو پنل تخصصی است:
🔵پنل اول: ابعاد نظری، اخلاقی و حقوقی
دکتر فردین علیخواه — جامعهشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه گیلان
دکتر علی شاکر — مدرس دانشگاه و پژوهشگر هوش مصنوعی و علوم ارتباطات
دکتر ندا کردونی — پژوهشگر و مشاور پایداری، ESG و حقوق بشر
دکتر هادی صالحی — عضو هیئت علمی حقوق دانشگاه شیراز، حقوق عمومی و حقوق بشر
🔵پنل دوم: نوآوری مسئولانه در سازمانها و شرکتها
دکتر شاهین روحانی — استاد تمام فیزیک دانشگاه صنعتی شریف و برنده جایزه خوارزمی
دکتر صادق برادران — مدیر استراتژی گروه بیمه سامان
مهندس سهیل عباسی — استراتژیست نوآوری و بنیانگذار خوشفکری و Innovation Culture
دکتر مسعود مظلوم — بنیانگذار و مدیرعامل ICDS و رئیس کارگروه تحول دیجیتال و حکمرانی داده خراسان رضوی
🔵تسهیلگران نشست:
مریم زارع — تسهیلگر و مجری نشست
دکتر ئاسو شجاعی — تسهیلگر علمی نشست
زمان: چهارشنبه، ساعت ۱۴ تا ۱۸
مکان: کارخانه نوآوری آزادی، مرکز نوآوری پلنت
نشانی: تهران، بزرگراه لشگری [مخصوص کرج]، کارخانه نوآوری آزادی، سوله چهارم، مرکز نوآوری پلنت
برای اطلاع از جزئیات برنامه نشست میتوانید به وبسایت rsai.ir مراجعه کنید.
RSAI
توسعه پایدار در عصر عاملهای هوشمند | rsai.ir
نشست تخصصی توسعه پایدار در عصر عاملهای هوشمند — ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ · کارخانه نوآوری آزادی، مرکز نوآوری پلنت · دو پنل درباره ابعاد اخلاقی و حقوقی عاملهای هوشمند و نوآوری مسئولانه در سازمانها.
❤1
Forwarded from پایگاه تحلیلی خبری «مرور»
🔶وقتی زبان مشترک خانه تغییر میکند؛
روایت زندگی میان دو جهان
🔶 جرقهی نوشتن این جُستار را کتاب دورههای سنی و نسلها نوشتهی ژرار موژه در ذهنم زد. موژه نشان میدهد طولانیتر شدن دورهی تحصیل میتواند به فاصلهای فرهنگی میان نسل والدین و فرزندان بیانجامد؛ برای توضیح این وضعیت، جملهای از ریچارد هوگارت نقل میکند: «هر پسرِ برخاسته از قشر عامه که با کمکهزینهی تحصیلی تا دانشگاه پیش میرود، سرانجام با محیط خانوادگیاش دچار مناقشه خواهد شد». وقتی کتاب را میخواندم، به کسانی اندیشیدم که با رفتن به دانشگاه، به تدریج از فضای #زندگی خانوادگی خود فاصله گرفتند؛ دانشگاه از نظر سبک زندگی میان آنان و خانوادههایشان شکافی ایجاد کرد.
🔶بخشی از این ماجرا برایم آشناست، چون خودم آن را زیستهام. پدرم رانندهی کامیون بود و از سالهای دبیرستان علاقهی زیادی به کتاب خواندن داشتم؛ شاید از همان زمان بود که جهان ذهنی من کمکم با جهان پدرم فاصله گرفت. با ورود به دانشگاه و به خصوص با تحصیل در جامعهشناسی، این فاصله بیشتر شد؛ نه به این معنا که گسستی جبرانناپذیر افتاد، بلکه به این معنا که تجربهها و نگاهمان به بسیاری از مسائل یکسان نبود.
#فردین_علیخواه
⏪ ادامهی مطلب را از طریق لینک زیر در سایت مرور مطالعه کنید:
https://mroor.org/tq8
⏪ آدرس مرور در تمامی شبکههای اجتماعی:
📌@moroororg
روایت زندگی میان دو جهان
🔶 جرقهی نوشتن این جُستار را کتاب دورههای سنی و نسلها نوشتهی ژرار موژه در ذهنم زد. موژه نشان میدهد طولانیتر شدن دورهی تحصیل میتواند به فاصلهای فرهنگی میان نسل والدین و فرزندان بیانجامد؛ برای توضیح این وضعیت، جملهای از ریچارد هوگارت نقل میکند: «هر پسرِ برخاسته از قشر عامه که با کمکهزینهی تحصیلی تا دانشگاه پیش میرود، سرانجام با محیط خانوادگیاش دچار مناقشه خواهد شد». وقتی کتاب را میخواندم، به کسانی اندیشیدم که با رفتن به دانشگاه، به تدریج از فضای #زندگی خانوادگی خود فاصله گرفتند؛ دانشگاه از نظر سبک زندگی میان آنان و خانوادههایشان شکافی ایجاد کرد.
🔶بخشی از این ماجرا برایم آشناست، چون خودم آن را زیستهام. پدرم رانندهی کامیون بود و از سالهای دبیرستان علاقهی زیادی به کتاب خواندن داشتم؛ شاید از همان زمان بود که جهان ذهنی من کمکم با جهان پدرم فاصله گرفت. با ورود به دانشگاه و به خصوص با تحصیل در جامعهشناسی، این فاصله بیشتر شد؛ نه به این معنا که گسستی جبرانناپذیر افتاد، بلکه به این معنا که تجربهها و نگاهمان به بسیاری از مسائل یکسان نبود.
#فردین_علیخواه
⏪ ادامهی مطلب را از طریق لینک زیر در سایت مرور مطالعه کنید:
https://mroor.org/tq8
⏪ آدرس مرور در تمامی شبکههای اجتماعی:
📌@moroororg
👍2❤1
فردین علیخواه pinned «نشست تخصصی توسعه پایدار در عصر عاملهای هوشمند این نشست شامل دو پنل تخصصی است: 🔵پنل اول: ابعاد نظری، اخلاقی و حقوقی دکتر فردین علیخواه — جامعهشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه گیلان دکتر علی شاکر — مدرس دانشگاه و پژوهشگر هوش مصنوعی و علوم ارتباطات دکتر ندا کردونی…»
Audio
فایل صوتی
نشست تخصصی: «توسعه پایدار در عصر عاملهای هوشمند»
عنوان سخنرانی: هوش مصنوعی و تخیلورزی اجتماعی
پنل: ابعاد نظری، اخلاقی و حقوقی
ارائه: فردین علیخواه
برگزارکننده: مؤسسه ندای توسعه/مؤسسه خوشفکری
زمان: چهارشنبه، 29 مرداد، ساعت ۱۴ تا ۱۸
مکان: تهران، کارخانه نوآوری آزادی، مرکز نوآوری پلنت
نشست تخصصی: «توسعه پایدار در عصر عاملهای هوشمند»
عنوان سخنرانی: هوش مصنوعی و تخیلورزی اجتماعی
پنل: ابعاد نظری، اخلاقی و حقوقی
ارائه: فردین علیخواه
برگزارکننده: مؤسسه ندای توسعه/مؤسسه خوشفکری
زمان: چهارشنبه، 29 مرداد، ساعت ۱۴ تا ۱۸
مکان: تهران، کارخانه نوآوری آزادی، مرکز نوآوری پلنت
❤3🙏1
https://www.iranketab.ir/book/196145-longing-for-the-unlived-life
دوستان خوبم، اگر دنبال هدیهای ماندگار هستید، کتاب هدیه بدهید. 📚🎁
این روزها، ما که مینویسیم، بیش از همیشه به حمایت و همراهی شما نیازمندیم. 😊
دوستان خوبم، اگر دنبال هدیهای ماندگار هستید، کتاب هدیه بدهید. 📚🎁
این روزها، ما که مینویسیم، بیش از همیشه به حمایت و همراهی شما نیازمندیم. 😊
👍9
Forwarded from انجمن علمی جامعه شناسی دانشگاه گیلان
به بهانه انتشار کتاب «در حسرت زندگی نزیسته» نوشتهٔ فردین علیخواه
👨🏻🏫سخنران: فردین علیخواه
دانشیار و عضو هیئت علمی گروه علوم اجتماعی
👩🏻🎓میزبان جلسه: نازنین آرطس
دانشجوی کارشناسی علوم اجتماعی
📍انجمن علمیدانشجویی جامعه شناسی دانشگاه گیلان با همکاری انجمن جامعهشناسی ایران(شعبه گیلان) و جمعی از کانونها و انجمن های علمی فعال علوم اجتماعی کشور و دانشگاه گیلان برگزار میکند
❇️لینک جلسه در بستر گوگل میت:https://meet.google.com/dmz-oehf-wpa
• ارتباط با مسئول رسانه
• ارتباط با طراح
• کانال تلگرام انجمن علمی جامعه شناسی
• صفحه اینستاگرام انجمن علمی جامعه شناسی
• کانال تلگرام انجمن علمی جامعه شناسی ایران شعبه گیلان
• کانال تلگرام انجمن علمی جامعه شناسی ایران
وقتی روزمرگیها دیدنی میشوند
👨🏻🏫سخنران: فردین علیخواه
دانشیار و عضو هیئت علمی گروه علوم اجتماعی
👩🏻🎓میزبان جلسه: نازنین آرطس
دانشجوی کارشناسی علوم اجتماعی
📍انجمن علمیدانشجویی جامعه شناسی دانشگاه گیلان با همکاری انجمن جامعهشناسی ایران(شعبه گیلان) و جمعی از کانونها و انجمن های علمی فعال علوم اجتماعی کشور و دانشگاه گیلان برگزار میکند
❇️لینک جلسه در بستر گوگل میت:https://meet.google.com/dmz-oehf-wpa
🕰زمان برگزاری:
شنبه ۳۱ مرداد ماه ساعت ۱۹:۳۰
• ارتباط با مسئول رسانه
• ارتباط با طراح
• کانال تلگرام انجمن علمی جامعه شناسی
• صفحه اینستاگرام انجمن علمی جامعه شناسی
• کانال تلگرام انجمن علمی جامعه شناسی ایران شعبه گیلان
• کانال تلگرام انجمن علمی جامعه شناسی ایران
❤3
https://gilkhabar.ir/516605
خانه مادربزرگم در روستای فشخام صومعهسرا بود؛ خانهای با حیاطی پر از درخت آلوچه و مرغ و اردک و غازهایی که آزاد توی حیاط میچرخیدند. آنجا میرزا قاسمی یک آیین ثابت داشت: بادمجانها را روی زغال کباب میکردند، بوی دودشان توی کل حیاط میپیچید، و بعد مادربزرگم کنار اجاق مینشست و با حوصله لهشان میکرد. این غذا وسط سفره مینشست، نه کنارش؛ برنج فقط همراهش بود، برای اینکه میرزا قاسمی را بشود خورد.
مادر من هم گیلک بود، و همان رسم در خانهمان هم بود. توی خانهمان هم میرزا قاسمی همان جایگاه را داشت: کسی نمیگفت «امشب برنج داریم»، میگفتند «امشب میرزا قاسمی داریم». این غذا برای ما یک وعده کامل بود، نه یک همراه یا یک مزهی جانبی.
برای خواندن ادامه مطلب روی لینک بزنید.
خانه مادربزرگم در روستای فشخام صومعهسرا بود؛ خانهای با حیاطی پر از درخت آلوچه و مرغ و اردک و غازهایی که آزاد توی حیاط میچرخیدند. آنجا میرزا قاسمی یک آیین ثابت داشت: بادمجانها را روی زغال کباب میکردند، بوی دودشان توی کل حیاط میپیچید، و بعد مادربزرگم کنار اجاق مینشست و با حوصله لهشان میکرد. این غذا وسط سفره مینشست، نه کنارش؛ برنج فقط همراهش بود، برای اینکه میرزا قاسمی را بشود خورد.
مادر من هم گیلک بود، و همان رسم در خانهمان هم بود. توی خانهمان هم میرزا قاسمی همان جایگاه را داشت: کسی نمیگفت «امشب برنج داریم»، میگفتند «امشب میرزا قاسمی داریم». این غذا برای ما یک وعده کامل بود، نه یک همراه یا یک مزهی جانبی.
برای خواندن ادامه مطلب روی لینک بزنید.
gilkhabar.ir
میرزاقاسمی؛از بشقاب تا پیش دستی
اختصاصی گیل خبر/فردین علیخواه؛
( استاد جامعه شناسی دانشگاه گیلان)
خانه مادربزرگم در روستای فشخام صومعهسرا بود؛ خانهای با حیاطی پر از درخت آلوچه و مرغ و اردک و غازهایی که آزاد توی حیاط میچرخیدند. آنجا میرزا قاسمی یک آیین ثابت داشت: بادمجانها را روی…
( استاد جامعه شناسی دانشگاه گیلان)
خانه مادربزرگم در روستای فشخام صومعهسرا بود؛ خانهای با حیاطی پر از درخت آلوچه و مرغ و اردک و غازهایی که آزاد توی حیاط میچرخیدند. آنجا میرزا قاسمی یک آیین ثابت داشت: بادمجانها را روی…
❤15👌2💔1
Forwarded from نشر درنگ | DerangPub
گویی هر شیئی داستان منحصربهفردی به همراه دارد. برخی اشیا بهراستی یادآور دورانی از زندگی ما هستند و دوست نداریم آنها را کنار یا داخل سطل زبالۀ شهرداری بیندازیم. برخی اشیای دیگر را با خشم و حتی با عصبیتی جنونآمیز دور میاندازیم چراکه بدینترتیب میخواهیم هیچ نشان یا یادگاری از واقعه یا دوران خاصی از زندگیمان وجود نداشته باشد. آن اشیا را از خودمان دور میکنیم تا درواقع خاطرات بد را از خود برانیم، خاطراتی که به یادآوردنشان کاممان را تلخ و حالمان را بد میکند. ما با داشتن یا نداشتن اشیا میکوشیم خاطرات بخشی از زندگیمان را حفظ، و بخشی دیگر را محو کنیم.
•• درحسرت زندگی نزیسته | فردین علیخواه
- سفارش کتاب از تلگرام (@Info_derang)
@derang_pub
•• درحسرت زندگی نزیسته | فردین علیخواه
- سفارش کتاب از تلگرام (@Info_derang)
@derang_pub
❤9👍2
حقّ بستنِ در
فردین علیخواه
🔺در بیشتر خانهها یک اتاق هست که درِ آن بسته میماند: اتاق کار پدر. بچهها یاد میگیرند که پشت آن در نروند، یا اگر رفتند، آرام بروند و زود برگردند. کسی این قانون را جایی ننوشته؛ همه فقط میدانند. اما در همان خانه، اگر مادر هم پشت میزی بنشیند تا کاری فکری انجام دهد، معمولاً چنین دری برایش وجود ندارد. حتی اگر دری هم داشته باشد، انگار همیشه نیمهباز است: کسی هست که هر چند دقیقه صدایش میزند، از او چیزی میخواهد، یا فقط مطمئن میشود که هنوز آنجاست. شاید بتوان گفت این تفاوت، چیزی بیش از یک عادت خانگی است؛ نشانهی یک تقسیم نانوشته دربارهی اینکه چه کسی حق دارد از دسترس بیرون باشد.
🔺جامعهشناس فرانسوی مونیک هیکو، در سال ۱۹۸۴، برای بخشی از این پدیده اصطلاحی به کار برد: «بار ذهنی». منظور از بار ذهنی، آن بخش نامرئی از کار خانه است که کمتر دیده میشود؛ نه شستن ظرف یا جارو کشیدن، بلکه بهخاطر سپردن اینکه کی باید ظرفها شسته شوند، کی نوبت دکتر بچه است، کی یخچال خالی شده. این کار، برخلاف کارهای فیزیکی خانه، تعطیلی ندارد؛ حتی وقتی دستها آزادند، ذهن هنوز مشغول است. و در بسیاری از خانوادهها، این بار همچنان بیشتر روی دوش زنان است، حتی وقتی هر دو نفر شغلی تماموقت و فکری دارند.
🔺بار ذهنی درست همان چیزی است که در را نامرئی میکند. مرد میتواند وارد اتاقش شود و در را ببندد، چون میداند کسی هست که به آن بخش نامرئی از زندگی خانه رسیدگی میکند. زن، حتی پشت در بسته، هنوز آن بار را با خودش میبرد؛ گوشیاش را کنار دستش میگذارد، چون احتمالاً کسی زنگ میزند. حتی اگر کسی صدایش نکند، بخشی از ذهنش آمادهی شنیدن صداست.
🔺آلیس مونرو در داستان کوتاه «دفتر کار» صحنهای میسازد که همین تفاوت را روشن میکند. راوی داستان میخواهد توضیح دهد چرا نمیتواند در خانه بنویسد، و برای شوهرش مثالی میآورد: مردی که کارش را به خانه میآورد، خانه بهطور طبیعی حول او سامان میگیرد؛ کسی از او توقع ندارد به تلفن جواب بدهد یا دنبال وسیلهای گمشده بگردد. او بهسادگی میتواند در اتاقش را ببندد، و وقتی کسی میخواهد وارد شود، در میزند و منتظر میماند تا او اجازه بدهد. اما وقتی راوی همین تصویر را برای خودش تصور میکند - مادری پشت در بسته - چیزی در آن تصور نمیگنجد. برای زن چنین مرزی وجود ندارد؛ کسی برای ورود به فضای او در نمیزند و منتظر اجازه نمیماند، چون از ابتدا فضایی که تنها به او تعلق داشته باشد، به رسمیت شناخته نشده است.
🔺اینجا شاید بتوان یک نکته را روشنتر کرد: مسئله فقط این نیست که زنها کمتر بخواهند در را ببندند. در بسیاری از موارد، آنها به همان اندازهی مردان، یا حتی بیشتر، به خلوت نیاز دارند. مسئله این است که خواستنشان به همان آسانی به رسمیت شناخته نمیشود. وقتی مردی میگوید سرش شلوغ است، اطرافیانش این را دلیلی کافی میدانند. وقتی زنی همین را میگوید، اغلب باید توضیح بدهد، جبران کند، یا احساس گناه کند.
🔺این الگو را میشود در مقیاس کوچکتری هم دید. فرض کنیم زن و مردی، هر دو، شبها بعد از خواباندن بچهها یک ساعت وقت آزاد دارند. مرد احتمالاً همان یک ساعت را صرف کاری میکند که برایش مهم است؛ خواندن، نوشتن، فکر کردن. زن، در همان یک ساعت، بیشتر وقت را صرف مرتب کردن چیزهایی میکند که فردا لازم است: لباسها، ظرفها، وسایل مدرسه. حتی وقتی هر دو زمان برابر دارند، یکی آن را برای خودش خرج میکند و دیگری برای دیگران.
🔺شاید نتوان گفت این وضعیت نتیجهی تصمیمی آگاهانه از سوی کسی است. بیشتر به نظر میرسد نتیجهی عادتی قدیمی باشد که هیچکس آن را انتخاب نکرده، اما همه در آن سهیماند: خانواده که بیآنکه بخواهد، این تقسیم را بازتولید میکند؛ جامعهای که هنوز راحتتر میپذیرد مردی غایب باشد تا زنی؛ و حتی خودِ زن، که گاهی بستن در را، بدون آنکه کسی از او خواسته باشد، به تعویق میاندازد.
🔺آنچه از این مثالهای کوچک زندگی روزمره بیرون میآید شاید این باشد: «حق بستن در»، به همان اندازه که به میل شخصی مربوط است، به این هم مربوط است که اطرافیان چقدر آمادهاند غیبت ما را بپذیرند. و این آمادگی، دستکم در بسیاری از خانهها، هنوز بهطور نابرابر و غیرمنصفانه تقسیم شده است.
🔵حالا، تازه میفهمم که بر خلاف نویسندگان مرد، چرا نویسندگان زن بهندرت در ابتدای کتابهایشان از همسرشان تقدیر و تشکر کردهاند!
✅صفحه نویسنده در تلگرام و اینستاگرام: @fardinalikhah
فردین علیخواه
🔺در بیشتر خانهها یک اتاق هست که درِ آن بسته میماند: اتاق کار پدر. بچهها یاد میگیرند که پشت آن در نروند، یا اگر رفتند، آرام بروند و زود برگردند. کسی این قانون را جایی ننوشته؛ همه فقط میدانند. اما در همان خانه، اگر مادر هم پشت میزی بنشیند تا کاری فکری انجام دهد، معمولاً چنین دری برایش وجود ندارد. حتی اگر دری هم داشته باشد، انگار همیشه نیمهباز است: کسی هست که هر چند دقیقه صدایش میزند، از او چیزی میخواهد، یا فقط مطمئن میشود که هنوز آنجاست. شاید بتوان گفت این تفاوت، چیزی بیش از یک عادت خانگی است؛ نشانهی یک تقسیم نانوشته دربارهی اینکه چه کسی حق دارد از دسترس بیرون باشد.
🔺جامعهشناس فرانسوی مونیک هیکو، در سال ۱۹۸۴، برای بخشی از این پدیده اصطلاحی به کار برد: «بار ذهنی». منظور از بار ذهنی، آن بخش نامرئی از کار خانه است که کمتر دیده میشود؛ نه شستن ظرف یا جارو کشیدن، بلکه بهخاطر سپردن اینکه کی باید ظرفها شسته شوند، کی نوبت دکتر بچه است، کی یخچال خالی شده. این کار، برخلاف کارهای فیزیکی خانه، تعطیلی ندارد؛ حتی وقتی دستها آزادند، ذهن هنوز مشغول است. و در بسیاری از خانوادهها، این بار همچنان بیشتر روی دوش زنان است، حتی وقتی هر دو نفر شغلی تماموقت و فکری دارند.
🔺بار ذهنی درست همان چیزی است که در را نامرئی میکند. مرد میتواند وارد اتاقش شود و در را ببندد، چون میداند کسی هست که به آن بخش نامرئی از زندگی خانه رسیدگی میکند. زن، حتی پشت در بسته، هنوز آن بار را با خودش میبرد؛ گوشیاش را کنار دستش میگذارد، چون احتمالاً کسی زنگ میزند. حتی اگر کسی صدایش نکند، بخشی از ذهنش آمادهی شنیدن صداست.
🔺آلیس مونرو در داستان کوتاه «دفتر کار» صحنهای میسازد که همین تفاوت را روشن میکند. راوی داستان میخواهد توضیح دهد چرا نمیتواند در خانه بنویسد، و برای شوهرش مثالی میآورد: مردی که کارش را به خانه میآورد، خانه بهطور طبیعی حول او سامان میگیرد؛ کسی از او توقع ندارد به تلفن جواب بدهد یا دنبال وسیلهای گمشده بگردد. او بهسادگی میتواند در اتاقش را ببندد، و وقتی کسی میخواهد وارد شود، در میزند و منتظر میماند تا او اجازه بدهد. اما وقتی راوی همین تصویر را برای خودش تصور میکند - مادری پشت در بسته - چیزی در آن تصور نمیگنجد. برای زن چنین مرزی وجود ندارد؛ کسی برای ورود به فضای او در نمیزند و منتظر اجازه نمیماند، چون از ابتدا فضایی که تنها به او تعلق داشته باشد، به رسمیت شناخته نشده است.
🔺اینجا شاید بتوان یک نکته را روشنتر کرد: مسئله فقط این نیست که زنها کمتر بخواهند در را ببندند. در بسیاری از موارد، آنها به همان اندازهی مردان، یا حتی بیشتر، به خلوت نیاز دارند. مسئله این است که خواستنشان به همان آسانی به رسمیت شناخته نمیشود. وقتی مردی میگوید سرش شلوغ است، اطرافیانش این را دلیلی کافی میدانند. وقتی زنی همین را میگوید، اغلب باید توضیح بدهد، جبران کند، یا احساس گناه کند.
🔺این الگو را میشود در مقیاس کوچکتری هم دید. فرض کنیم زن و مردی، هر دو، شبها بعد از خواباندن بچهها یک ساعت وقت آزاد دارند. مرد احتمالاً همان یک ساعت را صرف کاری میکند که برایش مهم است؛ خواندن، نوشتن، فکر کردن. زن، در همان یک ساعت، بیشتر وقت را صرف مرتب کردن چیزهایی میکند که فردا لازم است: لباسها، ظرفها، وسایل مدرسه. حتی وقتی هر دو زمان برابر دارند، یکی آن را برای خودش خرج میکند و دیگری برای دیگران.
🔺شاید نتوان گفت این وضعیت نتیجهی تصمیمی آگاهانه از سوی کسی است. بیشتر به نظر میرسد نتیجهی عادتی قدیمی باشد که هیچکس آن را انتخاب نکرده، اما همه در آن سهیماند: خانواده که بیآنکه بخواهد، این تقسیم را بازتولید میکند؛ جامعهای که هنوز راحتتر میپذیرد مردی غایب باشد تا زنی؛ و حتی خودِ زن، که گاهی بستن در را، بدون آنکه کسی از او خواسته باشد، به تعویق میاندازد.
🔺آنچه از این مثالهای کوچک زندگی روزمره بیرون میآید شاید این باشد: «حق بستن در»، به همان اندازه که به میل شخصی مربوط است، به این هم مربوط است که اطرافیان چقدر آمادهاند غیبت ما را بپذیرند. و این آمادگی، دستکم در بسیاری از خانهها، هنوز بهطور نابرابر و غیرمنصفانه تقسیم شده است.
🔵حالا، تازه میفهمم که بر خلاف نویسندگان مرد، چرا نویسندگان زن بهندرت در ابتدای کتابهایشان از همسرشان تقدیر و تشکر کردهاند!
✅صفحه نویسنده در تلگرام و اینستاگرام: @fardinalikhah
👌49❤28👏17💯7💘2
asriran.com/004ymw
از جهان بینی تا پوست تخمه:در زندگی مشترک درباره کدام یک حرف بزنیم؟
در ابتدای این جُستار نوشته ام:
این روزها خیلیها میگویند دیگر کمتر کسی حوصله خواندن متنهای طولانی را دارد. اگر شما هم با دیدن حجم این نوشته کمی مردد شدهاید، عجله نکنید؛ کمی فرصت بدهید و بگذارید متن پیش برود.
اگر امروز فرصت یا حوصله خواندنش را ندارید، آن را ذخیره کنید و هر زمان فرصت بیشتری داشتید، دوباره به سراغش بیایید. برای نوشتن این جستار ساعتها وقت گذاشتهام و سعی کردهام هر آنچه را لازم است، با دقت و حوصله کنار هم قرار دهم.
امیدوارم شما هم چند دقیقه از وقتتان را به خواندنش اختصاص دهید و تا پایان، همراه این نوشته بمانید.
برای خواندن هم می توانید به سایت عصر ایران بروید هم روی INSTANT VIEW بزنید.
از جهان بینی تا پوست تخمه:در زندگی مشترک درباره کدام یک حرف بزنیم؟
در ابتدای این جُستار نوشته ام:
این روزها خیلیها میگویند دیگر کمتر کسی حوصله خواندن متنهای طولانی را دارد. اگر شما هم با دیدن حجم این نوشته کمی مردد شدهاید، عجله نکنید؛ کمی فرصت بدهید و بگذارید متن پیش برود.
اگر امروز فرصت یا حوصله خواندنش را ندارید، آن را ذخیره کنید و هر زمان فرصت بیشتری داشتید، دوباره به سراغش بیایید. برای نوشتن این جستار ساعتها وقت گذاشتهام و سعی کردهام هر آنچه را لازم است، با دقت و حوصله کنار هم قرار دهم.
امیدوارم شما هم چند دقیقه از وقتتان را به خواندنش اختصاص دهید و تا پایان، همراه این نوشته بمانید.
برای خواندن هم می توانید به سایت عصر ایران بروید هم روی INSTANT VIEW بزنید.
عصر ایران
از جهان بینی تا پوست تخمه: در زندگی مشترک درباره کدام یک حرف بزنیم؟
اگر من جای کسی بودم که میخواهد ازدواج کند، علاوه بر گفتوگو درباره جهانبینی، ارزشها و آینده، فهرستی از صد مسئله کوچک زندگی روزمره تهیه میکردم و درباره آن...
👍33❤25🥰2🙏2
Forwarded from انجمن جامعه شناسی ایران
گروه جامعه شناسی مردم مدارو شورای دانشجویی، انجمن جامعهشناسی ایران برگزار میکنند.
بررسی کتاب
درحسرت زندگی نزیسته ،تأملات جامعه شناختی در باب زندگی روزمره
با حضور :
فردین علیخواه،نویسنده کتاب و عضو هیات علمی دانشگاه گیلان
محمد عاملی،جامعه شناس،مدیر گروه جامعه شناسی افکار عمومی
مجتبی ترکارانی،مدیر گروه جامعه شناسی مردم مدار
دبیر نشست:زهرا دقیانوس،دانشجوی جامعه شناسی
زمان:سه شنبه ۱۰ شهریورماه ساعت ۱۸ تا ۲۰
برگزاری به صورت آنلاین در
گوگل میت:
meet.google.com/kif-skjp-ydd
#انجمن_جامعه_شناسی_ایران
@iran_sociology
بررسی کتاب
درحسرت زندگی نزیسته ،تأملات جامعه شناختی در باب زندگی روزمره
با حضور :
فردین علیخواه،نویسنده کتاب و عضو هیات علمی دانشگاه گیلان
محمد عاملی،جامعه شناس،مدیر گروه جامعه شناسی افکار عمومی
مجتبی ترکارانی،مدیر گروه جامعه شناسی مردم مدار
دبیر نشست:زهرا دقیانوس،دانشجوی جامعه شناسی
زمان:سه شنبه ۱۰ شهریورماه ساعت ۱۸ تا ۲۰
برگزاری به صورت آنلاین در
گوگل میت:
meet.google.com/kif-skjp-ydd
#انجمن_جامعه_شناسی_ایران
@iran_sociology
❤20🥰2👏2
asriran.com/004zGf
گاهی اوقات دانشجویان علوم اجتماعی پیام می دهند و می پرسند چگونه می توانیم بین مفاهیم جامعه شناسی و زندگی جاری و واقعی مان پیوندی ایجاد کنیم؟ چگونه این مفاهیم امکان فهم زندگی روزمره مان را فراهم می آورند؟ شاید خواندن این جُستار موثر باشد.
گاهی اوقات دانشجویان علوم اجتماعی پیام می دهند و می پرسند چگونه می توانیم بین مفاهیم جامعه شناسی و زندگی جاری و واقعی مان پیوندی ایجاد کنیم؟ چگونه این مفاهیم امکان فهم زندگی روزمره مان را فراهم می آورند؟ شاید خواندن این جُستار موثر باشد.
👍15👌3❤2🤔2🥰1
گفتوگو (2).pdf
294.5 KB
همهچیز از یک دعوت ساده شروع شد؛ قرار بود چند هزار نوجوان در ایرانمال جمع شوند تا نیما تکیدو را از نزدیک ببینند. بلیتها رایگان بود و خیلی زود تمام شد، اما هیچکس فکر نمیکرد روز مراسم چنین جمعیتی بیاید. نوجوانهایی از شهرهای مختلف آمدند و خیلی زود مشخص شد ماجرا بزرگتر از یک دیدار ساده شده است؛ ازدحام جمعیت بالا گرفت، پای نیما آسیب دید و در نهایت او مجبور شد محل را ترک کند و بسیاری از نوجوانها بدون دیدن او به خانه برگردند.
اما ماجرا برای من فقط اتفاقی که آن روز در ایرانمال افتاد نیست. این اتفاق، بهانهای شد برای فکر کردن و حرف زدن درباره نسل زد، دنیای نوجوانان، شکل تازه ارتباط آنها با چهرههای محبوبشان و نقشی که یوتیوب و رسانههای جدید در زندگی و فرهنگ آنها پیدا کردهاند.
در این باره، گفتوگویی مفصل با ماهنامه «مدیریت ارتباطات» داشتهام. اگر به موضوع نسل زد، دنیای نوجوانان و رسانههای جدید علاقهمندید، خواندن این مصاحبه را پیشنهاد میکنم.
با تشکر از خانم صدف سرداری، عضو هیئت تحریریه ماهنامه ارتباطات
اما ماجرا برای من فقط اتفاقی که آن روز در ایرانمال افتاد نیست. این اتفاق، بهانهای شد برای فکر کردن و حرف زدن درباره نسل زد، دنیای نوجوانان، شکل تازه ارتباط آنها با چهرههای محبوبشان و نقشی که یوتیوب و رسانههای جدید در زندگی و فرهنگ آنها پیدا کردهاند.
در این باره، گفتوگویی مفصل با ماهنامه «مدیریت ارتباطات» داشتهام. اگر به موضوع نسل زد، دنیای نوجوانان و رسانههای جدید علاقهمندید، خواندن این مصاحبه را پیشنهاد میکنم.
با تشکر از خانم صدف سرداری، عضو هیئت تحریریه ماهنامه ارتباطات
❤21👍5👏5
از نویسنده محترم متن بالا که کتاب «در حسرت زندگی نزیسته» را شایسته بررسی و توجه دانسته اند بسیار سپاسگزارم.🙏🏾🙏🏾🙏🏾
❤10
متنهای بیصاحب
فردین علیخواه
🔺با فراگیر شدن هوش مصنوعی، پیشبینی من این است که بهتدریج افراد بسیاری فیلمنامهنویس، شاعر، مقالهنویس، جستارنویس و نویسنده خواهند شد. بسیاری پایاننامههایی بینقص خواهند نوشت، بیآنکه دیگر لازم باشد برای نوشتن آنها در میدان انقلاب تهران به کسی سفارش بدهند. فوجفوج کتاب ترجمه، و انبوهی متن، شعر، داستان و مقاله تولید خواهد شد.
🔺شما هم مانند من فکر میکنید که سرعت اضافه شدن عنوانها و خروجیهای تازه به رزومهها بیشتر شده است؟ مترجمی که در فاصلهای کوتاه چندین عنوان کتاب به کارنامهاش اضافه میکند؛ دانشگاهیای که انگار یک دستگاه تولید مقاله در اختیار دارد؛ روزنامهنگاری که زودبهزود مصاحبه، یادداشت، جستار و مقاله مینویسد، پژوهشگری که اثر پژوهشیاش را در کوتاهترین زمان به پایان میرساند، اما نمیتواند چند دقیقه درباره پژوهش خودش حرف بزند.
🔺در گذشته میگفتند خلق اثر نیازمند اندکی کنارهگیری و خلوت است. حالا با آدمهایی مواجهایم که بسیار مشغله دارند، اما دائم اثر خلق میکنند! در روزگاری که خیلیها از بیانگیزگی، فرسودگی و نداشتن وقت میگویند، این حجم از تولید واقعاً تأملبرانگیز است.
🔺هوش مصنوعی فقط سرعت تولید متن را بالا نبرده؛ بلکه به نظر میرسد سرعت «رزومهسازی» را هم افزایش داده است. شاید بهزودی با نوعی «تورم رزومه» مواجه شویم؛ رزومههایی پر از عنوان و خروجی، اما عنوانهایی که دیگر مثل گذشته افراد را از یکدیگر متمایز نمیکنند.
🔺نکته جالب این است که تقریباً هیچکس به نقش هوش مصنوعی در خلق اثرش اشاره نمیکند؛ انگار نوعی توافق نانوشته شکل گرفته که بهتر است این بخش از ماجرا را نادیده بگیریم. کسی نمیگوید: «این متن را با هوش مصنوعی نوشتهام» یا «بخش بزرگی از کار را هوش مصنوعی انجام داده است.» اثر با همان لحن سابق عرضه میشود و نام صاحب اثر هم بر همان متن و کتاب مینشیند.
🔺در این معنا، متن کمکم شبیه عکس شده است؛ عکسهایی که این روزها خیلیها با هوش مصنوعی میسازند و با آنها تفنن و بازیگوشی میکنند. شاید بهتدریج تولید متن هم به همین اندازه آسان، سریع و بیهزینه شود؛ چیزی که میتوان ساخت، تغییر داد، بازسازی کرد و دوباره ساخت، بیآنکه فرایند تولیدش چندان به چشم بیاید.
🔺همانطور که امروز کسی نمیگوید «من با ماشینحساب حساب کردم»، شاید در سال های آینده نیز استفاده از هوش مصنوعی آنقدر عادی شود که دیگر کسی احساس نکند لازم است آن را اعلام کند. اما فعلاً ماجرا فقط عادیشدن یک ابزار نیست؛ بخشی از آن، پنهان کردن میزان اتکای خود به این ابزار است.
🔺در آیندهای نهچندان دور، شاید دیگر مسئله اصلی این نباشد که چه کسی میتواند بنویسد. من فکر می کنم که تقریباً همه میتوانند بنویسند. مسئله این خواهد بود که چه کسی میداند که «درباره چه چیزی باید نوشت»، چه کسی حرفی برای گفتن خواهد داشت و چه کسی میتواند خوب را از بد، اصیل را از فیک و ماندگار را از متن فست فودی تشخیص دهد.
🔺اما نگرانی بیشتر من این است که اگر تشخیص اینکه چه چیزی واقعاً ارزش نوشتن دارد را هم به هوش مصنوعی بسپاریم، آنوقت دیگر فقط نوشتن را به ماشین واگذار نکردهایم؛ بلکه کشف، انتخاب و یافتن ایده را هم به او سپردهایم. در آن صورت، شاید دیگر سؤال اصلی این نباشد که چه کسی متن نوشته است؛ سؤال این باشد که چه کسی تصمیم گرفته چه چیزی نوشته شود.
@fardinalikhah
فردین علیخواه
🔺با فراگیر شدن هوش مصنوعی، پیشبینی من این است که بهتدریج افراد بسیاری فیلمنامهنویس، شاعر، مقالهنویس، جستارنویس و نویسنده خواهند شد. بسیاری پایاننامههایی بینقص خواهند نوشت، بیآنکه دیگر لازم باشد برای نوشتن آنها در میدان انقلاب تهران به کسی سفارش بدهند. فوجفوج کتاب ترجمه، و انبوهی متن، شعر، داستان و مقاله تولید خواهد شد.
🔺شما هم مانند من فکر میکنید که سرعت اضافه شدن عنوانها و خروجیهای تازه به رزومهها بیشتر شده است؟ مترجمی که در فاصلهای کوتاه چندین عنوان کتاب به کارنامهاش اضافه میکند؛ دانشگاهیای که انگار یک دستگاه تولید مقاله در اختیار دارد؛ روزنامهنگاری که زودبهزود مصاحبه، یادداشت، جستار و مقاله مینویسد، پژوهشگری که اثر پژوهشیاش را در کوتاهترین زمان به پایان میرساند، اما نمیتواند چند دقیقه درباره پژوهش خودش حرف بزند.
🔺در گذشته میگفتند خلق اثر نیازمند اندکی کنارهگیری و خلوت است. حالا با آدمهایی مواجهایم که بسیار مشغله دارند، اما دائم اثر خلق میکنند! در روزگاری که خیلیها از بیانگیزگی، فرسودگی و نداشتن وقت میگویند، این حجم از تولید واقعاً تأملبرانگیز است.
🔺هوش مصنوعی فقط سرعت تولید متن را بالا نبرده؛ بلکه به نظر میرسد سرعت «رزومهسازی» را هم افزایش داده است. شاید بهزودی با نوعی «تورم رزومه» مواجه شویم؛ رزومههایی پر از عنوان و خروجی، اما عنوانهایی که دیگر مثل گذشته افراد را از یکدیگر متمایز نمیکنند.
🔺نکته جالب این است که تقریباً هیچکس به نقش هوش مصنوعی در خلق اثرش اشاره نمیکند؛ انگار نوعی توافق نانوشته شکل گرفته که بهتر است این بخش از ماجرا را نادیده بگیریم. کسی نمیگوید: «این متن را با هوش مصنوعی نوشتهام» یا «بخش بزرگی از کار را هوش مصنوعی انجام داده است.» اثر با همان لحن سابق عرضه میشود و نام صاحب اثر هم بر همان متن و کتاب مینشیند.
🔺در این معنا، متن کمکم شبیه عکس شده است؛ عکسهایی که این روزها خیلیها با هوش مصنوعی میسازند و با آنها تفنن و بازیگوشی میکنند. شاید بهتدریج تولید متن هم به همین اندازه آسان، سریع و بیهزینه شود؛ چیزی که میتوان ساخت، تغییر داد، بازسازی کرد و دوباره ساخت، بیآنکه فرایند تولیدش چندان به چشم بیاید.
🔺همانطور که امروز کسی نمیگوید «من با ماشینحساب حساب کردم»، شاید در سال های آینده نیز استفاده از هوش مصنوعی آنقدر عادی شود که دیگر کسی احساس نکند لازم است آن را اعلام کند. اما فعلاً ماجرا فقط عادیشدن یک ابزار نیست؛ بخشی از آن، پنهان کردن میزان اتکای خود به این ابزار است.
🔺در آیندهای نهچندان دور، شاید دیگر مسئله اصلی این نباشد که چه کسی میتواند بنویسد. من فکر می کنم که تقریباً همه میتوانند بنویسند. مسئله این خواهد بود که چه کسی میداند که «درباره چه چیزی باید نوشت»، چه کسی حرفی برای گفتن خواهد داشت و چه کسی میتواند خوب را از بد، اصیل را از فیک و ماندگار را از متن فست فودی تشخیص دهد.
🔺اما نگرانی بیشتر من این است که اگر تشخیص اینکه چه چیزی واقعاً ارزش نوشتن دارد را هم به هوش مصنوعی بسپاریم، آنوقت دیگر فقط نوشتن را به ماشین واگذار نکردهایم؛ بلکه کشف، انتخاب و یافتن ایده را هم به او سپردهایم. در آن صورت، شاید دیگر سؤال اصلی این نباشد که چه کسی متن نوشته است؛ سؤال این باشد که چه کسی تصمیم گرفته چه چیزی نوشته شود.
@fardinalikhah
👍53❤17👏6😨5😢2