دغدغه ایران
56K subscribers
1.18K photos
507 videos
149 files
2.56K links
این تنها رسانه ویژه انتشار نوشته‌های محمد فاضلی در تلگرام است. هیچ کانال دیگری برای نشر نوشته‌هایم ندارم.
Download Telegram
مقاله الشرق‌الاوسط:

دکتر غسان خطیب توضیح می‌دهد که جنگ جاری از ابتدا قرار نبود طولانی شود؛ هر دو طرف با این تصور وارد آن شدند که ابزارهایشان می‌تواند به‌سرعت به یک نتیجه قاطع منجر شود. اما این درگیری به‌تدریج به جنگی فرسایشی و باز تبدیل شد که فراتر از انتظارها پیش رفت و توان و منابع طرفین را به‌طور متفاوتی تحلیل برد. او تأکید می‌کند که علت اصلی این وضعیت نه صرفاً توازن قوا، بلکه هم‌زمانی مجموعه‌ای از محاسبات اشتباه از سوی هر دو طرف است.

در این چارچوب، آمریکا با این فرض وارد جنگ شد که فشار ترکیبی نظامی و اقتصادی می‌تواند به‌سرعت باعث شکاف داخلی و فروپاشی در ایران شود. این تحلیل بر این تصور کلاسیک استوار بود که جوامع تحت فشار شدید علیه حکومت خود واکنش نشان می‌دهند. اما این نگاه سه واقعیت مهم را نادیده گرفت: ماهیت ایدئولوژیک نظام ایران که بقای خود را بر هر هزینه‌ای مقدم می‌داند، اثر تهدید خارجی در ایجاد انسجام داخلی به‌جای تضعیف آن، و ظرفیت بالای سرکوب که هزینه مخالفت را در شرایط جنگی بسیار بالا می‌برد. در نتیجه، به‌جای بی‌ثباتی، نوعی انسجام نسبی در داخل ایران شکل گرفت که توانست فشارها را جذب کرده و پیش‌بینی آمریکا را بی‌اثر کند.

در سوی مقابل، ایران نیز دچار خطای محاسباتی شد و تصور کرد که با افزایش هزینه‌های جنگ—به‌ویژه از طریق هدف قرار دادن اقتصاد جهانی، زیرساخت‌های انرژی و مسیرهای حیاتی دریایی—می‌تواند طرف مقابل را به عقب‌نشینی سریع وادار کند. اما این رویکرد یک واقعیت ساختاری مهم را نادیده گرفت: هزینه‌ها در اقتصاد جهانی به‌طور برابر توزیع نمی‌شوند. در عمل، آمریکا به دلیل فاصله جغرافیایی، توان اقتصادی و جایگاهش به‌عنوان تولیدکننده انرژی، کمتر آسیب دید، در حالی که فشار اصلی بر کشورهایی مانند چین، هند، ژاپن و اروپا وارد شد؛ کشورهایی که نقش تعیین‌کننده‌ای در پایان جنگ ندارند. بنابراین، فشار اقتصادی ایران نتوانست به اثر سیاسی مورد انتظار منجر شود.

این محاسبات نادرست به همین‌جا محدود نشد. گسترش دامنه فشار ایران به کشورهای عربی خلیج فارس—که در ابتدا طرف مستقیم جنگ نبودند—باعث شد دامنه درگیری گسترده‌تر شود و این کشورها به‌جای ایفای نقش میانجی، از ایران فاصله بگیرند. همچنین ایران تصور می‌کرد که تشدید فشار نظامی، به‌ویژه از طریق حملات موشکی، می‌تواند جامعه اسرائیل را فرسوده کرده و آن را به فشار بر دولت برای پایان جنگ وادار کند. اما این ارزیابی نیز نادرست بود، زیرا توان پدافندی پیشرفته، آمادگی بالای جامعه و تجربه مدیریت بحران باعث شد این فشارها قابل جذب باشند و به نقطه شکست منجر نشوند. در نتیجه، این اقدامات به‌جای ایجاد نتیجه‌ای تعیین‌کننده، صرفاً به تداوم جنگ فرسایشی کمک کردند.

در مرکز تحلیل خطیب یک پارادوکس اساسی قرار دارد: هر دو طرف باور داشتند که زمان به نفع آن‌هاست. آمریکا انتظار داشت که فشار مستمر به‌تدریج ضعف داخلی ایران را آشکار کند، در حالی که ایران معتقد بود زمان هزینه‌ها را برای دشمنانش غیرقابل تحمل خواهد کرد. اما در واقعیت، زمان نه‌تنها این فرض‌ها را تأیید نکرد، بلکه محدودیت‌های هر دو را آشکار ساخت. با این حال، هر دو طرف به‌جای بازنگری در استراتژی‌ها، همان مسیر را ادامه دادند و هر بار امیدوار بودند که مرحله بعدی نتیجه متفاوتی ایجاد کند.

در نهایت، خطیب نتیجه می‌گیرد که تداوم این جنگ نه به دلیل نزدیک شدن به پیروزی، بلکه به‌خاطر پافشاری بر برداشت‌های نادرست از نقاط ضعف طرف مقابل است. هر طرف آسیب‌پذیری طرف دیگر را اشتباه تشخیص داده است: آمریکا به‌دنبال فروپاشی داخلی ایران بود و به آن دست نیافت، و ایران تلاش کرد از طریق تحمیل هزینه‌های خارجی بر تصمیم‌گیری طرف مقابل اثر بگذارد، اما به مرکز واقعی تصمیم‌گیری دست پیدا نکرد. در نتیجه، یک چرخه خودتقویت‌کننده شکل گرفته که در آن جنگ ادامه می‌یابد، زیرا هر دو طرف هنوز باور دارند که با همان ابزارها می‌توانند به پیروزی برسند. جمع‌بندی او این است که محاسبات اشتباه نه‌تنها یکدیگر را خنثی نمی‌کنند، بلکه هم‌زمان عمل کرده و هزینه‌ها را افزایش می‌دهند و جنگی که قرار بود کوتاه باشد را به مسیری طولانی، پیچیده و پرهزینه تبدیل می‌کنند.
https://english.aawsat.com/opinion/5258936-illusion-decisive-victory-war-attrition
👍76👎14
دیروز پدر و مادرم دوباره زنگ زدن، دومین بار تو این ۳۹ روز از وقتی که جنگ شروع شده.

بوشهرند… همون‌جایی که نیروگاه هسته‌ایه.

گفتم حالتون خوبه؟
بابام گفت خوبیم… ولی نگران مملکت و مردم ایرانیم.

حتی وسط جنگ هم نگران ایرانه، مثل همیشه.

گفتم تنها هستین؟
گفت نه، خواهرت با همسرش و بچه‌ها از تهران اومده بودن پیش ما. خونه‌شون اکباتانه، نزدیک مهرآباد… اونجا رو زده بودن.

گفتم الان کجان؟
گفتن برگشتن… چون بوشهر رو هم دارن می‌زنن. پایگاه هوایی و دریایی نزدیک شهر رو زدن.

گفتم نیروگاه هسته‌ای چی؟
گفت چند بار زدن… خطر نشت تشعشع هم هست.

گفتم چرا نمی‌رید؟ چرا از اونجا نمی‌زنید بیرون؟

یه لحظه سکوت شد.

بعد صدای مادرم از پشت تلفن اومد:
«آرش، ما هم مثل بقیه مردم. همین‌جا دنیا اومدیم… همین‌جا هم می‌میریم.»

گلوم گرفت… هیچی نتونستم بگم.

بابام گفت:
«آرش، هر اتفاقی افتاد یادت باشه که
اگر ایران به جز ویرانسرا نیست
من این ویرانسرا را دوست دارم»

مثل همیشه پشت تلفن چند بیت شعر می‌خونه.

می‌خواستم یه چیزی بگم
ولی تماس قطع شد.

و من هنوز منتظرم …
منتظر فردا⁩

امید که «خدای ایران»، کشور و ملت ایران را ایمن نگاه دارد!⁩

@Iran_Simorq
👍296👎7
جنگ که تمام شد، اگر #علی_قمصری دوست داشت و راضی شد، هر وقت خواست، همین ساز #تار را که با آن در کنار نیروگاه نواخت، در موزه نظامی قرار دهید. یادگار برای تاریخ ایران، تاریخ دفاع، تاریخ #هنر_دفاع از ایران.

@fazeli_mohammad
👍388👎46
Forwarded from به نام ایران
حالم خوب است. کاری کرده ام که به آن باور دارم.
همان طور که شب یلدای ۱۴۰۱ وقتی به زندان اوین رفتم تا برای زندانیان بنوازم حال خوبی داشتم. از همه ی ممنوعیت های کاری و مسافرتی ام شاد بودم چون نتیجه ی باورهایم بود.
دیروز با زنبیلی از میوه ، کیفی از وسایل ، ساز ، فرش خانه ام و یک گیگ vpn که از پونک خریده بودم که کفاف اینستاگرام را هم نمی داد به نیروگاه برق آمدم.
یک هفته قبل یکی از عزیزترین های زندگی ام که محدودیت توان در راه رفتن دارند ، به من گفتند «اگر برق رو بزنه چطور از طبقه ی چهارم با پله پایین بیام؟»
به او گفتم به نیروگاه برق خواهم رفت. نه فقط برای شما. برای ایران. بعد سرم را به سمت نیمروی روی میز گرداندم تا اشکش را نبینم.
امشب به شما عزیزانم می گویم :
رسانه های دنیا و هنرمندان ایران و جهان در این دو روز کاری کردند که حتی یک بار خلا نداشتن اینستاگرام در این روزها را حس نکردم. تا آخر عمر قدردان همه ی شما هستم.
به من برای این جمله ی آخر اعتماد کنید :
خدای دماوند با شماست…
به امید صلح و سرافرازی
برای ایران و جهان

علی قمصری
نیروگاه برق دماوند

#به_نام_ایران
#مراقبت_از_ایران
@benameiran404
👍458👎23
Forwarded from ارزیابی شتابزده (Mohammadreza Eslami)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Wars have come and gone, yet Iran has endured for thousands of years.

You unleashed your bombs, but Iranian music, culture, and art have remained alive and unbroken for millennia.


جنگ ها آمدند و‌ رفتند ولی ایران هزاران سال باقی مانده

از بمب هایتان استفاده کردید ولی ساز ایرانی، فرهنگ و هنر ایرانی باقی ماند


- - - -
‏Hamidreza Afrideh plays the kamancheh in a place that once used to be his music school.

* حمیدرضا آفریده در جایی کمانچه می‌نوازد که آموزشگاهش بوده

t.me/solseghalam
👍166👎8
ساده سازی تحلیلی یکی از عوامل اصلی شرایط امروز ایران هست. بعنوان مثال استدلالی که می‌گوید «هزینه تخریب زیرساخت در قیاس با فساد گسترده در کشور کمتر یا ناچیز است» مبتنی بر یک مغالطه‌ی هم‌ارزی کاذب (false equivalence) است، زیرا دو پدیده با ماهیت کاملاً متفاوت را هم‌تراز فرض می‌کند.
در ادبیات اقتصادی، فساد به‌عنوان نوعی «نشتی» در سیستم شناخته می‌شود؛ یعنی بخشی از منابع هدر می‌رود، اما ساختار تولید و امکان فعالیت اقتصادی همچنان برقرار است. شواهد تجربی نشان می‌دهد که حتی در شرایط فساد بالا، این پدیده معمولاً سالانه حدود ۲ تا ۵ درصد تولید ناخالص داخلی را کاهش می‌دهد و راه‌حل آن نیز در چارچوب اصلاحات نهادی و بهبود کارایی حکمرانی تعریف می‌شود. در مقابل، تخریب زیرساخت یک شوک مستقیم و بنیادی به ظرفیت تولید است. برآوردهای اولیه نشان می‌دهد که هزینه جایگزینی صنایع پتروشیمی و فولادِ آسیب‌دیده، بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار، معادل حدود ۲۰ تا ۵۰ درصد تولید ناخالص داخلی، است و فرایند بازسازی آن دست‌کم ۸ تا ۱۰ سال زمان می‌برد.
مکانیزم اثر تخریب زیرساخت بسیار واضح است. وقتی زیرساخت‌های اقتصادی تخریب می‌شوند، ظرفیت تولید به‌طور مستقیم کاهش می‌یابد؛ کارخانه‌ها از کار می‌افتند یا با ظرفیت پایین کار می کنند، زنجیره‌های تأمین مختل می‌شود و صادرات کاهش می‌یابد. این کاهش تولید، درآمد بنگاه‌ها و دولت را کاهش می‌دهد و توان مالی برای بازسازی را محدود می‌کند. همزمان، به‌دلیل نبود زیرساخت و افزایش ریسک، سرمایه‌گذاری جدید متوقف می‌شود و پروژه‌های توسعه‌ای شکل نمی‌گیرند. نیروی کار بیکار می‌شود یا مهاجرت می‌کند و لذا سرمایه انسانی می تواند کاهش یابد، بنابراین حتی پس از بازسازی، بهره‌وری و ظرفیت تولید به‌سرعت بازنمی‌گردد. در نتیجه، اقتصاد نه تنها در کوتاه‌مدت کوچک‌تر می‌شود، بلکه سرعت رشد بلندمدت آن نیز کندتر می شود. داده‌های تجربی نشان می‌دهد در دوره بازسازی کشورهایی مانند عراق و سوریه، بین ۲۰ تا ۵۰ درصد درآمدهای بالقوه آینده از دست رفت. این به معنای یک «زیان تجمعی بین‌دوره‌ای» است: یعنی علاوه بر هزینه‌های مستقیم بازسازی، یک جریان طولانی از درآمدهای از دست‌رفته نیز به اقتصاد تحمیل می‌شود.
علاوه بر اثر مستقیم بر تولید، تخریب زیرساخت می تواند زمینه‌ساز فساد گسترده‌تر در آینده نیز شود. تجربه بازسازی عراق پس از جنگ دوم خلیج فارس نشان می دهد، وقتی منابع بازسازی محدود هستند و پروژه‌های بزرگ در اختیار نهادها یا شرکت‌های اندک قرار می‌گیرد، ضعف نظارت و شفافیت ایجاد می‌شود و فرصت سوءاستفاده افزایش می‌یابد. در این شرایط، افراد و سازمان‌ها می‌توانند رانت‌خواری کنند، قراردادها را پیچیده کنند و منابع موجود را به نفع خود مصادره نمایند. این چرخه باعث می‌شود ناکارآمدی و فساد از سطح جاری فراتر رود و خود مانعی برای رشد و بازسازی پایدار اقتصاد شود. به بیان ساده، تخریب زیرساخت نه تنها تولید و درآمد آینده را کاهش می‌دهد، بلکه محیطی برای افزایش فساد ایجاد می‌کند و یک چرخه معیوب به وجود می‌آورد که اصلاح آن بسیار دشوارتر و پرهزینه‌تر است.
بنابراین، قیاس فساد با تخریب زیرساخت، نادیده گرفتن تفاوت اساسی میان «کاهش کارایی در یک سیستم» و «نابودی بنیان‌های تولید» است. راه‌حل فساد، اصلاح و بازطراحی نهادهاست؛ اما تخریب زیرساخت، اقتصاد را وارد یک تله بازسازی طولانی، پرهزینه و همراه با کاهش پایدار رشد می‌کند. در نتیجه، چنین قیاسی یک خطای تحلیلی جدی است: برای حل یک مشکل قابل اصلاح، هزینه‌ای تحمیل می‌شود که هم بزرگ‌تر است، هم ماندگارتر، و هم از نظر توسعه‌ای به‌مراتب مخرب‌تر.

@Iran_Simorq
👍110👎19
امروز در میانه‌ی جنگ حرف‌های بسیار، وعده‌های گوناگون، و‌شعارهای جذب کننده‌ای از زبان حاکمیت شنیده می‌شود.
امیدواریم طبق سنوات قبل این سخنان بعد جنگ مورد بی توجهی قرار نگیرد!

حاکمان یادشان باشد که:

۱. امروز گفتید همه در یک کشتی‌ایم.
فردا یادتان نرود این کشتی سهم همه است، نه قایق شخصی عده‌ای محدود!

۲. امروز گفتید مردم ستون این کشورند
فردا یادتان نرود ستون را نمی‌شود فقط وقت بحران به یاد آورد و سپس بعد جنگ‌ چون الواری مزاحم و سر راه دید!

۳. امروز گفتید امنیت بدون مردم معنا ندارد.
فردا یادتان نرود امنیت پایدار بدون رضایت همین مردم شکل نمی‌گیرد!

۴. امروز گفتید صدای مردم را شنیده‌اید.
فردا یادتان نرود شنیدن وقتی معنا دارد که در تصمیم اثر واقعی و ملموس بگذارد!

۵. امروز گفتید زمان همدلی است، نه حذف
فردا یادتان نرود این همدلی این روزها بر محور ایران بود، نه سلیقه و ایدئولوژی!

۶. امروز گفتید ایران برای همه ایرانیان است.
فردا یادتان نرود همه یعنی حتی منتقد و مخالف!

۷. امروز گفتید اختلاف‌ها را کنار بگذاریم
فردا یادتان نرود اختلاف/ مخالف را نمی‌شود حذف کرد، باید مدیریت کرد!

۸. امروز گفتید سرمایه اصلی، اعتماد مردم است.
فردا یادتان نرود اعتماد با رفتار ساخته می‌شود، نه با شعار!

۹. امروز گفتید مردم شریک‌اند، نه تماشاگر
فردا یادتان نرود شریک باید در تصمیم‌گیری برای کشورش حضور داشته باشد!

۱۰. امروز گفتید باید صادقانه حرف زد.
فردا یادتان نرود صداقت یعنی گفتن همه واقعیت، نه بخشی دلخواه از آن!

۱۱. امروز گفتید خطاها باید جبران شود.
فردا یادتان نرود جبران بدون پذیرش خطا و معرفی خطا‌کار در دادگاه علنی ممکن نیست!

۱۲. امروز گفتید هیچ‌کس بر دیگری برتری ندارد.
فردا یادتان نرود قانون باید برای همه یکسان اجرا شود!

۱۳. امروز گفتید کشور ملک شخصی نیست
فردا یادتان نرود رفتار مالکانه با قدرت، این حرف را نقض می‌کند!

۱۴. امروز گفتید همه باید ذیل پرچم وطن دیده شوند.
فردا یادتان نرود ندیدن بخش عمده‌ای از اقشار ایرانی، بی‌ثباتی می‌سازد!

۱۵. امروز گفتید عدالت اولویت است.
فردا یادتان نرود بی‌عدالتی کوچک، نارضایتی بزرگ می‌سازد!

۱۶. امروز گفتید باید شفاف بود.
فردا یادتان نرود شفافیت باید از درون تاریکخانه‌ی حاکمیت آغاز شود!

۱۷. امروز گفتید باید پاسخ‌گو بود
فردا یادتان نرود پاسخ‌گویی فقط برای روز بحران نیست!

۱۸. امروز گفتید باید از مردم یاد گرفت.
فردا یادتان نرود تجربه مردم در سیاست‌گذاری باید وارد شود!

۱۹. امروز گفتید این مردم لایق بهترین تصمیمات هستند!
فردا یادتان نرود بدون حضور مردم، این فقط تصمیمات‌‌من عندی پشت درهای بسته برای سرنوشت مردم است، نه با مردم!

۲۰. امروز گفتید باید با مردم راه رفت.
فردا یادتان نرود فاصله گرفتن از مردم، مسیر را منحرف می‌کند. و مردم یعنی همه مردم!

@yaser_arab57
👍194👎57
تله خود بزرگ پنداری

​تاریخ جنگ های معاصر یک درس بزرگ دارد: دشمن ابتدا با رسانه شما را غول می کند، سپس در میدان واقعی نابودتان می کند.
در جریان حمله آمریکا به عراق، پروپاگاندای بین المللی از صدام یک سردار شکست ناپذیر ساخت. این تصویر دروغین چنان توانمند و طراحی شده بود که حتی در داخل ایران، برخی مسئولان و تحلیلگران ارشد دچار اشتباه محاسباتی شدند و پیشنهاد ائتلاف با عراق را دادند. آن ها واقعیت نسبت ۱ به ۳۰ قدرت آمریکا و عراق را فدای هیجانات رسانه ای کردند. نتیجه آن فریب، سقوط برق آسای بغداد و نابودی کامل ارتش عراق بود.

​مرشایمر را دور بیندازید
امروز افرادی مثل مرشایمر مدام از قدرت بی رقیب ایران و ناتوانب رقبا سخن می گویند. نباید‌پنداشت که این ها لزوما از سر خیرخواهی یا فهم استراتژیک است. این نوع باد کردن ایران می تواند یک تله استراتژیک برای دستگاه تصمیم سازی باشد به سه دلیل:
​۱. کوری استراتژیک: وقتی باور کنیم شکست ناپذیریم، نقاط ضعف واقعی خود  را نمی بینیم.
۲. توجیه حمله: بزرگ نمایی توان ایران، بهترین ابزار برای رقیب است تا به دنیا ثابت کند ایران یک تهدید فوری و جهانی است و باید پیشدستی کرد.
۳. اشتباه در برآورد: اگر دستگاه تصمیم گیر خیال کند نسبت قدرت واقعی ایران به رقبا، همان چیزی است که رسانه ها می گویند، دست به اقداماتی می زند که پایانش فاجعه بار خواهد بود.

​نتیجه گیری نهایی برای اتاق های فکر
پیام روشن است: بین بازدارندگی واقعی و بزرگنمایی رسانه ای مرز باریکی است.
دستگاه تصمیم سازی نباید اجازه دهد نارسیسیسم ملی (خودشیفتگی استراتژیک) جایگزین محاسبات دقیق ریاضی و نظامی ژئوپلیتیک شود. ستایش تحلیل گران غربی از قدرت ایران، نباید ما را به مسیر صدام حسین بکشاند که در توهم خالد بن ولید بودن، واقعیت ویرانگر موازنه قدرت را فراموش کرد.
​کوتاه:
تعریف و تمجید دشمن و رسانه های خارجی، خطرناک تر از تهدیدهای آن هاست. قدرت را باید در واقعیت میدان و سفره مردم دید، نه در مقالات مرشایمر.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
👍255👎27
‏بین اهمیت ژئوپلتیک، مزیت امنیتی، تبدیل مزیت امنیتی و ژئوپلتیک به دست‌آورد اقتصادی؛ و درآمد عوارض گرفتن از تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز تمایز جدی هست.
من که بلد نیستم، ولی از هر کی بلد پرسیدم، گفتند اعداد درآمد احتمالی، بسیار بسیار بسیار کمتر از آن است که برخی از خود در می‌کنند.

@fazeli_mohammad
👍142👎19
Forwarded from محمد مالجو
⭕️ آموزش در محاصره: از کرونا تا سیاست و جنگ

تجربۀ زیستۀ آموزشیِ بخش بزرگی از جوانان ایرانی طی سال‌های اخیر در بستر رشته‌ای از وقایع پرتنش و گسسته شکل گرفته است: همه‌گیری کرونا که مدرسه و دانشگاه را برای مدتی طولانی به خانه‌ها تبعید کرد، اعتراضات خیابانی و واکنش‌های امنیتیِ متعاقبۀ حاکمیت که دوباره نظم تقویم آموزشی را برهم زد، تنش‌های نظامی ایران با متجاوزان خارجی که حتی زمان‌بندی امتحانات در مدارس و دانشگاه‌ها را دستخوش تعویق و تعلیق قرار داد، به‌اضافۀ تعطیلی‌های مکرر به‌ سبب آلودگی هوا. تکرار این وقفه‌ها آموزش رسمی را از یک مسیر پیوسته و پیش‌بینی‌پذیر به تجربه‌ای ناپایدار بدل کرده است. از همین‌جا نگرانی‌ها موضوعیت می‌یابد: وقتی نهاد مدرسه و دانشگاه دیگر نتوانند کارکرد حداقلیِ استمرار و انباشت دانش را تضمین کنند، چه بر سر کیفیت یادگیری و شکل‌گیری افق‌های فکری یک نسل خواهد آمد؟

نسلی در چنین بستر ناپایداری بالیده است که مدرسه و دانشگاه را نه همچون ستون‌های استوار بلکه به‌ صورت ایستگاه‌هایی موقت و گاه لغزان تجربه کرده است. آموزش رسمی در این وضعیت نه سازوکاری منظم و انباشتی بلکه شبکه‌ای از تجربه‌های گسسته است با پیوندهایی غالباً سست و ناپایدار. نتیجۀ طبیعی چنین وضعیتی علی‌القاعده تضعیف حافظۀ آموزشی و کاهش عمق یادگیری و شکل‌گیری نوعی مواجهۀ گذرا با دانش است.

بااین‌حال، این تصویر به‌هیچ‌وجه به معنای تهی‌بودن این نسل از امکان یادگیری نیست بلکه بیش‌تر نشان‌دهندۀ دگرگونی مسیرهای آموزش است. بخشی از این نسل، به‌ویژه در طبقات متوسط و فرادست، به‌واسطۀ دسترسی به منابع مالی و فرهنگی به سوی مسیرهای موازی یادگیری رفته‌اند: کلاس‌های زبان، مهارت‌های دیجیتال، هنر و سایر آموزش‌های غیررسمی. اما همین‌جا شکافی تعیین‌کننده سر برمی‌آورد: چنین امکاناتی برای بخش‌های فرودست جامعه به‌مراتب کم‌تر در دسترس است. از‌این‌رو، تلاطم‌های آموزشی نه‌فقط مسئلۀ کیفیت یادگیری را پیش می‌کشند بلکه به تعمیق نابرابری‌های آموزشی نیز دامن می‌زنند.

از سوی دیگر، دسترسی گستردۀ این نسل به اینترنت و رسانه‌های فرامرزی در حالت عادی می‌توانسته افق زبانی و شناختی‌شان را گسترش دهد. تسلط نسبی به زبان انگلیسی برای بسیاری از آنان امکان اتصال مستقیم به جریان‌های جهانی دانش و فرهنگ را فراهم کرده است. اما این امکان نیز خود در بستر همان تلاطم‌های سیاسی مستمراً دچار اختلال می‌شده است. قطع یا محدودسازی اینترنت جهانی اصولاً این شاهراه دسترسی به دانش را به مسیری ناپایدار بدل کرده است. در نتیجه، حتی این ابزار جبرانی نیز از ثبات لازم برخوردار نیست و تجربه‌ای گسسته از یادگیری را بازتولید می‌کند.

با‌این‌همه، مسئلۀ اصلی نه فقدان استعداد یا انگیزه بلکه نبود ساختاری منسجم برای هدایت این ظرفیت‌هاست. آموزش رسمی، با همۀ کاستی‌هایش، کارکردی اساسی در نظم‌بخشی به فرایند یادگیری دارد، کارکردی که اکنون به‌شدت تضعیف شده است. در غیاب این نظم، خطر پراکندگی و سطحی‌خوانی و فقدان عمق نظری افزایش یافته است. این خطر برای آن بخش‌هایی از جامعه که از منابع جبرانی محروم‌اند البته دوچندان است.

از‌همین‌رو، شاید مهم‌ترین وظیفۀ این نسل فعلاً ایستادن بر پای خویش در عرصۀ یادگیری باشد: ساختن نوعی انضباط درونی که بتواند تا حدی جای خالی انضباط نهادی را پر کند، بی‌آن‌که از نابرابری‌های واقعی غافل بماند. این به معنای انتخاب آگاهانۀ مسیرهای مطالعاتی و تعمیق دانسته‌ها و پرهیز از سرگردانی در انبوه اطلاعات است. اگر آموزش رسمی به هر دلیل دچار اختلال شده، جبران این خلأ نه با حسرت بلکه با کنش فعال ممکن است. در دل همین تلاطم‌هاست که امکان زایش نوعی سوژۀ خودآموز و خوداتکا نهفته است، سوژه‌ای که اگر بتواند بر پراکندگی غلبه کند و در‌عین‌حال نسبت به شکاف‌های اجتماعی حساس بماند شاید بتواند از دل محدودیت‌ها افقی تازه برای نسل خویش بگشاید.

🆔 @mmaljoo
👍84👎3
Forwarded from رویای ایرانی - جوادی یگانه (محمدرضا جوادی یگانه)
‏محدودیت اینترنت در ایران هم موجب تبعیض است و هم تحقیر. محروم کردن مردم از اولیات دنیای جدید، مانند گوگل کردن، باعث عصبانیت هر روزه می‌شود، بویژه آنکه بخشی از جامعه در همین فضا، آزادانه به اینترنت دسترسی دارند؛ آنها که اتفاقا به دلایل امنیتی در شرایط جنگی نباید دسترسی داشته باشند.
👍272👎22
پریکلس یونانی: «انسانی حقیقتا شجاع محسوب می‌شود که به بهترین شکل معنای آنچه در زندگی خوشایند و آنچه وحشتناک است را بداند و آنگاه بی‌هراس به پیشواز آن‌چه قرار است روی دهد برود.»

خوشایند و وحشتناک برای ایران را بشناسید و مذاکره کنید، و بی‌هراس به پیشواز هر طعنه بروید ‎#برای_ایران.

@fazeli_mohammad
👍97👎16
دعوت به یک گفتگوی فرهنگی

دوست عزیز
در آغازین روزهای سال نو، به شوق دیدار دوستان و گفت‌وگویی فرهنگی، بر آن شدیم به مدت ده روز از ساعت ۱۷ تا ۱۹ با دعوت از اهالی فرهنگ، هنر و اندیشه در کتابخانه‌ی وزن‌دنیا میزبان شما باشیم.

شب هفتم؛ مهمانان یک‌شنبه ۳۰ فروردین:
محمد فاضلی، رضا اکبری نوری، مهدی افشارنیک

شب هشتم؛ مهمانان دوشنبه ۳۱ فروردین:
لی‌لی گلستان، مهدی مظفری ساوجی، مزدک علی‌نظری و احسان سپیدار

آدرس: خ طالقانی، بین وصال و نادری، مجموعه تئاتر لبخند

چشم‌به‌راه حضورتان
کتاب‌خانه‌ی وزن‌دنیا
👍80👎12
Forwarded from محمد مالجو
⭕️ ماجراجویی کور در آستانۀ پایان آتش‌بس

اصرار بر تداوم تقابل در آخرین روزهای آتش‌بس نه نشانۀ صلابت که بیانگر نوعی گریز از واقعیت است. توازن قوا نه با شعار که با وزن انباشت‌شدۀ خسارت‌ها سنجیده می‌شود. تقابل‌گرایان با نادیده‌گرفتن این واقعیت عملاً جنگ را به سطحی از تخیل استراتژیک فروکاسته‌اند: هر ضربه‌ای به بیرون انگار خودکار به تقویت درون می‌انجامد. اما تجربه دقیقاً عکس این را نشان می‌دهد.

این رویکرد عملاً سیاست را به قمار بدل می‌کند: قمار بر سر زیرساخت‌ها، بر سر ظرفیت تولید، و مهم‌تر از همه بر سر تاب‌آوری جامعه‌ای که پیشاپیش زیر بار بحران‌ها کمر خم کرده است. در این منطق انگار ویران‌سازی نه تهدید که ابزار تلقی می‌شود. انگار که با تعمیم ناامنی می‌توان امنیت خرید. اما چنین تصوری اصلاً نوعی وارونگی خطرناک در عقلانیت سیاسی است. ویران‌سازی مهارنشده، در شرایط کنونی، رقیب را به‌سختی متضرر می‌کند اما از پا نمی‌اندازد. ویران‌شدگی بی‌مهار، برعکس، ما را دیر یا زود از پا خواهد انداخت.

تقابل‌گرایان از «بازدارندگی» سخن می‌گویند اما آنچه می‌سازند چرخه‌ای از تشدید است، هر دور شدیدتر از دور قبلی. پافشاری بر این مسیر نه جسارت که ماجراجویی کور است، نوعی ماجراجویی که هزینه‌اش را نه طراحان این خط بلکه نسل‌های امروز و فردای جامعه‌ای می‌پردازند که صدای‌شان در این میان شنیده نمی‌شود.

🆔 @mmaljoo
👍182👎33
✔️فاز سخت‌تر جنگ: آتش‌بس به مثابه تعلیق
✍🏼سهند ایرانمهر


هنری کسینجر در کتاب خود با عنوان «نظم جهانی» معتقد است: «خط آتش‌بس یک راه‌حل نیست؛ ترتیبی موقتی است تا زمانی که راه‌حل سیاسی پیدا شود.» به عبارت دیگر گاهی در سیاست، مهم‌ترین اتفاق‌ها همان‌هایی هستند که ظاهراً هیچ اتفاقی در آن‌ها نمی‌افتد. تمدید آتش‌بس اخیر میان آمریکا و ایران از همین جنس است؛ خبری که در نگاه اول بوی آرامش می‌دهد، اما اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنیم، بیش از انکه به معنای پایان جنگ باشد، جابه‌جایی صحنه درگیری است.

دونالد ترامپ آتش‌بس را تمدید کرده، بی‌آنکه پیش‌شرط اصلی ایران برای دور دوم مذاکرات (برداشتن محاصره دریایی) را بپذیرد، ضمن اینکه تهران حتی در دور دوم مذاکرات حاضر نشده است. معنی این اقدام این است که آمریکا عقب ننشسته؛ بلکه تنها شکل فشار را تغییر داده است. برای فهم این تغییر، مثال ساده‌ای می‌زنم، دو راننده را فرض کنید که در یک جاده با سرعت و درست روبروی هم حرکت می‌کنند و هرکدام زودتر فرمان را بچرخاند، بازنده است. اما اگر هیچ‌کدام نچرخند، نتیجه برای هر دو فاجعه‌بار خواهد بود(در نظریه بازی‌ها به این حالت بازی مرغ یا حاصل جمعِ‌صفر می‌گویند). ترامپ تصمیم گرفته فرمان را کامل نچرخاند، اما پایش را از روی گاز هم برندارد به این شکل که آتش‌بس را تمدید کرده تا از برخورد مستقیم جلوگیری کند، اما همزمان محاصره و فشار اقتصادی را حفظ کرده است.

با این همه، داستان به همین‌جا ختم نمی‌شود. آتش‌بس اول، که کوتاه و محدود بود، برای واشنگتن فرصت کم‌نظیر «نگاه دقیق‌تر به داخل ایران» را فراهم کرد. در این فاصله، آمریکا فقط تحرکات نظامی را رصد نکرد، بلکه تلاش کرد بفهمد در سطح جامعه چه می‌گذرد. چه کسانی از مذاکره حمایت می‌کنند؟ چه کسانی مخالف‌اند؟ الگوریتم اتخاذ یک تصمیم چگونه است و از چه فرایندهایی عبور می‌کند؟ کجا تند می‌شود و کجا عقلانی؟ عرصه عرض‌اندام نیروها کجاست؟ فاصله میان نیروهای میانه‌رو و تندرو چقدر است؟ تریبون‌های آنها در کجاها قوی‌تر است؟ بخش نظامی، خیابان، صداوسیما، دیپلمات‌ها و شبکه‌های اجتماعی مثل «ایتا» و «بله» کجای این بازی قرار دارند؟ و مهم‌تر از همه، آیا می‌توان در این میان نسبت به مذاکره‌کنندگان، نسبت به مسیر پیش‌رو، نسبت به هزینه و فایده ادامه این وضعیت، ایجاد تردید کرد و اصلا توییت های متناقض و گاه بی‌پایه ترامپ چقدر موثرند و واکنش برای خنثی کردن آن تا چه حد موثر است؟

آتش‌بس، در این معنا، فقط مکث در جنگ نیست؛ یک لحظه برای دیدن، سنجیدن و حتی طراحی است. حالا در آتش‌بس دوم، به نظر می‌رسد این مرحله مشاهده، جای خود را به مرحله اثرگذاری داده است. در همین حال، زمان به آهستگی کار خودش را می‌کند. فشار اقتصادی باقی می‌ماند و اثرات آن، به‌ویژه در قالب تورم، به‌تدریج در زندگی روزمره ظاهر می‌شود. در چنین شرایطی، نارضایتی اجتماعی ممکن است افزایش پیدا کند. از نگاه ترامپ، این یک معادله ساده است یعنی هرچه هزینه ادامه وضعیت برای ایران بیشتر شود، احتمال تمایل به مذاکره - حتی بدون تحقق کامل خواسته‌ها- بیشتر خواهد شد.

از یاد نبریم که سیاست، مثل ریاضی نتایج قطعی ندارد. تجربه نشان داده که فشار اقتصادی همیشه به نتیجه‌ای که طراحانش انتظار دارند نمی‌رسد. گاهی جامعه در برابر فشار خارجی منسجم‌تر می‌شود. گاهی هم کشورها راه‌هایی پیدا می‌کنند تا فشار را دور بزنند یا دست‌کم اثرش را کمتر کنند. به بیان دیگر، زمان همیشه به نفع کسی که صبر کرده کار نمی‌کند.

در این میان، چند مسیر پیش روی این آتش‌بس تثبیت نشده قرار دارد. ممکن است فشار اقتصادی و فضای مبهم سیاسی در نهایت ایران را به سمت مذاکره سوق دهد؛ این همان سناریویی است که آمریکا روی آن حساب کرده است. اما ممکن است ایران با این شرایط کنار بیاید و بازی صبر را ادامه دهد، در این صورت، نه‌تنها هدف واشنگتن محقق نمی‌شود، بلکه هزینه‌هایی مثل افزایش قیمت انرژی می‌تواند به خود آمریکا بازگردد و البته همیشه این احتمال هم وجود دارد که یکی از طرفین، به این نتیجه برسد که ادامه این وضعیت دیگر به صرفه نیست و دوباره مسیر تشدید تنش را انتخاب کند.

آنچه امروز می‌بینیم، نه صلح است و نه جنگ، بلکه تعلیقی حساب‌شده است که در آن ابزارها به این شکل عوض شده‌اند یعنی کمتر بمب و موشک، بیشتر فشار اقتصادی؛ کمتر درگیری مستقیم، بیشتر بازی با زمان، اطلاعات و برداشت‌ها و کمتر قطعیت و بیشتر تعلیق کشنده. آینده این وضعیت نیز نه در بیانیه‌ها، بلکه در همین جزئیات شکل می‌گیرد، اینکه اقتصادها چقدر تاب می‌آورند، جامعه‌ها چگونه واکنش نشان می‌دهند، و رهبران سیاسی چه زمانی تصمیم می‌گیرند که هزینه ادامه مسیر از تغییر آن بیشتر شده است.
@sahandiranmehr
👍70👎6
Forwarded from محمد مالجو
⭕️ بعداً می‌سازیم: ایدئولوژی خطرناکِ کوچک‌انگاری زیرساخت‌ها

در این یادداشت می‌کوشم لغزشی تحلیلی را همچون انحرافی سیاسی افشا کنم: کوچک‌شماری خسارات وارده بر زیرساخت‌ها و سپس تبدیل این ادعا به استنتاجی سیاسی برای دمیدن در تنور جنگ و مخالفت با آتش‌بس در گفتار مدافعان حکومتیِ خط مقاومت. نشان می‌دهم که این خط فکری چگونه بس حیرت‌آور با گفتمان مدافعان تهاجم خارجی همسو می‌شود: هر دو، از دو موضع ظاهراً متضاد، تخریب زیرساخت‌ها را کم‌اهمیت جلوه می‌دهند و ازاین‌رو ویران‌سازی را عادی‌سازی می‌کنند. هدفم در این یادداشت دقیقاً نقد همین همگرایی و پی‌آمدهای سیاسی‌اش است.

نقطۀ عزیمت عبارت است از تحلیل ناشیانۀ سعید لیلاز که صراحتاً می‌گوید حتی اگر جنگ به مرحلۀ زدن زیرساخت‌ها برسد، خسارتی که رخ می‌دهد در مقیاس کلان چندان بزرگ نیست. برای تقویت این ادعا به تجربۀ جنگ ایران و عراق ارجاع می‌دهد و به‌خطا مدعی است که کل خسارات جنگ هشت‌ساله در فاصله‌ای کوتاه طی سه سال جبران شد. نتیجه می‌گیرد که آسیب زیرساختی را نمی‌توان عاملی تعیین‌کننده دانست. در کلام لیلاز، تخریب زیرساخت‌ها به رقمی محدود، مثلاً در حد ده درصد تولید ناخالص کشور، تقلیل می‌یابد و بر این مبنا چونان مسئله‌ای قابل‌چشم‌پوشی بازنمایی می‌شود. این نوع بیان عملاً چنین القا می‌کند که حتی ضربات سنگین به زیرساخت‌ها نیز نه سرنوشت‌سازند و نه باید در محاسبات سیاسی وزن زیادی داشته باشند.

سپس علی علیزاده وارد صحنه می‌شود و همین استدلال را طوطی‌وار تکرار می‌کند. علیزاده در سطح همین تحلیل خام‌دستانه متوقف نمی‌ماند بلکه، از دل این کوچک‌شماری، نتیجه‌ای سیاسی استخراج می‌کند: پذیرش آتش‌بس از ترس ویرانی زیرساخت‌ها خطاست و باید بر طبل تداوم جنگ کوبید. در روایت ناشیانه‌ای که علیزاده به دست می‌دهد چون هزینۀ بازسازی زیرساخت‌ها در حد و حدودی نیست که دلواپسانِ ویرانی زیرساخت‌ها ادعا می‌کنند استمرار مقاومت در جنگ و اجتناب از آتش‌بس نیز موجه است. این‌جا جابه‌جایی مهمی رخ می‌دهد: یک ادعای شبه‌اقتصادی به سوخت ایدئولوژیک برای جنگ‌طلبی بدل می‌شود.

اما این‌جا دقیقاً همان نقطه‌ای است که همسویی خطرناکی نیز پدیدار می‌شود. همان گزاره‌ای که ایرانیانِ مدافعان تهاجم خارجی تکرار می‌کنند اکنون در دل گفتار مدافعان مقاومت بازتولید می‌شود: زدن زیرساخت‌ها مسئلۀ چندان مهمی نیست و می‌توان به‌زودی بازسازی‌شان کرد.

این همگرایی اصلاً تصادفی نیست. هر دو سوی ماجرا زیرساخت را به سطحی تقلیل می‌دهند که بتوان در معادلات قدرت قربانی‌اش کرد. این گزاره برای طرفداران تهاجم خارجی در حکم مجوز ویران‌سازی‌ها است و برای طرفداران مقاومت داخلی در حکم مجوز تداوم ویران‌شدگی‌ها. آنچه در جمع هر دو طرف متخاصم به‌تمامی حذف می‌شود خودِ معنای زیست جمعی است.

درک این خطا مستلزم بازاندیشی در خودِ مفهوم زیرساخت است. زیرساخت نه یک دارایی منفرد بلکه شبکه‌ای درهم‌تنیده از انرژی و حمل‌ونقل و ارتباطات و سامانه‌های داده‌ها و مدیریت دیجیتال است. اگرچه ایران در زمینۀ هوش مصنوعی مطلقاً در قواره‌های کشورهای پیشرفته نیست اما حتی همین سطح محدود از دیجیتالی‌شدن نیز باعث شده کارکرد این شبکه‌ها به‌شدت به هم‌آهنگی مداوم و پیوستگی بی‌وقفۀ اجزای‌شان وابسته شود. تخریب زیرساخت به معنای ازدست‌رفتن «کارکرد» است نه‌فقط «دارایی». بازسازی کارکرد نیز به‌مراتب دشوارتر و زمان‌برتر از بازسازی فیزیکی است.

لیلاز با کوچک‌سازی خسارت‌ها این تمایز را نادیده می‌گیرد. فرض می‌کند که بازسازی زیرساخت‌ها امری خطی و کوتاه‌مدت است. اما بازسازی زیرساخت‌ها فرایندی است که به زمان و ثبات سیاسی و منابع مالی و، مهم‌تر از همه، اعتماد اجتماعی نیاز دارد. ضربه‌های گسترده به زیرساخت‌ها نه‌فقط وقفه‌ای در تولید بلکه اختلالی است چنان شدید و ماندگار هم در زندگی روزمره و هم در پیوند میان حکومت و جامعه که امکان سیاسی و اقتصادیِ بازسازی‌شان بس کم‌تر از حد و اندازه‌های خیال‌پردازی‌های غیرمسئولانه است.

به همین دلیل است که کوچک‌انگاری تخریب زیرساخت‌ها، چه درکلام لیلاز و چه در تکرارهای طوطی‌وار علیزاده و چه در گفتمان مدافعان تهاجم خارجی، در نهایت به یک نتیجۀ مشترک می‌رسد: عادی‌سازی ویرانی. این عادی‌سازی است که سیاست را از وظیفۀ اصلی‌اش، یعنی حفاظت از امکان زیست جمعی، تهی می‌کند و به محاسبه‌ای سرد از هزینه و فایده فرو می‌کاهد. در چنین افقی، زیست جامعه دیگر چیزی نیست جز موضوعی برای ریسک‌پذیری که می‌توان بر سرش قمار کرد، چون گویا همیشه می‌توان «بعداً» از نو به باز‌سازی‌اش پرداخت. همین «بعداً» همان توهمی است که هم مدافعان تهاجم خارجی را جسور می‌کند و هم مدافعان مقاومت داخلی را. در جهانی که قدرت بیش از هر زمان در زیرساخت‌ها متجلی شده است چنین ساده‌سازی‌هایی نه‌فقط خطای تحلیلی بلکه بی‌مسئولیتی سیاسی است.

🆔 @mmaljoo
👍148👎23
Forwarded from حسین قتیب
‏تنگه هرمز عامل بازدارندگی نیست. نهایتا اهرم فشار آن هم زمان‌دار است.نخستین درس راهبردی از جنگ چهل‌ روزه که هنوز پایان نیافته این است که باید تمایزی دقیق و غیرقابل اغماض میان «بازدارندگی» و «اهرم فشار» قائل شد. در این چارچوب، بازدارندگی به معنای توانایی جلوگیری از اقدام دشمن از طریق تهدید معتبر به تحمیل هزینه‌ای غیرقابل‌قبول است، به‌گونه‌ای که طرف مقابل اساساً از انجام کنش نظامی، به‌ویژه کنشی با پیامدهای وجودی منصرف شود. این منطق بر دو ستون استوار است: قابلیت واقعی و اعتبار تهدید. بدون ترکیب این دو، بازدارندگی به سطحی از «سیگنال‌دهی توخالی» فروکاسته می‌شود.

‏در مقابل، تنگه هرمز، علی‌رغم اهمیت ژئوپلیتیکی فوق‌العاده‌اش، در این چارچوب مفهومی، یک ابزار بازدارندگی محسوب نمی‌شود. کارکرد اصلی آن در حوزه «دیپلماسی اجبار» (coercive diplomacy) یا به تعبیر دقیق‌تر شلینگ، «وادارسازی» (compellence) قرار می‌گیرد، نه بازدارندگی. این تنگه می‌تواند جریان انرژی جهانی را مختل کند، هزینه‌های اقتصادی قابل‌توجهی به بازیگران بین‌المللی تحمیل نماید و حتی در کوتاه‌مدت رفتار آنها را تعدیل کند، اما فاقد آن کیفیتی است که بتواند یک بازیگر اتمی مانند امریکا یا اسراییل را از اتخاذ تصمیم به اقدام نظامی بازدارد. به بیان دیگر، این ابزار بیشتر برای «تغییر رفتار» پس از شروع یک بحران یا در میانه آن کارآمد است، نه برای «جلوگیری از وقوع» آن.

‏خطای مهمی که در گفتمان سیاستی و عمومی ایران شکل گرفته و تا حدی نیز بازتولید می‌شود، این است که تنگه هرمز به‌عنوان یک عامل بازدارنده معرفی می‌شود. این یک خطای ادراکی است که پیامدهای عملی مهمی دارد، زیرا باعث می‌شود ارزیابی نادرستی از موازنه قدرت و ظرفیت‌های واقعی کشور صورت گیرد. شواهد تجربی اخیر این تمایز را به‌وضوح نشان می‌دهد. در روزهای ششم و هفتم آوریل، با تهدید ترامپ برای نابودی تمدن، ایران با سطحی از تهدید مواجه شد که در ادبیات امنیتی به‌عنوان تهدید وجودی قابل تعریف است. اظهارات دونالد ترامپ، نشان داد که ابزارهایی مانند تنگه هرمز عملاً قادر به جلوگیری از چنین سطحی از تهدید نیستند. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که تفاوت میان deterrence و coercive leverage به‌صورت عینی آشکار می‌شود.

‏در سطح منطقه‌ای نیز، منطق بازدارندگی هسته‌ای چارچوب رفتار بازیگران را به‌شدت محدود کرده است. حضور یک بازیگر دارای ظرفیت هسته‌ای مانند اسراییل ، سطح تنش را در سقفی مشخص نگه می‌دارد. این وضعیت با آنچه در نظریه «پارادوکس ثبات-بی‌ثباتی» (stability-instability paradox) شناخته می‌شود هم‌خوانی دارد: در حالی که بازدارندگی هسته‌ای مانع از جنگ تمام‌عیار می‌شود، در سطوح پایین‌تر، درگیری‌ها و اقدامات محدود ادامه می‌یابند. پس از حملات به نطنز و تأسیسات اصفهان، واکنش ایران در چارچوبی محدود باقی ماند. این محدودیت را نمی‌توان صرفاً به فقدان توان نسبت داد، بلکه باید آن را نتیجه محاسبه‌ای عقلانی در سایه ساختار بازدارندگی هسته‌ای دانست؛ ساختاری که هزینه‌های عبور از یک آستانه مشخص را به‌شدت افزایش می‌دهد.
‏ایران نهایتا توانست خوابگاه کنار دیمونا را هدف قرار دهد و نه فراتر.

‏از منظر اقتصاد سیاسی بین‌الملل نیز، اتکا به اهرم تنگه هرمز با محدودیت‌های ساختاری جدی مواجه است. این ابزار به‌طور ذاتی هزینه‌ها را به بازیگران ثالث منتقل می‌کند، به‌ویژه به اقتصادهایی مانند چین و کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس که به جریان پایدار انرژی وابسته‌اند. در نتیجه، استفاده بلندمدت از این اهرم نه‌تنها پایدار نیست، بلکه می‌تواند به شکل‌گیری ائتلاف‌های مقابله‌ای و واکنش‌های متقابل در قالب فشارهای چندجانبه یا حتی «محاصره اقتصادی» از سوی امریکا یک منبع قدرت پایدار باشد، یک اهرم پرهزینه و کوتاه‌مدت است که استفاده مکرر از آن، بازدهی نزولی خواهد داشت.

‏حرف من این است که تنگه هرمز باید در جایگاه واقعی خود فهم شود: یک ابزار مهم ژئوپلیتیکی برای اعمال فشار اقتصادی و تأثیرگذاری بر رفتار بازیگران، نه یک سازوکار بازدارندگی در معنای کلاسیک آن. خلط این دو مفهوم، نه‌تنها از نظر نظری نادرست است، بلکه در سطح عملی نیز می‌تواند به محاسبات راهبردی خطا و در نهایت، مواجهه با تهدیدهایی منجر شود که ابزارهای موجود قادر به مهار آنها نیستند. درک این تمایز، برای هرگونه بازاندیشی در سیاست خارجی و امنیتی، یک ضرورت بنیادین است. فریب مکارانی که آن را به جای ابزار بازدارندگی می‌خواهند به شما قالب کنند نخورید!
👍81👎11
Forwarded from شرق
📌انتشارات کتاب شرق منتشر کرد

📗کتاب مبارزه با فساد در حکمرانی منابع طبیعی

📕 نویسنده: دانیل کافمن | مترجم: مهدی مقدری

قیمت:۴۵۰ هزارتومان

📚درباره کتاب:

فساد در صنایع استخراج منابع طبیعی، مانعِ حکمرانی خوب و توسعه پایدار است.

چالش فساد روزبه‌روز بد‌تر می‌شود. ولی پژوهش‌ها نشان می‌دهد که اصلاحاتِ حکمرانی و راهبردهای مهارفساد، منافعِ حاصل از توسعه را دست‌یافتنی می‌کند.

برخی پژوهشگران حول سه‌گانه‌ای از عوامل پیشرفت حکمرانی خوب هم‌نظر شده‌اند: شفافیت، پاسخگویی و مشارکت. درجایی‌که پاسخگویی کارآمد، شفافیت فراگیر و مشارکت مدنی پویا جریان دارد، احتمال مهارفساد بیشتر از جایی است که تلاش‌ها صرفاً بر شفافیت متمرکزند.

کافمن و همکارانش به این موضوع پرداخته‌اند که آیا این سه‌گانه برای مهار فساد کافی است؟ و دریافتند که اینها لازم است، ولی کافی نیست. هم‌زمان باید برخی عوامل زمینه‌ای وجود داشته باشد تا این سه‌گانه نتیجه دهد.

کتاب چهارچوبی را نشان می‌دهد که به مهارفساد در حکمرانی منابع طبیعی کمک می‌کند.

📬 برای سفارش کتاب اینجا کلیک کنید

@sharghdaily
👍22👎1
درباره مطالبه دخالت خارجی

حسین درودیان

یکی از رخدادهای تلخ در ماه‌های اخیر، مطالبه حمله خارجی از سوی برخی ایرانیان بود. از قول دوستی شنیدم برطبق یک نظرسنجی (که وثاقتش برای من محرز نیست) پس از وقایع دی ماه میزان حمایت از این اتفاق در بین ایرانیان به ۲۰٪ رسیده بود! باورنکردنی. مشاهدات مستقیم دست‌کم در بین طبقه متوسط هم خیلی دور از این برآورد نبود. این وضعیت آنجا تبدیل به فاجعه می‌شود که بنظر میرسد این قضیه در حمله نظامی اخیر آمريکا و اسرائیل بی‌اثر نبوده است.

ساده‌ترین واکنش به این موضوع، تقلیل موضوع به سطح اخلاقی و بی‌وطن و بدجنس دانستن آدمهاست. پیداست که این مواجهه، غیرتحلیلی و به دور از آسیب‌شناسی است و از محرک‌ها و عوامل زمینه‌ساز غفلت می‌ورزد.

دو عامل را در جدی‌شدن و وسعت این مطالبه دخیل میدانم. اولی افول دائمی اقتصادی است. طی سال‌های اخیر ایرانیان در گذران زندگی روزمره با دردسر دائمی روبرو بوده‌اند. تورم بالای خوراکی، افت شدید دسترسی به مسکن، کاهش کیفیت خدمات عمومی و جاماندگی دستمزدها از تورم و بی‌مهاری قیمت ارز، مهمترین جلوه‌های اختلال در زندگی روزمره مردم است. بویژه که هیچ افقی برای پایان این وضعیت هم موجود نبوده است. طبیعی است که وقتی کاسه صبر آدمها لبریز میشود، فکر می‌کنند کاش یک نیروی نجات‌بخش بیرونی وارد شود و این روند را متوقف کند

عامل دوم، انسداد سیاسی است. نظام عملا ثابت کرده راه مسالمت‌آمیز و مبتنی بر صندوق رأیی برای تغییر سیاست‌های داخلی و خارجی وجود ندارد. نمایندگان چنین تغییری اساسا راهی به انتخابات نمی‌یابند و حذف میشوند. اگر هم ناغافل از درز و سوراخی رد شده و وارد حاکمیت شوند، مهار می‌شوند. هیچوقت یادم نمی‌رود یکی در توییتر نوشته بود ما برای ایجاد تغییر مسالمت‌آمیز به ری‌شهری و دری نجف‌آبادی هم رأی دادیم. اشاره‌اش به انتخابات سال ۹۴ خبرگان بود که طبقه تغییرخواه با یک مشارکت گسترده، افرادی مثل مرحوم مصباح یزدی را از مجلس خبرگان حذف کردند. مرحوم آقای خامنه‌ای از آن اتفاق برآشفته شد و علنا از این رأی و نتیجه‌اش انتقاد کرد. سپس آقای جنتی به عنوان رئيس خبرگان تعیین شد تا به رأی‌دهندگان پیام دهند که بیخودی زور نزنید ما بیدی نیستیم که با این بادها بلرزیم.

هدف نظام، طبعا منصرف‌کردن مردم از تغییرخواهی بود. البته این هدف تا حد خوبی هم محقق شد. الان مدتهاست جامعه ایران، به‌شدت درمقایسه با قبل نسبت به سیاست داخلی بی اعتناست. نرخ مشارکت در انتخابات که سابقا به‌ندرت زیر ۶۰٪ می‌آمد و حتی نصاب ۸۵٪ را هم داشت، حالا به زحمت به ۴۰ می‌رسد. نظام به خواسته‌اش رسید اما شاید حواسش نبود که انتخاب همه آدمها پس از ناامیدشدن از تغییر، بی‌تفاوتی نیست، بلکه برخی هم به فکر راههای بدیل می‌افتند. مداخله خارجی یکی از این راههاست.

خلاصه اینکه مطالبه مداخله نظامی خارجی در بین ایرانیان به عنوان یک حرکت بر ضد منافع ایرانیان، ریشه در سرخوردگی مردم از افول ممتد اقتصادی و انسداد مسیر تغییرات مسالمت‌آمیز سیاسی است و تقلیل آن به سطح اخلاقی نادقیق و ناکافی است

https://ble.ir/doroodianhossein
👍89👎24
Forwarded from محمد مالجو
⭕️ از دارایی تا کارکرد: حقیقت ویرانی زیرساخت‌ها

میان دو روایت ایدئولوژیک گرفتار شده‌ایم: یکی تهاجم خارجی را راه‌حل می‌داند و دیگری ماندن در خط مقاومت را. هر دو اما ایدئولوژی خطرناکِ کوچک‌انگاری زیرساخت‌ها را سرلوحه قرار داده‌اند. در چنین وضعی، گسترش آگاهی دربارۀ نقش حیاتی زیرساخت‌ها ضرورتی مضاعف دارد، هم میان مخالفان جمهوری اسلامی که از رسانه‌هایی چون ایران اینترنشنال تأثیر می‌پذیرند هم میان مدافعان نظام که هر شب در معرض سیلی از شعارهای مهیج قرار می‌گیرند.

هر دو طرف اصولاً مسئلۀ ویرانی زیرساخت‌ها را جوری طرح می‌کنند که گویی فقط با مجموعه‌ای از «اشیا» مواجه‌ایم: نیروگاه‌ها، پل‌ها، پالایشگاه‌ها، یا راه‌آهن که می‌توان دوباره باز‌سازی‌شان کرد. مسئله در این نگاه به هزینه و زمان بازسازی فیزیکی تقلیل می‌یابد. اما آنچه در این صورت‌بندی ناپدید می‌شود خودِ واقعیت زیست اجتماعی است: زیرساخت‌ها فقط دارایی‌های منفرد نیستند بلکه بسترهایی‌اند که امکان کارکردِ پیوستۀ جامعه را فراهم می‌کنند. ازاین‌رو تخریب زیرساخت را باید نه‌فقط نابودی «دارایی» بلکه ازهم‌گسیختگی «کارکرد» نیز دانست. اگر این تمایز را لحاظ کنیم، کل مسئله اساساً دگرگون می‌شود.

دارایی به کالبد مادی و رؤیت‌پذیرِ زیرساخت اشاره دارد: یک نیروگاه، یک پالایشگاه، یک پل یا یک شبکۀ ارتباطی. این‌ها را می‌توان شمُرد، قیمت‌گذاری کرد و حتی ارزش‌شان را به درصدی از تولید ناخالص کشور تقلیل داد. در این سطح، تخریب به معنای از‌میان‌رفتن تجهیزات و ساختمان‌هاست که می‌توان در افق زمانی معینی جایگزین‌شان کرد. به همین دلیل نیز تحلیل‌های ساده‌انگارانه ویرانی زیرساخت را به رقمی محدود فرو می‌کاهند و از امکان «جبران سریع» سخن می‌گویند.

اما کارکرد یعنی جریان‌های زنده‌ای که این اشیا در بطن‌شان عملاً زندگی روزمره را شکل می‌دهند. نه نیروگاه فقط یک سازه است و نه پل. اولی تولید مداوم برق را میسر می‌کند و دومی رفت‌وآمد انسان‌ و کالا‌ را. شبکۀ اینترنت نیز چیزی فراتر از کابل‌هاست زیرا ارتباط و داده و بانکداری را درهم می‌تند. به این معنا، کارکرد زیرساخت‌ها همان حیات نامرئی اما بنیادینی است که متکای زندگی روزمره محسوب می‌شود.

ازاین‌رو تخریب زیرساخت به معنای توقف یک شبکۀ به‌هم‌پیوسته از کارکردهاست نه صرفاً نابودی اشیا. مثلاً تخریب یک نیروگاه فقط امحای یک تأسیسات نیست بلکه به قطع برق و اختلال در خدمات درمانی و توقف تولید و گسیختگی زنجیره‌های تأمین می‌انجامد. اثر واقعی ویرانی زیرساخت‌ها زنجیره‌ای و چندلایه است: اختلالی که در یک نقطه آغاز می‌شود و در سراسر شبکۀ اجتماعی و اقتصادی گسترش می‌یابد.

همین‌جا دشواری بازسازی آشکار می‌شود. بازسازی دارایی، ولو پرهزینه، در اصل مسئله‌ای مهندسی است: با صرف منابع و زمان می‌توان سازه‌ای عمرانی را دوباره ساخت. بازسازی کارکرد اما امری به‌مراتب پیچیده‌تر است، زیرا به هم‌آهنگیِ همزمانِ اجزای متعدد یک شبکۀ درهم‌تنیده وابسته است. زیرساخت‌ها منفرد عمل نمی‌کنند. تولید به حمل‌ونقل گره خورده، حمل‌ونقل به بانک، بانک به اینترنت، اینترنت به برق. ازاین‌رو حتی اگر یک جزء بازسازی شود، کل سیستم چه‌بسا کماکان ازکارافتاده باقی بماند.

وانگهی، احیای کارکرد به زمان وافر نیاز دارد. ساخت یک زیرساخت چه‌بسا در بازه‌ای مشخص انجام شود اما بازگشت جریان تجارت و مسیرهای لجستیکی و سطح تولید اصولاً فرایندی طولانی‌تر و نامطمئن‌تر است. هر اختلال طولانی، به‌نوبۀ‌خود، به اختلالات ثانویه می‌انجامد و بازگشت به وضعیت پیشین را دشوارتر می‌کند.

کارکرد همچنین به سرمایه‌های انسانی و سازمانی وابسته است. یک سیستم هنگامی «کار می‌کند» که شبکه‌ای از مهندسان و مدیران و نهادها و داده‌ها در هم‌آهنگی عمل کنند. اگر این لایه‌ها مثلاً از طریق مهاجرت یا فروپاشی سازمانی تضعیف شوند، بازسازی فیزیکی به‌تنهایی کفایت نخواهد کرد. ساختمان‌ها را می‌توان دوباره ساخت، اما توانِ به‌کار‌انداختن‌شان به‌سادگی بازنمی‌گردد.

در جامعه‌ای که زیرساخت‌هایش به‌سختی آسیب دیده‌اند، کارکردِ زندگی روزمره از ریتم می‌افتد. اختلال‌ها فرسایش اعصاب جمعی را در پی دارد و نارضایتیِ انباشته به آستانهٔ عصیان نزدیک می‌شود و پیوند میان حکومت و جامعه هر چه سست‌تر می‌شود و بی‌ثباتی سیاسی هر چه شدیدتر. این وضع که حاصل ویرانی است خود به مانعی مضاعف برای بازسازی بدل می‌شود.

ازاین‌رو تقلیل تخریب زیرساخت‌ها به از‌دست‌رفتن دارایی‌ها نه لغزشی تحلیلی که فریب‌کاری سیاسی است که یا راه را برای توجیه تهاجم خارجی هموار می‌کند یا بر شکنندگی‌های عمیق درونی سرپوش می‌گذارد. آنچه نابود می‌شود فقط اشیا نیست بلکه خودِ «کارکردنِ» جامعه است. هر موضعی که این ویرانی را کم‌اهمیت جلوه دهد عملاً به عادی‌سازی فروپاشی کارکردی جامعه یاری می‌رساند، نوعی مشارکت در پنهان‌سازی عمق فاجعه.

🆔 @mmaljoo
👍62👎17