Forwarded from یدالله کریمی پور
تله خود بزرگ پنداری
تاریخ جنگ های معاصر یک درس بزرگ دارد: دشمن ابتدا با رسانه شما را غول می کند، سپس در میدان واقعی نابودتان می کند.
در جریان حمله آمریکا به عراق، پروپاگاندای بین المللی از صدام یک سردار شکست ناپذیر ساخت. این تصویر دروغین چنان توانمند و طراحی شده بود که حتی در داخل ایران، برخی مسئولان و تحلیلگران ارشد دچار اشتباه محاسباتی شدند و پیشنهاد ائتلاف با عراق را دادند. آن ها واقعیت نسبت ۱ به ۳۰ قدرت آمریکا و عراق را فدای هیجانات رسانه ای کردند. نتیجه آن فریب، سقوط برق آسای بغداد و نابودی کامل ارتش عراق بود.
مرشایمر را دور بیندازید
امروز افرادی مثل مرشایمر مدام از قدرت بی رقیب ایران و ناتوانب رقبا سخن می گویند. نبایدپنداشت که این ها لزوما از سر خیرخواهی یا فهم استراتژیک است. این نوع باد کردن ایران می تواند یک تله استراتژیک برای دستگاه تصمیم سازی باشد به سه دلیل:
۱. کوری استراتژیک: وقتی باور کنیم شکست ناپذیریم، نقاط ضعف واقعی خود را نمی بینیم.
۲. توجیه حمله: بزرگ نمایی توان ایران، بهترین ابزار برای رقیب است تا به دنیا ثابت کند ایران یک تهدید فوری و جهانی است و باید پیشدستی کرد.
۳. اشتباه در برآورد: اگر دستگاه تصمیم گیر خیال کند نسبت قدرت واقعی ایران به رقبا، همان چیزی است که رسانه ها می گویند، دست به اقداماتی می زند که پایانش فاجعه بار خواهد بود.
نتیجه گیری نهایی برای اتاق های فکر
پیام روشن است: بین بازدارندگی واقعی و بزرگنمایی رسانه ای مرز باریکی است.
دستگاه تصمیم سازی نباید اجازه دهد نارسیسیسم ملی (خودشیفتگی استراتژیک) جایگزین محاسبات دقیق ریاضی و نظامی ژئوپلیتیک شود. ستایش تحلیل گران غربی از قدرت ایران، نباید ما را به مسیر صدام حسین بکشاند که در توهم خالد بن ولید بودن، واقعیت ویرانگر موازنه قدرت را فراموش کرد.
کوتاه:
تعریف و تمجید دشمن و رسانه های خارجی، خطرناک تر از تهدیدهای آن هاست. قدرت را باید در واقعیت میدان و سفره مردم دید، نه در مقالات مرشایمر.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
تاریخ جنگ های معاصر یک درس بزرگ دارد: دشمن ابتدا با رسانه شما را غول می کند، سپس در میدان واقعی نابودتان می کند.
در جریان حمله آمریکا به عراق، پروپاگاندای بین المللی از صدام یک سردار شکست ناپذیر ساخت. این تصویر دروغین چنان توانمند و طراحی شده بود که حتی در داخل ایران، برخی مسئولان و تحلیلگران ارشد دچار اشتباه محاسباتی شدند و پیشنهاد ائتلاف با عراق را دادند. آن ها واقعیت نسبت ۱ به ۳۰ قدرت آمریکا و عراق را فدای هیجانات رسانه ای کردند. نتیجه آن فریب، سقوط برق آسای بغداد و نابودی کامل ارتش عراق بود.
مرشایمر را دور بیندازید
امروز افرادی مثل مرشایمر مدام از قدرت بی رقیب ایران و ناتوانب رقبا سخن می گویند. نبایدپنداشت که این ها لزوما از سر خیرخواهی یا فهم استراتژیک است. این نوع باد کردن ایران می تواند یک تله استراتژیک برای دستگاه تصمیم سازی باشد به سه دلیل:
۱. کوری استراتژیک: وقتی باور کنیم شکست ناپذیریم، نقاط ضعف واقعی خود را نمی بینیم.
۲. توجیه حمله: بزرگ نمایی توان ایران، بهترین ابزار برای رقیب است تا به دنیا ثابت کند ایران یک تهدید فوری و جهانی است و باید پیشدستی کرد.
۳. اشتباه در برآورد: اگر دستگاه تصمیم گیر خیال کند نسبت قدرت واقعی ایران به رقبا، همان چیزی است که رسانه ها می گویند، دست به اقداماتی می زند که پایانش فاجعه بار خواهد بود.
نتیجه گیری نهایی برای اتاق های فکر
پیام روشن است: بین بازدارندگی واقعی و بزرگنمایی رسانه ای مرز باریکی است.
دستگاه تصمیم سازی نباید اجازه دهد نارسیسیسم ملی (خودشیفتگی استراتژیک) جایگزین محاسبات دقیق ریاضی و نظامی ژئوپلیتیک شود. ستایش تحلیل گران غربی از قدرت ایران، نباید ما را به مسیر صدام حسین بکشاند که در توهم خالد بن ولید بودن، واقعیت ویرانگر موازنه قدرت را فراموش کرد.
کوتاه:
تعریف و تمجید دشمن و رسانه های خارجی، خطرناک تر از تهدیدهای آن هاست. قدرت را باید در واقعیت میدان و سفره مردم دید، نه در مقالات مرشایمر.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
👍255👎27
Forwarded from یدالله کریمی پور
این هم روشنفکر پیشتاز ما
لیلاز: "خب پیشنهاد بعضی دوستان ما ممکن است خودکشی باشد و بگویند تسلیم شویم اما یقینا اگر ایران حتی تسلیم هم شود، تمام اورانیوم غنی شدهاش را مثل لیبی بار کشتی کند و بفرستد به آمریکا! سر سوزنی در معادلات بینالمللی و روابط بین ایران و آمریکا تغییر ایجاد نخواهد شد."
این سخنان سخیف، و بلکه گمراه کننده است. چرا:
۱- رویکرد او بر جبر استراتژیک استواراست. یعنی باورمند است که تضاد میان ایران-امریکا ذاتی است و ربطی به رفتار یا امتیاز دادن ندارد. کدام فیلسوف اجتماعی حاضر در حوض دترمینیسم غوطه ور شود؟
۲- دومین اشتباه لیلاز گره زدن سرنوشت یک ساختار سیاسی به موجودیت یک تمدن و ملت است. او «بقای قدرت» را با «بقای ایران» یکی فرض میکند. در حالی که در علوم سیاسی، دولتها (Governments) گذرا و ملت-کشورها (Nation-States) ماندگارند. لیلاز با استفاده از ضمیر «ما»، هزینههای کلان سیاستهای جاری را به پای مردم مینویسد، در حالی که منافع آن سیاستها لزوماً شامل حال عموم مردم نشده است.
۳-لیلاز از مدل لیبی برای ترسیم "خودکشی" استفاده میکند. نقد وارد بر او این است که:
اولا ایران کشوری با عمق استراتژیک، جمعیت زیاد و نهادهای مدنی است، نه یک حکومت قبیلهای فردمحور مانند قذافی.
دوم آن که منتقدان میگویند بحث بر سر «بار کشتی کردن و فرستادن» نیست، بلکه بحث بر سر عادی سازی است. تفاوت بزرگی است بین «تسلیم مطلق» و «تغییر دکترین سیاست خارجی برای انتفاع اقتصادی». لیلاز با افراطی نشان دادنِ نتیجه مذاکره (تسلیم)، راه را بر هرگونه اصلاح مسیر میبندد.
۴-او امتیاز دادن را «خودکشی» (مرگ ناگهانی) مینامد، ولی نادیده میگیرد که ادامه وضعیت فعلی، یک «مرگ تدریجی» برای زیرساختها، محیط زیست، سرمایه انسانی و اقتصاد ایران است.
۵- جناب لیلاز نمی گوید چه عاملی باعث می شود تصمیم سازان در ایران، مدل ویتنام را نادیده بگیرند و مدام بر مدل لیبی و عراق تاکید کنند؟ آیا این ناشی از ترس صادقانه است یا یک انتخاب سیاسی برای حفظ قدرت است؟
۶-این ادعا که «اگر همه چیز را هم بدهیم، سر سوزنی تغییر ایجاد نخواهد شد»، با واقعیتهای تاریخی و علم روابط بینالملل در تضاد است. نظام بینالملل بر اساس تغییر رفتار کار میکند. حتی در تندترین تقابلها (مثل آمریکا و ویتنام یا آمریکا و چین در دهه ۷۰)، تغییر در اهداف استراتژیک منجر به تغییر بنیادین در روابط شده است. لیلاز با "بنبستنمایی"، سعی میکند وضعیت موجود را «تنها راه ممکن» جلوه دهد.
۷- ایا نسبت المان، ژاپن و ایتالیای اشغال شده با امریکا همان است که با عراق و لیبی دارد؟
نتیجهگیری
رویکرد لیلاز بیش از آنکه تحلیلی اقتصادی یا سیاسی باشد، یک پروپاگاندای امنیتی برای حفظ وضع موجود است. او با استفاده از هراسافکنی (ترس از فروپاشی مشابه لیبی)، تلاش میکند هرگونه مطالبه برای تغییر در سیاست خارجی را «خیانت» یا «سادگی» قلمداد کند.
در عین حال رویکرد وی و همفکرانش، ایران را در دوراهی کاذب: «یا تقابل یا نابودی» حبس میکند، در حالی که مسیر سومی به نام «توازن مقتدرانه» وجود دارد؛ مسیری که از آن توافق جامع بیرون میآید.
به نظر شما، چه عاملی باعث میشود تصمیمگیران در ایران، مدل «ویتنام» را نادیده بگیرند و مدام بر مدل «لیبی و عراق» تأکید کنند؟ آیا این ناشی از ترس صادقانه است یا یک انتخاب سیاسی برای حفظ قدرت؟
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
لیلاز: "خب پیشنهاد بعضی دوستان ما ممکن است خودکشی باشد و بگویند تسلیم شویم اما یقینا اگر ایران حتی تسلیم هم شود، تمام اورانیوم غنی شدهاش را مثل لیبی بار کشتی کند و بفرستد به آمریکا! سر سوزنی در معادلات بینالمللی و روابط بین ایران و آمریکا تغییر ایجاد نخواهد شد."
این سخنان سخیف، و بلکه گمراه کننده است. چرا:
۱- رویکرد او بر جبر استراتژیک استواراست. یعنی باورمند است که تضاد میان ایران-امریکا ذاتی است و ربطی به رفتار یا امتیاز دادن ندارد. کدام فیلسوف اجتماعی حاضر در حوض دترمینیسم غوطه ور شود؟
۲- دومین اشتباه لیلاز گره زدن سرنوشت یک ساختار سیاسی به موجودیت یک تمدن و ملت است. او «بقای قدرت» را با «بقای ایران» یکی فرض میکند. در حالی که در علوم سیاسی، دولتها (Governments) گذرا و ملت-کشورها (Nation-States) ماندگارند. لیلاز با استفاده از ضمیر «ما»، هزینههای کلان سیاستهای جاری را به پای مردم مینویسد، در حالی که منافع آن سیاستها لزوماً شامل حال عموم مردم نشده است.
۳-لیلاز از مدل لیبی برای ترسیم "خودکشی" استفاده میکند. نقد وارد بر او این است که:
اولا ایران کشوری با عمق استراتژیک، جمعیت زیاد و نهادهای مدنی است، نه یک حکومت قبیلهای فردمحور مانند قذافی.
دوم آن که منتقدان میگویند بحث بر سر «بار کشتی کردن و فرستادن» نیست، بلکه بحث بر سر عادی سازی است. تفاوت بزرگی است بین «تسلیم مطلق» و «تغییر دکترین سیاست خارجی برای انتفاع اقتصادی». لیلاز با افراطی نشان دادنِ نتیجه مذاکره (تسلیم)، راه را بر هرگونه اصلاح مسیر میبندد.
۴-او امتیاز دادن را «خودکشی» (مرگ ناگهانی) مینامد، ولی نادیده میگیرد که ادامه وضعیت فعلی، یک «مرگ تدریجی» برای زیرساختها، محیط زیست، سرمایه انسانی و اقتصاد ایران است.
۵- جناب لیلاز نمی گوید چه عاملی باعث می شود تصمیم سازان در ایران، مدل ویتنام را نادیده بگیرند و مدام بر مدل لیبی و عراق تاکید کنند؟ آیا این ناشی از ترس صادقانه است یا یک انتخاب سیاسی برای حفظ قدرت است؟
۶-این ادعا که «اگر همه چیز را هم بدهیم، سر سوزنی تغییر ایجاد نخواهد شد»، با واقعیتهای تاریخی و علم روابط بینالملل در تضاد است. نظام بینالملل بر اساس تغییر رفتار کار میکند. حتی در تندترین تقابلها (مثل آمریکا و ویتنام یا آمریکا و چین در دهه ۷۰)، تغییر در اهداف استراتژیک منجر به تغییر بنیادین در روابط شده است. لیلاز با "بنبستنمایی"، سعی میکند وضعیت موجود را «تنها راه ممکن» جلوه دهد.
۷- ایا نسبت المان، ژاپن و ایتالیای اشغال شده با امریکا همان است که با عراق و لیبی دارد؟
نتیجهگیری
رویکرد لیلاز بیش از آنکه تحلیلی اقتصادی یا سیاسی باشد، یک پروپاگاندای امنیتی برای حفظ وضع موجود است. او با استفاده از هراسافکنی (ترس از فروپاشی مشابه لیبی)، تلاش میکند هرگونه مطالبه برای تغییر در سیاست خارجی را «خیانت» یا «سادگی» قلمداد کند.
در عین حال رویکرد وی و همفکرانش، ایران را در دوراهی کاذب: «یا تقابل یا نابودی» حبس میکند، در حالی که مسیر سومی به نام «توازن مقتدرانه» وجود دارد؛ مسیری که از آن توافق جامع بیرون میآید.
به نظر شما، چه عاملی باعث میشود تصمیمگیران در ایران، مدل «ویتنام» را نادیده بگیرند و مدام بر مدل «لیبی و عراق» تأکید کنند؟ آیا این ناشی از ترس صادقانه است یا یک انتخاب سیاسی برای حفظ قدرت؟
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
👍224👎85
Forwarded from یدالله کریمی پور
چرایی افول آمریکای ترامپ
آنچه دیروز اوباما درگفتگو با نیویورکر به عنوان «بحران بیسابقه» توصیف کرد، فراتر از یک مجادله حزبی، نشاندهنده گسست در مکانیسمهایی است که ۷۰ سال «نظم آمریکایی» را سرپا نگه داشته بودند. برای درک این افول، باید سراغ موتورهای محرک قدرت امریکایی رفت که اکنون در حال تخریب هستند:
۱- برتری آمریکا صرفا در دلارهای نقد نبود، بلکه در «قابلیت پیشبینی» بود. وقتی ترامپ با خروج از پیمانهای پولی و تجاری، «قاعده بازی» را به «معامله فردی» تقلیل میدهد، اعتماد سیستماتیک را نابود میکند. چین دقیقا از همین نقطه وارد شده است؛ جایی که آمریکا «پلیس نظم» بود، اکنون به «تاجر نفع» بدل شده و این یعنی متحدان، دیگر دلیلی برای وفاداری ندارند، چون هزینهی امنیت بیش از سود آن شده است.
۲- قدرت نظامی آمریکا یک قدرت «جزیرهای» نیست؛ بلکه قدرتی «شبکهای» است. ادعاهای ترامپ درباره گرینلند یا هزینههای ناتو، صرفاً لفاظی نیست، بلکه به معنای سوراخ کردن چتر امنیتی است که دههها مانع از قدرتگیری بلوک شرق میشد. سستی در جبهه اوکراین، پیام مستقیمی به متحدان در آسیای خاوری و خلیج فارس مخابره میکند: «واشینگتن دیگر تضمینکننده نیست، صرفا یک پیمانکار است.»
۳- بحران بزرگ ترامپ، تهی کردن وزارت خارجه از تکنوکراتها و سپردن فرمان به نیروهای نیابتی منطقهای (مانند دولت کنونی اسرائیل) است. وقتی واشینگتن توان تعیین خط قرمز برای متحد کوچک خود را ندارد، یعنی مرکز ثقل تصمیمگیری از «کاخ سفید» به «اتاقهای جنگ دیگران» منتقل شده است. این دقیقا همان نقطهای است که هژمونی به «دنبالهروی» تغییر می کند.
با این که افول آمریکا یک «واقعیتِ سخت» است، ولی ناتوانی ایران در بهرهبرداری از این خلا، واقعیت سختتری و شومی است. استراتژی کنونی ایران نه بر «نظمسازی جدید» بلکه بر «تقابل فرسایشی» استوار است. سمی از کج فهمی استراتژی بینی برای تصمیم سازان که دهه هاست ادامه دارد.
این در حالی است که چین با ابزارهای اقتصادی، جای خالی آمریکا را در آفریقا، خلیج فارس و آسیای میانه پر میکند، ایران در لایه و بلکه هدف «بقا محض» متوقف مانده است. ادامه این مسیر، ایران را نه به پیروزِ میدان افول آمریکا، بلکه به یکی از قربانیان اصلی نظم در حال فروپاشی تبدیل میکند.
ختم کلام
افول آمریکا به سبک ترامپ، چنان که همچنان مستمر بماند، به معنای ناپدید شدن این کشور از نقشه جهان نیست، بلکه به معنای تبدیل شدن یک «ابرقدرت انتظامبخش» به یک «قدرت آشوبساز» است. در چنین جهانی، کشورهایی که تنها بر اساس «ضدیت با آمریکا» تعریف شدهاند و فاقد استراتژی توسعهمحور و منعطف هستند، همراه با نظم قدیم زیر آوار خواهند ماند. ثبات ایران، نه در گرو زوال ترامپ، بلکه در گرو بازخوانی نسبت خود با جهان پساترامپ است؛ پیش از آنکه فرسایش داخلی، فرصت هرگونه کنشگری را سلب کند.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
آنچه دیروز اوباما درگفتگو با نیویورکر به عنوان «بحران بیسابقه» توصیف کرد، فراتر از یک مجادله حزبی، نشاندهنده گسست در مکانیسمهایی است که ۷۰ سال «نظم آمریکایی» را سرپا نگه داشته بودند. برای درک این افول، باید سراغ موتورهای محرک قدرت امریکایی رفت که اکنون در حال تخریب هستند:
۱- برتری آمریکا صرفا در دلارهای نقد نبود، بلکه در «قابلیت پیشبینی» بود. وقتی ترامپ با خروج از پیمانهای پولی و تجاری، «قاعده بازی» را به «معامله فردی» تقلیل میدهد، اعتماد سیستماتیک را نابود میکند. چین دقیقا از همین نقطه وارد شده است؛ جایی که آمریکا «پلیس نظم» بود، اکنون به «تاجر نفع» بدل شده و این یعنی متحدان، دیگر دلیلی برای وفاداری ندارند، چون هزینهی امنیت بیش از سود آن شده است.
۲- قدرت نظامی آمریکا یک قدرت «جزیرهای» نیست؛ بلکه قدرتی «شبکهای» است. ادعاهای ترامپ درباره گرینلند یا هزینههای ناتو، صرفاً لفاظی نیست، بلکه به معنای سوراخ کردن چتر امنیتی است که دههها مانع از قدرتگیری بلوک شرق میشد. سستی در جبهه اوکراین، پیام مستقیمی به متحدان در آسیای خاوری و خلیج فارس مخابره میکند: «واشینگتن دیگر تضمینکننده نیست، صرفا یک پیمانکار است.»
۳- بحران بزرگ ترامپ، تهی کردن وزارت خارجه از تکنوکراتها و سپردن فرمان به نیروهای نیابتی منطقهای (مانند دولت کنونی اسرائیل) است. وقتی واشینگتن توان تعیین خط قرمز برای متحد کوچک خود را ندارد، یعنی مرکز ثقل تصمیمگیری از «کاخ سفید» به «اتاقهای جنگ دیگران» منتقل شده است. این دقیقا همان نقطهای است که هژمونی به «دنبالهروی» تغییر می کند.
با این که افول آمریکا یک «واقعیتِ سخت» است، ولی ناتوانی ایران در بهرهبرداری از این خلا، واقعیت سختتری و شومی است. استراتژی کنونی ایران نه بر «نظمسازی جدید» بلکه بر «تقابل فرسایشی» استوار است. سمی از کج فهمی استراتژی بینی برای تصمیم سازان که دهه هاست ادامه دارد.
این در حالی است که چین با ابزارهای اقتصادی، جای خالی آمریکا را در آفریقا، خلیج فارس و آسیای میانه پر میکند، ایران در لایه و بلکه هدف «بقا محض» متوقف مانده است. ادامه این مسیر، ایران را نه به پیروزِ میدان افول آمریکا، بلکه به یکی از قربانیان اصلی نظم در حال فروپاشی تبدیل میکند.
ختم کلام
افول آمریکا به سبک ترامپ، چنان که همچنان مستمر بماند، به معنای ناپدید شدن این کشور از نقشه جهان نیست، بلکه به معنای تبدیل شدن یک «ابرقدرت انتظامبخش» به یک «قدرت آشوبساز» است. در چنین جهانی، کشورهایی که تنها بر اساس «ضدیت با آمریکا» تعریف شدهاند و فاقد استراتژی توسعهمحور و منعطف هستند، همراه با نظم قدیم زیر آوار خواهند ماند. ثبات ایران، نه در گرو زوال ترامپ، بلکه در گرو بازخوانی نسبت خود با جهان پساترامپ است؛ پیش از آنکه فرسایش داخلی، فرصت هرگونه کنشگری را سلب کند.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
👍93👎24
Forwarded from یدالله کریمی پور
چه توافقی، چه کشکی؟
دو روز است اخبار توافق احتمالی اسلام ابادی ایران و آمریکا در سراسر جهان پیچیده است؛ بله، خیلی هم بعید نیست که حتی به زودی جزییات آن اعلام شود. ولی چنین توافقی بیش از آن که یک ازدواج یا پیوند پایدار باشد، یک طلاق کنترل شده است. به عبارت دیگر، هدف آن مدیریت تنش است تا حل تنش. ایران و آمریکا در پی ایجاد فضایی برای تنفس هستند، ولی هر دو اگاهند که مناقشات ژئوپلتیک همچنان مانند استخوان در گلو باقی می مانند. تاریخ جنگ ویتنام با بیش از ۸۷ اتش بس ثابت کرد که اتش بس بدون صلح پایدار، تنها فرصتی برای لیسیدن زخم ها و آماده شدن برای وارد کردن ضربات کاری بعدی است.
۱- نبود شرایط ساختاری
در ساختار سیاسی ایالات متحده، هر معاهده صلحی باید به تایید دو سوم سنا برسد. هر توافقی که این فاز را طی نکند، تنها یک توافق اجرایی است که تنها با امضای رییس جمهور بعدی قابل ابطال است. آمریکای ترامپیزه شده هرگز چنین تضمین بلندمدتی به ایران نمی دهد و تهران نیز نمی تواند روی امضایی حساب کند که اعتبارش با یک انتخابات جابجا می شود.
۲- نقش دیگر بازیگران
اسراییل و دیگر بازیگران منطقه ای، هرگونه توافقی را که شامل محدودسازی قطعی توان پهپادی، موشکی و هسته ای ایران نباشد، ناقص می پندارند. این بازیگران ممکن است با اقدامات تقابلی چون ترور یا عملیات خرابکارانه، توافق را در نطفه خفه کنند. از سوی دیگر، واشینگتن خواهان عقب نشینی ایران از نفوذ منطقه ای است، در حالی که تهران آن را عمق از استراتژیک و غیرقابل مذاکره می داند.
۳- مخالفت های داخلی
جریان های پرنفوذ در واشینگتن هرگونه کاهش فشار بر تهران را در حکم باج دهی پنداشته و اماده اند با ابزارهای قانونی جلوی گشایش های مالی را بگیرند. در مقابل، جریان های قدرتمند در تهران نیز با هرگونه عقب نشینی در برابر آمریکا مخالف بوده و آن را مقدمه ای برای تغییر رفتار نظام دانسته و به دیده شک می نگرند.
۴- هراس از نداشتن اهرم فشار
جمهوری اسلامی نگران است که با کاهش ذخایر غنی سازی شده، سنگین ترین اهرم فشار خود برای لغو تحریم ها را از دست بدهد، بی آن که تضمینی برای بقای اقتصادی و ثبات سیاسی داشته باشد. در واقع، نقد دادن در برابر نسیه گرفتن، ریسکی است که تهران به راحتی زیر بار آن نخواهد رفت.
۵- متغیر چین-روسیه
ایالات متحده نمی خواهد در جهانی که به سرعت به سمت بلوک بندی پیش می رود، زیر بار توافقی دائمی برود که به تقویت جایگاه چین در خلیج فارس بینجامد. با نزدیکی استراتژیک ایران به محور چین-روسیه، پرونده ایران دیگر یک موضوع دوجانبه نیست، بلکه بخشی از شطرنم قدرت های بزرگ محسوب می شود که واشینگتن تمایلی به واگذاری امتیاز در آن ندارد.
۶- نبود اعتماد
فرای بندهای قانونی، آن چیزی که غایب بزرگ این صحنه است، اطمینان و اعتماد است. طرفین حتی بر سر تعاریف اولیه واژگانی چون ثبات و امنیت نیز توافق ندارند. وقتی طرفین یکدیگر را به عنوان تهدید وجودی تعریف می کنند، هر توافقی تنها یک وقفه تاکتیکی برای بازسازی قواست، نه تفاهمی بر سر اصول مشترک.
۷- کاسبان تنش سیاسی
در هر دو سو، ذینفعانی وجود دارند که از وضعیت نه جنگ و نه صلح سود می برند. در سایه تحریم و انسداد، ساختارهای اقتصادی خاصی شکل گرفته اند که در صورت عادی سازی روابط، موجودیتشان به خطر می افتد. این کاسبان تنش در هر دو پایتخت، مانند ترمزی در برابر هرگونه گشایش واقعی عمل می کنند.
ختم کلام
در نهایت باید گفت آنچه امروز به عنوان توافق از آن یاد می شود، نه یک سند صلح، بلکه نقشه راهی برای گونه ای از همزیستی دشمنانه است. ایران و آمریکا در حال تمرین برای مدیریت فروپاشی روابط هستند، نه بازسازی آن. این توافق اگر هم اجرایی شود، تنها حکم یک مسکن قوی برای بیماری را دارد که به جراحی ریشه ای نیاز دارد؛ جراحی ای که هیچ کدام از طرفین فعلا نه جرات انجامش را دارند و نه ابزارش را. بنابراین، نباید پشت واژه های دیپلماتیک به دنبال معجزه گشت؛ این صرفا وقفه ای است پیش از طوفان بعدی.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
دو روز است اخبار توافق احتمالی اسلام ابادی ایران و آمریکا در سراسر جهان پیچیده است؛ بله، خیلی هم بعید نیست که حتی به زودی جزییات آن اعلام شود. ولی چنین توافقی بیش از آن که یک ازدواج یا پیوند پایدار باشد، یک طلاق کنترل شده است. به عبارت دیگر، هدف آن مدیریت تنش است تا حل تنش. ایران و آمریکا در پی ایجاد فضایی برای تنفس هستند، ولی هر دو اگاهند که مناقشات ژئوپلتیک همچنان مانند استخوان در گلو باقی می مانند. تاریخ جنگ ویتنام با بیش از ۸۷ اتش بس ثابت کرد که اتش بس بدون صلح پایدار، تنها فرصتی برای لیسیدن زخم ها و آماده شدن برای وارد کردن ضربات کاری بعدی است.
۱- نبود شرایط ساختاری
در ساختار سیاسی ایالات متحده، هر معاهده صلحی باید به تایید دو سوم سنا برسد. هر توافقی که این فاز را طی نکند، تنها یک توافق اجرایی است که تنها با امضای رییس جمهور بعدی قابل ابطال است. آمریکای ترامپیزه شده هرگز چنین تضمین بلندمدتی به ایران نمی دهد و تهران نیز نمی تواند روی امضایی حساب کند که اعتبارش با یک انتخابات جابجا می شود.
۲- نقش دیگر بازیگران
اسراییل و دیگر بازیگران منطقه ای، هرگونه توافقی را که شامل محدودسازی قطعی توان پهپادی، موشکی و هسته ای ایران نباشد، ناقص می پندارند. این بازیگران ممکن است با اقدامات تقابلی چون ترور یا عملیات خرابکارانه، توافق را در نطفه خفه کنند. از سوی دیگر، واشینگتن خواهان عقب نشینی ایران از نفوذ منطقه ای است، در حالی که تهران آن را عمق از استراتژیک و غیرقابل مذاکره می داند.
۳- مخالفت های داخلی
جریان های پرنفوذ در واشینگتن هرگونه کاهش فشار بر تهران را در حکم باج دهی پنداشته و اماده اند با ابزارهای قانونی جلوی گشایش های مالی را بگیرند. در مقابل، جریان های قدرتمند در تهران نیز با هرگونه عقب نشینی در برابر آمریکا مخالف بوده و آن را مقدمه ای برای تغییر رفتار نظام دانسته و به دیده شک می نگرند.
۴- هراس از نداشتن اهرم فشار
جمهوری اسلامی نگران است که با کاهش ذخایر غنی سازی شده، سنگین ترین اهرم فشار خود برای لغو تحریم ها را از دست بدهد، بی آن که تضمینی برای بقای اقتصادی و ثبات سیاسی داشته باشد. در واقع، نقد دادن در برابر نسیه گرفتن، ریسکی است که تهران به راحتی زیر بار آن نخواهد رفت.
۵- متغیر چین-روسیه
ایالات متحده نمی خواهد در جهانی که به سرعت به سمت بلوک بندی پیش می رود، زیر بار توافقی دائمی برود که به تقویت جایگاه چین در خلیج فارس بینجامد. با نزدیکی استراتژیک ایران به محور چین-روسیه، پرونده ایران دیگر یک موضوع دوجانبه نیست، بلکه بخشی از شطرنم قدرت های بزرگ محسوب می شود که واشینگتن تمایلی به واگذاری امتیاز در آن ندارد.
۶- نبود اعتماد
فرای بندهای قانونی، آن چیزی که غایب بزرگ این صحنه است، اطمینان و اعتماد است. طرفین حتی بر سر تعاریف اولیه واژگانی چون ثبات و امنیت نیز توافق ندارند. وقتی طرفین یکدیگر را به عنوان تهدید وجودی تعریف می کنند، هر توافقی تنها یک وقفه تاکتیکی برای بازسازی قواست، نه تفاهمی بر سر اصول مشترک.
۷- کاسبان تنش سیاسی
در هر دو سو، ذینفعانی وجود دارند که از وضعیت نه جنگ و نه صلح سود می برند. در سایه تحریم و انسداد، ساختارهای اقتصادی خاصی شکل گرفته اند که در صورت عادی سازی روابط، موجودیتشان به خطر می افتد. این کاسبان تنش در هر دو پایتخت، مانند ترمزی در برابر هرگونه گشایش واقعی عمل می کنند.
ختم کلام
در نهایت باید گفت آنچه امروز به عنوان توافق از آن یاد می شود، نه یک سند صلح، بلکه نقشه راهی برای گونه ای از همزیستی دشمنانه است. ایران و آمریکا در حال تمرین برای مدیریت فروپاشی روابط هستند، نه بازسازی آن. این توافق اگر هم اجرایی شود، تنها حکم یک مسکن قوی برای بیماری را دارد که به جراحی ریشه ای نیاز دارد؛ جراحی ای که هیچ کدام از طرفین فعلا نه جرات انجامش را دارند و نه ابزارش را. بنابراین، نباید پشت واژه های دیپلماتیک به دنبال معجزه گشت؛ این صرفا وقفه ای است پیش از طوفان بعدی.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
👍121👎16