يه روز ميرم به آسمون، درست ميون اون دشت سبزِ بين رودخونه و كوههاى قهوهاى. دستم رو براى خداحافظى تكون ميدم و سوسکها و گلها رو ترک میكنم. همچنان كه ساعت چهار بعدازظهر به انتها ميرسه، در سپهراعلى، جايى كه حتى بلندپروازترين پرندگان خاطرات هم به من نميرسن، براى ابد ناپديد ميشم.
نمیدونم چقدر موفق بودم تا بتونم در یک دقیقه حرفی بزنم یا حسی رو بیان کنم. تنها چیزی که متوجه شدم، این بود که، یک دقیقه، هم میتونه کم باشه، و هم زیاد! اگه تا پایان، این موزیک ویدئو رو دیدید و شنیدید و دوست داشتین که ادامه میداشت و تموم نمیشد، یک دقیقه کم بوده، و اگر غیر از این، زیاد! و فکر میکنم این موضوع، میتونه در مورد خیلی چیزها صادق باشه، حتی عمر آدم ها! امیدوارم از دیدنش لذت ببرین.
🔹🔸
متن و ویدیو از اینستاگرام کاوه صالحی
@fidibook
نمیدونم چقدر موفق بودم تا بتونم در یک دقیقه حرفی بزنم یا حسی رو بیان کنم. تنها چیزی که متوجه شدم، این بود که، یک دقیقه، هم میتونه کم باشه، و هم زیاد! اگه تا پایان، این موزیک ویدئو رو دیدید و شنیدید و دوست داشتین که ادامه میداشت و تموم نمیشد، یک دقیقه کم بوده، و اگر غیر از این، زیاد! و فکر میکنم این موضوع، میتونه در مورد خیلی چیزها صادق باشه، حتی عمر آدم ها! امیدوارم از دیدنش لذت ببرین.
🔹🔸
متن و ویدیو از اینستاگرام کاوه صالحی
@fidibook
http://fidibo.com/images/custom/quote-1.jpg
👀یازده حقیقت جالب درباره مارتین
📝جورج آر.آر مارتین، یکی از نویسندگان بزرگی است که این فرصت را پیدا کرد تا اقتباسی حیرتانگیز از رمانش را ببیند.
نویسنده «نغمههای یخ و آتش» که سریال «بازی تاج و تخت» -game of thrones – را بر اساس این رمان او ساختهاند، حقایق جالبی در زندگیاش دارد که با هم میخوانیم:
۱- او همه کتابهای خود را از ۳۰ سال پیش را در یک کامپیوتر قدیمی نوشته است.
۲- اگرچه او یک میلیونر است و میتواند مثل لنیسترها زندگی کند، اما ایک زندگی عادی را ترجیح داده است.
۳- مارتین نوشتن را در بچگی شروع کرد و اولین کار او در پشت صفحه کمیک چهار شگفت انگیز منتشر شد.
۴-نام وی در هنگام تولد جورج آر مارتین بود، اما به دلیل علاقه زیادی که به جی ار. ار. تالکین، خالق ارباب حلقهها، داشت، اسمش را به جورج آر.آر مارتین تغییر داد.
۵-وی برای ادای احترام به تالکین، پیشنهاد استفاده از شمشیر گاندولف را در ساخت آهنین داد و اینکار انجام شد.
۶-تنها انتقادی که مارتین بر ارباب حلقهها داشت این بود که این مجموعه فاقد دین است.
۷-او پایان داستان بازی تاج و تخت و همچنین خطوط اصلی داستان را به نویسندگان سریال نشان داده است و گفته امکان دارد قبل از پایان نوشتن کامل داستان بمیرد.
۸- مارتین نیاز دائمی خود را به کشتن شخصیتهای داستانش، از یک شخصیت کتاب کمیک به نام واندر، الهام گرفته است.
۹- مارتین به گرگها علاقه خاصی دارد و در واقع بارها به انجمن حمایت از حیوانات کمک نموده است.
۱۰-شخصیت مورد علاقه او در کتاب تیریون لنیستر است.
۱۱- او به یک شرط اجازه ساخت سریال از کتابها را به بنیوف و ویس داد که بتوانند هویت والدین جان اسنو را حدس بزنند، آنها درست پاسخ دادند و اجازه اقتباس از کتابها را گرفتند.
©FIDIBO
https://goo.gl/qQxry7
@fidibook
👀یازده حقیقت جالب درباره مارتین
📝جورج آر.آر مارتین، یکی از نویسندگان بزرگی است که این فرصت را پیدا کرد تا اقتباسی حیرتانگیز از رمانش را ببیند.
نویسنده «نغمههای یخ و آتش» که سریال «بازی تاج و تخت» -game of thrones – را بر اساس این رمان او ساختهاند، حقایق جالبی در زندگیاش دارد که با هم میخوانیم:
۱- او همه کتابهای خود را از ۳۰ سال پیش را در یک کامپیوتر قدیمی نوشته است.
۲- اگرچه او یک میلیونر است و میتواند مثل لنیسترها زندگی کند، اما ایک زندگی عادی را ترجیح داده است.
۳- مارتین نوشتن را در بچگی شروع کرد و اولین کار او در پشت صفحه کمیک چهار شگفت انگیز منتشر شد.
۴-نام وی در هنگام تولد جورج آر مارتین بود، اما به دلیل علاقه زیادی که به جی ار. ار. تالکین، خالق ارباب حلقهها، داشت، اسمش را به جورج آر.آر مارتین تغییر داد.
۵-وی برای ادای احترام به تالکین، پیشنهاد استفاده از شمشیر گاندولف را در ساخت آهنین داد و اینکار انجام شد.
۶-تنها انتقادی که مارتین بر ارباب حلقهها داشت این بود که این مجموعه فاقد دین است.
۷-او پایان داستان بازی تاج و تخت و همچنین خطوط اصلی داستان را به نویسندگان سریال نشان داده است و گفته امکان دارد قبل از پایان نوشتن کامل داستان بمیرد.
۸- مارتین نیاز دائمی خود را به کشتن شخصیتهای داستانش، از یک شخصیت کتاب کمیک به نام واندر، الهام گرفته است.
۹- مارتین به گرگها علاقه خاصی دارد و در واقع بارها به انجمن حمایت از حیوانات کمک نموده است.
۱۰-شخصیت مورد علاقه او در کتاب تیریون لنیستر است.
۱۱- او به یک شرط اجازه ساخت سریال از کتابها را به بنیوف و ویس داد که بتوانند هویت والدین جان اسنو را حدس بزنند، آنها درست پاسخ دادند و اجازه اقتباس از کتابها را گرفتند.
©FIDIBO
https://goo.gl/qQxry7
@fidibook
بهترین فرصت برای خرید کتاب، همین امروز است.
http://fidibo.com/images/custom/50off.jpg
مجموعهای از بهترین کتابها با موضوعات رمان، موفقیت و روانشناسی، کسب و کار، سبک زندگی و .. را با پنجاه درصد تخفیف دریافت کنید.
❗️زمان این تخفیف محدود است❗️
👇👇👇👇
https://goo.gl/ttF6x2
@fidibook
http://fidibo.com/images/custom/50off.jpg
مجموعهای از بهترین کتابها با موضوعات رمان، موفقیت و روانشناسی، کسب و کار، سبک زندگی و .. را با پنجاه درصد تخفیف دریافت کنید.
❗️زمان این تخفیف محدود است❗️
👇👇👇👇
https://goo.gl/ttF6x2
@fidibook
📝اندر احوالات رفاقت و رفیقبازی
http://fidibo.com/images/custom/revayat.jpg
✍🏻 جیجو – نوشته: احسان عبدیپور
«ما یک رفیق داریم که دزد است. 😳کما اینکه یک رفیق داریم که روی تاکسی کار میکند. کما آنکه یک رفیق دیگری داریم که توی اتاق عمل متخصص بیهوشی است.
اسم الکی این رفیق دزدمان، جیجو است: جمشید.
الکی. مستعار.
اسمش در واقع یک چیز دیگر است، ولی آبرو دارد و این ایجاب میکند اسم توی شناسنامهاش اینجا آورده نشود.
یعنی قوانین از این دست هر چه هست همانقدر که شامل حال وزیر و وکیل و رئیس سازمان تامین اجتماعی میشود، شامل او هم بشود.
👀 جیجو از راه دزدی امرار معاش -و مواد- میکند. زنش گذاشته رفته اما پسرهاش پیش پدرشان ماندهاند. سه تا هستند که از آب و گل درآمدهاند و آنچنان هم که انتظار میرود سرشان زیر نیست. از قِبَل کاری که پدرشان برای تامین مخارجشان دست گرفته، حداقل اگر هم سابق بر این بوده، با اوضاع و احوال این یکی دو سال اخیر وطن و خبرها و رقمها و فرارها دیگر نیست.
در واقع شغل پدرشان اخیرا کمی تشخص پیدا کرده و اگر یکی دوتا نماینده زباندار و پیگیر توی مجلس پیدا بشود، میتوانند بیاورندش توی ردیف شغلهای اداره کار و تهش مستمری و بازنشستگی هم شامل حالشان بشود...
#مجلات_فیدیبو
🔺ادامه این مطلب را در شماره جدید مجله «روایت» بخوانید.
👇🏻👇🏻👇🏻
https://goo.gl/ZbTLLk
🔺آرشیو مجله روایت
👇🏻👇🏻👇🏻
https://goo.gl/L7osNC
@fidibook
http://fidibo.com/images/custom/revayat.jpg
✍🏻 جیجو – نوشته: احسان عبدیپور
«ما یک رفیق داریم که دزد است. 😳کما اینکه یک رفیق داریم که روی تاکسی کار میکند. کما آنکه یک رفیق دیگری داریم که توی اتاق عمل متخصص بیهوشی است.
اسم الکی این رفیق دزدمان، جیجو است: جمشید.
الکی. مستعار.
اسمش در واقع یک چیز دیگر است، ولی آبرو دارد و این ایجاب میکند اسم توی شناسنامهاش اینجا آورده نشود.
یعنی قوانین از این دست هر چه هست همانقدر که شامل حال وزیر و وکیل و رئیس سازمان تامین اجتماعی میشود، شامل او هم بشود.
👀 جیجو از راه دزدی امرار معاش -و مواد- میکند. زنش گذاشته رفته اما پسرهاش پیش پدرشان ماندهاند. سه تا هستند که از آب و گل درآمدهاند و آنچنان هم که انتظار میرود سرشان زیر نیست. از قِبَل کاری که پدرشان برای تامین مخارجشان دست گرفته، حداقل اگر هم سابق بر این بوده، با اوضاع و احوال این یکی دو سال اخیر وطن و خبرها و رقمها و فرارها دیگر نیست.
در واقع شغل پدرشان اخیرا کمی تشخص پیدا کرده و اگر یکی دوتا نماینده زباندار و پیگیر توی مجلس پیدا بشود، میتوانند بیاورندش توی ردیف شغلهای اداره کار و تهش مستمری و بازنشستگی هم شامل حالشان بشود...
#مجلات_فیدیبو
🔺ادامه این مطلب را در شماره جدید مجله «روایت» بخوانید.
👇🏻👇🏻👇🏻
https://goo.gl/ZbTLLk
🔺آرشیو مجله روایت
👇🏻👇🏻👇🏻
https://goo.gl/L7osNC
@fidibook
📝کافه نوستال – نوشته یونس یونسیان
http://fidibo.com/images/custom/ayatollah.jpg
🤔نگاه یک مرد به آینده که در آن نیست:
ما ملت عجیبی هستیم، جماعت فراموشکار. بی خیال، به خیال ِ خودمان زرنگ و منتقد، اهل ادعا و یکباره رنگ و تودوزی عوض کردن، سرشار از فیگور رهایی و پُز عارف مسلکی، به شدت اهل کوبیدن اهل قلم و برملا کنندگان ذات و درونمان و مرگ سیاستمدارهایمان، همیشه ذاتمان را در تاریخ «لو» داده است.
هاشمی رفسنجانی به فواد نگاه میکند، نوهای که پستانکی زردرنگ به دهان دارد و در آغوش پدربزرگ، با چشمهایی «باز بسته» چرت میزند.
عکسهای زیادی از هاشمی رفسنجانی وجود دارد، که او را در حال اجرا و تلاش برای ایفای نقشهای نمادینش نشان میدهد، از مبارز سیاسی، معترض به ظلم رژیم پهلوی، فرمانده اتاق فکر جنگ، سخنران و سردار سازندگی، رئیس مجلس و رئیس جمهور تا یک فعال اجتماعی و مذهبی در قامت رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام.
اما او در همه این عکسها، از خودش و لبخندهایش دور است. جا مانده از کودکیهای نکردهاش، خسته از یک اجبار نمادین برای جلو رفتن و یک لذت مرموز برای جا نزدن و ادامه دادن، محکم، حتی با صورت زخمی پس از ترورش ...
🔺ادامه این مطلب را در شماره جدید مجله چلچراغ بخوانید
👇🏻👇🏻👇🏻
https://goo.gl/f9CmdA
🔺آرشیو مجله چلچراغ
👇🏻👇🏻👇🏻
https://goo.gl/6txAuq
@fidibook
http://fidibo.com/images/custom/ayatollah.jpg
🤔نگاه یک مرد به آینده که در آن نیست:
ما ملت عجیبی هستیم، جماعت فراموشکار. بی خیال، به خیال ِ خودمان زرنگ و منتقد، اهل ادعا و یکباره رنگ و تودوزی عوض کردن، سرشار از فیگور رهایی و پُز عارف مسلکی، به شدت اهل کوبیدن اهل قلم و برملا کنندگان ذات و درونمان و مرگ سیاستمدارهایمان، همیشه ذاتمان را در تاریخ «لو» داده است.
هاشمی رفسنجانی به فواد نگاه میکند، نوهای که پستانکی زردرنگ به دهان دارد و در آغوش پدربزرگ، با چشمهایی «باز بسته» چرت میزند.
عکسهای زیادی از هاشمی رفسنجانی وجود دارد، که او را در حال اجرا و تلاش برای ایفای نقشهای نمادینش نشان میدهد، از مبارز سیاسی، معترض به ظلم رژیم پهلوی، فرمانده اتاق فکر جنگ، سخنران و سردار سازندگی، رئیس مجلس و رئیس جمهور تا یک فعال اجتماعی و مذهبی در قامت رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام.
اما او در همه این عکسها، از خودش و لبخندهایش دور است. جا مانده از کودکیهای نکردهاش، خسته از یک اجبار نمادین برای جلو رفتن و یک لذت مرموز برای جا نزدن و ادامه دادن، محکم، حتی با صورت زخمی پس از ترورش ...
🔺ادامه این مطلب را در شماره جدید مجله چلچراغ بخوانید
👇🏻👇🏻👇🏻
https://goo.gl/f9CmdA
🔺آرشیو مجله چلچراغ
👇🏻👇🏻👇🏻
https://goo.gl/6txAuq
@fidibook
Forwarded from Fidibo
بهترین فرصت برای خرید کتاب، همین امروز است.
http://fidibo.com/images/custom/50off.jpg
مجموعهای از بهترین کتابها با موضوعات رمان، موفقیت و روانشناسی، کسب و کار، سبک زندگی و .. را با پنجاه درصد تخفیف دریافت کنید.
❗️زمان این تخفیف محدود است❗️
👇👇👇👇
https://goo.gl/ttF6x2
@fidibook
http://fidibo.com/images/custom/50off.jpg
مجموعهای از بهترین کتابها با موضوعات رمان، موفقیت و روانشناسی، کسب و کار، سبک زندگی و .. را با پنجاه درصد تخفیف دریافت کنید.
❗️زمان این تخفیف محدود است❗️
👇👇👇👇
https://goo.gl/ttF6x2
@fidibook
سیاوشانِ در آتش همیشه جاویدند ...
هنوز چشم به راه بازگشتتان هستیم
#آتش_نشان_قهرمان #پلاسکو #ایران_تسلیت
هنوز چشم به راه بازگشتتان هستیم
#آتش_نشان_قهرمان #پلاسکو #ایران_تسلیت
http://fidibo.com/images/custom/hammihan-insta-banner.jpg
مجلات «صدا»، «مهرنامه» و «تجربه» را با ۴۰ درصد تخفیف دریافت کنید.
گروه مجلات هممیهن به سردبیری محمد قوچانی و مهدی یزدانی خرم، از معتبرترین و پرمخاطبترین نشریات در سالهای اخیر است که گهگاه از گزند توقیف نیز در امان نمانده است.
در حال حاضر بخش بزرگی از نویسندگان و روزنامهنگاران بنامِ معاصر با این موسسه همکاری میکنند که حاصل آن انتشار مجلاتی تحلیلی است که توانسته بخش زیادی از مخاطبان را همراه خود کند.
اکنون بهترین فرصت برای تکمیل آرشیو گروه مجلات هممیهن است.
⏬⏬⏬⏬
https://goo.gl/qvnZbm
@fidibook
مجلات «صدا»، «مهرنامه» و «تجربه» را با ۴۰ درصد تخفیف دریافت کنید.
گروه مجلات هممیهن به سردبیری محمد قوچانی و مهدی یزدانی خرم، از معتبرترین و پرمخاطبترین نشریات در سالهای اخیر است که گهگاه از گزند توقیف نیز در امان نمانده است.
در حال حاضر بخش بزرگی از نویسندگان و روزنامهنگاران بنامِ معاصر با این موسسه همکاری میکنند که حاصل آن انتشار مجلاتی تحلیلی است که توانسته بخش زیادی از مخاطبان را همراه خود کند.
اکنون بهترین فرصت برای تکمیل آرشیو گروه مجلات هممیهن است.
⏬⏬⏬⏬
https://goo.gl/qvnZbm
@fidibook
📝 قصههای رضا کیانیان با مردم
http://fidibo.com/images/custom/nazanin-insta-banner.jpg
✍🏻این مردم نازنین – نوشته رضا کیانیان
«بعد از سریال آپارتمان نوشتهی فرهاد توحیدی و به کارگردانی اصغر هاشمی و تهیهکنندگی بهروز خوش رزم و مدیر تولیدی کسی که قسط آخرم را نداد، شُهرتم آغاز شد.
دیگر مردم مرا میشناختند و گاهی به اسم صدا میزدند. یک روز از دفتر مجلهی گزارش فیلم برمیگشتم و در بلوار کشاورز به طرف پارک لاله میرفتم، سر خیابان توس، سه تا دختر دبیرستانی من را دیدند و جیغ زدند!
بالاخره آن اتفاق جادویی افتاد.
دختران با دیدن من جیغ زدند. خوشحال شدم. خیلی. شهرت به سراغ من آمده بود. در پیادهرو میرفتم. طعم شهرت را مزه میکردم. شیرین بود. مثل همیشه خیالم به پرواز درآمد. رفتم به آینده. به شهرتی غلیظتر. بیشتر و بیشتر. تا اینکه از خودم پرسیدم: همین را میخواستی؟ کمی در ذهنم مکث کردم. جوابها را سبک سنگین کردم؛ و بالاخره جواب دادم: نه! البته نه! اگر همین را میخواستم باید میدیدم مردم چه میخواهند و همان را ادامه میدادم. باید میدیدم دخترانی که دست به جیغشان خوب است چه میپسندند و به پسند آنها جواب میدادم.
اما من آنچه را که خودم میخواهم، دوست دارم. پسند خودم برای ام مهمتر است. من نمیخواستم فقط مشهور شوم، میخواستم بازیگر شوم. مشهور هم شدم، چه بهتر»
#بخشی_از_کتاب
🔺دریافت کتاب از اینجا
👇🏻👇🏻👇🏻
https://goo.gl/jvPXok
http://fidibo.com/images/custom/nazanin-insta-banner.jpg
✍🏻این مردم نازنین – نوشته رضا کیانیان
«بعد از سریال آپارتمان نوشتهی فرهاد توحیدی و به کارگردانی اصغر هاشمی و تهیهکنندگی بهروز خوش رزم و مدیر تولیدی کسی که قسط آخرم را نداد، شُهرتم آغاز شد.
دیگر مردم مرا میشناختند و گاهی به اسم صدا میزدند. یک روز از دفتر مجلهی گزارش فیلم برمیگشتم و در بلوار کشاورز به طرف پارک لاله میرفتم، سر خیابان توس، سه تا دختر دبیرستانی من را دیدند و جیغ زدند!
بالاخره آن اتفاق جادویی افتاد.
دختران با دیدن من جیغ زدند. خوشحال شدم. خیلی. شهرت به سراغ من آمده بود. در پیادهرو میرفتم. طعم شهرت را مزه میکردم. شیرین بود. مثل همیشه خیالم به پرواز درآمد. رفتم به آینده. به شهرتی غلیظتر. بیشتر و بیشتر. تا اینکه از خودم پرسیدم: همین را میخواستی؟ کمی در ذهنم مکث کردم. جوابها را سبک سنگین کردم؛ و بالاخره جواب دادم: نه! البته نه! اگر همین را میخواستم باید میدیدم مردم چه میخواهند و همان را ادامه میدادم. باید میدیدم دخترانی که دست به جیغشان خوب است چه میپسندند و به پسند آنها جواب میدادم.
اما من آنچه را که خودم میخواهم، دوست دارم. پسند خودم برای ام مهمتر است. من نمیخواستم فقط مشهور شوم، میخواستم بازیگر شوم. مشهور هم شدم، چه بهتر»
#بخشی_از_کتاب
🔺دریافت کتاب از اینجا
👇🏻👇🏻👇🏻
https://goo.gl/jvPXok
📚راحت بگویید نه!
#بخشی_از_کتاب
⛔️
http://fidibo.com/images/custom/no-insta-banner.jpg
بعضی وقتها عامل اصلی سد کنندهی پیشرفت شما، زمان است و در چنین شرایطی به دیگران درعوض اینکه «نه» بگویید، بهتر است پاسخ دهید «کمی دیرتر» یا «بعد میتوانید کاری برایشان انجام دهید». مثلا اگر یکی از مشتریها مایل است کاری را در اسرع وقت برایش انجام دهید و شما را در اینباره تحت فشار شدیدی قرار داده است، میتوانید در پاسخ به او بگویید: «متاسفانه امروز خیلی کار دارم، ولی اگر مایل باشید احتمال دارد بعدازظهر بتوانم کاری برایت انجام دهم. فردا بعدازظهر گزارش دقیقی مهیا میکنم. آیا در این صورت به خواستهی خود میرسید؟»
نمونهای را از زبان یک مادر بشنویم: « به همراه دختر دو سالهام به هنگام خرید از یک راهرویی که در آن شیرینی میفروختند رد میشدیم. دختر پرسید: مادر میشود امروز شیرینی بخریم؟ فهرست خرید را نگاهی اجمالی کردم و گفتم: خرید شیرینی را از پیش برنامهریزی نکردهام. دخترم چند لحظه سکوت کرد و سپس یک فهرست خیالی از جیبش بیرون آورد و گفت: ولی در لیست من نوشته شده است. به آرامی گفتم: دفعه بعد از روی لیست تو خرید میکنیم. تصور میکنم برخورد محترمانهای که داشتم دخترم را قانع کرد که حرف مرا بپذیرد.»
🔷🔹🔶🔸🔷
برای خواند این کتاب و یادگیری شیوههای موثر برای « نه گفتن»، کتاب را از لینک زیر دریافت کنید:
⏬⏬⏬⏬⏬
https://goo.gl/E3uani
@fidibook
#بخشی_از_کتاب
⛔️
http://fidibo.com/images/custom/no-insta-banner.jpg
بعضی وقتها عامل اصلی سد کنندهی پیشرفت شما، زمان است و در چنین شرایطی به دیگران درعوض اینکه «نه» بگویید، بهتر است پاسخ دهید «کمی دیرتر» یا «بعد میتوانید کاری برایشان انجام دهید». مثلا اگر یکی از مشتریها مایل است کاری را در اسرع وقت برایش انجام دهید و شما را در اینباره تحت فشار شدیدی قرار داده است، میتوانید در پاسخ به او بگویید: «متاسفانه امروز خیلی کار دارم، ولی اگر مایل باشید احتمال دارد بعدازظهر بتوانم کاری برایت انجام دهم. فردا بعدازظهر گزارش دقیقی مهیا میکنم. آیا در این صورت به خواستهی خود میرسید؟»
نمونهای را از زبان یک مادر بشنویم: « به همراه دختر دو سالهام به هنگام خرید از یک راهرویی که در آن شیرینی میفروختند رد میشدیم. دختر پرسید: مادر میشود امروز شیرینی بخریم؟ فهرست خرید را نگاهی اجمالی کردم و گفتم: خرید شیرینی را از پیش برنامهریزی نکردهام. دخترم چند لحظه سکوت کرد و سپس یک فهرست خیالی از جیبش بیرون آورد و گفت: ولی در لیست من نوشته شده است. به آرامی گفتم: دفعه بعد از روی لیست تو خرید میکنیم. تصور میکنم برخورد محترمانهای که داشتم دخترم را قانع کرد که حرف مرا بپذیرد.»
🔷🔹🔶🔸🔷
برای خواند این کتاب و یادگیری شیوههای موثر برای « نه گفتن»، کتاب را از لینک زیر دریافت کنید:
⏬⏬⏬⏬⏬
https://goo.gl/E3uani
@fidibook