سیدمحمدفواد ابراهیمی نویسنده، پژوهشگر و مدرس ایرانی است که آثار متعددی در حوزههای ریاضیات، نجوم، زبانشناسی و تاریخ فرهنگی منتشر کرده است. او بنیانگذار مرکز پژوهشی «امپیتی فواد» بوده و کتابهایی چون دایرهالمعارف فواد، نظریه ابعاد زمان، ظهور کامپیوتر در کردستان ایران و اولین موزهی شخصی در کردستان ایران را تألیف کرده است.
او همچنین در زمینه آموزش ریاضی فعال بوده و ویدیوهای متعددی از تدریس او در پلتفرمهائی مانند آپارات منتشر شدهاند. آثار او اغلب ترکیبی از دیدگاههای علمی، فرهنگی و تاریخی هستند و تلاش میکنند، مفاهیم پیچیده را به زبان ساده برای مخاطبان عمومی بیان کنند. کتاب بارقههای فکری جلد دوم از آثار سیدمحمدفواد ابراهیمی است که در ادامهی جلد اول، به بررسی اندیشهها، مفاهیم علمی، فلسفی و فرهنگی با نگاهی نو و تحلیلی میپُردازد. این مجموعه تلاش دارد تا مخاطب را با زوایای کمتر دیدهشدهی تفکر و دانش آشنا کند و او را به تأمل و پُرسشگری دعوت نماید.
او همچنین در زمینه آموزش ریاضی فعال بوده و ویدیوهای متعددی از تدریس او در پلتفرمهائی مانند آپارات منتشر شدهاند. آثار او اغلب ترکیبی از دیدگاههای علمی، فرهنگی و تاریخی هستند و تلاش میکنند، مفاهیم پیچیده را به زبان ساده برای مخاطبان عمومی بیان کنند. کتاب بارقههای فکری جلد دوم از آثار سیدمحمدفواد ابراهیمی است که در ادامهی جلد اول، به بررسی اندیشهها، مفاهیم علمی، فلسفی و فرهنگی با نگاهی نو و تحلیلی میپُردازد. این مجموعه تلاش دارد تا مخاطب را با زوایای کمتر دیدهشدهی تفکر و دانش آشنا کند و او را به تأمل و پُرسشگری دعوت نماید.
حرکت در عرض زمان مفهومی است که در برخی آثار فلسفی بهویژه در نوشتههای سیدمحمدفواد ابراهیمی، به عنوان نوعی نگاه نو به زمان و هستی مطرح شده است. بَرخلاف حرکت در طول زمان که بهصورت خطی و متوالی در گذشته، حال و آینده جریان دارد، حرکت در عرض زمان به نوعی تجربهی همزمانی، گسترش یا چندبُعدی بودن زمان اشاره دارد. او این مفهوم را در قالب نظریههای خاص خود دربارهی ابعاد زمان و شناخت هستی مطرح کرده است.
کتاب ظهور کامپیوتر در کردستان ایران اثر سیدمحمدفواد ابراهیمی، یکی از آثار پژوهشی و تاریخی اوست که به بَررسی ورود و گسترش فناوری کامپیوتر در منطقه کردستان ایران میپَردازد. این کتاب در سال ۱۳۹۶ توسط انتشارات علمی کالج منتشر شده است. نویسنده به نخستین تلاشها برای معرفی کامپیوتر در این منطقه اشاره میکند، نقش افراد پیشگام معرفی چهرههائی که در توسعه فناوری اطلاعات در کردستان نقش داشتهاند، از جمله مدرسین، مهندسان و افرادی مانند سیدمحمدفواد ابراهیمی که با تألیف کتابها، راهاندازی مراکز پژوهشی و بَرگزاری دورههای آموزشی، نقش مهمی در ترویج دانش کامپیوتر داشتند.
کتاب ظهور کامپیوتر در کردستان ایران اثر سیدمحمدفواد ابراهیمی، یکی از آثار پژوهشی و تاریخی اوست که به بَررسی ورود و گسترش فناوری کامپیوتر در منطقه کردستان ایران میپَردازد. این کتاب در سال ۱۳۹۶ توسط انتشارات علمی کالج منتشر شده است. نویسنده به نخستین تلاشها برای معرفی کامپیوتر در این منطقه اشاره میکند، نقش افراد پیشگام معرفی چهرههائی که در توسعه فناوری اطلاعات در کردستان نقش داشتهاند، از جمله مدرسین، مهندسان و افرادی مانند سیدمحمدفواد ابراهیمی که با تألیف کتابها، راهاندازی مراکز پژوهشی و بَرگزاری دورههای آموزشی، نقش مهمی در ترویج دانش کامپیوتر داشتند.
اولین موزهی شخصی در کردستان ایران متعلق به سیدمحمدفواد ابراهیمی است. او این موزه را با هدف حفظ و نمایش میراث فرهنگی، تاریخی و علمی منطقه راهاندازی کرد و در کتابی با عنوان اولین موزهی شخصی در کردستان ایران که در سال ۱۳۹۶ منتشر شد، به معرفی این موزه، اهداف آن و اشیای گردآوریشده پَرداخت. این موزه شامل مجموعهای از آثار علمی، فرهنگی، اسناد تاریخی، ابزارهای قدیمی و اشیای مرتبط با توسعه فناوری در کردستان است. ابراهیمی با این اقدام، نهتنها به حفظ میراث بومی کمک کرد، بلکه الگوئی برای فعالیتهای فرهنگی مستقل در منطقه ارائه داد.
بنیانگذار انجمن ریاضی کردستان ایران، سیدمحمدفواد ابراهیمی بود. این انجمن در سال ۱۳۷۵ شمسی با اهداف علمی، آموزشی و فرهنگی تأسیس شد و یکی از مهمترین فعالیتهای آن آمادهسازی فضای علمی استان برای استقبال از سال جهانی ریاضیات در سال ۱۳۷۹ بود که توسط یونسکو نامگذاری شده بود. ابراهیمی با تأسیس این انجمن، تلاش کرد تا ریاضیات را بهعنوان «مادر علوم» در سطح عمومی و تخصصی در کردستان ایران گسترش دهد. او همچنین در زمینه آموزش، تألیف کتابهای علمی و راهاندازی مراکز پژوهشی نقش فعالی داشت.
مفهوم «پادفوتون» بهصورت رسمی و علمی توسط هیچیک از فیزیکدانان بَرجسته بهعنوان یک ذره مستقل معرفی نشده است، زیرا در فیزیک مدرن، فوتون پادذرهی خودش محسوب میشود. این یعنی فوتون و پادفوتون از نظر خواص فیزیکی کاملاً یکساناند و نیازی به تعریف جداگانه برای پادفوتون وجود ندارد. اما سیدمحمدفواد ابراهیمی چنین مفهومی را در آثار خود مانند نظریه ابعاد زمان یا بارقههای فکری بهصورت ابتکاری و غیرمتعارف بیان کرده است. او در برخی نوشتههایش به مفاهیم نو و ترکیبی از فیزیک و فلسفه پَرداخته است. کتاب نظریه ابعاد زمان اثر سیدمحمدفواد ابراهیمی یکی از آثار نوآورانه و تأملبَرانگیز در حوزهی فلسفهی علم، ریاضیات و هستیشناسی است. این کتاب در سال ۱۳۹۸ توسط انتشارات علمی کالج منتشر شده است .ابراهیمی در این کتاب تلاش میکند زمان را نهتنها بهعنوان یک بُعد خطی (گذشته، حال، آینده) بلکه بهصورت چندبُعدی و گستردهتر بررسی کند. او از مفاهیمی مانند حرکت در عرض زمان استفاده میکند تا نشان دهد، تجربهی انسانی از زمان میتواند، فراتر از جریان متوالی باشد. نویسنده با بهرهگیری از مفاهیم فیزیک مدرن، ریاضیات و فلسفه، نظریهای ترکیبی ارائه میدهد که در آن زمان بهعنوان یک پدیدهی چندلایه و پویا معرفی میشود. در بخشهایی از کتاب، ابراهیمی به کاربُردهای این نظریه در فهم رؤیا، مکاشفه و تحلیلهای علمی اشاره میکند. او تلاش دارد نشان دهد که درک چندبُعدی از زمان میتواند، به شناخت عمیقتری از هستی منجر شود. سبک نگارش کتاب تلفیقی از زبان علمی و تأملات فلسفی است، با مثالهائی از زندگی روزمره، تاریخ علم و منابع ديگر. او در بخش حرکت در عرض زمان تلاش میکند، مفهوم رایج زمان را به چالش بکشد. او میگوید که ما معمولاً زمان را بهصورت خطی و یکبعدی میفهمیم: گذشته، حال، آینده. اما این نگاه، محدودکننده است. ابراهیمی پیشنهاد میدهد که زمان میتواند دارای عرض باشد، نه فقط طول. یعنی: انسانها میتوانند، در لحظهای واحد، به چند تجربهی زمانی دسترسی داشته باشند. رؤیاها، شهودهای عرفانی و حتی برخی حالات ذهنی خاص، نمونههائی از حرکت در عرض زمان هستند. این نوع حرکت، بهجای پیشروی در یک مسیر، مانند گسترش در یک صفحه است؛ مثل اینکه بهجای راه رفتن در یک کوچه، در یک میدان بزرگ قدم بزنیم. او این دیدگاه را با مثالهائی از تجربههای شخصی و برخی نظریههای فیزیک مدرن ترکیب میکند تا نشان دهد که زمان میتواند چندبُعدی باشد و انسانها ظرفیت درک آن را دارند، در آثار سیدمحمدفواد ابراهیمی، بهویژه در کتابهایی مانند نظریه ابعاد زمان و بارقههای فکری، مفاهیم علمی مانند انرژی تاریک و ماده تاریک با رویکردی ترکیبی از علم، فلسفه و بَررسی شدهاند. هرچند او از اصطلاحات رایج فیزیک مدرن بهره میگیرد، اما نگاهش بیشتر به سوی تبیین هستیشناسانه و معنوی این پدیدههاست. برداشتهای ابراهیمی از انرژی تاریک و ماده تاریک آن است که انرژی تاریک نیروی گسترش هستی است. يعني او انرژی تاریک را نهتنها عامل انبساط کیهان، بلکه نمادی از «نیروی پنهان» در هستی میداند که در پس پَردهی ماده، جهان را به سوی گسترش و تحول سوق میدهد. این نیرو در نگاه او میتواند با مفهومي مانند نور غیبی همراستا باشد. او ماده تاریک را بهعنوان ساختار نگهدارندهی جهان ميداند. ماده تاریک در آثار ابراهیمی بهعنوان «چسب هستی» معرفی میشود؛ نیروئی که ساختارهای کیهانی را حفظ میکند، بیآنکه دیده شود. او این ویژگی را با مفاهیم فلسفی مانند وجود پنهان یا بنیادهای ناپیدای آفرینش مقایسه میکند. در نظریهی ابعاد زمان، تاریکی نهتنها فقدان نور بلکه نوعی بُعد دیگر از وجود است. انرژی تاریک و ماده تاریک در این چارچوب، نمایندگان آن بُعد هستند که از دیدگاه معمول انسانی پنهان ماندهاند.
کتاب زمان منفی اثر سیدمحمدفواد ابراهیمی یکی از آثار تأملبَرانگیز در حوزهی فلسفهی علم و هستیشناسی است که مفاهیم پیچیدهای مانند انرژی تاریک و ماده تاریک را از زاویهای متفاوت بررسی میکند. بَرخلاف رویکرد صرفاً فیزیکی، ابراهیمی این مفاهیم را در بستر نظریهی زمان و ابعاد پنهان هستی تحلیل میکند. زمان منفی بستر پنهان هستی است. او زمان منفی را نوعی بُعد پنهان میداند که در آن نیروها و ذراتی مانند انرژی تاریک و ماده تاریک حضور دارند، اما از دید انسان در زمان مثبت (زمان قابل تجربهی روزمره) مخفیاند. این زمان منفی، بهنوعی جهان موازی یا لایهی زیرین واقعیت است. يعني انرژی تاریک نیروی گسترش در زمان منفی است. ابراهیمی انرژی تاریک را نیروئی میداند که از دل زمان منفی سرچشمه میگیرد و باعث انبساط کیهان در زمان مثبت میشود. این نیرو از دیدگاه او نهتنها فیزیکی بلکه هستیشناسانه است؛ نوعی «دفع» یا «گسترش» که از بُعدی نادیدنی به جهان ما نفوذ میکند. او ماده تاریک را ساختار نگهدارندهی زمان منفی ميداند. ماده تاریک در کتاب ابراهيمي بهعنوان «اسکلت پنهان هستی» معرفی میشود. او معتقد است که ماده تاریک در زمان منفی حضور دارد و ساختارهای کیهانی را در زمان مثبت حفظ میکند، بیآنکه مستقیماً دیده شود.
کتابی با عنوان تخت سلیمان زادگاه زردشت توسط سیدمحمدفواد ابراهیمی نوشته شده است. که بخشی از مجموعه سفرنامهها و پژوهشهای او دربارهی تاریخ، فرهنگ و جغرافیای ایران است، بهویژه تمرکز بر مناطق غربی و شمالغربی کشور. در این اثر، ابراهیمی با نگاهی پژوهشی و فرهنگی، به بررسی تخت سلیمان بهعنوان یکی از مکانهای احتمالی تولد زردشت میپَردازد. او این مکان را نهتنها از منظر تاریخی، بلکه از دیدگاه اسطورهشناسی، عرفان و فلسفهی ایرانی تحلیل میکند. سیدمحمدفواد ابراهیمی دربارهی قلعهی قمچُقای نیز نوشتههائی دارد. او در آثار پژوهشی و سفرنامههایش، بهویژه در مجموعههائی که به تاریخ و تمدن کردستان ایران میپَردازند، به قلعهی قمچقای بهعنوان یکی از نمادهای معماری باستانی و اسرارآمیز منطقه بیجار اشاره کرده است. ابراهیمی این قلعه را نهتنها از منظر تاریخی، بلکه از دیدگاه فلسفی، عرفانی و هستیشناسانه بررسی میکند. او معتقد است که ساختار قلعه، موقعیت جغرافیایی آن و نشانههای باستانیاش نشاندهندهی دانش پیشرفتهی اقوام باستانی و ارتباط آنها با مفاهیم کیهانی و زمان است. در برخی از نوشتههایش، قلعه قمچقای را با تخت سلیمان و آتشکده آذرگشسب مقایسه میکند و آن را بخشی از شبکهی دفاعی و معنوی ایران باستان میداند. کتاب آسانسور شش هزار ساله در کردستان ایران اثر سیدمحمدفواد ابراهیمی یکی از آثار خلاقانه و پژوهشی اوست که با نگاهی ترکیبی از تاریخ، معماری، فلسفه و عرفان به بررسی قلعهی باستانی قمچُقای در شهرستان بیجار میپَردازد.توصیف تونل قلعه قمچقای ابراهیمی تونل سنگی و پلههای زیرزمینی این قلعه را بهعنوان نوعی «آسانسور طبیعی» معرفی میکند که انسانهای باستانی برای عبور و مرور در دل کوه ساخته بودند. او این ساختار را نمادی از دانش پیشرفتهی اقوام باستانی میداند و آن را با مفاهیم عرفانی مانند سفر در ابعاد زمان و حرکت در لایههای هستی پیوند میزند. کتاب با زبانی شاعرانه و فلسفی، تلاش میکند، نشان دهد که معماری باستانی کردستان نهتنها کاربُردی، بلکه حامل پیامهای معنوی و کیهانی بوده است. این اثر بخشی از پروژهی گستردهی ابراهیمی برای معرفی تمدنهای فراموششدهی ایران و بازخوانی آنها از منظر نوین است.
کتاب لقمههای اندیشه اثر سیدمحمدفواد ابراهیمی، مجموعهای چندجلدی از تأملات، نکتهگوئیها و اندیشههای فلسفی، عرفانی و علمی اوست که با نثری موجز، شاعرانه و گاه نمادین نوشته شدهاند. این مجموعه در سال ۱۳۹۷ توسط انتشارات علمی کالج در ۱۰ جلد مصور رنگی منتشر شده است. فرم لقمهای و تأملبرانگیز هر جلد شامل جملات کوتاه، گزارههای فلسفی و تأملاتی است که مانند «لقمههای فکری» برای تغذیهی ذهن طراحی شدهاند. این سبک، مخاطب را به تفکر عمیق و مکاشفهی درونی دعوت میکند. موضوعات متنوع از هستیشناسی، زمان، ریاضیات، عرفان، تا نقد اجتماعی و فرهنگی و هر جلد به زاویهای خاص از اندیشه میپَردازد. زبان شاعرانه و نمادین ابراهیمی با بهرهگیری از استعارهها، نمادها و ترکیب علم و عرفان، فضائی خلق میکند که هم ذهنی است و هم احساسی. این مجموعه هم برای دانشجویان و پژوهشگران جذاب است، هم برای علاقهمندان به اندیشهورزی و فلسفهی زندگی. يعني مخاطب خاص و عام دارد. کتاب لقمههای لذیذ یکی از آثار خلاقانه و نمادین سیدمحمدفواد ابراهیمی است که در قالبی فلسفی، شاعرانه و تأملبَرانگیز نوشته شده. این کتاب بخشی از پروژهی بزرگ او با عنوان مباحث السّرینچک فواد است، که در آن مفاهیم علمی، عرفانی، هستیشناسی و نمادشناسی در قالب لقمههای فکری و معنوی ارائه میشود. فرم لقمهای و نمادین بَرخلاف کتابهای علمی سنتی، این اثر شامل جملات کوتاه، تأملات ذهنی، و گزارههائی است که مانند «لقمههای معنوی» برای تغذیهی روح و اندیشه طراحی شدهاند. ابراهیمی در این کتاب مفاهیم پیچیدهای مانند زمان، هستی، نور، تاریکی و حتی ریاضیات را با زبان نمادین و عرفانی بیان میکند. نثر کتاب سرشار از استعاره، رمز، و تصویرسازی ذهنی است؛ بطوریکه هر جمله میتواند، تأویلهای گوناگون داشته باشد. این کتاب برای کسانی نوشته شده که به اندیشهورزی، رمزگشائی از مفاهیم هستی و تأمل در لایههای پنهان ميپَردازند.
کتاب مباحث السرینچک اثر سیدمحمدفواد ابراهیمی یکی از آثار خاص و چندلایهی اوست که در قالبی فلسفی، نمادشناسانه و گاه عرفانی نوشته شده. این کتاب در ساَل ۱۳۹۷ توسط انتشارات علمی کالج منتشر شده و بخشی از مجموعهی ۱۰ جلدی تأملات و اندیشههای نویسنده است. از ویژگیهای بَرجسته کتاب مباحث السرینچک فرم لقمهای و تأملبرانگیز آن است. کتاب شامل گزارههای کوتاه، جملات نمادین و تأملات ذهنی است که مانند «لقمههای فکری» برای تغذیهی اندیشه طراحی شدهاند. ابراهیمی مفاهیمی از ریاضیات، زمان، هستی، نور، تاریکی و حتی کامپیوتر را با زبان نمادین و عرفانی درهم میآمیزد. نثر کتاب سرشار از استعاره، رمز و تصویرسازی ذهنی است؛ هر جمله میتواند، چندین لایه معنائی داشته باشد. این اثر برای کسانی نوشته شده که به اندیشهورزی، رمزگشائی از مفاهیم هستی، و تأمل در لایههای پنهان ميپَردازند. يعني مخاطب خاصپسند ميطلبد.
دایرةالمعارف فواد اثر سیدمحمدفواد ابراهیمی مجموعهای عظیم و چندجلدی است که شامل 100 جلد میباشد. این اثر توسط مرکز پژوهش و تحقیقات علمی فواد و انتشارات علمی کالج منتشر شده و در کتابخانههای دانشگاه کردستان نیز ثبت شده است. این مجموعه بهنوعی بازتابی از پروژه فکری گسترده ابراهیمی برای بازخوانی تمدن ایرانی و پیوند آن با مفاهیم علمي است.
کتاب دغدغهی معلمی اثر سیدمحمدفواد ابراهیمی، اثری تأملبَرانگیز و فلسفی دربارهی جایگاه، رسالت و چالشهای معلمی در جهان امروز است. این کتاب در سال ۲۰۱۶ توسط انتشارات علمی کالج منتشر شده و شامل اندیشههای نویسنده دربارهی آموزش، تربیت و معنای واقعی معلم بودن است.
در آثار سیدمحمدفواد ابراهیمی، بهویژه در کتابهائی مانند دغدغهی معلمی، لقمههای اندیشه، و مباحث السرینچک، مفهوم بارتاب عشق جایگاه ویژهای دارد. او عشق را نه صرفاً احساس، بلکه یک نیروی هستیشناسانه، تربیتی و شناختی میداند که در تعامل میان انسانها، بهویژه در رابطهی معلم و دانشجو، تجلی مییابد. او عشق را نیروی هستیبخش ميداند. ابراهیمی عشق را «نور هستی» مینامد؛ نیروئی که از منبعی فراتر از فرد میتابد و در بَرخورد با دیگری، بازتاب مییابد. این بارتاب، نه تقلید است و نه واکنش صرف، بلکه نوعی تجلی مشترک از معناست. عشق، وقتی در کلاس میتابد، دانشجو را نه به حفظ، بلکه به کشف سوق میدهد. در دغدغهی معلمی، او تأکید میکند که معلمی بدون عشق، انتقال داده است؛ اما معلمی با عشق، تولید معناست. عشق معلم به دانش، به انسان و به مسیر تربیت، در دانشجو بارتاب مییابد و او را به اندیشیدن، شککردن و خلقکردن وامیدارد. ابراهيمي عشق را آینهی هستی ميداند. در لقمههای اندیشه، ابراهیمی عشق را آینهای میداند که هستی در آن، خود را میبیند. بارتاب عشق یعنی آن لحظهای که انسان، در دیگری، خود را میبیند، نه از روی خودخواهی، بلکه از روی پیوند هستی. بارتاب عشق، لحظهای است که معنا از من عبور میکند، بیآنکه من باشم. ابراهيمي عشق را در ساختار عددی و زمان ميبيند. در آثار نماد شناسانهتر، مانند مباحث السرینچک، او حتی عشق را در ساختار عددی و زمان بَررسی میکند. بارتاب عشق بهمعنای تکرار معنا در ابعاد مختلف هستی است. مثل عددی که در توالیهای ریاضی ظاهر ميشود.
در آثار سیدمحمدفواد ابراهیمی، بهویژه در کتابهائی مانند دغدغهی معلمی، لقمههای اندیشه، و مباحث السرینچک، مفهوم بارتاب عشق جایگاه ویژهای دارد. او عشق را نه صرفاً احساس، بلکه یک نیروی هستیشناسانه، تربیتی و شناختی میداند که در تعامل میان انسانها، بهویژه در رابطهی معلم و دانشجو، تجلی مییابد. او عشق را نیروی هستیبخش ميداند. ابراهیمی عشق را «نور هستی» مینامد؛ نیروئی که از منبعی فراتر از فرد میتابد و در بَرخورد با دیگری، بازتاب مییابد. این بارتاب، نه تقلید است و نه واکنش صرف، بلکه نوعی تجلی مشترک از معناست. عشق، وقتی در کلاس میتابد، دانشجو را نه به حفظ، بلکه به کشف سوق میدهد. در دغدغهی معلمی، او تأکید میکند که معلمی بدون عشق، انتقال داده است؛ اما معلمی با عشق، تولید معناست. عشق معلم به دانش، به انسان و به مسیر تربیت، در دانشجو بارتاب مییابد و او را به اندیشیدن، شککردن و خلقکردن وامیدارد. ابراهيمي عشق را آینهی هستی ميداند. در لقمههای اندیشه، ابراهیمی عشق را آینهای میداند که هستی در آن، خود را میبیند. بارتاب عشق یعنی آن لحظهای که انسان، در دیگری، خود را میبیند، نه از روی خودخواهی، بلکه از روی پیوند هستی. بارتاب عشق، لحظهای است که معنا از من عبور میکند، بیآنکه من باشم. ابراهيمي عشق را در ساختار عددی و زمان ميبيند. در آثار نماد شناسانهتر، مانند مباحث السرینچک، او حتی عشق را در ساختار عددی و زمان بَررسی میکند. بارتاب عشق بهمعنای تکرار معنا در ابعاد مختلف هستی است. مثل عددی که در توالیهای ریاضی ظاهر ميشود.
سفرهای علمی و پژوهشی داخل ایران میپردازد. ترکیب طبیعت با اندیشه در (سرد و گرم) نه فقط اشارهای به دمای هوا، بلکه استعارهای از تجربههای متضاد زندگی، اندیشه و احساس است.
خلاصه اينکه توجه به آموزش و پرورش علمی در آثار ایشان مانند «عاشق ریاضیات» و «شیدای علم» نشان میدهند که آموزش و یادگیری برای او ارزش بالائی دارد و در تربیت افراد نیز نقش مهمی ایفا کرده است. سفرنامههای علمی او اغلب با نگاهی انسانی و فرهنگی نوشته شدهاند که نشاندهنده روحیه تربیتی مبتنی بَر احترام، شناخت تفاوتها و پرورش شخصیت است. سفرهای علمی و تأسیس موزه شخصی نشان میدهند که ایشان به تجربههای عملی و ملموس در آموزش علاقهمند است که میتواند در تربیت جوانان نیز به شکل تشویق به کشف و تجربه نمود داشته باشد.
باز هم ميتوان ديگر آثار فراوان سیدمحمدفواد ابراهیمی را مورد بَررسي قرار داد که به زمان ديگری موکول ميگردد. 21 آبان 1404 شمسي
باز هم ميتوان ديگر آثار فراوان سیدمحمدفواد ابراهیمی را مورد بَررسي قرار داد که به زمان ديگری موکول ميگردد. 21 آبان 1404 شمسي
اصول موضوعهی تبيين کائنات
پائيز 1403 شمسي
سيدمحمدفواد ابراهيمي SMF-E
مدرس بازنشستهی رياضيات و كامپيوتر دانشگاه فرهنگيان سنندج
اصل زوجيّت : موقع زايش (خلقت) در بيگبنگ، هر موجودی که از نيستي به هستي رسيد، يک همزاد به همراه داشت که آن را "پادموجود" ناميدهام.
اصل وجود : هر آنچه که به مخيّلهی آدمي خطور نمايد، حتماً در کائنات وجود دارد. حتي مفهوم نيستي که "پادهستي" باشد.
اصل فرق : موقع زايش، تنها ماده، هستي نيافت، بلکه موجوداتي ديگر غير از ماده ظاهر شدند که آنها را "لطيفه" مينامم. لطيفه از عناصر مادی ساخته نشده و واحد سازندهاش بَر علم انسان معلوم نيست. آنچه قطعيت دارد، اين است که لطائف غير از عناصر مادی هستند. مانند روح، عشق، عقل، محبت، فکر، انديشه، ربايش، نيرو، حرکت، زمان و ...
اصل لغزش : لغزش مشيّتي ( خواستهای، ارادهای ) است که عامل حرکت و پويائي بوده و چهار ربايش ( نيرو ) حاکم بَر کائنات، يعني جاذبه، الکترومانيتيک، هستهای ضعيف و هستهای قوی، انشعابات آن هستند.
اصل پايداری : از آنجا که محشور بودن هر ذرّهی ماده با پادذرّهاش موجب نابودی هر دوی آنها ميشود، لذا فقط ذرّه پايدار مانده و پادذرّه مخفي ميباشد. اين مخفي بودن، نابود شدن تلقي نشود. يعني پادذرّه هستي دارد، ولي از ديد علم انسان خارج و در خفا است. چرائي اين مخفي شدن کاملاً روشن و بهخاطر تشکيل ساختار کائنات بوده است. اما چگونه مخفي شدن پادذرّه ماورای تشخيص علم انسان است.
اصل وحدت : هر آنچه موقع زايش، هستي يافت، چه ماده و چه لطيفه، همگي از مشيّت ( خواست، اراده ) مبداء فيّاض بوده که نه ماده است و نه لطيفه! يعني موجود اوّليهای که علم و عقل انسان نميتواند، راجع بهآن چيزی بگويد و يا تصوّری بنمايد. اين مشيّت و خواست و اراده در تاريکي و ابهام مطلق قرار داشته و انديشه و فکر انسان را به وادی آن راهي نيست.
اصل مکان : هر ذیوجودی در مکاني متناسب خود، امکان هستي و تحرّک مييابد که آن مکان محصول و ناشي از حرکت بوده، يعني حرکت ذرّه، مکان را ظاهر مينمايد. خود حرکت را لغزش بهوجود ميآورد.
اصل زمان : زمان مولود حرکت است. يعني دقيقاً در موقع زايش که لطيفهی حرکت بهراه افتاد، زمان نيز تولد يافت و شروع به شمردن لحظات نمود.
اصل حرکت : اساس پيدايش و تشکيل ساختار کائنات بَر حرکت مبتني است. "پادحرکت" يعني سکون مخفي شده و انگار که در کائنات وجود ندارد.
اصل نور : در آغاز زايش بهجز فوتون واحد نور، "پادفوتون" هم هستي يافت که منشاء حرکت و شتاب دهندهی انبساط کائنات ميباشد.
اصل مشيّت و اراده : در مورد مشيّت و خواست و اراده مبداء فياض و مرکز نفي که باعث زايش و خلق هستي گرديد، چيزی نبايد گفت، جز قدرت و انرژی مطلق در جهت ايجاد موجود و حرکت.
اصل مرّرّک : مرّرّک موجود لايتجزا و لايزال و عامل اوّليهی ساختار وجود و هستي و کائنات است که نه ماده است و نه لطيفه، بلکه منشاء فيض بوده و از عدم و نيستي، وجود و هستي را ظاهر گردانيد.
پائيز 1403 شمسي
سيدمحمدفواد ابراهيمي SMF-E
مدرس بازنشستهی رياضيات و كامپيوتر دانشگاه فرهنگيان سنندج
اصل زوجيّت : موقع زايش (خلقت) در بيگبنگ، هر موجودی که از نيستي به هستي رسيد، يک همزاد به همراه داشت که آن را "پادموجود" ناميدهام.
اصل وجود : هر آنچه که به مخيّلهی آدمي خطور نمايد، حتماً در کائنات وجود دارد. حتي مفهوم نيستي که "پادهستي" باشد.
اصل فرق : موقع زايش، تنها ماده، هستي نيافت، بلکه موجوداتي ديگر غير از ماده ظاهر شدند که آنها را "لطيفه" مينامم. لطيفه از عناصر مادی ساخته نشده و واحد سازندهاش بَر علم انسان معلوم نيست. آنچه قطعيت دارد، اين است که لطائف غير از عناصر مادی هستند. مانند روح، عشق، عقل، محبت، فکر، انديشه، ربايش، نيرو، حرکت، زمان و ...
اصل لغزش : لغزش مشيّتي ( خواستهای، ارادهای ) است که عامل حرکت و پويائي بوده و چهار ربايش ( نيرو ) حاکم بَر کائنات، يعني جاذبه، الکترومانيتيک، هستهای ضعيف و هستهای قوی، انشعابات آن هستند.
اصل پايداری : از آنجا که محشور بودن هر ذرّهی ماده با پادذرّهاش موجب نابودی هر دوی آنها ميشود، لذا فقط ذرّه پايدار مانده و پادذرّه مخفي ميباشد. اين مخفي بودن، نابود شدن تلقي نشود. يعني پادذرّه هستي دارد، ولي از ديد علم انسان خارج و در خفا است. چرائي اين مخفي شدن کاملاً روشن و بهخاطر تشکيل ساختار کائنات بوده است. اما چگونه مخفي شدن پادذرّه ماورای تشخيص علم انسان است.
اصل وحدت : هر آنچه موقع زايش، هستي يافت، چه ماده و چه لطيفه، همگي از مشيّت ( خواست، اراده ) مبداء فيّاض بوده که نه ماده است و نه لطيفه! يعني موجود اوّليهای که علم و عقل انسان نميتواند، راجع بهآن چيزی بگويد و يا تصوّری بنمايد. اين مشيّت و خواست و اراده در تاريکي و ابهام مطلق قرار داشته و انديشه و فکر انسان را به وادی آن راهي نيست.
اصل مکان : هر ذیوجودی در مکاني متناسب خود، امکان هستي و تحرّک مييابد که آن مکان محصول و ناشي از حرکت بوده، يعني حرکت ذرّه، مکان را ظاهر مينمايد. خود حرکت را لغزش بهوجود ميآورد.
اصل زمان : زمان مولود حرکت است. يعني دقيقاً در موقع زايش که لطيفهی حرکت بهراه افتاد، زمان نيز تولد يافت و شروع به شمردن لحظات نمود.
اصل حرکت : اساس پيدايش و تشکيل ساختار کائنات بَر حرکت مبتني است. "پادحرکت" يعني سکون مخفي شده و انگار که در کائنات وجود ندارد.
اصل نور : در آغاز زايش بهجز فوتون واحد نور، "پادفوتون" هم هستي يافت که منشاء حرکت و شتاب دهندهی انبساط کائنات ميباشد.
اصل مشيّت و اراده : در مورد مشيّت و خواست و اراده مبداء فياض و مرکز نفي که باعث زايش و خلق هستي گرديد، چيزی نبايد گفت، جز قدرت و انرژی مطلق در جهت ايجاد موجود و حرکت.
اصل مرّرّک : مرّرّک موجود لايتجزا و لايزال و عامل اوّليهی ساختار وجود و هستي و کائنات است که نه ماده است و نه لطيفه، بلکه منشاء فيض بوده و از عدم و نيستي، وجود و هستي را ظاهر گردانيد.
اساس پيدايش هستي و کائنات بنا بَر اصل" زوجيّت " بوده و شامل تمام موجودات عالم هستي و کائنات ميشود. يعني "هر موجودی جفتي دارد" که در زبان علمي با علامت مثبت و منفي از هم جدا ميشوند و در ادبيات کلامي و محاورهای و نوشتاری با کلماتي چون همزاد، جفت، همسر، قرينه، همترازو، همسنگ و ... و "پاد" تعريف ميشوند. مثلاً در ذرّات بينهايت ريز يا ذرّات ابتدائي ماده، زوجيّت بَرقرار بوده و هر الکترون يک پادالکتروني دارد که اسمش را پوزيترون نهادهاند. در جملهی "هرموجودی جفتي دارد" کلمهی "هر" سور عمومي در منطق رياضي است که بهمعنای "تمام و بدون استثناء" و "برای همه" و for all يا for every ميباشد. يعني در هستي نميتوان حتي يک مثال نقض پيدا کرد که اصل زوجيّت را ناقص کند. در اوّلين جرقه در بيگبنگ که فعلاً مورد قبول اکثر دانشمندان است، مرّرّک، فوتون واحد نور را با همزادش (پادفوتون) ظاهر ساخت. با ايجاد شرائط که کاهش بيحد درجه حرارت بود، ذّرات بنيادی ماده پديدار شدند. سلسله مراتب ساختار ترکيبي منجر بهاعلام حضور ذرّات پروتون و نوترون و الکترون گرديد و بعد منظومهی ساختمان اتم قد عَلَم نمود که بنا به قوانيني به خودنمائي پَرداخته و با ادغام اتمها در موقعيت خاص مولکولها و به تدريج پوليمرها و بعد ... با بهوجود آمدن تغييراتي، اتمهای با ساختمان مختلف که تعداد پروتونها و نوترونها و الکترونها متفاوتند، پديدار شدند، تعداد ترکيبها رو بهفزوني نهاد و کثرتي عظيم ايجاد گرديد که لازمهاش وجود مکان برای اسکان تواٌم با جنبش و حرکت بوده و خلاصه، فضای کائنات ميلياردها سال است، برای جادادن ترکيبات بينهايت عظيم، بزرگ و بزرگتر شده و آنقدر تعداد ترکيبها در منظومههای مختلف ظاهر شدند که برای آمارگيری سخن از تريليادها کهکشان ميرود و اعداد نجومي بَر زبان آمده و نوشته شده، رعشهآورند. بشر در مسير تکامل ترکيبات، فعلاً اشرف و برتر از ساير موجودات دارای شعور و فکر و انديشه و تخيّلات و ... ميباشد. قطعاً تمام اجزای هستي در ارتباط با هم بوده و توسط کُدهای عددی که بهر ذيوجودی نسبت داده شده، ارتعاشات با فرکانس ويژه برای همديگر ميفرستند و لذا هر آنچه که به مخيّلهی بشر برسد، از طرف موجودی در هستي بوده، يعني تمام افکار و خيالات ناشي از ذهن و مغز انسان، حکايت از وجود موجوداتي در کائنات ميکنند که امکان مشاهدهی همهی آنها برايمان محال است. يعني ممکن نيست که عدم و نيستي از سرزمين خيال و تفکّر انسان بگذرد! مطمئناً وجود خيال گرچه توهم و بهظاهر غيرقابل شرح و بيقاعده باشد و چه عيني و قابل شرح و با قاعده و بتوان در بارهی آن زياد گفت، مخاطبي دارد. بهعبارت ديگر اگر چيزی وجود نداشته باشد، کُد عددی ارتباطي ندارد تا با دستگاه و ماشين فکری انسان رابطه بَرقرار نمايد و امواجي رد و بدل گردد. لذا اگر بارقهای از هر نوع و محتوا به فکر انسان ميرسد، نشان از برقراری ارتباط با يک موجود در هستي است که بهنحوی امواج خود را بهما رسانده است! محتوای جهان ما، تنها آن چيزهائي نيستند که ما با چشم ميبينيم و يا با پژوهش و تحقيقات علمي بهوجود آنها پي ميبَريم. جهان پيرامون ما بسيار بسيار پيچيده و مرموز و ناشناخته است.
موقع زايش هستي، تنها ماده، هستي نيافت، بلکه موجوداتي ديگر غير از ماده نيز ظاهر شدند که لطائف باشند. لطيفه از عناصر مادی ساخته نشده و واحد سازندهاش بَر علم انسان معلوم نيست. آنچه قطعيت دارد، اين است که لطائف غير از عناصر مادی هستند. مانند روح، عشق، عقل، محبت، فکر، انديشه، ربايش، نيرو، حرکت، زمان و ... البته ممکن است موجودات ديگری موقع انفجار کائنات از نيستي به هستي ظاهرا شده باشند که جدای از ماده و لطيفه بوده که ماورای درک علم و عقل انسان هستند. چون انبساط کيهان در تصوّر ما انسانها در شکلي مخروطي و شيپوری ميگنجد که مرتب دهانهی آن گشاد و گشادتر ميگردد. در آن لحظهی زايش امکان تکوين مخروطهای بيشماری فراهم شده، يعني مخروطها ( جهانها ) متعدد و موجودات به هستي آمده، در دستههای مختلف در يک جهان قرار گرفته و اينطور بهنظر ميرسد که جهانهای موازی فراواني با محتواها و قوانين مختلف هماکنون در حال انبساط هستند. در هيچ جهاني سکون معني ندارد و بنا بَر ارادهای، نيروی لغزش که ماده نيست و در زُمرهی تعريف نشدهها قرار دارد، باعث حرکت و پويائي شده و بهجراٌت اعلام مينمايم که چهار نيروی شناخته شدهی حاکم به جهان ما يعني جاذبه، الکترومانيتيک، هستهای ضعيف و هستهای قوی از انشعابات نيروی لغزش هستند. بعداً در اين مورد شرحي را خواهيد ديد. چون از نظر علمي به اثبات رسيده که اگر ذرّهای بنيادی با پادذرّهاش بهم برسند، بدون هيچ توجيه علمي، همديگر را از بين بُرده و به يک کوانتای انرژی تبديل ميشوند که مانعي بزرگ بَر سر راه اراده، برای ساختن کائنات بوده، لذا با آگاهي و عامدانه پادذرّه از ذرّه جدا ( از ديد بشر مخفي ) شده تا ذرّه بتواند، نقش و رسالت خود را در ساختار هستي انجام دهد. برای چرائي مخفي شدن پادذرّات دليل واضح گرديد، اما در مورد چگونه در اختفا قرار گرفتن آنها، علم و عقل انسان، راه بهجائي نميبَرَد. بايد متوجه اين نکته بود که اين بازی حيران کننده و مديريت و کارگرداني آگاهانه چه در مورد تحرّکات ماده و چه جولان مفاهيم لطيفه، بهعهدهی "مرّرّک" ميباشد! مکان برای تحريکات ماده ضرورت داشته و جالب اينکه خود حرکت، جا باز ميکند. يعني مکان را بهوجود ميآورد. فراموش نشود که لغزش عامل حرکت بوده و اين سيستم پيچيده از نظمي مافوق تصور انسان بَرخوردار است. حرکت ماده مولّد مفهوم زمان بوده و تقدم و تاٌخر رويدادها توسط مفهوم زمان مشخص و لحظهها را با ثبت همان ترتيب اجرای رويداد، نقش خود را بهخوبي انجام ميدهد و برای گزارش کامل آماده است. اساس و بهنمايش در آوردن کائنات بَر حرکت و جنبش مبتني و انگار پادحرکت يعني سکون اصلاً وجود ندارد. اما بايد بدانيم که پادحرکت در خفاست! نور هم با ظهورش در قالب موج و يا ذرّه دارای پادنور بوده، يعني پادفوتونها از ديد علم و عقل بشر خارج و موجبات شتاب در انبساط کائنات را بهعهده دارند! راجع به مشيّت و خواست و اراده چيزی نميتوان شرح داد که در تاريکي مطلق بوده و برای انسان قابل درک نيست. مرّرّک موجود لايتجزا و لايزال و عامل اوّليهی ساختار وجود و هستي و کائنات است که نه ماده است و نه لطيفه، بلکه منشاء فيض و برکت بوده و از عدم و نيستي، وجود و هستي را ظاهر گردانيد. در متون آتي با مطالبي بکر رو بهرو ميشويد که هر يک از اصول دوازدهگانهی فوق بهگونهای در توجيه و تفسير آنها دخيل هستند. اميدوارم با تعمق، مطالب کتاب مطالعه گردد و توصيههائي دارم که با رعايت کردن آنها شايد بتوان از سنگيني و پيچيده بودن موضوع کاست و راحتتر بهپايان کتاب رسيد. قبل از وارد شدن به متون اصلي حتماً به قراردادها توجه کنيد. با آرزوی موفقيت برای خوانندهی گرامي.
The principles of Explanation of the Universe
The principle of Duality:
At the time of creation in the Big Bang, every creature came from non-existence to existence , a with a companion which I have called an anti - existence .
The principle of existence:
Everything that comes to a person
By
Sayyed Mohammad Foad Ebrahimi
Retired in the field of mathematics & computer Lecturer at Farhangian University of Sanandaj, Kurdistan, iran
The principle of Duality:
At the time of creation in the Big Bang, every creature came from non-existence to existence , a with a companion which I have called an anti - existence .
The principle of existence:
Everything that comes to a person
s imagination must exist in the universe. Even the concept of non - existence that is an anti – existence .
The principle of difference:
At the time of creation only materials did not appear but other non- materials being appeared which I call Latifa . Latifa is not made of material element and its constituent unit is not known to human knowledge .What is certain is that Latifa are other than the material element , such as spirit ,love ,wisdom , affection ,thought , attraction , force , movement , time , etc.
The principle of slippage:
It is the providence or desire which is the cause of movements and dynamics and four or forces governing , the universe gravity , electromagnetics , weak nuclear , and strong nuclear - are its branches.
The principle of sustainability:
Since each entanglement of every particles of matter with its anti- particles causes the destruction of both of them; therefore, only the particle remains stable and the anti -particle is hidden. being hidden should not be considered
annihilation .It means that anti- particle exists but it is hidden from the view of human science .The reason for this hiding is completely clear and due to the formation of the structure of the universe . But the way anti – particles hidden is beyond the detection of human science?
The principle of unity:
Whatever came into existence whether it was mater or latifa , it was all form the providence or desire of the origin of grace. It is neither material nor latifa. It means primitive being that human science and reason cannot say or imagine about. This providence, desire and will be in absolute darkness and ambiguity, and human thought cannot reach that path.
The principle of the place:
Every being finds the possibility of existence and movement in its proper place, that place is the product of movement , that is , the movement of the particle brings about the place. Movement itself is caused by slippage.
The principle of time:
Time is the birth of movement. It means that exactly at the time of birth, when Latifa of movement started, time was also born and started counting moments.
The principle of movement:
The origin and formation of the structure of the universe is based on movement. Anti-movement means hidden stillness it seems that it does not exist in the universe.
The principle of light:
At the beginning of creation, apart from photon, the light unit, anti-photon also existed, which is the origin of
movement and the accelerator of the expansion of the universe.
The principle of providence and desire:
We should not say anything about providence and desire of the origin and center of denial which brought about birth and creative expect power and net energy in making movement.
The principle of Merrek:
Merrek is an unbreakable and eternal existence and it is the base form for the first structure of existence and the universe which is not neither material nor Latifa . Because it is the origin of Gods grace which appears existence from non - existence.By
Sayyed Mohammad Foad Ebrahimi
Retired in the field of mathematics & computer Lecturer at Farhangian University of Sanandaj, Kurdistan, iran
برای کسب اطلاعات بيشتر کتاب مررک را در سايت فوادرويال دانلود و دقيق و عميق مطالعه بفرمائيد.