سید محمد فواد ابراهیمی
125 subscribers
4.09K photos
80 videos
463 files
177 links
کانال علمی ، آموزشی ، فرهنگی و هنری

برای ارتباط با ادمین از لینک زیر استفاده نمایید :

https://telegram.me/foadroyal8399
Download Telegram
میگویند که روسیه ۷ هزار بمب هسته ای دارد ! امریکا ۶۸۰۰، فرانسه ۳۰۰ ، چین ۲۷۰ ، انگلیس ۲۱۵ ، پاکستان ۱۴۰ ، هند ۱۳۰ ، و کره شمالی دارای ۶۰ بمب هسته‌ای است ! این در حالی است که تنها ۱۰ بمب هسته‌ای برای نابودی زمین کافی است !
سالانه حدود 1000 تن الماس بر سطح زحل می‌بارد، در مریخ بارش یخ خشک، در مشتری بارش هلیوم مایع، در خورشید بارش پلاسما، در زهره اسید سولفوریک داغ و در تیتان متان یخ زده وجود دارد.
shorturl.at/koMU4

سرنوشت نهایی “منظومه شمسی”

هیچ چیز در کیهان تا ابد باقی نمی‌ماند. بر طبق شبیه‌سازی جدید، تنها ۱۰۰ میلیارد سال باید بگذرد تا سیارات منظومه شمسی با پشت سرگذاشتن خورشید مرده از میان کهکشان پا به فرار بگذارند و دیگر اثری از این منظومه باقی نخواهد ماند.

با وجود آنکه اغلب احساس می‌کنیم زمین زیر پایمان محکم و تسلی‌بخش است، اما هیچ چیزی در کیهان قرار نیست تا ابد پایدار باقی بماند. خورشید ما نیز خواهد مُرد و پیش از آنکه هسته‌ی آن به اندازه‌ی یک کوتوله‌ی سفید فشرده شود، حدود ۵ میلیارد سال بعد، خورشید به غول سرخ بدل می‌شود و آنگاه عطارد، ناهید و زمین را می‌بلعد. سپس خورشید تقریباً نیمی از جرم‌اش را به شکل باد خورشیدی در فضا رها می‌کند. جرم کوتوله‌ی سفیدی که از خورشید باقی می‌ماند تنها ۵۴ درصد جرم ان خواهد بود.
سلام کليپ زيرا نگاه کنيد و بعد ماجرای سفر ليزری فواد را که در اول شهريور 1372 شمسي اتفاق افتاد با تعمق بخوانيد و نتيجه بگيريد. علم دائماً در حال پيشرفت است. شاد و سلامت باشيد.
سفر ليزری فواد در تاريخ اوّل شهريور سال 1372 شمسي : قسمت اوّل : درصفحه‌ی 9 روزنامه‌ی کيهان شماره‌ی 14663 دوشنبه 7/10/71 اطلاعيه‌ای از طرف سازمان انرژی اتمي ايران چاپ شد که به‌دنبال برگزاری اولين کنفرانس ليزر و کاربردهای آن در سال 1366 شمسي دومين کنفرانس ليزر را در اول شهريور ماه 1372 شمسي به‌صورت بين‌المللي برگزار مي‌کنند. ضمن نوشتن عناوين مورد بحث، برای داوطلبان شرکت در کنفرانس معرفي‌نامه از مقام مسئول ارگان متبوع لازم بود. ازآن‌جا که اين‌جانب عضو اصلي شورای تحقيقات آموزش و پرورش استان کردستان بودم. طي درخواست مورخ 14/10/71 معرفي‌نامه‌ی شماره‌ی 8/66031/ الف مورخ 23/10/1371 را دريافت و پيوست نامه‌ی مورخ 26/10/71 به تهران ارسال کردم. فرم پذيرش کنفرانس ليزر در تير ماه 1372 رسيد. مي‌بايست بابت هزينه‌های ثبت نام مبلغ هزار تومان و برای چهار ناهار مبلغ پانصد تومان به‌حساب بانکي واريز شود. لذا اصل فيش بانکي پيوست نامه‌ی مورخ 8/4/72 با پست سفارشي روانه‌ی تهران شد. با فراهم نمودن تدارک سفر، روز شنبه 30/5/72 در تعاوني پنج سنندج بليط اتوبوس به مقصد تهران به مبلغ 275 تومان تهيه گرديد. ساعت 5/9 صبح يکشنبه عازم تهران شدم. مسيرخيلي تکراری بود. ساعت6 عصر در ترمينال آزادی تهران با کيف حاوی دوربين عکس‌برداری و مقداری وسائل شخصي پياده و سوار بر اتوبوس شرکت واحد با پرداخت ده تومان به ميدان انقلاب رفتم. گويا اتوبوس‌ها را به راننده‌ها واگذار کرده بودند. چون برای رزرو هتل اقدام نکرده بودم، به‌سوی منزل استادم جناب دکتر سرفراز غزني واقع در خيابان جمالزاده راه افتادم. همراه استاد برای خوردن شام بيرون رفتيم. بحث علمي لحظه‌ای قطع نمي‌شد. حتي درکتاب‌خانه‌ی بزرگ استاد تا ساعت‌ها بعد از نيمه شب راجع به موضوعات مختلف به‌ويژه نجوم گفتگو ادامه داشت. ساعت 8 ربع کم صبح دوشنبه 1/4/72 با ماشين شهرسالم که راننده‌اش استاد را در تهران جابه‌جا مي‌کرد، به‌جلو سازمان انرژی اتمي ايران در انتهای خيابان کارگر شمالي رفتم. راننده‌ی جوان گفت برای حق رانندگي و کرایه ماشين پژويش ماهيانه 190 هزار تومان قرارداد کرده است. تابلوهای بزرگ موٌسسه‌ی ژئوفيزيک دانشگاه تهران و سازمان انرژی اتمی ايران بالای هم توجه مرا جلب نمود. اما تابلوی عکس‌برداری ممنوع، مانع گرفتن عکس از آن‌ها شد!
قسمت دوم: در قسمت ورودی، ثبت نام بعمل آمده و کلاسور با آرم کنفرانس ليزر حاوی کتاب خلاصه مقالات و برنامه‌ها و چند بروشور و تعدادی پيام‌ها با 4 ژتون ناهار و کارت شناسايي دريافت گرديد. سه نوع کارت در سه رنگ مختلف مشاهده کردم. کارت سفيد مخصوص خارجي‌ها، کارت قرمز برای شرکت کنندگان در کنفرانس و کارت آبي ويژه‌ی کارمندان سازمان انرژی اتمي و اداره کنندگان کنفرانس بود. از تعداد شرکت کنندگان استان کردستان پرسيدم. پس از مراجعه به کامپيوتر درکمال تعجب گفتند، فقط يک نفر شرکت کرده به‌نام سيدمحمدفواد ابراهيمي که او هم رشته‌اش رياضي است نه فيزيک! آری مثل بسياری کنفرانس‌ها از جمله" اولين کنفرانس کامپيوتر در ايران" فواد تنها کسي بود که نام کردستان و سنندج را در مجموعه‌های يادبود کنفرانس ليزر ايران ثبت نمود. برای ورود به محوطه همه را بدون استثناء بازديد بدني کرده و هر شيئي فلزی و برنده و به‌خصوص دوربين عکاسي را گرفته و رسيد مي‌دادند. براثر اشتباه يا پديده‌ای غير قابل توجيه، ماٌموران مرا با احترام راهنمائي کرده بدون آن‌که بازديد بدني شوم و يا داخل کيفم را تماشا کنند! از خيابان‌های مشجر درميان صف‌های سربازان ساق پا سفيد دو طرف خيابان‌ها که در فاصله‌های مساوی، منظم ايستاده و ناظر بر اوضاع واحوال بودند، به‌سوی تالار خوارزمي حرکت کردم. به‌خاطر حضور مقامات سياسي در مراسم افتتاحيه و هم‌چنين زياد بودن تعداد شرکت کنندگان، سالن جنبي تالار را به تلويزيون مدار بسته مجهّز نموده تا عده‌ای از آن طريق مراسم را ببينند. من ندانسته به آن‌جا رفتم! در دو بخش تعداد 110 صندلي مقابل تلويزيون‌ها چيده بودند. به بهانه‌ی دستشويي رفتن از سالن خارج و داخل تالار شدم و ديدم صندلي خالي زياد است. با راهنمايي مردی شمالي ريش سياه با کت و شلوار سفيد در صندلي سوم رديف پنجم لژ جا گرفتم. بالای سن دو پرده با آرم کنفرانس، فارسي و انگليسي و هم‌چنين پلاکارت" اطلبوالعلم ولوبالسين" قابل مشاهده‌ی عموم و تعداد صندلي‌های نفيس تالار بيش از سيصد تا بود. هم‌زمان با فلاش زدن عکاس رسمي کنفرانس، من‌هم دوربين را آماده و عکس‌هايي گرفتم! گويا مرا نيز عکاس و خبرنگار دانسته والا دوربين را ضبط و فيلم آن‌را باطل مي‌کردند! پس از قرائت قرآن و پخش سرود ملي، مردی پيام آقاي رفسنجاني رئيس جمهور را خواند، سپس دکتر امراللهي رئيس سازمان انرژی اتمي ايران در سخنانش گفت: ابن هيثم کارهای اپتيکي انجام داد. او پدر علم نورشناسي و علم ديده‌باني است. برای اين‌که فوتون‌ها را به نظم بکشند، نائل به کشف ليزر شدند. امروز الماس را با ليزر تراش مي‌دهند و مي‌برّند. کاربرد ليزر در علوم پزشکي از دندان‌پزشکي گرفته تا عمل جراحي داخلي روز به ‌روز بيشتر مي‌شود. از 18 کشور جهان برای اين کنفرانس 250 مقاله رسيد. که 135 تای آن‌ها ارائه خواهد شد. صاحبان110 مقاله شخصاً حضور دارند که 45 نفرشان خارجي هستند. از کشورهای آمريکا و کانادا نه نفر، از روسيه پنج نفر، از چين دو نفر، از هندوستان چهار نفر، از بحرين يک نفر، از پاکستان يک نفر، از مجموعه کشورهای اروپايي هفت نفر و از مجموعه کشورهای جدا شده از روسيه شانزده نفر آمده‌اند. بيشتر از هزار داوطلب نتوانستيم پذيرش کنيم. ساعت 5/9 پروفسور آير، پيام پروفسور هانس ويکس رئيس سازمان انرژی اتمي جهاني را خواند که متن فارسي آن همراه پيام رئيس جمهور داخل کلاسور بود.
قسمت سوم : بعد دکتر رسول صديقي بنايي رئيس مرکز تحقيقات ليزر به‌عنوان مسئول کنفرانس ليزر در سخناني گفت: سي و سه سال از عمر ليزر مي‌گذرد و آن بدجوری در زندگي بشر رخنه کرده است. سابقه‌ی ليزر در ايران به سال 1353 شمسي برمي‌گردد که فيزيک ليزر در سازمان انرژی اتمي ايران داير شد. دکتر مشفق همداني درسال 1355 اولين ليزر ايران را ساخت و دکتر کهن‌زاده در سال بعد ليزر ازت را طراحي نمود و در همين سال 1356 از ليزر در ارتباط مخابراتي تا فاصله 300 متر استفاده گرديد. در سال 1359 ليزر را در فاصله‌يابي به‌کار گرفتند. در سال 1361 ليزرCO2 با قدرت 8 ژول شبيه‌سازی و در سال 1365 اولين ليزر فشار بالا ساخته شد. هم اکنون ليزر اتمي فلورين، يوني ازت، طولي ازت، هيليوم نئون، بخار مس و نيمه هادي‌ها در ايران ساخته مي‌شود. برای ساخت ليزر دو ميلي‌وات از نسبت يک نئون و هفت هيليوم در خلاء 10 بتوان 7- سود مي‌برند. قابل توجه اين‌که63% ليزر دنيا همين ليزر نئون هيليوم است. دستگاه ليزر نئون هيليوم در ايران به توليد انبوه رسيده است. الآن در دنيا از خود ليزر برای ساخت رآکتورهای هسته‌ای استفاده مي‌شود. در تراش اجسام بسيار سخت، ليزر اولين حرف را مي‌زند. ساعت ده ربع کم نوبت به پذيرايي رسيد. انواع ميوه‌ها، شيريني و چاي خورده شد. پس از مهّيا‌کردن دستگاه‌های اسلايد و اورهد، سخن‌راني‌های علمي مطابق برنامه آغاز گرديد. راٌس ساعت 11 پروفسور دبليو ازکشور آلمان با کراوات قرمز سخن گفت. او کارهای انجام شده توسط سازمان انرژی اتمي ايران را ستود و در زمينه‌ی کاربرد طيف‌نگاری ليزر مطالبي را ارائه داد. بعد نوبت به دکتررضا خوانساری موسوی استاد دانشگاه نيويورک آمريکا رسيد. ايشان با زبان فارسي از کابرد ليزر در صنعت گفت. سوراخ کردن اجسام بسيار محکم آن‌هم بسيار ريز و يک‌نواخت و عميق کار ليزر است. ايجاد سوراخ‌های ريز در سراميک را فقط ليزر مي‌تواند انجام دهد که سرعت عمل دو هزار سوراخ در يک ساعت مي‌باشد. البته ميزان سرعت بستگي به شدت اشعه‌ی ليزر، نوع جسم و قلّت آن جسم دارد. مثلاً در صنعت هواپيماسازی در توربين‌های سردکننده‌ی موتورهای جت، نياز به صفحات آلياژی بسيار محکم مشبک هست. برای ايجاد 300 هزار سوراخ منظم به قطر4/0 ميلي‌متر در يک صفحه‌ی مربعي بسيار سخت فلزی به‌ضلع 40 سانتي‌متر، تنها وسيله‌ی کارا اشعه‌ی ليزر مي‌باشد. وی در ادامه گفت: در حال حاضر در جهان ماهيانه يک ميليون سوراخ توسط ليزر انجام مي‌گيرد! حکاکي با ليزر تحت برنامه‌های کامپيوتر روی صفحات بسيار محکم روزمره شده است. جوشکاري‌های حساس و دقيق فقط با ليزر امکان پذير است که در آن نيازی به جسم ثالث مثل سيم جوش نيست. جوشکاری اعجاب انگيز توسط ليزر که مي‌تواند شيشه و آهن را به‌هم جوش بزند! اين کار با ذوب کردن‌شان درمحل اتصال صورت مي‌گيرد. برای ساخت تراشه‌های کامپيوتری و سيليکان چيپ از ليزر سود مي‌برند. قطر اشعه‌ی ليزر درحال تمرکز کمتراز نيم ميلي‌متر مي‌باشد. او با نشان‌دادن اسلايدهاي جالب راجع به ليزر گاز کربنيک نيز صحبت کرد. نامبرده با صحبت به زبان انگليسي نيز تسلط علمي خودرا به رخ خارجي‌ها کشاند. يک نفر از او سئوال کرد: چرا محل جوش يک لوله شيشه‌اي با يک لوله فلزی از ديگر جاهای لوله‌ها محکم‌تر است؟ ايشان پاسخ داد: در اين مورد قبلاً فکر نکرده‌ام! از مستردبليو آلماني کمک خواست. دبليو ايستاد و با زبان خارجي توضيحاتي داد که متاٌسفانه من متوجه نشدم.
قسمت چهارم : ساعت يک بعد از ظهر اعلام وقت ناهار و استراحت شد. پله‌های زيادی در نشيب و فرازها، ما را به رستوران بسيار شکيل و زيبايي در بالای تپه‌ای مشرف بر شهر تهران رساند. صف طولاني بود، ولي بالاخره سيني حاوی زرشک پلو با سالاد و نوشابه دريافت گرديد. پس از خوردن غذا، گشتن در محوطه و صحبت با ديگران امری معمول درکنفرانس‌هاست. کف خيابان‌های محوطه‌ی سازمان را با آجر ضخيم چهار پر سفالي، بدون ريختن ملات در فواصل، فرش کرده بودند، به‌طوري‌که انسان از ديدن زيبايي هندسي آن سير نمي‌شد. حوض‌های سنگي دارای فواره‌ی پرآب جلو درب تالار خوارزمي بي نظير بودند. بازديد از نمايشگاه ابزارآلات ليزری، دستگاه‌های برّش الماس و کريستال، قلم‌های نوری، صحنه نگارها، پرينترها و ... آغاز شده بود. دستگاه ليزرساز دو ميلي وات را به توليد انبوه رسانده بودند که از تلاقي دو گاز نئون و هيليوم با نسبت معيّن در شرائط ويژه، ليزر حاصل مي‌شود. قيمت يک دستگاه 60 هزارتومان تعين شده بود. ساعت 5/2 درسالن شماره سه به سخن‌راني سرکارخانم دکتر نسترن منصور گوش داديم. وی مسلط به زبان انگليسي و دکترای فيزيک را در آمريکا گرفته است. سپس يکي از استادان دانشگاه تبريز مقاله‌اش را ارائه داد. ساعت 4 عصر پذيرايي به‌عمل آمد. بعد از استماع چند سخن‌راني ديگر، از سازمان انرژی اتمي خارج شدم. وقتي از تلفن عمومي به منزل استاد ارجمند پرويز خيزراني تلفن زدم، اظهار کرد قلبش ناراحت است. لذا با استفاده از اتوبوس‌های شرکت واحد تهران، به سه راه زندان قصر واقع در خيابان دکتر شريعتي رسيده و قدم زنان مطابق آدرس، خانه‌ی استاد را پيدا کردم. از ساعت7 عصر در ميان انبوه کتاب‌های منزلش بحث‌های علمي آغاز گرديد. استاد مجرّد و مادر پير و سال‌خورده‌اش از او و مهمان‌هايش پذيرايي مي‌کرد! آقای سخدری کارمند سازمان هواشناسي آن‌جا بود. وی در همان کوچه منزل داشت. او نيز مجرّد و خام خواری مي‌کرد. عکسي از آن‌ مجرّدها گرفته‌ام! تا ساعت‌ها بعد از نيمه شب آلبوم‌ها و کلکسيون‌های استاد را تماشا کرديم. پس از خوردن صبحانه روز سه‌شنبه 2/4/72 از استاد خيزراني و مادرش تشکر کرده و راهي سازمان انرژی اتمي شدم. آن فاصله‌ی دور را با چند کورس خط شهری طي کردم. باز مثل ديروز با پديده‌ای عجيب روبه‌رو گشتم. دقيقاً وقتي به جلو درب ورودی سازمان رسيدم ماشين ويژه‌ای که ميهمانان خارجي را از هتل مي‌آورد رسيد و ايستاد و دکمه‌ی در ماشين زده شد و من بي‌درنگ بالا رفتم و گود مورنينگ گفتم! در ماشين بسته شد و راه افتاد و بدون هيچ‌گونه تشريفات بازديد بدني وغيره، دوربين در کيف جلو تالار خوارزمي پياده شدم. به ياد بيست و سومين کنفرانس بين‌المللي رياضي کشور در کرمانشاه افتادم که در دانشگاه رازی در فروردين 1371 برگزار شد و در يک بازديد ويژه‌ی استادان خارجي از زورخانه قديمي کرمانشاه همراه آنان سوار بر ماشين، در ميان تدابير شديد حفاظتي، نمايش پهلوانان باستاني کار را ديدم و به ابراز احساسات اطرافيان پاسخ مي‌دادم و ضمن دست دادن با افسران بلند مرتبه شهرباني، در جواب ولکام گفتن آنان، تنک‌يو مي‌گفتم! راٌس ساعت 8 سخن‌راني‌ها شروع شد. پس از ارائه‌ی مقاله‌ی پروفسور اوسلتو از ايتاليا، نوبت به دکتر ناصر پيغمبريان استاد دانشگاه آريزونای آمريکا رسيد. اين جوان26 ساله‌ی ايراني‌الاصل زبان انگليسي را بهتر از خارجي‌ها صحبت مي‌کرد. مقاله‌اش را به دو زبان فارسي و انگليسي ارائه نمود. عکسي از او در بالای سن گرفته‌ام ولي از فاصله دور که صورتش مشخص نيست. پيغمبريان به سئوالات چند نفر پاسخ داده و با ابوهت از سن پائين آمد. از آن‌همه تسلط و زيرکي و چابکي خوشم آمد. فقط برای او دست زدم، چون به وجد آمده بودم! راستش کمي غبطه خوردم و ناراحت شدم! زيرا اگر شرائط برای من هم جور مي‌شد و به آمريکا مي‌رفتم، استعداد من هم دست‌کمي از او نداشت.
قسمت پنجم : پس از پذيرايي ساعت ده، در نمايشگاه ليزری به قسمت‌های هولوگرافي، توليد ليزرهای 2 و 40 ميلي وات نئون هيليوم و شيشه‌گری ( طراحي و ساخت لوازم آزمايشگاهي ) سر زدم. تيوهای ليزری، ساخت توری عبوری فازی از طريق تمام نگاری و عکاسي ليزری بيشتر از ساير چيزهای ديگر توجه مرا جلب نمود. يک آزمايش مهم را شرح مي‌دهم: اگر روي شيشه‌ای چند خط موازی با فاصله‌های دل‌خواه بکشيم و سپس يک دسته اشعه ليزر که به‌صورت نقطه‌ای است به آن شيشه بتابانيم، آن‌گاه به تعداد خطوط روی شيشه در آن طرف ديگر، دسته اشعه‌ی ليزر با همان کيفيت خواهيم داشت. اما يک آزمايش بسيار حيران کننده: اگر شيئي مثلاً يک ليوان را در فاصله‌ای از يک شيشه‌ی حساس قرار داده و سپس از مکان خاصي اشعه‌ی ليزر به آن شيشه بتابانيم تا در آن طرف شيشه، با اشعه‌های نوری متصاعد از شيئي به‌سوی شيشه، تقاطع حاصل نمايد، ضمن برقراری شرائط خاص مثل شدت اشعه‌ی ليزر و زمان تابش آن، آن‌گاه نقش ليوان به‌صورت نامرئي روی شيشه ثبت مي‌گردد. يعني اگر ليوان را کنار بگذاريم و به شيشه‌ی مذکور که ظاهراً بي‌رنگ است، اشعه‌ی ليزر بتابانيم، البته تحت زاويه و شرائط خاص، آن‌گاه در کمال حيرت تصوير سه بعدی همان ليوان را روی شيشه خواهيم ديد. آن‌گونه که انسان به‌خيالش اگر دست ببرد مي‌تواند ليوان را بردارد! خانم درودگر برای کتاب مجموعه مقالات کنفرانس ليزر ثبت نام مي‌کرد، فوری با پرداخت دويست تومان مشخصات و آدرس پستي مرا نوشت. در ضمن برای بازديد از مرکز تحقيقات ليزر که بعد از ناهار روز پنج‌شنبه صورت مي‌گرفت، ثبت نام کردم. سپس به‌سوی تالار و جلو رفته در منتهي‌اليه سمت راست رديف چهارم نشستم. پروفسور لتکوف از روسيه سخن مي‌راند، اما من چيزی از حرف‌هايش نفهميدم! دکترها حبيب تجلي و ناصر پيغمبريان در جايگاه هياٌت رئيسه بالای سن نشسته و نظاره‌گر و مستمع ژوژو گفتن لتکوف بودند! ازاين صحنه عکسي گرفتم که نمودارهای مقاله‌ی لتکوف در آن پيداست و صورت پيغمبريان واضح‌تر از عکسي است که از دور گرفته بودم. ايشان بسيار شبيه سوا صابر خياط سنندجي دوزنده‌ی کت و شلوارهای من است! عکاس تالار آمد کنارم نشست. کنجکاو بود که من چه‌کاره هستم که در حالت ممنوع عکس مي‌گيرم!؟ دوربين را به دستش دادم تا از من در صحنه عکس بگيرد، گفت نمي‌شود ممنوع است! فکرکردم مرا به ماٌموران انتظامي تالار لو مي‌دهد، اما مشکلي پيش نيامد و اين هم پديده‌ی ديگری بود. انگار کسي مرا در حال عکس گرفتن نمي‌ديد و خودم و دوربينم نامرئي مي‌شديم! شايد اشعه‌ی ليزر به ما خورده بود و مي‌بايست با تاباندن اشعه ما را ظاهر نمايند! هيچ دليلي برای اين پديده‌ها که مرتب از همان روز اول برای من پيش آمد پيدا نکردم. در ساعت 5/11 لتکوف آرام گرفت و يک استاد اهل چين از وی سئوال نمود. جوابش ژوژو بود! سپس دکتر رسول صديقي به ايراد سخن پرداخت. بسياری از اطلاعات علمي مقاله‌اش را ديروز در مراسم افتتاحيه به‌عنوان دبير کنفرانس ناخودآگاه گفته بود و اين موضوع از نگاه تيز فواد مخفي نمي‌ماند! وی برای خارجي‌ها به زبان انگليسي از فعاليت‌های دانشگاه‌های ايران در زمينه‌ی تحقيقات ليزری صحبت کرد که هم اکنون در بيمارستان‌های تهران، اصفهان و تبريز در چشم پزشکي ليزر کاربرد دارد. او با جان‌دادن انگليسي صحبت مي‌کرد! در مقايسه با دکتر پيغمبريان، انگار بيسواد است. از تلفن عمومي به بعضي از دوستان مقيم تهران زنگ زدم. ولي شرائط برای ديدار فراهم نبود. در رستوران موقع صرف غذا چلوکباب، سالاد و نوشابه، با محمد ريسمان‌چيان کارمند سازمان انرژی اتمي و دوستش حسنعلي شريف دبير فيزيک شهر تهران آشنا شدم. آن‌ها از اين مسئله در تعجب بودند که فواد رشته‌اش رياضي است ولي علاقه‌ی شديد به موضوعات فيزيک نشان مي‌دهد! حسنعلي مي‌گفت، مي‌بايست دبيران‌فيزيک کردستان و سنندج در اين کنفرانس شرکت مي‌کردندکه تناسبي با رشته‌ی تحصيلي آنان دارد، نه شما! گفتم: فواد به همه‌ی شاخه‌های علم علاقه دارد.
قسمت ششم : در محوطه‌ی سازمان به کارگری با لباس کوردی روبه‌رو شديم. اهل دهات اطراف بوکان بود. مي‌گفت کارگر کورد اين‌جا زياد است، يک نفر سنندجي به اسم حامد عابدی با ماست، الآن در خواب‌گاه کارگران استراحت مي‌کند. ما زير دست يک مهندس داريم کوره‌ی اتمي درست مي‌کنيم. وقتي حسنعلي متوجه اين قضيه شد، با طعنه گفت: پس موضوع اينه که کردستاني‌ها در قسمت سخت افزاری بيشتر فعال‌اند! بعد از ظهر پس از استماع چند سخن‌راني و خوردن پذيرايي عصرانه، به قصد ديدار يک آشنای قديمي که خانه‌شان در سنندج روبه‌روی خانه‌ی ما بود و آن‌را فروختند و به تهران کوچ نمودند، از سازمان انرژی اتمي خارج شدم. به خيابان آذربايجان رفتم. متاٌسفانه همسايه‌ی آپارتماني آن‌ها گفت به مسافرت شهرستان رفته‌اند. به شهرک اکباتان فاز 2 بلوک 3 رفتم ولي آقای مهندس علي موحد بيات نيز در آپارتمانش نبود. (موبايلي درکارنبود تا قبلاً هم‌آهنگي مي‌کردم!) لذا با دو خط اتوبوس به ميدان انقلاب برگشتم. راستي اگر اتوبوس شرکت واحد نبود من مي‌توانستم آن‌گونه در تهران جولان دهم؟! پس از خريد کتاب‌هايي درجلو دانشگاه تهران برای غني‌تر کردن کتاب‌خانه‌ی عظيم فواد، در تاريکي شب به منزل دايي بزرگم واقع درخيابان جمالزاده رفتم. دايي آپارتمانش را که سند آن به اسم زنش بود به‌خاطر کوچکي مي‌فروخت. صبح چهارشنبه 3/4/72 از آن‌جا بيرون آمدم و در خيابان کيک و شير خوردم. با ميني‌بوس کرايه‌ای به محل کنفرانس و به سخن‌راني‌ها گوش دادم و در نمايشگاه ليزری، اطلاعات جديدی بدست آورده و در فرصتي مناسب با هم‌آهنگي قبلي پروفسور غزني را به عيادت استاد خيزراني بردم که ماجرای آن ديدار، خود کتاب داستاني است. روزی بسيار خسته کننده را به غروب رساندم. جايي و فرصتي برای استراحت نداشتم. چند شب بود درست و حسابي نخوابيده بودم، لذا شب مجدداً به منزل دايي برگشتم. دايي پرسيد زمستان گذشته هم آمدی تهران، برای اين ماٌموريت‌ها و سفرهای علمي بايد پول خوب بگيری!؟ گفتم نه تنها پولي نمي‌گيرم بلکه پول هم خرج مي‌کنم! مسئله برای او قابل هضم نبود و مي‌گفت" فکر نان کن خربزه آب است" کنفرانس يعني چي!؟ برو کاری بکن تا بتواني پولي بدست آوری و راحت زندگي کني! همين حرف‌ها را پروفسور غزني بارها به من گفته بود که اگر اويلر رياضيدان هم بشوی هيچ‌کس سويچ ماشيني را به‌دست شما نمي‌دهد و بگويد بفرما اين ماشين مال شما! چرا بايد زن و بچه‌های تو، بي ماشين باشند و هميشه با حسرت به ديگران نگاه کنند!؟ چرا اين همه کتاب مي‌خری؟ چرا اين همه عمر و وقت خود را در سمينارها و کنفرانس‌ها تلف مي‌کني؟ چه کسي قدر تو را مي‌داند؟ از يک نظر هر دوی آن‌ها درست مي‌گفتند. در جامعه‌ای که پول حرف اول را مي‌زند، واقعيت آن است که علم چه است و کنفرانس چه!؟ در همان موقع ساير هم‌کاران من مشغول تدريس خصوصي بوده و ماهيانه چند برابر حقوق ناچيز معلمي درآمد داشته و از بهترين امکانات زندگي برخوردار بودند. ولي من دائم در فکر آن بوده و جستجو مي‌کنم تا ببينم در کجا مجمعي علمي برپا مي‌شود! آن‌گاه به هر قيمتي شده، خود را به آن‌جا برسانم و از چشمه‌های علم و معرفت و دانايي، جرعه‌ها بنوشم و خود را سرفراز دانسته و با دست پر به کلاس‌های درس بروم و دانش‌جويانم را از دست عفريت جهل برهانم. در اين سفرها به اقصي نقاط ايران که هميشه جان برکف بوده و رنج و مشقّت‌ها کشيده‌ام و حقوق ناچيز معلمي را هزينه کرده و در راه کسب دانش بشری مرارت‌ها ديده و بد استقبالي‌ها را تحمل و محروميت‌ها را قبول کرده، چه کسي گفته آفرين!؟ حتي مسئولان اداره‌ی متبوعم از دادن امتياز مزايايي که داشته‌ام چشم پوشي کرده و حقم را پايمال کردند! آيا من مستحق اين ظلم بوده‌ام؟ چرا؟ با اين‌که هميشه سخت‌ترين مسائل رياضي را حل کرده و مجهولاتي را مي‌يابم که ديگران از پيدا کردن‌شان عاجز و ناتوانند، هرچه فکر مي‌کنم، جوابي برای اين سئوال نمي‌بينم!
قسمت هفتم : پس از خوردن صبحانه‌ی روز پنج شنبه4/4/72 با ميني‌بوس کرايه‌ای به‌سوی سازمان انرژی اتمي، وقتي به نگهباني ورودی رسيدم برای اولين بار گفتند اگر دوربين داريد لطفاً تحويل دهيد!؟ خانمي چادری گريه‌کنان اعتراض مي‌کرد که من ديروز فقط يک عکس با دوستانم در جلو رستوران گرفتيم اما شماها تمام عکس‌های فيلم 36 تايي داخل دوربين مرا سوزانده‌ايد! با گرفتن رسيد دوربينم، راهي تالار خوارزمي شدم. در وسط رديف هفتم، جاي خالي بود نشستم و به سخنان دکتر رضا خوانساری گوش کردم که با زبان انگليسي شرح مي‌داد. دکتر مجتبي ميرصالي از دانشگاه مشهد نيز با زبان انگليسي مقاله‌اش را ارائه کرد. بعد از پذيرايي مجدداً به تالار رفتم و مستمع سخن‌راني جواني بنام کامجو منصور برادر دکتر نسترن منصور شديم. او نيز مقاله‌ای با زبان انگليسي ارائه داد. گويا خانواده‌ی منصور به بهانه‌ی شرکت در کنفرانس ليزر همگي به ايران آمده و ضمن ديدار از وطن سری به اقوام خود زده و خلاصه خدا آن‌ها را برای کامروايي آفريد! به ساير سالن‌ها نيز سر کشيدم. کاربرد ليزر در پزشکي طرفداران زيادی داشت. فوق تخصص جراحي قلب اهل شيراز برای مشتاقان سخن مي‌راند. با حسنعلي و محمد در رستوران ناهار خورديم و آماده برای رفتن به مرکز‌تحقيات ليزر‌شديم. خانم شهين‌دخت شهنازی دسته دسته افراد را در کانال سربازان ساق سفيد انداخت. بدان‌گونه ازپراکندگي افراد و سرکشيدن به جاهای ديگر ممانعت مي‌شد. وارد سالن‌های پراز وسائل و ادوات اتمي و ليزرساز شديم. اعلام کردند هم اکنون حدود100 نفر متخصص که10% آن‌ها دکترای ليزر دارند، در مرکز تحقيقات ابن هيثم به‌صورت تمام وقت و پاره وقت کار مي‌کنند. ليزر نئون هيليوم به‌عنوان شاخص در ساخت ليزرهای با قدرت بالا شناخته شده است. از ليزر به‌عنوان محمل برای انتقال صوت استفاده مي‌شود. ايرانيان در حال ساخت ليزر سبز بخار مس 70 وات بوده، قبلاً 54 واتش را ساخته بودند. جلو چشم ما، يک دستگاه ليزرساز جرقه زد و آتش گرفت و سوخت. متصدی آن در حال توضيح دادن بود. حتماً اصولي را رعايت نکرده است. گفت در کشورهای ديگر ليزر 120 وات ساخته شده، گويا با کوارتز 5/1 متری مي‌توان ليزر تا 100 وات ساخت. يک لوله کوارتز را که درونش مشتعل بود ديديم، دمای آن 1000 درجه‌ی فارنهايت برآورد شد. ده درجه کلوين برابر 263- درجه فارنهايت است. بسان هياٌت آژانس انرژی اتمي جهاني به‌سوی ساختمان جديدالتاٌسيس حسن ابن هيثم راه افتاديم. بالای درب ورودی آن يک تابلوی متوسط با متن " ساختمان ابن هيثم، مرکز تحقيقات ليزر، 21/7/1371 " جلب نظرکرد. وارد سالني شديم که با ليزر حکاکي مي‌کردند. آقاي شبستری با يک دستگاه ليزرساز ساخت چين بنام "مارکر" تحت نظر يک سيستم کامپيوتری، ماکت هواپيمايي را روی صفحه‌ای استيل بسيار سخت و محکم، حک مي‌کرد. با تقاضای من که شدت اشعه ليزر را زيادترکند موافق شد و يک ماکت هواپيما حکاکي نمود. گفتم من معلم، بايد اين ماکت را ببرم و به بچه‌ها نشان دهم! گفت بيرون بردن هر چيزی از سازمان ممنوع است. گفتم استثناء اگر نباشد، قوانين مثل پيريکس داغ که وارد آب سرد شود، مي‌شکنند! آقای شبستری گفت مسئوليت با خود شما، اگر گرفتند بگو که فلاني از گذاشتن اين ماکت درکيف، مرا منع نمود! گفتم چشم. بلورياگ که از جنس اکسيد آلومينيم خاص يا اتريم است بسيار سنگين و روی شيشه خط مي‌اندازد. قيمت يک لوله‌اش به‌طول 18 سانتي‌متر با قطر2 سانتي‌متر مبلغ 250 هزار دلار بود. از قرار دلاری160 تومان مي‌شود 40 ميليون تومان! اين لوله بلورياگ را با ليزر به لوله‌های باريک‌تر تبديل مي‌کنند که اين لوله‌ها خود ليزر توليد مي‌نمايند. لوله‌های مويي بلورياگ خيلي گران‌قيمت هستند. ازليزر در ساخت کاواک‌های شيشه‌ای و فلزی و قطعات اپتيکي استفاده مي‌شود. دانش‌جويي که موقع توضيحات بلورياگ رسيد و فکر مي‌کرد من چشم آبي خارجي هستم و فارسي را نمي‌فهمم، به دوستش گفت چشم‌ها رو ببين عين بلورياگ ليزر توليد مي‌کنند! بلافاصله گفتم: بيني را هم مي‌سوزانم! دوستش خنديد و گفت بوی دماغ سوخته مي‌آيد!
قسمت هشتم : بازديد از همه‌ی قسمت‌های مرکز تحقيقات ليزر حدود 2 ساعت طول کشيد. پس از دريافت گواهي شرکت در کنفرانس ليزر، تصميم گرفتم سازمان انرژی اتمي را ترک و راهي سنندج شوم. حسنعلي شريف و محمد ريسمان‌چيان تا صدرالانتهای خيابان کارگر شمالي مرا بدرقه نموده، چون دوربين را پس گرفته بودم عکسي سه نفره در ايستگاه اتوبوس برداشته شد. سربازان با وجود اين‌که ريسمان‌چيان را مي‌شناختند که کارمند عالي‌رتبه‌ی سازمان است، اما اجازه ندادند عکسي از تابلوی سردر ورودی بگيريم. وقتي خط شرکت واحد به ميدان انقلاب رسيد، فوری به منزل دايي رفتم کتاب‌هايم را برداشتم و باز با اتوبوس به ميدان آزادی و در ترمينال بزرگ با کمبود بليط کاذب روبه‌رو شدم. مي‌خواستند پول اضافه بگيرند! با اين‌که تعاوني 9 مربوط به دايي من بود، اما به من بليط ندادند! تا اين‌که در تعاوني 5 با اسم بردن آقای شيدا يک بليط به مقصد سنندج برای ساعت 5/7 عصر به مبلغ 300 تومان تهيه گرديد. در فرصتي که داشتم، طبق عادت به غرفه‌ی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان رفتم و پانصد تومان کتاب و نوار و اسباب بازی فکری برای دخترانم خريدم. فروشنده که مرا با اسم مي‌شناخت گفت: شهرداری به‌خاطر مجوّز و اينا مي‌خواهد اين غرفه را تعطيل کرده و يک‌سره ببندد. بعد خطاب به خريداری ديگر گفت: همين آقای ابراهيمي بيش از ده سال است که سالي چندين بار از سنندج به تهران مي‌آيد و هميشه برای بچه‌هايش از اين غرفه سوغاتي مفيد، علمي و ارزان مي‌خرد. اين اشکالش کجاست؟ شهرداری گيرداده که بايستي ميليون‌ها پول بدهيد تا مجوّز بدهيم! مرد بيچاره اعصابش خورد شده بود. موز کيلويي140 تومان در حالي‌که در سنندج 100 تومان بود. از جواني به اسم اخوان توکلي که عازم سنندج بود، برای بليط اتوبوس 750 تومان گرفته بودند! با اين توجيه که اتحاديه مي‌خواهد نرخ بليط اتوبوس را بالا ببرد! پير مردی هم بليط مسير تبريز را گران خريده بود. گفت مهم نيست، من تازه از سفر چين برگشته‌ام، دو چمدان وسائل دارم، مجبورم هر طور شده به شهرم برگردم. ضمن صحبت‌ها معلوم شدکه مدرس بازنشسته‌ی مراکز تربيت معلم تبريز است. من از حقوقش پرسيدم گفت بي‌خيال! من از پدرم چند دهنه دکان به ارث برده‌ام، همه را اجاره داده و مرتب با تور به کشورهای جهان سفر مي‌کنم. شلوغي ترمينال سوای شلوغي جاهای ديگر است. موقع سوار شدن رسيد. در صندلي شماره يک نشستم و اتفاقاً اخوان توکلي کنارم قرار گرفت. در ميان حرف‌ها مشخص گرديد، نوه‌ی نماينده‌ی ايران ناسيونال قبل از انقلاب در محله‌ی فيض‌آباد سنندج مي‌باشد. او گفت پدر بزرگم از سنندج دل نمي‌کند! همه‌ی خانواده در تهران زندگي مي‌کنيم، ولي پدر بزرگ تک و تنها در سنندج مانده است، مي‌روم به او سر بزنم. ساعت پنج صبح جمعه 5/4/72 دور ميدان انقلاب (ده‌ور حه‌وضه‌که) سنندج پياده شديم. مشاجره‌ی بين راننده‌ی اتوبوس و پسر صاحب اتوبوس خود داستان کتابي ديگر است. با انبوهي کتاب و اسناد علمي به‌ سوی منزل راه افتادم و به پايان سفر ليزری فواد رسيديم.
با سلام خبر اينکه دو کتاب تحت عناوين " کتاب بدون عنوان و بدون محتوا " و " فراتوجه ( توجه به توجه " امروز سه‌شنبه 28 بهمن 1399 از تهران به سنندج رسيد.
جلد کتاب بدون عنوان و بدون محتوا
جلد کتاب فراتوجه ( توجه به توجه )
از کتاب فراتوجه مطلبي تقديم به بينندگان ارجمند : در زمان تدريس همواره در مقابل اين سئوال قرار مي‌گرفتم که چرا ماشين نداری؟ با اشاره به اين‌که فواد عمداً تا زمان بازنشستگي به خريد ماشين مبادرت نخواهد کرد، دليل مهم را بيان مي‌کردم که مايه‌ی تعجب همه‌ی اطرافيان شده و حرف و حديث‌ها به‌دنبال داشت. دليل : ... به هر نحوی مي‌توان يک ماشين ولو معمولي تهيه نمود. گرفتن وام و پرداخت اقساط و ... اما شما بايد بدانيد که " من اگر سوار بر ماشين از کنار دانشجويانم که پياده در حرکتند، رد شوم تا در سر کلاس، توجه آنان را به مفهوم توجه معطوف گردانم، اگر هم آب مسير را به لباس‌هايشان نپاشم و از گرما يا سرما و نوای موسيقي ملايم داخل ماشينم بي‌خبر بمانند، فقط مَرکَب ماشين من در صفحه‌ی آرزوهايشان که آز معمول جوانان است، موجي ايجاد نموده و ملاحظه‌ی عوامل فراوان در نرسيدن آنان به داشتن يک ماشين، تعادل ذهني آ‌ن‌ها را به‌هم زده و باعث ايجاد ناسازگاری با اطرافيان و به‌ويژه افراد خانواده گرديده و شايد صحنه‌های ناخوشايند به‌وجود آورند. من که بايد در جهت آرامش خاطر آنان و اميد دادن به زندگي و برای رشد و تعالي فکری و سعادت‌مندی آن‌ها بکوشم، چه‌طور مي‌توانم با مانور ماشين جلو چشم آن‌ها، وسوسه در دل‌شان ايجاد کنم؟! ساده‌ترين تاٌثيرات آن است که دنبال بهانه‌ای بگردند تا برادر و خواهر خود را در منزل به باد کتک گرفته و با والدين مقابله نموده تا اين موج و هوای نفس تحريک شده را فروکش نمايند! نه، نه، من نمي‌خواهم در اين تشويش به‌ظاهر پنهان نقش بازی کنم و حتي با لباس فاخر بالاتر از لباس آنان هم به سر کلاس نخواهم رفت و ... سيدمحمدفواد ابراهيمي
کُد کتاب بدون عنوان و بدون محتوا 365 برابر تعداد روزهای يک سال عمر است که 99% انسان‌ها قدرش را نمي‌دانند و ...!
کُد کتاب " فرا توجه ( توجه به توچه ) " 366 که تعداد روزهای سال کبيسه است و ...!