https://t.me/hamedaskaryبراي روزنامه صبح نو از امروز تا آخر هفته چند روايت از كشف انار و قنات و كودكي نوشته ام منت بگذاريد بخوانيد...
يك حامد عسكری معمولی
دست خط منسوب به ميرزاتقي خان اميركبير😍😍😍
هو...دوستان و آشنايان عزيز دل فرمودند دستخط و نامه امير نيست فلذا عذر خواهم
#فوری
🔸پیکر شهید حججی تا ساعتی دیگر به دست نیروهای حزب الله میرسد
🔹 سيد حسن نصرالله : هم اكنون در سخنرانى خود به مناسبت آزادسازى تمام بخشهاى مرزى لبنان و سوريه و پاكسازى آن از وجود داعش و جبهه النصر ه اعلام كرد كه حزب الله در توافق با داعش در طى چند ساعت آينده بدن مطهر شهيد حججى را تحويل خواهد گرفت.
@akhbarevijeh
🔸پیکر شهید حججی تا ساعتی دیگر به دست نیروهای حزب الله میرسد
🔹 سيد حسن نصرالله : هم اكنون در سخنرانى خود به مناسبت آزادسازى تمام بخشهاى مرزى لبنان و سوريه و پاكسازى آن از وجود داعش و جبهه النصر ه اعلام كرد كه حزب الله در توافق با داعش در طى چند ساعت آينده بدن مطهر شهيد حججى را تحويل خواهد گرفت.
@akhbarevijeh
Forwarded from Deleted Account
vروزنامه_خاطرات_ناصرالدین_شاه_در.pdf
27.2 MB
. .
.
لباس سبك كرده ام روي تخت هتلي بي ستاره در مشهد دراز كشيده ام ... شامم را خورده ام ... جاي كش جورابم را مي خارانم و چاك دندان نصفه نيمه ام ريخته ام را مي مكم ... اسكرول ميكنم ...خبرها از #ميانمار ميرسد . عكس ها را سرچ ميكنم . همين هشتگ #ميانمار را مثلا... بوي دود اتاق را پر ميكند ... بوي ادويه هاي تند شرقي... بوي موهاي چرب و روغن زده بوي بدنهاي سوخته ... به اين عكس كه ميرسم اتاق خيس مي شود هوا خيس مي شود. اتاق تاكمر زير آب مي رود ... دهانم پر آب مي شود ... آب شور ... تلخ ... گس ... چشمهايم خيس... رفقا تعارف نداريم كه ما عصب كشي شده ايم. عين همين دندان نصفه نيمه ي من ...هستيم ولي نيستيم ... فقط دهان پركنيم ... قبول كنيد اصلا درد يك نعمت است ... فكر كن درد نكشي ... دلت تنگ نشود ... فكر كن چيزي ... خبري ...نگاهي ... عكسي دلت را نلرزاند ...پهن بگيرند دهان و قلم آنها را كه براي خودكشي نهنگ ها و كالباس خور شدن گربه ها و عقيم كردن سگها هشتگ و پويش راه مي اندازند و اين #انسان ها را مي بينند و دريغ از يك آروغ فندقي ... تف به شرف نداشته هركسي كه به خاطر مصالح و منافع شخصي و حزبي و سياسي و قبيله اي دم از اين نسل كشي در ميانمار نزند. قصه دو دوتا چهارتا ست كثافت ها ... انسان (اصلا مسلمان نه ) دارد كشته ميشود آنهم به فجيع ترين شكل ممكن ... سوزاندن ... چشم از حدقه در آوردن با چنگال ...سر با تبر قطع كردن ... ايستادن روي شكم بچه ها در آب كم عمق ... بي رگها ... بي شرف ها ... يكبار براي #انسانيت قلم بزنيد ...اين كودك ( آخ از اين كودك) فقط جرمش اين بوده كه در جايي غير از سرزمين چشم آبي ها به دنيا آمده ... اتاق از بوي ادويه و دود و كلبه هاي حصيري ميانماري پر است ... چشمهايم خيس است قلبم تند ميزند... شقيقه هايم نبض دارد... خدايا تو شاهدي كه من جز همين نوشتن كاري از دستم بر نمي آمد ... جز همين كه امشب حرم ثامن الحجج بروم و برايشان دعا كنم ... خدايا تو شاهدي كه در حد وسعم داد مظلوم سر دادم و با همين واژه هاي لال در دفاع از ايشان پرداختم ... تو شاهدي كه در انبوه متواتر خبرهاي #نسل_كشي_ميانمار عده اي قي كردن چشم سگشان را ديدند... لاغر شدن گربه شان را ديدند ... شعر و نثر و عكس نايس و كول و پرفكت لايك كردند وبريده ديالوگ هاي فيلمهاي كيشلوفسكي و ديويدلينچ و بازي تاج و تخت گذاشتند و دريغ از يك كلمه براي ميانمار مظلوم خدايا ما خواسته يا ناخواسته عصب كشي شده ايم لطفا بيدارمان كن ... .
#مسلمانان_ميانمار
#نسل_كشي
#حال_بد
#بي_شرف_ها
#براين_غصه_گر_جان_فشانم_رواست
https://t.me/hamedaskary
.
لباس سبك كرده ام روي تخت هتلي بي ستاره در مشهد دراز كشيده ام ... شامم را خورده ام ... جاي كش جورابم را مي خارانم و چاك دندان نصفه نيمه ام ريخته ام را مي مكم ... اسكرول ميكنم ...خبرها از #ميانمار ميرسد . عكس ها را سرچ ميكنم . همين هشتگ #ميانمار را مثلا... بوي دود اتاق را پر ميكند ... بوي ادويه هاي تند شرقي... بوي موهاي چرب و روغن زده بوي بدنهاي سوخته ... به اين عكس كه ميرسم اتاق خيس مي شود هوا خيس مي شود. اتاق تاكمر زير آب مي رود ... دهانم پر آب مي شود ... آب شور ... تلخ ... گس ... چشمهايم خيس... رفقا تعارف نداريم كه ما عصب كشي شده ايم. عين همين دندان نصفه نيمه ي من ...هستيم ولي نيستيم ... فقط دهان پركنيم ... قبول كنيد اصلا درد يك نعمت است ... فكر كن درد نكشي ... دلت تنگ نشود ... فكر كن چيزي ... خبري ...نگاهي ... عكسي دلت را نلرزاند ...پهن بگيرند دهان و قلم آنها را كه براي خودكشي نهنگ ها و كالباس خور شدن گربه ها و عقيم كردن سگها هشتگ و پويش راه مي اندازند و اين #انسان ها را مي بينند و دريغ از يك آروغ فندقي ... تف به شرف نداشته هركسي كه به خاطر مصالح و منافع شخصي و حزبي و سياسي و قبيله اي دم از اين نسل كشي در ميانمار نزند. قصه دو دوتا چهارتا ست كثافت ها ... انسان (اصلا مسلمان نه ) دارد كشته ميشود آنهم به فجيع ترين شكل ممكن ... سوزاندن ... چشم از حدقه در آوردن با چنگال ...سر با تبر قطع كردن ... ايستادن روي شكم بچه ها در آب كم عمق ... بي رگها ... بي شرف ها ... يكبار براي #انسانيت قلم بزنيد ...اين كودك ( آخ از اين كودك) فقط جرمش اين بوده كه در جايي غير از سرزمين چشم آبي ها به دنيا آمده ... اتاق از بوي ادويه و دود و كلبه هاي حصيري ميانماري پر است ... چشمهايم خيس است قلبم تند ميزند... شقيقه هايم نبض دارد... خدايا تو شاهدي كه من جز همين نوشتن كاري از دستم بر نمي آمد ... جز همين كه امشب حرم ثامن الحجج بروم و برايشان دعا كنم ... خدايا تو شاهدي كه در حد وسعم داد مظلوم سر دادم و با همين واژه هاي لال در دفاع از ايشان پرداختم ... تو شاهدي كه در انبوه متواتر خبرهاي #نسل_كشي_ميانمار عده اي قي كردن چشم سگشان را ديدند... لاغر شدن گربه شان را ديدند ... شعر و نثر و عكس نايس و كول و پرفكت لايك كردند وبريده ديالوگ هاي فيلمهاي كيشلوفسكي و ديويدلينچ و بازي تاج و تخت گذاشتند و دريغ از يك كلمه براي ميانمار مظلوم خدايا ما خواسته يا ناخواسته عصب كشي شده ايم لطفا بيدارمان كن ... .
#مسلمانان_ميانمار
#نسل_كشي
#حال_بد
#بي_شرف_ها
#براين_غصه_گر_جان_فشانم_رواست
https://t.me/hamedaskary
Telegram
يك حامد عسكری معمولی
پراكنده های روزانه يك عدد حامد عسكری
زمين قند است، هوا قند است، دختري بلوغاتي شانه به شانه شويش گذاشته و مرد زيارت نامه ميخواند و دختر دل سپرده به نواي همسرش و مثل دو گيلاس در نوازش نسيم تاب ميخورند در زمزمه : اللهم صلي علي علي ابن موسي ...بوي زعفران دم كشيده ...بوي پونه صبح چيده مي آيد.. بوي بنفشه، بوي تسبيح چوبي ... بوي زيرگلوي نوزاد... صدايي از صعله ي حنجره اي بال مي زند : شمس جمال اميرالمومنين صلوات ... حنجره ها رفاقت ميكنند : لا هُمَّ صل علي... هنوز موهاي ساعدم خيس است مور مورم ميشود كيف ميكنم نماز مي خوانم مهر به پيشاني ام ميچسبد مي افتد روي مرمرهاي خنك تيريك صدا ميكند كيف ميكنم دلم از هم مي پاشد خرد ميشود مثل نباتي چوب دار در جدال با گرماي چايي زعفران ...تكثير ميشوم مثل همين آينه هاي تو در تو...اصلا اين فصل حرمش يك چيز ديگر است . آخ از اين روستايي هايي كه لبخندشان بوي مقدس گندم بوي آب كوزه ميدهد... بوي بيدمشك ...صورتهايي برشته ... ريشهايي چند روزه ..كلاه هايي بور از نامهرباني هاي آفتاب و لباسهايي با اتو نا آشنا ... اما آخ از دلشان كه مثل همين چلچراغ ها برخش ميزند . دست كه مي دهي باهاشان انگار بر كنده ي كاجي روسي دست كشيدي زبر است و راه كه ميروند پاهاي ترك خورده بر خنكاي مرمرها كُرُپ كُرُپ ميكند . اينك اين قلندران واحه نشين برداشت محصولشان تمام شده . اولين پولشان را خرج سفر به اين بهشت ميكنند . بوي عرق تنشان بوي عرق زحمت كشي است و رزق حلال و خيلي فرق دارد با عرق شرمساري از گناه ما كه اولي در آسمانها رايحه بال فرشته هاست و دومي فرشته ها را فراري ميدهد ... اين ها يك جوري با صاحب خانه حرف ميزنند انگار چشم در چشمند... مشهد براي اينها همين صحن و رواق هاست ... پارك آبي؟ استخر؟ شيشليك ؟ سلفي؟ هواپيما؟ نه برار اينها دلخوشكنك هايي است كه فقط ما شهري ها را اسير و عبير كرده ... فوقش برود توي يك عكاسي يك دست روي سينه اش بگذارد روي شاسي چاپ كند ببرد دهاتش بگذارد روي طاقچه كنار عكس قديمي امام و آقا تختي و يا بكوبدش بغل تابلوي كوبلني رنگ و رو رفته كه هنرنمايي عروسش است ... يا امام رضا به حق اينها من را هم ببين ... به حق همينها كه گم ميشوند همينها كه سوال شرعي ميپرسند همينها كه رويشان نميشود كفشهاي پاره شان را به كفشداري بدهند و در كيسه پلاستيكي دست ميگيرند...به حق همينها كه شام نان و پنير و هندوانه ميخورند و روي هزار تومن هزار تومن پولشان برنامه ريزي كرده اند... يا امام لطفا برويد توي ستينگ قلبم من را به حالت كارخانه برگردانيد... من دلم براي خودم تنگ شده ... من ملك بودم و فردوس برين جايم بود... همين ...
https://t.me/hamedaskary
https://t.me/hamedaskary
Telegram
يك حامد عسكری معمولی
پراكنده های روزانه يك عدد حامد عسكری
👍1
Forwarded from سپهر سوره هنر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعرخواني حامد عسگري در مدح اميرالمومنين علي عليه السلام (اختتاميه مهرواره شعر و داستان جوان سوره ) @artfest
Forwarded from 💠كانال گروه سَروِه💠
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺🎥 ببينيد: نذري دادن فقط مخصوص محرم نيست... کلیپ بسیار زیبا از هنرمندانی که به پویش مردمی #نذر_غدیر پیوستند.
@sarvehmediagroup
@sarvehmediagroup
غدير است و به لب جز ذكر يا حيدر نمي آيد
فراواني انگور است و مستي سر نمي آيد
غدير است و به جز آواي "اكملت " نمي جوشد
غدير است و به لب جز سوره ي كوثر نمي آيد
چه ذوقي ميكنم مضموني از نام تو ميچينم
چه رنجي ميكشم وقتي كه بيتم در نمي آيد
چه بنويسم ز مضموني كه در عالم نمي گنجد ؟
چه بنويسم ز اورادي كه در دفتر نمي آيد
قلم خشك است و دفترخشك و دستم خشك و ذهنم خشك
كه انگور ضريحت نيست ...شعر تر نمي آيد
همانگونه كه سيب از كنده ي عريان نمي رويد
همانگونه كه صيد از پنجه ي لاغر نمي آيد
نجف گفتم به انگشتر فروشان ذكر مي خواهم
همه گفتند: بر دُر غير يا حيدر نمي آيد
بجوي از ريشه ي اين بيت ها در الغديري كه
به اثبات غدير از آن سند بهتر نمي آيد
خدا رحمت كند علامه را ... -با من بگو آمين-
دعايش ميكنم كاري ز دستم بر نمي آيد
چه رشكي مي برم بر خاك نعلينش كه مي بينم
نشسته بر ته آن كفش و بر اين سر نمي آيد
مساوي ديده دولت را و آب بيني بز را
كز او رنجاندن موري به كاهي بر نمي آيد
علي كه از علي بودن نمي افتد به غفلت ها
طلا كه در كنار خاك و خاكستر نمي آيد
علي جز از براي حفظ دين رزمي نكرده ست و
سخن جز از عدالت بر سر منبر نمي آيد
برادر خواند حيدر را محمد... خوب مي دانست
كه از آن نابرادرها برادر در نمي آيد
محمد خوب مي دانست از تبريك بعضي ها
به جز بوي بد نامردمي و شر نمي آيد
كنون در مثنوي بايد برقصانم قلم را چون
غزل "قافيه محدود" است و از او بر نمي آيد:
"به گردابي در افتادم كه پايانش نمي بينم"
شباشب خواب اگر بينم جز ايوانش نمي بينم
بنازم در مصاف كفر برق ذوالفقارش را
بنازم با يتيمان پلكهاي بي قرارش را
بيات ترك مي بالد به خود شان و مقامت را
"موذن زاده" وقتي مي برد با شوق نامت را
نمي خوانم نمازي كه اذانش بي علي باشد
علي بود و علي بود و علي هست و علي باشد
خدا وقت وداعش با محمد يا علي گفته
خدا الحق والانصاف گل گفته ست و در سفته
چه خوشبختيم كه مستيم جامي از ولايش را
خدا از ما نگيرد سايه ي ترد عبايش را
نگاهش زهره مي تركاند از دم عبدودها را
به رقص ذوالفقارش جوي خون كرده ست صحرا را
بنازم از همه رنگي و قومي خيل عشاقش
يكي شد حضرت سلمان يكي شد "جرج جرداقش "
به هرسنگي كه ابراهيم بر كعبه بنا ميكرد
عرق از چهره مي افشرد و حيدر را صدا ميكرد
عصاي حضرت موسي كه آن بوده ست و اين بوده
دمي با ذوالفقار حيدر ما همنشين بوده
ميان مثنوي گفتن غزل مي جوشد انگاري
حماسه از تغزل جامه اي ميپوشد انگاري:
به هر در ميزنم آيينه را هايي كند امشب
كه عين الله ما را هم تماشايي كند امشب
تماشا ميكنم اوج بلنداي كلامش را
به حيرت مي نشيم شيوه و راه و مرامش را
چه مي ايد زمن غير از غلامي غلامانش
چه مي آيد زمن غير از به لب تكرار نامش را
به ما هم گوشه ي چشمي مي اندازد شب عيدي
كه مولا دوست دارد گاه گاهي هم غلامش را
اگر با بچه سيدها رفيقي خوش به احوالت
صراطي هست از آن رو نگه دار احترامش را
سبويي گر تعارف كرد ساقي كه چه اندازه ؟
بگو با عدل يك جام و كرم داري تمامش را ...
https://t.me/hamedaskary
فراواني انگور است و مستي سر نمي آيد
غدير است و به جز آواي "اكملت " نمي جوشد
غدير است و به لب جز سوره ي كوثر نمي آيد
چه ذوقي ميكنم مضموني از نام تو ميچينم
چه رنجي ميكشم وقتي كه بيتم در نمي آيد
چه بنويسم ز مضموني كه در عالم نمي گنجد ؟
چه بنويسم ز اورادي كه در دفتر نمي آيد
قلم خشك است و دفترخشك و دستم خشك و ذهنم خشك
كه انگور ضريحت نيست ...شعر تر نمي آيد
همانگونه كه سيب از كنده ي عريان نمي رويد
همانگونه كه صيد از پنجه ي لاغر نمي آيد
نجف گفتم به انگشتر فروشان ذكر مي خواهم
همه گفتند: بر دُر غير يا حيدر نمي آيد
بجوي از ريشه ي اين بيت ها در الغديري كه
به اثبات غدير از آن سند بهتر نمي آيد
خدا رحمت كند علامه را ... -با من بگو آمين-
دعايش ميكنم كاري ز دستم بر نمي آيد
چه رشكي مي برم بر خاك نعلينش كه مي بينم
نشسته بر ته آن كفش و بر اين سر نمي آيد
مساوي ديده دولت را و آب بيني بز را
كز او رنجاندن موري به كاهي بر نمي آيد
علي كه از علي بودن نمي افتد به غفلت ها
طلا كه در كنار خاك و خاكستر نمي آيد
علي جز از براي حفظ دين رزمي نكرده ست و
سخن جز از عدالت بر سر منبر نمي آيد
برادر خواند حيدر را محمد... خوب مي دانست
كه از آن نابرادرها برادر در نمي آيد
محمد خوب مي دانست از تبريك بعضي ها
به جز بوي بد نامردمي و شر نمي آيد
كنون در مثنوي بايد برقصانم قلم را چون
غزل "قافيه محدود" است و از او بر نمي آيد:
"به گردابي در افتادم كه پايانش نمي بينم"
شباشب خواب اگر بينم جز ايوانش نمي بينم
بنازم در مصاف كفر برق ذوالفقارش را
بنازم با يتيمان پلكهاي بي قرارش را
بيات ترك مي بالد به خود شان و مقامت را
"موذن زاده" وقتي مي برد با شوق نامت را
نمي خوانم نمازي كه اذانش بي علي باشد
علي بود و علي بود و علي هست و علي باشد
خدا وقت وداعش با محمد يا علي گفته
خدا الحق والانصاف گل گفته ست و در سفته
چه خوشبختيم كه مستيم جامي از ولايش را
خدا از ما نگيرد سايه ي ترد عبايش را
نگاهش زهره مي تركاند از دم عبدودها را
به رقص ذوالفقارش جوي خون كرده ست صحرا را
بنازم از همه رنگي و قومي خيل عشاقش
يكي شد حضرت سلمان يكي شد "جرج جرداقش "
به هرسنگي كه ابراهيم بر كعبه بنا ميكرد
عرق از چهره مي افشرد و حيدر را صدا ميكرد
عصاي حضرت موسي كه آن بوده ست و اين بوده
دمي با ذوالفقار حيدر ما همنشين بوده
ميان مثنوي گفتن غزل مي جوشد انگاري
حماسه از تغزل جامه اي ميپوشد انگاري:
به هر در ميزنم آيينه را هايي كند امشب
كه عين الله ما را هم تماشايي كند امشب
تماشا ميكنم اوج بلنداي كلامش را
به حيرت مي نشيم شيوه و راه و مرامش را
چه مي ايد زمن غير از غلامي غلامانش
چه مي آيد زمن غير از به لب تكرار نامش را
به ما هم گوشه ي چشمي مي اندازد شب عيدي
كه مولا دوست دارد گاه گاهي هم غلامش را
اگر با بچه سيدها رفيقي خوش به احوالت
صراطي هست از آن رو نگه دار احترامش را
سبويي گر تعارف كرد ساقي كه چه اندازه ؟
بگو با عدل يك جام و كرم داري تمامش را ...
https://t.me/hamedaskary
Telegram
يك حامد عسكری معمولی
پراكنده های روزانه يك عدد حامد عسكری
❤2
Forwarded from ذخــــيره خيــــر
#مورد_ششم
#لوازم_التحریر
#عید_غدیر
👦🏻 یادش بخیر، روزهای قبل از شروع مدرسهها
✏️همه ذوق و شوقمان نگاه کردن به وسایل مدرسه بود؛ دفترها در رنگهای مختلف، مدادهای سیاه و قرمز و رنگی، جامدادی، قمقمه، پاک کن، تراش، خط کش، کیف، کفش و لباس روز اول مدرسه
😍 ما که مزه این ذوق را چشیدیم و به فرزندانمان هم چشاندیم شاید درک درستی از حسرت کودکی که پدر مادر یا سرپرستش نمیتوانند طعم این ذوق را به او کام او بنشانند نداشته باشیم.
❗️باور کنیم چهارتا مداد و تراش آدمها را تغییر میدهد، قلبی را شاد میکند و زندگی میآورد.
کانال ذخیره خیر با محبت شما عزیزان تا امروز امیدی برای خانوادههای نیازمند بوده. تلاش میکنیم امیدی باشیم برای کودکان دانش آموزی که از لوازم التحریر مناسب بینصیب ماندهاند.
⬅️ بستهی لوازم التحریر #ذخیره_مهر:
پاک کن / تراش / خودکار آبی و قرمز / جامدادی / خط کش / مداد مشکی و قرمز / دفتر نقاشی/ دفتر100برگ / دفتر80برگ / دفتر 60 برگ / مدادرنگی/ دفترچه یادداشت
✅ هر بسته لوازم التحریر 35 هزارتومان
🍀🌹🌷🍃
🌍 جهت پرداخت آنلاین اینجا را کلیک نمایید
🏦 پرداخت بانکی:
💳 5041-7210-4821-7294
⬅️ بانک رسالت - به نام محمد رسولی داود کریمی
📲پرداخت موبایلی با کد UUSD :
*788*97*10010#
🔴 چنانچه مبلغ جمع آوری شده در هر مورد بيشتر از مبلغ مورد نياز نيازمند بود، مازاد آن در حساب كانال ذخيره میشود و برای موارد همياری بعدی انشاءالله مصرف خواهد شد.
👈 کانال #ذخیره_خیر : @zakhirekheir
🍀🌹🌷🍃
#لوازم_التحریر
#عید_غدیر
👦🏻 یادش بخیر، روزهای قبل از شروع مدرسهها
✏️همه ذوق و شوقمان نگاه کردن به وسایل مدرسه بود؛ دفترها در رنگهای مختلف، مدادهای سیاه و قرمز و رنگی، جامدادی، قمقمه، پاک کن، تراش، خط کش، کیف، کفش و لباس روز اول مدرسه
😍 ما که مزه این ذوق را چشیدیم و به فرزندانمان هم چشاندیم شاید درک درستی از حسرت کودکی که پدر مادر یا سرپرستش نمیتوانند طعم این ذوق را به او کام او بنشانند نداشته باشیم.
❗️باور کنیم چهارتا مداد و تراش آدمها را تغییر میدهد، قلبی را شاد میکند و زندگی میآورد.
کانال ذخیره خیر با محبت شما عزیزان تا امروز امیدی برای خانوادههای نیازمند بوده. تلاش میکنیم امیدی باشیم برای کودکان دانش آموزی که از لوازم التحریر مناسب بینصیب ماندهاند.
⬅️ بستهی لوازم التحریر #ذخیره_مهر:
پاک کن / تراش / خودکار آبی و قرمز / جامدادی / خط کش / مداد مشکی و قرمز / دفتر نقاشی/ دفتر100برگ / دفتر80برگ / دفتر 60 برگ / مدادرنگی/ دفترچه یادداشت
✅ هر بسته لوازم التحریر 35 هزارتومان
🍀🌹🌷🍃
🌍 جهت پرداخت آنلاین اینجا را کلیک نمایید
🏦 پرداخت بانکی:
💳 5041-7210-4821-7294
⬅️ بانک رسالت - به نام محمد رسولی داود کریمی
📲پرداخت موبایلی با کد UUSD :
*788*97*10010#
🔴 چنانچه مبلغ جمع آوری شده در هر مورد بيشتر از مبلغ مورد نياز نيازمند بود، مازاد آن در حساب كانال ذخيره میشود و برای موارد همياری بعدی انشاءالله مصرف خواهد شد.
👈 کانال #ذخیره_خیر : @zakhirekheir
🍀🌹🌷🍃
Forwarded from مکتب الرضاعلیه السلام
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#گزارش_تصویری
#ایستگاه_ولایت
جمعــــه۱۷شـــهریورماه۹۶
(شـــب عيـــدغديــــــرخــٰم)
بيست متـــری افســـریـــه
نبــش۱۵متـــــری ســـــوم
@razaviooun
#ایستگاه_ولایت
جمعــــه۱۷شـــهریورماه۹۶
(شـــب عيـــدغديــــــرخــٰم)
بيست متـــری افســـریـــه
نبــش۱۵متـــــری ســـــوم
@razaviooun
Forwarded from توييتگرام
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from در محضر نهجالبلاغه
#خطبه59
«هنگامي كه امام (علیه السلام) تصميم گرفت با خوارج نبرد كند، به او گفته شد:
آنها از پل نهروان گذشته اند، امام (علیه السلام) چنين فرمود:»،
«قتلگاهشان كنار نهر است»
قتلگاه آنان، اين سو، در كنار نهر است، بخدا سوگند از آنها حتي #ده نفر باقي نخواهد ماند، و از شما ده نفر كشته نخواهد شد.،
مرحوم سيد رضي مي گويد: مقصود از «نطفه» آب نهر است،، و اين فصيحترين كنايه در مورد آب است
گر چه آب زياد و فراوان هم باشد،، در گذشته نيز كه شبيه اين سخن گذشت اشاره به چگونگي اين كنايه نموديم، (در خطبه 48)
#نهج_البلاغه_ای_شویم
«هنگامي كه امام (علیه السلام) تصميم گرفت با خوارج نبرد كند، به او گفته شد:
آنها از پل نهروان گذشته اند، امام (علیه السلام) چنين فرمود:»،
«قتلگاهشان كنار نهر است»
قتلگاه آنان، اين سو، در كنار نهر است، بخدا سوگند از آنها حتي #ده نفر باقي نخواهد ماند، و از شما ده نفر كشته نخواهد شد.،
مرحوم سيد رضي مي گويد: مقصود از «نطفه» آب نهر است،، و اين فصيحترين كنايه در مورد آب است
گر چه آب زياد و فراوان هم باشد،، در گذشته نيز كه شبيه اين سخن گذشت اشاره به چگونگي اين كنايه نموديم، (در خطبه 48)
#نهج_البلاغه_ای_شویم
ساعت دو شبه ... ناي بدو بدو نداره ولي دلش ميخواد بيدار باشه. اينجور وقتا گيرش ميارم و ميشينيم به حرف زدن . مي رم تولايه هاي خيالي ذهنش رو ميچرخم و ميام بيرون ... اين هفده دقيقه از جلسه يكساعت و چهل دقيقه اي من و ميرزانيكان خان شكسته نويسه... قصه قصه ي هزار پاي تنهايي است كه ميره لب يه رود خونه آب خوره و ميبينه توي رودخونه يه عالمه چشم ريخته ... چشمها رو جمع ميكنه و هديه ميده به دوستاش تو جنگل ... موش كور.. و طوطي اي كه عقاب چشمش رو ناكار كرده و باقي قضايا...