يك حامد عسكری معمولی
23.1K subscribers
1.14K photos
454 videos
30 files
386 links
پراكنده های روزانه يك عدد حامد عسكری
Download Telegram
به بهانه خبر غم‌انگیز دزدیده شدن و ازدست رفتن بنیتا کودک ۸ماهه
🔰تجربه سایر کشورها در بکارگیری ICT و یافتن سریع سارقین کودکان

👈ساعت۱۰:۳۰دقیقه صبح پنج‌شنبه ۲۹ تیرماه پدر جوانی همراه دختر ۸ ماهه‌اش سوار بر خودروی خود از داخل پارکینگ خانه خارج شدند؛ پدر جوان درحالی‌که خودرو روشن بوده برای بستن درب پارکینگ از خودرو پیاده می‌شود، اما لحظاتی نگذشته بود که خودرو همراه کودک در مقابل چشمان پدر به سرقت رفت؛ پس از شش روز از ماجرای سرقت درحالی‌که سرنخ مشخصی در دست نبود با تلاش قابل‌ستایش پلیس سارقین دستگیر شدند اما افسوس که طفل ۸ ماهه به علت گرما و گرسنگی و تشنگی جان خود را ازدست‌داده است.

👈شاید راه اندازی برخی سیستم‌های هشداردهی که بدین منظور ایجادشده‌اند در یافتن سریع‌تر کودکان و دستگیری سارقین کمک بزرگی باشد که البته چنین نیز هست!

👈به گزارش نشریه الکترونیک ترند، در آمریکا سیستمی تحت عنوان AMBER Alert یا وضعیت اضطراری کودک ربایی، تحت قوانین #رگولاتوری آن کشور راه‌اندازی شده است که یک سامانه برای هشدار در زمان ربودن کودکان است؛ مشابه آن نیز در کانادا، کشورهای عضو اتحادیه اروپا و چند کشور دیگر راه اندازی شده است.

براساس یکی از آمار اعلامی در سال ۲۰۱۵ تنها در یک روز، ۸۰۰ کودک در امریکا به‌واسطه تماس‌های مردمی نجات‌یافته‌اند.

👈مواردی که مشمول هشداردهی می‌شود:
سازمان مدیریت بحران ایالات متحده، سه نوع اعلان را مشمول هشداردهی عمومی از طریق سیستم‌های مخابراتی قرار داده است:
- هشدارهای AMBER برای موارد کودک ربایی
- تهدیدات جانی مرتبط با بلایای طبیعی مثل طوفان
- هشدار در شرایط اضطراری ملی در سطح ریاست جمهوری مانند ۱۱ سپتامبر و…

👈روش های هشداردهی:
– استفاده از امکانات شبکه هوشمند حمل ونقل (ITS):
– هشداردهی اضطراری بی سیم (WEA)
– آگاه سازی از طریق پیامک یا سیستم پخش سلولی شبکه #اپراتور های موبایل: بوسیله این سیستم، صاحبان تلفن همراه پیام هشداری که معمولا همراه با صدایی آژیر مانند و بلند همراه با متنی که حاوی توضیح کوتاه از نوع خودرو و پلاک اتومبیل است دریافت کرده و عملا هزاران و شاید میلیون‌ها نفر طی چند دقیقه از وقوع کودک ربایی مطلع می‌شوند تا درصورت مشاهده خودرو به سرقت رفته، نسبت به گزارش سریع موقعیت سارق اقدام کنند...

اطلاعات تکمیلی: منبع

🌀مرجع آخرین اخبارحوزه ICT و تلکام @webcheen 🌀
Forwarded from اخبار ویژه
#سلام | روایت کم‌تر دیده‌شده از شهید صیاد شیرازی؛ فرمانده #عملیات_مرصاد از روز عملیات

♦️ به‌مناسبت پنجم مرداد؛ سال‌روز عملیات مرصاد

🔹 منافقین می‌خواستند به طرف کرمانشاه بیایند اما مردم از اسلام‌آباد تا کرمانشاه با هر وسیله‌ای که داشتند -از تراکتور و ماشین- آمده بودند در جاده و راه را بند آورده بودند. اولین کسی که جلوی این‌ها را گرفت، خود مردم بودند.

🔹 ساعت ۵ صبح رفتیم. همه‌ی خلبان‌ها در پناه‌گاه آماده بودند. توجیه‌شان کردم که اوضاع در چه مرحله‌ای هست و تا هلی‌کوپتر کبری و یک هلی‌کوپتر ۲۱۴ آماده شدند که با من برای شناسایی برویم و بعد بقیه بیایند. این دو تا کبری را داشتیم؛ خودمان توی هلی‌کوپتر ۲۱۴ جلو نشستیم. گفتم: همین‌جور سرپائین برو جلو ببینیم، این منافقین کجایند. همین‌طور از روی جاده می‌رفتیم، نگاه می‌کردیم، مردم سرگردان را می‌دیدیم. ۲۵ کیلومتر که گذشتیم، رسیدیم به گردنه‌ی «چهار زبر» که الان، اسمش را گذاشته‌اند «گردنه‌ی مرصاد».

🔹 یک‌دفعه نگاه کردم، مقابل آن‌ور خاک‌ریز، پشت سر هم تانک، خودرو و نفربر همین‌جور چسبیده و همه معلوم بود مربوط به منافقین است و فشار می‌آورند تا از این خاک‌ریز رد بشوند. به خلبان‌ها گفتم: دور بزنید وگرنه ما را می‌زنند. به این‌ها گفتم: بروید از توی دشت. یعنی از بغل برویم؛ رفتیم از توی دشت از بغل، معلوم شد که حدود ۳ تا ۴ کیلومتر طول این ستون است. من کلاه گوشی داشتم. می‌توانستم صحبت کنم: به خلبان گفتم: این‌ها را می‌بینید؟ این‌ها دشمنند بروید شروع کنید به زدن تا بقیه هم برسند. خلبان‌های دو تا کبری‌ها رفتند به طرف ستون، دیدم هر دوی‌شان برگشتند. من یک‌دفعه دادوبی‌دادم بلند شد، گفتم: چرا برگشتید؟ گفت: بابا! ما رفتیم جلو، دیدیم این‌ها هم خودی‌اند. چی‌چی بزنیم این‌ها رو؟!

🔹 خوب این‌ها ایرانی بودند، دیگر مشخص بود که ظاهراً مثل خودی‌ها بودند و من هرچه سعی داشتم به آن‌ها بفهمانم که بابا! این‌ها منافقند. گفتند: نه بابا! خودی را بزنیم! برای ما مسئله دارد؛ فردا دادگاه انقلاب، فلان. آخر عصبانی شدم، گفتم بنشین زمین. او هم نشست زمین. دیدیم حدوداً ۵۰۰ متری ستون زرهی نشسته‌ایم و ما هم پیاده شدیم و من هم به‌خاطر این‌که درجه‌هایم مشخص نشود، از این بادگیرها پوشیده بودم، کلاهم را هم انداخته بودم توی هلی‌کوپتر. عصبانی بودم، ناراحت که چه‌جوری به این‌ها بفهمانم که این دشمن است؟! گفتم: بابا! من با این درجه‌ام مسئولم. آمدم که تو راحت بزنی؛ مسئولیت با منه. گفت: به خدا من می‌ترسم؛ من اگر بزنم، این‌ها خودی‌اند، ما را می‌برند دادگاه انقلاب.

🔹 حالا کار خدا را ببینید! منافقین مثل این‌که متوجه بودند که ما داریم بحث می‌کنیم راجع به این‌که می‌خواهیم بزنیم آن‌ها را، منافقین سر لوله‌ی توپ را به طرف ما نشانه گرفتند. این‌ها مثل این‌که وارد هم نبودند، زدند. گلوله، ۵۰ متری ما که به زمین خورد، من خوشحال شدم، چون دلیلی آمد که این‌ها خودی نیستند. گفتم: دیدی خودی‌ها را؟ این‌ها بچه‌ی کرمانشاه بودند، با لهجه‌ی کرمانشاهی گفتند: به علی قسم الان حسابش را می‌رسیم. سوار هلی‌کوپتر شدند و رفتند.

🔹 اولین راکتی که زد، کار خدا بود، اولین راکت خورد به ماشین مهمات‌شان، خود ماشین منفجر شد. بعد هم این گلوله‌ها که داخل بود، مثل آتش‌فشان می‌رفت بالا. بعد هم این‌ها را هرچه می‌زدند، از این طرف، جای‌شان سبز می‌شدند، باز می‌آمدند.
بعد از ۲۴ ساعت با لطف خداوند، اینان چه عذابی دیدند.

🔹 بعضی از آن‌ها فراری می‌شدند توی این شیارهای ارتفاعات، که شیارها بسته بود، راه نداشت، هرچه انتظار می‌کشیدیم، نمی‌آمدند. می‌رفتیم دنبال آن‌ها، می‌دیدیم مرده‌اند. این‌ها همه سیانور خوردند، خودشان را کشتند. توی این‌ها، دخترها مثلاً فرماندهی می‌کردند. از بی‌سیم‌ها شنیده می‌شد: زری، زری! من به‌گوشم. التماس، درخواست، چه بکنند؟ اوضاع برای آن‌ها خراب بود.

🔹 به‌هرحال خداوند متعال در آخر این روز جنگ یا عملیات «مرصاد» به آن آیه‌ی شریفه، عمل کرد که خداوند در آیه‌ی شریفه می‌فرماید: «با این‌ها بجنگید، من این‌ها را به دست شما عذاب می‌کنم و دل‌های مؤمن را شفا می‌دهم و به شما پیروزی می‌دهم.» و نقطه‌ی آخر جنگ با پیروزی تمام شد که کثیف‌ترین و خبیث‌ترین دشمنان ما (منافقین) در این‌جا به درک واصل شدند و پیروزی نهایی ما، یک پیروزی عظیمی بود.»
کتاب رمز عبور، ۱، صفحه‌ی ۱۱۳

@akhbarevijeh
نسيني الدنيا

نسيني الدنيا نسيني العالم
دوبني حبيبي وسبني اقولك احلي كلام
لو الف الدنيا لو الف العالم
مش ممكن زي غرامك انت الاقي غرام

لو اقولك اني بحبك
الحب شوية عليك
لو ثانية انا ببعد عنك
برجع مشتاق لعنيك
ضمني خليك وياية
دوبني ودوب في هواية
تعال نعيش اجمل ايام

كان اجمل يوم في حياتي
يوم ماقابلتك ياحياتي
ماقدرتش اتحمل من غير ماافكر لحظة
لقيتني بدوب في هواك
خدتني من كل الناس عشت في اجمل احساس
ونسيت ياحبيبي الدنيا معاك
آه ه ه ه

لو اقولك اني بحبك
الحب شوية عليك
لو ثانية انا ببعد عنك
برجع مشتاق لعنيك
ضمني خليك ويايه
دوبني ودوب في هواية
تعال نعيش اجمل ايام
لو اقولك

انا شايلك جوه عنيّه والدنيا دي شاهده عليّه
انا جنبك وبحبك
مش ممكن اقدر انا يا حبيبي انساك
بتمني العمر يطول وافضل احبك علي طول
ده انا ياما حلمت اكون وياك
آه ه ه ه

لو اقولك اني بحبك
الحب شوية عليك
لو ثانية انا ببعد عنك
برجع مشتاق لعنيك
ضمني خليك ويايه
دوبني ودوب في هواية
تعال نعيش اجمل ايام




راغب علامة
👍1
Forwarded from تیوال ادبیات
تیوال برگزارمی کند:
کارگاه«زيستن شاعرانه»

📚حامد عسكرى
📝شاعرونويسنده
🗓شهريور۹۶

٢٠ درصد تخفيف ثبت نام گروهى، دانشجويى و دانش آموزى

📍ثبت نام وهماهنگى :
‏http://tiw.al/N4a
09392588780

@literawall
.
به خدا آقاجان آن موقع ها مشهدتان حال و هواي ديگري داشت ... مشهدتان عوض شد ما هم عوض شد... سفر براي ما آن موقع ها يك ابَر مفهوم بود... آنهم سفر مشهد پدرم معلم ساده اي بود و سالي يكبار مارا مي برد مشهد... چوي مشهد را مي انداخت توي فاميل و يكهو ميشديم پنج تا ماشين ( ماشين در دهه شصت يعني پيكان بي كولر) و راه مي افتاديم ... توي راه اذيتمان ميكردند ماشينها مال بم بودند و ماشين بمي يعني يك قاچاقچي موادمخدر بالقوه ... پدرم توي مشهد يك مدرسه دوسه كلاس درس اجاره ميكرده و ميشد پرستاره ترين هتل جهان براي ما ...قابلمه و كاسه بشقابمان را هم مادرمان مي آورد و نيمكتهاي گوشه چيده كلاس كابينتهايي بودند براي چينش جهيزيه مينيمال مادرم در خانه جديدش .دو چيز برجگرمان در مشهدتان خال زد آقاجان يكي سوار شدن بر پله برقي هاي بازار رضاتان كه هميشه خاموش بودند و يكي خوردن مرغهاي سرخ گردون سوخاري در حوالي حرم ...پدرم دستش تنگ بود و من هم ماخوذ به حياي دهه شصت ...نسل من نه پارك آبي داشت نه در برادران كريم غذا خورد نه در بازارهاي روسها و عرب ها و مگامال ها برايش بن تن و مردعنكبوتي و ماشين كنترلي خريدند نه سلفي گرفت نه غذاي حضرتي. نهايت دستاوردش نوار جواد فروغي بود و فرفره هاي چوبي كه جلوي باغ وحش بعد از ديديدن فيل واقعي و شير و پلنگ هاي افسرده از زنهاي كولي گيس بافته با صورتهايي چروك و لبهايي خالكوبي شده كه برايش خريدند... نه پاستيل ميخريدند برايمان نه لواشكهاي مارك دار ، همان نبات بود و زعفران و شوكولاتهايي كه مثل برشي از پوست گورخري برنزه شده بودند . عوضش بم كه برميگشتيم جلويمان گوسفند زمين ميزدند و ما بچه ها را محكم ماچ ميكردند و صدايمان مي زدند : زائر خُردو آقا ( خرد يعني كوچك) و ما حس ميكرديم خيلي خاصيم ... دلم براي آن زيارتها لك زده آقاجان دنيا جلو رفته و اين اصلا چيز بدي نيست ولي دلم را به همان روزها برگردان ... راستي تولدتان مبارك آقاجان ...
.
شرح عكس: عكس در شيراز است برگشتنا از مشهد زن عمو عشرت كه الان با سرطان ميجنگد... من كمترين با شلوارشش جيب آمريكايي سميه دخترعمه ام كه الان مادر است ... نشسته : عموحسين كه الان در بم سرسره بادي دارد و استخر توپ پيش پايش پسرش ميثم كه در خودروسازي كارميكند و من مرده ام براي فيگورش دو فرزند دارد و روي زانوي عمو حسين ساره خانم كه الان مادر دو پسر است ساره خانم از عكس متنفر بود ... عكاس هم به احتمال قوي آقا مظفر شوهر عمه ام است كه حافظ قرآن بود و سكته قلبي در چهل و شش سالگي خاطره ش كرد

https://t.me/hamedaskary
❤1
Forwarded from خانه فیلم داستانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎼نماهنگ #نقره_جادو
💠تقدیم به ساحت علی ابن موسی الرضا (ع)
🎬کارگردان #ابوذر_حیدری
🎤با صدای #صابر_خراسانی
📺نسخه با کیفیت HD
https://goo.gl/idhP79
🔸محصول #خانه_فیلم_داستانی
@filmdastani_ir
Forwarded from ذخــــيره خيــــر
به نام خالق روزی دهنده

💧قطره دریاست اگر با دریاست
ورنه او قطره و دریا دریاست

‼️اینجا یک کانال مجازی نیست
✅"ذخــــيره خيــــر" میخواهد پلی باشد از فضای مجازی به حقیقی ترین طعم تلخ دنیا
😔فقر شاید دیوار به دیوار خانه ما باشد و من و تو بی خبر هر شب را به صبح برسانیم
🙏#ذخــــيره_خيــــر تمرین مهربانی است و در حساب بانکی اش 1000 تومان با بی نهایت برابر است
🔷خواستم بگویم در این مسیر پشت گرمی ما باشید...

👈دیدم درست ترش این است که:

❤️"ما در این مسیر پشت سر شماییم"❤️

یا علی💐

📣 لینک عضویت در کانال

https://t.me/zakhirekheir
❤1
ذخــــيره خيــــر
به نام خالق روزی دهنده 💧قطره دریاست اگر با دریاست ورنه او قطره و دریا دریاست ‼️اینجا یک کانال مجازی نیست ✅"ذخــــيره خيــــر" میخواهد پلی باشد از فضای مجازی به حقیقی ترین طعم تلخ دنیا 😔فقر شاید دیوار به دیوار خانه ما باشد و من و تو بی خبر هر شب را به صبح…
دوستان سلام بچه هاي خوبي ان تك تك شون رو ميشناسم يه عده جوون امام حسيني و پاكار كه دور هم جمع شدن لبخند رو لباي هموطناشون بنشونن از صفر هم شروع كردن بهشون اعتماد كامل دارم تنهاشون نذارين ...
چهاردهم مرداد سالروز صدور فرمان مشروطه
Forwarded from سعید صدرائیان؛ همین
‏شب به شب قوچي ازين دهكده كم خواهد شد
ماده گرگي دل اگر از سگ چوپان ببرد

#سلفى_حقارت
#تفاوت غیرت و بی غیرتی
Forwarded from Mahdi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺نسخۀ اینستا گرام🔺

🌞 فراخوان کنگرۀ شعر بقیع "آخرین حرم"

akharinharam.com
instagram.com/akharinharam
@akharinharam