کلام | سید حمید حسینی
3.29K subscribers
548 photos
477 videos
135 files
1.28K links
✳️ یادداشت‌ها و پیشنهادهایی در مسیر آگاهی

✅ نقد و نظرتان به دیدهٔ منّت

⬅️ آی‌دی شخصی: @hamidhosseiniii


✳️ https://t.me/hamidhossaini

✳️ https://www.instagram.com/kalam_hamidhosseini

✳️ https://youtube.com/@kalam-hamidhossaini?si=YoSpPRwXyv9bGO2D
Download Telegram
💢 گفتگویی درباره انحصار یا کثرت‌گرایی دینی 💢

بخش ششم

ادامهٔ نقد یکی از دوستان بر ویدیوی «آیا اسلام شرط نجات است؟»


اگر مراد شما از اینکه «آیین خودش نیز حق است» این باشد که آن دین منشأ الهی داشته و مشتمل بر بخشی از حقیقت و هدایت الهی است، این سخن محل بحثی نیست؛ اما اگر مراد این باشد که آن دین همچنان در کنار اسلام، شریعتی حق و لازم‌الاتباع است، با توجه به اینکه اسلام خود را ناسخ و حاکم بر شرایع پیشین معرفی می‌کند، دیگر جایی برای انتخاب میان آن دو به معنای مورد بحث باقی نمی‌ماند؛ زیرا با پذیرش خاتمیت، تکلیف روشن شده است. ترجیح در جایی معنا دارد که میان دو دلیل هنوز راه‌حل قطعی وجود نداشته باشد و انسان با بررسی قرائن، اقرب‌إلی‌الواقع را برگزیند؛ نه جایی که یک دلیل، خود را ناسخ و حاکم بر دلیل پیشین معرفی کرده است.
از همین‌جا اشکال ترجیح اسلام‌ندادن به دلیل خانواده، فرهنگ و آرامش اجتماعی نیز روشن می‌شود؛ زیرا این عوامل، حتی اگر علت روان‌شناختی انتخاب باشند، دلیلی بر اقربیت آن انتخاب به واقع نیستند. البته اگر ملاحظاتی مانند حفظ جان یا دفع مفسده در میان باشد، ممکن است انسان حق را بپذیرد و در شرایط ضرورت آن را کتمان کند؛ چنان‌که در ماجرای
مؤمن آل‌فرعون نمونه‌ای از آن را می‌بینیم. بنابراین بحث بر سر امکان کتمان ایمان در شرایط خاص نیست، بلکه بر سر ترجیح یک دین بر دین دیگر صرفاً به دلیل سازگاری بیشتر با محیط و خانواده است.

۳. درباره مبارزه قرآن با انحصارطلبی
به نظرم در اینجا باید میان انحصار حقیقت و ادعای مالکیت انحصاری انسان بر حقیقت تفکیک کرد. اینکه هیچ انسانی مالک مطلق حقیقت نیست و فهم ما از آن ممکن است خطاپذیر باشد، سخن درستی است؛ اما این به معنای متکثر بودن خود حقیقت یا حقانیت هم‌زمان ادیان متعارض نیست. اتفاقاً اگر اسلام خاتمیت پیامبر و نهایی‌بودن شریعت خود را ادعا می‌کند، این ادعا را نمی‌توان صرفاً یکی از «زاویه دیدهای» بشری دانست.
از سوی دیگر، آیات ۴۴ تا ۴۶ سوره مائده نیز باید در کنار یکدیگر دیده شوند. قرآن تورات و انجیل را دارای هدایت و نور می‌داند، اما بلافاصله قرآن را «مُهَیْمِنًا عَلَیْهِ» معرفی می‌کند؛ یعنی نسبت قرآن با آن کتاب‌ها صرفاً تأیید یکسان و هم‌عرض بودن آنها نیست، بلکه قرآن جایگاه نظارت، تصدیق و حاکمیت بر آنها دارد.
همچنین آیاتی مانند بقره ۶۲ و مائده ۶۹، ملاک نجات را در قالب کلیِ ایمان و عمل صالح بیان می‌کنند؛ اما این به‌خودی‌خود به معنای تعدد و تکثر ادیان حق نیست. همان‌گونه که برای فهم دقیق ملاک نجات باید قیود و توضیحات قرآن را در مجموع آیات دید، در اینجا نیز نمی‌توان یک ملاک کلی را جدا از آیاتی دانست که مصداق آن را مشخص می‌کنند؛ از جمله: «وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ» محمد، ۲.
بنابراین، اینکه انسان مالک مطلق حقیقت نیست، با این سخن که حقیقت واحد است و قرآن و پیامبر خاتم جایگاه نهایی اسلام را روشن کرده‌اند هیچ تعارضی ندارد. اتفاقاً اگر بگوییم چون فهم انسان خطاپذیر است، پس انحصار حق نمی‌تواند صادق باشد، این استدلال شامل خودِ این دیدگاه نیز می‌شود؛ زیرا آن نیز حاصل فهم و داوری انسانی است. بنابراین باید میان تواضع معرفتی انسان و تکثر حقیقت تفکیک کرد.
در نهایت، آیاتی که مورد استناد قرار گرفتند، مبارزه قرآن با انحصارطلبیِ بی‌دلیل و متعصبانه را نشان می‌دهند، نه نفی هرگونه انحصار حقِ مبتنی بر برهان. خود قرآن، در عین تصدیق اصل الهی‌بودن ادیان پیشین، درباره دین پس از آمدن پیامبر خاتم صریحاً می‌فرماید:
«وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ ۝ كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ» آل‌عمران، ۸۵ـ۸۶.
بنابراین، نفی انحصارطلبیِ متعصبانه با پذیرش انحصار حق بر اساس برهان و بیان قرآن، دو مسئله متفاوت‌اند.
افزون بر این، قرآن درباره کسانی که پس از روشن‌شدن بیّنات، حقیقت را کتمان می‌کنند، می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ» (بقره، ۱۵۹). بنابراین، سخن قرآن صرفاً این نیست که هرکس برداشت خود را داشته باشد؛ بلکه پس از آمدن بیّنات و روشن‌شدن حقیقت، کتمان آن را نیز به‌شدت نکوهش می‌کند.


ادامه در پست بعد 👇

⭕️ @hamidhossaini
❤3🙏1
💢 گفتگویی درباره انحصار یا کثرت‌گرایی دینی 💢

بخش هفتم

ادامهٔ نقد یکی از دوستان بر ویدیوی «آیا اسلام شرط نجات است؟»

۴. با توجه به توضیحاتی که در بخش سوم عرض کردم، به نظرم این قسمت نیز تا حد زیادی روشن می‌شود. اینکه دسترسی انسان به حقیقت از مسیر فهم و برداشت او صورت می‌گیرد، به معنای هم‌ارزش بودن همه برداشت‌ها نیست؛ ممکن است دو نفر به نتایج متفاوتی برسند، اما یکی بر اساس برهان و مقدمات صحیح و دیگری بر اثر شبه‌برهان، مقدمات ناقص، ظنیات یا تعصب. بنابراین «من چنین فهمیده‌ام» به‌خودی‌خود نه ملاک حقانیت است و نه لزوماً ملاک معذوریت؛ بلکه باید خودِ مقدمات و فرایند استدلال شخص نیز از نظر عقل و منطق ارزیابی شود. ازاین‌رو، فهم شخصی به‌تنهایی ملاک نیست، بلکه فهم شخصیِ مبتنی بر اصول صحیح و استدلال معتبر اهمیت دارد. همچنین اینکه اگر ما در محیط و خانواده دیگری بودیم شاید به نتیجه دیگری می‌رسیدیم، صرفاً یک احتمال است و به‌خودی‌خود اعتبار تشخیص فعلی ما را نفی نمی‌کند. بنابراین باید میان ثابت‌بودن حقیقت، خطاپذیری فهم انسان و تفاوت مسئولیت افراد متناسب با حجتِ در دسترسشان تفکیک کرد.

۵. در اینجا به نظرم یک سوءتفاهم پیش آمده است. بنده هرگز نگفته‌ام که تشخیص حق را باید از افراد گرفت و به شخص دیگری سپرد؛ اتفاقاً هرکس باید با عقل و وجدان و بر اساس حجتی که در اختیار دارد خودش حقیقت را جست‌وجو و تشخیص دهد. سخن من این است که تشخیص شخصی با سلیقه‌ای و نسبی‌بودن معیار حق تفاوت دارد*؛ انسان خودش داوری می‌کند
، اما معیار داوری، سلیقه او نیست، بلکه برهان، وحی و حجت است. اتفاقاً آیات قصص ۴۹ و ۵۰ نیز همین را می‌گویند: قرآن نمی‌فرماید هرکس هرچه را خودش حق تشخیص داد همان حق است؛ بلکه می‌فرماید اگر هدایت برتر و برهان‌آور آمد و انسان از آن پیروی نکرد از جمله کسانی است که: *«فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّما يَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّـهِ إِنَّ اللَّـهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ.»

بنابراین، مسئولیت شخصیِ تشخیص، به معنای اعتباربخشی به هر تشخیص شخصی نیست؛ بلکه هرکس مسئول است با تمام توان خود، در برابر حجت و برهان تسلیم شود.

۶. بنده نیز با اصل حق‌طلبی، شنیدن سخن مخالف و تسلیم در برابر برهان کاملاً موافقم و نگرانی من ناظر به این امور نیست. سخن من صرفاً درباره احتمال سوءاستفاده از این گفتمان است؛ اینکه مبادا برخی «زاویه دید» و «معذوریت» را دستاویزی برای توجیه هواهای نفسانی و منافع شخصی قرار دهند. بنابراین این هشدار، نفی حق‌طلبی نیست؛ بلکه تأکید بر این است که حق‌طلبی باید با تبعیت از حجت و برهان ملازم باشد، نه با توجیه خواسته‌های شخصی.

۷. در این بخش نیز به نظرم اختلاف چندانی باقی نمی‌ماند. سخن من صرفاً این نیست که فضائل اسلام را بشناسیم، بلکه این است که التزام به شریعت اسلام و عمل به تکالیف آن، انسان را به مراتب و اهدافی از کمال می‌رساند که صرفِ حق‌طلب بودن و رسیدن به نجات، لزوماً به معنای رسیدن به آنها نیست. در ادبیات فقهی نیز اصل معروف «الکفار مکلّفون بالفروع کما هم مکلّفون بالأصول»* ناظر به همین معناست که تکالیف دینی در تعالی و کمال انسان نقش واقعی دارند. بنابراین حتی اگر برای برخی حق‌طلبانِ دیگر ادیان، با فرض تمام‌نشدن حجت، عذر و اجر قائل شویم، این به معنای هم‌رتبه دانستن آنان با کسی نیست که به اسلام و تمام مراتب و تکالیف آن ملتزم شده و از آثار تربیتی و کمالی آن بهره‌مند می‌شود.


ادامه در پست بعد 👇

⭕️ @hamidhossaini
❤3🙏1
💢 گفتگویی درباره انحصار یا کثرت‌گرایی دینی 💢

بخش هشتم

در پاسخ به نقد اخیر این دوست گرامی چنین نوشتم:

۱) دربارهٔ وظیفهٔ بررسی و قیاسِ اسلام با ادیانِ دیگر
اساس سخن شما در این بند بر این فرض استوار است که هر یهودی و مسیحی می‌داند اسلام در امتداد دین اوست و ازآنجاکه وی منتظر آمدن پیامبری تازه است، پس باید اسلام را بررسی کند. اما این فرض، با واقعیت نمی‌خواند. اغلب مسیحیان و یهودیان اساساً چنین تصوری ندارند. یهودی در انتظارِ ظهورِ ماشیح است، و مسیحی در انتظارِ بازگشت مسیح، نه در انتظارِ پیامبری جدید و شریعتی تازه. آنان بر پایهٔ همان تعالیمی که از کودکی آموخته‌اند، دین خود را پایان‌بخش ادیان می‌دانند و هر دینی را که پس از آن بیاید باطل می‌شمارند؛ درست همان‌گونه که یک مسلمان، هر دعوت پس از اسلام را باطل می‌داند.
اکنون سخن بر سرِ این نیست که این باور درست است یا نه؛ سخن بر سرِ این است که اگر کسی همهٔ تلاش خود را در حدِّ وسعش به کار بسته و صادقانه به چنین نتیجه‌ای رسیده باشد، چه تفاوتی دارد با آن مسلمانی که معتقد است لزومی به بررسی ادیانِ تازه نیست؟ اگر ما آن مسلمان را معذور می‌دانیم، به چه دلیلی این یهودی یا مسیحی را معذور ندانیم؟ اینجاست که آن اصلِ کلی دوباره خود را نشان می‌دهد: مدارِ مسئولیت، اتمامِ حجت بر شخصِ معیّن است، و گشوده‌بودنِ پرونده به تعبیرِ شما، با صدورِ حکم یکی نیست.

۲) دربارهٔ خاتمیت و نسخ
به استناد چه دلیلی می‌فرمایید اسلام ادیانِ پیشین را نسخ کرده است؟ قرآن نه‌تنها از نسخ این ادیان سخن نگفته، بلکه خود را مصدِّقِ آنها نامیده و با صراحت به اهلِ تورات و انجیل فرمان داده که از احکامِ همان کتاب‌ها پیروی کنند: «وَلْیَحْکُمْ أَهْلُ الْإِنْجِیلِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِیهِ» و «لَسْتُمْ عَلَىٰ شَیْءٍ حَتَّىٰ تُقِیمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِیلَ». آیا این فرمان‌ها دربارهٔ کتابی است که نسخ شده؟
ولی حتی اگر بر فرض بپذیریم که ادیان گذشته نسخ شده‌اند، باز چیزی در گفت‌وگوی ما تغییر نمی‌کند؛ زیرا فرضِ سخن این است که این افراد به چنین نسخی پی نبرده‌اند و در این ندانستن تقصیری ندارند.
البته روشن است که اگر کسی به برتریِ اسلام و مهیمن‌بودن قرآن نسبت به کتبِ پیشین پی برده باشد، بی‌گمان وظیفه دارد از هدایت‌های این کتاب بهره ببرد و آن را مبنا قرار دهد. اما مبنا قرار دادنِ قرآن، به‌معنای نسخ و بطلانِ شرایعِ پیشین نیست؛ آن شرایع همچنان برای کسانی که صادقانه آنها را حکمِ خدا می‌دانند و به شریعتی برتر دست نیافته‌اند، معتبر است.
ضمناً خوب است به این نکته نیز توجه کنید که آیاتی که دربارهٔ نکوهشِ کتمانِ حق آوردید، بی‌استثنا مقیّد به قیدِ «مِن بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ» و «وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ» و «وَجَاءَهُمُ الْبَیِّنَاتُ»‌ و مانند آن است. یعنی قرآن آن نکوهشِ سخت را نه بر هر پیرو دینِ دیگری، بلکه بر کسی بار می‌کند که بیّنه بر او تمام شده و آنگاه از سرِ عناد انکار کرده؛ در حالی که عرض بنده دربارهٔ کسی بود که به این نکته پی نبرده باشد.

۳) دربارهٔ آیهٔ «وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَامِ دِینًا»
به گمانم مقصود این آیه را برعکسِ آنچه درصدد بیان آن است فهمیده‌اید. اگر به سیاقِ این آیه و بسیاری از آیاتِ دیگری که دربارهٔ اسلام سخن می‌گویند دقت کنیم، درمی‌یابیم که این‌گونه آیات دقیقاً در حال مقابله با همین نوع تفکر است. «اسلام» در اینجا به معنای بنیادین و قرآنیِ آن، یعنی تسلیمِ حق‌طلبانه در برابرِ خداست؛ همان معنایی که قرآن پیامبرانِ پیش از رسولِ خاتم و پیروانشان را نیز بر اساسش «مسلم» خوانده است. مفادِ آیه این است که اگر کسی دینی را با مبنایی جز حق‌طلبی برگزیند، از او پذیرفته نیست. این نکته‌ای است که مرحوم علامه طباطبایی نیز در تفسیر آیات «اسلام» و «مسلم» به آن اشاره کرده‌اند.
پس اگر کسی حتی شریعتِ پیامبرِ اکرم را نیز از سرِ تعصب و تقلید برگزیده باشد، طبقِ همین آیه از او پذیرفته نیست، و آن اثرِ معنوی که دین باید در جانِ او بگذارد پدید نمی‌آید؛ بلکه به تصریحِ قرآن، همین قرآن و همین شریعت بر ظلم و خسارتِ او خواهد افزود: «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا». پس ملاک پذیرش، تسلیم در برابرِ حقیقت است، نه صرفِ نامِ دین.

ادامه در پست بعد 👇

⭕️ @hamidhossaini
❤5🙏3
💢 گفتگویی درباره انحصار یا کثرت‌گرایی دینی 💢

بخش نهم

ادامهٔ پاسخ به نقد یکی از دوستان بر ویدیوی «آیا اسلام شرط نجات است؟»

۴) دربارهٔ خطاپذیریِ فهم
اینجا به گمانم سخنِ مرا به گونه‌ای فهمیده‌اید که مقصودم نیست. من نگفته‌ام همهٔ برداشت‌ها یکسان و هم‌ارزش‌اند؛ سخن من این است که صاحبان استدلال و برهان نیز امکانِ خطا دارند، و هیچ‌کس به‌صرفِ اینکه استدلالی در دست دارد، نباید خود را حقِ مطلق بپندارد؛ زیرا طرفِ مقابل نیز مدعیِ استدلال و برهان است. پس جز با مدارا و احترام متقابل و شنیدن سخن یکدیگر نمی‌توان به حقیقت نزدیک‌ شد.
اینکه می‌فرمایید «اگر خطاپذیری فهم، انحصار حق را نفی کند، این استدلال شامل خودش نیز می‌شود» نشان می‌دهد به عرض بنده دقت نکردید. من هرگز نگفتم «حقیقت متکثر است» تا این ادعا خودبرانداز باشد. ادعای من این بود که «هیچ بشر عادی مالک انحصاری و مطلق همهٔ مراتبِ حقیقت نیست». این گزاره همیشه صادق است و شامل خودش هم می‌شود و هیچ تناقضی ایجاد نمی‌کند. یعنی گویندهٔ این سخن نیز مالک مطلق حقیقت نیست و باید سخنان دیگر را بشنود و نقد شود و به اشتباهاتش پی ببرد. اما نه‌تنها دلیلی عقلی یا شرعی بر نادرستی این دیدگاه وجود ندارد، بلکه این انحصارطلبی در شناخت حقیقت است که همواره با تناقض مواجه می‌شود. زیرا حتی دو شخص معتقد به آن را نمی‌توانید پیدا کنید که دیدگاهی کاملاً یکسان دربارهٔ حقیقت داشته باشند و در عین حال هر دو بر انحصاری بودن حق در آنچه می‌فهمند اصرار دارند.

۵) دربارهٔ تشخیصِ شخصی و معیارِ داوری
آنچه در این بند فرموده‌اید، با آنچه پیش‌تر گفته بودید یکی نیست. در نقد نخست خود صریحاً نوشته بودید که «واگذار کردن تشخیص اینکه کدام دین بهتر است به سلیقه و داوری شخصیِ افراد، با اصلِ حق‌طلبی و تسلیم سازگار نیست»؛ یعنی واگذاریِ تشخیص به خود فرد را زیر سؤال بردید. اما اکنون می‌فرمایید «هرگز نگفته‌ام تشخیص حق را باید از افراد گرفت؛ اتفاقاً هرکس باید خودش با عقل و وجدان تشخیص دهد.»
به هر حال آنچه اکنون می‌گویید عیناً همان چیزی است که از آغاز بر آن پای فشرده‌ام: تشخیص بر عهدهٔ خود فرد است، اما معیار آن سلیقه و هوس نیست، بلکه برهان و حجت است. پس اگر چنین است باید به تشخیص دیگران احترام بگذاریم و قضاوت دربارهٔ نیت و درون افراد را به خدا بسپاریم.

۶) دربارهٔ بیمِ سوءاستفاده از این گفتمان
نگرانیِ شما را درک می‌کنم و آن را نشانهٔ دلسوزی می‌دانم. اما آیا شما کسی را سراغ دارید که به بهانه یا با استناد به سخنان من به سراغِ هواهای نفسانی رفته باشد؟ ولی در مقابل، من می‌توانم افراد متعددی را به شما معرفی کنم که همین سخنان موجب جذبشان به دین شده است؛ کسانی که زخم‌ها و آسیب‌هایی از طرفداران متعصب و انحصارطلب دین بر جانشان نشسته بود، و با شنیدن منطق زیبای قرآن التیام یافتند و بار دیگر به معنویت و دیانت روی آوردند. از سوی دیگر، دیدن خیل عظیمی که به‌دلیل رفتار انحصارطلبان از دین رانده شده و به دام دشمنان دین افتاده‌اند، زحمت چندانی ندارد و کافی است کمی به اطراف خود و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنید بنگرید تا آثار این تفکر را مشاهده کنید.

۷) دربارهٔ تفاوت نجات و کمال
ظاهراً شما تصور می‌کنید همین‌ که کسی از سر تقلید و تحت تأثیر جو و خانواده مسلمان باشد و به احکامِ اسلامی عمل کند، می‌تواند رتبهٔ معنویِ بالاتری از یک غیرمسلمانِ حق‌طلبِ اهلِ معنویت به‌دست آورد! ولی واقعاً چه دلیلی برای این ادعا وجود دارد؟ چرا باید عملِ ظاهری به احکام، آن هم بر مبنای تقلید و بی‌آنکه از سر فهم و تسلیم باشد، به‌خودیِ‌خود رتبه‌ای برتر بیافریند؟ این ادعا با منطقِ قرآن و عترت سازگار نیست؛ قرآن بارها ملاک کرامت را تقوا و حق‌طلبی و اخلاص دانسته، نه صرف انتسابِ ظاهری به دین. و همان آیهٔ آل‌عمران که پیش‌تر گفتیم، هشدار می‌دهد که دینِ برخاسته از تقلید و تعصب، پذیرفته نیست. تجربه و مشاهده نیز خلاف این را نشان می‌دهد؛ زیرا چه‌ بسیار غیرمسلمانانی را می‌توان سراغ گرفت که در معنویت و صفای باطن و خدمت به خلق، از اغلب مسلمانان پیش‌ترند و رتبه‌هایی بالاتر به دست آورده‌اند.
آری، التزامِ آگاهانه و حق‌طلبانه به شریعت کامل، انسان را به مراتبی از کمال می‌رساند که در جای دیگری نمی‌توان به آن دست یافت؛ اما این، مشروط به شرایطی است که بیشتر مسلمانان نیز از آن غافل و محروم‌اند؛ پس چرا باید فقط دیگران را به‌خاطرش سرزنش کرد و محکوم دانست؟

ادامه در پست بعد 👇

⭕️ @hamidhossaini
❤6🙏2
💢 گفتگویی درباره انحصار یا کثرت‌گرایی دینی 💢

بخش دهم و پایانی

ادامهٔ پاسخ به نقد یکی از دوستان بر ویدیوی «آیا اسلام شرط نجات است؟»

به هر حال، اختلاف ما نه در حقانیت اسلام است و نه در برتری و هیمنهٔ قرآن و نه در ثبات حقیقت؛ همهٔ اینها را من نیز می‌پذیرم و به آنها مفتخرم. اختلاف تنها در این نقطه است که آیا این حقایق، پیش از آنکه حجت بر کسی تمام شود، مسئولیت و مؤاخذه می‌آورد، و آیا انتسابِ ظاهری و تقلیدی به حق، به‌خودیِ‌خود فضیلت‌آور است؟ پاسخِ من به هر دو منفی است و معتقدم قرآن، بهترین و اخلاقی‌ترین دیدگاه را در این زمینه ارائه کرده و اعجاز این کتاب آسمانی را باید در بیان همین نکاتی جستجو کرد که همهٔ حق‌جویان جهان آن را با دل و جان می‌پذیرند.

⭕️ @hamidhossaini
❤6🙏3
💢 ترجمهٔ پیشنهادی آیات ۷۱ تا ۷۶ سورهٔ توبه 💢

✳️ وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَٰئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ﴿٧١﴾
⬅️ و مردان و زنان مؤمن، عهده‌دار امور یکدیگرند؛ به کار پسندیده فرمان می‌دهند و از کار ناپسند بازمی‌دارند و نماز را برپا می‌دارند و زکات را پرداخت می‌کنند و از خدا و فرستاده‌اش فرمان می‌برند. خدا به‌زودی بر آنان رحمت خواهد آورد. بی‌تردید خدا عزتمند و فرزانه است.

🔺توضیح معنای «ولیّ» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۰۷ سورهٔ بقره بیان شد.

✳️ وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ﴿٧٢﴾
⬅️ خدا به مردان و زنان مؤمن باغ‌هایی را وعده داده است که از زیرشان جوی‌ها روان است و در آن جاودانه‌اند؛ همچنین سراهایی پاکیزه در باغ‌هایی خوش‌نشین. البته خشنودی فراوانی از جانب خدا مهم‌تر است. آن همان کامیابی سترگ است.

🔺توضیح معنای «مسکن» در ترجمهٔ آیهٔ ۲۴ همین سوره بیان شد.
🔺«عَدْن» به‌معنی «استقرار ماندگار همراه با انس و شادی» است؛ لذا برخلاف اغلب مترجمان که آن را به‌معنای «جاودانگی» گرفته‌اند، از تعبیر رایج «خوش‌نشین» استفاده شد.
🔺مصدر بر وزن فعلان بر فراوانی دلالت دارد و لذا «رضوان» از مادهٔ «رضي» بیانگر «خشنودی فراوان و توافق شدید» است.
🔺در این آیه نیز مانند آیهٔ ۲۱۷ سورهٔ بقره، «اکبر» را بر اساس سیاق جمله «مهم‌تر» ترجمه می‌کنیم.
🔺توضیح معنای «فوز» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۸۵ سورهٔ آل‌عمران بیان شد.

✳️ يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ﴿٧٣﴾
⬅️ ای پیامبر، با حق‌پوشان و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر؛ و منزلگاهشان دوزخ است و چه بد سرانجامی است.

🔺معنای «مأوی» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۵۱ سورهٔ آل‌عمران توضیح داده شد.

✳️ يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ وَهَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ فَإِن يَتُوبُوا يَكُ خَيْرًا لَّهُمْ وَإِن يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ ﴿٧٤﴾
⬅️ به خدا سوگند می‌خورند که نگفته‌اند، درحالی‌که سخن کفرآمیز را گفتند و پس از آنکه اسلام آورده بودند، حق‌پوشی کردند و عزم خود را بر چیزی جزم کردند که به آن نرسیدند. و برخورد نکردند مگر ازآن‌رو که خدا و فرستاده‌اش از افزون‌بخشی خود، بی‌نیازشان کردند. پس اگر توبه کنند، برایشان بهتر است؛ و اگر روی بگردانند، خدا در دنیا و سرای واپسین به عذابی دردناک، عذابشان خواهد کرد و نه سرپرستی در زمین خواهند داشت و نه حمایتگری.

🔺مادهٔ «همم» در اصل به‌معنی «عزم کردن بر کاری همراه با آغاز مقدمات آن» است.
🔺مادهٔ «نقم» به‌معنی «مؤاخذه و ناخشنودی» است که در تعابیر رایج فارسی برای بیان این مفهوم از تعبیر «برخورد کردن» استفاده می‌شود. این ماده را در همه‌جا همین‌گونه ترجمه کردیم.
🔺توضیح معنای مادهٔ «نصر» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۳ سورهٔ آل‌عمران بیان شد.

✳️ وَمِنْهُم مَّنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتَانَا مِن فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ ﴿٧٥﴾
⬅️ و از آنان کسی است که با خدا پیمان بسته که اگر از افزون‌بخشی خود به ما بدهد، حتماً حتماً صادقانه خواهیم بخشید و حتماً حتماً از شایستگان خواهیم بود.

🔺دو بار تأکید با لام و نون ثقیله در «لنصدّقنّ» و «لنکوننّ» با تعبیر «حتماً حتماً» که در فارسی کاربرد دارد نشان داده شد.
🔺توضیح معنای «صدقة» در ترجمهٔ آیهٔ ۲۶۳ سورهٔ بقره بیان شد.

✳️ فَلَمَّا آتَاهُم مِّن فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَتَوَلَّوا وَّهُم مُّعْرِضُونَ ﴿٧٦﴾
⬅️ ولی وقتی از افزون‌بخشی خود به آنان داد، نسبت به آن بخل ورزیدند و درحالی‌که بی‌اعتنا بودند، پی کار خود را گرفتند.

🔺معنای «فضل» در ترجمهٔ آیهٔ ۶۴ سورهٔ بقره بیان شد.
🔺توضیح معنای «تولّي» و «إعراض» در ترجمهٔ آیهٔ ۸۳ سورهٔ بقره گذشت.

🔸این ترجمه با نقد و نظر شما اصلاح و ویرایش خواهد شد.

#ترجمه_گروهی_قرآن

⭕️ @hamidhossaini
❤6🙏4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺قرآن بارها با صراحت از امانتداری، ایمان، عبادت و اخلاق نیک برخی از اهل کتاب، تمجید می‌کند و باآنکه همچنان آنها را یهودی و مسیحی و پیرو دیگر ادیان به‌شمار می‌آورد، به آنها وعدهٔ نجات می‌دهد؛ اما این استاد محترم، به‌عنوان سخنگوی نگاه غالب در حوزه‌های علمیه، اصرار دارد فقط همفکران خودش اهل بهشت‌اند!

دلایل نادرست بودن این برداشت را در لینک زیر توضیح داده‌ام:

https://t.me/hamidhossaini/3260

ادامهٔ این گفتگو را در این لینک مطالعه کنید:

https://t.me/hamidhossaini/3280

⭕️ @hamidhossaini
👍12🙏3❤2
💢 ترجمهٔ پیشنهادی آیات ۷۷ تا ۸۳ سورهٔ توبه 💢

✳️ فَأَعقَبَهُمْ نِفَاقًا فِي قُلُوبِهِم إِلَىٰ يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُوا اللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُوا يَكذِبُونَ ﴿٧٧﴾
⬅️ پس چون قولی را که به خدا داده بودند پشت‌گوش انداختند و چون دروغ می‌گفتند، پیامدی که برایشان قرار داد، نفاقی است در دل‌هایشان تا روزی که با او دیدار کنند.

🔺«عقِب» به‌معنی «عصب پشت پا» است و «اِعقاب» برای کنایه از «گذاشتن چیزی به‌صورت متصل، پشت چیزی دیگر» به کار می‌رود.
🔺توضیح معنای «اِخلاف» در ترجمهٔ آیهٔ ۹ سورهٔ آل‌عمران بیان شد.

✳️ أَلَم يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ وَأَنَّ اللَّهَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ ﴿٧٨﴾
⬅️ آیا نمی‌دانند که خدا اسرار پنهان و نجوایشان را می‌داند و خدا به همهٔ امور پنهانی بسیار داناست؟

🔺در ترجمهٔ آیهٔ ۳۴ سورهٔ نساء توضیح لازم دربارهٔ معنای «غیب» ارائه شد.

✳️ الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ وَالَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿٧٩﴾
⬅️ کسانی که از مؤمنانِ داوطلبِ بخشش‌های صادقانه و از کسانی که جز به‌کارگیری همهٔ تلاششان چیزی نمی‌یابند خرده می‌گیرند و آنها را مسخره می‌کنند، خدا ریشخندشان کرده است و عذابی دردناک خواهند داشت.

🔺معنای «لمز» در ترجمهٔ آیهٔ ۵۸ همین سوره بیان شد.
🔺«الْمُطَّوِّعِینَ» در اصل «المتطوعین» بوده و «تطوّع» به‌معنی «انجام کار با میل و رغبت» است.
🔺«جُهْد» به‌معنی «به‌ کار گرفتن تمام تلاش و توان» است و نه خود «توان».

✳️ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ ﴿٨٠﴾
⬅️ می‌خواهی برایشان طلب آمرزش کن یا طلب آمرزش نکن؛ اگر هفتاد بار هم برایشان آمرزش بخواهی، خدا هرگز آنان را نمی‌آمرزد. آن به این‌خاطراست که نسبت به خدا و فرستاده‌اش حق‌پوشی کردند. و خدا گروه نابه‌کاران را راهبری نمی‌کند.

🔺معنای «فسق» در ترجمهٔ آیهٔ ۲۶ سورهٔ بقره بیان شد.

✳️ فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلَافَ رَسُولِ اللَّهِ وَكَرِهُوا أَن يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَالُوا لَا تَنفِرُوا فِي الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَّوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ ﴿٨١﴾
⬅️ جاماندگان از اینکه پشت‌سر فرستادهٔ خدا نشستند، شادمان شدند و خوش نداشتند با دارایی و جانشان در راه خدا جهاد کنند و گفتند: «در گرما رهسپار نشوید.» بگو: «آتش دوزخ بسی گرم‌تر است»؛ البته اگر می‌فهمیدند.

🔺«تخلیف» به‌معنی «جا گذاشتن و پشت‌سر نهادن» است و «مخلَّف» را که اسم مفعول آن است باید «جا گذاشته‌شده» ترجمه کرد، ولی در فارسی برای این مفهوم از تعبیر «جامانده» استفاده می‌شود.
🔺دربارهٔ معنای «خِلَاف» اختلاف وجود دارد. برخی آن را به‌معنای «مخالفت» و برخی به‌معنای «پشت‌سر» یا «بعد» دانسته‌اند. در برخی قرائت‌های قرآن نیز این واژه به‌صورت «خلف» نقل شده است. اگرچه هر دو معنی می‌تواند درست باشد، اما به‌نظر می‌رسد به‌قرینهٔ آیهٔ ۷۶ سورهٔ اسراء که در آن «لَّا يَلْبَثُونَ خِلَافَكَ إِلَّا قَلِيلًا» آمده، اینجا هم باید آن را «بعد یا پشت‌سر» ترجمه کنیم.
🔺معنای «نفر» در ترجمهٔ آیهٔ ۳۶ همین سوره بیان شد.

✳️ فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَلْيَبْكُوا كَثِيرًا جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ ﴿٨٢﴾
⬅️ پس با توجه به سزای آنچه به دست می‌آوردند، باید کم بخندند و بسیار بگریند.

🔺«جَزَاءً» مفعولٌ‌له است و برخلاف نظر اغلب مترجمان که این عبارت را «به سزای» و مانند آن ترجمه کرده‌اند، این آیه، کم خندیدن و بسیار گریه کردن را به‌عنوان مجازات مطرح نکرده، بلکه دلیل آن را توجه به مجازات اعمال دانسته است.

✳️ فَإِن رَّجَعَكَ اللَّهُ إِلَىٰ طَائِفَةٍ مِّنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوكَ لِلْخُرُوجِ فَقُل لَّن تَخْرُجُوا مَعِيَ أَبَدًا وَلَن تُقَاتِلُوا مَعِيَ عَدُوًّا إِنَّكُمْ رَضِيتُم بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخَالِفِينَ ﴿٨٣﴾
⬅️ پس اگر خدا تو را به‌سوی گروهی از آنان بازگرداند و از تو برای بیرون رفتن اجازه خواستند، بگو: «هرگز با من بیرون نخواهید آمد و هرگز همراه من با دشمنی نخواهید جنگید؛ شما نخستین بار به نشستن خشنود شدید؛ اکنون نیز با پس‌ماندگان بنشینید.»

🔺«الخالف» به‌معنی «کسی که پشت‌سر می‌ماند» است و به کسانی اشاره دارد که پشت‌جبهه می‌مانند. برخی لغویان، این واژه را حاوی مفهوم تباهی و بی‌ارزش بودن دانسته‌اند.

🔸این ترجمه با نقد و نظر شما اصلاح و ویرایش خواهد شد.

#ترجمه_گروهی_قرآن

⭕️ @hamidhossaini
❤7🙏3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
💢 معنویت بدون شریعت؟ 💢

آیا تأکید قرآن بر دین حنیف و اولویتی که برای فطرت انسانی و مشترکات ادیان در نظر می‌گیرد، به‌معنای بی‌نیازی از وابستگی به دینی خاص و ترویج «معنویت بدون شریعت» نیست؟ در این قسمت تلاش می‌کنیم این نکته را توضیح دهیم که ارزش‌های انسانی و فرادینی تا به مرحلهٔ عمل نرسند، ثمری ندارند؛ لذا بی‌اعتنایی به شرایعی که ادیان ارائه کرده‌اند، مشترکات فرادینی را نیز تضعیف می‌کند و نتیجه‌ای جز خودخواهی، سردرگمی و محرومیت از برترین تجربه‌های معنوی به بار نخواهد آورد،
البته از سوی دیگر، وابستگی متعصبانه به دین و شریعتی خاص، آسیب‌های فراوانی در پی دارد که گرفتاری در دام غلو، تحریف، خرافه و ظاهرگرایی از جملهٔ آنهاست.
در این میان، بهترین راه‌حل را قرآن ارائه داده است و ما را به پیروی از شریعتی عقلانی و انسانی دعوت و همواره بر اولویت اخلاق نسبت به ظواهر و هویت‌های دینی تأکید می‌کند.

#اسلام_چرا_چگونه ۶۰

⭕️ @hamidhossaini
❤5👍2🙏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#کلیپ_آموزشی تولیدشده با هوش مصنوعی
بر اساس قسمت ۶۰ مجموعهٔ #اسلام_چرا_چگونه

⭕️ @hamidhossaini
❤4🙏1
💢 ترجمهٔ پیشنهادی آیات ۸۴ تا ۹۰ سورهٔ توبه 💢

✳️ وَلَا تُصَلِّ عَلَىٰ أَحَدٍ مِّنْهُم مَّاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَىٰ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ ﴿٨٤﴾
⬅️ و هرگز بر هیچ‌یک از آنان وقتی که مرد، نماز مگزار و بر گورش مایست. آنان دربارهٔ خدا و فرستاده‌اش حق‌پوشی کردند و در حالی مردند که نابه‌کار بودند.

🔺توضیح معنای «کفر» در ترجمهٔ آیهٔ ۶ سورهٔ بقره بیان شد.
🔺معنای «فسق» در ترجمهٔ آیهٔ ۲۶ سورهٔ بقره بیان شد.

✳️ وَلَا تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَأَوْلَادُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَن يُعَذِّبَهُم بِهَا فِي الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ ﴿٨٥﴾
⬅️ و دارایی‌ها و فرزندانشان تو را به شگفت نیاورد. جز این نیست که خدا می‌خواهد در دنیا با همان‌ عذابشان کند و جان‌هاشان در حالی که حق‌پوش‌اند، برآید.

🔺مادهٔ «زهق» به‌معنی «رفتن قهری و بی‌اختیار» است و تفاوتش با «ذهاب» در همین نکته است؛ بااین‌حال ازآنجاکه در فارسی برای مفهوم «جان دادن» از تعابیری چون «رفتن جان» یا «در رفتن جان» استفاده نمی‌شود، تعبیر «برآمدن» را به‌ کار بردیم.

✳️ وَإِذَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللَّهِ وَجَاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَكَ أُولُو الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُوا ذَرْنَا نَكُن مَّعَ الْقَاعِدِينَ ﴿٨٦﴾
⬅️ و چون سوره‌ای فرو فرستاده شود که: «به خدا ایمان آورید و همراه فرستاده‌اش جهاد کنید»، توانگرانشان از تو رخصت خواهند و گویند: «رهایمان کن تا با نشستگان باشیم.»

🔺«طول» در اصل به‌معنی «امتداد» است و برای «امتداد توانمندی» نیز به کار می‌رود.

✳️ رَضُوا بِأَن يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ ﴿٨٧﴾
⬅️ خوش داشتند با پس‌ماندگان باشند و بر دل‌هاشان قالب زده شد؛ از این‌رو آنان نمی‌فهمند.

🔺توضیح معنای «الخوالف» در ترجمهٔ آیهٔ ۸۳ همین سوره بیان شد.
🔺در ترجمهٔ آیهٔ ۱۵۵ سورهٔ نساء توضیح داده شد که «طبع» به‌معنی «قالب زدن» است، ولی اغلب مترجمان آن را با «ختم» و «مهر زدن» یکسان گرفته‌اند.

✳️ لَٰكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَأُولَٰئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿٨٨﴾
⬅️ ولی فرستاده و کسانی که با او ایمان آورده‌اند، با دارایی‌ها و جانشان جهاد کردند؛ و ایشان‌اند که همهٔ خوبی‌ها را دارند و هم‌ایشان‌اند که رستگارند.

🔺الف و لام در «الخیرات» برای عموم است و باید در ترجمه بازتاب داشته باشد.

✳️ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ﴿٨٩﴾
⬅️ خدا برایشان باغ‌هایی فراهم آورده که از زیرشان جوی‌ها روان است و در آنها جاودانه‌ خواهند بود؛ آن است کامیابی سترگ.

🔺توضیح معنای «اعداد» در ترجمهٔ آیهٔ ۲۴ سورهٔ بقره گذشت.
🔺توضیح معنای «فوز» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۸۵ سورهٔ آل‌عمران بیان شد.

✳️ وَجَاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ لِيُؤْذَنَ لَهُمْ وَقَعَدَ الَّذِينَ كَذَبُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿٩٠﴾
⬅️ و بادیه‌نشینانی که فراوان عذر می‌آوردند آمدند تا به آنان رخصت داده شود، و کسانی که به خدا و فرستاده‌اش دروغ گفتند، نشستند. به‌زودی به آنهایشان که حق‌پوشی کردند، عذابی دردناک خواهد رسید.

🔺«المُعَذِّر» از «تعذیر» به‌معنی «فراوان عذر آوردن» است.
🔺«الأَعرَاب» جمع «أعرابي» به‌معنی «بادیه‌نشین» یا به‌تعبیر دقیق‌تر، «افراد عامی و بی‌شخصیت» است؛ نه جمع «عربي» به‌معنای متعارف «عرب‌زبان».

🔸این ترجمه با نقد و نظر شما اصلاح و ویرایش خواهد شد.

#ترجمه_گروهی_قرآن

⭕️ @hamidhossaini
❤4🙏2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
💢 مزیت‌های اسلام 💢

آیا مسلمان بودن ما صرفاً به‌خاطر محیط و سنت‌های خانوادگی است، یا حداقل برای یک‌بار در موقعیت مقایسهٔ آن با سایر ادیان قرار گرفته‌ایم و با دلایلی منطقی آن را ترجیح داده‌ایم؟ در این قسمت تلاش می‌کنیم ضمن نقد برخی استدلال‌هایی که معمولاً برای برتری اسلام ارائه می‌شود، مزیت‌های واقعی این دین را بشناسیم.
با این توضیحات مشخص می‌شود با آنکه ادیان آسمانی گذشته نسخ نشده و همچنان معتبرند، دلایلی وجود دارد که ما را نسبت به مزیت اسلام قرآنی متقاعد می‌کند. ارائهٔ آخرین پیام خدا، دسترسی به منبعی معتبرتر، تأکید بیشتر بر عقلانیت و ارائهٔ توحیدی ناب و بی‌واسطه ازجملهٔ این مزایاست.

#اسلام_چرا_چگونه ۶۱

⭕️ @hamidhossaini
❤6🙏2
مزیت‌های اسلام
اسلام، چرا و چگونه؟ ۶۱
#پادکست تولیدشده با هوش مصنوعی
بر اساس قسمت ۶۱ مجموعهٔ #اسلام_چرا_چگونه

⭕️ @hamidhossaini
❤3🙏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#کلیپ_آموزشی تولیدشده با هوش مصنوعی
بر اساس قسمت ۶۱ مجموعهٔ #اسلام_چرا_چگونه

⭕️ @hamidhossaini
❤5🙏1
💢 ترجمهٔ پیشنهادی آیات ۹۱ تا ۹۴ سورهٔ توبه 💢

✳️ لَيْسَ عَلَى الضُّعَفَاءِ وَلَا عَلَى الْمَرْضَىٰ وَلَا عَلَى الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ مَا يُنفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُوا لِلَّهِ وَرَسُولِهِ مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِن سَبِيلٍ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿٩١﴾
⬅️ بر ناتوانان و بر بیماران و بر کسانی که چیزی نمی‌یابند که انفاق کنند، اگر برای خدا و فرستاده‌اش خیرخواهی کنند، هیچ تنگنا و فشاری نیست. بر نیکوکاران هیچ راه تسلطی نیست؛ و خدا آمرزنده و مهربان است.

🔺در ترجمهٔ آیهٔ ۱۲۵ سورهٔ انعام توضیح داده شد که «حرج» به‌معنی «تنگنای ناشی از فشار روحی» است. ازآنجاکه این واژه نکره و پس از نفی آمده، با تعبیر «هیچ» بازتاب داده شد.
🔺ترکیب «سبیل» و «علی» بیانگر «راه تسلط و برتری‌ای که حقی ایجاد کند» است و در ترجمهٔ آیهٔ ۹۰ سورهٔ نساء نیز همین‌گونه ترجمه شد. «مِن» در «مِن سبیل» برای تأکید نفی است.

✳️ وَلَا عَلَى الَّذِينَ إِذَا مَا أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لَا أَجِدُ مَا أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوا وَّأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلَّا يَجِدُوا مَا يُنفِقُونَ ﴿٩٢﴾
⬅️ و همچنین بر کسانی که وقتی نزدت آمدند تا سوارشان کنی و گفتی: «چیزی نمی‌یابم تا بر آن سوارتان کنم»، درحالی‌که از اندوهِ اینکه چیزی نمی‌یابند که انفاق کنند چشمانشان از اشک لبریز بود، رویگردان شدند.

🔺اغلب مترجمان «تولوا» را «برگشتند» ترجمه کرده‌اند؛ ولی همان‌گونه که در ترجمهٔ آیهٔ ۲۰۵ سورهٔ بقره توضیح داده شد، «تولّی» به‌معنی «بازگشتن» نیست.
🔺توضیح معنای «فیض» و تعبیر «تفیض من الدمع» در ترجمهٔ آیهٔ ۸۳ سورهٔ مائده گذشت.
🔺«حزناً» مفعولٌ‌له است و علت لبریز شدن چشم‌ها را بیان می‌کند.

✳️ إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ وَهُمْ أَغْنِيَاءُ رَضُوا بِأَن يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطَبَعَ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿٩٣﴾
⬅️ راه تسلط تنها بر کسانی است که با آنکه بی‌نیازند، از تو اجازه می‌خواهند. خوش داشتند با پس‌ماندگان باشند و خدا بر دل‌هاشان قالب زد؛ ازاین‌رو آنان نمی‌دانند.

🔺در آیهٔ ۸۶ برای اشاره به این گروه تعبیر «أولو الطول» به‌کار رفته بود که «توانگران» ترجمه شد؛ ولی اینجا «أغنیاء» آمده است که به «بی‌نیازی» اشاره دارد و برای حفظ تفاوت این دو تعبیر، «بی‌نیاز» ترجمه شد؛ همان‌گونه که در ترجمهٔ آیهٔ ۱۳۵ سورهٔ نساء نیز همین معادل به‌کار رفت.
🔺توضیح معنای «الخوالف» در ترجمهٔ آیهٔ ۸۳ همین سوره بیان شد.
🔺در ترجمهٔ آیهٔ ۱۵۵ سورهٔ نساء توضیح داده شد که «طبع» به‌معنی «قالب زدن» است.

✳️ يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ قُل لَّا تَعْتَذِرُوا لَن نُّؤْمِنَ لَكُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبَارِكُمْ وَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَىٰ عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿٩٤﴾
⬅️ هنگامی که به‌سوی آنان بازگردید، نزد شما عذر می‌آورند. بگو: «عذر نیاورید؛ هرگز به شما اعتماد نخواهیم کرد. خدا ما را از برخی اخبار شما آگاه کرده است؛ و به‌زودی خدا عمل شما را خواهد دید و فرستاده‌اش نیز؛ آن‌گاه به‌سوی دانای پنهان و آشکار بازگردانده می‌شوید و شما را به آنچه انجام می‌دادید، آگاه خواهد کرد.»

🔺در ترجمهٔ آیهٔ ۷۵ سورهٔ بقره توضیح داده شد که «ایمان» وقتی با لام به‌کار می‌رود، مفهوم «اعتماد کردن» را می‌رساند.
🔺«مِن» در «من أخبارکم» تبعیضیه است و باید با «برخی» بازتاب داده شود.

🔸این ترجمه با نقد و نظر شما اصلاح و ویرایش خواهد شد.

#ترجمه_گروهی_قرآن

⭕️ @hamidhossaini
❤5🙏3
💢 قرآن و اهانت به مقدسات 💢

❇️ کمتر کسی از مخالفت قرآن با توهین به مقدسات دیگران و حرمت ناسزا گفتن حتی به بت‌ها و خدایان دروغین (انعام، ۱۰۸) بی‌اطلاع است؛ اما حتی بسیاری از دینداران اهل مطالعه نیز به‌درستی نمی‌دانند این کتاب چه روشی را برای مقابله با اهانت به مقدساتش توصیه می‌کند.

🔺برخلاف مشهور، نه‌تنها هیچ آیه‌ای در قرآن از برخورد قهرآمیز با توهین‌کنندگان به مقدسات و صدور حکم جلب آنها سخن نمی‌گوید، بلکه دو بار (نساء، ۱۴۰ و انعام، ۶۸) با تعابیری روشن، وظیفهٔ مسلمانان در قبال رفتار زشت هتاکان را صرفاً ترک کردن محل و جدا شدن از جمع آنها اعلام می‌کند.

🔻شاید به‌نظر برسد برخورد نکردن با هتاکی، بی‌حرمتی‌ها را افزایش می‌دهد؛ ولی قرآن چنین تحلیلی را نمی‌پذیرد و واکنش مناسب در برابر تبلیغات زهرآگین را صبوری و خودسازی (ق، ۳۹) و ارائهٔ چهره‌ای زیبا از دین برای بی‌اثر کردن دشمنی‌ها یا تبدیل آن به دوستی می‌داند. (فصلت، ۳۴)

✅ سیرهٔ پیشوایان دین در مواجهه با آزارها و اهانت‌ها نیز حاکی از گذشت و خویشتن‌داری آن بزرگواران در برابر زشت‌ترین رفتارها و تأثیر شگفت‌انگیز این شیوه در تحول و ندامت بسیاری از بدکاران و جذب آنهاست؛ نتیجه‌ای که از هیچ‌ برخورد قهرآمیزی به‌دست نیامده و نخواهد آمد.

⬅️ انتشار این یادداشت به برگزاری مناظره‌ای انجامید که فایل صوتی آن از لینک زیر قابل دریافت است:

➡️ https://t.me/hamidhossaini/2288

⭕️ @hamidhossaini
❤22🙏1
💢 ترجمهٔ پیشنهادی آیات ۹۵ تا ۹۹ سورهٔ توبه 💢

✳️ سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ ﴿٩٥﴾
⬅️ وقتی به‌سویشان برگردید، در حضور شما به خدا سوگند خواهند خورد تا از آنان صرف نظر کنید؛ پس از آنان صرف نظر کنید که بی‌تردید، پلیدی‌اند؛ و با توجه به سزای آنچه به‌دست می‌آوردند، منزلگاهشان دوزخ است.

🔺در ترجمهٔ آیهٔ ۶۲ همین سوره توضیح داده شد که «یحلفون ل» به‌معنی «سوگند خوردن در حضور کسی» است.
🔺«انقلاب» معنای «دگرگونی همراه با بازگشت» را بیان می‌کند و با «رجوع» در آیهٔ قبل تفاوت دارد؛ لذا آنجا «بازگشتن» و اینجا «برگشتن» ترجمه شد.
🔺«اعراض» دو بار در این آیه آمده و هر دو بار دربارهٔ برخورد با اشخاص است؛ لذا همان‌گونه که در ترجمهٔ آیهٔ ۸۳ سورهٔ بقره توضیح داده شد، «صرف نظر کردن» ترجمه شد.
🔺«رجس» مصدر است و حمل آن بر اشخاص، مبالغه را می‌رساند؛ لذا «پلیدی‌اند» ترجمه شد، نه «پلیدند».
🔺همان‌گونه که در ترجمهٔ آیهٔ ۸۲ همین سوره توضیح داده شد، «جزاءً» مفعولٌ‌له است و باید بر همین اساس ترجمه شود.

✳️ يَحْلِفُونَ لَكُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يَرْضَىٰ عَنِ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ ﴿٩٦﴾
⬅️ در حضور شما سوگند می‌خورند تا از آنان خشنود شوید؛ پس اگر شما هم از آنها خشنود شوید، بی‌تردید خدا از گروه نابه‌کاران خشنود نخواهد شد.

🔺برخلاف آیهٔ قبل، در این آیه «بالله» نیامده است و در ترجمه نیز نباید افزوده شود.

✳️ الْأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلَّا يَعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿٩٧﴾
⬅️ بادیه‌نشینان حق‌پوشی و نفاق شدیدتری دارند و بیشتر انتظار می‌رود که قوانین قاطع آنچه خدا بر فرستاده‌اش فرو فرستاده را ندانند؛ و خدا دانا و فرزانه است.

🔺معنای «أعراب» در ترجمهٔ آیهٔ ۹۰ همین سوره توضیح داده شد.
🔺«کفراً» و «نفاقاً» تمییزند و با تعبیر «از نظر» بازتاب داده شدند.
🔺«أجدر» از «جدارة» به‌معنی «شایستگی و تناسب» است و با توجه به سیاق، این‌گونه ترجمه شد.
🔺توضیح معنای «حدود» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۸۷ سورهٔ بقره گذشت.

✳️ وَمِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ يَتَّخِذُ مَا يُنْفِقُ مَغْرَمًا وَيَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوَائِرَ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿٩٨﴾
⬅️ و از بادیه‌نشینان کسی است که آنچه را انفاق می‌کند تاوانی به‌حساب می‌آورد و دربارهٔ شما چشم‌انتظار پیش‌آمدهاست. پیش‌آمد بد بر خودشان باد! و خدا شنوا و داناست.

🔺«اتّخاذ» در اینجا دو مفعول دارد و به‌معنی «چیزی را چیز دیگری در نظر گرفتن» است که معمولاً برای آن از تعبیر «به‌حساب آوردن» استفاده می‌شود.
🔺«مَغرَم» از «غُرم» به‌معنی «زیان و تعهدی که پرداختش بر کسی لازم شود» است که در فارسی به آن «تاوان» می‌گویند.
🔺توضیح معنای «تربّص» در ترجمهٔ آیهٔ ۲۲۶ سورهٔ بقره و معنای «دائرة» در ترجمهٔ آیهٔ ۵۲ سورهٔ مائده گذشت.
🔺«علیهم دائرة السوء» جملهٔ دعایی است؛ همان‌گونه که «علیهم صلوات» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۵۷ سورهٔ بقره «باد» ترجمه شد.

✳️ وَمِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَيَتَّخِذُ مَا يُنْفِقُ قُرُبَاتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ أَلَا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَهُمْ سَيُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ﴿٩٩﴾
⬅️ و از بادیه‌نشینان کسی است که به خدا و روز واپسین ایمان دارد و آنچه را انفاق می‌کند، مایهٔ نزدیکی‌هایی نزد خدا و درودهای این فرستاده به‌حساب می‌آورد. آگاه باشید که بی‌تردید برایشان مایهٔ نزدیکی خواهد بود؛ به‌زودی خدا آنان را در رحمت خویش وارد خواهد کرد؛ که به‌راستی خدا آمرزنده و مهربان است.

🔺«صلوات الرسول» عطف بر «قربات» است؛ یعنی انفاق را علاوه بر تقرب به خدا مایهٔ دریافت درودهایی از سوی پیامبر یا به‌عنوان درود و تحیت بر پیامبر در نظر می‌گیرند.

🔸این ترجمه با نقد و نظر شما اصلاح و ویرایش خواهد شد.

#ترجمه_گروهی_قرآن

⭕️ @hamidhossaini
❤7🙏2👍1
💢 اولویت اخلاق در قرآن 💢

کانال وزین انعکاس مقاله‌ای جدید را از نیکلای ساینای، استاد برجسته مطالعات قرآنی در دانشگاه آکسفورد، معرفی و متن کامل آن را همراه با ترجمه منتشر کرده است. گذشته از نکات آموزنده، اهمیت این مقاله در آن است که پژوهشگری غیرمسلمان، با نگاهی بیرونی و روشمند، قرآن را کتابی کاملاً منسجم یافته و برخلاف تصور رایج میان بسیاری از موافقان و مخالفان اسلام، نشان داده است که در منطق این کتاب، اخلاق و انسانیت اولویت دارد و این شریعت برای خدمت به انسان آمده است.
پرسش اصلی مقاله این است: آیا قرآن مدنی با احکام فراوانش، نسبت به قرآن مکی که سراسر دعوت به ایمان و اخلاق است، گسستگی دارد؟ پاسخ نویسنده منفی است و احکام مدنی را «تفصیل» همان جهان‌بینی مکی می‌داند. برخی از مهم‌ترین نکات مطرح‌شده در مقاله چنین است:
▫️ در قرآن، مرز قاطعی میان حقوق و اخلاق وجود ندارد. احکام همواره در افق آخرت و اخلاق معنا می‌یابند و بارها از حد قانون فراتر رفته، به گذشت و احسان دعوت می‌کنند.
▫️ از نگاه قرآن، انسان حتی پیش از وحی، توان شناخت اصول بنیادین اخلاق را دارد و نقش وحی بیش از هر چیز «ذکر» و یادآوری است. نویسنده تصریح می‌کند که در این مسئله، فهم معتزله درست بوده است؛ دیدگاهی که با مبنای حسن و قبح عقلی نزد عدلیه هم‌سوست.
▫️ نظام هنجاری قرآن دو لایه دارد: لایهٔ بنیادین، فضیلت‌هایی چون نیکی و تقوا و کارهای شایسته است که ملاک داوری خداوند خواهد بود؛ و لایهٔ دوم، شریعت و مناسک است که ابزاری برای تحقق آن فضیلت‌هاست.
▫️ شریعت موضوعی تحمیلی نیست، بلکه پاسخ رحمت‌آمیز خداوند به نیازهای واقعی انسان است؛ از همین رو بسیاری از احکام در پاسخ به پرسش مردم آمده و بر آسانی و رفع حرج تأکید دارد.
▫️ قرآن اجرای احکام را به «معروف» و «احسان»، یعنی به فهم اخلاقی و عرفی جامعه، گره می‌زند و قصد ندارد عقل را از صحنه بیرون کند.


مطالعهٔ این مقاله برای همهٔ قرآن‌پژوهان و به‌ویژه علاقه‌مندان به مباحث مربوط به مقاصد شریعت و رابطهٔ دین و اخلاق، جذاب و مفید خواهد بود.

🌐 معرفی مقاله، متن کامل و ترجمهٔ فارسی آن را در کانال تلگرامی انعکاس ملاحظه فرمایید:

➡️ https://t.me/inekas/682

⭕️ @hamidhossaini
❤7🙏5
💢 ترجمهٔ پیشنهادی آیات ۱۰۰ تا ۱۰۴ سورهٔ توبه 💢

✳️ وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ﴿١٠٠﴾
⬅️ و پیشی‌گیرندگان نخستین از مهاجران و انصار، و کسانی که با نیکوکاری از آنان پیروی کردند، خدا از آنان خشنود است و آنها نیز از او خشنودند؛ و برایشان باغ‌هایی فراهم آورده که زیرشان جوی‌ها روان است، در حالی که برای همیشه در آنها جاودانه خواهند بود؛ آن است کامیابی سترگ.

🔺«سابق» اسم فاعل از «سبق» است که در ترجمهٔ آیهٔ ۱۴۸ سورهٔ بقره «پیشی گرفتن» ترجمه شد؛ لذا «السابقون» نیز «پیشی‌گیرندگان» ترجمه شد.
🔺«مهاجرین» و «انصار» با الف و لام عهد، نام دو گروه شناخته‌شده‌اند و در فارسی نیز با همین نام‌ها شناخته می‌شوند؛ لذا ترجمه نشدند.
🔺برخلاف دیگر کاربردهای این تعبیر، در این آیه «من» پیش از «تحتها» نیامده است؛ لذا «زیرشان» ترجمه شد، نه «از زیرشان».

✳️ وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَىٰ عَذَابٍ عَظِيمٍ ﴿١٠١﴾
⬅️ و برخی از بادیه‌نشینانی که پیرامون شمایند منافق‌اند، و برخی از اهل مدینه نیز بر پایهٔ نفاق سرکشی کرده‌اند. تو آنها را نمی‌شناسی؛ این ماییم که آنها را می‌شناسیم. به‌زودی آنان را دو بار عذاب خواهیم کرد؛ آن‌گاه به‌سوی عذابی سترگ بازگردانده می‌شوند.

🔺همان‌گونه که در ترجمهٔ آیهٔ ۱۱۷ سورهٔ نساء توضیح داده شد، مادهٔ «مرد» به‌معنی «بیرون رفتن از حالت لازم و مطلوب» است و «سرکشی» پرکاربردترین مصداق آن است؛ لذا «مردوا علی النفاق» به «بر پایهٔ نفاق سرکشی کرده‌اند» ترجمه شد.
🔺آمدن ضمیر «نحن» پیش از فعل، اختصاص را می‌رساند؛ لذا «این ماییم که ...» ترجمه شد.

✳️ وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ﴿١٠٢﴾
⬅️ و دیگرانی که به گناهانشان اعتراف کرده، کاری شایسته و کاری دیگر را که بد است، به هم آمیخته‌اند؛ چه‌بسا خدا بر آنان روی آورد؛ که به‌راستی خدا آمرزنده و مهربان است.

🔺در «خلطوا عملاً صالحاً وآخر سیّئاً» به‌جای «باء» از «واو» استفاده شده است؛ یعنی هر یک از این دو کار با دیگری آمیخته شده، نه آنکه فقط یکی به دیگری افزوده شده باشد؛ لذا «به هم آمیخته‌اند» ترجمه شد.
🔺توضیح معنای «تاب علی» در ترجمهٔ آیهٔ ۳۷ سورهٔ بقره گذشت.

✳️ خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿١٠٣﴾
⬅️ از دارایی‌هایشان بخششی صادقانه بگیر که با آن، پاکشان کنی و رشدشان دهی؛ و بر آنان درود فرست که به‌راستی درود تو آرامشی فراوان برای آنهاست؛ و خدا شنوا و داناست.

🔺توضیح معنای «صدقة» در ترجمهٔ آیهٔ ۲۶۳ سورهٔ بقره گذشت.
🔺«تزکیه» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۲۹ سورهٔ بقره «پاکی و رشد دادن» ترجمه شد؛ ولی اینجا چون «تطهیر» جداگانه آمده است، تنها «رشد دادن» ترجمه شد.
🔺همان‌گونه که در ترجمهٔ آیهٔ ۹۶ سورهٔ انعام توضیح داده شد، «سکن» مصدر است و برای مبالغه به کار رفته است؛ لذا «آرامشی فراوان» ترجمه شد.

✳️ أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ﴿١٠٤﴾
⬅️ آیا نمی‌دانند که این خداست که توبه را از بندگانش می‌پذیرد و بخشش‌های صادقانه را می‌گیرد، و اینکه خداست که بسیار بازگشت‌کنندهٔ بر گناهکاران و مهربان است؟

🔺همان‌گونه که در ترجمهٔ آیهٔ ۶۳ همین سوره توضیح داده شد، «ألم یعلموا» به‌صورت تحت‌اللفظی به‌معنی «آیا ندانستند» است، ولی این تعبیر در فارسی رایج نیست؛ لذا «آیا نمی‌دانند» ترجمه شد.

🔸این ترجمه با نقد و نظر شما اصلاح و ویرایش خواهد شد.

#ترجمه_گروهی_قرآن

⭕️ @hamidhossaini
❤7🙏3