💢 گفتگویی درباره انحصار یا کثرتگرایی دینی 💢
بخش دو از چهار
ادامهٔ نقد یکی از دوستان بر ویدیوی «آیا اسلام شرط نجات است؟»
در پاسخ به این نقد دوستانه چنین نوشتم:
از دقت و حوصلهای که در بازبینیِ کلیپ و نگارشِ این نکات به کار بستید صمیمانه سپاسگزارم و امیدوارم این گفتگوها برای همهٔ ما مفید و آموزنده باشد. با اینهمه، بهنظر میرسد بیشترِ این ملاحظات بر خوانشی از سخنِ من استوار است که با مقصودم یکی نیست؛ و امید دارم با روشنشدنِ مراد، مشخص شود که فاصلهٔ میانِ ما بسیار کمتر از چیزی است که بهنظر میرسد. لذا به ترتیبِ خودتان نکاتی را عرض میکنم:
۱) دربارهٔ وظیفهٔ کسی که در معرضِ دعوت قرار میگیرد
فرمودید هرکس در معرضِ دعوت قرار گیرد وظیفهٔ بررسی مییابد و بیاعتنایی به آن مسئولیتآور است. این سخن فینفسه درست است، اما با آنچه من گفتم متفاوت است. سخنِ من دربارهٔ کسی بود که اساساً دلیلی برای بررسیِ اسلام نمیبیند، نه کسی که دعوتی حجتآور بر او تمام شده و باید پاسخ دهد. آیا ما برای بررسی هزاران دینی که در جهان وجود دارد، وظیفهای احساس میکنیم؟ وانگهی، خودِ این «در معرضِ دعوت قرار گرفتن» حالتهای گوناگون دارد. فرض کنید امروز کسی نزدِ جنابعالی بیاید و بگوید میخواهم تو را به دینی تازه دعوت کنم؛ بسیار محتمل است که شما، به دلایلی موجه، هیچ لزومی برای بررسیِ ادعای او در خود نبینید. پس همین حق را باید برای دیگران نیز قائل شد و حداقل این احتمال را داد که شاید کسانی در برابرِ دعوت اسلام قرار میگیرند نیز برای خود دلایلی داشته باشند که چنین وظیفهای را متوجهِ آنان نمیکند. آیهٔ شریفهٔ «کُلُّ أُولَٰئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا» ناظر به رویگرداندنِ آگاهانه از حجتی است که تمام شده باشد؛ و این تأییدی بر سخنِ من است، نه نقضِ آن.
۲) دربارهٔ ترجیح ندادنِ اسلام بهسببِ سازگاری با فرهنگ و خانواده
مرادِ من هرگز این نبود که کسی با وجود آگاهی از حقیقت، صرفاً از سرِ پیرویِ نیاکان با آن مخالفت کند و با این حال او را معذور بدانم؛ سخنِ من دربارهٔ حالتی دیگر بود: کسی که بررسی کرده و به حقانیتِ اسلام پی برده، اما در کنارِ آن، با دلیلی که برای او قانعکننده است، تشخیص میدهد که آیینِ خودش نیز حق است، و چون برای حقبودنِ دینِ خود دلیل دارد، ترجیح میدهد از همان دینِ حقی که با فرهنگ و خانوادهاش سازگارتر است پیروی کند. این، ترجیحِ یک حق بر حقی دیگر است، نه گزینشِ باطل بهجای حق. آیاتی که پیرویِ کورکورانه از نیاکان را نکوهش میکنند و من نیز آنها را ستونِ نقدِ تقلید قرار دادهام، ناظر به ترجیحِ باطلِ موروثی بر حقاند و به آنچه بنده عرض کردم ربطی ندارند.
ادامه در پست بعد 👇
⭕️ @hamidhossaini
بخش دو از چهار
ادامهٔ نقد یکی از دوستان بر ویدیوی «آیا اسلام شرط نجات است؟»
۷. نادیده نگرفتن فضائل و تمایز حقطلبانی که به اهداف عالیه اسلام دست یافتهاند
حتی اگر بپذیریم که حقطلبانِ پیرو دیگر ادیان نیز مأجورند، باز هم به نظر نمیرسد این امر مستلزم نادیده گرفتن فضائل و تمایزهای کسانی باشد که به اهداف و اغراض عالیه اسلام دست یافتهاند. به تعبیر دیگر، نمیتوان بدون هیچگونه تمایز و مرزبندی، همه حقطلبان را از هر جهت همرتبه و همسنگ تلقی کرد.
حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) نیز در خطبه فدکیه، احکام اسلام را مجموعهای هدفمند و حکیمانه معرفی میکنند و برای هر حکم، غایتی ویژه برمیشمارند. این بیان نشان میدهد که التزام به این احکام، دستاوردی متمایز و هدفمند است، نه صرفاً یکی از گزینههای همعرض در برابر هر حقطلب:
«فَجَعَلَ اللَّهُ الْإِيمَانَ تَطْهِيرًا لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ، وَالصَّلَاةَ تَنْزِيهًا لَكُمْ عَنِ الْكِبْرِ، وَالزَّكَاةَ تَزْكِيَةً لِلنَّفْسِ وَنَمَاءً فِي الرِّزْقِ، وَالصِّيَامَ تَثْبِيتًا لِلْإِخْلَاصِ، وَالْحَجَّ تَشْيِيدًا لِلدِّينِ، وَالْعَدْلَ تَنْسِيقًا لِلْقُلُوبِ، وَطَاعَتَنَا نِظَامًا لِلْمِلَّةِ، وَإِمَامَتَنَا أَمَانًا مِنَ الْفُرْقَةِ»
«(الاحتجاج، طبرسی، ج۱، ص۲۵۸–۲۵۹)»
در پاسخ به این نقد دوستانه چنین نوشتم:
از دقت و حوصلهای که در بازبینیِ کلیپ و نگارشِ این نکات به کار بستید صمیمانه سپاسگزارم و امیدوارم این گفتگوها برای همهٔ ما مفید و آموزنده باشد. با اینهمه، بهنظر میرسد بیشترِ این ملاحظات بر خوانشی از سخنِ من استوار است که با مقصودم یکی نیست؛ و امید دارم با روشنشدنِ مراد، مشخص شود که فاصلهٔ میانِ ما بسیار کمتر از چیزی است که بهنظر میرسد. لذا به ترتیبِ خودتان نکاتی را عرض میکنم:
۱) دربارهٔ وظیفهٔ کسی که در معرضِ دعوت قرار میگیرد
فرمودید هرکس در معرضِ دعوت قرار گیرد وظیفهٔ بررسی مییابد و بیاعتنایی به آن مسئولیتآور است. این سخن فینفسه درست است، اما با آنچه من گفتم متفاوت است. سخنِ من دربارهٔ کسی بود که اساساً دلیلی برای بررسیِ اسلام نمیبیند، نه کسی که دعوتی حجتآور بر او تمام شده و باید پاسخ دهد. آیا ما برای بررسی هزاران دینی که در جهان وجود دارد، وظیفهای احساس میکنیم؟ وانگهی، خودِ این «در معرضِ دعوت قرار گرفتن» حالتهای گوناگون دارد. فرض کنید امروز کسی نزدِ جنابعالی بیاید و بگوید میخواهم تو را به دینی تازه دعوت کنم؛ بسیار محتمل است که شما، به دلایلی موجه، هیچ لزومی برای بررسیِ ادعای او در خود نبینید. پس همین حق را باید برای دیگران نیز قائل شد و حداقل این احتمال را داد که شاید کسانی در برابرِ دعوت اسلام قرار میگیرند نیز برای خود دلایلی داشته باشند که چنین وظیفهای را متوجهِ آنان نمیکند. آیهٔ شریفهٔ «کُلُّ أُولَٰئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا» ناظر به رویگرداندنِ آگاهانه از حجتی است که تمام شده باشد؛ و این تأییدی بر سخنِ من است، نه نقضِ آن.
۲) دربارهٔ ترجیح ندادنِ اسلام بهسببِ سازگاری با فرهنگ و خانواده
مرادِ من هرگز این نبود که کسی با وجود آگاهی از حقیقت، صرفاً از سرِ پیرویِ نیاکان با آن مخالفت کند و با این حال او را معذور بدانم؛ سخنِ من دربارهٔ حالتی دیگر بود: کسی که بررسی کرده و به حقانیتِ اسلام پی برده، اما در کنارِ آن، با دلیلی که برای او قانعکننده است، تشخیص میدهد که آیینِ خودش نیز حق است، و چون برای حقبودنِ دینِ خود دلیل دارد، ترجیح میدهد از همان دینِ حقی که با فرهنگ و خانوادهاش سازگارتر است پیروی کند. این، ترجیحِ یک حق بر حقی دیگر است، نه گزینشِ باطل بهجای حق. آیاتی که پیرویِ کورکورانه از نیاکان را نکوهش میکنند و من نیز آنها را ستونِ نقدِ تقلید قرار دادهام، ناظر به ترجیحِ باطلِ موروثی بر حقاند و به آنچه بنده عرض کردم ربطی ندارند.
ادامه در پست بعد 👇
⭕️ @hamidhossaini
❤3🙏2
💢 گفتگویی درباره انحصار یا کثرتگرایی دینی 💢
بخش سه از چهار
ادامهٔ پاسخ به نقد ویدیوی «آیا اسلام شرط نجات است؟»
۳) دربارهٔ مبارزهٔ قرآن با انحصارطلبی
آنچه در این بخش فرمودهاید واقعاً موجب شگفتی است؛ زیرا در برابرِ آنهمه دلیلِ روشنِ قرآنی که بر مخالفت با انحصارطلبیِ دینی تصریح دارد، فرمودهاید قرآن تنها خود را حق میداند. حال آنکه قرآن بارها بر حقانیتِ تورات و انجیل تأکید کرده و آنها را مشتمل بر «هدیً و نور» دانسته است (مائده ۴۴ و ۴۶)؛ اهلِ کتاب را به برپاداشتن و پیروی از همان کتابها فرا خوانده («وَلْیَحْکُمْ أَهْلُ الْإِنْجِیلِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِیهِ» و «لَسْتُمْ عَلَىٰ شَیْءٍ حَتَّىٰ تُقِیمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِیلَ»)؛ و پیروانِ ادیانِ دیگر مثل یهود و نصاری و صابئان را در صورتِ ایمان و عملِ صالح، اهلِ نجات و اجر شمرده (بقره ۶۲ و مائده ۶۹) و از عبادت و اخلاق و ایمان گروهی از اهل کتاب تمجید کرده است. افزون بر این، بارها با انحصارطلبیِ دیندارانِ گذشته، که بهشت را ویژهٔ فرقهٔ خود میپنداشتند، به مخالفت برخاسته و از آنان خواسته برهان خود را برای این ادعای متکبرانه ارائه دهند (بقره ۱۱۱ تا ۱۱۳) و به مسلمانان هم هشدار داده نباید مثل آنها فکر کنند چون مسلمانان هم چنین برهانی ندارند. آری، قرآن خود را حق میداند؛ اما هرگز نگفته «جز من حقی نیست»، بلکه بارها خلافِ آن را گفته و برفرض که خود را برترین و کاملترین حق بداند، بارها بر اینکه هرکس در حد وسعش تکلیف دارد و اگر دیگران هم به آنچه در اختیارشان است عمل کنند نجات مییابند تصریح کرده است.
اینکه میفرمایید «حق به اقتضای حقیقتش انحصارپذیر است» بهخاطر غفلت از این نکتهٔ مهم است که میان خود حقیقت و آنچه در اختیار ماست تفاوتی جدی وجود دارد. ما آدمیان عادی هیچگاه با حقیقتِ محض سر و کار نداریم، بلکه همواره برداشتهایی از حقیقت در اختیار ما قرار میگیرد. در میانِ پیروانِ قرآن و اسلام نیز هزاران برداشتِ گوناگون هست که هیچیک را نمیتوان عینِ حقیقت دانست؛ پس قطعیترین و روشنترین چیزی که در آن تردیدی نداریم این است که هیچکس مالک مطلق حقیقت نیست و هیچ گروه و فرقهای حق ندارد با ادعای اینکه خود حقیقت واحد است، توهم مالکیت و دستیابی به آن را در سر بپروراند. تنها در این صورت است که میتوانیم در کنارِ یکدیگر، با احترام و دوستی، و با گفتوگو و شنیدنِ سخنِ هم، به حقیقت نزدیکتر شویم؛ اگرنه خود و دیگران را از روشنترین حقایق نیز محروم میکنیم و در عین حال با خیال برحق بودن، در مسیر تخریب حق و ظلم و بیاخلاقی قرار میگیریم.
وانگهی، این سخن که «پذیرشِ حقانیتِ قرآن مستلزمِ پذیرشِ انحصارِ حقیقت در آن است» بهنظرم مغالطهای بیش نیست؛ زیرا حقبودنِ یک مکتب، بهمعنای باطلبودنِ دیگری نیست و هیچ دلیلی وجود ندارد که ثابت کند همیشه فقط یک دین حق است و بقیه ادیان باطلاند یا دستِکم این احتمال هست که کسی، با دلیلی به این برداشت برسد که حقِ دیگری نیز در کار است، و در این برداشت معذور باشد.
۴) دربارهٔ اینکه «ملاکِ تسلیم، زاویهٔ دیدِ هر کس است»
هرگز نگفتهام که ادراک و زاویهٔ دیدِ انسان، حق را میسازد؛ بلکه بارها تصریح کردهام که عقل، منبعِ آگاهی نیست، بلکه معیارِ سنجشِ اعتبارِ آگاهی است؛ یعنی عقل، کاشفِ حق است نه جاعلِ آن. و این با «الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ» هیچ ناسازگاری ندارد؛ حق یکی است و از سویِ پروردگار، اما دسترسیِ ما به آن همواره از رهگذرِ برداشت است. مقصودم از زاویهٔ دید نیز، تناسبِ تکلیف و مسئولیتِ هر کس با حجتی است که بر او تمام شده، نه نسبیبودنِ خودِ حق.
باز هم تأکید میکنم هیچکس از انسانهای عادی به خود حقیقت دسترسی ندارد و ما نیز آنچه را حق میدانیم بر مبنای زاویهٔ دید خودمان است و اگر ما نیز در محیط و خانواده و شرایط دیگری بودیم حتماً چیز دیگری را حق تشخیص میدادیم.
ادامه در پست بعد 👇
⭕️ @hamidhossaini
بخش سه از چهار
ادامهٔ پاسخ به نقد ویدیوی «آیا اسلام شرط نجات است؟»
۳) دربارهٔ مبارزهٔ قرآن با انحصارطلبی
آنچه در این بخش فرمودهاید واقعاً موجب شگفتی است؛ زیرا در برابرِ آنهمه دلیلِ روشنِ قرآنی که بر مخالفت با انحصارطلبیِ دینی تصریح دارد، فرمودهاید قرآن تنها خود را حق میداند. حال آنکه قرآن بارها بر حقانیتِ تورات و انجیل تأکید کرده و آنها را مشتمل بر «هدیً و نور» دانسته است (مائده ۴۴ و ۴۶)؛ اهلِ کتاب را به برپاداشتن و پیروی از همان کتابها فرا خوانده («وَلْیَحْکُمْ أَهْلُ الْإِنْجِیلِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِیهِ» و «لَسْتُمْ عَلَىٰ شَیْءٍ حَتَّىٰ تُقِیمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِیلَ»)؛ و پیروانِ ادیانِ دیگر مثل یهود و نصاری و صابئان را در صورتِ ایمان و عملِ صالح، اهلِ نجات و اجر شمرده (بقره ۶۲ و مائده ۶۹) و از عبادت و اخلاق و ایمان گروهی از اهل کتاب تمجید کرده است. افزون بر این، بارها با انحصارطلبیِ دیندارانِ گذشته، که بهشت را ویژهٔ فرقهٔ خود میپنداشتند، به مخالفت برخاسته و از آنان خواسته برهان خود را برای این ادعای متکبرانه ارائه دهند (بقره ۱۱۱ تا ۱۱۳) و به مسلمانان هم هشدار داده نباید مثل آنها فکر کنند چون مسلمانان هم چنین برهانی ندارند. آری، قرآن خود را حق میداند؛ اما هرگز نگفته «جز من حقی نیست»، بلکه بارها خلافِ آن را گفته و برفرض که خود را برترین و کاملترین حق بداند، بارها بر اینکه هرکس در حد وسعش تکلیف دارد و اگر دیگران هم به آنچه در اختیارشان است عمل کنند نجات مییابند تصریح کرده است.
اینکه میفرمایید «حق به اقتضای حقیقتش انحصارپذیر است» بهخاطر غفلت از این نکتهٔ مهم است که میان خود حقیقت و آنچه در اختیار ماست تفاوتی جدی وجود دارد. ما آدمیان عادی هیچگاه با حقیقتِ محض سر و کار نداریم، بلکه همواره برداشتهایی از حقیقت در اختیار ما قرار میگیرد. در میانِ پیروانِ قرآن و اسلام نیز هزاران برداشتِ گوناگون هست که هیچیک را نمیتوان عینِ حقیقت دانست؛ پس قطعیترین و روشنترین چیزی که در آن تردیدی نداریم این است که هیچکس مالک مطلق حقیقت نیست و هیچ گروه و فرقهای حق ندارد با ادعای اینکه خود حقیقت واحد است، توهم مالکیت و دستیابی به آن را در سر بپروراند. تنها در این صورت است که میتوانیم در کنارِ یکدیگر، با احترام و دوستی، و با گفتوگو و شنیدنِ سخنِ هم، به حقیقت نزدیکتر شویم؛ اگرنه خود و دیگران را از روشنترین حقایق نیز محروم میکنیم و در عین حال با خیال برحق بودن، در مسیر تخریب حق و ظلم و بیاخلاقی قرار میگیریم.
وانگهی، این سخن که «پذیرشِ حقانیتِ قرآن مستلزمِ پذیرشِ انحصارِ حقیقت در آن است» بهنظرم مغالطهای بیش نیست؛ زیرا حقبودنِ یک مکتب، بهمعنای باطلبودنِ دیگری نیست و هیچ دلیلی وجود ندارد که ثابت کند همیشه فقط یک دین حق است و بقیه ادیان باطلاند یا دستِکم این احتمال هست که کسی، با دلیلی به این برداشت برسد که حقِ دیگری نیز در کار است، و در این برداشت معذور باشد.
۴) دربارهٔ اینکه «ملاکِ تسلیم، زاویهٔ دیدِ هر کس است»
هرگز نگفتهام که ادراک و زاویهٔ دیدِ انسان، حق را میسازد؛ بلکه بارها تصریح کردهام که عقل، منبعِ آگاهی نیست، بلکه معیارِ سنجشِ اعتبارِ آگاهی است؛ یعنی عقل، کاشفِ حق است نه جاعلِ آن. و این با «الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ» هیچ ناسازگاری ندارد؛ حق یکی است و از سویِ پروردگار، اما دسترسیِ ما به آن همواره از رهگذرِ برداشت است. مقصودم از زاویهٔ دید نیز، تناسبِ تکلیف و مسئولیتِ هر کس با حجتی است که بر او تمام شده، نه نسبیبودنِ خودِ حق.
باز هم تأکید میکنم هیچکس از انسانهای عادی به خود حقیقت دسترسی ندارد و ما نیز آنچه را حق میدانیم بر مبنای زاویهٔ دید خودمان است و اگر ما نیز در محیط و خانواده و شرایط دیگری بودیم حتماً چیز دیگری را حق تشخیص میدادیم.
ادامه در پست بعد 👇
⭕️ @hamidhossaini
❤4🙏1
💢 گفتگویی درباره انحصار یا کثرتگرایی دینی 💢
بخش پایانی
ادامهٔ پاسخ به نقد ویدیوی «آیا اسلام شرط نجات است؟»
۵) دربارهٔ واگذاریِ تشخیصِ حق به افراد
فرمودید نباید تشخیصِ حق را به خودِ افراد واگذاشت. این سخن خیلی عجیب است. بهراستی اگر به خودِ افراد سپرده نشود، به که باید سپرد؟ آیا کسانی باید برای دیگران تشخیص دهند و دیگران موظف باشند همان را که آنان تشخیص میدهند بپذیرند؟ آیا همه وظیفه دارند آنچه را ما حق میدانیم حق بدانند؟ آیا این همان شیوهای نیست که قرآن از مستکبران و دشمنانِ پیامبران خدا نقل میکند و برای مبارزه با آن تلاش میکند؟ تشخیصِ حق، سلیقه نیست؛ وظیفهای است که خداوند بر عهدهٔ عقل و وجدانِ هر انسانی نهاده است و جالب آنکه همان آیهٔ «إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَٰئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا» که بدان استناد فرمودید، گواهِ همین نکته است: هر کس در برابرِ گوش و چشم و دلِ خودش مسئول است، یعنی تشخیص، بر عهدهٔ خودِ اوست. آیهٔ قصص (۴۹ و ۵۰) نیز تأییدی بر همین سخن است و کسی را نکوهش میکند که با وجودِ هدایتِ برترِ برهانآور، از هوی پیروی میکند، و پیداست که تشخیصِ آن هدایتِ برتر نیز جز با برهان و بر عهدهٔ خودِ شخص نیست. هرکس را با شرایط و وسع و وجدان خودش خواهند سنجید و باید پاسخگویی چیزی باشد که میفهمیده و به آن اعتنا نکرده است.
۶) دربارهٔ بیمِ سوءاستفاده از این گفتمان
مطمئن باشید دعوتِ مردم به حقطلبی، به شنیدنِ سخنِ مخالف، و به تسلیمبودن در برابرِ منطق و استدلال، به دستِ هیچکس بهانهای برای بیمسئولیتی و بیخیالی نمیدهد؛ چراکه این راه، خود اصلاحگرِ خویش است و همه را به فکر و منطق و تسلیم بودن در برابر حقیقت دعوت میکند. برعکس، این انحصارطلبیِ دینی است که همواره بدترین بهانهها را به دستِ مستکبران و مستبدانِ دینی داده، و بیشترین جنایاتِ تاریخ را همان کسانی رقم زدهاند که خود را حقِ مطلق پنداشته و مدعیِ مالکیتِ انحصاریِ حقیقت بودهاند. پس اگر بناست از سوءاستفاده بیمناک باشیم، سرچشمهٔ آن نه احترام به تکثر باورها، بلکه همین انحصارطلبی است.
۷) دربارهٔ فضائل و تمایزِ اهدافِ عالیهٔ اسلام
اینجا نیز، به گمانم، همان برداشتِ نخست تکرار شده است. فرمودید کسانی که با فضیلت و برتریِ اسلام آشنا شدهاند نباید آن را انکار کنند. اما مگر من گفته بودم چنین انکاری رواست؟ سخنِ من این بود که کسی که به حقبودنِ اسلام پی برده، اما دلیلی بر برتریِ آن نسبت به دینِ حقِ خود نیافته، به ترجیحِ آن مکلف نیست. حکمت و هدفمندیِ احکامِ اسلام، همانگونه که در خطبهٔ عمیق و زیبای فدکیه آمده، در جای خود پذیرفته و محترم است؛ اما این، بهخودیِخود و برای هر فردی در جایی که حجت بر او تمام نشده باشد، چیزی را ثابت نمیکند و الزامآور نیست.
بارِ دیگر از این نقدِ دلسوزانه و برادرانهٔ حضرتعالی سپاسگزارم و توفیق و سربلندیِ شما را از خدای مهربان خواستارم.
⭕️ @hamidhossaini
بخش پایانی
ادامهٔ پاسخ به نقد ویدیوی «آیا اسلام شرط نجات است؟»
۵) دربارهٔ واگذاریِ تشخیصِ حق به افراد
فرمودید نباید تشخیصِ حق را به خودِ افراد واگذاشت. این سخن خیلی عجیب است. بهراستی اگر به خودِ افراد سپرده نشود، به که باید سپرد؟ آیا کسانی باید برای دیگران تشخیص دهند و دیگران موظف باشند همان را که آنان تشخیص میدهند بپذیرند؟ آیا همه وظیفه دارند آنچه را ما حق میدانیم حق بدانند؟ آیا این همان شیوهای نیست که قرآن از مستکبران و دشمنانِ پیامبران خدا نقل میکند و برای مبارزه با آن تلاش میکند؟ تشخیصِ حق، سلیقه نیست؛ وظیفهای است که خداوند بر عهدهٔ عقل و وجدانِ هر انسانی نهاده است و جالب آنکه همان آیهٔ «إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَٰئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا» که بدان استناد فرمودید، گواهِ همین نکته است: هر کس در برابرِ گوش و چشم و دلِ خودش مسئول است، یعنی تشخیص، بر عهدهٔ خودِ اوست. آیهٔ قصص (۴۹ و ۵۰) نیز تأییدی بر همین سخن است و کسی را نکوهش میکند که با وجودِ هدایتِ برترِ برهانآور، از هوی پیروی میکند، و پیداست که تشخیصِ آن هدایتِ برتر نیز جز با برهان و بر عهدهٔ خودِ شخص نیست. هرکس را با شرایط و وسع و وجدان خودش خواهند سنجید و باید پاسخگویی چیزی باشد که میفهمیده و به آن اعتنا نکرده است.
۶) دربارهٔ بیمِ سوءاستفاده از این گفتمان
مطمئن باشید دعوتِ مردم به حقطلبی، به شنیدنِ سخنِ مخالف، و به تسلیمبودن در برابرِ منطق و استدلال، به دستِ هیچکس بهانهای برای بیمسئولیتی و بیخیالی نمیدهد؛ چراکه این راه، خود اصلاحگرِ خویش است و همه را به فکر و منطق و تسلیم بودن در برابر حقیقت دعوت میکند. برعکس، این انحصارطلبیِ دینی است که همواره بدترین بهانهها را به دستِ مستکبران و مستبدانِ دینی داده، و بیشترین جنایاتِ تاریخ را همان کسانی رقم زدهاند که خود را حقِ مطلق پنداشته و مدعیِ مالکیتِ انحصاریِ حقیقت بودهاند. پس اگر بناست از سوءاستفاده بیمناک باشیم، سرچشمهٔ آن نه احترام به تکثر باورها، بلکه همین انحصارطلبی است.
۷) دربارهٔ فضائل و تمایزِ اهدافِ عالیهٔ اسلام
اینجا نیز، به گمانم، همان برداشتِ نخست تکرار شده است. فرمودید کسانی که با فضیلت و برتریِ اسلام آشنا شدهاند نباید آن را انکار کنند. اما مگر من گفته بودم چنین انکاری رواست؟ سخنِ من این بود که کسی که به حقبودنِ اسلام پی برده، اما دلیلی بر برتریِ آن نسبت به دینِ حقِ خود نیافته، به ترجیحِ آن مکلف نیست. حکمت و هدفمندیِ احکامِ اسلام، همانگونه که در خطبهٔ عمیق و زیبای فدکیه آمده، در جای خود پذیرفته و محترم است؛ اما این، بهخودیِخود و برای هر فردی در جایی که حجت بر او تمام نشده باشد، چیزی را ثابت نمیکند و الزامآور نیست.
بارِ دیگر از این نقدِ دلسوزانه و برادرانهٔ حضرتعالی سپاسگزارم و توفیق و سربلندیِ شما را از خدای مهربان خواستارم.
⭕️ @hamidhossaini
Telegram
کلام | سید حمید حسینی
💢 مسلمان بودن، شرط نجات است؟ 💢
پیش از این دانستیم کسانی که در معرض انتخاب اسلام یا اظهار نظر دربارهٔ آن نباشند، وظیفهای برای بررسی این دین ندارند. اکنون این سؤال را مطرح میکنیم که اگر کسی این دین را بررسی کرد و به حقانیت قرآن پی برد، آیا حتماً باید دین…
پیش از این دانستیم کسانی که در معرض انتخاب اسلام یا اظهار نظر دربارهٔ آن نباشند، وظیفهای برای بررسی این دین ندارند. اکنون این سؤال را مطرح میکنیم که اگر کسی این دین را بررسی کرد و به حقانیت قرآن پی برد، آیا حتماً باید دین…
❤6👍3🙏3
💢 ترجمهٔ پیشنهادی آیات ۴۶ تا ۵۱ سورهٔ توبه 💢
✳️ وَلَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَلَٰكِن كَرِهَ اللَّهُ انبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِيلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقَاعِدِينَ ﴿٤٦﴾
⬅️ و اگر آهنگ بیرون آمدن داشتند، قطعاً برایش ساز و برگی فراهم میکردند؛ ولی خدا برانگیختگی آنان را خوش نداشت، لذا انگیزهٔ حرکت را از آنان گرفت و گفته شد: «با نشستگان بنشینید.»
🔺همانگونه که در ترجمهٔ آیهٔ ۲۴ سورهٔ بقره بیان شد، «اِعداد» بهمعنی «آماده کردن» نیست.
🔺«ثَبَّطَ» معنایی نزدیک به «ثبّت» یعنی «ثابت و بیحرکت نگه داشتن» دارد، ولی بیشتر برای جنبههای درونی بهکار میرود؛ لذا موضوع «انگیزهٔ داخلی» در ترجمهٔ آن برجسته شد.
✳️ لَوْ خَرَجُوا فِيكُم مَّا زَادُوكُمْ إِلَّا خَبَالًا وَلَأَوْضَعُوا خِلَالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَفِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ ﴿٤٧﴾
⬅️ اگر در زمرهٔ شما بیرون میآمدند، جز درد سر چیزی به شما نمیافزودند و با آشوبطلبی شدید در میانتان بهسرعت فساد میانگیختند. و در میان شما گوشسپردگانی دارند؛ و خدا ستمکاران را بهخوبی میشناسد.
🔺«خَبَال» بهمعنای «تباهی و ضعف و اختلال» است و با توجه به کاربردهایش میتوان آن را معادل مفهوم «درد سر» در تعابیر رایج فارسی دانست.
🔺«ایضاع» در اصل بهمعنی «مرکب یا چیزی را بهسرعت حرکت دادن» است و برای «با شتاب فساد ایجاد کردن» نیز بهکار رفته است.
🔺«بغي» بهمعنای «طلب شدید و زیادهخواهی» است و جملهٔ «یبغونکم الفتنة» حالیه است.
✳️ لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِن قَبْلُ وَقَلَّبُوا لَكَ الْأُمُورَ حَتَّىٰ جَاءَ الْحَقُّ وَظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَهُمْ كَارِهُونَ ﴿٤٨﴾
⬅️ پیش از این نیز بهشدت در پی آشوب بودند و موضوعات را برایت وارونه میساختند، تا آنکه حق آمد و با آنکه آنها خوش نداشتند، فرمان خدا آشکار شد.
🔺معنی «فتنه» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۹۱ سورهٔ بقره بیان شد.
✳️ وَمِنْهُم مَّن يَقُولُ ائْذَن لِّي وَلَا تَفْتِنِّي أَلَا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ ﴿٤٩﴾
⬅️ و از جملهٔ آنان است آن که میگوید: «به من اجازه بده و مرا دچار آشوب مکن.» هان که به قعر آشوب درافتادهاند؛ و بیگمان، دوزخ حقپوشان را کاملاً در بر گرفته است.
🔺با توجه به تکرار تأکید با لام، از تعبیر «کاملاً» استفاده شد.
✳️ إِن تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِن تُصِبْكَ مُصِيبَةٌ يَقُولُوا قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِن قَبْلُ وَيَتَوَلَّوا وَهُمْ فَرِحُونَ ﴿٥٠﴾
⬅️ اگر خوبیای به تو برسد، ناراحتشان میکند؛ و اگر مصیبتی به تو برسد، میگویند: «ما از قبل، تدابیر لازم را برای کار خود اتخاذ کرده بودیم»، و درحالیکه شادماناند روی میگردانند.
🔺توضیح معنای «حسنة» در ترجمهٔ آیهٔ ۲۰۱ سورهٔ بقره بیان شد.
✳️ قُل لَّن يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ﴿٥١﴾
⬅️ بگو: «چیزی جز آنچه خدا برایمان مقرر کرده باشد به ما نخواهد رسید؛ او گردانندهٔ امور ماست»؛ و مؤمنان باید تنها بر خدا تکیه و اعتماد کنند.
🔺توضیح معنای «ولي» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۰۷ سورهٔ بقره بیان شد.
🔺«کتب» بهمعنی «ثبت و مقرر کردن» است.
🔸این ترجمه با نقد و نظر شما اصلاح و ویرایش خواهد شد.
#ترجمه_گروهی_قرآن
⭕️ @hamidhossaini
✳️ وَلَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَلَٰكِن كَرِهَ اللَّهُ انبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِيلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقَاعِدِينَ ﴿٤٦﴾
⬅️ و اگر آهنگ بیرون آمدن داشتند، قطعاً برایش ساز و برگی فراهم میکردند؛ ولی خدا برانگیختگی آنان را خوش نداشت، لذا انگیزهٔ حرکت را از آنان گرفت و گفته شد: «با نشستگان بنشینید.»
🔺همانگونه که در ترجمهٔ آیهٔ ۲۴ سورهٔ بقره بیان شد، «اِعداد» بهمعنی «آماده کردن» نیست.
🔺«ثَبَّطَ» معنایی نزدیک به «ثبّت» یعنی «ثابت و بیحرکت نگه داشتن» دارد، ولی بیشتر برای جنبههای درونی بهکار میرود؛ لذا موضوع «انگیزهٔ داخلی» در ترجمهٔ آن برجسته شد.
✳️ لَوْ خَرَجُوا فِيكُم مَّا زَادُوكُمْ إِلَّا خَبَالًا وَلَأَوْضَعُوا خِلَالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَفِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ ﴿٤٧﴾
⬅️ اگر در زمرهٔ شما بیرون میآمدند، جز درد سر چیزی به شما نمیافزودند و با آشوبطلبی شدید در میانتان بهسرعت فساد میانگیختند. و در میان شما گوشسپردگانی دارند؛ و خدا ستمکاران را بهخوبی میشناسد.
🔺«خَبَال» بهمعنای «تباهی و ضعف و اختلال» است و با توجه به کاربردهایش میتوان آن را معادل مفهوم «درد سر» در تعابیر رایج فارسی دانست.
🔺«ایضاع» در اصل بهمعنی «مرکب یا چیزی را بهسرعت حرکت دادن» است و برای «با شتاب فساد ایجاد کردن» نیز بهکار رفته است.
🔺«بغي» بهمعنای «طلب شدید و زیادهخواهی» است و جملهٔ «یبغونکم الفتنة» حالیه است.
✳️ لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِن قَبْلُ وَقَلَّبُوا لَكَ الْأُمُورَ حَتَّىٰ جَاءَ الْحَقُّ وَظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَهُمْ كَارِهُونَ ﴿٤٨﴾
⬅️ پیش از این نیز بهشدت در پی آشوب بودند و موضوعات را برایت وارونه میساختند، تا آنکه حق آمد و با آنکه آنها خوش نداشتند، فرمان خدا آشکار شد.
🔺معنی «فتنه» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۹۱ سورهٔ بقره بیان شد.
✳️ وَمِنْهُم مَّن يَقُولُ ائْذَن لِّي وَلَا تَفْتِنِّي أَلَا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ ﴿٤٩﴾
⬅️ و از جملهٔ آنان است آن که میگوید: «به من اجازه بده و مرا دچار آشوب مکن.» هان که به قعر آشوب درافتادهاند؛ و بیگمان، دوزخ حقپوشان را کاملاً در بر گرفته است.
🔺با توجه به تکرار تأکید با لام، از تعبیر «کاملاً» استفاده شد.
✳️ إِن تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِن تُصِبْكَ مُصِيبَةٌ يَقُولُوا قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِن قَبْلُ وَيَتَوَلَّوا وَهُمْ فَرِحُونَ ﴿٥٠﴾
⬅️ اگر خوبیای به تو برسد، ناراحتشان میکند؛ و اگر مصیبتی به تو برسد، میگویند: «ما از قبل، تدابیر لازم را برای کار خود اتخاذ کرده بودیم»، و درحالیکه شادماناند روی میگردانند.
🔺توضیح معنای «حسنة» در ترجمهٔ آیهٔ ۲۰۱ سورهٔ بقره بیان شد.
✳️ قُل لَّن يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ﴿٥١﴾
⬅️ بگو: «چیزی جز آنچه خدا برایمان مقرر کرده باشد به ما نخواهد رسید؛ او گردانندهٔ امور ماست»؛ و مؤمنان باید تنها بر خدا تکیه و اعتماد کنند.
🔺توضیح معنای «ولي» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۰۷ سورهٔ بقره بیان شد.
🔺«کتب» بهمعنی «ثبت و مقرر کردن» است.
🔸این ترجمه با نقد و نظر شما اصلاح و ویرایش خواهد شد.
#ترجمه_گروهی_قرآن
⭕️ @hamidhossaini
❤4🙏2
🔺پاسخ شهید مطهری به منتقد کتاب «مسئلهٔ حجاب» که نظرات ایشان را موجب گستاخ شدن عوام در برابر فقها دانسته بود، نشان میدهد برخی از مراجع تقلید نیز از بیم گروههای فشار، امکان بیان آزادانهٔ آنچه از احکام اسلام میفهمند را ندارند.
🔻در شرایطی که محدودکنندگان آزادی بیان، هر روز عرصه را بر اهل فرهنگ تنگتر از قبل میکنند، وظیفهٔ عالمان سنگینتر است و نباید از بیم تهمتها و تندخویی غوغاسالاران از بیان یافتههای خود و نقد و گفتگوی علمی کوتاه بیایند.
⭕️ @hamidhossaini
🔻در شرایطی که محدودکنندگان آزادی بیان، هر روز عرصه را بر اهل فرهنگ تنگتر از قبل میکنند، وظیفهٔ عالمان سنگینتر است و نباید از بیم تهمتها و تندخویی غوغاسالاران از بیان یافتههای خود و نقد و گفتگوی علمی کوتاه بیایند.
⭕️ @hamidhossaini
👍17❤2🙏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
💢 دین حنیف 💢
با تدبر در آیات قرآن متوجه شدیم این کتاب بهجای دعوت به دینی جدید در کنار یا مقابل دیگر ادیان، همگان را به حقطلبی و عبور از اسامی و خطکشیهای دینی دعوت میکند و این آیین را «دین حنیف» مینامد.
بر این اساس لازم است معنای دقیق این واژه و منظور قرآن از آن را به دست آوریم تا ببینیم آیا آنگونه که بسیاری میگویند، این آیین را باید دین خاص حضرت ابراهیم (علیهالسلام) در نظر بگیریم یا این تعبیر به معنایی عمیقتر اشاره دارد که تأکیدی بر همان عبور از ادیان رسمی است؟
در این قسمت ضمن نقد دیدگاه مشهور دربارهٔ معنای لغوی و کاربرد قرآنی واژهٔ حنیف، تلاش میکنیم راز تأکید مکرر قرآن بر این نوع دینداری و مشرکانه خواندن دینداری متعصبانه و رسمی را به دست آوریم و به این پرسش پاسخ دهیم که چرا پیامبر الهی تابع ادیان رسمی پیش از خود نبودند.
#اسلام_چرا_چگونه ۵۸
⭕️ @hamidhossaini
با تدبر در آیات قرآن متوجه شدیم این کتاب بهجای دعوت به دینی جدید در کنار یا مقابل دیگر ادیان، همگان را به حقطلبی و عبور از اسامی و خطکشیهای دینی دعوت میکند و این آیین را «دین حنیف» مینامد.
بر این اساس لازم است معنای دقیق این واژه و منظور قرآن از آن را به دست آوریم تا ببینیم آیا آنگونه که بسیاری میگویند، این آیین را باید دین خاص حضرت ابراهیم (علیهالسلام) در نظر بگیریم یا این تعبیر به معنایی عمیقتر اشاره دارد که تأکیدی بر همان عبور از ادیان رسمی است؟
در این قسمت ضمن نقد دیدگاه مشهور دربارهٔ معنای لغوی و کاربرد قرآنی واژهٔ حنیف، تلاش میکنیم راز تأکید مکرر قرآن بر این نوع دینداری و مشرکانه خواندن دینداری متعصبانه و رسمی را به دست آوریم و به این پرسش پاسخ دهیم که چرا پیامبر الهی تابع ادیان رسمی پیش از خود نبودند.
#اسلام_چرا_چگونه ۵۸
⭕️ @hamidhossaini
❤3🙏3
💢 چگونه حضرت زهرا را شاد کنیم؟ 💢
🔷 آنچه از برخی شیعیان تندرو سرمیزند، با آنکه بهنام شادی حضرت زهرا (سلام الله علیها) انجام میگیرد، دقیقاً برخلاف چیزی است که آن بزرگواران را شاد میکند.
✳️ امام حسن عسکری (علیه السلام) به شیعیان خود چنین سفارش میکردند:
📚 تحفالعقول، ص ۴۸۷.
⭕️ @hamidhossaini
🔷 آنچه از برخی شیعیان تندرو سرمیزند، با آنکه بهنام شادی حضرت زهرا (سلام الله علیها) انجام میگیرد، دقیقاً برخلاف چیزی است که آن بزرگواران را شاد میکند.
✳️ امام حسن عسکری (علیه السلام) به شیعیان خود چنین سفارش میکردند:
🔸أوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ الْوَرَعِ فِي دِينِكُمْ وَ الِاجْتِهَادِ لِلَّهِ وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ إِلَى مَنِ ائْتَمَنَكُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ وَ طُولِ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجِوَارِ فَبِهَذَا جَاءَ مُحَمَّدٌ ص صَلُّوا فِي عَشَائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضَاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ إِذَا وَرِعَ فِي دِينِهِ وَ صَدَقَ فِي حَدِيثِهِ وَ أَدَّى الْأَمَانَةَ وَ حَسَّنَ خُلُقَهُ مَعَ النَّاسِ قِيلَ هَذَا شِيعِيٌّ فَيَسُرُّنِي ذَلِكَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا شَيْناً جُرُّوا إِلَيْنَا كُلَّ مَوَدَّةٍ وَ ادْفَعُوا عَنَّا كُلَّ قَبِيح.
🔺شما را به پروای خدا و پارسایی در دینتان و تلاش برای خدا و راستی در گفتار و ادای امانت به هر کس شما را امین شمرد، چه نیک باشد و چه بدکار، و سجدهٔ طولانی و همجواری نیکو توصیه میکنم که محمد (ص) همین پیام را آورد.
در (مساجد) قبایل اهل سنت نماز بخوانید و در تشییع جنازههای آنان شرکت کنید و به عیادت بیمارانشان بروید و حقوق آنها را پاس دارید. چرا که وقتی یکی از شما در دینش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار باشد و با دیگر مردمان خوشاخلاقی کند، آنها میگویند: «این شیعه است.» پس این موضوع مرا شاد میکند.
پروای خدا را داشته باشید و مایهٔ زینت ما باشید و مایهٔ ننگ و عار ما نشوید. تلاش کنید محبت همهٔ انسانها را بهسوی ما جلب کنید و هر نوع زشتی را از ساحت ما دور سازید.
📚 تحفالعقول، ص ۴۸۷.
⭕️ @hamidhossaini
Instagram
سید حمید حسینی
««« ◾️ سلام خدا بر شما ای پدر امام زمان ما ◾️ و سلام بر دل محزون و مصیبتزده فرزند برومندتان ...
❤23👎4😁1🤔1
💢 ترجمهٔ پیشنهادی آیات ۵۲ تا ۵۸ سورهٔ توبه 💢
✳️ قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَن يُصِيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذَابٍ مِّنْ عِندِهِ أَوْ بِأَيْدِينَا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُم مُّتَرَبِّصُونَ ﴿٥٢﴾
⬅️ بگو: «آیا دربارهٔ ما جز یکی از دو بهترین گزینه را انتظار میکشید؟ درحالیکه ما دربارهٔ شما چشمانتظاریم که خدا به عذابی از نزد خود یا به دست ما دچارتان کند. پس منتظر بمانید که بیتردید ما نیز با شما چشمانتظاریم.»
🔺توضیح واژهٔ «تربّص» در ترجمهٔ آیهٔ ۲۲۶ سورهٔ بقره بیان شد.
🔺«حسنی» افعل تفضیل است و باید بر همان اساس ترجمه شود.
✳️ قُلْ أَنفِقُوا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا لَّن يُتَقَبَّلَ مِنكُمْ إِنَّكُمْ كُنتُمْ قَوْمًا فَاسِقِينَ ﴿٥٣﴾
⬅️ بگو: «چه مشتاقانه، چه بهاجبار انفاق کنید؛ ولی از شما پذیرفته نخواهد شد؛ چراکه بهراستی شما گروهی نابهکار بودید.»
🔺توضیح مربوط به «انفاق» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۹۵ سورهٔ بقره بیان شد.
🔺معنای «فاسق» در ترجمهٔ آیهٔ ۲۶ سورهٔ بقره بیان شد.
✳️ وَمَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلَا يَأْتُونَ الصَّلَاةَ إِلَّا وَهُمْ كُسَالَىٰ وَلَا يُنفِقُونَ إِلَّا وَهُمْ كَارِهُونَ ﴿٥٤﴾
⬅️ و چیزی که مانع پذیرفته شدن انفاقهایشان شد، جز این نبود که نسبت به خدا و فرستادهاش حقپوشی کردند و جز با کسالت بهسراغ نماز نمیآیند و جز با کراهت انفاق نمیکنند.
🔺تعابیر «کسالت» و «کراهت» در فارسی رایج و مفهوم است.
✳️ فَلَا تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُم بِهَا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ ﴿٥٥﴾
⬅️ پس داراییها و فرزندانشان موجب شگفتی تو نشود؛ جز این نیست که خدا میخواهد با آنها در زندگی دنیا عذابشان کند و جانشان در حال حقپوشی در رود.
🔺مادهٔ «زهق» بهمعنای «رفتن قهری و بیاختیار» است.
✳️ وَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنكُمْ وَمَا هُم مِّنكُمْ وَلَٰكِنَّهُمْ قَوْمٌ يَفْرَقُونَ ﴿٥٦﴾
⬅️ و به خدا سوگند میخورند که حتماً از زمرهٔ شمایند؛ در حالی که آنها از شما نیستند؛ ولی آنها گروهیاند که بهشدت میترسند.
🔺اگرچه «فرق» در اصل بهمعنای «جدایی» است، ولی یکی از معانی این واژه «ترس شدید» است که احتمالاً بهتناسب «جدا شدن قلب» یا «جدا شدن از محیط» در این مفهوم به کار رفته است. بههرحال این معنی با سیاق آیه سازگارتر است.
✳️ لَوْ يَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغَارَاتٍ أَوْ مُدَّخَلًا لَّوَلَّوْا إِلَيْهِ وَهُمْ يَجْمَحُونَ ﴿٥٧﴾
⬅️ اگر پناهگاه یا مغاکها یا نقبی مییافتند، قطعاً افسارگسیخته بهسویش روی میگرداندند.
🔺«مَغَارَات» جمع «مغارة» و اسم مکان از مادهٔ «غور» بهمعنی «فرو رفتن» است و با «غار» بهمعنی «حفرهٔ طبیعی فرو رفته در دل کوه» تفاوت دارد. بهنظر میرسد نزدیکترین معادل فارسی برای این مفهوم، «مغاک» باشد که بهمعنی «جایی فرو شده چون چاه کوچک» است.
🔺«مُدَّخَل» در اصل، «مدتخل» از باب افتعال بوده و بهمعنی «جایی که برای ورود انتخاب میشود» است. در فارسی برای مفهوم «جایی که برای ورود مخفیانه تعبیه میکنند» از واژهٔ «نقب» استفاده میشود.
🔺«جُموح» بهمعنی «خارج شدن حیوان یا برده از سلطه و بند صاحب خود» است.
✳️ وَمِنْهُم مَّن يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِن أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِن لَّمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ ﴿٥٨﴾
⬅️ و از جملهٔ آنان کسی است که در زمینهٔ صدقات بر تو خرده میگیرد؛ حالا اگر به آنها از آن داده شود، خشنود میشوند، ولی اگر از آن به آنها ندهند، ناگهان به خشم میآیند.
🔺«لمز» بهمعنی «بیان عیب در حضور شخص» و «غمز» بهمعنی «بیان عیب در غیاب او» است.
🔸این ترجمه با نقد و نظر شما اصلاح و ویرایش خواهد شد.
#ترجمه_گروهی_قرآن
⭕️ @hamidhossaini
✳️ قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَن يُصِيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذَابٍ مِّنْ عِندِهِ أَوْ بِأَيْدِينَا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُم مُّتَرَبِّصُونَ ﴿٥٢﴾
⬅️ بگو: «آیا دربارهٔ ما جز یکی از دو بهترین گزینه را انتظار میکشید؟ درحالیکه ما دربارهٔ شما چشمانتظاریم که خدا به عذابی از نزد خود یا به دست ما دچارتان کند. پس منتظر بمانید که بیتردید ما نیز با شما چشمانتظاریم.»
🔺توضیح واژهٔ «تربّص» در ترجمهٔ آیهٔ ۲۲۶ سورهٔ بقره بیان شد.
🔺«حسنی» افعل تفضیل است و باید بر همان اساس ترجمه شود.
✳️ قُلْ أَنفِقُوا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا لَّن يُتَقَبَّلَ مِنكُمْ إِنَّكُمْ كُنتُمْ قَوْمًا فَاسِقِينَ ﴿٥٣﴾
⬅️ بگو: «چه مشتاقانه، چه بهاجبار انفاق کنید؛ ولی از شما پذیرفته نخواهد شد؛ چراکه بهراستی شما گروهی نابهکار بودید.»
🔺توضیح مربوط به «انفاق» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۹۵ سورهٔ بقره بیان شد.
🔺معنای «فاسق» در ترجمهٔ آیهٔ ۲۶ سورهٔ بقره بیان شد.
✳️ وَمَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلَا يَأْتُونَ الصَّلَاةَ إِلَّا وَهُمْ كُسَالَىٰ وَلَا يُنفِقُونَ إِلَّا وَهُمْ كَارِهُونَ ﴿٥٤﴾
⬅️ و چیزی که مانع پذیرفته شدن انفاقهایشان شد، جز این نبود که نسبت به خدا و فرستادهاش حقپوشی کردند و جز با کسالت بهسراغ نماز نمیآیند و جز با کراهت انفاق نمیکنند.
🔺تعابیر «کسالت» و «کراهت» در فارسی رایج و مفهوم است.
✳️ فَلَا تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُم بِهَا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ ﴿٥٥﴾
⬅️ پس داراییها و فرزندانشان موجب شگفتی تو نشود؛ جز این نیست که خدا میخواهد با آنها در زندگی دنیا عذابشان کند و جانشان در حال حقپوشی در رود.
🔺مادهٔ «زهق» بهمعنای «رفتن قهری و بیاختیار» است.
✳️ وَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنكُمْ وَمَا هُم مِّنكُمْ وَلَٰكِنَّهُمْ قَوْمٌ يَفْرَقُونَ ﴿٥٦﴾
⬅️ و به خدا سوگند میخورند که حتماً از زمرهٔ شمایند؛ در حالی که آنها از شما نیستند؛ ولی آنها گروهیاند که بهشدت میترسند.
🔺اگرچه «فرق» در اصل بهمعنای «جدایی» است، ولی یکی از معانی این واژه «ترس شدید» است که احتمالاً بهتناسب «جدا شدن قلب» یا «جدا شدن از محیط» در این مفهوم به کار رفته است. بههرحال این معنی با سیاق آیه سازگارتر است.
✳️ لَوْ يَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغَارَاتٍ أَوْ مُدَّخَلًا لَّوَلَّوْا إِلَيْهِ وَهُمْ يَجْمَحُونَ ﴿٥٧﴾
⬅️ اگر پناهگاه یا مغاکها یا نقبی مییافتند، قطعاً افسارگسیخته بهسویش روی میگرداندند.
🔺«مَغَارَات» جمع «مغارة» و اسم مکان از مادهٔ «غور» بهمعنی «فرو رفتن» است و با «غار» بهمعنی «حفرهٔ طبیعی فرو رفته در دل کوه» تفاوت دارد. بهنظر میرسد نزدیکترین معادل فارسی برای این مفهوم، «مغاک» باشد که بهمعنی «جایی فرو شده چون چاه کوچک» است.
🔺«مُدَّخَل» در اصل، «مدتخل» از باب افتعال بوده و بهمعنی «جایی که برای ورود انتخاب میشود» است. در فارسی برای مفهوم «جایی که برای ورود مخفیانه تعبیه میکنند» از واژهٔ «نقب» استفاده میشود.
🔺«جُموح» بهمعنی «خارج شدن حیوان یا برده از سلطه و بند صاحب خود» است.
✳️ وَمِنْهُم مَّن يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِن أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِن لَّمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ ﴿٥٨﴾
⬅️ و از جملهٔ آنان کسی است که در زمینهٔ صدقات بر تو خرده میگیرد؛ حالا اگر به آنها از آن داده شود، خشنود میشوند، ولی اگر از آن به آنها ندهند، ناگهان به خشم میآیند.
🔺«لمز» بهمعنی «بیان عیب در حضور شخص» و «غمز» بهمعنی «بیان عیب در غیاب او» است.
🔸این ترجمه با نقد و نظر شما اصلاح و ویرایش خواهد شد.
#ترجمه_گروهی_قرآن
⭕️ @hamidhossaini
🙏8❤2👍1
Forwarded from بزم قدسیان 2
هوا و هوس یا پیروی از اهلالبیت؟
برخی عقاید و رفتارهای مدعیان ولایت اهلبیت، هوا و هوس خود آنهاست نه دیدگاه ائمه.
... يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا (١٠٤ کهف)
خیال میکنند کار خوبی میکنند.
شبیه داستان عزادارانی که به مرحوم آیة الله بروجردی گفتند ما یک روز را مقلد شما نیستیم.
در کتاب شریف کافی آمده است که:
سه نفر از یاران امام صادق(ع) درباره غیرمعتقدان به ولایت ائمه اختلاف داشتند.
هاشم صاحبالبرید و ابوالخطاب و محمد بن مسلم.
یکی میگفت آنها کافرند ولی محمد بن مسلم مخالف این نظر بود.
گفتند خدمت امام که رسیدیم میپرسیم.
نزد امام رفتند و پرسیدند، فرمود نظرتان درباره مردم کوچه و خیابان [یعنی عامه غیر معتقد به امامت اهلبیت] چیست؟
یکی از سه نفر گفت آنها کافرند!
امام فرمود: سبحانالله! مگر آنها نماز نمیخوانند، روزه نمیگیرند، حج نمیروند؟
این که همه را کافر بدانید، حرف خوارج است،
سپس فرمود اگر خواستید برای شما توضیح بدهم که نظر کدامتان درست است،
آنکه نظرش تکفیر ناباوران به ائمه بود به امام گفت نمیخواهیم توضیح دهی!
امام صادق(ع) فرمود: هان! چه بد است حرفی که از ما نشنیده و نیاموختهاید، بگویید و باور داشته باشید.
راوی گوید از حرفهای امام فهمیدیم که نظر او موافق محمد بن مسلم است.
https://t.me/AlMostabin
برخی عقاید و رفتارهای مدعیان ولایت اهلبیت، هوا و هوس خود آنهاست نه دیدگاه ائمه.
... يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا (١٠٤ کهف)
خیال میکنند کار خوبی میکنند.
شبیه داستان عزادارانی که به مرحوم آیة الله بروجردی گفتند ما یک روز را مقلد شما نیستیم.
در کتاب شریف کافی آمده است که:
سه نفر از یاران امام صادق(ع) درباره غیرمعتقدان به ولایت ائمه اختلاف داشتند.
هاشم صاحبالبرید و ابوالخطاب و محمد بن مسلم.
یکی میگفت آنها کافرند ولی محمد بن مسلم مخالف این نظر بود.
گفتند خدمت امام که رسیدیم میپرسیم.
نزد امام رفتند و پرسیدند، فرمود نظرتان درباره مردم کوچه و خیابان [یعنی عامه غیر معتقد به امامت اهلبیت] چیست؟
یکی از سه نفر گفت آنها کافرند!
امام فرمود: سبحانالله! مگر آنها نماز نمیخوانند، روزه نمیگیرند، حج نمیروند؟
این که همه را کافر بدانید، حرف خوارج است،
سپس فرمود اگر خواستید برای شما توضیح بدهم که نظر کدامتان درست است،
آنکه نظرش تکفیر ناباوران به ائمه بود به امام گفت نمیخواهیم توضیح دهی!
امام صادق(ع) فرمود: هان! چه بد است حرفی که از ما نشنیده و نیاموختهاید، بگویید و باور داشته باشید.
راوی گوید از حرفهای امام فهمیدیم که نظر او موافق محمد بن مسلم است.
https://t.me/AlMostabin
Telegram
مُستَبین
تاریخ و معارف. گاهنوشتهای مصطفی صادقی کاشانی
برگرفته از آیه ۱۱۷ صافات:
وَ آتَيْناهُمَا الْكِتابَ الْمُسْتَبِينَ
ارتباط با ما
@Sadeqi48
برگرفته از آیه ۱۱۷ صافات:
وَ آتَيْناهُمَا الْكِتابَ الْمُسْتَبِينَ
ارتباط با ما
@Sadeqi48
❤16🙏2
Forwarded from کلام | سید حمید حسینی
❇️ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله):
🔻أتْقَى النَّاسِ مَنْ قَالَ الْحَقَّ فِيمَا لَهُ وَ عَلَيْهِ وَ أَعْدَلُ النَّاسِ مَنْ رَضِيَ لِلنَّاسِ مَا يَرْضَى لِنَفْسِه.
📚 کتاب من لایحضره الفقیه، ج۴، ص ۳۹۴.
🔺باپرواترین مردم کسی است که حق را بگوید چه به سودش باشد و چه به زیانش؛ و عادلترین مردم کسی است که آنچه را برای خود میپسندد برای مردم هم بپسندد.
❇️ #حدیث
⭕️ @hamidhossaini
🔻أتْقَى النَّاسِ مَنْ قَالَ الْحَقَّ فِيمَا لَهُ وَ عَلَيْهِ وَ أَعْدَلُ النَّاسِ مَنْ رَضِيَ لِلنَّاسِ مَا يَرْضَى لِنَفْسِه.
📚 کتاب من لایحضره الفقیه، ج۴، ص ۳۹۴.
🔺باپرواترین مردم کسی است که حق را بگوید چه به سودش باشد و چه به زیانش؛ و عادلترین مردم کسی است که آنچه را برای خود میپسندد برای مردم هم بپسندد.
❇️ #حدیث
⭕️ @hamidhossaini
❤23👍6🙏4
💢 ترجمهٔ پیشنهادی آیات ۵۹ تا ۶۴ سورهٔ توبه 💢
✳️ وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ ﴿٥٩﴾
⬅️ ولی چقدر خوب میشد اگر آنچه را خدا و فرستادهاش به آنان داده است، خوش میداشتند و میگفتند: «خدا ما را بس است؛ بهزودی خدا از افزونبخشی خود به ما خواهد داد و فرستادهاش نیز؛ بیتردید ما فقط مشتاق خداییم.»
🔺«ولو» بیانگر شرط است، ولی جواب آن در آیه نیامده تا بر اهمیت، بزرگ بودن و شاید مراتب گوناگون آن تأکید شود. نزدیکترین تعبیر برای بیان این مفهوم، «چقدر خوب میشد اگر» است.
✳️ إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِّنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿٦٠﴾
⬅️ بخششهای صادقانه تنها برای تهیدستان است و بینوایان و کارگزاران آن و کسانی که دلجویی میشوند و دربارهٔ بردهها و کسانی که تاوان بر عهده دارند و در راه خدا و درراهماندگان؛ تقدیری تعیین شده از جانب خدا؛ و خدا دانا و فرزانه است.
🔺معنای «مسکین» در ترجمهٔ آیهٔ ۸۳ سورهٔ بقره توضیح داده شد.
🔺توضیح معنای «صدقة» در ترجمهٔ آیهٔ ۲۶۳ سورهٔ بقره بیان شد.
🔺توضیح معنای «رقبة» در ترجمهٔ آیهٔ ۹۲ سورهٔ نساء گذشت.
🔺برخلاف نظر اغلب مترجمان، «غرم» بهمعنی «وام» یا «بدهی» نیست؛ بلکه معنای آن «هر بهای سنگینی که بر عهدهٔ کسی قرار گرفته باشد» است که به آن «تاوان» میگویند.
🔺معنای «فریضة» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۱ سورهٔ نساء همراه با دلیل دقیق نبودن ترجمهای که اغلب مترجمان برای «فریضة من الله» ذکر کردهاند، توضیح داده شد.
✳️ وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَّكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِّلَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿٦١﴾
⬅️ و از آنان کسانیاند که پیامبر را آزار میدهند و میگویند: «او سراپا گوش است!» بگو: «گوشِ خوبی است برای شما؛ به خدا ایمان دارد و به مؤمنان اعتماد میکند و رحمتی است برای آنها که از میان شما ایمان آوردهاند.» و آنان که فرستادهٔ خدا را آزار میدهند، عذابی دردناک خواهند داشت.
🔺«أُذُن» صفت مشبهه از مادهٔ «اذن» بهمعنی «بسیار شنوا» است که برای عضو شنوایی نیز بهکار میرود. استفاده از این تعبیر در اینجا برای بیان شدت شنوایی است که در فارسی به آن «سراپا گوش بودن» میگویند.
🔺«یؤمن ب» بهمعنی «ایمان داشتن» و «یؤمن ل» بیانگر معنای «اعتماد داشتن» است.
✳️ يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ لِيُرْضُوكُمْ وَاللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَقُّ أَن يُرْضُوهُ إِن كَانُوا مُؤْمِنِينَ ﴿٦٢﴾
⬅️ در حضور شما به خدا سوگند میخورند تا خشنودتان کنند؛ ولی اگر مؤمن بودند، سزاوارتر این بود که خدا و فرستادهاش را خشنود کنند.
🔺به قرینهٔ تعبیر مشابه در آیهٔ ۱۸ سورهٔ مجادله میتوان «یحلفون ل» را بهمعنی «سوگند خوردن در حضور و برابر کسی» دانست.
✳️ أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّهُ مَن يُحَادِدِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدًا فِيهَا ذَٰلِكَ الخِزيُ العَظِيمُ ﴿٦٣﴾
⬅️ آیا نمیدانند که هر کس با خدا و فرستادهاش خصمانه مخالفت کند، آتش دوزخ از آنِ اوست و جاودانه در آن خواهد ماند؟ درماندگی سترگ همان است.
🔺«ألم یعلموا» بهصورت تحتاللفظی «آیا ندانستند» ترجمه میشود، ولی این تعبیر در فارسی رایج نیست.
🔺«یُحَادِد» از مادهٔ «حدد» بهمعنی «مرزبندی خصمانه و مخالفت آشکار» است و برخی آن را از «حدّة» بهمعنی «تندی و تیزی» گرفتهاند.
🔺معنای «خزي» در ترجمهٔ آیهٔ ۸۵ سورهٔ بقره توضیح داده شد.
🔺بهمنظور ایجاد تفاوت میان «کبیر» و «عظیم»، واژهٔ نخست را «بزرگ» و دومی را «سترگ» ترجمه میکنیم.
✳️ يَحذَرُ المُنَافِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيهِم سورَةٌ تُنَبِّئُهُم بِما في قُلوبِهِم قُلِ استَهزِئُوا إنَّ اللّهَ مُخرِجٌ مَّا تَحذَرُونَ ﴿٦٤﴾
⬅️ منافقان از این میترسند که سورهای بر آنان فرو فرستاده شود و آنها را از آنچه در دل دارند آگاه کند. بگو: «مسخره کنید؛ بیتردید، خدا آنچه را که از آن میترسید، بیرون خواهد آورد.»
🔺مادهٔ «حذر» بهمعنی «پرهیز از سر ترس» است، ولی در بسیاری از کاربردها ناچاریم آن را «ترس» ترجمه کنیم.
🔺اغلب مترجمان «تنزّل علیهم» را «بر ضد آنها نازل شود» ترجمه کردهاند؛ درحالیکه تعبیر «تنزیل علی» همهجا در قرآن بهمعنی «فرو فرستادن بر» است و در آیهٔ ۹۳ سورهٔ اسراء نیز «تنزل علینا کتابا» آمده است.
🔸این ترجمه با نقد و نظر شما اصلاح و ویرایش خواهد شد.
#ترجمه_گروهی_قرآن
⭕️ @hamidhossaini
✳️ وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ ﴿٥٩﴾
⬅️ ولی چقدر خوب میشد اگر آنچه را خدا و فرستادهاش به آنان داده است، خوش میداشتند و میگفتند: «خدا ما را بس است؛ بهزودی خدا از افزونبخشی خود به ما خواهد داد و فرستادهاش نیز؛ بیتردید ما فقط مشتاق خداییم.»
🔺«ولو» بیانگر شرط است، ولی جواب آن در آیه نیامده تا بر اهمیت، بزرگ بودن و شاید مراتب گوناگون آن تأکید شود. نزدیکترین تعبیر برای بیان این مفهوم، «چقدر خوب میشد اگر» است.
✳️ إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِّنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿٦٠﴾
⬅️ بخششهای صادقانه تنها برای تهیدستان است و بینوایان و کارگزاران آن و کسانی که دلجویی میشوند و دربارهٔ بردهها و کسانی که تاوان بر عهده دارند و در راه خدا و درراهماندگان؛ تقدیری تعیین شده از جانب خدا؛ و خدا دانا و فرزانه است.
🔺معنای «مسکین» در ترجمهٔ آیهٔ ۸۳ سورهٔ بقره توضیح داده شد.
🔺توضیح معنای «صدقة» در ترجمهٔ آیهٔ ۲۶۳ سورهٔ بقره بیان شد.
🔺توضیح معنای «رقبة» در ترجمهٔ آیهٔ ۹۲ سورهٔ نساء گذشت.
🔺برخلاف نظر اغلب مترجمان، «غرم» بهمعنی «وام» یا «بدهی» نیست؛ بلکه معنای آن «هر بهای سنگینی که بر عهدهٔ کسی قرار گرفته باشد» است که به آن «تاوان» میگویند.
🔺معنای «فریضة» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۱ سورهٔ نساء همراه با دلیل دقیق نبودن ترجمهای که اغلب مترجمان برای «فریضة من الله» ذکر کردهاند، توضیح داده شد.
✳️ وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَّكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِّلَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿٦١﴾
⬅️ و از آنان کسانیاند که پیامبر را آزار میدهند و میگویند: «او سراپا گوش است!» بگو: «گوشِ خوبی است برای شما؛ به خدا ایمان دارد و به مؤمنان اعتماد میکند و رحمتی است برای آنها که از میان شما ایمان آوردهاند.» و آنان که فرستادهٔ خدا را آزار میدهند، عذابی دردناک خواهند داشت.
🔺«أُذُن» صفت مشبهه از مادهٔ «اذن» بهمعنی «بسیار شنوا» است که برای عضو شنوایی نیز بهکار میرود. استفاده از این تعبیر در اینجا برای بیان شدت شنوایی است که در فارسی به آن «سراپا گوش بودن» میگویند.
🔺«یؤمن ب» بهمعنی «ایمان داشتن» و «یؤمن ل» بیانگر معنای «اعتماد داشتن» است.
✳️ يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ لِيُرْضُوكُمْ وَاللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَقُّ أَن يُرْضُوهُ إِن كَانُوا مُؤْمِنِينَ ﴿٦٢﴾
⬅️ در حضور شما به خدا سوگند میخورند تا خشنودتان کنند؛ ولی اگر مؤمن بودند، سزاوارتر این بود که خدا و فرستادهاش را خشنود کنند.
🔺به قرینهٔ تعبیر مشابه در آیهٔ ۱۸ سورهٔ مجادله میتوان «یحلفون ل» را بهمعنی «سوگند خوردن در حضور و برابر کسی» دانست.
✳️ أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّهُ مَن يُحَادِدِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدًا فِيهَا ذَٰلِكَ الخِزيُ العَظِيمُ ﴿٦٣﴾
⬅️ آیا نمیدانند که هر کس با خدا و فرستادهاش خصمانه مخالفت کند، آتش دوزخ از آنِ اوست و جاودانه در آن خواهد ماند؟ درماندگی سترگ همان است.
🔺«ألم یعلموا» بهصورت تحتاللفظی «آیا ندانستند» ترجمه میشود، ولی این تعبیر در فارسی رایج نیست.
🔺«یُحَادِد» از مادهٔ «حدد» بهمعنی «مرزبندی خصمانه و مخالفت آشکار» است و برخی آن را از «حدّة» بهمعنی «تندی و تیزی» گرفتهاند.
🔺معنای «خزي» در ترجمهٔ آیهٔ ۸۵ سورهٔ بقره توضیح داده شد.
🔺بهمنظور ایجاد تفاوت میان «کبیر» و «عظیم»، واژهٔ نخست را «بزرگ» و دومی را «سترگ» ترجمه میکنیم.
✳️ يَحذَرُ المُنَافِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيهِم سورَةٌ تُنَبِّئُهُم بِما في قُلوبِهِم قُلِ استَهزِئُوا إنَّ اللّهَ مُخرِجٌ مَّا تَحذَرُونَ ﴿٦٤﴾
⬅️ منافقان از این میترسند که سورهای بر آنان فرو فرستاده شود و آنها را از آنچه در دل دارند آگاه کند. بگو: «مسخره کنید؛ بیتردید، خدا آنچه را که از آن میترسید، بیرون خواهد آورد.»
🔺مادهٔ «حذر» بهمعنی «پرهیز از سر ترس» است، ولی در بسیاری از کاربردها ناچاریم آن را «ترس» ترجمه کنیم.
🔺اغلب مترجمان «تنزّل علیهم» را «بر ضد آنها نازل شود» ترجمه کردهاند؛ درحالیکه تعبیر «تنزیل علی» همهجا در قرآن بهمعنی «فرو فرستادن بر» است و در آیهٔ ۹۳ سورهٔ اسراء نیز «تنزل علینا کتابا» آمده است.
🔸این ترجمه با نقد و نظر شما اصلاح و ویرایش خواهد شد.
#ترجمه_گروهی_قرآن
⭕️ @hamidhossaini
❤6🙏3👍1
❇️ مجموعه ویدیوهای «اسلام، چرا و چگونه؟» همزمان به پنج زبان، تولید و در پنج کانال یوتیوب ارائه میشود.
🔻لینک کانالهای انگلیسی، عربی، اردو و رومانیایی در بخش توضیحات کانال فارسی قرار دارد:
➡️ https://www.youtube.com/@kalam-hamidhossaini
⭕️ @hamidhossaini
🔻لینک کانالهای انگلیسی، عربی، اردو و رومانیایی در بخش توضیحات کانال فارسی قرار دارد:
➡️ https://www.youtube.com/@kalam-hamidhossaini
⭕️ @hamidhossaini
❤5🙏4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
💢 دین ما واقعاً فطری است؟ 💢
با بررسی آیات قرآن متوجه شدیم دین مطلوب این کتاب، دین حنیف است. وقتی از قرآن پرسیدیم منظورش از دین حنیف چیست، آن را دین فطرت و انسانیت معرفی کرد. اکنون میخواهیم بدانیم کدام دین را میتوان دینی فطری و انسانی دانست. زیرا بدون مشخص شدن ملاکهای فطری بودن، همهٔ مکاتب و برداشتهای متناقض میتوانند خود را دینی فطری و انسانی معرفی کنند.
این بررسی نشان میدهد مهمترین ویژگی دین فطری، اعتماد آن به عقل و دستگاه ادراک انسان و اولویت دادن اخلاق بر ظواهر متون دینی است؛ ولی اغلب متولیان ادیان رسمی به بهانهٔ نقصان و خطاپذیر بودن عقل، برداشتها و سلایق خود را بهعنوان فرمان خدا معرفی میکنند و آن را بر ارزشهای مشترک انسانی ترجیح میدهند.
#اسلام_چرا_چگونه ۵۹
⭕️ @hamidhossaini
با بررسی آیات قرآن متوجه شدیم دین مطلوب این کتاب، دین حنیف است. وقتی از قرآن پرسیدیم منظورش از دین حنیف چیست، آن را دین فطرت و انسانیت معرفی کرد. اکنون میخواهیم بدانیم کدام دین را میتوان دینی فطری و انسانی دانست. زیرا بدون مشخص شدن ملاکهای فطری بودن، همهٔ مکاتب و برداشتهای متناقض میتوانند خود را دینی فطری و انسانی معرفی کنند.
این بررسی نشان میدهد مهمترین ویژگی دین فطری، اعتماد آن به عقل و دستگاه ادراک انسان و اولویت دادن اخلاق بر ظواهر متون دینی است؛ ولی اغلب متولیان ادیان رسمی به بهانهٔ نقصان و خطاپذیر بودن عقل، برداشتها و سلایق خود را بهعنوان فرمان خدا معرفی میکنند و آن را بر ارزشهای مشترک انسانی ترجیح میدهند.
#اسلام_چرا_چگونه ۵۹
⭕️ @hamidhossaini
❤7🙏2
💢 نقش ملاحظات اخلاقی در استدلال فقهی 💢
مقالهٔ جدید استاد ابوالقاسم فنائی با عنوان «نقش ملاحظات اخلاقی در استدلال فقهی» را میتوان چکیدهای از مهمترین نتایج علمی دو کتاب مهم ایشان، «دین در ترازوی اخلاق» و «اخلاق دینشناسی»، دانست که اینبار بهطور متمرکز بر یک پرسش کاربردی در معرفتشناسی فقه به کار گرفته شدهاند: وقتی فقیه با آیه یا روایتی روبهرو میشود که ظاهرش با عدالت یا دیگر داوریهای اخلاقی ناسازگار است، آیا حق دارد یا موظف است به ملاحظهٔ اخلاقی تکیه کند و از دلیل نقلی دست بردارد؟
🔹 فقه آنگونه که هست
نویسنده در بخش توصیفی مقاله نشان میدهد که در روش رایج فقه شیعه، ملاحظات اخلاقی تنها وقتی «قطعی» باشند به بازی گرفته میشوند و ملاحظات «ظنّی» عملاً هیچ جایگاهی در آن ندارند. وی ریشهٔ این موضع را نه در متافیزیک فقه، بلکه در تبعیضی معرفتشناختی میداند. زیرا معتقد است ظنّ برآمده از متون دینی حجت شمرده میشود، اما ظنّ برآمده از عقل و اخلاق نه. نتیجهٔ این رویکرد آن است که چون باور اخلاقی ما تقریباً هیچگاه به حد قطع نمیرسد، نقش اخلاق در فقه عملاً به صفر میرسد.
🔹 فقه آنگونه که باید باشد
ادعای اصلی مقاله در بخش هنجاری آن است که اخلاق «منبع» شریعت نیست، اما «چارچوب» آن است. بر این اساس، ملاحظات اخلاقی حتی اگر قطعی باشند نمیتوانند بهتنهایی حکمی را در شریعت اثبات کنند؛ اما خواه قطعی باشند و خواه ظنّی، تحت شرایطی سه نقش مهم را ایفا میکنند:
۱. توجیه باور به «نبودِ» حکم شرعیِ ناسازگار با اخلاق در شریعت؛
۲. جلوگیری از تمسک به دلایل نقلیِ ناسازگار با اخلاق، بهعنوان قرینهای که در سند، دلالت یا جهت صدور آنها تردید میافکند؛
۳. جلوگیری از اجرای اصول عملیه، زیرا با رفع شک، موضوعی برای آنها باقی نمیماند.
شرط این نقشها روشن است: دلیل نقلی و دلیل اخلاقی باید با یک ترازو سنجیده شوند و هرکدام قویتر بود مقدم شود.
دکتر فنائی در پایان مینویسد اگرچه بیشتر فقیهان شیعه بهتبعیت از متکلمان عقلیمشرب شیعه و معتزله، استقلال متافیزیکی اخلاق از شریعت و تقدم اخلاق بر شریعت را میپذیرند، اما معرفتشناسی فقهی آنان با این باور همخوان نیست و همین گسست است که به فتواهای ناسازگار با اخلاق میانجامد. به باور او، فقهی که به اخلاق، عقلانیت و معنویت بیاعتنا باشد، شریعتی ضد اخلاق به مخاطبان عرضه میکند و این خود یکی از عوامل دینگریزی در روزگار ماست.
دریافت از سایت دانشگاه مفید
دریافت از سایت صدانت
⭕️ @hamidhossaini
مقالهٔ جدید استاد ابوالقاسم فنائی با عنوان «نقش ملاحظات اخلاقی در استدلال فقهی» را میتوان چکیدهای از مهمترین نتایج علمی دو کتاب مهم ایشان، «دین در ترازوی اخلاق» و «اخلاق دینشناسی»، دانست که اینبار بهطور متمرکز بر یک پرسش کاربردی در معرفتشناسی فقه به کار گرفته شدهاند: وقتی فقیه با آیه یا روایتی روبهرو میشود که ظاهرش با عدالت یا دیگر داوریهای اخلاقی ناسازگار است، آیا حق دارد یا موظف است به ملاحظهٔ اخلاقی تکیه کند و از دلیل نقلی دست بردارد؟
🔹 فقه آنگونه که هست
نویسنده در بخش توصیفی مقاله نشان میدهد که در روش رایج فقه شیعه، ملاحظات اخلاقی تنها وقتی «قطعی» باشند به بازی گرفته میشوند و ملاحظات «ظنّی» عملاً هیچ جایگاهی در آن ندارند. وی ریشهٔ این موضع را نه در متافیزیک فقه، بلکه در تبعیضی معرفتشناختی میداند. زیرا معتقد است ظنّ برآمده از متون دینی حجت شمرده میشود، اما ظنّ برآمده از عقل و اخلاق نه. نتیجهٔ این رویکرد آن است که چون باور اخلاقی ما تقریباً هیچگاه به حد قطع نمیرسد، نقش اخلاق در فقه عملاً به صفر میرسد.
🔹 فقه آنگونه که باید باشد
ادعای اصلی مقاله در بخش هنجاری آن است که اخلاق «منبع» شریعت نیست، اما «چارچوب» آن است. بر این اساس، ملاحظات اخلاقی حتی اگر قطعی باشند نمیتوانند بهتنهایی حکمی را در شریعت اثبات کنند؛ اما خواه قطعی باشند و خواه ظنّی، تحت شرایطی سه نقش مهم را ایفا میکنند:
۱. توجیه باور به «نبودِ» حکم شرعیِ ناسازگار با اخلاق در شریعت؛
۲. جلوگیری از تمسک به دلایل نقلیِ ناسازگار با اخلاق، بهعنوان قرینهای که در سند، دلالت یا جهت صدور آنها تردید میافکند؛
۳. جلوگیری از اجرای اصول عملیه، زیرا با رفع شک، موضوعی برای آنها باقی نمیماند.
شرط این نقشها روشن است: دلیل نقلی و دلیل اخلاقی باید با یک ترازو سنجیده شوند و هرکدام قویتر بود مقدم شود.
دکتر فنائی در پایان مینویسد اگرچه بیشتر فقیهان شیعه بهتبعیت از متکلمان عقلیمشرب شیعه و معتزله، استقلال متافیزیکی اخلاق از شریعت و تقدم اخلاق بر شریعت را میپذیرند، اما معرفتشناسی فقهی آنان با این باور همخوان نیست و همین گسست است که به فتواهای ناسازگار با اخلاق میانجامد. به باور او، فقهی که به اخلاق، عقلانیت و معنویت بیاعتنا باشد، شریعتی ضد اخلاق به مخاطبان عرضه میکند و این خود یکی از عوامل دینگریزی در روزگار ماست.
دریافت از سایت دانشگاه مفید
دریافت از سایت صدانت
⭕️ @hamidhossaini
Telegram
ابوالقاسم فنائی
دانلود مقالات:
3danet.ir/fanaei-s-articles
.
صفحه اینستاگرام:
instagram.com/Abolghasemfanaei
.
ارتباط مستقیم با ابوالقاسم فنائی:
A.fanaei@gmail.com
3danet.ir/fanaei-s-articles
.
صفحه اینستاگرام:
instagram.com/Abolghasemfanaei
.
ارتباط مستقیم با ابوالقاسم فنائی:
A.fanaei@gmail.com
❤7👍3🙏1
💢 ترجمهٔ پیشنهادی آیات ۶۵ تا ۷۰ سورهٔ توبه 💢
✳️ وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ ﴿٦٥﴾
⬅️ و اگر از آنان بپرسی، قطعاً خواهند گفت: «ما فقط غرق در سرگرمی بودیم و بازی میکردیم.» بگو: «آیا خدا و نشانههای او و فرستادهاش را مسخره میکردید؟
🔺توضیح معنای «خوض» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۴۰ سورهٔ نساء گذشت.
✳️ لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ إِن نَّعْفُ عَن طَائِفَةٍ مِّنكُمْ نُعَذِّبْ طَائِفَةً بِأَنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ ﴿٦٦﴾
⬅️ عذر نیاورید؛ پس از ایمان آوردنتان، حقپوشی کردهاید. اگر از گروهی از شما درگذریم، گروهی را بهخاطر اینکه بزهکار بودند، عذاب خواهیم کرد.»
🔺توضیح معنای «جرم» در ترجمهٔ آیهٔ ۵۵ سورهٔ انعام بیان شد.
🔺«طائفة» از مادهٔ «طوف» بهمعنی «حرکت کردن گرد چیزی» است و برای اشاره به «گروهی که بر محور هدفی مشترک حرکت میکنند» استفاده میشود. تعابیری چون «گروه»، «جماعت» یا «دسته» را میتوان بهعنوان معادل این مفهوم به کار برد.
✳️ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَيَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُم إِنَّ الْمُنَافِقِينَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿٦٧﴾
⬅️ مردان و زنان منافق، همچون یکدیگرند؛ به کار ناپسند فرمان میدهند و از کار پسندیده بازمیدارند و دستهایشان را جمع میکنند. آنها خدا را از فراموش کردند، پس او نیز آنها را فراموش کرد. بهراستی منافقاناند که نابهکارند.
🔺معنای تعبیر «بعضهم من بعض» در ترجمهٔ آیهٔ ۳۴ سورهٔ آلعمران توضیح داده شد.
🔺توضیح معنای «معروف» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۷۸ سوره بقره گذشت.
🔺توضیح معنای «منکر» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۰۴ سورهٔ آلعمران بیان شد.
🔺همانگونه که در ترجمهٔ آیهٔ ۲۴۵ سورهٔ بقره بیان شد، مادهٔ «قبض» بهمعنی «جمع و محدود کردن» است و منظور از اصطلاح «جمع کردن دست» در اینجا «خودداری و امساک در انفاق» است، ولی ازآنجاکه این مفهوم در آیه با کنایه مطرح شده، در ترجمه نیز باید همانگونه بیاید.
🔺معنای «فسق» در ترجمهٔ آیهٔ ۲۶ سورهٔ بقره بیان شد.
✳️ وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا هِيَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّقِيمٌ ﴿٦٨﴾
⬅️ خدا به مردان و زنان منافق و حقپوشان، آتش دوزخ را وعده داده است که جاودانه در آن خواهند بود. همین برایشان کافی است. خدا آنان را از رحمتش دور کرده و عذابی پایدار خواهند داشت.
🔺توضیح معنای «لعن» در ترجمهٔ آیهٔ ۸۸ سورهٔ بقره گذشت.
🔺اگرچه «مقیم» بهمعنی «بر پا کننده» است و در قرآن بارها برای بر پا داشتن نماز بهکار رفته، ولی وقتی بدون مفعول بیاید، بیانگر مفهوم «پایداری و دوام» است.
✳️ كَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ كَانُوا أَشَدَّ مِنكُمْ قُوَّةً وَأَكْثَرَ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلَاقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُم بِخَلَاقِكُمْ كَمَا اسْتَمْتَعَ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُم بِخَلَاقِهِمْ وَخُضْتُمْ كَالَّذِي خَاضُوا أُولَٰئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ﴿٦٩﴾
⬅️ همچون پیشینیان شما که از شما نیرومندتر، ثروتمندتر و پرفرزندتر بودند؛ آری آنان از نصیب خود بهرهبرداری کردند و شما نیز همانگونه که پیشینیانتان از نصیب خود بهره بردند، از نصیبتان بهرهبرداری کردید و همانگونه که آنان غرق در سرگرمی شدند، شما نیز غرق در سرگرمی شدید. آنها اعمالشان در دنیا و سرای واپسین بیاعتبار شد و همایشاناند که زیانکارند.
🔺«خلاق» بهمعنی «بهره و نصیب» است.
🔺«حبط» بهمعنی «سقوط و محو شدن» است.
✳️ أَلَمْ يَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَقَوْمِ إِبْرَاهِيمَ وَأَصْحَابِ مَدْيَنَ وَالْمُؤْتَفِكَاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَٰكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ﴿٧٠﴾
⬅️ آیا خبر پیشینیانشان برایشان نیامده است؟ قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اهل مدین و زیرورو شدهها، که فرستادگانشان نشانههای روشن را برایشان آوردند؟ البته خدا نمیخواست به آنان ستم کند، ولی خود بر خویشتن ستم میکردند.
🔺در ترجمهٔ آیهٔ ۷۵ سورهٔ مائده توضیح دادیم که «افک» بهمعنی «دگرگون ساختن و زیرورو کردن» است. بر این اساس، «مؤتفکات» بهمعنی «اشخاص یا سرزمینهای زیرورو شده» خواهد بود.
🔸این ترجمه با نقد و نظر شما اصلاح و ویرایش خواهد شد.
#ترجمه_گروهی_قرآن
⭕️ @hamidhossaini
✳️ وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ ﴿٦٥﴾
⬅️ و اگر از آنان بپرسی، قطعاً خواهند گفت: «ما فقط غرق در سرگرمی بودیم و بازی میکردیم.» بگو: «آیا خدا و نشانههای او و فرستادهاش را مسخره میکردید؟
🔺توضیح معنای «خوض» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۴۰ سورهٔ نساء گذشت.
✳️ لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ إِن نَّعْفُ عَن طَائِفَةٍ مِّنكُمْ نُعَذِّبْ طَائِفَةً بِأَنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ ﴿٦٦﴾
⬅️ عذر نیاورید؛ پس از ایمان آوردنتان، حقپوشی کردهاید. اگر از گروهی از شما درگذریم، گروهی را بهخاطر اینکه بزهکار بودند، عذاب خواهیم کرد.»
🔺توضیح معنای «جرم» در ترجمهٔ آیهٔ ۵۵ سورهٔ انعام بیان شد.
🔺«طائفة» از مادهٔ «طوف» بهمعنی «حرکت کردن گرد چیزی» است و برای اشاره به «گروهی که بر محور هدفی مشترک حرکت میکنند» استفاده میشود. تعابیری چون «گروه»، «جماعت» یا «دسته» را میتوان بهعنوان معادل این مفهوم به کار برد.
✳️ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَيَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُم إِنَّ الْمُنَافِقِينَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿٦٧﴾
⬅️ مردان و زنان منافق، همچون یکدیگرند؛ به کار ناپسند فرمان میدهند و از کار پسندیده بازمیدارند و دستهایشان را جمع میکنند. آنها خدا را از فراموش کردند، پس او نیز آنها را فراموش کرد. بهراستی منافقاناند که نابهکارند.
🔺معنای تعبیر «بعضهم من بعض» در ترجمهٔ آیهٔ ۳۴ سورهٔ آلعمران توضیح داده شد.
🔺توضیح معنای «معروف» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۷۸ سوره بقره گذشت.
🔺توضیح معنای «منکر» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۰۴ سورهٔ آلعمران بیان شد.
🔺همانگونه که در ترجمهٔ آیهٔ ۲۴۵ سورهٔ بقره بیان شد، مادهٔ «قبض» بهمعنی «جمع و محدود کردن» است و منظور از اصطلاح «جمع کردن دست» در اینجا «خودداری و امساک در انفاق» است، ولی ازآنجاکه این مفهوم در آیه با کنایه مطرح شده، در ترجمه نیز باید همانگونه بیاید.
🔺معنای «فسق» در ترجمهٔ آیهٔ ۲۶ سورهٔ بقره بیان شد.
✳️ وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا هِيَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّقِيمٌ ﴿٦٨﴾
⬅️ خدا به مردان و زنان منافق و حقپوشان، آتش دوزخ را وعده داده است که جاودانه در آن خواهند بود. همین برایشان کافی است. خدا آنان را از رحمتش دور کرده و عذابی پایدار خواهند داشت.
🔺توضیح معنای «لعن» در ترجمهٔ آیهٔ ۸۸ سورهٔ بقره گذشت.
🔺اگرچه «مقیم» بهمعنی «بر پا کننده» است و در قرآن بارها برای بر پا داشتن نماز بهکار رفته، ولی وقتی بدون مفعول بیاید، بیانگر مفهوم «پایداری و دوام» است.
✳️ كَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ كَانُوا أَشَدَّ مِنكُمْ قُوَّةً وَأَكْثَرَ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلَاقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُم بِخَلَاقِكُمْ كَمَا اسْتَمْتَعَ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُم بِخَلَاقِهِمْ وَخُضْتُمْ كَالَّذِي خَاضُوا أُولَٰئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ﴿٦٩﴾
⬅️ همچون پیشینیان شما که از شما نیرومندتر، ثروتمندتر و پرفرزندتر بودند؛ آری آنان از نصیب خود بهرهبرداری کردند و شما نیز همانگونه که پیشینیانتان از نصیب خود بهره بردند، از نصیبتان بهرهبرداری کردید و همانگونه که آنان غرق در سرگرمی شدند، شما نیز غرق در سرگرمی شدید. آنها اعمالشان در دنیا و سرای واپسین بیاعتبار شد و همایشاناند که زیانکارند.
🔺«خلاق» بهمعنی «بهره و نصیب» است.
🔺«حبط» بهمعنی «سقوط و محو شدن» است.
✳️ أَلَمْ يَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَقَوْمِ إِبْرَاهِيمَ وَأَصْحَابِ مَدْيَنَ وَالْمُؤْتَفِكَاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَٰكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ﴿٧٠﴾
⬅️ آیا خبر پیشینیانشان برایشان نیامده است؟ قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اهل مدین و زیرورو شدهها، که فرستادگانشان نشانههای روشن را برایشان آوردند؟ البته خدا نمیخواست به آنان ستم کند، ولی خود بر خویشتن ستم میکردند.
🔺در ترجمهٔ آیهٔ ۷۵ سورهٔ مائده توضیح دادیم که «افک» بهمعنی «دگرگون ساختن و زیرورو کردن» است. بر این اساس، «مؤتفکات» بهمعنی «اشخاص یا سرزمینهای زیرورو شده» خواهد بود.
🔸این ترجمه با نقد و نظر شما اصلاح و ویرایش خواهد شد.
#ترجمه_گروهی_قرآن
⭕️ @hamidhossaini
👍6❤3🙏1
💢 گفتگویی درباره انحصار یا کثرتگرایی دینی 💢
بخش پنجم
چندی پیش، متن گفتگوی خود با یکی از دوستان فاضل را که پس از انتشار قسمت ۵۶ مجموعهٔ «اسلام، چرا و چگونه؟» با عنوان «آیا اسلام شرط نجات است؟» شکل گرفته بود، در چهار فرسته تقدیم کردم که میتوانید آن را اینجا + ملاحظه کنید. ازآنجاکه این گفتگو همچنان ادامه پیدا کرد، بخشهای بعدی آن را نیز در شش فرسته در معرض دید و قضاوت عموم میگذارم.
ابتدا ادامهٔ انتقادات این برادر عزیز:
ادامه در پست بعد 👇
⭕️ @hamidhossaini
بخش پنجم
چندی پیش، متن گفتگوی خود با یکی از دوستان فاضل را که پس از انتشار قسمت ۵۶ مجموعهٔ «اسلام، چرا و چگونه؟» با عنوان «آیا اسلام شرط نجات است؟» شکل گرفته بود، در چهار فرسته تقدیم کردم که میتوانید آن را اینجا + ملاحظه کنید. ازآنجاکه این گفتگو همچنان ادامه پیدا کرد، بخشهای بعدی آن را نیز در شش فرسته در معرض دید و قضاوت عموم میگذارم.
ابتدا ادامهٔ انتقادات این برادر عزیز:
۱. درباره وظیفه کسی که در معرض دعوت قرار میگیرد
اما درباره نکته اولی که فرمودید، به نظرم محل اختلاف ما بیش از آنکه در اصلِ «اتمام حجت» باشد، در این است که آیا میتوان اسلام را در ردیف هزاران دین و آیین ادعایی موجود در جهان قرار داد و گفت انسان هیچ وظیفهای برای بررسی آن ندارد، مگر اینکه از پیش حجت بر او تمام شده باشد. به نظرم این قیاس، قیاس معالفارق است.
اگر کسی امروز نزد من بیاید و بگوید «من دینی تازه آوردهام» و هیچ ادعای ارتباطی با ادیان الهی پیشین، پیامبران گذشته و سنت دینیای که من به آن وابستهام نداشته باشد، طبعاً صرف شنیدن چنین ادعایی به این معنا نیست که من مکلف باشم همه زندگی خود را صرف بررسی تکتک این دعوتها کنم؛ چراکه با دریافت پیام خاتمیت، انتظار رسول دیگری را ندارم. اما مواجهه یک یهودی یا مسیحی با اسلام از این سنخ نیست.
اسلام خود را دینی مستقل و بیارتباط با ادیان پیشین معرفی نمیکند؛ بلکه پیامبران و کتابهای پیشین را تصدیق میکند، درباره تورات و انجیل و پیروان آنها سخن میگوید و پیامبر خود را در ادامه سلسله پیامبران الهی و به عنوان پیامبر خاتم معرفی میکند. بنابراین، برای پیرو ادیان پیشین، اسلام صرفاً یک «انتخاب جدید در کنار انتخابهای قبلی» نیست؛ بلکه ادعایی درباره همان سلسلهای است که او به آن معتقد است. بهویژه آنکه ادیان پیشین خود نیز از آمدن پیامبر یا منجی موعود و ادامه مسیر هدایت الهی سخن گفتهاند.
به تعبیر ساده، اگر کسی در دادگاه پروندهای مفتوح داشته باشد که نتیجهاش مستقیماً به حقوق و سرنوشت خودش مربوط است، نمیتواند صرفاً با این استدلال که هنوز حکم نهایی صادر نشده، اصل پیگیری پرونده را منتفی بداند. بنابراین اسلام برای پیرو ادیان پیشین، صرفاً «دینی از میان هزاران دین» نیست، بلکه بخشی از همان پروندهای است که خودِ آن دین پیشاپیش گشوده است.
بنابراین، سخن من این نیست که هر انسانی با شنیدن هر دعوتی مکلف است همه ادیان و مکاتب موجود را یکبهیک بررسی کند؛ بلکه نوع ادعا و نسبتی که آن ادعا با باورها و مقدمات پذیرفتهشده خود انسان دارد، در مسئولیت او برای تحقیق مؤثر است. از این جهت، جسارتاً قیاس اسلام با «هزاران دین موجود در جهان» دقیق نیست.
اما درباره آیه «كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا» نیز به نظرم باید میان دو مرحله تفکیک کرد: اینکه انسان در برابر آنچه به او رسیده و فهمیده مسئول است، و اینکه چه مقدار از این مسئولیت متوقف بر تمامشدن حجت به معنای خاص کلامی آن است. من اصل این را که مؤاخذه الهی تابع شرایط و میزان حجت و آگاهی انسان است، انکار نمیکنم؛ بحث من این است که عدم اتمام حجت را نمیتوان خودبهخود مساوی با سقوط هرگونه مسئولیت برای جستوجوی حقیقت دانست.
۲. درباره ترجیح ندادن اسلام به سبب سازگاری با فرهنگ و خانواده
اما درباره نکته دوم، به نظرم مسئله اصلی همچنان بهدرستی تفکیک نشده است. اگر کسی پیام اسلام را شنیده باشد، نمیتواند نسبت به ادعای فصلالخطاب بودن آن، یعنی خاتمیت، بیتفاوت باشد. شریعت پیامبر خاتم، کامل و نهایی و حاکم بر ادیان و شرایع الهی پیشین است. بنابراین اگر کسی واقعاً به حقانیت اسلام پی برده باشد، باید نسبت خود را با همین ادعای اساسی نیز روشن کند.
ادامه در پست بعد 👇
⭕️ @hamidhossaini
Telegram
کلام | سید حمید حسینی
💢 مسلمان بودن، شرط نجات است؟ 💢
پیش از این دانستیم کسانی که در معرض انتخاب اسلام یا اظهار نظر دربارهٔ آن نباشند، وظیفهای برای بررسی این دین ندارند. اکنون این سؤال را مطرح میکنیم که اگر کسی این دین را بررسی کرد و به حقانیت قرآن پی برد، آیا حتماً باید دین…
پیش از این دانستیم کسانی که در معرض انتخاب اسلام یا اظهار نظر دربارهٔ آن نباشند، وظیفهای برای بررسی این دین ندارند. اکنون این سؤال را مطرح میکنیم که اگر کسی این دین را بررسی کرد و به حقانیت قرآن پی برد، آیا حتماً باید دین…
❤3🙏2