Forwarded from دغدغههای اخلاق و دین / سید حسن اسلامی اردکانی
دروغ مصلحتآمیز: بحثی در مفهوم و گستره آن / سید حسن اسلامی
بحث در چیستی دروغ، دروغ مصلحتآميز، و بررسی موردی دروغ
-در جنگ
-براى اصلاح
-به زن
-به كودكان
-به بيماران
-برای مصالح دینی
-برای مصالح سیاسی
بحث در چیستی دروغ، دروغ مصلحتآميز، و بررسی موردی دروغ
-در جنگ
-براى اصلاح
-به زن
-به كودكان
-به بيماران
-برای مصالح دینی
-برای مصالح سیاسی
Forwarded from دغدغههای اخلاق و دین / سید حسن اسلامی اردکانی
کتاب "دروغ مصلحت آمیز: بحثی در مفهوم و گستره آن" حاصل رساله کارشناسی ارشد من است. این کتاب، با حجمی حدود 600 صفحه، نخست در سال 1382، و برای سومین بار در سال 1387 منتشر شد.
در بخش پیوست، علاوه بر گزیده هایی از متون فارسی، دو متن از کانت نیز آمده است که یکی از آنها «در باب حق پنداری دروغ گفتن به انگیزه های انسان دوستانه» ترجمه نویسنده است.
@hassan_eslami
در بخش پیوست، علاوه بر گزیده هایی از متون فارسی، دو متن از کانت نیز آمده است که یکی از آنها «در باب حق پنداری دروغ گفتن به انگیزه های انسان دوستانه» ترجمه نویسنده است.
@hassan_eslami
Forwarded from دغدغههای اخلاق و دین / سید حسن اسلامی اردکانی
📝 باباکوهی
در شیراز فرصتی دست داد تا در جمعهای پاییزی به باباکوهی بروم و از چشمانداز مرتفع آن به شهر نگاهی بیندازم. هنگام بالا رفتن، دختر خانمی با لهجه خوش شیرازی به همراهانش میگفت: «حالا مگه او پایین چش بود که اومدیم بالا؟» دیدم سخنی بس حکیمانه میگوید. رها کردن دامنه سرسبز و به ارتفاع خشک برآمدن نیازمند دلیلی استوار است.
کنار آرامگاه باباکوهی که درش بسته بود، بساط شادمانی برقرار بود. یاد داستانی از رسول پرویزی افتادم به نام «درویش باباکوهی آرام مرد» در مجموعه شلوارهای وصلهدار. خلاصه داستان از این قرار است که درویش کوچکعلی یا درویش باباکوهی همواره مقیم و ملازم کوه بود و هفتهای یکبار برای خرید مایحتاج خود به شهر میآمد. او مردی آزاده و اهل توکل بود. پرویزی از او میپرسد که در این حدود سی سال تاکنون به مشکل گرسنگی برخورده است؟ درویش پاسخ میدهد که در مجموع همیشه نیازهایش برآورده شده است. اما یکسال چندین روز پیاپی برف سنگینی در شیراز بارید و همه راهها را بست. رفت و آمد به کوه قطع و امکان پایین رفتن منتفی شد. در این مدت هر چه داشتم و نداشتم تمام شد. تا آخر شب هم صبر کردم. اما از زائر و رهگذر و نذر و «نیازی» خبری نشد که نشد. در را بستم و خوابیدم. نیمه شب بود که دیدم به در محکم میکوبند. در را باز کردم، دیدم دو نفر مست خود را کاملا پوشانده و نفسزنان بالا آمدهاند و هر یک دو قابلمه پر از غذا در دست دارند. شگفتزده از این رخداد بودم که گفتند در جمعی بودیم و مست کرده بودیم. یکی گفت اگر کسی در این سرما و برف برود باباکوهی صدتومان به او میدهم. ما دو نفر نیندیشیده قبول کردیم. قرار شد که قابلمههای غذا را بیاوریم اینجا و بگذاریم تا بعد که هوا آفتابی شد بیایند و ببینند که ما به شرط خود عمل کردهایم. خلاصه به گفته درویش، مستی آن دو نفر، زندگی او را نجات داد. پرویزی این ماجرا را برای نشان دادن غنای نفس و دریادلی درویش نقل میکند.
اما این داستان جنبه دیگری هم دارد. گرچه بادهنوشی خلاف شرع و گناه است. اما همه گناهان یکسان نیستند. برخی گناهان چندشآور هستند و ناجوانمردانه. حال آنکه برخی چنین نیستند و چه بسا دیگران از آن سود ببرند. به گفته حافظ «از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک».سید نعمتالله جزائری، از عالمان دوره صفویه، در مقام مقایسه میان دروغگویی و شرابخواری، با تحلیلی روانشناختی و با نگاهی طنزآمیز نشان میدهد که شرابخواری از دروغگویی بهتر است و شرابخواران از دروغگویان سالمترند، چراکه شرابخواری تجاوز به حق خداوند است؛ حال آنکه دروغگویی معمولا در جهت تجاوز به حقوق مردم است. دروغگویی غالبا از سر بخل و خست است و آدمهای بخیل چون از آنان قرضی خواسته شود، به دروغ متوسل میشوند؛ در نتیجه دروغ در بسیاری موارد، معلول بخل است و هم به نوبه خود علت بخلهای بعدی. گاه نیز دون همتی، انسان را به دروغگویی وا میدارد؛ در صورتی که شراب، افراد را به بخشش و علو همت راه میبرد و افراد شرابخواره دارای همتی بلند و دستی بخشنده هستند؛ در نتیجه دروغگویان به جامعه سودی نمیرسانند؛ حال آنکه انسانهای لوطی مسلک -به خصوص هنگام مستی و راستی- آتش به اموال خود میزنند و مردم را از دارایی خود بهرهمند میکنند (سید نعمتالله جزائری، الانوار النعمانیه، بیروت، موسسه اعلمی، بیتاریخ، ص59. برای توضیح بیشتر این مطلب، نک: سید حسن اسلامی، دروغ مصلحتآمیز: بحثی در مفهوم و گستره آن)
همین تمایز را کانت میان رذایل اخلاقی میگذارد. همه رذیلتها به یکسان بد نیستند. برخی بد و برخی بدترند. او از دو رذیلت بخل و اسراف یاد میکند. هر دو رذیلت به شمار میروند اما. یکی دوست داشتنی و دیگری نفرتبار است. به تعبیر کانت شخص «اسرافکار یک کودن دوستداشتنی است و خسیس یک احمق تنفرانگیز است.» (ایمانوئل کانت، درسهای فلسفه اخلاق، ترجمه منوچهر صانعی، تهران، نقش و نگار، 1378، ص 249)
بخشی از رشد اخلاقی جامعه در تمایز نهادن میان مراتب گناهان و کژیهاست. گاه جامعه چنین تمایزی قائل نمیشود که بد است و گاه تمایز معکوسی قائل میشود و رذیلتهایی چون خیانت در بیتالمال را پذیرفتنیتر از رفتارهایی چون بدحجابی قلمداد میکند که این دیگر بدتر است و فاجعه.
سید حسن اسلامی اردکانی
ستون #در_ستایش_جزییات / صفحه آخر روزنامه اعتماد، چهارشنبه 16 آبان ۱۳۹۸
http://hassaneslami.ir
@hassan_eslami
در شیراز فرصتی دست داد تا در جمعهای پاییزی به باباکوهی بروم و از چشمانداز مرتفع آن به شهر نگاهی بیندازم. هنگام بالا رفتن، دختر خانمی با لهجه خوش شیرازی به همراهانش میگفت: «حالا مگه او پایین چش بود که اومدیم بالا؟» دیدم سخنی بس حکیمانه میگوید. رها کردن دامنه سرسبز و به ارتفاع خشک برآمدن نیازمند دلیلی استوار است.
کنار آرامگاه باباکوهی که درش بسته بود، بساط شادمانی برقرار بود. یاد داستانی از رسول پرویزی افتادم به نام «درویش باباکوهی آرام مرد» در مجموعه شلوارهای وصلهدار. خلاصه داستان از این قرار است که درویش کوچکعلی یا درویش باباکوهی همواره مقیم و ملازم کوه بود و هفتهای یکبار برای خرید مایحتاج خود به شهر میآمد. او مردی آزاده و اهل توکل بود. پرویزی از او میپرسد که در این حدود سی سال تاکنون به مشکل گرسنگی برخورده است؟ درویش پاسخ میدهد که در مجموع همیشه نیازهایش برآورده شده است. اما یکسال چندین روز پیاپی برف سنگینی در شیراز بارید و همه راهها را بست. رفت و آمد به کوه قطع و امکان پایین رفتن منتفی شد. در این مدت هر چه داشتم و نداشتم تمام شد. تا آخر شب هم صبر کردم. اما از زائر و رهگذر و نذر و «نیازی» خبری نشد که نشد. در را بستم و خوابیدم. نیمه شب بود که دیدم به در محکم میکوبند. در را باز کردم، دیدم دو نفر مست خود را کاملا پوشانده و نفسزنان بالا آمدهاند و هر یک دو قابلمه پر از غذا در دست دارند. شگفتزده از این رخداد بودم که گفتند در جمعی بودیم و مست کرده بودیم. یکی گفت اگر کسی در این سرما و برف برود باباکوهی صدتومان به او میدهم. ما دو نفر نیندیشیده قبول کردیم. قرار شد که قابلمههای غذا را بیاوریم اینجا و بگذاریم تا بعد که هوا آفتابی شد بیایند و ببینند که ما به شرط خود عمل کردهایم. خلاصه به گفته درویش، مستی آن دو نفر، زندگی او را نجات داد. پرویزی این ماجرا را برای نشان دادن غنای نفس و دریادلی درویش نقل میکند.
اما این داستان جنبه دیگری هم دارد. گرچه بادهنوشی خلاف شرع و گناه است. اما همه گناهان یکسان نیستند. برخی گناهان چندشآور هستند و ناجوانمردانه. حال آنکه برخی چنین نیستند و چه بسا دیگران از آن سود ببرند. به گفته حافظ «از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک».سید نعمتالله جزائری، از عالمان دوره صفویه، در مقام مقایسه میان دروغگویی و شرابخواری، با تحلیلی روانشناختی و با نگاهی طنزآمیز نشان میدهد که شرابخواری از دروغگویی بهتر است و شرابخواران از دروغگویان سالمترند، چراکه شرابخواری تجاوز به حق خداوند است؛ حال آنکه دروغگویی معمولا در جهت تجاوز به حقوق مردم است. دروغگویی غالبا از سر بخل و خست است و آدمهای بخیل چون از آنان قرضی خواسته شود، به دروغ متوسل میشوند؛ در نتیجه دروغ در بسیاری موارد، معلول بخل است و هم به نوبه خود علت بخلهای بعدی. گاه نیز دون همتی، انسان را به دروغگویی وا میدارد؛ در صورتی که شراب، افراد را به بخشش و علو همت راه میبرد و افراد شرابخواره دارای همتی بلند و دستی بخشنده هستند؛ در نتیجه دروغگویان به جامعه سودی نمیرسانند؛ حال آنکه انسانهای لوطی مسلک -به خصوص هنگام مستی و راستی- آتش به اموال خود میزنند و مردم را از دارایی خود بهرهمند میکنند (سید نعمتالله جزائری، الانوار النعمانیه، بیروت، موسسه اعلمی، بیتاریخ، ص59. برای توضیح بیشتر این مطلب، نک: سید حسن اسلامی، دروغ مصلحتآمیز: بحثی در مفهوم و گستره آن)
همین تمایز را کانت میان رذایل اخلاقی میگذارد. همه رذیلتها به یکسان بد نیستند. برخی بد و برخی بدترند. او از دو رذیلت بخل و اسراف یاد میکند. هر دو رذیلت به شمار میروند اما. یکی دوست داشتنی و دیگری نفرتبار است. به تعبیر کانت شخص «اسرافکار یک کودن دوستداشتنی است و خسیس یک احمق تنفرانگیز است.» (ایمانوئل کانت، درسهای فلسفه اخلاق، ترجمه منوچهر صانعی، تهران، نقش و نگار، 1378، ص 249)
بخشی از رشد اخلاقی جامعه در تمایز نهادن میان مراتب گناهان و کژیهاست. گاه جامعه چنین تمایزی قائل نمیشود که بد است و گاه تمایز معکوسی قائل میشود و رذیلتهایی چون خیانت در بیتالمال را پذیرفتنیتر از رفتارهایی چون بدحجابی قلمداد میکند که این دیگر بدتر است و فاجعه.
سید حسن اسلامی اردکانی
ستون #در_ستایش_جزییات / صفحه آخر روزنامه اعتماد، چهارشنبه 16 آبان ۱۳۹۸
http://hassaneslami.ir
@hassan_eslami
Forwarded from دغدغههای اخلاق و دین / سید حسن اسلامی اردکانی
📝 پدیده «طب اسلامی»
سید حسن اسلامی اردکانی
در سفری به تبریز، درست در مرکز شهر بنری چندمتری به چشمم خورد که بر آن تصویری بود و زیر آن تیتری به این مضمون داشت «پدر طب اسلامی ایران»، از چشمبندی خدا حیرت کردم که چگونه در روز روشن کسانی در این بازار مکاره هر کالای بنجلی را عرضه میکنند و تازه به نام دین مینویسند.
ستیز با طب مدرن و تلاش برای بیاعتباری آن داستان بلندی دارد. در کودکی پدرم کتابی داشت به نام «راهنمای نجات از مرگ مصنوعی» (نوشته مرحوم علیاکبر سقاباشی). این کتاب، در کنار مفاتیح و یکی دو کتاب دعای دیگر، جزو کتابهای بالینی او به شمار میرفت و همواره به آن استناد میکرد. مضمون کلی این کتاب کمابیش آن بود که کل پزشکی مدرن و تغذیه امروزین خطا است و بیماریها را میتوان با دوغ وگل سرخ و چیزهایی از این دست درمان کرد. لذا از همان موقع گوشم از این سخنان پر بود و آرام آرام آموختم به این ادعاها توجه نکنم. اما وقتی که به شکل علنی و فراگیر از طب اسلامی سخن گفته میشود و آن را بدیل طب مدرن یا تنها گزینه درست قلمداد میکنند، بد نیست کمی درنگ کنیم و ببینیم واقعا آنچه طب اسلامی نامیده میشود بنیادش چیست.
بخشی از این طب همان طبایع یا مزاجهای چهارگانه است که طبق آن افراد به صفراوی، بلغمی، سوداوی و دموی مزاج تقسیم میشوند. فارغ از اعتبار این تقسیمبندی و مزاجشناسی، مساله آن است که کل این تقسیمبندی از یونان باستان، یعنی غرب آن روز، آمده است. و کسانی که مقصودشان از «طب اسلامی» طبی است که مستقیماً برآمده از تعالیم اسلامی باشد، نمیتوانند به آن استناد کنند و آن را بنیاد کار خود قرار دهند. از قضا بخش گستردهای از طب سنتی ما و تقسیم غذا به گرم و سرد بر همین مزاجشناسی یونانی استوار است.
اما مهمترین بخش این طب اسلامی، احادیثی است که به پیامبر و ائمه (ع) نسبت داده میشود و گاه در کتابهایی مانند طب الرضا و طب الائمه منتشر میشود. درباره اعتبار این احادیث کافی است به سخن شیخ صدوق (درگذشته 381 ق.) توجه کنیم. وی بیش از هزار سال قبل در مقام تبیین، معرفی و دفاع از آموزههای اصلی شیعی کتاب اعتقادات را نوشت که مدافع نوعی تشیع راستکیش بود. در این کتاب بابی را به احادیث طبی اختصاص میدهد و با اختصار و صراحت تکلیف مخاطب را با آنها روشن میکند و تقریبا کنارشان میگذارد. در اینجا ترجمه عین سخنان او آورده میشود تا تکلیفمان با مدعیان طب اسلامی روشن شود:
«اعتقاد ما در باب احادیث وارد شده در طب آن است که آنها وجوهی دارند. برخی مناسب هوای مکه و مدینه صادر شده است و جایز نیست در جاهای دیگر به کاربرده شود؛ برخی را عالم [امام] متناسب با شناختی که از طبع پرسشگر داشت بیان کرد و نباید از آن تجاوز شود، زیرا وی به طبع پرسشگر آشناتر از خودش بود.
برخی را نیز مخالفان، برای زشت کردن چهره مذهب نزد مردم تدلیس کرده و در کتابها گنجاندهاند، در برخی اخبار نیز توهم و سهو از سوی ناقل رخ داده است، و در برخی احادیث قسمتهایی حفظ و بخشی فراموش شده است.» (کتاب الاعتقادات، شیخ صدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بنبابویه قمی، تحقیق موسسه الامام الهادی، 1389ش.، ص 371)
سپس برخی احادیث را که مضمون مقبولی دارد، مانند آنکه امام علی (ع) فرمود عسل درمان هر بیماری است، قید میزند و میگوید مقصود هر بیماری برآمده از سردی است. (همان)
یعنی با تفسیری بر اساس مزاجهای یونانی این حدیث را تفسیر میکند.
سید کاظم طباطبایی، رییس پژوهشگاهدارالحدیث، در مقام گزارش آخرین بررسیهای انجامشده در عرصه سندشناسی احادیث طبی نتیجه میگیرد که تنها 5 درصد آنها اعتبار دارد و این احادیث هم درباره فواید میوهها و خوردنیها است، نه ناظر به درمان. (سایت صدای پزشکان) «medvoice»، 2 شهریور 1396
یازده قرن قبل عالمی شیعی و مقبول جامعه علمی تکلیف تقریبا همه احادیث طبی را روشن میکند، حال نمیدانم بعد از یک هزاره در این آشفته بازار چگونه برخی چنین آشکارا به ریش خلقالله میخندند و به نام دین این سخنان را ترویج میکنند.
یادداشت «پدیده طب اسلامی»
صفحه آخر روزنامه اعتماد، سهشنبه 18 دی 1397
@hassan_eslami
www.hassaneslami.ir
سید حسن اسلامی اردکانی
در سفری به تبریز، درست در مرکز شهر بنری چندمتری به چشمم خورد که بر آن تصویری بود و زیر آن تیتری به این مضمون داشت «پدر طب اسلامی ایران»، از چشمبندی خدا حیرت کردم که چگونه در روز روشن کسانی در این بازار مکاره هر کالای بنجلی را عرضه میکنند و تازه به نام دین مینویسند.
ستیز با طب مدرن و تلاش برای بیاعتباری آن داستان بلندی دارد. در کودکی پدرم کتابی داشت به نام «راهنمای نجات از مرگ مصنوعی» (نوشته مرحوم علیاکبر سقاباشی). این کتاب، در کنار مفاتیح و یکی دو کتاب دعای دیگر، جزو کتابهای بالینی او به شمار میرفت و همواره به آن استناد میکرد. مضمون کلی این کتاب کمابیش آن بود که کل پزشکی مدرن و تغذیه امروزین خطا است و بیماریها را میتوان با دوغ وگل سرخ و چیزهایی از این دست درمان کرد. لذا از همان موقع گوشم از این سخنان پر بود و آرام آرام آموختم به این ادعاها توجه نکنم. اما وقتی که به شکل علنی و فراگیر از طب اسلامی سخن گفته میشود و آن را بدیل طب مدرن یا تنها گزینه درست قلمداد میکنند، بد نیست کمی درنگ کنیم و ببینیم واقعا آنچه طب اسلامی نامیده میشود بنیادش چیست.
بخشی از این طب همان طبایع یا مزاجهای چهارگانه است که طبق آن افراد به صفراوی، بلغمی، سوداوی و دموی مزاج تقسیم میشوند. فارغ از اعتبار این تقسیمبندی و مزاجشناسی، مساله آن است که کل این تقسیمبندی از یونان باستان، یعنی غرب آن روز، آمده است. و کسانی که مقصودشان از «طب اسلامی» طبی است که مستقیماً برآمده از تعالیم اسلامی باشد، نمیتوانند به آن استناد کنند و آن را بنیاد کار خود قرار دهند. از قضا بخش گستردهای از طب سنتی ما و تقسیم غذا به گرم و سرد بر همین مزاجشناسی یونانی استوار است.
اما مهمترین بخش این طب اسلامی، احادیثی است که به پیامبر و ائمه (ع) نسبت داده میشود و گاه در کتابهایی مانند طب الرضا و طب الائمه منتشر میشود. درباره اعتبار این احادیث کافی است به سخن شیخ صدوق (درگذشته 381 ق.) توجه کنیم. وی بیش از هزار سال قبل در مقام تبیین، معرفی و دفاع از آموزههای اصلی شیعی کتاب اعتقادات را نوشت که مدافع نوعی تشیع راستکیش بود. در این کتاب بابی را به احادیث طبی اختصاص میدهد و با اختصار و صراحت تکلیف مخاطب را با آنها روشن میکند و تقریبا کنارشان میگذارد. در اینجا ترجمه عین سخنان او آورده میشود تا تکلیفمان با مدعیان طب اسلامی روشن شود:
«اعتقاد ما در باب احادیث وارد شده در طب آن است که آنها وجوهی دارند. برخی مناسب هوای مکه و مدینه صادر شده است و جایز نیست در جاهای دیگر به کاربرده شود؛ برخی را عالم [امام] متناسب با شناختی که از طبع پرسشگر داشت بیان کرد و نباید از آن تجاوز شود، زیرا وی به طبع پرسشگر آشناتر از خودش بود.
برخی را نیز مخالفان، برای زشت کردن چهره مذهب نزد مردم تدلیس کرده و در کتابها گنجاندهاند، در برخی اخبار نیز توهم و سهو از سوی ناقل رخ داده است، و در برخی احادیث قسمتهایی حفظ و بخشی فراموش شده است.» (کتاب الاعتقادات، شیخ صدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بنبابویه قمی، تحقیق موسسه الامام الهادی، 1389ش.، ص 371)
سپس برخی احادیث را که مضمون مقبولی دارد، مانند آنکه امام علی (ع) فرمود عسل درمان هر بیماری است، قید میزند و میگوید مقصود هر بیماری برآمده از سردی است. (همان)
یعنی با تفسیری بر اساس مزاجهای یونانی این حدیث را تفسیر میکند.
سید کاظم طباطبایی، رییس پژوهشگاهدارالحدیث، در مقام گزارش آخرین بررسیهای انجامشده در عرصه سندشناسی احادیث طبی نتیجه میگیرد که تنها 5 درصد آنها اعتبار دارد و این احادیث هم درباره فواید میوهها و خوردنیها است، نه ناظر به درمان. (سایت صدای پزشکان) «medvoice»، 2 شهریور 1396
یازده قرن قبل عالمی شیعی و مقبول جامعه علمی تکلیف تقریبا همه احادیث طبی را روشن میکند، حال نمیدانم بعد از یک هزاره در این آشفته بازار چگونه برخی چنین آشکارا به ریش خلقالله میخندند و به نام دین این سخنان را ترویج میکنند.
یادداشت «پدیده طب اسلامی»
صفحه آخر روزنامه اعتماد، سهشنبه 18 دی 1397
@hassan_eslami
www.hassaneslami.ir
دغدغههای اخلاق و دین / سید حسن اسلامی اردکانی
📢 «سودای تفکیک» منتشر شد این کتاب حاصل بیش از یک دهه تأملات و نوشتههای نویسنده در باب مکتب تفکیک است؛ مکتبی که، با ادعای خلوص دینی، کار خود را با نقادی فلسفه و بیاعتبارسازی آن آغاز کرد، اما سرانجام کوشید از طریق آن کسب اعتبار کند. کتاب حاضر فراز و فرود…
کافه سرو
حسن اسلامی اردکانی: مکتب تفکیک: آموزه ها و آزمون ها - کافه سرو
📝 کتابسازی و کتابسوزی
جامعه علمی معمولا در معرض دو آفت جدی قرار دارد، کسانی با کتابسازی به سلامت آن آسیب میزنند و کسانی با کتابسوزی آن را تهدید میکنند. در اینجا فقط به منطق کتابسوزی اشاراتی میکنم.
کتابسوزی پدیده تازهای نیست و اختصاص به قشر خاصی نداشته و ندارد. در گذشته معمولا حاکمان و ارباب قدرت این کار را میکردند، اما با گسترش دموکراسی و تفرد، اینک هر کسی میتواند این کار انجام دهد. آنچه اخیرا رخ داد، اگر اهمیتی داشته باشد، تنها در رسانهای شدن سریع آن و عامل این عمل است. و گرنه همواره سوزندان کتاب اقدامی نمادین برای نشان دادن انزجار بوده است.
معروفترین کتابسوزی معاصر به اقدام حزب نازی در سوزاندن کتابهای فراوان در میدان اپرای برلین در سال 1933 بازمیگردد. این اقدام بیانگر نوعی تفکر بود که تحمل اندیشه رقیب را نداشت. بخشی از مجریان این اقدام که در آن آثار نویسندگانی چون توماس مان و زیگموند فروید به آتش سپرده شد، دانشجویان بودند. این تفکر در همه قشری دیده میشود و حوزوی و دانشگاهی ندارد. کتابسوزی رفتاری است نمادین و معنادار. بحث کتب ضلال و لزوم اتلاف آن، توجیه دینی کتابسوزی را برای کسانی فراهم میکند، محافظت از روح آلمانی و اخلاق و جامعه، توجیه اجتماعی و سیاسی آن را. نباید این بحث را صنفی کرد و میان طلبه و غیرطلبه تمایز قائل شد.
در سنت علمی ما نیز بیاعتبار شمردن نظر رقیب و ممانعت از حضور آن پدیداری ریشهدار است؛ لذا گاه برخی عالمان در قبال نظر شخص مخالف نیز دستکم تمایل به نابود کردن کتابشان از خود نشان میدادند. برای نمونه، مرحوم نجفی، نویسنده کتاب فقهی معتبر جواهرالکلام، هنگام بحث از وجوب عینی نماز جمعه، به فیض کاشانی و کتابش میتازد که چرا به وجوب تخییری نماز جمعه قائل شده است. سپس ادامه میدهد: «بعید نیست که این رساله و رسالههای همانند آن، از کتب ضلال باشند که نابود کردنشان واجب است.» (جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، محمدحسن نجفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1981، ج11، ص178.) سپس به طعنه ادامه میدهد که البته باید چنین کتابهایی را نگه داشت تا بیشتر مایه رسوایی نویسندگانشان بشود. این رفتار یک عالم تراز اول با عالم تراز اول دیگری است.
لذا بحث مخالفت علم دینی با علم دنیوی یا طب معروف به طب اسلامی (نک: پدیده طب اسلامی، سیدحسن اسلامیاردکانی، روزنامه اعتماد، 18/10/97، صفحه آخر) با طب مدرن نیست. مساله منش نهادینه شده در جامعه علمی ما است و کسانی در آن بر این باورند که نظر مخالف را باید نابود کرد و به نشانه آن، کتابی را که حاوی این نظر مخالف باشد سوزاند.
هنگامی که با کتابی یا نظری مخالفیم، کافی است از منطق شناخته شده برای مخالفت با آن نظر، یعنی نقد، استفاده کنیم. لیکن هنگامی که کتابی را که بخشی از هویت علمی جامعه را تشکیل میدهد میسوزانیم، افزون بر بیان نفرت خویش، تنها درماندگی خود را آشکارا جار زدهایم.
سید حسن اسلامی اردکانی
ستون #در_ستایش_جزییات / صفحه آخر روزنامه اعتماد، چهارشنبه 13 بهمن ۱۳۹۸
http://hassaneslami.ir
@hassan_eslami
جامعه علمی معمولا در معرض دو آفت جدی قرار دارد، کسانی با کتابسازی به سلامت آن آسیب میزنند و کسانی با کتابسوزی آن را تهدید میکنند. در اینجا فقط به منطق کتابسوزی اشاراتی میکنم.
کتابسوزی پدیده تازهای نیست و اختصاص به قشر خاصی نداشته و ندارد. در گذشته معمولا حاکمان و ارباب قدرت این کار را میکردند، اما با گسترش دموکراسی و تفرد، اینک هر کسی میتواند این کار انجام دهد. آنچه اخیرا رخ داد، اگر اهمیتی داشته باشد، تنها در رسانهای شدن سریع آن و عامل این عمل است. و گرنه همواره سوزندان کتاب اقدامی نمادین برای نشان دادن انزجار بوده است.
معروفترین کتابسوزی معاصر به اقدام حزب نازی در سوزاندن کتابهای فراوان در میدان اپرای برلین در سال 1933 بازمیگردد. این اقدام بیانگر نوعی تفکر بود که تحمل اندیشه رقیب را نداشت. بخشی از مجریان این اقدام که در آن آثار نویسندگانی چون توماس مان و زیگموند فروید به آتش سپرده شد، دانشجویان بودند. این تفکر در همه قشری دیده میشود و حوزوی و دانشگاهی ندارد. کتابسوزی رفتاری است نمادین و معنادار. بحث کتب ضلال و لزوم اتلاف آن، توجیه دینی کتابسوزی را برای کسانی فراهم میکند، محافظت از روح آلمانی و اخلاق و جامعه، توجیه اجتماعی و سیاسی آن را. نباید این بحث را صنفی کرد و میان طلبه و غیرطلبه تمایز قائل شد.
در سنت علمی ما نیز بیاعتبار شمردن نظر رقیب و ممانعت از حضور آن پدیداری ریشهدار است؛ لذا گاه برخی عالمان در قبال نظر شخص مخالف نیز دستکم تمایل به نابود کردن کتابشان از خود نشان میدادند. برای نمونه، مرحوم نجفی، نویسنده کتاب فقهی معتبر جواهرالکلام، هنگام بحث از وجوب عینی نماز جمعه، به فیض کاشانی و کتابش میتازد که چرا به وجوب تخییری نماز جمعه قائل شده است. سپس ادامه میدهد: «بعید نیست که این رساله و رسالههای همانند آن، از کتب ضلال باشند که نابود کردنشان واجب است.» (جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، محمدحسن نجفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1981، ج11، ص178.) سپس به طعنه ادامه میدهد که البته باید چنین کتابهایی را نگه داشت تا بیشتر مایه رسوایی نویسندگانشان بشود. این رفتار یک عالم تراز اول با عالم تراز اول دیگری است.
لذا بحث مخالفت علم دینی با علم دنیوی یا طب معروف به طب اسلامی (نک: پدیده طب اسلامی، سیدحسن اسلامیاردکانی، روزنامه اعتماد، 18/10/97، صفحه آخر) با طب مدرن نیست. مساله منش نهادینه شده در جامعه علمی ما است و کسانی در آن بر این باورند که نظر مخالف را باید نابود کرد و به نشانه آن، کتابی را که حاوی این نظر مخالف باشد سوزاند.
هنگامی که با کتابی یا نظری مخالفیم، کافی است از منطق شناخته شده برای مخالفت با آن نظر، یعنی نقد، استفاده کنیم. لیکن هنگامی که کتابی را که بخشی از هویت علمی جامعه را تشکیل میدهد میسوزانیم، افزون بر بیان نفرت خویش، تنها درماندگی خود را آشکارا جار زدهایم.
سید حسن اسلامی اردکانی
ستون #در_ستایش_جزییات / صفحه آخر روزنامه اعتماد، چهارشنبه 13 بهمن ۱۳۹۸
http://hassaneslami.ir
@hassan_eslami
Telegram
دغدغههای اخلاق و دین / سید حسن اسلامی اردکانی
📝 پدیده «طب اسلامی»
سید حسن اسلامی اردکانی
در سفری به تبریز، درست در مرکز شهر بنری چندمتری به چشمم خورد که بر آن تصویری بود و زیر آن تیتری به این مضمون داشت «پدر طب اسلامی ایران»، از چشمبندی خدا حیرت کردم که چگونه در روز روشن کسانی در این بازار مکاره هر…
سید حسن اسلامی اردکانی
در سفری به تبریز، درست در مرکز شهر بنری چندمتری به چشمم خورد که بر آن تصویری بود و زیر آن تیتری به این مضمون داشت «پدر طب اسلامی ایران»، از چشمبندی خدا حیرت کردم که چگونه در روز روشن کسانی در این بازار مکاره هر…
📝 قلم توتم من است
یادش به خیر زمانی مرحوم شریعتی نوشت «و قلم توتم من است». کلی تلاش کرد و قلم فرسود تا نشان بدهد که قلم مقدس است، قلم معشوق و محبوب است. قلم معبود است. لذا باید آن را حرمت نهاد و حریمش را مقدس شمرد. تعبیر «توتم» را که از جامعهشناسی وام گرفته بود، تازه مینمود. اما اصل ایده تازگی نداشت. قرآن کریم نیز به قلم و مرکب آن سوگند میخورد: «نون والقلم و ما یسطرون.» این سنت حرمت نهادن به قلم در سنتهای گوناگون وجود داشته و حتی اصحاب کنشگری اجتماعی و جریانات چپ نیز آن را دستکم در مقام سخن پاس میداشتند و میگفتند «بشکنی ای قلم ای دست اگر/ پیچی از خدمت محرومان سر».
با این حال، آرام آرام شاهد آن هستیم که قلم تقدس خود را از دست میدهد و به ابزاری برای سرگرمی، خودنمایی، «لایک» شدن و چه بسا نفرت پراکنی و عقدهگشایی تبدیل میشود. زمانی قلم را از نی درست میکردند و قلمتراشی خود هنری بود جدی و کاری دشوار و این فاصله زمانی برای تراشیدن قلم و دشواریهای تهیه قلم و دوات و لیقه موجب میشد تا نوشتن با تامل بیشتری صورت گیرد. بعدها با مدادتراش این کار آسانتر و وجه تاملی نگاشتن کمتر شد. اینک به یاری صفحه کلید کامپیوتر و گوشیهای هوشمند، به کاری بسیار آسان تبدیل شده است. رواج فضای مجازی و شبکههای اجتماعی چیزهایی را برای ما ضروری ساخته است که هرگز ضروری نبوده و نیستند. احساس میکنیم که باید همه خبرها را دنبال کنیم و از آن مهمتر در قبال همه خبرها داوری و اظهارنظر کنیم.
فرض کنید در حال تماشای یک مسابقه هستیم، گفتوگویی میشنویم، سریع نظر خود را درباره آن در صفحه شخصی یا کانال خویش منتشر میکنیم. فیلمی تماشا میکنیم، بلافاصله با کمترین آگاهی در این زمینه، تحلیل خویش را درباره آن پخش میکنیم و به اشتراک میگذاریم. گویی نمیتوانیم بیتفاوت از کنار چیزی بگذریم. این حساسیت گسترده و بینهایت به پیرامون خود موجب میشود تا عملا به همهچیز به یکسان حساس باشیم و در عین حال نسبت به همهچیز بیتفاوت. امروز درباره مسالهای با حرارت مطلبی منتشر میکنیم و فردا حتی فراموش میکنیم که چه نوشتهایم و مطلبی متفاوت درباره مسالهای یکسره جدا منتشر میکنیم و چه بسا خلاف باورهای دیروز خود مینویسیم.
دیگر قلم توتم ما نیست. بیشتر مایه سرگرمی است. در درازمدت این سبک زیستن و واکنش نشان دادن به پیرامون خود موجب آن میشود تا عملا فاقد تمرکز، عمق، دقت و حساسیت کافی شویم. پس از سالها متوجه میشویم که مانند توپی سبک همراه با بادهای تند پاییزی به این سو و آن سو رفتهایم و هیچ قرار و آرامی نداریم، به تعبیر مولانا «هر زمان دل را دگر رایی بود/ آن نه از وی، بلکه از جایی بود». به نوشته اریک فروم تمرکز لازمه هنر خوب زیستن است. اما جوامع صنعتی و محصولات آن، از جمله تلویزیون، به ما درس عدم تمرکز میدهند و اجازه نمیدهند تا اندکی در زندگی خود متمرکز باشیم. (هنر بودن، اریک فروم، ترجمه پروین قائمی، تهران، آشیان، 1387، ص 76) در نتیجه هیچ بحثی را جدی دنبال نمیکنیم.
برای برون شدن از این وضع، بد نیست به توصیههای متخصصانی چون نیل پستمن و استیو پاورز توجه کنیم. از نظر این دو ما عادت کردهایم درباره هر چیزی نظری داشته باشیم و ابراز عقیده کنیم؛ لذا کمی تمرین کنیم تا یک سوم از اظهارنظرهای خود را کم کنیم. قرار نیست درباره هر مسالهای حتما نظری روشن و صائب و منتشرشده داشته باشیم. وقتی کمتر نظر دادیم، کمتر نیازمند پیگیری اخباری هستیم که گزارش نمیشوند بلکه در اساس «تولید» و ساخته میشوند.
شاید با این آگاهی و عزم بر داوری کمتر، اندکی حرمت قلم را پاس بداریم و از ابتذال در نوشتن دوری کنیم.
سید حسن اسلامی اردکانی
ستون #در_ستایش_جزییات / صفحه آخر روزنامه اعتماد، چهارشنبه 30 بهمن ۱۳۹۸
http://hassaneslami.ir
@hassan_eslami
یادش به خیر زمانی مرحوم شریعتی نوشت «و قلم توتم من است». کلی تلاش کرد و قلم فرسود تا نشان بدهد که قلم مقدس است، قلم معشوق و محبوب است. قلم معبود است. لذا باید آن را حرمت نهاد و حریمش را مقدس شمرد. تعبیر «توتم» را که از جامعهشناسی وام گرفته بود، تازه مینمود. اما اصل ایده تازگی نداشت. قرآن کریم نیز به قلم و مرکب آن سوگند میخورد: «نون والقلم و ما یسطرون.» این سنت حرمت نهادن به قلم در سنتهای گوناگون وجود داشته و حتی اصحاب کنشگری اجتماعی و جریانات چپ نیز آن را دستکم در مقام سخن پاس میداشتند و میگفتند «بشکنی ای قلم ای دست اگر/ پیچی از خدمت محرومان سر».
با این حال، آرام آرام شاهد آن هستیم که قلم تقدس خود را از دست میدهد و به ابزاری برای سرگرمی، خودنمایی، «لایک» شدن و چه بسا نفرت پراکنی و عقدهگشایی تبدیل میشود. زمانی قلم را از نی درست میکردند و قلمتراشی خود هنری بود جدی و کاری دشوار و این فاصله زمانی برای تراشیدن قلم و دشواریهای تهیه قلم و دوات و لیقه موجب میشد تا نوشتن با تامل بیشتری صورت گیرد. بعدها با مدادتراش این کار آسانتر و وجه تاملی نگاشتن کمتر شد. اینک به یاری صفحه کلید کامپیوتر و گوشیهای هوشمند، به کاری بسیار آسان تبدیل شده است. رواج فضای مجازی و شبکههای اجتماعی چیزهایی را برای ما ضروری ساخته است که هرگز ضروری نبوده و نیستند. احساس میکنیم که باید همه خبرها را دنبال کنیم و از آن مهمتر در قبال همه خبرها داوری و اظهارنظر کنیم.
فرض کنید در حال تماشای یک مسابقه هستیم، گفتوگویی میشنویم، سریع نظر خود را درباره آن در صفحه شخصی یا کانال خویش منتشر میکنیم. فیلمی تماشا میکنیم، بلافاصله با کمترین آگاهی در این زمینه، تحلیل خویش را درباره آن پخش میکنیم و به اشتراک میگذاریم. گویی نمیتوانیم بیتفاوت از کنار چیزی بگذریم. این حساسیت گسترده و بینهایت به پیرامون خود موجب میشود تا عملا به همهچیز به یکسان حساس باشیم و در عین حال نسبت به همهچیز بیتفاوت. امروز درباره مسالهای با حرارت مطلبی منتشر میکنیم و فردا حتی فراموش میکنیم که چه نوشتهایم و مطلبی متفاوت درباره مسالهای یکسره جدا منتشر میکنیم و چه بسا خلاف باورهای دیروز خود مینویسیم.
دیگر قلم توتم ما نیست. بیشتر مایه سرگرمی است. در درازمدت این سبک زیستن و واکنش نشان دادن به پیرامون خود موجب آن میشود تا عملا فاقد تمرکز، عمق، دقت و حساسیت کافی شویم. پس از سالها متوجه میشویم که مانند توپی سبک همراه با بادهای تند پاییزی به این سو و آن سو رفتهایم و هیچ قرار و آرامی نداریم، به تعبیر مولانا «هر زمان دل را دگر رایی بود/ آن نه از وی، بلکه از جایی بود». به نوشته اریک فروم تمرکز لازمه هنر خوب زیستن است. اما جوامع صنعتی و محصولات آن، از جمله تلویزیون، به ما درس عدم تمرکز میدهند و اجازه نمیدهند تا اندکی در زندگی خود متمرکز باشیم. (هنر بودن، اریک فروم، ترجمه پروین قائمی، تهران، آشیان، 1387، ص 76) در نتیجه هیچ بحثی را جدی دنبال نمیکنیم.
برای برون شدن از این وضع، بد نیست به توصیههای متخصصانی چون نیل پستمن و استیو پاورز توجه کنیم. از نظر این دو ما عادت کردهایم درباره هر چیزی نظری داشته باشیم و ابراز عقیده کنیم؛ لذا کمی تمرین کنیم تا یک سوم از اظهارنظرهای خود را کم کنیم. قرار نیست درباره هر مسالهای حتما نظری روشن و صائب و منتشرشده داشته باشیم. وقتی کمتر نظر دادیم، کمتر نیازمند پیگیری اخباری هستیم که گزارش نمیشوند بلکه در اساس «تولید» و ساخته میشوند.
شاید با این آگاهی و عزم بر داوری کمتر، اندکی حرمت قلم را پاس بداریم و از ابتذال در نوشتن دوری کنیم.
سید حسن اسلامی اردکانی
ستون #در_ستایش_جزییات / صفحه آخر روزنامه اعتماد، چهارشنبه 30 بهمن ۱۳۹۸
http://hassaneslami.ir
@hassan_eslami
کرونا و سیاست کوتهبینی
یک. اولین فیلمی که در مایه بیماری فراگیر و خطر واگیر دیدم، گذرگاه کاسندرا (جورج پَن کوزماتوس، ۱۹۷۶) بود. این فیلم داستان یک قطار آلوده به بیماری طاعون و اقدام ارتش آمریکا برای مهر و موم کردن آن را روایت میکرد. سرانجام مسئولین تصمیم میگیرند که قطار را روانه مسیری کنند که نهایتش سقوط به دره و مرگ همه مسافران است. بدین ترتیب، صورت مسأله پاک و بیماری حذف میشود. تجربه زیستن در قم و مشاهده کرونا و حوادث پیش و پس آن، این نگرانی را ایجاد میکند که نکند ما نیز داریم همین سیاست را کمابیش دنبال میکنیم. گویی همگی دست به دست هم دادهاند تا عملاً یک اتفاق ساده مهارپذیر را به فاجعهای پایدار تبدیل کنند.
دو. این سنت سیئه سیاستگذاری ما است که اصل را در غالب امور بر پنهانکاری و کتمان میگذاریم. انگار شهامت نداریم با واقعیت مواجه شویم و به دیگران بگوییم. لذا هنگامی که با بیماری مشکوک یا گاه روشنی مواجه میشویم، از منطق «انشاء الله بز است» بهره میگیریم. گویی تصور میکنیم که مردم ظرفیت یا صلاحیت مواجهه با واقعیت را ندارند. همچنین چون اصولاً از بحران هراس داریم و همیشه میخواهیم در بر یک پاشنه بچرخد، در چنین مسائلی هم تا لحظات آخر دست به دست میکنیم تا مشکل خودش حل شود و معمولاً برنامه بلندمدتی برای حل آن اتخاذ نمیکنیم. اما همین که کارد به استخوان رسید، دست به اقدامات شتابزدهای میزنیم که به جای ایجاد آرامش که لازمه مواجهه درست با بحران است، فضای وحشت را حاکم میکنیم و مردم فاجعه را دو چندان تصور میکنند. حتی همان سیاست غلط را هم که میخواهیم اجرا کنیم، از منطق یک بام و دو هوا پیروی میکنیم. برای مثال، مراکز آموزش عالی را تعطیل میکنیم، اما مراکز زیارتی عمومی را نه. در حالی که در مجموع به نظر میرسد به دلایل متعدد در مراکز آموزشی و تحقیقاتی بهتر مسائل بهداشتی و پیشگیرانه رعایت میشود تا مراکز زیارتی. تا جایی که میدانم کسی درِ هیچ دانشگاهی را نمیبوسد! الان وضع چنان شده است که یاد «وضع طبیعی» هابز و تصویری سیاهی که وی در لویاتان از آن به دست میدهد میافتیم.
سه. به مردم که میرسیم همین مسأله به شکل دیگری پیش میرود. بازار شایعه و خبرهای نادرست داغ است. البته طبیعی است. هنگامی که گردش اطلاعات به شکل شفافی نباشد، شایعهپراکنی کمترین واکنش مردم میتواند باشد. باز در این آشفته بازار، شاهد تجویزهای مختلف دارویی هستیم از دود کردن اسفند تا مصرف سیاهدانه و روغن بنفشه. برخی نیز با این تصور که ریشه این بیماری قم و اهل قم هستند، چنان با مردم قم در جاهای دیگر رفتار میکنند که گویی با جذامیان رو برو هستند. اگر امروز به هر دلیل کرونا از قم سر باز کرده است، فردا ممکن است کروناهای دیگر از شهرهای دیگر سر برآورد. بیاییم مدنی رفتار کنیم. هنگامی که کارکنان یک داروخانه معتبر در تهران، با دکتر داروساز قمی آن، رفتار زشت ناخوشایندی دارند، نمیتوان انتظار داشت که مردم عادی رفتار مناسبی داشته باشند. بیماری، بیماری است و هنگامی شیوع پیدا میکند، به جای دنبال مقصر گشتن و قربانی کردن این و آن، به افزایش آگاهی و اقدام درست دست بزنیم.
سید حسن اسلامی اردکانی
دینآنلاین، 10 اسفند 1398
http://hassaneslami.ir
@hassan_eslami
یک. اولین فیلمی که در مایه بیماری فراگیر و خطر واگیر دیدم، گذرگاه کاسندرا (جورج پَن کوزماتوس، ۱۹۷۶) بود. این فیلم داستان یک قطار آلوده به بیماری طاعون و اقدام ارتش آمریکا برای مهر و موم کردن آن را روایت میکرد. سرانجام مسئولین تصمیم میگیرند که قطار را روانه مسیری کنند که نهایتش سقوط به دره و مرگ همه مسافران است. بدین ترتیب، صورت مسأله پاک و بیماری حذف میشود. تجربه زیستن در قم و مشاهده کرونا و حوادث پیش و پس آن، این نگرانی را ایجاد میکند که نکند ما نیز داریم همین سیاست را کمابیش دنبال میکنیم. گویی همگی دست به دست هم دادهاند تا عملاً یک اتفاق ساده مهارپذیر را به فاجعهای پایدار تبدیل کنند.
دو. این سنت سیئه سیاستگذاری ما است که اصل را در غالب امور بر پنهانکاری و کتمان میگذاریم. انگار شهامت نداریم با واقعیت مواجه شویم و به دیگران بگوییم. لذا هنگامی که با بیماری مشکوک یا گاه روشنی مواجه میشویم، از منطق «انشاء الله بز است» بهره میگیریم. گویی تصور میکنیم که مردم ظرفیت یا صلاحیت مواجهه با واقعیت را ندارند. همچنین چون اصولاً از بحران هراس داریم و همیشه میخواهیم در بر یک پاشنه بچرخد، در چنین مسائلی هم تا لحظات آخر دست به دست میکنیم تا مشکل خودش حل شود و معمولاً برنامه بلندمدتی برای حل آن اتخاذ نمیکنیم. اما همین که کارد به استخوان رسید، دست به اقدامات شتابزدهای میزنیم که به جای ایجاد آرامش که لازمه مواجهه درست با بحران است، فضای وحشت را حاکم میکنیم و مردم فاجعه را دو چندان تصور میکنند. حتی همان سیاست غلط را هم که میخواهیم اجرا کنیم، از منطق یک بام و دو هوا پیروی میکنیم. برای مثال، مراکز آموزش عالی را تعطیل میکنیم، اما مراکز زیارتی عمومی را نه. در حالی که در مجموع به نظر میرسد به دلایل متعدد در مراکز آموزشی و تحقیقاتی بهتر مسائل بهداشتی و پیشگیرانه رعایت میشود تا مراکز زیارتی. تا جایی که میدانم کسی درِ هیچ دانشگاهی را نمیبوسد! الان وضع چنان شده است که یاد «وضع طبیعی» هابز و تصویری سیاهی که وی در لویاتان از آن به دست میدهد میافتیم.
سه. به مردم که میرسیم همین مسأله به شکل دیگری پیش میرود. بازار شایعه و خبرهای نادرست داغ است. البته طبیعی است. هنگامی که گردش اطلاعات به شکل شفافی نباشد، شایعهپراکنی کمترین واکنش مردم میتواند باشد. باز در این آشفته بازار، شاهد تجویزهای مختلف دارویی هستیم از دود کردن اسفند تا مصرف سیاهدانه و روغن بنفشه. برخی نیز با این تصور که ریشه این بیماری قم و اهل قم هستند، چنان با مردم قم در جاهای دیگر رفتار میکنند که گویی با جذامیان رو برو هستند. اگر امروز به هر دلیل کرونا از قم سر باز کرده است، فردا ممکن است کروناهای دیگر از شهرهای دیگر سر برآورد. بیاییم مدنی رفتار کنیم. هنگامی که کارکنان یک داروخانه معتبر در تهران، با دکتر داروساز قمی آن، رفتار زشت ناخوشایندی دارند، نمیتوان انتظار داشت که مردم عادی رفتار مناسبی داشته باشند. بیماری، بیماری است و هنگامی شیوع پیدا میکند، به جای دنبال مقصر گشتن و قربانی کردن این و آن، به افزایش آگاهی و اقدام درست دست بزنیم.
سید حسن اسلامی اردکانی
دینآنلاین، 10 اسفند 1398
http://hassaneslami.ir
@hassan_eslami
Forwarded from دغدغههای اخلاق و دین / سید حسن اسلامی اردکانی
📝ایدئولوژیهای خندهستیز
سید حسن اسلامیاردكانی
بعد از انقلاب فكر كنم سال 60 بود و شور موضعگیریهای سیاسی و بحثهای ایدئولوژیك. در این فضا با نوجوان ماركسیستی آشنا شدم كه خیلی آتشش تند بود و ساعتها با هم بحث میكردیم. روزی در میانه بحث، لطیفهای نقل كردم و جمله بیربطی به بحث گفتم كه الان واقعا یادم نیست چه بود. خشگمین شد و عكسالعمل تندی نشان داد. گفتم كه من قصد بدی نداشتم و فقط شوخی كردم. خیلی جدی برگشت و گفت: «ما در حال جنگ طبقاتی هستیم و جنگ طبقاتی شوخیبردار نیست.» مانده بودم كه چه بگویم. این جمله را مایه شوخی دیگری كنم یا بحث را ادامه بدهم. طنین این جمله هنوز در گوشم صدا میكند.
كمی كه گذشت خیلی به این جمله فكر كردم و متحیر شدم یك اندیشه و ایدئولوژی چگونه میتواند این گونه حتی روحیه خندیدن یا ظرفیت فهم و ادراك یك لطیفه را از انسان بگیرد. اما بعدها كه بیشتر با حوادث قرن بیستم و ماجراهایی چون حاكمیت پلپوت و خمرهای سرخ آشنا شدم، دیدم كه آن نوجوان خیلی هم بیربط نمیگفت. بیربطی در آن ایدئولوژی است كه خنده را در دل میخشكاند و «بر لب جراحی میكند». ستیز با خنده و شادمانی، لزوما نه دینی است و نه دینستیزانه. هم دینستیزانی بودند كه با خندهرویی مشكل داشتند و هم دینداران.
رمان نام گل سرخ امبرتو اكو، داستان دیری را در قرن چهاردهم روایت میكند كه در آن جنایات پیاپی و هولناكی رخ میدهد. سرانجام با كوشش ویلیام اهل باسكرویل، قاتل شناسایی میشود. او راهب نابینایی است كه كتابدار دیر هم هست. اما انگیزه قتلهای پیاپی او آن است كه نمیخواهد كتابی كه در دیر است به دست دیگران بیفتد و خوانده شود. این كتاب بخش دوم كتاب و گمشده درباره پوئتیك ارسطوست كه در آن از كمدی و فضیلت خنده سخن میگوید. این راهب خنده را عملی شیطانی میداند و به همین دلیل قتلهای فجیعی مرتكب میشود و دست آخر خودش و كتابخانه را نیز به آتش میكشد.
یادداشت ایدئولوژیهای خندهستیز
صفحه آخر روزنامه اعتماد
27 آذر 1397
@hassan_eslami
www.hassaneslami.ir
سید حسن اسلامیاردكانی
بعد از انقلاب فكر كنم سال 60 بود و شور موضعگیریهای سیاسی و بحثهای ایدئولوژیك. در این فضا با نوجوان ماركسیستی آشنا شدم كه خیلی آتشش تند بود و ساعتها با هم بحث میكردیم. روزی در میانه بحث، لطیفهای نقل كردم و جمله بیربطی به بحث گفتم كه الان واقعا یادم نیست چه بود. خشگمین شد و عكسالعمل تندی نشان داد. گفتم كه من قصد بدی نداشتم و فقط شوخی كردم. خیلی جدی برگشت و گفت: «ما در حال جنگ طبقاتی هستیم و جنگ طبقاتی شوخیبردار نیست.» مانده بودم كه چه بگویم. این جمله را مایه شوخی دیگری كنم یا بحث را ادامه بدهم. طنین این جمله هنوز در گوشم صدا میكند.
كمی كه گذشت خیلی به این جمله فكر كردم و متحیر شدم یك اندیشه و ایدئولوژی چگونه میتواند این گونه حتی روحیه خندیدن یا ظرفیت فهم و ادراك یك لطیفه را از انسان بگیرد. اما بعدها كه بیشتر با حوادث قرن بیستم و ماجراهایی چون حاكمیت پلپوت و خمرهای سرخ آشنا شدم، دیدم كه آن نوجوان خیلی هم بیربط نمیگفت. بیربطی در آن ایدئولوژی است كه خنده را در دل میخشكاند و «بر لب جراحی میكند». ستیز با خنده و شادمانی، لزوما نه دینی است و نه دینستیزانه. هم دینستیزانی بودند كه با خندهرویی مشكل داشتند و هم دینداران.
رمان نام گل سرخ امبرتو اكو، داستان دیری را در قرن چهاردهم روایت میكند كه در آن جنایات پیاپی و هولناكی رخ میدهد. سرانجام با كوشش ویلیام اهل باسكرویل، قاتل شناسایی میشود. او راهب نابینایی است كه كتابدار دیر هم هست. اما انگیزه قتلهای پیاپی او آن است كه نمیخواهد كتابی كه در دیر است به دست دیگران بیفتد و خوانده شود. این كتاب بخش دوم كتاب و گمشده درباره پوئتیك ارسطوست كه در آن از كمدی و فضیلت خنده سخن میگوید. این راهب خنده را عملی شیطانی میداند و به همین دلیل قتلهای فجیعی مرتكب میشود و دست آخر خودش و كتابخانه را نیز به آتش میكشد.
یادداشت ایدئولوژیهای خندهستیز
صفحه آخر روزنامه اعتماد
27 آذر 1397
@hassan_eslami
www.hassaneslami.ir
Forwarded from دغدغههای اخلاق و دین / سید حسن اسلامی اردکانی
مجموعه شش جلسه رادیویی اخلاق #زیست_محیطی (بهار 1393)
سید حسن اسلامی
https://t.me/hassan_eslami
مجری:علیرضا صالحی
✏️جلسه نخست
https://t.me/hassan_eslami/149
✏️ جلسه دوم
https://t.me/hassan_eslami/154
✏️ جلسه سوم
https://t.me/hassan_eslami/155
✏️ جلسه چهارم
https://t.me/hassan_eslami/156
✏️ جلسه پنجم
https://t.me/hassan_eslami/161
✏️ جلسه ششم
https://t.me/hassan_eslami/182
برای مطالب مشابه ببینید:
http://yon.ir/fVoVT
سید حسن اسلامی
https://t.me/hassan_eslami
مجری:علیرضا صالحی
✏️جلسه نخست
https://t.me/hassan_eslami/149
✏️ جلسه دوم
https://t.me/hassan_eslami/154
✏️ جلسه سوم
https://t.me/hassan_eslami/155
✏️ جلسه چهارم
https://t.me/hassan_eslami/156
✏️ جلسه پنجم
https://t.me/hassan_eslami/161
✏️ جلسه ششم
https://t.me/hassan_eslami/182
برای مطالب مشابه ببینید:
http://yon.ir/fVoVT
Telegram
دغدغههای اخلاق و دین / سید حسن اسلامی اردکانی
اینستاگرام:
instagram.com/eslamiardakani
ایمیل:
eslami@urd.ac.ir
instagram.com/eslamiardakani
ایمیل:
eslami@urd.ac.ir
Forwarded from دغدغههای اخلاق و دین / سید حسن اسلامی اردکانی
خانهتکانیِ زبان
سید حسن اسلامی اردکانی
معمولاً سال جدید را با خانه تکانی مفصلی آغاز میکنیم که از اسفند ماه شروع میشود و گاه تا بعد از عید هم ادامه دارد. در این فرایند کمابیش همه درگیر نوعی خانه تکانی میشویم و همه چیز را کمابیش بازنگری میکنیم و گاه تغییر میدهیم و دست به نوسازی میزنیم. مقصودم از خانه تکانی فقط تمیز کردن خانه و تغییر دکوراسیون آن نیست، بلکه همه فعالیتهایی است که به نحوی گویای گذر از سال قبلی به سال جدید است. این فعالیتها معمولاً معطوف به نوسازی و تغییر وضع فعلی یا دست کم تغییرات مکانی و وضعیتی است. زن و مرد و پیر و جوان هر یک به نحوی درگیری این خانه تکانی میشوند. بالاخره عید است و باید همه چیز نو یا دست کم تمیز باشد. در نتیجه شاهد فعالیت گسترده تولیدکنندگان، ارائه دهندگان خدمات و مصرفکنندگان هستیم و گویی پیمانی نانوشته در این میان وجود دارد که کسی باید تولید یا وارد کند و دیگری حتماً مصرف کند. و خلاصه سال جدید را با وضعیتی تازه و غالباً نوشده آغاز میکنیم.
اما چیزی که معمولاً مشمول خانه تکانی نمیشود و گذر زمان بر آن اثری ندارد، واژگان ما است. تقریباً هر سال لباس و پوشاک و ظاهر خود را عوض میکنیم. اما زبان ما استثنا است. در حالی که حاضر نیستیم کفشی را که پنج سال قبل خریدهایم و هنوز هم سالم است به پا کنیم، اما نسبت به واژههای خود بیاعتنا هستیم و آنها را همان گونه که هستند میپذیریم و تغییری در نوع یا ترکیب و ساختار آنها نمیدهیم. همان تعبیرات عامیانه و کلیشههای گاه توهینآمیز را به کار میبریم و چنان عمل میکنیم که گویی گذر زمان یا افزایش تحصیلات و گسترش مناسبات اجتماعی تأثیری بر زبان ما نگذاشته است. تا حدی که گاه زبان ما بوی نا میدهد و کهنگی از سر و پای آن میبارد. هنگامی که در خیابان یا بازاری دو نفر به یکدیگر تند میشوند و زبان به پرخاش میگشایند، میبینیم معمولاً همه آنچه به تن دارند نو و تازه است، جز زبان پرخاشگر و نامناسب.
این مسأله اختصاص به افراد عادی ندارد و حتی برخی فرهیختگان و اصحاب قلم نیز چون در مقام نقد و رد بر میآیند، چنان به یکدیگر میپرند که گویی در دانشگاه و مراکز علمی رشد نکردهاند، بلکه به اصطلاح در «چاله میدان» پرورش یافتهاند. در آغاز سال نو میتوانیم عهد تازهای با خود ببندیم. واژگان خود را خانهتکانی کنیم، واژههای نامناسب را دور بریزیم، واژهها و ترکیبها و استعارات نخنما شده را فراموش کنیم، از زبان سوگیرانه، قومیتمدار، مردسالارانه، و تحقیرآمیز دوری کنیم، و واژه های تازهای «بخریم». کافی است کمی خلاقیت زبانی به خرج دهیم، با خواندن آثار خوب و اشعار ناب، واژگان و قدرت بیانی خود را ارتقا بدهیم، واژههای تازه، به قیمت اندکی وقت گذاشتن و مطالعه کردن، به دست آوریم. زبانمان را تازه و شاداب کنیم. و زبان تازه، پیراسته، و نونواری به کارگیریم و با مردمان به نیکی و زیبایی سخن بگوییم و به فرمان قرآن عمل کنیم: «قولوا للناس حسناً».
یادداشت خانهتکانی زبان
#در_ستایش_جزییات / صفحه آخر روزنامه اعتماد، ۲۲ فروردین ۱۳۹۸
@hassan_eslami
www.hassaneslami.ir
سید حسن اسلامی اردکانی
معمولاً سال جدید را با خانه تکانی مفصلی آغاز میکنیم که از اسفند ماه شروع میشود و گاه تا بعد از عید هم ادامه دارد. در این فرایند کمابیش همه درگیر نوعی خانه تکانی میشویم و همه چیز را کمابیش بازنگری میکنیم و گاه تغییر میدهیم و دست به نوسازی میزنیم. مقصودم از خانه تکانی فقط تمیز کردن خانه و تغییر دکوراسیون آن نیست، بلکه همه فعالیتهایی است که به نحوی گویای گذر از سال قبلی به سال جدید است. این فعالیتها معمولاً معطوف به نوسازی و تغییر وضع فعلی یا دست کم تغییرات مکانی و وضعیتی است. زن و مرد و پیر و جوان هر یک به نحوی درگیری این خانه تکانی میشوند. بالاخره عید است و باید همه چیز نو یا دست کم تمیز باشد. در نتیجه شاهد فعالیت گسترده تولیدکنندگان، ارائه دهندگان خدمات و مصرفکنندگان هستیم و گویی پیمانی نانوشته در این میان وجود دارد که کسی باید تولید یا وارد کند و دیگری حتماً مصرف کند. و خلاصه سال جدید را با وضعیتی تازه و غالباً نوشده آغاز میکنیم.
اما چیزی که معمولاً مشمول خانه تکانی نمیشود و گذر زمان بر آن اثری ندارد، واژگان ما است. تقریباً هر سال لباس و پوشاک و ظاهر خود را عوض میکنیم. اما زبان ما استثنا است. در حالی که حاضر نیستیم کفشی را که پنج سال قبل خریدهایم و هنوز هم سالم است به پا کنیم، اما نسبت به واژههای خود بیاعتنا هستیم و آنها را همان گونه که هستند میپذیریم و تغییری در نوع یا ترکیب و ساختار آنها نمیدهیم. همان تعبیرات عامیانه و کلیشههای گاه توهینآمیز را به کار میبریم و چنان عمل میکنیم که گویی گذر زمان یا افزایش تحصیلات و گسترش مناسبات اجتماعی تأثیری بر زبان ما نگذاشته است. تا حدی که گاه زبان ما بوی نا میدهد و کهنگی از سر و پای آن میبارد. هنگامی که در خیابان یا بازاری دو نفر به یکدیگر تند میشوند و زبان به پرخاش میگشایند، میبینیم معمولاً همه آنچه به تن دارند نو و تازه است، جز زبان پرخاشگر و نامناسب.
این مسأله اختصاص به افراد عادی ندارد و حتی برخی فرهیختگان و اصحاب قلم نیز چون در مقام نقد و رد بر میآیند، چنان به یکدیگر میپرند که گویی در دانشگاه و مراکز علمی رشد نکردهاند، بلکه به اصطلاح در «چاله میدان» پرورش یافتهاند. در آغاز سال نو میتوانیم عهد تازهای با خود ببندیم. واژگان خود را خانهتکانی کنیم، واژههای نامناسب را دور بریزیم، واژهها و ترکیبها و استعارات نخنما شده را فراموش کنیم، از زبان سوگیرانه، قومیتمدار، مردسالارانه، و تحقیرآمیز دوری کنیم، و واژه های تازهای «بخریم». کافی است کمی خلاقیت زبانی به خرج دهیم، با خواندن آثار خوب و اشعار ناب، واژگان و قدرت بیانی خود را ارتقا بدهیم، واژههای تازه، به قیمت اندکی وقت گذاشتن و مطالعه کردن، به دست آوریم. زبانمان را تازه و شاداب کنیم. و زبان تازه، پیراسته، و نونواری به کارگیریم و با مردمان به نیکی و زیبایی سخن بگوییم و به فرمان قرآن عمل کنیم: «قولوا للناس حسناً».
یادداشت خانهتکانی زبان
#در_ستایش_جزییات / صفحه آخر روزنامه اعتماد، ۲۲ فروردین ۱۳۹۸
@hassan_eslami
www.hassaneslami.ir
Forwarded from دغدغههای اخلاق و دین / سید حسن اسلامی اردکانی
در ستایش جزییات
📝 فضیلت دشوار
سید حسن اسلامی اردکانی
رِد: «امید چیز خطرناکی است، دوست من! #امید میتواند آدم را بکشد!»
اندی: «امید چیز خوبی است و شاید بهترین چیزها باشد و هرگز چیز خوب نمیمیرد.»
بنمایه اصلی فیلم رهایی از شاوشنگ (The Shawshang Redemption) امید است. دارابابونت، کارگردان فیلم، بخش قابل توجهی از آن را صرف نشان دادن تقابل دو دیدگاه در این زمینه میکند. رِد (با بازی مورگان فریمن) که بیست سال است در زندان مانده است، امیدورزی را خطرناک میداند و خطاب به زندانی جوانتری که تازه به زندان آمده است، یعنی اَندی (با بازی تیم رابینز) میگوید:
«امید چیز خطرناکی است، دوست من! امید میتواند آدم را بکشد!»
اندی پاسخ میدهد: «امید چیز خوبی است و شاید بهترین چیزها باشد و هرگز چیز خوب نمیمیرد.»
رِد و اندی هر دو محکوم به حبس ابد هستند و دیوارهای بلند زندان یکسان آنها را محاصره کرده است. رِد منطقی و خونسرد تن به واقعیت داده است و فرار از زندان را ناممکن میداند، حال آنکه اندی لحظهای از اندیشه فرار از زندان فارغ نیست و به خروج از زندان امیدوار است. اوج تقابل این دو و این دو نگرش جایی است که رِد در پاسخ به ضرورت امیدواری که از طرف اندی پیش کشیده شده است، میگوید که زندانیان در آغاز از دیوار بلند زندان متنفر هستند، به تدریج آن را تحمل و سپس به آن عادت میکنند. در نهایت بدون آن میمیرند! این واقعیت را بروکس که پس از نیم قرن از زندان آزاد شده است، نشان میدهد. وی که تحمل آزادی را ندارد خودکشی میکند.
هنگامی که همه چیز بر وفق مراد است، معمولاً امیدواریم. اما زمانی که شرایط دشوار میشود و سختیها چنگ و دندان نشان میدهند، معمولاً امید از کف میدهیم و نام آن را واقعگرایی میگذاریم و به تعبیر مارتین سلیگمن دچار «درماندگی آموخته شده» میشویم. در چنین احوالی امیدوار بودن را به غایت دشوار و چه بسا نامعقول میپنداریم و کسانی را که در این شرایط همچنان امیدوار میمانند، خیالباف و سودازده تصور میکنیم. اما حق با کیست؟ مرز بین خیالبافی و امید چیست؟ یا به تعبیر سنت اسلامی تفاوت بین «رجاء» و «اَمَل» کدام است؟
واقعیت آن است که ما غالباً بر رخدادهای تلخ و ناخوشایند توجه بیشتری میکنیم و برای آنها اهمیت بیشتری قائل میشویم تا برای حوادث خوشایند. همین باعث میشود که معمولاً در تحلیلهای خود جنبه منفی واقعیت را برجستهتر ببنییم. به تعبیر روانشناسان شناختی، ذهن ما نوعی منفی نگری یا سوگیری منفی (negativity bias) دارد که باعث میشود بدبینی را با واقعگرایی یکی بدانیم. از سوی دیگر، نادیده گرفتن واقعیتها و به دامان خیال پناه بردن و امید عبث و طمع خام داشتن نیز نوعی بیماری است. لذا برای یافتن نقطه تعادل میان سوگیری منفی نگرانه و خوشبینی خودفریبانه، نیازمند فضیلتی هستیم که امید نام دارد. فضیلتی دشوار در زمانه عسرت که ضرورت بسیار هم دارد.
امید تنها یک حالت روانی خوشبینی و پندار «همه چیز بر وفق مراد است» نیست! امید نوعی فضیلت است. فضیلت عادتی ریشهدار است که به ما کمک میکند دست به اقدامات درست و کنشهای مناسب بزنیم. هنگامی که صرفاً باور داریم اوضاع بر وفق مراد میشود و دست بر دست میگذاریم، دچار خیالبافی شدهایم و رفتاری بیمارگونه در پیش گرفتهایم. زمانی میتوانیم خود را امیدوار بدانیم که با اطمینان به آن که در دشوارترین شرایط هم راه برونشدی هست، دست به اقدام مناسب بزنیم و راهی بجوییم. اندی به این معنا همواره امیدوار بود. وی از طریق همین رِد چکش بسیار ظریفی تهیه کرده و آن را در کتاب مقدس جاسازی کرده بود و هر شب، درست هر شب، به مدت بیست سال تمام با آن به دیوار سلولش آرام ضربه میزد، آن را میتراشید و میخراشید تا آنکه موفق شد نقبی به رهایی بزند و خود را از آن زندان نجات دهد. این است امید؛ حس عاملیت خود را حفظ کردن، چکش خود را یافتن، و با همه وجود دیوارهای تلخ و بن بستها را خراشیدن.
(به مناسبت نوروز ۱۳۹۸)
صفحه آخروز روزنامه اعتماد، ۲۸ اسفند ۱۳۹۷
@hassan_eslami
www.hassaneslami.ir
📝 فضیلت دشوار
سید حسن اسلامی اردکانی
رِد: «امید چیز خطرناکی است، دوست من! #امید میتواند آدم را بکشد!»
اندی: «امید چیز خوبی است و شاید بهترین چیزها باشد و هرگز چیز خوب نمیمیرد.»
بنمایه اصلی فیلم رهایی از شاوشنگ (The Shawshang Redemption) امید است. دارابابونت، کارگردان فیلم، بخش قابل توجهی از آن را صرف نشان دادن تقابل دو دیدگاه در این زمینه میکند. رِد (با بازی مورگان فریمن) که بیست سال است در زندان مانده است، امیدورزی را خطرناک میداند و خطاب به زندانی جوانتری که تازه به زندان آمده است، یعنی اَندی (با بازی تیم رابینز) میگوید:
«امید چیز خطرناکی است، دوست من! امید میتواند آدم را بکشد!»
اندی پاسخ میدهد: «امید چیز خوبی است و شاید بهترین چیزها باشد و هرگز چیز خوب نمیمیرد.»
رِد و اندی هر دو محکوم به حبس ابد هستند و دیوارهای بلند زندان یکسان آنها را محاصره کرده است. رِد منطقی و خونسرد تن به واقعیت داده است و فرار از زندان را ناممکن میداند، حال آنکه اندی لحظهای از اندیشه فرار از زندان فارغ نیست و به خروج از زندان امیدوار است. اوج تقابل این دو و این دو نگرش جایی است که رِد در پاسخ به ضرورت امیدواری که از طرف اندی پیش کشیده شده است، میگوید که زندانیان در آغاز از دیوار بلند زندان متنفر هستند، به تدریج آن را تحمل و سپس به آن عادت میکنند. در نهایت بدون آن میمیرند! این واقعیت را بروکس که پس از نیم قرن از زندان آزاد شده است، نشان میدهد. وی که تحمل آزادی را ندارد خودکشی میکند.
هنگامی که همه چیز بر وفق مراد است، معمولاً امیدواریم. اما زمانی که شرایط دشوار میشود و سختیها چنگ و دندان نشان میدهند، معمولاً امید از کف میدهیم و نام آن را واقعگرایی میگذاریم و به تعبیر مارتین سلیگمن دچار «درماندگی آموخته شده» میشویم. در چنین احوالی امیدوار بودن را به غایت دشوار و چه بسا نامعقول میپنداریم و کسانی را که در این شرایط همچنان امیدوار میمانند، خیالباف و سودازده تصور میکنیم. اما حق با کیست؟ مرز بین خیالبافی و امید چیست؟ یا به تعبیر سنت اسلامی تفاوت بین «رجاء» و «اَمَل» کدام است؟
واقعیت آن است که ما غالباً بر رخدادهای تلخ و ناخوشایند توجه بیشتری میکنیم و برای آنها اهمیت بیشتری قائل میشویم تا برای حوادث خوشایند. همین باعث میشود که معمولاً در تحلیلهای خود جنبه منفی واقعیت را برجستهتر ببنییم. به تعبیر روانشناسان شناختی، ذهن ما نوعی منفی نگری یا سوگیری منفی (negativity bias) دارد که باعث میشود بدبینی را با واقعگرایی یکی بدانیم. از سوی دیگر، نادیده گرفتن واقعیتها و به دامان خیال پناه بردن و امید عبث و طمع خام داشتن نیز نوعی بیماری است. لذا برای یافتن نقطه تعادل میان سوگیری منفی نگرانه و خوشبینی خودفریبانه، نیازمند فضیلتی هستیم که امید نام دارد. فضیلتی دشوار در زمانه عسرت که ضرورت بسیار هم دارد.
امید تنها یک حالت روانی خوشبینی و پندار «همه چیز بر وفق مراد است» نیست! امید نوعی فضیلت است. فضیلت عادتی ریشهدار است که به ما کمک میکند دست به اقدامات درست و کنشهای مناسب بزنیم. هنگامی که صرفاً باور داریم اوضاع بر وفق مراد میشود و دست بر دست میگذاریم، دچار خیالبافی شدهایم و رفتاری بیمارگونه در پیش گرفتهایم. زمانی میتوانیم خود را امیدوار بدانیم که با اطمینان به آن که در دشوارترین شرایط هم راه برونشدی هست، دست به اقدام مناسب بزنیم و راهی بجوییم. اندی به این معنا همواره امیدوار بود. وی از طریق همین رِد چکش بسیار ظریفی تهیه کرده و آن را در کتاب مقدس جاسازی کرده بود و هر شب، درست هر شب، به مدت بیست سال تمام با آن به دیوار سلولش آرام ضربه میزد، آن را میتراشید و میخراشید تا آنکه موفق شد نقبی به رهایی بزند و خود را از آن زندان نجات دهد. این است امید؛ حس عاملیت خود را حفظ کردن، چکش خود را یافتن، و با همه وجود دیوارهای تلخ و بن بستها را خراشیدن.
(به مناسبت نوروز ۱۳۹۸)
صفحه آخروز روزنامه اعتماد، ۲۸ اسفند ۱۳۹۷
@hassan_eslami
www.hassaneslami.ir
Forwarded from دین و فلسفه/عظیم محمودآبادی
یادداشت دکتر حسن اسلامی در مورد پیامبر اسلام که به طور اختصاصی در اختیار گروه سیاستنامه قرار گرفت ودر صفحه اول امروز «اعتماد» منتشر شد؛
شرح صدر پيامبرانه
سيد حسن اسلامي اردكاني:
شرح صدر، لازمه پيامبري و راهبري است. نگاهي به قرآن اهميت اين ويژگي را نيك نشان ميدهد. با مرور آيات مربوط به حضرت موسي(ع) و حضرت محمد(ص) يك ويژگي مشترك را در هر دو مييابيم. هر دو داراي شرح صدر بودند يا خواستار آن شده بودند. موسي پس از آنكه به پيامبري برانگيخته شد، نخستين خواستهاش از خداوند شرح صدر بود (ربِّ اشْرحْ لِي صدْرِي، سوره طه، آيه 25). خداوند نيز در مقام امتنان بر محمد يادآور ميشود كه مگر به تو شرح صدر نداديم و سينهات را نگشوديم (ألمْ نشْرحْ لك صدْرك؟ سوره انشراح، آيه 1).
از مضمون اين آيات ميتوان دريافت كه اين فضيلت به طور طبيعي كمتر در كسي يافت ميشود و كسب آن نيازمند كوششي پيوسته و درخور است. بهطور طبيعي انسانها فاقد گشودگي روحي و قلبي هستند. غالبا تنگدل ميشوند و به اندك ناملايمي يا مخالفتي برميآشوبند. شرح صدر امري طبيعي نيست كه در همه كس يافت شود، بلكه نيازمند كاري سترگ و گاه جانكاه است. هنگامي كه خداوند موسي را به پيامبري برگزيد، وي تصريح كرد كه من تنگدل ميشوم. (و يضِيقُ صدْرِي، سوره شعراء، آيه 13)
گرچه محمد(ص) سخني از تنگدلي خويش به زبان نميآورد، اما خداوند از رازش باخبر است و به او ميگويد كه ميدانيم از آنچه ميگويند تنگدل ميشوي (ولقدْ نعْلمُ أنّك يضِيقُ صدْرُك بِما يقُولُون، سوره حجر، آيه 98). طرفه آنكه تعبير ضيق صدر تنها همين دو بار در قرآن به كار رفته است. با برابر نهادن اين دو تعبير ميتوانيم معناي دقيق شرح صدر را دريابيم.
دعوي پيامبري و راهبري مردم، ادعاي درشتي است و در پي آن مخالفتها و دشواريها پديدار ميشود. در پي اين جنس ستيزهگري و درشتي، كام پيامبران تلخ و عرصه بر آنها تنگ ميشود. اينجاست كه آنان به فضيلت شرح صدر آراسته ميشوند. اين فضيلت به آنها كمك ميكند تا ياراي تحمل دشواري مسير دعوت و تلخي دشمني را داشته باشند و خود را از انديشه دشمني و انتقام پاك كنند. گرچه هر انساني نيازمند شرح صدر است، پيامبران بيش از همگان به آن نياز دارند.
محمد(ص) به دليل داشتن شرح صدر بود كه توانست ميان قبايل متخاصم آن زمان وحدت پديد آورد و آنها را به امتي يگانه بدل سازد. اين شرح صدر بود كه در پي آن نرمي و رفق پديدار آورد و محمد را شمع جمع مسلمانان كرد. در پي اين شرح صدر بود كه پيامبر هر گونه سختي را تاب آورد و تا پايان راه همانگونه كه فرمان يافته بود، پايداري كرد. (سوره شورا، آيه 15)
فضيلت شرح صدر بود كه زمينهساز گذشت و بخشش در پيامبر شد؛ به گونهاي كه از سر دشمنان خوني خود گذشت و حتي خانه آنها را پس از فتح مكه مأمن و امانخانه اعلام كرد. در زماني كه اقتضاي پيروزي و درهم شكستن حريف، ريشه كني او بود، پيامبر بزرگوارانه گذشتهها را به گذشته سپرد و راه اخوت و همكاري را در جامعه هموار كرد.
امروزه نيز آنكه خود را پيرو محمد رسول(ص) ميداند بايد از اين معلم متعلمانه بياموزد و فضايل او را در خود بپروراند؛ از جمله همين فضيلت شرح صدر كه جامعه تنگدل و عصبي ما سخت بدان نياز دارد. اما شرح صدر نيازمند آن است كه خود را به چالش بگيريم و بر خلقيات و منش غريزي و طبيعي خود چيره شويم. اين كار مستلزم آن است تا اژدهاي درون خود را رام كنيم و اجازه ندهيم مهار خردمان را به دست گيرد و به تعبير عالمان اخلاق از سطح اخلاق طبعي و غريزي به سوي اخلاق انساني و متعالي فرارويم.
https://t.me/siyasatnamehetemad
شرح صدر پيامبرانه
سيد حسن اسلامي اردكاني:
شرح صدر، لازمه پيامبري و راهبري است. نگاهي به قرآن اهميت اين ويژگي را نيك نشان ميدهد. با مرور آيات مربوط به حضرت موسي(ع) و حضرت محمد(ص) يك ويژگي مشترك را در هر دو مييابيم. هر دو داراي شرح صدر بودند يا خواستار آن شده بودند. موسي پس از آنكه به پيامبري برانگيخته شد، نخستين خواستهاش از خداوند شرح صدر بود (ربِّ اشْرحْ لِي صدْرِي، سوره طه، آيه 25). خداوند نيز در مقام امتنان بر محمد يادآور ميشود كه مگر به تو شرح صدر نداديم و سينهات را نگشوديم (ألمْ نشْرحْ لك صدْرك؟ سوره انشراح، آيه 1).
از مضمون اين آيات ميتوان دريافت كه اين فضيلت به طور طبيعي كمتر در كسي يافت ميشود و كسب آن نيازمند كوششي پيوسته و درخور است. بهطور طبيعي انسانها فاقد گشودگي روحي و قلبي هستند. غالبا تنگدل ميشوند و به اندك ناملايمي يا مخالفتي برميآشوبند. شرح صدر امري طبيعي نيست كه در همه كس يافت شود، بلكه نيازمند كاري سترگ و گاه جانكاه است. هنگامي كه خداوند موسي را به پيامبري برگزيد، وي تصريح كرد كه من تنگدل ميشوم. (و يضِيقُ صدْرِي، سوره شعراء، آيه 13)
گرچه محمد(ص) سخني از تنگدلي خويش به زبان نميآورد، اما خداوند از رازش باخبر است و به او ميگويد كه ميدانيم از آنچه ميگويند تنگدل ميشوي (ولقدْ نعْلمُ أنّك يضِيقُ صدْرُك بِما يقُولُون، سوره حجر، آيه 98). طرفه آنكه تعبير ضيق صدر تنها همين دو بار در قرآن به كار رفته است. با برابر نهادن اين دو تعبير ميتوانيم معناي دقيق شرح صدر را دريابيم.
دعوي پيامبري و راهبري مردم، ادعاي درشتي است و در پي آن مخالفتها و دشواريها پديدار ميشود. در پي اين جنس ستيزهگري و درشتي، كام پيامبران تلخ و عرصه بر آنها تنگ ميشود. اينجاست كه آنان به فضيلت شرح صدر آراسته ميشوند. اين فضيلت به آنها كمك ميكند تا ياراي تحمل دشواري مسير دعوت و تلخي دشمني را داشته باشند و خود را از انديشه دشمني و انتقام پاك كنند. گرچه هر انساني نيازمند شرح صدر است، پيامبران بيش از همگان به آن نياز دارند.
محمد(ص) به دليل داشتن شرح صدر بود كه توانست ميان قبايل متخاصم آن زمان وحدت پديد آورد و آنها را به امتي يگانه بدل سازد. اين شرح صدر بود كه در پي آن نرمي و رفق پديدار آورد و محمد را شمع جمع مسلمانان كرد. در پي اين شرح صدر بود كه پيامبر هر گونه سختي را تاب آورد و تا پايان راه همانگونه كه فرمان يافته بود، پايداري كرد. (سوره شورا، آيه 15)
فضيلت شرح صدر بود كه زمينهساز گذشت و بخشش در پيامبر شد؛ به گونهاي كه از سر دشمنان خوني خود گذشت و حتي خانه آنها را پس از فتح مكه مأمن و امانخانه اعلام كرد. در زماني كه اقتضاي پيروزي و درهم شكستن حريف، ريشه كني او بود، پيامبر بزرگوارانه گذشتهها را به گذشته سپرد و راه اخوت و همكاري را در جامعه هموار كرد.
امروزه نيز آنكه خود را پيرو محمد رسول(ص) ميداند بايد از اين معلم متعلمانه بياموزد و فضايل او را در خود بپروراند؛ از جمله همين فضيلت شرح صدر كه جامعه تنگدل و عصبي ما سخت بدان نياز دارد. اما شرح صدر نيازمند آن است كه خود را به چالش بگيريم و بر خلقيات و منش غريزي و طبيعي خود چيره شويم. اين كار مستلزم آن است تا اژدهاي درون خود را رام كنيم و اجازه ندهيم مهار خردمان را به دست گيرد و به تعبير عالمان اخلاق از سطح اخلاق طبعي و غريزي به سوي اخلاق انساني و متعالي فرارويم.
https://t.me/siyasatnamehetemad
Forwarded from دغدغههای اخلاق و دین / سید حسن اسلامی اردکانی
📝 پدیده «طب اسلامی»
سید حسن اسلامی اردکانی
در سفری به تبریز، درست در مرکز شهر بنری چندمتری به چشمم خورد که بر آن تصویری بود و زیر آن تیتری به این مضمون داشت «پدر طب اسلامی ایران»، از چشمبندی خدا حیرت کردم که چگونه در روز روشن کسانی در این بازار مکاره هر کالای بنجلی را عرضه میکنند و تازه به نام دین مینویسند.
ستیز با طب مدرن و تلاش برای بیاعتباری آن داستان بلندی دارد. در کودکی پدرم کتابی داشت به نام «راهنمای نجات از مرگ مصنوعی» (نوشته مرحوم علیاکبر سقاباشی). این کتاب، در کنار مفاتیح و یکی دو کتاب دعای دیگر، جزو کتابهای بالینی او به شمار میرفت و همواره به آن استناد میکرد. مضمون کلی این کتاب کمابیش آن بود که کل پزشکی مدرن و تغذیه امروزین خطا است و بیماریها را میتوان با دوغ وگل سرخ و چیزهایی از این دست درمان کرد. لذا از همان موقع گوشم از این سخنان پر بود و آرام آرام آموختم به این ادعاها توجه نکنم. اما وقتی که به شکل علنی و فراگیر از طب اسلامی سخن گفته میشود و آن را بدیل طب مدرن یا تنها گزینه درست قلمداد میکنند، بد نیست کمی درنگ کنیم و ببینیم واقعا آنچه طب اسلامی نامیده میشود بنیادش چیست.
بخشی از این طب همان طبایع یا مزاجهای چهارگانه است که طبق آن افراد به صفراوی، بلغمی، سوداوی و دموی مزاج تقسیم میشوند. فارغ از اعتبار این تقسیمبندی و مزاجشناسی، مساله آن است که کل این تقسیمبندی از یونان باستان، یعنی غرب آن روز، آمده است. و کسانی که مقصودشان از «طب اسلامی» طبی است که مستقیماً برآمده از تعالیم اسلامی باشد، نمیتوانند به آن استناد کنند و آن را بنیاد کار خود قرار دهند. از قضا بخش گستردهای از طب سنتی ما و تقسیم غذا به گرم و سرد بر همین مزاجشناسی یونانی استوار است.
اما مهمترین بخش این طب اسلامی، احادیثی است که به پیامبر و ائمه (ع) نسبت داده میشود و گاه در کتابهایی مانند طب الرضا و طب الائمه منتشر میشود. درباره اعتبار این احادیث کافی است به سخن شیخ صدوق (درگذشته 381 ق.) توجه کنیم. وی بیش از هزار سال قبل در مقام تبیین، معرفی و دفاع از آموزههای اصلی شیعی کتاب اعتقادات را نوشت که مدافع نوعی تشیع راستکیش بود. در این کتاب بابی را به احادیث طبی اختصاص میدهد و با اختصار و صراحت تکلیف مخاطب را با آنها روشن میکند و تقریبا کنارشان میگذارد. در اینجا ترجمه عین سخنان او آورده میشود تا تکلیفمان با مدعیان طب اسلامی روشن شود:
«اعتقاد ما در باب احادیث وارد شده در طب آن است که آنها وجوهی دارند. برخی مناسب هوای مکه و مدینه صادر شده است و جایز نیست در جاهای دیگر به کاربرده شود؛ برخی را عالم [امام] متناسب با شناختی که از طبع پرسشگر داشت بیان کرد و نباید از آن تجاوز شود، زیرا وی به طبع پرسشگر آشناتر از خودش بود.
برخی را نیز مخالفان، برای زشت کردن چهره مذهب نزد مردم تدلیس کرده و در کتابها گنجاندهاند، در برخی اخبار نیز توهم و سهو از سوی ناقل رخ داده است، و در برخی احادیث قسمتهایی حفظ و بخشی فراموش شده است.» (کتاب الاعتقادات، شیخ صدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بنبابویه قمی، تحقیق موسسه الامام الهادی، 1389ش.، ص 371)
سپس برخی احادیث را که مضمون مقبولی دارد، مانند آنکه امام علی (ع) فرمود عسل درمان هر بیماری است، قید میزند و میگوید مقصود هر بیماری برآمده از سردی است. (همان)
یعنی با تفسیری بر اساس مزاجهای یونانی این حدیث را تفسیر میکند.
سید کاظم طباطبایی، رییس پژوهشگاهدارالحدیث، در مقام گزارش آخرین بررسیهای انجامشده در عرصه سندشناسی احادیث طبی نتیجه میگیرد که تنها 5 درصد آنها اعتبار دارد و این احادیث هم درباره فواید میوهها و خوردنیها است، نه ناظر به درمان. (سایت صدای پزشکان) «medvoice»، 2 شهریور 1396
یازده قرن قبل عالمی شیعی و مقبول جامعه علمی تکلیف تقریبا همه احادیث طبی را روشن میکند، حال نمیدانم بعد از یک هزاره در این آشفته بازار چگونه برخی چنین آشکارا به ریش خلقالله میخندند و به نام دین این سخنان را ترویج میکنند.
یادداشت «پدیده طب اسلامی»
صفحه آخر روزنامه اعتماد، سهشنبه 18 دی 1397
@hassan_eslami
www.hassaneslami.ir
سید حسن اسلامی اردکانی
در سفری به تبریز، درست در مرکز شهر بنری چندمتری به چشمم خورد که بر آن تصویری بود و زیر آن تیتری به این مضمون داشت «پدر طب اسلامی ایران»، از چشمبندی خدا حیرت کردم که چگونه در روز روشن کسانی در این بازار مکاره هر کالای بنجلی را عرضه میکنند و تازه به نام دین مینویسند.
ستیز با طب مدرن و تلاش برای بیاعتباری آن داستان بلندی دارد. در کودکی پدرم کتابی داشت به نام «راهنمای نجات از مرگ مصنوعی» (نوشته مرحوم علیاکبر سقاباشی). این کتاب، در کنار مفاتیح و یکی دو کتاب دعای دیگر، جزو کتابهای بالینی او به شمار میرفت و همواره به آن استناد میکرد. مضمون کلی این کتاب کمابیش آن بود که کل پزشکی مدرن و تغذیه امروزین خطا است و بیماریها را میتوان با دوغ وگل سرخ و چیزهایی از این دست درمان کرد. لذا از همان موقع گوشم از این سخنان پر بود و آرام آرام آموختم به این ادعاها توجه نکنم. اما وقتی که به شکل علنی و فراگیر از طب اسلامی سخن گفته میشود و آن را بدیل طب مدرن یا تنها گزینه درست قلمداد میکنند، بد نیست کمی درنگ کنیم و ببینیم واقعا آنچه طب اسلامی نامیده میشود بنیادش چیست.
بخشی از این طب همان طبایع یا مزاجهای چهارگانه است که طبق آن افراد به صفراوی، بلغمی، سوداوی و دموی مزاج تقسیم میشوند. فارغ از اعتبار این تقسیمبندی و مزاجشناسی، مساله آن است که کل این تقسیمبندی از یونان باستان، یعنی غرب آن روز، آمده است. و کسانی که مقصودشان از «طب اسلامی» طبی است که مستقیماً برآمده از تعالیم اسلامی باشد، نمیتوانند به آن استناد کنند و آن را بنیاد کار خود قرار دهند. از قضا بخش گستردهای از طب سنتی ما و تقسیم غذا به گرم و سرد بر همین مزاجشناسی یونانی استوار است.
اما مهمترین بخش این طب اسلامی، احادیثی است که به پیامبر و ائمه (ع) نسبت داده میشود و گاه در کتابهایی مانند طب الرضا و طب الائمه منتشر میشود. درباره اعتبار این احادیث کافی است به سخن شیخ صدوق (درگذشته 381 ق.) توجه کنیم. وی بیش از هزار سال قبل در مقام تبیین، معرفی و دفاع از آموزههای اصلی شیعی کتاب اعتقادات را نوشت که مدافع نوعی تشیع راستکیش بود. در این کتاب بابی را به احادیث طبی اختصاص میدهد و با اختصار و صراحت تکلیف مخاطب را با آنها روشن میکند و تقریبا کنارشان میگذارد. در اینجا ترجمه عین سخنان او آورده میشود تا تکلیفمان با مدعیان طب اسلامی روشن شود:
«اعتقاد ما در باب احادیث وارد شده در طب آن است که آنها وجوهی دارند. برخی مناسب هوای مکه و مدینه صادر شده است و جایز نیست در جاهای دیگر به کاربرده شود؛ برخی را عالم [امام] متناسب با شناختی که از طبع پرسشگر داشت بیان کرد و نباید از آن تجاوز شود، زیرا وی به طبع پرسشگر آشناتر از خودش بود.
برخی را نیز مخالفان، برای زشت کردن چهره مذهب نزد مردم تدلیس کرده و در کتابها گنجاندهاند، در برخی اخبار نیز توهم و سهو از سوی ناقل رخ داده است، و در برخی احادیث قسمتهایی حفظ و بخشی فراموش شده است.» (کتاب الاعتقادات، شیخ صدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بنبابویه قمی، تحقیق موسسه الامام الهادی، 1389ش.، ص 371)
سپس برخی احادیث را که مضمون مقبولی دارد، مانند آنکه امام علی (ع) فرمود عسل درمان هر بیماری است، قید میزند و میگوید مقصود هر بیماری برآمده از سردی است. (همان)
یعنی با تفسیری بر اساس مزاجهای یونانی این حدیث را تفسیر میکند.
سید کاظم طباطبایی، رییس پژوهشگاهدارالحدیث، در مقام گزارش آخرین بررسیهای انجامشده در عرصه سندشناسی احادیث طبی نتیجه میگیرد که تنها 5 درصد آنها اعتبار دارد و این احادیث هم درباره فواید میوهها و خوردنیها است، نه ناظر به درمان. (سایت صدای پزشکان) «medvoice»، 2 شهریور 1396
یازده قرن قبل عالمی شیعی و مقبول جامعه علمی تکلیف تقریبا همه احادیث طبی را روشن میکند، حال نمیدانم بعد از یک هزاره در این آشفته بازار چگونه برخی چنین آشکارا به ریش خلقالله میخندند و به نام دین این سخنان را ترویج میکنند.
یادداشت «پدیده طب اسلامی»
صفحه آخر روزنامه اعتماد، سهشنبه 18 دی 1397
@hassan_eslami
www.hassaneslami.ir
Forwarded from وبسایت فرهنگی صدانت
🗞 دغدغه های دین و اخلاق در خوانده های سال ۱۳۹۰
✍️ سید #حسن_اسلامی اردکانی
🔅در چند سال گذشته شاهد توجه فزایندهای به عرصه اخلاق هستیم و جامعه علمی پرونده این بحث را پیش روی خود گشوده است. این عطف توجه را باید به فال نیک گرفت، هرچند همراه با هر اقبالی از این دست، شیوه کتابسازی در این عرصه نیز شکل گرفته و کتابساختههای متعدد و بیارزشی به نام اخلاق وارد بازار فرهنگی شده و این نهال نوپا را در معرض خطر قرار داده است. من نیز که طی دو دهه گذشته، در کنار مباحث فلسفه دین، به اخلاقورزی و اخلاقنگاری مشغولم، سعی میکنم تا آثار چشمگیری را که منتشر میشود به دست بیاورم و آنها را بخوانم یا دست کم ورقی بزنم.
🔅امسال نیز چندین کتاب در عرصه فلسفه دین و اخلاق را بررسی و مرور کردم. اما سه کتاب را مشخصاً خواندم و آنها را از جهاتی بسیار آموزنده و مفید یافتم. اولی کتاب اخلاق برای زندگی، نوشته خانم جودیث اِی. باس است که عمدتاً متنی آموزشی است. دومی کتاب مقدمهای تاریخی به فلسفه دین، نوشته خانم لیندا زاگزبسکی است، که نظریهای خاص در باب نسبت دین و اخلاق دارد، و آن را بسیار خواندنی یافتم. سومی کتاب اخلاق دینشناسی، نوشته آقای #ابوالقاسم_فنائی ست که اثری پژوهشی و قابل تأمل است. در این جا نخست اشاراتی به کتابهای اول و دوم کنم و سپس به تفصیل سراغ کتاب سوم بروم و ملاحظات خود را در این باب بیان کنم.
🌐 متن کامل به همراه PDF
🌾 @Sedanet
🌾 @hassan_eslami
🌾 @abolghasemfanaei
✍️ سید #حسن_اسلامی اردکانی
🔅در چند سال گذشته شاهد توجه فزایندهای به عرصه اخلاق هستیم و جامعه علمی پرونده این بحث را پیش روی خود گشوده است. این عطف توجه را باید به فال نیک گرفت، هرچند همراه با هر اقبالی از این دست، شیوه کتابسازی در این عرصه نیز شکل گرفته و کتابساختههای متعدد و بیارزشی به نام اخلاق وارد بازار فرهنگی شده و این نهال نوپا را در معرض خطر قرار داده است. من نیز که طی دو دهه گذشته، در کنار مباحث فلسفه دین، به اخلاقورزی و اخلاقنگاری مشغولم، سعی میکنم تا آثار چشمگیری را که منتشر میشود به دست بیاورم و آنها را بخوانم یا دست کم ورقی بزنم.
🔅امسال نیز چندین کتاب در عرصه فلسفه دین و اخلاق را بررسی و مرور کردم. اما سه کتاب را مشخصاً خواندم و آنها را از جهاتی بسیار آموزنده و مفید یافتم. اولی کتاب اخلاق برای زندگی، نوشته خانم جودیث اِی. باس است که عمدتاً متنی آموزشی است. دومی کتاب مقدمهای تاریخی به فلسفه دین، نوشته خانم لیندا زاگزبسکی است، که نظریهای خاص در باب نسبت دین و اخلاق دارد، و آن را بسیار خواندنی یافتم. سومی کتاب اخلاق دینشناسی، نوشته آقای #ابوالقاسم_فنائی ست که اثری پژوهشی و قابل تأمل است. در این جا نخست اشاراتی به کتابهای اول و دوم کنم و سپس به تفصیل سراغ کتاب سوم بروم و ملاحظات خود را در این باب بیان کنم.
🌐 متن کامل به همراه PDF
🌾 @Sedanet
🌾 @hassan_eslami
🌾 @abolghasemfanaei
صدانت
مقاله «دغدغه های دین و اخلاق در خوانده های سال ۱۳۹۰» از سید حسن اسلامی اردکانی • صدانت
در مقاله «دغدغه های دین و اخلاق در خوانده های سال ۱۳۹۰» مختصری درباره مقدمه ای تاریخی به فلسفه دین نوشته خانم لیندا زاگزبسکی و اخلاق برای زندگی از ...
«با گذشت از ما یاد کنید»؛ به یاد رضا بابایی
خبر فوت دوست تازه ازدسترفته رضا بابایی، گرچه پیشبینیپذیر بود، با این همه مانند همه مرگها نامنتظره مینمود و مرا لحظهای خشک کرد و به اندیشه فروبرد. بابایی به نسلی تعلق داشت که کمتر لبخند زندگی را دید و بیشتر با درشتیهای آن سر و کله زد. این نسل نوجوانیاش در «آرمان» انقلاب صرف شد، جوانیاش در بحبوحه جنگ رنگ باخت، آرمانهای برابریخواهانهاش به نام توسعه اقتصادی لگدمال شد و خواستههای آزادیخواهانهاش به نام عدالت اجتماعی نادیده گرفته شد. ناگهان چشم گشود و دید از سادهترین مواهب زندگی بیبهره مانده است و حتی فرصتی برای خنده به طبیعت و گشتی در جنگل یا بوییدن گلی و خیره شدن به طلوع یا غروب خورشید را نیافته است. همه عمر در پی آرمانهای بزرگ و درشت دویده است و چه بسا عدالتهای کوچک را «در هوس رسیدن به عدالت بزرگتر قربانی» کرده است.
شماری از فرزندان این نسل به گفته برشت میخواستند جهان را به جهان مهربانان بدل کنند، اما خود نتوانستند مهربان باشند. میخواستند کینه را از بین ببرند، اما خود کینهتوزی پیشه کردند. با این حال، برخی از این کسان چشم بر واقعیت بستند و همچنان پیش رفتند.
اما بابایی ایستاد، مکثی کرد و چشم گشود و واقعیت را با همه تلخی آن شجاعانه پذیرفت و در یکی از یادداشتهای خوب پایانی زندگیاش به نام «اگر عمری باشد» مانیفستی برای زندگی تازه خود اعلام کرد. برای کسانی که از سرنوشت این نسل خبری ندارند، چهبسا آنچه در این یادداشت آمده است، بیش از حد جنبه «سانتیماتالیستی» داشته باشد. اما باید این چنددهه را زیسته باشد و با «ایدئولوژیهای خندهستیز» آشنا شده باشد تا بتواند معنای نهفته در پس این کلمات ساده را دریابد. پس از دریده شدن نقابهای دروغین، بابایی به این واقعیت رسید که «پس از این هیچ فضیلتی را هم پایه مهربانی با آدمیزادگان نمیشمارم.»
در این مکاشفه، بابایی دریافت که نباید آرمان بزرگ داشتن به بهای نادیدهگرفتن لذات سادهای چون توجه به درختان و طبیعت باشد. لذا با خود عهد کرد: «اگر عمری باشد، هر درختی را که دیدم در آغوش میگیرم، هر گلی را میبویم، و هر کوهی را بازیگاه میبینم و تنها یک تردید را در دل نگه میدارم: طلوع خورشید زیباتر است یا غروب آن.»
اما واقعیت تلخ بابایی را یکسره نومید نکرد و او دریافت که بهترین آرمان توجه به جزئیات روزمره زندگی است. اگر قرار است کشوری آبادان داشته باشم و جامعهای به صلاح: «دانههای بیشتری در زمین میکارم و زبالههای بیشتری از روی زمین بر میدارم.»
نسل بابایی اینک در معرض داوریهای تند، و گاه بیرحمانهای است. با این حال، بهترین توصیف این نسل را میتوان در شعر درخشان برشت، با ترجمه زنده یاد، مصطفی رحیمی دید:
ما که می خواستیم جهان را به جهان مهربانان بدل کنیم
خود نتوانستیم مهربان باشیم
اما، شمایان! به هنگامی که همه منزلگاه رسیدند
و انسانْ دوستِ انسان شد
با گذشت از ما یاد کنید
در گذشت این عزیز از دسترفته را به خانواده شریفشان، دوستان موافقی که هرگز تنهایش نگذاشتند و جامعه فرهنگی و علمی تعزیت میگویم.
سید حسن اسلامی اردکانی
دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۹
dinonline.com/content/16211
خبر فوت دوست تازه ازدسترفته رضا بابایی، گرچه پیشبینیپذیر بود، با این همه مانند همه مرگها نامنتظره مینمود و مرا لحظهای خشک کرد و به اندیشه فروبرد. بابایی به نسلی تعلق داشت که کمتر لبخند زندگی را دید و بیشتر با درشتیهای آن سر و کله زد. این نسل نوجوانیاش در «آرمان» انقلاب صرف شد، جوانیاش در بحبوحه جنگ رنگ باخت، آرمانهای برابریخواهانهاش به نام توسعه اقتصادی لگدمال شد و خواستههای آزادیخواهانهاش به نام عدالت اجتماعی نادیده گرفته شد. ناگهان چشم گشود و دید از سادهترین مواهب زندگی بیبهره مانده است و حتی فرصتی برای خنده به طبیعت و گشتی در جنگل یا بوییدن گلی و خیره شدن به طلوع یا غروب خورشید را نیافته است. همه عمر در پی آرمانهای بزرگ و درشت دویده است و چه بسا عدالتهای کوچک را «در هوس رسیدن به عدالت بزرگتر قربانی» کرده است.
شماری از فرزندان این نسل به گفته برشت میخواستند جهان را به جهان مهربانان بدل کنند، اما خود نتوانستند مهربان باشند. میخواستند کینه را از بین ببرند، اما خود کینهتوزی پیشه کردند. با این حال، برخی از این کسان چشم بر واقعیت بستند و همچنان پیش رفتند.
اما بابایی ایستاد، مکثی کرد و چشم گشود و واقعیت را با همه تلخی آن شجاعانه پذیرفت و در یکی از یادداشتهای خوب پایانی زندگیاش به نام «اگر عمری باشد» مانیفستی برای زندگی تازه خود اعلام کرد. برای کسانی که از سرنوشت این نسل خبری ندارند، چهبسا آنچه در این یادداشت آمده است، بیش از حد جنبه «سانتیماتالیستی» داشته باشد. اما باید این چنددهه را زیسته باشد و با «ایدئولوژیهای خندهستیز» آشنا شده باشد تا بتواند معنای نهفته در پس این کلمات ساده را دریابد. پس از دریده شدن نقابهای دروغین، بابایی به این واقعیت رسید که «پس از این هیچ فضیلتی را هم پایه مهربانی با آدمیزادگان نمیشمارم.»
در این مکاشفه، بابایی دریافت که نباید آرمان بزرگ داشتن به بهای نادیدهگرفتن لذات سادهای چون توجه به درختان و طبیعت باشد. لذا با خود عهد کرد: «اگر عمری باشد، هر درختی را که دیدم در آغوش میگیرم، هر گلی را میبویم، و هر کوهی را بازیگاه میبینم و تنها یک تردید را در دل نگه میدارم: طلوع خورشید زیباتر است یا غروب آن.»
اما واقعیت تلخ بابایی را یکسره نومید نکرد و او دریافت که بهترین آرمان توجه به جزئیات روزمره زندگی است. اگر قرار است کشوری آبادان داشته باشم و جامعهای به صلاح: «دانههای بیشتری در زمین میکارم و زبالههای بیشتری از روی زمین بر میدارم.»
نسل بابایی اینک در معرض داوریهای تند، و گاه بیرحمانهای است. با این حال، بهترین توصیف این نسل را میتوان در شعر درخشان برشت، با ترجمه زنده یاد، مصطفی رحیمی دید:
ما که می خواستیم جهان را به جهان مهربانان بدل کنیم
خود نتوانستیم مهربان باشیم
اما، شمایان! به هنگامی که همه منزلگاه رسیدند
و انسانْ دوستِ انسان شد
با گذشت از ما یاد کنید
در گذشت این عزیز از دسترفته را به خانواده شریفشان، دوستان موافقی که هرگز تنهایش نگذاشتند و جامعه فرهنگی و علمی تعزیت میگویم.
سید حسن اسلامی اردکانی
دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۹
dinonline.com/content/16211
Forwarded from وبسایت فرهنگی صدانت
🗞شیخ بهایی و مسئله حقطلبی و گمراهی
✍️ سید حسن اسلامی اردکانی
🔹 منتشر شده در کتاب ماه دین، شماره ۱۶۸، مهر ۱۳۹۰٫
🔅شیخ عبدالله بن صالح بحرانی، شیخ بهایی را دارای معتقداتی ضعیف شمرده و بر آن است که وی مدعی است اگر کسی در راه رسیدن به حق، به کژراهه افتد، معذور است. آن گاه اشکالاتی بر این سخن وارد میکند. این نوشته در پی آن است تا این سخن و اشکال وارد شده بر او را در بستر تاریخی خود بررسی نماید و قوت دیدگاه شیخ بهایی را نشان دهد.
🔅برای رسیدن به این هدف، نوشته حاضر در یک درآمد و پنج بخش سازمان یافته است. پس از طرح مدعای بحرانی درباره ضعف معتقدات شیخ بهایی، صحت آن بررسی شده و سپس سازگاری دیدگاه شیخ بهایی با موضع عالمان اصولی شیعی بیان شده است. آنگاه اشکال بحرانی و مشابهت آن با اشکال غزالی بررسی شده است. نویسنده در پایان پس از بررسی دفاعپذیری سخن شیخ بهایی، دو تفسیر حداقلی و حداکثری از سخن شیخ بهایی به دست میدهد که زمینهای برای بحث بیشتر را در این باب فراهم میسازد.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @Hassan_eslami
✍️ سید حسن اسلامی اردکانی
🔹 منتشر شده در کتاب ماه دین، شماره ۱۶۸، مهر ۱۳۹۰٫
🔅شیخ عبدالله بن صالح بحرانی، شیخ بهایی را دارای معتقداتی ضعیف شمرده و بر آن است که وی مدعی است اگر کسی در راه رسیدن به حق، به کژراهه افتد، معذور است. آن گاه اشکالاتی بر این سخن وارد میکند. این نوشته در پی آن است تا این سخن و اشکال وارد شده بر او را در بستر تاریخی خود بررسی نماید و قوت دیدگاه شیخ بهایی را نشان دهد.
🔅برای رسیدن به این هدف، نوشته حاضر در یک درآمد و پنج بخش سازمان یافته است. پس از طرح مدعای بحرانی درباره ضعف معتقدات شیخ بهایی، صحت آن بررسی شده و سپس سازگاری دیدگاه شیخ بهایی با موضع عالمان اصولی شیعی بیان شده است. آنگاه اشکال بحرانی و مشابهت آن با اشکال غزالی بررسی شده است. نویسنده در پایان پس از بررسی دفاعپذیری سخن شیخ بهایی، دو تفسیر حداقلی و حداکثری از سخن شیخ بهایی به دست میدهد که زمینهای برای بحث بیشتر را در این باب فراهم میسازد.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @Hassan_eslami
صدانت
مقاله سید حسن اسلامی اردکانی با عنوان «شیخ بهایی و مسئله حقطلبی و گمراهی» • صدانت
شیخ عبدالله بن صالح بحرانی، شیخ بهایی را دارای معتقداتی ضعیف شمرده و بر آن است که وی مدعی است اگر کسی در راه رسیدن به حق، به کژراهه افتد، معذور است...