دغدغه‌های اخلاق و دین / سید حسن اسلامی اردکانی
1.54K subscribers
222 photos
5 videos
51 files
368 links
اینستاگرام:
instagram.com/eslamiardakani
ایمیل:
eslami@urd.ac.ir
Download Telegram
🗞 برزخ اخلاق‌ورزی در ایران معاصر
✍️ سید حسن اسلامی اردکانی

🔹 منتشر شده در فصلنامه اخلاق پژوهی، شماره 1، بهار 1396.

🔅اخلاق‌ورزی در ایران معاصر مشکلاتی دارد که بی‌توجهی به آن‌ها مانع از رشد و شکوفایی این عرصه می‌شود. امروزه شاهد رستاخیزی در عرصه اخلاق هستیم و به نظر می‌رسد که این رشته علمی متقاضیان جدی دارد. با این همه، تا نگرش رایج و مسلط بر این عرصه اصلاح نشود، نمی‌توان انتظار چندانی داشت که این عرصه رونق گیرد. با امید به آن که این عرصه گسترش مناسب و مقبولیت عمومی پیدا کند، نویسنده در این نوشتار کوشیده است برخی مشکلات اندیشگی و نگرشی را در این عرصه بازشناسی و بازگویی کند. برخی از معضلات اصلی این عرصه عبارتند از انکار اصالت اخلاق و بی‌موضوع ساختن آن، تحویل بردن اخلاق به فقه یا عرفان، نگرش قدیسانه به اخلاق‌ورزان، ورود نامتخصصان به این عرصه و رواج فرهنگ نوشتن در جزایر پراکنده.

🌐 مطالعه متن کامل

🌾 @Sedanet
🌾 @Hassan_eslami
📝 تربیت، ملاحظه و رهایی

در مرکز خریدی آن سوی آب، گفت‌وگوی چند نفر به زبان فارسی نظرم را جلب کرد. یک خانواده ایرانی بودند و درباره چیزهایی که باید خرید یا نخرید بحث می‌کردند. در این میان سه خانم متمایز بودند: مادر بزرگی مسن، مادری میانسال و دختری جوان. آشکارترین ویژگی این سه نحوه پوشش آنها بود. مادر بزرگ افزون بر پوشش کامل، چادر به سر داشت و کاملا روگرفته بود. مادر، مانتویی بود؛ به شکلی که با همان پوشش تا نزدیکی مکان‌های مقدس می‌شد رفت. اما آن دختر بی‌پروا لباس پوشیده بود.

با آنکه هر سه نزدیک‌ترین پیوند خونی، فرهنگی و تربیتی را با هم داشتند، هر یک پوششی که دوست داشت انتخاب کرده بود و گویی اجباری در کار نبود. به نظر می‌رسید که مادر بزرگ ریشه در سنتی داشت که چادر بخشی از ارزش‌های آن به شمار می‌رفت. لذا به هیچ روی حاضر نبود حتی در جایی که نظارتی بیرونی در کار نبود، آن را کنار بگذارد. چه بسا با دخترش، و بیشتر از آن با نوه‌اش، به خاطر داشتن چادر در آن جا بحث و گفت‌وگو کرده بود. اما هر چه بود احساس می‌کرد باید
چادری باشد.

چادری بودن برایش ارزشی بود که درونی شده بود و نیازی به امر و نهی بیرونی نداشت.
آن مادر، اما، احتمالا اگر در ایران بود با چادر رفت و آمد می‌کرد، ولی ترجیح داده بود در آن‌جا راحت عمل کند. با این حال، احتمالا دوراندیشی و ملاحظات مصلحت اندیشانه مانع از آن می‌شد که بیش از حد راحت باشد. بالاخره آشنایی، دری، همسایه‌ای، ممکن بود ببیند و بعد حرف و حدیث پیدا شود! لذا ترجیح می‌داد برخی حریم‌ها را حفظ کند. به خصوص اگر در نظر بگیریم آن مادر در جایی شاغل بود و در عرصه عمومی فعالیت می‌کرد.

ولی دختر ماجرای دیگری داشت و از نسل دیگری بود. نه ریشه در سنت‌های مادر بزرگش داشت، نه ملاحظات اجتماعی و دوراندیشانه مادرش را جدی می‌گرفت. نه شاغل بود و نه تجربه‌ای از این دست داشت که چه بسا رفتار و پوشاک امروزش می‌تواند در آینده شغلی‌اش موثر باشد. در نتیجه اگر هم در ایران ناگزیر بود برخی قیدها را رعایت کند، در آن‌جا به خودش اجازه می‌داد هر گونه بخواهد بپوشد و بگردد. بدین ترتیب، در یک نگاه با سه نسل متفاوت مواجه شدم که هر یک سودایی در سر داشت و نگرشی که در رفتار و پوشاکش بازتابیده بود. البته این برداشت شتابزده من بود و ممکن است یکسر خطا رفته باشم.

مادر بزرگ هنجارهای رفتاری و پوششی خود را از سنت به شکلی آرام دریافت کرده و درونی ساخته بود و آنها را فارغ از الزامات بیرونی «درست» می‌شمرد. مادر گویی برخی هنجارها به او تحمیل شده بود که حالتی سیستماتیک داشت. لذا به آنها «تن» داده بود نه آنکه آنها را پذیرفته باشد. اما دختر جوان تنها از هنجارهایی تبعیت می‌کرد که فکر می‌کرد هنجارشکن هستند و نه ریشه در سنت دارد و نه مقبول حاکمیت است. رفتار مادربزرگ برآمده از «اقناع» بود، مادر «الزام» بود و دختر «امواج». حال می‌توان پرسید: کدام یک از این سه در فراز و فرود زندگی کمتر رنگ می‌بازد و بیشتر می‌پاید؟

سید حسن اسلامی اردکانی
ستون #در_ستایش_جزییات / صفحه آخر روزنامه اعتماد، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۹
http://hassaneslami.ir
@hassan_eslami
🗞مواجهه فیلسوفانه مطهری با نظریه تکامل داروینی
✍️سید حسن اسلامی اردکانی

🔅نظریه تکاملی داروین از آغاز تا کنون چالشی برای دین‌داران به شمار رفته است. به همین سبب به مثابه ابزار ایدئولوژیک نیرومندی در منازعه دین و الحاد مورد استفاده واقع شده است. کسانی با پیش کشیدن آن کوشیده‌اند الحاد را به کرسی تأیید بنشانند و متقابلاً دینداران به قصد حمایت از دین بر آن تاخته و خواسته‌اند این نظریه را بی‌اعتبار سازند.

🔅بدین ترتیب، اثبات صحت این نظریه یا ابطال آن، مدار عمده مناقشات بوده است. در این میان، متفکران مسلمان اندک‌شماری میان این نظریه و برداشت‌های الاهیاتی و متافیزیکی آن تمایز قائل شده‌اند. مرحوم مطهری از معدود متفکرانی است که این تمایز را جدی گرفته و حساب اصل نظریه را از تفسیرهایی که از آن کرده‌اند و در عین تأیید این درباره برداشت‌ها و تفسیرهایی از آن می‌شود، بحثی دقیق، هرچند مختصر پیش کشیده‌اند. در این نوشته، نگارنده دیدگاه فیلسوفانه مطهری را بررسی و تحلیل می‌کند و آن را در چشم‌اندازی کلان می‌گذارد تا امکان مقایسه شیوه وی با دیگر متفکران فراهم گردد.

🌐 مطالعه متن کامل

🌾 @Sedanet
🌾 @Hassan_eslami
📝 هشدار گایا

در کودکی داستان جذابی می‌خواندم. عده‌ای سوداگر با کشتی سفر می‌کردند که ناگهان برخلاف تصور و انتظار دریانوردان، در میانه دریا جزیره‌ای دیدند و خواستند فرود بیایند. ناخدا با شناختی که از منطقه داشت، می‌گفت که این جزیره در نقشه‌های ما ثبت نشده و مشکوک است؛ لذا با فرود مسافران مخالفت می‌کرد. اما دیگران بر او چیره شدند و در کنار آن جزیره پهلو گرفتند. جزیره خوش و سرسبزی بود. مسافران که مدت‌ها در دریا بودند و پا بر خشکی نگذاشته بودند، از شادی در پوست نمی‌گنجیدند و آتش بزرگی برافروختند و مشغول پخت و پز شدند. کمی بعد این جزیره انگار تکانی خورد. اما آنها اعتنایی نکردند و به کار خود ادامه دادند. باز تکانی دیگر و لرزه بر تن آنها که شاید زلزله شده است. کسانی که باهوش‌تر بودند سریع جزیره را ترک کردند و دیگرانی که لذت آتش‌افروزی در جان‌شان بود، ماندند. کمی گذشت و جزیره آرام آرام فرو رفت و تا آنها به خودشان بجنبند در زیر دریا ناپدید شد و همه آنها را غرق کرد.

این جزیره نبود، یک نهنگ کوه‌پیکر بود.

این قصه را فراموش کرده بودم تا با مباحث اخلاق زیست‌محیطی درگیر شدم و دیدم که این جزیره همین کره زمین است و ما مسافرانی هستیم که از خصلت نهنگ‌گونه آن بی‌خبریم؛ گویی باور کرده‌ایم که هر رفتاری با زمین داشته باشیم، فرقی به حال آن ندارد و این کره خاکی، یا به تعبیر رایج طبیعت «بی‌جان»، گویی در قبال رفتار ما یکسره بی‌اعتنا است. حال آنکه چنین نیست.

زمین موجودی زنده است و حیات در رگ و پی «او» جریان دارد. یونانیان باستان به گایا عقیده داشتند؛ یعنی الهه زمین یا مام زمین. گایا حیات‌بخش زمین بود و حافظ آن. از نظر آنها، کل زمین موجودی زنده و زایا بود. مطالعات تازه اکولوژیک این نگرش را تقویت کرده است که کل زمین یک واحد به هم پیوسته است و به رفتارهای درست یا نادرست ما پاسخ می‌دهد و چنان نیست که بی‌تفاوت و خاموش باشد. برای مثال، جیمز لاولاک در آثار متعدد خود از زمین به مثابه سوپر ارگانیسم یا ارگانیسمی عظیم یاد می‌کند. نه به مثابه استعاره که به عنوان واقعیت آن را «گایا» نام می‌نهد. این موجود زنده، خود را ترمیم می‌کند، حفظ می‌کند و در برابر خطرها از خود دفاع می‌کند.

از این منظر اگر بنگریم، بسیاری از رخدادهای سال‌های اخیر را بهتر می‌توان درک کرد. سیل سال گذشته و پیامدهای آن نوعی هشدار این ارگانیسم به ما بود. ما حق نداشتیم، مسیر رودهای فصلی را به دلیل آنکه سال‌ها است از آن آب نگذشته است پر کنیم و آن را مثلا به پارکینگ خودرو تبدیل کنیم و ده‌ها نمونه دیگر. ما حق نداشتیم برای تسهیل رفت‌وآمد از شهری به شهر دیگر، دریاچه ارومیه را این‌گونه بخشکانیم. ما حق نداشتیم برای برآوردن خواسته‌های لذت‌طلبانه خود این‌گونه دست به حفر چاه‌های عمیق بزنیم و سفره‌های زیرزمینی را بتکانیم. رفتار ما با زمین رفتار مالکانه است و چون زمین می‌بیند که توجهی به کارهای خود و پیامدهای آن نداریم، گاه هشداری می‌دهد که برای ما دردناک است. اما در مقیاس زمین، صرفا یک هشدار ملایم است. دریغ که به تعبیر امام علی «از هیچ حادثه گرانی نمی‌ترسیم، مگر آنکه به سرمان بیاید» (نهج‌البلاغه، خطبه 32) . شاید وقت آن رسیده است که کمی این هشدارها را جدی بگیریم.

سید حسن اسلامی اردکانی
ستون #در_ستایش_جزییات / صفحه آخر روزنامه اعتماد، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۹
http://hassaneslami.ir
@hassan_eslami
Forwarded from آزاد | Azad
🔸«پرونده جوجه کُشی»

🔹چرا مصرف گوشت صنعتی غیراخلاقی است؟

🎥لایو اینستا با سیدحسن اسلامی؛
استاد دانشگاه ادیان و مذاهب

🕗 پنج‌شنبه(۴ اردیبهشت) ساعت ۱۸

🔗صفحه اینستاگرام مدرسه آزادفکری

🌐 AzadFekriSchool.ir
🆔 @AzadFekriSchool
✨اخلاقی زیستن در مواجهه با دیگری

اخلاقی زیستن به معنای داشتن یکسری از فضائل است و به میزانی که این فضائل را در خود پرورش می‌دهیم، انسان‌تر و خوب‌تر می‌شویم. اما گسترش این فضائل مستلزم داشتن مناسبات خاصی با طبیعت است، بطوری که اگر نتوانیم این مناسبات را با طبیعت برقرار کنیم، فاقد برخی از فضیلت‌ها خواهیم بود.

مارتین بوبر، الهی‌دان کلیمی کتاب معروفی با عنوانِ "من و تو" دارد. ایده‌ی محوری "من و تو" این است که ما انسان‌ها همواره موجودات ارتباطی هستیم و نمی‌توانیم بدون دیگری و بدون رابطه با دیگری زندگی کنیم. طبق دیدگاه بوبر ارتباطات ما درنهایت به دو سنخ قابل تقسیم است؛ گاه ارتباطات ما با دیگران ارتباط "من_ او / من_ آن" است و گاهی اوقات ارتباطات ما ارتباط "من_ تو" است.

متأسفانه عمده‌ی ارتباطات ما از نوع ارتباط "من_ آن" یعنی نگاه ابزاری به دیگران است. هنگامی که شما با دیگری ارتباط دارید و ارتباط شما با او در قالب یک شئ است، این رابطه‌ی "من_ آن" است. یعنی آن شخص را در حد یک شئ تقلیل می‌دهید. مانند ارتباطی که با یک راننده تاکسی داریم، یا حتی ارتباطی که با یک کارگر ساختمانی داریم. هیچ فرقی برای ما ندارد چرا که این شخص هیچ هویتی برای ما ندارد و صرفاً ابزار است. برخلاف جمله‌ی معروف سعدی که می‌گفت "بنی آدم اعضای یکدیگرند"، در این نگاه "بنی آدم ابزار یکدیگرند" یعنی آدم‌ها برای ما ابزار می‌شوند تا به مقاصدمان برسیم. هولوکاست محصول چنین نگاهی است که در آن انسان‌ها به اشیای زائدی تبدیل می‌گردند که مانع توسعه به شمار می‌روند و باید آنها را پاکسازی کرد.

اما نوع دیگری از رابطه هم وجود دارد. شاید دیده باشید کسی را که وقتی کبوترش می‌میرد، گریه می‌کند. این شخص رابطه شئ‌وارانه با کبوتر خود برقرار نکرده است. حتی این نحوه‌ی رابطه را می‌توانیم با نزدیکان_ پدر و مادرمان، همسرمان_ هم در نظر بگیریم. ما آنها را عزیز و ارجمند و محترم می‌شماریم. رابطه‌ی ما با نزدیکانمان رابطه‌ی "من_ تو" است. وقتی می‌گوییم "تو" یعنی وجودی که تشخص دارد، هویت و شخصیت دارد، اهداف و مقاصد و آلام و لذات دارد و ما به تمام اینها توجه می‌کنیم.

اگر من با کسی رابطه‌ی "من_تویی" داشته باشم، او را محترم می‌شمارم، دغدغه‌ی او را دارم، نگران او هستم و به او توجه می‌کنم. ما حدی از این رابطه‌ی "من_ تویی" را داریم و اگر کسی نتواند چنین رابطه‌ای را با هیچکس در این عالم داشته باشد، تردید نکنید که کمترین ویژگی‌های انسانی را نخواهد داشت. لذا ابن مسکویه در تهذیب الاخلاق می‌گوید: کسانیکه در کوه‌ها و در غارها به نام عرفان و رشد معنوی زندگی خودشان را صرف می‌کنند، درحقیقت موجودات فاقد فضیلت و ناقصی هستند، آنها نمی‌توانند برخی فضیلت‌ها مانند عدالت و شجاعت را که لازمه‌ی ارتباط با دیگران است در خود پرورش دهند.

بنابراین اخلاق زمانی آغاز می‌شود که بتوانیم با دیگران رابطه "من_ تویی" برقرار کنیم و به میزانی که این رابطه‌ی "من_ تویی" گسترش پیدا کند، اخلاقی‌تر خواهیم بود.


🔰بخشی از سخنان دکتر حسن اسلامی اردکانی در چهارمین همایش نظام اخلاقی


#سروش_مولانا
#مارتین_بوبر
#من_و_تو
#اخلاقی_زیستن_و_دیگری
#طبیعت
#سعدی
#حسن_اسلامی_اردکانی
#چهارمین_همایش_نظام_اخلاقی

@sorooshemewlana
📝 تجربه مِرُو: سرسختی و دوراندیشی

مستند مِرُو (جیمی چین، 2105) را بارها دیده‌ام. داستان سه کوهنورد حرفه‌ای است که قصد صعود به قله دشوار مِرُو را دارند. این قله در هیمالایا جای دارد و تا‌کنون کسی موفق به صعود به آن نشده است و افراد متعدد با همه تلاشی که در این زمینه کرده‌اند، ناکام بازگشته‌اند. این قله 6660 متر ارتفاع دارد و رسیدن به بالای آن نیازمند مهارت‌های دشواری است.

پس از برنامه‌ریزی مفصل، اعضای این گروه شروع به صعود می‌کنند، با بهمن مواجه می‌شوند. سختی، سرمای زیر بیست درجه، گرسنگی و خستگی را تحمل می‌کنند. سرانجام بعد از 17 روز کار مداوم به نزدیکی قله می‌رسند. بعدازظهر است. آذوقه تمام شده و خستگی همه وجودشان را فراگرفته است. تنها صد متر تا قله فاصله دارند. اگر صعود کنند غروب می‌شود و شبمانی در آنجا بدون امکانات کافی می‌تواند خطرساز باشد. بازگشت هم به ناکامی و شکست این برنامه می‌انجامد. سرمایه‌گذاری برای این برنامه بلندمدت ایجاب می‌کند که بالا بروند، عقل و دوراندیشی حکم می‌کند که بازگردند. کوهنوردی همواره با ریسک همراه است. اما هر ریسکی پذیرفتنی نیست و ریسک‌های سنجیده را از نسنجیده باید جدا کرد. سرانجام کنراد، سرپرست گروه، تصمیم به بازگشت می‌گیرد و همه با اشتیاق می‌پذیرند و به جای تلاش برای رفتن به بالا و تن به مخاطره دادن، سریع پایین می‌آیند، تا سال‌ها بعد دوباره بخت خود را بیازمایند.



تصمیمی که کنراد گرفت خلاف غریزه و عادت و هنجارهای تربیتی ما است. آموخته‌ایم که اگر تصمیمی گرفتیم و کاری را آغاز کردیم، با «سرسختی» تا پایانش برویم و «شجاعانه» هزینه‌های آن را بپردازیم. هرچند این سرسختی برای‌مان گران تمام ‌شود. به ما تعلیم داده‌اند، «سرسخت» باشیم، اما نیاموخته‌اند این سرسختی باید با «دوراندیشی» همراه شود. شجاعت را صرفا در دنبال کردن سرسختانه یک مسیر، یک برنامه، یک سیاست و یک آرمان دانسته‌ایم؛ به هر قیمتی که باشد. حال آنکه گاه شجاعت در گرو پیش رفتن به هر هزینه‌ای نیست، شجاعت آن است که هرگاه دوراندیشی حکم کرد از راه رفته بازگردیم. اما مغالطه «هزینه صرف‌شده»، ما را بر آن می‌دارد تا همچنان پیش برویم فارغ از همه پیامدهایی که ممکن است داشته باشد.



عادت کرده‌ایم به میزانی که بر کاری یا هدفی یا مسیری سرمایه‌گذاری می‌کنیم، به آن وابسته‌تر ‌شویم. به تدریج چنان دل به آن می‌بندیم که دیگر به هیچ روی قادر به جدا شدن از آن نیستیم. کسی را تصور کنید که سال‌ها پیش خودرویی خریده است و به آن دلبسته شده است. هزینه نگهداری این خودرو روز به روز بیشتر می‌شود تا جایی که هزینه مالی و زمانی که صرف این خودرو شده است در مجمع از قیمت یک خودروی نو بیشتر است. با این حال، مالکش سرسختانه از تعویض آن خودداری می‌کند و تنها استدلالی که معمولا می‌کند این است که تا الان اینقدر خرجش کرده‌ام. به این می‌گویند مغالطه هزینه صرف‌شده. من و شما کمابیش دچار این مغالطه می‌شویم، دوستی‌های نامناسب را به دلیل آنکه خیلی از آن گذشته است، ادامه می‌دهیم، سیاست‌های غلط سازمانی را دنبال می‌کنیم، الگوهای فکری آموخته‌شده خود را حفظ کنیم. از آن مهم‌تر سرسختانه آنها را نگه می‌داریم. اما این شجاعت نیست، بلکه رفتاری است از سر عادت و خلاف دوراندیشی.

سید حسن اسلامی اردکانی
ستون #در_ستایش_جزییات / صفحه آخر روزنامه اعتماد، چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹
http://hassaneslami.ir
@hassan_eslami
آزادی در عرصه نیایش
دکتر سید حسن اسلامی اردکانی
🔅آزادی در عرصه‌ی نیایش🔅

🌾سخنان دکتر سید حسن اسلامی اردکانی پیرامون "آداب نیایش"


🔰دکتر سید حسن اسلامی اردکانی؛ استاد دانشگاه ادیان و مذاهب
👉@hassan_eslami


#سروش_مولانا
#مولانا
#نیایش
#مثنوی_معنوی
#سید_حسن_اسلامی_اردکانی

@sorooshemewlana
📝 پیرمرد به دریا پیوست

نسل من، هم‌زمان نسل شوربخت و شادکامی است. از سویه تاریک این نسل می‌گذرم. اما نسل من نسل تجربه‌های متراکمی است که مایه مباهات و خوشبختی او است. نسلی است که سینما را عمیقا چشید، با ادبیات خو کرد و ذوقش پرورده شد. بخشی از شادکامی این نسل در تجربه عمیق شعر، ادبیات داستانی، هنر و فلسفه از طریق پیشگامان قدری است که هر یک در کار خود بی‌بدیل بودند. این نسل شعر نو را از طریق شاملو و اخوان و ستاره‌هایی در تراز آنان آموخت و از آن لذت برد. سینما را با کسانی چون بهرام بیضایی، پرویز کیمیاوی، ناصر تقوایی و سهراب شهید ثالث یاد گرفت و چشمش آموخت چگونه نگاه کند و به زیبایی خیره شود. این نسل آثار کلاسیک ادبیات جهانی را از طریق استادانی چون محمد قاضی، ابوالحسن نجفی، مصطفی رحیمی و نجف دریابندری شناخت و از خواندن آنها لذت برد.

با رحیمی، قاضی و دریابندری بود که غول‌هایی چون سارتر، کازانتزاکیس، مارک تواین و فاکنر را شناختیم و با آنها تا قله قاف ادبیات پرواز کردیم. این استادان کارشان را نوعی عبادت می‌دانستند و بدان عشق می‌ورزیدند. اگر اثری را ترجمه می‌کردند، به دلیل علایق نیرومند سیاسی که عمدتا داشتند، در کارشان نوعی تعهد آشکار بود. برای مثال، هنگامی که ابوالحسن نجفی و مصطفی رحیمی «ادبیات چیست؟» سارتر را ترجمه کردند، صرفا نمی‌خواستند «اثری» ترجمه کرده باشند. بلکه دغدغه آن داشتند تا خوانندگان را با ادبیات ملتزم و التزام ادبی آشنا کنند؛ لذا عموما از ابتذال و شلختگی به دور بودند و می‌شد کاری را که ترجمه کرده‌اند با این اطمینان که اثری ارزنده ترجمه بوده است به دست گرفت و خواند. البته من هرگز نه فرصتش را یافتم و نه جرات یا توانش را تا ببینم دقت ادبی و ترجمانی این استادان در چه حدی است. اما اعتمادی مومنانه به کارشان داشتم. دست کم این بود که با خواندن این ترجمه‌ها زبان و ادبیات فارسی را بهتر آموختم. چون این استادان نه فقط مترجمان نیرومندی بودند که زبان‌ورزان کارآمدی هم بودند و به زبان فارسی و ساختار آن و میراث ادبی آن دلبستگی عمیق داشتند و در این زبان همه عمر غوطه‌ور بودند. در نتیجه، با خواندن هر اثری هم‌زمان با ادبیات جهانی آشنا می‌شدیم و با ساختار و میراث ادبی فارسی مانوس‌تر می‌شدیم.

آرام‌آرام این ستاره‌های ادبی و هنری فسرده شدند و از میان ما رفتند. امروز خبر یکی از این استادان را شنیدم؛ کسی که از طریق او همینگوی را شناختم و از کشاکش «پیرمرد و دریا» لذت بردم. کسی که ترجمه‌اش از «سرگذشت هاکلبری فین» ماندنی و آموزنده است. سرگذشت هاکلبری فین، نه داستانی کودکانه که اثری است عمیقا اخلاقی، تا جایی که فلاسفه معاصر اخلاق گاه به این داستان و «وجدان هاکلبری فین» اشاره می‌کنند.

از طریق دریابندری با تاریخ فلسفه غرب آشنا شدم و تاریخ فلسفه برتراند راسل را با قلم خوبش خواندم. گرچه بعدها از داوری راسل در باب فلاسفه بسیار فاصله گرفتم، اما همچنان ترجمه درخشان دریابندری را می‌پسندم. وی مترجمی نبود که فقط متنی به دست بگیرد و آن را ترجمه کند. بلکه می‌کوشید تصویری از نویسنده و اهمیت اثر به دست بدهد. مقدمه مفصل وی بر کتاب پیرمرد و دریا به نام «ارنست همینگوی: یک دور تمام» خود کتابی است مختصر در معرفی همینگوی که تاثیر گسترده‌ای بر نسل خویش گذاشت. دریغ که جوانان ما نه این کتاب‌ها را می‌خوانند و نه‌چندان با این استادان آشنا هستند و معلوم نیست در آینده چه کسانی جای آنها بنشینند.

سید حسن اسلامی اردکانی
ستون #در_ستایش_جزییات / صفحه آخر روزنامه اعتماد، چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
http://hassaneslami.ir
@hassan_eslami
درسی از «اقیانوس ایستاده» تاریخ

کشته شدن بزرگان و حاکمان همواره زمینه خوبی برای انواع تصفیه حساب‌های خونین سیاسی بوده است. این مسئله در ماجرای ضربت خوردن حضرت هم آشکار بود و اگر امام بر اثر آن ضربت از دنیا می‌رفت، چه بسا افراد زیادی به عنوان قاتل، معاون در قتل، زمینه‌ساز قتل و صدها وظیفه و پست شغلی، کشته می‌شدند. در این فضای مسموم بود که حضرت، به جای آن که از این مسئله برای قلع و قمع کردن خوارج بهره بگیرد، در انتهای وصیت خود خویشانش را از کینه‌کشی برحذر داشت و گفت:

"فرزندان عبد المطلب، مبادا خون مسلمانان را بریزید و بگویید: «امیر مؤمنان کشته شده است!» بدانید که جز قاتل من نباید کشته شود. بنگرید، اگر من بر اثر این ضربت او مُردَم، او را تنها یک ضربت بزنید و از مُثله کردن او بپرهیزید." (نهج البلاغه، نامه 47)

نگاهی به کینه‌توزی های رایج و فرهنگ انتقام‌گیری در سطح گسترده و احقاق بیش از حق، نشان می‌دهد که هنوز این درس ساده را فرانگرفته‌ایم و در گذشته جاهلی خود دست و پا می‌زنیم.

سید حسن اسلامی اردکانی
منتشرشده در ۲۷ تیر ۱۳۹۳

@hassan_eslami
www.hassaneslami.ir
📝 امام علي (ع) و عدالت زيباشناختي

يادداشتي نوشته بودم و در آن شعري از يكي از شاعران معاصر نقل كرده بودم. كسي پيام داد كه شاعر «قحط» بود كه از اين «ماركسيست» شعر نقل كرديد! چيزي كه برايم عجيب بود اين بود كه نمي‌گفت اين شعر مناسب نيست، قوي نيست، از آن بهتر هست و مانند آن. بلكه چون اين شعر سروده يك «ماركسيست» است، نبايد از آن استفاده كرد. يكي از آسيب‌هاي فرهنگي و اجتماعي جامعه ما داوري هنري درباره شاعران، هنرمندان، فيلمسازان و نقاشان بر اساس مواضع عقيدتي آنها است. براي مثال، هنگامي كه تابلويي مي‌بينيم، اول مي‌پرسيم كار كيست و سپس درباره ارزش زيباشناختي آن داوري مي‌كنيم. در نتيجه كافي است هنرمندي موضعي سياسي بگيرد تا اعتبار همه آثار هنري او به مخاطره افتد. خواننده‌اي با مقامي ديداري كند تا ا ز آن پس با نگاه‌هاي تحقيرآميز مخالفان مواجه شود.

هنوز نياموخته‌ايم از شنيدن شعري لذت ببريم، بي‌آنكه بخواهيم درباره سراينده آن داوري كنيم، ياد نگرفته‌ايم فيلمي درخشان نگاه كنيم و در پي شناخت عقبه سياسي سازنده آن نباشيم. گويي بلد نيستيم به تنديسي خيره شويم بي‌آنكه به جنسيت يا موضع سياسي سازنده آن توجه كنيم.

حال آنكه يكي از گام‌هاي نخستين در فهم و لذت بردن از هنر، توانايي اين جداسازي است. بايد بياموزيم آثار هنري را فارغ از پيشينه و پسينه آفرينندگان‌شان ارزيابي و داوري هنري كنيم. براي نمونه فيلم فهرست شيندلر، فيلم خوبي است چه از اسپيلبرگ خوش‌مان بيايد و چه نيايد؛ تنديس‌هاي ميكل‌آنژ زيبا هستند، چه با عقايد و زندگي شخصي او موافق باشيم و چه نباشيم. شعرهاي شاملو ماندگار هستند چه با اظهارات گاه و به گاه و مواضع سياسي او موافق بوده باشيم و چه نباشيم. صداي شجريان تا اعماق جان‌مان و حافظه تاريخي ما رسوخ خواهد كرد چه با سوگيري‌هاي او همراه باشيم و چه نباشيم؛لذا كسي كه «ربنا» و مناجات شجريان را به دليل مسائل سياسي از نظر هنري بي‌ارزش مي‌شمارد همان قدر داوري‌اش اعتبار دارد كه برخي لس‌آنجلس نشينان شعرهاي سعدي را به دليل اينكه «آخوند» بود بي‌ارزش مي‌دانند.

اين را خيلي سال پيش از امام علي (ع) آموختم كه بتوانم قضاوت زيباشناختي را از باورهاي ديني و مواضع سياسي جدا كنم. هنگامي كه از اميرمومنان مي‌پرسند شاعرترين شاعر عرب كيست؟ پاسخ مي‌دهد كه مقايسه آنها دشوار است زيرا هر يك در فني و طريقتي سرآمد است. با اين حال، اگر قرار بر داوري نهايي باشد، امرو القيس برترين شاعران است (نهج‌البلاغه، حكمت 455). اشعار اين شاعر يا به تعبير حضرت علي پادشاه گمگشته، بر جاي مانده است و مي‌توان با مرور آنها ميزان «تعهد» يا «تقيد» او را دريافت. قصيده معروف و درخشان او با مطلع «قفا نبك من ذكري حبيب و منزل» (درنگ كنيد تا بر ياد يار و ديار بگرييم) جزو معلقات سبع به شمار مي‌رود، يعني يكي از بهترين هفتگانه قصايد عربي است. شاعر در اين قصيده داستان زنبارگي و شرابخوارگي واقعي يا نمايشي خود را بازگو مي‌كند. با اين همه از نظر ساختار و فرم چنان زيبا است كه قرن‌ها خوانندگان را ميخكوب كرده است. همچنين امام علي در خطبه‌هايش به شاعراني استناد مي‌كند كه به لحاظ عقيدتي از او فاصله فراوان داشته‌اند. بخشي از عدالت در قضاوت آن است كه در عرصه زيباشناسي و هنري بر اساس معيارهاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و عقيدتي داوري نكنيم و معيارهاي همان عرصه را به كار بگيريم. عدالت همه جا خوب است و در عرصه هنر «خوب‌تر».

سید حسن اسلامی اردکانی

ستون #در_ستایش_جزییات / صفحه آخر روزنامه اعتماد، چهارشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۹

www.hassaneslami.ir
@hassan_eslami