بيانيهی خطرناک!
ـــــــــــــــــــــــــــ
محتوای سياسی بيانيهی حاج قاسم سليمانی عليه آل خليفه پادشاه بحرين بعنوان يک تهديد سياسی آشکار، تنها يک معنا دارد: اعلان جنگ ضمنی به کشور همجوار! از منظر حقوقی کدام نهاد يا افراد در حکومت جمهوری اسلامی ايران حق اعلان جنگ دارند؟ حاج قاسم يا رهبری؟ بند ۵ اصل ۱۱۰قانون اساسی میگويد: "اعلان جنگ و صلح و بسيج نيروها" از جمله وظايف و اختيارات رهبری است.
در بيانيهی حاج قاسم سه عنصر کليدی «دخالت در امور داخلی کشور بحرين»؛ «تعيين خط قرمز برای دولت آن کشور»؛ و «تهديد به سرنگونی» وجود دارند که به لحاظ سياسی ۱۸۰درجه متفاوت است با سياست حُسن همجواری دولت روحانی. آيا افرادی مانند حاج قاسم میتوانند خودسرانه و دلبخواهی برای نظام اسلامی سياست و خطمشی تعيين و تحميل کنند؟ بند يک اصل ۱۱۰قانون اساسی میگويد: "تعيين سياستهای کلی نظام جمهوری اسلامی" جزء وظايف و اختيارات رهبری است. البته قانون برای رهبری راه چکشی هم گذاشت که ايشان بخاطر اختيارات گسترده و بیشماری که دارند "میتواند بعضی از وظايف و اختيارات خود را به شخص ديگری تفويض کند" اما چنين گزارهای، بدين معنا نيست که اختيار «تعيين سياستهای کلی نظام» در منطقه يا «اعلان جنگ» را بسپارند به دست يک سردار از خود راضیای که بخاطر خيزبرداشتن و شرکت در انتخابات رياست جمهوری سال آينده، بی توجه به منافع و امنيت ملی ايران و ايرانيان؛ بيانيه تهديدآميز صادر کند. پاسخگو واقعی چنين خطای مهم و استراتژيکی که مفت و مجانی گزک به دست کشورهای عربی به ويژه عربستان سعودی میدهد؛ چه کسی است؟ بند ۴ اصل ۱۱۰قانون اساسی میگويد: "فرماندهی کل نيروهای مسلح" کشور، رهبری است. اوست که اختيار "نصب و عزل و قبول استعفا"ی فرماندهان را دارد!
#قانون #سياست #فرهنگ
🆔
@hassan_darvishpour
ـــــــــــــــــــــــــــ
محتوای سياسی بيانيهی حاج قاسم سليمانی عليه آل خليفه پادشاه بحرين بعنوان يک تهديد سياسی آشکار، تنها يک معنا دارد: اعلان جنگ ضمنی به کشور همجوار! از منظر حقوقی کدام نهاد يا افراد در حکومت جمهوری اسلامی ايران حق اعلان جنگ دارند؟ حاج قاسم يا رهبری؟ بند ۵ اصل ۱۱۰قانون اساسی میگويد: "اعلان جنگ و صلح و بسيج نيروها" از جمله وظايف و اختيارات رهبری است.
در بيانيهی حاج قاسم سه عنصر کليدی «دخالت در امور داخلی کشور بحرين»؛ «تعيين خط قرمز برای دولت آن کشور»؛ و «تهديد به سرنگونی» وجود دارند که به لحاظ سياسی ۱۸۰درجه متفاوت است با سياست حُسن همجواری دولت روحانی. آيا افرادی مانند حاج قاسم میتوانند خودسرانه و دلبخواهی برای نظام اسلامی سياست و خطمشی تعيين و تحميل کنند؟ بند يک اصل ۱۱۰قانون اساسی میگويد: "تعيين سياستهای کلی نظام جمهوری اسلامی" جزء وظايف و اختيارات رهبری است. البته قانون برای رهبری راه چکشی هم گذاشت که ايشان بخاطر اختيارات گسترده و بیشماری که دارند "میتواند بعضی از وظايف و اختيارات خود را به شخص ديگری تفويض کند" اما چنين گزارهای، بدين معنا نيست که اختيار «تعيين سياستهای کلی نظام» در منطقه يا «اعلان جنگ» را بسپارند به دست يک سردار از خود راضیای که بخاطر خيزبرداشتن و شرکت در انتخابات رياست جمهوری سال آينده، بی توجه به منافع و امنيت ملی ايران و ايرانيان؛ بيانيه تهديدآميز صادر کند. پاسخگو واقعی چنين خطای مهم و استراتژيکی که مفت و مجانی گزک به دست کشورهای عربی به ويژه عربستان سعودی میدهد؛ چه کسی است؟ بند ۴ اصل ۱۱۰قانون اساسی میگويد: "فرماندهی کل نيروهای مسلح" کشور، رهبری است. اوست که اختيار "نصب و عزل و قبول استعفا"ی فرماندهان را دارد!
#قانون #سياست #فرهنگ
🆔
@hassan_darvishpour
پيراهن يا دامن؟
ـــــــــــــــــــــــــ
يک ضربالمثل آلمانی میگويد: پيراهن از دامن به ما نزديکتر است!
Das Hemd ist uns näher als der Rock.
برعکس، گروهی از دولتمردان ايرانی معتقدند که «توسّل» جُستن و «گرفتن دامنِ عربی» جزئی از سنت دينی و حسنهی ماست و از اين حيث، دامن پوشان عربی به ما نزديکترند تا يکلا پيراهنپوشان ايرانی. باور نمیکنيد؟ ببينيد حسن نصرالله رهبر حزبالله لبنان در واکنش به مسدودشدن ١٠٠ حساب بانکی حزبالله به درخواست دولت آمريکا چه میگويد: "اين محدوديتها تأثيری در وضعيت حزبالله ندارد چون تمام منابع مالی حزبالله نه از [طريق] بانکها، بلکه [مستقيماً] از سوی ايران تأمين میشود. اين پولها همانطور به دست ما میرسد که موشکهايی که با آن اسرائيل را تهديد میکنيم."
پانوشت: بعضی از توجيهگران ممکنست استدلال کنند که کمکهای دستودلبازانه و بیشمار جمهوری اسلامی ايران به لبنان، بخاطر موقعيت ژئوپلتيکی آن است. در حالیکه همه میدانند که ترجيحدادن عربها به ايرانيان، نوعی نگاه و تفکر است و چنين نگاه و باوری را نمیتوانيم تنها محدود کنيم به لبنان. بعنوان نمونه، تمام عالم و آدم میدانند که عربستان سعودی دارد تيشه به ريشهی ما میزند اما بزرگان و دولتمردان ما بجای آنکه تا اطلاع ثانوی سفر حج را ممنوع و بايکوت کنند؛ رفتند منتقدان و خودیها را محصور و بايکوت کردهاند.
#ضربالمثل #فرهنگ #سنت
🆔
@hassandarvishpour
ـــــــــــــــــــــــــ
يک ضربالمثل آلمانی میگويد: پيراهن از دامن به ما نزديکتر است!
Das Hemd ist uns näher als der Rock.
برعکس، گروهی از دولتمردان ايرانی معتقدند که «توسّل» جُستن و «گرفتن دامنِ عربی» جزئی از سنت دينی و حسنهی ماست و از اين حيث، دامن پوشان عربی به ما نزديکترند تا يکلا پيراهنپوشان ايرانی. باور نمیکنيد؟ ببينيد حسن نصرالله رهبر حزبالله لبنان در واکنش به مسدودشدن ١٠٠ حساب بانکی حزبالله به درخواست دولت آمريکا چه میگويد: "اين محدوديتها تأثيری در وضعيت حزبالله ندارد چون تمام منابع مالی حزبالله نه از [طريق] بانکها، بلکه [مستقيماً] از سوی ايران تأمين میشود. اين پولها همانطور به دست ما میرسد که موشکهايی که با آن اسرائيل را تهديد میکنيم."
پانوشت: بعضی از توجيهگران ممکنست استدلال کنند که کمکهای دستودلبازانه و بیشمار جمهوری اسلامی ايران به لبنان، بخاطر موقعيت ژئوپلتيکی آن است. در حالیکه همه میدانند که ترجيحدادن عربها به ايرانيان، نوعی نگاه و تفکر است و چنين نگاه و باوری را نمیتوانيم تنها محدود کنيم به لبنان. بعنوان نمونه، تمام عالم و آدم میدانند که عربستان سعودی دارد تيشه به ريشهی ما میزند اما بزرگان و دولتمردان ما بجای آنکه تا اطلاع ثانوی سفر حج را ممنوع و بايکوت کنند؛ رفتند منتقدان و خودیها را محصور و بايکوت کردهاند.
#ضربالمثل #فرهنگ #سنت
🆔
@hassandarvishpour
هفتم تير؛ فاجعهای ملی يا جهانی؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فردا مصادف است با ۳۵مين سالگرد واقعهی دلخراش انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی. عمل مخربانهای که بهسهم خود، زندگی، عشق، محبت، آينده مردم و در يک کلام، ايران زمين را يکجا به انفجار کشيد و بخش مهمی از نيروهای فعال، مفيد و مؤثر بهحال جامعه را، يا به کام مرگ و يا برای هميشه، ساکن ديار غربت ساخت.
هم در آن روز و هم امروز وقتی که به تلخکامیها و سرنوشت شوم ميليونها جوان ايرانی میانديشم و با چشمانی اشکآلود واژه به واژه اين سطرها را مینويسم، پرسشی سمج و آزاردهنده رهايم نمیسازد: آيا میتوانيم اين عمل جنايتکارانه را بهعنوان يک گزينه فرهنگیـبومی، پاسخی درخور و الزامی در تسويه حسابهای سياسی عليه مخالفين خود محسوب کنيم و از اينطريق گروهی را از سر راه خود خارج سازيم؟ اينکه کدام فرد، يا کدام گروه از حاکمان قدرت، يا کدام سازمان سياسی مرتکب اين عمل جنايتکارانه گرديده است، بهرغم ابهامات موجود در پرونده و ناشناخته ماندن چهره واقعی آمران و عاملان آن؛ تأثيری بر ماهيت عمل، اهداف و ديگر نيتمندیهای سياسی که در پس آن پنهان بودهاند، ندارد و نخواهد داشت. با انفجار حزب جمهوری اسلامی، ساختار سياسیـحقوقیای شکل گرفت که جنايت را از آن پس در جامعه ما نهادينه ساخت. راز انفجار، در بطن خود انفجار، و در واکنشهايی که گروهی از خود نشان داده اند و فرجامی که داشته است، پنهان است.
تحليل واقعهی هفتم تيرماه در شرايط کنونی جهان از چند جهت حائز اهميت است که در اينجا تنها به يک نمونهی مهم و برجسته آن اشاره میکنم: به لحاظ موضوعيت، برای اولينبار ما با پديده شوم، پيچيده و نوظهوری مواجهايم که گروهی به عزم نمايش يا تسخير کامل قدرت در بين يک مجموعهی همگرا_اما چند مرکزی، با ويژگی سياسی و فرهنگیای که پيش از آن بههيچوجه سابقه نداشت، ناگهان و نخستين بار در پهندشت سياست ايران و بعدها، در منطقه و در جهان سر برآوردند. در واقع اهميّت موضوع نيز برسر چنين حضور، تمايل و عطش پايداریست که بهگونهای تا امروز جان سختی نشان میدهند و از تداوم غيرعادی برخوردارند و هم اکنون در تلاقی با فرآيند جهانی شدن، بهصورت الگويی که میتوانند هرازگاهی در دورههای زمانی محتلف و در مکانهای متفاوت تکرار شوند، متظاهر گردند. يعنی رُخدادی که ابتدا در محدوده ملی شکل گرفته بود، اکنون به عارضهای جهانی مبدل گرديد و بارها و به انحای محتلف نشان داد که نه تنها اين جنايت مشمول زمان نمیگردد و بههيچوجه قابل چشمپوشی و فراموشی نيست، بلکه ميان اين حادثه [هفتم تيرماه] و زمان، نسبت معکوسی برقرار شده است که بعد از گذشت سه دهه، با جنايتهايی مانند يازدهم سپتامبر يا گروگانگيری و کشتار دانشآموزان، تماشاچيان تئاتر، فوتبال و غيره؛ بررسی خاص و عام اين پديده ضد انسانی، بيش از پيش در بورس توجه انديشمندان جهانی قرار گرفته است.
برگرفته از وبلاگ: http://darvishpour.blogspot.de/2005/06/blog-post_28.html
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فردا مصادف است با ۳۵مين سالگرد واقعهی دلخراش انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی. عمل مخربانهای که بهسهم خود، زندگی، عشق، محبت، آينده مردم و در يک کلام، ايران زمين را يکجا به انفجار کشيد و بخش مهمی از نيروهای فعال، مفيد و مؤثر بهحال جامعه را، يا به کام مرگ و يا برای هميشه، ساکن ديار غربت ساخت.
هم در آن روز و هم امروز وقتی که به تلخکامیها و سرنوشت شوم ميليونها جوان ايرانی میانديشم و با چشمانی اشکآلود واژه به واژه اين سطرها را مینويسم، پرسشی سمج و آزاردهنده رهايم نمیسازد: آيا میتوانيم اين عمل جنايتکارانه را بهعنوان يک گزينه فرهنگیـبومی، پاسخی درخور و الزامی در تسويه حسابهای سياسی عليه مخالفين خود محسوب کنيم و از اينطريق گروهی را از سر راه خود خارج سازيم؟ اينکه کدام فرد، يا کدام گروه از حاکمان قدرت، يا کدام سازمان سياسی مرتکب اين عمل جنايتکارانه گرديده است، بهرغم ابهامات موجود در پرونده و ناشناخته ماندن چهره واقعی آمران و عاملان آن؛ تأثيری بر ماهيت عمل، اهداف و ديگر نيتمندیهای سياسی که در پس آن پنهان بودهاند، ندارد و نخواهد داشت. با انفجار حزب جمهوری اسلامی، ساختار سياسیـحقوقیای شکل گرفت که جنايت را از آن پس در جامعه ما نهادينه ساخت. راز انفجار، در بطن خود انفجار، و در واکنشهايی که گروهی از خود نشان داده اند و فرجامی که داشته است، پنهان است.
تحليل واقعهی هفتم تيرماه در شرايط کنونی جهان از چند جهت حائز اهميت است که در اينجا تنها به يک نمونهی مهم و برجسته آن اشاره میکنم: به لحاظ موضوعيت، برای اولينبار ما با پديده شوم، پيچيده و نوظهوری مواجهايم که گروهی به عزم نمايش يا تسخير کامل قدرت در بين يک مجموعهی همگرا_اما چند مرکزی، با ويژگی سياسی و فرهنگیای که پيش از آن بههيچوجه سابقه نداشت، ناگهان و نخستين بار در پهندشت سياست ايران و بعدها، در منطقه و در جهان سر برآوردند. در واقع اهميّت موضوع نيز برسر چنين حضور، تمايل و عطش پايداریست که بهگونهای تا امروز جان سختی نشان میدهند و از تداوم غيرعادی برخوردارند و هم اکنون در تلاقی با فرآيند جهانی شدن، بهصورت الگويی که میتوانند هرازگاهی در دورههای زمانی محتلف و در مکانهای متفاوت تکرار شوند، متظاهر گردند. يعنی رُخدادی که ابتدا در محدوده ملی شکل گرفته بود، اکنون به عارضهای جهانی مبدل گرديد و بارها و به انحای محتلف نشان داد که نه تنها اين جنايت مشمول زمان نمیگردد و بههيچوجه قابل چشمپوشی و فراموشی نيست، بلکه ميان اين حادثه [هفتم تيرماه] و زمان، نسبت معکوسی برقرار شده است که بعد از گذشت سه دهه، با جنايتهايی مانند يازدهم سپتامبر يا گروگانگيری و کشتار دانشآموزان، تماشاچيان تئاتر، فوتبال و غيره؛ بررسی خاص و عام اين پديده ضد انسانی، بيش از پيش در بورس توجه انديشمندان جهانی قرار گرفته است.
برگرفته از وبلاگ: http://darvishpour.blogspot.de/2005/06/blog-post_28.html
darvishpour.blogspot.de
حسن درويشپور: هفتم تيرماه، فاجعهای ملی يا جهانی؟
کار را به کاردان بسپاريد!
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگر جهان، جهان شگفتیهاست، پس نمونههايی از آن را هم میشود در زمين فوتبال دید! همانگونه که روز دوشنبهی گذشته، تيم ملی ايسلند با پيروزی بر تيم ملی انگلستان شگفتی آفريد. هشت سال پيش هم دوستداران فوتبال با يک اتفاق شگفتآوری رو-به-رو گرديدند وقتی که تيم ملی يونان قهرمان جام ملتهای اروپا ۲۰۰۸ شده بود. البته اتفاقهای شگفتآور، هم در زمين فوتبال و هم در درون جامعه فراوانند؛ اما تنها افراد محدودی هستند که از اين شگفتیها درس میگيرند که چگونه زمان، گامی فراتر از عصر تقديرها و سرنوشتهای از قبل تعيين شده برداشته و چرا همهی ما به عصر شگفتیها و غيرقابل پيشبينیها پرتاب شدهايم.
ايسلندیها تمايل و استعداد عجيبی برای فعاليتهای جمعی دارند. رقصهای دستهجمعیشان بهويژه حرکتهای هارمونی و همآهنگ رقصکنندگان، يکی از زيباترين و ديدنیترين رقصهای جهان است. در مسابقات «رُاگبی»[Rugby] که تقريبن شبيه فوتبال آمريکايیست، نزديک به ۲۰ سال در جهان اوّلاند. با اين وجود و جدا از استعداد و تمايل، لازمه شگفتآفرينی دستکم وابسته است به دو مؤلفهی مختلف است: نخست، بايد برنامهريزی کرد؛ و دوم، کار را بايد به کاردان سپرد. اما طرفداران تيم شکست خورده انگلستان، بیتوجه به واقعيت امروز ايسلند که ۱۴۵ باشگاه فوتبال برای آموزش کودکان دارد؛ طنز زير را ساختند:
لارس ادوين لاگِربک مربی سوئدی که تخصص واقعی او دندان پزشکی است؛ چگونه تيم ملی ايسلند را تشکيل داد؟ بعد پاسخ میدهند که او از ميان جمعيت ۳۳۴۳۱۹ نفری ايسلند، افراد زير را بهترتيب کسر کرد:
۱۷۰۵۰۳نفر زنان
۴۰۱۲۱نفر مردان زير ۱۸ سال
۸۵۶۷۰نفر مردان بالای ۳۵ سال
۲۴۷۷۵نفر مردان چاق
۷۸۸نفر متخصصان شکار نهنگ
۳۲۱نفر متخصص و کارشناسان طوفانهای دريايی
۲۸۵۶نفر افرادی که دامدار و چوپان بودند
۲۳نفر مديران بانکها
۱۸۹نفر افرادی که يک پا داشتند
۲۶۵نفر افراد نابينا
۸۷۸۱نفر را بعنوان تماشاگران فوتبال
۴نفر را بعنوان دستيار مربی، دکتر تيم، ماساژور تيم و آشپز تيم کسر کرد و در انتها ۲۳نفر باقی ماندند که با آنها تيم ملی فوتبال ايسلند را تشکيل داد. اين طنز تا اين لحظه در دنيا، نزديک به ۲۰ ميليون خواننده داشت.
پانوشت: برنامههای يک/چهارم نهايی، نيمه نهايی و فينال را در پائين میگذارم. تلاش میکنم از روز پنجشنبه متناسب با نتايج بازی، جدول را به روز کنم.
#ورزش #جامعه #فرهنگ
🆔
@hassandarvishpour
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگر جهان، جهان شگفتیهاست، پس نمونههايی از آن را هم میشود در زمين فوتبال دید! همانگونه که روز دوشنبهی گذشته، تيم ملی ايسلند با پيروزی بر تيم ملی انگلستان شگفتی آفريد. هشت سال پيش هم دوستداران فوتبال با يک اتفاق شگفتآوری رو-به-رو گرديدند وقتی که تيم ملی يونان قهرمان جام ملتهای اروپا ۲۰۰۸ شده بود. البته اتفاقهای شگفتآور، هم در زمين فوتبال و هم در درون جامعه فراوانند؛ اما تنها افراد محدودی هستند که از اين شگفتیها درس میگيرند که چگونه زمان، گامی فراتر از عصر تقديرها و سرنوشتهای از قبل تعيين شده برداشته و چرا همهی ما به عصر شگفتیها و غيرقابل پيشبينیها پرتاب شدهايم.
ايسلندیها تمايل و استعداد عجيبی برای فعاليتهای جمعی دارند. رقصهای دستهجمعیشان بهويژه حرکتهای هارمونی و همآهنگ رقصکنندگان، يکی از زيباترين و ديدنیترين رقصهای جهان است. در مسابقات «رُاگبی»[Rugby] که تقريبن شبيه فوتبال آمريکايیست، نزديک به ۲۰ سال در جهان اوّلاند. با اين وجود و جدا از استعداد و تمايل، لازمه شگفتآفرينی دستکم وابسته است به دو مؤلفهی مختلف است: نخست، بايد برنامهريزی کرد؛ و دوم، کار را بايد به کاردان سپرد. اما طرفداران تيم شکست خورده انگلستان، بیتوجه به واقعيت امروز ايسلند که ۱۴۵ باشگاه فوتبال برای آموزش کودکان دارد؛ طنز زير را ساختند:
لارس ادوين لاگِربک مربی سوئدی که تخصص واقعی او دندان پزشکی است؛ چگونه تيم ملی ايسلند را تشکيل داد؟ بعد پاسخ میدهند که او از ميان جمعيت ۳۳۴۳۱۹ نفری ايسلند، افراد زير را بهترتيب کسر کرد:
۱۷۰۵۰۳نفر زنان
۴۰۱۲۱نفر مردان زير ۱۸ سال
۸۵۶۷۰نفر مردان بالای ۳۵ سال
۲۴۷۷۵نفر مردان چاق
۷۸۸نفر متخصصان شکار نهنگ
۳۲۱نفر متخصص و کارشناسان طوفانهای دريايی
۲۸۵۶نفر افرادی که دامدار و چوپان بودند
۲۳نفر مديران بانکها
۱۸۹نفر افرادی که يک پا داشتند
۲۶۵نفر افراد نابينا
۸۷۸۱نفر را بعنوان تماشاگران فوتبال
۴نفر را بعنوان دستيار مربی، دکتر تيم، ماساژور تيم و آشپز تيم کسر کرد و در انتها ۲۳نفر باقی ماندند که با آنها تيم ملی فوتبال ايسلند را تشکيل داد. اين طنز تا اين لحظه در دنيا، نزديک به ۲۰ ميليون خواننده داشت.
پانوشت: برنامههای يک/چهارم نهايی، نيمه نهايی و فينال را در پائين میگذارم. تلاش میکنم از روز پنجشنبه متناسب با نتايج بازی، جدول را به روز کنم.
#ورزش #جامعه #فرهنگ
🆔
@hassandarvishpour
4EM2016.jpg
53.4 KB
ولز 3 : 1 بلژيک (دقیقه های 12 و 30 و 54 و 85)
آدم و خاتَم
ـــــــــــــــــــ
وقتی خدا آدم را آفريد به خودش تبريک گفت. چون که میدانست «آدم» آدم است، سهم خدا را جدا میکند، بهشت را میبخشد و راهی زمين میگردد. اما وقتی از روی غفلت «خاتَم» [يعنی احمد خاتمی امام جمعهی عوضیگوی موقت/دايمی تهران] را آفريد، دوباره به خودش تبريک گفت. و اين تبريک دوّم در واقع نکوهش به خود است که عجب «رانتخواری» را خلقت کردی که عاقبت، سند مالکيت بهشت را از چنگِ تو میقاپد.
پانوشت: میگويند خدا در آن لحظه شبيهی احمدآقای دوغ فروش همشهری قديمی ما فرياد میکشيد: "چی چاگودی؟ کرهی ماستاله؟"
🆔
@hassandarvishpour
ـــــــــــــــــــ
وقتی خدا آدم را آفريد به خودش تبريک گفت. چون که میدانست «آدم» آدم است، سهم خدا را جدا میکند، بهشت را میبخشد و راهی زمين میگردد. اما وقتی از روی غفلت «خاتَم» [يعنی احمد خاتمی امام جمعهی عوضیگوی موقت/دايمی تهران] را آفريد، دوباره به خودش تبريک گفت. و اين تبريک دوّم در واقع نکوهش به خود است که عجب «رانتخواری» را خلقت کردی که عاقبت، سند مالکيت بهشت را از چنگِ تو میقاپد.
پانوشت: میگويند خدا در آن لحظه شبيهی احمدآقای دوغ فروش همشهری قديمی ما فرياد میکشيد: "چی چاگودی؟ کرهی ماستاله؟"
🆔
@hassandarvishpour
غمپروری
ـــــــــــ
يک ضربالمثل قديمی میگويد: "دل بیغم در جهان پيدا نمیشود!" راست میگويد! اما از طرف ديگر میبينيم که مضمون اين ضربالمثل بههيچوجهی منطبق نيست با تعريفهايی که در ارتباط با شرايط کنونی ايران میدهند. میگويند حجم و وزن مخصوص غم در درون جامعه ما، بسيار گسترده و سنگين است. اما وقتی پای درددلها و واگويیهای بهظاهر غمخواران مینشينی، بدون تعارف و گزافگويی، میبينی بخش عمدهای از غمهايی را که آنان ليست کردهاند، نه تنها از اساس غم نيستند، بلکه در واقع و از نظر مضمونی، آنچه را که تعريف میکنند «غماَر» است! يعنی مجموعهای از دردها و مشقتهايی که محصول پراکندهگیهای اجتماعی و متفرق بودن مردم در جامعه است. اگر پراکنده نبوديم؛ اگر جهتگيری ما دقيق کار میکرد؛ اگر تمايلی به سامانگيری و آرامش داشتيم، بسياری از معضلات اجتماعی که بهنام غم تعريف و واگويی میکنند؛ اکنون وجود هم نداشتند.
وانگهی، بنا به شهادت تاريخ تمدن، غمزدايی خصلتنمای انسانهاست. يعنی انسانها بهجای سر فرود آوردن در برابر سختیها و ناگواریها و غصهها؛ همواره و در هر شرايطی، به بقاء، تغيير و تحول میانديشيدند. اگر ما چنين اصلی را میپذيريم و حتا فرض کنيم که همهی واگويیها دقيق هستند و درست؛ پرسش کليدی اين است که پس چرا بجای غمزدايی، روز-به-روز، خيل بیشمار غمپروران در جامعه، درحال افزايشاند؟ اينجا، بُعد ديگر قضيه يا آنسوی سکه را بايد نشان داد که غمپروری، همزاد سکوت منفی [خاموشی] است. آنها، دو شکل مختلف از يک پديدهاند و تمايلیست تقديرگرايانه. گاهی، تحت تأثير فرهنگ عوامگرايانه ، خاموشی عمده میشود و زمانی، تحت تأثير فرهنگ عرفانی، مصيبتخوانی و غمپروری. در هر دو حال، به قول گيلانیها، دو لنگه، يک خروار است و زندگانی همواره راکد و بدون طراوت است.
#ضربالمثل #جامعه #فرهنگ
🆔
@hassandarvishpour
ـــــــــــ
يک ضربالمثل قديمی میگويد: "دل بیغم در جهان پيدا نمیشود!" راست میگويد! اما از طرف ديگر میبينيم که مضمون اين ضربالمثل بههيچوجهی منطبق نيست با تعريفهايی که در ارتباط با شرايط کنونی ايران میدهند. میگويند حجم و وزن مخصوص غم در درون جامعه ما، بسيار گسترده و سنگين است. اما وقتی پای درددلها و واگويیهای بهظاهر غمخواران مینشينی، بدون تعارف و گزافگويی، میبينی بخش عمدهای از غمهايی را که آنان ليست کردهاند، نه تنها از اساس غم نيستند، بلکه در واقع و از نظر مضمونی، آنچه را که تعريف میکنند «غماَر» است! يعنی مجموعهای از دردها و مشقتهايی که محصول پراکندهگیهای اجتماعی و متفرق بودن مردم در جامعه است. اگر پراکنده نبوديم؛ اگر جهتگيری ما دقيق کار میکرد؛ اگر تمايلی به سامانگيری و آرامش داشتيم، بسياری از معضلات اجتماعی که بهنام غم تعريف و واگويی میکنند؛ اکنون وجود هم نداشتند.
وانگهی، بنا به شهادت تاريخ تمدن، غمزدايی خصلتنمای انسانهاست. يعنی انسانها بهجای سر فرود آوردن در برابر سختیها و ناگواریها و غصهها؛ همواره و در هر شرايطی، به بقاء، تغيير و تحول میانديشيدند. اگر ما چنين اصلی را میپذيريم و حتا فرض کنيم که همهی واگويیها دقيق هستند و درست؛ پرسش کليدی اين است که پس چرا بجای غمزدايی، روز-به-روز، خيل بیشمار غمپروران در جامعه، درحال افزايشاند؟ اينجا، بُعد ديگر قضيه يا آنسوی سکه را بايد نشان داد که غمپروری، همزاد سکوت منفی [خاموشی] است. آنها، دو شکل مختلف از يک پديدهاند و تمايلیست تقديرگرايانه. گاهی، تحت تأثير فرهنگ عوامگرايانه ، خاموشی عمده میشود و زمانی، تحت تأثير فرهنگ عرفانی، مصيبتخوانی و غمپروری. در هر دو حال، به قول گيلانیها، دو لنگه، يک خروار است و زندگانی همواره راکد و بدون طراوت است.
#ضربالمثل #جامعه #فرهنگ
🆔
@hassandarvishpour
آيندهپژوهی که از ترس بخواب رفت!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
الوين تافلرAlvin Toffler آيندهپژوهی که با تصويرهای دقيق از چشماندازها، بستر خوديابی را برای طبقات ميانی در جهان گشوده بود؛ دوشنبهی هفتهی گذشته در آستانهی ورود به ۸۸ سالگی درگذشت.
همهی ما میدانيم که مرگ و مير در چنين سن و سالهايی، اتفاقیست طبيعی. خود تافلر در مصاحبهای که سال گذشته با يکی از خبرنگاران داشت، به شوخی گفته بود "در تدارک سفر ابدی هستم". اما کمتر کسی در طول چند روز گذشته به اين مسئلهی کليدی توجه کرد که ميان «سفر ابدی» و «خواب ابدی» تفاوتهايیست! شخصيتهای آيندهپژوه و آيندهنگر، هرگز به خواب ابدی نمیروند. اگر میبينيم که تافلر برای هميشه بخواب رفت، دليل و علت داشت. مهمترين علتاش، نتايج رفراندوم خروج انگليسیها از اتحاديه اروپا بود. در واقع انگليسیها، يا دقيقتر، رويکرد طبقات ميانی انگلستان او را نسبت به انتظاراتی که از اين طبقه داشت؛ شوکه و نا اميد کرده بود. و حالا همه میدانند که تافلر، بعد از شنيدن نتايج آراء به بستر رفت و ديگر برنخاست! میپُرسيد چرا؟ چرايش روشن است! بهزعم تافلر طبقات متوسط در موج سوّم، مهمترين نيروی تحول هستند. و به همين علت تافلر معتقد بود که آنها در آينده بهصورت جريانهای نيرومندی بهم میپيوندند تا منش اجتماعی انسان را در جهتی مثبت تغيير دهند. اما سه دهه بعد از گذشت نظريهی «موج سوم»، سونامی بحران مالی سال ۲۰۰۸ نه تنها کل ساختار توزيع ثروت در جهان را دگرگونه کرد، بلکه بخش وسيعی از اين طبقه را دو شقه نمود: گروهی را به بالای خط ثروت و در آغوش نئوليبراليستها جای داد؛ و گروه دوم را به زير خط فقر و به حاشيه راند. در رفراندم انگلستان، اين دو گروه از دو منظر، يکی به دليل اپيدمی حرص [که اصلیترين خصوصيات نئوليبراليستهاست] و ديگری، بخاطر تمايلات کينخواهانه و تخريبگرايانهاش [که از ويژهگیهای حاشيهنشينیست] بههم پيوستند و يا به زبانی ديگر، جهان را از دو سوی مورد تهديد قرار دادند. تافلر با ديدن چنين واقعيت تلخی، نگران و بيمناک به بستر رفت و ديگر برنخاست.
چون معنی بيگانه که وحشت کند از لفظ
همخانهی دل بود و ز دل خانه جدا داشت
#جامعه #سياست #فرهنگ
http://darvishpour.blogspot.de/2016/07/blog-post.html
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
الوين تافلرAlvin Toffler آيندهپژوهی که با تصويرهای دقيق از چشماندازها، بستر خوديابی را برای طبقات ميانی در جهان گشوده بود؛ دوشنبهی هفتهی گذشته در آستانهی ورود به ۸۸ سالگی درگذشت.
همهی ما میدانيم که مرگ و مير در چنين سن و سالهايی، اتفاقیست طبيعی. خود تافلر در مصاحبهای که سال گذشته با يکی از خبرنگاران داشت، به شوخی گفته بود "در تدارک سفر ابدی هستم". اما کمتر کسی در طول چند روز گذشته به اين مسئلهی کليدی توجه کرد که ميان «سفر ابدی» و «خواب ابدی» تفاوتهايیست! شخصيتهای آيندهپژوه و آيندهنگر، هرگز به خواب ابدی نمیروند. اگر میبينيم که تافلر برای هميشه بخواب رفت، دليل و علت داشت. مهمترين علتاش، نتايج رفراندوم خروج انگليسیها از اتحاديه اروپا بود. در واقع انگليسیها، يا دقيقتر، رويکرد طبقات ميانی انگلستان او را نسبت به انتظاراتی که از اين طبقه داشت؛ شوکه و نا اميد کرده بود. و حالا همه میدانند که تافلر، بعد از شنيدن نتايج آراء به بستر رفت و ديگر برنخاست! میپُرسيد چرا؟ چرايش روشن است! بهزعم تافلر طبقات متوسط در موج سوّم، مهمترين نيروی تحول هستند. و به همين علت تافلر معتقد بود که آنها در آينده بهصورت جريانهای نيرومندی بهم میپيوندند تا منش اجتماعی انسان را در جهتی مثبت تغيير دهند. اما سه دهه بعد از گذشت نظريهی «موج سوم»، سونامی بحران مالی سال ۲۰۰۸ نه تنها کل ساختار توزيع ثروت در جهان را دگرگونه کرد، بلکه بخش وسيعی از اين طبقه را دو شقه نمود: گروهی را به بالای خط ثروت و در آغوش نئوليبراليستها جای داد؛ و گروه دوم را به زير خط فقر و به حاشيه راند. در رفراندم انگلستان، اين دو گروه از دو منظر، يکی به دليل اپيدمی حرص [که اصلیترين خصوصيات نئوليبراليستهاست] و ديگری، بخاطر تمايلات کينخواهانه و تخريبگرايانهاش [که از ويژهگیهای حاشيهنشينیست] بههم پيوستند و يا به زبانی ديگر، جهان را از دو سوی مورد تهديد قرار دادند. تافلر با ديدن چنين واقعيت تلخی، نگران و بيمناک به بستر رفت و ديگر برنخاست.
چون معنی بيگانه که وحشت کند از لفظ
همخانهی دل بود و ز دل خانه جدا داشت
#جامعه #سياست #فرهنگ
http://darvishpour.blogspot.de/2016/07/blog-post.html
darvishpour.blogspot.de
حسن درويشپور: آيندهپژوهی که از ترس بخواب رفت!
باز هم انشعاب ارزی؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
در انتخابات رياست جمهوری نُهم [۱۳۸۴] و در ميان گروههای قدرت، چند محفل مختلف زير عنوان اصولگرايان ائتلاف کردند تا کرسی رياست جمهوری را در اختيار خود بگيرند. يکی از هدفهای سياسیـاقتصاديی که اين محافل بدنبال آن بودند، در اختيار گرفتن «حساب ذخيره ارزی» بود. بعد از انتخابات احمدینژاد «حساب ذخيره ارزی» را تبديل کرد به «صندوق ذخيره ارزی» و هدف از اين تغيير نام، تغيير قانون در بازکردن دست رئيس جمهور و شرکاء از محتويات صندوق بود. از آن پس، احمدینژاد خود را مالک اصلی حساب ذخيره ارزی معرفی کرد و بیتوجه به قانون و توصيههای ريش سفيدان قبائل سياسی، گويا در چهار سال نخست دو/سوم موجودی آن را به باد فنا داد. در اين زمينه آمار دقيقی وجود ندارد اما مسعود نيلی طراح اصلی حساب ذخيره ارزی گفته بود که عملکرد دولت احمدینژاد واقعن نگرانکننده است. البته ناگفته نماندکه همان زمان [سال۱۳۸۷] خبر غيرموثقی میگفت هنوز هفت ميليارد دلار ارز در صندوق موجود است. در هرحال با اعمال انحصارگرانهی احمدینژاد، اغلب ائتلاف کنندگان «ارزی» که سهم ناچيزی بُرده بودند؛ بر سر دو راهی «ماندن و رفتن» قرار گرفتند. اگر انشعاب بکنند و کانديدای ديگری را برای انتخابات آينده [۱۳۸۸] معرفی نمايند با دو مشکل روبهرو خواهند شد: نخست، از کجا معلوم که نامزد آنها پيروز انتخابات باشد؛ دوم، اين عمل نوعی مخالفت عليه ولی فقيه محسوب میشد که در چهار سال گذشته از احمدینژاد حمايت نمود. اما از آن طرف هم ديگر نمیشود در دورهای که قيمت نفت چند برابر گرديد، چهارسال آزگار در ائتلاف ماند و گردن کج کرد و شاهد ريخت و پاشهای احمدینژاد بود.
ائتلافکنندگان در چنين حال و روزی بودند که دکتر رضايی مغز متفکر اقتصادی_نظامی_سياسی ايران به کمک آمد و در مصاحبه با روزنامهی «کارگزاران» نظريۀ نوينی از همزيستی مسالمتآميز ميان انشعاب و اتحاد (؟!) ارائه داد. در واقع مغز متفکر اقتصاد ايران غيرمستقيم آن معضل را با يک فرمول بسيار ساده به نفع ائتلافکنندگان حل نمود: انشعاب ارزی، بهتر و درستتر از انشعاب حزبی است! از آن روز به بعد [۱۳۸۹] تصميمگرفتند يک صندوق را تبديل کنند به دو صندوق «ذخيره ارزی» و صندوق «توسعه ملی». يکی در اختيار رئيس جمهور و شرکاء باشد و ديگری در اختيار حواشی.
حالا معلوم شد که در آخرين سال رياست جمهوری احمدینژاد، ديگر صندوقی به نام «ذخيره ارزی» در قيد حياط نبود. آن يک کليدی را که حسن روحانی در کارزارهای انتخاباتی سه سال پيش در دست میگرفت؛ در واقع کليد همين «صندوق توسعه ملی» بود که اين روزها با ورود ارزهای بايکوت شده به کشور، بر سر تقسيم عادلانه آن جنجالی تازهای به راه افتاد. آيا قرار است بار ديگر شاهد انشعاب ارزی باشيم و صندوق توسعه ملی به دو «صندوق توسعه» و «صندوق ملی» تقسيم گردد؟
#اقتصاد #جامعه #فرهنگ
🆔
@hassandarvishpour
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
در انتخابات رياست جمهوری نُهم [۱۳۸۴] و در ميان گروههای قدرت، چند محفل مختلف زير عنوان اصولگرايان ائتلاف کردند تا کرسی رياست جمهوری را در اختيار خود بگيرند. يکی از هدفهای سياسیـاقتصاديی که اين محافل بدنبال آن بودند، در اختيار گرفتن «حساب ذخيره ارزی» بود. بعد از انتخابات احمدینژاد «حساب ذخيره ارزی» را تبديل کرد به «صندوق ذخيره ارزی» و هدف از اين تغيير نام، تغيير قانون در بازکردن دست رئيس جمهور و شرکاء از محتويات صندوق بود. از آن پس، احمدینژاد خود را مالک اصلی حساب ذخيره ارزی معرفی کرد و بیتوجه به قانون و توصيههای ريش سفيدان قبائل سياسی، گويا در چهار سال نخست دو/سوم موجودی آن را به باد فنا داد. در اين زمينه آمار دقيقی وجود ندارد اما مسعود نيلی طراح اصلی حساب ذخيره ارزی گفته بود که عملکرد دولت احمدینژاد واقعن نگرانکننده است. البته ناگفته نماندکه همان زمان [سال۱۳۸۷] خبر غيرموثقی میگفت هنوز هفت ميليارد دلار ارز در صندوق موجود است. در هرحال با اعمال انحصارگرانهی احمدینژاد، اغلب ائتلاف کنندگان «ارزی» که سهم ناچيزی بُرده بودند؛ بر سر دو راهی «ماندن و رفتن» قرار گرفتند. اگر انشعاب بکنند و کانديدای ديگری را برای انتخابات آينده [۱۳۸۸] معرفی نمايند با دو مشکل روبهرو خواهند شد: نخست، از کجا معلوم که نامزد آنها پيروز انتخابات باشد؛ دوم، اين عمل نوعی مخالفت عليه ولی فقيه محسوب میشد که در چهار سال گذشته از احمدینژاد حمايت نمود. اما از آن طرف هم ديگر نمیشود در دورهای که قيمت نفت چند برابر گرديد، چهارسال آزگار در ائتلاف ماند و گردن کج کرد و شاهد ريخت و پاشهای احمدینژاد بود.
ائتلافکنندگان در چنين حال و روزی بودند که دکتر رضايی مغز متفکر اقتصادی_نظامی_سياسی ايران به کمک آمد و در مصاحبه با روزنامهی «کارگزاران» نظريۀ نوينی از همزيستی مسالمتآميز ميان انشعاب و اتحاد (؟!) ارائه داد. در واقع مغز متفکر اقتصاد ايران غيرمستقيم آن معضل را با يک فرمول بسيار ساده به نفع ائتلافکنندگان حل نمود: انشعاب ارزی، بهتر و درستتر از انشعاب حزبی است! از آن روز به بعد [۱۳۸۹] تصميمگرفتند يک صندوق را تبديل کنند به دو صندوق «ذخيره ارزی» و صندوق «توسعه ملی». يکی در اختيار رئيس جمهور و شرکاء باشد و ديگری در اختيار حواشی.
حالا معلوم شد که در آخرين سال رياست جمهوری احمدینژاد، ديگر صندوقی به نام «ذخيره ارزی» در قيد حياط نبود. آن يک کليدی را که حسن روحانی در کارزارهای انتخاباتی سه سال پيش در دست میگرفت؛ در واقع کليد همين «صندوق توسعه ملی» بود که اين روزها با ورود ارزهای بايکوت شده به کشور، بر سر تقسيم عادلانه آن جنجالی تازهای به راه افتاد. آيا قرار است بار ديگر شاهد انشعاب ارزی باشيم و صندوق توسعه ملی به دو «صندوق توسعه» و «صندوق ملی» تقسيم گردد؟
#اقتصاد #جامعه #فرهنگ
🆔
@hassandarvishpour
تماشاگران فوتبال
⚽️ـــــــــــــــــــــــ⚽️
همهی شما ضربالمثل گوشآشنای زير را شنيدهايد که میگويد: "مستمع صاحب سخن را بر سر شوق آورد". در اين معادله، نه تنها شنونده از گوينده جدا نيست، بلکه شنونده بهسهم خود مسئوليتپذيرست و تأثيرگزار.
برعکس ضربالمثل فرهنگی بالا، ضربالمثل ضد فرهنگی ديگری هم داريم که مانع شکلگيری چنين معادلهای در ميدانهای ورزشی ايران میگردد: "بيرون گودی ميگی لنگش کن؟"
اين نگاه و فرهنگ عهد بوقی که تا همين امروز همواره میخواهد ميان تماشاگران و بازیگران ديوار غيرقابل نفوذی بکشد؛ يگانه شاهکارش تنزلدادن تماشاگران از جايگاه «هواداری» تيم به جايگاه «خريداری» و يا به زبانی ديگر، پرورش تماشاگران جدا از تيم و غيرمسئوليتپذير است.
دوست عزيزم فرهاد حيرانی که کارشناس و تهيهکننده گزارشهای ورزشی است؛ با دو مثال ساده، تفاوت ميان تماشاگران ايرانی و اروپايی را به روشنی نشان میدهد:
۱ـ در بازیهای جام ملتهای اروپا، تيم ملي ایسلند ۲ : ۵ بازی را به فرانسه باخت اما تماشاگران هوادار تیم ملی ايسلند، نه تنها در طول ۹۰دقيقه، بلکه حتا بعد از پايان بازی هم دست از حمایت و تشویق برنداشتند. برعکس، اگر تيمی در ایران بازی را عقب باشه، از دقیقه ۶۰ یا ۷۰ به بعد شعار حیا کن و رها کن در فضای استاديوم میپيچيد.
۲ـ وقتی قرار بود لواندوفسکی لهستانی [يکی از معروفترين مهاجمان فوتبال در جهان] از باشگاه «دورتموند» آلمان به باشگاه «بایرن مونیخ» (يعنی به باشگاه تیم رقیب ) برود، مسئولان و هواداران باشگاه دورتموند در آخرین بازی برایش جشن گرفتند و از او تقدیر کردند. حالا مقایسه کنید با هواداران خونگرم ایرانی که تا ابد ذکر خیر مادر و خواهر بازیکن بیچاره را فراموش نمیکنند.
گرچه بيان چنين واقعيتهای تلخی برای مردم جامعهای که عادت بهخود برتربينی دارند، غيرقابل پذيرش است اما، چه خوشمان بيايد و چه خوشما نيايد، به لحاظ فرهنگی، هنوز تفاوت بزرگ و عميقی ميان مردم ما و مردم کشورهای مُدرن و پيشرفته اروپايی وجود دارند. ⚽️⚽️
#ورزش #جامعه #فرهنگ #ضربالمثل
🆔
@hassandarvishpour
⚽️ـــــــــــــــــــــــ⚽️
همهی شما ضربالمثل گوشآشنای زير را شنيدهايد که میگويد: "مستمع صاحب سخن را بر سر شوق آورد". در اين معادله، نه تنها شنونده از گوينده جدا نيست، بلکه شنونده بهسهم خود مسئوليتپذيرست و تأثيرگزار.
برعکس ضربالمثل فرهنگی بالا، ضربالمثل ضد فرهنگی ديگری هم داريم که مانع شکلگيری چنين معادلهای در ميدانهای ورزشی ايران میگردد: "بيرون گودی ميگی لنگش کن؟"
اين نگاه و فرهنگ عهد بوقی که تا همين امروز همواره میخواهد ميان تماشاگران و بازیگران ديوار غيرقابل نفوذی بکشد؛ يگانه شاهکارش تنزلدادن تماشاگران از جايگاه «هواداری» تيم به جايگاه «خريداری» و يا به زبانی ديگر، پرورش تماشاگران جدا از تيم و غيرمسئوليتپذير است.
دوست عزيزم فرهاد حيرانی که کارشناس و تهيهکننده گزارشهای ورزشی است؛ با دو مثال ساده، تفاوت ميان تماشاگران ايرانی و اروپايی را به روشنی نشان میدهد:
۱ـ در بازیهای جام ملتهای اروپا، تيم ملي ایسلند ۲ : ۵ بازی را به فرانسه باخت اما تماشاگران هوادار تیم ملی ايسلند، نه تنها در طول ۹۰دقيقه، بلکه حتا بعد از پايان بازی هم دست از حمایت و تشویق برنداشتند. برعکس، اگر تيمی در ایران بازی را عقب باشه، از دقیقه ۶۰ یا ۷۰ به بعد شعار حیا کن و رها کن در فضای استاديوم میپيچيد.
۲ـ وقتی قرار بود لواندوفسکی لهستانی [يکی از معروفترين مهاجمان فوتبال در جهان] از باشگاه «دورتموند» آلمان به باشگاه «بایرن مونیخ» (يعنی به باشگاه تیم رقیب ) برود، مسئولان و هواداران باشگاه دورتموند در آخرین بازی برایش جشن گرفتند و از او تقدیر کردند. حالا مقایسه کنید با هواداران خونگرم ایرانی که تا ابد ذکر خیر مادر و خواهر بازیکن بیچاره را فراموش نمیکنند.
گرچه بيان چنين واقعيتهای تلخی برای مردم جامعهای که عادت بهخود برتربينی دارند، غيرقابل پذيرش است اما، چه خوشمان بيايد و چه خوشما نيايد، به لحاظ فرهنگی، هنوز تفاوت بزرگ و عميقی ميان مردم ما و مردم کشورهای مُدرن و پيشرفته اروپايی وجود دارند. ⚽️⚽️
#ورزش #جامعه #فرهنگ #ضربالمثل
🆔
@hassandarvishpour
واگويی
ــــــــــ
نه توان نوشتن دارم
نه نای گپ زدن!
اما روزهاست که در آرزوی لبانت
ديوانهوار
در کوچههای شهر پرسه میزنم
که شايد با بوسهای ...
بشود همهی ناگفتهها را
يکجا واگويی کرد.
🆔
@hassandarvishpour
ــــــــــ
نه توان نوشتن دارم
نه نای گپ زدن!
اما روزهاست که در آرزوی لبانت
ديوانهوار
در کوچههای شهر پرسه میزنم
که شايد با بوسهای ...
بشود همهی ناگفتهها را
يکجا واگويی کرد.
🆔
@hassandarvishpour
تبار دروغين
ــــــــــــــــــ
احمد کسروی در ديباچهی کتاب «شيخ صفی و تبارش» مینويسد: "از شیخ صفی تا شاه اسماعیل، که دویست سال کمابیش گذشته، در خاندان صفوی سه دگرگونی رخ داده:
۱ـ شیخ سید نمیبوده و نبیرگان او سید شدهاند.
۲ـ شیخ سنی میبوده و نبیره او شاه اسماعیل شیعی سنیکُش درآمده.
۳ـ شیخ فارسی زبان میبوده و بازماندگان او ترکی را پذیرفتهاند.
درباره زبان جاي شگفتی نیست. زیرا به شُوند [علت] پیشآمدهای تاریخی، سراسر آذربایجان زبان خود را، که آذري میبوده، از دست داده، این خاندان هم پیروي کردهاند؛ درباره کیش هم، از زمان مغول در ایران شیعهگري رو به رواج میداشته و زمان به زمان هم فزونتر میگردیده، صفویان نیز همرنگی نمودهاند. تنها دشمنی بیاندازه شاه اسماعیل با سنیان شگفت مینمود و در خور جستجو میبود. اما سیدي سراپا شگفت میبود و مرا تکانی داد. یک خاندان با آن شناختگی چگونه توانستهاند تبار دروغی به خود ببندند و تبار راست خود را بيکبار [بهکلی] از يادها سِتُرده [پاک و محو] گردانند؟"
پانوشت: احمد کسروی اگر در زمانۀ ما زندگی میکرد و با چشمهای خود بازار خريدوفروش و نرخ چند ميليون تومانی «سيّد» و «مير» را میديد که چگونه بعضی از برادران راه ۲۰۰ سالهی خاندان صفوی را بمدت ۲۰ سال گذشته طی کردهاند و چه بسيار شناسنامهها تغيير دادهاند؛ هرگز به دنبال تحقيق و نوشتن کتاب «شيخ صفی و تبارش» نمیرفت. 😜
🆔
@hassandarvishpour
ــــــــــــــــــ
احمد کسروی در ديباچهی کتاب «شيخ صفی و تبارش» مینويسد: "از شیخ صفی تا شاه اسماعیل، که دویست سال کمابیش گذشته، در خاندان صفوی سه دگرگونی رخ داده:
۱ـ شیخ سید نمیبوده و نبیرگان او سید شدهاند.
۲ـ شیخ سنی میبوده و نبیره او شاه اسماعیل شیعی سنیکُش درآمده.
۳ـ شیخ فارسی زبان میبوده و بازماندگان او ترکی را پذیرفتهاند.
درباره زبان جاي شگفتی نیست. زیرا به شُوند [علت] پیشآمدهای تاریخی، سراسر آذربایجان زبان خود را، که آذري میبوده، از دست داده، این خاندان هم پیروي کردهاند؛ درباره کیش هم، از زمان مغول در ایران شیعهگري رو به رواج میداشته و زمان به زمان هم فزونتر میگردیده، صفویان نیز همرنگی نمودهاند. تنها دشمنی بیاندازه شاه اسماعیل با سنیان شگفت مینمود و در خور جستجو میبود. اما سیدي سراپا شگفت میبود و مرا تکانی داد. یک خاندان با آن شناختگی چگونه توانستهاند تبار دروغی به خود ببندند و تبار راست خود را بيکبار [بهکلی] از يادها سِتُرده [پاک و محو] گردانند؟"
پانوشت: احمد کسروی اگر در زمانۀ ما زندگی میکرد و با چشمهای خود بازار خريدوفروش و نرخ چند ميليون تومانی «سيّد» و «مير» را میديد که چگونه بعضی از برادران راه ۲۰۰ سالهی خاندان صفوی را بمدت ۲۰ سال گذشته طی کردهاند و چه بسيار شناسنامهها تغيير دادهاند؛ هرگز به دنبال تحقيق و نوشتن کتاب «شيخ صفی و تبارش» نمیرفت. 😜
🆔
@hassandarvishpour
شانس و تلاش
⚽️ـــــــــــــــــ⚽️
نتايج مسابقات جام ملتهای اروپا درس بزرگی است برای دولتهايی مانند ايران که درهای شانس را به روی جوانان خود میبندند. تيم ملی فوتبال پرتغال در بازیهای دورهای درونگروهی [افF] با داشتن ۳مساوی، ۳ امتياز، ۴گلِ زده و ۴گلِ خورده، در مرتبهی سوم قرار گرفت و مطابق قوانين پيشين، میبايست راهی خانه گردد. اما مديران فدراسيون بينالمللی فوتبال (فيفا) که وظيفهشان برنامهريزی، سازماندهی و برگزاری تورنمنتهای قارهای و جهانیست؛ با بهرهگيری از تجربههای درون جامعه و درسآموزی از زندگی، به اين نتيجه رسيدند که نبايد درهای شانس را به روی تيمهای تلاشگر بست. بهزعم آنها فوتبال، از جمله ورزشهايی است که بهدشواری میشود نتايج بازیها را پيشاپيش، پيشبينی کرد. يک خطای کوچک و غيرقابل محاسبهی فردی، ممکن است باعث شکست و خروج يک تيم قَدَری از تورنمنت گردد. اگر هدف از برگزاری مسابقات ملی، قارهای و جهانی، سنجش تلاشها، آزمون از خطاها، ... تشويق و تقويت روحيهی جمعی برای انجام کارهای همآهنگ و هارمونیست؛ نبايد شانس دوباره آزمودن را از تيمها گرفت! ديديم که نتيجه چنين جهتگيریای بسيار شگفتآور بود و پرتغال برای نخستين بار قهرمان جام ملتهای اروپا گرديد. اگرچه نمیشود [و نبايد] تلاشهای سرسختانهی تيم ملی پرتغال را در کسبِ مقام قهرمانی ناديده گرفت که چگونه در چهار بازی آخر، تيمهای با تجربه و قدری مانند کرواسی، لهستان، ولز و فرانسه را کنار زد؛ اما آن تلاشها، بدون وجود قوانين فيفا که شانس دومی را در اختيار تيم ملی پرتغال گذاشت، فاقد معنی است.
#ورزش #جامعه #فرهنگ #قانون
پانوشت: تصوير زير کارنامه و آمار تيمهای فرانسه و پرتغال را در بازی فينال نشان میدهد.
🆔
@hassandarvishpour
⚽️ـــــــــــــــــ⚽️
نتايج مسابقات جام ملتهای اروپا درس بزرگی است برای دولتهايی مانند ايران که درهای شانس را به روی جوانان خود میبندند. تيم ملی فوتبال پرتغال در بازیهای دورهای درونگروهی [افF] با داشتن ۳مساوی، ۳ امتياز، ۴گلِ زده و ۴گلِ خورده، در مرتبهی سوم قرار گرفت و مطابق قوانين پيشين، میبايست راهی خانه گردد. اما مديران فدراسيون بينالمللی فوتبال (فيفا) که وظيفهشان برنامهريزی، سازماندهی و برگزاری تورنمنتهای قارهای و جهانیست؛ با بهرهگيری از تجربههای درون جامعه و درسآموزی از زندگی، به اين نتيجه رسيدند که نبايد درهای شانس را به روی تيمهای تلاشگر بست. بهزعم آنها فوتبال، از جمله ورزشهايی است که بهدشواری میشود نتايج بازیها را پيشاپيش، پيشبينی کرد. يک خطای کوچک و غيرقابل محاسبهی فردی، ممکن است باعث شکست و خروج يک تيم قَدَری از تورنمنت گردد. اگر هدف از برگزاری مسابقات ملی، قارهای و جهانی، سنجش تلاشها، آزمون از خطاها، ... تشويق و تقويت روحيهی جمعی برای انجام کارهای همآهنگ و هارمونیست؛ نبايد شانس دوباره آزمودن را از تيمها گرفت! ديديم که نتيجه چنين جهتگيریای بسيار شگفتآور بود و پرتغال برای نخستين بار قهرمان جام ملتهای اروپا گرديد. اگرچه نمیشود [و نبايد] تلاشهای سرسختانهی تيم ملی پرتغال را در کسبِ مقام قهرمانی ناديده گرفت که چگونه در چهار بازی آخر، تيمهای با تجربه و قدری مانند کرواسی، لهستان، ولز و فرانسه را کنار زد؛ اما آن تلاشها، بدون وجود قوانين فيفا که شانس دومی را در اختيار تيم ملی پرتغال گذاشت، فاقد معنی است.
#ورزش #جامعه #فرهنگ #قانون
پانوشت: تصوير زير کارنامه و آمار تيمهای فرانسه و پرتغال را در بازی فينال نشان میدهد.
🆔
@hassandarvishpour
هفت خُمرۀ طلا
💰ـــــــــــــــــــــــ💰
١ـ در قصهی قديمی "هفت خمرۀ طلا" آمده است که هر شاهی در ايران با هفت خمرۀ کوچک خالی بر تخت سلطنت مینشست. از آنجايی که شاهان ايرانی همواره در معرض خطر سقوط قرار داشتند؛ همه پذيرفته بودند که شاه از ميان عوارضها و مالياتهای کسب شده، نخست خمرههای کوچک خالی خود را به جهت تأمين خرج آينده زن و فرزند پُر کند و سپس مازاد آن را، خرج آبادانی کشور کند.
٢ـ جدول زير بطور مشخص نشان میدهد که تا پيش از روی کار آمدن دولت روحانی، حکومت اسلامی در ٣٤ سال گذشته و تنها از طريق فروش نفت خام، در مجموع مبلغ ٩٩٧ ميليارد دلار، درآمد ارزی داشت. اين رقم بزرگ بدين معنیست که دولتمردان ايرانی بجای هفت خمرهی کوچک، اگر هفتاد خمرهی بزرگ هم داشتند، باز هم اوضاع و احوال زندگی امروز ايرانيان در عرصههای مختلف اقتصادی، آموزشی، بهداشتی، رفاه عمومی و غيره، بايد ده برابر بهتر و عالیتر از شرايط قبل از انقلاب باشد. آيا واقعن همينطورست؟ 😜
#اقتصاد #جامعه #فرهنگ
🆔
@hassandarvishpour
💰ـــــــــــــــــــــــ💰
١ـ در قصهی قديمی "هفت خمرۀ طلا" آمده است که هر شاهی در ايران با هفت خمرۀ کوچک خالی بر تخت سلطنت مینشست. از آنجايی که شاهان ايرانی همواره در معرض خطر سقوط قرار داشتند؛ همه پذيرفته بودند که شاه از ميان عوارضها و مالياتهای کسب شده، نخست خمرههای کوچک خالی خود را به جهت تأمين خرج آينده زن و فرزند پُر کند و سپس مازاد آن را، خرج آبادانی کشور کند.
٢ـ جدول زير بطور مشخص نشان میدهد که تا پيش از روی کار آمدن دولت روحانی، حکومت اسلامی در ٣٤ سال گذشته و تنها از طريق فروش نفت خام، در مجموع مبلغ ٩٩٧ ميليارد دلار، درآمد ارزی داشت. اين رقم بزرگ بدين معنیست که دولتمردان ايرانی بجای هفت خمرهی کوچک، اگر هفتاد خمرهی بزرگ هم داشتند، باز هم اوضاع و احوال زندگی امروز ايرانيان در عرصههای مختلف اقتصادی، آموزشی، بهداشتی، رفاه عمومی و غيره، بايد ده برابر بهتر و عالیتر از شرايط قبل از انقلاب باشد. آيا واقعن همينطورست؟ 😜
#اقتصاد #جامعه #فرهنگ
🆔
@hassandarvishpour
در برابر آيينه
ــــــــــــــــــ
در روزهای پايانی تيرماه سه سال پيش (۱۳۹۲/۰۴/۲۹) که همچنان نسيم شوق و اميد در سراسر ايران زمين در حال وزيدن بود؛ دو نکتهی زير را در حاشيهی وبلاگم نوشتم:
کُنراد آدنائو ــ بعد از جنگ جهانی دوم به مدّت ۱۴ سال (از سال ۱۹۴۹ تا ۱۹۶۳) صدراعظم آلمان غربی بود. کل سخنرانیهای آدنائو در آن ۱۴ سال، کمتر از ۱۴٠٠٠ کلمه است اما در عوض، او زيرساختهای ويرانه و نابود شده را چنان ترميم و دوبارهسازی کرد که در فاصلهی کوتاهی کشور آلمان توانست در ميان کشورهای جهانِ صنعتی آن روزگار، به گونهای شايسته و درخور تقدير، در جايگاه واقعی خود قرار بگيرد.
حسن روحانی ــ در روزهای پايانی خرداد ماه ۱۳۹۲ بهعنوان هفتمين رئيس جمهور ايران انتخاب شد و در فاصلهی يک ماهِ نخست بعد از انتخابات، ١٤٠٠٠ کلمه سخنرانی داشت. آرزومندم که او مرد عمل و کار باشد نه مرد حرف و منبر! همچنين، اميدوارم در عمر ۴ ساله دولتاش، دستکم ۴ وعده از ٤٠ وعدهای که به مردم داد و میدهد؛ متحقق گردند.
و امروز ... سرگرم خواندن يکی از دوبيتیهای خيام هستم:
هنگام سپيده دَم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحهگری؟
يعنی که نمودند در آيينهی صبح
کز عُمر، شبی گذشت و تو بیخبری
http://darvishpour1.blogspot.de/2013/07/blog-post.html
ــــــــــــــــــ
در روزهای پايانی تيرماه سه سال پيش (۱۳۹۲/۰۴/۲۹) که همچنان نسيم شوق و اميد در سراسر ايران زمين در حال وزيدن بود؛ دو نکتهی زير را در حاشيهی وبلاگم نوشتم:
کُنراد آدنائو ــ بعد از جنگ جهانی دوم به مدّت ۱۴ سال (از سال ۱۹۴۹ تا ۱۹۶۳) صدراعظم آلمان غربی بود. کل سخنرانیهای آدنائو در آن ۱۴ سال، کمتر از ۱۴٠٠٠ کلمه است اما در عوض، او زيرساختهای ويرانه و نابود شده را چنان ترميم و دوبارهسازی کرد که در فاصلهی کوتاهی کشور آلمان توانست در ميان کشورهای جهانِ صنعتی آن روزگار، به گونهای شايسته و درخور تقدير، در جايگاه واقعی خود قرار بگيرد.
حسن روحانی ــ در روزهای پايانی خرداد ماه ۱۳۹۲ بهعنوان هفتمين رئيس جمهور ايران انتخاب شد و در فاصلهی يک ماهِ نخست بعد از انتخابات، ١٤٠٠٠ کلمه سخنرانی داشت. آرزومندم که او مرد عمل و کار باشد نه مرد حرف و منبر! همچنين، اميدوارم در عمر ۴ ساله دولتاش، دستکم ۴ وعده از ٤٠ وعدهای که به مردم داد و میدهد؛ متحقق گردند.
و امروز ... سرگرم خواندن يکی از دوبيتیهای خيام هستم:
هنگام سپيده دَم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحهگری؟
يعنی که نمودند در آيينهی صبح
کز عُمر، شبی گذشت و تو بیخبری
http://darvishpour1.blogspot.de/2013/07/blog-post.html
darvishpour1.blogspot.de
حاشيه: در برابر آيينه