در برابر آيينه
ــــــــــــــــــ
در روزهای پايانی تيرماه سه سال پيش (۱۳۹۲/۰۴/۲۹) که همچنان نسيم شوق و اميد در سراسر ايران زمين در حال وزيدن بود؛ دو نکتهی زير را در حاشيهی وبلاگم نوشتم:
کُنراد آدنائو ــ بعد از جنگ جهانی دوم به مدّت ۱۴ سال (از سال ۱۹۴۹ تا ۱۹۶۳) صدراعظم آلمان غربی بود. کل سخنرانیهای آدنائو در آن ۱۴ سال، کمتر از ۱۴٠٠٠ کلمه است اما در عوض، او زيرساختهای ويرانه و نابود شده را چنان ترميم و دوبارهسازی کرد که در فاصلهی کوتاهی کشور آلمان توانست در ميان کشورهای جهانِ صنعتی آن روزگار، به گونهای شايسته و درخور تقدير، در جايگاه واقعی خود قرار بگيرد.
حسن روحانی ــ در روزهای پايانی خرداد ماه ۱۳۹۲ بهعنوان هفتمين رئيس جمهور ايران انتخاب شد و در فاصلهی يک ماهِ نخست بعد از انتخابات، ١٤٠٠٠ کلمه سخنرانی داشت. آرزومندم که او مرد عمل و کار باشد نه مرد حرف و منبر! همچنين، اميدوارم در عمر ۴ ساله دولتاش، دستکم ۴ وعده از ٤٠ وعدهای که به مردم داد و میدهد؛ متحقق گردند.
و امروز ... سرگرم خواندن يکی از دوبيتیهای خيام هستم:
هنگام سپيده دَم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحهگری؟
يعنی که نمودند در آيينهی صبح
کز عُمر، شبی گذشت و تو بیخبری
http://darvishpour1.blogspot.de/2013/07/blog-post.html
ــــــــــــــــــ
در روزهای پايانی تيرماه سه سال پيش (۱۳۹۲/۰۴/۲۹) که همچنان نسيم شوق و اميد در سراسر ايران زمين در حال وزيدن بود؛ دو نکتهی زير را در حاشيهی وبلاگم نوشتم:
کُنراد آدنائو ــ بعد از جنگ جهانی دوم به مدّت ۱۴ سال (از سال ۱۹۴۹ تا ۱۹۶۳) صدراعظم آلمان غربی بود. کل سخنرانیهای آدنائو در آن ۱۴ سال، کمتر از ۱۴٠٠٠ کلمه است اما در عوض، او زيرساختهای ويرانه و نابود شده را چنان ترميم و دوبارهسازی کرد که در فاصلهی کوتاهی کشور آلمان توانست در ميان کشورهای جهانِ صنعتی آن روزگار، به گونهای شايسته و درخور تقدير، در جايگاه واقعی خود قرار بگيرد.
حسن روحانی ــ در روزهای پايانی خرداد ماه ۱۳۹۲ بهعنوان هفتمين رئيس جمهور ايران انتخاب شد و در فاصلهی يک ماهِ نخست بعد از انتخابات، ١٤٠٠٠ کلمه سخنرانی داشت. آرزومندم که او مرد عمل و کار باشد نه مرد حرف و منبر! همچنين، اميدوارم در عمر ۴ ساله دولتاش، دستکم ۴ وعده از ٤٠ وعدهای که به مردم داد و میدهد؛ متحقق گردند.
و امروز ... سرگرم خواندن يکی از دوبيتیهای خيام هستم:
هنگام سپيده دَم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحهگری؟
يعنی که نمودند در آيينهی صبح
کز عُمر، شبی گذشت و تو بیخبری
http://darvishpour1.blogspot.de/2013/07/blog-post.html
darvishpour1.blogspot.de
حاشيه: در برابر آيينه
خلاء قدرت!
⭕️ـــــــــــ⭕️
اغلب ما کم و بيش میدانيم که وضعيت جهان معاصر بشدّت در حال تغيير و دگرگونی است. اما اين دگرگونی در خاورميانه بمعنای واقعی تبديل شد به يک آشفته بازار بی در و پيکری که هر گروه مسلّحی [با تأکيد میگويم: هر گروه مسلّحی] از گرد راه میرسند و میکُشند و خرابی و آوارهگی برجای میگذارند.
از آنجايی که قريب به اتفاق مردم خاورميانه از جمله ايرانيان، مسقيم يا غيرمستقيم، خرابی و آوارهگی را با چشمهایشان ديدهاند؛ بدون استثناء با عبارت بالا موافق هستند و هم رأی. اما مسئله کليدی بخش دوّم عبارت است که میگويد واژهها دارای بار سياسی معينی هستند. وقتی میگوئيم «آشفته بازار»، معنای واقعی اين واژهِ مرکب در علم سياست، يعنی خلاء قدرت! يعنی هرج و مرج واقعی و تجزيههای خونين و غيرقابل جبران!
آيا برای مردم منطقه و بهويژه ايرانيان عوارضهای بعدی و متأثر از وجود خلاء قدرت بر زندگی و آينده انسانها قابل پيشبينی نبود؟ به نظر من چرا بود! اما ترس داشتيم که بگوئيم عقبنشينی ناگهانی آمريکا از عراق و افغانستان چهبسا میتواند بيشتر از حد و اندازه ورود بیمقدمهاش به خاورميانه، برای مردم منطقه و حتا جهان مخرّب باشد.
#سياست #جامعه #فرهنگ
🆔
@hassandarvishpour
⭕️ـــــــــــ⭕️
اغلب ما کم و بيش میدانيم که وضعيت جهان معاصر بشدّت در حال تغيير و دگرگونی است. اما اين دگرگونی در خاورميانه بمعنای واقعی تبديل شد به يک آشفته بازار بی در و پيکری که هر گروه مسلّحی [با تأکيد میگويم: هر گروه مسلّحی] از گرد راه میرسند و میکُشند و خرابی و آوارهگی برجای میگذارند.
از آنجايی که قريب به اتفاق مردم خاورميانه از جمله ايرانيان، مسقيم يا غيرمستقيم، خرابی و آوارهگی را با چشمهایشان ديدهاند؛ بدون استثناء با عبارت بالا موافق هستند و هم رأی. اما مسئله کليدی بخش دوّم عبارت است که میگويد واژهها دارای بار سياسی معينی هستند. وقتی میگوئيم «آشفته بازار»، معنای واقعی اين واژهِ مرکب در علم سياست، يعنی خلاء قدرت! يعنی هرج و مرج واقعی و تجزيههای خونين و غيرقابل جبران!
آيا برای مردم منطقه و بهويژه ايرانيان عوارضهای بعدی و متأثر از وجود خلاء قدرت بر زندگی و آينده انسانها قابل پيشبينی نبود؟ به نظر من چرا بود! اما ترس داشتيم که بگوئيم عقبنشينی ناگهانی آمريکا از عراق و افغانستان چهبسا میتواند بيشتر از حد و اندازه ورود بیمقدمهاش به خاورميانه، برای مردم منطقه و حتا جهان مخرّب باشد.
#سياست #جامعه #فرهنگ
🆔
@hassandarvishpour
تک درس کودتای ترکيه
✍🏾ـــــــــــــــــــــــــــ✍🏾
مردم شهر «ازمير» ترکيه، نخستين [و شايد هم تنها] شهروندان شهرستانهای «دور از مرکز» بودند که در مخالفت و برخورد با «شبه کودتا» يا شورش گروهی از نظاميان عليه پاکسازیهای بی رويّهی دولت اردوغان؛ واکنش سريع نشان دادند و به طور خودجوش به خيابانها ريختند.
واکنش و خودتصميمگيری آنها به لحاظ زمانی، خيلی زودتر و سريعتر از رهنمود نهادهای مدنی، حزبی و حتا زودتر از تقاضای تلفنیای بود که اردوغان از مردم و به ويژه از اعضای حزب اسلامی «عدالت و توسعه» خواست که به خيابانها بيايند؛ خيلی زودتر و سريعتر از ديگر شهروندان مقيم آنکارا و استانبول که با گوشهایشان صدای گلولهها و انفجارها را میشنيدند.
شورش افسران جوان، در واقع يک کنُش خودتصميم لحظهای بود و بهسهم خود نشان میداد که در خاورميانه، هنوز هم حادثههای سرنوشتساز، در لحظه کليد میخورند.
از آنطرف شهروندان مُدرن ترک [البته به استثنای ازميریها] نيز در مجموعه نشان دادند که در برابر کنشهای لحظهای، فاقد آمادگی و خودتصميمگيری هستند و نمیتوانند در لحظه واکنش نشان دهند.
ناگفته نماند که واکنش آنکارايیها و استانبولیها قابل تقديرست اما واقعيت انکارناپذير ديگری هم وجود دارد که نشان میدهد در آن دو شهر نيز نخست وابستگان به حزب اسلامی در قدرت که سرنوشتشان با سرنوشت اردوغان گره خورده بود، واکنش نشان دادند. جامعههای مدنی و حزبی و نيروهای اقليت، ديرهنگام به نيروی مقاومت پيوستند. همينطور هرچه از مرکز به طرف شهرستانهای دور دست میرويم، میبينيم درجه بیتفاوتی و ديرجنبيدن نسبتن بالا و چشمگيرست.
اما اگر میبينيد ازميریها در اين ميانه استثناء هستند؛ دليلاش، حساسيت فوقالعادهای است که جامعه شهری ازمير نسبت به کودتا و کودتاگران دارند. دقيقتر بگويم، هيچ کسی به اندازه اهالی ازمير، بدبختیها و تيرهروزیهای کودتای ۱۹۷۱ را با پوست و گوشت و استخوان خود لمس نکرد. البته بخش وسيعی از مردم ترکيه هرکدام بهنوعی تلخیهای کودتاها را چشيدند اما تنها جامعه مدنی شهر ازمير بود که در طول چهل سال گذشته همهی ناگواریهای ناشی از کودتاها را در فکر و ذهن و جان شهروندانش جاانداخت و حساسيت را نهادينه کرد. آنها درس بزرگی به همهی ما اهالی خاورميانه دادند که بجای دامنزدن به کينهتوزیها و انتقامجويیها، بکوشيد جامعه شهروندی را نسبت به زشتیها و پلشتیهای سياسی و اجتماعی حساس و آماده نگهداريد!
http://darvishpour.blogspot.de/2016/07/blog-post_19.html
✍🏾ـــــــــــــــــــــــــــ✍🏾
مردم شهر «ازمير» ترکيه، نخستين [و شايد هم تنها] شهروندان شهرستانهای «دور از مرکز» بودند که در مخالفت و برخورد با «شبه کودتا» يا شورش گروهی از نظاميان عليه پاکسازیهای بی رويّهی دولت اردوغان؛ واکنش سريع نشان دادند و به طور خودجوش به خيابانها ريختند.
واکنش و خودتصميمگيری آنها به لحاظ زمانی، خيلی زودتر و سريعتر از رهنمود نهادهای مدنی، حزبی و حتا زودتر از تقاضای تلفنیای بود که اردوغان از مردم و به ويژه از اعضای حزب اسلامی «عدالت و توسعه» خواست که به خيابانها بيايند؛ خيلی زودتر و سريعتر از ديگر شهروندان مقيم آنکارا و استانبول که با گوشهایشان صدای گلولهها و انفجارها را میشنيدند.
شورش افسران جوان، در واقع يک کنُش خودتصميم لحظهای بود و بهسهم خود نشان میداد که در خاورميانه، هنوز هم حادثههای سرنوشتساز، در لحظه کليد میخورند.
از آنطرف شهروندان مُدرن ترک [البته به استثنای ازميریها] نيز در مجموعه نشان دادند که در برابر کنشهای لحظهای، فاقد آمادگی و خودتصميمگيری هستند و نمیتوانند در لحظه واکنش نشان دهند.
ناگفته نماند که واکنش آنکارايیها و استانبولیها قابل تقديرست اما واقعيت انکارناپذير ديگری هم وجود دارد که نشان میدهد در آن دو شهر نيز نخست وابستگان به حزب اسلامی در قدرت که سرنوشتشان با سرنوشت اردوغان گره خورده بود، واکنش نشان دادند. جامعههای مدنی و حزبی و نيروهای اقليت، ديرهنگام به نيروی مقاومت پيوستند. همينطور هرچه از مرکز به طرف شهرستانهای دور دست میرويم، میبينيم درجه بیتفاوتی و ديرجنبيدن نسبتن بالا و چشمگيرست.
اما اگر میبينيد ازميریها در اين ميانه استثناء هستند؛ دليلاش، حساسيت فوقالعادهای است که جامعه شهری ازمير نسبت به کودتا و کودتاگران دارند. دقيقتر بگويم، هيچ کسی به اندازه اهالی ازمير، بدبختیها و تيرهروزیهای کودتای ۱۹۷۱ را با پوست و گوشت و استخوان خود لمس نکرد. البته بخش وسيعی از مردم ترکيه هرکدام بهنوعی تلخیهای کودتاها را چشيدند اما تنها جامعه مدنی شهر ازمير بود که در طول چهل سال گذشته همهی ناگواریهای ناشی از کودتاها را در فکر و ذهن و جان شهروندانش جاانداخت و حساسيت را نهادينه کرد. آنها درس بزرگی به همهی ما اهالی خاورميانه دادند که بجای دامنزدن به کينهتوزیها و انتقامجويیها، بکوشيد جامعه شهروندی را نسبت به زشتیها و پلشتیهای سياسی و اجتماعی حساس و آماده نگهداريد!
http://darvishpour.blogspot.de/2016/07/blog-post_19.html
darvishpour.blogspot.de
حسن درويشپور: تک درس کودتای ترکيه
پندهای عاشقانه
💘ـــــــــــــــــــ💘
۶۴سال پيش در چنين روزی (۳۰تيرماه ۱۳۳۱) رابطهی دولت_ملت تحت تأثير سه عنصر بهم پيوسته(۱)، به رابطهای بسيار فريبا و دلرُبا و عاشقانهای مبدل گرديد. اما عشقی نيتمند و نافرجام و شبيهی ادبيات عاشقانهی ايران زمين، بسيار دراماتيک! طولی نکشيد که ملت عاشق، مانند «شيرين» و «ليلی» در روز کودتا (۲۸مرداد سال ۱۳۳۲) لب بستند و در خانههای خود نشستند و تعدادی هم در خيال خويش، باصطلاح دل سوزاندند و گريستند؛ اما دولت مصدق، بهجای آنها در جهت اثبات وفاداری به عشق، راه فرهاد و مجنون دو نماد عشق شرقی را در پيش گرفت. پای عاشقانههايش تا لحظهی دستگيری ايستاد، و زندان و تبعيد را بهجان خريد.
احمدینژاد نخستين رئيس دولتی بود که از آن روابط عاشقانه پندی دقيق و درست گرفت و گفت: نمیشود با ادبيات قرن دَهمی به استقبال عشقی رفت که همهی مواد و موضوع آن [يعنی رانت نفتی و يارانه] در قرن بيستم و در روزگار ما شکل گرفته است. بايد اين ادبيات را روزآمد کرد. و اگر قرارست تيشه به ريشه خودمان بزنيم؛ بهتر است تيشه فرهاد [يعنی دولت] را بگذاريم در دست شيرين، يعنی ملت؛ و گذاشت!
من که فرهاد شدم در ره عشق
گر تو شيرين منی، تيشه بيار!
پانوشت: ۱ـ آن سه عنصر بهمپيوسته عبارتند از: ناتمام و ناروشن بودن سرنوشت پرونده نفت در دادگاه لاهه؛ ناروشن بودن سهم مردم از نفت؛ و استعفاء دکتر مصدق که شايستهترين فرد برای انجام و فرجام پرونده بود.
۲ـ اردوغان، يگانه دولت مردی است که اين روزها دارد ايده «تيشهای» احمدینژاد را در ترکيه پياده میکند.
#جامعه #سياست #فرهنگ
🆔
@hassandarvishpour
💘ـــــــــــــــــــ💘
۶۴سال پيش در چنين روزی (۳۰تيرماه ۱۳۳۱) رابطهی دولت_ملت تحت تأثير سه عنصر بهم پيوسته(۱)، به رابطهای بسيار فريبا و دلرُبا و عاشقانهای مبدل گرديد. اما عشقی نيتمند و نافرجام و شبيهی ادبيات عاشقانهی ايران زمين، بسيار دراماتيک! طولی نکشيد که ملت عاشق، مانند «شيرين» و «ليلی» در روز کودتا (۲۸مرداد سال ۱۳۳۲) لب بستند و در خانههای خود نشستند و تعدادی هم در خيال خويش، باصطلاح دل سوزاندند و گريستند؛ اما دولت مصدق، بهجای آنها در جهت اثبات وفاداری به عشق، راه فرهاد و مجنون دو نماد عشق شرقی را در پيش گرفت. پای عاشقانههايش تا لحظهی دستگيری ايستاد، و زندان و تبعيد را بهجان خريد.
احمدینژاد نخستين رئيس دولتی بود که از آن روابط عاشقانه پندی دقيق و درست گرفت و گفت: نمیشود با ادبيات قرن دَهمی به استقبال عشقی رفت که همهی مواد و موضوع آن [يعنی رانت نفتی و يارانه] در قرن بيستم و در روزگار ما شکل گرفته است. بايد اين ادبيات را روزآمد کرد. و اگر قرارست تيشه به ريشه خودمان بزنيم؛ بهتر است تيشه فرهاد [يعنی دولت] را بگذاريم در دست شيرين، يعنی ملت؛ و گذاشت!
من که فرهاد شدم در ره عشق
گر تو شيرين منی، تيشه بيار!
پانوشت: ۱ـ آن سه عنصر بهمپيوسته عبارتند از: ناتمام و ناروشن بودن سرنوشت پرونده نفت در دادگاه لاهه؛ ناروشن بودن سهم مردم از نفت؛ و استعفاء دکتر مصدق که شايستهترين فرد برای انجام و فرجام پرونده بود.
۲ـ اردوغان، يگانه دولت مردی است که اين روزها دارد ايده «تيشهای» احمدینژاد را در ترکيه پياده میکند.
#جامعه #سياست #فرهنگ
🆔
@hassandarvishpour
کی نايب است کی خواجه؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خواجهای بدشکل، نایبی بدشکلتر از خود داشت. روزی آینهداری، آیینه به دست نایب داد. وقتی در آن نگاه کرد، گفت سبحان الله! بی تقصیر [کوتاهی کرده] در آفرینش ما رفته است. خواجه گفت: لفظ جمع مگوی، بگوی: در آفرینش من رفته است. نایب آیینه پیش داشت و گفت: خواجه اگر باور نمیکنی تو نیز در آیینه نگاه کن! [رسالۀ دلگشا، عبيد زاکانی]
حالا حکايت کار اردوغان است که در برابر ملامت خواجگان همسايه که اينهمه بازداشت و پاکسازی چرا؟ آيينه پيش داشت و گفت: خواجه فراموش کرد آنچه کشيد؟
بدو گفت ای خواجهی سالخورد
چنين جای آباد ويران که کرد؟
🆔
@hassandarvishpour
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خواجهای بدشکل، نایبی بدشکلتر از خود داشت. روزی آینهداری، آیینه به دست نایب داد. وقتی در آن نگاه کرد، گفت سبحان الله! بی تقصیر [کوتاهی کرده] در آفرینش ما رفته است. خواجه گفت: لفظ جمع مگوی، بگوی: در آفرینش من رفته است. نایب آیینه پیش داشت و گفت: خواجه اگر باور نمیکنی تو نیز در آیینه نگاه کن! [رسالۀ دلگشا، عبيد زاکانی]
حالا حکايت کار اردوغان است که در برابر ملامت خواجگان همسايه که اينهمه بازداشت و پاکسازی چرا؟ آيينه پيش داشت و گفت: خواجه فراموش کرد آنچه کشيد؟
بدو گفت ای خواجهی سالخورد
چنين جای آباد ويران که کرد؟
🆔
@hassandarvishpour
خواندن و ديدن ممنوع!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
واژه امری «بخوان!» نخستين واژهای بود که پيامبر اسلام از زبان خدا شنيد.
از آن روز [يعنی ١٤٠٠ سال پيش] تا همين امروز، يکی از پرسشهای کليدی و تاريخی اين است که چرا خدا از ميان ١٢٤هزار پيامبر و نبی تنها محمد را مورد خطاب قرار میدهد که بخوان؟
از آن روز [يعنی ١٤٠٠ سال پيش] تا همين سه ماه پيش که واعظی وزير ارتباطات ايران خبر داد که فيسبوک و توئيتر همچنان مشمول قانون فيلترينگ خواهند بود؛ يا از آن روز [يعنی ١٤٠٠ سال پيش] تا همين امروز [عکس زير] که مهدی کليشادی، مسئول قرارگاه امر به معروف و نهی از منکر سازمان بسیج اعلام کرده که این سازمان فردا مراسمی برای امحاء ۱۰۰ هزار دستگاه گیرندههای ماهواره برگزار خواهد کرد؛ هنوز هم میبينيم که در جوامع اسلامی، «خواندن» و «ديدن» و «ارتباط»گرفتن، جزئی از گناهان نابخشودنی است و اين قبيل وسايل بهزعم روحانيان حاکم میتواند رويدادی سخت ناگوار باشد و راه را برای ارتباطی تازه و انديشهای تازه و ناسازگار با فقه سياسی، فرهنگ روايی و فرهنگ تقليد و جماعتپرور؛ مهيّا سازد. در واقع فکر و محتوای کار موافقان فيلترينگ و نابودکنندگان آنتنهای بشقابی، پيش از اينکه ربطی به سياست و مخالفتهای سياسی داشته باشد، بيشتر، برگرفته از همان تفکری است که اغلب روحانيان:
در ٩٠ سال پيش تأسيس مدارس جديد و مهمتر، تحصيل دختران را يک عمل مجرمانه میدانستند؛
در ٨٠ سال پيش اعزام دانشجويان به خارج از کشور را يک عمل مجرمانه میدانستند؛
در ٧٠ سال پيش گوش دادن به راديو را يک عمل مجرمانه میدانستند؛
در ٦٠ سال پيش رفتن به سينما را يک عمل مجرمانه میدانستند؛
در ٥٠ سال پيش شرکت زنان در انتخابات را عمل مجرمانه میدانستند؛
در ٤٠ سال پيش ... ؟ باز هم بگويم؟
🆔
@hassandarvishpour
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
واژه امری «بخوان!» نخستين واژهای بود که پيامبر اسلام از زبان خدا شنيد.
از آن روز [يعنی ١٤٠٠ سال پيش] تا همين امروز، يکی از پرسشهای کليدی و تاريخی اين است که چرا خدا از ميان ١٢٤هزار پيامبر و نبی تنها محمد را مورد خطاب قرار میدهد که بخوان؟
از آن روز [يعنی ١٤٠٠ سال پيش] تا همين سه ماه پيش که واعظی وزير ارتباطات ايران خبر داد که فيسبوک و توئيتر همچنان مشمول قانون فيلترينگ خواهند بود؛ يا از آن روز [يعنی ١٤٠٠ سال پيش] تا همين امروز [عکس زير] که مهدی کليشادی، مسئول قرارگاه امر به معروف و نهی از منکر سازمان بسیج اعلام کرده که این سازمان فردا مراسمی برای امحاء ۱۰۰ هزار دستگاه گیرندههای ماهواره برگزار خواهد کرد؛ هنوز هم میبينيم که در جوامع اسلامی، «خواندن» و «ديدن» و «ارتباط»گرفتن، جزئی از گناهان نابخشودنی است و اين قبيل وسايل بهزعم روحانيان حاکم میتواند رويدادی سخت ناگوار باشد و راه را برای ارتباطی تازه و انديشهای تازه و ناسازگار با فقه سياسی، فرهنگ روايی و فرهنگ تقليد و جماعتپرور؛ مهيّا سازد. در واقع فکر و محتوای کار موافقان فيلترينگ و نابودکنندگان آنتنهای بشقابی، پيش از اينکه ربطی به سياست و مخالفتهای سياسی داشته باشد، بيشتر، برگرفته از همان تفکری است که اغلب روحانيان:
در ٩٠ سال پيش تأسيس مدارس جديد و مهمتر، تحصيل دختران را يک عمل مجرمانه میدانستند؛
در ٨٠ سال پيش اعزام دانشجويان به خارج از کشور را يک عمل مجرمانه میدانستند؛
در ٧٠ سال پيش گوش دادن به راديو را يک عمل مجرمانه میدانستند؛
در ٦٠ سال پيش رفتن به سينما را يک عمل مجرمانه میدانستند؛
در ٥٠ سال پيش شرکت زنان در انتخابات را عمل مجرمانه میدانستند؛
در ٤٠ سال پيش ... ؟ باز هم بگويم؟
🆔
@hassandarvishpour
واگويی تجربهها
🚷ـــــــــــــــــــ🚷
حادثههای خونين آنسباخ و مونيخ و نيس و پاريس و بغداد ... و آخرينشان در شهر «فورت مايزر» ايالت فلوريدا؛ هم مخرج مشترک واحدی دارند [يعنی ايجاد نا امنی] و هم کارکرد واحدی [ايجاد اختلال سيستمی]. با توجه به اين واقعيت، پرسش کليدی اين است که اگر محيط زندگی شهروندان اروپا تحت تأثير اينگونه حادثهها آشفته گردند، آنوقت، چگونه چشماندازی را بايد در انتظار باشيم؟
وقتی امنيت عمومی شهروندان در منطقهای بهخطر میافتد، وضعيت فوقالعادهای برقرار میگردد. همين وضعيت فوقالعاده و وجود بيش از اندازه نيروهای نظامی در شهرها، و بستن خيابانها و مرزها و تفتيش افراد و خانهها؛ يعنی ايجاد اختلال در سيستم. تکرار يا تداوم اختلالات سيستمی، محيط زندگی را آشفته و نا امن میکند، و انباشت آشفتگیها به نوبه خود موجب شوريدهگی جامعه میگردند. اين نکته را هم اضافه کنم که شوريدهگیها بسته به محيط بحران، به شکلهای مختلفی تظاهر میيابند. يک نمونهاش درسهای پيشا انقلاب ايران است. تجربه نشان داد که چگونه شوريدهگیها و تلاطمهای مداوم و سريالی تبريز و کرمان و يزد و کرمانشاه و خراسان ... بهسهم خود باعث غيرخطی شدن سيستمها شده بودند. وقتی هم سيستمها غيرخطی میشوند، جامعه خود را در برابر سرريز انواع خردهفرهنگهايی که فرصت ترک تازی پيدا میکنند، ناتوان میبيند و ديگر کسی در اين فکر نيست [و نمیتواند هم باشد] که مثلن شاه مُدرن بود يا شاپور بختيار دمکرات و واقعبين. اين پرسشها در واقع کالِ گپهای بعد از فرو افتادن آبها از آسياب است. تجربههای جهانی هم نشان میدهند پيش از اينکه جامعه به مرز آشفتگیها و نا امنی برسند، بايد آستينها را بالا زد و دنبال راه حلهای منطقی رفت. چونکه از درون محيطهای بحرانی، چه اروپايی يا افريقايی و غيره، همواره راستترين و خطرناکترين شخصيتها بيرون آمدهاند.
سرانجام اين قصه هم روشن است
سحر تا چه زايد شب آبستن است
🆔
@hassandarvishpour
🚷ـــــــــــــــــــ🚷
حادثههای خونين آنسباخ و مونيخ و نيس و پاريس و بغداد ... و آخرينشان در شهر «فورت مايزر» ايالت فلوريدا؛ هم مخرج مشترک واحدی دارند [يعنی ايجاد نا امنی] و هم کارکرد واحدی [ايجاد اختلال سيستمی]. با توجه به اين واقعيت، پرسش کليدی اين است که اگر محيط زندگی شهروندان اروپا تحت تأثير اينگونه حادثهها آشفته گردند، آنوقت، چگونه چشماندازی را بايد در انتظار باشيم؟
وقتی امنيت عمومی شهروندان در منطقهای بهخطر میافتد، وضعيت فوقالعادهای برقرار میگردد. همين وضعيت فوقالعاده و وجود بيش از اندازه نيروهای نظامی در شهرها، و بستن خيابانها و مرزها و تفتيش افراد و خانهها؛ يعنی ايجاد اختلال در سيستم. تکرار يا تداوم اختلالات سيستمی، محيط زندگی را آشفته و نا امن میکند، و انباشت آشفتگیها به نوبه خود موجب شوريدهگی جامعه میگردند. اين نکته را هم اضافه کنم که شوريدهگیها بسته به محيط بحران، به شکلهای مختلفی تظاهر میيابند. يک نمونهاش درسهای پيشا انقلاب ايران است. تجربه نشان داد که چگونه شوريدهگیها و تلاطمهای مداوم و سريالی تبريز و کرمان و يزد و کرمانشاه و خراسان ... بهسهم خود باعث غيرخطی شدن سيستمها شده بودند. وقتی هم سيستمها غيرخطی میشوند، جامعه خود را در برابر سرريز انواع خردهفرهنگهايی که فرصت ترک تازی پيدا میکنند، ناتوان میبيند و ديگر کسی در اين فکر نيست [و نمیتواند هم باشد] که مثلن شاه مُدرن بود يا شاپور بختيار دمکرات و واقعبين. اين پرسشها در واقع کالِ گپهای بعد از فرو افتادن آبها از آسياب است. تجربههای جهانی هم نشان میدهند پيش از اينکه جامعه به مرز آشفتگیها و نا امنی برسند، بايد آستينها را بالا زد و دنبال راه حلهای منطقی رفت. چونکه از درون محيطهای بحرانی، چه اروپايی يا افريقايی و غيره، همواره راستترين و خطرناکترين شخصيتها بيرون آمدهاند.
سرانجام اين قصه هم روشن است
سحر تا چه زايد شب آبستن است
🆔
@hassandarvishpour
منطق شغالی
ـــــــــــــــــــ
به شغال گفتند شاهد تو کيست؟ گفت: دُمِ من!
۱ـ در بحثهای اندامشناسی و فيزيولوژی که وظايفشان بررسی تک تک اعضای بدن حيوانها است، دُمِ سگسانان، تنها اندامیست که از لحظهی نُخست شکار تا پايان مرحلهی دريدن و بلعيدن، شاهد و ناظر ماجراست. در واقع نه تنها پاسخ شغال واقعی و منطقی است بلکه، دُم شغال تنها اندامیست که میتواند سخنگوی واقعی نظام شغالی باشد. در نتيجه و برخلاف برداشتهای منفی همهگانی اگر آن پاسخ را انطباق دهيد بر منطق شغالی، میبينيم شغال قصد پنهانکاری و پردهپوشی ندارد! چون آن دُم و پا و چنگ و دندان و زبان و شکم و مغز در مجموع، هم عالم هستی و دستگاه وجودی شغالی را تشکيل میدهند و هم بهسهم خود، از نظام شغالی پاسداری میکنند.
۲ـ روز يکشنبه (سوم مرداد) سايت کلمه خبر داد سعيد مرتضوی، قاضی پروندهاش را تهديد کرد که در صورت محکوميت، کپی همهی اسنادی را که برای روز مبادا به خارج از کشور فرستادهام، منتشر خواهم کرد. وقتی خبر را خواندم، بی اختيار به ياد دفاع حجتالاسلام روحالله حسينيان از مرتضوی در صحن علنی مجلس نُهم افتادم که تا حدودی يادآور همين ضربالمثل شغال بود. البته برای شهروندان شغال نديده امروزی، شايد اين ضربالمثل دوران قديم آنقدرها ملموس و جذاب نباشد و بههمين دليل با جرأت میتوان گفت که از هر ميليون نفر ايرانی، شايد يک نفر اصل پيام را دقيق گرفته بود که حسينيان در آن روز چگونه غيرمستقيم به همکارانش میگفت: ای خرهايی که پرچم استيضاح را برافراشتهايد، همه ما، من و تو و برادران لاريجانی و جنتی و هاشمی و کی و کی؛ بخشی از دُم و دندان و زبان و شکم و مغز اين نظام هستيم! حواستان هست که داريد چه غلطی میکنيد؟
۳ـ در ميان «سگسانان» شغال تنها حيوانی است که در مقايسه با همسانان خود، از همه سادهتر، کمخطرتر و بیآزارترينشان است. مثل روباه، عوامفريب، يا مثل گرگ، درّنده و در برخورد با طُعمه، سمج و خطرناک نيست. اگر شغال گفته است تنها شاهدم دُمَم بود؛ دستکم از اين جهت که دُمش را پنهان نکرد و نمیکند، بايد پذيرفت صادق بود و راست گفت. در واقع اين ضربالمثل میخواهد به زبانی ديگر توضيح دهد که شيوه برخورد شغال، منطبق و سازگارست با استدلال شغالی. اما معلوم نيست چرا حجتالاسلامی که هرچه خوبان همه داشتند را يکجا مصادره نمود؛ در صدد پنهان کردن دُمی هست که بارها آشکار شده است؟
#ضربالمثل #جامعه #فرهنگ
🆔
@hassandarvishpour
ـــــــــــــــــــ
به شغال گفتند شاهد تو کيست؟ گفت: دُمِ من!
۱ـ در بحثهای اندامشناسی و فيزيولوژی که وظايفشان بررسی تک تک اعضای بدن حيوانها است، دُمِ سگسانان، تنها اندامیست که از لحظهی نُخست شکار تا پايان مرحلهی دريدن و بلعيدن، شاهد و ناظر ماجراست. در واقع نه تنها پاسخ شغال واقعی و منطقی است بلکه، دُم شغال تنها اندامیست که میتواند سخنگوی واقعی نظام شغالی باشد. در نتيجه و برخلاف برداشتهای منفی همهگانی اگر آن پاسخ را انطباق دهيد بر منطق شغالی، میبينيم شغال قصد پنهانکاری و پردهپوشی ندارد! چون آن دُم و پا و چنگ و دندان و زبان و شکم و مغز در مجموع، هم عالم هستی و دستگاه وجودی شغالی را تشکيل میدهند و هم بهسهم خود، از نظام شغالی پاسداری میکنند.
۲ـ روز يکشنبه (سوم مرداد) سايت کلمه خبر داد سعيد مرتضوی، قاضی پروندهاش را تهديد کرد که در صورت محکوميت، کپی همهی اسنادی را که برای روز مبادا به خارج از کشور فرستادهام، منتشر خواهم کرد. وقتی خبر را خواندم، بی اختيار به ياد دفاع حجتالاسلام روحالله حسينيان از مرتضوی در صحن علنی مجلس نُهم افتادم که تا حدودی يادآور همين ضربالمثل شغال بود. البته برای شهروندان شغال نديده امروزی، شايد اين ضربالمثل دوران قديم آنقدرها ملموس و جذاب نباشد و بههمين دليل با جرأت میتوان گفت که از هر ميليون نفر ايرانی، شايد يک نفر اصل پيام را دقيق گرفته بود که حسينيان در آن روز چگونه غيرمستقيم به همکارانش میگفت: ای خرهايی که پرچم استيضاح را برافراشتهايد، همه ما، من و تو و برادران لاريجانی و جنتی و هاشمی و کی و کی؛ بخشی از دُم و دندان و زبان و شکم و مغز اين نظام هستيم! حواستان هست که داريد چه غلطی میکنيد؟
۳ـ در ميان «سگسانان» شغال تنها حيوانی است که در مقايسه با همسانان خود، از همه سادهتر، کمخطرتر و بیآزارترينشان است. مثل روباه، عوامفريب، يا مثل گرگ، درّنده و در برخورد با طُعمه، سمج و خطرناک نيست. اگر شغال گفته است تنها شاهدم دُمَم بود؛ دستکم از اين جهت که دُمش را پنهان نکرد و نمیکند، بايد پذيرفت صادق بود و راست گفت. در واقع اين ضربالمثل میخواهد به زبانی ديگر توضيح دهد که شيوه برخورد شغال، منطبق و سازگارست با استدلال شغالی. اما معلوم نيست چرا حجتالاسلامی که هرچه خوبان همه داشتند را يکجا مصادره نمود؛ در صدد پنهان کردن دُمی هست که بارها آشکار شده است؟
#ضربالمثل #جامعه #فرهنگ
🆔
@hassandarvishpour
مو مگه بشر نیيم؟
ــــــــــــــــــــــــــــ
به گمانم مرداد ماه سال ۱۳۱۰ بود که گذر علیاکبر داور، پدرِ دادگستری مُدرن ايران به ايالت گيلان و به شهرهای رشت و انزلی افتاد. مالکان گيلان زمين بسيار مايل بودند اين اعجوبهی تاريخ را که هم رضاخان را به سلطنت رسانده بود، و هم با برنامهريزی و سازماندهی ادارههای «سجل احوال» و «ثبت اسناد»، هويّت و مُلک و مالکيّتشان را مستند کرد و به رسميّت شناخته بود را از نزديک ببينند. از اين منظر مسئولان محلی به بهانهی سالگرد انقلاب مشروطه، برنامهی يک ديدار عمومی و سخنرانی کوتاه را در ميدان بلديه [شهرداری] شهر رشت تدارک ديدند.
داور يکی از سه ضلع مثلث قدرت [عبدالحسين تيمورتاش/ نصرتالدوله فيروز/ علیاکبر داور] در درون نظام پهلوی اوّل بود. دقيقتر بگويم يگانه روشنفکری بود که در پايهريزی دولت_ملت مُدرن، تزهای ويژهای داشت که هنوز هم در کشورهای آسيايی و افريقا طرفدارانی دارد. او معتقد بود که هر اصلاح و تغييری در جوامع فقير و عقب افتادهِ پايبند به خرافات، بايد توسط نخبگان جامعه از بالا سازماندهی گردد. میگفت تجربهی انقلاب مشروطيت نشان میدهد که دولت خواهان تحول اگر مردم جامعه را به امان خدا رها کند، دير يا زود، آنها بر حسبِ عادت بهدنبال افرادی مانند آيتاله نوریها خواهند رفت که مخالفان سر سخت مشروطه بودند و هستند. کار منطقی اين است که دولت، پيش از آنکه مردم را به پای صندوقهای رأی دعوت کند، همزمان، موظف است دو کار اساسی را همآهنگ انجام دهد: نخست اولويت دادنِ برنامههای اقتصادی در جهت تغيير زندگی عمومی، و دوم، آموزش و آشنا کردن مردم به امور شهروندی. میگفت در اين گذار، اگر رئيس دولت مثل رضاخان کمی هم مستبد باشد، موجب تسريع تحول خواهد شد.
مالکزادگان روشنفکر و کموبيش دمکرات آن روز گيلان زمين، مثل خانوادههای دادور، رادمنش، سميعی، امينی، ابتهاج و ديگران که آشنا با انديشههای علیاکبر داور بودند، برای شنيدن سخنرانی تعدادی از رعايا را نيز همراه بُردند. داور وقتی ترکيب جمعيت را ديد، خيلی ساده و راحت فهم در بارۀ مقولات تازه و پيچيدهای مانند بشر، بشريت، حقوق بشر، حقوق اجتماعی و حقوق شهروندی صحبت کرد که برای بسياری از روشنفکران حاضر در صحنه تازگی داشت. آن روز، بعضی از مالکان طعنهزنان از مالکزادگان روشنفکر میپرسيدند: شما که رنج آوردن رعايا را که بهجان خريديد، آنها از اين سخنرانی چيزی هم فهميدند؟ من نمیدانم پاسخ مالکزادهها در آن لحظه چی بود اما، پيران ما نقل میکردند که هفت_هشت ماه بعد اصطلاحی برای نخستين بار در منطقه رايج شد که هر وقت رعيّتی در برابر ظلم مالک قرار میگرفت و از او میخواست بيگاری دهد؛ رعيت با صدای بلند فرياد میکشيد: "مو مگه بشر نیيم؟" و جالبتر اين که دوازده سال بعد، در انتخابات مجلس چهاردهم (سال ۱۳۲۲) دکتررضا رادمنش مالکزاده روشنفکر و نوه دختری فئودال بزرگ گيلان «امين ديوان»، با همين شعار «مو مگه بشر نیيم؟» توانست قريب به اتفاق آرای مردم لنگرود و لاهيجان و آستانه را به نفع خود جلب کند.
#جامعه #سياست #حقوق #فرهنگ
http://darvishpour.blogspot.de/2016/07/blog-post_28.html
ــــــــــــــــــــــــــــ
به گمانم مرداد ماه سال ۱۳۱۰ بود که گذر علیاکبر داور، پدرِ دادگستری مُدرن ايران به ايالت گيلان و به شهرهای رشت و انزلی افتاد. مالکان گيلان زمين بسيار مايل بودند اين اعجوبهی تاريخ را که هم رضاخان را به سلطنت رسانده بود، و هم با برنامهريزی و سازماندهی ادارههای «سجل احوال» و «ثبت اسناد»، هويّت و مُلک و مالکيّتشان را مستند کرد و به رسميّت شناخته بود را از نزديک ببينند. از اين منظر مسئولان محلی به بهانهی سالگرد انقلاب مشروطه، برنامهی يک ديدار عمومی و سخنرانی کوتاه را در ميدان بلديه [شهرداری] شهر رشت تدارک ديدند.
داور يکی از سه ضلع مثلث قدرت [عبدالحسين تيمورتاش/ نصرتالدوله فيروز/ علیاکبر داور] در درون نظام پهلوی اوّل بود. دقيقتر بگويم يگانه روشنفکری بود که در پايهريزی دولت_ملت مُدرن، تزهای ويژهای داشت که هنوز هم در کشورهای آسيايی و افريقا طرفدارانی دارد. او معتقد بود که هر اصلاح و تغييری در جوامع فقير و عقب افتادهِ پايبند به خرافات، بايد توسط نخبگان جامعه از بالا سازماندهی گردد. میگفت تجربهی انقلاب مشروطيت نشان میدهد که دولت خواهان تحول اگر مردم جامعه را به امان خدا رها کند، دير يا زود، آنها بر حسبِ عادت بهدنبال افرادی مانند آيتاله نوریها خواهند رفت که مخالفان سر سخت مشروطه بودند و هستند. کار منطقی اين است که دولت، پيش از آنکه مردم را به پای صندوقهای رأی دعوت کند، همزمان، موظف است دو کار اساسی را همآهنگ انجام دهد: نخست اولويت دادنِ برنامههای اقتصادی در جهت تغيير زندگی عمومی، و دوم، آموزش و آشنا کردن مردم به امور شهروندی. میگفت در اين گذار، اگر رئيس دولت مثل رضاخان کمی هم مستبد باشد، موجب تسريع تحول خواهد شد.
مالکزادگان روشنفکر و کموبيش دمکرات آن روز گيلان زمين، مثل خانوادههای دادور، رادمنش، سميعی، امينی، ابتهاج و ديگران که آشنا با انديشههای علیاکبر داور بودند، برای شنيدن سخنرانی تعدادی از رعايا را نيز همراه بُردند. داور وقتی ترکيب جمعيت را ديد، خيلی ساده و راحت فهم در بارۀ مقولات تازه و پيچيدهای مانند بشر، بشريت، حقوق بشر، حقوق اجتماعی و حقوق شهروندی صحبت کرد که برای بسياری از روشنفکران حاضر در صحنه تازگی داشت. آن روز، بعضی از مالکان طعنهزنان از مالکزادگان روشنفکر میپرسيدند: شما که رنج آوردن رعايا را که بهجان خريديد، آنها از اين سخنرانی چيزی هم فهميدند؟ من نمیدانم پاسخ مالکزادهها در آن لحظه چی بود اما، پيران ما نقل میکردند که هفت_هشت ماه بعد اصطلاحی برای نخستين بار در منطقه رايج شد که هر وقت رعيّتی در برابر ظلم مالک قرار میگرفت و از او میخواست بيگاری دهد؛ رعيت با صدای بلند فرياد میکشيد: "مو مگه بشر نیيم؟" و جالبتر اين که دوازده سال بعد، در انتخابات مجلس چهاردهم (سال ۱۳۲۲) دکتررضا رادمنش مالکزاده روشنفکر و نوه دختری فئودال بزرگ گيلان «امين ديوان»، با همين شعار «مو مگه بشر نیيم؟» توانست قريب به اتفاق آرای مردم لنگرود و لاهيجان و آستانه را به نفع خود جلب کند.
#جامعه #سياست #حقوق #فرهنگ
http://darvishpour.blogspot.de/2016/07/blog-post_28.html
Blogspot
مو مگه بشر نیيم؟
به گمانم مرداد ماه سال ۱۳۱۰ بود که گذر علیاکبر داور، پدرِ دادگستری مُدرن ايران به ايالت گيلان و به شهرهای رشت و انزلی افتاد. مالکا...
موج نوينی در تاريخ ايران
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
«در ماه اوت ۱۹۷۹ [مرداد ماه ۱۳۵۸] زمانی که یکی از پاسداران انقلاب همراه با تعدادی از همکاران خود برای بستن روزنامهٔ مستقل آیندگان به دفتر آن نشریه مراجعه کرده بودند، من نیز در آنجا حضور داشتم. وقتیکه از پاسدار مسئول آنها سئوال کردم که چرا اینکار را میکنند پاسخ شنيدم که "از انقلاب و دستآوردهای آن دفاع میکنيم". من جواب دادم در اين صورت چرا روزنامه را تعطيل میکنيد؟ پاسدار جواب داد: "اين روزنامه کثافت است و بايد تعطيل گردد". در جواب من که گفتم بيش از دو ميليون نفر اين روزنامه را میخوانند او گستاخانه اظهار داشت: "خوب در اين صورت آن دو ميليون نفر هم کثافتهايی بيش نيستند". در آن روز بار فرهنگ سياسی سپاه پاسداران انقلاب را به تجربه دريافتم.»
فرد هاليدی Fred Halliday
پانوشت:
فرد هاليدی ايرلندی [تولد: ۲۲ فوريه ۱۹۴۶ / درگذشت: ۲۶ آوريل ۲۰۱۰] نويسنده، استاد دانشگاه و متخصص روابط بينالمللی در امور خاورميانه، شبه جزيره عربستان و مسائل ايران بود. نسل ما با اشتياق و وسواس ويژهای تمام ايدهها و آثار او را از جمله کتاب «ایران: دیکتاتوری و توسعه» که نخستين کتابی است که بهطور ويژه در باره ايران در سال ۱۹۷۸ نوشته بود؛ دنبال میکردند. هاليدی بارها به ايران سفر کرد، در شهرستانهای مختلف [از جمله لاهيجان، سياهکل و لونک] با جوانان محلی به گپ نشست و از نظرات متنوعی که آنها در بارۀ انقلاب ايران داشتند، يادداشت برمیداشت. اين نکته را هم بعنوان ختم کلام اضافه کنم که فرد هاليدی نه تنها زبان فارسی را خوب میدانست، بلکه به دليل پایبندیاش به نظريهی که پديدۀ زبان را، بعنوان مهمترين کليد در فهم جهانی سازی میشناخت؛ با ۱۲ زبان زنده دنيا [آلمانی، فرانسوی، اسپانيايی، روسی، پرتغالی، يونانی، لاتين، پشتو و عربی] آشنايی کامل داشت.
#تاريخ #زبان #جامعه #فرهنگ #سياست
🆔
@hassandarvishpour
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
«در ماه اوت ۱۹۷۹ [مرداد ماه ۱۳۵۸] زمانی که یکی از پاسداران انقلاب همراه با تعدادی از همکاران خود برای بستن روزنامهٔ مستقل آیندگان به دفتر آن نشریه مراجعه کرده بودند، من نیز در آنجا حضور داشتم. وقتیکه از پاسدار مسئول آنها سئوال کردم که چرا اینکار را میکنند پاسخ شنيدم که "از انقلاب و دستآوردهای آن دفاع میکنيم". من جواب دادم در اين صورت چرا روزنامه را تعطيل میکنيد؟ پاسدار جواب داد: "اين روزنامه کثافت است و بايد تعطيل گردد". در جواب من که گفتم بيش از دو ميليون نفر اين روزنامه را میخوانند او گستاخانه اظهار داشت: "خوب در اين صورت آن دو ميليون نفر هم کثافتهايی بيش نيستند". در آن روز بار فرهنگ سياسی سپاه پاسداران انقلاب را به تجربه دريافتم.»
فرد هاليدی Fred Halliday
پانوشت:
فرد هاليدی ايرلندی [تولد: ۲۲ فوريه ۱۹۴۶ / درگذشت: ۲۶ آوريل ۲۰۱۰] نويسنده، استاد دانشگاه و متخصص روابط بينالمللی در امور خاورميانه، شبه جزيره عربستان و مسائل ايران بود. نسل ما با اشتياق و وسواس ويژهای تمام ايدهها و آثار او را از جمله کتاب «ایران: دیکتاتوری و توسعه» که نخستين کتابی است که بهطور ويژه در باره ايران در سال ۱۹۷۸ نوشته بود؛ دنبال میکردند. هاليدی بارها به ايران سفر کرد، در شهرستانهای مختلف [از جمله لاهيجان، سياهکل و لونک] با جوانان محلی به گپ نشست و از نظرات متنوعی که آنها در بارۀ انقلاب ايران داشتند، يادداشت برمیداشت. اين نکته را هم بعنوان ختم کلام اضافه کنم که فرد هاليدی نه تنها زبان فارسی را خوب میدانست، بلکه به دليل پایبندیاش به نظريهی که پديدۀ زبان را، بعنوان مهمترين کليد در فهم جهانی سازی میشناخت؛ با ۱۲ زبان زنده دنيا [آلمانی، فرانسوی، اسپانيايی، روسی، پرتغالی، يونانی، لاتين، پشتو و عربی] آشنايی کامل داشت.
#تاريخ #زبان #جامعه #فرهنگ #سياست
🆔
@hassandarvishpour
جامعه مدنی
⭕️ــــــــــــــــ⭕️
همه شهروندان آلمانی میدانند که نئوفاشيستها در مجموع قاعدهپذير نيستند و در نهان، قانون اساسی آلمان را برنمیتابند. با اين وجود، دولتهای مختلف در آلمان به درخواست راهپيمايیهای اعتراضی آنها، همواره پاسخ مثبت دادند و مجوز راهپيمايی صادر کردند. و مهمتر، با وجودی که دولتها میدانستند صدور چنين مجوزی تبعات و خسارات سنگينی را بدنبال خواهند داشت اما، کمتر ديده شده است که دولت روی برگرداند و دست رد بر سينهی آنان بکوبد. دليل چنين کاری هم روشن است: يک دولت دانا و آيندهنگر، هرگز تلاش نمیکند گروههای مختلف اجتماعی را بدليل مخالفتشان با نظام حقوقی، به طرف زيرزمينها و تبديل شدن به گروههای مخفی_زيرزمينی سوق دهد. دولتهای آيندهنگر، بجای غيرقانونی کردن فعاليت حزبها و بستن روزنامهی آنها، تلاش میکنند جامعه مدنی را تقويت کنند. نهادهای مردمی و مدنی، تنها نهادهايی هستند که میتوانند در برابر انواع نيروهای افراطی بايستند و مانع تأثيرگزاریهای آنان بر روی مردم عادی گردند.
سه سال پيش حزب تازه تأسيسی بهنام «آلترناتيو برای آلمان» شکل گرفت که بشدّت محافظه کار، ضد خارجی و مخالف اتحاديه اروپا است. حالا در زير ويويی را میگذارم که ببينيد جامعه مدنی آلمان چگونه در برابر فعاليتهای تبليغاتی [ميز و چتر آبی رنگ] آنان حساس هستند.
#جامعه #دولت #حزب #سياست #فرهنگ
🆔
@hassandarvishpour
⭕️ــــــــــــــــ⭕️
همه شهروندان آلمانی میدانند که نئوفاشيستها در مجموع قاعدهپذير نيستند و در نهان، قانون اساسی آلمان را برنمیتابند. با اين وجود، دولتهای مختلف در آلمان به درخواست راهپيمايیهای اعتراضی آنها، همواره پاسخ مثبت دادند و مجوز راهپيمايی صادر کردند. و مهمتر، با وجودی که دولتها میدانستند صدور چنين مجوزی تبعات و خسارات سنگينی را بدنبال خواهند داشت اما، کمتر ديده شده است که دولت روی برگرداند و دست رد بر سينهی آنان بکوبد. دليل چنين کاری هم روشن است: يک دولت دانا و آيندهنگر، هرگز تلاش نمیکند گروههای مختلف اجتماعی را بدليل مخالفتشان با نظام حقوقی، به طرف زيرزمينها و تبديل شدن به گروههای مخفی_زيرزمينی سوق دهد. دولتهای آيندهنگر، بجای غيرقانونی کردن فعاليت حزبها و بستن روزنامهی آنها، تلاش میکنند جامعه مدنی را تقويت کنند. نهادهای مردمی و مدنی، تنها نهادهايی هستند که میتوانند در برابر انواع نيروهای افراطی بايستند و مانع تأثيرگزاریهای آنان بر روی مردم عادی گردند.
سه سال پيش حزب تازه تأسيسی بهنام «آلترناتيو برای آلمان» شکل گرفت که بشدّت محافظه کار، ضد خارجی و مخالف اتحاديه اروپا است. حالا در زير ويويی را میگذارم که ببينيد جامعه مدنی آلمان چگونه در برابر فعاليتهای تبليغاتی [ميز و چتر آبی رنگ] آنان حساس هستند.
#جامعه #دولت #حزب #سياست #فرهنگ
🆔
@hassandarvishpour
روز تولد قانون
⭕️ـــــــــــــــ⭕️
تقويم ايرانی را اگر ورق بزنيد میبينيد يک/سوم تعطيلات رسمی کشور را اختصاص دادهاند به روزهای تولد. برای بعضی از اين روزهای تولد تا سطح يک «روز ملی» [که هيچ ارتباطی به «روز ملی» ايرانيان ندارد]، هزينههای کلان میگذارند و جشنها میگيرند. برعکس، روز ۱۴مرداد را که در تاريخ مُدرن ايران بنام روز فرمان تشکيل نخستين مجلس مؤسسان و «روز تولد قانون» مشهور است و بعنوان يکی از مهمترين روزهای ملی_تاريخی ايرانيان بايد روز جشن و پايکوبی و تعطيل رسمی باشد را تعمداً از قلم انداختند و پاک کردند.
همه میدانند که ايرانيان انقلاب ديگری را پشتِ سر گذاشتهاند و هم اکنون حکومتی ديگر و قانون اساسی ديگری بر کشور حاکم است. ولی آيا چنين تغيير و تحولی بدين معناست که روزهای سرنوشتساز تاريخی را ناديده بگيريم و محو کنيم؟ فرانسویها نيز انقلابهای متعددی را پشتِ سر نهادهاند و هم اکنون جمهوری و قانون اساسی ديگری بر کشور فرانسه حاکم است که از بسياری جهات متفاوت است با انقلاب فرانسه قرن هيجدم. با اين وجود، نه تنها فرانسویها روز ۱۴ ژوئيه را از تقويم خود محو نکردند بلکه، از آنجايی که آن روز بعنوان مهمترين نقطه عطف در تاريخ مُدرن فرانسه به ثبت رسيده است؛ همه ساله، ۱۴ ژوئيه را بعنوان روز ملی فرانسه پاس میدارند و جشن میگيرند. ۱۴ مرداد نيز مهمترين نقطه عطف در تاريخ ۲۵۰۰ سالهی ايران زمين است که ايرانيان برای نخستين بار مرز قانونیای ميان حکومت و سلطنت [يا ولايت] میکشند. سلطنت شاه را مشروط میکنند به پذيرش حکومتی که بايد توسط قوای سه گانه کشور اداره گردند. از اين منظر، حکومتهای ايرانی مدعی پايبند به قانون، هرگز نمیتوانند روز ۱۴ مرداد، «روز تولد قانون» و مهمترين روز ملی_تاريخی را ناديده بگيرند و محو کنند. اگر میبينيد دولت مردان اسلامی بی تفاوت از کنار اين روز میگذرند، معنايش اين است که آن مرز شکست و معادله بههم ريخت و وارونه شد و بههمين دليل ساده، حق با علم الهدی [تصوير زير] است که مطابق اصل ۱۸۸ قانون اساسی مشروعه، رهبر هميشه ولی است و رؤسای قوای سه گانه هم ملزم به تبعيت از رهبری است.
#قانون #انقلاب #رهبری #جامعه #فرهنگ
🆔
@hassandarvishpour
⭕️ـــــــــــــــ⭕️
تقويم ايرانی را اگر ورق بزنيد میبينيد يک/سوم تعطيلات رسمی کشور را اختصاص دادهاند به روزهای تولد. برای بعضی از اين روزهای تولد تا سطح يک «روز ملی» [که هيچ ارتباطی به «روز ملی» ايرانيان ندارد]، هزينههای کلان میگذارند و جشنها میگيرند. برعکس، روز ۱۴مرداد را که در تاريخ مُدرن ايران بنام روز فرمان تشکيل نخستين مجلس مؤسسان و «روز تولد قانون» مشهور است و بعنوان يکی از مهمترين روزهای ملی_تاريخی ايرانيان بايد روز جشن و پايکوبی و تعطيل رسمی باشد را تعمداً از قلم انداختند و پاک کردند.
همه میدانند که ايرانيان انقلاب ديگری را پشتِ سر گذاشتهاند و هم اکنون حکومتی ديگر و قانون اساسی ديگری بر کشور حاکم است. ولی آيا چنين تغيير و تحولی بدين معناست که روزهای سرنوشتساز تاريخی را ناديده بگيريم و محو کنيم؟ فرانسویها نيز انقلابهای متعددی را پشتِ سر نهادهاند و هم اکنون جمهوری و قانون اساسی ديگری بر کشور فرانسه حاکم است که از بسياری جهات متفاوت است با انقلاب فرانسه قرن هيجدم. با اين وجود، نه تنها فرانسویها روز ۱۴ ژوئيه را از تقويم خود محو نکردند بلکه، از آنجايی که آن روز بعنوان مهمترين نقطه عطف در تاريخ مُدرن فرانسه به ثبت رسيده است؛ همه ساله، ۱۴ ژوئيه را بعنوان روز ملی فرانسه پاس میدارند و جشن میگيرند. ۱۴ مرداد نيز مهمترين نقطه عطف در تاريخ ۲۵۰۰ سالهی ايران زمين است که ايرانيان برای نخستين بار مرز قانونیای ميان حکومت و سلطنت [يا ولايت] میکشند. سلطنت شاه را مشروط میکنند به پذيرش حکومتی که بايد توسط قوای سه گانه کشور اداره گردند. از اين منظر، حکومتهای ايرانی مدعی پايبند به قانون، هرگز نمیتوانند روز ۱۴ مرداد، «روز تولد قانون» و مهمترين روز ملی_تاريخی را ناديده بگيرند و محو کنند. اگر میبينيد دولت مردان اسلامی بی تفاوت از کنار اين روز میگذرند، معنايش اين است که آن مرز شکست و معادله بههم ريخت و وارونه شد و بههمين دليل ساده، حق با علم الهدی [تصوير زير] است که مطابق اصل ۱۸۸ قانون اساسی مشروعه، رهبر هميشه ولی است و رؤسای قوای سه گانه هم ملزم به تبعيت از رهبری است.
#قانون #انقلاب #رهبری #جامعه #فرهنگ
🆔
@hassandarvishpour
کالِ گپ
⭕️ـــــــــــ⭕️
کتاب تاريخ بيداری مردم منطقه و خاورميانه را اگر ورق بزنيد، بدون هيچ اغراقی میبينيد ايرانيان در اين عرصه همواره پيشتاز بودند و جنبشهای مهم و مشهوری مانند «جنبش بابی»، «مشروطه»، «ملی کردن نفت» و غيره را برای نخستين بار در ايران راه انداختند و به ثبت رساندند. مهمتر، مثلن وقتی ايرانيان مجلس شورای ملی را تشکيل دادند، همسايه اروپايی ما روسيه تزاری، هنوز پارلمان يا مجلس «دوما» نداشت. يا وقتی جنبش ملی شدن نفت در ايران شکل گرفت، بسياری از مردم خاورميانه که پذيرنده فرهنگ و مناسبات قبيلهای بودند؛ مسائل ملی و ملت را برنمیتابيدند و ... الخ. برعکس، اگر حالا بخواهيم دوباره اوضاع و احوال خودمان را در مقايسه با ديگران مرور کنيم میبينيم، نه مشروطهای داريم، نه قانونی، نه مجلس با محتوايی و نه نفتی و نه کشکی. چرا اينگونه شد و دستکم بعد از ۱۱۰ سال تلاش، هنوز هم نتوانستيم وضعيت نابسامان خودمان را سامانی بدهيم؟
رُک و راست بنويسم، بر اين باورم که مضمون بسياری از وقايع تاريخی درون کشوری ما [دستکم از جنبش مشروطه به اينسو] ناسازگارست با انواع واکنشهايی که همزمان در درون جامعه جاری و ساری بودند. به زبانی ديگر، بههيچوجهی نمیشود تناسب منطقیای ميان مضمون «خواست»ها و سطح آگاهی عمومی برقرار کرد و اين دو را برهم انطباق داد. بهعنوان نمونه، مثلن ما جنبش مشروطه را يک جنبش حقوقی میشناسيم و استدلالمان اين است که مهمترين دستآوردش تحرير و تصويب قانون اساسی و تشکيل نخستين پارلمان (۱۴مهر ماه ۱۲۸۵) در تاريخ ايران بود. اما بهرغم وجود چنين واقعيتی، از آن طرف نيز شاهد واقعيت تلخ ديگری هستيم که تا بيست و پنج سال بعد از تشکيل نخستين پارلمان، هويت فردی رأیدهندگان [دستکم به لحاظ شناسنامهای و آماری] هنوز مشخص نيست. اين ناهمزمانی و فاصله ميان تشکيل پارلمان و صدور برگه يا کارت شناسايی که موکّل بتواند موجوديت فردی خويش را با نام و نشان مشخصی به اثبات برساند، در طول زمان، منجر به رواج فرهنگی گرديد که بعد از گذشت ۱۱۰ سال، هنوز گروه زيادی از مردم جامعه شناسنامههای خود را به نامزدهايی که پول بيشتری در هر دوره از انتخابات میدهند، میفروشند و ... 🔚
#مشروطه #مجلس #قانون #جامعه #فرهنگ
🆔
@hassandarvishpour
⭕️ـــــــــــ⭕️
کتاب تاريخ بيداری مردم منطقه و خاورميانه را اگر ورق بزنيد، بدون هيچ اغراقی میبينيد ايرانيان در اين عرصه همواره پيشتاز بودند و جنبشهای مهم و مشهوری مانند «جنبش بابی»، «مشروطه»، «ملی کردن نفت» و غيره را برای نخستين بار در ايران راه انداختند و به ثبت رساندند. مهمتر، مثلن وقتی ايرانيان مجلس شورای ملی را تشکيل دادند، همسايه اروپايی ما روسيه تزاری، هنوز پارلمان يا مجلس «دوما» نداشت. يا وقتی جنبش ملی شدن نفت در ايران شکل گرفت، بسياری از مردم خاورميانه که پذيرنده فرهنگ و مناسبات قبيلهای بودند؛ مسائل ملی و ملت را برنمیتابيدند و ... الخ. برعکس، اگر حالا بخواهيم دوباره اوضاع و احوال خودمان را در مقايسه با ديگران مرور کنيم میبينيم، نه مشروطهای داريم، نه قانونی، نه مجلس با محتوايی و نه نفتی و نه کشکی. چرا اينگونه شد و دستکم بعد از ۱۱۰ سال تلاش، هنوز هم نتوانستيم وضعيت نابسامان خودمان را سامانی بدهيم؟
رُک و راست بنويسم، بر اين باورم که مضمون بسياری از وقايع تاريخی درون کشوری ما [دستکم از جنبش مشروطه به اينسو] ناسازگارست با انواع واکنشهايی که همزمان در درون جامعه جاری و ساری بودند. به زبانی ديگر، بههيچوجهی نمیشود تناسب منطقیای ميان مضمون «خواست»ها و سطح آگاهی عمومی برقرار کرد و اين دو را برهم انطباق داد. بهعنوان نمونه، مثلن ما جنبش مشروطه را يک جنبش حقوقی میشناسيم و استدلالمان اين است که مهمترين دستآوردش تحرير و تصويب قانون اساسی و تشکيل نخستين پارلمان (۱۴مهر ماه ۱۲۸۵) در تاريخ ايران بود. اما بهرغم وجود چنين واقعيتی، از آن طرف نيز شاهد واقعيت تلخ ديگری هستيم که تا بيست و پنج سال بعد از تشکيل نخستين پارلمان، هويت فردی رأیدهندگان [دستکم به لحاظ شناسنامهای و آماری] هنوز مشخص نيست. اين ناهمزمانی و فاصله ميان تشکيل پارلمان و صدور برگه يا کارت شناسايی که موکّل بتواند موجوديت فردی خويش را با نام و نشان مشخصی به اثبات برساند، در طول زمان، منجر به رواج فرهنگی گرديد که بعد از گذشت ۱۱۰ سال، هنوز گروه زيادی از مردم جامعه شناسنامههای خود را به نامزدهايی که پول بيشتری در هر دوره از انتخابات میدهند، میفروشند و ... 🔚
#مشروطه #مجلس #قانون #جامعه #فرهنگ
🆔
@hassandarvishpour
⭕️مردم صاحب قلم⭕️
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
وقتی اسکندر مقدونی حکومت هخامنشيان را برانداخت و سرزمين ايران را اشغال کرد، با يک «فرهنگ مقاومت سياسی» بینظيری از طرف ايرانيان رو-به-رو گرديد که جانفشانیها و مقاومتهای فيزيکیـحماسی سپاه «آریوبرزن» در مقايسه با آن، رنگ میباخت. سازشناپذيری ايرانيان بهقدری چشمگير و فراگير بود که هم اسکندر و هم «حکومت سلوکيان» از ميان بُردن «فرهنگ مقاومت» را جزء اهّم وظايف و در سرلوحۀ کارهای خود قرار داده بودند. اسکندر نخستين کسی است که در تاريخ ايران مانند حکومت اسلامی، «نظام صدقه» را بنا نهاد و بدون استثناء برای آن بخش از ايرانيانی که داوطلبانه فرهنگ سلطه و رفتار «يونانی مآبی» را در مجامع عمومی میپذيرفتند و «خودی» میشدند؛ انعامهای نقدی و جنسی اختصاص میداد. اگرچه استيلای يونانيان ديری نپاييد اما، از آنجايیکه وجود و بقای ۱۰۰سالهی «نظام صدقه» در روابط عمومی، چون ويروسی خطرناک و مزمن ايرانيان را آلوده به دورويی، نفاق، از پشت خنجرزدن و بیتفاوتی در برابر زندگی کودکان و آيندهگان کرده بود؛ ايرانيان ديگر نمیتوانستند همان نظام حقوقیـاقتصادی زمان داريوش بزرگ را که اجدادشان برای نخستين بار در جهان ساخته بودند، دوبارۀ بازسازی و مستقر کنند. آنها برای ساختن چنين نظامی به بيش از ۴۰۰سال زمان و به يک دولت واسطه يا در حال گذاری مانند اشکانيان نياز مبرم داشتند تا برسند به حکومتی مانند ساسانيان.
اسکندر و جانشينان او نه مثل امروز از قدرت رسانهایـتبليغی بهرهمند بودند و نه قدرت تسخير همهی مناطق ايران را داشتند. اما تأثير نظام صدقه بهگونهای بود که در حکومت اشکانیان، هيچ رد و نشانی از دوران پُرافتخار گذشته و حکومت هخامنشيان نمیبينيد. چرا؟ دلايلاش بسيار است از جمله به قول فرخی يزدی:
در دفتر زمانه فتد نامش از قلم
هر ملتی که مردم صاحب قلم نداشت
#تاريخ #فرهنگ #سياست
http://darvishpour1.blogspot.de/2016/08/blog-post.html
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
وقتی اسکندر مقدونی حکومت هخامنشيان را برانداخت و سرزمين ايران را اشغال کرد، با يک «فرهنگ مقاومت سياسی» بینظيری از طرف ايرانيان رو-به-رو گرديد که جانفشانیها و مقاومتهای فيزيکیـحماسی سپاه «آریوبرزن» در مقايسه با آن، رنگ میباخت. سازشناپذيری ايرانيان بهقدری چشمگير و فراگير بود که هم اسکندر و هم «حکومت سلوکيان» از ميان بُردن «فرهنگ مقاومت» را جزء اهّم وظايف و در سرلوحۀ کارهای خود قرار داده بودند. اسکندر نخستين کسی است که در تاريخ ايران مانند حکومت اسلامی، «نظام صدقه» را بنا نهاد و بدون استثناء برای آن بخش از ايرانيانی که داوطلبانه فرهنگ سلطه و رفتار «يونانی مآبی» را در مجامع عمومی میپذيرفتند و «خودی» میشدند؛ انعامهای نقدی و جنسی اختصاص میداد. اگرچه استيلای يونانيان ديری نپاييد اما، از آنجايیکه وجود و بقای ۱۰۰سالهی «نظام صدقه» در روابط عمومی، چون ويروسی خطرناک و مزمن ايرانيان را آلوده به دورويی، نفاق، از پشت خنجرزدن و بیتفاوتی در برابر زندگی کودکان و آيندهگان کرده بود؛ ايرانيان ديگر نمیتوانستند همان نظام حقوقیـاقتصادی زمان داريوش بزرگ را که اجدادشان برای نخستين بار در جهان ساخته بودند، دوبارۀ بازسازی و مستقر کنند. آنها برای ساختن چنين نظامی به بيش از ۴۰۰سال زمان و به يک دولت واسطه يا در حال گذاری مانند اشکانيان نياز مبرم داشتند تا برسند به حکومتی مانند ساسانيان.
اسکندر و جانشينان او نه مثل امروز از قدرت رسانهایـتبليغی بهرهمند بودند و نه قدرت تسخير همهی مناطق ايران را داشتند. اما تأثير نظام صدقه بهگونهای بود که در حکومت اشکانیان، هيچ رد و نشانی از دوران پُرافتخار گذشته و حکومت هخامنشيان نمیبينيد. چرا؟ دلايلاش بسيار است از جمله به قول فرخی يزدی:
در دفتر زمانه فتد نامش از قلم
هر ملتی که مردم صاحب قلم نداشت
#تاريخ #فرهنگ #سياست
http://darvishpour1.blogspot.de/2016/08/blog-post.html
darvishpour1.blogspot.de
حاشيه: مردم صاحب قلم
کمی فراتر از شجاعت
(به بهانه پخش نواری که سايت آيتاله منتظری پخش کرد)
ـ✍🏾ــــــــــــــــــــــــــــــــ✍🏾
راز پيچيده و پوشيدهای نيست که چگونه زنده ياد منتظری توانست در درون دلهای روشنفکران، دانشگاهيان و نخبگان جامعه راه يابد و جا باز کند؟ او يگانه فقيهی انسان باور در دوران مُدرن بود! عمومن دينداران، انسان باور نيستند. و چون نيستند، همواره [و در بهترين حالت] ميان خود و ديگر انسانهايی که خارج از دين آنها قرار دارند ديوار میکشند. ديوارکشی، راهکاریست عمومی حتا برای آنهايی که در ظاهر مدعیاند دينشان، دين مُدرنی است. اما برعکس، منتظری در طول زندگی سياسی و در معاشرت با انسانهايی که اعتقادات گوناگون داشتند، از آن ديوار فراتر رفت و به تجربه آموخت که در روابط عمومی و شهروندی، آنچه که پيش از همه مهم است و اولويت دارد شأن و مقام انسانی است، نه اعتقادات دينی. از اين منظر، او بیباکانه و صادقانه سنتشکنی میکرد و بی توجه به شانتاژهای امثال لاجوردیها در زندان که او را سادهلوح و دهاتی لقب میدادند؛ با زنده ياد بيژن جزنی [مردی که از بنيان فقه و دين را برنمیتابيد] نشست و برخاست ويژه و منظمی داشت و در اين ديدارها پيش از اين که به منافع «کاست»ی خود يا به شأن و جايگاه دينی خود بعنوان «فقيه عالیقدر» توجه کند، بيشتر به اصل بنيانی کرامت انسانی توجه داشت و به همين دليل آغوشاش همواره در برابر ديگران گشوده بود. با اين توصيفها آيا میتوانيم نام او را در رديف مردان شجاع تاريخ ايران قرار دهيم؟ واقعيت اين است که زنده ياد منتظری در مقايسه با افرادی مانند خمينی يا کروبی و ديگران، بهمعنای واقعی شجاع نبود اما، دستکم يک تفاوت ماهوی با آنها داشت و آن اين که با خودش روراست بود و صادق. در عمل هم نشان داد که جامعه ايران بيشتر به شخصيتهای واقعبين و صادق نيازمند است تا به نيروهای شجاع. از اين منظر، وقتی تئوريسن ولايت فقيه به تجربه دريافت که نظام ولايی از بنيان نظامیست فاشيستی و ظالمانه؛ ديگر مانند شيخ اصلاحات کروبی آنرا به دو دورۀ حکومت خوب [دورۀ خمينی] و «حکومت مستبد» تقسيم نکرد بلکه برعکس، چنان نظام خود ساخته را از منظر کرامت انسانی به زير مهميز گرفت که به قول ناصر خسرو:
که کرد اين کرامت همان بوستان را
که «بهمن» همی داشتن خوار و زارش
#دين #جامعه #فرهنگ #سياست #منتظری
🆔
@hassandarvishpour
(به بهانه پخش نواری که سايت آيتاله منتظری پخش کرد)
ـ✍🏾ــــــــــــــــــــــــــــــــ✍🏾
راز پيچيده و پوشيدهای نيست که چگونه زنده ياد منتظری توانست در درون دلهای روشنفکران، دانشگاهيان و نخبگان جامعه راه يابد و جا باز کند؟ او يگانه فقيهی انسان باور در دوران مُدرن بود! عمومن دينداران، انسان باور نيستند. و چون نيستند، همواره [و در بهترين حالت] ميان خود و ديگر انسانهايی که خارج از دين آنها قرار دارند ديوار میکشند. ديوارکشی، راهکاریست عمومی حتا برای آنهايی که در ظاهر مدعیاند دينشان، دين مُدرنی است. اما برعکس، منتظری در طول زندگی سياسی و در معاشرت با انسانهايی که اعتقادات گوناگون داشتند، از آن ديوار فراتر رفت و به تجربه آموخت که در روابط عمومی و شهروندی، آنچه که پيش از همه مهم است و اولويت دارد شأن و مقام انسانی است، نه اعتقادات دينی. از اين منظر، او بیباکانه و صادقانه سنتشکنی میکرد و بی توجه به شانتاژهای امثال لاجوردیها در زندان که او را سادهلوح و دهاتی لقب میدادند؛ با زنده ياد بيژن جزنی [مردی که از بنيان فقه و دين را برنمیتابيد] نشست و برخاست ويژه و منظمی داشت و در اين ديدارها پيش از اين که به منافع «کاست»ی خود يا به شأن و جايگاه دينی خود بعنوان «فقيه عالیقدر» توجه کند، بيشتر به اصل بنيانی کرامت انسانی توجه داشت و به همين دليل آغوشاش همواره در برابر ديگران گشوده بود. با اين توصيفها آيا میتوانيم نام او را در رديف مردان شجاع تاريخ ايران قرار دهيم؟ واقعيت اين است که زنده ياد منتظری در مقايسه با افرادی مانند خمينی يا کروبی و ديگران، بهمعنای واقعی شجاع نبود اما، دستکم يک تفاوت ماهوی با آنها داشت و آن اين که با خودش روراست بود و صادق. در عمل هم نشان داد که جامعه ايران بيشتر به شخصيتهای واقعبين و صادق نيازمند است تا به نيروهای شجاع. از اين منظر، وقتی تئوريسن ولايت فقيه به تجربه دريافت که نظام ولايی از بنيان نظامیست فاشيستی و ظالمانه؛ ديگر مانند شيخ اصلاحات کروبی آنرا به دو دورۀ حکومت خوب [دورۀ خمينی] و «حکومت مستبد» تقسيم نکرد بلکه برعکس، چنان نظام خود ساخته را از منظر کرامت انسانی به زير مهميز گرفت که به قول ناصر خسرو:
که کرد اين کرامت همان بوستان را
که «بهمن» همی داشتن خوار و زارش
#دين #جامعه #فرهنگ #سياست #منتظری
🆔
@hassandarvishpour