⭕️ بدگویی فتنهگرانه به حکومت، آزمون عملی راستین آزادی بیان
✅ چیزی به نام جُرم «بدگویی فتنهگرانه به حکومت» وجود ندارد. بدینسان، همانگونه که «کالوِن» گفته است، جامعهی آزاد جامعهای است که در آن جُرمی به نام «بدگویی فتنهگرانه»[به حکومت] وجود ندارد:
◀️ "نبودِ «بدگویی فتنهگرانه به حکومت» چونان یک جُرم، آزمونِ عملیِ راستینِ آزادی بيان است. از دید من این، آن چیزی است که آزادی بيان دربارهی آن است. هر جامعهای که در آن «بدگویی فتنهگرانه» یک جُرم باشد، با چشمپوشی از دیگر ویژگیهای آن، یک جامعهی آزاد نیست. هر جامعهای میتواند مثلاً سخن و رفتار زشت را جُرم بداند یا نداند، بیآنکه بدینسان سرشتِ اساسی آن، چونان یک جامعه، تغییر پذیرد. از دید من، جامعه نمیتواند با «بدگویی فتنهگرانه» چنین کاری را انجام دهد. در اینجا واکنش در برابر این جُرم، جامعه را[در آزاد بودن یا نبودن] تعریف میکند".
🔅من چنین میاندیشم که کالوِن نمیگوید که نبود[جُرم]«بدگویی فتنهگرانه»[به حکومت] همهی آزادی بيان سیاسی است؛ بلکه یک شرط لازم، و به راستی شرط چنان لازمی است که چون برآورده شود، دیگر موضوعات ثابتِ ذاتی بسی آسانتر تحقق مییابند. تاریخ بهرهگیری حکومتها از جُرم «بدگویی فتنهگرانه به حکومت» برای سرکوبِ انتقاد و دگراندیشی و حفظ قدرت خودشان، نشاندهندهی اهمیت بسیار این آزادی ویژه در یک طرحِ کاملاً درخور از آزادیهای اساسی است. مادامی که این جُرم وجود دارد، رسانههای همگانی و گفتوگوی آزاد، نمیتوانند نقش خود را در آگاهسازی رأیدهندگان بازی کنند؛ و آشکار است که پذیرفتن وجود جُرمی به نام «بدگویی فتنهگرانه» امکانات گستردهتر برای دموکراسی و چندین آزادی لازم برای پاسداری از آن را ویران میسازد.
🖋جان رالز
📖 کتاب «لیبرالیسم سیاسی»، بخش سوم، درسگفتار هشتم: «آزادی بیان سیاسی»، ترجمه موسی اکرمی.
@hossein_dabbagh
✅ چیزی به نام جُرم «بدگویی فتنهگرانه به حکومت» وجود ندارد. بدینسان، همانگونه که «کالوِن» گفته است، جامعهی آزاد جامعهای است که در آن جُرمی به نام «بدگویی فتنهگرانه»[به حکومت] وجود ندارد:
◀️ "نبودِ «بدگویی فتنهگرانه به حکومت» چونان یک جُرم، آزمونِ عملیِ راستینِ آزادی بيان است. از دید من این، آن چیزی است که آزادی بيان دربارهی آن است. هر جامعهای که در آن «بدگویی فتنهگرانه» یک جُرم باشد، با چشمپوشی از دیگر ویژگیهای آن، یک جامعهی آزاد نیست. هر جامعهای میتواند مثلاً سخن و رفتار زشت را جُرم بداند یا نداند، بیآنکه بدینسان سرشتِ اساسی آن، چونان یک جامعه، تغییر پذیرد. از دید من، جامعه نمیتواند با «بدگویی فتنهگرانه» چنین کاری را انجام دهد. در اینجا واکنش در برابر این جُرم، جامعه را[در آزاد بودن یا نبودن] تعریف میکند".
🔅من چنین میاندیشم که کالوِن نمیگوید که نبود[جُرم]«بدگویی فتنهگرانه»[به حکومت] همهی آزادی بيان سیاسی است؛ بلکه یک شرط لازم، و به راستی شرط چنان لازمی است که چون برآورده شود، دیگر موضوعات ثابتِ ذاتی بسی آسانتر تحقق مییابند. تاریخ بهرهگیری حکومتها از جُرم «بدگویی فتنهگرانه به حکومت» برای سرکوبِ انتقاد و دگراندیشی و حفظ قدرت خودشان، نشاندهندهی اهمیت بسیار این آزادی ویژه در یک طرحِ کاملاً درخور از آزادیهای اساسی است. مادامی که این جُرم وجود دارد، رسانههای همگانی و گفتوگوی آزاد، نمیتوانند نقش خود را در آگاهسازی رأیدهندگان بازی کنند؛ و آشکار است که پذیرفتن وجود جُرمی به نام «بدگویی فتنهگرانه» امکانات گستردهتر برای دموکراسی و چندین آزادی لازم برای پاسداری از آن را ویران میسازد.
🖋جان رالز
📖 کتاب «لیبرالیسم سیاسی»، بخش سوم، درسگفتار هشتم: «آزادی بیان سیاسی»، ترجمه موسی اکرمی.
@hossein_dabbagh
Forwarded from اطلاعرسانی نشستهای فرهنگی
🎥 لیبرالیسم اخلاقی
👤 در گفتگوی صدانت با حسین دباغ
🕰 شنبه، ۲ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۰
به صورت زنده از : 🔻🔻
instagram.com/3danet
instagram.com/hosseindabbagh_official
🌾 @news_sedanet
👤 در گفتگوی صدانت با حسین دباغ
🕰 شنبه، ۲ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۰
به صورت زنده از : 🔻🔻
instagram.com/3danet
instagram.com/hosseindabbagh_official
🌾 @news_sedanet
Forwarded from شهروند سبز(رضا زمان)
«دولت عاطفی» ایدهای است که دکتر حسین دباغ، پژوهشگر و مدرس فلسفه در انگلستان، در شماره پنجم نشریه «اصفهان زیبا»، پیشنهاد داده است تا چارهای برای بیتفاوتی و انفعال ملل باشد.
حسین دباغ، مبنا و معنای دولت عاطفی را، «حساس بودن به برخی از حقوق و ارزشها» تعریف میکند. دولت بیعاطفه، یعنی دولتی که در برابر «همهی» حقوق و ارزشها «خنثی و بیطرف» باشد. دکتر دباغ یادآور میشود که «دولت بیعاطفه، ملت بیعاطفه پدید میآورد». هم خودش «بیانگیزه» میشود هم ملت «منفعل». این حساسیت به حقوق و ارزشها، همانا «تمرین عدالت» و «احترام به حقوق» است. پس، دولت عاطفی، به تبعیض و رفع آن، به حقوق و احقاق آن، حساسیت دارد و این حساسیت را، تقویت و تحکیم میکند.
آنچه «اخلاقاً مطلوب» است، توجه و حساسیت دولتها به حقوق و ارزشهای «تمام شهروندان» است. دولت عاطفی باید در برابر تمام شهروندان، مسئول و حساس باشد. نه یک بخش، نه اکثریت، نه عموم. اما این مطلوب، آیا ممکن است؟ نه لزوماً. خصوصاً اگر دولت با یک «ملت چندفرهنگی» مواجه شود. شاید امکان و توجیه اقتصادی هم نداشته باشد. برای همین، اولویت با «عموم» شهروندان میشود نه «تمام»شان. پس، چه باید کرد؟
امتیاز ایدهی این نوشتار، همین است؛ یعنی برای نقصان در اجرای کاملاش برنامه دارد. محتمل است که دولتها نتوانند، آنچنان که باید، از حقوق و ارزشهای تمام شهروندان پشتیبانی کنند. اما سخن اصلی این ایده، همینجاست:
دولت عاطفی، دولتی است که به دلیل حساسیت اولیهاش، مجال اعتراض به شهروندان میدهد؛ اجازه میدهد تا مردم، ملامتاش کنند، سرزنشاش کنند، نقدش کنند. دولت عاطفی، به تعبیر آقای دباغ، حق «دقدلی خالی کردن» شهروندان را، به رسمیت میشناسد. یکی از دفاعیات لیبرالها از جامعه باز این است که اگر احیاناً در این جامعه ناعدالتی و شر وجود داشته باشد، دستکم شهروندان از حق اعتراض و نقد و عزل برخوردارند؛ میتوانند محرومیتشان را فریاد بزنند، حاکم شرور را عزل کنند و آزادانه معترض باشند. دولت عاطفی هم، به شهروندان این توان را میدهد تا دقدلی خود را بر سر دولت هوار کنند. این هم «روان شهروندان» را آرام میکند و هم یادآور «وظیفه و حساسیت دولت» است.
یکی از اَشکال حق دقدلی شهروندان، «بدگویی فتنهگرانه به حکومت» است. افراد دقدلی خود را، با بدگویی به حکومت خالی میکنند. و این بدگویی، گاه، شورشگرانه یا فتنهگرانه است. این نیز، یک حق موجه است. بنا بر رای و نگاه جان رالز، فیلسوف آمریکایی، و هری کالون، حقوقدان آمریکایی، «بدگویی فتنهگرانه به حکومت» یک حق مهم و اساسی در آزادی بیان سیاسی است. به تعبیر رالز «یک جامعهی آزاد، جامعهایست که در آن جُرمی بهنام بدگویی فتنهگرانه به حکومت وجود ندارد». اساساً این چیزی است که با آن آزادی بیان سیاسی را میسنجند، آنچنان که کالون میگوید «نبودِ بدگویی فتنهگرانه به حکومت چونان یک جُرم آزمونِ عملیِ راستینِ آزادی بیان است». این حق، از دقدلی خالی کردن هم، حمایت میکند.
اما دولت عاطفی چگونه میتواند چارهای برای انفعال باشد؟ فرض ایده بر این است که دولت، نقشی در انفعال ملت دارد. انفعال و بیتفاوتی، ناگهانی نیست، خودبهخودی و در خلأ نیست. تبعیض ساختاری، جامعه را از خود «بیگانه» میکند. بیتفاوتی خبر از بیپناهی میدهد و بیپناهی حکایت از حق پايمالشده دارد. تبعیض بیشتر یعنی ملت منفعلتر، دولت عاطفیتر یعنی انفعال کمتر. اما این «انفعال زمانی اوج میگیرد که ملت نتواند دقدلی خود را آزادانه بر سر دولت خالی کند». دولت عاطفی، انفعال برآمده از تبعیض و بیعدالتی را میتواند درمان کند.
پ.ن ۱: موضوع این شماره از «اصفهان زیبا»، «انفعال و سرگشتگی» است.
پ.ن ۲: شاید نام و عنوان ایده، رهزن باشد. یحتمل تصور اولیه از دولت عاطفی، یک دولت احساساتی خواهد بود، دولتی مهربان و شفیق که مسئولان و مقاماتاش غمخوار انسانها هستند و از دیدن رنج مردم، زیر گریه میزنند. اما نه، این تصور برخطاست. و توضیح مقاله هم کافی و وافیست. همچنین قید «باید» هوشمندانه بود. سخن از باید است نه هست، توصیه است نه توصیف.
پ.ن ۳: مقالهی «دولت عاطفی» از حسین دباغ در نشریه «اصفهان زیبا» را میتوانید از صدانت دریافت کنید:
https://3danet.ir/isfahanziba-5/
@shahrvand_sabz
حسین دباغ، مبنا و معنای دولت عاطفی را، «حساس بودن به برخی از حقوق و ارزشها» تعریف میکند. دولت بیعاطفه، یعنی دولتی که در برابر «همهی» حقوق و ارزشها «خنثی و بیطرف» باشد. دکتر دباغ یادآور میشود که «دولت بیعاطفه، ملت بیعاطفه پدید میآورد». هم خودش «بیانگیزه» میشود هم ملت «منفعل». این حساسیت به حقوق و ارزشها، همانا «تمرین عدالت» و «احترام به حقوق» است. پس، دولت عاطفی، به تبعیض و رفع آن، به حقوق و احقاق آن، حساسیت دارد و این حساسیت را، تقویت و تحکیم میکند.
آنچه «اخلاقاً مطلوب» است، توجه و حساسیت دولتها به حقوق و ارزشهای «تمام شهروندان» است. دولت عاطفی باید در برابر تمام شهروندان، مسئول و حساس باشد. نه یک بخش، نه اکثریت، نه عموم. اما این مطلوب، آیا ممکن است؟ نه لزوماً. خصوصاً اگر دولت با یک «ملت چندفرهنگی» مواجه شود. شاید امکان و توجیه اقتصادی هم نداشته باشد. برای همین، اولویت با «عموم» شهروندان میشود نه «تمام»شان. پس، چه باید کرد؟
امتیاز ایدهی این نوشتار، همین است؛ یعنی برای نقصان در اجرای کاملاش برنامه دارد. محتمل است که دولتها نتوانند، آنچنان که باید، از حقوق و ارزشهای تمام شهروندان پشتیبانی کنند. اما سخن اصلی این ایده، همینجاست:
دولت عاطفی، دولتی است که به دلیل حساسیت اولیهاش، مجال اعتراض به شهروندان میدهد؛ اجازه میدهد تا مردم، ملامتاش کنند، سرزنشاش کنند، نقدش کنند. دولت عاطفی، به تعبیر آقای دباغ، حق «دقدلی خالی کردن» شهروندان را، به رسمیت میشناسد. یکی از دفاعیات لیبرالها از جامعه باز این است که اگر احیاناً در این جامعه ناعدالتی و شر وجود داشته باشد، دستکم شهروندان از حق اعتراض و نقد و عزل برخوردارند؛ میتوانند محرومیتشان را فریاد بزنند، حاکم شرور را عزل کنند و آزادانه معترض باشند. دولت عاطفی هم، به شهروندان این توان را میدهد تا دقدلی خود را بر سر دولت هوار کنند. این هم «روان شهروندان» را آرام میکند و هم یادآور «وظیفه و حساسیت دولت» است.
یکی از اَشکال حق دقدلی شهروندان، «بدگویی فتنهگرانه به حکومت» است. افراد دقدلی خود را، با بدگویی به حکومت خالی میکنند. و این بدگویی، گاه، شورشگرانه یا فتنهگرانه است. این نیز، یک حق موجه است. بنا بر رای و نگاه جان رالز، فیلسوف آمریکایی، و هری کالون، حقوقدان آمریکایی، «بدگویی فتنهگرانه به حکومت» یک حق مهم و اساسی در آزادی بیان سیاسی است. به تعبیر رالز «یک جامعهی آزاد، جامعهایست که در آن جُرمی بهنام بدگویی فتنهگرانه به حکومت وجود ندارد». اساساً این چیزی است که با آن آزادی بیان سیاسی را میسنجند، آنچنان که کالون میگوید «نبودِ بدگویی فتنهگرانه به حکومت چونان یک جُرم آزمونِ عملیِ راستینِ آزادی بیان است». این حق، از دقدلی خالی کردن هم، حمایت میکند.
اما دولت عاطفی چگونه میتواند چارهای برای انفعال باشد؟ فرض ایده بر این است که دولت، نقشی در انفعال ملت دارد. انفعال و بیتفاوتی، ناگهانی نیست، خودبهخودی و در خلأ نیست. تبعیض ساختاری، جامعه را از خود «بیگانه» میکند. بیتفاوتی خبر از بیپناهی میدهد و بیپناهی حکایت از حق پايمالشده دارد. تبعیض بیشتر یعنی ملت منفعلتر، دولت عاطفیتر یعنی انفعال کمتر. اما این «انفعال زمانی اوج میگیرد که ملت نتواند دقدلی خود را آزادانه بر سر دولت خالی کند». دولت عاطفی، انفعال برآمده از تبعیض و بیعدالتی را میتواند درمان کند.
پ.ن ۱: موضوع این شماره از «اصفهان زیبا»، «انفعال و سرگشتگی» است.
پ.ن ۲: شاید نام و عنوان ایده، رهزن باشد. یحتمل تصور اولیه از دولت عاطفی، یک دولت احساساتی خواهد بود، دولتی مهربان و شفیق که مسئولان و مقاماتاش غمخوار انسانها هستند و از دیدن رنج مردم، زیر گریه میزنند. اما نه، این تصور برخطاست. و توضیح مقاله هم کافی و وافیست. همچنین قید «باید» هوشمندانه بود. سخن از باید است نه هست، توصیه است نه توصیف.
پ.ن ۳: مقالهی «دولت عاطفی» از حسین دباغ در نشریه «اصفهان زیبا» را میتوانید از صدانت دریافت کنید:
https://3danet.ir/isfahanziba-5/
@shahrvand_sabz
صدانت
شماره پنجم ویژه نامه پرسش روزنامه اصفهان زیبا: انفعال و سرگشتگی • صدانت
هرگاه آنچنان مشکلات بر او تحمیل شوند که کنج عزلت را بر میدان عمل ترجیح داده و به انفعال و سرگشتگی دچار شود، بهناچار گسستی میان او ...
🗞 اولویتِ عدالت بر دموکراسی
✍🏻 حسین دباغ
ویژهنامهی کوچه، شماره ۳۳، به مناسبت روز جهانی عدالت اجتماعی
آیا دموکراسی همواره ارزشمند و مطلوب است؟ به باور من چنین نیست. جامعه ای را تصور کنید که در آن دموکراسی وسیلهای است که از طریق آن سیاستی ناعادلانه کراراً به رای گذاشته می شود و اکثریت به آن رای می دهند. در حقیقت، عده ای که در چنین جامعه ای به شکل ناعادلانه ای به نفوذ زیادی دست پیدا کرده اند می توانند بر رای مردم تاثیر بسیار بگذارند، رای آنان را بخرند و آنان را قانع کنند که سیاستی ناعادلانه را انتخاب کنند. برای مثال، مردان تحصیل کرده و ثروتمند که ناعادلانه صاحب نفوذ شده اند، اکثریت را قانع می کنند که حقوق زنان و مردان با وجود کار یکسان، مهارت یکسان، تحصیلات یکسان و… باید متفاوت باشد. در نگاه ساده، همه چیز بر مسیر صواب حرکت می کند. مردم مشارکت می کنند، رای می دهند، انتخاب می کنند و … اما چیزی در جایی لنگ می زند. اگر کسانی که صاحب نفوذ هستند و بر رای مردم اثر می گذارند از مسیر ناعادلانه ای چنین نفوذی را یافته اند و دموکراسی را در جهت اهداف خود به کار می بندند آیا هنوز هم دموکراسی مطلوب است؟ ...
دریافت مقاله از صدانت
دریافت مقاله از academia
@Ghadircharity
🆔 @hossein_dabbagh
✍🏻 حسین دباغ
ویژهنامهی کوچه، شماره ۳۳، به مناسبت روز جهانی عدالت اجتماعی
آیا دموکراسی همواره ارزشمند و مطلوب است؟ به باور من چنین نیست. جامعه ای را تصور کنید که در آن دموکراسی وسیلهای است که از طریق آن سیاستی ناعادلانه کراراً به رای گذاشته می شود و اکثریت به آن رای می دهند. در حقیقت، عده ای که در چنین جامعه ای به شکل ناعادلانه ای به نفوذ زیادی دست پیدا کرده اند می توانند بر رای مردم تاثیر بسیار بگذارند، رای آنان را بخرند و آنان را قانع کنند که سیاستی ناعادلانه را انتخاب کنند. برای مثال، مردان تحصیل کرده و ثروتمند که ناعادلانه صاحب نفوذ شده اند، اکثریت را قانع می کنند که حقوق زنان و مردان با وجود کار یکسان، مهارت یکسان، تحصیلات یکسان و… باید متفاوت باشد. در نگاه ساده، همه چیز بر مسیر صواب حرکت می کند. مردم مشارکت می کنند، رای می دهند، انتخاب می کنند و … اما چیزی در جایی لنگ می زند. اگر کسانی که صاحب نفوذ هستند و بر رای مردم اثر می گذارند از مسیر ناعادلانه ای چنین نفوذی را یافته اند و دموکراسی را در جهت اهداف خود به کار می بندند آیا هنوز هم دموکراسی مطلوب است؟ ...
دریافت مقاله از صدانت
دریافت مقاله از academia
@Ghadircharity
🆔 @hossein_dabbagh
صدانت
نوشتار حسین دباغ با عنوان «اولویتِ عدالت بر دموکراسی» • صدانت
آیا دموکراسی همواره ارزشمند و مطلوب است؟ به باور من چنین نیست. جامعه ای را تصور کنید که در آن دموکراسی وسیلهای است ...
Forwarded from بنياد توحيد Bonyad Towhid
✳️ نشست هفتم الهیات استعاری دکتر حسین دباغ
با همکاری بنیاد توحید و مدرسه مولانا
🔺هفتمین نشست از مجموعه نشستهای الهیات استعاری دکتر حسین دباغ، صبح شنبه ۲۷ فوریه(ساعت ۱۰ و نیم صبح شنبه ،به وقت كاليفرنيا و ساعت ۱۰ شب شنبه به وقت تهران، و ۱ و نیم بعد از ظهر بوقت تورنتو کانادا و شرق امریکا)از طریق شبکه Zoom بنیاد توحید برگزار میشود.
🔺علاقهمندان به پیوستن به این جلسه و طرح پرسش، میتوانند با کلیک روی لینک زیر به این جلسه بپیوندند.
https://us02web.zoom.us/j/82668708803
با همکاری بنیاد توحید و مدرسه مولانا
🔺هفتمین نشست از مجموعه نشستهای الهیات استعاری دکتر حسین دباغ، صبح شنبه ۲۷ فوریه(ساعت ۱۰ و نیم صبح شنبه ،به وقت كاليفرنيا و ساعت ۱۰ شب شنبه به وقت تهران، و ۱ و نیم بعد از ظهر بوقت تورنتو کانادا و شرق امریکا)از طریق شبکه Zoom بنیاد توحید برگزار میشود.
🔺علاقهمندان به پیوستن به این جلسه و طرح پرسش، میتوانند با کلیک روی لینک زیر به این جلسه بپیوندند.
https://us02web.zoom.us/j/82668708803
Forwarded from وبسایت فرهنگی صدانت
🎥 لیبرالیسم اخلاقی در گفتگوی صدانت با حسین دباغ
اینستاگرام صدانت | شنبه، ۲ اسفند ۱۳۹۹
🔅امید قائمپناه: #حسین_دباغ دانشآموخته فلسفه اخلاق از دانشگاه ردینگ و آکسفورد است؛ او معتقد است لیبرالیسم کلاسیک با تئوری اخلاقی فایدهگرایی پیوند خورده است بالاخص آنجا که پای آزادیهای اقتصادی به میان می آید؛ تئوری فایده گرایی به نظر او ایراداتی دارد و جای آن دارد که مفاهیمی مثل حقوق یا عدالت به آن تزریق شود. این ایرادات از قضا بر گونههایی از لیبرالیسم هم وارد می آید.
🔅در ادامه نشان میدهد که در طول تاریخ افرادی بودهاند به طور تاریخی یا ساختاری علیهشان ظلم شده مثل سیاهپوستان یا زنان یا سایر اقلیتها. و همچنین از سوی دیگر افرادی هم هستند که با محرومیتهای اجتماعی (مثل فقر و محیط اجتماعی خاص) و طبیعی (مثل معلولیت، ضریبهوشی و…) مواجه بودهاند؛ اینها را هم نمیتوان مثل سایرین دید و باید اولویتهایی برای آنها قائل شد. اگر بخواهیم در قالب یک تمثیل بگوییم، مثل آن است که عدهای وارد یک مسابقه دو شدهاند اما خط شروع آنها برای رقابت مساوی نیست، در این رقابت برخی چندین متر جلوتر هستند و برخی بسیار عقبتر. این رقابت زمانی عادلانه خواهد بود که همگی از یک نقطه آغاز کنند.
🔅اگر این دو نظریه (ناعدالتیها و ظلمهای تاریخی و محرومیتهای اجتماعی و طبیعی افراد) را بپذیریم به نظر میرسد که دولت هم وظیفه پیدا میکند که توجه ویژهای به اینها داشته باشد و با مداخله خود کمی این شرایط را متعادلتر کند.
🔅پس از آن نیز من (امید قائمپناه) کوشش کردم خودم را جای مخالفین قرار دهم و پرسشها و نقدهایی را مطرح کنم که به مباحثی دامن زد و ایشان هم با حوصله به پرسشهای من پاسخ دادند. از جمله مسائلی که مطرح شد میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
– روایی یا ناروایی اخلاقی مالیات
– آیا شایستگی و استحقاق افراد نادیده گرفته نمیشود؟
– مسئله شخصی بودن مجازات و اینکه آیا روا است افرادی که در ظلمهای تاریخی نقشی نداشتند جور آنها را بکشند؟
– لیست بلند بالایی از محرومیتهای اجتماعی و طبیعی و نابرابریهای تاریخی وجود دارد که همه افراد میتوانند در زندگی خود به برخی از آنان اشاره کنند و به نوعی میتوان گفت تقریباً همه افراد در طول زندگی با شرایط خاصی مواجه بودهاند و لذا تعیین اینکه چه کسی استحقاق توجه ویژه دارد دشوار است.
– چگونه میتوان تعیین کرد چه میزانی از زندگی فرد محصول محرومیتهای اجتماعی و طبیعی است و چه میزانی محصول انتخابهای آزادانه آن فرد؟
– آیا اساساً برابری ممکن است؟
– مناقشه در پیوند لیبرالیسم کلاسیک با تئوری فایدهگرایی و اشاره به پیوند لیبرالیسم با حقوق مالکیت و حقوقی که از آن ناشی میشوند.
🌐 دریافت فیلم و صوت این گفتگو
🌾 @Sedanet
🌾 @Hossein_dabbagh
اینستاگرام صدانت | شنبه، ۲ اسفند ۱۳۹۹
🔅امید قائمپناه: #حسین_دباغ دانشآموخته فلسفه اخلاق از دانشگاه ردینگ و آکسفورد است؛ او معتقد است لیبرالیسم کلاسیک با تئوری اخلاقی فایدهگرایی پیوند خورده است بالاخص آنجا که پای آزادیهای اقتصادی به میان می آید؛ تئوری فایده گرایی به نظر او ایراداتی دارد و جای آن دارد که مفاهیمی مثل حقوق یا عدالت به آن تزریق شود. این ایرادات از قضا بر گونههایی از لیبرالیسم هم وارد می آید.
🔅در ادامه نشان میدهد که در طول تاریخ افرادی بودهاند به طور تاریخی یا ساختاری علیهشان ظلم شده مثل سیاهپوستان یا زنان یا سایر اقلیتها. و همچنین از سوی دیگر افرادی هم هستند که با محرومیتهای اجتماعی (مثل فقر و محیط اجتماعی خاص) و طبیعی (مثل معلولیت، ضریبهوشی و…) مواجه بودهاند؛ اینها را هم نمیتوان مثل سایرین دید و باید اولویتهایی برای آنها قائل شد. اگر بخواهیم در قالب یک تمثیل بگوییم، مثل آن است که عدهای وارد یک مسابقه دو شدهاند اما خط شروع آنها برای رقابت مساوی نیست، در این رقابت برخی چندین متر جلوتر هستند و برخی بسیار عقبتر. این رقابت زمانی عادلانه خواهد بود که همگی از یک نقطه آغاز کنند.
🔅اگر این دو نظریه (ناعدالتیها و ظلمهای تاریخی و محرومیتهای اجتماعی و طبیعی افراد) را بپذیریم به نظر میرسد که دولت هم وظیفه پیدا میکند که توجه ویژهای به اینها داشته باشد و با مداخله خود کمی این شرایط را متعادلتر کند.
🔅پس از آن نیز من (امید قائمپناه) کوشش کردم خودم را جای مخالفین قرار دهم و پرسشها و نقدهایی را مطرح کنم که به مباحثی دامن زد و ایشان هم با حوصله به پرسشهای من پاسخ دادند. از جمله مسائلی که مطرح شد میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
– روایی یا ناروایی اخلاقی مالیات
– آیا شایستگی و استحقاق افراد نادیده گرفته نمیشود؟
– مسئله شخصی بودن مجازات و اینکه آیا روا است افرادی که در ظلمهای تاریخی نقشی نداشتند جور آنها را بکشند؟
– لیست بلند بالایی از محرومیتهای اجتماعی و طبیعی و نابرابریهای تاریخی وجود دارد که همه افراد میتوانند در زندگی خود به برخی از آنان اشاره کنند و به نوعی میتوان گفت تقریباً همه افراد در طول زندگی با شرایط خاصی مواجه بودهاند و لذا تعیین اینکه چه کسی استحقاق توجه ویژه دارد دشوار است.
– چگونه میتوان تعیین کرد چه میزانی از زندگی فرد محصول محرومیتهای اجتماعی و طبیعی است و چه میزانی محصول انتخابهای آزادانه آن فرد؟
– آیا اساساً برابری ممکن است؟
– مناقشه در پیوند لیبرالیسم کلاسیک با تئوری فایدهگرایی و اشاره به پیوند لیبرالیسم با حقوق مالکیت و حقوقی که از آن ناشی میشوند.
🌐 دریافت فیلم و صوت این گفتگو
🌾 @Sedanet
🌾 @Hossein_dabbagh
صدانت
لیبرالیسم اخلاقی در گفتگوی صدانت با حسین دباغ • صدانت
امید قائمپناه: حسین دباغ دانشآموخته فلسفه اخلاق از دانشگاه ردینگ و آکسفورد است؛ او معتقد است لیبرالیسم کلاسیک با تئوری اخلاقی فایدهگرایی پیوند خورده
Audio
🎙 الهیات استعاری (7)
👤 حسین دباغ
مدرسه مولانا و بنیاد توحید سن حوزه
February 27, 2021
#الهیات_استعاری
@bonyadtowhid
🆔 @Hossein_dabbagh
👤 حسین دباغ
مدرسه مولانا و بنیاد توحید سن حوزه
February 27, 2021
#الهیات_استعاری
@bonyadtowhid
🆔 @Hossein_dabbagh
🌱 الهیات استعاری (7)
👤حسین دباغ
مدرسه مولانا و بنیاد توحید سن حوزه
February 27, 2021
#الهیات_استعاری
فیلم این سخنرانی در یوتیوب | آپارات
صوت این سخنرانی
@bonyadtowhid
🆔 @hossein_dabbagh
👤حسین دباغ
مدرسه مولانا و بنیاد توحید سن حوزه
February 27, 2021
#الهیات_استعاری
فیلم این سخنرانی در یوتیوب | آپارات
صوت این سخنرانی
@bonyadtowhid
🆔 @hossein_dabbagh
✅ مناظرهکننده در جستوجوی حق مانند کسی است که چیزی را گم کرده است و اکنون به دنبال آن میگردد.
برای او فرق نمیکند که آن گمشده به دست خود او پیدا شود یا به دست دیگری. او باید طرفِ گفتوگوی خود را به چشم یاری بنگرد نه به چشم دشمنی؛ و هرجا که طرفِ گفتوگو خطای وی را باز نماید و پرده از چهرهی حق بردارد، باید سپاسگزار او باشد.
🖋ابوحامد محمد غزالی
📖 کتاب «احیاء العلوم»، ترجمه از محمدعلی موحد.
🔹این عبارت از «در هوای حق و عدالت» اثر محمدعلی موحد ذکر شده است.
@hossein_dabbagh
برای او فرق نمیکند که آن گمشده به دست خود او پیدا شود یا به دست دیگری. او باید طرفِ گفتوگوی خود را به چشم یاری بنگرد نه به چشم دشمنی؛ و هرجا که طرفِ گفتوگو خطای وی را باز نماید و پرده از چهرهی حق بردارد، باید سپاسگزار او باشد.
🖋ابوحامد محمد غزالی
📖 کتاب «احیاء العلوم»، ترجمه از محمدعلی موحد.
🔹این عبارت از «در هوای حق و عدالت» اثر محمدعلی موحد ذکر شده است.
@hossein_dabbagh
Forwarded from شهروند سبز(رضا زمان)
در عصر دموکراسیها، این پرسش به میان آمد که آیا دموکراسی پیش از هرچیز است یا نه، چیزهایی باید قبل از دموکراسی، ارجحیت داشته باشند. در این جهت، یکی از ایدهها، تقدم لیبرالیسم یا آزادیخواهی بر دموکراسی است. یعنی باید اول لیبرال بود، بعد دموکرات شد.
دکتر حسین دباغ اما «اولویت عدالت بر دموکراسی» را پیشنهاد داده است. مقاله با این پرسش آغاز میشود که «آیا دموکراسی همواره ارزشمند و مطلوب است؟». پاسخ مقاله منفیست. جامعهای را فرض کنیم که در آن سیاستی ناعادلانه با رای اکثریت، تصویب میشود. این دموکراسی، مشارکت و رای را با خود همراه دارد اما عادلانه نیست. برای همین، آقای دباغ میگوید دموکراسی،«مطلوب و نامطلوب» دارد. آن دموکراسی خواستنی و مطلوب است که عادلانه باشد، یعنی «اختلاف میان افراد را مهم و ارزشمند تلقی کند و با بحث و جدل و عقلانیت همراه باشد». دموکراسی عادلانه، «اخلاقیتر» است. این نوع دموکراسی طالب «مشارکت عادلانه» است: مشارکتی که عقلانی باشد، آزادانه باشد، «دیگری» را به رسمیت بشناسند و با بحث و جدل همراه باشد و «همگان» را از فقیر و غنی، زن و مرد، بیدین و بادین، دگرجنسگرا و همجنسگرا و... دخالت دهد.
اما کدام عدالت مقدم بر دموکراسی است؟ نوشتار به خوبی به اختلاف و گوناگونی برداشتها و تئوریهای عدالت آگاه است. ابهام در مفهوم عدالت، حتی راه را برای کژنمایی و انحراف از آن گشوده است. گویی عدالت تبدیل به شعاری شده که حتی دشمناناش هم از آن دم میزنند. جانیترین افراد هم رفتار خود را عادلانه میدانند. پس، مهم است که دایره و محوری کلی برای عدالت تعریف کنیم تا آن را از کژنماییها و انحرافات نجات دهیم.
آقای دباغ به جای ارائه تئوری جامع درباب عدالت، بر روی ناعدالتی تمرکز میکند. ادعای او این است که میان تئوریهای مختلف عدالت(نه کژنمایی) یک امر مشترک است و آن تلاش برای «رفع و کنترل ناعدالتی» است. گویی این آن محوری است که تئوریهای عدالت را درکنار هم قرار میدهد. یعنی عدالت نمیتواند عامل بیعدالتی باشد. در ایدهی حسین دباغ، اولویت با «بهبود ناعدالتی» است به جای «آفریدن محیطی عادلانه». ناعدالتی که در «رابطه آدمیان با یکدیگر و در رابطه دولتها با شهروندان» پدید میآید و خاصیت «اینجایی و اکنونی» دارد. اما برای رفع ناعدالتی، باید کجا ایستاد؟
پس باید از جایی شروع کرد. اما از کجا؟ پیشنهاد مقاله این است که برای درمان ناعدالتی، از «یک امر اساسی و پایهای» آغاز کنیم و آن «پایان دادن سرکوب و خفقان» است. برای رفع ناعدالتی «ضروری» است که سرکوب پایان پذیرد، در هر شکلاش؛ سیاسی، دینی، فرهنگی، اقتصادی و.... به تعبیر آقای دباغ «هر کجا که رد پای سرکوب پیدا شود پوست عدالت پاره میشود...هر کجا که سرکوب ریشه میدواند «دیگری» مجروح میشود و «همگان» از آنجا که به مشارکت فراخوانده نمیشوند، غایب میشوند». سرکوب اما، با آن دموکراسی که درصد مشارکت را ارجح میداند، جمع میشود. سرکوبی که رای اکثریت را در یک مشارکت ناعادلانه میگیرد.
آیا میتوان تعریف و تصویری از دموکراسی به میان آورد که از اساس با ناعدالتی و سرکوب ناسازگار باشد؟ آیا میتوان عدالت را در نظامی غیردموکراتیک مستقر کرد؟ آیا میتوان در تجربه دموکراسیها، از ناعدالتی نهادینه سراغ گرفت؟ این چیزهایی است که باید دربابشان اندیشید.
پ.ن: مقالهی دکتر حسین دباغ را از این آدرس در سایت صدانت میتوانید بخوانید:
https://3danet.ir/the-priority-of-justice-to-democracy/
@shahrvand_sabz
دکتر حسین دباغ اما «اولویت عدالت بر دموکراسی» را پیشنهاد داده است. مقاله با این پرسش آغاز میشود که «آیا دموکراسی همواره ارزشمند و مطلوب است؟». پاسخ مقاله منفیست. جامعهای را فرض کنیم که در آن سیاستی ناعادلانه با رای اکثریت، تصویب میشود. این دموکراسی، مشارکت و رای را با خود همراه دارد اما عادلانه نیست. برای همین، آقای دباغ میگوید دموکراسی،«مطلوب و نامطلوب» دارد. آن دموکراسی خواستنی و مطلوب است که عادلانه باشد، یعنی «اختلاف میان افراد را مهم و ارزشمند تلقی کند و با بحث و جدل و عقلانیت همراه باشد». دموکراسی عادلانه، «اخلاقیتر» است. این نوع دموکراسی طالب «مشارکت عادلانه» است: مشارکتی که عقلانی باشد، آزادانه باشد، «دیگری» را به رسمیت بشناسند و با بحث و جدل همراه باشد و «همگان» را از فقیر و غنی، زن و مرد، بیدین و بادین، دگرجنسگرا و همجنسگرا و... دخالت دهد.
اما کدام عدالت مقدم بر دموکراسی است؟ نوشتار به خوبی به اختلاف و گوناگونی برداشتها و تئوریهای عدالت آگاه است. ابهام در مفهوم عدالت، حتی راه را برای کژنمایی و انحراف از آن گشوده است. گویی عدالت تبدیل به شعاری شده که حتی دشمناناش هم از آن دم میزنند. جانیترین افراد هم رفتار خود را عادلانه میدانند. پس، مهم است که دایره و محوری کلی برای عدالت تعریف کنیم تا آن را از کژنماییها و انحرافات نجات دهیم.
آقای دباغ به جای ارائه تئوری جامع درباب عدالت، بر روی ناعدالتی تمرکز میکند. ادعای او این است که میان تئوریهای مختلف عدالت(نه کژنمایی) یک امر مشترک است و آن تلاش برای «رفع و کنترل ناعدالتی» است. گویی این آن محوری است که تئوریهای عدالت را درکنار هم قرار میدهد. یعنی عدالت نمیتواند عامل بیعدالتی باشد. در ایدهی حسین دباغ، اولویت با «بهبود ناعدالتی» است به جای «آفریدن محیطی عادلانه». ناعدالتی که در «رابطه آدمیان با یکدیگر و در رابطه دولتها با شهروندان» پدید میآید و خاصیت «اینجایی و اکنونی» دارد. اما برای رفع ناعدالتی، باید کجا ایستاد؟
پس باید از جایی شروع کرد. اما از کجا؟ پیشنهاد مقاله این است که برای درمان ناعدالتی، از «یک امر اساسی و پایهای» آغاز کنیم و آن «پایان دادن سرکوب و خفقان» است. برای رفع ناعدالتی «ضروری» است که سرکوب پایان پذیرد، در هر شکلاش؛ سیاسی، دینی، فرهنگی، اقتصادی و.... به تعبیر آقای دباغ «هر کجا که رد پای سرکوب پیدا شود پوست عدالت پاره میشود...هر کجا که سرکوب ریشه میدواند «دیگری» مجروح میشود و «همگان» از آنجا که به مشارکت فراخوانده نمیشوند، غایب میشوند». سرکوب اما، با آن دموکراسی که درصد مشارکت را ارجح میداند، جمع میشود. سرکوبی که رای اکثریت را در یک مشارکت ناعادلانه میگیرد.
آیا میتوان تعریف و تصویری از دموکراسی به میان آورد که از اساس با ناعدالتی و سرکوب ناسازگار باشد؟ آیا میتوان عدالت را در نظامی غیردموکراتیک مستقر کرد؟ آیا میتوان در تجربه دموکراسیها، از ناعدالتی نهادینه سراغ گرفت؟ این چیزهایی است که باید دربابشان اندیشید.
پ.ن: مقالهی دکتر حسین دباغ را از این آدرس در سایت صدانت میتوانید بخوانید:
https://3danet.ir/the-priority-of-justice-to-democracy/
@shahrvand_sabz
صدانت
نوشتار حسین دباغ با عنوان «اولویتِ عدالت بر دموکراسی» • صدانت
آیا دموکراسی همواره ارزشمند و مطلوب است؟ به باور من چنین نیست. جامعه ای را تصور کنید که در آن دموکراسی وسیلهای است ...
Forwarded from بنياد توحيد Bonyad Towhid
🌳 ✳️ نشست هشتم الهیات استعاری با سخنرانی دکتر حسین دباغ
🔺هشتمین نشست از مجموعه نشستهای الهیات استعاری دکتر حسین دباغ، صبح شنبه ۲۷ مارس(ساعت ۱۰ و نیم صبح شنبه ،به وقت كاليفرنيا و ساعت ۱۰ شب شنبه به وقت تهران، و ۱ و نیم بعد از ظهر بوقت تورنتو کانادا و شرق امریکا)از طریق شبکه Zoom بنیاد توحید برگزار میشود.
🔺علاقهمندان به پیوستن به این جلسه و طرح پرسش، میتوانند با کلیک روی لینک زیر به این جلسه بپیوندند.
این نشست با همکاری بنیاد توحید و مدرسه مولانا انجام میشود.
https://us02web.zoom.us/j/82668708803
🔺هشتمین نشست از مجموعه نشستهای الهیات استعاری دکتر حسین دباغ، صبح شنبه ۲۷ مارس(ساعت ۱۰ و نیم صبح شنبه ،به وقت كاليفرنيا و ساعت ۱۰ شب شنبه به وقت تهران، و ۱ و نیم بعد از ظهر بوقت تورنتو کانادا و شرق امریکا)از طریق شبکه Zoom بنیاد توحید برگزار میشود.
🔺علاقهمندان به پیوستن به این جلسه و طرح پرسش، میتوانند با کلیک روی لینک زیر به این جلسه بپیوندند.
این نشست با همکاری بنیاد توحید و مدرسه مولانا انجام میشود.
https://us02web.zoom.us/j/82668708803
Audio
🎙 الهیات استعاری (8)
👤 حسین دباغ
مدرسه مولانا و بنیاد توحید سن حوزه
March 27, 2021
#الهیات_استعاری
@bonyadtowhid
🆔 @Hossein_dabbagh
👤 حسین دباغ
مدرسه مولانا و بنیاد توحید سن حوزه
March 27, 2021
#الهیات_استعاری
@bonyadtowhid
🆔 @Hossein_dabbagh
🌱 الهیات استعاری (8)
👤حسین دباغ
مدرسه مولانا و بنیاد توحید سن حوزه
March 27, 2021
#الهیات_استعاری
فیلم این سخنرانی در یوتیوب | آپارات
صوت این سخنرانی
@bonyadtowhid
🆔 @hossein_dabbagh
👤حسین دباغ
مدرسه مولانا و بنیاد توحید سن حوزه
March 27, 2021
#الهیات_استعاری
فیلم این سخنرانی در یوتیوب | آپارات
صوت این سخنرانی
@bonyadtowhid
🆔 @hossein_dabbagh
دوران خیزش مرگهاست. کارخانه پر رونقی شده است. از هر سو به استخدام مشغول است. مرگی از پی مرگی دیگر سبقت می گیرد و همگان را صدا می زند تا به ویرانی ها نظر کنند و تل آوار و خاکستر ناشی از آتش مرگ را به تماشا بنشینند.
میخائیل باکونین، آنارشیست شهیر روسی، در جایی گفته بود میل به تخریب و ویرانی از قضا منبع و منشاء زندگی است. در تخریب کردن نوعی خلاقیت و میل به خلق کردن نهفته و پنهان است که می تواند زندگی آور باشد. شاید نیچه از او آموخته بود وقتی ما را دعوت به شخم زدن، تخریب کردن و ویرانی به بار آوردن می کرد. اما آیا از پس این ویرانی ها آبادی ای پیدا خواهد شد؟
دیشب که خبر مرگ عزیزی را شنیدم نهنگی آتشین را دیدم که در حال بلعیدن زندگی است. نهنگی که تمام آب دریا را در کام می کشد و جز ویرانی چیزی باقی نمی گذارد. اما لحظه ای با خودم اندیشیدم که عشق هم چنین خاصیتی دارد. عشق هم خرابی آور است و می تواند ویرانی های عظیم به بار آورد. عشق هم مثل مرگ حزن آور است. اما چرا عشق را به آبادی می شناسند و مرگ را به ویرانی؟ نکند هر دو در اصل یکی هستند و ما به غلط آنها را جدا کرده ایم؟
حتی اگر چنین نباشد به گمانم شایسته است که عشق و مرگ را شبیه به هم بدانیم. با اینکه هر دو با سیلابی عظیم ویرانی و خرابی به بار می آورند اما در زیر ویرانی ها گنجی نهفته در دل دارند. مرگ با اینکه تخریب می کند و تیشه به ریشه زندگی می زند اما در زیر خرابه ها هنوز زندگی را صدا می کند. گویی هر مرگی با اینکه زندگیکش است همزمان زندگی را صدا می کند. ما بیسبب زندگی و مرگ را از هم جدا کرده ایم. همانطور که حزن مثل قلابی از عشق آویزان است مرگ هم مثل قلابی به زندگی وصل است.
آه که این مرگ چقدر رهایی بخش است. در بطن خود خبر از یک آسودگی و رهایی عمیق می دهد. همه چیز را پوچ می کند و تو را در مقابل تلی از آوار تنها می گذارد. اما حتی از لابلای همان آوار صدای نحیف زندگی به گوش می رسد. آن وقت است که باید آواربرداری را آغاز کنی تا زندگی پدیدار شود.
✍🏻 حسین دباغ
🆔 @hossein_dabbagh
میخائیل باکونین، آنارشیست شهیر روسی، در جایی گفته بود میل به تخریب و ویرانی از قضا منبع و منشاء زندگی است. در تخریب کردن نوعی خلاقیت و میل به خلق کردن نهفته و پنهان است که می تواند زندگی آور باشد. شاید نیچه از او آموخته بود وقتی ما را دعوت به شخم زدن، تخریب کردن و ویرانی به بار آوردن می کرد. اما آیا از پس این ویرانی ها آبادی ای پیدا خواهد شد؟
دیشب که خبر مرگ عزیزی را شنیدم نهنگی آتشین را دیدم که در حال بلعیدن زندگی است. نهنگی که تمام آب دریا را در کام می کشد و جز ویرانی چیزی باقی نمی گذارد. اما لحظه ای با خودم اندیشیدم که عشق هم چنین خاصیتی دارد. عشق هم خرابی آور است و می تواند ویرانی های عظیم به بار آورد. عشق هم مثل مرگ حزن آور است. اما چرا عشق را به آبادی می شناسند و مرگ را به ویرانی؟ نکند هر دو در اصل یکی هستند و ما به غلط آنها را جدا کرده ایم؟
حتی اگر چنین نباشد به گمانم شایسته است که عشق و مرگ را شبیه به هم بدانیم. با اینکه هر دو با سیلابی عظیم ویرانی و خرابی به بار می آورند اما در زیر ویرانی ها گنجی نهفته در دل دارند. مرگ با اینکه تخریب می کند و تیشه به ریشه زندگی می زند اما در زیر خرابه ها هنوز زندگی را صدا می کند. گویی هر مرگی با اینکه زندگیکش است همزمان زندگی را صدا می کند. ما بیسبب زندگی و مرگ را از هم جدا کرده ایم. همانطور که حزن مثل قلابی از عشق آویزان است مرگ هم مثل قلابی به زندگی وصل است.
آه که این مرگ چقدر رهایی بخش است. در بطن خود خبر از یک آسودگی و رهایی عمیق می دهد. همه چیز را پوچ می کند و تو را در مقابل تلی از آوار تنها می گذارد. اما حتی از لابلای همان آوار صدای نحیف زندگی به گوش می رسد. آن وقت است که باید آواربرداری را آغاز کنی تا زندگی پدیدار شود.
✍🏻 حسین دباغ
🆔 @hossein_dabbagh
✅ زندگی معنایی ندارد جز آنچه که ما به آن میبخشیم. کار هنر و ادبیات(مخصوصاً شعر) معنا دادن به بیمعنا(زندگی) با تفسیر و تأویل آن است، مثل دین.
با این تفاوت که در دین معنا از عالم بالا، از غیب، نازل میشود و در هنر باید آن را یافت، هرکسی باید خود بجوید تا بیابد. در اینجا آزادی-اراده به یافتن-هست که در اولی نیست. آدم «عبدالله»، بندهی خداست(و پیغمبر ما هم بندهی خدا و هم پسر بندهی خدا، «عبدالله»).
🔸 آزادی ناگزیر با خطرکردن توام است. آزاد بودن خطرکردن است. در امر دینْ وجود ایمان خطر را محو میکند مگر آنگاه که به وسوسهی شیطان، کفر مثل گردباد آرامش روح را در هم بریزد؛ ایوب. یا مسیح آنگاه که گفت پدر، مرا رها کردی.
🔸در فرهنگ ما تنها شعر است که مرز کفر و ایمان را در مینوردد و از هردو فرا میگذرد.
🖋 شاهرخ مسکوب
📖 کتاب «روزها در راه»، انتشارات خاوران، جلد دوم، صفحه ۵۶۸.
@hossein_dabbagh
با این تفاوت که در دین معنا از عالم بالا، از غیب، نازل میشود و در هنر باید آن را یافت، هرکسی باید خود بجوید تا بیابد. در اینجا آزادی-اراده به یافتن-هست که در اولی نیست. آدم «عبدالله»، بندهی خداست(و پیغمبر ما هم بندهی خدا و هم پسر بندهی خدا، «عبدالله»).
🔸 آزادی ناگزیر با خطرکردن توام است. آزاد بودن خطرکردن است. در امر دینْ وجود ایمان خطر را محو میکند مگر آنگاه که به وسوسهی شیطان، کفر مثل گردباد آرامش روح را در هم بریزد؛ ایوب. یا مسیح آنگاه که گفت پدر، مرا رها کردی.
🔸در فرهنگ ما تنها شعر است که مرز کفر و ایمان را در مینوردد و از هردو فرا میگذرد.
🖋 شاهرخ مسکوب
📖 کتاب «روزها در راه»، انتشارات خاوران، جلد دوم، صفحه ۵۶۸.
@hossein_dabbagh
Is It Really About Being British.pdf
392.3 KB
🗞 Is It Really About Being British?
✍🏻 Hossein Dabbagh
این نوشتار کوتاه در تایید تخیل «دیگری» به شکل جهانی و جدی گرفتن تفکر اخلاقی جهانشمول است. ما نیاز به نوعی هویت جهانی داریم تا بواسطه آن بتوانیم به تفکر اخلاقی جهانی دست پیدا کنیم. اینگونه است که می توانیم با چالش های جهانی مانند محیط زیست، عدالت اجتماعی، فقر، نژادپرستی و کووید-۱۹ بهتر رو به رو شویم و به حل آنها همت بگماریم.
In this short piece, I argue in favour of the practice of imagining ‘others’ in a global way and taking universal moral thinking seriously. We are in need of a sense of global identity which can then create global moral thinking. In this way, we can start to see and treat global challenges, such as the environment, social justice, poverty, racism and Covid-19, more effectively.
دریافت مقاله از academia
دریافت مقاله از cambridge
🆔 @hossein_dabbagh
✍🏻 Hossein Dabbagh
این نوشتار کوتاه در تایید تخیل «دیگری» به شکل جهانی و جدی گرفتن تفکر اخلاقی جهانشمول است. ما نیاز به نوعی هویت جهانی داریم تا بواسطه آن بتوانیم به تفکر اخلاقی جهانی دست پیدا کنیم. اینگونه است که می توانیم با چالش های جهانی مانند محیط زیست، عدالت اجتماعی، فقر، نژادپرستی و کووید-۱۹ بهتر رو به رو شویم و به حل آنها همت بگماریم.
In this short piece, I argue in favour of the practice of imagining ‘others’ in a global way and taking universal moral thinking seriously. We are in need of a sense of global identity which can then create global moral thinking. In this way, we can start to see and treat global challenges, such as the environment, social justice, poverty, racism and Covid-19, more effectively.
دریافت مقاله از academia
دریافت مقاله از cambridge
🆔 @hossein_dabbagh
Forwarded from بنياد توحيد Bonyad Towhid
🌳 نشست نهم الهیات استعاری با سخنرانی دکتر حسین دباغ
🔺نهمين نشست از مجموعه نشستهای الهیات استعاری دکتر حسین دباغ، صبح شنبه ۲٤ آوريل(ساعت ۱۰ و نیم صبح شنبه ،به وقت كاليفرنيا و ساعت ۱۰ شب شنبه ۴ اردیبهشت به وقت تهران، و ۱ و نیم بعد از ظهر بوقت تورنتو کانادا و شرق آمریکا)از طریق شبکه Zoom بنیاد توحید برگزار میشود.
🔺علاقهمندان به پیوستن به این جلسه و طرح پرسش، میتوانند با کلیک روی لینک زیر به این جلسه بپیوندند.
این نشست با همکاری بنیاد توحید و مدرسه مولانا انجام میشود.
https://us02web.zoom.us/j/82668708803
🔺نهمين نشست از مجموعه نشستهای الهیات استعاری دکتر حسین دباغ، صبح شنبه ۲٤ آوريل(ساعت ۱۰ و نیم صبح شنبه ،به وقت كاليفرنيا و ساعت ۱۰ شب شنبه ۴ اردیبهشت به وقت تهران، و ۱ و نیم بعد از ظهر بوقت تورنتو کانادا و شرق آمریکا)از طریق شبکه Zoom بنیاد توحید برگزار میشود.
🔺علاقهمندان به پیوستن به این جلسه و طرح پرسش، میتوانند با کلیک روی لینک زیر به این جلسه بپیوندند.
این نشست با همکاری بنیاد توحید و مدرسه مولانا انجام میشود.
https://us02web.zoom.us/j/82668708803
✅هیوم؛ پیامبرِ ویتگنشتاین
✍حسین دباغ
🔅به حقیقت می توان گفت هیوم دو تن را از “خواب جزمی” بیدار کرد: یکی کانت، که خود معترف بدان بود و دیگری ویتگنشتاین، که البته وی چنین تعبیری را هیچ گاه بر زبان نیاورد. تجربه گرایی هیوم کمک کرد تا کانت حدود و ثغور قوه فاهمه را پی بگیرد. اما ویتگنشتاین به اقتفای هیوم و کانت تلاش کرد تا حدود و ثغور قوه ناطقه را به بحث بگذارد.
🔅ویتگنشتاین سرگذشتی مشابه هیوم داشت. بی جهت نبود که راسل درباره او گفته بود بهترین مثال یک فرد نابغه است. تاثیر او کم از هیوم نبود. با این تفاوت که تاثیر اندیشه های خود را در زمان حیاتش تجربه کرد و چشید. تاثیر او در فلسفه زبان را می توان با تاثیر هیوم در فلسفه اخلاق مقایسه کرد. بعد از ویتگنشتاین متاخر هم فیلسوفان زبان به دو دسته ویتگنشتاینی ها و آنتی ویتگنشتاینی ها تقسیم می شوند: آنها که (مثل پیتر هکر) به دنبال پژوهشهای فلسفی رفتند و نگاه تجربی-نومینالیستی به زبان را ارجح دانستند و مدافع آن شدند. و در مقابل نیز کسانی چون کریپکی و پاتنم متقدم از ذات گرایی در زبان دم زدند و نگاه تجربی را برنتابیدند.
🔅هیوم و ویتگنشتاین هر دو در خطّه انگلستان از دنیا می روند. جالب آنجاست که هر دوی آنها در هنگام مرگ با فراغ بال به استقبال آن می روند و هراسی در آنها موج نمی زند. این طور که جیمز بازول آورده است، روزهای آخر عمر دیوید هیوم در بستر بیماری (سرطان روده) در ادینبرو گذشته است. از قرار معلوم بازول از وی سوال کرده بود که هنوز بر این باور است که بعد از مرگ این عالم تمام می شود؟ و درباره مرگ چگونه می اندیشد. وی پاسخ داده بود که ما به سان ذغال سنگی که در شومینه می سوزد و تمام می شود، تمام می شویم و چیزی از ما نخواهد ماند. همچنین اذعان کرده بود که آماده مرگ است و بیمی ندارد. ویتگنشتاین هم آنگونه که آورده اند در بستر بیماری (سرطان پروستات) در کمبریج به صاحب خانه خود گفته بود که به همگان بگو زندگی فوق العاده ای داشتم.
روی سنگ قبر او در کمبریج نردبان بسیار کوچکی نهاده اند که یادآور این سخن اوست که: گزاره های مرا باید به مثابه پله های نردبانی بدانی که بعد از آنکه از آنها بالا رفتی، نردبان را به دور بیاندازی.
@hossein_dabbagh
https://3danet.ir/hossein-dabbagh-hume-and-wittgenstein/
✍حسین دباغ
🔅به حقیقت می توان گفت هیوم دو تن را از “خواب جزمی” بیدار کرد: یکی کانت، که خود معترف بدان بود و دیگری ویتگنشتاین، که البته وی چنین تعبیری را هیچ گاه بر زبان نیاورد. تجربه گرایی هیوم کمک کرد تا کانت حدود و ثغور قوه فاهمه را پی بگیرد. اما ویتگنشتاین به اقتفای هیوم و کانت تلاش کرد تا حدود و ثغور قوه ناطقه را به بحث بگذارد.
🔅ویتگنشتاین سرگذشتی مشابه هیوم داشت. بی جهت نبود که راسل درباره او گفته بود بهترین مثال یک فرد نابغه است. تاثیر او کم از هیوم نبود. با این تفاوت که تاثیر اندیشه های خود را در زمان حیاتش تجربه کرد و چشید. تاثیر او در فلسفه زبان را می توان با تاثیر هیوم در فلسفه اخلاق مقایسه کرد. بعد از ویتگنشتاین متاخر هم فیلسوفان زبان به دو دسته ویتگنشتاینی ها و آنتی ویتگنشتاینی ها تقسیم می شوند: آنها که (مثل پیتر هکر) به دنبال پژوهشهای فلسفی رفتند و نگاه تجربی-نومینالیستی به زبان را ارجح دانستند و مدافع آن شدند. و در مقابل نیز کسانی چون کریپکی و پاتنم متقدم از ذات گرایی در زبان دم زدند و نگاه تجربی را برنتابیدند.
🔅هیوم و ویتگنشتاین هر دو در خطّه انگلستان از دنیا می روند. جالب آنجاست که هر دوی آنها در هنگام مرگ با فراغ بال به استقبال آن می روند و هراسی در آنها موج نمی زند. این طور که جیمز بازول آورده است، روزهای آخر عمر دیوید هیوم در بستر بیماری (سرطان روده) در ادینبرو گذشته است. از قرار معلوم بازول از وی سوال کرده بود که هنوز بر این باور است که بعد از مرگ این عالم تمام می شود؟ و درباره مرگ چگونه می اندیشد. وی پاسخ داده بود که ما به سان ذغال سنگی که در شومینه می سوزد و تمام می شود، تمام می شویم و چیزی از ما نخواهد ماند. همچنین اذعان کرده بود که آماده مرگ است و بیمی ندارد. ویتگنشتاین هم آنگونه که آورده اند در بستر بیماری (سرطان پروستات) در کمبریج به صاحب خانه خود گفته بود که به همگان بگو زندگی فوق العاده ای داشتم.
روی سنگ قبر او در کمبریج نردبان بسیار کوچکی نهاده اند که یادآور این سخن اوست که: گزاره های مرا باید به مثابه پله های نردبانی بدانی که بعد از آنکه از آنها بالا رفتی، نردبان را به دور بیاندازی.
@hossein_dabbagh
https://3danet.ir/hossein-dabbagh-hume-and-wittgenstein/
صدانت
نوشتار حسین دباغ با عنوان «هیوم ؛ پیامبرِ ویتگنشتاین» • صدانت
هیوم؛ پیامبرِ ویتگنشتاین، نوشتاری از دکتر حسین دباغ به مناسبت زادروز دو فیلسوف برجسته؛ دیوید هیوم و لودویگ ویتگنشتاین | یست و ششم آوریل را فیلسوفان باید...
Audio
.🎙 الهیات استعاری (9)
👤 حسین دباغ
مدرسه مولانا و بنیاد توحید سن حوزه
April 24, 2021
#الهیات_استعاری
@bonyadtowhid
🆔 @Hossein_dabbagh
👤 حسین دباغ
مدرسه مولانا و بنیاد توحید سن حوزه
April 24, 2021
#الهیات_استعاری
@bonyadtowhid
🆔 @Hossein_dabbagh