خلاصه جلسه پنجم فلسفه اخلاق و روانشناسی اخلاق
@hossein_dabbagh
✅در جلسه قبل در این باره سخن گفتیم که در قرن هجدهم و نوزدهم هنگامی که جرمی بنتام و جان استوارت میل دو حقوقدان و فعال سیاسی انگلیسی در باب فلسفه اخلاق میاندیشیدند این سوال را پیش روی خود قرار دادند که کار خوب یا کار درست چیست و چه تئوری اخلاقی ای در باب آنها می توان ارائه داد. بهترین تئوری در نظر آنان این بود که قوانین جامعه باید بیشترین خیر را برای جامعه داشته باشد. به همین سبب به فایده گرایی روی آوردند. اما چرا این تئوری در میان فیلسوفان و عموم مردمان تا حدی زیادی جا گرفت؟ علتش تقریبا ساده است. چون این تئوری بر دو موضوع بدیهی و مهم انگشت تاکید میگذارد: یکی خوشی و دیگری رنج. همچنین باید گفت مفهوم happiness یکی از مفاهیم کلیدی تئوری پیامد گرایی است. چون این تئوری هدفش بیشینه کردن pleasure , wellbeing, happiness است. معانی این ها به طور خلاصه میتوانیم بگوییم همان خوشی و لذت است. از سویی دیگر کمینه کردن رنج نیز هدف دیگر این تئوری است.
✅به گمان من اگر مفهوم happiness روشن نگردد، شاید بشود گفت بنیان بسیاری از تئوری های اخلاقی بر باد است. سبب آنجاست که مفهوم happiness نسبت تامی با معنای زندگی ما دارد. و به نظرم لازم است در باره مفاهیم happiness, meaning of life قدری صحبت کنم.
✅اما happiness چیست؟ اگر این مفهوم را بکاوید متوجه میشوید که گویی در کاربرد این مفهوم نوعی تئوری مندرج است. همانطور که زبان شناسان گفته اند، واژه happiness از happen (به معنای اتفاق افتادن) میآید. با توسل به این مفهوم سازی به نظر می رسد شما در واقع بیان می کنید خوشبختی برای شما اتفاق می افتد و شما در این عالم منفعل هستید. این happiness است که به سراغ شما میآید و شما آن را پیدا میکنید. یعنی به تعبیر مولانا از پنهان خانه این عالم است که امور بر شما سرازیر می شود و به شما اقبال می کند (اگر البته اقبال کند). اما رفته رفته نگاه فیلسوفان به عالم دگرگون شد و گفتند ما دیگر چشممان را به آسمان خیره نمی کنیم و منتظر نمی ایستیم. گفتند نه تنها happiness به سروقت ما نمیآید بلکه ما باید خودمان فعالانه بدویم و مفهوم happiness را به چنگ آوریم. اما چه شد که نظر فیلسوفان اینگونه تغییر کرد؟ به نظرم بسیار مهم است که ما به اتفاقات تاریخی نظر کنیم. بعد از ظهور رنسانس مسئله انسان (اومانیسم) با همه اطوار و شئون آن مهم شده بود. فیلسوفان معتقد بودند که تا پیش از این درباره مسائل متافیزیکی مثل خدا و ارتباط با خدا بسیار سخن گفته شده و اکنون دیگر باید به خود انسان بپردازیم؛ انسانی که دو خصلت مهم دارد: یکی اینکه میتواند واجد لذت باشد و یکی هم اینکه میتواند رنج بکشد. مضاف بر این وقوع جنگ ها و واقعه های دهشتناکی چون هولوکاست که در قرن بیستم رخ داد چشم فیلسوفان را به رنج انسانی بازتر کرد. اینگونه بود که نگاه اندیشمندان از آن امور متافیزیکی بریده شد و متوجه همین عالم پیرامون شدند. اینکه در جنگی شخصی متحمل رنج میشود یا مادری فرزندش را از دست می دهد یا... همه و همه به دست بشر علیه بشر رخ داده بود و رنج آور شده بود. حال دیگر این انسان بود که باید در پی happiness می رفت.
حسین دباغ
@hossein_dabbagh
#فلسفه_اخلاق #روانشناسی_اخلاق
ادامه👇
@hossein_dabbagh
✅در جلسه قبل در این باره سخن گفتیم که در قرن هجدهم و نوزدهم هنگامی که جرمی بنتام و جان استوارت میل دو حقوقدان و فعال سیاسی انگلیسی در باب فلسفه اخلاق میاندیشیدند این سوال را پیش روی خود قرار دادند که کار خوب یا کار درست چیست و چه تئوری اخلاقی ای در باب آنها می توان ارائه داد. بهترین تئوری در نظر آنان این بود که قوانین جامعه باید بیشترین خیر را برای جامعه داشته باشد. به همین سبب به فایده گرایی روی آوردند. اما چرا این تئوری در میان فیلسوفان و عموم مردمان تا حدی زیادی جا گرفت؟ علتش تقریبا ساده است. چون این تئوری بر دو موضوع بدیهی و مهم انگشت تاکید میگذارد: یکی خوشی و دیگری رنج. همچنین باید گفت مفهوم happiness یکی از مفاهیم کلیدی تئوری پیامد گرایی است. چون این تئوری هدفش بیشینه کردن pleasure , wellbeing, happiness است. معانی این ها به طور خلاصه میتوانیم بگوییم همان خوشی و لذت است. از سویی دیگر کمینه کردن رنج نیز هدف دیگر این تئوری است.
✅به گمان من اگر مفهوم happiness روشن نگردد، شاید بشود گفت بنیان بسیاری از تئوری های اخلاقی بر باد است. سبب آنجاست که مفهوم happiness نسبت تامی با معنای زندگی ما دارد. و به نظرم لازم است در باره مفاهیم happiness, meaning of life قدری صحبت کنم.
✅اما happiness چیست؟ اگر این مفهوم را بکاوید متوجه میشوید که گویی در کاربرد این مفهوم نوعی تئوری مندرج است. همانطور که زبان شناسان گفته اند، واژه happiness از happen (به معنای اتفاق افتادن) میآید. با توسل به این مفهوم سازی به نظر می رسد شما در واقع بیان می کنید خوشبختی برای شما اتفاق می افتد و شما در این عالم منفعل هستید. این happiness است که به سراغ شما میآید و شما آن را پیدا میکنید. یعنی به تعبیر مولانا از پنهان خانه این عالم است که امور بر شما سرازیر می شود و به شما اقبال می کند (اگر البته اقبال کند). اما رفته رفته نگاه فیلسوفان به عالم دگرگون شد و گفتند ما دیگر چشممان را به آسمان خیره نمی کنیم و منتظر نمی ایستیم. گفتند نه تنها happiness به سروقت ما نمیآید بلکه ما باید خودمان فعالانه بدویم و مفهوم happiness را به چنگ آوریم. اما چه شد که نظر فیلسوفان اینگونه تغییر کرد؟ به نظرم بسیار مهم است که ما به اتفاقات تاریخی نظر کنیم. بعد از ظهور رنسانس مسئله انسان (اومانیسم) با همه اطوار و شئون آن مهم شده بود. فیلسوفان معتقد بودند که تا پیش از این درباره مسائل متافیزیکی مثل خدا و ارتباط با خدا بسیار سخن گفته شده و اکنون دیگر باید به خود انسان بپردازیم؛ انسانی که دو خصلت مهم دارد: یکی اینکه میتواند واجد لذت باشد و یکی هم اینکه میتواند رنج بکشد. مضاف بر این وقوع جنگ ها و واقعه های دهشتناکی چون هولوکاست که در قرن بیستم رخ داد چشم فیلسوفان را به رنج انسانی بازتر کرد. اینگونه بود که نگاه اندیشمندان از آن امور متافیزیکی بریده شد و متوجه همین عالم پیرامون شدند. اینکه در جنگی شخصی متحمل رنج میشود یا مادری فرزندش را از دست می دهد یا... همه و همه به دست بشر علیه بشر رخ داده بود و رنج آور شده بود. حال دیگر این انسان بود که باید در پی happiness می رفت.
حسین دباغ
@hossein_dabbagh
#فلسفه_اخلاق #روانشناسی_اخلاق
ادامه👇
ادامه👇
فلاسفه برای خوشبختی تئوری های گوناگونی ارائه کرده اند:
1⃣ تئوری اول، تئوری بسیار سادهای است که به آن هدونیزم می گویند. تصویر این تئوری در نزد برخی از شاعران ما خصوصا خیام موجود است. خیام میگوید:
تا کی غمِ آن خورم که دارم یا نه؛
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه،
پر کن قدح باده، که معلوم نیست
کاین دم که فرو برم بر آرم یا نه.
به طور ساده این تئوری را میتوان تئوری خوش باشی هم نامید. یعنی مهم لذت است و بس. خوشبختی آن است که با لذت بیشتر همراه باشد. اما شاید این پرسش مطرح میشود که پس اخلاق چه میشود؟ آیا صرفا هر خوشی ای موجه است حتی اگر دیگری را آزار دهد؟ امثال این مشکلات سبب شد که این تئوری قدری خود را اصلاح کند و یک تئوری دیگری در مقابل این تئوری طرح شد.
2⃣در تئوری دوم گفتند هر چه که میلتان کشید به سمت آن بروید. ببینید به کجا سوق پیدا میکنید به همان طرف بروید و آن میشود happiness شما. مثلا میل من این است که درس بخوانم و به طرف این میروم. اما باز اشکال وارد شد که انسان هایی هستند که به لحاظ روانی مریض احوال هستند و امیال فاسد و غیراخلاقی دارند. با آنها چه باید کرد؟
3⃣اما تئوری سومی که من هم از آن دفاع میکنم، تئوری ای است که به آن objective list of happiness میگویند. تئوری های پیشین در یک چیز با هم مشترک بودند و آن اینکه happiness به من یا فاعل برمیگردد یعنی شما وقتی خوشحال هستید که انجام دهنده و فاعل آن خوشی باشید. به معنای دیگر تئوری های پیشین سابجکتیو بودند. اما در این تئوری happiness با اینکه مآلا برای انسان تعریف می شود اما خوشبختی را فقط وابسته به انسان نمی داند بلکه اموری مستقل از ما را در نظر می گیرد و بیان می کند این امور هستند که happiness را برای ما به ارمغان می میآورند. تنها خواسته ها و امیال شما نیست که برای شما خوشی بیاورند بلکه امور مختلفی میتوانند happiness را برای شما به ارمغان بیاورند. ارزش ها گوناگونی وجود دارد. در این تئوری لیستی از ارزش ها به شما داده میشود و طبیعی است که این لیست میتواند متفاوت باشد.
✅اما مفهوم دیگر مسئله معنای زندگی است. سوال بسیار ساده و رایج "که چی؟" به معنای زندگی مرتبط است. معنای زندگی یعنی اینکه غایت زندگی یعنی چه؟ هدف من از کارهایی که میکنم و به طور کلی زندگی چیست؟ خب اولین پاسخی که دادهاند و بسیار شهودی هم هست این است که در زندگی خوشحال باشیم یا راضی باشیم. یعنی به هر حال ارتباطی با همان happiness دارد. و برای معنای زندگی باید سراغی از happiness گرفت. اما آیا این تمام کار است؟ معنای زندگی یعنی همین که خوش باشیم؟ اصلا چنین نیست. آیا اگر رنجی را متحمل شویم زندگی معنادار نیست؟ دست کم پاسخ روانشناسان منفی است. آزمایش های روانشناسی به ما نشان داده است که بسیاری از انسان ها حاضر هستند برای اینکه زندگی شان را معنادار کنند، رنج بکشند. اتفاقا رنج به زندگی آن ها معنی میدهد. البته منظور از رنج قطعا رنج گزاف و بیهوده نیست؛ رنج معقول مد نظر بنده است.
حسین دباغ
@hossein_dabbagh
#فلسفه_اخلاق #روانشناسی_اخلاق
فلاسفه برای خوشبختی تئوری های گوناگونی ارائه کرده اند:
1⃣ تئوری اول، تئوری بسیار سادهای است که به آن هدونیزم می گویند. تصویر این تئوری در نزد برخی از شاعران ما خصوصا خیام موجود است. خیام میگوید:
تا کی غمِ آن خورم که دارم یا نه؛
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه،
پر کن قدح باده، که معلوم نیست
کاین دم که فرو برم بر آرم یا نه.
به طور ساده این تئوری را میتوان تئوری خوش باشی هم نامید. یعنی مهم لذت است و بس. خوشبختی آن است که با لذت بیشتر همراه باشد. اما شاید این پرسش مطرح میشود که پس اخلاق چه میشود؟ آیا صرفا هر خوشی ای موجه است حتی اگر دیگری را آزار دهد؟ امثال این مشکلات سبب شد که این تئوری قدری خود را اصلاح کند و یک تئوری دیگری در مقابل این تئوری طرح شد.
2⃣در تئوری دوم گفتند هر چه که میلتان کشید به سمت آن بروید. ببینید به کجا سوق پیدا میکنید به همان طرف بروید و آن میشود happiness شما. مثلا میل من این است که درس بخوانم و به طرف این میروم. اما باز اشکال وارد شد که انسان هایی هستند که به لحاظ روانی مریض احوال هستند و امیال فاسد و غیراخلاقی دارند. با آنها چه باید کرد؟
3⃣اما تئوری سومی که من هم از آن دفاع میکنم، تئوری ای است که به آن objective list of happiness میگویند. تئوری های پیشین در یک چیز با هم مشترک بودند و آن اینکه happiness به من یا فاعل برمیگردد یعنی شما وقتی خوشحال هستید که انجام دهنده و فاعل آن خوشی باشید. به معنای دیگر تئوری های پیشین سابجکتیو بودند. اما در این تئوری happiness با اینکه مآلا برای انسان تعریف می شود اما خوشبختی را فقط وابسته به انسان نمی داند بلکه اموری مستقل از ما را در نظر می گیرد و بیان می کند این امور هستند که happiness را برای ما به ارمغان می میآورند. تنها خواسته ها و امیال شما نیست که برای شما خوشی بیاورند بلکه امور مختلفی میتوانند happiness را برای شما به ارمغان بیاورند. ارزش ها گوناگونی وجود دارد. در این تئوری لیستی از ارزش ها به شما داده میشود و طبیعی است که این لیست میتواند متفاوت باشد.
✅اما مفهوم دیگر مسئله معنای زندگی است. سوال بسیار ساده و رایج "که چی؟" به معنای زندگی مرتبط است. معنای زندگی یعنی اینکه غایت زندگی یعنی چه؟ هدف من از کارهایی که میکنم و به طور کلی زندگی چیست؟ خب اولین پاسخی که دادهاند و بسیار شهودی هم هست این است که در زندگی خوشحال باشیم یا راضی باشیم. یعنی به هر حال ارتباطی با همان happiness دارد. و برای معنای زندگی باید سراغی از happiness گرفت. اما آیا این تمام کار است؟ معنای زندگی یعنی همین که خوش باشیم؟ اصلا چنین نیست. آیا اگر رنجی را متحمل شویم زندگی معنادار نیست؟ دست کم پاسخ روانشناسان منفی است. آزمایش های روانشناسی به ما نشان داده است که بسیاری از انسان ها حاضر هستند برای اینکه زندگی شان را معنادار کنند، رنج بکشند. اتفاقا رنج به زندگی آن ها معنی میدهد. البته منظور از رنج قطعا رنج گزاف و بیهوده نیست؛ رنج معقول مد نظر بنده است.
حسین دباغ
@hossein_dabbagh
#فلسفه_اخلاق #روانشناسی_اخلاق
Forwarded from وبسایت فرهنگی صدانت
☄از قبض و بسط کانتی تا قبض و بسط کواینی☄
#حسین_دباغ | @hossein_dabbagh |گفتاری در معرفتشناسی، خطاشناسی و هرمنوتیک نظریۀ تکامل معرفت دینی
✨ →http://goo.gl/17LpSv
#حسین_دباغ | @hossein_dabbagh |گفتاری در معرفتشناسی، خطاشناسی و هرمنوتیک نظریۀ تکامل معرفت دینی
✨ →http://goo.gl/17LpSv
Hossein Dabbagh حسین دباغ
☄از قبض و بسط کانتی تا قبض و بسط کواینی☄ #حسین_دباغ | @hossein_dabbagh |گفتاری در معرفتشناسی، خطاشناسی و هرمنوتیک نظریۀ تکامل معرفت دینی ✨ →http://goo.gl/17LpSv
مقدمه
روزگاری شوپنهاور، فیلسوف شهیر آلمانی، گفته بود که هر حقیقتی سه مرحله را پشت سر مینهد: نخست به سخره گرفته میشود، سپس با آن مخالفت میشود و دست آخر چونان امری بدیهی پذیرفته میشود. آزمون تاریخی بسیاری از نظریات علمی-فلسفی این مدعا را ثابت میکند. دست قدرتمند تاریخ با نظریات چنان میکند که روزگاری عالمان یک دوره نظریه ای را بدیهی البطلان میدانند و دورهای دیگر عالمان دیگر باز آن را بدیهی میدانند، ولی بدیهی الصدق و این نیست مگر به واسطۀ آزمون تاریخی نظریات.
ماجرای نظریۀ قبض و بسط تئوریک شریعت زین پس قبض و بسط هم از این قاعده مستنثنا نیست. وقتی متولد شد، تیرهای نقد از هر سو بر پیکر آن فرود آمد و مخالفان گمان کردند ضربۀ کاری را زده و کاری کردهاند که قبض و بسط مرده از طبع بیرون بیاید، اما چنین نشد. اینک که بیش از بیست سال از طرح نظریۀ قبض و بسط میگذرد، زمان نیکویی برای ارزیابی مجدد و کشف زوایای احتمالاً پنهان آن است.
عبدالکریم سروش، نمایندۀ برجستۀ روشنفکری دینی متأخر بعد از انقلاب اسلامی ایران، در سلسله مقالات خویش از ۱۳۶۷ تا ۱۳۶۹ نظریۀ تکامل معرفت دینی را بر آفتاب میافکند، نظریه ای که بعدها با عنوان قبض و بسط تئوریک شریعت منتشر شد و در دهۀ چهارم عمر سروش در مجلۀ کیهان فرهنگی به طبع رسید. دقیقاً از ابتدای طرح این نظریه معرکۀ آرا در میگیرد و مخالفت ها آشکار میشوند؛ یکی آن را شکاکانه میخواند، دیگری آن را پوزیتیویسم وار نسبیت گرا میداند و . . . اما موافقان هم از پا نمی نشینند و به مخالفان پاسخ میدهند. خلاصه هایی از اصل نظریه نیز عرضه میشود و دست آخر نقدهای همدلانۀ بسیاری هم بر آن نوشته میشود. شاید به جرات بتوان گفت قبض و بسط از مهم ترین کتاب هایی است که پس از انقلاب اسلامی روحانیون، حوزویان و دانشگاهیان آن را نقد و بررسی کردهاند. از میان روحانیون ناقد میتوان به مکارم شیرازی، جعفر سبحانی، محمدحسین تهرانی، صادق لاریجانی، جوادی آملی و از غیر روحانیون میتوان به مصطفی ملکیان، حسین غفاری و حمید وحید دستجردی اشاره کرد.
✅متن کامل در : http://goo.gl/17LpSv 🌐
@hossein_dabbagh
روزگاری شوپنهاور، فیلسوف شهیر آلمانی، گفته بود که هر حقیقتی سه مرحله را پشت سر مینهد: نخست به سخره گرفته میشود، سپس با آن مخالفت میشود و دست آخر چونان امری بدیهی پذیرفته میشود. آزمون تاریخی بسیاری از نظریات علمی-فلسفی این مدعا را ثابت میکند. دست قدرتمند تاریخ با نظریات چنان میکند که روزگاری عالمان یک دوره نظریه ای را بدیهی البطلان میدانند و دورهای دیگر عالمان دیگر باز آن را بدیهی میدانند، ولی بدیهی الصدق و این نیست مگر به واسطۀ آزمون تاریخی نظریات.
ماجرای نظریۀ قبض و بسط تئوریک شریعت زین پس قبض و بسط هم از این قاعده مستنثنا نیست. وقتی متولد شد، تیرهای نقد از هر سو بر پیکر آن فرود آمد و مخالفان گمان کردند ضربۀ کاری را زده و کاری کردهاند که قبض و بسط مرده از طبع بیرون بیاید، اما چنین نشد. اینک که بیش از بیست سال از طرح نظریۀ قبض و بسط میگذرد، زمان نیکویی برای ارزیابی مجدد و کشف زوایای احتمالاً پنهان آن است.
عبدالکریم سروش، نمایندۀ برجستۀ روشنفکری دینی متأخر بعد از انقلاب اسلامی ایران، در سلسله مقالات خویش از ۱۳۶۷ تا ۱۳۶۹ نظریۀ تکامل معرفت دینی را بر آفتاب میافکند، نظریه ای که بعدها با عنوان قبض و بسط تئوریک شریعت منتشر شد و در دهۀ چهارم عمر سروش در مجلۀ کیهان فرهنگی به طبع رسید. دقیقاً از ابتدای طرح این نظریه معرکۀ آرا در میگیرد و مخالفت ها آشکار میشوند؛ یکی آن را شکاکانه میخواند، دیگری آن را پوزیتیویسم وار نسبیت گرا میداند و . . . اما موافقان هم از پا نمی نشینند و به مخالفان پاسخ میدهند. خلاصه هایی از اصل نظریه نیز عرضه میشود و دست آخر نقدهای همدلانۀ بسیاری هم بر آن نوشته میشود. شاید به جرات بتوان گفت قبض و بسط از مهم ترین کتاب هایی است که پس از انقلاب اسلامی روحانیون، حوزویان و دانشگاهیان آن را نقد و بررسی کردهاند. از میان روحانیون ناقد میتوان به مکارم شیرازی، جعفر سبحانی، محمدحسین تهرانی، صادق لاریجانی، جوادی آملی و از غیر روحانیون میتوان به مصطفی ملکیان، حسین غفاری و حمید وحید دستجردی اشاره کرد.
✅متن کامل در : http://goo.gl/17LpSv 🌐
@hossein_dabbagh
صدانت
مقاله حسین دباغ با عنوان «از قبض و بسط کانتی تا قبض و بسط کواینی» • صدانت
قبض و بسط کانتی ، وفق رأی بسیاری از مفسران، مفروض بنیادین قبض و بسط، یعنی اینکه دین از معرفت دینی جداست، طنین کانتی دارد؛ به این معنا که به نحو معرفتی...
سی و یکم ماه می ۱۸۳۸ زادروز تولد هنری سیجویک ، روحانی، اقتصاد دان و فیلسوف اخلاق کمبریجی قرن نوزدهمی است. سهم او در دگرگون کردن اخلاق مدرن به حدی است که کتاب دورانساز او یعنی روشهای اخلاق (Methods of Ethics) را برخی بهترین و مهمترین کتاب اخلاق سنت تحلیلی می دانند. به عنوان نمونه درک پارفیت، یکی از برجسته ترین فیلسوفان اخلاق آکسفوردی، در مقدمه کتاب اثرگذار خود یعنی درباره آنچه مهم است (On What Matters)، آورده است که کتاب سیجویک “بهترین کتابی است که تا به حال درباره اخلاق نوشته شده است”. سبب آنجاست که وفق رای او در قیاس با سایر کتاب های کلاسیک اخلاق، کتاب سیجویک “بیشترین مقادیر مدعیات صادق و مهم” را داراست (xxxiii). همچنین وی در کتاب دلایل و اشخاص (Reasons and Persons)، همراه با سیجویک ادعا می کند که لذت و فایده (Pleasure)، ارزش غایی (Ultimate Value) را ندارد و لذت گرایان (Hedonists) “تنها نیمی از حقیقت” را درک کرده اند (۵۰۲).
@hossein_dabbagh
متن کامل در👇
✨ →http://goo.gl/WJSErl
@hossein_dabbagh
متن کامل در👇
✨ →http://goo.gl/WJSErl
صدانت
نوشتار حسین دباغ با عنوان «در ستايش هنری سيجويک ؛ فيلسوفی برای تمام فصول» • صدانت
سی و یکم ماه می 1838 زادروز تولد هنری سيجويک ، روحانی، اقتصاد دان و فیلسوف اخلاق كمبریجی قرن نوزدهمی است. سهم او در دگرگون كردن اخلاق مدرن به حدی است ...
کدام تئوری های اخلاقی می توانند به سیاست سواری دهند؟
🌱اینکه کدام یک از تئوری های هنجاری اخلاقی برای سیاست مناسب است، سوالی است که ذهن عموم فیلسوفان اخلاق و سیاست را به خود مشغول می کند. در این نوشتار کوتاه می کوشم نگاهی کوتاه به تئوری های اخلاقی رایج فلسفه اخلاق بیندازم و وزن آنها را برای تحمل بار سیاست محک بزنم. شخصا بر این باورم که تاریخ روشنفکری ایران، آن گونه که تجربه می گوید، از تئوری قراردادگرایی اخلاقی غافل مانده است.
🌱۱- وظیفه گرایی کثرت گونه (مثل اخلاق دیوید راس یا تامس نیگل) می تواند نظریه یی مناسب برای سیاست باشد. این تئوری بیان می کند که اولااصول اخلاقی گوناگون بدیهی ای وجود دارند و ثانیا ما می توانیم نسبت به آنها به نحو شهودی معرفت کسب کنیم. البته در این تردیدی نیست که میزان معقولیت این تئوری بسته به اصول های اخلاقی متکثری است که فیلسوفان این نظریه طرح می کنند. به نظر می آید هر لیستی از این اصول دست کم باید اولانسبت به «احترام به خودآیینی آدمیان» حساس باشد: ثانیا تلاش کند عدالت توزیعی- اقتصادی و جزایی را در نظر آورد و آخر اینکه رفاه آدمیان را خصوصا شهروندان کشور خود را بهبود بخشد. آنچه جان راولز به عنوان «شهودگرایی» یاد می کرد چیزی جز همین وظیفه گرایی کثرت گونه نبود. او در کتاب مشهورش در سال ۱۹۷۱، نظریه یی درباره عدالت، پیشنهاد کرد که: گزینه های پراهمیت در فلسفه سیاست، شهودگرایی (وظیفه گرایی کثرت گونه)، فایده گرایی و نظریه قرارداد اجتماعی است.
@hossein_dabbagh
متن کامل در👇
✨ →http://goo.gl/jajxzJ
🌱اینکه کدام یک از تئوری های هنجاری اخلاقی برای سیاست مناسب است، سوالی است که ذهن عموم فیلسوفان اخلاق و سیاست را به خود مشغول می کند. در این نوشتار کوتاه می کوشم نگاهی کوتاه به تئوری های اخلاقی رایج فلسفه اخلاق بیندازم و وزن آنها را برای تحمل بار سیاست محک بزنم. شخصا بر این باورم که تاریخ روشنفکری ایران، آن گونه که تجربه می گوید، از تئوری قراردادگرایی اخلاقی غافل مانده است.
🌱۱- وظیفه گرایی کثرت گونه (مثل اخلاق دیوید راس یا تامس نیگل) می تواند نظریه یی مناسب برای سیاست باشد. این تئوری بیان می کند که اولااصول اخلاقی گوناگون بدیهی ای وجود دارند و ثانیا ما می توانیم نسبت به آنها به نحو شهودی معرفت کسب کنیم. البته در این تردیدی نیست که میزان معقولیت این تئوری بسته به اصول های اخلاقی متکثری است که فیلسوفان این نظریه طرح می کنند. به نظر می آید هر لیستی از این اصول دست کم باید اولانسبت به «احترام به خودآیینی آدمیان» حساس باشد: ثانیا تلاش کند عدالت توزیعی- اقتصادی و جزایی را در نظر آورد و آخر اینکه رفاه آدمیان را خصوصا شهروندان کشور خود را بهبود بخشد. آنچه جان راولز به عنوان «شهودگرایی» یاد می کرد چیزی جز همین وظیفه گرایی کثرت گونه نبود. او در کتاب مشهورش در سال ۱۹۷۱، نظریه یی درباره عدالت، پیشنهاد کرد که: گزینه های پراهمیت در فلسفه سیاست، شهودگرایی (وظیفه گرایی کثرت گونه)، فایده گرایی و نظریه قرارداد اجتماعی است.
@hossein_dabbagh
متن کامل در👇
✨ →http://goo.gl/jajxzJ
صدانت
نوشتار حسین دباغ با عنوان «كدام تئوری های اخلاقی می توانند به سياست سواری دهند؟» • صدانت
كدام يك از تئوری های اخلاقی برای سياست مناسب است؟ سوالي كه ذهن عموم فيلسوفان اخلاق و سياست را مشغول مي كند. نگاهی به تئوری های اخلاقی رايج فلسفه...
پدیدارشناسی قمار فرزندآوری / حسین دباغ
〽️آدمیان در بسیاری از امور یومیه خود وقتی قصد تصمیمگیری درباره امور تازه و از پیش تجربه نشده رادارند، دسترسی معرفتی به آن پدیده ندارند و باورهای پدیداری آنها نمیتواند موجهکننده تصمیمگیری عقلانی باشد. از طرف دیگر، قدم نهادن در فضایی مهآلود محتاج قمار کردن است و طبیعی است که قمار کردن خود مولود یک وضعیت روانی-عاطفی است.
〽️فرزندآوری از مصادیق مهم این نوع تصمیمگیری است. قبل از آنکه آدمیان دارای فرزند شوند، هیچ تجربه شخصیای از آن پدیده ندارند. نهایتاً باورهای پدیداری کمکرسان آنهاست. اما با اینهمه برای قدم نهادن در این وادی تجربه نشده باید مرتکب ریسک و قمار شوند. و این آغاز کنار نهادن تصمیمگیری عقلانی است. بیجهت نبود که گاه مولانا داد برمیآورد: «مرد قمارخانهام عالم بیکرانهام».
@hossein_dabbagh
متن کامل مقاله در نشانی تارنمای زیر قابل دریافت است:
🌐http://goo.gl/Io90m8
〽️آدمیان در بسیاری از امور یومیه خود وقتی قصد تصمیمگیری درباره امور تازه و از پیش تجربه نشده رادارند، دسترسی معرفتی به آن پدیده ندارند و باورهای پدیداری آنها نمیتواند موجهکننده تصمیمگیری عقلانی باشد. از طرف دیگر، قدم نهادن در فضایی مهآلود محتاج قمار کردن است و طبیعی است که قمار کردن خود مولود یک وضعیت روانی-عاطفی است.
〽️فرزندآوری از مصادیق مهم این نوع تصمیمگیری است. قبل از آنکه آدمیان دارای فرزند شوند، هیچ تجربه شخصیای از آن پدیده ندارند. نهایتاً باورهای پدیداری کمکرسان آنهاست. اما با اینهمه برای قدم نهادن در این وادی تجربه نشده باید مرتکب ریسک و قمار شوند. و این آغاز کنار نهادن تصمیمگیری عقلانی است. بیجهت نبود که گاه مولانا داد برمیآورد: «مرد قمارخانهام عالم بیکرانهام».
@hossein_dabbagh
متن کامل مقاله در نشانی تارنمای زیر قابل دریافت است:
🌐http://goo.gl/Io90m8
صدانت
مقاله حسین دباغ با عنوان «پدیدارشناسی قمار فرزندآوری» • صدانت
نسخه پیدیاف مقاله حسین دباغ تحت عنوان « پدیدارشناسی قمار فرزندآوری » به همراه متن آن ...
من نه به اصالت فرهنگ باور دارم، نه به اصالت سیاست و نه به اصالت اقتصاد. این درست است که در بسیاری از موارد فرهنگ بر سیاست برتری دارد و به نظر می آید که مسائل فرهنگی پایه ای تر اند. برای مثال، وفق مشهور «حاکمان زاییده مردمان اند» می توان استدلال کرد برای سیاستِ بهتر باید از فرهنگ مردمان آغاز کرد. اما درست در مقابل این استدلال کسی می تواند شیپور را از سر دیگر بنوازد و بگوید: مشهور آن است که «الناس علی دین ملوکهم» یا «الناس بامرائهم اشبه منهم بآبائهم». یعنی این سیاست و حاکمان اند که بر فرهنگ مردم اثر می گذارند، بنابراین باید از سیاست شروع کرد. شاید حتی بتوان پا فراتر از دوگانه فرهنگ/سیاست گذاشت و نشان داد که در برخی مواقع اقتصاد بر فرهنگ تفوق دارد. سعدی راست می گفت که «شب چو عقد نماز می بندم/ چه خورد بامداد فرزندم»؛ تا معیشت مردمان در مضیقه باشد کسی طالب فرهنگ نیست. مضاف بر این کسانی که بر طبل اصالت سیاست می کوبند شاید بتوانند نشان دهند که در بعضی شرایط تا مسائل سیاسی حل نشود اقتصاد به جریان نمی افتد و تا اقتصاد به جریان نیفتد نوبت به فرهنگ نمی رسد. اما شاید بتوان امر چهارمی را نیز متصور بود و آن اینکه پدیده هایی مثل سیاست، فرهنگ، اقتصاد یا حتی دین هیچکدام لزوما بر دیگری همیشه و همه جا تفوق و برتری ندارند...
. @hossein_dabbagh
🌱یادداشتی از دکتر حسین دباغ به درخواست سایت فرهنگی صدانت
متن کامل در لینک زیر👇
✨ →http://goo.gl/ZXfQ0E
. @hossein_dabbagh
🌱یادداشتی از دکتر حسین دباغ به درخواست سایت فرهنگی صدانت
متن کامل در لینک زیر👇
✨ →http://goo.gl/ZXfQ0E
صدانت
اصالت اخلاق و اخلاق اصالت ، حسین دباغ • صدانت
من نه به اصالت فرهنگ باور دارم، نه به اصالت سیاست و نه به اصالت اقتصاد.این اخلاق است که هم بر فرهنگ تقدم دارد هم بر سیاست و هم بر اقتصاد. اصالت اخلاق
روایی اخلاقی «ختنه پسران»؛ استحباب یا حرمت؟
حسین دباغ
✅جولای سال ۲۰۱۳ بود که خبری تاسف بار توجه همگان را جلب و چشمان را خیره کرد: “دست کم سی نوجوان پسر در آفریقای جنوبی در عرض یک ماه به سبب “ختنه قبیله ای” و خونریزی ناشی از آن فوت کردند”. این قبیل ختنه ها در آفریقا عموماً در کوه ها و بیابان هایی رخ می دهد که ابزار، تجهیزات پزشکی-بهداشتی و افراد متخصص در آنجا حضور ندارند. وقتی از وزیر بهداشت پرسیده بودند که چه باید کرد تا این قبیل اقدامات متوقف شود، پاسخ داده بود: “این یک سنت است”
@hossein_dabbagh
✅این مقاله استدلال کرده است که ختنه کردن آن طور که برخی فیلسوفان اخلاق آورده اند لزوماً و ضرورتاً فعلی غیراخلاقی نیست و به همین سبب می تواند در مواردی اخلاقی باشد. در ثانی، نشان داده است که به جهت فقهی اجماع واحدی میان فقهای مسلمان درباره ضرورت ختنه وجود ندارد، بلکه عمده فقها حکم به استحباب آن داده اند. به همین جهت، با وجود چنین کثرت متکثری در اقوال فقیهان، مسلمانان به هر یک از دو طریق عمل کنند در دایره فقه مانده اند و گناه شرعی مرتکب نشده اند. اما آن دسته از مسلمانانی که دغدغه اخلاقی پررنگی دارند و زندگی اخلاقی را برتر از منازعات فقهی می نشانند، می توانند به استحباب انجام ختنه متوسل شوند و آن را بر دوش فرزندان خود بنهند تا شائبه نقض اراده آزاد و غیراخلاقی بودن از میان برود. هم چنین والدین مسلمان نباید گمان کنند که انجام ختنه از وظایف لاینفک پدر و مادری است و انجام ندادن آن خطای فقهی محسوب می شود. از آنجا که در فقاهت اسلام حکم ضرورت قطعی برای ختنه نیامده بلکه از استحباب آن نیز سخن به میان آمده، انجام ندادن ختنه توسط والدین گناه فقهی محسوب نمی شود تا تنش میان اخلاق و فقه به ضعف ایمان بیانجامد. ایمان معرفت شناسانه البته با جستجو است که به چنگ می آید.
متن کامل مقاله در لینک های زیر قابل دسترسی است:
🌐http://goo.gl/eOj7YB
🌐https://www.academia.edu/8127904/Islamic_Circumcision
@hossein_dabbagh
حسین دباغ
✅جولای سال ۲۰۱۳ بود که خبری تاسف بار توجه همگان را جلب و چشمان را خیره کرد: “دست کم سی نوجوان پسر در آفریقای جنوبی در عرض یک ماه به سبب “ختنه قبیله ای” و خونریزی ناشی از آن فوت کردند”. این قبیل ختنه ها در آفریقا عموماً در کوه ها و بیابان هایی رخ می دهد که ابزار، تجهیزات پزشکی-بهداشتی و افراد متخصص در آنجا حضور ندارند. وقتی از وزیر بهداشت پرسیده بودند که چه باید کرد تا این قبیل اقدامات متوقف شود، پاسخ داده بود: “این یک سنت است”
@hossein_dabbagh
✅این مقاله استدلال کرده است که ختنه کردن آن طور که برخی فیلسوفان اخلاق آورده اند لزوماً و ضرورتاً فعلی غیراخلاقی نیست و به همین سبب می تواند در مواردی اخلاقی باشد. در ثانی، نشان داده است که به جهت فقهی اجماع واحدی میان فقهای مسلمان درباره ضرورت ختنه وجود ندارد، بلکه عمده فقها حکم به استحباب آن داده اند. به همین جهت، با وجود چنین کثرت متکثری در اقوال فقیهان، مسلمانان به هر یک از دو طریق عمل کنند در دایره فقه مانده اند و گناه شرعی مرتکب نشده اند. اما آن دسته از مسلمانانی که دغدغه اخلاقی پررنگی دارند و زندگی اخلاقی را برتر از منازعات فقهی می نشانند، می توانند به استحباب انجام ختنه متوسل شوند و آن را بر دوش فرزندان خود بنهند تا شائبه نقض اراده آزاد و غیراخلاقی بودن از میان برود. هم چنین والدین مسلمان نباید گمان کنند که انجام ختنه از وظایف لاینفک پدر و مادری است و انجام ندادن آن خطای فقهی محسوب می شود. از آنجا که در فقاهت اسلام حکم ضرورت قطعی برای ختنه نیامده بلکه از استحباب آن نیز سخن به میان آمده، انجام ندادن ختنه توسط والدین گناه فقهی محسوب نمی شود تا تنش میان اخلاق و فقه به ضعف ایمان بیانجامد. ایمان معرفت شناسانه البته با جستجو است که به چنگ می آید.
متن کامل مقاله در لینک های زیر قابل دسترسی است:
🌐http://goo.gl/eOj7YB
🌐https://www.academia.edu/8127904/Islamic_Circumcision
@hossein_dabbagh
صدانت
روایی اخلاقی «ختنه پسران»؛ استحباب یا حرمت؟ نوشتاری از حسین دباغ • صدانت
جولای سال 2013 بود که خبری تاسف بار توجه همگان را جلب و چشمان را خیره کرد: "دست کم سی نوجوان پسر در آفریقای جنوبی در عرض یک ماه به سبب ختنه قبیله ای...
✅مصاحبه روزنامه اعتماد با حسین دباغ پیرامون آزمایش های ذهنی
🌐http://goo.gl/JC56AM
🌐 https://goo.gl/50SU1y
🆔 @hossein_dabbagh | @sedanet
🌐http://goo.gl/JC56AM
🌐 https://goo.gl/50SU1y
🆔 @hossein_dabbagh | @sedanet
Hossein Dabbagh حسین دباغ
✅مصاحبه روزنامه اعتماد با حسین دباغ پیرامون آزمایش های ذهنی 🌐http://goo.gl/JC56AM 🌐 https://goo.gl/50SU1y 🆔 @hossein_dabbagh | @sedanet
✅آزمایش های ذهنی یا فکری (thought experiments) از آن دسته ابزار فلسفه ورزی است که فیلسوفان در شاخه های مختلف اعم از اخلاق، دین، ذهن، متافیزیک و… می توانند از طریق آن استدلالات خود را پیش ببرند. بحقیقت، آزمایش های ذهنی خود به تنهایی استدلال نیستند بلکه می توانند مقدمات یک استدلال را تشکیل دهند. من با دنیل دنت، فیلسوف ذهن آمریکایی، موافقم که آزمایش های ذهنی سبب می شوند تا شهود های فلسفی ما جهش کند و محتوای آزمایش ذهنی مورد نظر را بپذیریم. در کلام دنت، آزمایشهای ذهنی نوعی “پمپاژهای شهود” (intuition pumps) هستند.
دوره حضوری و آنلاین
✅روانشناسی اگزیستانس
مدرس:حسین دباغ،دانش آموخته فلسفه اخلاق، گرایش روانشناسی وعصب پژوهی اخلاق
ثبت نام با ارسال ۱۳۰۵ به ۰۲۱۸۸۳۲۲۶۳۰
🆔 @hossein_dabbagh
🆔 @ExistentialAcademy
✅روانشناسی اگزیستانس
مدرس:حسین دباغ،دانش آموخته فلسفه اخلاق، گرایش روانشناسی وعصب پژوهی اخلاق
ثبت نام با ارسال ۱۳۰۵ به ۰۲۱۸۸۳۲۲۶۳۰
🆔 @hossein_dabbagh
🆔 @ExistentialAcademy
⭕️مقاله "عشق مولانا و خیال سهروردی"
فارابی در عالم فلاسفه مسلمان، از اولین کسانی بود که روی به "خیال" آورد و برای آن شان متفاوتی قائل شد، به گونه ای که "خیال" پیامبر را مبارک شمرد. او سلسلسه جنبان تحولی ژرف شد. "خیال" فارابی رفته رفته چنان فزونی و فربهی گرفت که فیلسوفان بعدی را مشتغل به خود کرد. افزونی از آن بابت بود که "خیال" از "قوه ای" مهجور و مطرود بدل به "عالمی" فراخ شد.
کسی چون بوعلی اما نتوانست از کنار قوه خیال به سادگی گذر کند؛ او خیال را قوه ای نیمه مجرد و نیمه مادی یافت. (نزد بوعلی چیزی به عنوان "عالم خیال" حظی از وجود ندارد؛ نهایتاً میتوان گفت خیال بوعلی همان "عقل قدسی" است) فیلسوفان بعدی هر یک اتخاذ موضعی کردند. صدرا بعدها نظر بوعلی را مردود دانست و قوه خیال را مطلقاً مجرد دانست. اما در این میان فیلسوفانی بودند که از خیال قوه گونه عبور کردند و پا در عرصه ای دیگر نهادند. بحقیقت باید معتبر ترین آنان را شیخ شهاب الدین سهروردی دانست. او همگام با عارفان "خیال" مقدسی را برای بشریت به ارمغان آورد و پا بر فرق آسمان خیال گذاشت و ندا در داد که حقیقت، دست یابی به این "خیال" است و همچون "زنده بیدار" گوش عالم را پر کرد که جایی دیگر در این کائنات هست؛ به آن سری بزنید. آن جا همان عرصه "خیال" بود؛ "خیال منفصل".
شیخ سهروردی با نوشتن رسائلی چون عقل سرخ، آواز پر جبرئیل و... نشان داد که فیلسوف هر چه عارف تر، هنرمندتر و هر چه خیال در او قوت و قدر بیشتر گیرد، عکس حقیقت در ضمیر او بهتر میتابد و از این رو هنر و عرفان دو تور شکار گرانقدر برای فیلسوفان اند. مشائیان هم با عقل شکار میکردند و هم با آن به داوری می پرداختند. اما صوفیان به فیلسوفان آموختند که با دام خیال هم میتوان به شکار غزالان بستان معرفت و رویت حوران جنان مکاشفت رفت. همین روش بود که شیخ شهید شهاب الدین سهروردی و پس از وی میرداماد و صدرالدین شیرازی در پیش گرفتند. بدین ترتیب میتوان ادعا نمود که فلسفه اشراق و حکمت متعالیه نسبت به فلسفه مشاء هنری تر است، چون هنرمندی فیلسوف در آن کارگرست.......
🌐 https://www.academia.edu/8127982/عشق_مولانا_و_خیال_سهروردی_گفتاری_درباره_جایگاه_عشق_و_خیال_در_منظومه_مولانا_و_سهروردی_با_تاكید_بر_رساله_مونس_العشاق
🆔 @hossein_dabbagh
فارابی در عالم فلاسفه مسلمان، از اولین کسانی بود که روی به "خیال" آورد و برای آن شان متفاوتی قائل شد، به گونه ای که "خیال" پیامبر را مبارک شمرد. او سلسلسه جنبان تحولی ژرف شد. "خیال" فارابی رفته رفته چنان فزونی و فربهی گرفت که فیلسوفان بعدی را مشتغل به خود کرد. افزونی از آن بابت بود که "خیال" از "قوه ای" مهجور و مطرود بدل به "عالمی" فراخ شد.
کسی چون بوعلی اما نتوانست از کنار قوه خیال به سادگی گذر کند؛ او خیال را قوه ای نیمه مجرد و نیمه مادی یافت. (نزد بوعلی چیزی به عنوان "عالم خیال" حظی از وجود ندارد؛ نهایتاً میتوان گفت خیال بوعلی همان "عقل قدسی" است) فیلسوفان بعدی هر یک اتخاذ موضعی کردند. صدرا بعدها نظر بوعلی را مردود دانست و قوه خیال را مطلقاً مجرد دانست. اما در این میان فیلسوفانی بودند که از خیال قوه گونه عبور کردند و پا در عرصه ای دیگر نهادند. بحقیقت باید معتبر ترین آنان را شیخ شهاب الدین سهروردی دانست. او همگام با عارفان "خیال" مقدسی را برای بشریت به ارمغان آورد و پا بر فرق آسمان خیال گذاشت و ندا در داد که حقیقت، دست یابی به این "خیال" است و همچون "زنده بیدار" گوش عالم را پر کرد که جایی دیگر در این کائنات هست؛ به آن سری بزنید. آن جا همان عرصه "خیال" بود؛ "خیال منفصل".
شیخ سهروردی با نوشتن رسائلی چون عقل سرخ، آواز پر جبرئیل و... نشان داد که فیلسوف هر چه عارف تر، هنرمندتر و هر چه خیال در او قوت و قدر بیشتر گیرد، عکس حقیقت در ضمیر او بهتر میتابد و از این رو هنر و عرفان دو تور شکار گرانقدر برای فیلسوفان اند. مشائیان هم با عقل شکار میکردند و هم با آن به داوری می پرداختند. اما صوفیان به فیلسوفان آموختند که با دام خیال هم میتوان به شکار غزالان بستان معرفت و رویت حوران جنان مکاشفت رفت. همین روش بود که شیخ شهید شهاب الدین سهروردی و پس از وی میرداماد و صدرالدین شیرازی در پیش گرفتند. بدین ترتیب میتوان ادعا نمود که فلسفه اشراق و حکمت متعالیه نسبت به فلسفه مشاء هنری تر است، چون هنرمندی فیلسوف در آن کارگرست.......
🌐 https://www.academia.edu/8127982/عشق_مولانا_و_خیال_سهروردی_گفتاری_درباره_جایگاه_عشق_و_خیال_در_منظومه_مولانا_و_سهروردی_با_تاكید_بر_رساله_مونس_العشاق
🆔 @hossein_dabbagh
www.academia.edu
عشق مولانا و خیال سهروردی
Academia.edu is a platform for academics to share research papers.
☄اصناف دیندارانه اخلاق؛ درآمدی بر اخلاق شرم
دوستان عزیز،
بگذارید شرم در درون قلبهای شما جا باز کند.
هومر
✅عبدالکریم سروش، نماینده روشنفکری دینی متأخر، در مقاله "اصناف دینورزی" کوشیده است تا نظریه اصناف دین دارانه را بر آفتاب افکند؛ سه نوعِ گونه گون دینورزی را از هم باز شناخته و برای هر یک صفات و خصیصههایی بشمارد. به اختصار، دینورزی مصلحتاندیش که خود بر سه صنف است (مصلحتاندیش عامیانه، مصلحتاندیش عالمانه دنیاگرا و مصلحتاندیش عالمانه آخرتگرا) مربوط به دستهای از آدمیان میشود که دین را همیشه برای امری (برای مثال انقلاب) میخواهند، "جزم عقیدتی" مشخصه آنان است و حرکت را بر حقیقت ارجح میدانند.
✅دینورزی معرفتاندیش، نزد سروش، اما کسانی را شامل میشود که با جزم بر سر مهر نیستند، "حیرت عقلانی" وجه ممیزه آنان است و کار خویش را یکسره تامل و تعمق میدانند. دست آخر، دینورزی تجربتاندیش را با "یقین"شان باید شناخت. اگر دینداری معرفتاندیش را عقلی بدانیم، دینورزی تجربتاندیش را میتوان کشفی-شهودی نام نهیم.
✅مقاله حاضر را میتوان تکملهای بر نظریه سروش دانست؛ به این معنا که میکوشد تا در عداد سه نوع دینورزی، از سه نوع اخلاق دینداری سخن بگوید.
✅لازم به تاکید نیست که میان نوع دینداری و اخلاق دینداری بیان شده تلازمی برقرار نیست. به این معنا که میتوان هرگونه اخلاقی را برای هرگونه از دینداری متصور بود. آنچه این مقاله متکفل آن است بیان سازگاری میان انواع دینداری و اخلاق دینداری است، یعنی اینکه نوعی از دینداری با مختصات ویژه، اخلاق ویژهای میطلبد که با آن سازگار باشد.
✅به نظر میآید اخلاق معیشت اندیش تلائم و تناسب بیشتری با اخلاق فایدهگرایی دارد و اخلاق معرفتاندیش از آنجا که بر "دلیل" تمرکز میکند با جمع نظریههای وظیفهگرایی کانتی-راسی، پیامدگرایی قاعدهمحور و قراردادگرایی سازگار میافتد. اما تمرکز اصلی این نوشتار بر طرح کردن نظریه اخلاقی جدیدی نیز هست که میتوان از آن به عنوان نظریه "اخلاق شرم" یاد کرد. در این نظریه مؤلفه "شرم" همنشین مؤلفه عشق میشود و از آن به عنوان ملاکی برای فهم درست و خطا استفاده میکند. در ذیل، هر یک از اصناف دینورزی به همراه اخلاق آن جداگانه بسط داده میشود.
دریافت مقاله از طریق لینک های زیر:
🌐 3danet.ir/ethic-of-shame
🌐 https://www.academia.edu/8127887/Ethics_of_Shame
🆔 @hossein_dabbagh
دوستان عزیز،
بگذارید شرم در درون قلبهای شما جا باز کند.
هومر
✅عبدالکریم سروش، نماینده روشنفکری دینی متأخر، در مقاله "اصناف دینورزی" کوشیده است تا نظریه اصناف دین دارانه را بر آفتاب افکند؛ سه نوعِ گونه گون دینورزی را از هم باز شناخته و برای هر یک صفات و خصیصههایی بشمارد. به اختصار، دینورزی مصلحتاندیش که خود بر سه صنف است (مصلحتاندیش عامیانه، مصلحتاندیش عالمانه دنیاگرا و مصلحتاندیش عالمانه آخرتگرا) مربوط به دستهای از آدمیان میشود که دین را همیشه برای امری (برای مثال انقلاب) میخواهند، "جزم عقیدتی" مشخصه آنان است و حرکت را بر حقیقت ارجح میدانند.
✅دینورزی معرفتاندیش، نزد سروش، اما کسانی را شامل میشود که با جزم بر سر مهر نیستند، "حیرت عقلانی" وجه ممیزه آنان است و کار خویش را یکسره تامل و تعمق میدانند. دست آخر، دینورزی تجربتاندیش را با "یقین"شان باید شناخت. اگر دینداری معرفتاندیش را عقلی بدانیم، دینورزی تجربتاندیش را میتوان کشفی-شهودی نام نهیم.
✅مقاله حاضر را میتوان تکملهای بر نظریه سروش دانست؛ به این معنا که میکوشد تا در عداد سه نوع دینورزی، از سه نوع اخلاق دینداری سخن بگوید.
✅لازم به تاکید نیست که میان نوع دینداری و اخلاق دینداری بیان شده تلازمی برقرار نیست. به این معنا که میتوان هرگونه اخلاقی را برای هرگونه از دینداری متصور بود. آنچه این مقاله متکفل آن است بیان سازگاری میان انواع دینداری و اخلاق دینداری است، یعنی اینکه نوعی از دینداری با مختصات ویژه، اخلاق ویژهای میطلبد که با آن سازگار باشد.
✅به نظر میآید اخلاق معیشت اندیش تلائم و تناسب بیشتری با اخلاق فایدهگرایی دارد و اخلاق معرفتاندیش از آنجا که بر "دلیل" تمرکز میکند با جمع نظریههای وظیفهگرایی کانتی-راسی، پیامدگرایی قاعدهمحور و قراردادگرایی سازگار میافتد. اما تمرکز اصلی این نوشتار بر طرح کردن نظریه اخلاقی جدیدی نیز هست که میتوان از آن به عنوان نظریه "اخلاق شرم" یاد کرد. در این نظریه مؤلفه "شرم" همنشین مؤلفه عشق میشود و از آن به عنوان ملاکی برای فهم درست و خطا استفاده میکند. در ذیل، هر یک از اصناف دینورزی به همراه اخلاق آن جداگانه بسط داده میشود.
دریافت مقاله از طریق لینک های زیر:
🌐 3danet.ir/ethic-of-shame
🌐 https://www.academia.edu/8127887/Ethics_of_Shame
🆔 @hossein_dabbagh
صدانت
اصناف دیندارانه اخلاق؛ درآمدی بر اخلاق شرم، حسین دباغ • صدانت
حسین دباغ: عبدالکریم سروش، نماینده روشنفکری دینی متأخر، در مقاله "اصناف دینورزی" کوشیده است تا نظریه اصناف دین دارانه را بر آفتاب افکند؛ سه نوعِ گونه...
دوره حضوری و آنلاین روانشناسی اگزیستانس سه شنبه ۲۹ تیر آغاز خواهد شد
مدرس:حسین دباغ
🆔 @hossein_dabbagh
مدرس:حسین دباغ
🆔 @hossein_dabbagh
جلسه اول: روانشناسی و عصب شناسی شناختی: با تاکید بر تعصبات پنهان، ذهن بدنمند و ناسازگاری عواطف
جلسه دوم: اضطراب، ترس و دلهره اگزیستانسیال
جلسه سوم: تنهایی اگزیستانسیال و مرگ آگاهی
جلسه چهارم: خودکشی و معنای زندگی
جلسه دوم: اضطراب، ترس و دلهره اگزیستانسیال
جلسه سوم: تنهایی اگزیستانسیال و مرگ آگاهی
جلسه چهارم: خودکشی و معنای زندگی
✅تصویری از جلسه نخست "روانشناسی اگزیستانس" در آکادمی اگزیستانسیال
✅جلسه دوم نیز سه شنبه هفته جاری مورخ ۹۵/۵/۵ ساعت ۱۷:۳۰ تا ۱۹:۳۰ به صورت آنلاین و حضوری برگزار خواهد شد.
🆔 @hossein_dabbagh
✅جلسه دوم نیز سه شنبه هفته جاری مورخ ۹۵/۵/۵ ساعت ۱۷:۳۰ تا ۱۹:۳۰ به صورت آنلاین و حضوری برگزار خواهد شد.
🆔 @hossein_dabbagh
روانشناسی اخلاق خدایان
✅لبّ مدعیات فلسفه اخلاقِ عبدالکریم سروش را می توان در مقاله مطول وی تحت عنوان ” اخلاق خدایان : اخلاق برتر وجود ندارد” جستجو کرد. سروش در این مقاله بدون اختیار کردن موضعی در اخلاق هنجاری، به روشنی از آرای فرا-اخلاقی خود پرده بر می گیرد. به ایجاز هرچه تمامتر، اولاً او به نحو اضمار از نوعی ناواقع گرایی اخلاقی دفاع می کند. به این معنا که خصوصیات اخلاقی ای چون “خوب”، “بد”، “باید” و “نباید” را جزو جهیزیه عالم خارج نمی داند. سروش بر این رای است که “خوب” و “بد” از آنجا که در عالم خارج یافت نمی شود، به اعتبار معتبر (اعتبار کننده) بستگی دارد. بنابراین، سخن گفتن از “خوب” و “بد” لزوماً اصابت به واقع نمی کند و می تواند صرفاً یک امر قراردادی باشد. ثانیاً، سروش در این مقاله قائل به شناخت گرایی اخلاقی است. به این معنا که داوری و حکم اخلاقی درباره یک وضعیت اخلاقی را ممکن و معرفت بخش می داند. برای مثال وفق رای او می توان باور داشت و دانست که آزار رساندن به یک کودک بی گناه اخلاقاً ناموجه است. به همین سبب می توان موضع فلسفه اخلاق سروش را شبیه ساختارگرایان اخلاقی ای مثل دیوید هیوم، ایمانوئل کانت، جان رالز و کریستین کورسگارد دانست. به زبان دیگر، با اینکه سروش “خوب” و “بد” را در عالم خارج نمی یابد، ولی به وجود اصول اخلاقی ای “استثناپذیر” باور دارد که محصول اعتبار و قرارداد عقلای قوم است. یعنی اصول اخلاقی ای که محصول کسر و انکسار شهودهای اخلاقی متفاوت است و پس از حک و اصلاح های فراوان به چنگ می آید.
✅آخر اینکه، سروش مدعای معرفت شناسانه خود را در سیاست محک می زند. اومیان اخلاق بندگان و اخلاق خدایان تمایز می گذارد و انذار می دهد که اخلاق خدایان اخلاقی کامل و همه جایی است که در این عالم یافت نمی شود. به همین سبب، قربانی کردن اخلاق موجود (و استثناپذیر) آدمیان به پای اخلاق کاملِ خدایان شرط عقلانیت و انصاف نیست. پیامد سخن او برای حاکمان و سیاستمداران چنین است: آنان که اخلاق خدایان را برای بندگان می طلبند جز جهنم چیزی در این دنیا درست نمی کنند. طبیعی است که سخنان سروش متوجه آن دسته از حاکمان است که به دنبال خدایی کردن بر روی زمین اند و شهروندان را مجبور به پرستیدن خود می کنند.
✅این مقاله اما در نقد مدعیات سروش در فرا-اخلاق نیست، گو اینکه رای ناواقع گرایانه وی در اخلاق قابل نقد است. تلاش من در این سطور تنها بسط و تکمیل نگاه سروش است. به باور من آراء او در فرا-اخلاق چیزی کم دارد که با توسل به روانشناسی اخلاق می توان آن را پر کرد. او معرفت شناسی اخلاق خدایان را شرح و بسط داده است اما از روان شناسی اخلاق خدایان باز مانده است. در زیر می کوشم تا نگاه روان شناسانه به اخلاق خدایان را ذیل معرفت شناسی آن توضیح دهم و از خلال این بحث نتایجی را برای زندگی اجتماعی، سیاسی و اخلاقی به میان آورم.
✅روانشناسی اخلاق خدایان می تواند به زندگی روزمره ما آدمیان هم کمک کند. بدین معنا که ملاک و محکی بدست می دهد تا آدمیان را به تواضعِ در قبال هم توصیه و به تساهل و مدار دعوت کند. از آنجا که روانشناسی اخلاق کمک می کند تا سقف قابلیت ها، تواناییها و ظرفیت های آدمیان معلوم و آشکار شود، انتظارات آدمیان از یکدیگر حداقلی می شود و ازاین طریق آرامش بیشتری پیدا می کنند. به تعبیر رساتر، تئوری روانشناسی اخلاق خدایان کمال گرایی (Perfectionism) را نهی می کند و از بندگان طلب می کند تا آرزوی داشتن اخلاقی کامل را برای یکدیگر در سر نپرورانند که “هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست.
/حسین دباغ
متن کامل مقاله از طریق لینک های زیر قابل دسترسی است:
🌐 http://3danet.ir/the-ethics-of-the-gods/
🌐https://www.academia.edu/27241880/The_Ethics_of_God
🆔@hossein_dabbagh
✅لبّ مدعیات فلسفه اخلاقِ عبدالکریم سروش را می توان در مقاله مطول وی تحت عنوان ” اخلاق خدایان : اخلاق برتر وجود ندارد” جستجو کرد. سروش در این مقاله بدون اختیار کردن موضعی در اخلاق هنجاری، به روشنی از آرای فرا-اخلاقی خود پرده بر می گیرد. به ایجاز هرچه تمامتر، اولاً او به نحو اضمار از نوعی ناواقع گرایی اخلاقی دفاع می کند. به این معنا که خصوصیات اخلاقی ای چون “خوب”، “بد”، “باید” و “نباید” را جزو جهیزیه عالم خارج نمی داند. سروش بر این رای است که “خوب” و “بد” از آنجا که در عالم خارج یافت نمی شود، به اعتبار معتبر (اعتبار کننده) بستگی دارد. بنابراین، سخن گفتن از “خوب” و “بد” لزوماً اصابت به واقع نمی کند و می تواند صرفاً یک امر قراردادی باشد. ثانیاً، سروش در این مقاله قائل به شناخت گرایی اخلاقی است. به این معنا که داوری و حکم اخلاقی درباره یک وضعیت اخلاقی را ممکن و معرفت بخش می داند. برای مثال وفق رای او می توان باور داشت و دانست که آزار رساندن به یک کودک بی گناه اخلاقاً ناموجه است. به همین سبب می توان موضع فلسفه اخلاق سروش را شبیه ساختارگرایان اخلاقی ای مثل دیوید هیوم، ایمانوئل کانت، جان رالز و کریستین کورسگارد دانست. به زبان دیگر، با اینکه سروش “خوب” و “بد” را در عالم خارج نمی یابد، ولی به وجود اصول اخلاقی ای “استثناپذیر” باور دارد که محصول اعتبار و قرارداد عقلای قوم است. یعنی اصول اخلاقی ای که محصول کسر و انکسار شهودهای اخلاقی متفاوت است و پس از حک و اصلاح های فراوان به چنگ می آید.
✅آخر اینکه، سروش مدعای معرفت شناسانه خود را در سیاست محک می زند. اومیان اخلاق بندگان و اخلاق خدایان تمایز می گذارد و انذار می دهد که اخلاق خدایان اخلاقی کامل و همه جایی است که در این عالم یافت نمی شود. به همین سبب، قربانی کردن اخلاق موجود (و استثناپذیر) آدمیان به پای اخلاق کاملِ خدایان شرط عقلانیت و انصاف نیست. پیامد سخن او برای حاکمان و سیاستمداران چنین است: آنان که اخلاق خدایان را برای بندگان می طلبند جز جهنم چیزی در این دنیا درست نمی کنند. طبیعی است که سخنان سروش متوجه آن دسته از حاکمان است که به دنبال خدایی کردن بر روی زمین اند و شهروندان را مجبور به پرستیدن خود می کنند.
✅این مقاله اما در نقد مدعیات سروش در فرا-اخلاق نیست، گو اینکه رای ناواقع گرایانه وی در اخلاق قابل نقد است. تلاش من در این سطور تنها بسط و تکمیل نگاه سروش است. به باور من آراء او در فرا-اخلاق چیزی کم دارد که با توسل به روانشناسی اخلاق می توان آن را پر کرد. او معرفت شناسی اخلاق خدایان را شرح و بسط داده است اما از روان شناسی اخلاق خدایان باز مانده است. در زیر می کوشم تا نگاه روان شناسانه به اخلاق خدایان را ذیل معرفت شناسی آن توضیح دهم و از خلال این بحث نتایجی را برای زندگی اجتماعی، سیاسی و اخلاقی به میان آورم.
✅روانشناسی اخلاق خدایان می تواند به زندگی روزمره ما آدمیان هم کمک کند. بدین معنا که ملاک و محکی بدست می دهد تا آدمیان را به تواضعِ در قبال هم توصیه و به تساهل و مدار دعوت کند. از آنجا که روانشناسی اخلاق کمک می کند تا سقف قابلیت ها، تواناییها و ظرفیت های آدمیان معلوم و آشکار شود، انتظارات آدمیان از یکدیگر حداقلی می شود و ازاین طریق آرامش بیشتری پیدا می کنند. به تعبیر رساتر، تئوری روانشناسی اخلاق خدایان کمال گرایی (Perfectionism) را نهی می کند و از بندگان طلب می کند تا آرزوی داشتن اخلاقی کامل را برای یکدیگر در سر نپرورانند که “هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست.
/حسین دباغ
متن کامل مقاله از طریق لینک های زیر قابل دسترسی است:
🌐 http://3danet.ir/the-ethics-of-the-gods/
🌐https://www.academia.edu/27241880/The_Ethics_of_God
🆔@hossein_dabbagh
صدانت
روان شناسیِ اخلاق خدایان ؛ نوشتاری از حسین دباغ • صدانت
لبّ مدعیات فلسفه اخلاقِ عبدالکریم سروش را می توان در مقاله مطول وی تحت عنوان " اخلاق خدایان : اخلاق برتر وجود ندارد" جستجو کرد.[1] سروش در این مقاله بدون...
Forwarded from وبسایت فرهنگی صدانت
☄اخلاقمندی یا توانمندیِ فرزندآوری☄
نویسنده: حمیدرضا یزدانی
در ارتباط با سلسله مقالات مصطفی ملکیان و حسین دباغ
✨ → http://goo.gl/C255ED
نویسنده: حمیدرضا یزدانی
در ارتباط با سلسله مقالات مصطفی ملکیان و حسین دباغ
✨ → http://goo.gl/C255ED