Hossein Dabbagh حسین دباغ
3.02K subscribers
120 photos
43 videos
36 files
270 links
حسین دباغ دکتری فلسفه اخلاق، گرایش روان شناسی و عصب پژوهی اخلاق، را در دانشگاه های ردینگ و آکسفورد انگلستان خوانده است. وی اکنون دانشیار فلسفه در دانشگاه نورث‌ایسترن (لندن) و مدرس فلسفه در دانشگاه آکسفورد است.

instagram.com/dabbagh_hossein
Download Telegram
☄آنگاه که مطهری بر طباطبایی می خروشد...
(در باب مواجهه ایدئولوژیک مطهری با پدیده ای فلسفی)
حسین دباغ


✅ماجرا از وقتی آغاز می شود که طباطبایی قلم بر می دارد و کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم را برای نوآموزان فلسفه به نگارش در می آورد. مقاله ششم این کتاب، یعنی ادراکات اعتباری، بحث انگیزترین مقاله میان فلسفه آموختگان می شود (پیش از طباطبایی، تنها می توان از شهاب‌الدين‌ سهروردي‌ نام برد که ظاهراً فصلى‌ مستقل‌ در تبيين‌ اعتباريات‌ و تمييزشان‌ از ديگر مفاهيم‌ گشوده‌ است‌.) مطهری، بعدها در پی تحشیه کتاب اصول بر می آید و مقدمه و شرحی بر آن می نویسد. به نیمه مقاله ششم که می رسد فرصت او تنگ می شود و از این کار استنکاف می وزرد:
«مقاله ۶ متکفل یک مبحث فلسفی نو و بی سابقۀ دیگری است که تا آنجا که ما اطلاع داریم برای اولین بار این مبحث در این سلسله مقالات طرح شده... این جانب در این مدت تا سر حد امکان و تا آنجا که فرصت و فراغت اجازه می داد کوشش کرد که برای این مقاله پاورقی بنویسد و به توضیح قسمت هایی و اضافه کردن قسمت های دیگری بپردازد، بالاخره توفیق حاصل نشد که مقاله ۶ را اتمام برساند... از این روی با وجود آنکه قسمتهای باقی ماندۀ آن مقاله مشتمل بر مسائل دقیق و حساسی بود و فی الجمله یادداشتهایی هم برای [آن] تهیه کرده بودم، از تتمیم آن صرف نظر کردم.»

✅مطهری در این میان تنها نبود. کسان دیگری هم بودند -چه روحانی و چه غیر روحانی- که از این مقاله خشنود نبودند و بر طباطبایی تاختند (حتی بعضی این مقاله را از آنِ طباطبایی ندانستند). نوشتند که «آقاي طباطبايي، اصول فلسفه و من جمله مقاله ادراكات اعتباري را تا آنجا كه ميسر بود در عبارات ساده و غير فني و نه چندان دقيق و بليغ و فصيح نوشتند...».

✅نقد مطهری اما از جنس دیگر بود. رویارویی دو هم صنف و هم مدرسه بود. هم طباطبایی خوب فلسفه اسلامی می دانست و هم مطهری. هر دوی آنها با مولفه های سنت-قرآن، روایات، تفاسیر و...- مانوس بودند. مطهری در چند جا حمله بر طباطبایی می برد، اما در این جا برای درک نقد مطهری بر طباطبایی لازم است ابتدا مدعای طباطبایی را بشکافیم.....

ادامه در لینک زیر:
🌐https://www.academia.edu/8127996/Motahhari_and_%E1%B9%ACab%C4%81%E1%B9%ADab%C4%81%C4%AB

🆔 @hossein_dabbagh
✅دانلود صوت جلسات روانشناسی اگزیستانس

جلسه اول: در این جلسه تلاش می کنم زوایای پنهان وجود آدمی را با تمرکز بر بحث های روان شناسی و عصب شناسی شناختی بررسی کنم. به باور من، مطالعات روان شناسانه و عصب شناسانه از سه «زندان» برای ما آدمیان حکایت می کنند.

1⃣زندان اول، زندان «تعصبات پنهان» ماست و اینکه زیست ما آدمیان مطابق با برخی باورهای ناخودآگاه ماست. این باورهای ناخودآگاه رفته رفته بدل به تعصباتی (مثل نژادپرستی) می شود که حتی با خطا دانستن آنها به سادگی از وجود آدمی رخ بر نمی بندد.

2⃣زندان دوم، زندان «عواطف» است. در این جلسه از شان عواطف در وجود آدمی سخن می رود و اینکه در تقابل دانستن عقل (دلیل) و عاطفه خطاست. مطالعات عصب شناسانه نشان می دهد دو وضعیت عقلانی و عاطفی ما چنان به هم گره خورده اند که ما حتی بدون عواطف و احساسات نمی توانیم عقلانیت خودمان را به کار گیریم. ما در زندان عواطف زندگی می کنیم و مفر و مخلصی وجود ندارد. با این حال، همین عواطف بسیاری از داوری های ما را گل آلود می کند و باید محدود و اصلاح شود. عواطف همچنین به ما کمک می کند که در انتخاب و تصمیم گیری های روزمره سریع تر عمل کنیم. اگر وجود ما عقلانیت محض بود بسیاری از هزینه-فایده های ما شاید تا ابد به طول می انجامید!

3⃣زندان آخر «بدنمندی» ماست. ذهن و ذهنیت ما آدمیان را نمی توان جدا از بدن و جسم آدمیان دانست. ما آدمیان اگر بدن و جسم دیگری داشتیم، ذهن و ذهنیت دیگری می داشتیم. ذهن بدنمند ما باورهای ما نسبت به دنیای پیرامون را محدود می کند. راست دست ها لزوما مثل چپ دست ها نمی اندیشند. گویی ما در ابدان خودمان نیز اسیر شده ایم.

شناخت این سه زندان مقدمه شناخت احوال اگزیستانسیال ماست. ما تا ندانیم با چه روان، مغز و ذهنی زندگی می کنیم، نمی توانیم بفهمیم بسیاری از اضطراب ها، دلهره ها، ترس ها و اعوجاجات روانی ما از کجا آمده است.

حسین دباغ

❗️این جلسات در آکادمی اگزیستانسیل تهران برگزار شد.

⚜دانلود در لینک زیر👇
http://goo.gl/OM5czM


🆔 @Hossein_dabbagh
🆔 @sedanet
یادداشتی از دکتر #حسین_دباغ به درخواست صدانت از ایشان
☄استعاره ارتداد و احتجاج با خداوند☄

🌱عموم متکلمان و فقهای مسلمان (مثل امام الحرمین جوینی، امام شاطبی و امام غزالی) برای توضیح امر ارتداد متوسل به استدلال نتیجه گرایانه «مقاصد شریعت» برای «حفظ دین» شده اند. گویی کسی که مرتد می شود به سان ویروسی می تواند باقی افراد جامعه را خراب کند و آنان را از دینشان برگرداند. به همین سبب قتل او واجب است تا جامعه در امان بماند. با این مقدمه، فرض کنید یک فرد مسلمان زاده در جامعه ای اسلامی بر اثر تحقیق یا حادثه ای در دین خود شک و قصد خروج کند. مطابق با استدلال فوق، چنین فردی را در صورت اظهار و اقرار باید از میان برد. اما چنین استدلالی به سختی با قاعده زرین اخلاق که مورد تایید ادیان ابراهیمی هم است جمع می شود. اگر هر دینداری با خود بیاندیشد که ممکن است روزگاری بر حسب اتفاق مرتد شود و «طبیعتاً» دوست نداشته باشد با او مطابق با این استدلال عمل کنند، او نیز نباید با دیگران چنین کند. گذشته از این در بطن این استدلال استعاره ای وجود دارد که می توان در آن تشکیک کرد: استعاره فرد مرتد به عنوان ویروس! چرا باید فردی که در دین خود تحقیق کرده و صادقانه به نتیجه ای رسیده است را ویروس دانست؟ چرا نتوان چنین فردی را به مثابه یک دماسنج طبی دانست که می تواند از تب و عفونت در دین خبر بدهد تا مطابق با آن دست به اصلاح زد؟

متن کامل این نوشتار👇
✨ → goo.gl/pBlVho
@sedanet | @hossein_dabbagh
✅جلسه دوم درسگفتار روانشناسی اگزیستانس

چکیده:
چخوف درست می گفت که آدمیان بهتر خواهند شد اگر به آنها نشان دهیم شبیه چه چیزی هستند. برای درک هر چه بهتر خودمان، در این جلسه به یکی از مفاهیم وجودی که به شکل روزمره با آن سر و کار داریم می پردازیم؛ یعنی مفهوم اضطراب. از استعاره منطوی در مفهوم اضطراب به مثابه نیرو آغاز می کنیم و سپس به انواع اضطراب می پردازیم. رولو می، روانشناس اگزیستانسیال آمریکایی، اضطراب را بر دو قسم می دانست: اضطراب نرمال (طبیعی) و اضطراب اگزیستانسیال (وجودی). اضطراب نزد رولو می به مثابه نیرویی است که به سمت ما می‌آید، هجوم می آورد و چیزی را به حرکت و جنب و جوش وا می‌دارد. اصلا و اساسا شان عواطف چنین است که در بسیاری از مواقع بدون آن‌که ما خبر داشته باشیم به ما هجوم می‌آورند.

اضطراب نرمال زودگذر است و حتی نقش تکاملی و ابقایی بازی می‌کند. برای مثال فروید معتقد بود تمدن محصول اضطراب و ترس اولیه ما آدمیان است. از طرف دیگر، در اضطراب اگزیستانسیال، فرد به تعبیر رولو می با خودش به نوعی تعارض می رسد. اگر فرض کنیم ما با دو «خود» روبرو هستیم، در اضطراب اگزیستانسیال این دو «خود» با یکدیگر گلاویز می‌شوند به طوری که گویی یک شان از وجود ما علیه شان دیگر وجود ما شورش می‌کند و آن را بیگانه می‌ خواند. فروید هم معتقد بود وقتی یک خود خواسته ای غیرمنطقی از خود دیگری مطرح می کند فرد دچار اضطراب می شود. در حقیقت، در فرد مضطرب گویی یک خودبیگانگی موج می زند؛ وجود فرد دوپاره می شود و بیگانه ای به جای خویشتن می نشیند.

احوال اگزیستانسیال عموما به نحو غیرآگاهانه در درون ما ریزش می کند و آن چنان در وجود ما مقیم می شود که با وجود ما یکی می شود. این معنای از اضطراب را نمی توان با ترس یکی گرفت. به همین جهت، اضطراب اگزیستانسیال را می توان طور دیگری هم معنا کرد: یک معنا را می توان به اسطوره آدم و حوا برگرداند و اینکه آدم از وقتی وجود پیدا کرد وجودش با اضطراب پیوند می خورد و سرشتش با اضطراب آمیخته می شود. معنای دیگر اضطراب وجودی با «مرگ» و «زوال» و «نیستی» و «عدم» عجین شده است. ما آدمیان روز به روز تجربه زوال داریم و دیگر آن آدم پیشین نیستیم. درست به همین معناست که کیرکگور اضطراب را ترس از هیچ می دانست و تیلیش بنیان اضطراب را در اگاهی وجودی از نیستی خلاصه می کرد.

برای درمان اضطراب رجوع به تعالیم فیلسوفان یونان (رواقیون و اپیکوریان) کارگشا خواهد بود. این فیلسوفان معتقد بودند آنچه ما را آزار می دهد خود وقایع نیستند، احساس و نظر ما درباره آنهاست. همچنین ما را دعوت می کردند تا به مفهوم رضایت (اتاراکسیا) و سادگی روی بیاوریم. نیچه درست می گفت که فیلسوفان طبیبان فرهنگ اند. ما محتاج فلسفه درمانی هستیم تا درست تفکر کردن را بیاموزیم. بسیاری از اضطراب های ما آدمیان ناشی از درست فکر نکردن است. تمرین های آمده در رفتار درمانی شناختی (CBT) نیز از اهمیت زیادی در این زمینه برخوردار است.
«حسین دباغ»

〽️دریافت صوت کامل جلسه از طریق لینک زیر قابل دسترسی است👇
🌐http://goo.gl/OM5czM


🆔 @hossein_dabbagh
🆔 @sedanet
✅جلسه سوم درسگفتار روانشناسی اگزیستانسیل (حسین دباغ)

در جلسه پیشین گفتیم که عواطف ناسازگاری می آورد؛ تعادل روانی ما را بر هم می‌زند و منجر به اضطراب می شود. شاید چندان خطا نباشد اگر بگوییم فلسفه اگزیستانسیالیسم نیز با یک اضطراب آغاز شده است: آورده اند که کیرکگور وقتی به این اندیشه رسید که در حال پیر شدن است و چیزی به این عالم نیفزوده است، به تکاپو افتاد که باید جور دیگری زندگی کند، جور دیگری بیاندیشد و جور دیگری باشد! اضطراب حاصل از پیری و مرگ را شاید بتوان علت وجودی فلسفه اگزیستانسیالیسم دانست. در حقیقت، دو «هیچ» است که عمده اضطراب‌های ما را تشکیل می‌دهد: «هیچ چیز» و «هیچ کس». اولی همان اضطراب مرگ است و دومی اضطراب تنهایی. البته در اینکه کدام یکی از این دو خاستگاه اصلی اضطراب‌های ماست میان فلاسفه و روانشناسان اختلاف است. در این جلسه درباره اضطراب تنهایی سخن می‌گوییم و در جلسه بعدی درباره اضطراب مرگ. همچنین نشان می‌دهیم که «خودآگاهی» و «بدن مندی» می‌تواند این دو اضطراب را برای ما تبیین کند.
اگر فلاسفه اگزیستانسیال درباره بسیاری امور اختلاف داشته باشند دست کم در یک چیز مشترکند و آن اینکه «آدمی بی رحمانه تنهاست». روانشناسان و فیلسوفان (رولو می و اروین یالوم) از چندین نوع تنهایی سخن می گویند: تنهایی فیزیکی؛ تنهایی غیرفیزیکی؛ تنهایی بین فردی، تنهایی درون فردی و تنهایی اگزیستانسیال. در تنهایی بین فردی، بی کسی رخ می دهد و فرد از دیگران جدا می افتد. در تنهایی درون فردی، با اینکه فرد بی کس نیست اما اجزا مختلف وجود او از هم فاصله می گیرد (همان که فروید Isolation می نامید). گویی فرد خودش خودش را خفه می کند و از خود «بیگانه» می‌شود. فرد با حذف کردن خودش دیگر نمی‌تواند تشخیص دهد که چه باوری دارد؛ چرا که تمام لحظات خودش را وابسته به دیگران می‌بیند.
اما تنهایی اگزیستانسیال؛ در عمق همه جدا افتادگی‌ها تنهایی عمیق‌تر و اساسی‌تری جای دارد که به ارتباط ما با هستی بر می‌گردد. این تنهایی به رغم ارتباط با دیگران و خود همچنان وجود دارد. تنهایی اگزیستانسیال مثل دره‌ای است که به جدایی از هستی اشاره دارد. به عنوان نمونه کافیست که به پدیده اگزیستانسیال مرگ بیاندیشید. به تعبیر هایدگر، مرگ تنهاترین تجربه اگزیستانسیال بشری است که هیچ کس قادر نیست آن را با کسی شریک شود.
اریک فروم (در کتاب های هنر عشق ورزیدن و گریز از آزادی) معتقد است که آگاه شدن از تنهایی اگزیستانسیال خاستگاه تمامی اضطراب‌های آدمی است و بنیادی ترین دلواپسی را برای آدمی به وجود می آورد. دلواپسی تنهایی وقتی رخ نشان می دهد که می‌فهمیم تنها به این عالم پا می‌گذاریم و تنها آن را ترک می کنیم. در این خلال هر چقدر تلاش می‌کنیم به هم نزدیک شویم می‌فهمیم که «وصل ممکن نیست؛ همیشه فاصله‌ای هست». ما تلاش می‌کنیم با دیگران ارتباط برقرار کنیم اما در همان حال متوجه می‌شویم که همچنان تنهاییم و هیچ‌گاه نمی‌توانیم با خودمان و دیگران یکی شویم.
تنهایی اگزیستانسیال به ما می‌آموزاند که به تعبیر هایدگر در این عالم «غریب» یا به تعبیر کامو «بیگانه» هستیم. فرد (دازاین) وقتی درگیر جهان ظاهری، روزمره و گمراه کننده می‌شود و موقعیت اگزیستانسیال خودش را از دست می‌دهد آنگاه اضطراب (از مرگ) او را آگاه از تنهایی می‌کند. همانطور که مارتین بوبر آورده است، تنهایی اگزیستانسیال همیشه وجود دارد و در فضا پخش است. این ما هستیم که گاه گیرنده‌هایمان را خاموش می‌کنیم. با این حال، ما مجبوریم برای خودمان دنیایی درست کنیم؛ مشغول شویم و غفلت پیشه کنیم. گویی تئاتری برپاست اما دفعتا پرده ها بالا می‌رود و تنهایی رخنه می کند و سرشت سوگناک زندگی بر ما هجوم می‌آورد. هزینه رشد و تکامل ما بعد از اینکه از رحم مادر جدا می‌شویم تنهایی است. اگر ترس از تنهایی مدام در حیطه خودآگاه ما بود نمی‌توانستیم زندگی طبیعی کنیم. تنهایی باید به درستی واپس رانده شود تا آسایش داشته باشیم.
حال با این مقدمه، تکلیف چیست؟ اگر هیچ چیزی تنهایی ما را از میان نمی برد و ما نهایتا در تنهایی های خود شریک هستیم، چاره چیست و چه باید کرد؟ اول اینکه نباید وحشت کرد! درست است که هر یک از ما به سان کشتی‌ای تنها هستیم که در دریایی تیره و مه آلود گرفتار شده‌ایم اما دست کم همه با هم تنهاییم و همه با هم در این وحشت گرفتاریم. کافیست نور کشتی‌های همدیگر را ببینیم و تنهایی یکدیگر را لمس کنیم.
@hossein_dabbagh
ادامه...👇
دوم این‌که شاید بتوان گفت مهم‌ترین پاسخی که فیلسوفان، روانشناسان و الهی‌دانان به مسئله اگزیستانسیال تنهایی داده‌اند، عشق است. از مازلو، یالوم و فروم بگیرید تا بوبر، مولانا جلال الدین و عیسی بن مریم و... کم و بیش به نتیجه‌ای واحد رسیده‌اند و جملگی بر این باورند که عشق می‌تواند به تنهایی آدمی رخنه کند و از وجودی به وجود دیگر پل بزند. البته عشق هم اطوار و شئونی دارد؛ مهم‌ترین شأن آن اینست که فرد باید عشق ورزیدن را تمرین کند، نه این‌که مورد عشق قرار بگیرد. بیهوده نبود که فروم می گفت توانایی تنها بودن شرط توانایی عشق ورزیدن است.

حسین دباغ

〽️صوت کامل جلسه سوم از طریق لینک زیر در دسترس است👇
🌐http://goo.gl/OM5czM

🆔 @hossein_dabbagh
🆔 @sedanet
برنامه پرگار این هفته : "فرزندخواندگی"

با حضور: #حسین_دباغ پژوهشگر فلسفه‌ اخلاق، زیبا میرحسینی جامعه شناس و مجتبی شیری روانپزشک کودکان

آن‌ها که می‌خواهند فرزند داشته باشند کم تر به این فکر می‌افتند که کودکی را به فرزندی بپذیرند. چرا در کشورهایی چون ایران و افغانستان "رابطه خونی" تا این حد اهمیت دارد؟‌ آیا فلسفه اخلاق در مقایسه فرزند آوری با فرزندخواندگی چیزی به ما می‌گوید؟

دوشنبه ساعت 24 به وقت تهران

@sedanet | @hossein_dabbagh

🗻 http://s8.picofile.com/file/8268506992/dabbagh.jpg
✅دریافت فایل صوتی و تصویری برنامه پرگار این هفته با حضور حسین دباغ در موضوع «فرزندخواندگی»

آن ها که می خواهند فرزند داشته باشند کم تر به این فکر می افتند که کودکی که از دیگران به دنیا آمده را به فرزندی بپذیرند. چرا؟ موانع آنچه که در ایران فرزندخواندگی نامیده می شود چیست؟ آیا فلسفه اخلاق در مقایسه فرزند آوری با فرزندخواندگی چیزی به ما می گوید؟

✅مهمان‌های این برنامه پرگار:
#حسین_دباغ پژوهشگر فلسفه اخلاق، زیبا میرحسینی جامعه شناس و مجتبی شیری روانپزشک کودکان.

📻این برنامه را می‌توانید از طریق لینک زیر بشنوید یا در پست بعدی دانلود کنید ⬇️
🌐 http://www.bbc.com/persian/tv/2011/04/000001_ptv_pargar
🆔 @hossein_dabbagh
✅جلسه چهارم (آخر) درسگفتار روانشناسی اگزیستانس

جلسه پیش در باب هیچ چیز (تنهایی) سخن گفتیم. در این جلسه (به عنوان جلسه آخر) درباره هیچ چیز یا مرگ سخن خواهیم راند. کمتر اندیشمندی را می توان پیدا کرد که در طول حیات فکری خودش این مسئله فربه فکری گریبان او را نگرفته باشد. از افلاطون و ارسطو گرفته تا هیوم و شوپنهاور و هایدگر و فروید و کامو و... وقتی در باب مرگ می اندیشیدند دست کم در یک امر مشترک بودند: اینکه از مرگ خلاصی ای نیست! به تعبیر هایدگر، مرگ قطعی ترین احتمالی است که برای ما در زندگی رخ می دهد! بسیاری از آدمیان همنوا با فیلسوفان اگزیستانسیال این تجربه را از سر گذرانده اند که مرگ از اصلی ترین اضطراب ها است. در حقیقت، یکی از مهمترین پیامدهای مرگ آگاهی و اضطراب مرگ احساس بی خانمانی و غربتی است که ما را در بر می گیرد. در این جلسه من تلاش می کنم بر جنبه رهایی بخش از مرگ آگاهی تاکید و تکیه می کنم. استدلال می کنم که از قضا تامل در مرگ اگاهی یکی از وجوه درمان اگزیستانسیال است؛ یعنی مرگ آگاهی می تواند به ما کمک کند تا اضطراب را درک کنیم و با ایجاد دگرگونی گسترده در دید ما از سطح آن کم می کند.
ما آدمیان از کودکی استعاره ای میان خواب و مرگ برقرار می کنیم و درک نخستینی از مرگ پیدا می کنیم. همین درک نخستین است که ما را دلواپس می کند؛ دلواپس اینکه ما اکنون "وجود" داریم ولی روزی فرا می رسد که نیستیم. گویی مرگ جایی نشسته است و به ما می نگرد ولی ناگهان قصد ما می کند و پس از آن است که دیگر گریز و گزیری از آن نیست. این آگاهی از اجتناب ناپذیری مرگ و آرزوی ادامه زندگی برای ما تعارض اگزیستانسیال به وجود می آورد و ما را در موقعیت مرزی قرار می دهد.
هگل درست می گفت که تاریخ فلسفه شرح رویارویی انسان با مرگ است. فلسفه ورزی و فلسفه پردازی می تواند آدمی را برای مرگ آماده کند و چگونه مردن را به آدمی بیاموزد. سرّ آن اینست که اندیشه مرگ نجات بخش است. وقتی بیاموزیم خوب زندگی کردن چگونه است، چگونه خوب مردن را خواهیم آموخت و بالعکس. بی سبب نبود که آگوستین معتقد بود در رویارویی با مرگ آدمی متولد می شود. زندگی و مرگ چنان در هم تنیده اند که یکی ذیل و ظل دیگری فهم می شود. رنگ های زندگی تنها با پس زمینه سیاه قابل تشخیص است. این سخن معروف سقراط که «زندگی نیازموده ارزش زیستن ندارد» را باید به همین معنا فهم کرد: وقتی کسی معنای زندگی را به خوبی درک نکرده باشد گویی مرده است و «بر او نمرده به فتوای من نماز کنید». کسی که زندگی نیکویی را تجربه نکند نمی تواند با مرگ مواجه شود. وحشت ما آدمیان از مرگ وحشت مردن همراه با نازیسته هاست.
همچنین روانشناسان به ما نشان داده اند که وقتی رضایت از زندگی میان آدمیان بیشتر باشد تجربه مرگ کمتر دردسر آفرین است. اضطراب مرگ با میزان رضایت از زندگی رابطه معکوس دارد. نیچه می گفت آنچه رسیده و پخته می شود خواهان مرگ می شود. آدمیان نارس است که به مرگ با وحشت نگاه می کنند. انسان در صورتی در مواجهه با مرگ تاب می آورد که زندگی را به تمامه زیسته باشد.
نکته آخر اینکه اندیشه مرگ و مرگ آگاهی «هویت زدایی» می کند به این معنا که زواید شخصیتی آدمی را هویدا می کند. فرد متوجه می شود چه اموری به او تعلق ندارد و خود حقیقی او کدامست؛ چشم انداز فرد به زندگی و ساختار زندگی فرد را عوض می کند و شکل می دهد.
«حسین دباغ»

〽️ صوت کامل این جلسه و جلسات قبل از طریق لینک زیر قابل دریافت است👇
🌐http://goo.gl/OM5czM

🆔 @hossein_dabbagh
🆔 @sedanet
Existential Psychology1
Hossein Dabbagh
جلسه اول درسگفتار روانشناسی اگزیستانس
Existential Psychology
Hossein Dabbagh
جلسه دوم درسگفتار روانشناسی اگزیستانس
Audio
Hossein Dabbagh
جلسه سوم درسگفتار روانشناسی اگزیستانس
Existential Psychology4
Hossein Dabbagh
جلسه چهارم درسگفتار روانشناسی اگزیستانس
🍁علم و دین در دستان ایان باربور
نویسنده: #حسین_دباغ
به مناسبت سال‌روز درگذشت #ایان_باربور
✨ → goo.gl/y2mPOJ
@sedanet | @hossein_dabbagh
باربور محقق خوش اقبالی بود. در زمان حیاتش توانست رونق ایده هایش را به چشم سر ببیند و نظاره کند که به چندین زبان ترجمه شده اند. برای مثال، برخی از کتاب ها، مقاله ها و ایده های باربور علاوه بر زبان انگلیسی و فارسی، به عربی هم ترجمه شد. گذشته از ترجمه کتاب علم و دین توسط خرمشاهی، می توان به کتابهای دین و علم: مسائل تاریخی و معاصر و اخترشناسی و آفرینش نیز اشاره کرد که توسط پیروز فطورچی به بازار آمد. از همین مترجم همچنین ترجمه مقالات زیر از باربور نیز در نشریه فلسفه و کلام منتشر شده است: "مدل ها و پارادایم ها در علم و دین"، "چهار دیدگاه درباره ارتباط علم و دین" و "گالیله و ارتباط علم و دین" و... در زبان عربی هم می توان به ترجمه کتاب الاخلاق فی عصر التکنولوجیا: محاضرات جیفورد و مقالاتی چندی درباره باربور اشاره کرد. همچنین کتاب جامع و معروف او در سال 2000 با عنوان زمانی که علم به سروقت دین می رود به چهارده زبان ترجمه شده است. در این کتاب باربور با الهام از آثار پیشین خود رابطه میان علم و دین را در چهار نسبت بررسی می کند، یعنی تعارض، استقلال، گفتگو و وحدت. سپس بر روی علوم خاصی چون نجوم، فیزیک کوانتوم، زیست شناسی تکاملی، ژنتیک و عصب شناسی تاکید می کند و در فصل آخر کتاب هم گریزی به رابطه میان خدا و طبیعت می زند (همچنین بنگرید به کتاب او در این زمینه: طبیت، سرشت آدمی و خدا، 2002).
ذهن و علاقه علمی باربور و استفاده زیاد او از نمونه های علمی سبب شد تا او را پدربزرگ "نهضت مسیحیت تکاملی" بنامند. بدین معنا که او از الهیات طبیعت وام می گیرد تا طبیعت گرایی دینی را بر کرسی تصویب بنشاند. به عنوان نمونه، باربور از شبیه سازی انسان (کلونینگ) دفاع می کرد و قائل بود از این طریق هم علم می تواند توانایی هایش را نشان می دهد که چه چیزی شدنی است و هم دین این اندیشه را می پروراند که چه چیزی مطلوب است.
باربور میان علم و دین از چهار حیث مشابهت می دید: ساختار، مدل، پارادیم و معیار ارزیابی. مشابهت ساختاری میان علم و دین بیان می کند که ساختار علم ودین هر دو شامل مشاهدات و داده هاي تجربي، نظريات و مفاهيم و عقیده و باور است و از این حیث البته شبیه هم. مشابهت در مدل اما به این معناست که همانطور که مدل های علمی به مثابه استعاره ها دسترسی معرفتی ما را به پدیده های طبیعی آسان تر و سهل تر می کند، در دین هم مدل ها به مدد تمثیل ها، نمادها و حتی عبادات امر متعال و متافیزیکال را برای ما تفسیر می کنند .
باربور مشابهت میان علم و دین در پارادیم را ذیل آراء تامس کوون نشان می دهد. به این معنا که در علم داده ها وابسته به پارادایم موجود هستند و پارادایم ها در برابر تغییر مقاومت می کنند. همچنین قاعده ای برای انتخاب پارادایم وجود ندارد. در دین هم داده ها (به عنوان نمونه تجارب دینی) وابسته به پارادایم ها هستند و پارادایم های دینی در برابر تغییر مقاومت نشان می دهند. در آخر هم باید گفت هیچ معیار و ملاکی برای انتخاب پارادایم های دینی وجود ندارد. این سخن باربور را باید مهر تاکیدی بر پلورالیسم دینی نیز دانست.

متن کامل👇

🌐https://www.academia.edu/30538538/On_Ian_Barbour
بدرود فیلسوف سفید پوش!

سال ۲۰۱۷ شروع خوشایندی برای جامعه فیلسوفان نداشت. طبل رحیل ناگهان برای فیلسوفی خوش آوازه به صدا درآمد و جامعه فلسفی را در بهت فرو برد. دِرِک پارفیت فیلسوف، شاعر و عکاس نامبردار آکسفوردی در دوم ژانویه ۲۰۱۷ در سن ۷۴ سالگی از ادامه «وجود» باز ایستاد و «هویت» خود را ترک کرد. دانشگاه آکسفورد به احترام او نیم خیز شد و به نشانه این فقدان پرچم خود را به حالت نیمه افراشته درآورد.
به اعتراف باید گفت پارفیت یکی از مهم ترین سرمایه های فلسفه آنالیتیک انگلستان بود. آثار او به اندازه ای دپارتمان های فلسفه را درنوردیده بود که به سختی می توان دانشجوی فلسفه ذهن یا فلسفه اخلاقی را یافت که، نفیا و اثباتا، با آموزه های او درگیر و مواجه نشده باشد. ذهن منطقی و آنالیتیک او حقیقتا تسخیر کننده و کم نظیر بود. شیوه نگارش فلسفی او، با اینکه بحث برانگیز بود و به ذائقه بسیاری خوش نمی آمد، برآمده از همان ذهن منطقی او بود. بی سبب نبود که آلن راین، فیلسوف سیاست و اجتماع، کتاب تاثیرگذار پارفیت یعنیدلائل و اشخاص (۱۹۸۴) را اثری نبوغ آمیز توصیف کرده بود. کتابی که در ده اثر برتر فلسفی از حیث مطرح شدن و میزان ارجاع انتخاب شده است.


من که شاگردِ شاگرد او بودم، دست به کار شدم تا سطوری برای ادای دین به او بنویسم. در ایام تحصیلم مفتخرانه از دریای دانش او بهره ها بردم. وقت و بی وقت، در راهرو و کلاس، به سروقت او می رفتم. او هم گاه تحمل می کرد و پاسخ سوالات مرا می داد. بیش از آنکه بتوانم بنویسم خودم را وامدار او می دانم. نحوه و شیوه تفکر و استدلال فلسفی او چندان جذاب بود که هر دانشجوی فلسفه ای چون من را مسحور خود می کرد....

متن کامل در👇👇

🌐http://zeitoons.com/24758

🌐https://www.academia.edu/30935574/In_Memory_of_Derek_Parfit

🆔 @hossein_dabbagh
✅بر اين باورم كه جد و جهد های فلسفی جان رالز، فیلسوف سیاست و اخلاق معاصر، چاره درد ایران امروز ماست. تیم مشاوران فرهنگي دولت اگر اثر اين فيلسوف را در مطالعه نگيرند از اعتدال و عدالت چيزي كم مي آوردند. اين فيلسوف آمريكايي به نيكويي نشان مي دهد چگونه مفاهيم عدالت و اعتدال دست در گردن اخلاق انداخته و با هم به مهربانی خانواده اي تشكيل داده اند.

✅دولتمردان باید سخنراني خود را به نام نامي اخلاق مزين كنند. در اخلاقي تر كردن سخنان خود بكوشند و واژه مقدس اخلاق را تلقين و تكرار كنند. مردم كوچه و خيابان اين واژه را باید از صدا و سيما کراراً بشوند تا در جانشان نفوذ و رسوخ کند. واژه اي كه دولت پيشين از ياد مردم برد و آن را در پستوخانه پنهان كرد. خدا حفظ كند درك پارفيت، فيلسوف اخلاق آكسفوردي، را. او هم به تجربه دريافته بود در دنياي راز زدایی شده امروز اخلاق موجود مظلومي است. به شاگردانش بر سر كلاس درس مي گفت قرون متمادي ديگر هم اگر بر روي اخلاق كار شود باز كم است.

✅مملكت ما از نبود اخلاق رنج نمي برد. "بي اخلاقي" گريبان ما را نگرفته است. اين كمبود اخلاق است كه وجدان جامعه را مي خلد. گویی دچار بيماري كم اخلاقي شده ایم. درمان اين بيماري هم البته با ذکر و یادآوری آن آغاز مي شود. ما محتاج شوكي هستيم تا خون اخلاق را در قلب جامعه پمپاژ كند. چه نیکو که اين فضيلت به نام دولت جدید براي ايرانيان به جا بماند. هرچند این بر عهده روشنفکران یک جامعه است که ظرافت ها و حساسیت های اخلاقی را پیش چشم عموم بیاورند، اما دولت می تواند پشتیبان آنها باشد و دست کم از به کار بردن این مفهوم دریغ نورزد. چه اشکالی دارد وقتی دولتمردان به مصاف رقیبان "متحجر" خود می روند غائله را با حکم به غیراخلاقی بودن سخن آنان خاموش کنند. مگر جز این است که اخلاقی بودن از شروط لازم دینداری -اگر نگوییم شرط لازم و کافی- آدمیان است. تکیه بر اصول اخلاقی گاه ما را مجبور می کند به جای توجه به اکثریت، اقلیتی که بر آنها ظلم رفته است را مقدم بداریم. همیشه اینگونه نیست که عملی که منفعت بیشتری برای همگان دارد در اولویت اخلاقی باشد. دولتی که هدفش را با اخلاق گره بزند، خود را جاودانه کرده است. تاریخ گواه این مدعاست؛ آنان که جاودانه شدند از اصول اخلاقی جهانشمول به هیچ عنوان کوتاه نیامدند.
 

🖊حسین دباغ - تقطیع شده از مقاله «اخلاق و اعتدال»

🆔 @hossein_dabbagh
کسب اطلاعات بیشتر : https://goo.gl/h0pNfl
#اخبار_آرنی :

👈مرکز جامع آرن با همکاری مرکز پژوهشی رایان و هستۀ پژوهشی فلسفۀ علم دانشگاه فردوسی مشهد برای اولین بار در شرق کشور برگزار می کند :

👈کارگاه 20 ساعتۀ " عصب شناسی اخلاق و مغزشناسی اخلاقی " با تدریس دکتر حسین دباغ ( دانش آموختۀ دانشگاه ردینگ و آکسفورد )

🌺 سرفصل های آموزشی :

عصب شناسی اخلاق چیست ؟ / تئوری های هنجاری اخلاقی / روانشناسی رشد اخلاقی / مغز شناسی ؛ چرایی تشکیل و جایگاه تعصبات پنهان و آشکار در مغز ما / روانشناسی اجتماعی و باورهای اخلاقی / توانمندسازی اخلاقی / تئوری های هنجاری اخلاقی / سعادت و مغز 🌺

👈 سه شنبه های هرهفته / از ساعت 4 تا 6 / شروع دوره از 5 بهمن
👈 شهریه : 60 هزار تومان
👈 محل برگزاری : دانشکدۀ علوم پایۀ دانشگاه فردوسی مشهد

👈 محل ثبت نام : مرکز جامع آرن واقع در مشهد / خیابان احمدآباد / بین ملاصدرا 11 و 13 / طبقۀ همکف و اول / 05138463653 الی 5 / www.arencenter.ir / همه روزه از ده صبح تا 7 عصر

کسب اطلاعات بیشتر : https://goo.gl/h0pNfl

مشاهدۀ پوستر کارگاه : https://t.me/arencenter/2037

کانال تلگرامی مرکز جامع آرن : @arencenter