نوشتهٔ ابراهیم گلستان برای دوست نوجوانی
بهزاد وفاخواه: «پشتنویسی عکسی که ابراهیم گلستان در سال ۱۳۱۶ در پانزده سالگی به دوستی در شیراز هدیه داده.
پشت یکی از این سه عکس بوده. یکی از مخاطبین صفحه طوطی عکس در آلبوم خانوادگی این عکسها رو یافته.»
متن پشتنویسی:
تصویر ناقابل خویش را به آستان پاک تو، ای برادر از جان شیرینترم، تقدیم کردم، تا زمانی که آفتاب عمر ما پرتو کمرنگ خود را از بام گیتی بسوی عدم میکشاند بخاطر بیاوری که قلبی در دوستی با تو، تنها، میطپیده و دمهای گرمم برای خاطر تو از سینه سوزانی بیرون میامده.
احمد جانم، روزهای شتابان جوانی خواهند گذشت. پیری هم انجام خود را با مرگ آغاز میکند. اما یقین داشته باش، آنجا، در ابدیت، در سرای جاودانی روح درخشان ترا بندگی خواهم کرد./ ابراهیم گلستان، ۱۶/۱۲/۹
#بایگانی #کاغذ_مصور
@kaaghaz
بهزاد وفاخواه: «پشتنویسی عکسی که ابراهیم گلستان در سال ۱۳۱۶ در پانزده سالگی به دوستی در شیراز هدیه داده.
پشت یکی از این سه عکس بوده. یکی از مخاطبین صفحه طوطی عکس در آلبوم خانوادگی این عکسها رو یافته.»
متن پشتنویسی:
تصویر ناقابل خویش را به آستان پاک تو، ای برادر از جان شیرینترم، تقدیم کردم، تا زمانی که آفتاب عمر ما پرتو کمرنگ خود را از بام گیتی بسوی عدم میکشاند بخاطر بیاوری که قلبی در دوستی با تو، تنها، میطپیده و دمهای گرمم برای خاطر تو از سینه سوزانی بیرون میامده.
احمد جانم، روزهای شتابان جوانی خواهند گذشت. پیری هم انجام خود را با مرگ آغاز میکند. اما یقین داشته باش، آنجا، در ابدیت، در سرای جاودانی روح درخشان ترا بندگی خواهم کرد./ ابراهیم گلستان، ۱۶/۱۲/۹
#بایگانی #کاغذ_مصور
@kaaghaz
Forwarded from البرز زاهدی - دفتر حافظه
یوسا میگوید ماجرایی تاریخی در برزیل فکرش را همیشه گوشه ذهنش بود اما انقلاب ایران از اصلیترین انگیزههای نگارش رمان بود. تاکید میکند نباید اشتباه برداشت کرد که رمان براساس حوادث ایران نوشته سده بلکه حوادث ایران و خیزش انقلابیون علیه ارزشهای مدرن و سبک زندگی شهری، حادثه برزیل را برایش پراهمیت کرده است (مصاحبه بعد از جایزه نوبل با گاردین). کتاب سال هزار و نهصد و هشتاد و یک منتشر میشود و برخی آن را عظیمترین کار یوسای بزرگ میدانند. قیاس او با تولستوی ظلمیست هم در حق او و هم در حق خود تولستوی. او یوساست، ذهن درخشان شورشی که بر شانه خود سنت قصهگویی لاتینها را حمل میکند و ادبیاتش نه تکرار دینخویانه ارزشهای شاعرانه اومانیستیست و نه آریگویی به سادهسازیهای علممحور. او پیچشها و پیچیدگیهای تراژیک انسان مدرن و عصر مدرنیته را در قالب یک کلیت درک میکند و بدون رودهدرازی و پاساژهای حقبهجانب قارهای و بدون توصیفهای ملالآور ناتورالیستی که به خاطر استبداد اینک دمار از رمانهای امروز فارسی درآوردهاند روایت میکند. رمان مدرن برایش سلاحیست در خدمت روایتش نه تفرعنی فریبکارانه. ⬇⬇⬇
یوسا میگوید ماجرایی تاریخی در برزیل فکرش را همیشه گوشه ذهنش بود اما انقلاب ایران از اصلیترین انگیزههای نگارش رمان بود. تاکید میکند نباید اشتباه برداشت کرد که رمان براساس حوادث ایران نوشته سده بلکه حوادث ایران و خیزش انقلابیون علیه ارزشهای مدرن و سبک زندگی شهری، حادثه برزیل را برایش پراهمیت کرده است (مصاحبه بعد از جایزه نوبل با گاردین). کتاب سال هزار و نهصد و هشتاد و یک منتشر میشود و برخی آن را عظیمترین کار یوسای بزرگ میدانند. قیاس او با تولستوی ظلمیست هم در حق او و هم در حق خود تولستوی. او یوساست، ذهن درخشان شورشی که بر شانه خود سنت قصهگویی لاتینها را حمل میکند و ادبیاتش نه تکرار دینخویانه ارزشهای شاعرانه اومانیستیست و نه آریگویی به سادهسازیهای علممحور. او پیچشها و پیچیدگیهای تراژیک انسان مدرن و عصر مدرنیته را در قالب یک کلیت درک میکند و بدون رودهدرازی و پاساژهای حقبهجانب قارهای و بدون توصیفهای ملالآور ناتورالیستی که به خاطر استبداد اینک دمار از رمانهای امروز فارسی درآوردهاند روایت میکند. رمان مدرن برایش سلاحیست در خدمت روایتش نه تفرعنی فریبکارانه. ⬇⬇⬇
Forwarded from البرز زاهدی - دفتر حافظه
⬆⬆⬆
برزیل در آستانه تجدد ایستاده و نخبگانش جمهوری اعلام کردهاند. دولت مرکزی ضعیف است و مواهب تمدن جدید تنها به مرکزنشینان رسیده است. در سرگیجه گذار، مرشدی پیر و کاریزماتیکی بازندگان و دورماندگان از تمدن را بشارت میدهد که دین مسیح، با دین کشیشهای دولتی فرق دارد. روشنفکران و دولتمردان خائنی که «آنچه خود دارند ز بیگانه تمنا میکنند» و مست تمدن هستند باید بساطشان جمع شود. آنارشیست ماجراجو و خودشیفتهای نماینده اومانیستهای رادیکال قرن بیستم، از اسپانیا میآید و این غارنشینان را چون روح جهان بیروح میفهمدـ برای رفقا نامه مینویسد که آنان به شیوه خود کپیتالیسم کثافت را از پا درآوردهاند. متمدنها کمکم این جماعت را میپذیرند و فاجعه کمکم عادی خواهد شد اما ...
این روکش سیاسی و تاریخی ماجراست. درام اینجا رخ نمیدهد. سفر درونی شخصیتها از دل صحنهها و توصیفات معنا مییابد و هر انسانی نه در شعار که در رمان یوسا، غایتی میشود که فهمش، فهم دردهایش مکث و درک و همدلی میطلبد. فقط در رمان و درام است که میتوان انسان را شناخت و شناساند و ارزشهای مدرنیته در این ساحت محقق میشوند نه در سیاست که رسالتش ساخت پوسته ظاهری و بستر مدرنیته یعنی تامین رفاه و شادی بیشتر برای شهروندان است. این درسیست که یوسا از ادبیات گرفته و به دیگران نیز میآموزد.
#وصف_حال #معرفی_رمان
ترجمه: عبدالله کوثری
نشر: آگه
برزیل در آستانه تجدد ایستاده و نخبگانش جمهوری اعلام کردهاند. دولت مرکزی ضعیف است و مواهب تمدن جدید تنها به مرکزنشینان رسیده است. در سرگیجه گذار، مرشدی پیر و کاریزماتیکی بازندگان و دورماندگان از تمدن را بشارت میدهد که دین مسیح، با دین کشیشهای دولتی فرق دارد. روشنفکران و دولتمردان خائنی که «آنچه خود دارند ز بیگانه تمنا میکنند» و مست تمدن هستند باید بساطشان جمع شود. آنارشیست ماجراجو و خودشیفتهای نماینده اومانیستهای رادیکال قرن بیستم، از اسپانیا میآید و این غارنشینان را چون روح جهان بیروح میفهمدـ برای رفقا نامه مینویسد که آنان به شیوه خود کپیتالیسم کثافت را از پا درآوردهاند. متمدنها کمکم این جماعت را میپذیرند و فاجعه کمکم عادی خواهد شد اما ...
این روکش سیاسی و تاریخی ماجراست. درام اینجا رخ نمیدهد. سفر درونی شخصیتها از دل صحنهها و توصیفات معنا مییابد و هر انسانی نه در شعار که در رمان یوسا، غایتی میشود که فهمش، فهم دردهایش مکث و درک و همدلی میطلبد. فقط در رمان و درام است که میتوان انسان را شناخت و شناساند و ارزشهای مدرنیته در این ساحت محقق میشوند نه در سیاست که رسالتش ساخت پوسته ظاهری و بستر مدرنیته یعنی تامین رفاه و شادی بیشتر برای شهروندان است. این درسیست که یوسا از ادبیات گرفته و به دیگران نیز میآموزد.
#وصف_حال #معرفی_رمان
ترجمه: عبدالله کوثری
نشر: آگه
کتاب تازه: پرده
▪️پایان کار هرکول پوآرو، جایی که کارآگاه نابغه در هیئت پیرمردی فرتوت درگیر حل آخرین معمای خود میشود و بعد، پرده برای همیشه فرومیافتد.
▪️رمان در عمارت استایلز میگذرد، همان عمارتی که اولین رمان و ماجرای پوآرو (ماجرای اسرارآمیز استایلز) در آن شکل گرفت. آگاتا کریستی در پرده چند قاعدهٔ اساسی بازی را نقض کرده است، قواعدی که نویسندگان رمانهای جنایی ساخته بودند.
▪️کریستی پرده را در بحبوحهٔ جنگ دوم جهانی نوشت، اما آن را، در ۱۹۷۵، چند ماه پیش از مرگش، منتشر کرد. رمان از بهترین آثار اوست و در پایان با طرح مسئلهای اخلاقی، متناسب با زمانهٔ جنگ، از حد یک رمان سرگرمکننده فراتر میرود.
▪️پرده: آخرین پروندهٔ هرکول پوآرو | آگاتا کریستی | فرشته شایان | نشر ماهی | ۲۴۶ص. رقعی | ۵۰,۰۰۰ تومان
▪️Original title:
Curtain: poirot's last case (1975), agatha christie
#معرفی_کتاب_تازه
@kaaghaz
▪️پایان کار هرکول پوآرو، جایی که کارآگاه نابغه در هیئت پیرمردی فرتوت درگیر حل آخرین معمای خود میشود و بعد، پرده برای همیشه فرومیافتد.
▪️رمان در عمارت استایلز میگذرد، همان عمارتی که اولین رمان و ماجرای پوآرو (ماجرای اسرارآمیز استایلز) در آن شکل گرفت. آگاتا کریستی در پرده چند قاعدهٔ اساسی بازی را نقض کرده است، قواعدی که نویسندگان رمانهای جنایی ساخته بودند.
▪️کریستی پرده را در بحبوحهٔ جنگ دوم جهانی نوشت، اما آن را، در ۱۹۷۵، چند ماه پیش از مرگش، منتشر کرد. رمان از بهترین آثار اوست و در پایان با طرح مسئلهای اخلاقی، متناسب با زمانهٔ جنگ، از حد یک رمان سرگرمکننده فراتر میرود.
▪️پرده: آخرین پروندهٔ هرکول پوآرو | آگاتا کریستی | فرشته شایان | نشر ماهی | ۲۴۶ص. رقعی | ۵۰,۰۰۰ تومان
▪️Original title:
Curtain: poirot's last case (1975), agatha christie
#معرفی_کتاب_تازه
@kaaghaz
آوارگان امین معلوف، بدون سانسور
از جایی که خیلی کتاب سرگشتگان [یا آوارگان] امین معلوف رو دوست داشتم و از جایی که خوندنش با ترجمهٔ چاپ شده در انتشارات روزنه خیانت به ادبیات، کتاب و توهین به شعور خواننده است، گشتم در وب و یه ترجمهٔ دیگه پیدا کردم که حداقل سانسور نداره و تحریف نشده. اینجا :
https://baangnews.net/4973
نقل از بابی میرزا
#کتاب_رایگان #سانسور
@kaaghaz
از جایی که خیلی کتاب سرگشتگان [یا آوارگان] امین معلوف رو دوست داشتم و از جایی که خوندنش با ترجمهٔ چاپ شده در انتشارات روزنه خیانت به ادبیات، کتاب و توهین به شعور خواننده است، گشتم در وب و یه ترجمهٔ دیگه پیدا کردم که حداقل سانسور نداره و تحریف نشده. اینجا :
https://baangnews.net/4973
نقل از بابی میرزا
#کتاب_رایگان #سانسور
@kaaghaz
Forwarded from کوبه
کوبه_«فضا_قدرت_جنسیت»ٰ_شمارۀ_۴_تابستان_۱۴۰۰.pdf
6.7 MB
کوبه - شمارۀ چهارم - ویژهنامۀ «فضا، قدرت، جنسیت» - تابستان ۱۴۰۰
@koubeh
@koubeh
کتاب تازه: ترز راکن
▪️رمانی بیپرده پیرامون طبایع چهارگانهٔ انسان. نویسنده سرگذشت دختری را روایت کرده است که در ازدواج ناکام میماند و به زنا روی میآورد. ترز راکن، سومین رمان زولا، اثری است که او را به شهرت رساند.
▪️هنگام انتشار، منتقدان فرانسوی رمان را به دلیل ترسیم صحنههای سخیف تقبیح کردند. نویسنده در پاسخ نقدها یادداشتی به رمان افزود که به مانیفستی برای مکتب ناتورالیسم میماند:
«هر فصل [ ترز راکن] به منزلهٔ مطالعهٔ مسئلهای شگرف از فیزیولوژی است. در یک کلام، دغدغهام فقط یک موضوع بوده: به تصویر کشیدن مردی قویهیکل و زنی اقناعنشده برای بررسی دیو درونشان، بیآنکه از مطالعهٔ این دیو فراتر بروم، و نیز قرار دادنشان در ماجرایی پرآشوب و سپس یادداشت موشکافانهٔ احساسات و رفتارهای این موجودات. به بیان ساده، دو جسم زنده را تشریح کردم، کاری که جراحان با اجساد میکنند».
▪️ترز راکن | امیل زولا | محمد نجابتی | نشر فرهنگ معاصر | ۳۲۴ص. گالینگور | ۸۶,۰۰۰ تومان
▪️Original title:
Therese Raquin (1868), Emile Zola
▪️تصویرسازیهای نسخهٔ چاپ ۱۸۸۳
#معرفی_کتاب_تازه
@kaaghaz
▪️رمانی بیپرده پیرامون طبایع چهارگانهٔ انسان. نویسنده سرگذشت دختری را روایت کرده است که در ازدواج ناکام میماند و به زنا روی میآورد. ترز راکن، سومین رمان زولا، اثری است که او را به شهرت رساند.
▪️هنگام انتشار، منتقدان فرانسوی رمان را به دلیل ترسیم صحنههای سخیف تقبیح کردند. نویسنده در پاسخ نقدها یادداشتی به رمان افزود که به مانیفستی برای مکتب ناتورالیسم میماند:
«هر فصل [ ترز راکن] به منزلهٔ مطالعهٔ مسئلهای شگرف از فیزیولوژی است. در یک کلام، دغدغهام فقط یک موضوع بوده: به تصویر کشیدن مردی قویهیکل و زنی اقناعنشده برای بررسی دیو درونشان، بیآنکه از مطالعهٔ این دیو فراتر بروم، و نیز قرار دادنشان در ماجرایی پرآشوب و سپس یادداشت موشکافانهٔ احساسات و رفتارهای این موجودات. به بیان ساده، دو جسم زنده را تشریح کردم، کاری که جراحان با اجساد میکنند».
▪️ترز راکن | امیل زولا | محمد نجابتی | نشر فرهنگ معاصر | ۳۲۴ص. گالینگور | ۸۶,۰۰۰ تومان
▪️Original title:
Therese Raquin (1868), Emile Zola
▪️تصویرسازیهای نسخهٔ چاپ ۱۸۸۳
#معرفی_کتاب_تازه
@kaaghaz
کاغذ
کتاب تازه: ترز راکن ▪️رمانی بیپرده پیرامون طبایع چهارگانهٔ انسان. نویسنده سرگذشت دختری را روایت کرده است که در ازدواج ناکام میماند و به زنا روی میآورد. ترز راکن، سومین رمان زولا، اثری است که او را به شهرت رساند. ▪️هنگام انتشار، منتقدان فرانسوی رمان را…
عکس تازه از سروش حبیبی
محمد نجابتی، مترجم رمان ترز راکن، در صفحهٔ اینستاگرامش چند عکس تازه از سروش حبیبی منتشر کرده است. او ترجمهٔ ترز راکن را برای حبیبی فرستاده بود.
سروش حبیبی از محبوبترین و بهترین مترجمان زبان فارسی است و شاهکارهای ادبی متعددی را از زبانهای آلمانی، فرانسوی، انگلیسی و روسی ترجمه کرده است. او از سال ۱۳۵۶ از ایران مهاجرت کرده و از ۱۳۵۸ در فرانسه اقامت دارد و سالهاست به ایران نیامده. حبیبی متولد ۷ خرداد ۱۳۱۲ است و در این عکسی چند روزی از تولد ۸۸سالگیاش میگذرد.
دو عکس دیگر را اینجا ببینید
#یاد
@kaaghaz
محمد نجابتی، مترجم رمان ترز راکن، در صفحهٔ اینستاگرامش چند عکس تازه از سروش حبیبی منتشر کرده است. او ترجمهٔ ترز راکن را برای حبیبی فرستاده بود.
سروش حبیبی از محبوبترین و بهترین مترجمان زبان فارسی است و شاهکارهای ادبی متعددی را از زبانهای آلمانی، فرانسوی، انگلیسی و روسی ترجمه کرده است. او از سال ۱۳۵۶ از ایران مهاجرت کرده و از ۱۳۵۸ در فرانسه اقامت دارد و سالهاست به ایران نیامده. حبیبی متولد ۷ خرداد ۱۳۱۲ است و در این عکسی چند روزی از تولد ۸۸سالگیاش میگذرد.
دو عکس دیگر را اینجا ببینید
#یاد
@kaaghaz
Forwarded from فنّ ادبیّات
باغ فردوس به پاداش عمل بستانند
از زمانی که دهخدا طرح لغتنامهاش را ریخت بیش از یک قرن گذشته. وقتی در سال ۱۳۳۴ پس از درگذشت دهخدا سازمان لغتنامه دو اتاق کنار عمارت مجلس در بهارستان گرفت ده سالی بود که با تصویب مجلس داشت کار میکرد. حدود نیم قرن پیش بود که زندهیاد دکتر محمود افشار یزدی ساختمانی به این مؤسّسه اهدا کرد. سال ۱۳۷۸ طرح ساختمان جدید لغتنامه ریخته شد که دانشگاه تهران در اراضی موقوفات افشار ساخت و هفده سال است که لغتنامه آنجا مستقر است.
مشابه این توضیحات تقریباً نخستین چیزی است که در وبگاه لغتنامه در دانشگاه تهران مییابید. دومین قلم از «رقبات» درجشده در سایت موقوفات هم موسسهٔ لغتنامه است. درواقع بدون این ساختمان و این مؤسسه (و مرکز بینالمللی آموزش زبان فارسی که امتداد آن است) در اراضی وسیع موقوفات عمدتاً انتشارات موقوفات (سخن-موقوفات کنونی) داریم و سالن همایش و مغازههای اجارهای و مانند آن.
و حالا چند ماهی هست که به قرار مسموع بین موقوفات و مؤسسه کشمکشی هست بر سر «پرداخت اجاره» و «تصرّف بخشی از حیاط مؤسّسه و کوچه کشیدن در آن برای ساختمان تازهساز موقوفات»! از سازوکار وقف خبر ندارم، ولی اینقدر هست که میشود در صیفیکاریای که درآمدش وقف فلان مسجد شده در دزاشیب برج ساخت و ادارهٔ اوقاف مشکلی در چنین تبدیلاتی -که البته به مخیّلهٔ واقف هم نمیرسیده و البته «ارزش افزوده» تپلی دارد- نمیبیند؛ لذا بعید نیست از نظر ایشان اساساً «اعیان» بناشده در «عرصهٔ» وقفی غیرمجاز یا از آن واقف و وارث باشد و دانشگاه تهران و لغتنامه هیچکاره و بلکه غاصب. از طرف دیگر این هم هست که قاعدتاً به مخیّلهٔ دانشگاه و اهالی مؤسسه و احتمالا واقف زندهیاد و فرزندش، شادروان ایرج افشار، هم نمیرسیده که روزی قرار باشد اساساً «احتمال» بیرون کردن این مؤسسه از اراضی موقوفات به دلیل اجارهٔ ساختمانی که دانشگاه ساخته، در زمینی اهدایی که واقف بر رایگان بودنش تصریح کرده، هم طرح شود: مؤسسهای که فخر ایران و به تبع آن فخر موقوفات است (یا باید باشد).
لغتنامه دهخدا از مواریث فرهنگی ایران است. نماد تجدد ایرانی است. بسیاری از اهالی ادبیّات در آن مؤسسه از جلسات بزرگانی که رخ در نقاب خاک کشیدهاند و از دیدن این روزهای نحس آسودهاند خاطرهها دارند. امروز «لغتنامهٔ فارسی» هم آنجا در دست تألیف است. چند برخورد با این اثر به من اثبات کرده که دارند کاری باکیفیت و دقیق و درست انجام میدهند. چیزی نداریم که بیشتر از این مؤسسه -که واقف خود در زمان حیاتش ساختمانی به آن «اهدا» کرده و معتمدش، پسرش، با ساخت بنایی برای آن موافقت کردهاست- با اهداف واقف مجموعهٔ موقوفات افشار سازگار باشد.
چند وقت پیش نوشتم که قیمتگذاری گران کتابها در انتشارات «سخن-موقوفات» (موقوفات سابق) را خلاف اهداف واقف در گسترش و ترویج زبان و ادب فارسی -که به دست خود واقف نوشته شده و سالها در کتابهای چاپ موقوفات هم درج شده- میدانم، چون اغلب دانشجویان و مخاطبان نمیتوانند کتابهای گران را بخرند. گروهی با توجیه افزایش عناوین و «کاور رنگی» از آن قیمتگذاری دفاع کردند. مطلبی که دربارهٔ اثر والمارت و موقوفات نوشتم عمدتاً بیجواب ماند. حالا وقتش است دوستان فکر کنند و ببینند مجموعهای که واضحاً انتفاعی شده و البته بودجه و قدرت بسیاری دارد چطور ممکن است به مرور تغییر کند و فقط برای نمونه حدس بزنند چند نفر که کتابشان را سخن-موقوفات چاپ کرده ممکن است در چنین مواردی سکوت کنند که مبادا «حقّالتألیف بپرد».
متولّیان و دستاندرکاران موقوفات بدانند که وظیفهای تاریخی بر عهده دارند، هم در ادامهٔ راه واقف و پسرش در خدمت به فرهنگ ایران با «ترجیح دادن چیزهایی بر مداخل»، و هم در حفظ این مجموعه با عمل به وصایای واقف و بهانه ندادن به دست طمعکارترها در «سلب صلاحیت تولیت به دلیل انحراف از خطّ مشی و خواست واقف». آن اراضی به چشم و دهان کسان دیگری جز ایشان هم شیرین است، و اگرچه اهالی ادبیّات غالباً مظلوم و بیآزارند، بعید نیست چنین کسانی چشم به آن اراضی دوختهباشند و حتی مشوّق این «اصلاحات و انقلابات» نیز باشند. این را فعلاً با این فرض مینویسم که چنین تمایل یا ارادهای فقط بیرون از خود موقوفات هست.
و خوانندهٔ گرامی! هروقت به نظرت رسید چنین چیزی شدنی نیست، سرت را بیاور بالا و برج ۲۶طبقه را بر زمین هندوانهکاری تماشا کن.
t.me//fanneadab
از زمانی که دهخدا طرح لغتنامهاش را ریخت بیش از یک قرن گذشته. وقتی در سال ۱۳۳۴ پس از درگذشت دهخدا سازمان لغتنامه دو اتاق کنار عمارت مجلس در بهارستان گرفت ده سالی بود که با تصویب مجلس داشت کار میکرد. حدود نیم قرن پیش بود که زندهیاد دکتر محمود افشار یزدی ساختمانی به این مؤسّسه اهدا کرد. سال ۱۳۷۸ طرح ساختمان جدید لغتنامه ریخته شد که دانشگاه تهران در اراضی موقوفات افشار ساخت و هفده سال است که لغتنامه آنجا مستقر است.
مشابه این توضیحات تقریباً نخستین چیزی است که در وبگاه لغتنامه در دانشگاه تهران مییابید. دومین قلم از «رقبات» درجشده در سایت موقوفات هم موسسهٔ لغتنامه است. درواقع بدون این ساختمان و این مؤسسه (و مرکز بینالمللی آموزش زبان فارسی که امتداد آن است) در اراضی وسیع موقوفات عمدتاً انتشارات موقوفات (سخن-موقوفات کنونی) داریم و سالن همایش و مغازههای اجارهای و مانند آن.
و حالا چند ماهی هست که به قرار مسموع بین موقوفات و مؤسسه کشمکشی هست بر سر «پرداخت اجاره» و «تصرّف بخشی از حیاط مؤسّسه و کوچه کشیدن در آن برای ساختمان تازهساز موقوفات»! از سازوکار وقف خبر ندارم، ولی اینقدر هست که میشود در صیفیکاریای که درآمدش وقف فلان مسجد شده در دزاشیب برج ساخت و ادارهٔ اوقاف مشکلی در چنین تبدیلاتی -که البته به مخیّلهٔ واقف هم نمیرسیده و البته «ارزش افزوده» تپلی دارد- نمیبیند؛ لذا بعید نیست از نظر ایشان اساساً «اعیان» بناشده در «عرصهٔ» وقفی غیرمجاز یا از آن واقف و وارث باشد و دانشگاه تهران و لغتنامه هیچکاره و بلکه غاصب. از طرف دیگر این هم هست که قاعدتاً به مخیّلهٔ دانشگاه و اهالی مؤسسه و احتمالا واقف زندهیاد و فرزندش، شادروان ایرج افشار، هم نمیرسیده که روزی قرار باشد اساساً «احتمال» بیرون کردن این مؤسسه از اراضی موقوفات به دلیل اجارهٔ ساختمانی که دانشگاه ساخته، در زمینی اهدایی که واقف بر رایگان بودنش تصریح کرده، هم طرح شود: مؤسسهای که فخر ایران و به تبع آن فخر موقوفات است (یا باید باشد).
لغتنامه دهخدا از مواریث فرهنگی ایران است. نماد تجدد ایرانی است. بسیاری از اهالی ادبیّات در آن مؤسسه از جلسات بزرگانی که رخ در نقاب خاک کشیدهاند و از دیدن این روزهای نحس آسودهاند خاطرهها دارند. امروز «لغتنامهٔ فارسی» هم آنجا در دست تألیف است. چند برخورد با این اثر به من اثبات کرده که دارند کاری باکیفیت و دقیق و درست انجام میدهند. چیزی نداریم که بیشتر از این مؤسسه -که واقف خود در زمان حیاتش ساختمانی به آن «اهدا» کرده و معتمدش، پسرش، با ساخت بنایی برای آن موافقت کردهاست- با اهداف واقف مجموعهٔ موقوفات افشار سازگار باشد.
چند وقت پیش نوشتم که قیمتگذاری گران کتابها در انتشارات «سخن-موقوفات» (موقوفات سابق) را خلاف اهداف واقف در گسترش و ترویج زبان و ادب فارسی -که به دست خود واقف نوشته شده و سالها در کتابهای چاپ موقوفات هم درج شده- میدانم، چون اغلب دانشجویان و مخاطبان نمیتوانند کتابهای گران را بخرند. گروهی با توجیه افزایش عناوین و «کاور رنگی» از آن قیمتگذاری دفاع کردند. مطلبی که دربارهٔ اثر والمارت و موقوفات نوشتم عمدتاً بیجواب ماند. حالا وقتش است دوستان فکر کنند و ببینند مجموعهای که واضحاً انتفاعی شده و البته بودجه و قدرت بسیاری دارد چطور ممکن است به مرور تغییر کند و فقط برای نمونه حدس بزنند چند نفر که کتابشان را سخن-موقوفات چاپ کرده ممکن است در چنین مواردی سکوت کنند که مبادا «حقّالتألیف بپرد».
متولّیان و دستاندرکاران موقوفات بدانند که وظیفهای تاریخی بر عهده دارند، هم در ادامهٔ راه واقف و پسرش در خدمت به فرهنگ ایران با «ترجیح دادن چیزهایی بر مداخل»، و هم در حفظ این مجموعه با عمل به وصایای واقف و بهانه ندادن به دست طمعکارترها در «سلب صلاحیت تولیت به دلیل انحراف از خطّ مشی و خواست واقف». آن اراضی به چشم و دهان کسان دیگری جز ایشان هم شیرین است، و اگرچه اهالی ادبیّات غالباً مظلوم و بیآزارند، بعید نیست چنین کسانی چشم به آن اراضی دوختهباشند و حتی مشوّق این «اصلاحات و انقلابات» نیز باشند. این را فعلاً با این فرض مینویسم که چنین تمایل یا ارادهای فقط بیرون از خود موقوفات هست.
و خوانندهٔ گرامی! هروقت به نظرت رسید چنین چیزی شدنی نیست، سرت را بیاور بالا و برج ۲۶طبقه را بر زمین هندوانهکاری تماشا کن.
t.me//fanneadab
Telegram
فنّ ادبیّات
یادداشتهای علی شاپوران
فنّ ادبیّات
باغ فردوس به پاداش عمل بستانند از زمانی که دهخدا طرح لغتنامهاش را ریخت بیش از یک قرن گذشته. وقتی در سال ۱۳۳۴ پس از درگذشت دهخدا سازمان لغتنامه دو اتاق کنار عمارت مجلس در بهارستان گرفت ده سالی بود که با تصویب مجلس داشت کار میکرد. حدود نیم قرن پیش بود که…
چرا رویکرد موقوفات افشار عوض شد؟
▪️توضیح: چند روز پیش یادداشت کانال فنّ ادبیات را دربارهٔ طلب اجارهٔ موقوفات افشار از مؤسسهٔ لغتنامهٔ دهخدا بازنشر کردیم. یکی از مخاطبان کاغذ خواهش کرد یادداشت زیر را بدون نام ایشان در تکمیل و پاسخ به آن متن منتشر کنیم. کاغذ با محتوای این متن مخالفت یا موافقتی ندارد، صرفاً برای پیشبرد بحث آن را میگذاریم.
در این چند سال انتقادات بسیاری به عملکرد موقوفات افشار شده است، اما مدیران و متولیان آن کلمهای اظهار نظر نکرده و پاسخی ندادهاند. اگر در این مورد پاسخی به چشم ما خورد آن را هم همینجا منتشر میکنیم. عجالتاً پاسخ به یادداشت قبلی:
▪️«در تصحیح و تکمیل مطلبی که گذاشتهاید چند نکته لازم به توضیح است:
نویسنده اگر قصد اصلاح دارد نه دعوا بهتر است اینقدر روی "انحراف از خطّ مشی و خواست واقف" تأکید نکنند که همه را حساس کنند.
نمیدانم اجارۀ لغتنامه برای موقوفاتی که آنقدر ثروت دارد چه ارزشی دارد. مثل اینکه بناست راه مستقیمی از باغ موقوفات، که آنجا برجی میسازند، به ولیعصر درست کنند و برای این راه میخواهند باغی که مال لغتنامه است بگیرند. این به نظر منطقیتر میرسد.
اینکه مسئولان لغتنامه چرا تا الآن صدایش را درنیاوردهاند مسئلهایست و نشان میدهد باید روی موضوع "افکار عمومی" کار اصولی کرد. افکار عمومی معنیاش جنجال و دعوا نیست، معنیاش این است که اگر موضوعی به عموم ربط دارد، همه باید ازش اطلاع داشتهباشند و موضوع موقوفات فرهنگی و لغتنامه هم موضوع همۀ فرهنگدوستان است.
قیمت کتابهای موقوفات خیلی گران است، اما انگار خلاف خواست واقف نیست. یعنی واقف خودش یک جا از وقفیه گفته که متولیان میتوانند پنج سال به خواستش عمل نکنند و میشود گفت الان همان پنج سال است (که چند سالش گذشته البته). امیدواریم زودتر این پنج سال بگذرد که دیگر با سی و چهل و پنجاه درصد تخفیف هم نمیشود کتاب خرید.
مدیر عامل موقوفات، محمد افشین وفایی، روابطش با علیاصغر علمی مشهور است. از وقتی رفته آنجا موقوفات شده همکار انتشارات سخن و دردسرها هم از همان وقت شروع شده. علیاصغر علمی را همه میدانند که بساز بفروش هم هست و این برجی که الآن بلای جان لغتنامه شده هم حتماً زیر سر خود اوست.
چرا مدیر عامل که عوض شد رویکرد کل موقوفات عوض شد؟ عجیب است. اگر قصد بهتر شدن دارند چرا یک پخشی پیدا نمیکنند که اندازۀ علیاصغر علمی بدنام و دردسرساز و... نباشد؟ عجیب است. وارث ایرج افشار ظاهراً آمریکا زندگی میکند. فرزندان بزرگان معمولاً یک غروری دارند که خود آن بزرگان نداشتهاند، اما ممکن است این یکی استثنا باشد و بشود باش دو کلام حرف حساب زد. کاش یک نفر ازش بپرسد علیاصغر علمی را اصلاً میشناسد؟ خب اگر علمی خوب بود که خود ایرج افشار بلد بود باش همکاری کند. حتماً یک چیزی بوده که همکاری نکرده.»
#یادداشت_وارده #دنباله_بحث
@kaaghaz
▪️توضیح: چند روز پیش یادداشت کانال فنّ ادبیات را دربارهٔ طلب اجارهٔ موقوفات افشار از مؤسسهٔ لغتنامهٔ دهخدا بازنشر کردیم. یکی از مخاطبان کاغذ خواهش کرد یادداشت زیر را بدون نام ایشان در تکمیل و پاسخ به آن متن منتشر کنیم. کاغذ با محتوای این متن مخالفت یا موافقتی ندارد، صرفاً برای پیشبرد بحث آن را میگذاریم.
در این چند سال انتقادات بسیاری به عملکرد موقوفات افشار شده است، اما مدیران و متولیان آن کلمهای اظهار نظر نکرده و پاسخی ندادهاند. اگر در این مورد پاسخی به چشم ما خورد آن را هم همینجا منتشر میکنیم. عجالتاً پاسخ به یادداشت قبلی:
▪️«در تصحیح و تکمیل مطلبی که گذاشتهاید چند نکته لازم به توضیح است:
نویسنده اگر قصد اصلاح دارد نه دعوا بهتر است اینقدر روی "انحراف از خطّ مشی و خواست واقف" تأکید نکنند که همه را حساس کنند.
نمیدانم اجارۀ لغتنامه برای موقوفاتی که آنقدر ثروت دارد چه ارزشی دارد. مثل اینکه بناست راه مستقیمی از باغ موقوفات، که آنجا برجی میسازند، به ولیعصر درست کنند و برای این راه میخواهند باغی که مال لغتنامه است بگیرند. این به نظر منطقیتر میرسد.
اینکه مسئولان لغتنامه چرا تا الآن صدایش را درنیاوردهاند مسئلهایست و نشان میدهد باید روی موضوع "افکار عمومی" کار اصولی کرد. افکار عمومی معنیاش جنجال و دعوا نیست، معنیاش این است که اگر موضوعی به عموم ربط دارد، همه باید ازش اطلاع داشتهباشند و موضوع موقوفات فرهنگی و لغتنامه هم موضوع همۀ فرهنگدوستان است.
قیمت کتابهای موقوفات خیلی گران است، اما انگار خلاف خواست واقف نیست. یعنی واقف خودش یک جا از وقفیه گفته که متولیان میتوانند پنج سال به خواستش عمل نکنند و میشود گفت الان همان پنج سال است (که چند سالش گذشته البته). امیدواریم زودتر این پنج سال بگذرد که دیگر با سی و چهل و پنجاه درصد تخفیف هم نمیشود کتاب خرید.
مدیر عامل موقوفات، محمد افشین وفایی، روابطش با علیاصغر علمی مشهور است. از وقتی رفته آنجا موقوفات شده همکار انتشارات سخن و دردسرها هم از همان وقت شروع شده. علیاصغر علمی را همه میدانند که بساز بفروش هم هست و این برجی که الآن بلای جان لغتنامه شده هم حتماً زیر سر خود اوست.
چرا مدیر عامل که عوض شد رویکرد کل موقوفات عوض شد؟ عجیب است. اگر قصد بهتر شدن دارند چرا یک پخشی پیدا نمیکنند که اندازۀ علیاصغر علمی بدنام و دردسرساز و... نباشد؟ عجیب است. وارث ایرج افشار ظاهراً آمریکا زندگی میکند. فرزندان بزرگان معمولاً یک غروری دارند که خود آن بزرگان نداشتهاند، اما ممکن است این یکی استثنا باشد و بشود باش دو کلام حرف حساب زد. کاش یک نفر ازش بپرسد علیاصغر علمی را اصلاً میشناسد؟ خب اگر علمی خوب بود که خود ایرج افشار بلد بود باش همکاری کند. حتماً یک چیزی بوده که همکاری نکرده.»
#یادداشت_وارده #دنباله_بحث
@kaaghaz
دفاع از موقوفات؛ یادداشتی از سیدسعید میرمحمدصادق
▪️توضیح کاغذ: گویا بحث بر سر ماجرای موقوفات افشار بالا گرفته است. آقای سیدسعید میرمحمدصادق متن جانانهای در دفاع از موقوفات نوشتهاند که خواستند در کاغذ منتشر شود. شاید این بحث از حوصلهٔ بسیاری از مخاطبان ما خارج باشد. به همین دلیل هم قصد داشتیم انتشار چنین دفاعیههایی را به خیل رسانههای مدافع موقوفات وابگذاریم و صرفاً به نقدها بپردازیم. اما این کار گویا شبههٔ طرفداری از یک طرف بحث را به وجود میآورد. حال اینکه قصد ما صرفاً انعکاس صداهای کمتر شنیده شده است.
باری، مسئولان و متولیان موقوفات افشار گویا همچنان تمایلی به پاسخ ندارند، که اگر داشته باشند شاید سوءتفاهمهای احتمالی مرتفع شود و جلو چنین بحثهایی گرفته شود.
متن کامل یادداشت آقای میرمحمدصادق را حتماً با کلیک روی instant view بخوانید. چند پاراگراف زیر حق مطلب را ادا نمیکند و صرفاً محض نمونه است:
«وقف سخن
▪️سلام؛
مدیر محترم کانال کاغذ، از آنجایی که به دنبال پیشبرد بحث درباره موقوفات دکتر محمود افشار هستید، لطفا یادداشت مرا هم با ذکر نام چاپ کنید؛
▪️موقوفه وقفنامه دارد و هیئت تولیت و بازرس، پس هرگونه فعالیت بر اساس نیت واقف صورت میگیرد. در هیئت تولیت دو نفر، یکی استاد شفیعی کدکنی و دیگر استاد محقق داماد، هر دو از دانشمندان برجسته علوم انسانی و علوم اسلامی و دانش حقوق عضو هستند که قطعا روند امور را نظارت دارند. حال باتوجه به این موارد، امروز یادداشت دیگری درباب موقوفات منتشر شد، که به عنوان یک فرهنگدوست و علاقهمند حوزه کتاب و نشر، از ناقد محترم سوالات خود را طرح میکنم.
▪️منظور از "انتقادات بسیار" چیست؟ چه میزان؟ چه اشخاصی حقیقی یا حقوقی؟ از چه جایگاه فرهنگی، صنفی و علمی؟
▪️ناقد محترم! شما که از ذکر نام خود هراس دارید، از کجا به این نتیجه رسیده اید و چه مستندات قانونی دارید که آقای علیاصغر علمی صاحبامتیاز محترم نشر سخن در دنیای نشر کتاب بدنام است؛ آیا تخلفی کرده است؟ حکم دادگاهی دارد؟ حق صاحب اثری را مخدوش کرده است؟ کتابسازی کرده است؟ غیر قانونی کتابی را چاپ کرده؟ و ...
▪️در چه مکتب دینی و اخلاقی چنین اجازهای به ما داده شده است که به راحتی دیگران را قضاوت کنیم؟!»...
▪️متن کامل یادداشت را با کلیلک روی instant view بخوانید
#یادداشت_وارده
@kaaghaz
▪️توضیح کاغذ: گویا بحث بر سر ماجرای موقوفات افشار بالا گرفته است. آقای سیدسعید میرمحمدصادق متن جانانهای در دفاع از موقوفات نوشتهاند که خواستند در کاغذ منتشر شود. شاید این بحث از حوصلهٔ بسیاری از مخاطبان ما خارج باشد. به همین دلیل هم قصد داشتیم انتشار چنین دفاعیههایی را به خیل رسانههای مدافع موقوفات وابگذاریم و صرفاً به نقدها بپردازیم. اما این کار گویا شبههٔ طرفداری از یک طرف بحث را به وجود میآورد. حال اینکه قصد ما صرفاً انعکاس صداهای کمتر شنیده شده است.
باری، مسئولان و متولیان موقوفات افشار گویا همچنان تمایلی به پاسخ ندارند، که اگر داشته باشند شاید سوءتفاهمهای احتمالی مرتفع شود و جلو چنین بحثهایی گرفته شود.
متن کامل یادداشت آقای میرمحمدصادق را حتماً با کلیک روی instant view بخوانید. چند پاراگراف زیر حق مطلب را ادا نمیکند و صرفاً محض نمونه است:
«وقف سخن
▪️سلام؛
مدیر محترم کانال کاغذ، از آنجایی که به دنبال پیشبرد بحث درباره موقوفات دکتر محمود افشار هستید، لطفا یادداشت مرا هم با ذکر نام چاپ کنید؛
▪️موقوفه وقفنامه دارد و هیئت تولیت و بازرس، پس هرگونه فعالیت بر اساس نیت واقف صورت میگیرد. در هیئت تولیت دو نفر، یکی استاد شفیعی کدکنی و دیگر استاد محقق داماد، هر دو از دانشمندان برجسته علوم انسانی و علوم اسلامی و دانش حقوق عضو هستند که قطعا روند امور را نظارت دارند. حال باتوجه به این موارد، امروز یادداشت دیگری درباب موقوفات منتشر شد، که به عنوان یک فرهنگدوست و علاقهمند حوزه کتاب و نشر، از ناقد محترم سوالات خود را طرح میکنم.
▪️منظور از "انتقادات بسیار" چیست؟ چه میزان؟ چه اشخاصی حقیقی یا حقوقی؟ از چه جایگاه فرهنگی، صنفی و علمی؟
▪️ناقد محترم! شما که از ذکر نام خود هراس دارید، از کجا به این نتیجه رسیده اید و چه مستندات قانونی دارید که آقای علیاصغر علمی صاحبامتیاز محترم نشر سخن در دنیای نشر کتاب بدنام است؛ آیا تخلفی کرده است؟ حکم دادگاهی دارد؟ حق صاحب اثری را مخدوش کرده است؟ کتابسازی کرده است؟ غیر قانونی کتابی را چاپ کرده؟ و ...
▪️در چه مکتب دینی و اخلاقی چنین اجازهای به ما داده شده است که به راحتی دیگران را قضاوت کنیم؟!»...
▪️متن کامل یادداشت را با کلیلک روی instant view بخوانید
#یادداشت_وارده
@kaaghaz
Telegraph
وقف سخن
چو نتوان راستی را درج کردن دروغی را نباید خرج کردن نظامی گنجوی یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ اِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ...؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید از بسیاری سوء ظن بپرهیزید زیرا که برخی از سوء ظنها گناه میباشد...»…
کاغذ
دفاع از موقوفات؛ یادداشتی از سیدسعید میرمحمدصادق ▪️توضیح کاغذ: گویا بحث بر سر ماجرای موقوفات افشار بالا گرفته است. آقای سیدسعید میرمحمدصادق متن جانانهای در دفاع از موقوفات نوشتهاند که خواستند در کاغذ منتشر شود. شاید این بحث از حوصلهٔ بسیاری از مخاطبان ما…
راست و ناراست کِی بر شما معلوم شد
▪️توضیح: پاسخ نویسندهٔ ناشناسِ این یادداشت + به یادداشت سیدسعید میرمحمدصادق:
▪️«دوست عزیز آقای اصیل
ببخشید که مایۀ دردسر شدم با آن نوشته. دو نکتۀ کلّی میگویم و چند جزئی (به نقدشان به حرفهای دیگران هم نمیپردازم، مسئولیتش با خود آنها است):
یک کلّی اینکه معلوم است خوش ندارم اسمم اینجا بیاید! نویسنده خیلی احساس کردهاند آوردن اسمشان بالای نوشتهای که بابتش همۀ کسانی که اسمشان در نوشته هست (و همه شان صاحب پول و قدرت اند) بهشان جایزه میدهند قهرمان بودن است؟ اشتباه احساس کردهاند.
یکی هم اینکه پیشانینوشت متن ایشان بیتی است از نظامی گنجوی و ضمنی مرا را متهم به ناراستی کرده است. روشن نیست که نویسنده راست و ناراست را چگونه روشن کرده وقتی هنوز کسی از طرف موقوفات نه نقدها را رد و نه تأیید کرده است. آقا، کمی آهستهتر. از شعر و آیه و دین و ایمان خلق مایه نگذارید برای ساکت کردنشان، دو کلام استدلال و پاسخ منطقی کافیست.
جزئیها:
یکی اینکه دربارۀ بدنام بودن علمی لازم نیست من به نتیجه برسم. این که یک گزارۀ علمی نیست، بین اهل فرهنگ شایع است و استدلال لازم ندارد (شبیه این است که بپرسید «چرا الان روز است» و از شنونده بخواهید استدلال کند). این کارهایی هم که ایشان گفتهاند نکرده جوابش را خوانندگان خودشان میدانند (هم اینجا جای گفتنش نیست هم گفتنش بار حقوقی دارد و خود نویسنده هم میداند و اصلاً سؤال کرده که پاسخدهنده را از دردسرش بترساند). دکتر شفیعی و دکتر محقق داماد هم طبعاً مخالفتی با همکاری با علمی ندارند، خودشان همکار او هستند. دکتر شفیعی که سالها است (آقای وفایی هم شاگرد خودشان بوده و از طریق خودشان با علمی آشنا شده)، دکتر محقق داماد هم از وقتی سخن به موقوفات پیوسته یک بخش اختصاصی برایشان باز شده در انتشارات سخن.
ایرج افشار هم از سرمایۀ سخن استفاده میکرد که کتابها چاپ شود، ولی موقوفاتش را دست علیاصغر علمی نمیسپرد. ایرج افشار با یک ناشر دیگر تا پای شکایت هم رفته بود (یعنی باهاش خیلی مشکل داشت)، ولی اواخر عمر یک مجموعه را سپرد به آنها که منتشر کنند. نتیجۀ خیلی سادهاش این است که ایرج افشار یاد داشت از پول سخن استفاده کند (مثل هر ناشر دیگری) ولی موقوفات پدرش را برای سخن خرج نمیکرد و باغ چندصدسالۀ موقوفات پدرش را برای برج علیاصغر علمی نابود نمیکرد.
نهایتاً اینکه من حرفم با خود اصحاب موقوفه است (آدم زنده وکیل و وصی لازم دارد؟) و امیدوارم خودشان بدانند که این «چنگ زدن به چهره» نیست، نشان دادن خطا است و اصلاح خطا به نفع خودشان است. این موقوفه خوشنام بود، بگذارید خوشنام بماند و خوش نام به دست وارثانتان برسد. اصلاً خوشنامی هیچ، اگر بناست پولی برسد به موقوفه برسد، نه اینکه پول و آبروی موقوفه را برای دیگران حرام کنید.»
▪️دربارهٔ یادداشت آقای میرمحمدصادق، نویسندهٔ کانال فنّ ادبیات هم پاسخی دادهاند که در این لینک میتوانید بخوانید.
#یادداشت_وارده
@kaaghaz
▪️توضیح: پاسخ نویسندهٔ ناشناسِ این یادداشت + به یادداشت سیدسعید میرمحمدصادق:
▪️«دوست عزیز آقای اصیل
ببخشید که مایۀ دردسر شدم با آن نوشته. دو نکتۀ کلّی میگویم و چند جزئی (به نقدشان به حرفهای دیگران هم نمیپردازم، مسئولیتش با خود آنها است):
یک کلّی اینکه معلوم است خوش ندارم اسمم اینجا بیاید! نویسنده خیلی احساس کردهاند آوردن اسمشان بالای نوشتهای که بابتش همۀ کسانی که اسمشان در نوشته هست (و همه شان صاحب پول و قدرت اند) بهشان جایزه میدهند قهرمان بودن است؟ اشتباه احساس کردهاند.
یکی هم اینکه پیشانینوشت متن ایشان بیتی است از نظامی گنجوی و ضمنی مرا را متهم به ناراستی کرده است. روشن نیست که نویسنده راست و ناراست را چگونه روشن کرده وقتی هنوز کسی از طرف موقوفات نه نقدها را رد و نه تأیید کرده است. آقا، کمی آهستهتر. از شعر و آیه و دین و ایمان خلق مایه نگذارید برای ساکت کردنشان، دو کلام استدلال و پاسخ منطقی کافیست.
جزئیها:
یکی اینکه دربارۀ بدنام بودن علمی لازم نیست من به نتیجه برسم. این که یک گزارۀ علمی نیست، بین اهل فرهنگ شایع است و استدلال لازم ندارد (شبیه این است که بپرسید «چرا الان روز است» و از شنونده بخواهید استدلال کند). این کارهایی هم که ایشان گفتهاند نکرده جوابش را خوانندگان خودشان میدانند (هم اینجا جای گفتنش نیست هم گفتنش بار حقوقی دارد و خود نویسنده هم میداند و اصلاً سؤال کرده که پاسخدهنده را از دردسرش بترساند). دکتر شفیعی و دکتر محقق داماد هم طبعاً مخالفتی با همکاری با علمی ندارند، خودشان همکار او هستند. دکتر شفیعی که سالها است (آقای وفایی هم شاگرد خودشان بوده و از طریق خودشان با علمی آشنا شده)، دکتر محقق داماد هم از وقتی سخن به موقوفات پیوسته یک بخش اختصاصی برایشان باز شده در انتشارات سخن.
ایرج افشار هم از سرمایۀ سخن استفاده میکرد که کتابها چاپ شود، ولی موقوفاتش را دست علیاصغر علمی نمیسپرد. ایرج افشار با یک ناشر دیگر تا پای شکایت هم رفته بود (یعنی باهاش خیلی مشکل داشت)، ولی اواخر عمر یک مجموعه را سپرد به آنها که منتشر کنند. نتیجۀ خیلی سادهاش این است که ایرج افشار یاد داشت از پول سخن استفاده کند (مثل هر ناشر دیگری) ولی موقوفات پدرش را برای سخن خرج نمیکرد و باغ چندصدسالۀ موقوفات پدرش را برای برج علیاصغر علمی نابود نمیکرد.
نهایتاً اینکه من حرفم با خود اصحاب موقوفه است (آدم زنده وکیل و وصی لازم دارد؟) و امیدوارم خودشان بدانند که این «چنگ زدن به چهره» نیست، نشان دادن خطا است و اصلاح خطا به نفع خودشان است. این موقوفه خوشنام بود، بگذارید خوشنام بماند و خوش نام به دست وارثانتان برسد. اصلاً خوشنامی هیچ، اگر بناست پولی برسد به موقوفه برسد، نه اینکه پول و آبروی موقوفه را برای دیگران حرام کنید.»
▪️دربارهٔ یادداشت آقای میرمحمدصادق، نویسندهٔ کانال فنّ ادبیات هم پاسخی دادهاند که در این لینک میتوانید بخوانید.
#یادداشت_وارده
@kaaghaz
فریدون بدرهای خوشبختانه در قید حیات است
صفحهٔ اینستاگرام انتشارات اساطیر در مطلبی به نقل از آقای شهرام و شهرزاد بدرهای اطلاع دادهاند که خوشبختانه دکتر فریدون بدرهای در قید حیات هستند.
کانال کاغذ خبر پیشین را بر اساس مطالب خبرگزاریهای رسمی (ایرنا، مهر و...) منتشر کرد، با اینهمه، از مخاطبان به خاطر این خبر اشتباه پوزش میخواهیم و خبر قبل را پاک میکنیم. هنوز هیچیک از خبرگزاریها توضیحی دربارهٔ خبر صبح امروزشان ندادهاند.
@kaaghaz
صفحهٔ اینستاگرام انتشارات اساطیر در مطلبی به نقل از آقای شهرام و شهرزاد بدرهای اطلاع دادهاند که خوشبختانه دکتر فریدون بدرهای در قید حیات هستند.
کانال کاغذ خبر پیشین را بر اساس مطالب خبرگزاریهای رسمی (ایرنا، مهر و...) منتشر کرد، با اینهمه، از مخاطبان به خاطر این خبر اشتباه پوزش میخواهیم و خبر قبل را پاک میکنیم. هنوز هیچیک از خبرگزاریها توضیحی دربارهٔ خبر صبح امروزشان ندادهاند.
@kaaghaz
اتفاقات امروز با این نامه مستند نمیشود
▪️توضیح: یک کانال تلگرامی نامهای را منتشر کرده است پیرامون بحثهای امروز دربارهٔ همکاری موقوفات افشار و انتشارات سخن. آقای حجت زمانی این چند کلمه را دربارهٔ این نامه نوشته است:
▪️«سلام و عرض ادب جناب اصیل
این نامه را در کانال"ستایشگر زیبایی؛ محمدرضا شفیعیکدکنی" گذاشتهاند و ظاهراً جواب مطلب کانال شماست. من فقط میخواهم به تاریخها دقت بدهم:
نامه دهم مرداد ۸۹ نوشته شده (با قیدِ "فوری" و برای یافتنِ "موزّع"، نه همکار) و مرحوم افشار تا اسفند آن سال در قید حیات بودهاند (و ظاهراً تا آخرین لحظات هشیار هم بودهاند) و در آن ۶ ماه توافقی صورت نگرفته. مرحوم اصفهانیان نیز تا سال ۹۴ در قید حیات بودهاند و در آن ۵ سال هم توافقی صورت نگرفته. گویا اتفاقاتی را که بعداً افتاده نمیشود به این نامه مستند کرد و گفت مورد تأیید مرحوم افشار است.»
▪️کاغذ: به نظر میرسد این قصه سر دراز دارد و موقوفات افشار بنای پاسخگویی به شبههها را ندارد و کار را به حامیان و اطرافیانشان واگذار کرده، گویا شأن خود را اجل از پاسخ گفتن به افکار عمومی میداند./ ادامه در کامنت ⬇️
▪️توضیح: یک کانال تلگرامی نامهای را منتشر کرده است پیرامون بحثهای امروز دربارهٔ همکاری موقوفات افشار و انتشارات سخن. آقای حجت زمانی این چند کلمه را دربارهٔ این نامه نوشته است:
▪️«سلام و عرض ادب جناب اصیل
این نامه را در کانال"ستایشگر زیبایی؛ محمدرضا شفیعیکدکنی" گذاشتهاند و ظاهراً جواب مطلب کانال شماست. من فقط میخواهم به تاریخها دقت بدهم:
نامه دهم مرداد ۸۹ نوشته شده (با قیدِ "فوری" و برای یافتنِ "موزّع"، نه همکار) و مرحوم افشار تا اسفند آن سال در قید حیات بودهاند (و ظاهراً تا آخرین لحظات هشیار هم بودهاند) و در آن ۶ ماه توافقی صورت نگرفته. مرحوم اصفهانیان نیز تا سال ۹۴ در قید حیات بودهاند و در آن ۵ سال هم توافقی صورت نگرفته. گویا اتفاقاتی را که بعداً افتاده نمیشود به این نامه مستند کرد و گفت مورد تأیید مرحوم افشار است.»
▪️کاغذ: به نظر میرسد این قصه سر دراز دارد و موقوفات افشار بنای پاسخگویی به شبههها را ندارد و کار را به حامیان و اطرافیانشان واگذار کرده، گویا شأن خود را اجل از پاسخ گفتن به افکار عمومی میداند./ ادامه در کامنت ⬇️
کتاب هفته: ۳۰ تیر ۱۴۰۰
مرور فهرستوار گزیده کتابهای منتشرشده در یک هفتهٔ اخیر. بدون ترتیب:
▪️مُلوی/ ساموئل بکت/ مهدی نوید/ نشر چشمه/ ۳۷۸ص. رقعی/ ۹۸,۰۰۰ تومان
موضوع: رمان
اولین رمان از سهگانهٔ بکت که در ۱۹۴۷ ظرف شش ماه آن را نوشت. مترجم –مثل ترجمههای قبلیاش از آثار بکت– حواشی و تعلیقات مبسوط و مفیدی به کتاب افزوده.
▪️روشنایی در اوت/ ویلیام فاکنر/ صالح حسینی/ نشر نیلوفر/ ۵۶۰ص. رقعی/ ۱۲۵,۰۰۰ تومان
موضوع: رمان
یکی از دشوارترین آثار فاکنر برای ترجمه. مترجم یک مقالهٔ کلاسیک و مقالهای به قلم خودش به کتاب افزوده.
▪️سینما به روایت هوارد هاکس/ جوزف مکبراید/ پرویز دوایی/ نشر چشمه/ ۲۹۶ص. رقعی/ ۸۸,۰۰۰ تومان
موضوع: سینما–خاطرات
گفتوگویی خودمانی و بهدور از ادا با هوارد هاکس، کارگردان برخی از بهیادماندنیترین فیلمهای کلاسیک، با ترجمهٔ عاشق سینمایی چون پرویز دوایی. ویراست جدید ترجمهای قدیمی.
▪️روح اسپینوزا: شفای جان/ نیل گراسمن/ مصطفی ملکیان/ نشر دوستان/ ۴۹۲ص. گالینکور/ ۱۲۵,۰۰۰ تومان
موضوع: فلسفه
کتابی در زمینهٔ "رواندرمانگری معنوی" که نویسندهاش آن را بر پایهٔ آموزهها و فلسفهٔ باروخ اسپینوزا نوشته است. در چند فصل اول هم زندگی و اندیشهٔ اسپینوزا را شرح داده. با رسمالخط عجیب مترجم.
▪️گفتوگو با بهمن محصص/ گردآوری و مقدمه از احسان مجیدی تیرداد/ نشر آبان/ ۱۵۲ص. رقعی/ ۴۵,۰۰۰ تومان
موضوع: هنر نقاشی
مجموعهای از گفتوگوهای بهمن محصص که از دههٔ ۱۳۴۰ به اینسو در نشریات مختلف منتشر شده بود، بهعلاوهٔ کتابشناسی محصص و چند تصویر رنگی از نقاشیهایش.
▪️دیزاین و حقیقت/ رابرت گرودین/ مریم پوراسماعیل/ نشر مشکی/ ۲۵۴ص. / ۸۰,۰۰۰ تومان
موضوع: طراحی
دیزاین بد در ترویج دروغ همدست است، دیزاین خوب حقیقت را میگوید. نویسنده مثالهای متعددی را با بیانی دلنشین روایت کرده تا این را ثابت کند. از مجموعهٔ عالی دیزاین مشکی.
▪️دولت فاطمیان در مصر: تحلیلی جدید/ دکتر ایمن فؤاد سید/ اسماعیل باغستانی/ نشر نی/ ۷۶۰ص. وزیری / ۲۲۰,۰۰۰ تومان
موضوع: تاریخ اسلام
کتابی جامع دربارهٔ فاطمیان که در قرون سه تا شش هق حکومت شیعی مقتدری را در شمال آفریقا و مصر تأسیس کرده بودند.
▪️عشق غریبهها: سرگذشت شش محصل ایرانی در انگلستان جین آستین/ نایل گرین/ امیرمهدی حقیقت/ چشمه/ ۴۹۰ص. گالینگور/ ۱۵۵,۰۰۰ تومان
موضوع: تاریخ معاصر
شرح زندگی و تحصیل شش محصل ایرانی (از جمله میرزا صالح شیراری) که عباس میرزا به لندن فرستاد تا "دانش روز" را بیاموزند. نویسنده علاوه بر سفرنامهٔ میرزاصالح، از اسناد وزارت خارجهٔ بریتانیا و خاطرات سیاستمداران دیگر بهره گرفته است.
▪️همین حوالی/ جومپا لاهیری/ راضیه خشنود/ نشر ماهی/ ۱۴۴ص. رقعی/ ۳۲,۰۰۰ تومان
موضوع: رمان
اولین رمان جوپا لاهیری به زبان ایتالیایی که خودش آن را اخیراً به انگلیسی ترجمه کرده. رمان شکلی کلاژمانند دارد.
▪️کتاب هفته صرفاً جنبهٔ اطلاعرسانی دارد.
#کتاب_هفته
@kaaghaz
مرور فهرستوار گزیده کتابهای منتشرشده در یک هفتهٔ اخیر. بدون ترتیب:
▪️مُلوی/ ساموئل بکت/ مهدی نوید/ نشر چشمه/ ۳۷۸ص. رقعی/ ۹۸,۰۰۰ تومان
موضوع: رمان
اولین رمان از سهگانهٔ بکت که در ۱۹۴۷ ظرف شش ماه آن را نوشت. مترجم –مثل ترجمههای قبلیاش از آثار بکت– حواشی و تعلیقات مبسوط و مفیدی به کتاب افزوده.
▪️روشنایی در اوت/ ویلیام فاکنر/ صالح حسینی/ نشر نیلوفر/ ۵۶۰ص. رقعی/ ۱۲۵,۰۰۰ تومان
موضوع: رمان
یکی از دشوارترین آثار فاکنر برای ترجمه. مترجم یک مقالهٔ کلاسیک و مقالهای به قلم خودش به کتاب افزوده.
▪️سینما به روایت هوارد هاکس/ جوزف مکبراید/ پرویز دوایی/ نشر چشمه/ ۲۹۶ص. رقعی/ ۸۸,۰۰۰ تومان
موضوع: سینما–خاطرات
گفتوگویی خودمانی و بهدور از ادا با هوارد هاکس، کارگردان برخی از بهیادماندنیترین فیلمهای کلاسیک، با ترجمهٔ عاشق سینمایی چون پرویز دوایی. ویراست جدید ترجمهای قدیمی.
▪️روح اسپینوزا: شفای جان/ نیل گراسمن/ مصطفی ملکیان/ نشر دوستان/ ۴۹۲ص. گالینکور/ ۱۲۵,۰۰۰ تومان
موضوع: فلسفه
کتابی در زمینهٔ "رواندرمانگری معنوی" که نویسندهاش آن را بر پایهٔ آموزهها و فلسفهٔ باروخ اسپینوزا نوشته است. در چند فصل اول هم زندگی و اندیشهٔ اسپینوزا را شرح داده. با رسمالخط عجیب مترجم.
▪️گفتوگو با بهمن محصص/ گردآوری و مقدمه از احسان مجیدی تیرداد/ نشر آبان/ ۱۵۲ص. رقعی/ ۴۵,۰۰۰ تومان
موضوع: هنر نقاشی
مجموعهای از گفتوگوهای بهمن محصص که از دههٔ ۱۳۴۰ به اینسو در نشریات مختلف منتشر شده بود، بهعلاوهٔ کتابشناسی محصص و چند تصویر رنگی از نقاشیهایش.
▪️دیزاین و حقیقت/ رابرت گرودین/ مریم پوراسماعیل/ نشر مشکی/ ۲۵۴ص. / ۸۰,۰۰۰ تومان
موضوع: طراحی
دیزاین بد در ترویج دروغ همدست است، دیزاین خوب حقیقت را میگوید. نویسنده مثالهای متعددی را با بیانی دلنشین روایت کرده تا این را ثابت کند. از مجموعهٔ عالی دیزاین مشکی.
▪️دولت فاطمیان در مصر: تحلیلی جدید/ دکتر ایمن فؤاد سید/ اسماعیل باغستانی/ نشر نی/ ۷۶۰ص. وزیری / ۲۲۰,۰۰۰ تومان
موضوع: تاریخ اسلام
کتابی جامع دربارهٔ فاطمیان که در قرون سه تا شش هق حکومت شیعی مقتدری را در شمال آفریقا و مصر تأسیس کرده بودند.
▪️عشق غریبهها: سرگذشت شش محصل ایرانی در انگلستان جین آستین/ نایل گرین/ امیرمهدی حقیقت/ چشمه/ ۴۹۰ص. گالینگور/ ۱۵۵,۰۰۰ تومان
موضوع: تاریخ معاصر
شرح زندگی و تحصیل شش محصل ایرانی (از جمله میرزا صالح شیراری) که عباس میرزا به لندن فرستاد تا "دانش روز" را بیاموزند. نویسنده علاوه بر سفرنامهٔ میرزاصالح، از اسناد وزارت خارجهٔ بریتانیا و خاطرات سیاستمداران دیگر بهره گرفته است.
▪️همین حوالی/ جومپا لاهیری/ راضیه خشنود/ نشر ماهی/ ۱۴۴ص. رقعی/ ۳۲,۰۰۰ تومان
موضوع: رمان
اولین رمان جوپا لاهیری به زبان ایتالیایی که خودش آن را اخیراً به انگلیسی ترجمه کرده. رمان شکلی کلاژمانند دارد.
▪️کتاب هفته صرفاً جنبهٔ اطلاعرسانی دارد.
#کتاب_هفته
@kaaghaz
وضعیت عباس معروفی
پست اینستاگرامی عباس معروفی:
«بار دیگر بیمارستان شریته برلین، و من که سرطانم متاستاز داد و دچار تومور مغزی شدم. فردا مغزم را جراحی میکنند تا این موجود پلشت را از سرم بیرون بیندازند. اگر خوب شدم و سالم بیرون آمدم داستان این غمباد را مینویسم که چهجوری در گلوگاهم رشد کرد، فک و زبان و دندانم را خورد و بعد به مغزم فرو رفت. مینویسم که نسلهای بعد بدانند چرا ما به این روز افتادیم. اما اگر نیامدم دخترانم نوشتههای مرا منتشر خواهند کرد.»
منیرو روانیپور:
«عباس [معروفی] رفت که مغزش را عمل کند.
سرطانش متاستاز داده.
تف به این روزگار تف»
@kaaghaz
پست اینستاگرامی عباس معروفی:
«بار دیگر بیمارستان شریته برلین، و من که سرطانم متاستاز داد و دچار تومور مغزی شدم. فردا مغزم را جراحی میکنند تا این موجود پلشت را از سرم بیرون بیندازند. اگر خوب شدم و سالم بیرون آمدم داستان این غمباد را مینویسم که چهجوری در گلوگاهم رشد کرد، فک و زبان و دندانم را خورد و بعد به مغزم فرو رفت. مینویسم که نسلهای بعد بدانند چرا ما به این روز افتادیم. اما اگر نیامدم دخترانم نوشتههای مرا منتشر خواهند کرد.»
منیرو روانیپور:
«عباس [معروفی] رفت که مغزش را عمل کند.
سرطانش متاستاز داده.
تف به این روزگار تف»
@kaaghaz
میراث نازی من: پدران ما چه کردند
▪️در لینک زیر مستند میراث نازی من: پدران ما چه کردند را با زیرنویس فارسی ببینید.
در این مستند، فیلیپ سندز، حقوقدان بینالمللی، با نیکلاس و هورست که پدرانشان از مقامات ارشد رژیم نازی بودند همراه میشود و دربارهٔ پیشینه و میراث خانوادگی، و معنای عدالت و مسئولیت فردی با آنها سخن میگوید. اینجا ببینید:
https://youtu.be/d037xiqEz-g
▪️زیرنویس از زهرا شمس
▪️تنظیم زیرنویس از علیوحید
▪️ریویوی کوتاه و خواندنی دربارهٔ فیلم و موضوع آن
#کاغذ_مصور
@kaaghaz
▪️در لینک زیر مستند میراث نازی من: پدران ما چه کردند را با زیرنویس فارسی ببینید.
در این مستند، فیلیپ سندز، حقوقدان بینالمللی، با نیکلاس و هورست که پدرانشان از مقامات ارشد رژیم نازی بودند همراه میشود و دربارهٔ پیشینه و میراث خانوادگی، و معنای عدالت و مسئولیت فردی با آنها سخن میگوید. اینجا ببینید:
https://youtu.be/d037xiqEz-g
▪️زیرنویس از زهرا شمس
▪️تنظیم زیرنویس از علیوحید
▪️ریویوی کوتاه و خواندنی دربارهٔ فیلم و موضوع آن
#کاغذ_مصور
@kaaghaz
کتاب رایگان: اینک روشنگری استیون پینکر
▪️«روشنفکران از پیشرفت بیزارند. روشنفکرانی که خود را "پیشرو"[Progressive] مینامند واقعاً از پیشرفت بیزارند! البته نه این که آنها ثمرات پیشرفت را دوست نداشته باشند. بیشترِ آنها به جای قلم و دوات از کامپیوتر برای نوشتن استفاده میکنند و ترجیح میدهند عمل جراحیشان با استفاده از بیهوشی انجام شود. آنچه این طبقه ورّاج [Chattering Class] را آزار میدهد نفس ایدهٔ پیشرفت و این باور عصر روشنگری است که از طریق فهم جهان میتوانیم وضع بشر را بهبود ببخشیم. آنها فرهنگ لغات کاملی از تهمت و استهزا برای تحقیر باورمندان به پیشرفت به کار میبرند: اگر فکر میکنی دانش میتواند به حل مشکلات کمک کند "ایمانی کور" و "باوری شبهمذهبی" به "خرافات کهنه" داری و "امیدی واهی" به "افسانهٔ پیشرفت" بستهای. تو "هواداری مشتاق" برای "باور عامیانهٔ ما میتوانیم آمریکایی" هستی و برای "ایدئولوژی اعضای هیئت مدیره" شرکتهای "سیلیکون ولی" و "اتاق بازرگانی" هورا میکشی. تو یک "ویگ"، "خوشبینِ سادهلوح" یا "خوشخیال"ی؛ نسخهای مدرن از "پانگلوس"، همان شخصیت معروف کتاب ولتر که معتقد بود: "در بهترین دنیای ممکن، همه چیز در بهترین حالت خود است"»./ به انتخاب بابی میرزا
▪️بشیر جاویدنیا کتاب را در دست ترجمه دارد و آن را به رایگان در لینک زیر منتشر میکند. تاکنون چهار فصل از آن منتشر شده است:
https://bourgeois.ir/?p=5547
▪️ Original title:
Enlightenment Now (2018),Steven Pinker
#کتاب_رایگان #بریده_کتاب
@kaaghaz
▪️«روشنفکران از پیشرفت بیزارند. روشنفکرانی که خود را "پیشرو"[Progressive] مینامند واقعاً از پیشرفت بیزارند! البته نه این که آنها ثمرات پیشرفت را دوست نداشته باشند. بیشترِ آنها به جای قلم و دوات از کامپیوتر برای نوشتن استفاده میکنند و ترجیح میدهند عمل جراحیشان با استفاده از بیهوشی انجام شود. آنچه این طبقه ورّاج [Chattering Class] را آزار میدهد نفس ایدهٔ پیشرفت و این باور عصر روشنگری است که از طریق فهم جهان میتوانیم وضع بشر را بهبود ببخشیم. آنها فرهنگ لغات کاملی از تهمت و استهزا برای تحقیر باورمندان به پیشرفت به کار میبرند: اگر فکر میکنی دانش میتواند به حل مشکلات کمک کند "ایمانی کور" و "باوری شبهمذهبی" به "خرافات کهنه" داری و "امیدی واهی" به "افسانهٔ پیشرفت" بستهای. تو "هواداری مشتاق" برای "باور عامیانهٔ ما میتوانیم آمریکایی" هستی و برای "ایدئولوژی اعضای هیئت مدیره" شرکتهای "سیلیکون ولی" و "اتاق بازرگانی" هورا میکشی. تو یک "ویگ"، "خوشبینِ سادهلوح" یا "خوشخیال"ی؛ نسخهای مدرن از "پانگلوس"، همان شخصیت معروف کتاب ولتر که معتقد بود: "در بهترین دنیای ممکن، همه چیز در بهترین حالت خود است"»./ به انتخاب بابی میرزا
▪️بشیر جاویدنیا کتاب را در دست ترجمه دارد و آن را به رایگان در لینک زیر منتشر میکند. تاکنون چهار فصل از آن منتشر شده است:
https://bourgeois.ir/?p=5547
▪️ Original title:
Enlightenment Now (2018),Steven Pinker
#کتاب_رایگان #بریده_کتاب
@kaaghaz
گلکار دکتر ژیواگو را ترجمه میکند
▪️آبتین گلکار، مترجم زبان روسی، در صفحهٔ فیسبوک خود خبر از ترجمهٔ دکتر ژیواگو، رمان مشهور باریس پاسترناک، داد:
▪️«قرار و مدارمان را با نشر ماهی برای ترجمه و انتشار دکتر ژیواگو گذاشتیم. امیدوارم به خوبی و خوشی پیش برود و تا حد امکان سریع به دست خوانندگان برسد.»
#خبر
@kaaghaz
▪️آبتین گلکار، مترجم زبان روسی، در صفحهٔ فیسبوک خود خبر از ترجمهٔ دکتر ژیواگو، رمان مشهور باریس پاسترناک، داد:
▪️«قرار و مدارمان را با نشر ماهی برای ترجمه و انتشار دکتر ژیواگو گذاشتیم. امیدوارم به خوبی و خوشی پیش برود و تا حد امکان سریع به دست خوانندگان برسد.»
#خبر
@kaaghaz