Forwarded from نشر بیدگل
همه کتابهای نشر بیدگل در طاقچه را میتوانید برای یک هفته، با ۴۰ درصد تخفیف تهیه کنید.
https://taaghche.ir/publisher/145?utm_source=story_bidgol&utm_medium=instagram&utm_campaign=social
https://taaghche.ir/publisher/145?utm_source=story_bidgol&utm_medium=instagram&utm_campaign=social
شعر سنگ آفتاب از پاز، ترجمهٔ میرعلائی
از توییتر مریم مؤمنی:
«مرا به آن سوی شب ببر
آنجا که من تو هستم
آنجا که ما یکدیگریم
به خطهای که تمام ضمایر به هم زنجیر شدهاند»
https://goo.gl/ZBXhbM
از توییتر امیلی امرایی:
تو مردهای، بازگشتی نیست، تو رفتهای
صدایت خاموش شده، خونت بر خاک ریخته
تو مردهای و من این را از یاد نمیبرم.
https://goo.gl/2Wnkd8
از کتاب:
سنگ آفتاب | اکتاویو پاز | ترجمهٔ احمد میرعلائی
توضیح کاغذ: دیروز، ۲ آبان، سالروز قتل احمد میرعلائی بود.
#توییتر #شعر #یاد
@kaaghaz
از توییتر مریم مؤمنی:
«مرا به آن سوی شب ببر
آنجا که من تو هستم
آنجا که ما یکدیگریم
به خطهای که تمام ضمایر به هم زنجیر شدهاند»
https://goo.gl/ZBXhbM
از توییتر امیلی امرایی:
تو مردهای، بازگشتی نیست، تو رفتهای
صدایت خاموش شده، خونت بر خاک ریخته
تو مردهای و من این را از یاد نمیبرم.
https://goo.gl/2Wnkd8
از کتاب:
سنگ آفتاب | اکتاویو پاز | ترجمهٔ احمد میرعلائی
توضیح کاغذ: دیروز، ۲ آبان، سالروز قتل احمد میرعلائی بود.
#توییتر #شعر #یاد
@kaaghaz
ترجمهٔ جدیدی از آلیس در سرزمین عجایب منتشر شد
آلیس در سرزمین عجایب احتمالاً از پرخوانندهترین کتابهای جهان است و ترجمههای متعددی به زبانهای مختلف از آن وجود دارد. این کتاب چند بار هم به فارسی ترجمه شده و مهمترین تفاوت ترجمه جدید به قلم حسین شهرابی، چاپ کتاب با تصویرگری رالف استیدمن است. پیش از این مزرعهٔ حیوانات جرج اورول هم با تصویرگری استیدمن منتشر شده بود.
سالها پیش در مجلهٔ لوح مقالهای (از علی پارسا) دربارهٔ آلیس در سرزمین عجایب منتشر شده که در شناخت این شاهکار ادبی راهگشاست. همچنین محمد قائد در مقالهای در وبسایتش از مسائل ترجمهٔ آلیس یاد کرده. برشی از مقالهٔ پارسا و لینک هر دو مقاله را در پست بعد ببینید.
آلیس در سرزمین عجایب | لوییس کارول | رالف استیدمن | حسین شهرابی | نشر مشکی | ۲۲۴ص، وزیری گالینگور | ۵۸هزار تومان
#پیشخان #پیشنهاد_کتاب
@kaaghaz
آلیس در سرزمین عجایب احتمالاً از پرخوانندهترین کتابهای جهان است و ترجمههای متعددی به زبانهای مختلف از آن وجود دارد. این کتاب چند بار هم به فارسی ترجمه شده و مهمترین تفاوت ترجمه جدید به قلم حسین شهرابی، چاپ کتاب با تصویرگری رالف استیدمن است. پیش از این مزرعهٔ حیوانات جرج اورول هم با تصویرگری استیدمن منتشر شده بود.
سالها پیش در مجلهٔ لوح مقالهای (از علی پارسا) دربارهٔ آلیس در سرزمین عجایب منتشر شده که در شناخت این شاهکار ادبی راهگشاست. همچنین محمد قائد در مقالهای در وبسایتش از مسائل ترجمهٔ آلیس یاد کرده. برشی از مقالهٔ پارسا و لینک هر دو مقاله را در پست بعد ببینید.
آلیس در سرزمین عجایب | لوییس کارول | رالف استیدمن | حسین شهرابی | نشر مشکی | ۲۲۴ص، وزیری گالینگور | ۵۸هزار تومان
#پیشخان #پیشنهاد_کتاب
@kaaghaz
ترجمههای فارسی آلیس؛ علی پارسا
متن زیر بریدهای است از مقالهٔ علی پارسا که سالها پیش در مجلهٔ لوح منتشر شد. لینک این مطلب و مطلب دیگری به قلم محمد قائد در انتهای پست آمده:
«به نظر میرسد مهمترين ترجمۀ آليس تا سالها ترجمهاى بود كه در سال ۱۳۶۱ مسعود توفان با عنوان آليس در شگفتزار منتشر كرد. اهميت اين ترجمه در سعى وافر مترجم در برگرداندن بازیهاى لفظى و طنز و شوخى و شوخطبعى و شيطنتهاى لويیس كارول و، به گفتۀ مترجم، «ترجمان متن كامل روح كتاب» است. مترجم در بسيارى از موارد موفق بوده و در مواردى، توضيحات بسيارى در پانويسها و در مؤخرۀ كتاب افزوده است. از لحاظ تصويرى نيز كتاب پروپيمان است و علاوه بر نقاشیهاى بسيار زيباى سرجان تينل، كه براى چاپ اصل انگليسى تهيه شده، بعضى از نقاشیهاى خود لویيس كارول و نيز نقاشیهاى هنرمند انگليسى رالف استیدمن زينتبخش كتاب است. چند عكس كه كارول از آليس ليدل و خودش تهيه كرده نيز در كتاب به چشم میخورد. اما اين ترجمه زمانى منتشر شد كه پدرومادرها بيشتر احتمال داشت كتابهايى با عنوان «لنين به زبان ساده» براى فرزندانشان بخرند تا آليس در شگفتزار را. به همين دليل استقبال چندانى از آن نشد.
كمال مطلوب در ترجمۀ اين كتابها [ آلیس و آنسوی آینه] شايد از راهى كه ولاديمير نابوكوف در ترجمۀ روسى آنها رفته است حاصل شود. نابوكوف در ترجمۀ روسى آليس كه به نظر منتقدان بهترين ترجمۀ آن به زبانى ديگر است، به جاى ترجمهكردن شعرهاى كارول، به سراغ شعرهاى كودكانه روسى رفته و با خلاقيت و وفادارى به روح كتابهاى آليس، نقيضههاى موفقى ارائه داده است.»
لینک متن کامل:
https://goo.gl/bG6DTM
لینک مقالهٔ محمد قائد:
https://goo.gl/ZhcWrz
#داستان_ترجمه
@kaaghaz
متن زیر بریدهای است از مقالهٔ علی پارسا که سالها پیش در مجلهٔ لوح منتشر شد. لینک این مطلب و مطلب دیگری به قلم محمد قائد در انتهای پست آمده:
«به نظر میرسد مهمترين ترجمۀ آليس تا سالها ترجمهاى بود كه در سال ۱۳۶۱ مسعود توفان با عنوان آليس در شگفتزار منتشر كرد. اهميت اين ترجمه در سعى وافر مترجم در برگرداندن بازیهاى لفظى و طنز و شوخى و شوخطبعى و شيطنتهاى لويیس كارول و، به گفتۀ مترجم، «ترجمان متن كامل روح كتاب» است. مترجم در بسيارى از موارد موفق بوده و در مواردى، توضيحات بسيارى در پانويسها و در مؤخرۀ كتاب افزوده است. از لحاظ تصويرى نيز كتاب پروپيمان است و علاوه بر نقاشیهاى بسيار زيباى سرجان تينل، كه براى چاپ اصل انگليسى تهيه شده، بعضى از نقاشیهاى خود لویيس كارول و نيز نقاشیهاى هنرمند انگليسى رالف استیدمن زينتبخش كتاب است. چند عكس كه كارول از آليس ليدل و خودش تهيه كرده نيز در كتاب به چشم میخورد. اما اين ترجمه زمانى منتشر شد كه پدرومادرها بيشتر احتمال داشت كتابهايى با عنوان «لنين به زبان ساده» براى فرزندانشان بخرند تا آليس در شگفتزار را. به همين دليل استقبال چندانى از آن نشد.
كمال مطلوب در ترجمۀ اين كتابها [ آلیس و آنسوی آینه] شايد از راهى كه ولاديمير نابوكوف در ترجمۀ روسى آنها رفته است حاصل شود. نابوكوف در ترجمۀ روسى آليس كه به نظر منتقدان بهترين ترجمۀ آن به زبانى ديگر است، به جاى ترجمهكردن شعرهاى كارول، به سراغ شعرهاى كودكانه روسى رفته و با خلاقيت و وفادارى به روح كتابهاى آليس، نقيضههاى موفقى ارائه داده است.»
لینک متن کامل:
https://goo.gl/bG6DTM
لینک مقالهٔ محمد قائد:
https://goo.gl/ZhcWrz
#داستان_ترجمه
@kaaghaz
fa/09282018/ Nazi Azima on Afarewell to Arms by
مهرداد قاسمفر به مناسبت انتشار ترجمهٔ نازی عظیما از رمان وداع با اسلحه با او گفتوگو کرده است.
عظیما در این گفتوگو از علت بازترجمهٔ این رمان میگوید و همچنین دربارهٔ سانسوری که بر این کتاب اعمال شده و به آن لطمه زده، توضیح میدهد.
نشر افق وداع با اسلحه را تابستان امسال با ترجمهٔ عظیما منتشر کرد.
#مصاحبه #سانسور
@kaaghaz
عظیما در این گفتوگو از علت بازترجمهٔ این رمان میگوید و همچنین دربارهٔ سانسوری که بر این کتاب اعمال شده و به آن لطمه زده، توضیح میدهد.
نشر افق وداع با اسلحه را تابستان امسال با ترجمهٔ عظیما منتشر کرد.
#مصاحبه #سانسور
@kaaghaz
–در میان نویسندگان(زنده) و گذشتهٔ نزدیک، خود را در چه مرتبهای قرار میدهید؟
–خیلی وقتها فکر میکنم باید علامت حروفچینی خاصی برای لبخند وجود داشته باشد– یک نوع علامت مقعر، یکجور پرانتز طاقباز– که الان دلم میخواهد در جواب سؤال شما آن را رسم کنم.
– از مصاحبههای ولادیمیر نابوکوف –
از کتاب:
نابوکوف | هورست تاپه، نابوکوف | رضا رضایی | نشر فرهنگ جاوید | ۶۴ص. رقعی | ۱۵۰۰۰ تومان
#کاغذ_مصور #نقل_قول #بریده_کتاب
@kaaghaz
–خیلی وقتها فکر میکنم باید علامت حروفچینی خاصی برای لبخند وجود داشته باشد– یک نوع علامت مقعر، یکجور پرانتز طاقباز– که الان دلم میخواهد در جواب سؤال شما آن را رسم کنم.
– از مصاحبههای ولادیمیر نابوکوف –
از کتاب:
نابوکوف | هورست تاپه، نابوکوف | رضا رضایی | نشر فرهنگ جاوید | ۶۴ص. رقعی | ۱۵۰۰۰ تومان
#کاغذ_مصور #نقل_قول #بریده_کتاب
@kaaghaz
Forwarded from Khabgard | خوابگرد
🎩 جناییخوانی در خوابگرد
از امروز، بخشی تازه در سایت خوابگرد راه افتاده با عنوان «جناییخوانی»، برای علاقهمندان ادبیات جنایی با همهی زیرژانرهای ادبیات جنایی و تریلر.
مجلهی اینترنتی جناییخوانی👇
http://khabgard.com/Crimereader
“از معمایی و جاسوسی و ماجرایی و گنگستری و حقوقی و تریلر روانشناسانه و حتا آثار ترسناکی که عامل ترس امر واقعی (مثل اسلشرها و زیرژانرهای مشابه) است بگیرید تا کلاهبرداری و کاراگاهی و پلیسی و تکنوتریلر و انواع دیگر. خلاصه، هر رمان ژانری که نوعی از جنایت محور آن باشد.”
این بخش به شکل یک مجلهی مستقل با موضوع ادبیات جنایی است که گروهی از دوستان من آن را راه انداختهاند و قرار است خودشان هم آن را بگردانند و بچرخانند؛ دوستانی که سالهاست در زمینهی ادبیات جنایی کار کردهاند و آثاری منتشر کردهاند و آثاری هم در دست انتشار دارند.
یک کانال تلگرامی هم با همین عنوان ایجاد کردهاند تا از بهروز شدن مجلهی «جناییخوانی و تازههای ادبیات جنایی بیخبر نمانید.👇
https://t.me/jenaikhani
هدف دوستانم در این مجله، گرد هم آوردن عشاق ادبیات جنایی و به اشتراک گذاشتن دانستهها و لذتهایشان است. اگر شما هم اهل ادبیات جنایی هستید یا دوست دارید که باشید، به مجلهی «جناییخوانی» سر بزنید و در کانال تلگرامیشان عضو شوید و دیگر علاقهمندان را هم خبر کنید.
@KhabGard
مجلهی اینترنتی جناییخوانی👇
http://khabgard.com/Crimereader
از امروز، بخشی تازه در سایت خوابگرد راه افتاده با عنوان «جناییخوانی»، برای علاقهمندان ادبیات جنایی با همهی زیرژانرهای ادبیات جنایی و تریلر.
مجلهی اینترنتی جناییخوانی👇
http://khabgard.com/Crimereader
“از معمایی و جاسوسی و ماجرایی و گنگستری و حقوقی و تریلر روانشناسانه و حتا آثار ترسناکی که عامل ترس امر واقعی (مثل اسلشرها و زیرژانرهای مشابه) است بگیرید تا کلاهبرداری و کاراگاهی و پلیسی و تکنوتریلر و انواع دیگر. خلاصه، هر رمان ژانری که نوعی از جنایت محور آن باشد.”
این بخش به شکل یک مجلهی مستقل با موضوع ادبیات جنایی است که گروهی از دوستان من آن را راه انداختهاند و قرار است خودشان هم آن را بگردانند و بچرخانند؛ دوستانی که سالهاست در زمینهی ادبیات جنایی کار کردهاند و آثاری منتشر کردهاند و آثاری هم در دست انتشار دارند.
یک کانال تلگرامی هم با همین عنوان ایجاد کردهاند تا از بهروز شدن مجلهی «جناییخوانی و تازههای ادبیات جنایی بیخبر نمانید.👇
https://t.me/jenaikhani
هدف دوستانم در این مجله، گرد هم آوردن عشاق ادبیات جنایی و به اشتراک گذاشتن دانستهها و لذتهایشان است. اگر شما هم اهل ادبیات جنایی هستید یا دوست دارید که باشید، به مجلهی «جناییخوانی» سر بزنید و در کانال تلگرامیشان عضو شوید و دیگر علاقهمندان را هم خبر کنید.
@KhabGard
مجلهی اینترنتی جناییخوانی👇
http://khabgard.com/Crimereader
کتاب ما و جهان اساطیری، گفتوکوی هوشنگ گلشیری با مهرداد بهار، در اندیشگاه فرهنگی سازمان اسناد و کتابخانهٔ ملی ایران رونمایی میشود.
در این مراسم ابوالقاسم اسماعیلپور، یونس تراکمه و باربد گلشیری سخنرانی میکنند.
زمان: دوشنبه ۱۴ آبان ساعت ۱۶
مکان: حقانی (غرب به شرق)، بلوار کتابخانهٔ ملی، کتابخانهٔ ملی ایران، اندیشگاه فرهنگی
https://goo.gl/ohwxqv
#رویداد
@kaaghaz
در این مراسم ابوالقاسم اسماعیلپور، یونس تراکمه و باربد گلشیری سخنرانی میکنند.
زمان: دوشنبه ۱۴ آبان ساعت ۱۶
مکان: حقانی (غرب به شرق)، بلوار کتابخانهٔ ملی، کتابخانهٔ ملی ایران، اندیشگاه فرهنگی
https://goo.gl/ohwxqv
#رویداد
@kaaghaz
بزرگداشت محمود زندمقدم فردا برگزار میشود
فردا بزرگداشت محمود زندمقدم و رونمایی مجموعهٔ هفت جلدی «حکایت بلوچ» در کتابخانهٔ ملی برگزار میشود. در این مراسم محسن گودرزی، نهال نفیسی و فؤاد نظیری سخنرانی خواهند کرد.
محمود زندمقدم (متولد ۱۳۱۷) با مدرک «دکترای برنامهریزی منطقهای» از انگلیس، سفرهای خود به بلوچستان را از ۱۳۴۲ شروع کرد. او اولینبار به درخواست سازمان برنامه و بودجه برای بررسی وضع درآمد و هزینهٔ خانوار بلوچ و پس از آن در سمت رئیس دفتر برنامه و بودجه در زاهدان و رئیس مرکز مطالعات و پژوهشهای خلیج فارس و دریای عمان انجام خدمت کرد. زند مقدم باقی سالهای زندگی را با هزینهٔ شخصی در سفر به بلوچستان گذراند.
مهمترین اثر او با نام «حکایت بلوچ» حاصل زندگی و پژوهش او در بلوچستان است. شاهرخ مسکوب در وصف این کتاب گفته است: «من دربارهٔ هیچ کجای ایران گزارشی به این پایه و مایه، که باید حاصل چندین و چند سال کار باشد، ندیدهام.»
زمان: دوشنبه ۱۴ آبان ساعت ۱۰ صبح
مکان: حقانی (غرب به شرق)، بلوار کتابخانهٔ ملی، کتابخانهٔ ملی ایران، اندیشگاه فرهنگی
https://goo.gl/TLyxMe
#رویداد
@kaaghaz
فردا بزرگداشت محمود زندمقدم و رونمایی مجموعهٔ هفت جلدی «حکایت بلوچ» در کتابخانهٔ ملی برگزار میشود. در این مراسم محسن گودرزی، نهال نفیسی و فؤاد نظیری سخنرانی خواهند کرد.
محمود زندمقدم (متولد ۱۳۱۷) با مدرک «دکترای برنامهریزی منطقهای» از انگلیس، سفرهای خود به بلوچستان را از ۱۳۴۲ شروع کرد. او اولینبار به درخواست سازمان برنامه و بودجه برای بررسی وضع درآمد و هزینهٔ خانوار بلوچ و پس از آن در سمت رئیس دفتر برنامه و بودجه در زاهدان و رئیس مرکز مطالعات و پژوهشهای خلیج فارس و دریای عمان انجام خدمت کرد. زند مقدم باقی سالهای زندگی را با هزینهٔ شخصی در سفر به بلوچستان گذراند.
مهمترین اثر او با نام «حکایت بلوچ» حاصل زندگی و پژوهش او در بلوچستان است. شاهرخ مسکوب در وصف این کتاب گفته است: «من دربارهٔ هیچ کجای ایران گزارشی به این پایه و مایه، که باید حاصل چندین و چند سال کار باشد، ندیدهام.»
زمان: دوشنبه ۱۴ آبان ساعت ۱۰ صبح
مکان: حقانی (غرب به شرق)، بلوار کتابخانهٔ ملی، کتابخانهٔ ملی ایران، اندیشگاه فرهنگی
https://goo.gl/TLyxMe
#رویداد
@kaaghaz
از ضدخاطرات؛ مالرو
زیرا من که نخست در قلمرو نامطمئن ذهن و خیال که خاص هنرمندان است زیستهام و سپس در قلمرو جنگ و تاریخ، من که در بیست سالگی آسیایی را دیدهام که با احتضار خود مفهوم غرب را روشنتر میساخت بارها و بارها با آن لحظههای گاه ناچیز و گاه درخشان روبهرو شدهام که در آنها معمای اساسی زندگی بر هر کدام از ما آشکار میشود، چنانکه تقریباً بر همهٔ زنان در برابر چهرهٔ یک کودک و بر همهٔ مردان در برابر چهرهٔ یک مرده. در جلوههای گوناگون هرآنچه ما را شیفته میکند، در آنچه تن به پست شدن نمیدهد و با آن میستیزد، و حتی در تو ای لطافتی که معلوم نیست بر روی زمین چه میکنی، زندگی مانند خدایان ادیان نابود شده گاهی در چشم من چون دفتر موسیقی ناشناختهای جلوه میکند.
هرچند که من در جوانی، شرق را عرب پیری دیدم که بر گردهٔ خر خود در خواب بیپایان اسلام فرو رفته است، اما دویست هزار جمعیت قاهره اکنون چهار میلیون شدهاند، بغداد قایقهای موتوری را جایگزین سبدهایی از نی و قیر کرده است که روستاییان بابلی در آنها ماهی میکرفتند، دروازههای کاشیکاری تهران مانند دروازهٔ سندنی در دل شهر گم شدهاند. امریکا از مدتها پیش با شهرهایی که چون قارچ از زمین میرویند آشناست، اما این «قارچ-شهرها» تمدنی دیگر را محو نمیکردند، مظهر مسخ انسان نبودند...
همه میدانند که زمین هرگز در طی یک قرن این همه تغییر نیافته است (مگر بر اثر ویرانیها).
از کتاب:
ضدخاطرات | آندره مالرو | نجفی، سیدحسینی | نشر خوارزمی | ۶۸۶ص، رقعی | ۴۹۰۰۰تومان
#بریده_کتاب
@kaaghaz
زیرا من که نخست در قلمرو نامطمئن ذهن و خیال که خاص هنرمندان است زیستهام و سپس در قلمرو جنگ و تاریخ، من که در بیست سالگی آسیایی را دیدهام که با احتضار خود مفهوم غرب را روشنتر میساخت بارها و بارها با آن لحظههای گاه ناچیز و گاه درخشان روبهرو شدهام که در آنها معمای اساسی زندگی بر هر کدام از ما آشکار میشود، چنانکه تقریباً بر همهٔ زنان در برابر چهرهٔ یک کودک و بر همهٔ مردان در برابر چهرهٔ یک مرده. در جلوههای گوناگون هرآنچه ما را شیفته میکند، در آنچه تن به پست شدن نمیدهد و با آن میستیزد، و حتی در تو ای لطافتی که معلوم نیست بر روی زمین چه میکنی، زندگی مانند خدایان ادیان نابود شده گاهی در چشم من چون دفتر موسیقی ناشناختهای جلوه میکند.
هرچند که من در جوانی، شرق را عرب پیری دیدم که بر گردهٔ خر خود در خواب بیپایان اسلام فرو رفته است، اما دویست هزار جمعیت قاهره اکنون چهار میلیون شدهاند، بغداد قایقهای موتوری را جایگزین سبدهایی از نی و قیر کرده است که روستاییان بابلی در آنها ماهی میکرفتند، دروازههای کاشیکاری تهران مانند دروازهٔ سندنی در دل شهر گم شدهاند. امریکا از مدتها پیش با شهرهایی که چون قارچ از زمین میرویند آشناست، اما این «قارچ-شهرها» تمدنی دیگر را محو نمیکردند، مظهر مسخ انسان نبودند...
همه میدانند که زمین هرگز در طی یک قرن این همه تغییر نیافته است (مگر بر اثر ویرانیها).
از کتاب:
ضدخاطرات | آندره مالرو | نجفی، سیدحسینی | نشر خوارزمی | ۶۸۶ص، رقعی | ۴۹۰۰۰تومان
#بریده_کتاب
@kaaghaz
یادبود نازنین دیهیمی در اولین سال نبودنش
https://goo.gl/fF7vkU
مراسم یادبود و گرامیداشت نازنین دیهیمی، مترجم و ویراستار ادبی، در اولین سال نبودنش، روز یکشنبه بیستم آبان ماه در مرکز فرهنگی آپآرتمان برگزار میشود.
در این مراسم دوستان و همکاران نازنین دیهیمی به مرور کارنامهٔ او میپردازند. آرمان امید و نغمه ثمینی دربارهٔ آثاری که این مترجم جوان در حوزهٔ ادبیات نمایشی از خود به یادگار گذاشته صحبت میکنند. نمایشنامهخوانی بخشهایی از آقای نویسنده و همکارش (یکی از ترجمههای دیهیمی) نیز بخشی از این برنامه است.
پیتر حسینلو، بهرنگ شاهینپر، پرویز نوروزی و هادی ثابت نیز به یاد او قطعهای موسیقایی خواهند نواخت.
نازنین دیهیمی دوازده کتاب در حوزهی ادبیات نمایشی، ادبیات کودک و جستارنویسی در زندگی کوتاه و پربارش از خود به جا گذاشت. از او ترجمههای منتشر نشدهای نیز باقی مانده است.
زمان: یکشنبه ۲۰ آبان ساعت ۱۸ تا ۲۰
مکان: خیابان ایرانشهر، کوچهٔ کلانتری، پلاک ۴۸، موسسهٔ آپآرتمان
#یاد #رویداد
@kaaghaz
https://goo.gl/fF7vkU
مراسم یادبود و گرامیداشت نازنین دیهیمی، مترجم و ویراستار ادبی، در اولین سال نبودنش، روز یکشنبه بیستم آبان ماه در مرکز فرهنگی آپآرتمان برگزار میشود.
در این مراسم دوستان و همکاران نازنین دیهیمی به مرور کارنامهٔ او میپردازند. آرمان امید و نغمه ثمینی دربارهٔ آثاری که این مترجم جوان در حوزهٔ ادبیات نمایشی از خود به یادگار گذاشته صحبت میکنند. نمایشنامهخوانی بخشهایی از آقای نویسنده و همکارش (یکی از ترجمههای دیهیمی) نیز بخشی از این برنامه است.
پیتر حسینلو، بهرنگ شاهینپر، پرویز نوروزی و هادی ثابت نیز به یاد او قطعهای موسیقایی خواهند نواخت.
نازنین دیهیمی دوازده کتاب در حوزهی ادبیات نمایشی، ادبیات کودک و جستارنویسی در زندگی کوتاه و پربارش از خود به جا گذاشت. از او ترجمههای منتشر نشدهای نیز باقی مانده است.
زمان: یکشنبه ۲۰ آبان ساعت ۱۸ تا ۲۰
مکان: خیابان ایرانشهر، کوچهٔ کلانتری، پلاک ۴۸، موسسهٔ آپآرتمان
#یاد #رویداد
@kaaghaz
Forwarded from مانا روانبد
حکایت پدید آمدن شهر نو، قلعهی فراموشیِ تهران - ۱
ـــ
[به احترام و نقل از مقدمهی آقای دکتر محمود زندیمقدم بر کتاب «شهر نو»]
ژنرال حبیبالله خان شیبانی عاملِ ارتباطِ رئیسش، نورمن، با سید ضیا بود که به او دستورهای وزارت خارجهی انگلیس را ابلاغ میکرد؛ یا بهتر بگویم، اوامرِ لُرد کرزن را ابلاغ میکرد. بر اساسِ یکی از این دستورها که به تهران رسید، مبنی بر براندازیِ رضاخان، ظاهراً حبیبالله خان مأموریت یافت مراتب را به سید ضیا حالی کند و این مأموریت در حضورِ اسمارت داده شد. حبیبالله خان، که بهش اعتماد داشتند، بهجای انجام این زشتکاری، رئیس خود را از توطئه آگاه کرد و رضاخان توانست با پیشبینیهای لازم و تدابیر بهجا، در ماه ژوئن ۱۹۲۱، حساب سیدضیا را برسد و به دولتش خاتمه دهد.
برای رضاخان پس از خروج سیدضیا یک مطلب ماند و آن طرح برنامهی انتقام بود بدین سان که:
پریچمن و اسمارت دو خانمبازِ قهّار بودند. معشوقهی پریچمن زنِ فرانسویِ چاق و قدکوتاهی بود که زنش اتفاقاً شوهرش اهل مدارا بود. اسمارت ازدواج کرده بود و همسر داشت، ولی همسرش را به پاریس فرستاده بود. هردو اینها علیرغمِ مخاطرات و مشکلاتی که میتوانست به وجود آورد، تمایل به معاشرت و سرگرم شدن با زنان ایرانی داشتند. بدین منظور، هر دو برای سرگرمی و وقتگذرانی، به عشرتکدهای متعلق به زن سرشناسی میرفتند به نام عزیز کاشی، که جز خودِ صاحبخانه، گهگاه برایشان دوستانِ خویش را هم دعوت مینمود. القصه شبی که اینان برای سرگرمیِ چندساعته به این عشرتکده رفته بودند، توسطِ قزاقها غافلگیر شدند. اسمارت از پنجرهی اتاق به خارج پریده ناپدید شد، ولی پریچمن که فرز و تیز نبود، به عنوان فاسق و فاجر، به دست پلیس ایران دستگیر و به قرارگاه منتقل گردید، به مدت چهارساعت ــتا هویت اصلیِ وی فاش و مسجّل شد ــ در توقیف به سر برد.
پریچمن که به سببِ این فاجعه، آماجِ طعن و تمسخر شده بود، ناچار از ترکِ ایران شد. کرزن که از ماجرا دلتنگ و خشمناک بود، نامش را از فهرست دیپلماتها حذف کرد. البته اسمارت هم وضع مشابهی داشت، منتها با شرایط مناسبتری تهران را پشت سر گذشت.
طبیعیست که روزنامههای وقت از این ماجرا آگاه شدند و خبر را به نحوی که به آنها داده شده بود منتشر کردند؛ بهویژه که دستِ سردار سپه در کار بود و میخواست به آن آب و تاب داده شود. در کتابِ پدر و پسر، ناگفتههایی از زندگی و روزگار پهلوی، که هفتادسال بعد جمع و تنظیم شده، میخوانیم:
«از وقایع عجیبی که در این زمان اتفاق افتاد، بازداشت دو دیپلمات ارشد انگلیسی (اسمارت و پریچمن) در خانهی فاحشهی معروفی به نام عزیز کاشی بود. اعضای سفارت انگلیس پس از تنظیم صورتمجلس و احراز هویتشان آزاد میشوند؛ ولی عزیز کاشی و زن بدنام دیگری را که در منزل او بوده دستگیر میکنند. خبر رفتنِ دو مرد اجنبی به خانهی زن ایرانی و دستگیریِ زنها روزِ بعد در شهر میپیچد و حاج آقاجمال اصفهانی که از علما و وعاظ متنفذ تهران بود شرحی به سردار سپه مینویسد که بایستی حد شرعی بر آنها جاری شود. رضاخان در اجرای این امر دستور میدهد آن دو زن را در میدانِ توپخانه به سهپایه بسته حد بزنند و افسر قزاقی که مأمور اجرای این دستور بوده طوری در چوب زدن به آن دو خشونت به خرج میدهد که هردو خون استفراغ میکنند. بعد از اجرای حد شرعی، آنها را به خوار تبعید میکنند و در ضمن به نظمیه (شهربانی، به ریاست محمدخان درگاهی معروف به «چاقو») دستور میدهد که کلیهی فواحش را از تهران خارج کرده و در بیرون دروازه قزوین، در محلهای که بعداً به نام شهر نو معروف شد اسکان بدهند.»...
(متن کامل را در وبلاگ بخوانید)
https://mana-ravanbod.blogspot.com/2018/11/blog-post.html
___
@manaravanbod
ـــ
[به احترام و نقل از مقدمهی آقای دکتر محمود زندیمقدم بر کتاب «شهر نو»]
ژنرال حبیبالله خان شیبانی عاملِ ارتباطِ رئیسش، نورمن، با سید ضیا بود که به او دستورهای وزارت خارجهی انگلیس را ابلاغ میکرد؛ یا بهتر بگویم، اوامرِ لُرد کرزن را ابلاغ میکرد. بر اساسِ یکی از این دستورها که به تهران رسید، مبنی بر براندازیِ رضاخان، ظاهراً حبیبالله خان مأموریت یافت مراتب را به سید ضیا حالی کند و این مأموریت در حضورِ اسمارت داده شد. حبیبالله خان، که بهش اعتماد داشتند، بهجای انجام این زشتکاری، رئیس خود را از توطئه آگاه کرد و رضاخان توانست با پیشبینیهای لازم و تدابیر بهجا، در ماه ژوئن ۱۹۲۱، حساب سیدضیا را برسد و به دولتش خاتمه دهد.
برای رضاخان پس از خروج سیدضیا یک مطلب ماند و آن طرح برنامهی انتقام بود بدین سان که:
پریچمن و اسمارت دو خانمبازِ قهّار بودند. معشوقهی پریچمن زنِ فرانسویِ چاق و قدکوتاهی بود که زنش اتفاقاً شوهرش اهل مدارا بود. اسمارت ازدواج کرده بود و همسر داشت، ولی همسرش را به پاریس فرستاده بود. هردو اینها علیرغمِ مخاطرات و مشکلاتی که میتوانست به وجود آورد، تمایل به معاشرت و سرگرم شدن با زنان ایرانی داشتند. بدین منظور، هر دو برای سرگرمی و وقتگذرانی، به عشرتکدهای متعلق به زن سرشناسی میرفتند به نام عزیز کاشی، که جز خودِ صاحبخانه، گهگاه برایشان دوستانِ خویش را هم دعوت مینمود. القصه شبی که اینان برای سرگرمیِ چندساعته به این عشرتکده رفته بودند، توسطِ قزاقها غافلگیر شدند. اسمارت از پنجرهی اتاق به خارج پریده ناپدید شد، ولی پریچمن که فرز و تیز نبود، به عنوان فاسق و فاجر، به دست پلیس ایران دستگیر و به قرارگاه منتقل گردید، به مدت چهارساعت ــتا هویت اصلیِ وی فاش و مسجّل شد ــ در توقیف به سر برد.
پریچمن که به سببِ این فاجعه، آماجِ طعن و تمسخر شده بود، ناچار از ترکِ ایران شد. کرزن که از ماجرا دلتنگ و خشمناک بود، نامش را از فهرست دیپلماتها حذف کرد. البته اسمارت هم وضع مشابهی داشت، منتها با شرایط مناسبتری تهران را پشت سر گذشت.
طبیعیست که روزنامههای وقت از این ماجرا آگاه شدند و خبر را به نحوی که به آنها داده شده بود منتشر کردند؛ بهویژه که دستِ سردار سپه در کار بود و میخواست به آن آب و تاب داده شود. در کتابِ پدر و پسر، ناگفتههایی از زندگی و روزگار پهلوی، که هفتادسال بعد جمع و تنظیم شده، میخوانیم:
«از وقایع عجیبی که در این زمان اتفاق افتاد، بازداشت دو دیپلمات ارشد انگلیسی (اسمارت و پریچمن) در خانهی فاحشهی معروفی به نام عزیز کاشی بود. اعضای سفارت انگلیس پس از تنظیم صورتمجلس و احراز هویتشان آزاد میشوند؛ ولی عزیز کاشی و زن بدنام دیگری را که در منزل او بوده دستگیر میکنند. خبر رفتنِ دو مرد اجنبی به خانهی زن ایرانی و دستگیریِ زنها روزِ بعد در شهر میپیچد و حاج آقاجمال اصفهانی که از علما و وعاظ متنفذ تهران بود شرحی به سردار سپه مینویسد که بایستی حد شرعی بر آنها جاری شود. رضاخان در اجرای این امر دستور میدهد آن دو زن را در میدانِ توپخانه به سهپایه بسته حد بزنند و افسر قزاقی که مأمور اجرای این دستور بوده طوری در چوب زدن به آن دو خشونت به خرج میدهد که هردو خون استفراغ میکنند. بعد از اجرای حد شرعی، آنها را به خوار تبعید میکنند و در ضمن به نظمیه (شهربانی، به ریاست محمدخان درگاهی معروف به «چاقو») دستور میدهد که کلیهی فواحش را از تهران خارج کرده و در بیرون دروازه قزوین، در محلهای که بعداً به نام شهر نو معروف شد اسکان بدهند.»...
(متن کامل را در وبلاگ بخوانید)
https://mana-ravanbod.blogspot.com/2018/11/blog-post.html
___
@manaravanbod
توصیف هامون از زبان ایرج افشار؛ وقتی زنده بود
[ایرج افشار]:
یک چیز عجیب دیگر اینکه هامون مثل امروز نبود، دریایی بود. هنوز افغانها سد هیرمند را نساخته بودند. در پاییز بود که ما رفتیم و آنسوی آب پیدا نبود، فقط جزیرهای که کوه خواجه در آن است، دیده میشد. سه-چهار سال پیش که رفتم دیگر از آن دریا اثری نبود و با لندرور خودم توانستم تا پای کوه خواجه بروم. باری، آنوقت عمق این دریاچه بیش از پنج-شش متر نبود. سطحش وسیع بود و عمقش کم. برای حمل مسافر و بار، شناورهایی از نی درست میکردند. به این ترتیب که نیها را دستهدسته میبستند. هفت-هشت دسته میشد مثل یک تیر به قطر بیست سانت. بعد این تیرها را به هم میبستند، یک سطح مسطحی درست میشد که به آن میگفتند توتین. توت به معنی نی است. توتین را به روی آب میانداختند و مسافر و بار و گاه همه را سوار آن میکردند و قایقران با هر بار فرو کردن چوب بلندی در آب، توتین را یک متر جلو میبرد. ما با این توتین به جزیره رسیدیم. در دامنهٔ کوه خواجه مردمی زندگی میکردند که به آنها صیاد میگفتند. اینها کارشان ماهیگیری بود. پیرمردی آنجا بود که با او صحبت کردیم. من از او پرسیدم دکتر مصدق را میشناسی؟ (دقیقاً یادم نیست که دکتر مصدق آن زمان رأس کار بود یا برکنار شده بود) گفت دکتر مصدق کی هست؟ گفتم رییس مملکت است. گفت نه، رییس مملکت رضاشاه است. هنوز نمیدانست که محمدرضا ده-دوازده سال است که سلطنت میکند.
[انتخاب برش از بنفشه طهرانی] از کتاب:
چرا سفر میکنید؟ | گفتوگوهای سیروس علینژاد | نشر کندوکاو | ۲۶۲ص. رقعی | ۲۷۰۰۰تومان
#بریده_کتاب
@kaaghaz
[ایرج افشار]:
یک چیز عجیب دیگر اینکه هامون مثل امروز نبود، دریایی بود. هنوز افغانها سد هیرمند را نساخته بودند. در پاییز بود که ما رفتیم و آنسوی آب پیدا نبود، فقط جزیرهای که کوه خواجه در آن است، دیده میشد. سه-چهار سال پیش که رفتم دیگر از آن دریا اثری نبود و با لندرور خودم توانستم تا پای کوه خواجه بروم. باری، آنوقت عمق این دریاچه بیش از پنج-شش متر نبود. سطحش وسیع بود و عمقش کم. برای حمل مسافر و بار، شناورهایی از نی درست میکردند. به این ترتیب که نیها را دستهدسته میبستند. هفت-هشت دسته میشد مثل یک تیر به قطر بیست سانت. بعد این تیرها را به هم میبستند، یک سطح مسطحی درست میشد که به آن میگفتند توتین. توت به معنی نی است. توتین را به روی آب میانداختند و مسافر و بار و گاه همه را سوار آن میکردند و قایقران با هر بار فرو کردن چوب بلندی در آب، توتین را یک متر جلو میبرد. ما با این توتین به جزیره رسیدیم. در دامنهٔ کوه خواجه مردمی زندگی میکردند که به آنها صیاد میگفتند. اینها کارشان ماهیگیری بود. پیرمردی آنجا بود که با او صحبت کردیم. من از او پرسیدم دکتر مصدق را میشناسی؟ (دقیقاً یادم نیست که دکتر مصدق آن زمان رأس کار بود یا برکنار شده بود) گفت دکتر مصدق کی هست؟ گفتم رییس مملکت است. گفت نه، رییس مملکت رضاشاه است. هنوز نمیدانست که محمدرضا ده-دوازده سال است که سلطنت میکند.
[انتخاب برش از بنفشه طهرانی] از کتاب:
چرا سفر میکنید؟ | گفتوگوهای سیروس علینژاد | نشر کندوکاو | ۲۶۲ص. رقعی | ۲۷۰۰۰تومان
#بریده_کتاب
@kaaghaz
کاغذ
یادبود نازنین دیهیمی در اولین سال نبودنش https://goo.gl/fF7vkU مراسم یادبود و گرامیداشت نازنین دیهیمی، مترجم و ویراستار ادبی، در اولین سال نبودنش، روز یکشنبه بیستم آبان ماه در مرکز فرهنگی آپآرتمان برگزار میشود. در این مراسم دوستان و همکاران نازنین…
به یاد نازنین دیهیمی؛ مهدی نوری
https://goo.gl/yzJb1P
فردا، ۲۰ آبان ۱۳۹۷، سالروز درگذشت نازنین دیهیمی است. به همین مناسبت یادداشتی از مهدی نوری، دوست و همکار نازنین دیهیمی، بخوانید:
«دریغ که انسانی چنین فرهیخته و ذهنی چنین درخشان در بهار عمر به خزان نشست. بهراستی چقدر باید بگذرد و چه چیزها دستبهدست هم بدهد تا نازنین دیهیمی دیگری پیدا شود. چه بر سر این کشور آمده که جوانان برومندش چنین پرپر میشوند؟ چرا باید دختری سرشار از شور زندگی در ۲۱ سالگی و به جرم اعتراض به وضع موجود به زندان بیفتد و بعد هم از حق تحصیل محروم شود؟ جواب معلوم است؛ کسانی هستند که حضور امثال نازنین دیهیمی خوابشان را آشفته میکند. نازنین دیهیمی رفت. ما هم دیر یا زود میرویم، و البته آنها هم رفتنیاند. آنچه میماند میراثی است که هر کدام از ما به جا میگذاریم. میراث نازنین دیهیمی میراثی گرانقدر است.»
*این یادداشت متنی است که مهدی نوری در مراسم یادبود نازنین دیهیمی در ۱۷ بهمن ۱۳۹۶ خواند. متن کامل اینجا:
http://www.kaaqaz.com/n-dayhimi/
#یاد #یادداشت
@kaaghaz
https://goo.gl/yzJb1P
فردا، ۲۰ آبان ۱۳۹۷، سالروز درگذشت نازنین دیهیمی است. به همین مناسبت یادداشتی از مهدی نوری، دوست و همکار نازنین دیهیمی، بخوانید:
«دریغ که انسانی چنین فرهیخته و ذهنی چنین درخشان در بهار عمر به خزان نشست. بهراستی چقدر باید بگذرد و چه چیزها دستبهدست هم بدهد تا نازنین دیهیمی دیگری پیدا شود. چه بر سر این کشور آمده که جوانان برومندش چنین پرپر میشوند؟ چرا باید دختری سرشار از شور زندگی در ۲۱ سالگی و به جرم اعتراض به وضع موجود به زندان بیفتد و بعد هم از حق تحصیل محروم شود؟ جواب معلوم است؛ کسانی هستند که حضور امثال نازنین دیهیمی خوابشان را آشفته میکند. نازنین دیهیمی رفت. ما هم دیر یا زود میرویم، و البته آنها هم رفتنیاند. آنچه میماند میراثی است که هر کدام از ما به جا میگذاریم. میراث نازنین دیهیمی میراثی گرانقدر است.»
*این یادداشت متنی است که مهدی نوری در مراسم یادبود نازنین دیهیمی در ۱۷ بهمن ۱۳۹۶ خواند. متن کامل اینجا:
http://www.kaaqaz.com/n-dayhimi/
#یاد #یادداشت
@kaaghaz
رنجهای ورتر جوان و تقلید خودکشی
برای اولین بار این گوته بود که با نوشتن "رنجهای ورتر جوان" موجب شد عدهای از مخاطبان هنر به تقلید از شخصیت یک داستان دست به خودکشی بزنند. این پدیده را "اثر ورتر" مینامند. صدها نفر در آن زمان، همچون ورتر، شلواری زرد و ژاکتی آبی پوشیدند و با هفت تیر به زندگیشان پایان دادند.
عدهای از منتقدان، مثل توماس مان، معتقدند که گوته برای حفظ خود دست به کشتن شخصیتهایش میزند. داستان ورتر در واقع زندگی خود گوته هنگام نوشتن رمان است. گوته به خاطر یک رابطه ناممکن عشقی دچار وسواس خودکشی میشود و به همین دلیل برای نجات خودش ورتر جوان را وادار به خودکشی میکند.
حسام امیری
#توییتر #کاغذ_مصور #هنر_تصویرسازی
@kaaghaz
برای اولین بار این گوته بود که با نوشتن "رنجهای ورتر جوان" موجب شد عدهای از مخاطبان هنر به تقلید از شخصیت یک داستان دست به خودکشی بزنند. این پدیده را "اثر ورتر" مینامند. صدها نفر در آن زمان، همچون ورتر، شلواری زرد و ژاکتی آبی پوشیدند و با هفت تیر به زندگیشان پایان دادند.
عدهای از منتقدان، مثل توماس مان، معتقدند که گوته برای حفظ خود دست به کشتن شخصیتهایش میزند. داستان ورتر در واقع زندگی خود گوته هنگام نوشتن رمان است. گوته به خاطر یک رابطه ناممکن عشقی دچار وسواس خودکشی میشود و به همین دلیل برای نجات خودش ورتر جوان را وادار به خودکشی میکند.
حسام امیری
#توییتر #کاغذ_مصور #هنر_تصویرسازی
@kaaghaz
عجیبترین تذکرهٔ فارسی؛ تذکرهٔ یخچالیه
https://goo.gl/UP69ka
از توییتر BIBlIoPhIle:
عجیبترین تذکرهٔ فارسی، تذکرهٔ یخچالیه از میرزا محمدعلی بهار مذهّب اصفهانی است. این تذکره کلا ساختگیه و بهار، شاعرانش رو خودش آفریده و شعرهای منسوب به اون شاعران رو هم خودش گفته!
میرزا محمدعلی یک تذکره واقعی به نام مدایح معتمدی در ذکر مداحان منوچهرخان معتمدالدوله گرجی هم داره!یک تذکرهٔ دیگه هم هست به نام تذکره آش کشکیان از تقی دانش که خودش رو ندیدم فقط اسمش هست. احمد گلچین معانی گویا رویتش کرده. اونم تذکرهٔ جعلیه ولی گویا اشعارش خیلی رکیکه و قابل چاپ نیست به هیچ عنوان.
[تذکرهٔ یخچالیه را] از آدرس زیر میتونید دانلودش کنید:
https://goo.gl/Es2eqG
دلیل «یخچالیه» نام نهادن این کتاب هم این بوده که چون به نوعی پارودی تذکره «آتشکده» آذر هست و از اون تقلید عکس کرده اسمش رو گذاشته یخچالیه.
بر طرف جهان شوخی میگفت بدین منوال
دل گرم مکن در وی کاین خربه سزد یخچال
(بیت آغازین یخچالیه)
در طوف حرم دیدم دی مغبچه ای میگفت
این خانه بدین خوبی آتشکده بایستی!
(بیت آغازین آتشکده آذر)
#توییتر
@kaaghaz
https://goo.gl/UP69ka
از توییتر BIBlIoPhIle:
عجیبترین تذکرهٔ فارسی، تذکرهٔ یخچالیه از میرزا محمدعلی بهار مذهّب اصفهانی است. این تذکره کلا ساختگیه و بهار، شاعرانش رو خودش آفریده و شعرهای منسوب به اون شاعران رو هم خودش گفته!
میرزا محمدعلی یک تذکره واقعی به نام مدایح معتمدی در ذکر مداحان منوچهرخان معتمدالدوله گرجی هم داره!یک تذکرهٔ دیگه هم هست به نام تذکره آش کشکیان از تقی دانش که خودش رو ندیدم فقط اسمش هست. احمد گلچین معانی گویا رویتش کرده. اونم تذکرهٔ جعلیه ولی گویا اشعارش خیلی رکیکه و قابل چاپ نیست به هیچ عنوان.
[تذکرهٔ یخچالیه را] از آدرس زیر میتونید دانلودش کنید:
https://goo.gl/Es2eqG
دلیل «یخچالیه» نام نهادن این کتاب هم این بوده که چون به نوعی پارودی تذکره «آتشکده» آذر هست و از اون تقلید عکس کرده اسمش رو گذاشته یخچالیه.
بر طرف جهان شوخی میگفت بدین منوال
دل گرم مکن در وی کاین خربه سزد یخچال
(بیت آغازین یخچالیه)
در طوف حرم دیدم دی مغبچه ای میگفت
این خانه بدین خوبی آتشکده بایستی!
(بیت آغازین آتشکده آذر)
#توییتر
@kaaghaz
Forwarded from Khabgard | خوابگرد
پاسخ عبدالله کوثری
به نقد صالح حسینی
بر ترجمهی «ریچارد سوم»
پس از انتشار ترجمهی عبدالله کوثری از نمایشنامهی ریچارد سوم (از محبوبترین آثار شکسپیر)، صالح حسینی نقدی مفصل بر ترجمهی آن در نشریهی «سینما و ادبیات» منتشر کرد. کوثری نیز پاسخ او را نوشت و منتشر شد. اما متن کامل پاسخ را در خوابگرد منتشر میکنم به دو دلیل: پاسخ کوثری به شکل درست و خوانا (به دلیل اشکال چاپخانهای) منتشر نشد؛ نیز این گفتوگو در باب ترجمه میتواند برای مترجمان و ویراستاران و حتا نویسندگان و خوانندگان درسآموز باشد.
آقای کوثری زحمت کشید و متن را به من رساند، ولی به فایل متنی نقد آقای صالح حسینی دسترسی نداشتم، به همین دلیل، فایل پیدیاف تصویر خوانای مقالهی ایشان را هم میگذارم برای دانلود.
#نقدترجمه
@KhabGard
در خوابگرد بخوانید:
http://khabgard.com/3694
به نقد صالح حسینی
بر ترجمهی «ریچارد سوم»
پس از انتشار ترجمهی عبدالله کوثری از نمایشنامهی ریچارد سوم (از محبوبترین آثار شکسپیر)، صالح حسینی نقدی مفصل بر ترجمهی آن در نشریهی «سینما و ادبیات» منتشر کرد. کوثری نیز پاسخ او را نوشت و منتشر شد. اما متن کامل پاسخ را در خوابگرد منتشر میکنم به دو دلیل: پاسخ کوثری به شکل درست و خوانا (به دلیل اشکال چاپخانهای) منتشر نشد؛ نیز این گفتوگو در باب ترجمه میتواند برای مترجمان و ویراستاران و حتا نویسندگان و خوانندگان درسآموز باشد.
آقای کوثری زحمت کشید و متن را به من رساند، ولی به فایل متنی نقد آقای صالح حسینی دسترسی نداشتم، به همین دلیل، فایل پیدیاف تصویر خوانای مقالهی ایشان را هم میگذارم برای دانلود.
#نقدترجمه
@KhabGard
در خوابگرد بخوانید:
http://khabgard.com/3694
از اینستاگرام مهران موسوی:
«شیاد محکوم نمیشود، تنها ناشر عوض میکند.»
اشاره موسوی به فهرستنویسی مرشد و مارگریتا به ترجمهٔ آتشبرآب است که چندی پیش روشن شد اغلب ترجمههاش در اصل اثر کس دیگری بوده است. اینجا:
https://t.co/6ptcdS12Wr
مرشد و مارگریتا را نشر کتاب پارسه فهرستنویسی کرده است.
#دنباله_بحث #خبر
@kaaghaz
«شیاد محکوم نمیشود، تنها ناشر عوض میکند.»
اشاره موسوی به فهرستنویسی مرشد و مارگریتا به ترجمهٔ آتشبرآب است که چندی پیش روشن شد اغلب ترجمههاش در اصل اثر کس دیگری بوده است. اینجا:
https://t.co/6ptcdS12Wr
مرشد و مارگریتا را نشر کتاب پارسه فهرستنویسی کرده است.
#دنباله_بحث #خبر
@kaaghaz
سانسور کتاب، هر عنوان ۵۰ هزار تومان
رضا باقری اصل:
https://goo.gl/RZKAKe
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در انتشار قراردادهای خود پیشگام شد.
از لینک زیر اطلاعات قراردادهای سال ۹۷ تاکنون در دسترس شما است.
bit.ly/2DGgmKH
مانا روانبد:
https://goo.gl/FxFf31
شاید نخستین سند رسمی ممیزی:
کارفرما: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
موضوع: تطبیق کتاب ارائه شده با ضوابط نشر در سراسر کشور،
به صورت پیمانکاری و ترک تشریفات مناقصه، یکساله.
مبلغ:
۴۰,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ ریال پول بیتالمال برای ممیزی حدود ۸۰هزار عنوان کتاب عمومی و کودک.
کتابی ۵۰ هزار تومان.
#سانسور
@kaaghaz
رضا باقری اصل:
https://goo.gl/RZKAKe
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در انتشار قراردادهای خود پیشگام شد.
از لینک زیر اطلاعات قراردادهای سال ۹۷ تاکنون در دسترس شما است.
bit.ly/2DGgmKH
مانا روانبد:
https://goo.gl/FxFf31
شاید نخستین سند رسمی ممیزی:
کارفرما: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
موضوع: تطبیق کتاب ارائه شده با ضوابط نشر در سراسر کشور،
به صورت پیمانکاری و ترک تشریفات مناقصه، یکساله.
مبلغ:
۴۰,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ ریال پول بیتالمال برای ممیزی حدود ۸۰هزار عنوان کتاب عمومی و کودک.
کتابی ۵۰ هزار تومان.
#سانسور
@kaaghaz