مکتوبات
318 subscribers
20 photos
89 videos
336 links
Download Telegram
🔹مسئولیتِ خواستن؛ وقتی دعا، پیامدِ خواسته را نیز با خود می‌آورد |بخش دوم


🔸 «استعداد، پنهان‌ترین، سؤال است»

👈 ابن‌عربی در بحث مربوط به فص شَیثی در فصوص‌الحکم، عبارتی آورده است: «فالاستعداد أخفى سؤال» یعنی: «استعداد، پنهان‌ترین سؤال است.»

👈 ابن‌عربی، سؤال را تنها چیزی نمی‌داند که انسان با زبان بیان می‌کند. ممکن است انسان بگوید: «خدایا، این را به من بده.» اما ورای این سؤال لفظی، خودِ وجود و استعداد انسان نیز در حال سؤال کردن است. در این نگاه، سؤال فقط گفتن نیست؛ حال و استعداد انسان نیز نوعی طلب و پرسش است.

👈 از همین‌جا می‌توان معنای عمیق‌تری از خواستن را دریافت. فرض کنیم کسی دعا می‌کند: «خدایا، مرا به مقام صبر برسان.»

👈 او تصور می‌کند فقط یک جمله گفته است. اما اگر صبر حقیقتاً مطلوب او باشد، صبر باید در وجود او تحقق پیدا کند؛ و تحقق صبر مستلزم آن است که چیزی باشد که در برابرش صبر کند.

👈 به همین ترتیب، اگر کسی بگوید: «خدایا، عشق می‌خواهم.» عشق، صرفاً یک احساس خوشایند نیست؛ عشق، ممکن است فراق، فقدان، انتظار، سوختن و آزمون را نیز با خود داشته باشد.

👈 اگر بگوید: «خدایا، معرفت می‌خواهم.» معرفت، ممکن است، مستلزم فرو ریختن بسیاری از تصورات قبلی انسان درباره خودش و جهان باشد.

👈 و اگر بگوید: «خدایا، صبر می‌خواهم.» ممکن است چیزی در مسیر او قرار گیرد که صبر در برابر آن، معنا پیدا کند.

👈 بنابراین، مطلوب فقط یک نتیجه نیست؛ شرایط ظهور مطلوب نیز، بخشی از خودِ مطلوب است.

👈 از همین جا آن تعبیر بسیار تأمل‌برانگیز شکل می‌گیرد: «دردِ آن خواسته، از اول به خودِ خواهان رسیده است.»


🔸 من می‌خواهم، یا تمام وجود من می‌خواهد؟

👈 اینجا میان دو نوع خواستن باید فرق گذاشت؛ یکی این است: «من می‌خواهم.» و دیگری: «تمام وجود من سؤالِ این چیز است.»

👈 ممکن است انسان چیزی را با زبان بخواهد، اما هنوز وجودش آمادگی تحقق آن را نداشته باشد. در مقابل، ممکن است خواسته‌ای در اعماق وجود او ریشه داشته باشد و تمام ساختار وجودی‌اش به سوی آن حرکت کند.

👈 این همان جایی است که مفهوم «استعداد» اهمیت پیدا می‌کند. از این منظر، انسان گاهی نمی‌داند که با طلب یک چیز، چه چیزهای دیگری را نیز طلب کرده است.

👈 کسی که عشق می‌خواهد، شاید فراق آن را نشناسد. کسی که معرفت می‌خواهد، شاید ویرانی نادانی‌های پیشینش را نشناسد. کسی که صبر می‌خواهد، شاید نداند در برابر چه چیزی باید صبر کند.

👈 و کسی که خدا را می‌خواهد، شاید هنوز نداند رسیدن به خدا مستلزم از دست دادن چه چیزهایی است که تا امروز «خود» می‌پنداشته است.


🔸 دعای عرفه و مسئله مسئولیت

👈 در اینجا فرازی از دعای عرفه، منسوب به امام حسین(ع)، معنای شگفت‌انگیزی پیدا می‌کند: «إِلَهِي إِنْ ظَهَرَتِ الْمَحَاسِنُ مِنِّي فَبِفَضْلِكَ ... وَإِنْ ظَهَرَتِ الْمَسَاوِي مِنِّي فَبِعَدْلِكَ وَلَكَ الْحُجَّةُ عَلَيَّ»

👈 یعنی به تقریب: «خدایا، اگر نیکی‌هایی از من آشکار شود، به فضل توست؛ و اگر بدی‌هایی از من آشکار شود، به عدالت توست و حجت با تو بر من است.»

👈 در این عبارت، ساختاری بسیار ظریف وجود دارد: فضل، از خداست؛ مسئولیت، بر عهده انسان.

👈 این نگاه اجازه نمی‌دهد انسان از یک سو همه خیر را به خدا نسبت دهد و از سوی دیگر، همه مسئولیت خویش را نیز از خود ساقط کند.

👈 انسان نمی‌تواند بگوید: «خدایا، خودت خواستی؛ پس من هیچ مسئولیتی ندارم.»

👈 در سنت توحیدی، وابستگی همه چیز به خدا، به معنای سلب مسئولیت انسان نیست.


🔸 ابن‌عربی و داستان ایوب: رضا به قضا، نه الزاماً رضا به ادامه بلا

👈 این نکته در اندیشه ابن‌عربی نیز اهمیت ویژه‌ای دارد. او در فتوحات مکیه، در بحث صبر و داستان ایوب، به این نکته توجه می‌دهد که ایوب از خداوند رفع بلا خواست: «مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ» و خداوند نیز بلا را از او برداشت؛ با این حال، این درخواست با مقام صبر و رضا منافاتی نداشت.

👈 علت این تمایز آن است که رضا به قضا، الزاماً به معنای خواستنِ بقای مقضی نیست.

👈 انسان می‌تواند بگوید: «خدایا، من در برابر آنچه اکنون واقع شده است، با تو به نزاع نیستم؛ اما اگر امکان دارد، خواهش می‎کنم آن را از من بردار.»

👈 این سخن با این ادعا که «من باید حتماً رنج را دوست داشته باشم» متفاوت است.

👈 حتی در اینجا یک وارونگی معنوی رخ می‌دهد: گاهی اصرار انسان بر اینکه «من آن‌قدر قوی هستم که این بلا را تحمل می‌کنم»، می‌تواند نشانه‌ای از تکیه بر قدرت خویش باشد.

👈 در مقابل: «خدایا، من ضعیفم؛ اگر صلاح است این را از من بردار» ممکن است به عبودیت نزدیک‌تر باشد.

👈 پس ترک درخواست رفع بلا لزوماً مقام بالاتری نیست. گاهی دعا برای عافیت، اعتراف صادقانه‌تری به فقر و ضعف انسان است.




🔸بخش اول

🔸بخش سوم



@maktubat
👌1
🔹مسئولیتِ خواستن؛ وقتی دعا، پیامدِ خواسته را نیز با خود می‌آورد|بخش سوم


🔸 از ادعای محبت تا آزمون محبت


👈 همین منطق را می‌توان درباره محبت الهی نیز دید. وقتی کسی می‌گوید: «خدایا، مرا عاشق خودت کن.» این سخن در ظاهر بسیار زیباست؛ اما اگر عشق حقیقی باشد، ممکن است شرایطی را طلب کند که در آنها صدق این محبت آشکار شود.

👈 به این معنا، بلا می‌تواند به آزمونی برای ادعای محبت تبدیل شود.

👈 کسی که می‌گوید «عاشق خدا هستم»، تا زمانی که چیزی را از دست نداده، چیزی را تحمل نکرده، با فراق مواجه نشده و در تنگنا قرار نگرفته است، هنوز نمی‌داند این ادعا تا چه اندازه در وجودش ریشه دارد.


🔸 پس مسئولیتِ خواستن چیست؟

👈 شاید اکنون بتوان به این جمله بازگشت: «خدایا، من این را می‌خواهم و اگر تحققش را به من بسپاری، مسئولیت پیامدهایش را هم می‌پذیرم.»

👈 این جمله در نگاه نخست، سخن انسانی است که می‌خواهد انتخاب کند و پای انتخاب خود بایستد. اما در پرتو آنچه گفته شد، معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند.

👈 مسئله فقط این نیست که: «اگر خواسته‌ام را به من دادی، هزینه‌اش را هم می‌پردازم.»

👈 مسئله بنیادی‌تر این است: «آیا من اصلاً می‌دانم چه چیزی را می‌خواهم؟»

👈 زیرا ممکن است انسان مطلوب را بشناسد، اما لوازم آن را نشناسد. ممکن است عشق را بخواهد، اما فراق را نشناسد. معرفت را بخواهد، اما ویرانی خودفریبی‌هایش را نشناسد. صبر را بخواهد، اما نداند چه چیزی او را به صبر خواهد خواند.

👈 و خدا را بخواهد، اما هنوز نداند برای یافتن او، چه چیزهایی در وجودش باید از میان برود. از این رو شاید پخته‌ترین صورت این دعا نه این باشد که: «خدایا، آنچه من می‌خواهم به من بده.»

👈 بلکه: «خدایا، من خواسته‌ام را می‌شناسم، اما پیامدهای تحققش را نمی‌شناسم. اگر آن را به من عطا کردی، مرا به حال خودم رها مکن؛ توانِ حملِ بارِ آن را نیز به من عطا کن.»

👈 و شاید حتی یک گام عمیق‌تر: «خدایا، آنچه من می‌خواهم به من مده؛ آنچه رضای توست بر من جاری کن، و اگر باری بر دوشم نهادی، توانِ کشیدن آن را نیز خودت عطا کن.»

👈 در این صورت، دعا از «درخواست تحقق میل من» به «تسلیم میل من در برابر حقیقتی بزرگ‌تر» تبدیل می‌شود.

👈 و شاید تمام مسئله همین‌جا باشد: انسان چیزی را طلب می‌کند، اما خودش نمی‌داند که با طلبِ آن، چه چیز دیگری را نیز طلب کرده است.

👈 مسئولیتِ خواستن، شاید پیش از آنکه مسئولیتِ پیامد خواسته باشد، مسئولیتِ شناختنِ حقیقتِ خواسته باشد.

👈 و اینجاست که جمله ابن‌عربی دوباره به مرکز بحث بازمی‌گردد: «فالاستعداد أخفى سؤال» استعداد، پنهان‌ترین سؤال است.

👈 شاید آنچه ما با زبان از خدا می‌خواهیم، کم‌اهمیت‌تر از چیزی باشد که تمام وجودمان بی‌آنکه بدانیم، از او طلب می‌کند.

👈 در واقع، مسئله دعا کردن یا نکردن نیست؛ مسئله این است که چگونه بخواهیم و ادب خواستن را رعایت کنیم؛

👈 چرا که اگر بگوییم «چون ممکن است پیامد خواسته را ندانیم، پس بهتر است اصلاً چیزی نخواهیم»، این خودش می‌تواند با ادب بندگی در برابر کریم، ناسازگار باشد؛

👈 به عبارتی: «از کریم خواستن، ادب است؛ اما برای کریم تعیین کردن که چگونه عطا کند، ادب نیست.»

👈 و حتی: «دعا نکردن از ترسِ پیامدِ دعا، شاید به اندازه دعا کردنِ طلبکارانه از ادب دور باشد؛ زیرا اولی، ممکن است، سوءظن به کرم او باشد و دومی سوءظن به حکمت او.»

👈 دعا، حسن ظن به خدا، تفویض نتیجه و پذیرش مسئولیت است؛ و این تعبیر قرآنی هم خیلی زیباست:

🔸«وَادْعُوهُ خَوْفًا وَطَمَعًا» «او را با بیم و امید بخوانید.» | سوره اعراف، آیه ۵۶



🔸بخش اول

🔸بخش دوم



@maktubat
❤1
🔻امام خمینی در نامه تاریخی دعوت به اسلام برای گورباچف، اساتید و نخبگان شوروی را به ملاصدرا و ابن‌عربی حواله می‌کند.


🔸 بسم ‌الله‌‌الرحمن‌الرحیم | جناب آقای گورباچف!... باید به حقیقت رو آورد؛

🔸 ... مشکل اصلی کشور شما مسئله مالکیت و اقتصاد و آزادی نیست؛ مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خداست؛ همان مشکلی که غرب را هم به ابتذال و بن‌بست کشیده و یا خواهد کشید؛ مشکل اصلی شما، مبارزه طولانی و بیهوده با خدا و مبدأ هستی و آفرینش است؛ برای همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در موزه‌های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد...

🔸 ... مادیون معیار شناخت در جهان‌بینی خویش را «حس» دانسته و چیزی را که ماده ندارد موجود نمی‌دانند؛ قهراً جهان غیب، مانند وجود خداوند تعالی و وحی و نبوت و قیامت، را یکسره افسانه می‌دانند؛ در حالی که معیار شناخت در جهان‌بینی الهی اعم از «حس و عقل» می‌باشد و چیزی که معقول باشد داخل در قلمرو علم می‌باشد گرچه محسوس نباشد؛ لذا هستی اعم از غیب و شهادت است...

🔸 ... اصولاً میل نداشتم شما را در پیچ و تاب مسائل فلاسفه، بخصوص فلاسفه اسلامی، بیندازم؛ فقط به یکی، دو مثال ساده و فطری و وجدانی که سیاسیون هم می‌توانند از آن بهره‌ای ببرند بسنده می‌کنم...

🔸... اگر جنابعالی میل داشته باشید در این زمینه‌ها تحقیق کنید، می‌توانید دستور دهید که صاحبان این‌گونه علوم علاوه بر کتب فلاسفه غرب در این زمینه، به نوشته‌های فارابی و بوعلی‌سینا رحمت‌ الله علیهما در حکمت مشاء مراجعه کنند، تا روشن شود که قانون علیت و معلولیت که هرگونه شناختی بر آن استوار است، معقول است نه محسوس؛ و ادراک معانی کلی و نیز قوانین کلی که هرگونه استدلال بر آن تکیه دارد، معقول است نه محسوس؛

🔸 و نیز به کتابهای سهروردی رحمت ‌الله علیه در حکمت اشراق مراجعه نموده، و برای جنابعالی شرح کنند که جسم و هر موجود مادی دیگر به نور صرف که منزه از حس می‌باشد نیازمند است؛ و ادراک شهودی ذات انسان از حقیقت خویش مبرا از پدیده حسی است؛

🔸 از اساتید بزرگ بخواهید تا به حکمت متعالیه صدرالمتألهین رضوان‌الله تعالی علیه و حشره‌الله مع‌النبیین و‌الصالحین مراجعه نمایند، تا معلوم گردد که: حقیقت علم همانا وجودی است مجرد از ماده؛ و هرگونه اندیشه از ماده منزه است و به احکام ماده محکوم نخواهد شد؛

🔸 دیگر شما را خسته نمی‌کنم و از کتب عرفا و بخصوص محی‌الدین ابن‌عربی نام نمی‌برم؛ که اگر خواستید از مباحث این بزرگمرد مطلع گردید، تنی چند از خبرگان تیزهوش خود را که در این‌گونه مسائل قویاً دست دارند، راهی قم گردانید، تا پس از چند سالی با توکل به خدا، از عمق لطیف باریکتر از موی منازل معرفت آگاه گردند، که بدون این سفر آگاهی از آن امکان ندارد.

🔸 جناب آقای گورباچف، اکنون بعد از ذکر این مسائل و مقدمات، از شما می‌خواهم درباره اسلام به صورت جدی تحقیق و تفحص کنید.

🔸 ... والسلام‌ علی‌من‌اتبع الهدی| روح‌الله الموسوی‌الخمینی | ۱۱ دی ۶۷



👈 گفتنی است، افرادی مانند ملاصدرا، آیت‌الله سیدعلی‌آقا قاضی، علامه طباطبایی، علامه حسن‌زاده‌آملی و برخی دیگر از علمای فلسفه‌خوانده، تعابیر بلندی درباره ابن‌عربی دارند؛

👈 لازم به ذکر است که کتاب اسفار ملاصدرا، کاملا متاثر از اندیشه‎های ابن‌عربی بوده است.

👈حتی در مورد مولوی هم، دکتر سیدیحیی یثربی نوشته است که مولوی در قونیه با قونوی، شاگرد معروف ابن‌عربی، انس و الفتی داشته و احتمالا به وسیله او با تعالیم ابن‌عربی آشنا شده است.





@maktubat_yad
🔥1
🔻حواستان باشد، در حالی که در برابر دشمن، پیروزید، از موضع ضعف، دعوت به صلح نکنید...



🔸فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ وَلَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ؛

👈 در برابر دشمن، سستی نکنید و در حالی که برترید، از موضع ضعف، دعوت به صلح نکنید؛ خدا با شماست و هرگز از مزد زحمت‌هايتان كم‌وكسرى نخواهد گذاشت.

📜 قرآن، سوره محمد، آیه ۳۵



🔸مطلب مرتبط



@maktubat
❤3
🔻از تزاحم خیر و شر در شهر، نترسید؛ طبیعتِ ماجراست.


👈 در قرآن، در سورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۶، شیطان نمی‌گوید که در راه گمراهی کمین می‌کند؛ می‌گوید: «صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ»؛ راه مستقیم را هدف می‌گیرد: «بر سر راه مستقیم تو در کمین آنان خواهم نشست.»

👈 پس هرچه حرکت انسان‌ها به سوی خیر و صراط مستقیم جدی‌تر شود، میدان رویارویی با شیطان نیز آشکارتر می‌شود. ظهور خیر، به معنای حذف میدان شر نیست؛ بلکه انسان را وارد میدان انتخاب، مقاومت و مجاهده می‌کند.

👈 به بیان دیگر، هرچه نور خیر آشکارتر شود، ظلمت نیز بیشتر خود را نشان می‌دهد و برای پوشاندن آن به تکاپو می‌افتد. نه از آن رو که ظلمت هم‌پایهٔ نور است، بلکه از آن رو که ظهور نور، مواضع ظلمت و نقص را آشکار می‌کند.

👈 در سورهٔ حج، آیهٔ ۴۰، آمده است: «و اگر خدا برخی مردم را به وسیلهٔ برخی دیگر دفع نمی‌کرد، صومعه‌ها و کلیساها و کنیسه‌ها و مسجدهایی که نام خدا در آنها بسیار برده می‌شود، ویران می‌شدند.»

👈 یعنی در عالم عمل، خیر گاهی در مواجهه و مقابله با نیروی مقابل خود حفظ می‌شود. هرگاه خیر در عالم ظهور و گسترش می‌یابد، میدان مجاهده نیز گسترده‌تر می‌شود؛ چرا که شیطان بر سر راه صراط مستقیم، کمین کرده است.

👈 اما این تقابل، به معنای هم‌سنگ بودن خیر و شر نیست. خیر، اصیل و وجودی است؛ و شر، در نهایت، به نقص و فقدان کمال بازمی‌گردد. از این رو، نباید از دیدنِ افزایش مقاومت و شر در برابر خیر، دچار هراس یا تردید شد.

👈 در سورهٔ صف، آیهٔ ۸ می‌فرماید: «می‌خواهند نور خدا را به انواع شبهه تيره‌وتار كنند؛ ولى خدا مى‌خواهد كه اين دينِ نورانى را تابنده و پاينده كند؛ هرچند بى‌دين‌ها خوششان نيايد.»

👈 پس هرچه نور آشکارتر شود، پرده‌افکنیِ ظلمت نیز بیشتر می‌شود؛ اما این، نشانهٔ قدرت هم‌سنگِ ظلمت نیست. ظلمت می‌تواند پرده بیفکند، می‌تواند راه را دشوار کند و می‌تواند میدان مجاهده را گسترده‌تر سازد؛ اما نمی‌تواند حقیقت نور را از میان ببرد.

👈 هرچه نور بیشتر آشکار شود، کارِ ظلمت برای پوشاندن آن بیشتر می‌شود؛ اما پرده، هرقدر ضخیم باشد، نور را از بودن بازنمی‌دارد.

👈 پس از تزاحم خیر و شر نترسید؛ گاهی شدتِ مقاومت در برابر نور، نه نشانهٔ خاموشی آن، که نشانهٔ آشکارتر شدن آن است.

👈 اگر در یک جامعه، خیر، ایمان، خدمت، ایثار، فعالیت‌های دینی و اجتماعی و حرکت‌های اصلاحی گسترده باشد، طبیعی است که میدانِ تقابل و مجاهده نیز در آن پررنگ‌تر شود.

👈 شهید سید مرتضی آوینی می‌گوید: «برای از بین بردن حاکمیت شیطان و باطل، چاره‌ای جز روی آوردن به جنگ نیست.»

👈 بنابراین، زیاد بودنِ مظاهر شر، به‌تنهایی دلیلِ کم بودنِ خیر نیست؛ گاهی می‌تواند نشانهٔ میدانِ گسترده‌ترِ نزاع میان خیر و شر باشد.

👈 شاید یکی از دلایلی که شهر تهران این‌همه صحنهٔ تزاحم خیر و شر است، این باشد که در این شهر، میدانِ ظهور خیر نیز بسیار گسترده است.

👈 پس، خیر هم شاید در تهران از همه‌جا بیشتر است؛ وگرنه جایی که خیر کمتر مجال ظهور دارد، اساساً خبری از این همه مقابله نیست؛ چراکه شیطان، چنان‌که خود گفته است، «صراطک المستقیم» را هدف می‌گیرد.





🔸مطلب مرتبط: در این شهر، چه کسی ایستاده است




@maktubat_yad
❤1
🔹در این شهر، چه کسی ایستاده است


👈 گاهی اگر فقط به «وضعیت شهر» نگاه کنیم، ناامید می‌شویم؛ اما معیار حقیقیِ خیر، فقط ظاهر شهر نیست؛ بلکه وجود و ایستادگیِ اهل حق در همان میدان است؛


👈 در داستان قوم لوط، قرآن در آیهٔ ۸۳ سورهٔ اعراف، دربارهٔ آن جامعه می‌گوید: «پس لوط و خانواده‌اش را نجات دادیم، جز همسرش که از باقی‌ماندگان در عذاب بود.»

👈 در دل جامعه‌ای که فساد در آن فراگیر شده، یک پیامبر حضور دارد. پس مسئلهٔ اصلی، حتی صرفاً «میانگین وضعیت شهر» هم، نیست.

👈 حتی نکته‌ای ظریف‌تر در آیه ۳۲ سوره عنکبوت وجود دارد؛ حضرت ابراهیم (ع) وقتی از عذاب قطعی آن قوم، خبردار می‎شود، به فرشتگان می‌گوید: «در اين شهر كه لوط زندگى مى‌كند!» و پاسخ می‌شنود: «ما بهتر مى‌دانيم چه كسى در آن زندگى مى‌كند؛ او و خانواده‌اش، جز زنش را حتماً نجات مى‌دهيم...»

👈 به عبارتی، خدا شهر را یک تودهٔ یک‌دست نمی‌بیند؛ «کسانی که در آن هستند» را می‌بیند.

👈 در داستان قوم لوط، اگر فقط به ظاهر شهر نگاه کنیم، شاید چیزی جز فساد و ناامیدی نبینیم؛ اما خداوند در میان همان شهر، لوط را می‌بیند. مسئله فقط این نیست که «شهر چگونه است»؛ مسئله این است که «در این شهر چه کسی ایستاده است.»

👈 شاید در هر شهری، شیطان بیش از آنکه با خودِ شهر کار داشته باشد، با همان کسانی کار داشته باشد که می‌توانند در دل آن شهر چراغی روشن نگه دارند و شیطان نیز برای کسی که در برابرش ایستاده، برنامهٔ مفصل‌تری دارد؛

👈 شهید مطهری در کتاب «توحید»، حکایتی از یکی از شاگردان شیخ انصاری نقل می‌کند که در خواب، شیطان را دید با انبوهی از افسارها و زنجیرها؛ از طناب‌های معمولی تا زنجیرهای بسیار محکم.

👈 پرسید: اینها برای چیست؟

👈 شیطان گفت: هر کدام را برای به دام انداختن یکی از مردم به کار می‌برم.

👈 در میان آنها، زنجیری بسیار کلفت نظر او را جلب کرد. پرسید: این برای کیست؟

👈 شیطان گفت: برای شیخ مرتضی انصاری. دیروز این زنجیر را به گردن او انداختم و چند قدمی کشیدمش، اما با همهٔ زحمتی که کشیدم، شیخ آن را پاره کرد و رها شد.

👈 راوی سپس پرسید: پس افسار ما کجاست؟

👈 شیطان پاسخ داد: شما که افسار نمی‌خواهید؛ خودتان دنبال من می‌آیید! افسار برای کسانی است که دنبال من نمی‌آیند.

👈 حکایت، نکتهٔ قابل تأملی دارد: هرجا ایستادگی در برابر شر جدی‌تر باشد، میدان مقابله نیز می‌تواند سخت‌تر و گسترده‌تر شود.

👈 شیطان برای کسی که به دنبال او می‌رود، زنجیر لازم ندارد؛ زنجیر را برای کسی می‌خواهد که در برابر او ایستاده است.

👈 پس اگر شهری را پر از کشمکش، وسوسه، فساد و مقابله دیدیم، شهر را با میانگینِ ظاهری‌اش نسنجیم؛ اهل حق را ببینیم و شدتِ مقابله و فساد را نیز در نسبت با میزانِ ایستادگیِ آنها ببینیم.

👈 علاوه بر اینها، نکتهٔ مهم‌تر اینجاست که وزنِ حق و باطل نیز برابر نیست. در میدان حقیقت، تعداد افراد، تعیین‌کننده نیست و جامعه را نمی‌توان صرفاً با شمارشِ افرادِ حق و باطل سنجید. گاهی یک انسانِ صاحب حق، می‌تواند، چنان وزن معنوی‌ای داشته باشد که در برابر یک جامعه یا یک جریان بزرگ قرار بگیرد.

👈 نمونهٔ بسیار روشن آن، حضرت ابراهیم (ع) است؛ قرآن در آیهٔ ۱۲۰ سورهٔ نحل، می‌فرماید: «إِنَّ إِبْرَاهِیمَ کَانَ أُمَّةً قَانِتًا لِلَّهِ» «همانا ابراهیم، یک‎تنه، یک امت بود؛ فرمانبردار خدا.»

👈 این تعبیر، فوق‌العاده است: قرآن نمی‌گوید ابراهیم یکی از افرادِ یک امت بود؛ می‌گوید «کانَ أُمَّةً»؛ یعنی ابراهیم، به تنهایی، «یک امت» بود.

👈 پس در سنجشِ حق و باطل، وزنِ یک جامعه با تعداد انسان‌های آن سنجیده نمی‌شود. گاهی یک انسان، در میدان حق، چنان وزنی دارد که در برابر یک جریان بزرگ می‌ایستد.

👈 بنابراین، برای فهمِ یک شهر نیز، فقط نباید دید چند نفر در سمت حق ایستاده‌اند؛ باید دید چه کسی ایستاده است و وزنِ ایستادگیِ او چقدر است.




🔸مطلب مرتبط: از تزاحم خیر و شر در شهر، نترسید؛ طبیعتِ ماجراست.






@maktubat_yad
❤3
🔸 «هر کس از سرِ بی‌میلی، جهاد را وانهد،
👈 خدا جامهٔ ذلت بر اندامش فرو پوشد
👈 و در گرفتاری‌اش بپیچد،
👈 از درون به خودکم‌بینی و بلاهت، آلوده شود
👈 و پرده‌ای از کم‌اندیشی و پرگویی بر قلبش فرود آید
👈 و به کیفر تباه کردن جهاد، حق از او روی بگرداند،
👈 به سختی و رنج گرفتار شود
👈 و از عدل و انصاف محروم بماند.»

📜 امام علی علیه‎السلام، نهج‎البلاغه، خطبه ۲۷



🔸مطلب مرتبط



@maktubat
❤4
🔻 از طرف من بگو: آی بنده‌های من، خدا همه گناه‌هاتون رو می‌بخشه، فقط کافیه پشیمون برگردید...


🔸قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسرَفُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقنَطُواْ مِن رَّحمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ؛

👈 از طرف من بگو: آی بنده‌های من، شما که با گناه کردن به خودتان ظلم کرده‌اید، از رحمت خدا ناامید نشوید؛ خدا همه گناهان شما را می‌بخشد، فقط کافی است که برگردید و توبه کنید. مگر نه اینکه خودش، هم بخشنده است، هم مهربان.


📜 قرآن، سوره زمر، آیه ۵۳



🔸 مرتبط: بنده‌ی من! هنوز وقتش نشده که دلت نرم بشه با من...




@maktubat
❤1
🔻«تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ» | «اشاعه فحشا»


👈 خدا در قرآن، در آیه ۱۹ سوره نور، می‌گوید:

👈 «إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلفَٰاحِشَةُ فِي ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمࣱ فِي ٱلدُّنيَا وَٱلأٓخِرَةِۚ وَٱللَّهُ يَعلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعلَمُونَ»

👈 «کسانی که دوست دارند اشاعه فحشا کنند و کارهای زشت و زننده در جامعه مسلمان رواج پیدا کند، بدانند که در دنیا و آخرت عذابی زجرآور نصیبشان می‌شود؛ خدا آثار مخرب کارشان را خوب می‌داند، ولی شما از آن بی‌خبرید.»


👈 این آیه فقط درباره انجام یک رفتار زشت نیست؛ درباره رواج پیدا کردن فحشا در جامعه هم هشدار می‌دهد. برای فهم این موضوع، باید از اینجا شروع کنیم که انسان مالک مطلق وجود خودش نیست.

👈 حیات و جسم انسان، صرفاً یک امر خصوصی نیست که بتواند بدون هیچ قیدی هر تصرفی در آن بکند. آزادی انسان، همیشه با مسئولیت، همراه است و آزادی یک فرد، نباید به نابودی حقوق اساسی دیگران منجر شود.

👈 انسان ذاتاً موجودی اجتماعی است. برای بقا، امنیت، محبت، تربیت، اقتصاد، فرهنگ و حتی شکل‌گیری شخصیتش به دیگران وابسته است. بنابراین حتی ادعایی مثل «حق فرد بر بدن خود» نمی‌تواند در خلأ تعریف شود و نمی‌تواند تعهدات و آثار اجتماعی رفتار او را نادیده بگیرد. همین اجتماعی‌بودن انسان، یکی از کلیدهای فهم حدود آزادی فردی است.

👈 از طرف دیگر، انسان با رفتارها و انتخاب‌هایش شخصیت خودش را می‌سازد و فرهنگ هم چیزی جز مجموعه‌ای از رفتارها و عادت‌های تکرارشونده انسان‌ها نیست. جامعه از طریق همین رفتارهای تکرارشونده، نوع خاصی از انسان را پرورش می‌دهد.

👈 ممکن است یک رفتار، در ظاهر، به شخص دیگری آسیب فوری نزند؛ اما اگر همان رفتار در مقیاس گسترده تکرار شود، دیده شود و به نسل بعد منتقل شود، کم‌کم از یک رفتار فردی فراتر می‌رود؛ به عادت، هنجار و در نهایت به فرهنگ تبدیل می‌شود. در چنین شرایطی، مسئله دیگر فقط انتخاب یک فرد نیست؛ بلکه اثری است که رواج آن رفتار بر شکل‌گیری شخصیت افراد و ساختار فرهنگی جامعه و استحکام خانواده‎ها می‌گذارد.

👈 از این منظر، هشدار قرآن درباره «اشاعه فحشا» را می‌توان ناظر به همین بُعد اجتماعی دانست؛ مسئله فقط انجام یک عمل نیست، بلکه تلاش برای عادی‌سازی و رواج رفتاری است که می‌تواند در طول زمان بر فرهنگ و انسان‌هایی که آن فرهنگ تربیت می‌کند، اثر بگذارد.



🔸مرتبط



@maktubat
👌2
🔻یک داماد و پدرزن صالح در قرآن و جمله عجیبی که پدرزن می‌گوید...


👈 ماجرا از آیه ۲۲ سوره قصص قرآن از جایی شروع می‌شود که موسی(ع) پس از اینکه بر خدا توکل می‎کند، با رفتاری شایسته نشان می‌دهد انسانی قابل اعتماد و امین است.

👈 پس از این ماجرا، دختر شعیب(ع) که قرآن درباره‎اش می‎گوید: «با حجب‌وحيا راه مى‌رفت»، درباره موسی(ع) به پدرش می‌گوید: «پدرجان، استخدامش كن؛ چراکه بهترین کسی است که می‌توانی به کار بگیری؛ فردی توانمند و امین است.»

👈 اینجا شعیب(ع) که با جوانی امین و توانمند روبه‌رو می‌شود، پیشنهاد ازدواج با دخترش را مطرح می‌کند و از آنجا که موسی(ع) از دست فرعون فراری بود و چیزی نداشت، می‌گوید: «به شرطی که هشت سال برای من کار کنی و اگر ده سال شد، چه بهتر! دو سال اضافه برای خودت باشد.»

👈 در ادامه، شعیب(ع) بلافاصله در نقش پدرزن به داماد آینده‌اش می‌گوید: «وَمَآ أُرِيدُ أَنۡ أَشُقَّ عَلَيكَۚ سَتَجِدُنِيٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلصَّـٰلِحِينَ» «من نمى‌خواهم بر تو سخت بگيرم، به خواست خدا مرا از صالحان خواهى يافت.»

👈 در طرف مقابل، موسی(ع) هم اهل کم‌گذاشتن نیست. او مسئولیتش را می‌پذیرد، اما در عین حال حدود توافق را روشن می‌کند: «هر یک از دو مدت را که به پایان برسانم، دیگر چیزی بر من تحمیل نشود.»

👈 و در پایان، هر دو طرف عهد خود را به خدا می‌سپارند و بر خدا توکل می‎کنند: «وَاللَّهُ عَلَىٰ مَا نَقُولُ وَکِیلٌ» «و خدا بر آنچه می‌گوییم، وکیل و ناظر است.»

👈 در این گفت‌وگوی کوتاه، پدرزن شرایطی دارد، اما سخت‌گیری نمی‌کند؛ داماد هم مسئولیت‌پذیر است و طلبکار نیست؛ و هر دو، خدا را در میان خود حاضر می‌بینند.

👈 در این داستان، تعهد، اعتماد، انصاف و خدا در میان است. و چه زیباست که شعیب(ع) درباره خودش می‌گوید: «سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ» «ان‌شاءالله مرا از صالحان خواهی یافت.»

👈 حالا یک سؤال برای خودمان: آیا ما هم وقتی در پایان نماز می‌گوییم «السَّلَامُ عَلَیْنَا وَعَلَىٰ عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِینَ»، واقعاً می‌توانیم خودمان را جزئی از بندگان صالح خدا بدانیم؟

👈 آنچه در این داستان قرآنی می‌بینیم این است که صلاح، فقط یک ادعا نیست؛ باید در رفتار انسان با دیگران هم نشانی از صلاح دیده شود. وگرنه ممکن است فقط نام «صالحان» را بر زبان بیاوریم، بی‌آنکه در عمل، سهمی از صلاح داشته باشیم و هر روز یک دروغ را تکرار کنیم.







@maktubat
❤2
🔻اگر اهل تقوا هستید، از بن‌بست‎ها نترسید؛

👈 تقوا فقط پرهیز از گناه نیست؛ در منطق قرآن و اهل‌بیت، تقوا وسیله‌ی پیدا کردن راه در شرایط فتنه، تشخیص حق از باطل و عبور از تاریکی و بن‌بست‎هاست.




🔸يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا...

👈 ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر در حضور خدا، مراقب رفتارتان باشيد، خدا به شما نیروی تشخیصی مى‌دهد كه حق را از باطل، تشخيص دهيد...

📜 قرآن، سوره انفال، آیه ۲۹


🔸... وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ...

👈 ... و هر کس در حضور خدا، مراقب رفتارش باشد، خدا راه خلاصى از مشكلات را پيش پايش مى‌گذارد و از جايى كه فكرش را نمى‌كند، به او روزى مى‌رساند...

📜 قرآن، سوره طلاق، آیه ۲ و ۳


🔸 اعلَمُوا أنّهُ «مَن يَتَّقِ اللّه‏ يَجعَلْ ‏لَهُ مَخرجا» مِن الفِتَنِ، و نورا مِن الظُّلَمِ؛

👈 بدانید که هر کس در حضور خدا، مراقب رفتارش باشد، خداوند برای او راه خروجی از فتنه‎ها و نوری در تاریکی‎ها قرار دهد.

📜 امام علی علیه‌‏السلام، نهج‎البلاغه، خطبه ۱۸۳







@maktubat
❤1
🔻مال، برای جمع کردن نیست؛ برای پخش کردن است!


👈 برخلاف تصور ما، خدا مال را برای جمع کردن نداده؛ برای پخش کردن داده است. در منطق قرآن، مال چیزی برای انباشتن نیست؛ وسیله‌ای است برای گردش، بخشش و آبادانی جامعه.

👈 خداوند درباره انفاق وعده‌ی چندبرابر شدن می‌دهد. در آیه ۲۶۱ سوره بقره، برای انفاق در راه خدا، از هفتصد برابر سخن گفته شده است: «مَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّائَةُ حَبَّةٍ...» یعنی یک دانه که هفت خوشه می‌دهد و در هر خوشه صد دانه؛ ۷۰۰ برابر. و خداوند سپس می‌فرماید که برای هر کس بخواهد، بیشتر از این نیز می‌افزاید.

👈 اما مسئله فقط این نیست که «صدقه بده تا بیشتر پس بگیری». این نگاه، اساساً تعریف ما از مالکیت و منفعت را تغییر می‌دهد.

👈 در یک جامعه‌ی سالم، قرار نیست هرکس فقط به فکر بیشینه کردن سهم خودش باشد. ثروت وقتی در جامعه به گردش درمی‌آید، به فرصت، اشتغال، رفاه و امنیت برای دیگران تبدیل می‌شود و در نهایت، این چرخه دوباره به خود فرد هم بازمی‌گردد.

👈 بنابراین نفع شخصی لزوماً در مقابل منفعت عمومی نیست؛ در یک چرخه‌ی سالم، این دو می‌توانند یکدیگر را تقویت کنند.

👈 مراسم اربعین حسینی در عراق، از این زاویه، نمونه‌ای قابل تأمل است. میلیون‌ها نفر، در مقیاسی بسیار گسترده، جان، مال، وقت، خانه و توان خود را بدون انتظار دریافت دستمزد و حتی تشکر، در اختیار دیگران می‌گذارند. یکی غذا می‌دهد، دیگری جای خواب فراهم می‌کند، دیگری آب توزیع می‌کند و دیگری وقت و توانش را صرف خدمت به زائران می‌کند.

👈 اینجا پول و امکانات، به جای اینکه فقط در اختیار «من» بماند، در یک شبکه‌ی گسترده‌ی خدمت به «دیگری» به جریان می‌افتد. مراسم اربعین، از این منظر، نمونه‌ای از یک رفتار اجتماعیِ ایثارگرانه و غیرانتفاعی در مقیاس بزرگ است؛ رفتاری که می‌تواند تمرینی برای فهم مناسبات جامعه‌ای باشد که در آن، انسان فقط به دنبال گرفتن سهم خودش نیست، بلکه خود را در برابر دیگری مسئول می‌بیند.

👈 شاید بتوان آن را تمرینی برای فهم جامعه‌ی مطلوب در حکومت مهدوی دانست؛ جامعه‌ای که در آن، اعتماد، برادری و مسئولیت اجتماعی بر خودخواهی و انحصارطلبی غلبه می‌کند؛ وقتی «مال من» و «نیاز تو» از هم جدا نیستند.

👈 در روایتی در الکافی و همچنین بحارالانوار، امام باقر(ع) در واکنش به ادعای یکی از اصحاب، درباره برادری مؤمنان، از او می‌پرسد: «آیا چنین است که یکی از شما نزد برادرش بیاید، دست در جیب او کند و به اندازه نیازش بردارد و او مانعش نشود؟»

👈 راوی پاسخ می‌دهد که چنین چیزی را در میان خودشان نمی‌شناسد. امام می‌فرماید که اگر چنین نیست، پس هنوز به آن مرتبه از ایمان و برادری نرسیده‌اند و در ادامه می‌فرماید که «مردم، هنوز عقلشان کامل نشده است.»

👈 این روایت، تصویر بسیار متفاوتی از رابطه‌ی انسان با مال ارائه می‌کند: جامعه‌ای که در آن اعتماد و برادری به اندازه‌ای عمیق شده که انسان، مطمئن است، اگر به مال برادرش دسترسی پیدا کند، جز به اندازه نیاز خود برنمی‌دارد؛ و صاحب مال نیز این رابطه را تعرض به حق خود نمی‌بیند؛ والبته این کابوس سرمایه‎داری در جهان فعلی است.

👈 این روایت، تصویری روشن از یکی از ارزش‌های جامعه مطلوب دینی ارائه می‌کند: جایی که مال، دیوار میان «من» و «تو» نیست و در خدمت «نیاز ما» قرار می‌گیرد.

👈 امروز اگر کسی دست در جیب دیگری کند، طبیعتاً جرم تلقی می‌شود. تفاوت آن تصویر روایی با جامعه‌ی امروز، در خودِ جیب نیست؛ در سطح اعتماد، برادری و کمال اخلاقی انسان‌هاست.

👈 شاید مشکل ما فقط ضعف ایمان نباشد؛ مشکل این است که هنوز به وعده‌ی خدا در عمل اعتماد نکرده‌ایم.

👈 اگر واقعاً باور کنیم که «آنچه می‌دهی، گم نمی‌شود»، نگاه ما به پول، مالکیت، ثروت و حتی موفقیت تغییر می‌کند. آن‌وقت شاید بفهمیم که ثروت، وقتی فقط جمع شود، یک عدد است؛ اما وقتی به جریان بیفتد، زندگی می‌سازد.

👈 متأسفانه، نگاه فردگرایانه و مصرف‌محوری که در جامعه‌ی امروز ما، در اثر رسوخ فرهنگ سرمایه‌داری غربی، غالب شده، ما را از این اصل ساده دور کرده است: اینکه مال برای انباشته شدن نیست؛ برای آن است که در جامعه به جریان بیفتد و زندگی بسازد.

👈 ما کم‌کم عادت کرده‌ایم موفقیت را با میزان چیزی که برای خودمان نگه داشته‌ایم بسنجیم، نه با میزان چیزی که توانسته‌ایم در اختیار دیگران بگذاریم. در حالی که منطق قرآن، نقطه‌ی مقابل این نگاه است: ثروت، وقتی ارزش پیدا می‌کند که از «من» عبور کند و به «ما» برسد.

👈 شاید بازگشت به سنت الهی در این عالم، از همین‌جا شروع شود؛ از اینکه دوباره باور کنیم: بخشش، کم شدن نیست؛ به جریان انداختن نعمت است.






@maktubat_yad
👌1
🔻مشکل‌ترین مبارزه‌ها، مبارزه با نفاق است؛

👈 که مبارزه با شارلاتان‌هایی است که احمق‌ها را وسیله قرار می‌دهند.



👈 ... و باید توجه داشت که هر اندازه، احمق زیاد باشد، بازار نفاق، داغ‌تر است.

👈 مبارزه با احمق و حماقت، مبارزه با نفاق نیز هست؛ زیرا احمق، ابزار دست منافق است.

👈 قهرا، مبارزه با احمق و حماقت، خلع سلاح کردن منافق، و شمشیر از دست منافق گرفتن است.

📜 شهید مرتضی مطهری، جاذبه و دافعه علی، ص ۱۷۴ و ۱۷۶






@maktubat
❤1
🔻هیچ‌وقت از خدا ناامید نشید...


🔸 ... وَلَا تَاْيـَٔسُواْ مِن رَّوۡحِ ٱللَّهِۖ إِنَّهُۥ لَا يَاْيـَٔسُ مِن رَّوۡحِ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلقَوۡمُ ٱلكَٰفِرُونَ؛

👈 ... هیچ‌وقت از خدا ناامید نشید؛ خدا راهِ گشایش رو باز می‌کنه. ناامیدی از لطف خدا، کارِ آدم‌هاییه که به خدا پشت کردند و ایمانشون رو از دست دادن.

📜 قرآن، سوره یوسف، آیه ۸۷



@maktubat
❤2
🔹شاید ما داستان حضرت یونس (ع) را بیشتر از زاویه‌ی قوم او ببینیم؛ قومی که سال‌ها دعوت او را نپذیرفتند و...

👈 اما در این داستان، فقط قوم یونس در حال آزموده‌شدن نبودند؛ خود یونس نیز در حال آزموده‌شدن بود.



👈 یونس سال‌ها قومش را به سوی خدا دعوت کرد؛ در برخی روایات آمده که این دعوت ۳۳ سال طول کشید و تنها دو نفر ایمان آوردند. البته قرآن بعدها، در سوره صافات، آیات ۱۴۷ و ۱۴۸، پس از پایان ماجرای یونس، تعداد همان قوم را بیش از صد هزار نفر اعلام می‌کند که سرانجام ایمان آوردند. اما یونس، پیش از این ماجرا، از قومش ناامید شد و آنان را رها کرد؛ شاید اگر ما هم جای او بودیم، با چنین سال‌هایی از تلاش و چنین نتیجه‌ای، به او حق می‌دادیم!

👈 اما خدا در سوره انبیاء، آیه ۸۷، نکته‌ای مهم می‌گوید: «يونس، در نتيجۀ ايمان‌نياوردن مردم، با ناراحتىِ زودتر از انتظار از شهر خارج شد. خيال مى‌كرد كه بر او سخت نمى‌گيريم؛ [اما نهنگى در دريا بلعيدش!] در تاريكى، در آن فضاى تنگ صدا زد: معبودى جز تو نيست. كاردرست تويى. در واقع، من بودم كه به خودم بد كردم.»

👈 در برخی روایات آمده یونس که سوار کشتی شد، در راه، نهنگی دیدند که به دنبال طعمه است. یونس دریافت که آن ماهی در پی اوست و به آنان گفت، اما توجهی نکردند و برای تعیین کسی که باید بیرون انداخته شود، سه بار قرعه انداختند، اما هر سه بار، نام یونس درآمد... سرانجام یونس، خود را به دریا افکند و ماهی او را بلعید.

👈 اما مهم‌ترین اتفاق، بعد از بلعیده‌شدن یونس رخ می‌دهد؛ او در تاریکی قرار گرفت؛ تاریکی دریا، شب و شکم ماهی. و قرآن در سوره انبیاء، آیه ۸۷ می‌گوید که در آنجا، به جای اینکه همه‌چیز را به گردن خدا یا قومش بیندازد، به خودش بازگشت: «لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ»؛ «معبودی جز تو نیست؛ منزّهی تو؛ در واقع، من بودم كه به خودم بد كردم.»

👈 چه دعای عجیبی؛ در چند کلمه، سه حقیقت کنار هم قرار گرفته است: توحید: «لا إله إلا أنت»؛ تنزیه خدا: «سبحانک»؛ پذیرش مسئولیت خود: «إنی کنت من الظالمین.»

👈 او نگفت: خدایا، قومم مرا خسته کردند. نگفت: حق داشتم عصبانی شوم. نگفت: من همه تلاشم را کردم و دیگر تقصیری ندارم. فقط گفت: «من بودم كه بد كردم.»

👈 و بعد قرآن در سوره انبیاء، آیه ۸۸ می‌گوید: «آن‌وقت، دعايش را مستجاب كرديم و از آن مخمصه نجاتش داديم. بله، مؤمنان را اين‌طور از گرفتارى‌ها نجات مى‌دهيم.»

👈 و این شاید یکی از زیباترین نکات داستان باشد: نجات یونس از جایی آغاز شد که دیگر خودش را بی‌تقصیر نمی‌دید.

👈 قرآن در سوره صافات، آیات ۱۴۳ و ۱۴۴، حتی درباره‌ی ماندن او در شکم ماهی، نکته عجیبی می‌گوید: «اگر او تسبيح‌گوى خدا نبود، تا روز قيامت در شكم آن نهنگ مى‌ماند!»؛ نمی‌گوید خدا تصمیم گرفته بود او را تا قیامت در شکم ماهی نگه دارد؛ بلکه می‌گوید اگر از تسبیح‌گویان نبود، چنین می‌شد.

👈 اینجا، ابن‌عربی در فصوص‌الحکم، در فِصّ یونسیه، داستان را فقط یک حادثه تاریخی نمی‌بیند؛ برای او، انسان در نسبت با خدا، نفس و حقیقت وجودی خودش قرار دارد و ذکر و شناخت این نسبت، نقشی اساسی دارد.

👈 از این منظر، «ظلمات» یونس را می‌توان فقط تاریکی فیزیکی ندانست؛ انسان گاهی در تاریکیِ نفس خود گرفتار می‌شود؛ در خشم، خودبینی، ناامیدی، احساس بی‌پناهی و اصرار بر اینکه «حق با من است». و عجیب اینکه گاهی درست همان جایی که همه راه‌های بیرونی بسته می‌شوند، یک راه درونی باز می‌شود.

👈 یونس در تاریکی، خدا را صدا می‌زند؛ اما نه فقط برای اینکه از تاریکی بیرون بیاید؛ او ابتدا خدا را می‌بیند و سپس خودش را: «هیچ معبود و تکیه‌گاه نهایی جز تو نیست. نقص از تو نیست. و من باید سهم و خطای خودم را ببینم.»

👈 در این نگاه، گشایش، فقط بیرون‌آمدن از شکم ماهی نیست؛ گشایش، پیش از آن، تغییر نسبت انسان با حقیقت است؛ انسان تا وقتی تمام تاریکی خود را به بیرون نسبت می‌دهد، هنوز در تاریکی است. اما وقتی می‌تواند در همان تاریکی بگوید: «خدایا، تو منزّهی؛ و من نیز باید خودم را ببینم.» چیزی در درون او تغییر می‌کند.

👈 شاید به همین دلیل است که داستان یونس، فقط داستان یک پیامبر و یک ماهی نیست؛ داستان انسانی است که پس از سال‌ها تلاش، شکست، خشم و فرار، سرانجام در تاریک‌ترین نقطه ممکن، به حقیقتی ساده بازمی‌گردد: خدا، خداست؛ و من، هرچقدر هم تلاش کرده باشم، همچنان محتاج اویم.

👈 و شاید نجات دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود؛ از لحظه‌ای که انسان هم عظمت خدا را می‌بیند، هم نقص خودش را انکار نمی‌کند، و هم به جای فرار از حقیقت، به سوی آن بازمی‌گردد؛

👈 «فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَٰلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ»

👈 شاید وعده‌ی این آیه فقط درباره‌ی یونس نباشد؛ شاید درباره‌ی همه‌ی ماست.




@maktubat
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 بعد از این آیه، حتی یک نفر هم نزد رسول الله (ص) نرفت...

👈 ... مطمئن باشید که دینداری‌ سخت‌تر از ‌اینها خواهد‌ شد.


🎙 اسماعیل رمضانی




@maktubat
👍2
🔻خداست که بر پیامبر، صلوات می‌فرستد...

🔸إِنَّ ٱللَّهَ وَمَلَـٰئِكَتَهُۥ يُصَلُّونَ عَلَى ٱلنَّبِيِّۚ يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ صَلُّواْ عَلَيۡهِ وَسَلِّمُواْ تَسۡلِيمًا؛

👈 خدا و فرشتگانش بر پيامبر سلام و صلوات مى‌فرستند.

👈 مسلمانان! شما هم بر پيامبر، سلام و صلوات بفرستيد و تسليم محض او باشيد.

📜 قرآن، سوره احزاب، آیه ۵۶


👈 صلوات ما چیزی در برابر صلوات خدا نیست؛ ما از خودمان صلوات نمی‌آوریم، بلکه از خدا می‌خواهیم که پیامبر را به همان صلات الهی مخصوص خود که ما از آن مقام، بی‌اطلاع هستیم، متصل و متجلی‌تر فرماید.

👈 به عبارتی، شاید از این منظر، «صلوات فرستادن» فقط یک ذکر زبانی نیست؛ نوعی هم‌آهنگ شدن با اراده و فعل الهی نسبت به پیامبر است.

👈 صلوات، فقط «درود فرستادن به پیامبر» نیست؛ نوعی قرار گرفتن در مدارِ همان حقیقتی است که خدا خودش آن را تعظیم و تکریم کرده است.




@maktubat
❤1
🔹مقام رحمت

👈خداوند دربارهٔ پیامبر ﷺ می‌فرماید:

«وَما أَرْسَلْناکَ إِلّا رَحْمَةً لِلْعالَمینَ»
«و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.» | سورهٔ انبیاء، آیهٔ ۱۰۷

در نگاه ابن‌عربی، رحمتِ محمدی تنها یک صفت اخلاقی نیست؛ مقام است.

پیامبر ﷺ مظهر رحمتی است که از جانب خداوند به عالم جاری شده است؛ رحمتی که مؤمن و کافر، دوست و دشمن، و حتی کسی را که به او آزار رسانده، در بر می‌گیرد.

👈 از همین‌جاست که آن سخن شگفت پیامبر معنا پیدا می‌کند:

«اللهم اهدِ قومي فإنهم لا يعلمون»
«خدایا قوم مرا هدایت کن، زیرا آنان نمی‌دانند.» | اعلام الوری، ص ۹۲

👈 کسی که در مقام رحمت ایستاده است، حتی در برابر آزار، نخستین خواسته‌اش نابودیِ دیگری نیست؛ هدایت اوست.

رحمت محمدی یعنی دیدنِ انسان، فراتر از خطایش. یعنی هنوز در کسی که خطا کرده، امکانِ بازگشت را دیدن.

یعنی به جای آنکه بگویی: «چون نمی‌دانی، پس شایستهٔ طرد شدنی»، بگویی: «چون نمی‌دانی، خدایا آگاهش کن.»

و شاید رازِ «رحمةً للعالمین» همین باشد:
پیامبر ﷺ نیامد که رحمت را فقط به گروهی خاص محدود کند؛ آمد تا رحمت الهی در عالم، صورت انسانی پیدا کند.

از این منظر، انسانِ محمدی کسی است که هرچه به حقیقت نزدیک‌تر می‌شود، رحمتش گسترده‌تر می‌شود. دلش برای انسان‌ها تنگ‌تر نمی‌شود؛ بلکه وسیع‌تر می‌شود.

👈 و اینجاست که آیهٔ دیگری معنا و عمق تازه‌ای پیدا می‌کند:
«إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ»
خدا و فرشتگانش بر پیامبر صلوات می‌فرستند.
و بعد خطاب به ما می‌گوید:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ»
ای مؤمنان، شما نیز بر او صلوات بفرستید. | سورهٔ احزاب، آیهٔ ۵۶


👈 گویی صلوات، فقط یک ذکر زبانی نیست؛ همراه شدن با جهتی است که خداوند خود برگزیده است.

خدا بر محمد ﷺ صلوات می‌فرستد؛ و مؤمن با گفتنِ: «اللهم صلِّ على محمد» خود را با این صلوات الهی هم‌نوا می‌کند.

ما صلواتمان را هم‌مرتبهٔ صلوات خدا نمی‌دانیم؛ بلکه از خدا می‌خواهیم ما را در مسیر همان رحمت و تعظیمی قرار دهد که خود نسبت به پیامبرش دارد.

👈 شاید از همین‌جاست که صلوات، تنها «درود بر محمد» نباشد؛ بلکه تمرینِ محمدی شدن باشد.

تمرینِ آن‌که رحمت را بیشتر کنیم، دل را وسیع‌تر کنیم، و برای هدایت انسان‌ها دعا کنیم، نه برای نابودی‌شان.

👈 هر بار که می‌گوییم:
اللهم صلِّ على محمد و آل محمد ﷺ
گویی به خود یادآوری می‌کنیم:
خدایا، ما را نیز در مسیر آن رحمتی قرار بده که بر محمد جاری کردی.

👈 و چه می‌دانیم، شاید یکی از نشانه‌های نزدیک شدن به محمد ﷺ همین باشد:

هرچه بیشتر او را بشناسی، کمتر آرزوی هلاکِ دیگران می‌کنی و بیشتر آرزوی هدایتشان را.

چرا که در مدرسهٔ محمد ﷺ، رحمت، نشانهٔ ضعف نیست؛ نشانهٔ رسیدن به مقام است.





@maktubat
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 برادر شهید مصباح‌الهدی باقری‌کنی، داماد رهبر شهید انقلاب:

👈 برادر ما از رهبر شهید انقلاب، پرسیده بودند که چرا شما به حاج قاسم و سیدحسن نصرالله علاقه ویژه‎ای دارید؟!

👈 ایشان پاسخ داده بودند:

👈 اینها کسانی هستند که
خواسته من را خودشان می‎فهمند و می‎روند آن را انجام می‎دهند و می‎آیند...




🔸مطلب مرتبط: هنوز نفهمیده‌اند، شیعه‌ای که نتواند وظیفه خود را پیش از آنکه مولایش، لب تر کند، تشخیص بدهد، به درد پر کردن لایِ جرزِ دیوار می‌خورد، نه برداشتن باری از دوش مولایش.





@maktubat_yad
❤2
🔻اسلام، مؤمنِ اهل فهم و اجتهاد می‌خواهد؛ نه کسی که برای هر کاری منتظر دستور ولی‌امر بماند.


👈 یه عده می‌گن: «باید گوش‌مون به دهان رهبری باشه و ببینیم ایشون چی می‌گن؛ نباید از رهبری جلو بزنیم.»

👈 درسته؛ اجتهاد در مقابل نص غلطه. وقتی دستور صریحی وجود داره، قرار نیست نظر شخصی خودمون رو جای دستور بذاریم. اما وقتی هنوز دستور مشخصی داده نشده، آیا باید عقل و تشخیص‌مون رو هم تعطیل کنیم؟ قطعاً نه.

👈 منظور از «مجتهد» هم فقط کسی نیست که رساله داشته باشه؛ منظور مؤمنیه که بتونه در هر موقعیت، با تکیه بر قرآن، سنت اهل‎بیت (ع)، عقل و شناخت درست، وظیفه خودش رو بفهمه و تشخیص بده.

👈 در منطق اهل‌بیت، صرفِ عمل کردن کافی نیست؛ بصیرت در عمل مهمه. امام صادق(ع) می‌فرماید: «کسی که بدون بصیرت عمل می‌کند، مثل کسی است که در مسیر اشتباه حرکت می‌کند؛ مثل سراب، هرچه سریع‌تر برود، بیشتر دور می‌شود.»

👈 و امام باقر(ع) به جابر می‌گوید: «خودت را بر کتاب خدا عرضه کن...»

👈 یعنی مؤمن قرار نیست عقل و تشخیص خودش رو تعطیل کنه و فقط منتظر باشه کسی بهش بگه چه کار کنه؛ اگر قرار بود شیعه فقط منتظر بمونه امام لب تر کنه و بگه چه کار کن، پس تکلیف فهم، بصیرت و تشخیص خودمون چی می‌شه و اصلا چه هُنریه؟!

👈 این افراد، هنوز نفهمیدند، شیعه‌ای که نتونه وظیفه خودش رو پیش از اون که مولاش، لب تر کنه، تشخیص بده، به درد پر کردن لایِ جرزِ دیوار می‌خوره، نه برداشتن باری از دوش مولاش.

👈 حضرت زهرا(س) هم یک نمونه قابل تأمله. امیرالمؤمنین(ع) در آن شرایط سکوت کردند، اما حضرت زهرا(س) سکوت نکردند. پس سکوت ولی‌امر لزوماً به این معنی نیست که همه باید دست روی دست بگذارند.

👈در برخی روایات مربوط به دوران ظهور هم تصویری که از یاران امام می‌بینیم، تصویری از آدم‌هایی با بلوغ فکری و قدرت تشخیص است؛ کسانی که برای تک‌تک کارها منتظر دستور نمی‌مونن و خودشون وظیفه‌شون رو می‌فهمن و برای برداشتن بارها جلو می‌رن.

👈البته اساساً یکی از شرایط ظهور این هست که یاران حضرت، منتظر دستور مستقیم ایشون نمونن؛ بلکه خودشون به‌درستی بفهمند که نظر امام چیه و زودتر برای به دوش گرفتن بارها و کارها پیش‌قدم بشن؛ و وقتی چنین وضعیتی شکل گرفت، ظهور مولا، محقق میشه؛ برای این کار هم باید به مذاق اهل‌بیت (س)، آشنا شد.

👈 از طرف دیگه، قرآن هم در آیه ۱۴۴ سوره آل‌عمران، خیلی روشن می‌گه: «آیا اگر پیامبر بمیرد یا کشته شود، به عقب برمی‌گردید؟»

👈 یعنی حتی فقدان رهبر الهی هم نباید باعث بشه آدم مسیرش رو گم کنه و به عقب برگرده. و در آیه ۲۹ سوره انفال هم می‌گه اگر تقوا داشته باشید، خدا به شما «فرقان» می‌ده؛ یعنی قدرت تشخیص حق از باطل.

👈 پس مسئله این نیست که هرکس هر کاری دلش خواست بکنه. مسئله اینه که مؤمن باید خودش بفهمه، مسئولیت قبول کنه و منتظر نباشه برای هر قدمی دستور مستقیم صادر بشه.

🔸حالا می‌رسیم به حرف جالب بعضی‌ها: «ما نمی‌دونیم چی کار کنیم؛ چطور باید پیام صریح آقا رو مطالبه کنیم که به کسی برنخوره؟»

👈 خب، وقتی موضع رهبری گفته شده، واقعاً تا کجا باید منتظر یک جمله صریح‌تر موند؟ انقدر عاجزید؟!

👈 رهبری فرموده‌اند: «نظر بنده اصولاً این نبود و ما منتظر تعهدی که اعضای شعام داده‌اند، می‌مانیم.» و بعد هم توضیح داده شده که منظور از «ما»، «ملت سرافزار ایران و شخص ایشان» هست. خُب، این یعنی چی؟

👈 در واقع، ایشون خودشون رو در کنار مردم «سرافراز» و در متن جامعه قرار دادن؛ پس مردم، قرار نیست، فقط تماشاگر باشن. اگر تعهدی داده شده، مطالبه‌اش بکنن، پیگیر اجرای اون باشن و از برچسب‌هایی مثل «تندروی» هم نترسن.

👈 اینجاست که اون جمله‎ای که از آیت‌الله بهجت نقل شده، معنا پیدا می‌کنه. وقتی از ایشان پرسیدن: «فکر نمی‌کنین آقای خمینی خیلی تند می‌ره؟» پاسخ دادن: «شما فکر نمی‌کنین خودتون کُند حرکت می‌کنین؟»

👈 حرف اصلی همین‌جاست: ولایت‌مداری یعنی فهمیدن، نه فقط منتظر ماندن. اگر دستور صریح آمد، تبعیت می‌کنیم؛ اما اگر هنوز دستور مستقیم نیامده، قرار نیست مسئولیت خودمون رو هم تعطیل کنیم.

👈 وگرنه عمل کردن صرفاً بعد از دستور، هنر چندانی نیست. مهم اینه که آدم آن‌قدر فهم و بصیرت داشته باشه که قبل از اینکه ولی‌امر مجبور بشه برای هر کاری مستقیم دستور بده، خودش وظیفه‌اش رو بفهمه.

🔸حالا سؤال آخر:

👈 اگر رهبری نظرش رو گفته و خودش رو کنار مردم قرار داده و نسبت به اون آقایون هم، تواضع و احترام خودش رو نشان داده، آیا بهتر نبود کسایی که مدام از «ولایت‌مداری» حرف می‌زنن هم به نظر ایشان احترام می‌گذاشتن و در این نقطه، ایشون رو تنها نمی‌گذاشتن؟

👈 سؤال ساده‌ایه؛ جوابش شاید به این سادگی نباشه!



🔸مطلب مرتبط




@maktubat_yad
❤4