🔻اگر اهل تقوا هستید، از بنبستها نترسید؛
👈 تقوا فقط پرهیز از گناه نیست؛ در منطق قرآن و اهلبیت، تقوا وسیلهی پیدا کردن راه در شرایط فتنه، تشخیص حق از باطل و عبور از تاریکی و بنبستهاست.
🔸يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا...
👈 ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر در حضور خدا، مراقب رفتارتان باشيد، خدا به شما نیروی تشخیصی مىدهد كه حق را از باطل، تشخيص دهيد...
📜 قرآن، سوره انفال، آیه ۲۹
🔸... وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ...
👈 ... و هر کس در حضور خدا، مراقب رفتارش باشد، خدا راه خلاصى از مشكلات را پيش پايش مىگذارد و از جايى كه فكرش را نمىكند، به او روزى مىرساند...
📜 قرآن، سوره طلاق، آیه ۲ و ۳
🔸 اعلَمُوا أنّهُ «مَن يَتَّقِ اللّه يَجعَلْ لَهُ مَخرجا» مِن الفِتَنِ، و نورا مِن الظُّلَمِ؛
👈 بدانید که هر کس در حضور خدا، مراقب رفتارش باشد، خداوند برای او راه خروجی از فتنهها و نوری در تاریکیها قرار دهد.
📜 امام علی علیهالسلام، نهجالبلاغه، خطبه ۱۸۳
@maktubat
👈 تقوا فقط پرهیز از گناه نیست؛ در منطق قرآن و اهلبیت، تقوا وسیلهی پیدا کردن راه در شرایط فتنه، تشخیص حق از باطل و عبور از تاریکی و بنبستهاست.
🔸يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا...
👈 ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر در حضور خدا، مراقب رفتارتان باشيد، خدا به شما نیروی تشخیصی مىدهد كه حق را از باطل، تشخيص دهيد...
📜 قرآن، سوره انفال، آیه ۲۹
🔸... وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ...
👈 ... و هر کس در حضور خدا، مراقب رفتارش باشد، خدا راه خلاصى از مشكلات را پيش پايش مىگذارد و از جايى كه فكرش را نمىكند، به او روزى مىرساند...
📜 قرآن، سوره طلاق، آیه ۲ و ۳
🔸 اعلَمُوا أنّهُ «مَن يَتَّقِ اللّه يَجعَلْ لَهُ مَخرجا» مِن الفِتَنِ، و نورا مِن الظُّلَمِ؛
👈 بدانید که هر کس در حضور خدا، مراقب رفتارش باشد، خداوند برای او راه خروجی از فتنهها و نوری در تاریکیها قرار دهد.
📜 امام علی علیهالسلام، نهجالبلاغه، خطبه ۱۸۳
@maktubat
❤1
Forwarded from مکتوبات یادآوری
🔻مال، برای جمع کردن نیست؛ برای پخش کردن است!
👈 برخلاف تصور ما، خدا مال را برای جمع کردن نداده؛ برای پخش کردن داده است. در منطق قرآن، مال چیزی برای انباشتن نیست؛ وسیلهای است برای گردش، بخشش و آبادانی جامعه.
👈 خداوند درباره انفاق وعدهی چندبرابر شدن میدهد. در آیه ۲۶۱ سوره بقره، برای انفاق در راه خدا، از هفتصد برابر سخن گفته شده است: «مَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّائَةُ حَبَّةٍ...» یعنی یک دانه که هفت خوشه میدهد و در هر خوشه صد دانه؛ ۷۰۰ برابر. و خداوند سپس میفرماید که برای هر کس بخواهد، بیشتر از این نیز میافزاید.
👈 اما مسئله فقط این نیست که «صدقه بده تا بیشتر پس بگیری». این نگاه، اساساً تعریف ما از مالکیت و منفعت را تغییر میدهد.
👈 در یک جامعهی سالم، قرار نیست هرکس فقط به فکر بیشینه کردن سهم خودش باشد. ثروت وقتی در جامعه به گردش درمیآید، به فرصت، اشتغال، رفاه و امنیت برای دیگران تبدیل میشود و در نهایت، این چرخه دوباره به خود فرد هم بازمیگردد.
👈 بنابراین نفع شخصی لزوماً در مقابل منفعت عمومی نیست؛ در یک چرخهی سالم، این دو میتوانند یکدیگر را تقویت کنند.
👈 مراسم اربعین حسینی در عراق، از این زاویه، نمونهای قابل تأمل است. میلیونها نفر، در مقیاسی بسیار گسترده، جان، مال، وقت، خانه و توان خود را بدون انتظار دریافت دستمزد و حتی تشکر، در اختیار دیگران میگذارند. یکی غذا میدهد، دیگری جای خواب فراهم میکند، دیگری آب توزیع میکند و دیگری وقت و توانش را صرف خدمت به زائران میکند.
👈 اینجا پول و امکانات، به جای اینکه فقط در اختیار «من» بماند، در یک شبکهی گستردهی خدمت به «دیگری» به جریان میافتد. مراسم اربعین، از این منظر، نمونهای از یک رفتار اجتماعیِ ایثارگرانه و غیرانتفاعی در مقیاس بزرگ است؛ رفتاری که میتواند تمرینی برای فهم مناسبات جامعهای باشد که در آن، انسان فقط به دنبال گرفتن سهم خودش نیست، بلکه خود را در برابر دیگری مسئول میبیند.
👈 شاید بتوان آن را تمرینی برای فهم جامعهی مطلوب در حکومت مهدوی دانست؛ جامعهای که در آن، اعتماد، برادری و مسئولیت اجتماعی بر خودخواهی و انحصارطلبی غلبه میکند؛ وقتی «مال من» و «نیاز تو» از هم جدا نیستند.
👈 در روایتی در الکافی و همچنین بحارالانوار، امام باقر(ع) در واکنش به ادعای یکی از اصحاب، درباره برادری مؤمنان، از او میپرسد: «آیا چنین است که یکی از شما نزد برادرش بیاید، دست در جیب او کند و به اندازه نیازش بردارد و او مانعش نشود؟»
👈 راوی پاسخ میدهد که چنین چیزی را در میان خودشان نمیشناسد. امام میفرماید که اگر چنین نیست، پس هنوز به آن مرتبه از ایمان و برادری نرسیدهاند و در ادامه میفرماید که «مردم، هنوز عقلشان کامل نشده است.»
👈 این روایت، تصویر بسیار متفاوتی از رابطهی انسان با مال ارائه میکند: جامعهای که در آن اعتماد و برادری به اندازهای عمیق شده که انسان، مطمئن است، اگر به مال برادرش دسترسی پیدا کند، جز به اندازه نیاز خود برنمیدارد؛ و صاحب مال نیز این رابطه را تعرض به حق خود نمیبیند؛ والبته این کابوس سرمایهداری در جهان فعلی است.
👈 این روایت، تصویری روشن از یکی از ارزشهای جامعه مطلوب دینی ارائه میکند: جایی که مال، دیوار میان «من» و «تو» نیست و در خدمت «نیاز ما» قرار میگیرد.
👈 امروز اگر کسی دست در جیب دیگری کند، طبیعتاً جرم تلقی میشود. تفاوت آن تصویر روایی با جامعهی امروز، در خودِ جیب نیست؛ در سطح اعتماد، برادری و کمال اخلاقی انسانهاست.
👈 شاید مشکل ما فقط ضعف ایمان نباشد؛ مشکل این است که هنوز به وعدهی خدا در عمل اعتماد نکردهایم.
👈 اگر واقعاً باور کنیم که «آنچه میدهی، گم نمیشود»، نگاه ما به پول، مالکیت، ثروت و حتی موفقیت تغییر میکند. آنوقت شاید بفهمیم که ثروت، وقتی فقط جمع شود، یک عدد است؛ اما وقتی به جریان بیفتد، زندگی میسازد.
👈 متأسفانه، نگاه فردگرایانه و مصرفمحوری که در جامعهی امروز ما، در اثر رسوخ فرهنگ سرمایهداری غربی، غالب شده، ما را از این اصل ساده دور کرده است: اینکه مال برای انباشته شدن نیست؛ برای آن است که در جامعه به جریان بیفتد و زندگی بسازد.
👈 ما کمکم عادت کردهایم موفقیت را با میزان چیزی که برای خودمان نگه داشتهایم بسنجیم، نه با میزان چیزی که توانستهایم در اختیار دیگران بگذاریم. در حالی که منطق قرآن، نقطهی مقابل این نگاه است: ثروت، وقتی ارزش پیدا میکند که از «من» عبور کند و به «ما» برسد.
👈 شاید بازگشت به سنت الهی در این عالم، از همینجا شروع شود؛ از اینکه دوباره باور کنیم: بخشش، کم شدن نیست؛ به جریان انداختن نعمت است.
@maktubat_yad
👈 برخلاف تصور ما، خدا مال را برای جمع کردن نداده؛ برای پخش کردن داده است. در منطق قرآن، مال چیزی برای انباشتن نیست؛ وسیلهای است برای گردش، بخشش و آبادانی جامعه.
👈 خداوند درباره انفاق وعدهی چندبرابر شدن میدهد. در آیه ۲۶۱ سوره بقره، برای انفاق در راه خدا، از هفتصد برابر سخن گفته شده است: «مَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّائَةُ حَبَّةٍ...» یعنی یک دانه که هفت خوشه میدهد و در هر خوشه صد دانه؛ ۷۰۰ برابر. و خداوند سپس میفرماید که برای هر کس بخواهد، بیشتر از این نیز میافزاید.
👈 اما مسئله فقط این نیست که «صدقه بده تا بیشتر پس بگیری». این نگاه، اساساً تعریف ما از مالکیت و منفعت را تغییر میدهد.
👈 در یک جامعهی سالم، قرار نیست هرکس فقط به فکر بیشینه کردن سهم خودش باشد. ثروت وقتی در جامعه به گردش درمیآید، به فرصت، اشتغال، رفاه و امنیت برای دیگران تبدیل میشود و در نهایت، این چرخه دوباره به خود فرد هم بازمیگردد.
👈 بنابراین نفع شخصی لزوماً در مقابل منفعت عمومی نیست؛ در یک چرخهی سالم، این دو میتوانند یکدیگر را تقویت کنند.
👈 مراسم اربعین حسینی در عراق، از این زاویه، نمونهای قابل تأمل است. میلیونها نفر، در مقیاسی بسیار گسترده، جان، مال، وقت، خانه و توان خود را بدون انتظار دریافت دستمزد و حتی تشکر، در اختیار دیگران میگذارند. یکی غذا میدهد، دیگری جای خواب فراهم میکند، دیگری آب توزیع میکند و دیگری وقت و توانش را صرف خدمت به زائران میکند.
👈 اینجا پول و امکانات، به جای اینکه فقط در اختیار «من» بماند، در یک شبکهی گستردهی خدمت به «دیگری» به جریان میافتد. مراسم اربعین، از این منظر، نمونهای از یک رفتار اجتماعیِ ایثارگرانه و غیرانتفاعی در مقیاس بزرگ است؛ رفتاری که میتواند تمرینی برای فهم مناسبات جامعهای باشد که در آن، انسان فقط به دنبال گرفتن سهم خودش نیست، بلکه خود را در برابر دیگری مسئول میبیند.
👈 شاید بتوان آن را تمرینی برای فهم جامعهی مطلوب در حکومت مهدوی دانست؛ جامعهای که در آن، اعتماد، برادری و مسئولیت اجتماعی بر خودخواهی و انحصارطلبی غلبه میکند؛ وقتی «مال من» و «نیاز تو» از هم جدا نیستند.
👈 در روایتی در الکافی و همچنین بحارالانوار، امام باقر(ع) در واکنش به ادعای یکی از اصحاب، درباره برادری مؤمنان، از او میپرسد: «آیا چنین است که یکی از شما نزد برادرش بیاید، دست در جیب او کند و به اندازه نیازش بردارد و او مانعش نشود؟»
👈 راوی پاسخ میدهد که چنین چیزی را در میان خودشان نمیشناسد. امام میفرماید که اگر چنین نیست، پس هنوز به آن مرتبه از ایمان و برادری نرسیدهاند و در ادامه میفرماید که «مردم، هنوز عقلشان کامل نشده است.»
👈 این روایت، تصویر بسیار متفاوتی از رابطهی انسان با مال ارائه میکند: جامعهای که در آن اعتماد و برادری به اندازهای عمیق شده که انسان، مطمئن است، اگر به مال برادرش دسترسی پیدا کند، جز به اندازه نیاز خود برنمیدارد؛ و صاحب مال نیز این رابطه را تعرض به حق خود نمیبیند؛ والبته این کابوس سرمایهداری در جهان فعلی است.
👈 این روایت، تصویری روشن از یکی از ارزشهای جامعه مطلوب دینی ارائه میکند: جایی که مال، دیوار میان «من» و «تو» نیست و در خدمت «نیاز ما» قرار میگیرد.
👈 امروز اگر کسی دست در جیب دیگری کند، طبیعتاً جرم تلقی میشود. تفاوت آن تصویر روایی با جامعهی امروز، در خودِ جیب نیست؛ در سطح اعتماد، برادری و کمال اخلاقی انسانهاست.
👈 شاید مشکل ما فقط ضعف ایمان نباشد؛ مشکل این است که هنوز به وعدهی خدا در عمل اعتماد نکردهایم.
👈 اگر واقعاً باور کنیم که «آنچه میدهی، گم نمیشود»، نگاه ما به پول، مالکیت، ثروت و حتی موفقیت تغییر میکند. آنوقت شاید بفهمیم که ثروت، وقتی فقط جمع شود، یک عدد است؛ اما وقتی به جریان بیفتد، زندگی میسازد.
👈 متأسفانه، نگاه فردگرایانه و مصرفمحوری که در جامعهی امروز ما، در اثر رسوخ فرهنگ سرمایهداری غربی، غالب شده، ما را از این اصل ساده دور کرده است: اینکه مال برای انباشته شدن نیست؛ برای آن است که در جامعه به جریان بیفتد و زندگی بسازد.
👈 ما کمکم عادت کردهایم موفقیت را با میزان چیزی که برای خودمان نگه داشتهایم بسنجیم، نه با میزان چیزی که توانستهایم در اختیار دیگران بگذاریم. در حالی که منطق قرآن، نقطهی مقابل این نگاه است: ثروت، وقتی ارزش پیدا میکند که از «من» عبور کند و به «ما» برسد.
👈 شاید بازگشت به سنت الهی در این عالم، از همینجا شروع شود؛ از اینکه دوباره باور کنیم: بخشش، کم شدن نیست؛ به جریان انداختن نعمت است.
@maktubat_yad
👌1
🔻مشکلترین مبارزهها، مبارزه با نفاق است؛
👈 که مبارزه با شارلاتانهایی است که احمقها را وسیله قرار میدهند.
👈 ... و باید توجه داشت که هر اندازه، احمق زیاد باشد، بازار نفاق، داغتر است.
👈 مبارزه با احمق و حماقت، مبارزه با نفاق نیز هست؛ زیرا احمق، ابزار دست منافق است.
👈 قهرا، مبارزه با احمق و حماقت، خلع سلاح کردن منافق، و شمشیر از دست منافق گرفتن است.
📜 شهید مرتضی مطهری، جاذبه و دافعه علی، ص ۱۷۴ و ۱۷۶
@maktubat
👈 که مبارزه با شارلاتانهایی است که احمقها را وسیله قرار میدهند.
👈 ... و باید توجه داشت که هر اندازه، احمق زیاد باشد، بازار نفاق، داغتر است.
👈 مبارزه با احمق و حماقت، مبارزه با نفاق نیز هست؛ زیرا احمق، ابزار دست منافق است.
👈 قهرا، مبارزه با احمق و حماقت، خلع سلاح کردن منافق، و شمشیر از دست منافق گرفتن است.
📜 شهید مرتضی مطهری، جاذبه و دافعه علی، ص ۱۷۴ و ۱۷۶
@maktubat
❤1
🔻هیچوقت از خدا ناامید نشید...
🔸 ... وَلَا تَاْيـَٔسُواْ مِن رَّوۡحِ ٱللَّهِۖ إِنَّهُۥ لَا يَاْيـَٔسُ مِن رَّوۡحِ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلقَوۡمُ ٱلكَٰفِرُونَ؛
👈 ... هیچوقت از خدا ناامید نشید؛ خدا راهِ گشایش رو باز میکنه. ناامیدی از لطف خدا، کارِ آدمهاییه که به خدا پشت کردند و ایمانشون رو از دست دادن.
📜 قرآن، سوره یوسف، آیه ۸۷
@maktubat
🔸 ... وَلَا تَاْيـَٔسُواْ مِن رَّوۡحِ ٱللَّهِۖ إِنَّهُۥ لَا يَاْيـَٔسُ مِن رَّوۡحِ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلقَوۡمُ ٱلكَٰفِرُونَ؛
👈 ... هیچوقت از خدا ناامید نشید؛ خدا راهِ گشایش رو باز میکنه. ناامیدی از لطف خدا، کارِ آدمهاییه که به خدا پشت کردند و ایمانشون رو از دست دادن.
📜 قرآن، سوره یوسف، آیه ۸۷
@maktubat
❤2
🔹شاید ما داستان حضرت یونس (ع) را بیشتر از زاویهی قوم او ببینیم؛ قومی که سالها دعوت او را نپذیرفتند و...
👈 اما در این داستان، فقط قوم یونس در حال آزمودهشدن نبودند؛ خود یونس نیز در حال آزمودهشدن بود.
👈 یونس سالها قومش را به سوی خدا دعوت کرد؛ در برخی روایات آمده که این دعوت ۳۳ سال طول کشید و تنها دو نفر ایمان آوردند. البته قرآن بعدها، در سوره صافات، آیات ۱۴۷ و ۱۴۸، پس از پایان ماجرای یونس، تعداد همان قوم را بیش از صد هزار نفر اعلام میکند که سرانجام ایمان آوردند. اما یونس، پیش از این ماجرا، از قومش ناامید شد و آنان را رها کرد؛ شاید اگر ما هم جای او بودیم، با چنین سالهایی از تلاش و چنین نتیجهای، به او حق میدادیم!
👈 اما خدا در سوره انبیاء، آیه ۸۷، نکتهای مهم میگوید: «يونس، در نتيجۀ ايماننياوردن مردم، با ناراحتىِ زودتر از انتظار از شهر خارج شد. خيال مىكرد كه بر او سخت نمىگيريم؛ [اما نهنگى در دريا بلعيدش!] در تاريكى، در آن فضاى تنگ صدا زد: معبودى جز تو نيست. كاردرست تويى. در واقع، من بودم كه به خودم بد كردم.»
👈 در برخی روایات آمده یونس که سوار کشتی شد، در راه، نهنگی دیدند که به دنبال طعمه است. یونس دریافت که آن ماهی در پی اوست و به آنان گفت، اما توجهی نکردند و برای تعیین کسی که باید بیرون انداخته شود، سه بار قرعه انداختند، اما هر سه بار، نام یونس درآمد... سرانجام یونس، خود را به دریا افکند و ماهی او را بلعید.
👈 اما مهمترین اتفاق، بعد از بلعیدهشدن یونس رخ میدهد؛ او در تاریکی قرار گرفت؛ تاریکی دریا، شب و شکم ماهی. و قرآن در سوره انبیاء، آیه ۸۷ میگوید که در آنجا، به جای اینکه همهچیز را به گردن خدا یا قومش بیندازد، به خودش بازگشت: «لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ»؛ «معبودی جز تو نیست؛ منزّهی تو؛ در واقع، من بودم كه به خودم بد كردم.»
👈 چه دعای عجیبی؛ در چند کلمه، سه حقیقت کنار هم قرار گرفته است: توحید: «لا إله إلا أنت»؛ تنزیه خدا: «سبحانک»؛ پذیرش مسئولیت خود: «إنی کنت من الظالمین.»
👈 او نگفت: خدایا، قومم مرا خسته کردند. نگفت: حق داشتم عصبانی شوم. نگفت: من همه تلاشم را کردم و دیگر تقصیری ندارم. فقط گفت: «من بودم كه بد كردم.»
👈 و بعد قرآن در سوره انبیاء، آیه ۸۸ میگوید: «آنوقت، دعايش را مستجاب كرديم و از آن مخمصه نجاتش داديم. بله، مؤمنان را اينطور از گرفتارىها نجات مىدهيم.»
👈 و این شاید یکی از زیباترین نکات داستان باشد: نجات یونس از جایی آغاز شد که دیگر خودش را بیتقصیر نمیدید.
👈 قرآن در سوره صافات، آیات ۱۴۳ و ۱۴۴، حتی دربارهی ماندن او در شکم ماهی، نکته عجیبی میگوید: «اگر او تسبيحگوى خدا نبود، تا روز قيامت در شكم آن نهنگ مىماند!»؛ نمیگوید خدا تصمیم گرفته بود او را تا قیامت در شکم ماهی نگه دارد؛ بلکه میگوید اگر از تسبیحگویان نبود، چنین میشد.
👈 اینجا، ابنعربی در فصوصالحکم، در فِصّ یونسیه، داستان را فقط یک حادثه تاریخی نمیبیند؛ برای او، انسان در نسبت با خدا، نفس و حقیقت وجودی خودش قرار دارد و ذکر و شناخت این نسبت، نقشی اساسی دارد.
👈 از این منظر، «ظلمات» یونس را میتوان فقط تاریکی فیزیکی ندانست؛ انسان گاهی در تاریکیِ نفس خود گرفتار میشود؛ در خشم، خودبینی، ناامیدی، احساس بیپناهی و اصرار بر اینکه «حق با من است». و عجیب اینکه گاهی درست همان جایی که همه راههای بیرونی بسته میشوند، یک راه درونی باز میشود.
👈 یونس در تاریکی، خدا را صدا میزند؛ اما نه فقط برای اینکه از تاریکی بیرون بیاید؛ او ابتدا خدا را میبیند و سپس خودش را: «هیچ معبود و تکیهگاه نهایی جز تو نیست. نقص از تو نیست. و من باید سهم و خطای خودم را ببینم.»
👈 در این نگاه، گشایش، فقط بیرونآمدن از شکم ماهی نیست؛ گشایش، پیش از آن، تغییر نسبت انسان با حقیقت است؛ انسان تا وقتی تمام تاریکی خود را به بیرون نسبت میدهد، هنوز در تاریکی است. اما وقتی میتواند در همان تاریکی بگوید: «خدایا، تو منزّهی؛ و من نیز باید خودم را ببینم.» چیزی در درون او تغییر میکند.
👈 شاید به همین دلیل است که داستان یونس، فقط داستان یک پیامبر و یک ماهی نیست؛ داستان انسانی است که پس از سالها تلاش، شکست، خشم و فرار، سرانجام در تاریکترین نقطه ممکن، به حقیقتی ساده بازمیگردد: خدا، خداست؛ و من، هرچقدر هم تلاش کرده باشم، همچنان محتاج اویم.
👈 و شاید نجات دقیقاً از همینجا آغاز میشود؛ از لحظهای که انسان هم عظمت خدا را میبیند، هم نقص خودش را انکار نمیکند، و هم به جای فرار از حقیقت، به سوی آن بازمیگردد؛
👈 «فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَٰلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ»
👈 شاید وعدهی این آیه فقط دربارهی یونس نباشد؛ شاید دربارهی همهی ماست.
@maktubat
👈 اما در این داستان، فقط قوم یونس در حال آزمودهشدن نبودند؛ خود یونس نیز در حال آزمودهشدن بود.
👈 یونس سالها قومش را به سوی خدا دعوت کرد؛ در برخی روایات آمده که این دعوت ۳۳ سال طول کشید و تنها دو نفر ایمان آوردند. البته قرآن بعدها، در سوره صافات، آیات ۱۴۷ و ۱۴۸، پس از پایان ماجرای یونس، تعداد همان قوم را بیش از صد هزار نفر اعلام میکند که سرانجام ایمان آوردند. اما یونس، پیش از این ماجرا، از قومش ناامید شد و آنان را رها کرد؛ شاید اگر ما هم جای او بودیم، با چنین سالهایی از تلاش و چنین نتیجهای، به او حق میدادیم!
👈 اما خدا در سوره انبیاء، آیه ۸۷، نکتهای مهم میگوید: «يونس، در نتيجۀ ايماننياوردن مردم، با ناراحتىِ زودتر از انتظار از شهر خارج شد. خيال مىكرد كه بر او سخت نمىگيريم؛ [اما نهنگى در دريا بلعيدش!] در تاريكى، در آن فضاى تنگ صدا زد: معبودى جز تو نيست. كاردرست تويى. در واقع، من بودم كه به خودم بد كردم.»
👈 در برخی روایات آمده یونس که سوار کشتی شد، در راه، نهنگی دیدند که به دنبال طعمه است. یونس دریافت که آن ماهی در پی اوست و به آنان گفت، اما توجهی نکردند و برای تعیین کسی که باید بیرون انداخته شود، سه بار قرعه انداختند، اما هر سه بار، نام یونس درآمد... سرانجام یونس، خود را به دریا افکند و ماهی او را بلعید.
👈 اما مهمترین اتفاق، بعد از بلعیدهشدن یونس رخ میدهد؛ او در تاریکی قرار گرفت؛ تاریکی دریا، شب و شکم ماهی. و قرآن در سوره انبیاء، آیه ۸۷ میگوید که در آنجا، به جای اینکه همهچیز را به گردن خدا یا قومش بیندازد، به خودش بازگشت: «لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ»؛ «معبودی جز تو نیست؛ منزّهی تو؛ در واقع، من بودم كه به خودم بد كردم.»
👈 چه دعای عجیبی؛ در چند کلمه، سه حقیقت کنار هم قرار گرفته است: توحید: «لا إله إلا أنت»؛ تنزیه خدا: «سبحانک»؛ پذیرش مسئولیت خود: «إنی کنت من الظالمین.»
👈 او نگفت: خدایا، قومم مرا خسته کردند. نگفت: حق داشتم عصبانی شوم. نگفت: من همه تلاشم را کردم و دیگر تقصیری ندارم. فقط گفت: «من بودم كه بد كردم.»
👈 و بعد قرآن در سوره انبیاء، آیه ۸۸ میگوید: «آنوقت، دعايش را مستجاب كرديم و از آن مخمصه نجاتش داديم. بله، مؤمنان را اينطور از گرفتارىها نجات مىدهيم.»
👈 و این شاید یکی از زیباترین نکات داستان باشد: نجات یونس از جایی آغاز شد که دیگر خودش را بیتقصیر نمیدید.
👈 قرآن در سوره صافات، آیات ۱۴۳ و ۱۴۴، حتی دربارهی ماندن او در شکم ماهی، نکته عجیبی میگوید: «اگر او تسبيحگوى خدا نبود، تا روز قيامت در شكم آن نهنگ مىماند!»؛ نمیگوید خدا تصمیم گرفته بود او را تا قیامت در شکم ماهی نگه دارد؛ بلکه میگوید اگر از تسبیحگویان نبود، چنین میشد.
👈 اینجا، ابنعربی در فصوصالحکم، در فِصّ یونسیه، داستان را فقط یک حادثه تاریخی نمیبیند؛ برای او، انسان در نسبت با خدا، نفس و حقیقت وجودی خودش قرار دارد و ذکر و شناخت این نسبت، نقشی اساسی دارد.
👈 از این منظر، «ظلمات» یونس را میتوان فقط تاریکی فیزیکی ندانست؛ انسان گاهی در تاریکیِ نفس خود گرفتار میشود؛ در خشم، خودبینی، ناامیدی، احساس بیپناهی و اصرار بر اینکه «حق با من است». و عجیب اینکه گاهی درست همان جایی که همه راههای بیرونی بسته میشوند، یک راه درونی باز میشود.
👈 یونس در تاریکی، خدا را صدا میزند؛ اما نه فقط برای اینکه از تاریکی بیرون بیاید؛ او ابتدا خدا را میبیند و سپس خودش را: «هیچ معبود و تکیهگاه نهایی جز تو نیست. نقص از تو نیست. و من باید سهم و خطای خودم را ببینم.»
👈 در این نگاه، گشایش، فقط بیرونآمدن از شکم ماهی نیست؛ گشایش، پیش از آن، تغییر نسبت انسان با حقیقت است؛ انسان تا وقتی تمام تاریکی خود را به بیرون نسبت میدهد، هنوز در تاریکی است. اما وقتی میتواند در همان تاریکی بگوید: «خدایا، تو منزّهی؛ و من نیز باید خودم را ببینم.» چیزی در درون او تغییر میکند.
👈 شاید به همین دلیل است که داستان یونس، فقط داستان یک پیامبر و یک ماهی نیست؛ داستان انسانی است که پس از سالها تلاش، شکست، خشم و فرار، سرانجام در تاریکترین نقطه ممکن، به حقیقتی ساده بازمیگردد: خدا، خداست؛ و من، هرچقدر هم تلاش کرده باشم، همچنان محتاج اویم.
👈 و شاید نجات دقیقاً از همینجا آغاز میشود؛ از لحظهای که انسان هم عظمت خدا را میبیند، هم نقص خودش را انکار نمیکند، و هم به جای فرار از حقیقت، به سوی آن بازمیگردد؛
👈 «فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَٰلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ»
👈 شاید وعدهی این آیه فقط دربارهی یونس نباشد؛ شاید دربارهی همهی ماست.
@maktubat
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 بعد از این آیه، حتی یک نفر هم نزد رسول الله (ص) نرفت...
👈 ... مطمئن باشید که دینداری سختتر از اینها خواهد شد.
🎙 اسماعیل رمضانی
@maktubat
👈 ... مطمئن باشید که دینداری سختتر از اینها خواهد شد.
🎙 اسماعیل رمضانی
@maktubat
👍2
🔻خداست که بر پیامبر، صلوات میفرستد...
🔸إِنَّ ٱللَّهَ وَمَلَـٰئِكَتَهُۥ يُصَلُّونَ عَلَى ٱلنَّبِيِّۚ يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ صَلُّواْ عَلَيۡهِ وَسَلِّمُواْ تَسۡلِيمًا؛
👈 خدا و فرشتگانش بر پيامبر سلام و صلوات مىفرستند.
👈 مسلمانان! شما هم بر پيامبر، سلام و صلوات بفرستيد و تسليم محض او باشيد.
📜 قرآن، سوره احزاب، آیه ۵۶
👈 صلوات ما چیزی در برابر صلوات خدا نیست؛ ما از خودمان صلوات نمیآوریم، بلکه از خدا میخواهیم که پیامبر را به همان صلات الهی مخصوص خود که ما از آن مقام، بیاطلاع هستیم، متصل و متجلیتر فرماید.
👈 به عبارتی، شاید از این منظر، «صلوات فرستادن» فقط یک ذکر زبانی نیست؛ نوعی همآهنگ شدن با اراده و فعل الهی نسبت به پیامبر است.
👈 صلوات، فقط «درود فرستادن به پیامبر» نیست؛ نوعی قرار گرفتن در مدارِ همان حقیقتی است که خدا خودش آن را تعظیم و تکریم کرده است.
@maktubat
🔸إِنَّ ٱللَّهَ وَمَلَـٰئِكَتَهُۥ يُصَلُّونَ عَلَى ٱلنَّبِيِّۚ يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ صَلُّواْ عَلَيۡهِ وَسَلِّمُواْ تَسۡلِيمًا؛
👈 خدا و فرشتگانش بر پيامبر سلام و صلوات مىفرستند.
👈 مسلمانان! شما هم بر پيامبر، سلام و صلوات بفرستيد و تسليم محض او باشيد.
📜 قرآن، سوره احزاب، آیه ۵۶
👈 صلوات ما چیزی در برابر صلوات خدا نیست؛ ما از خودمان صلوات نمیآوریم، بلکه از خدا میخواهیم که پیامبر را به همان صلات الهی مخصوص خود که ما از آن مقام، بیاطلاع هستیم، متصل و متجلیتر فرماید.
👈 به عبارتی، شاید از این منظر، «صلوات فرستادن» فقط یک ذکر زبانی نیست؛ نوعی همآهنگ شدن با اراده و فعل الهی نسبت به پیامبر است.
👈 صلوات، فقط «درود فرستادن به پیامبر» نیست؛ نوعی قرار گرفتن در مدارِ همان حقیقتی است که خدا خودش آن را تعظیم و تکریم کرده است.
@maktubat
❤1
🔹مقام رحمت
👈خداوند دربارهٔ پیامبر ﷺ میفرماید:
«وَما أَرْسَلْناکَ إِلّا رَحْمَةً لِلْعالَمینَ»
«و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.» | سورهٔ انبیاء، آیهٔ ۱۰۷
در نگاه ابنعربی، رحمتِ محمدی تنها یک صفت اخلاقی نیست؛ مقام است.
پیامبر ﷺ مظهر رحمتی است که از جانب خداوند به عالم جاری شده است؛ رحمتی که مؤمن و کافر، دوست و دشمن، و حتی کسی را که به او آزار رسانده، در بر میگیرد.
👈 از همینجاست که آن سخن شگفت پیامبر معنا پیدا میکند:
«اللهم اهدِ قومي فإنهم لا يعلمون»
«خدایا قوم مرا هدایت کن، زیرا آنان نمیدانند.» | اعلام الوری، ص ۹۲
👈 کسی که در مقام رحمت ایستاده است، حتی در برابر آزار، نخستین خواستهاش نابودیِ دیگری نیست؛ هدایت اوست.
رحمت محمدی یعنی دیدنِ انسان، فراتر از خطایش. یعنی هنوز در کسی که خطا کرده، امکانِ بازگشت را دیدن.
یعنی به جای آنکه بگویی: «چون نمیدانی، پس شایستهٔ طرد شدنی»، بگویی: «چون نمیدانی، خدایا آگاهش کن.»
و شاید رازِ «رحمةً للعالمین» همین باشد:
پیامبر ﷺ نیامد که رحمت را فقط به گروهی خاص محدود کند؛ آمد تا رحمت الهی در عالم، صورت انسانی پیدا کند.
از این منظر، انسانِ محمدی کسی است که هرچه به حقیقت نزدیکتر میشود، رحمتش گستردهتر میشود. دلش برای انسانها تنگتر نمیشود؛ بلکه وسیعتر میشود.
👈 و اینجاست که آیهٔ دیگری معنا و عمق تازهای پیدا میکند:
«إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ»
خدا و فرشتگانش بر پیامبر صلوات میفرستند.
و بعد خطاب به ما میگوید:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ»
ای مؤمنان، شما نیز بر او صلوات بفرستید. | سورهٔ احزاب، آیهٔ ۵۶
👈 گویی صلوات، فقط یک ذکر زبانی نیست؛ همراه شدن با جهتی است که خداوند خود برگزیده است.
خدا بر محمد ﷺ صلوات میفرستد؛ و مؤمن با گفتنِ: «اللهم صلِّ على محمد» خود را با این صلوات الهی همنوا میکند.
ما صلواتمان را هممرتبهٔ صلوات خدا نمیدانیم؛ بلکه از خدا میخواهیم ما را در مسیر همان رحمت و تعظیمی قرار دهد که خود نسبت به پیامبرش دارد.
👈 شاید از همینجاست که صلوات، تنها «درود بر محمد» نباشد؛ بلکه تمرینِ محمدی شدن باشد.
تمرینِ آنکه رحمت را بیشتر کنیم، دل را وسیعتر کنیم، و برای هدایت انسانها دعا کنیم، نه برای نابودیشان.
👈 هر بار که میگوییم:
اللهم صلِّ على محمد و آل محمد ﷺ
گویی به خود یادآوری میکنیم:
خدایا، ما را نیز در مسیر آن رحمتی قرار بده که بر محمد جاری کردی.
👈 و چه میدانیم، شاید یکی از نشانههای نزدیک شدن به محمد ﷺ همین باشد:
هرچه بیشتر او را بشناسی، کمتر آرزوی هلاکِ دیگران میکنی و بیشتر آرزوی هدایتشان را.
چرا که در مدرسهٔ محمد ﷺ، رحمت، نشانهٔ ضعف نیست؛ نشانهٔ رسیدن به مقام است.
@maktubat
👈خداوند دربارهٔ پیامبر ﷺ میفرماید:
«وَما أَرْسَلْناکَ إِلّا رَحْمَةً لِلْعالَمینَ»
«و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.» | سورهٔ انبیاء، آیهٔ ۱۰۷
در نگاه ابنعربی، رحمتِ محمدی تنها یک صفت اخلاقی نیست؛ مقام است.
پیامبر ﷺ مظهر رحمتی است که از جانب خداوند به عالم جاری شده است؛ رحمتی که مؤمن و کافر، دوست و دشمن، و حتی کسی را که به او آزار رسانده، در بر میگیرد.
👈 از همینجاست که آن سخن شگفت پیامبر معنا پیدا میکند:
«اللهم اهدِ قومي فإنهم لا يعلمون»
«خدایا قوم مرا هدایت کن، زیرا آنان نمیدانند.» | اعلام الوری، ص ۹۲
👈 کسی که در مقام رحمت ایستاده است، حتی در برابر آزار، نخستین خواستهاش نابودیِ دیگری نیست؛ هدایت اوست.
رحمت محمدی یعنی دیدنِ انسان، فراتر از خطایش. یعنی هنوز در کسی که خطا کرده، امکانِ بازگشت را دیدن.
یعنی به جای آنکه بگویی: «چون نمیدانی، پس شایستهٔ طرد شدنی»، بگویی: «چون نمیدانی، خدایا آگاهش کن.»
و شاید رازِ «رحمةً للعالمین» همین باشد:
پیامبر ﷺ نیامد که رحمت را فقط به گروهی خاص محدود کند؛ آمد تا رحمت الهی در عالم، صورت انسانی پیدا کند.
از این منظر، انسانِ محمدی کسی است که هرچه به حقیقت نزدیکتر میشود، رحمتش گستردهتر میشود. دلش برای انسانها تنگتر نمیشود؛ بلکه وسیعتر میشود.
👈 و اینجاست که آیهٔ دیگری معنا و عمق تازهای پیدا میکند:
«إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ»
خدا و فرشتگانش بر پیامبر صلوات میفرستند.
و بعد خطاب به ما میگوید:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ»
ای مؤمنان، شما نیز بر او صلوات بفرستید. | سورهٔ احزاب، آیهٔ ۵۶
👈 گویی صلوات، فقط یک ذکر زبانی نیست؛ همراه شدن با جهتی است که خداوند خود برگزیده است.
خدا بر محمد ﷺ صلوات میفرستد؛ و مؤمن با گفتنِ: «اللهم صلِّ على محمد» خود را با این صلوات الهی همنوا میکند.
ما صلواتمان را هممرتبهٔ صلوات خدا نمیدانیم؛ بلکه از خدا میخواهیم ما را در مسیر همان رحمت و تعظیمی قرار دهد که خود نسبت به پیامبرش دارد.
👈 شاید از همینجاست که صلوات، تنها «درود بر محمد» نباشد؛ بلکه تمرینِ محمدی شدن باشد.
تمرینِ آنکه رحمت را بیشتر کنیم، دل را وسیعتر کنیم، و برای هدایت انسانها دعا کنیم، نه برای نابودیشان.
👈 هر بار که میگوییم:
اللهم صلِّ على محمد و آل محمد ﷺ
گویی به خود یادآوری میکنیم:
خدایا، ما را نیز در مسیر آن رحمتی قرار بده که بر محمد جاری کردی.
👈 و چه میدانیم، شاید یکی از نشانههای نزدیک شدن به محمد ﷺ همین باشد:
هرچه بیشتر او را بشناسی، کمتر آرزوی هلاکِ دیگران میکنی و بیشتر آرزوی هدایتشان را.
چرا که در مدرسهٔ محمد ﷺ، رحمت، نشانهٔ ضعف نیست؛ نشانهٔ رسیدن به مقام است.
@maktubat
❤2
Forwarded from مکتوبات یادآوری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 برادر شهید مصباحالهدی باقریکنی، داماد رهبر شهید انقلاب:
👈 برادر ما از رهبر شهید انقلاب، پرسیده بودند که چرا شما به حاج قاسم و سیدحسن نصرالله علاقه ویژهای دارید؟!
👈 ایشان پاسخ داده بودند:
👈 اینها کسانی هستند که خواسته من را خودشان میفهمند و میروند آن را انجام میدهند و میآیند...
🔸مطلب مرتبط: هنوز نفهمیدهاند، شیعهای که نتواند وظیفه خود را پیش از آنکه مولایش، لب تر کند، تشخیص بدهد، به درد پر کردن لایِ جرزِ دیوار میخورد، نه برداشتن باری از دوش مولایش.
@maktubat_yad
👈 برادر ما از رهبر شهید انقلاب، پرسیده بودند که چرا شما به حاج قاسم و سیدحسن نصرالله علاقه ویژهای دارید؟!
👈 ایشان پاسخ داده بودند:
👈 اینها کسانی هستند که خواسته من را خودشان میفهمند و میروند آن را انجام میدهند و میآیند...
🔸مطلب مرتبط: هنوز نفهمیدهاند، شیعهای که نتواند وظیفه خود را پیش از آنکه مولایش، لب تر کند، تشخیص بدهد، به درد پر کردن لایِ جرزِ دیوار میخورد، نه برداشتن باری از دوش مولایش.
@maktubat_yad
❤2
Forwarded from مکتوبات یادآوری
🔻اسلام، مؤمنِ اهل فهم و اجتهاد میخواهد؛ نه کسی که برای هر کاری منتظر دستور ولیامر بماند.
👈 یه عده میگن: «باید گوشمون به دهان رهبری باشه و ببینیم ایشون چی میگن؛ نباید از رهبری جلو بزنیم.»
👈 درسته؛ اجتهاد در مقابل نص غلطه. وقتی دستور صریحی وجود داره، قرار نیست نظر شخصی خودمون رو جای دستور بذاریم. اما وقتی هنوز دستور مشخصی داده نشده، آیا باید عقل و تشخیصمون رو هم تعطیل کنیم؟ قطعاً نه.
👈 منظور از «مجتهد» هم فقط کسی نیست که رساله داشته باشه؛ منظور مؤمنیه که بتونه در هر موقعیت، با تکیه بر قرآن، سنت اهلبیت (ع)، عقل و شناخت درست، وظیفه خودش رو بفهمه و تشخیص بده.
👈 در منطق اهلبیت، صرفِ عمل کردن کافی نیست؛ بصیرت در عمل مهمه. امام صادق(ع) میفرماید: «کسی که بدون بصیرت عمل میکند، مثل کسی است که در مسیر اشتباه حرکت میکند؛ مثل سراب، هرچه سریعتر برود، بیشتر دور میشود.»
👈 و امام باقر(ع) به جابر میگوید: «خودت را بر کتاب خدا عرضه کن...»
👈 یعنی مؤمن قرار نیست عقل و تشخیص خودش رو تعطیل کنه و فقط منتظر باشه کسی بهش بگه چه کار کنه؛ اگر قرار بود شیعه فقط منتظر بمونه امام لب تر کنه و بگه چه کار کن، پس تکلیف فهم، بصیرت و تشخیص خودمون چی میشه و اصلا چه هُنریه؟!
👈 این افراد، هنوز نفهمیدند، شیعهای که نتونه وظیفه خودش رو پیش از اون که مولاش، لب تر کنه، تشخیص بده، به درد پر کردن لایِ جرزِ دیوار میخوره، نه برداشتن باری از دوش مولاش.
👈 حضرت زهرا(س) هم یک نمونه قابل تأمله. امیرالمؤمنین(ع) در آن شرایط سکوت کردند، اما حضرت زهرا(س) سکوت نکردند. پس سکوت ولیامر لزوماً به این معنی نیست که همه باید دست روی دست بگذارند.
👈در برخی روایات مربوط به دوران ظهور هم تصویری که از یاران امام میبینیم، تصویری از آدمهایی با بلوغ فکری و قدرت تشخیص است؛ کسانی که برای تکتک کارها منتظر دستور نمیمونن و خودشون وظیفهشون رو میفهمن و برای برداشتن بارها جلو میرن.
👈البته اساساً یکی از شرایط ظهور این هست که یاران حضرت، منتظر دستور مستقیم ایشون نمونن؛ بلکه خودشون بهدرستی بفهمند که نظر امام چیه و زودتر برای به دوش گرفتن بارها و کارها پیشقدم بشن؛ و وقتی چنین وضعیتی شکل گرفت، ظهور مولا، محقق میشه؛ برای این کار هم باید به مذاق اهلبیت (س)، آشنا شد.
👈 از طرف دیگه، قرآن هم در آیه ۱۴۴ سوره آلعمران، خیلی روشن میگه: «آیا اگر پیامبر بمیرد یا کشته شود، به عقب برمیگردید؟»
👈 یعنی حتی فقدان رهبر الهی هم نباید باعث بشه آدم مسیرش رو گم کنه و به عقب برگرده. و در آیه ۲۹ سوره انفال هم میگه اگر تقوا داشته باشید، خدا به شما «فرقان» میده؛ یعنی قدرت تشخیص حق از باطل.
👈 پس مسئله این نیست که هرکس هر کاری دلش خواست بکنه. مسئله اینه که مؤمن باید خودش بفهمه، مسئولیت قبول کنه و منتظر نباشه برای هر قدمی دستور مستقیم صادر بشه.
🔸حالا میرسیم به حرف جالب بعضیها: «ما نمیدونیم چی کار کنیم؛ چطور باید پیام صریح آقا رو مطالبه کنیم که به کسی برنخوره؟»
👈 خب، وقتی موضع رهبری گفته شده، واقعاً تا کجا باید منتظر یک جمله صریحتر موند؟ انقدر عاجزید؟!
👈 رهبری فرمودهاند: «نظر بنده اصولاً این نبود و ما منتظر تعهدی که اعضای شعام دادهاند، میمانیم.» و بعد هم توضیح داده شده که منظور از «ما»، «ملت سرافزار ایران و شخص ایشان» هست. خُب، این یعنی چی؟
👈 در واقع، ایشون خودشون رو در کنار مردم «سرافراز» و در متن جامعه قرار دادن؛ پس مردم، قرار نیست، فقط تماشاگر باشن. اگر تعهدی داده شده، مطالبهاش بکنن، پیگیر اجرای اون باشن و از برچسبهایی مثل «تندروی» هم نترسن.
👈 اینجاست که اون جملهای که از آیتالله بهجت نقل شده، معنا پیدا میکنه. وقتی از ایشان پرسیدن: «فکر نمیکنین آقای خمینی خیلی تند میره؟» پاسخ دادن: «شما فکر نمیکنین خودتون کُند حرکت میکنین؟»
👈 حرف اصلی همینجاست: ولایتمداری یعنی فهمیدن، نه فقط منتظر ماندن. اگر دستور صریح آمد، تبعیت میکنیم؛ اما اگر هنوز دستور مستقیم نیامده، قرار نیست مسئولیت خودمون رو هم تعطیل کنیم.
👈 وگرنه عمل کردن صرفاً بعد از دستور، هنر چندانی نیست. مهم اینه که آدم آنقدر فهم و بصیرت داشته باشه که قبل از اینکه ولیامر مجبور بشه برای هر کاری مستقیم دستور بده، خودش وظیفهاش رو بفهمه.
🔸حالا سؤال آخر:
👈 اگر رهبری نظرش رو گفته و خودش رو کنار مردم قرار داده و نسبت به اون آقایون هم، تواضع و احترام خودش رو نشان داده، آیا بهتر نبود کسایی که مدام از «ولایتمداری» حرف میزنن هم به نظر ایشان احترام میگذاشتن و در این نقطه، ایشون رو تنها نمیگذاشتن؟
👈 سؤال سادهایه؛ جوابش شاید به این سادگی نباشه!
🔸مطلب مرتبط
@maktubat_yad
👈 یه عده میگن: «باید گوشمون به دهان رهبری باشه و ببینیم ایشون چی میگن؛ نباید از رهبری جلو بزنیم.»
👈 درسته؛ اجتهاد در مقابل نص غلطه. وقتی دستور صریحی وجود داره، قرار نیست نظر شخصی خودمون رو جای دستور بذاریم. اما وقتی هنوز دستور مشخصی داده نشده، آیا باید عقل و تشخیصمون رو هم تعطیل کنیم؟ قطعاً نه.
👈 منظور از «مجتهد» هم فقط کسی نیست که رساله داشته باشه؛ منظور مؤمنیه که بتونه در هر موقعیت، با تکیه بر قرآن، سنت اهلبیت (ع)، عقل و شناخت درست، وظیفه خودش رو بفهمه و تشخیص بده.
👈 در منطق اهلبیت، صرفِ عمل کردن کافی نیست؛ بصیرت در عمل مهمه. امام صادق(ع) میفرماید: «کسی که بدون بصیرت عمل میکند، مثل کسی است که در مسیر اشتباه حرکت میکند؛ مثل سراب، هرچه سریعتر برود، بیشتر دور میشود.»
👈 و امام باقر(ع) به جابر میگوید: «خودت را بر کتاب خدا عرضه کن...»
👈 یعنی مؤمن قرار نیست عقل و تشخیص خودش رو تعطیل کنه و فقط منتظر باشه کسی بهش بگه چه کار کنه؛ اگر قرار بود شیعه فقط منتظر بمونه امام لب تر کنه و بگه چه کار کن، پس تکلیف فهم، بصیرت و تشخیص خودمون چی میشه و اصلا چه هُنریه؟!
👈 این افراد، هنوز نفهمیدند، شیعهای که نتونه وظیفه خودش رو پیش از اون که مولاش، لب تر کنه، تشخیص بده، به درد پر کردن لایِ جرزِ دیوار میخوره، نه برداشتن باری از دوش مولاش.
👈 حضرت زهرا(س) هم یک نمونه قابل تأمله. امیرالمؤمنین(ع) در آن شرایط سکوت کردند، اما حضرت زهرا(س) سکوت نکردند. پس سکوت ولیامر لزوماً به این معنی نیست که همه باید دست روی دست بگذارند.
👈در برخی روایات مربوط به دوران ظهور هم تصویری که از یاران امام میبینیم، تصویری از آدمهایی با بلوغ فکری و قدرت تشخیص است؛ کسانی که برای تکتک کارها منتظر دستور نمیمونن و خودشون وظیفهشون رو میفهمن و برای برداشتن بارها جلو میرن.
👈البته اساساً یکی از شرایط ظهور این هست که یاران حضرت، منتظر دستور مستقیم ایشون نمونن؛ بلکه خودشون بهدرستی بفهمند که نظر امام چیه و زودتر برای به دوش گرفتن بارها و کارها پیشقدم بشن؛ و وقتی چنین وضعیتی شکل گرفت، ظهور مولا، محقق میشه؛ برای این کار هم باید به مذاق اهلبیت (س)، آشنا شد.
👈 از طرف دیگه، قرآن هم در آیه ۱۴۴ سوره آلعمران، خیلی روشن میگه: «آیا اگر پیامبر بمیرد یا کشته شود، به عقب برمیگردید؟»
👈 یعنی حتی فقدان رهبر الهی هم نباید باعث بشه آدم مسیرش رو گم کنه و به عقب برگرده. و در آیه ۲۹ سوره انفال هم میگه اگر تقوا داشته باشید، خدا به شما «فرقان» میده؛ یعنی قدرت تشخیص حق از باطل.
👈 پس مسئله این نیست که هرکس هر کاری دلش خواست بکنه. مسئله اینه که مؤمن باید خودش بفهمه، مسئولیت قبول کنه و منتظر نباشه برای هر قدمی دستور مستقیم صادر بشه.
🔸حالا میرسیم به حرف جالب بعضیها: «ما نمیدونیم چی کار کنیم؛ چطور باید پیام صریح آقا رو مطالبه کنیم که به کسی برنخوره؟»
👈 خب، وقتی موضع رهبری گفته شده، واقعاً تا کجا باید منتظر یک جمله صریحتر موند؟ انقدر عاجزید؟!
👈 رهبری فرمودهاند: «نظر بنده اصولاً این نبود و ما منتظر تعهدی که اعضای شعام دادهاند، میمانیم.» و بعد هم توضیح داده شده که منظور از «ما»، «ملت سرافزار ایران و شخص ایشان» هست. خُب، این یعنی چی؟
👈 در واقع، ایشون خودشون رو در کنار مردم «سرافراز» و در متن جامعه قرار دادن؛ پس مردم، قرار نیست، فقط تماشاگر باشن. اگر تعهدی داده شده، مطالبهاش بکنن، پیگیر اجرای اون باشن و از برچسبهایی مثل «تندروی» هم نترسن.
👈 اینجاست که اون جملهای که از آیتالله بهجت نقل شده، معنا پیدا میکنه. وقتی از ایشان پرسیدن: «فکر نمیکنین آقای خمینی خیلی تند میره؟» پاسخ دادن: «شما فکر نمیکنین خودتون کُند حرکت میکنین؟»
👈 حرف اصلی همینجاست: ولایتمداری یعنی فهمیدن، نه فقط منتظر ماندن. اگر دستور صریح آمد، تبعیت میکنیم؛ اما اگر هنوز دستور مستقیم نیامده، قرار نیست مسئولیت خودمون رو هم تعطیل کنیم.
👈 وگرنه عمل کردن صرفاً بعد از دستور، هنر چندانی نیست. مهم اینه که آدم آنقدر فهم و بصیرت داشته باشه که قبل از اینکه ولیامر مجبور بشه برای هر کاری مستقیم دستور بده، خودش وظیفهاش رو بفهمه.
🔸حالا سؤال آخر:
👈 اگر رهبری نظرش رو گفته و خودش رو کنار مردم قرار داده و نسبت به اون آقایون هم، تواضع و احترام خودش رو نشان داده، آیا بهتر نبود کسایی که مدام از «ولایتمداری» حرف میزنن هم به نظر ایشان احترام میگذاشتن و در این نقطه، ایشون رو تنها نمیگذاشتن؟
👈 سؤال سادهایه؛ جوابش شاید به این سادگی نباشه!
🔸مطلب مرتبط
@maktubat_yad
❤4