موفقیت سازمان ها در گرو تلاش نیرو های ماهر، خلاق و مسئولیت پذیری است که تمام تلاش خود را صرف ارتقاء و رشد سازمان می کنند. بی شک موثر ترین نقش برای پیشرفت سازمان ها توسط کارمندان ایفا می شود و فضای کار بدون حضور آن ها بی معناست.
روز کارمند گرامی باد 🌹
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
روز کارمند گرامی باد 🌹
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This modular plane could change the way you fly.
ایده هواپیماهای چندگانه
که از یک کشنده بزرگ و کابین های قابل جدا شدن تشکیل شده، هم ظرفیت حمل بار و مسافر بیشتر میشه و هم هر کابین به طور جداگانه هم میتونه فرود بیاد..
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
ایده هواپیماهای چندگانه
که از یک کشنده بزرگ و کابین های قابل جدا شدن تشکیل شده، هم ظرفیت حمل بار و مسافر بیشتر میشه و هم هر کابین به طور جداگانه هم میتونه فرود بیاد..
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
💠🤔💠مقاله ای بسیار قابل تامل:
(ولفگانگ پاولی )برنده جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۴۵ که به خاطر کشف قانون جدیدش به نام:
"اصل انحصاری پاولی" که مورد تشویق آلبرت انیشتین هم قرار گرفت , معروف است.
پاولی می گوید: هر چیزی در جهان , ارتعاش مخصوص به خودش را دارد. همه الکترون ها دارای سه ویژگی هستند ؛ به نام های :
سطح انرژی
چرخش
مدار
که فیزیک دان ها بر اساس این سه ویژگی , عدد کوانتومی هر الکترون را محاسبه می کنند و به دست می آورند.
پاولی می گوید: هیچ دو الکترونی در جهان هستی دارای عدد کوانتومی یکسانی نیست.
پاولی مثالی می زند و می گوید :
سیبی را بر می داریم و از میان میلیارد ها الکترونی که درون آن است، فقط یکی را انتخاب می کنیم.
فرض کنید نام آن الکترون را بگذاریم "اریک"....
عدد کوانتومی اریک عددی بسیار بسیار طولانی است، اما برای این که کارمان را اینجا ساده کنیم، فرض کنید آن عدد بزرگ 23 باشد.
پاولی ثابت کرد در هیچ کجای جهان هستی , حتی در ستاره ای در کهکشان , نه تنها هیچ سیب دیگری , بلکه هیچ شیئی دیگر پیدا نمی کنید که الکترونش عدد کوانتومی آن 23 باشد.
حال اگر دستمالی برداریم و سیب را برق بیندازم , از اصطکاک ایجاد شده , انرژی حاصل می شود و این انرژی عدد کوانتومی اریک را ارتقا داده و به مثلا 26 می رساند.و درست در همان لحظه تنها الکترونی که در جهان هستی با عدد کوانتومی 26 بوده , دستخوش تغییر می شود.
جهان ما برای حفظ توازن خود , لحظه به لحظه آرایش خود را تغییر می دهد.پاولی با اثبات این موضوع جایزه نوبل فیزیک گرفت و گفت:
اگر هر الکترونی دارای ارتعاش منحصر به فرد خود باشد, پس هر شیئی در جهان واجد ارتعاش مخصوص به خود است.
نتیجه گیری :
وقتی یک سیب با یک اصطکاک کوچک , تغییر پیدا می کند , بنابراین وقتی که من فرزندم را در آغوش می گیرم و می بوسم , و یا وقتی که همسرم را می بخشم...
و یا وقتی که به همسایه ام ناسزا می گویم و یا وقتی که دست خودم را خارش می دهم....
در واقع دارم دستور زنجیره ای از تغییرات را به جهان هستی می دهم.
هر اندیشه ای که از ذهن ما می گذرد , الکترون هایی را در گستره جهان هستی به ارتعاش در می آورد و دستخوش تغییر می کند.
اندیشه فقط بر ماده تاثیر نمی گذارد، بلکه اندیشه خود ماده است.!
اندرو متیوس
تک نسخه کامیابی
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
(ولفگانگ پاولی )برنده جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۴۵ که به خاطر کشف قانون جدیدش به نام:
"اصل انحصاری پاولی" که مورد تشویق آلبرت انیشتین هم قرار گرفت , معروف است.
پاولی می گوید: هر چیزی در جهان , ارتعاش مخصوص به خودش را دارد. همه الکترون ها دارای سه ویژگی هستند ؛ به نام های :
سطح انرژی
چرخش
مدار
که فیزیک دان ها بر اساس این سه ویژگی , عدد کوانتومی هر الکترون را محاسبه می کنند و به دست می آورند.
پاولی می گوید: هیچ دو الکترونی در جهان هستی دارای عدد کوانتومی یکسانی نیست.
پاولی مثالی می زند و می گوید :
سیبی را بر می داریم و از میان میلیارد ها الکترونی که درون آن است، فقط یکی را انتخاب می کنیم.
فرض کنید نام آن الکترون را بگذاریم "اریک"....
عدد کوانتومی اریک عددی بسیار بسیار طولانی است، اما برای این که کارمان را اینجا ساده کنیم، فرض کنید آن عدد بزرگ 23 باشد.
پاولی ثابت کرد در هیچ کجای جهان هستی , حتی در ستاره ای در کهکشان , نه تنها هیچ سیب دیگری , بلکه هیچ شیئی دیگر پیدا نمی کنید که الکترونش عدد کوانتومی آن 23 باشد.
حال اگر دستمالی برداریم و سیب را برق بیندازم , از اصطکاک ایجاد شده , انرژی حاصل می شود و این انرژی عدد کوانتومی اریک را ارتقا داده و به مثلا 26 می رساند.و درست در همان لحظه تنها الکترونی که در جهان هستی با عدد کوانتومی 26 بوده , دستخوش تغییر می شود.
جهان ما برای حفظ توازن خود , لحظه به لحظه آرایش خود را تغییر می دهد.پاولی با اثبات این موضوع جایزه نوبل فیزیک گرفت و گفت:
اگر هر الکترونی دارای ارتعاش منحصر به فرد خود باشد, پس هر شیئی در جهان واجد ارتعاش مخصوص به خود است.
نتیجه گیری :
وقتی یک سیب با یک اصطکاک کوچک , تغییر پیدا می کند , بنابراین وقتی که من فرزندم را در آغوش می گیرم و می بوسم , و یا وقتی که همسرم را می بخشم...
و یا وقتی که به همسایه ام ناسزا می گویم و یا وقتی که دست خودم را خارش می دهم....
در واقع دارم دستور زنجیره ای از تغییرات را به جهان هستی می دهم.
هر اندیشه ای که از ذهن ما می گذرد , الکترون هایی را در گستره جهان هستی به ارتعاش در می آورد و دستخوش تغییر می کند.
اندیشه فقط بر ماده تاثیر نمی گذارد، بلکه اندیشه خود ماده است.!
اندرو متیوس
تک نسخه کامیابی
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
Telegram
هاشم راعی ،مشاور و مدرس مدیریت + جعبه ابزار مدیریت نوین
مدیر کانال :
@hashemraei
https://www.instagram.com/hashem_raei/
این کانال توسط آقای مهندس هاشم راعی ، مشاور و مدرس حوزه کسب و کار ، مدیریت می شود .
۰۹۱۲ ۰۹۱۵ ۱۲۱
جعبه ابزار مدیریت نوین، مکانیست برای
دسترسی به کاربردی ترین مطالب در حوزه های مختلف مدیریت
@hashemraei
https://www.instagram.com/hashem_raei/
این کانال توسط آقای مهندس هاشم راعی ، مشاور و مدرس حوزه کسب و کار ، مدیریت می شود .
۰۹۱۲ ۰۹۱۵ ۱۲۱
جعبه ابزار مدیریت نوین، مکانیست برای
دسترسی به کاربردی ترین مطالب در حوزه های مختلف مدیریت
💠🔆💠"شبکهسازی و آینده ایران"
محمود سریعالقلم، نظریهپرداز و استاد علوم سیاسی دانشگاه شهیدبهشتی، در مقاله جدید خود نوشت:
چرا روزنامۀ نیویورک تایمز بیش از ۱۳۰میلیون نفر خواننده و ۵میلیون نفر مشترک دارد؟ یک علت در میان علل مختلف به نظر مهمتر است: چون خبرنگارانی که برای نیویورک تایمز مینویسند "شبکه داخلی و جهانی" دارند. فقط این نیست که خبرنگاران نیویورکتایمز، اطلاعات (Database) دارند، کمااینکه بسیاری دیگر به آنها دسترسی دارند، بلکه به شبکهای (Networking) از افراد مرتبط هستند که Data را تفسیر میکنند.
یکبار یک خبرنگار نیویورکتایمز به این نویسنده گفت: به فاصله ۴۸ساعت وارد هر کشوری بشوم، میتوانم با ده نفر اول سیاسی و فکری آن کشور مصاحبه و ملاقات کنم. سپس جوهر این مصاحبهها را استخراج میکنم و با Data مخلوط میکنم و دهها میلیون نفر آن مطلب را میخوانند و در تصمیمگیریهای خود استفاده میکنند.
بنابراین، خبرنگاری که شبکهای ندارد و میان ذهن خود و برداشت خود با دهها ذهن دیگر ارتباط برقرار نمیکند، سخنانش در حد تحریریه باقی میماند.
خبرنگاران را میتوانیم به گروههای دیگر تعمیم دهیم: کارآفرینان، سیاستمداران، نویسندگان، اساتید دانشگاه، دانشجویان و گروههای حرفهای دیگر.
اگر تولیدکنندهای با همقطاران داخلی و خارجی خود تبادل اطلاعات و تحلیل نکند، طبعا در محیطِ محدودتری تصمیمسازی خواهد کرد.
اگر نویسنده و یک دانشگاهی صرفا در خلوتِ ذهن خود، نظریه بنویسد بدون آنکه مَحّک بیرون از ذهن بخورد، در دایرهای با شعاع محدود قرار خواهد گرفت و کارآمدی نخواهد داشت. شعاعِ دایرۀ تعامل و معاشرت، سرنوشت افراد، بنگاهها، سیستمها و حکومتها را تعیین میکند.
کسانی که کتابهای جدید نمیخوانند، سفر نمیکنند، مشاهده نمیکنند، دیالوگ ندارند و با طیفی از شبکهها در تعامل نیستند، چگونه میتوانند کارآفرینان، نویسندگان، سیاستمداران و خبرنگاران نوآور و خلاقی باشند؟
دلیل شکستِ برجام این بوده و هست که کشور در شبکه نیست. برجام نتیجه تعجیل دو رییسجمهور بدون شبکهسازی بود.
یک رییسجمهور آمریکا نمیتواند از معاهده نفتا (قرارداد تجاری آمریکا با کانادا و مکزیک) خارج شود؛ چون ۸۹نفر در سنای آمریکا آن را تایید کردهاند.
چرا سنگاپور با جمعیتِ پنج میلیونی میتواند میلیاردها دلار سرمایه جذب کند؟ چون در شبکه است. چرا کرهجنوبی میلیونها دلار برای لابی خرج میکند؟ چون میخواهد در شبکه باشد.
چرا معمولا در اروپا، دانشجویان لیسانس، یک سال از چهار سال دوران تحصیل را در کشور دیگری درس میخوانند؟
چرا بنگاههای اقتصادی دائما افراد مختلف را به جلسات هیات مدیره و حتی کارمندان خود دعوت میکنند تا در "معرض" سخنان و تفاسیر جدید قرار گیرند؟
چرا یک استاد دانشگاه باید در یک شبکۀ جهانی باشد تا بتواند نوآور باشد؟ چرا یک نمایندۀ مجلس باید در طول یک روز با نمایندگان دهها کشور در تماس باشد تا در جریان تحولات منطقهای و جهانی باشد؟ چرا افراد امنیتی و نظامی باید با همقطاران خود حداقل در ۲۰-۳۰کشور تماس دائمی داشته باشند تا Data را دقیق تجزیه و تحلیل کنند و گرفتار بسته شدن زودهنگام تحلیل نشوند؟
تصمیمسازی نیازمند شبکهسازی است. تصمیمسازیهای مهمتر، شبکههای وسیعتر و پیچیدهتر میطلبد. بودنِ در شبکهها حتی پیآمدهای مثبتِ اخلاقی دارد؛ زیرا افراد متوجه میشوند از آنها باهوشتر و مطلعتر و دقیقتر هم وجود دارد و از دایره بسته خودخواهی، خودمحوری، خودحقپنداری و خودبزرگپنداری خارج میشوند.
پیامدهای ایزوله بودن جامعه ما از جهان، خود را در ۵ تا ۱۰سال آینده نشان خواهد داد: وقتی یک دانشجو، نویسنده، دانشگاهی، صنعتگر، پزشک، سیاستمدار، کشاورز و کارآفرین سالها صرفا در مدارها و شبکههای محدود فکر کرده، تعامل کرده و تصمیم گرفته است، نوآوری او به حداقل خواهد رسید. شبکههای اجتماعی(Social Media) جایگزینی برای دیدن، شنیدن، صحبت کردن وشنیدنِ انتقاد نیستند.
اگر اهمیتِ اقتصاد بینالملل را دقیق و از طریق تعامل و شبکههای جهانی متوجه بودیم، به احتمال زیاد در اقتصاد همسایۀ نزدیک خود در ۲۵۰کیلومتری سرمایهگذاری میکردیم تا اینکه وقت و منابع مالیمان را ۱۳۹۰۰کیلومتر آن طرف دنیا با بولیوی، کوبا و ونزوئلا، که سه کشور ورشکسته سیاسی و اقتصادی هستند و به فقر و فساد معروف هستند، صرف میکردیم...
🌀قطب علمی دولت پژوهی در دانشگاه علامه طباطبائی
محمود سریعالقلم، نظریهپرداز و استاد علوم سیاسی دانشگاه شهیدبهشتی، در مقاله جدید خود نوشت:
چرا روزنامۀ نیویورک تایمز بیش از ۱۳۰میلیون نفر خواننده و ۵میلیون نفر مشترک دارد؟ یک علت در میان علل مختلف به نظر مهمتر است: چون خبرنگارانی که برای نیویورک تایمز مینویسند "شبکه داخلی و جهانی" دارند. فقط این نیست که خبرنگاران نیویورکتایمز، اطلاعات (Database) دارند، کمااینکه بسیاری دیگر به آنها دسترسی دارند، بلکه به شبکهای (Networking) از افراد مرتبط هستند که Data را تفسیر میکنند.
یکبار یک خبرنگار نیویورکتایمز به این نویسنده گفت: به فاصله ۴۸ساعت وارد هر کشوری بشوم، میتوانم با ده نفر اول سیاسی و فکری آن کشور مصاحبه و ملاقات کنم. سپس جوهر این مصاحبهها را استخراج میکنم و با Data مخلوط میکنم و دهها میلیون نفر آن مطلب را میخوانند و در تصمیمگیریهای خود استفاده میکنند.
بنابراین، خبرنگاری که شبکهای ندارد و میان ذهن خود و برداشت خود با دهها ذهن دیگر ارتباط برقرار نمیکند، سخنانش در حد تحریریه باقی میماند.
خبرنگاران را میتوانیم به گروههای دیگر تعمیم دهیم: کارآفرینان، سیاستمداران، نویسندگان، اساتید دانشگاه، دانشجویان و گروههای حرفهای دیگر.
اگر تولیدکنندهای با همقطاران داخلی و خارجی خود تبادل اطلاعات و تحلیل نکند، طبعا در محیطِ محدودتری تصمیمسازی خواهد کرد.
اگر نویسنده و یک دانشگاهی صرفا در خلوتِ ذهن خود، نظریه بنویسد بدون آنکه مَحّک بیرون از ذهن بخورد، در دایرهای با شعاع محدود قرار خواهد گرفت و کارآمدی نخواهد داشت. شعاعِ دایرۀ تعامل و معاشرت، سرنوشت افراد، بنگاهها، سیستمها و حکومتها را تعیین میکند.
کسانی که کتابهای جدید نمیخوانند، سفر نمیکنند، مشاهده نمیکنند، دیالوگ ندارند و با طیفی از شبکهها در تعامل نیستند، چگونه میتوانند کارآفرینان، نویسندگان، سیاستمداران و خبرنگاران نوآور و خلاقی باشند؟
دلیل شکستِ برجام این بوده و هست که کشور در شبکه نیست. برجام نتیجه تعجیل دو رییسجمهور بدون شبکهسازی بود.
یک رییسجمهور آمریکا نمیتواند از معاهده نفتا (قرارداد تجاری آمریکا با کانادا و مکزیک) خارج شود؛ چون ۸۹نفر در سنای آمریکا آن را تایید کردهاند.
چرا سنگاپور با جمعیتِ پنج میلیونی میتواند میلیاردها دلار سرمایه جذب کند؟ چون در شبکه است. چرا کرهجنوبی میلیونها دلار برای لابی خرج میکند؟ چون میخواهد در شبکه باشد.
چرا معمولا در اروپا، دانشجویان لیسانس، یک سال از چهار سال دوران تحصیل را در کشور دیگری درس میخوانند؟
چرا بنگاههای اقتصادی دائما افراد مختلف را به جلسات هیات مدیره و حتی کارمندان خود دعوت میکنند تا در "معرض" سخنان و تفاسیر جدید قرار گیرند؟
چرا یک استاد دانشگاه باید در یک شبکۀ جهانی باشد تا بتواند نوآور باشد؟ چرا یک نمایندۀ مجلس باید در طول یک روز با نمایندگان دهها کشور در تماس باشد تا در جریان تحولات منطقهای و جهانی باشد؟ چرا افراد امنیتی و نظامی باید با همقطاران خود حداقل در ۲۰-۳۰کشور تماس دائمی داشته باشند تا Data را دقیق تجزیه و تحلیل کنند و گرفتار بسته شدن زودهنگام تحلیل نشوند؟
تصمیمسازی نیازمند شبکهسازی است. تصمیمسازیهای مهمتر، شبکههای وسیعتر و پیچیدهتر میطلبد. بودنِ در شبکهها حتی پیآمدهای مثبتِ اخلاقی دارد؛ زیرا افراد متوجه میشوند از آنها باهوشتر و مطلعتر و دقیقتر هم وجود دارد و از دایره بسته خودخواهی، خودمحوری، خودحقپنداری و خودبزرگپنداری خارج میشوند.
پیامدهای ایزوله بودن جامعه ما از جهان، خود را در ۵ تا ۱۰سال آینده نشان خواهد داد: وقتی یک دانشجو، نویسنده، دانشگاهی، صنعتگر، پزشک، سیاستمدار، کشاورز و کارآفرین سالها صرفا در مدارها و شبکههای محدود فکر کرده، تعامل کرده و تصمیم گرفته است، نوآوری او به حداقل خواهد رسید. شبکههای اجتماعی(Social Media) جایگزینی برای دیدن، شنیدن، صحبت کردن وشنیدنِ انتقاد نیستند.
اگر اهمیتِ اقتصاد بینالملل را دقیق و از طریق تعامل و شبکههای جهانی متوجه بودیم، به احتمال زیاد در اقتصاد همسایۀ نزدیک خود در ۲۵۰کیلومتری سرمایهگذاری میکردیم تا اینکه وقت و منابع مالیمان را ۱۳۹۰۰کیلومتر آن طرف دنیا با بولیوی، کوبا و ونزوئلا، که سه کشور ورشکسته سیاسی و اقتصادی هستند و به فقر و فساد معروف هستند، صرف میکردیم...
🌀قطب علمی دولت پژوهی در دانشگاه علامه طباطبائی
💠💊💠 شغلهای مدیریتی باعث آسیب مغزی میشوند.
برگرفته از: اکونومیست فارسی
*سندروم هوبریس چیست؟*
جفری جیمز، در راستای مطالعات روانکاوی خود با صدها مدیرعامل و مدیر اجرایی مصاحبه کرده و معتقد است که مدیران ارشد، به ویژه در شرکتهای بزرگ، خصوصیات اخلاقی مشابهی دارند:
"آنها خودمحور، بیادراک و خودشیفته هستند و تصور وهمآلودی از نبوغ و دانش خود دارند."
برخی فکر میکنند این خصوصیات اخلاقی، هر چند منفی هستند ولی برای شکلگیری شخصیت مدیر لازماند. اینطور نیست. برای رشد و پیشرفت یک شرکت، مدیران به همدلی (برای کار با دیگران) و فروتنی (برای کنار گذاشتن عقاید خود به نفع ایدههای بهتر دیگران) نیاز دارند.
طبق مطالعات دانشگاه مک مستر انتاریو، اغلب مدیران بعد از اینکه به هدف خود رسیدند، دچار کوتهفکری و تحکم بیمنطق میشوند؛ چرا که اعمال قدرت مداوم و توانایی حکمرانی (چه به لحاظ تجاری و چه به لحاظ سیاسی) آسیب قابل توجهی به مغز میزند که علم پزشکی و بیولوژی آن را نگرانکننده میخواند.
دکتر کلتنر پیش از این گفته بود مغز افرادی که قدرت تحکم بر دیگر انسانها را دارند، مثل مغز افرادی که دچار جراحات فیزیکی مغزی شدهاند، دچار نقصان و آسیب میشود. آنها بدون فکر و از روی انگیزههای آنی رفتار میکنند، قدرت تشخیص ریسک خود را از دست میدهند و مهمتر از همه، قادر نیستند مسائل را از دریچه دید دیگری ببینند و نمیتوانند خودشان را با اجتماعات انسانی تطبیق بدهند.
هنگامیکه فرد صاحب قدرت توسط افراد متملق و چاپلوس احاطه شده باشد، یعنی افرادی که به احساس توانایی حاکمیت آنها بالوپر میدهند، این آسیبهای مغزی (و متعاقب آن رفتارهای غریب و غیر مأنوس) هم افزایش مییابند.
مجلهی علوم اعصاب Brain، در یک مقاله با رفرنسهای مستند نشان داده است که آسیبهای مغزی به وضعیتی میانجامند که سندروم هوبریس (Hubris) نام دارد و خود را با این علائم رفتاری نشان میدهد:
- میخواهند با استفاده از قدرت، تکریم شخصی به دست بیاورند و فکر میکنند دنیا موظف است به این خواستهی آنها تن بدهد
- حاضر هستند به هر کاری که بتواند تصویر بزرگتر و برتری از آنها بدهد، دست بزنند
- ادعا میکنند که با ملت، کشور یا سازمانشان گره خوردهاند.
- بیشازحد اعتمادبهنفس دارند.
- بهصورت آشکار دیگران را تحقیر میکنند.
- ارتباط با واقعیات را از دست میدهند.
- همیشه احساس بیقراری میکنند.
- بدون فکر و با انگیزههای آنی و لحظهای دست به عمل میزنند و توانایی تشخیص خطر را از دست میدهند.
- با بیکفایتی، بیاعتنایی و بیخیالی سیاستگذاری میکنند.
البته پیدا کردن نمونههای بارز رفتارهای سوء ناشی از آسیبهای مغزی در مدیرعاملهای معروف کار آسانی نیست. آنها به طرز شگفتآوری تلاش میکنند طوری رفتار خود را مدیریت کنند که نرمال به نظر برسند.
قدرتمندانی که نمیخواهند آسیبهای مغزی را تجربه کنند و به عوارض ناشی از سندروم هوبریس دچار شوند، باید گامهای مثبتی برای اجتناب از این مشکل بردارند. کارشناسان راههای زیر را برای کمک به این افراد توصیه میکنند:
- مردمی که پیش از رسیدن به قدرت هم شما را میشناختند در اطراف خود نگهدارید. آنها میتوانند حباب خود بزرگبینی و ظلم شما را بترکانند.
- مشاوران و کارمندان خود را به صداقت و راستگویی تشویق کنید و تا جای ممکن خودتان را از تملق و مدیحهگویی زیردستانتان دور کنید.
- از هرگونه امتیازاتی که قدرت به شما میدهد و باعث میشود از اجتماعات و تعاملات عادی انسانی دور شوید پرهیز کنید.
- و در آخر، اگر تعریف شما از مدیریت شرکت یا سازمان، موفقیت در زندگی انسانی است؛ باید ریشههای خود را حفظ کنید.
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
برگرفته از: اکونومیست فارسی
*سندروم هوبریس چیست؟*
جفری جیمز، در راستای مطالعات روانکاوی خود با صدها مدیرعامل و مدیر اجرایی مصاحبه کرده و معتقد است که مدیران ارشد، به ویژه در شرکتهای بزرگ، خصوصیات اخلاقی مشابهی دارند:
"آنها خودمحور، بیادراک و خودشیفته هستند و تصور وهمآلودی از نبوغ و دانش خود دارند."
برخی فکر میکنند این خصوصیات اخلاقی، هر چند منفی هستند ولی برای شکلگیری شخصیت مدیر لازماند. اینطور نیست. برای رشد و پیشرفت یک شرکت، مدیران به همدلی (برای کار با دیگران) و فروتنی (برای کنار گذاشتن عقاید خود به نفع ایدههای بهتر دیگران) نیاز دارند.
طبق مطالعات دانشگاه مک مستر انتاریو، اغلب مدیران بعد از اینکه به هدف خود رسیدند، دچار کوتهفکری و تحکم بیمنطق میشوند؛ چرا که اعمال قدرت مداوم و توانایی حکمرانی (چه به لحاظ تجاری و چه به لحاظ سیاسی) آسیب قابل توجهی به مغز میزند که علم پزشکی و بیولوژی آن را نگرانکننده میخواند.
دکتر کلتنر پیش از این گفته بود مغز افرادی که قدرت تحکم بر دیگر انسانها را دارند، مثل مغز افرادی که دچار جراحات فیزیکی مغزی شدهاند، دچار نقصان و آسیب میشود. آنها بدون فکر و از روی انگیزههای آنی رفتار میکنند، قدرت تشخیص ریسک خود را از دست میدهند و مهمتر از همه، قادر نیستند مسائل را از دریچه دید دیگری ببینند و نمیتوانند خودشان را با اجتماعات انسانی تطبیق بدهند.
هنگامیکه فرد صاحب قدرت توسط افراد متملق و چاپلوس احاطه شده باشد، یعنی افرادی که به احساس توانایی حاکمیت آنها بالوپر میدهند، این آسیبهای مغزی (و متعاقب آن رفتارهای غریب و غیر مأنوس) هم افزایش مییابند.
مجلهی علوم اعصاب Brain، در یک مقاله با رفرنسهای مستند نشان داده است که آسیبهای مغزی به وضعیتی میانجامند که سندروم هوبریس (Hubris) نام دارد و خود را با این علائم رفتاری نشان میدهد:
- میخواهند با استفاده از قدرت، تکریم شخصی به دست بیاورند و فکر میکنند دنیا موظف است به این خواستهی آنها تن بدهد
- حاضر هستند به هر کاری که بتواند تصویر بزرگتر و برتری از آنها بدهد، دست بزنند
- ادعا میکنند که با ملت، کشور یا سازمانشان گره خوردهاند.
- بیشازحد اعتمادبهنفس دارند.
- بهصورت آشکار دیگران را تحقیر میکنند.
- ارتباط با واقعیات را از دست میدهند.
- همیشه احساس بیقراری میکنند.
- بدون فکر و با انگیزههای آنی و لحظهای دست به عمل میزنند و توانایی تشخیص خطر را از دست میدهند.
- با بیکفایتی، بیاعتنایی و بیخیالی سیاستگذاری میکنند.
البته پیدا کردن نمونههای بارز رفتارهای سوء ناشی از آسیبهای مغزی در مدیرعاملهای معروف کار آسانی نیست. آنها به طرز شگفتآوری تلاش میکنند طوری رفتار خود را مدیریت کنند که نرمال به نظر برسند.
قدرتمندانی که نمیخواهند آسیبهای مغزی را تجربه کنند و به عوارض ناشی از سندروم هوبریس دچار شوند، باید گامهای مثبتی برای اجتناب از این مشکل بردارند. کارشناسان راههای زیر را برای کمک به این افراد توصیه میکنند:
- مردمی که پیش از رسیدن به قدرت هم شما را میشناختند در اطراف خود نگهدارید. آنها میتوانند حباب خود بزرگبینی و ظلم شما را بترکانند.
- مشاوران و کارمندان خود را به صداقت و راستگویی تشویق کنید و تا جای ممکن خودتان را از تملق و مدیحهگویی زیردستانتان دور کنید.
- از هرگونه امتیازاتی که قدرت به شما میدهد و باعث میشود از اجتماعات و تعاملات عادی انسانی دور شوید پرهیز کنید.
- و در آخر، اگر تعریف شما از مدیریت شرکت یا سازمان، موفقیت در زندگی انسانی است؛ باید ریشههای خود را حفظ کنید.
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
Telegram
هاشم راعی ،مشاور و مدرس مدیریت + جعبه ابزار مدیریت نوین
مدیر کانال :
@hashemraei
https://www.instagram.com/hashem_raei/
این کانال توسط آقای مهندس هاشم راعی ، مشاور و مدرس حوزه کسب و کار ، مدیریت می شود .
۰۹۱۲ ۰۹۱۵ ۱۲۱
جعبه ابزار مدیریت نوین، مکانیست برای
دسترسی به کاربردی ترین مطالب در حوزه های مختلف مدیریت
@hashemraei
https://www.instagram.com/hashem_raei/
این کانال توسط آقای مهندس هاشم راعی ، مشاور و مدرس حوزه کسب و کار ، مدیریت می شود .
۰۹۱۲ ۰۹۱۵ ۱۲۱
جعبه ابزار مدیریت نوین، مکانیست برای
دسترسی به کاربردی ترین مطالب در حوزه های مختلف مدیریت
💠🎭💠 حکایتی آشنا
حقوق بگیری بعد از دریافت حقوق سوار اتوبوس شلوغی شد
تا به منزل برود در اتوبوس دزدی بود
که پولش را دزدید.
هنگامیکه شاگرد اتوبوس پول بلیط از او خواست دست به جیب برد
و چیزی نیافت پس از خجالت سرخ شد
و به لکنت افتاد.
شاگرد با مسخره به او گفت حیا کن خود را آدم مهم
و باشخصیتی می دانی در حالی که پول بلیط را ندادی.
به غیرت دزد برخورد و به شاگرد گفت
برادر کرایه استاد را من حساب میکنم .
مرد شریف با لبخند به دزد گفت
درود برتو خداوند امثال شما را در این کشور زیاد کند
و سپس مسافران شروع به ستایش دزد کرده
و برایش دعا نمودند.
و دعایشان مستجاب شد
و از آن تاریخ دزدان بیشتر شدند
و همچنان ما از آنان تشکر می کنیم
و آنان را می ستاییم
و کماکان ما سوار اتوبوس هستیم
و دزدان جیب مان را می زنند و ما شکرگزار هستیم..
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
حقوق بگیری بعد از دریافت حقوق سوار اتوبوس شلوغی شد
تا به منزل برود در اتوبوس دزدی بود
که پولش را دزدید.
هنگامیکه شاگرد اتوبوس پول بلیط از او خواست دست به جیب برد
و چیزی نیافت پس از خجالت سرخ شد
و به لکنت افتاد.
شاگرد با مسخره به او گفت حیا کن خود را آدم مهم
و باشخصیتی می دانی در حالی که پول بلیط را ندادی.
به غیرت دزد برخورد و به شاگرد گفت
برادر کرایه استاد را من حساب میکنم .
مرد شریف با لبخند به دزد گفت
درود برتو خداوند امثال شما را در این کشور زیاد کند
و سپس مسافران شروع به ستایش دزد کرده
و برایش دعا نمودند.
و دعایشان مستجاب شد
و از آن تاریخ دزدان بیشتر شدند
و همچنان ما از آنان تشکر می کنیم
و آنان را می ستاییم
و کماکان ما سوار اتوبوس هستیم
و دزدان جیب مان را می زنند و ما شکرگزار هستیم..
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
Telegram
هاشم راعی ،مشاور و مدرس مدیریت + جعبه ابزار مدیریت نوین
مدیر کانال :
@hashemraei
https://www.instagram.com/hashem_raei/
این کانال توسط آقای مهندس هاشم راعی ، مشاور و مدرس حوزه کسب و کار ، مدیریت می شود .
۰۹۱۲ ۰۹۱۵ ۱۲۱
جعبه ابزار مدیریت نوین، مکانیست برای
دسترسی به کاربردی ترین مطالب در حوزه های مختلف مدیریت
@hashemraei
https://www.instagram.com/hashem_raei/
این کانال توسط آقای مهندس هاشم راعی ، مشاور و مدرس حوزه کسب و کار ، مدیریت می شود .
۰۹۱۲ ۰۹۱۵ ۱۲۱
جعبه ابزار مدیریت نوین، مکانیست برای
دسترسی به کاربردی ترین مطالب در حوزه های مختلف مدیریت
💠🎭💠 طنز مدیریتی روز
یه آقایی پول هنگفتی از حاکم گرفت که در مدت 15سال به خر حاکم زبان انگلیسی یاد بدهد.
مردم به او گفتن عجب کار نشدنی را قبول کردی .
مرد گفت: چه ساده هستید تا 15 سال دیگه یا حاکم مرده یامن یا خر.
جناب وزیر وحیدی دیروز فرمودن: اقتصاد ایران 15 سال دیگه سومین اقتصاد دنیا میشه😊
خودتان قضاوت بفرمایید😳
یه آقایی پول هنگفتی از حاکم گرفت که در مدت 15سال به خر حاکم زبان انگلیسی یاد بدهد.
مردم به او گفتن عجب کار نشدنی را قبول کردی .
مرد گفت: چه ساده هستید تا 15 سال دیگه یا حاکم مرده یامن یا خر.
جناب وزیر وحیدی دیروز فرمودن: اقتصاد ایران 15 سال دیگه سومین اقتصاد دنیا میشه😊
خودتان قضاوت بفرمایید😳
💠🔱💠 یکی از دوستان قدیمی که در ارتش با درجه تیمساری خدمت می کرد روزی مطلبی را برای من تعریف کرد که فوق العاده زیبا بود :
تعریف می کرد در سال 1350 هنگامی که با درجه سرهنگی در ارتش خدمت می کردم
آزمونی در ارتش برگزار گردید تا افراد برگزیده
در رشته حقوق عهده دار پست های مهم قضائی
در دادگاه های نظامی ارتش گردند.
در این آزمون من و 25 نفر دیگر رتبه های بالای آزمون
را کسب نموده و به دانشگاه حقوق قضائی راه یافتیم.
دوره تحصیلی یک ساله بود
و همه با جدیت دروس را می خواندیم.
یک هفته مانده به پایان دوره
روزی از درب دژبانی در حال رفتن به سر کلاس بودم
که ناگهان دیدم دو نفر دژبان با یک نفر لباس شخصی منتظر من هستند و به محض ورود من فرد لباس شخصی که با ارائه مدرک شناسائی خود را از پرسنل سازمان امنیت معرفی میکرد.
مرا البته با احترام، دستگیر و با خود به نقطه نامعلومی برده و به داخل سلول انفرادی انداختند.
هر چه از آن لباس شخصی علت بازداشتم را می پرسیدم چیزی نمی گفت و فقط می گفت من مأمورم و معذور و چیز بیشتری نمی دانم !
اول خیلی ترسیده بودم وقتی بداخل سلول انفرادی
رفتم و تنها شدم افکار مختلفی ذهنم را آزار می داد.
از زندان بان خواستم تلفنی به خانه ام بزند
و حداقل خانواده ام را از نگرانی خلاص کنند
که ترتیب اثری نداد و مرا با نهایت غم و اندوه
در گوشه بازداشتگاه به حال خود رها کرد.
آن روز شب شد و روزهای دیگر هم به همان ترتیب گذشت و گذشت تا این که روز نهم،
در حالی که انگار صد سال گذشته بود سپری شد.
صبح روز نهم مجددا دیدم همان دو نفر دژبان
بهمراه همان لباس شخصی بدنبال من آمده
و مرا با خود برده و یکراست به اتاق رئیس دانشگاه که درجه سرلشگری داشت بردند.
افکار مختلف و آزار دهنده لحظه ای مرا رها نمیکرد و شدیدا در فشار روحی بودم.
وقتی به اتاق رئیس دانشگاه رسیدم
در کمال تعجب دیدم تمام همکلاس های من هم با حال و روزی مشابه من در اتاق هستند
و البته همگی هراسان و بسیار نگران بودند.
وقتی همه دوستانم را دیدم که به حال و روز من دچار شده اند کمی جرأت بخرج دادم و از بغل دستی خود آهسته پرسیدم دیدم وضعیت او هم شبیه من است !
ناگهان همهمه ای بپا شد که ناگهان در اتاق باز شد و سرلشگر رئیس دانشگاه وارد اتاق شده
و ما همگی بلند شده و ادای احترام کردیم.
رئیس دانشگاه با خوشروئی تمام با یکایک ما دست داده و در حالی که معلوم بود از حال و روز همه ما کاملا آگاه بود این چنین به ما پاسخ داد :
هر کدام از شما که افسران لایقی هم هستید
پس از فارغ التحصیلی، ریاست دادگاهی را
در سطح کشور بعهده خواهید گرفت
و حالا این بازداشتی شما آخرین واحد درسی شما بود
که بایستی پاس می کردید و در مقابل اعتراض ما گفت :
این کار را کردیم تا هنگامی که شما در مسند قضاوت نشستید قدرتمند شدید و قلم در دست تان بود.
از آن سوءاستفاده نکنید و از عمق وجودتان
حال و روز کسی را که محکوم می کنید درک کرده
و بی جهت و از سر عصبانیت و یا مسائل دیگر کسی را بیش از حد جرمش به زندان محکوم نکنید !
در خاتمه نیز از همه ما عذرخواهی گردید
و همه ما نفس راحتی کشیدیم.
بقول سعدی شیرازی :
زیر پایت چون ندانی، حال مور
همچو حال توست، زیر پای فیل
🔱حالا این داستان را مقایسه کنید با وضعیت زندانهای کنونی و فیلم های منتشر شده از زندان اوین !
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
تعریف می کرد در سال 1350 هنگامی که با درجه سرهنگی در ارتش خدمت می کردم
آزمونی در ارتش برگزار گردید تا افراد برگزیده
در رشته حقوق عهده دار پست های مهم قضائی
در دادگاه های نظامی ارتش گردند.
در این آزمون من و 25 نفر دیگر رتبه های بالای آزمون
را کسب نموده و به دانشگاه حقوق قضائی راه یافتیم.
دوره تحصیلی یک ساله بود
و همه با جدیت دروس را می خواندیم.
یک هفته مانده به پایان دوره
روزی از درب دژبانی در حال رفتن به سر کلاس بودم
که ناگهان دیدم دو نفر دژبان با یک نفر لباس شخصی منتظر من هستند و به محض ورود من فرد لباس شخصی که با ارائه مدرک شناسائی خود را از پرسنل سازمان امنیت معرفی میکرد.
مرا البته با احترام، دستگیر و با خود به نقطه نامعلومی برده و به داخل سلول انفرادی انداختند.
هر چه از آن لباس شخصی علت بازداشتم را می پرسیدم چیزی نمی گفت و فقط می گفت من مأمورم و معذور و چیز بیشتری نمی دانم !
اول خیلی ترسیده بودم وقتی بداخل سلول انفرادی
رفتم و تنها شدم افکار مختلفی ذهنم را آزار می داد.
از زندان بان خواستم تلفنی به خانه ام بزند
و حداقل خانواده ام را از نگرانی خلاص کنند
که ترتیب اثری نداد و مرا با نهایت غم و اندوه
در گوشه بازداشتگاه به حال خود رها کرد.
آن روز شب شد و روزهای دیگر هم به همان ترتیب گذشت و گذشت تا این که روز نهم،
در حالی که انگار صد سال گذشته بود سپری شد.
صبح روز نهم مجددا دیدم همان دو نفر دژبان
بهمراه همان لباس شخصی بدنبال من آمده
و مرا با خود برده و یکراست به اتاق رئیس دانشگاه که درجه سرلشگری داشت بردند.
افکار مختلف و آزار دهنده لحظه ای مرا رها نمیکرد و شدیدا در فشار روحی بودم.
وقتی به اتاق رئیس دانشگاه رسیدم
در کمال تعجب دیدم تمام همکلاس های من هم با حال و روزی مشابه من در اتاق هستند
و البته همگی هراسان و بسیار نگران بودند.
وقتی همه دوستانم را دیدم که به حال و روز من دچار شده اند کمی جرأت بخرج دادم و از بغل دستی خود آهسته پرسیدم دیدم وضعیت او هم شبیه من است !
ناگهان همهمه ای بپا شد که ناگهان در اتاق باز شد و سرلشگر رئیس دانشگاه وارد اتاق شده
و ما همگی بلند شده و ادای احترام کردیم.
رئیس دانشگاه با خوشروئی تمام با یکایک ما دست داده و در حالی که معلوم بود از حال و روز همه ما کاملا آگاه بود این چنین به ما پاسخ داد :
هر کدام از شما که افسران لایقی هم هستید
پس از فارغ التحصیلی، ریاست دادگاهی را
در سطح کشور بعهده خواهید گرفت
و حالا این بازداشتی شما آخرین واحد درسی شما بود
که بایستی پاس می کردید و در مقابل اعتراض ما گفت :
این کار را کردیم تا هنگامی که شما در مسند قضاوت نشستید قدرتمند شدید و قلم در دست تان بود.
از آن سوءاستفاده نکنید و از عمق وجودتان
حال و روز کسی را که محکوم می کنید درک کرده
و بی جهت و از سر عصبانیت و یا مسائل دیگر کسی را بیش از حد جرمش به زندان محکوم نکنید !
در خاتمه نیز از همه ما عذرخواهی گردید
و همه ما نفس راحتی کشیدیم.
بقول سعدی شیرازی :
زیر پایت چون ندانی، حال مور
همچو حال توست، زیر پای فیل
🔱حالا این داستان را مقایسه کنید با وضعیت زندانهای کنونی و فیلم های منتشر شده از زندان اوین !
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
Telegram
هاشم راعی ،مشاور و مدرس مدیریت + جعبه ابزار مدیریت نوین
مدیر کانال :
@hashemraei
https://www.instagram.com/hashem_raei/
این کانال توسط آقای مهندس هاشم راعی ، مشاور و مدرس حوزه کسب و کار ، مدیریت می شود .
۰۹۱۲ ۰۹۱۵ ۱۲۱
جعبه ابزار مدیریت نوین، مکانیست برای
دسترسی به کاربردی ترین مطالب در حوزه های مختلف مدیریت
@hashemraei
https://www.instagram.com/hashem_raei/
این کانال توسط آقای مهندس هاشم راعی ، مشاور و مدرس حوزه کسب و کار ، مدیریت می شود .
۰۹۱۲ ۰۹۱۵ ۱۲۱
جعبه ابزار مدیریت نوین، مکانیست برای
دسترسی به کاربردی ترین مطالب در حوزه های مختلف مدیریت