«منِ‌فی‌الحال»
586 subscribers
263 photos
38 videos
3 files
40 links
چاوشی‌پرسن و ضد تابستون. حلیم با شکر و آنتی سطلی. مرید سیدمجتبی و گدای امام مجتبی«ع»
تهی از اضطراب‌اجتماعی. حساس به هکسره و نیم‌فاصله و نوع تایپ. لطفاً گولم نزنید حس ششمم از قبل همه‌چیو راجع‌بهتون بهم گفته.
؛
میناب ۱۶۸
؛
ناشناس پینه.
Download Telegram
زهرمار
از عکس‌ها بر میاد که قاعدتاً امروز باید سبز بوده باشه. ولی امروز زرد بود. لجنی بود. سیاه بود. تاریک.
Ye Khooneye Kochik
Mohsen Chavoshi @RozMusic.com
«به دیدنم که میای، برام ستاره بیار»
ولی رزّاق خداست‌. دلار سگِ کی باشه.
یه مسئله‌ای که این‌روزا برام تبدیل شده به یک باور قلبی اینه که:
قیمت ارزاق عوض شده، رزّاق که عوض نشده.
از ۵ صبح تا الآن بیرون بودم و وقت حفر قبره.
امروز، در قامتِ عقاب بودن و سیس یک عقاب همیشه تنهاست، نرگس رو فرستادیم مرغداری تا بره قاطی مرغا. من به عنوان دوست و خواهر و یاور و باور و ساغر (محضِ قافیه)ی عروس و همچنین {طبق معمول} عکاس مراسم تااااا آخر شب که فقط پدر و مادر و خود نرگس و آقادوماد بودن حضور داشتم. این دختره‌ی ملیکا هم چون مع‌الاسف رفیق و شفیق جدانشدنی بنده و نرگس هست هم حضور داشت و نوری بود برای خودش. خلاصتاً بخوام بگم خوش‌گذشت. بچه‌مونم دادیم دست پُسَرِ مردم. تماشای خوش‌بختی و خندیدن‌هاشون آرزو و همه‌ی ذوق ماست.🤍
عکاسی از عروس و داماد همیشه برام قفل بود از بس سرش خجالت می‌کشیدم. امّا نرگس بهم گفت: «حانیه من می‌دونم تو تجربه‌ی خاصی تو این زمینه نداری و تاحالا این‌جور عکاسی‌ای نداشتی. ولی می‌خوام عکاس من تو باشی.» اگر امروز عکسام طوری خوب شده بود که نرگس هربار می‌دید می‌گفت: «خاک‌برسر عکاسی که رفتیم حرم و این‌قدر افتضاح ازمون عکس گرفت.» و با عکسا ذوق کرد و اگر من تجربه‌های جالبی‌رو در این زمینه کسب کردم؛ همه‌ش رو مدیون نرگسم. اون بهم جرعت داد. به خودم بود تو مراسم می‌نشستم و هلو و خیار می‌چپوندم تو کیفم. مثل بقیه.
به صورت جنازه برگشتیم خونه‌ی ملیکا و تا لباسامونو عوض کردیم و سوسیس‌هارو ریختیم تو ماهیتابه که هم یه‌چیزی کوفت کنیم و هم استراحت کنیم؛ ملینا زنگ زد و گفت ما دم‌دریم. میاید کاروان‌خودرویی؟ این‌جوری شد که ما تو یک‌دقیقه هم سوسیس‌تخم‌مرغ رو پختیم و ریختیم تو باکس‌غذا، هم نونارو گرم کردیم، هم مجدد آماده شدیم و خونه‌رو هم مرتب کردیم. زندگیِ رندوم.