قدرتِ رها کردن: ۷ عادت از حکمت تائو برای آرامش در دنیای شلوغ
@iDownloadersBot
قدرتِ رها کردن: ۷ عادت از حکمت تائو برای آرامش در دنیای شلوغ | فلسفه تائوئیسم
Choose the quality you want.
🆔 https://t.me/mardani_ch1
Choose the quality you want.
🆔 https://t.me/mardani_ch1
قدرتِ رها کردن: ۷ عادت از حکمت تائو برای آرامش در دنیای شلوغ | فلسفه تائوئیسم
Choose the quality you want.
این فایل صوتی را با آرامش گوش کنید👇
https://t.me/mardani_ch1/5157
Choose the quality you want.
این فایل صوتی را با آرامش گوش کنید👇
https://t.me/mardani_ch1/5157
روزی یک شاهزاده خانم هندی بهنامِ «زیبالنساء» این مصرع را سرود:
«از هم نمیشود زِ حلاوت، جدا لَبَم»
و از شاعرانِ درباره پدرش (اورنگزیب) خواست ادامهاش را بگویند.
«ناصرعلی سرهندی» گفت:
«گوئی رسیده بر لبِ زیبالنسا لَبَم»
شاه دستور داد این شاعرِ گلستاخ را فَلَک کنند!!
شاعر بعداً در شعر دیگری خطاب به شاهِ گورکانی سرود:
«پایم که دویده بود، در هر وادی
چون بیادبی نمود، دادَش دادی
از دولتِ شَه رسیده پایم به فلک
اکنون به زمین نمیرسد از شادی»
🆔 https://t.me/mardani_ch1
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
«از هم نمیشود زِ حلاوت، جدا لَبَم»
و از شاعرانِ درباره پدرش (اورنگزیب) خواست ادامهاش را بگویند.
«ناصرعلی سرهندی» گفت:
«گوئی رسیده بر لبِ زیبالنسا لَبَم»
شاه دستور داد این شاعرِ گلستاخ را فَلَک کنند!!
شاعر بعداً در شعر دیگری خطاب به شاهِ گورکانی سرود:
«پایم که دویده بود، در هر وادی
چون بیادبی نمود، دادَش دادی
از دولتِ شَه رسیده پایم به فلک
اکنون به زمین نمیرسد از شادی»
🆔 https://t.me/mardani_ch1
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
😁1
در کوچه گوسفندم
در مدرسه طوطی
در اداره گاو
به خانه که میرسم، سگ میشوم
«اکبر اکسیر»
اکبر اکسیر (متولد ۱۳۳۲ در آستارا) شاعر، آموزگار بازنشسته زبان و ادبیات فارسی، گرافیست، طنزپرداز معاصر ایرانی و صاحب نظریه شعرِ «فرانو» است.
🆔 https://t.me/mardani_ch1
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
در مدرسه طوطی
در اداره گاو
به خانه که میرسم، سگ میشوم
«اکبر اکسیر»
اکبر اکسیر (متولد ۱۳۳۲ در آستارا) شاعر، آموزگار بازنشسته زبان و ادبیات فارسی، گرافیست، طنزپرداز معاصر ایرانی و صاحب نظریه شعرِ «فرانو» است.
🆔 https://t.me/mardani_ch1
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
❤1
تمام لحظههایم را غزل کن
نوازش کن، پر از شورِ عسل کن
خدا! امشب دلم خیلی گرفته
کمی پایین بیا، من را بغل کن
شهراد میدری
🆔 https://t.me/mardani_ch1
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
نوازش کن، پر از شورِ عسل کن
خدا! امشب دلم خیلی گرفته
کمی پایین بیا، من را بغل کن
شهراد میدری
🆔 https://t.me/mardani_ch1
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
Telegram
کشکول(به انتخاب محسن مردانی)
اشعار و مطالب خواندنی، فیلم، تصویر، و موسیقی.... از افراد مختلف به انتخاب محسن مردانی
اگر نظری در مورد مطالب این کانال دارید میتوانید با اینusername بفرستید
@mmardani45
اگر نظری در مورد مطالب این کانال دارید میتوانید با اینusername بفرستید
@mmardani45
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این تبلیغِ یک فرشفروشی در کشور عُمان است که به کمک هوشمصنوعی نقشهای قالیِ ایرانی زنده کرده است😍
🆔 https://t.me/mardani_ch1
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
🆔 https://t.me/mardani_ch1
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
❤1
خاطرات نوجوانی در تهران (دورانِ پهلوی اول)
چند روزی پیش از فرا رسیدن ماه مهر من با کارنامه قبولی ششم ابتدایی و با معدل درخشان نوزده و اندی در دبیرستان دارالفنون اسم نویسی کردم. مدیر و ناظم دبیرستان با دیدن کارنامه و معدلم به تصور اینکه تحفهی نطنزی به مدرسهشان رسیده است با روی باز و با خوشحالی محسوسی از من استقبال کردند. لیکن از طرفِ شاگردان همکلاسم با چنین حُسنخُلقی مواجه نشدم؛ چه از همان نخستین روزهای ورودم به کلاس، بچههای شیطان، لهجه کُردی مرا به باد مسخره میگرفتند و سر به سرم میگذاشتند. من از همان آغاز از این نحوهی برخورد سخت ناراحت بودم و این خود موجب شد که روحِ عُصیان در من غَلَیان کند و شاگرد شریری از کار درآیم. چند نفری از بچهها را زدم و از اغلبشان چنان زَهرچشم گرفتم که دیگر جرئت نمیکردند زیاد دَم پَرم بیایند و پاپیچم بشوند. من خودم در مهاباد بچهی زورمندی نبودم و از خیلیها كتك میخوردم، ولی چون در آنجا به من تلقین شده بود که بچههای «عجم» (کردها به ترک و فارس میگویند عجم) ترسو هستند، شیر شده بودم و همیشه حمله و تعرض میکردم و این خود در تضعیفِ روحیهی حریفان سخت مؤثر بود. چنانکه به عیان میدیدم بهجز یکی دو نفر، همه از برابرم میگریختند و رو در روی من نمیایستادند.
متأسفانه در میان کردها این تعصب شبهفاشیستی ناشی از روح نژادپرستی قوی است که خود را از هر جهت والاتر و برتر از «عجم»، یعنی تركها و فارسها میدانند و اختلاف مذهبی (سنی بودن) نیز تا حد زیادی به این فکر پوچ و موهوم دامن زده است. این تعصب بیجا نه تنها درست نیست و هیچگونه پایه و اساسِ منطقی ندارد، خطرناک هم هست و همین خود موجب این واکنش شده است که کردها وجههی چندان خوبی در جامعهی ایرانی نداشته باشند و به ایشان به چشمِ دیگری بنگرند. مسلماً فارسها و تركها و سایر اقوام ایرانی نیز از این نوع تعصبات نادرست عاری نیستند ولی باز در اقوام دیگر، شدت و ضعف دارد و تا آنجا که من حس کردهام کُردها از این لحاظ متعصبتر از همه هستند. تردید نیست که در میان هر قوم و جماعتی افراد خوب و بد، هوشمند و کمهوش و دلیر و ترسو وجود دارند و کُردها گذشته از خصایصِ پسندیدهی مهماننوازی و جوانمردی که ناشی از روح ایلیاتی است و لاجرم در میان ایلات دیگر ایران نیز فراوان به چشم میخورد مزیتی بر سایر هموطنان ایرانی خود ندارند.
باری من بر زمینه همین افکار نادرست تبلیغات ترساننده هم میکردم. مثلاً روی تختهسیاه کلاس عکس خنجری را با گچ میکِشیدم و در زیر آن مینوشتم: «من کُردم و بیباک و هرکس اذیتم کند با این خنجر شکمش را پاره میکنم!» آن وقت بچههای شیطان بیشتر سر به سرم میگذاشتند و به گفتهها و کردههایم میخندیدند و چون به ایشان حمله میبردم درمیرفتند.
خاطرات یک مترجم
نوشتهی محمد قاضی
صفحات ۱۰۹ و ۱۱۰
🆔 https://t.me/mardani_ch1
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
چند روزی پیش از فرا رسیدن ماه مهر من با کارنامه قبولی ششم ابتدایی و با معدل درخشان نوزده و اندی در دبیرستان دارالفنون اسم نویسی کردم. مدیر و ناظم دبیرستان با دیدن کارنامه و معدلم به تصور اینکه تحفهی نطنزی به مدرسهشان رسیده است با روی باز و با خوشحالی محسوسی از من استقبال کردند. لیکن از طرفِ شاگردان همکلاسم با چنین حُسنخُلقی مواجه نشدم؛ چه از همان نخستین روزهای ورودم به کلاس، بچههای شیطان، لهجه کُردی مرا به باد مسخره میگرفتند و سر به سرم میگذاشتند. من از همان آغاز از این نحوهی برخورد سخت ناراحت بودم و این خود موجب شد که روحِ عُصیان در من غَلَیان کند و شاگرد شریری از کار درآیم. چند نفری از بچهها را زدم و از اغلبشان چنان زَهرچشم گرفتم که دیگر جرئت نمیکردند زیاد دَم پَرم بیایند و پاپیچم بشوند. من خودم در مهاباد بچهی زورمندی نبودم و از خیلیها كتك میخوردم، ولی چون در آنجا به من تلقین شده بود که بچههای «عجم» (کردها به ترک و فارس میگویند عجم) ترسو هستند، شیر شده بودم و همیشه حمله و تعرض میکردم و این خود در تضعیفِ روحیهی حریفان سخت مؤثر بود. چنانکه به عیان میدیدم بهجز یکی دو نفر، همه از برابرم میگریختند و رو در روی من نمیایستادند.
متأسفانه در میان کردها این تعصب شبهفاشیستی ناشی از روح نژادپرستی قوی است که خود را از هر جهت والاتر و برتر از «عجم»، یعنی تركها و فارسها میدانند و اختلاف مذهبی (سنی بودن) نیز تا حد زیادی به این فکر پوچ و موهوم دامن زده است. این تعصب بیجا نه تنها درست نیست و هیچگونه پایه و اساسِ منطقی ندارد، خطرناک هم هست و همین خود موجب این واکنش شده است که کردها وجههی چندان خوبی در جامعهی ایرانی نداشته باشند و به ایشان به چشمِ دیگری بنگرند. مسلماً فارسها و تركها و سایر اقوام ایرانی نیز از این نوع تعصبات نادرست عاری نیستند ولی باز در اقوام دیگر، شدت و ضعف دارد و تا آنجا که من حس کردهام کُردها از این لحاظ متعصبتر از همه هستند. تردید نیست که در میان هر قوم و جماعتی افراد خوب و بد، هوشمند و کمهوش و دلیر و ترسو وجود دارند و کُردها گذشته از خصایصِ پسندیدهی مهماننوازی و جوانمردی که ناشی از روح ایلیاتی است و لاجرم در میان ایلات دیگر ایران نیز فراوان به چشم میخورد مزیتی بر سایر هموطنان ایرانی خود ندارند.
باری من بر زمینه همین افکار نادرست تبلیغات ترساننده هم میکردم. مثلاً روی تختهسیاه کلاس عکس خنجری را با گچ میکِشیدم و در زیر آن مینوشتم: «من کُردم و بیباک و هرکس اذیتم کند با این خنجر شکمش را پاره میکنم!» آن وقت بچههای شیطان بیشتر سر به سرم میگذاشتند و به گفتهها و کردههایم میخندیدند و چون به ایشان حمله میبردم درمیرفتند.
خاطرات یک مترجم
نوشتهی محمد قاضی
صفحات ۱۰۹ و ۱۱۰
🆔 https://t.me/mardani_ch1
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تبدیل زبالههای بستهبندی به دکوراسیون داخلی خیرهکننده با این تکنیک الهامگرفته از کینوسایگا!
کینوسایگا یک هنر سنتی و زیبا از ژاپن است که در اصل برای بازیافت ابریشمهای کیمونوی قدیمی بهصورت موزاییکهای پارچهای پیچیده و بدون درز ایجاد شده است. برای این نسخهی مدرن و آسان دستساز، تنها به تکههای اسفنجی باقیماندهای که میخواستید دور بیندازید، کوچکترین تکههای پارچه، یک چاقوی هنری و یک ابزار تیز برای پنهان کردن لبهها نیاز دارید.
این کار بسیار آرامشبخش است، کاملاً بدون دوخت انجام میشود و بهترین راه برای خالی کردن سطل تکههای پارچه شماست. لبههای خام بهطور جادویی درون اسفنج ناپدید میشوند و بافت سهبعدی بینقصی را بهجا میگذارند!
آیا تا به حال ساخت موزاییک پارچهای را امتحان کردهاید؟
کینوسایگا یک هنر سنتی و زیبا از ژاپن است که در اصل برای بازیافت ابریشمهای کیمونوی قدیمی بهصورت موزاییکهای پارچهای پیچیده و بدون درز ایجاد شده است. برای این نسخهی مدرن و آسان دستساز، تنها به تکههای اسفنجی باقیماندهای که میخواستید دور بیندازید، کوچکترین تکههای پارچه، یک چاقوی هنری و یک ابزار تیز برای پنهان کردن لبهها نیاز دارید.
این کار بسیار آرامشبخش است، کاملاً بدون دوخت انجام میشود و بهترین راه برای خالی کردن سطل تکههای پارچه شماست. لبههای خام بهطور جادویی درون اسفنج ناپدید میشوند و بافت سهبعدی بینقصی را بهجا میگذارند!
آیا تا به حال ساخت موزاییک پارچهای را امتحان کردهاید؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به نام خدایی
که هیچوخ دعامو
اجابت نکرده
همیشه غمامو
نگا کرده اما
دخالت نکرده
#ضحی_معارفوند
🆔 https://t.me/mardani_ch1
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
که هیچوخ دعامو
اجابت نکرده
همیشه غمامو
نگا کرده اما
دخالت نکرده
#ضحی_معارفوند
🆔 https://t.me/mardani_ch1
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂